• بازدید : 106 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

وحی به معنای آگاهانیدن یا سخن پنهانی است، گاهی هم به معنی الهام، طلب، اخبار، فرمان، اشاره سریع و … به کار رفته است. در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، وحی چنین تعریف‌هایی دارد: 
دانش و هدایتی که خداوند به شیوه‌ای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینه‌ای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد. 
و نیز: 
کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو می‌فرستد و به آن دلش را نیرو می‌بخشد، و آن پیامبر می‌تواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند
وحی بر رسولان و پیامبران به دو گونه است: 
۱٫القا در قلب، یعنی شیوه الهام یا رویای صادقه 
۲٫سخن گفتن از آن سوی حجاب الهی با فرستادن جبرئیل. 
واژه وحی در قرآن کریم به معناهای زیر به کار رفته است: 
— الهام فطری به انسان، همانند الهام به مادر حضرت موسی (سوره قصص، آیه ۷) 
— الهام غریزی به حیوانات، همانند الهام به زنبور عسل (سوره نحل، آیه ۶۸) 
— فرمان به جمادات، همانند فرمان دادن به زمین در آستانه روز قیامت (سوره زلزال، آیه ۵) 
— وسوسه شیطانی (سوره انعام، آیه ۱۱۲) 
— اشاره سریع، (سوره مریم، آیه ۱۱) 
— خبردادن و آگاهیدن (سوره آل عمران، آیه ۴۴) 
— رویا؛ همانند رویای حضرت ابراهیم علیه السلام درباره ذبح فرزندش. 
گفتنی است که سه مورد آخر از جمله وحی‌ها بر پیامبران است.
رابطه عقل و وحی 
موضوع یاد شده تاریخى طولانى داشته و از دیرباز، همواره ذهن اندیشمندان دینی را به خود معطوف داشته و از دیدگاه‏هاى متفاوتى بدان پاسخ داده شده است،همچون: 
اخذ جانب وحى و نفى عقل 
این دیدگاه به ترتولیان کارتاژی منسوب است. این سخن معروف اوست که “ایمان مى‏آورم، چون امرى بى‏معناست.”
اصالت‏ بخشى به وحى و عقل را در خدمت فهم وحى دیدن (آگوستین و آنسلم) 
تفوق عقل بر وحى (ابن رشد) 
تعاضد عقل و وحى (توماس آکوئیناس و دیگران) که خود تفسیرهاى گوناگونى دارد. 
تعاون بین عقل و وحی ، دیدگاه اسلام 
این حدیث معروف است که: ماحکم به الشرع حکم به العقل 
در جهان مسیحیت گفته شده : 
پیامبران مشاهدات و حالات شخصی خود را در قالب مفاهیم ذهنی عرضه کرده‏اند و در متن مشاهده، که تجربه وجدانی و علم حضوری است، استدلال بی‏مورد می‏باشد. در خارج از آن صحنه و واقعه وحیانی نیز سخنانشان عادی است، نه متنی مقدس. از اینرو، ما نباید از متون وحیانی انتظار استدلال داشته باشیم. این نظریه با سابقه طولانی خود، در فلسفه دینی قدیس آگوستین در قرن چهارم و پنجم میلادی به عنوان “تقدم ایمان بر فهم”نمودار شد و حاصل آن چنین بود که ایمان از راه لطف حاصل می‏شود و فهم، پاداش ایمان است. بنابراین، تاکید چنین بود: “در پی آن مباش تا بفهمی، بلکه ایمان بیاور تا بفهمی”بدین‏سان، وحی از عقل، ایمان می‏طلبیده و تقریبا در تمام دوران قرون وسطی، این شعار غالب بوده است.طبق این نگرش، عقل تنها خدمتگزار ایمان بود. 
در قرن حاضر نیز، که تفکر دینی مبتنی بر تجربه درونی و گرایش‏های عرفانی، صحنه‏گردان اذهان اندیشمندان غربی شده است، ملاحظه می‏گردد که عقل جایگاهی ندارد و نمی‏توان از او تعیین کننده‏ترین سخن را شنید، وحی به سراغ انسان می‏آید ولی عقل راهی به سوی خدا و دریافت پیام او ندارد و سخن خدا از طریق سخن انسان به گوش می‏رسد. این پیشنهادی بود از سوی “کارل بارث”که هم راه را بر نقد تاریخی گریزناپذیر کتاب مقدس باز می‏گذاشت و هم شنیدن سخن خدا از طریق کتاب مقدس را مفهوم می‏ساخت.دیدگاهاگزیستانسیالیستی از مسیحیت مشابه همین نگرش، به شدت، مخالف عقل و عقل‏گرایی بود، بینشی که تمام اهتمامش این بود که عقل را به عنوان پیش‏فهم وحی طرد نماید و وحی را پاسخ سؤال‏های “وجودی‏”انسان می‏دانست. 
ارائه این دیدگاه در مسیحیت و گسترش آن به دو دلیل است: 
o یکی، حل مشکل متون مقدس که هر روز با تحقیقات تازه، اصالتش مخدوشتر می‏شود و محتوای نابسامان و نامعقول آن قابل دفاع نمی‏نماید. از این‏رو، ناگزیر به سراغ برچسب تازه‏ای می‏گشته‏اند تا کسی از این اسطوره‏ها و دست‏ نوشته‏های معمولی تقاضای استدلال و سازگاری با عقل را نداشته باشد. 
o دوم، مشکل بزرگ دیگری است که مسیحیت‏ با آن درگیر است، فرقی میان کشف و الهام عارفان و وحی پیامبران‏علیهم‏السلام نمی‏نهد و هر دو را در یک قلمرو می‏بیند. بدین لحاظ، به این نتیجه می‏رسد که انتظار استدلال از مکاشفه پیامبرانه بی‏مورد است و مخاطبان هرگز نباید چنین توقعی داشته باشند. 
قلمرو وحي شناسي
جغرافياي بحث ما، فعلا در حق بودن قرآن نيست بلکه ناظر به امر دوم است يعني مقدس بودن قرآن و اين كه قرآن كتاب وحي است.
البته وحي را از زواياي گوناگون مي‌توان مورد بررسي قرار داد و پيوند آن را با قرآن مورد به گفتگو گذاشت. ولي ما بيشتر قصد آن داريم تا در اين فرصت فراهم آمده به خود وحي و چگونگي آن بپردازيم.
ما مسلمانان بر اين باور هستيم كه قرآن كتاب آسماني است كه پيامبر به وسيله ي وحي آن را دريافت کرده يا بر او القاء شده است. و به همين جهت هم آن را حق مي‌دانيم. اينكه گذشتگان ما بر چه اساسي اين كتاب را حق مي‌دانسته‌اند، حرف و سخن ديگري است، ولي الان ما هستيم و اين كتاب الهي. بايد ببينم كه حق بودن آن قابل اثبات هست يا نه؟ ما دو راه در پيش رو داريم 
۱- اثبات بكنيم آنچه كه در داخل اين مجموعه است (قرآن) قضاياتي است كه مي‌توان صدق و كذب يا درستي و نادرستي آنها را اثبات كرد.
۲- اثبات كنيم كه اين مجموعه از جانب خداوند است.
قسمت اول حق بودن را اثبات مي‌كند و قسمت دوم مقدس بودن را. چه بسا امور مقدسي كه حق نباشند. يا ما آنها را حق ندانيم.
پيش از پرداختن به دو پرسش فوق لازم است از سه گذرگاه مهم عبوركنيم: 
گذرگاه نخست: منبع شناخت بودن وحي 
بايد ابتداء اثبات كرد كه وحي نشان دهده ي واقع است. وحي مي‌تواند واقعيت را به ما ينماياند. اين كاري است بر عهده ي معرفت شناسي. زيرا كتاب‌هاي مقدس از جمله قرآن از آن جهت مقدس‌اند كه از خداوند به طريق وحي به بشر رسيده است. 
گذرگاه دوم: اين كتاب مشخص(که قرآن باشد) همان چيزي است که از طريق وحي رسيده است. 
بايد ثابت كرد، آنچه كه بر پيامبر نازل مي‌شد، همين چيزي است که هم اينک در اختيار ماست. اين كتابي كه ما آن را مقدس مي‌دانيم همان چيزي است كه خداوند بر پيامبر فرو فرستاده است. گذرگاه سوم: اعتبار تفسيري فهم ما 
البته گذرگاه سوم، چندان به بحث ما مرتبط نمي‌شود ولي مهم است. و آن اين كه اثبات كنيم، فهمي كه ما از گزاره‌هاي كتاب مقدس داريم. ارزش و اعتبار تفسيري را دارد؟ مي‌توان آن را ملاك سنجش قرار داد. به لحاظ نشانه‌شناسي. نحوشناسي، تاريخ‌شناسي، طبيعت شناسي و … 
عرصه و قلمرو بحث ما در همان گذرگاه اول و دوم است.

عتیقه زیرخاکی گنج