• بازدید : 69 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹۵صفحه قابل ویر ایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پرتوهاي X در سال ۱۸۹۵ ، به وسيله ي رونتگن فيزيكدان آلماني كشف شد و از آنجا كه ماهيت آنها در آن زمان ناشناخته بود ، بدين نام خوانده شدند . اين پرتوها برخلاف نور معمولي نامرئي هستند اما مسير مستقيمي را مي پيماند و فيلم عكاسي را مانند نور مرئي متأثر مي كنند . از سوي ديگر ، از نور با نفوذتر بوده و به آساني از بدن انسان ، چوب ، قطعات نسبتاً ضخيم فلزي ، و ديگر اشياء كدر عبور مي كنند . 
براي استفاده از هر وسيله اي همواره به شناخت كامل آن نياز نيست ، به اين دليل تقريباً بي درنگ فيزيك دانها و چندي بعد مهندسان علاقه مند به مطالعه ساختار دروني اجسام كدر ، پرتوهاي X را بكار گرفتند . با قرار دادن لامپ پرتو X در يك سوي جسم و فيلم عكاسي  در سوي ديگر ، مي توان تصويري سايه مانند و يا پرتونگار به دست آورد، بخشهايي از جسم با چگالي كمتر ، نسبت به بخشهايي با چگالي بيشتر مقدار بيشتري از تابش X را عبور مي دهند . بدين وسيله نقطه ي شكست در  استخواني شكسته و يا محل تركي در يك فلز قالب  گيري شده مشخص مي شود.
بدين ترتيب پرتونگاري بدون آگاهي دقيق از تابش بكار برده شده ، آغاز شد ، زيرا ماهيت كامل پرتوهاي X تا سال ۱۹۱۲ ، مشخص نبود ،‌ در اين سال ، پديده ي پراش پرتو X در بلوها كشف شد ، و همزمان با اين كشف ، ماهيت موجي پرتوهاي  X به اثبات رسد از اين رو روش جديدي براي بررسي ريز ساختار ماده نيز فراهم شد . هر چند پرتونگاري در اين نوع خود وسيله بسيار مهمي است و از زمينه ي كاربردي گسترده اي برخوردار است ، اما معمولاً توان تفكيك آن براي آشكارسازي جزئيات دروني ، تا مرتبة    محدود مي شود . از سوي ديگر ، پراش مي تواند به طور غير مستقيم جزئيات ساختار دروني را تا اندازه ي   آشكار كند ، و در اين كتاب به اين پديده، و كاربردهاي آن در مسائل متالورژيكي پرداخته مي شود . در اينجا پرتوهاي X و ساختار دورني بلورها در دو فصل اول به عنوان پيش نيازهاي لازم براي بحث پراش پرتوهاي X در بلوها كه به دنبال خواهد آمد ، توصيف شده است.
تابش الكترومغناطيس
امروزه مي دانيم كه پرتوهاي X ، تابش الكترومغناطيسي با ماهيتي كاملاً همانند نور مرعي ،‌‌ اما با طول موجي بسيار كوتاهتر از آن هستند ،‌ واحد اندازه گيري در ناحيه پرتو X آنگسترم   برابر با    است و پرتوهاي X بكار رفته در پراش ، تقريباً طول موجهايي در گستره ي ۵/۰ تا   5/2 دارند ، در حالي كه طول موج نور مرئي در محدودة   6000 است . بدين ترتيب پرتوهاي X ،‌ ناحيه اي ميان پرتوهاي گاما و فرابنفش را در طيف كامل الكترومغناطيسي اشغال مي كنند.
گاهي در اندازه گيري طول موج پرتو X از واحدهاي ديگري مانند واحد X ، (XU) ،‌ و كيلو ‌X  (KX=1000XU) استفاده مي كنند . واحد KX ،‌‏ اندكي از آنگسترم بزرگتر است كه منشا آن در بخش ۳ ـ ۴ توصيف مي شود . واحد پذيرفته شده ي SI براي طول موج در ناحيه ي پرتو X ، نانومتر است:
   نامومتر
اما اين واحد رايج نشده است.
طيف پيوسته 
هنگامي پرتوهاي X ايجاد مي شوند كه شتاب هر ذره ي باردار الكتريكي با انرژي جنبشي كافي، بسرعت كند شود ، معمولاً براي چنين منظوري از الكترونها استفاده مي  شود. اين تابش در يك لامپ پرتو X با منبعي از الكترونها و دو الكترود فلزي ، توليد مي شود . ولتاژ زيادي كه به ميزان چند ده هزار ولت در دو سر الكترود وجود دارد موجب گسيل الكترونها به سوي آندو يا هدف مي شود و در آنجا الكترونها با سرعت زياد به هدف برخورد مي كنند . پرتوهاي X در نقطه ي برخورد توليد شده و در تمام جهات منتشر مي شوند. اگر e بار الكترون ( ۱۹-۱۰×۶/۱ كولمب ) و V ولتاژ دو سر الكترودها باشد ، در اين صورت انرژي جنبشي ( بر حسب ژول ) الكترونها هنگام برخورد از معادله ي زير به دست مي آيد. 
( ۳ ـ  1 )  
كه در  آن m جرم الكترون ( kg 31- 10×۱۱/۹ ) و V سرعت آن بر  حسب متر بر ثانيه درست پيش از برخورد است . در لامپي با ولتاژ ۳۰۰۰۰ ولت ، اين سرعت نزديك به   سرعت نور است . بيشتر انرژي جنبشي الكترونهايي كه به هدف برخورد مي كنند به حرارت تبديل شده و كمتر از يك درصد از اين انرژي به پرتوهاي X تبديل مي شود.
هنگامي پرتوهاي خارج شده از هدف ، مورد واكاوي قرار گيرند ، آشكار مي شود كه مجموعه اي از طول موجهاي گوناگون هستند ، و تغييرات شدت با طول موج ، به ولتاژ لامپ بستگي دارد .
 شدت تا طول موج ويژه اي صفر است كه به آن حد طول موج كوتاه   مي گويند، سپس بسرعت تا بيشينه اي افزايش مي يابد و آنگاه بدون هيچ مرز مشخصي در ناحيه ي طول موجهاي بلند كاهش مي يابد . هنگام افزايش ولتاژ لامپ ، شدت تمام طول موجها افزايش يافته و مرز طول موج كوتاه و مكان بيشينه به سوي طول موجهاي كوتاهتر 
تغيير مكان مي دهد . 
تابشي با اين منحني ها نشان اده شده را تابش چند رنگ ،‌ پيوسته ، و يا سفيد گويند ، زيرا مانند نور سفيد از پرتوهايي با طول موجهاي گوناگوي ساخته شده است . تابش سفيد را تابش ترمزي نيز گويند كه واژه اي آلماني است ، زيرا از شتاب كاهش يافته اي الكترونها ناشي مي شود. 
طيف پيوسته ، از كند شدن سريع الكترونهاي برخورد كننده  به هدف ناشي مي شود ، زيرا همانگونه كه در بالا گفته شد ، هر بار كند شونده ،  انرژي آزاد مي كنند . در هر صورت ، تمام الكترونها به يك صروت كند نمي شوند ، برخي در يك برخورد متوقف شده و تمام انرژي خود را يكباره از دست مي دهند ، در حالي كه ديگر الكترونها به وسيله ي اتمهاي هدف به اين سو و آن سو منحرف شده ، و به دنبال آن ، بخشهايي از انرژي جنبشي خود را بتدريج از دست مي دهند تا تمام آن مصرف شود . الكترونهايي كه در يك برخورد متوقف شده و به فوتونهالي با بيشينه يا انرژي ، يعني به پرتوهاي X با كمينه ي طول موج ، تبديل مي شوند . اين الكترونها ، تمام انرژي eV خود را به انرژي فوتوني تبديل كرده و مي توان نوشت:
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
مدولاسيون و كدگذاري
مدولاسيون و كدگذاري، اعمالي هستند كه در فرستنده انجام مي شوند تا انتقال اطلاعات كامل و قابل اطمينان گردد. 
روش‌هاي مدولاسيون
مدولاسيون دو نوع موج را دربر مي‌گيرد:
۱٫ «سيگنال مدوله‌كنند» كه بيانگر پيام است
۲٫ «موج مدوله» كه براي كاربردي خاص مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
مدوله‌كننده حامل را با تغييرات سيگنال مدوله‌كننده به صورت سيستماتيك تغيير مي‌دهد. بدينصورت موج مدوله‌شده حاصل، اطلاعات پيام را حامل مي‌كند. ما معمولاً نياز داريم كه مدولاسيون يك عمل قابل بازگشت باشد، بنابراين با فرآيند مكمل «دي‌ مدولاسيون» مي‌توانيم پيام را بازسازي كنيم.
پيام را ممكن است با مدولاسيون فركانس (FM) يا مدولاسيون فاز (PM) نيز روي حامل سينوسي سوار كرد. تمام روش‌هاي مدولاسيون با حامل سينوسي، تحت عنوان مدولاسيون «موج پيوسته» (CW) دسته‌بندي مي‌شوند. 
اتفاقاً هنگامي كه شما صحبت مي‌كنيد، همانند يك مدوله‌كننده (CW) عمل مي‌نمايد. انتقال صدا از طريق هوا با توليد نواخت‌هاي حامل در تار آواها و مدوله‌كردن اين نواخت‌ها با اعمال ماهيچه‌اي دستگاه گويايي انجام مي‌گيرد. بنابراين آنچه گوش به عنوان سخن مي‌شوند، يك موج آكوستيك مدوله‌شده است كه شبيه يك سيگنال AM مي‌باشد. 
اكثر سيستم‌هاي مخابراتي فواصل دور، يك حامل فركانسي مدولاسيون CW را بكار مي‌گيرند كه خيلي بالاتر از بالاترين جزء فركانسي سيگنال مدوله مي‌باشد.
بنابراين طيف سيگنال مدوله‌شده در باندي از دامنه‌هاي فركانسي است كه در پيرامون حامل فركانسي قرار دارند. تحت اين شرايط كه ما مي‌گوييم كه مدولاسيون CW «تبديل فركانسي» توليد مي‌كند. 
براي مثال در پخش به طريق AM، طيف پيام بطور نمونه از ۱۰۰ هرتز تا ۵ كيلوهرتز را دربر دارد. اگر فركانس حامل ۶۰۰ كيلوهرتز باشد، طيف حامل مدوله شده ۵۹۵ تا ۶۰۵ كيلوهرتز را مي‌پوشاند.
روش ديگر مدولاسيون كه «مدولاسيون پالسي» خوانده مي‌شود، داراي قطار پالسي از پالس‌هاي كوتاه به عنوان موج حامل مي‌باشد. شكل قبل، موجي را با مدولاسيون دامنه پالسي (PAM) نشان مي‌دهد. توجه شود كه اين موج PAM شامل نمونه‌هاي كوتاهي است كه از سيگنال آنالوگ در بالاي شكل گرفته است. «نمونه‌برداري» يك تكنيك پردازش سيگنال مهم است و تحت شرايط مشخصي ممكن است كه يك شكل موج كامل از نمونه‌هاي تناوبي را «بازسازي» كنيم.
اما مدولاسيون پالسي به تنهايي تبديل فركانسي لازم براي انتقال سيگنالي مناسب را توليد نمي‌كند. بنابراين تعدادي از فرستنده‌ها پالس و مدولاسيون CW را با هم تركيب مي‌كنند. تكنيك‌هاي ديگر مدولاسيون كه بطور خلاصه تشريح شده است، مدولاسيون پالس را با كدگذاري تركيب مي‌كنند.
مزايا و كاربردهاي مدولاسيون
هدف اوليه مدولاسيون در يك سيستم مخابراتي توليد يك سيگنال مدوله‌شده مناسب با خصوصيات كانال انتقال مي‌باشد. در واقع چندين مزيت و كاربرد عملي مدولاسيون در زير مورد بحث قرار مي‌گيرد. 

مدولاسيون براي انتقال مناسب 
انتقال سيگنال در فاصله‌هاي قابل توجه همواره يك موج الكترومغناطيس سيار با يك رابط هدايت‌كننده يا بدون آن دربر دارد. كارآيي هر روش انتقال خاص به فركانس سيگنالي كه ارسال مي‌شود، بستگي دارد. با بكارگيري قابليت تبديل فركانسي مدولاسيون CW، اطلاعات پيام را مي‌توان روي حاملي كه فركانسش براي روش انتقال موردنظر انتخاب شده، سوار كرد.
به عنوان موردي از اين نكته، انتشار امواج در خط ديد آنتن‌هايي نياز دارد كه ابعاد فيزيكي آنها حداقل ۱/۱ طول موج سيگنال است. بدين طريق، انتقال مدوله‌نشده يك سيگنال صوتي كه شامل اجزاء فركانسي پايين تا ۱۰۰ هرتز مي‌باشد به آنتي‌هايي به طول ۳۰۰ كيلومتر نياز دارد. 

انتقال‌ مدوله شده در ۱۰۰ مگاهرتز مثلاً در پخش FM، استفاده از يك آنتن قابل استفاده به اندازه تقريبي يك متر را امكان‌پذير مي‌سازد. در فركانس‌هاي پايين ۱۰۰ مگاهرتز، روش‌هاي تكثير ديگري با آنتن‌هايي به اندازه مقبول، كارآيي بيشتري دارند. نشريه دوفرانس، عملكرد فشرده‌اي از پخش امواج راديويي و آنتن‌ها در اختيار مي‌گذارد. 
شكل زير، به منظور اهداف رجوعي نسبت‌هايي از طيف الكترومغناطيسي را نشان مي‌دهد كه مناسب انتقال سيگنالي است. اين شكل شامل طول موج فضاي آزاد، عناوين باندهاي فركانسي و وسايل انتقال نمونه‌اي و روش‌هاي انتشار امواج مي‌باشد. همچنين كاربردهايي نمونه‌اي را دربر دارد كه توسط كميسيون مخابرات فدرال ايالات متحده رسميت يافته است.

مدولاسيون براي غلبه بر محدوديت‌هاي سخت‌افزاري
ممكن است كه طرح يك سيستم مخابراتي به خاطر قيمت و در دسترس نبودن سخت‌افزار كه غالباً عملكردشان بسته به فركانس كار است، محدود گردد. مدولاسيون به طرح امكان مي‌دهد كه سيگنال را در يك محدوده فركانسي قرار دهد كه محدوديت‌هاي سخت‌افزاري نداشته باشد. يكي از ملاحظات خاص در طول اين خط مسئله، «پهناي باند جزئي» مي‌باشد كه آن پهناي باند مطلقي است كه بوسيله فركانس مركزي تقسيم شده است. 
اگر پهناي باند جزئي بين ۱-۱۰% نگه داشته شود، هزينه‌ها و پيچيدگي‌هاي سخت‌افزاري به حداقل مي‌رسد. ملاحظات پهناي باند جزئي اين واقعيت را كه واحدهاي مدولاسيون هم در گيرنده‌ها و هم در فرستنده‌ها وجود دارند، توجيه مي‌كند. 
به همين سان سيگنال‌هاي با پهناي باند گسترده را بايد با حامل‌هايي كه داراي فركانس بالا هستند، مدوله كرد. از آنجائيكه ميزان اطلاعات به نسبت پهناي باند بر طبق قانون هرتلي ـ شانون مي‌باشد، نتيجه مي‌گيريم كه ميزان زيادي از اطلاعات به يك فركانس حامل بالا نياز دارد. 
براي مثال، يك سيستم مايكروويو ۵ مگاهرتزي مي‌تواند در يك فاصله زماني مفروض اطلاعاتي معادل ۱۰۰۰۰ برابر، كانال راديويي ۵۰۰ كيلوهرتزي را منتقل نمايد و در طيف الكترومغناطيس حتي بالاتر رفته و يك شعاع ليزر نوري داراي قابليت پهناي باند معادل ۱۰ ميليون كانال تلويزيوني مي‌باشد.
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسان در معرض انواع ميدان‌هاي الكترومغناطيسيي ناشي از منابع طبيعي و مصنوعي است. اين ميدان‌ها باعث ايجاد ميدان الكتريكي در بدن و تاثير حركت يون‌ها، ايجاد گرما، تحريك عصبي و عضلاني و آثار مختلف ديگري مي‌شوند. به نظر مي‌رسد ميدان‌هاي الكترومغناطيسي ناشي از وسايل خانگي معمولي كه در حد متعارف هستند، خطري براي انسان نداشته باشند، اما در حالت‌هاي خاص مانند زندگي در نزديكي خطوط انتقال قدرت و پست‌هاي فشار قوي، كار و يا زندگي در مجاورت ايستگا‌هاي فرستنده پرقدرت راديويي و تلويزيوني و رادارها و انواع ديگر پرقدرت، ميدان الكترومغناطيسي آثار زيانباري دارد و بايد حتي‌الامكان از چنين ميدان‌ها و امواج الكترومعناطيسي اجتناب و يا جوانب بهداشتي را رعايت كرد.
امواج الكترومغناطيسي سرتاسر فضاي اطراف ما را پر كرده است، بسياري از اين ميدان‌ها و امواج از ابتداي جهان وجود داشته‌اند و ميليون‌ها سال قبل در منشاء حيات و تكامل آن نقش داشته‌اند. امروزه نيز علاوه بر ميدان‌هاي طبيعي با پيشرفت تكنولوژي و توسعه صنعت و با كابردهاي بيشتر ميدان‌هاي الكترومغناطيسي در علوم، صنعت و پزشكي، هر روزه اين ميدان‌ها سلامت محيط زيست انسان را در معرض تهديد قرار مي‌دهند. آثار زيست‌شناختي ناشي از اين ميدان‌ها به شدت ميدان، بسامد (فركانس)، تغييرات آن و خصوصيات فيزيكي فرد مورد تابش يا قسمتي از بافت كه مورد تابش قرار گرفته، بستگي دارد.
از سوي ديگر اكثر وسايل خانگي كه از برق شهر استفاده مي‌كنند، در اطراف خود داراي ميداني هستند كه با بسامد برابر با بسامد بر شهر تغيير مي‌كند. دستگاه‌هاي مخابراتي شبكه‌هاي انتقال قدرت، اجاق‌هاي ماكروويو، تلفن‌هاي همراه، دستگاه‌هاي تصويري و دستگاه‌هاي MRI از جمله منابع ميدان‌هاي الكترومغناطيسي هستند. ميدان‌هاي داراي بسامد پائين، معمولاً مي‌توانند باعث تحريك عصبي شوند، اما آثار ناشي از ميدان‌هاي داراي بسامد بالا، بيشتر آثار گرمايي هستند.
منابع طبيعي ميدان‌هاي الكترومغناطيسي
طبقات يونسفر و مگنتوسفر جو زمين، آن را در مقابل قسمتي از تابش الكترومغناطيسي ناشي از بيرون جو حف مي‌كنند. اما خود باعث ايجاد ميدان‌هاي الكتريكي و مغناطيسي بر روي زمين مي‌شوند. تابش خورشيدي و اشعه‌ي كيهاني از منابع مهم ميدان‌هاي طبيعي برون جوي هستند، زمين نيز از منابع تابش است. 

منابع ميدان‌هاي الكترومغناطيس ساخت بشر
دستگاه‌ها و خطوط انتقال قدرت ميدان‌هاي الكترومغناطيسي ايجاد مي‌كنند كه معمولاً با بسامدهاي ۵۰ تا ۶۰ هرتز نوسان مي‌كنند. ميدان الكتريكي و مغناطيسي ناشي از يك خط انتقال قدرت ۴۰۰kv و ۱۰۰۰A در زير خط به ترتيب عبارتند از ميدان الكتريكي ۱۰۰۰۰v/m و ميدان مغناطيسي در حدود ۲۰ut.
دستگاه‌ها و وسايل خانگي كه از شبكه توزيع برق استفاده مي‌كنند، در اطراف خود داراي ميدان‌هاي الكتريكي و مغناطيسي با فركانس ۵۰ تا ۶۰ هرتز هستند. 
به عنوان مثال يك سشوار در فاصله‌ي ۱ فوتي (۳۰cm) داراي ميدان مغناطيسي به شدت ۱۰ تا ۲۰ گوس و ميدان الكتريكي به شدت ۴۰v/m مي‌باشد. تلويزيون‌هاي معمولي در فاصله‌اي كه بيننده قرار دارد، داراي ميدان الكتريكي در حدود ۰/۱ut هستند.
فرستنده‌هاي مخابراتي سيستم‌هاي رادار، فرستنده‌هاي راديويي و تلويزيوني ميدان‌هاي الكتريكي و مغناطيسي شديدي توليد مي‌كنند كه با بسامدهاي بالا نوسان مي‌كنند. كارگراني كه در برجهاي خبري راديويي و يا تلويزيوني از مرتبه ۱۰kv/m و ميدان‌هاي مغناطيسي با شدت بالاتر از ۵A/m قرار مي‌گيرند، اجاق‌هاي مايكرووير نيز از منابع توليد ميدان‌هاي الكترومغناطيسي با بسامد راديويي (RF) هستند كه در بسامدهاي z245MHz-915MHz با توان خروجي ۶۰۰-۱۰۰۰w كار مي‌كنند.
در فاصله بسامدهاي ۱MHz-1GHz انرژي ميدان الكترومغناطيسي توسط بدن جذب و به انرژي حرارتي تبديل مي‌گردد كه اگر ميزان جذبل انرژي دريافتي از تعداد ۴w/m2 بيشتر شود، ا تا ۲ درجه افزايش دما را باعث مي‌شود و به همين دليل از اين امواج در دياتري براي درما استفاده مي‌شود.

انسان در ميدان الكترومغناطيسي
بدن انسان از نظر ميدان الكترومغناطيسي يك محيط ناهمگون است كه خواص الكتريكي و مناطيسي قسمت‌هاي مختلف آن با هم  متفاوت است. ميدان الكتريكي با بسامد كم باعث جاري شدن بارها، پلاريزاسيون بارهاي مقيد، شكل‌گيري دي‌پل‌هاي الكتريكي و تغيير جهت دي‌پل‌هاي موجود دريافت مي‌شوند. ميدان مغناطيسي نيز باعث القاي ميدان الكتريكي در بدن و ايجاد جريان بسته مي‌شود. اندازه ميدان القائي و چگالي جريان، متناسب با شعاع حلقه هدايت جريان و ميزان تغييرات فلوي ميدان مغناطيسي است.

اثر ميدان و چگونگي جذب انرژي از ميدان توسط بدن
پيشينه جذب از يك ميدان با بسامد راديويي (RF) زماني اتفاق مي‌افتد كه جهت ميدان الكتريكي موازي مشخص باشد. هم‌چنين براي يك انسان متوسط فركانس‌هاي بين ۷۰-۱۵۰ MHz يعني باند VHF بيشترين جذب را در بدن دارند.

به طور كلي ميزان جذب در فركانس‌هاي مختلف به صورت زير است:
فركانس‌هاي زير ۱۰۰KHz باعث جذب انرژي ناچيز و افزايش دماي اندك و غيرقابل اندازه‌گيري مي‌شود و اثر آن بيشتر به ايجاد جريان القايي و تا حدي تحريك عصبي برمي‌گردد.
در فركانس‌هاي بالاتر از ۱۰۰KHz جذب بيشتر است. با افزايش فركانس‌ ميزان جذب انرژي بيشتر مي‌شود و همين‌طور جذب جايگيزيده منطقه‌اي مي‌شود. در فركانس‌هاي بيشتر از ۱۰GHz يعني باند EHF جذب انرژي از ميدان الكترومغناطيسي بيشتر به سطح پوست محدود مي‌شود.
به همين دليل نيز در بسامد مختلف از واحدهاي متفاوتي براي اندازه‌گيري شدت ميدان استفاده مي‌شود.



اثر غيرمستقيم ميدان
اثر غيرمستقيم ميدان، اولاً به جريان تماس حاصل از اتصال بين شخص و رساناي الكتريكي ديگري كه در ميدان قرار دارد و در پتانسيل متفاوتي است، بستگي دارد. با تماس شخص با اين رسانا جريان الكتريكي از بدن او مي‌گذرد كه شدت اين جريان بستگي به شدت ميدان، فركانس، محل تماس، سن و جنس فرد دارد. ثانياً به جفت‌شدگي ميدان با وسائلي كه در بدن شخص كار گذاشته مي‌شود يا همراه اوست، مثل سمعك، پيس‌ميكر (ضربانساز قلبي يا مصنوعي) يا الكترودهايي كه براي تحريك و يا براي اندازه‌گيري در داخل بدن شخص قرار داده مي‌شوند، بستگي دارد و باعث وقفه در كار آنها مي‌شود. براي بدن خطرناكترين بسامدهاي ELF (در حدود ۵۰ تا ۸۰ هرتز) هستند. در اين بسامدها جريان‌هاي بسيار كوچك، باعث آثار زيست‌شناختي و قابل توجه مي‌شوند. به عنوان مثال، عبور جريان ۲۳mA در فركانس‌هاي حدود ۵۰-۶۰Hz مي‌تواند باعث شوك دردناك و مشكلات قلبي و تنفسي شديد شود، در حالي كه اين اثر در فركانس ۱۰۰KHz با جرياني حدود ۳۲۰mA ايجاد مي‌شود.

آثار ناشي از ميدان‌هاي الكترومغناطيسي EMF
ميدان الكتريكي ايستا 
ميدان الكتريكي ايستا باعث ايجاد جريان ايستا مي‌شود كه اين جريان آثار زير را به دنبال دارد.
الكتروليز بافتي: با عبور جريان الكتريسيته مستقيم از بدن الكتروليز رخ مي‌دهد و مايعات بين‌بافتي و خون الكترولي مي‌شوند.
عبور جريان پيوسته باعث احساس سوزش، سوزن سوزن شدن قرمزي، احساس حرارت، ايجاد مزه آهن، سرگيجه و آثار ديگري مي‌شود. هم‌چنين اعصاب و عضلات در اثر عبور جريان الكتريسيته تحريك و منقبض مي‌شود.

ميدان مغناطيس ايستا
مطالعه بر روي كارگراني كه با توليد آهنرباهاي دائمي سروكار دارند، نشان داده است كه ميدان مغناطيسي ايستا مي‌تواند باعث كاهش فشار خون، كاهش گلبول‌هاي سفيد خون، كاهش ضربان قلبو تغيير الكتروانسفالوگرام گردد. هم‌چنين در افرادي كه زمان‌هاي طولاني تحت تاثير ميدان‌هاي مغناطيسي بوده‌اند. 
علائمي مثل افسردگي، سردرد، زودرنجي، كم‌اشتهايي، خارش و سوزش مشاهده شده است. كساني كه در معرض چگالي شار مغناطيسي قرار گرفته‌اند، هنگام حركت در ميدان سرگيجه، تهوع و طعم فلز داشته‌اند.

ميدان‌هاي الكترومغناطيس ELF
درباره‌ي ميدان‌هاي الكترومغناطيسي كه با بسامدهاي پائين نوسان مي‌كنند، (۱۰۰Hz) مثل شبكه‌هاي انتقال قدرت و يا ميدان‌هاي الكترومغناطيس ناشي از بعضي از وسائل خانگي مطالعات زيادي انجام شده است. افزايش خطر انواعي از سرطان مثل سرطان خون و يا سرطان سينه، در تحقيقات زيادي مشاهده شده است.
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر

این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:


یک موتور الکتریکی ، الکتریسیته را به حرکت مکانیکی تبدیل می‌کند. عمل عکس آن که تبدیل حرکت مکانیکی به الکتریسیته است، توسط ژنراتور انجام می‌شود. این دو وسیله بجز در عملکرد ، مشابه یکدیگر هستند. اکثر موتورهای الکتریکی توسط الکترومغناطیس کار می‌کنند، اما موتورهایی که بر اساس پدیده‌های دیگری نظیر نیروی الکتروستاتیک و اثر پیزوالکتریک کار می‌کنند، هم وجود دارند.
ماشينهاي الكتريكي از دو بخش اساسي تشكيل شده اند:
 الف)قسمت متحرك ودوار به نام رتور
 ب) قسمت ساكن به نام استاتور
  بين اين دو قسمت ،شكاف هوايي وجود دارد .
استاتو و رتور از مواد فرومغناطيسي ساخته مي‌شوند تا چگالي شار بيشتر گردد و در نتيجه اندازه و حجم ماشين كمتر شود.
نكته: اگر شار در رتور و استاتور متغير با زمان باشد ،هسته اهني لايه‌به‌لايه ساخته مي‌شود تا جريان گردابي كاهش يابد.
در بسياري از ماشينها محيط داخلي استاتور و محيط بيروني رتور حاوي شيارهاي متعددي است كه داخل آنها هادي‌ها جاسازي ميشوند، اين هاديها بهم وصل مي شوند و سيم پيچي حاصل مي شود.به سيم پيچي هايي كه در آنها ولتاژ القا مي شود ،سيم پيچي آرميچر اطلاق مي گردد. به سيم پيچ هايسي كه ار آنها جريان ميگذرد تا ميدان مغناطيسي و شار اصلي را پديد آورند، سيم پيچ تحريك يا سيم پيچ ميدان گفته مي شود.
سيم پيچ آرميچر تامين كننده تمام قدرتي است كه تبديل شده و يا انتقال مي يابد. قدرت نامي سيم پيچ آرميچر،‌هم در ماشين هاي DC و هم در ماشين هاي AC فقط با جريان متناوب كارمي كند.
ایده کلی این است که وقتی که یک ماده حامل جریان الکتریسیته تحت اثر یک میدان مغناطیسی قرار می‌گیرد، نیرویی بر روی آن ماده از سوی میدان اعمال می‌شود. در یک موتور استوانه‌ای ، روتور به علت گشتاوری که ناشی از نیرویی است که به فاصله‌ای معین از محور روتور به روتور اعمال می‌شود، می‌گردد. 
اغلب موتورهای الکتریکی دوارند، اما موتور خطی هم وجود دارند. در یک موتور دوار بخش متحرک (که معمولاً درون موتور است) روتور و بخش ثابت استاتور خوانده می‌شود. موتور شامل آهنرباهای الکتریکی است که روی یک قاب سیم پیچی شده است. گر چه این قاب اغلب آرمیچر خوانده می‌شود، اما این واژه عموماً به غلط بکار برده می‌شود. در واقع آرمیچر آن بخش از موتور است که به آن ولتاژ ورودی اعمال می‌شود یا آن بخش از ژنراتور است که در آن ولتاژ خروجی ایجاد می‌شود. با توجه به طراحی ماشین ، هر کدام از بخشهای روتور یا استاتور می‌توانند به عنوان آرمیچر باشند. برای ساختن موتورهایی بسیار ساده کیتهایی را در مدارس استفاده می‌کنند. 
انواع موتورهای الکتریکی 
موتورهای DC 
یکی از اولین موتورهای دوار ، اگر نگوییم اولین ، توسط مایکل فارادی در سال ۱۸۲۱م ساخته شده بود و شامل یک سیم آویخته شده آزاد که در یک ظرف جیوه غوطه‌ور بود، می‌شد. یک آهنربای دائم در وسط ظرف قرار داده شده بود. وقتی که جریانی از سیم عبور می‌کرد، سیم حول آهنربا به گردش در می‌آمد و نشان می‌داد که جریان منجر به افزایش یک میدان مغناطیسی دایره‌ای اطراف سیم می‌شود. این موتور اغلب در کلاسهای فیزیک مدارس نشان داده می‌شود، اما گاهاً بجای ماده سمی جیوه ، از آب نمک استفاده می‌شود.

موتور کلاسیک DC دارای آرمیچری از آهنربای الکتریکی است. یک سوییچ گردشی به نام کموتاتور جهت جریان الکتریکی را در هر سیکل دو بار برعکس می کند تا در آرمیچر جریان یابد و آهنرباهای الکتریکی، آهنربای دائمی را در بیرون موتور جذب و دفع کنند. سرعت موتور DC به مجموعه ای از ولتاژ و جریان عبوری از سیم پیچهای موتور و بار موتور یا گشتاور ترمزی ، بستگی دارد.

سرعت موتور DC وابسته به ولتاژ و گشتاور آن وابسته به جریان است. معمولاً سرعت توسط ولتاژ متغیر یا عبور جریان و با استفاده از تپها (نوعی کلید تغییر دهنده وضعیت سیم پیچ) در سیم پیچی موتور یا با داشتن یک منبع ولتاژ متغیر ، کنترل می‌شود. بدلیل اینکه این نوع از موتور می‌تواند در سرعتهای پایین گشتاوری زیاد ایجاد کند، معمولاً از آن در کاربردهای ترکشن (کششی) نظیر لکوموتیوها استفاده می‌کنند. 
اما به هرحال در طراحی کلاسیک محدودیتهای متعددی وجود دارد که بسیاری از این محدودیتها ناشی از نیاز به جاروبکهایی برای اتصال به کموتاتور است. سایش جاروبکها و کموتاتور ، ایجاد اصطکاک می‌کند و هر چه که سرعت موتور بالاتر باشد، جاروبکها می‌بایست محکمتر فشار داده شوند تا اتصال خوبی را برقرار کنند. نه تنها این اصطکاک منجر به سر و صدای موتور می‌شود بلکه این امر یک محدودیت بالاتری را روی سرعت ایجاد می‌کند و به این معنی است که جاروبکها نهایتاً از بین رفته نیاز به تعویض پیدا می‌کنند. اتصال ناقص الکتریکی نیز تولید نویز الکتریکی در مدار متصل می‌کند. این مشکلات با جابجا کردن درون موتور با بیرون آن از بین می‌روند، با قرار دادن آهنرباهای دائم در داخل و سیم پیچها در بیرون به یک طراحی بدون جاروبک می‌رسیم. 
موتورهای میدان سیم پیچی شده 
آهنرباهای دائم در (استاتور) بیرونی یک موتور DC را می‌توان با آهنرباهای الکتریکی تعویض کرد. با تغییر جریان میدان (سیم پیچی روی آهنربای الکتریکی) می‌توانیم نسبت سرعت/گشتاور موتور را تغییر دهیم. اگر سیم پیچی میدان به صورت سری با سیم پیچی آرمیچر قرار داده شود، یک موتور گشتاور بالای کم سرعت و اگر به صورت موازی قرار داده شود، یک موتور سرعت بالا با گشتاور کم خواهیم داشت. می‌توانیم برای بدست آوردن حتی سرعت بیشتر اما با گشتاور به همان میزان کمتر ، جریان میدان را کمتر هم کنیم. این تکنیک برای ترکشن الکتریکی و بسیاری از کاربردهای مشابه آن ایده‌آل است و کاربرد این تکنیک می‌تواند منجر به حذف تجهیزات یک جعبه دنده متغیر مکانیکی شود. 
موتورهای یونیورسال 
یکی از انواع موتورهای DC میدان سیم پیچی شده موتور ینیورسال است. اسم این موتورها از این واقعیت گرفته شده است که این موتورها را می‌توان هم با جریان DC و هم AC بکار برد، اگر چه که اغلب عملاً این موتورها با تغذیه AC کار می‌کنند. اصول کار این موتورها بر این اساس است که وقتی یک موتور DC میدان سیم پیچی شده به جریان متناوب وصل می‌شود، جریان هم در سیم پیچی میدان و هم در سیم پیچی آرمیچر (و در میدانهای مغناطیسی منتجه) همزمان تغییر می‌کند و بنابراین نیروی مکانیکی ایجاد شده همواره بدون تغییر خواهد بود. در عمل موتور بایستی به صورت خاصی طراحی شود تا با جریان AC سازگاری داشته باشد (امپدانس/راکتانس بایستی مدنظر قرار گیرند) و موتور نهایی عموماً دارای کارایی کمتری نسبت به یک موتور معادل DC خالص خواهد بود.

مزیت این موتورها این است که می‌توان تغذیه AC را روی موتورهایی که دارای مشخصه‌های نوعی موتورهای DC هستند بکار برد، خصوصاً اینکه این موتورها دارای گشتاور راه اندازی بسیار بالا و طراحی بسیار جمع و جور در سرعتهای بالا هستند. جنبه منفی این موتورها تعمیر و نگهداری و مشکل قابلیت اطمینان آنهاست که به علت وجود کموتاتور ایجاد می‌شود و در نتیجه این موتورها به ندرت در صنایع مشاهده می‌شوند، اما عمومی‌ترین موتورهای AC در دستگاههایی نظیر مخلوط کن و ابزارهای برقی که گاهاً استفاده می‌شوند، هستند. 

موتورهای AC 
موتورهای AC تک فاز: 
معمولترین موتور تک فاز موتور سنکرون قطب چاکدار است، که اغلب در دستگاه هایی بکار می رود که گشتاور پایین نیاز دارند، نظیر پنکه‌های برقی ، اجاقهای ماکروویو و دیگر لوازم خانگی کوچک. نوع دیگر موتور AC تک فاز موتور القایی است، که اغلب در لوازم بزرگ نظیر ماشین لباسشویی و خشک کن لباس بکار می‌رود. عموماً این موتورها می‌توانند گشتاور راه اندازی بزرگتری را با استفاده از یک سیم پیچ راه انداز به همراه یک خازن راه انداز و یک کلید گریز از مرکز ، ایجاد کنند.

هنگام راه اندازی ، خازن و سیم پیچ راه اندازی از طریق یک دسته از کنتاکتهای تحت فشار فنر روی کلید گریز از مرکز دوار ، به منبع برق متصل می‌شوند. خازن به افزایش گشتاور راه اندازی موتور کمک می‌کند. هنگامی که موتور به سرعت نامی رسید، کلید گریز از مرکز فعال شده ، دسته کنتاکتها فعال می‌شود، خازن و سیم پیچ راه انداز سری شده را از منبع برق جدا می‌سازد، در این هنگام موتور تنها با سیم پیچ اصلی عمل می‌کند.
موتورهای AC سه فاز: 
برای کاربردهای نیازمند به توان بالاتر، از موتورهای القایی سه فاز AC (یا چند فاز) استفاده می‌شود. این موتورها از اختلاف فاز موجود بین فازهای تغذیه چند فاز الکتریکی برای ایجاد یک میدان الکترومغناطیسی دوار درونشان ، استفاده می‌کنند. اغلب ، روتور شامل تعدادی هادیهای مسی است که در فولاد قرار داده شده‌اند. از طریق القای الکترومغناطیسی میدان مغناطیسی دوار در این هادیها القای جریان می‌کند، که در نتیجه منجر به ایجاد یک میدان مغناطیسی متعادل کننده شده و موجب می‌شود که موتور در جهت گردش میدان به حرکت در آید.

این نوع از موتور با نام موتور القایی معروف است. برای اینکه این موتور به حرکت درآید بایستی همواره موتور با سرعتی کمتر از فرکانس منبع تغذیه اعمالی به موتور ، بچرخد، چرا که در غیر این صورت میدان متعادل کننده‌های در روتور ایجاد نخواهد شد. استفاده از این نوع موتور در کاربردهای ترکشن نظیر لوکوموتیوها ، که در آن به موتور ترکشن آسنکرون معروف است، روز به روز در حال افزایش است. به سیم پیچهای روتور جریان میدان جدایی اعمال می‌شود تا یک میدان مغناطیسی پیوسته ایجاد شود، که در موتور سنکرون وجود دارد، موتور به صورت همزمان با میدان مغناطیسی دوار ناشی از برق AC سه فاز ، به گردش در می‌آید. موتورهای سنکرون را می‌توانیم به عنوان مولد جریان هم بکار برد.

سرعت موتور AC در ابتدا به فرکانس تغذیه بستگی دارد و مقدار لغزش ، یا اختلاف در سرعت چرخش بین روتور و میدان استاتور ، گشتاور تولیدی موتور را تعیین می‌کند. تغییر سرعت در این نوع از موتورها را می‌توان با داشتن دسته سیم پیچها یا قطبهایی در موتور که با روشن و خاموش کردنشان سرعت میدان دوار مغناطیسی تغییر می‌کند، ممکن ساخت. به هر حال با پیشرفت الکترونیک قدرت می توانیم با تغییر دادن فرکانس منبع تغذیه ، کنترل یکنواخت تری بر روی سرعت موتورها داشته باشیم. 
موتورهای پله‌ای 
نوع دیگری از موتورهای الکتریکی موتور پله‌ای است، که در آن یک روتور درونی ، شامل آهنرباهای دائمی توسط یک دسته از آهنرباهای خارجی که به صورت الکترونیکی روشن و خاموش می‌شوند، کنترل می‌شود. یک موتور پله‌ای ترکیبی از یک موتور الکتریکی DC و یک سلونوئید است. موتورهای پله‌ای ساده توسط بخشی از یک سیستم دنده‌ای در حالتهای موقعیتی معینی قرار می‌گیرند، اما موتورهای پله‌ای نسبتا کنترل شده ، می‌توانند بسیار آرام بچرخند. موتورهای پله‌ای کنترل شده با کامپیوتر یکی از فرمهای سیستمهای تنظیم موقعیت است، بویژه وقتی که بخشی از یک سیستم دیجیتال دارای کنترل فرمان یار باشند. 
موتور پله ای (Stepper Motor) یکی از انواع موتورهای الکتریکی است که حرکت آن کاملا دقیق و از پیش تعریف شده می باشد و با ارسال بیتهای ۰,۱به سیم پیچهای آن می توان آنرا حرکت داد. 
نحوه حرکت تمامی موتورها 
ساختار موتور پله ای 

این موتورعموما دارای چهار قطب میباشد که سیم پیچها بر روی این چهار قطب قرار می گیرند و شما با ارسال بیتهای ۰و۱به این سیم پیچها در واقع میدان مغناطیسی ایجاد می کنید که این میدان باعث حرکت روتورمغناطیسی موجود در داخل موتور پله ای می شود البته میبایست این سیم پیچها را به توالی ۰ و ۱ کرد و گرنه موتو ر مطابق میل شما نخواهد چرخید یکی از مشخصه های این موتور زاویه حرکت آن می باشد و هر موتوری زاویه حرکتی مخصوص به خودش را دارد مثلا اگر موتوری زاویه حرکتش ۷درجه باشد این موتور در هر بار ی که سیم پیچهایش حاوی ولتاژ می شوند ۷ درجه در سمت حرکت عقربه های ساعت یا خلاف جهت آن بسته به اینکه سیم پیچها با چه ترتیبی ولتاژ دار می شوند خو اهد چرخید این ۷ درجه چرخش برای این موتور پله ای نمونه یک پله یا یک step محسوب می شود با این تعریف متوجه شدید که یک موتور پله ای در یک دور کامل ممکن است.،۱۰۰تا ۲۰۰ پله کمتر یا بیشتر بسته به نوع موتور خواهد داشت.شما حتی می توانید یک موتور پله ای را به صورت نیم پله یعنی با نصف زاویه حرکت راه اندازی کنید این موتورها به صورت میکرو پله نیز حرکت می کنند در واقع منظور حرکت خیلی ریز ودقیق است. وقتیکه شما یک موتور پله ای را از نزدیک می بینید متوجه تعدادی سیم رنگی می شوید که از موتور پله ای بیرون آمده در واقع این سیم ها هر کدام به سر یک سیم پیج متصل هستند و یک سیم بین تمام سیم ها مشترک است 
نحوه کنترل 
این موتور به صورت ۱ بیتی یا دو بیتی حرکت می کند در حالت یک بیتی در هر لحظه تنها یک سیم پیچ پالس ۱ را دریافت می کند ودر حالت دو بیتی دو سیم پیچ در هر لحظه پالس ۱ را دریا فت می کنند اگر این دریافت پالس به صورت منظم و پشت سر هم انجام شو د موتور نیز به صورت صحیح به سمت جهت حرکت عقربه های ساعت یا خلاف جهت آن حرکت خواهد کرد. 

بیایید نحو ه کنترل موتور پله ای را در دو حالت یک بیتی یا دو بیتی بررسی کنیم 

نحوه کنترل ۱ بیتی 
در حالت یک بیتی اگر اول سیم پیچ ۱ را تحریک کنیم .سیم پیچ ۲و۳و۴ بدون تحریک باید باشند جهت حرکت موتور پله ای در سمت حرکت عقربه های ساعت بعد از سیم پیچ ۱ نوبت سیم پیچ ۲ است که تحریک شود.، و در این حالت نیز بقیه سیم پیچها بدون تحریک هستند بعد از آن نوبت سیم پیچ ۳ و سپس نوبت سیم پیچ شماره ۴ است دقت کنید که در هر لحظه یک سیم پیچ تحریک شو د اگر بعد از سیم پیچ ۱ سیم پیچ ۴ را تحریک کنیم و سپس به سراغ۳و۲ برویم موتور در جهت عکس عقربه های ساعت خواهد چرخید. 

نحوه کنترل ۲ بیتی 

در حالت دو بیتی در لحظه دو سیم پیچ بار دار می شو ند مثلا اگر اول سیم پیچ ۱ و۲ تحریک شوند بعد سیم پیچ ۲و۳ سپس ۳و۴ ودر نهایت ۴و ۱ برای حرکت موتور پله ای بایست همین ترتیب را تا موقعییکه می خوا هید موتور حرکت داشته باشد ادامه دهید حال اگر این ترتیب را عوض کنید موتور در خلاف جهت فعلی حرکت می کند 
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

امواج الکترومغناطیسی امواجی هستند که توسط حرکت ذرات باردار الکتریکی تولید می شوند. این امواج، تابش الکترومغناطیسی نیز نامیده می شود؛ چرا که بر اثر تابش ذرات باردار الکتریکی به وجود می آیند. این امواج از فضای خالی، هوا و دیگر مواد عبور می کنند. 
به گزارش گروه اخبار علمی ایرنا از وب سایت های مختلف ، مطالعات و تحقیقات دانشمندان روی تاثیر امواج الکترومغناطیسی بر سیستم های مختلف زیستی از سال ۱۹۳۵ آغاز شد. نتایج بسیاری از این تحقیقات نشان داد، امواج الکترومغناطیسی با تغییر در توزیع یون ها تاثیراتی بر ارگانیسم موجودات زنده از جمله رشد آنها دارد. 
همچنین این مطالعات نشان داد بین میدان های الکترومغناطیسی و از بین رفتن کلونی زنبورها در اروپا و آمریکا و همچنین مهاجرت پرندگان ارتباط وجود دارد.

در حالی که جنبه های مثبت فناوری های نوین سبب می شود زندگی انسان مدرن ساده تر شود، اثرات منفی این فناوری ها نیز می تواند به کیفیت زندگی انسان لطمه وارد کند.

بحث و گفت و گو در مورد اثرات سوء امواج الکترومغناطیسی در زندگی انسان، پس از کشف الکتریسیته در قرن ۱۹ همواره وجود داشته است.

امواج الکترومغناطیسی که توسط بسیاری از منابع طبیعی و انسان تولید می شوند، می توانند به فواصل طولانی تابیده و نقش بسیار مهمی در زندگی روزمره انسان ایفا کنند. به طور خاص، میدان های الکترومغناطیسی که در فرکانس های رادیویی ( RF ) برای ارتباطات، رادیو و تلویزیون، شبکه های تلفن همراه و سیستم های بی سیم داخل ساختمان استفاده می شود، به جز جدانشدنی زندگی انسان تبدیل شده اند.

به خصوص با توجه به آسیب های بالقوه امواج رادیویی بر مردم، افزایش چشمگیر گوشی های تلفن همراه، نگرانی های قابل توجهی را برای انسان به همراه آورده است.

از آنجا که تلفن های همراه در موقعیت های بسیار نزدیک به بدن انسان استفاده می شوند و به تعداد زیادی ایستگاه آنتن نیاز دارند، تاثیر شبکه های تلفن همراه بر سلامت انسان همواره مورد توجه بوده است.

در پاسخ به نگرانی های عمومی در مورد استفاده از این امواج روی سلامت انسان، در سال ۱۹۹۶ سازمان بهداشت جهانی (WHO) تلاش های تحقیقاتی را در این زمینه آغاز کرد. در ماه مه ۲۰۱۱، آژانس بین المللی تحقیقات سرطان وابسته به سازمان بهداشت جهانی، چکیده ای از خطرات بهداشتی میدان های الکترومغناطیسی را منتشر کرد.

در این گزارش آمده است که شواهد محدودی از خطرات امواج الکترومغناطیسی روی سلامت انسان وجود دارد که از میان آن ها می توان به افزایش خطر ابتلا به بیماری های گلیوما و نوروم آکوستیک (تومورهای سرطانی اعصاب و مغز) اشاره کرد.

در نتیجه این سازمان امواج الکترومغناطیسی را در دسته امواج ˈاحتمالا سرطان زا ˈ (possibly carcinogenic) طبقه بندی کرده است.

*** اثر میدان های مغناطیسی بر سلول ها

به گفته دانشمندان هیچ شاهدی مبنی بر اثرات خطرناک امواج رادیویی با طول موج پایین بر سلامت انسان وجود ندارد. اما برخی مطالعات سلولی ، اثرات نامطلوب این امواج را بر دی ان ای (DNA) نشان می دهد.

*** میدان های مغناطیسی و سیستم عصبی 

از آنجایی که تلفن های همراه نزدیک بافت مغز مورد استفاده قرار می گیرند، امواج الکترومغناطیسی بر آن بیشترین تاثیر را می گذارند. تا کنون مطالعات زیادی تاثیرات امواج الکترومغناطیسی از ایستگاه های آنتن دهی تلفن همراه بر سیستم عصبی و رفتار انسان را بررسی کردند.

نتایج این تحقیقات نشان می دهد امواج الکترومغناطیسی که از تلفن های همراه منتشر می شوند، تاثیر چندانی بر سیستم عصبی و سلامت روان ندارد.

*** تاثیر میدان های مغناطیسی بر استخوان و غضروف

اگر چه در مطالعات انجام شده برای تعیین تاثیر میدان های الکترومغناطیسی بر استخوان و غضروف از امواج با طول موج بسیار پایین استفاده شد، اما نتایج نشان داد این امواج در کاهش تکثیر بافت های استخوانی و معدنی موثر هستند.

*** میدان های مغناطیسی و بارداری

با توجه به حمل تلفن های همراه در جیب، نگرانی هایی در مورد خطرات این امواج روی تولید مثل وجود دارد. نتایج تحقیقات نشان می دهد که تابش این امواج هیچ گونه تغییری در سطح هورمون های جنسی به وجود نمی آورد و ناباروری، سقط جنین، تولد کودکان نارس و کم وزن به دنبال ندارد.

به گفته محققان اگرچه بیش از ۳۰ سال پژوهش های بسیاری در مورد اثرات سوء امواج الکترومغناطیسی صورت گرفته است، ولی هنوز برای شناسایی آسیب های آن به سلامت انسان باید پژوهش های بیشتری انجام شود.

در پایان باید گفت طیف گسترده ای از تاثیرات زیست محیطی باعث اثرات زیستی روی انسان می شود اما این اثرات صرفا به معنی خطر نیست و تحقیقات ویژه برای شناسایی و اندازه گیری مخاطرات بهداشتی مورد نیاز است.

ولی آنچه از نتایج این تحقیقات برمی آید تاثیر فرکانس های کم، میدان های الکتریکی و مغناطیسی خارجی بر بدن بسیار ناچیز است. بدون شک قرار گرفتن کوتاه مدت در معرض سطوح بسیار بالای میدان های الکترومغناطیسی می تواند برای سلامتی مضر باشد.

 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انرژي شكلهاي متنوعي چون نور مرئي گرما و غيره دارد كه توسط امواجي موسوم به الكترومغناطيس قابل انتقال هستند انتشار اغلب امواج يعني اشعه ايكس ماورا بنفش و مايكروويو نيز بصورت تشعشع الكترومغناطيس است .
            برخلاف امواج مكانيكي (مانند امواج صوتي ) كه براي انتقال نياز به يك محيط واسط دارند امواج الكترومغناطيس حتي در خلاء نيز منتشر مي شوند سرعت انتشار اين امواج در خلاء برابر با سرعت سير نوراست اگرچه از نقطه نظر فيزيك نوين نسبت دادن مطلق ماهيت موجي به نور پذيرفته نيست و ماهيت دوگانه ذره – موج براي آن در نظر گرفته مي شود ليكن در مبحث طوليابهاي الكترونيكي با ناديدن گرفتن ماهيت ذره اي نور خللي در كليت بحث وارد نمي شود 
۲معادلات ماكسول 
در سال ۱۸۶۴ ميلادي جيمز ماكسول دانشمند اسكاتلندي طي ۴معادله ديفرانسيل حركت امواجي را تبيين كرد كه امروزه با نام امواج الكترومغناطيس شناخته مي شوند اهميت اين چهار معادله را كه علم الكتريسته را به علم مغناطيسي پيوند مي زند همپاي قوانين حركتي نيوتن دانسته اند آنچه امروز معادلات ماكسول ناميده مي شود در واقع شكل جامع پديده جامع پديده هاي است كه دانشمندان ديگر قبل از ماكسول به آنها دست يافته اند و ماكسول موفق به بيان رياضي آنها تحت قالب ۴معادله ديفرانسيل شده است درادامه به اين معادلات بطور مختصر اشاره شده است :
الف – معادله شماره ۱: اين معادله در مورد ذرات باردار ميدان الكتريكي حاصله است وبه نام قانون الكتريكي گاوس مشهور است اين معادله بصورت زير نوشته مي شود ومفهوم آن اين است كه اولا بارهاي مشابه يكديگر را دفع و بارهاي همنام يكديگر را جذب مي كنند وشدت جذب و دفع بستگي به مربع فاصله آنها دارد و ثانيا در جسم هادي ولي ايزوله شده بار الكتريكي برسطح آن پخش مي شود در اين معادله E ميدان الكتريكي ε۰ ثابت گذردهی. dsالمان انتگر الگيري وq بار الكتريكي است . 
ب- معادله شماره ۲: اين معادله درمورد مغناطيس است وبه نام قانون مغناطيس گاوس مشهور است اين معادله بصورت زير نوشته مي شود ومفهوم آن اين است كه همتاي مغناطيسي بار الكتريكي وجودندارد وعملا قطبهاي مغناطيسي منزوي قابل ايجاد نيست در اين معادله B شدت ميدان مغناطيسي و ds المان انتگرالگيري سطح است .
ج ـ معادله شماره ۳:اين معادله درمورد اثر الكتريكي ناشي از يك ميدان مغناطيسي است و به نام قانون القاي فارادي مشهور است اين معادله يك سيم دايره اي شكل شود باعث ايجاد جريان الكتريكي داخل سيم خواهد شد دراين معادله E ميدان الكتريكي dl المان انتگرالگيري طول dφB تغييرات شارژ مغناطيسي وdt تغييرات زمان است .
دـ معادله شماره ۴: اين معادله حالت برعكس معادله فوق  است يعني در مورد اثر مغناطيسي ناشي از ميدان متغيير الكتريكي با شدت جريان متغيير است وبه شكل تعميم يافته قانون آمپر مشهور است اين معادله بصورت زير نوشته مي شود ومفهوم آن اين است كه سرعت نور را مي توان بطور كامل با اندازه گيريهاي الكترومغناطيس بدست آورد و همچنين شدت جريان عبوري از يك سيم در اطراف خود ميدان مغناطيسي ايجاد مي كند B ميدان مغناطيسي dl المان انتگرالگيري  طول وdφE تغييرات شارژ الكتريكي و dt تغييرات زمان و μo ثابت تراوايی و i شدت جريان است .
۲-۳ هندسه امواج 
امواجي كه برپايه معادلات ماكسول انتشارمي يابند امواج الكترومغناطيس ناميده مي شوند و متشكل از۲ميدان مغناطيسي والكتريكي عمود برهم وعمود بر امتداد انتشارهستند.شکل(۲-۱). 
            از آنجا كه انرژي توسط ميدان الكتريكي انتقال داده مي شود بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد امواج مورد استفاده در اندازه گيري طول همگي عرضي هستند زيرا راستاي آنها برامتداد انتشار آنها عمود است همچنين پلاريزه نيز هستند زيرا راستاي ارتعاش آنها در يك صفحه قرار دارد وعلاوه براين كروماتيك هستند زيرا داراي فركانس ثابت هستند .
 در واقع هرگاه منابع اوليه موج امكان پديد آوردن نور پلاريزه را نداشته باشند با تمهيداتي اين عمل بروشهاي غير مستقيم انجام مي شود به اين ترتيب موج مورد مطالعه جهت اندازه گيري طول به ساده ترين شكل ممكن يعني يك موج سينوسي ساده در مي آيد براي سهولت فهم شكل شماره ۲-۲ رادر نظر مي گيريم .
             
در شكل شماره ۲-۲ جهت فلشها بردار الكتريكي را نشان مي دهند كه طبعا عمود برامتداد انتشار هستند همانطور كه ديده مي شود شدت اين بردارها بطور تناوبي تغيير مي كند از اينرو منحني پيوسته C بعنوان نماينده تغييرات شدت ميدان الكتريكي كه با گذشت زمان (يافاصله) مشخص شده است .
             مي دانيم فاصله ۲نقطه همسان مانند اكسترمم (ماكزيمم و مينيمم) را طول موج مي نامند وبه λ نشان مي دهند همچنين فاصله زماني بين اين دونقطه را پريود يا زمان تناوب مي نامند وبه T نشان مي دهند معكوس پريود را فركانس يا بسامد مي نامند وبه ƒ نمايش   مي دهند مفهوم فركانس تعداد نوسانات در واحد زمان (مثلا ثانيه ) است روابط اصلي بين پارامترهاي بالا در زير خلاصه شده است .
كه در آن C,E, h بترتيب ثابت بلانك انرژي و سرعت سير نور هستند.
۲-۴ معادله حركت موج 
براي درك عميق تر بهتر است حركت دوراني بروي يك دايره بنام دايره مرجع مانند شكل شماره ۲-۳  بررسي شود در اين شكل ميتوان هرنقطه را بروي دايره مرجع تصوير كردمقدارy را اصطلاحا بعد حركت مي گويند. طبيعي است كه بيشترين مقدار y همان دامنه حركت است كه از نظر عددي برابر با شعاع دايره مرجع مي باشد داريم:
حال اگر نقطه P روی دایره مرجع با سرعت ثابت بچرخد مقدارө ثابت نبوده و خواهیم داشت:
 
ورابطه ۲-۱ تبديل به y=r Sin(ωt) مي شود. اين معادله براي حركت ازمبدا صحيح است و براي نقطه اي مانند P بايد زاويه اوليه  θ۰ را در نظر گرفت زاويه كه تعيين كننده موقعيت P روي دايره مرجع است را زاويه فاز و يا فاز حركت مي نامند.
             در طوليابي براساس زاويه فاز اختلاف زاويه فاز موج رفت و برگشت را بدست مي آورند و مطابق مثال ۱-۲ طول را محاسبه مي كنند.
مثال ۲-۱ : به كمك شكل ۲-۲ و مفهوم فاز حركت فاصله افقي نقطه P را از مبدا (پاره خط S ) را بدست آوريد.
پاسخ ـ اگر نقطه Pازمبدا روي دايره مرجع يك دايره كامل (۲π ) دوران كند به اندازه يك طول موج جلو خواهد رفت حال اگر به اندازه ө بچرخد به نسبت ( ) جلو خواهد رفت پس داريم :

 


             بايد توجه داشت كه در طوليابي چون اختلاف فاز ناشي از يك رفت و برگشت موج است در عمل نصف مقدار فوق بايد بحساب آيد همانطور كه در مثال ۱-۲ ديده شد.
۲-۵ طيف امواج الكترومغناطيس و انتشار آنها 
در سال ۱۸۸۷ هاينريش هرتز آلماني توانست در آزمايشگاه امواج راديويي را توليد كند در زمان هرتز تنها دونوع نور مرئي و امواج راديويي از طيف وسيع امواج شناخته شده بودند. امروزه اين طيف وسيع بطور كامل مورد مطالعه قرار گرفته است و هر بخش آن نامي خاص پيدا كرده است شكل ۲-۴ دامنه اين طيف و جدول ۲-۱ اين ناحيه ها را براساس تقسيمات عددي نشان مي دهد در طوليابها بيشتر از امواج مادون قرمز و امواج مايكروويو استفاده مي شود همانطور كه درشكل ۲-۳ ديده مي شود امواج مادون قرمز و امواج مايكروويو طولي موجي كمتر ولي فركانسي بيشتر برخوردارند چنانچه در فصول بعد اشاره خواهد شد دستگاههاي كه براساس امواج با طول موج بلندتر كار مي كنند بردي بيشتر ودقتي كمتر دارند و بلعكس امواج با طول موج كوچك داراي برد محدودتر ولي دقتي بيشتري را بدست مي دهند امواج با فركانس بيشتر از امواج نوري داراي انرژي زياد و عموما سرطانزا و مخرب سلولهاي زنده هستند واز اينرو در طوليابهاي الكترونيك نقشي ندارند.
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ممبدا علم الكتريسيته به مشاهده معروف تالس ملطي در ۶۰۰ سال قبل از ميلاد بر مي گردد. در آن زمان تالس متوجه شد كه يك تكه كهرباي مالش داده شده خرده هاي كاه را مي ربايد. از طرف ديگر مبدا علم مغناطيس به مشاهده اين واقعيت بر مي گردد كه بعضي سنگها (مانند سنگهاي ماگنتيت) به طور طبيعي آهن را جذب مي كنند. اين دو علم تا سال ۱۱۹۹/۱۸۲۰به موازات هم تكامل مي يابد. در سال ۱۱۹۹/۱۸۲۰ هانس هانس كريستسان اورستدمشاهده كرد كه جريان الكتريكي در يك سيستم مي تواند عقربه قطب نماي مغباطيسي را تحت تاثير قرار دهد
بدين ترتيب الكترومغناطيس به عنوان يك علم مطرح شد. اين علم جديد توسط بسياري از پژوهندگان  كه مهمترين آنها مايكل فاراده بود،تكامت بيشتري يافت. جيمز كلرك ماكسول قوانين مغناطيس را به شكلي كه اساسا امروزه مي شناسيم ، در آورد . اين قوانين كه  معادلات ماكسولناميده مي شوندهمان نقشي را در الكترو مغناطيس دارند كه قوانين حركت و گرانش نيوتن در مكانيك دارا هستند. 
اگر چه تلفيق الكتريسيته و مغناطيس توسط ماكسول بيشتر مبتني بر كار پيشينيانش بود اما خود او نيز سهم عمده اي در آن داشت. ماكسول چنين نتيجه گرفت كه كه ماهيت نور ، الكترو مغناطيسي استو سرعت آن را مي توان با اندازه گيري هاي صرفا الكتريكي ومغناطيس تعيين كرد. از اين رو اپتيك با الكتريسيته و مغناطيس رابطه ي نزديكي پيدا كرد
ميدان عمل معادلات ماكسول وسيع است ؛اين ميدان اصول اساسي وسايل الكترومغناطيسي و اپتيكي بزرگ مقياس، از قبيل موتور ها ،راديو، تلويزين،فرستنده ،رادار،ميكروسكوپ ها و تلسكوپ ها را در بر مي گيرد.
تكامل الكترو مغناطيس كلاسسيك به ماكسول ختم نشد. فيزيك دان انگليسي اليور هويسايدو بويژه فيزيك دان هاندي اچ. آ.لورنتس، در پالايش نظريه ماكسولمشاركت اساسي داشتند. هاينريش هرتز بيست سال و اندي پس از آنكه ماكسول نظريه خود را مطرح كرد ، گام موثري برداشت. وي ((امواج ماكسولي)) الكترو مغناطيسي را ، از نوعي كه امروزه امواج كوتاه راديو مي ناميم ، در آزمايشگاه توليد كرد. ماركوني و ديگران كاربرد عملي امواج الكترومغناطيسي ماكسول و هرتز را مورد استفاده قرار ذاذند.
امروزه الكترومغناطيس از دو جهت مورد توجه است . يكي در سطح كاربردهاي مهندسي ،كه در آن معادلات ماكسول عموما در حل تعداد زيادي از مسايل عملي مورد استفاده قرار مي گيرندو ديگري در سطح مباني نظري. در اين سطح چنان تلاش مداومي براي گسترش دامنه آن وجود دارد كه الكترو مغناطيس حالت ويژه اي از يك نظريه عمومي تر جلوه مي كند. اين نظريه عمومي تر نظريه هاي مثلا گرانش و فيزيك كوانتومي را در بر مي گيرداما پرداخت اين نظريه كلي هنوز به نتيجه ي نهايي نرسيده است.
الكتريسته به ۶۰۰ سال قبل از ميرسد در داستانهاي  ميلتوس ميخوانيم كه 
 
يك بار در اثر مالش كاه را جذب ميکند
 
 مغناطيس از موقعي شناخته شد كه مشاهده گرديد بعضي از سنگها 
 
مثل مگ ني تيت اهن را ميربايند علم الكتريسيته ومغناطيس در ابتدا جدا 
 
گانه تو سعه پيدا كرده اند تا اينكه در سال ۱۸۲۰ هنس كريستا ل اور ستد
 
۱۷۷۷تا ۱۸۵۱ رابطه بين انها مشاهده كردند وبه اين ترتيب كه اگر 
 
جرياني از سيم بگذرد ميتواند مغناطيس را تحت تا ثير قرار دهد
 
بعد از او علماي زيادي راجع به الكترو مغناطيس تحقيق يكي از مهشور 
 
ترين انها فارادي است ولي خدمات ماكسول۱۸۳۱-۱۸۷۹ بود كه قوانين 
 
الكترو مغناطيس به صورتي در امد كه امروز مي شنا سيم كه اين قوانين 
 
به معدلات ماكسول شناخته شدند اين قوانين به اندازه قوانين حركت جاذبه 
 
نيوتون در مكانيك اهميت دارند ماكسول نشان داد كه نور يك موج الكترو 
 
مغناطيس است و سرعتش را تنها با انداره گيري هاي الكترو مغناطيس 
 
ميتوان پيدا كرد بدين ترتيب علم نور با علم الكترو مغناطيس رابطه پيدا 
 
كرد  . معادلات ماكسول شامل:
 
قسمتهاي اساسي الكترو مغنا طيس ونور مثل سيكلو ترنها – ماشين هاي 
 
محاسبه – راديو –رادار …ميباشد 
 
تئوري الكترو مغناطيس با معدلات ماكسول خاتمه پيدا نكرد فيزيسين 
 
انگليسي هوي سايد۱۸۵۰-۱۹۲۵ و فيزيسين
 
هلندي لرنس ۱۸۵۷-۱۹۲۶ معادلات ماكسول را تشريح كرده ند هرتس 
 
۱۸۵۷-۱۸۹۴ ۲۰سال بعد از ماكسول در لابراتوار امواج            
 
الكترو مغنا طيس را به طور  
 
تجربي به وجود اورد امواج هرتس را امواج كوتاه ميناميم . 
 
الکترو مغناطيس در دو جهت تو سعه مييابد:از طرفي در صنعت واز 
 
طرف ديگر تئورسين ها كوشش ميكنند كه قوانين ماكسول را ديسكتئوريش 
 
عمومي تری  بگنجانداين تئوري شامل قوانين  ماكسول وقوانين
 
جاذبه وقوانين كوانتومي خواهد بود                                   
 
 
                 (هاديها وعايقها)
 
 
هر گاه  ميله فلزي رادر دو دست گرفته وبا پوست خود مالش دهيم اين 
 
ميله داراي بار الكتريكي نخواهد شد در صورتي كه اگر يك ميله شيشه را 
 
مالش داده ودست به ان بزنيم داراي بار الكتريكي خواهد شد .دليلش اين 
 
است كه فلزات وبدن هادي الكتريسيته هستند  در حالي كه ميله شيشه اي 
 
الكتريسيته را هدايت نميكند وان را عايق الكتريسيته نامند در اجسام هادي 
 
بار هاي الكتريكي  ميتوانند حركت كنند ولي در عايق ها نميتوانند
 
(حركت بار الكتريكي منطق است )          
 
در زمان فرانكلين عقيده بر اين بود كه جريان الكتريسيته جريان پيوسته 
 
است ولي تئوري اتمي ماده نشان داد كه حتي اب هم پيوسته نيست بلكه از 
 
حركت اتم ها تشكيل شده است. تجربه نشان ميدهد كه جريان الكتريسيته 
 
مجموعه اي از يك بار الكتريكي كه حداقل بار اكتريسيته است ميباسد اين 
 
حداقل بار الكتريكيكه نام ان را (اي ) گذاسته ابم .هر بار الكتريكي (كيو)
 
ديگري را ميتوان بصورت (ان.اي)نوشت .(ان)يك عدد صحيح مپبت يا 
 
منفي است .وقتي يك خاصيت فيزيكي قبل حركت بار بار الكتريكي دائمي 
 
نبوده و منطق باشد ميگويند اين خاصيت و يا كوانيتزه است. كوانيتزه  
 
بودن پايه فيزيك مدرن است.
 
وجود اتم والكترون وپورتون نشان ميدهد جرم هم كوانيتزه است كه 
 
خواص زيادي كوانيتزه هستند به شرط اينكه انها را با مقياس اتمي مشاهده 
 
كنيم .ممتنم زاويه اي وانرژي جزو اين خواصند.تئوري كلاسيك المترو 
 
مغناطيس در باره منطق بودن حركت بار الكتريكي  بحثي نميكند هم چنين 
 
قوانين نيوتون از وجود پرتون ها و الكترون ها در ماده حرفي نميزند هر 
 
دو تئوري نا قصند چون خواص بار و ماده را با مقياس اتمي شرح 
 
نميدهند تئوري كلاسيك الكترو مغناطيس مثلا كاملا تشريح ميكند كه چه 
 
اتفاقي مي افتد اگر يك ميله مغناطيسي را وارد يك سيم پيچ ميكنيم ولي 
 
شرح ولي شرح خواص مغناطيسي ميله از روي اتم هايي كه تشكيل
 
 ميله را ميدهند با تئوري كلاسيك الكترئ مغناطيس ممكن نيست براي 
 
اينطور مسائل و نظير انها تئوري فيزيك كووانت ها لازم است 
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در سال ١٢٦٨ هجری خورشیدی (١٨٨٧ م) هانریش هرتز دانشمند آلمانی در حین انجام آزمایش متوجّه شد که تاباندن نور با طول موج‌های کوتاه مانند امواج فرابنفش به کلاهک فلزی الکتروسکوپ با بار منفی باعث تخلیه الکتروسکوپ می‌شود وی با انجام آزمایش‌های بعدی نشان داد که تخلیه الکتروسکوپ بخاطر جدا شدن الکترون از سطح کلاهک فلزی آن است در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم
کشف اثر فوتوالکتریک
هرتز در جریان آزمایشهایی که برای تایید پیشگویی های نظری ماکسول در مورد امواج الکترومغناطیسی انجام می داد، اثر فوتوالکتریک را نیز کشف کرد. بدین معنی که هرگاه نور بر فلزات بتابد، سبب صدور الکترون از سطح فلز می شود. وقتی که فیزیکدانان به تکرار این آزمایش پرداختند، با کمال تعجب متوجه شدند که شدت نور، تاثیری بر انرژی الکترونهای صادر شده ندارد. اما تغییر طول طول موج نور بر انرژی الکترونها موثر است، مثلاً سرعتی که الکترونها بر اثر نور آبی به دست می آورند، بیشتر از سرعتی است که بر اثر تابش نور زرد به دست می آورند.
 
همچنین تعداد الکترونهایی که در نور آبی با شدت کمتر از سطح فلز جدا می شوند، کمتر از تعداد الکترونهایی است که بر اثر نور زرد شدید صادر می شوند. اما باز هم سرعت الکترونهایی که بر اثر نور آبی صادر می شوند، بیشتر از سرعت الکترونهایی است که توسط نور زرد صادر می شوند. علاوه بر آن نور قرمز، هر قدر هم که شدید باشد، نمی تواند از سطح بعضی از فلزات الکترون جدا کند.
نارسایی الکترومغناطیس کلاسیک در توجیه اثر فوتوالکتریک
 می دانیم الکترونهای ظرفیت در داخل فلز آزادی حرکت دارند، اما به فلز مقید هستند. برای جدا کردن آنها از سطح فلز بایستی انرژی به اندازه ای باشد که بتواند بر این انرژی مقید فائق آید. در صورتیکه این انرژی کمتر از مقدار لازم باشد، نمی تواند الکترون را از سطح فلز جدا کند. طبق نظریه ی الکترومغناطیس کلاسیک، انرژی الکترومغناطیسی یک کمیت پیوسته بود، لذا هر تابشی می بایست در الکترون ذخیره و با انرژی قدیمی که الکترون داشت، حمع می شد تا زمانیکه انرژی مورد نیاز تامین گردد و الکترون از فلز جدا شود. 
از طرف دیگر چون مقدار انرژی مقید الکترونهای داخل فلز هم ارز هستند، اگرانرژی لازم برای جدا شدن آنها به اندازه ی کافی می رسید، می بایست با جدا شدن یک الکترون از سطح فلز، تعداد زیادی الکترون  آزاد شود.
همچنین با توجه به اینکه انرژی پیوسته است، می بایست انرژی تابشی بین الکترونهای آزاد توزیع می شد تا هنگامیکه انرژی همه ی الکترونها به میزان لازم نمی رسید، نمی بایست انتظار جدا شدن الکترونی را داشته باشیم. به عبارت دیگر نمی بایست به محض تابش، شاهد جدا شدن الکترون از سطح فلز بود.
مشخصات اثر فوتوالکتریک 
هر فلزی دارای یک فرکانس‌ ویژه است، بطوری که اگر فرکانس نور تابشی کمتر از این مقدار ویژه باشد، هیچ الکترونی از سطح کاتد گسیل نمی‌شود. این فرکانس‌ ویژه را فرکانس‌ آستانه می‌گویند. شایان ذکر است که فرکانس‌ آستانه از فلزی به فلز دیگر ، تغییر می‌کند و هر فلزی دارای فرکانس‌ آستانه مخصوص به خود است. بر اساس نظریه کلاسیک این خصوصیت غیر قابل ‌توجیه بود.
بزرگی جریان فوتو الکترونی با شدت نور تابیده بر سطح کاتد مناسب است، بطوری که اگر شدت افزایش یابد، مقدار جریان فتو الکترونی نیز افزایش پیدا می‌کند. این موضوع توسط نظریه کلاسیک قابل توجیه بود.
انرژی فوتو الکترونها از شدت نور تابیده بر سطح کاتد مستقل است، ولی با فرکانس نور تابشی بصورت خطی تغییر می‌کند. این خاصیت در نظریه کلاسیک غیرقابل‌توجیه بود.
گسیل الکترون از سطح کاتد بصورت آنی صورت می‌گیرد، یعنی بلافاصله بعد از تابش ، الکترون گسیل می‌شود. به عبارت دیگر ، تأخیر زمان بین تابش و گسیل الکترون هرگز مشاهده نشده است، یا لااقل زمانی بیشتر از ۱۰-۹ ثانیه ، حتی با تابش فرودی با شدت بسیار کم نیز مشاهده نشده است.
اثر فتو الکتریک توسط الکترونهای تقریبا آزاد صورت می‌گیرد، یعنی الکترونهای لایه‌های داخلی فلز در این اثر دخالت ندارند. 
توجیه کوانتومی پدیده فوتوالکتریک توسط انیشتین

انیشتین در سال ۱۹۰۵ با استفاده از نظریه کوانتومی انرژی پدیده فوتوالکتریک را توضیح داد. بنابر نظریه ی کوانتومی امواج الکترومغناطیسی که به ظاهر پیوسته اند، کوانتومی می باشند. این کوانتومهای انرژی را که فوتون می نامند، از رابطه ی پلانک تبعیت می کنند. بنابر نظریه کوانتومی، یک باریکه ی نور با فرکانس f   شامل تعدادی فوتونهای ذره گونه است که هر یک دارای انرژی E=hf می باشد. یک فوتون تنها می تواند با یک الکترون در سطح فلز برهم کنش کند، این فوتون نمی تواند انرژی خود را بین چندین الکترون تقسیم کند. چون فوتونها با سرعت نور حرکت می کنند، بر اساس نظریه نسبیت، باید دارای جرم حالت سکون صفر باشند و تمام انرژی آنها جنبشی است. هنگامیکه ذره ای با جرم حالت سکون صفر از حرکت باز می ماند، موجودیت آن از بین می رود و تنها زمانی وجود دارد که با سرعت نور حرکت کند. از این رو وقتی فوتونی با یک الکترون مقید در سطح فلز برخورد می کند و پس از آن دیگر با سرعت منحصر بفرد نور c حرکت نمی کند، تمام انرژی hf خود را به الکترونی که با آن برخورد کرده است می دهد. اگر انرژیی که الکترون مقید از فوتون به دست می آورد از انرژی بستگی به سطح فلز بیشتر باشد، زیادی انرژی به صورت انرژی جنبشی فوتوالکترون در می آید. 
اگر فرض کنیم انرژی بستگی الکترون بر سطح فلز w  باشد که این مقدار برابر باشد با انرژی w=hf0 آنگاه یک فوتون با انرژی hf زمانی می تواند الکترون را از سطح فلز جدا کند که 
hf>w=hf0
چنانچه انرژی فوتون فرودی بیشتر از انرژی بستگی الکترون باشد، مابقی انرژی بصورت انرژی جنبشی الکترون ظاهر می شود. و خواهیم داشت 
hf=1/2 m0 v2 +hf0 
  
 
 
بهمین دلیل اگر انرژی نور تابشی کمتر از انرژی بستگی فوتون باشد، با هر شدتی که بر سطح فلز بتابد، پدیده فوتوالکتریک روی نمی دهد. علاوه بر آن به محض رسیدن فوتون با انرژی کافی بر سطح فلز، گسیل فوتوالکتریک بی درنگ اتفاق می افتد. 
هرچند در اینجا بحث در مورد اثر تابش بر سطح فلز بود، اما این اثر به فلزات محدود نمی شود. بطور کلی هرگاه فوتونی با انرژی کافی به الکترون مقید برخورد کند، الکترون را از اتم جدا می کند و اتم یونیزه می شود.
همچنین شدت موج الکترومغناطیسی در نظریه مکانیک کوانتوم مفهوم جدیدی پیدا کرد. در مکانیک کوانتوم شدت موج تکفام الکترومغناطیسی برابر است با حاصلضرب انرژی هر فوتون در تعداد فوتونهایی که در واحد زمان از واحد سطح عبور می کنند.
بررسی اثر فوتوالکتریک
برای بررسی بیشتر پدیده فوتوالکتریک می‌توان دستگاهی مطابق شکل زیر تهیه کرد و دست به آزمایش زد. این دستگاه شامل دو الکترود A و B است که داخل یک محفظه خلاء قرار دارند. این دو الکترود به یک منبع ولتاژ قابل تنظیم در خارج محفظه وصل شده اند.
 
اگر بین این دو الکترود، اختلاف پتانسیل برقرار شود، هیچ جریانی در مدار برقرار نمی‌شود؛ حتی اگر ولتاژ خیلی بالا باشد؛ ولی اگر نور تکفام با بسامد مناسب بر الکترود A بتابانیم، جریان در مدار برقرار می‌شود و افزایش ولتاژ باعث افزایش شدت جریان در مدار خواهد شد. این موضوع نشان می‌دهد که نور تابیده شده روی الکترود A باعث کنده شدن الکترون از آن شده است و ولتاژ ما بین دو الکترود نیز (با ایجاد میدان الکتریکی)، الکترون‌های آزاد شده را از کنار الکترود A  به الکترود B می‌رساند و اینچنین جریان درمدار برقرار می‌شود.
آزمایش نشان می‌دهد وقتی نوری با بسامد مناسب به الکترود  A بتابد در مدار جریان برقرار می‌شود بدون آنکه نیاز باشد اختلاف پتانسیلی بین دو الکترود برقرار گردد. با افزایش ولتاژ، شدت جریان افزایش خواهد یافت.
 
نمودار شدت جریان (I) برحسب ولتاژ دو سر الکترودها مطابق شکل زیر است.
آزمایش نشان می‌دهد که شکل منحنی برای انرژی‌های تابشی مختلف تغییر زیادی نمی‌کند و ولتاژ متوقف کننده نیز ثابت می‌ماند، ولی همانطور که در شکل زیر می‌بینید حداکثر جریان عوض می‌شود، به‌طور مثال اگر انرژی فرودی کم شود حداکثر جریان ایجاد شده در مدار کاهش می‌یابد. در شکل زیر انرژی فرودی در حالت “ب” نصف انرژی فرودی در حالت “الف” است.
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل رد قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

مکانیک کوانتومی شاخه‌ای بنیادی از فیزیک نظری است که با پدیده‌های فیزیکی در مقیاس میکروسکوپی سر و کار دارد. در این مقیاس، کُنِش‌های فیزیکی در حد و اندازه‌های ثابت پلانک هستند. بنیادی‌ترین تفاوت مکانیک کوانتومی با مکانیک کلاسیک در قلمرو کوانتومی است که به ذرات در اندازه‌های اتمی و زیراتمی می‌پردازد. مکانیک کوانتومی بنیادی‌تر از مکانیک نیوتنی و الکترومغناطیس کلاسیک است، زیرا در مقیاس‌های اتمی و زیراتمی که این نظریه‌ها با شکست مواجه می‌شوند، می‌تواند با دقت زیادی بسیاری از پدیده‌ها را توصیف کند. مکانیک کوانتومی به همراه نسبیت پایه‌های فیزیک جدید را تشکیل می‌دهند.
واژهٔ کوانتوم (به معنی «بسته» یا «دانه») در مکانیک کوانتومی از اینجا می‌آید که این نظریه به بعضی از کمیت‌های فیزیکی (مانند انرژی یک اتم در حال سکون) تحت شرایط خاص، مقدارهای گسسته‌ای نسبت می‌دهد. پایه‌های مکانیک کوانتومی در نیمهٔ اول قرن بیستم به وسیلهٔ ورنر هایزنبرگ، ماکس پلانک، آلبرت اینشتین، لویی دوبروی، نیلز بور، اروین شرودینگر، ماکس بورن، جان فون نویمان، پاول دیراک، ولفگانگ پاولی و دیگران ساخته شد. بعضی از جنبه‌های بنیادی این نظریه هنوز هم در حال پیشرفت است.

در ابتدای قرن بیستم، کشفیات و تجربه‌های زیادی نشان می‌دادند که در مقیاس اتمی نظریه‌های کلاسیک نمی‌توانند توصیف کاملی از پدیده‌ها ارائه دهند. وجود همین نارسایی‌ها موجب نخستین ایده‌ها و ابداع‌ها در مسیر ایجاد نظریه کوانتومی شدند. بعنوان یکی از مثال‌های بسیار مشهور اگر قرار بود مکانیک نیوتنی و الکترومغناطیس کلاسیک بر رفتار یک اتم حاکم باشند، الکترون‌ها بایستی به سرعت به سمت هسته اتم حرکت کرده و بر روی آن سقوط می‌کردند و در نتیجه اتم‌ها ناپایدار می‌شدند؛ ولی در دنیای واقعی الکترون‌ها در نواحی خاصی دور اتم‌ها باقی می‌مانند و چنین سقوطی مشاهده نمی‌شود. تلاش اولیه برای حل این تناقض توسط نیلز بور با پیشنهاد فرضیه اش دایر بر وجود مدارهای مانا رخ داد، که موفقیت‌هایی هم در توصیف طیف اتم هیدروژن داشت.

پدیدهٔ دیگری که در این مسیر جلب توجه می‌کرد، مطالعه رفتار امواج الکترومغناطیسی مانند نور در برهمکنش با ماده بودند. ماکس پلانک در سال ۱۹۰۰ هنگام مطالعه بر روی تابش جسم سیاه پیشنهاد کرد که برای توصیف صحیح مسئله تابش جسم سیاه، می‌توان انرژی این امواج را به شکل بسته‌های کوچکی (کوانتا یا کوانتوم) در نظر گرفت. آلبرت اینشتین از این فکر بهره برد و نشان داد که امواجی مثل نور را می‌توان با ذره‌ای به نام فوتون که انرژی‌اش به بسامد موج بستگی دارد توصیف کرد. در ادامه، با نظریه دوبروی دایر بر امکان توصیف حرکت ذرات به‌وسیله امواج، این نظریه‌ها به دیدگاهی به نام دوگانگی موج-ذره برای ذرات و امواج الکترومغناطیسی منجر شدند که برطبق آن، ذرات هر دوی رفتارهای موجی و ذره‌ای را از خود نشان می‌دهند.

تلاش‌ها برای تبیین تناقضات و ایجاد رهیافت‌های جدید، منجر به تکوین ساختار جدیدی موسوم به مکانیک کوانتومی شد که توسط دو فرمولبندی جداگانه (که بعداً معلوم شد هم ارزند) موسوم به مکانیک ماتریسی (عمدتا توسط هایزنبرگ) و مکانیک موجی (بیشتر توسط شرودینگر) توصیف می‌شد. بعنوان مثال، ایدهٔ توصیف ذرات با امواج، مولد ابداع مفهوم بسته‌های موجِ همبسته ذرات شد. به نوبهٔ خود، تلاش برای یافتن معادلات حاکم بر تحول زمانی این بسته‌های موج به معادله موج یا معادله شرودینگر منتهی شد.

در تعبیری که توصیف شرودینگر از مکانیک کوانتومی بدست می‌دهد، حالت هر سیستم فیزیکی در هر لحظه به وسیلهٔ یک تابع موج مختلط توصیف می‌شود. چون تابع موج یک کمیت مختلط است، خود مستقیماً مبین یک کمیت فیزیکی نیست، اما با استفاده از این تابع می‌توان احتمال بدست آمدن مقادیر مختلف حاصل از اندازه‌گیری یک کمیت فیزیکی را پیش‌بینی کرد. در حقیقت این احتمال با ضریبی از مربع قدرمطلق تابع موج (که کمیت اخیر حقیقی است) برابر است. به‌عنوان مثال از کاربرد این تابع احتمال، با آن می‌توان احتمال یافتن الکترون در ناحیهٔ خاصی در اطراف هسته در یک زمان مشخص؛ یا احتمال بدست آمدن مقدار خاصی برای کمیت تکانه زاویه‌ای سیستم را محاسبه کرد. یا مثلاً به کمک تابع موج و توزیع احتمال بدست آمده از آن، می‌توان محتمل‌ترین مکان (یا مکان‌های) حضور یک ذره در فضا را یافت (که در مورد الکترون‌های یک اتم گاهی به آن اُربیتال می‌گویند). البته معنی این حرف این نیست که الکترون در تمام ناحیه ناحیه پخش شده‌است، و الکترون در یک ناحیه از فضا یا هست و یا نیست.

در مکانیک کلاسیک پیش بینی تحول زمانی مقادیر کمیت‌ها و اندازه‌گیری مقادیر کمیت‌ها در نظریه با هر دقت دلخواه ممکن است و تنها محدودیت موجود، خطای متعارف آزمایش و آزمایشگر، یا فقدان داده‌های اولیه کافی است. اما در مکانیک کوانتومی فرایند اندازه‌گیری یک محدودیت ذاتی بهمراه خود دارد. در واقع نمی‌توان برخی کمیت‌ها (کمیت‌های مزدوج) را هم‌زمان و با هر دقت دلخواه اندازه‌گیری کرد؛ مانند مکان و تکانه. اندازه‌گیری دقیق‌تر هریک از این کمیت‌ها، منجر به از دست رفتن هرچه بیشتر داده‌های مربوط به کمیت دیگر می‌شود. این مفهوم که به اصل عدم قطعیت هایزنبرگ مشهور است، از مفاهیم بسیار مهم در مکانیک کوانتومی بوده و با مفهوم بنیادین «تأثیر فرایند اندازه‌گیری بر حالت سیستم» که از ابداعات اختصاصی مکانیک کوانتومی (در برابر مکانیک کلاسیک است) همبسته است.

توصیف مکانیک کوانتومی از رفتار سامانه‌های فیزیکی اهمیت زیادی دارد، و بسیاری از شاخه‌های دیگر فیزیک و شیمی از مکانیک کوانتومی به عنوان چهارچوب خود استفاده می‌کنند؛ مانند فیزیک ماده چگال، فیزیک حالت جامد، فیزیک اتمی، فیزیک مولکولی، شیمی محاسباتی، شیمی کوانتومی، فیزیک ذرات بنیادی، و فیزیک هسته‌ای. مکانیک کوانتومی علاوه بر این که دنیای ذرات بسیار ریز را توصیف می‌کند، برای توضیح برخی از پدیده‌های بزرگ‌مقیاس (ماکروسکوپیک) هم کاربرد دارد، مانند ابررسانایی و ابرشاره. همچین کاربردهای وسیعی در حوزه فناوری‌های کاربردی، بر مفاهیم و دستاوردهای مکانیک کوانتومی استوار هستند.
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲۸صفحه درقالبpdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

 الکتريسيته، برگرفته شده از کلمه يوناني: ήλεκτρον ، اثري است که به دليل موجوديت بار الکتريکي پديد مي‌آيد و همراه با مغناطيس يکي از نيروهاي پايه در فيزيک به نام الکترومغناطيس را تشکيل مي‌دهد.  الکترومغناطيس شاخه‌اي از علم فيزيک است که به مطالعه‌ي پديده‌هاي الکتريکي و مغناطيسي و ارتباط اين دو با هم مي‌پردازد. توصيف‌گر پديده‌هاي الکترومغناطيسي در فيزيک کلاسيک قوانين ماکسول است. در سال ۱۱۹۹-۱۸۲۰ هانس کريستان اورستد (۱۷۷۷ – ۱۸۵۱) مشاهده کرد که جريان الکتريکي در يک سيستم مي‌تواند عقربه قطب نماي مغناطيسي را تحت تأثير قرار دهد. بدين ترتيب الکترومغناطيس به عنوان يک علم مطرح شد. اين علم جديد توسط بسياري از پژوهشگران که مهمترين آنان مايکل فاراده بود تکامل بيشتري يافت. جيمز کلرک ماکسول قوانين الکترومغناطيس را به شکلي که امروزه مي‌شناسيم ، در آورد. اين قوانين که معادلات ماکسول ناميده مي‌شوند.
الکترومغناطیس شاخه‌ای از علم فیزیک است که به مطالعهٔ پدیده‌های الکتریکی و مغناطیسی و ارتباط این دو با هم می‌پردازد. از طرفی یکی از ۴ نیرو بنیادی طبیعت است .الکترومغناطیس توصیف‌گر بیشتر پدیده‌هایی است(به جز گرانش) که که در زندگی روزمره اتفاق می‌افتد.الکترومغناطیس همچنین نیرویی است که الکترون‌ها و پروتون‌ها را در داخل اتم‌ها پیش هم نگه می‌دارد. نیروی الکترومغناطیس است که در هر دو تجلی میدانهای الکتریکی و میدانهای مغناطیسی می‌باشد هر دو جنبه‌های ساده اما مختلف از الکترومغناطیس هستند و از این رو ذاتا یه یکدیگر مربوط اند. بنابراین ، تغییر میدان الکتریکی تولید میدان مغناطیسی و برعکس تغییر میدان مغناطیسی تولید میدان الکتریکی می‌کند این اثر به نام القای الکترومغناطیسی است ، و اساس عمل برای ژنراتورهای الکتریکی ، موتورهای القایی و ترانسفورماتورها می‌باشد . میدانهای الکتریکی معلول چند پدیده‌های الکتریکی معمول هستند مانند:پتانسیل الکتریکی (مانند ولتاژ باتری) و جریان الکتریکی (مانند جریان برق). میدانهای مغناطیسی معلول نیروی مربوط با مغناطیس هستند. نیروی الکترومغناطیسی از طریق تبادل ذراتی به نام فوتون‌ها و فوتون‌های مجازی عمل می‌کند. مفاهیم نظری الکترومغناطیس منجر به توسعه نسبیت خاص توسط آلبرت اینشتین در سال ۱۹۰۵ شده‌است.
تاریخچه الکترومغناطیس
در ایتدا تصور بر این بود که الکتریسیته و مغناطیس به عنوان دو نیروی جدا از هم عمل می‌کنند. با این حال این تغییر دیدگاه ، با انتشار رساله الکتریسیته و مغناطیس جیمز کلارک ماکسول در تاریخ ‘۱۸۷۳ است که در آن نشان داده می‌شود تعامل بارهای مثبت و منفی توسط یک نیروی تنظیم می‌شد. چهار اثر عمده ناشی از این تداخلات ، به وضوح توسط آزمایش‌ها نشان داده شده‌اند ، وجود دارد: ۱-نیروی الکتریکی جذب و یا دفع کننده بارها توسط یک دیگرمتناسب با معکوس مربع فاصله بین آن‌ها است. ۲-قطب مغناطیسی همیشه به صورت جفت توسط خطوط میدان مغناطیسی به هم متصل می‌شوند : قطب شمال مغناطیسی به قطب جنوب مغناطیسی متصل است. ۳-جریان الکتریکی در سیم حامل جریان ، میدان مغناطیسی دایره‌ای اطراف سیم ایجاد می‌کند، که جهت آن بسته به جهت جریان است. ۴-هنگامی که حلقه سیم به سمت میدان مغناطیسی یا دور از میدان مغناطیسی حرکت کند و یا میدان مغناطیسی به سمت نزدیک شدن ویا دور شدن از آن نقل مکان کند ، جهت آن بسته به جهت جریان در آن جنبش است

زمانی که هانس کریستین Ørsted در حال آماده شدن برای سخنرانی شب در ۱۸۲۰ آوریل ۲۱ بود ، مشاهدات شگفت آوری کسب کرد .او متوجه شد که سوزن قطب نما زمانی که جریان الکتریکی حاصل از باتری روشن و خاموش می‌شد، از قطب مثیت منحرف می‌گردید. این انحراف او را متقاعد کرد که، میدانهای مغناطیسی از طرف یک سیم حامل جریان الکتریکی تاثیر می‌پذیرد ورابطه مستقیم بین الکتریسیته و مغناطیس وجود دارد. به زودی او به یافته‌های خود را به چاپ رسانید که به نشان می‌داد جریان الکتریکی تولید میدان مغناطیسی حول یک سیم حامل جریان می‌کند. CGS واحد القاء مغناطیسی (oersted) است به نام و به افتخار او نامگذاری شده‌است. این اتحاد که توسط مایکل فارادی مشاهده، توسط جیمز کلارک ماکسول گسترش، و تا حدی توسط reformulated الیور Heaviside و هاینریش هرتز تکمیل شد.
تاریخچه پیدایش الکترومغناطیس
مبدا علم الکتریسیته به مشاهده معروف تالس ملطی (Thales of Miletus) در ۶۰۰ سال قبل از میلاد بر می‌گردد. در آن زمان تالس متوجه شد که یک تکه کهربای مالش داده شده خرده‌های کاغذ را می‌رباید. از طرف دیگر مبدأ علم مغناطیس به مشاهده این واقعیت برمی‌گردد که بعضی از سنگها (یعنی سنگهای ماگنتیت) بطور طبیعی آهن را جذب می‌کند. این دو علم تا سال ۱۱۹۹ – ۱۸۲۰ به موازات هم تکامل می‌یافتند.
در سال ۱۱۹۹-۱۸۲۰ هانس کریستان اورستد (۱۷۷۷ – ۱۸۵۱) مشاهده کرد که جریان الکتریکی در یک سیستم می‌تواند عقربه قطب نمای مغناطیسی را تحت تأثیر قرار دهد. بدین ترتیب الکترومغناطیس به عنوان یک علم مطرح شد. این علم جدید توسط بسیاری از پژوهشگران که مهمترین آنان مایکل فاراده بود تکامل بیشتری یافت.
جیمز کلرک ماکسول قوانین الکترومغناطیس را به شکلی که امروزه می‌شناسیم ، در آورد. این قوانین که معادلات ماکسول نامیده می‌شوند، همان نقشی را در الکترومغناطیس دارند که قوانین حرکت و گرانش در مکانیک دارا هستند. 
پیشگامان علم الکترومغناطیس
اگر چه تنفیق الکتریسیته و مغناطیس توسط ماکسول بیشتر مبتنی بر کار پیشینیانش بود. اما خود او نیز سهم عمده ای در آن داشت. ماکسول نتیجه گرفت که ماهیت نور ، الکترومغناطیسی است و سرعت آن را میتوان با اندازه گیریهای صرفا الکتریکی و مغناطیس تایین کرد. از اینرو اپتیک و الکترومغناطیس رابطه نزدیکی پیدا کردند. تکامل الکترومغناطیس کلاسیک به ماکسول ختم نشد.
فیزیکدان انگلیسی الیور هوی ساید (Oliver Heaviside) و بویژه فیزیکدان هلندی اچ . آ . لورنتس (H.A.Lorentz) در پالایش نظریه ماکسول مشارکت اساسی داشتند. هاینریش هرتز (Heinrich Hertz) بیست سال و اندی پس از آنکه ماکسول نظریه خود را مطرح کرد، گام موثری به جلو برداشت. وی امواج ماکسولی الکترومغناطیسی را ، از نوعی که اکنون امواج کوتاه رادیویی می‌نامیم، در آزمایشگاه تولید کرد. مارکونی و دیگران کاربرد عملی امواج الکترومغناطیسی ماکسول و هرتز را مورد استفاده قرار دادند. 

  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر

قیمت : ۳۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۴۲    کد محصول : ۱۰۴۹۳    حجم فایل : ۲۰۶۱ کیلوبایت   

در این جزوه از الکترومغناطیس, در مورد( آنالیز بردارها تجزیه – تحلیل بردارهای نیرو – ضرب بردارها – انواع المان ها – دستگاههای مختصات – انواع تبدیلات و….. ) و در انتها به همراه نمونه سوال با جواب تهیه گردیده است.


عتیقه زیرخاکی گنج