• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به طور كلي در دو طريقه جوشكاري ، برق منبع اصلي انرژي تلقي ميشود ، يكي جوشكاري با قوس الكتريكي و ديگري جوش مقاومتي و يا نقطه جوش .
جوشكاري با قوس الكتريكي بر اين اساس پايه گذاري شده است كه وقتي جريان الكتريسيته از شكاف موجود بين دو قطب مثبت و منفي عبور مي كند فضاي گازي شكل ما بين آن دو را گرم كرده و گرماي بسيار زياد و متمركزي را ايجاد مي نمايد . 
دماي جرقه ايجاد شده بين دو قطب مزبور در محل قوس الكتريكي بين ۶۵۰۰ تا ۷۰۰۰ درجه سانتي گراد است . از اين خاصيت قوس الكتريكي در موارد زير استفاده ميشود : 
۱- جوشكاري با قوس الكتريكي به وسيله الكترودهاي زغالي 
۲- جوشكاري با قوس الكتريكي به وسيله الكترودهاي فلزي 
۳- جوشكاري با قوس الكتريكي به كمك گاز اضافي 
مباني جوشكاري با برق :
انجمن آمريكائي جوشكاري ، جوشكاري با قوس الكتريكي را به شرح زير تعريف مي كند:
جوشكاري پديده يا تحولي و با استفاده از فشار و فلرات پركننده و يا حتي بدون استفاده از آنها باعث پيوسته شدن و دره آميخته شدن قطعات مختلف ميشود . 
در جوشكاري يا الكترود فلزي ما بين قطعه جوش دادني و الكترود فلزي ، قوس الكتريكي برقرار ميكنند. در اين روش الكترود فلزي را در يك گيره مخصوص قرار داده و فلز جوش دادني را طوري در مدار الكتريكي قرار مي دهند كه با نزديك شدن نوك الكترود به سطح كار ، مسير مدار تكميل گردد . 
براي انجام يك جوشكاري خوب . جوشكار بايد با موارد زير آشنا باشد :
۱- دستگاه جوشكاري و مدار آن 
۲- الكترود و خصوصيات آن 
۳- مهارت در ايجاد قوس الكتريكي 
ژنراتور يا مولد DC دستگاهي است كه به كمك آن برق جريان مستقيم را توليد ميكنند . جريان الكتريكي ايجاد شده بايد طوري باشد كه پس از عبور از كابل هاي تشكيل دهنده مدار بتواند بين الكترود و قطعه كار يك منطقه مذاب ايجاد نمايد . قسمت مذاب الكترود وارد منطقه مذاب مي شود و مجموعا فطعه جوشكاري شده را ايجاد نمايد .
جريان خروجي ماشين و جهت حركت آن ، بسته به نوع كار مورد نظر ، توسط جوشكار انتخاب ميشود . الكترود مصرفي ممكن است آهني يا آلياژي از آهن باشد . در بعضي از الكترودها مخلوطي از مواد غير آهني نيز يافت ميشود . الكترودها در انواع مختلفي ساخته و عرضه ميشوند . بعضي از آنها لخت ، بعضي با پوشش نازك و دسته اي با پوشش كلفت تهيه ميشوند . مشكل ترين طريقه ، استفاده  از الكترود لخت است و مرغوبيت جوش به دست آمده نيز با قطعه مشابهي كه بوسيله الكترود پوشش دار جوشكاري شده باشد قابل مقايسه نيست . يك پوشش نازك ميتواند ثبات قوس الكتريكي را افزايش دهد . پوشش كلفت الكترود بقوس الكتريكي ثبات قابل ملاحظه اي ميبخشد و ناخالصيهاي موجود در منطقه مذاب را به بيرون هدايت كرده و ضمن سوختن باعث ايجاد گازهاي خنثي ميشود كه اين  نيز سطح خارجي و مذاب منطقه جوش را  از خطر  اكسيداسيون  محفوظ  نگه  ميدارد.
پوشش كلفت الكترودها علاوه بر محافظت فلز جوش دادني از خطر اكسيداسيون ، باعث سخت شدن سطحي قطعه كار نيز ميشوند .
الكترودها را در قطرهاي مختلفي تهيه ميكنند . وقتي ضخامت قطعه كار تغيير كند متناسب با آن ، قطر الكترود و شدت جريان مدار نيز تغيير خواهد كرد . وقتي از پشت ماسك جوشكاري به منطقه مذاب نگاه كنيم دو قسمت مجزا مشهود خواهد بود : يكي جريان قوس و ديگري شعله قوس .شعله قوس كه از گازهاي خنثي تشكيل شده قرمز كمرنگ است . فلز تبخير شده موجود در جريان قوس ، زرد و فلز مذاب آن سبز رنگ است .
وقتي اكسيژن و نيتروژن هوا بداخل منطقه جوش نفوذ كنند باعث تضعيف و شكنندگي آن مي شوند . ولتاژ مصرفي نيز خيلي مهم است بطوري كه افزايش ولتاژ باعث طويل شدن شعله و افزايش ميزان سيلان الكترود خواهد شد . هر گاه پيشروي كار خيلي سريع باشد گرده جوش به خوبي نفوذ نكرده و حركت كند آن نيز باعث برجستگي بيش از حد گرده جوش خواهد شد .
هرگاه شدت جريان و طول قوس بصورت متناسبي انتخاب شوند نتيجه جوشكاري بسيار خوب خواهد بود . ولتاژ و آمپراژ مناسب براي جوشكاري هاي مختلف را ميتوان از جداول موجود استخراج نمود . انتخاب طول شعله مناسب به عهده جوشكار است .
 
اصول جوشكاري با قطب مستقيم (DCSP) :
تجربه نشان داده كه الكترون ها پس از عبور از قطب منفي ( گاتد ) ماشين به طرف الكترود مي روند . سپس الكترونها ادامه مسير داده و از طريق قوس و قطعه كار بطرف قطب مثبت ماشين ( آتد ) مي روند .
تقريبا در حدود     حرارت ايجاد شده در اين طريقه ، در فلز اصلي و    آن در الكترود توزيع ميگردد . انتخاب اين طريقه جوشكاري به عوامل متعددي بستگي دارد . 
جنس فلز اصلي ، وضعيت جوشكاري ، جنس الكترود و مواد پوششي آن از عوامل اين انتخاب هستند . اطلاعات اضافي در مورد چگونگي انتخاب جوشكاري با قطب مستقيم در فصل دوم داده خواهد شد . 
اصول جوشكار با قطب معكوس (DCRP) :
 گاهي اوقات ناچاريم كه مسير حركت الكترونها را در مدارد جوشكاري معكوس كنيم .در جوشكاري باقطب معكوس ، الكترونها از قطب منفي ( كاتد) دستگاه شروع به حركت كرده و به طرف قطعه گاز مي روند. الكترونها از طريق  الكترود جوش به قطب مثبت باز مي گردند . در اين حالت  يك سوم حرارت ايجاد شده از قوس در قطعه گاز  و آن در  الكترود  توزيع مي گردد.
 به اين ترتيب با توجه به اين كه    گرماي حاصله در الكترود توزيع مي شود ، فلز الكترود و گازهاي محافظ بسيار گرم مي شوند. اين گرماي زياد ، سرعت عبور فلز ذوب شده را افزايش داده و فلز مزبور با سرعت بسيار زيادي از منطقه قوس الكتريكي عبور مي كند. نيروي ناشي از ازدياد سرعت سقوط فلز مذاب باعث ايجاد گودي در منطقه مذاب مي گردد. در نتيجه اين عمل ، فلز  ذوب شده از نوك الكترود با ضربه  محكمي به منطقه مذاب برخورد مي كند. انتخاب اين طريقه جوشكاري نيز به عوامل متعددي از قبيل جنس قطعه كار ، وضعيت جوش ، جنس الكترود و پوشش آن بستگي دارد .
اطلاعات اضافي در مورد چگونگي انتخاب اين طريقه جوشكاري در فصل دوم داده ميشود.
ايمني ، لباس هاي حفاظتي و وسائل ديگر : 
قبل از شروع آموزش عمليات جوشكاري با قوس الكتريكي مطالب اين قسمت را بايد با دقت كافي مطالعه كرد . در موقع جوشكاري با قوس الكتريكي اگر لوازم و دستگاه هاي ايمني مناسبي بكار برده شوند ، خطر جدي جوشكار را تهديد نخواهدكرد. اگر چه بايد افراد مبتدي را آگاه كرده و مراحل صحيحج جوشكاري را به آنها آموخت تا در صورت مشاهده يا بروز حوادث احتمالي ، نحوه پيشگيري از آنها را بدانند . خطرات اصلي به شرح زير هستند:
۱- تشعشع اشعه ماورا بنفش و مادون قرمز 
۲- پاشيدن جرقه از منطقه مذاب 
۳- بروز شوك الكتريكي 
۴- ايجاد و استشمام دود و گازهاي مختلف 
۵- آتش سوزي 
تشعشع اشعه از منطقه قوس الكتريكي خطرات زيادي به دنبال دارد . در موقع جوشكاري ، چشم هاي كارگر حتما بايد در پشت يك ماسك جوشكاري با شيشه مناسب قرار داشته باشند .تكراي مي شود كه از هيچ فاصله اي نبايد به منطقه قوس الكتريكي نگاه كرد مگر آن كه چشم ها به ماسك جوشكاري مسلح شده باشند . صورت ، دست ها ، بازوها و ساير نقاط بدن نيز بايد به توسط تجهيزات مناسب پوشانده شوند . 
دست ها بايد به توسط دستكش مناسب محافظت شوند و ساير نقاط بدن نيز بايد به توسط لباس هاي سبك پوشيده شوند چون سوختگي ناشي از جوشكاري چيزي در رديف آفتاب سوختگي است . هرگاه جوشكاري در محلي انجام شود كه در نزديكي آن كارگران ديگري نيز مشغول كار باشند منطقه جوشكاري حتما بايستي به توسط حفاظ هاي مناسب محاط شود تا حتي از فاصله دور نيز امكان برق زده در چشم ساير كارگران از بين برود.
هرگاه تصادفا چشم كارگري دچار برق زدگي شد بلافاصله بايد وي را به بهداري منتقل و تحت مداوا قرار داد .
جوشكاري با قوس الكتريكي معمولا” با پرتاب جرقه به اطراف همراه است . برخورد اين جرقه ها به لباس هاي قابل اشتعال ، پوست بدن و مواد قابل اشتعال ديگر ميتواند توليد خطر كند . در مجموع بهتر است از لباس هاي سبك استفاده كرد . در صورتي كه از لباس هاي جيب دار استفاده مي كنيد درزهاي آنها را بپوشانيد و از قرار دادن اشياُء قابل اشتعال مانند شانه كائوچوئي ، خودنويس و كبريت در آنها خودداري كنيد . پوشيدن كفش ايمني با كف كلفت نيز توصيه ميشود . براي جلوگيري از شوك الكتريكي احتمالي بايد در روي زمين خشك جوشكاري كرده و از الكترودگير  عايق استفاده نمود . دستكش هاي ايمني نيز بايد كاملا” خشك باشند . 
بطور كلي در مناطق خيس نبايد با دستگاه هاي جوشكاري كار كرد .
با استفاده از كارهاي بخصوص ، اطراف ماسك جوشكاري بايد بخوبي تهويه شود . گازهاي ناشي از جوشكاري ممكن است حاوي اكسيدهاي فلزي سمي باشند .
هيچوقت نبايد در محلهائي كه تهويه مناسب ندارد جوشكاري نمود . فلزي كه تازه جوشكاري شده باشد بسيار داغ بوده و ميتواند باعث سوختگي شود . براي رعايت ايمني توصيه ميشود كه از دستكش هاي چرمي يا پنبه نسوز كه دقيقا اندازه دست باشند استفاده نمود . دستكش بايد طوري انتخاب شود كه سرآستين لباس كار كارگر را بپوشاند . بسياري از جوشكارها از لباس چرمي و سنگين استفاده مي كنند كه لباس هاي آنها را از خطر جرقه ها در امان نگه ميدارد. 
فلز داغ را بايد به توسط انبردستي يا انبر قفلي برداشت .در كارگاه هاي جوشكاري قبل از آنكه كارگر قطعه جوشكاري شده را با دست لخت حمل و نقل كند ، حتما بايد آن را از مخزن خنك كن عبور داد .
سوار كردن و بازديد كردن وسايل جوشكاري با قوس الكتريكي :
وسائل معمولي جوشكاري با قوس الكتريكي ( برق مستقيم ) به شرح زير هستند :
.A تامين انرژي الكتريكي 
۱- دستگاه ژنراتور جوشكاري 
۲- دستگاه يكسو كننده (ركتيفاير)
.B كابل زمين و كابل الكترود كه از سيم هاي تاييده شده قابل انعطاف با روپوش مطمئن ساخته ميشوند .
.C الكترودگير يا انبر 
.D ميز كار فولادي با ارتفاع تقريبي ۳۰ اينچ
.E چهار پايه فلزي 
.F گيره مناسب 
.G الكترودها 
.H يك قلاب عايق براي نگهداري الكترودگير 
.I يك كابين يا اتاقك مناسب 
اتاقك جوشكاري بايد داراي نور و تهويه مناسبي باشد . تمام كابل ها بايد در جاي مناسب و امني قرار داشته باشند . دستگاه جوشكاري بايد در نزديكي اطاقك قرار داشته باشد تا علاوه بر كوتاه بودن كابل ها ، تنظيم دستگاه نيز آسان باشد . 
قبل از شروع كار بايد قسمت هاي لازم را بازديد كرد تا از آماده بكار بودن دستگاه اطمينان حاصل نمود . هميشه قبل از شروع جوشكاري موارد و نكات زير را بازديد كرده و مرور نمائيد :
الف – جوشكار :
۱- دستكش ها بايد در شرايط خوبي باشند .
۲- ماسك با طلق هاي مناسب .
۳- پيش بند و ساير لباس هاي محافظ بايد سالم باشند .
۴- پاچه شلوار نبايد زياد گشاد باشد .
۵- جيب ها بايد خالي باشند .
۶- آستين لباس بايد مناسب باشد .
۷- لباس ها بايد خشك بوده و هيچگونه آثار روغن بر روي آنها نباشد .
۸- از آويزان كردن وسائل زينتي بايد جدا خودداري كرد . 
ب- كارگاه :
۱- اتصال كابل هاي الكترود و زمين بايد مطمئن و محكم باشند.
۲- پرده هاي اتاقك بايد در وضعيت مناسبي قرار داشته باشند . 
۳- در سر راه كليد اصلي دستگاه بايد فيوزهاي سالم و با قدرت مناسب قرار داده شود.
۴- آمپر دستگاه بر روي حداقل ممكن گذارده شود .
۵- دستگاه تهويه بايد در وضعيت مناسب قرار داشته باشد .
ج_ تامين احتياجات :
۱- الكترود با قطر مناسب . 
۲- ساير وسائل جوشكاري بايد تميز و آماده باشند . 
دستگاه بايد بر طبق دستورات كارخانه سازنده بازديد شود و در مواقع لازم تميز و روغنكاري گردد . معمولا ياتاقان هاي موتور در دستگاه را با روغن موتور متوسط اتومبيل روغنكاري مي كنند . بلبرينگ ها معمولا به گريس مخصوصي نياز دارند . اغلب ، تعميركارها ، بازديد و كارهاي لازم جهت روغنكاري و گريس كاري دستگاه را انجام ميدهند . 
بنابراين روغنكاري و گريس كاري دستگاه به عهده كارگر جوشكار نمي باشد . قبل از شروع كار بهتر است كابل هاي زمين و الكترود را بازديد كرد . الكترودگير بايد دور از قطعه كار و بر روي يك آويز يا قلاب فيبري يا چوبي قرار داده شود . اگر ماشين مورد استفاده از نوع موتور ژنراتور است ، بعد از روشن شدن آن ، وضعيت كموتاتور دستگاه را بازديد نمائيد . اگر جاروبك هاي زغالي دستگه در حين دوران موتور جرقه بزنند ، تا رفع عيب كامل نبايد با آن كار كرد . تمام دستگاه هاي جوشكاري بايد در اتاقك مخصوص يا در پشت پرده هاي مناسب قرار داده شوند تا از ايجاد برق زدگي در چشم ساير كارگران ممانعت بعمل آيد .
تنظيم و راه اندازي دستگاههاي جوشكاري :
پس از آنكه جوشكار به وسائل ايمني مجهز شد و پس از آنكه كارگاه جوشكاري را بازديد نمود ، ميتواند دستگاه را روشن كند . مراحل روشن كردن دستگاه به شرح زير است .
۱- مطمئن شويد كه الكترودگير بر روي يك قلاب عايق آويزان شده باشد . وقتي الكترودگير بر روي قطعه كار يا ميز كار قرار دارد بايد از روشن كردن دستگاه جدا خودداري كرد چون در اين حالت مدار الكتريكي دستگاه بسته شده و در شروع عمل ، روشن شدن موتور با بار مصرفي كامل بسيار دشوار است . 
۲- كليد تامين انرژي اصلي را روشن نمائيد .
۳- با توجه به جنس فلز قطعه كار و قطر الكترود، امپراژ مناسب را انتخاب و تنطيم نمائيد .
۴- كليد معناطيسي دستگاه را فشار داده و روشن نمائيد . در بعضي از دستگاه ها امكان تنظيم ولتاژ و آمپراژ وجود دارد و در برخي فقط يكي از آنها قابل تنظيم است . 
بعد از آنكه جوشكار كمي كاركرد بايد آمپر دستگاه را مجددا تنظيم نمود تا نتيجه جوشكاري خوب باشد . 
 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اثر انتقال سيگنالهای عصبی به عضله , تارهای عضلانی فعال شده و ايجاد پتانسيل عمل  می نمايد که به آن EMG گويند که در واقع تجلی اراده انسان برای انجام حرکت است . انتشار اين پتانسيل های عمل در طول عضله ادامه يافته و بر روی پوست قابل دريافت می گردند . با نصب الکترودهای پوستی می توان اين سيگنالها را از سطح پوست دريافت نمود . 
سيگنالهای EMG از نظر فرکانس در محدودهhz 25 تا چند کيلو هرتز تغيير می کنند و دامنه های سيگنال بسته به نوع سيگنال والکترودهای استفاده شده از ۱۰۰ ميکروولت تا ۹۰ ميلی ولت تغيير می کنند .
بطور کلی سيگنال EMG توسط دو نوع منبع نويز می پذيرد :
       1 منابع بيولوژيکی 
  2منابع غير بيولوژيکی
منابع بيولوژيکی شامل حرکات ساير عضلات مانند عضله قلب و حرکات ناشی از ضربان رگهای خونی است و منابع غير بيولوژيکی شامل سيستمهای اندازه گيری و تداخلات برق شهر  و محيط اطراف آن و حرکات شخص آزمايش دهنده و حرکت الکترودها می باشد . 
سيگنالهای EMG از نظر فرکانس در محدودهhz 25 تا چند کيلو هرتز تغيير می کنند و دامنه های سيگنال بسته به نوع سيگنال والکترودهای استفاده شده از ۱۰۰ ميکروولت تا ۹۰ ميلی ولت تغيير می کنند , بنا براين تقويت کننده های EMG نسبت به تقويت کننده های ECG  پاسخ فرکانسی وسيعتری را پوشش مي دهند ولی در عوض لازم نيست فرکانسهای بسيار پايين را مانندECG  پوشش دهند . و اين امر بدليل وجود آرتيفکت ناشی از حرکت در فرکانسهای پايين بسيار مطلوبست چرا که ميتوانند بدون تحت تأثير قرار دادن سيگنال مؤثر , فيلتر شوند . 
در نمودارشكل ۱-۱ مقايسه اي بين محدوده تغييرات فركانس و ولتاژ سيگنال EMG و سيگنالهاي متداول ديگر انجام شده است :

 
شكل ۱-۱-مقايسه دامنه و فركانس EMG با سيگنالهاي حياتي ديگر
همانطور كه ملاحظه مي كنيد سيگنال EMG نسبت به سيگنالهاي ECG,EEG,EOG محدوده فركانسي وسيعتري را شامل مي شود و همينطور شامل فركانسهاي خيلي كم نمي شود و نسبت به آنها دامنه بزرگتري نيز دارد . ولي دامنه آن نسبت به پتانسيل عمل آكسون پايين تر است و فركانسهاي پايين تري را نسبت به آن پوشش مي دهد .
از آنجاييکه در اين پروژه از الکترودهای سطحی استفاده شده است , سطوح سيگنالها پايين و پيک دامنه های آنها از ۱/۰ تا ۱ mv  است . 
اما اگر از الکترودهای سوزنی فرو رونده در ماهيچه استفاده شود , سيگنالهای EMG می توانند دارای دامنه ای در حدود دو برابر حالت قبلی شوند و در نتيجه به بهره کمتری برای تقويت نياز دارند و همچنين از آنجاييکه سطح الکترودهای سوزنی EMG نسبت به الکترودهای سطحی به مراتب کمتر است , امپدانس منبع مولد سيگنال بالاتر بوده و لذا امپدانس ورودی بالاتر تقويت کننده لازم است . 
در مراکز بهداشتی و درمانی EMG اغلب به روش سوزنی انجام می شد و روش سطحی با وجود بهداشتی بودن و عدم درد , بندرت به کار می رفت زيرا اين روش دارای شکل موج کاملا” تصادفی است و استخراج پارامترهای آن بدون استفاده از روشهای پردازش کامپيوتری امکان پذير نيست , ولی اخيرا” با پيشرفتهای انجام گرفته در روشهای پردازش کامپيوتری بتدريج استفاده از الکترودهای در ثبت EMG رو به افزايش است .
يکی از مناسبترين روشهای تحليل EMG همراه با الکترود سطحی , بررسی محتوای فرکانسی سيگنال و استخراج ويژگيهای آن با استفاده از تابع چگالی طيف توان است . 
منابع نويز : 
بطور کلی سيگنال EMG توسط دو نوع منبع نويز می پذيرد :
     1- منابع بيولوژيکی 
  2- منابع غير بيولوژيکی
منابع بيولوژيکی شامل حرکات ساير عضلات مانند عضله قلب و حرکات ناشی از ضربان رگهای خونی است و منابع غير بيولوژيکی شامل سيستمهای اندازه گيری و تداخلات برق شهر  و محيط اطراف آن و حرکات شخص آزمايش دهنده و حرکت الکترودها می باشد . 
ثبت کننده EMG شامل  مدارهايی است که می تواند سيگنال بسيار ضعيف EMG را که حداکثر دامنه ای به اندازهmv 1 دارد و دارای نويز نيز می باشد , را پردازش کرده و با کمترين نويز و دامنه قابل قبول در خروجی ظاهر سازد  
در طراحی مدار ثبت کننده EMG بدليل اينکه پهنای باند فرکانسي اين سيگنال عموما” بين ۲۵ تا ۱۰۰۰ هرتز است , از يک فيلتر بالا گذر و يک فيلتر پايين گذر استفاده شده است .
ثبت کننده سيگنالهای حياتی بطور کلی عبارت است از بکارگيری تجهيزاتی الکترونيکی که بعضی از وقايع فيزيولوژيکی نرمال و يا غير نرمال درونی انسان را به شکل سيگنالهای سمعی و بصری نمايش می دهد و به ا و ياد می دهد که روی وقايع احساس نشده و يا غير ارادی خود با ديدن اين سيگنالهای سمعی و بصری کار کند . 
در زمينه مسائل مربوط به توانبخشی مفيد ترين ثبت کننده , EMG است . اما سيگنال EMG به تنهايی قابل استفاده نيست چونکه بيمار و پزشک معالج سيگنالهای EMG را نمی بينند و اين سيگنالها بايد به علائم صوتی و تصويری قابل درک تبديل شوند .
تجربيات نشان می دهد که بيمار در حين آزمايش ثبت EMG به تقاضای پزشک برای تغيير اندازه فعاليت ماهيچه ای , پاسخ مثبت می دهد .
مقدار IAV ويا ا نتگرال قدر مطلق يکی از مشخصه های مهم سيگنال است که با نيروی انقباض عضلانی رابطه دارد . 
يکی از ا هداف اوليه همه ثبت کننده های EMG , قادرسازی بيمار به اعمال کنترل ارادی بر عضلات مخطط (عضلات ارادی ) خود است که به منظور افزايش فعاليت ماهيچه های ضعيف و کاهش فعاليت ماهيچه های متشنج به کار مي رود 
در آموزش کلينيکی , بيمار از طريق سيگنالهای سمعی و بصری , از انقباضهای خيلی کوچک و خيلی بزرگ ماهيچه اش  آگاه می شود
در انتخاب ابزار ثبت کننده EMG بايد به دو نکته توجه داشت : 
۱٫ ثبت کننده های شنيداری در انواع مختلف وجود دارد که بايد در آنها توجه داشت که کدام يک از آنها بيمار را به فعاليت بيشتر ترغيب می کند . 
۲٫ در ثبت کننده های تصويری بيمار با ديدن سيگنال بر روی اسيلوسکوپ به به فعاليت بيشتر ترغيب می شود .

منشاْ سيگنال EMG : 
 سيگنال EMG   از  ترکيب  اجزای  کوچکتری  به  نام  پتانسيل  عمل  واحد  حرکتی                                      (motor unit action potential ) که توسط واحد های مختلف توليد می شود تشکيل شده است .
واحد حرکتی کوچکترين واحد عملکردی يک ماهيچه است که می تواند به طور ارادی فعال شود .
پتانسيلهای الکتريکی در دو طرف غشاء , عملا” در تمام سلولهای بدن وجود دارند . سلولهای عصبی و عضلانی , سلولهای قابل تحريک هستند يعنی قادر به توليد ايمپالسهای الکتروشيميايی در غشاء خود هستند . 
هر فيبر عصبی به طور طبيعی به دفعات زياد منشعب شده و ۳ الی چند فيبر عضلانی را تحريک می کند . سيگنا لهای عصبی توسط پتا نسيل های عمل که تغييرات سريع در پتا نسيل غشاء سلولهای عصبی هستند , انتقال می يابند . پتا نسيل عمل برای هدايت سيگنال عصبی در طول فيبر عصبی به حرکت در می آيد تا اينکه به ا نتهای فيبر می رسد . محل تماس رشته های عصبی با فيبر عضلانی تقريبا” در وسط آن و به نام محل تماس عصبی _ عضلانی (Neuromuscularjunction )  می باشد به طوريکه پتا نسيل عمل در هر دو جهت به سوی انتهای فيبر عضلانی سير می کند . فيبر عصبی در انتهای خود منشعب شده و مجموعه ای از ترمينالهای منشعب شده عصبی تشکيل می دهد که در يک فرو رفتگی از سطح فيبر عضلانی قرار می گيرد , اما به طور کامل در خارج غشاء پلاسمايی فيبر عضلانی قرار دارد . فرو رفتگي غشاء فيبر عضلانی موسوم به ناودان سيناپسی و فضای بين ترمينال عصبی و غشاء  فيبر عضلانی موسوم به شکاف سيناپسی است . 
قطر عصب در حدود يک دهم قطر فيبر عضلانی است و ايمپالسهای عصبی به تنهايي نمي توانند جريان لازم را در فيبر عضلانی ايجاد کنند و استيل کولين مانند يک تقويت کننده عمل می کند .
پتانسيل های عمل ايجاد شده در واحد های حرکتی عضله به صورت هدايت حجمی در فضای عضله پخش شده , به سطح پوست می رسند . با قرار دادن الکترود , مجموعه ای از پتانسيلهای فوق الذکر که می توانند از نظر زمانی با هم اختلاف فاز داشته باشند , دريافت می شوند . سيگنال دريافت شده همان سيگنال EMG می باشد . هنگامی که يک ايمپالس عصبی به محل تماس عصبی_ عضلانی می رسد , عبور پتانسيل عمل از روی غشاء ترمينال عصب , باعث می شود تا حدود ۱۲۵ وزيکول استيل کولين به داخل شکاف سيناپسی آزاد شود . استيل کولين نفوذ پذيری غشای عضله را نسبت به يونهای سديم با بار مثبت زياد می کند و اين امر موجب بروز يک پتانسيل عمل در فيبر عضلانی مي شود . پتانسيل عمل در طول غشاء فيبر عضلانی سير می کند و باعث رها شدن مقادير زيادی از يونهای کلسيم و داخل شدن آنها به سارکو پلاسم محيطی فيبرها می شود . يونهای کلسيم نيروهای جاذبه ای بين فيلمانهای اکتين و ميوزين ايجاد می کنند , و موجب لغزيدن آنها بر روی يکديگر می شوند و بنابراين فر آيند انقباض صورت می گيرد 
انرژی لازم جهت ادامه اين فرآيند به وسيله شکستن پيوند های پر انرژی ATP و تبديل آن به ADP حاصل می شود . از طرف ديگر چنانچه استيل کولين ترشح شده در همان حال باقی بماند , ايجاد ايمپالسهای متوالی خواهد کرد . حدود ۵/۱ ثانيه استيل کولين توسط آنزيمی در سطح غشاء به شکل اسيد استيک و کولين تبديل می شود . در نتيجه تقريبا” بلا فاصله پس از تحريک فيبر عضلانی به وسيله استيل کولين , ماده محرک از بين می رود . 
فعاليت الکتريکی عضلات اسکلتی برای نخستين بار توسط piper (1912) ثبت گرديد و EMG 
نام گرفت . امروزه از اين سيگنال نه تنها به عنوان ابزار تشخيص کلينيکی عضله , بلکه به عنوان شاخصی برای ارزيابی عضلات در فعاليت های ورزشی و يا به عنوان ورودی جهت کنترل اندام مصنوعی به کار می رود . 
ماهيت سيگنال EMG سطحی يک فرآيند تصادفی غير ايستا است , دامنه و طيف فرکانسي آن حتی با ثابت نگه داشتن فعاليت ماهيچه , تغيير می کند , که با تقريب قابل قبولی در فواصل کوتاه زمانی ايستا است . سيگنال EMG بر آيند زمانی _ فضايی پتانسيل های تارهای عضلانی است که مي توان توسط الکترود در سطح پوست برداشت . تغيير حالت انقباضی عضله , مشخصات زمانی و فرکانسی سيگنال EMG را تغيير می دهد , زيرا فيبرهای عضلاني متفاوتی فعال می شود و از همين خاصيت برای تشخيص نوع حرکت استفاده می شود . EMG با توجه به نوع الکترود , به دو روش سوزنی و سطحی انجام می شود که در EMG  سطحی از الکترودهای ديسکی استفاده می شود و پيک سيگنالهای دريافت شده بين ۰٫۱ تا ۱ ميلی ولت می باشد . امپدانس الکترودها بين ۲۰۰ تا ۵۰۰۰ اهم متغير است و به نوع الکترود , محل تماس الکترود و الکتروليت و فرکانسی که امپدانس را مشخص می کند بستگی دارد . نکته مهم در پهنای باند سيگنال دريافتی (۲۵-۱۰۰۰hz) , عدم وجود مؤلفه DC آن می باشد که علت آن می تواند مربوط به شکل فيبر عضلانی باشد . پس از بازگشت يونهای پتاسيم به خارج غشاء مرحله ديگری بنام After potential  آغاز می شود که حدود ۵۰ تا ۱۰۰ ميلی ثانيه دوام دارد . 
در اين مرحله پمپ سديم و پتاسيم مجدد ا” يونهای سديم را به خارج سلول هدايت می کند تا غلظت نرمال درون و برون غشاء حفظ شود . اين مرحله می تواند به گونه ای باشد که انتگرال سطح  زير منحنی صفر شود , در واقع از ديد تبديل فوريه , اين سيگنال ديگر دارای مؤلفه DC  نخواهد بود . (اختلاف  پتانسيل ۹۰ ميلی ولتی در واقع در دو طرف غشاء قرار دارد و توسط الکترود سطحی دريافت نمی شود . )
تغيير حالت انقباضی عضله , مشخصات زمانی و فرکانسی سيگنال EMG را تغيير می دهد , زيرا فيبرهای عضلانی متفاوتی فعال می شوند و همين خاصيت است که می تواند برای تشخيص نوع حرکت از سيگنال EMG استفاده نمود 
  • بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

واكنش‌هاي شيميايي: 
واكنش‌هاي شيميايي كه در آن از يك الكترود الكترون گرفته شود يا به يك الكترود الكترون داده شود با به عبارت ديگر:
واكنش‌هاي معادله الكترون كه در آنها جزئي به نام الكترود نقش دهنده يا گيرنده الكترون را ايفا مي‌كند.
الكترود: جز رسانا: 
مانند فلزات، گرافيت يا فلزاتي كه روي آنها نمك‌هاي رسانا قرار گرفته‌اند.
الكترود در نقش دهنده الكترون به ماده   كاتد   واكنش انجام يافته: احيا كاهش يا واكنش كاتدي
الكترود در نقش گيرنده الكترون از ماده   آند   واكنش انجام يافته: اكسيداسيون، اكسايش يا واكنش آندي
 
علامت الكترودها:
 آند قطب منفي است چون نتيجه انجام واكنش‌هاي آندي خارج شدن بار منفي از الكترود به بيرون است يا بعبارتي انباشته از بار منفي است.
كاتد قطب مثبت است چون محل ورود الكترونها مي‌باشد و داراي كمبود الكترون است.
انواع واكنش‌هاي كاتدي و آندي:
احياء انواع ماده در كاتد:
  كاتيون
  آنيون
  مولكول
  گاز
  رسوب
انواع واكنش‌هاي آندي:
  كاتيون
  آنيون
  مولكول
  گاز
   رسوب
نكته: محل انجام واكنش‌هاي الكتروشيميايي: سطح مشترك يا سطح تماس الكترود و محلول:
 Inter face on
ولي محل انجام واكنش مبادله الكترون در بطن محلول انجام مي‌گيرد:
  Interphase
فرضاً اگر يك ماده بخواهد به الكترود كاتد الكترون دهد بايد خود را به سطح مشترك برساند و يا اگر ماده‌اي بخواهد از آند الكترون بگيرد بايد خود را به سطح مشترك يا سطح الكترود برساند و نيز از آن دور شود.
جايگاه واكنش‌هاي الكتروشيميايي: 
پيلها هستند البته پيلها در حالت كاركرد. هر پيل تشكيل شده است از دو نيمه پيل: نيم پيل كاتدي (محل انجام واكنش احيا) و نيم پيل آندي (محل انجام واكنش اكسيد).
ساختمان هر نيم پيل: 
يك عنصر هادي بنام الكترود در تماس با يك الكتروليت.
الكتروليتي كه در اطراف آند قرار دارد آنوليت نام دارد.
الكتروليتي كه در اطراف كاتد قرار دارد كاتوليت نام دارد.
نحوه ارتباط دو نيم پيل با يكديگر در يك پيل:
۱- ارتباط خارجي   توسط يك مدار هادي كه خود بصورتهاي مختلف است.
يك سيم فلزي
يك دستگاه اندازه‌گيري جريان يا متر
يك منبع جريان خارجي

۲- ارتباط دروني 
ارتباط دو الكتروليت با هم   آنوليت و كاتوليت از يك جنس مي‌باشند. آنوليت و كاتوليت از يك جنس نيستند.
ارتباط بين الكترود و محلول در سطح مشترك و انجام واكنش‌هاي اكسيداسيون و احياء.
ارتباط بين الكتروليت و الكترود، با جابجايي يونها، تحت تاثير ميدان الكتريكي   مهاجرت
اگر آنالويت و كاتوليت از يك جنس نباشند دو حالت دارد:
۱- يا اجازه مخلوط شدن به آنها ندهيم: استفاده از ديواره متخلخل كه معمولا از سفال، يا چيني بدون لعاب و يا شيشه گداخته ساخته مي شوند.
 
۲- استفاده از پل نمكي: لولة U شكل از شيشه پوشيده از محلول غليظ الكترود قوي بي‌اثر.
 
تذكر: در جريان مهاجرت كاتيون بسمت كاتد و آنيون بسمت آند مي‌آيد و كاتيون از آند و كاتيون از كاتد دور مي‌شود.
 
عبور جريان از درون پل نمكي نفوذ يكسان   و   بترتيب به خانه آندي و كاتدي.
راه هاي عبور جريان از درون پيل به ترتيب زير مي باشد:
الف) در سطح تماس الكترود و محلول بصورت واكنش الكتروشيميايي
ب) بين الكترود و پل نمكي در درون محلول به صورت مهاجرت يوني.
ج) در درون پل نمكي به صورت مهاجرت و نفوذ يونها در دو خانه آندي و كاتدي.
پيل دانيال:
پيلي كه در آن پل نمكي وجود داشته باشد،
واكنش‌ در سطح تماس الكترود و محلول:
كاتد :  
آند:  
شكل****
بعد از مدتي محلول آبي رنگ سولفات مس بي رنگ مي‌شود.
باطري سربي (Lead cell)
بدنه الكترود از آلياژ سرب و آلتيوان، ولي محل اصلي آند از سرب و محل اصلي كاتد در اكسيد سرب است.
واكنش در سطح تماس كاتد و الكتروليت.
 
شكل*********
واكنش در سطح تماس آند و الكتروليت:
 
عبور جريان از  درون محلول بين آند و كاتد: مهاجرت كاتد   آند
انواع پيل‌ها
۱٫ پيل‌هاي  گالوانيك يا ولتائيك: 
براي انجام واكشن الكتروشيميايي در سطوح الكترودها نيازي به نيروي الكتريكي خارجي ندارد (پيل‌هاي خود به خودي) مانند باطري ماشين، پيل خشك، پيل دانيل.
ويژگي اين پيل‌ها:
پتانسيل كاتدي < پتانسيل آندي 
نيروي الكتروموتوري = پتانسيل پيل هميشه مثبت است. پس اختلاف پتانسيل كاتد و آند هميشه از صفر بزرگتر است.
۲٫ پيل‌هاي الكتروليزي:
نيازمند انرژي الكتريكي خارجي براي كار كردن (مانند آبكاري فلزات)
ويژگي‌هاي اين پيل‌ها: 
پتانسيل كاتد > پتانسيل آند (كمبود انرژي دارد)
پتانسيل پيل منفي است
امكان بكارگيري پيل‌هاي گالوانيك به صورت الكتروليزي  شارژ باطري‌ها.
امكان بكارگيري پيل‌هاي الكتروليزي به صورت گالوانيك وجود ندارد.
كاركرد باطري سربي به صورت  گالوانيك.
كاتد:
احياء:  
آند:
اكسيداسيون:  
كاركرد باطري سربي به صورت پيل الكتروليزي در جريان شارژ باطري
كاتد: (آند پيل گالوانيك در نقش كاتد كار مي‌كند)
احيا: PbO2 + 2e- + 2H+ • Pb + H2SO4
آند: (كاتد پيل گالوانيك در نقش آند كار مي‌كند)
اكسيداسيون: PbSO4 + 2H2O • PbO2 + H2SO4 + 2H+ + 2e-
پيل‌هاي برگشت‌هاي پذير و برگشت ناپذير:
پيل برگشت‌پذير: پيلي كه واكنش آن در حالت الكتروليز عكس و واكنش آن در حالت گاز گالوانيك است، مانند تمام پيل‌هاي قابل شارژ.
پيل برگشت ناپذير: پيلي كه واكنش آن در حالت الكتروليز عكس و واكنش آن در حالت گاز گالوانيك نباشد.
نحوه نمايش پيل‌ها 
الف) نمايش نمايش الكترود با سمبل عنصر مربوطه: Pt, A, Ca, P, Au
ب) نمايش الكتروليت با فرمول شيميايي، حالت شيميايي و غلظت آن: (۱۰M) H2So4 ا (Sat’d) يا (۱M)KCl، (Sat’d) Hg2Cl2
ج) پتانسيل مرز: با يك خط عمود نشان داده مي‌شود.
هر جا تمايل وجود داشته باشد و جلوي آن گرفته شود، پتانسيل وجود خواهد داشت. وجود ديواره متخلخل بين دو نيم پيل در الكتروليت: با يك خط؛ پل نمكي: با دو خط
 
معمولاً كاتد را در سمت راست و آند را در سمت چپ مي‌نويسند.
مثال: باطري سربي:
Pb|H2So4(am)|PbO2
پيل دانيال: پيل گالوانيك دانيال
Zn|Zn(SO4)(am)|CuSO4(am)|Cu
پيل الكتروليزي دانيال
Cu|CuSO4(am)|Zn(SO4)(am)|Zn
پيل استاندارد هيدروژن
Pt, H2(P=1)|HCl (a=1M)||AgNO3(—)|Ag
پل نمكي بايد باشد چون در غير اينصورت رسوب مي‌كند.
نيروي الكتروموتوري پيل‌ها
نيروي الكترومونوري بنا به قرارداد: emf=E=Ecathod-Eanod بنابراين اگر پتانسيل كاتد < پتانسيل آند 
emf تجربي از رابطه بالا دارد.
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ابتدا در شروع به كار در كارگاه جوشكاري يك جوشكار بايد از ايمني كامل برخوردار باشد. تا آسيبي شامل حال جوشكار نباشد. يك جوشكار بايد به تمام وسايل ايمني جوشكاري شامل: ماسك جوشكاري- پيش بند چرمي- دستكش چرمي- انبردست و عينك ها يكي براي جوشكار اكسي استيلن و ديگري عينكي كه بيشتر براي گل زدن و كارهاي فرزكاري استفاده مي شود. از گوشي نيز در مواقعي كه كارهاي پر سر و صدا مانند سنگ زدن، چكش كاري و از اين قبيل بايد استفاده كرد. و از هر كدام از اين وسايل متناسب با كاري كه مي خواهي انجام بدهي بايد استفاده كرد مثلاً از عينك كه براي جوشكار اكسي استيلن استفاده مي شود نمي توان به جاي ماسك جوشكاري استفاده كرد

در كارگاهي كه كار مي كنيد بايد مسائل ايمني رعايت شده‌باشد. نظير اينكه هواكش در كارگاه موجود باشد. پس از اينكه ايمني كارگاه و خود مطمئن شديد، شروع به كار مي‌كنيد. در جوشكاري اكسي استيلن كه از دو گاز استفاده مي شود، يكي گاز سوختني و ديگري اكسيژن مي باشد. گازهاي سوختني كه از منابع طبيعي- متان- اتان- بوتان- پروپان- آستيلن مي باشد و در جوشكاري اكسي استيلن بيشتر از گاز سوختني آستيلن استفاده مي شود. زيرا بيشترين حرارت را در بين گازهاي موجود ايجاد مي كند. حرارتي معادل  3200.
اكسيژن از تجزيه آب يا تقطير هوا بدست مي آيد. و اكسيژني كه از تقطير هوا بدست مي آيد داراي كيفيت بهتري نسبت به اكسيژني مي باشد كه از تجزيه آب بدست مي آيد. زيرا اين اكسيژن ديگر داراي رطوبت (آب) نمي باشد. و استيلن از تماس سنگ كاربيت به اضافه آب استيلن به دست مي آيد. و هر دو گاز هر يك به طور جداگانه درون كپسولي قرار گرفته كه كپسولها يا ۴۰ ليتري مي باشند يا ۲۰ ليتري و بر سر هر كپسول رگلاتور قرار گرفته است. كه رگلاتور اكسيژن با آستيلن متفاوت مي باشد رگلاتور اكسيژن ۱۵۰bar (بار) را نشان مي دهد و رگلاتور آستيلن ۱۵بار را نشان مي دهد و اين بيانگر آن مي باشد كه هر كپسول چه فشاري را تحمل مي كنند و مقدار گاز درون كپسول مي باشد. در مورد كپسول استيلن كه در كنار آن يك كپسول كوچك قرار گرفته كه آب درون آن مي باشد و استيلن قبل از ورود به شلنگ از آن عبور مي كند و اين كپسول آب كوچك براي اين مي باشد وقتي كه شعله از درون شلنگ بخواهد به كپسول استيلن برسد آب جلوگيري مي كند و مانع از بروز حادثه مي‌شود. قبل از رسيدن شلنگ ها به بك دو شير بر سر آنها قرار داده مي شود و هنگام كار آنها را باز مي كنيم و شروع به كار مي كنيم و در مورد استفاده از استيلن ما داراي سه شعله مي باشيم: ۱- شعله خنثي ۲- شعله احيا ۳- شعله اكسيد.
۱- شعله خنثي: در اين شعله مصرف گازها يك به يك مي باشد و براي جوشكاري مس- استيل- فولاد- آهن آلات صنعتي.
۲- شعله احيا: در اين شعله مصرف گازها برابر نبوده و مصرف گاز استيلن ۲ الي ۳ بيشتر از گاز اكسيژن مي باشد و براي جوشكاري چدن- آلومينيوم- لحيم كاري سخت (برنج و نقره…).
۳- شعله اكسيد: در اين شعله هم مصرف گازها برابر نبوده و مصرف گاز اكسيژن ۲-۳ بيشتر از گاز استيلن مي باشد و عكس شعله مي باشد. جوشكاري برنج
لحيم كاري خود به دو دسته سخت و نرم تقسيم بندي مي شود. لحيم كاري زير ۴۵۰ درجه را لحيم كاري نرم و بالاي ۴۵۰ درجه را لحيم كاري سخت گويند.
لحيم كاري نرم بيشتر براي قلع و سرب استفاده مي شود.
لحيم كاري سخت بيشتر براي مس- نقره- آلومينيوم و آلياژهاي آن.
تفاوت لحيم كاري و جوشكاري در اين مي باشد. در لحيم كاري جنس قطعات مختلف و حرارت برابر ميله ذوب شدني در جوشكاري سيم جوش و قطعات متحدالجنس گرما و حرارت برابر ذوب هر دو جنس كار.
قبل از هر چيز در جوشكاري استيلن طريقه مشعل روشن كردن را ياد گرفته اول استيلن را باز كرده و روشن مي كنيم سپس اكسيژن را باز مي كنيم و شعله را تنظيم مي‌كنيم.
در جوشكاري استيلن اول بايد طريقه درست كردن حوضچه مذاب را به طريق صحيح انجام داده و جوشكاري در گاز به طريق پيش دستي مي باشد. پس از يادگيري درست كردن حوضچه مذاب طريقه جوشكاري در حالت هاي مختلف را ياد مي‌گيريم حالت هايي مانند لب له لب، لب روي هم لبه برگردان و…. و بعد به دنبال انجام دادن لحيم كاري مي رويم.
به اين طريق عمل مي كنيم كه اول حوضچه را درست كرده و مفتول چسبيده به حوضچه و قطعه كار شعله را به جلو پيش مي بريم. و طريق پيش بردن دست به طريقه جوشكاري پيش دستي مي باشد. هنگامي كه مي خواهيم دو قطعه را به وسيله لبه برگردان به هم متصل كرد لبه هايي كه برگردانده شده اند نياز به مفتول نمي باشد. با درست كردن حوضچه مي‌توان دو لبه را به يكديگر اتصال داد. اگر نياز باشد مي‌توان آن طرف قطعه را به وسيله مفتول جوشكاري كرد. در هنگام جوشكاري حركت دست به صورت هلالي به طرف جلو هدايت مي شود. در جوشكاري سپري يك قطعه عمود بر قطعه ديگر قرار گرفته پشت آن را دو خال جوش در كناره ها زده و مي توان يكي هم در وسط اضافه كرد.
طرف ديگر قطعه جوشكاري شود. انرژي حرارتي شعله بايد بين دو قطعه كار به طور مساوي تقسيم شود تا در هر دو قطعه كار حوضچه تشكيل گردد. كه بتوان مفتول را به طور مساوي در دو قطعه كار ذوب كرده و جوش مثلثي شكل مناسبي را تشكيل داد. در حالت سپري قطعه را مي توان به صورت وي انگليسي قرار داده و جوشكاري را انجام داد.
در جوشكاري لب به لب فاصله دو قطعه به اندازه قطر مفتول مي باشد و در جوشكاري لب به لب انرژي حرارتي بايد متمركز بين دو قطعه باشد كه در غير اين صورت باعث ذوب شدن بيشتر يك قطعه كه منجر به سوراخي آن مي گردد و يا اينكه قطعه ديگر خوب ذوب نشده و مفتول به درستي روي آن نشست نكرده و به صورت قطره قطره قرار مي گيرد. در هنگام جوشكاري با گاز بايد دقت كرد. كه در پايان كار سرعت دست تا حدودي بايد بالا برود در غير اين صورت قطعه كار را سوراخ خواهد كرد.
در جوشكاري لب روي هم زاويه دست بايد طوري قرار بگيرد كه هم بر روي قطعه پاييني حوضچه درست كند و هم براي قطعه‌اي كه روي آن قرار گرفته است و زاويه‌اي در حدود ۴۵ درجه بين قطعه كار به وجود بياورد.
قابل ذكر مي باشد كه هنگام استفاده از ورق هاي مختلف از سربك‌هاي مختلف بايد استفاده كرد.
 
لحيم كاري:
لحيم كاري چسبندگي مي باشد كه بين دو يا سه قطعه مختلف الجنس مي باشد. لحيم كاري بيشتر در كارهايي كه زيبايي مد نظر باشد در كارهاي تعميراتي استفاده مي‌شود. در لحيم كاري از يك روانساز (فلاكس) استفاده مي شود اين به خاطر پايين بودن سياليت سيم لحيم مي باشد. اتصال در لحيم كاري از خاصيت چسبندگي سياليت خاصيت موئينگي استفاده مي شود. در لحيم كاري از شعله احيا استفاده مي شود.
در لحيم كاري مفتول را گرم كرده در فلاكس زده و مفتولي را بر روي قطعه كار گرفته و با شعله كه روي مفتول است مفتول به وسيله فلاكس به قطعه چسبيده و با وسيله شعله رو به جلو مذاب را هدايت مي كنيم.
جوشكاري برق:
در جوشكاري برق بايد به اين نكات توجه داشت آمپر مناسب، قطب مورد نظر مستقيم يا معكوس نوع الكترود. چه از نظر ساختار روپوشي و مفتولي چه از نظر قطر الكترود. از چه جرياني استفاده شود. مستقيم يا متناوب هر كدام كه جوش بهتري را به ما مي دهد. در جوشكاري بايد متناسب با ضخامت ورق از قطر مورد نظر الكترود و آمپر مناسب استفاده كرد تا جوشي بدون هيچ عيب و نقصي براي جوشكار به وجود بياورد و بايد توجه داشت كه الكترود موجود حالت هاي جوشكاري مورد نظر تو را برآورده مي كند يا نه. به عنوان مثال مي توان سربالا يا سقفي با آن جوش داد يا نه. و عامل ديگر طول قوس مناسب مي باشد كه بيشتر طول قوس را برابر با قطر الكترود مي گيرند و در پايان كار به اين نكته نيز خوب است توجه داشت تا هنگامي كه جوش سرخ است و سرخي خود را از دست نداده است گل جوش را جدا نكيد زيرا گل جوش در حال محافظت از جوش مي باشد. نرخ سرد شدن را كاهش داده تا گازها از جوش جدا شوند.
جوشكاري چدن:
براي جوشكاري چدن بايد از عوامل به وجود آورنده تنش در چدن بايد جلوگيري كرد. براي همين خاطر مي باشد كه قبل از جوشكاري چدن به آن پيش گرما داده و بعد از جوشكاري آن را تنش زدايي مي كنند. قبل از جوشكاري قطعه، قطعه را از تمام ناپاكي هاي سطح تميز كرده و اگر مقدور باشد مي توان سطح را با سوهان زدن صاف كرده و اگر جوش شياري مي باشد وبدون پشت بند انجام خواهد شد به آن پاشنه مي‌دهيم يعني پاشنه مي زنيم و طريقه جوشكاري چدن به اين طريق مي باشد. بعد از پيش گرما (پيش گرما طوري باشد كه از فاصله ۵ سانتي متري به دست برسد) بر روي قطعه به طول ۲۵ الي ۳۵ ميلي متر جوشكاري مي شود. و بايد توقف كرده و تنش زدايي صورت بگيرد. و تنش زدايي به اين صورت كه اطراف جوش بالا و پايين را چكش كاري كرده و روي جوش به صورت ۴۵ درجه چكش كاري شود و بعد از آن  از طرف ديگر قطعه شروع كرده و به اين طريق جوش داده و تنش زدايي مي كنيم بعد به وسط قطعه رفته به اين روال انجام داده تا جوش ما به پايان برسد.
براي جوشكاري چدن از دو الكترود استفاده مي شود. يكي EFST (AWS) و ديگري ENi.C1.
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

صنعت خودرو ازصنايعي مي باشد كه در آ ن  تقريبا تمامي روشهاي مهندسي بكار گرفته مي شود وحجم عظيمي از عمليات در آن صورت مي گيرد تا محصول مورد نظر ساخته شود.
در كشورهاي پيشرفته اغلب كارخانجات خودرو سازي بسوي مكانيزه كردن عمليات اصلي مونتاژ در خط توليد كارخانه پيش مي روند و قطعاتي كه در خودرو استفاده مي شود را به شركتهايي كه از لحاظ كيفي و كمي مورد تأييد آنها مي باشند مي سپارند در نتيجه قطعات به صورت آماده از اين شركتها به كار خانه اصلي وارد ميشود و در آنجا به هم مونتاژ شده و محصول نهايي توليد ميشود.
در شركت ايران خودرو نيز در سالهاي اخير به همين صورت عمل مي شود و اكثر قطعات خودرو از قبيل محورها بدنه و ساير قطعات موتور و قطعات تزئيني داخل و خارج خودرو از شركتهايي كه زير مجموعه اي از آن شركت هستند به اين شركت وارد ميشوند ودر سالنهاي توليد فقط به توليد قطعات اصلي پرداخته مي شود.قسمت بدنه سازي استقلال بيشتري نسبت به ساير قسمت هاي كارخانه دارد وهمچنان تمامي مراحل ساخت در خود كارخانه انجام مي شود.در اين قسمت ورق ساده از شركتهاي فولاد سازي به كارخانه آورده مي شود كه قبلا از كشورهاي برزيل و هند وارد ميشد ورق مورد استفاده در قطعه مورد نظر كه ممكن است شامل شاسي يا اسكلت اصلي خودرو ويا درب كاپوت و صندق ودرهاي جانبي سرنشينها يا گلگيرها و سقف باشد فرق ميكند به لحاظ ضخامت و استقامت(كشش سطحي) به عنوان نمونه ورقي كه رويه در آن ساخته ميشود ۷۵/۰ ميليمترضخامت دارد و ورقي كه از آن تقويت هاي در ساخته ميشود(اسكلت داخلي) ۲/۱ ميليمتر ضخامت دارند.
ضخامت ورق بدنه بستگي به عواملي چون وزن استحكام خودرو دارد.در توليدات قديم ايران خودرو از ورقهايي با ضخامت بيشتر استفاده مي شد ولي در توليدات جديد اين شركت ضخامت از ۱ ميليمتر به۷۵/۰ميليمتر رسيده است. اين تغيير دلايل مختلفي دارد كه نتيجه آن كاهش وزن كلي خودرو وافزايش در بازدهي موتور و مصرف كمتر سوخت ميباشد. از طرفي ملاحظات اقتصادي در نظر گرفته شده است اما از مقاومت و استحكام آن كاسته شده است.
در خط توليد بدنه سازي پيكان از ورق توليد شده  فولاد اصفهان استفاده مي شود ولي براي توليد پژو از مشابه خارجي استفاده مي شود تا با انعطاف خوبي كه دارند در مراحل پرس از توليد ضايعات ناشي از پارگي يا اصطلاحا تركيدن ورق جلوگيري شود. 
مراحل ساخت درهاي جانبي خودرو پيكان 
در قسمت بدنه سازي اولين عملي كه روي ورق انجام مي شود پرس مي باشد.دستگاههاي پرس كه به اين منظور استفاده مي شوند از سيستمهاي هيدروليكي جهت اعمال نيرو و فشار به غالبهاي پرس بهره مي برند. كار سيستمهاي هيدروليكي بر اصل فشار روغن مي باشد كه روغن پشت پيستونها قرار گرفته به آنها نيرو وارد كرده باعث فشار فك متحرك دستگاه به فك ثابت كه همان ميز دستگاه پرس است مي شود. براي توليد قطعات مختلف از دستگاههاي پرس در اندازه هاي مختلف استفاده مي شود مثلا براي توليد قطعاتي مثل قاب چراغ يا هواكش اتاق و همچنين تقويتها از دستگاه پرس سبك استفاده ميشود وبراي توليد بزرگ از دستگاه هاي پرس سنگين استفاده ميشود.
در سالن بدنه سازي پرسهاي مختلفي هستند كه از ۶۰۰ تا ۱۷۰۰ تن نيرو مي توانند وارد كنند.
عمل ساخت قطعات بدنه تقريبا براي همه قسمت هاي آن مشابه يكديگر ميباشد و تفاوت عمده اي كه وجود دارد در تعداد مراحل پرس و قالبهاي مختص به قطعه مورد نظر نصب شده به دستگاه پرس مي باشد . 
قطعات داخلي در هاي جانبي (اسكلت داخلي) و قطعات خارجي (رويه در) به ترتيب در ۷و۴ مرحله انجام مي شود.در اولين مرحله پرس رويه در ورق شكل كلي سطحي را مي گيرد .در عمل دوم (trim) برش ضايعات در صورت مي گيرد .در مرحله سوم نيز برش ادامه پيدا مي كند و در مرحله چهارم لبه‌هاي در خم ۹۰ درجه مي خورند كه در قسمت بالايي در (محل نصب گرد گير شيشه) به فاصله ۳ cm از لبه آن و در قسمتهاي ديگر يعني در سه لبه جلو و عقب و پايين در اين فاصله ۱cm مي باشد. لازم  به ذكر است در اين قسمت از پرس ۱۳۰۰ تن استفاده مي شود.در مورد درهاي عقب و جلو مراحل فرقي ندارد مگر در شكل سمبه ماتريسها و قالبها.براي توليد قسمت داخلي نيز به همين صورت عمل مي شود كه اين عمليات در ۷ مرحله انجام ميشود. در اولين مرحله شكل كلي گرفته ميشود درمرحله ۲ و۳ برش حفره هاي اسكلت زده مي شود در مرحله ۴ لبه هاي حفره ها خم مي شوند و در مرحله ۵ سوراخهاي پيچهاي رودري داخلي اتاق  زده مي شود مرحله ۶و۷ جاي قفلها و سيمهاي رابط تعبيه مي‌شوند و در پايان لبه هاي اضافه بريده مي شوند و قطعه براي انجام مراحل جوشكاري آماده مي شود.
قطعات پس از اتمام پرسكاري به سالن جوشكاري بدنه سازي وارد مي شوند كه براي جلوگيري از تركيدن ورق تحت فشار پرس روغني و چرب مي باشند. قطعات پرس شده داخلي  و خارجي در هاي جانبي جلو و عقب از بخش پرس به ايستگاه اول خط توليد بدنه پيكان وارد مي شود در اين ايستگاه به محل لولا ها و قفل تقويت جوش داده مي شود . اين تقويتها براي افزايش مقاومت ورق نازكي كه در ساخت رويه و تويه در استفاده شده به كار مي روند. قطعات تقويت لولاها و قفلها از ورق ضخيمتر ساخته شده و اندازه هر كدام در حدود ۵ سانتيمتر طول و۵ سانتيمتر عرض و ۱۵سانتيمتر ارتفاع مي‌باشند بنابراين تقويتها قطعات خيلي بزرگي نيستند و كاملا در محل مورد نظرجاي مي گيرد و فضايي‌را اشغال نمي كند بلكه به ديواره اصلي بدنه در جوش داده مي شوند واتصال آنها در قسمت لولاي در جلو باعث دوبل شدن آن قسمت از ديواره در مي شود . در مورد درهاي عقب به اين صورت نيست چون در قسمت لولاها و قفل در عقب مثل درهاي جلو بازو بسته نمي شوند نيازي به دوبل بودن ورق آنها نيست بنا براين فقط تقويت به آنها جوش داده مي شوند. در درهاي جلو ضخامت قسمتهاي مد نظر۲/۱ +۷۵/۰=۲ ميليمتر مي باشد و در درهاي عقب ۲/۱ مي با شد.
در اينجا به توضيح دستگاه نقطه مي پردازيم. دستگاه نقطه جوش تشكيل شده ازقسمت كابين نقطه جوش(فرمان) و قسمت ترانس و گان.
كابين تشكيل شده از تريسيتور و تايمر. تريستور بصورت يك كليد عمل مي كند كه تشكيل شده از دوتريستور كه بصورت مخالف و موازي يكديگرنصب شده اند.
تايمر كه با استفاده ازآن مي توانيم زمانبندي پارامترهاي جوش فشار باد و دهنده گان و مقدار جريان عبوري از تريستور را تنظيم كنيم.
در تايمر زمان باد همان squees  بوده و زمان جوشweld بوده و پارامترoff  دهنده ميباشد(off فاصله تا نقطه جوش بعدي) وheet مقدار برق را كم و زياد مي كند.
ترانس به عنوان افزاينده جريان و كاهنده ولتاژعمل مي كند. در صورتي كه ولتاژ بالا باشد و جريان پايين باشد عمل جوشكاري انجام خواهد شد ولي كار با چنين دستگاهي خطرناك و احتمال برق گرفته‌گي بالا است بنابراين از جريان پايين در حدود ۱۰ كيلو آمپرو ولتاژ بالا در حدود ۳۰ ولت كه توسط ترانس توليد مي شود و توسط كابل به سر گان مي رسد استفاده مي شود.
Gun تشكيل شده از يك فك ثابت و فك متحرك و سيلندر و كليد فرمان كه سيلندر بصورت پنوماتيك كار مي كند و متحرك را حركت مي دهد. نحوه انجام آن به اين صورت است كه در قسمت بالاي دستگاه يعني در قسمت تايمر يك سوپاپ مگنت وجود دارد كه تشكيل شده از سوپاپ و قسمت مگنت(بوبين ۲۴ ولت) زماني كه به گان فرمان مي دهيم جريان برق وارد بوبين مي شود و خاصيت مغناطيس پيدا مي كند وشفت سوپاپ را به طرف خود مي كشد كه در نتيجه فشار باد ازحفره ريز سوپاپ به سيلندر گان رسيده و فك متحرك را به طرف جلو هدايت مي كند كه به وسيله واحد مراقبت(فشارشكن) ميزان باد را تنظيم مي كنيم وقتي دو سر يا دو فك گان با يكديگر تماس پيدا مي كنند دو قطعه مورد نظر بين دو فك به هم جوش داده مي شوند.
   زماني كه به گان فرمان مي دهيم دستگاه عمل مي كند،زمان عمل  بسته شدن فك گان بستگي به پارامترهاي جوش،باد و دهنده دارد. زمان بسته ماندن يا اتصال دو فك گان را با پارامتراسكوييز تنظيم مي كنيم سپس عمل جوش بايد برقرار شود كه زمان برقراري جوش را با پارامتر ولد تنظيم مي كنيم.  
بعد از جوش نوبت به عمل آف مي رسد كه سرعت يا به عبارت ديگر فاصله يك نقطه جوش تا نقطه جوش بعد را از بعد زمان تنظيم مي كنيم پامتر هيت مقدار جريان عبوري كابل را تنظيم مي كند،ضمنا براي خنك كردن كابل از داخل آن آب عبورداده مي شود. 
عوامل موثردربروز ايراد پرز و پليسه: نامناسب بودن زمان اسكوييز اوليه ، زمان نگهداري كوتاه، نيروي جوش پايين، جريان جوش بالا، ناميزاني الكترودها، نامناسب بودن فشار گان، چرب بودن فلزات، عدم انطباق قطعات.
عوامل موثر بر ايراد فرو رفتگي: زمان جوش بالا، نيروي جوش بالا، جريان جوش بالا، مساحت بالاي الكترود، خنك كاري نامناسب، عدم انطباق قطعات.
عوامل مؤثردربروزعيب نقطه جوش لبه خورده: عدم دقت اپراتور، كمبود لبه نقطه خور ورق، مناسب نبودن سره گان.

عتیقه زیرخاکی گنج