• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

زندیان یا زندیه یا دودمان زند نام سلسله ای ایرانی و لر تبار است و میان فروپاشی افشاریان تا برآمدن قاجار به درازای چهل و شش سال در ایران بر سر کار بودند. این سلسله به سردمداری کریم خان زند از طایفه زند از سال ۱۱۶۳ هجری قمری در ایران به قدرت رسید. کریم‌خان، ایلخان طایفه زند بود. پدرش «ایناق خان» نیز ایلخان بود. کریم خان در آغاز یکی از سرلشکران سپاه نادرشاه افشار بود که پس از مرگ نادر با همراهانش بازگشت. او فردی مدبر[۱] بود. او را لحاظ برخورد با مردمان نیکوترین فرمانروا پس از حمله اعراب به ایران دانسته‌اند. کریم خان خود را وکیل الرعایا نامید و از لقب شاه پرهیز کرد. او بطور موقتی ملایر را پایتخت و مقر فرماندهی خود نمود توانست بر کل ایران مسلط شود و سپس[۲][۳] شیراز را پایتخت خود گردانید و در آبادانی آن کوشش نمود. ارگ، بازار، حمام و مسجد وکیل شیراز از کریمخان زند وکیل الرعایا به یادگار مانده‌است.
آشنایی با سلسله زندیان
طایفۀ زند از طوایف لر هستند که پیش از ظهور کریم خان چندان اسم و رسمی در تاریخ نداشته اند. ایل زند که اصلاً در یکی از مضافات ملایر اقامت داشتند در ایام تسلط عثمانی ها بر مغرب ایران در عهد افاغنه گاهی بر ترکان می تاختند و زمانی بر افغانان. نادر پس از بیرون کردن این دو طایفه از ایران زندیه را سرکوبی نمود و جمع کثیری از ایشان را به خاک دره گز خراسان کوچ داد و آنان را در مقابل مساکن ترکمانان حوالی ابیورد نشاند.
در زمان عادل شاه زندیه به خیال مراجعت به اوطان اصلی اختیار خود را به دست یکی از سپاهیان قدیم نادری که کریم توشمال نام داشت سپردند. کریم به یاری برادر خود صادق زندیه را با وجود تعرضات اردوی علی شاه به خاک ملایر برگرداند و از این ایام ریاست ایل زند به عهدۀ کریم نهاده شد.
سلطنت کریم خان زند
از بعد از قتل محمد حسن خان قاجار کریم خانو که در ۱۱۶۳ ظهور کرده بود تقریباً با استقلال بر تمام ایران به استثنای خراسان حکومت یافت و تا سال مرگ خود پیوسته این حال برقرار بود. کریم خان به پاس حق نعمت هیچ وقت متعرض خراسان که در دست شاهرخ میرزا نابینا بود نشد و شاهرخ تا آخر حسات با اسمی از سلطنت در آن جا حکمرانی می کرد.
بعد از محمد حسن خان کسی که با مخالفت با کریم خان برخاست فتحعلی خان افشار از اتباع آزاد خان افغان بود. کریم خان و شیخ علی خان به دفع او به ارومیه رفتند. شیخ علی خان از معرکه گریخت، ولی کریم خان مقاومت به خرج داد و فتح علی خان پس از عذرخواهی عفو شد و کمی بعد در نتیجۀ سوء رفتاری بدست یکی از کسان خان به قتل رسید و در همین اوقات بود که کریم خان درست معلوم نیست به چه علتی شیخ علی خان زند را کور کرد و ظاهراً این سردار که به فتوحات خود مغرور شده بود، در توطئه ای که برای قتل کریم خان در حین محاصرۀ ارومیه شد دخالتی داشته است.
پس از دفع فتح علی خان افشار و مسلم شدن آذربایجان، زندیه کرمان و یزد و جنوب خراسان را هم تحت امر خان خود آوردند و کریم خان از این تاریخ تا سال آخر عمر خویس به لشکرکشی مهمی مبادرت نورزید، بلکه بیشتر اوقات خود را در شیراز که آن جا را به پایتختی اختیار نموده بود، صرف خوشگذرانی و ترفیه حال مردم و آبادی نمود و کوششی که به خصوص در تیه اسباب عیش و راحت مردم دو دفع ظلم و تعدی از ایشان داشته است بیش از هر چیز کریم خان را محبوب معاصرین و در نزد همه سربلند و نیک نام ساخته است.
مرگ کریم خان در ۱۳ صفر ۱۱۹۳
کریم خان در اواخر عمر به مرض سل مبتلی گردید و چون سن او در این تاریخ قریب به هشتاد بود روز به روز ضعف و انکسار بر مزاج او راه یافت. واقعۀ قتل علی محمدخان و شورش اعراب و بعضی انقلابات دیگر که در پارده ای از ولایات بر اثر انتشار خبر دروغی مرگ او بروز کرده بود، کریم خان را روز به روز نحیف تر و افسرده تر می کرد تا آن که در سیزدهم صفر قولنجی سخت بر او دست داد و خان بلند نظر زند از همین مرض در تاریخ مذکور در شیراز فوت نمود. مدت کرّ و فرّ و حکومت کریم خان مجموعاً بالغ بر سی سال و هشت ماه بود.
پادشاهی لطفعالی خان و پایان سلسله زندیه
لطفعلی خان که آخرین پادشاه خاندان زند و پسر جعفر خان یعنی نوادۀ برادری کریم خان است در قلیل مدتی که پادشاهی کرد با وجود کمی سن به فتوحات مهم نایل آمد و از خود رشادت ها و شجاعت های بسیار بروز داد و تا زنده بود، آقا محمدخان قاجار از دست او بر جان و دولت خود اطمینانی نداشت، اما بدبختانه لطفعالی خان به علت جوانی و بی تجربگی از سیاست و مردم داری خالی بود و تدبیر ملک رانی نداشت و به علت غرور و جهل به نصیحت خیراندیشان گوش فرا نمی داد و همین معایب نگذاشت که او از فتوحات خود نتیجۀ ثابتی بردارد. به زودی از پا درآمد و دولت زندیه به قتل او انقراض یافت.

  • بازدید : 59 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

نادرقلی ملقب به تهماسب‌قلی خان و نادر شاه افشار از ایل افشار خراسان از ۱۱۱۴ تا ۲۸ خرداد ۱۱۲۶ خورشیدی[۳] یا ۳۰ خرداد[۴]، پادشاه ایران و بنیانگذار دودمان افشاریه است. او از مشهورترین پادشاهان ایران، پس از اسلام است و بسیاری از مورخین او را قدرتمندترین پادشاه ایرانی بعد اسلام می‌دانند[نیازمند منبع] که سرکوب افغان ها و بیرون راندن عثمانی و روسیه از کشور و تجدید استقلال ایران و نیز فتح هندوستان و ترکستان و جنگهای پیرزومندانه او سبب شهرت بسیارش گشت. به او در اروپا لقب «آخرین جهانگشای شرق»، «ناپلئون ایران» و «اسکندر دوم» نیز داده‌اند
نادر شاه افشار در سال دوشنبه ۲ آذر ۱۰۶۷ در ایل افشار در درگز خراسان به دنیا آمد.

اَفشار یا اوشار یکی از ایل‌های بزرگ و ترکتبارخراسان است[۵][۶][۷][۸][۹][۱۰] که در زمان شاه اسماعیل صفوی همراه با شش ایل بزرگ از آناتولی عثمانی به ایران آمدند و پایه‌های سلسله صفوی را بنیاد گذاردند. این ایل به دو شعبه بزرگ تقسیم می‌شد: یکی قاسملو و دیگری قرخلو؛ نادر شاه افشار از شعبه اخیر بود. طایفه قرخلو را شاه اسماعیل از آذربایجان به خراسان کوچاند و در شمال آن سرزمین، در نواحی ابیورد و درگز و باخرز تا حدود مرو مسکن داد؛ تا در برابر ازبکان و ترکمانان مهاجم سدی باشند. شمار زیادی از این ایلها در زمان شاه عباس اول در ایل شاهسون ادغام گشتند.[۱۱]

نام اصلی او «نادرقلی» بود و بنا به یک روایت غیرمستند، هنگامی که هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبک‌های خوارزم به اسارت آنها درآمد. او بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخت و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد، باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرد و بعد از کنترل چند ناحیه خراسان، خود را «نادرقلی بیگ» نامید.[۱۲]

در این هنگام افغان‌ها به رهبری محمود افغان، اصفهان را تصرف کرده و شاه سلطان حسین صفوی را به قتل رسانده بودند. با سقوط اصفهان و قتل شاه سلطان حسین، پسر او به نام شاه تهماسب دوم صفوی که از اصفهان به قزوین گریخته بود، خود را در ۱۱۳۵ق پادشاه ایران خواند، ولی حکام نواحی گوناگون کشور حاضر به اطاعت از او نشدند.
محمود افغان نیز که تنها بر اصفهان و نواحی اطراف آن حکومت می‌کرد، کمی بعد به‌دست پسر عمویش به‌نام اشرف افغان در ۱۱۳۷ق]] به قتل رسید. همزمان با این اوضاع، نادر که از میزان نفوذ خاندان صفوی در میان مردم آگاه بود، به شاه تهماسب دوم پیوست و در ۱۱۳۹ق سردار سپاه او شد. سپس [[خراسان را به تصرف خود در آورد.[۱۳]

مالک بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت‌گیری نادر شد، ولی نادر در سال ۱۱۳۷ ق. پشتیبانی شاه طهماسب دوم صفوی و فتحعلی‌خان قاجار (پسر شاه قلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرد و توانست ملک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان برپا نماید. شاه تهماسب نیز، نادر قلی را والی خود در خراسان اعلام کرد و پس از آن نادر نام خود را به «طهماسب قلی» تغییر داد. سال بعد، او پس از سرکوب چند ایل ترک و کرد، به حکمرانی کامل خراسان رسید.

وی پس از آن، برای به‌قدرت رساندن شاه تهماسب با افغانها وارد جنگ شد. در ۱۷۲۹ رییس افغانها یعنی اشرف افغان را در مهماندوست در نزدیکی دامغان(طی نبرد دامغان) و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد. او سپس در تعقیب اشرف، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داد و قبایل این دیار را مطیع خود نمود. بدین ترتیب پس از هفت سال شورش افغان‌ها در ۱۱۴۲ق به پایان می‌رسد.
در سال ۱۱۴۵ق به دنبال قراردادی میان شاه تهماسب دوم و دولت عثمانی و در پی شکست ایران، گرجستان و ارمنستان در ازای تبریز به آن دولت واگذار شد. نادر که خود این نواحی را به ایران بازگردانده بود، وقتی از این مسأله آگاه شد، به سرعت به اصفهان بازگشت. او از معاهدهٔ صلح به عنوان بهانه‌ای استفاده کرد، تهماسب را از سلطنت برکنار کرد و پسر خردسالش را با نام (شاه عباس سوم) به جانشینی برگزید و برای حفظ قدرت، خود را نایب‌السلطنه نامید. نادر، خصومت علیه عثمانیان را از سر گرفت. پس از یک دور پیروزی قاطع، که در میانش چندین بار برای سرکوب خیزش‌ها به فارس و بلوچستان لشکرکشی کرد، او در دسامبر ۱۷۳۳ معاهدهٔ جدیدی با احمد پاشا، حاکم عثمانی بغداد امضا کرد. این امر نشان دهندهٔ تلاشی برای دوباره برقرار سازی معاهده عثمانی-صفوی قصر شیرین (ذهاب) بود زیرا خواهان بازگردانی مرزهای تعیین شده در آن زمان، مبادلهٔ زندانیان و محافظت عثمانی از همهٔ حجاج ایرانی بود. سلطان عثمانی این معاهده را تأیید نمی‌کرد، زیرا مناقشه بر سر کنترل بخش‌هایی از قفقاز پابرجا بود، و مخاصمات به تناوب ادامه داشت. یک رشته نبردهای ایران و عثمانی در قفقاز ادامه یافت و نادر گنجه را پس از محاصره به کمک مهندسین روس تسخیر کرد. آن گاه در مارس ۱۷۳۵ امپراتوری روسیه و ایران یک اتحاد دفاعی در گنجه امضا کردند. روس‌ها موافقت کردند بیشتر اراضی فتح شده در دهه ۱۷۲۰ را بازگردانند. این توافق تمرکز دیپلماتیک منطقه‌ای را به مواجههٔ روسیه و عثمانی بر سر کنترل منطقهٔ دریای سیاه منتقل کرد و برای نادر در مرزهای غربی یک آسودگی نظامی فراهم کرد
نادر تا پایان ۱۷۳۵، احساس می‌کرد که از طریق یک رشته پیروزی‌ها اعتبار کافی کسب کرده و وضعیت نظامی را به حد کافی تثبیت کرده که خود بر تخت جلوس کند. او در فوریه ۱۷۳۶، رهبران ایلی و کدخدایان روستاهای قلمروی صفوی را در اقامتگاه بزرگی در دشت مغان جمع کرد. او از مجمع درخواست کرد او یا یکی از صفویان را برای حکومت بر کشور برگزینند. گفته شده نادر وقتی شنید ملا باشی میرزا ابوالحسن گفته که «همه حامی سلسلهٔ صفوی هستند،» دستور داده این روحانی را دستگیر و روز بعد خفه کنند. پس از چنین روز جلسه، مجمع نادر را شاه مشروع اعلام کرد. شاه تازه منصوب، برای به رسمیت شناسی تأیید حاضرین سخنرانی کرد. او اعلام کرد که پس از جلوس بر تخت شاهی، اتباعش رسوم مذهبی خاصی که شاه اسماعیل اول برجای گذاشته بود و ایران را دچار بی نظمی کرده بود، رها خواهند کرد مثل سب (لعن سه خلیفهٔ اول ابوبکر، عمر و عثمان که سنی‌ها آنها را سه خلیفهٔ برحق می‌دانند) و رفض (نفی حق آنان بر حکمرانی بر جامعهٔ مسلمانان). نادر فرمان داد که شیعهٔ اثنی عشری به افتخار امام ششم جعفر صادق که مرجع اصلی آن شناخته می‌شد، به عنوان مذهب جعفری شناخته شود. نادر درخواست کرد که این مذهب دقیقاً همچون مذاهب سنتی چهارگانه اسلام سنی تلقی شود. همهٔ حاضران در مغان لازم بود سندی مبنی بر توافق با نظرات نادر را امضا کنند. نادر درست پیش از تاجگذاری در ۸ مارس ۱۷۳۶، پنج شرط برای صلح با امپراطوری عثمانی مشخص کرد که در ده سال بعد آن بیشترشان را مطالبه کرد. شرط ها این‌ها بودند: ۱- به رسمیت شناسی مذهب جعفری به عنوان پنجمین مذهب اسلام سنی؛ ۲- تعیین رکنی برای یک امام جماعت جعفری در بارگاه کعبه مشابه مذاهب سنی؛ ۳-تعیین یک امیرالحاج ایرانی؛ ۴-مبادله سفرای دائمی بین نادر و سلطان عثمانی؛ و ۵-مبادلهٔ اسرا و ممنوعیت خرید یا فروش آنها. در عوض شاه قول داد رسوم شیعی برانگیزندهٔ مخالفت سنی‌های عثمانی را منع کند. نادر سعی کرد مشروعیت ایرانی و مذهبی در ایران را در سطوح نمادین و ماهیتی باز تعریف کند. یکی از اولین اقدامات او به عنوان شاه مرسوم سازی یک کلاه چهار گوشه (تلویحاً به افتخار چهار خلیفهٔ سنی برحق) به عنوان جایگزین عمامه قزلباشی بود که به عنوان کلاه نادری مشهور شد و دوازده تکهٔ سه گوش داشت (به نشانهٔ دوازده امام شیعه). او اندکی پس از تاجگذاری سفیری به عثمانی فرستاد که حامل نامه‌هایی بود که در آن او مفهوم مذهب جعفری خود را توضیح داد و ریشه‌های مشترک ترکمنی خود با عثمانی‌ها را به عنوان مبنایی برای توسعهٔ روابط نزدیک تر یادآوری کرد

  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق صفویه-خرید اینترنتی تحقیق صفویه-دانلود رایگان مقاله تحقیق صف.یه-تحقیق صفویه-پروژه صفویه
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موار  زیر است:
در تاریخ ایران پس از اسلام ظهور سلسله صفویه نقطه عطفی است مهم؛ زیرا که پس از قرنها ، ایران توانست با دستیابی مجدد به هویت ملی ،‌ به کشوری قدرتمند و مستقل در شرق اسلامی تبدیل شود.در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با این فایل توضیحات مفصل تری را خواهیم داد. 

تقریبا” یک صد سال بعد از مرگ تیمور، از میان هرج و مرج و تجزیه و تفرقه‏اى که در گیرودار بین سرکردگان طوایف ازبک و تیموریان در ماوراءالنهر و در کشمکش ترکمنانان سیاه گوسفند و سپید گوسفند با یکدیگر و با بقاى خاندان تیمور و چنگیز در ایران در جریان بود، ایران پیر و فرتوت و مجروح از ستم و غارت مستبدان بزرگ و کوچک، به صورتى ناگهانى و بر خلاف انتظار، بعد از نهصد سال که از سقوط ساسانیان مى‏گذشت، دوباره به یک دوران وحدت ارضى، دولت ملى، و تمامیت نسبى قدم گذاشت. این تحول را محققان و پژوهشگران تاریخ، اعتلاى ایران به مرحله دولت ملى خوانده‏اند و با اندک تسامح و مختصر استثنا مى‏توان دوران صفویه و بعد از آن را، تا حدى به همین عنوان تلقى کرد.

در عهدى که ایران زمین از جانب ماوراءالنهر به وسیله نیروى »نوپدید« اما مخالف و مهاجم ازبک، و از جانب آسیاى صغیرروم – توسط نیروى رقیب و منازع و تجاوزگر عثمانى تهدید مى‏شد، در داخل نیز دستخوش تفرقه و ملوک الطوایفى خاندانهاى متنوع و گوناگون و بى اعتنا به سرنوشت عمومى و ملى ایران بود. خوزستان، درگیر دخالتها و طغیان غلات مشعشعى بود، نواحى اران، در دست خاندان شروانشاهان، خراسان در اختیار بقایاى تیموریان، و عراق عجم، فارس و آذربایجان در دست ترکمانان آق قویونلو قرار داشت. منازعات بى وقفه آق قویونلو با تیموریان و با ترکمانان قراقویونلو، تمام اطراف و اکناف ملک را دچار تجزیه و تفرقه و در معرض از دست دادن پیوند با دیگر مناطق و مردمان ایران زمین کرده بود که از دیرباز به هم پیوسته، هم فرهنگ و هم سرنوشت بودند.

ظهور صفویه و وحدت ملّی:

ظهور صفویه و جهش ناگهانى و تا حدى تصادف گونه آنها به صحنه حوادث عصر، از منظر منافع ملى، پیشامدى جالب و درخور توجه است، زیرا ایران فلک زده و ملک زده را که دیگر انتظارى، به وحدت ملى آن نمى رفت، از زوال چاره ناپذیر و روزافزون قطعى و نهایى، نجات داد.

ارتقاء ایران به این مرحله، بوسیله کسانى انجام گرفت که جد آنها شیخ صفى الدین اردبیلى، به خاندان رسالت منسوب بودند، هر چند انتساب آنها به خاندان رسالت، مورد انکار جدى بسیارى از پژوهشگران و مورخان است. مریدان و سپاهیان صفوى هم بى هیچ تردید، این فرمانروایان را به علت انتساب به شیخ صفى الدین به نام صفویه علوى‏مى‏خواندند و از اولاد امام هفتم – شیعهامام موسى الکاظم علیه‌السلاممى‏شمردند و به عنوان مرید و تابع، ایشان را مرشد کامل، صوفى اعظم و مظهر امامت و حتى رمز الوهیت‏مى‏پنداشتند و از هیچ گونه طاعت و جانسپارى در راه آنها دریغ نمى کردند، حتى سربازى و سراندازى در راه مرشد کامل و صوفى اعظم را موجب نیل به سعادت اخروى تلقى‏مى‏کردند.

 

 

صوفیان سپاهى و جانسپار صفوی:

این صوفیان سپاهى و جانسپار که ایران در پرتو شور و علاقه آنها، وحدت و تمامیت ارضى و شخصیت و هویت قومى و ملى خود را باز یافت، به هیچ وجه وارثان احساسات ملى یا طالبان تجدید حیات به فراموشى سپرده شده ایرا باستان نبودند، بلکه قومى بودند که زبانشان ترکى، اعتقادشان تشیع آمیخته به خرافات غلات، و شعارشان مخالفت با اهل سنت متعصب ازبک و عثمانى بود که ایران را به چشم یک طعمه به آسان گوارمى‏نگریستند، هر چند اگر شور و هیجان مهارناپذیر همین قوم نبود، الحاق ایران به قلمرو ازبک و عثمانى و یا تجزیه و تقسیم آن بین حکام سنى عصر نامحتمل نبود.

صفویه که به پشتیبانى و جانفشانى دسته‏اى ترکمانان صوفى و شیعى متعصب، به تدریج موفق به ایجاد قدرتى جنگى، متحد و به کلى متمایز از تمام دولتهاى اسلامى مشابه شدند، پس از شیخ صفى )وفات ۷۳۵ ق/ ۱۳۳۵ م( به گرد فرزندش صدرالدین موسى جمع شدند. وى همچنان در خانقاه پدر تکیه گاه مریدان و مرشد طالبان تصرف بود و تا پایان حیات خویش (۷۴۹ ق/ ۱۳۹۲ م( مورد توجه و اکرام طبقات عام و امیران و رجال و بازرگانان عصر قرار داشت. پس از صدرالدین موسى، پسرش سلطان على معروف به خواجه على سیاه پوش به جاى او نشست. وى که التزام شعار سیاه را وسیله تظاهر به سوگوارى شهیدان ائمه و اعلام تشیع ساخت، با اظهار نسب نامه‏اى، شجره انتساب خود و پدرانش را به ائمه شیعه رساند. از سوى دیگر، انتساب به خاندان على )ع( را هم که پدر و جدش ظاهرا” در اظهار و اعلام آن اصرارى به جاى نیاورده بودند، اعلام کرد و بدین سان دروازه تصوف را بر روى تشیع که تا آن ایام جز به ندرت با آن تفاهم نداشت برگشود. این تفاهم که تصوف و تشیع را در بعضى آداب و عقاید به خاطر نزدیکى به اقوال غلات، به هم نزدیک ساخت، البته در نزد اکثر علماى شیعه، حتى در عهد دولت صفویه، مورد تایید واقع نشد

  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۳۶صفحه ی قابل ویرایش تهیه شده است و در۶ فصل به شرح زیر است:               

فصل اول کلیات تحقیق شامل کلیات طرح شامل بیان مسئله،هدفهای تحقیق ،سوالات فرضیه تحقیق،روش تحقیق وقلمرو تحقیق ومشکلات تحقیق می باشد. در فصل دوم شامل مقدمه، زبان و ادبیات عربی وفارسی در دوره صفویه ،تاریخ صفویه، پادشاهان صفویه، مدارس دوره صفویه ومراکز علم وتربیت مهاجرت علمای عرب زبان به ایران وتاثیر ادبی انها،زبان وادبیات عرب وعلوم در اوایل قرن دهم،علما ودانشمندان قرن دهم والکرکی محقق الثانی و …   بیان گردیده است، در فصل سوم به زبان وادبیات عرب در قرن یازدهم در ایران، علمای اسلامی در قرن یازدهم همزمان با قرن دوم صفویه،  علما وادبای عربی گوی قرن یازدهم، الخلخالی ،شیخ محمد حسن بن زین الدین شهید ثانی بن علی بن احمد عاملی و شیخ بهایی وشیخ لطف الله اصفهانی و …  اختصاص داده شده و درفصل چهارم  بهعلما و ادبای عربی گوی قرن دوازدهم،قاضی سعید قمی،شیخ عبد القاهر عبادی ،علامه مجلسی، سید نعمت اله جزایری و شیخ حر عاملی و … و در فصل پنجم دوره افشاریه، دوره زندیه  زبان و ادبیات و علما و ادبای آنها تعریف شده است و در فصل آخر نتیجه گیری صورت گرفته است.

 

 

 

 

 

 

چکیده پایان نامه (شامل خلاصه ، اهداف ، روش های اجرا و نتایج به دست آمده ) :

در اين پايان نامه به بررسي سير تاريخي ادبيات عرب در ايران در سه دوره صفويه ، زنديه و افشاريه پرداخته شده است.بدين منظور ابتدا در مقدمه فصل دوم به بيان تاريخ ادبيات عرب در ايران پرداخته شده است و به وضعيت اين زبان در دوره هاي سوم و چهارم قمري اشاره شده است.و دلايلي بر عدم شكوفا شدن ادبيات عرب ذكر گرديده است.پس از آن سير تاريخي زبان و ادبيات عرب در دوره صفويه و تاريخچه صفويه در ايران بيان شده است و در ادامه پادشاهان دوره صفويه ، مراكز مهم علم و تربيت عنوان گرديده است.

و نظر به اهميت موضوع مهاجرت علماي عرب زبان به ايران بخشي را به اين مهم اختصاص داده شده است.و با دسته بندي اين دوران ابتدا علماي مهم عربي گوي قرن دهم ، قرن يازدهم وقرن دوازدهم هجري قمري كه همزمان با دوره صفويه بودند به رشته تحرير در آمده است.در ادامه وبا توجه به همزمان بودن تقريبي دوره افشاريه و زنديه فصل پنجم ، اين دوره را مورد بررسي قرار داده است.و به شرح زندگي عالمان دو دوره فوق پرداخته شده است.و در نهايت با نتيجه گيري به بيان و دلايل رشد ادبيات عرب در ايران ، ادبيات عرب اعم از نثر و نظم و ساير موارد در اين خصوص ارائه گرديده است و به اين باور مي توان رسيد كه در اين دوران بيشتر عالمان با پيش زمينه ادبيات عرب در غالب مذهب تشيع به مدح ائمه (ع) پرداخته اند و گاهي به مدح ديگر عالمان و زماني به مرثيه سرايي اكتفا كرده اند.مطالب خود را در باب اجازات و شروح بيان نموده و به زنده نگه داشتن ادبيات عرب در ايران پرداخته اند و عالمان به بيان غزل ، قصيده ، وشعرهاي سطحي و برگرفته از شيوه هاي قدما بسنده مي نمودند و به تعليم و تعلم قناعت نموده اند.

 


عتیقه زیرخاکی گنج