• بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عليرغم مجاهدت و تلاشهايى كه مردانى چون سيد جمال الدين اسدآبادى، نائينى، نورى، مدرس، كاشانى، و فداييان اسلام به رهبرى نواب صفوى انجام داده‏اند و اگر چه در تحقق بسيارى از اهداف ملى نقش اساسى داشتند، موفق نشدند اسلام را به عنوان ايدئولوژى انقلاب در باور توده‏هاى وسيع و على الخصوص انقلابيون جوان جاى دهند.تا اينكه از سال ۱۳۴۱ امام خمينى رهبر انقلاب اسلامى با شناخت دقيق مشكلات مذكور قدم به قدم در جهت از ميان بردن موانع مزبور گام برداشته و موفق شدند با توهمات موجود در اذهان مردم و طرح اسلام با شيوه جديد آن را به عنوان مطلوبترين ايدئولوژى انقلاب در جامعه مطرح نمايند. ابتدا به عنوان مرجع تقليد شيعيان، تقيه را حرام كرده و اظهار حقايق را واجب دانستند 
بدين وسيله و از طريق صدور فتواى تاريخى مزبور اين مشكل را برطرف كردند.امام همچنين با عنوان مرجع بزرگ و تامه تقليد و محور اصلى حوزه علميه قم، با به دست گرفتن پرچم مبارزه و حمله به سيستم سياسى حاكم، موضوع انفكاك دين از سياست را عملا به عنوان امرى باطل و نادرست‏به اثبات رساندند. 
به دنبال آن در فرصتى كه در دوران تبعيد در نجف اشرف حاصل گرديد با طرح حكومت اسلامى و اصل ولايت فقيه، تحولى اساسى، در نگرش به اسلام به عنوان يك ايدئولوژى پويا و قابل پياده شدن در عصر حاضر، به وجود آوردند.در ارائه ايدئولوژى انقلاب ابتدا مى‏بايست‏حاكميت موجود را نفى و طرد نمود، ارزشهاى مسلط بر نظام را به زير سؤال كشيد و اين كارى بود كه ابتدا رهبر انقلاب به عنوان ايدئولوگ انجام داد، در شرايطى كه سالهاى متمادى تبليغ شده بود كه سلطان سايه خدا و اطاعت از سلطان اطاعت از خداست و يا اينكه سلطنت وديعه و موهبتى الهى است.رهبر انقلاب با نفى همه اين ارزشها چنين مى‏گويد: 
«اين مواد قانون اساسى و متمم آنكه مربوط به سلطنت و ولايتعهدى و امثال آن است كجا از اسلام است؟ اينها همه ضد اسلامى است، ناقض طرز حكومت و احكام اسلام است.سلطنت و ولايتعهدى همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيد و بساط آن را در صدر اسلام در ايران و روم شرقى و مصر و يمن برانداخته است.رسول اكرم (ص) در مكاتيب مباركش كه به امپراطورى روم شرقى (هراكليوس اول) و شاهنشاه ايران نوشته آنها را دعوت كرده كه از طرز حكومت‏شاهنشاهى و امپراطورى دست‏بردارند، از اينكه بندگان خدا را وادار به پرستش و اطاعت مطلقه خود كنند، و بگذارند مردم خداى يگانه و بى‏شريك را كه سلطان حقيقى است، بپرستند.سلطنت و ولايتعهدى همان طرز حكومت‏شوم و باطلى است كه حضرت سيدالشهداء (ع) براى جلوگيرى از برقرارى آن قيام فرمود و شهيد شد. (۲) 
با طرح اين موضوع براى اولين بار رهبر انقلاب ارزشى را، كه نه تنها ساليان دراز تبليغ و به مردم تلقين شده بود بلكه جزء اصلى قانون اساسى (۳) شناخته شده بود، باطل و ضد ارزش اعلام مى‏نمايد. 
وظيفه بعدى ايدئولوگ انقلاب اين است كه جامعه كمال مطلوب را نه تنها ترسيم نمايد بلكه شيوه عملى رسيدن به آن را هم نشان دهد.براى معتقدين به اسلام كه اكثريت قريب به اتفاق جامعه را تشكيل مى‏دادند. اين امر پذيرفته شده بود كه حكومت اسلامى به طريقى كه زمان رسول اكرم (ص) پياده و اجرا شده بود مى‏تواند به عنوان حكومت كمال مطلوب تلقى شود و الگو و نمونه حكومت آينده قرار گيرد.اما نكته مهم اين بود كه بعد از چهارده قرن و با توجه به پيچيدگيهاى جامعه امروزى چگونه و توسط چه اشخاصى مى‏توان چنين جامعه‏اى را تشكيل داد.از طرف ديگر عده زيادى با اعتقاد به اين امر كه دنيا بايد پر از فساد و ظلم و جور شود تا مهدى موعود (ع) ظهور نموده و دنيا را پر از عدل و داد كرده و حكومت اسلامى را تشكيل دهد، مطلقا امكان تشكيل چنين حكومتى را در زمان غيبت منتفى دانسته و تلاش براى چنين حركتى را ضد ارزش مى‏دانستند. 
در چنين شرايطى رهبر انقلاب با ارائه اصل ولايت فقيه و به زبانى ساده و در عين حال مستند به آيات قرآنى، اخبار، و احاديث ثابت مى‏نمايند كه احكام خدا تعطيل بردار نيست و در هيچ شرايطى حتى در عصر غيبت كبرى نمى‏توان از اجراى احكام الهى سر باز زد و اين مسئوليت‏بر دوش فقها مى‏باشد. 
امام خطاب به طلاب و در اين رابطه اظهار مى‏دارند كه «شما در صورتى خلفاى اسلام هستيد كه اسلام را به مردم بياموزيد و نگوييد بگذار تا امام زمان (ع) بيايد.شما نماز را هيچ وقت مى‏گذاريد تا وقتى امام زمان (ع) آمد، بخوانيد كه حفظ اسلام واجبتر از نماز است.منطق حاكم خمين را نداشته باشيد كه مى‏گفت: بايد معاصى را رواج داد تا امام زمان (ع) بيايد.اگر معصيت رواج پيدا نكند، حضرت ظهور نمى‏كند» . (۴) 
براى اداره جامعه اسلامى دو شرط اساسى براى حاكم لازم است: اول اينكه آگاهى جامع و كامل به احكام خدا داشته باشد و دوم اينكه در اجراى احكام مزبور راه عدالت را در پيش گيرد و به عبارت ديگر فقيه عادل به عنوان جانشين رسول خدا و ائمه اظهار وظيفه اداره جامعه اسلامى و اجراى احكام آن را داشته و اطاعت از وى به عنوان ولى امر همچون اطاعت از رسول خدا واجب الاتباع است. 
در مورد حاكم و ولى امر در نظام اسلامى آراى مردم تنها نقش فعليت و به مرحله اجرا درآوردن اصل ولايت فقيه را دارد، بدين معنى كه ولايت امر مقامى است كه از طرف خداوند به او داده شده است و ثبوت آن مشروط به آراى عمومى نيست، اگر چه مردم هم او را به رهبرى زعامت نپذيرند ولى عينيت و فعليت ولايت در گرو آرا و پذيرش عمومى مردم است.و از طرف ديگر در مورد فقيه ممكن است‏بيش از يك نفر شرايط و اوصاف ولايت را دارا باشد يعنى چند فقيه عادل و بصير و آگاه در جامعه داشته باشيم كه خواه ناخواه بايد يك نفر از آنها عهده‏دار زعامت و رهبرى شود.بديهى است‏يكى از راههاى عملى براى تحقق ولايت و رهبرى آن فرد از بين چند نفر راى اكثريت است كه قهرا پس از انقلاب و قيام آن فرد به مسئوليتهاى ناشى از امامت و ولايت از عهده ديگران ساقط مى‏گردد

عتیقه زیرخاکی گنج