• بازدید : 65 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در روز بيستم جمادى الثانى ۱۳۲۰ هجرى قمرى مطابق با ۳۰ شهريـور ۱۲۸۱ هجرى شمسى ( ۲۱ سپتامپر ۱۹۰۲ ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها، روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض)، پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خميـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـاليكه بيـش از ۵ مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت، طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خميـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد
بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن ۱۵ سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد. 
هجرت به قـم، تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى 

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز ۱۳۰۰ هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب ۱۳۴۰ هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا ميـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى، و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سيـد عـلى يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام برد .
پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيچـه رسيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعيـم حـوزه عـلميـه عازم قـــم گـرديـد. در اين زمان، امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـديه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و … همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب ۱۴ سال در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود. 
امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام 

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربيت و محيط خانـوادگى و شرايط سيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال ۱۳۴۰ و ۴۱ ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتيـب قيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در ۱۵ خـرداد سال ۱۳۴۲ با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خميـنى و اسلامـى بـودن انگيـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قيام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خميـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى ۱۲ ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بيـن المللـى را يادم هست … مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتيـم در خـميـن، مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم … ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم، مـورد هـجـوم رجـبعليـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند ۱۲۹۹ شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فاميـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( ۱۰ بهمـن ۱۳۱۵ ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علميـه قـم را آيات عـظـام :
سيد محمد حجت، سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـميـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه اميـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است، بيدارى حوزه هاى عـلميـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال ۱۳۲۸ طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در ۱۶ مهـر ۱۳۴۱ ه – ش به تصـويب كـابيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.
حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نيـز اشاره شد پـشتيـبـانى شـاه از رژيـم صهيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خميـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علميـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آميز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خميـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ويـژگيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه ۱۳۴۱ هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عيـد باسـتانـى نـوروز سـال ۱۳۴۲ در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلاميه حضـرت امام از انـقـلاب سـفيـد شاه بـه انقـلاب سيـاه تعـبيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـميـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران مىآمد .
امام خميـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپيـمان بـا اسـرائيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن ۱۳۴۲ شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( ۱۳ فرورديـن ۴۲ ) اعلاميـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثير شگـفت پيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـميـن اصـالت انـديشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال ۱۳۴۲ با تحريـم مراسـم عيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـميـنى بر آگاه كردن مردم و قيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن ۱۳۴۲ آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها، پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .
امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ ۱۲ / ۲ / ۱۳۴۲ ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فيـضيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد . 
قيام ۱۵ خرداد 

ماه محرم ۱۳۴۲ كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال ۱۳۸۳ هجرى قمـى( ۱۳ خرداد ۱۳۴۲شمسى ) در مـدرسه فيضيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام ۱۵ خرداد بود ايراد كرد .
در هميـن سخنرانى بـود كه امام خميـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن ميل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند … اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن …. نصيحت مرا بـشـنـو … ربط ما بيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائيـل حرف نزنيـد … مگر شاه اسـرائيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه ۱۴ خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد ۴۲ ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد .
نزديكترين نديم هميشگى شاه، تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قيام و هـمچنيـن از سراسيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمينـى، پـس از ۱۹ روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز ۱۵ خـرداد ۴۲، قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان، با شهـامت و اعلام ايـنكه هيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غير قـانـونـى وفـاقـد صلاحيت مـى داند، اجتـناب ورزيـد. در شامگاه ۱۸ فـرورديـن سال ۱۳۴۳ بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فيـضيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قيام ۱۵خـرداد در سال ۱۳۴۳ با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خميـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علميه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

یکی از اقدامات مهمی که امام خمینی (ره) در خصوص احیای آرمان فلسطین در سطحی جهانی انجام دادند، طرح روز جهانی قدس و فرمان اجرای آن در بهترین زمانی- یعنی ماه ضیافت الله و نزدیکتر شدن امت اسلامی – بود که تأثیرات مثبتی در داخل فلسطین اشغالی و در سطح دنیای اسلام و کشورهای مختلف جهان بر جای گذاشت. امروز این میراث گرانقدر امام راحل (ره) همچنان پرشکوه در میان امت اسلامی باقی است و هر سال بر شکوه و عظمت آن افزوده می شود. 
امام راحل و رهبر کبیر انقلاب اسلامی با سیره عملی و نظری خود، جنبشهای اسلامی، خصوصا جنبش اسلامی فلسطین، را احیاء و مسلمانان جهان را در راه آن بسیج نمودند. امام امت (ره) همچنین با هرگونه سازش در خصوص آرمانهای اسلامی، از جمله آرمان مقدس فلسطین، مخالفت جدی می نمودند که این خود باعث افزایش روحیه مقاومت، ادامه جهاد و باقی ماندن نور امید در دلهای مسلمانان مبارز، خصوصا فلسطینیان مظلوم و مستضعف می شد.
حضرت امام خمینی (ره) به مناسبتهای مختلف در راستای عمل به تکلیف شرعی خود- در مقام یک رهبر اسلامی- از یک طرف نسبت به این جرثومه فساد و غده سرطانی هشدارهای مهمی در جهت بیداری مسلمین داده اند، و از طرف دیگر بر حمایت مادی و معنوی تمام ملل اسلامی از حماسه مردم فلسطین در راه آزاد سازی قدس شریف تأکید فرموده اند. 
« حماسه مردم فلسطین یک پدیده تصادفی نیست. آیا دنیا تصور می کند که این حماسه را چه کسانی سروده اند و هم اکنون مردم فلسطین به چه آرمانی تکیه کرده اند که بی محابا و با دست خالی در برابر حملات وحشیانه صهیونیستها مقاومت می کنند؟ آیا تنها آوای وطن گرایی است که از وجود آنان دنیایی از صلابت آفریده است؟ آیا از درخت سیاست بازان خود فروخته است که بر دامن فلسطینیان میوه استقامت و زیتون نور و امید می ریزد؟ اگر این چنین بود اینها که سالهاست در کنار فلسطینیان و بنام ملت فلسطین نان خورده اند… . آری فلسطین راه را گم کرده خود را از برائت ما یافت و دیدیم که در این مبارزه چطور حصارهای آهنین فرو ریخت و چگونه خون بر شمشیر و ایمان بر کفر و فریاد بر گلوله پیروز شد. و چطور خواب بنی اسراییل در تصرف از نیل تا فرات آشفته گشت » 
حضرت امام خمینی(ره) تا واپسین لحظات مقدس عمر با برکتشان، بر حمایت از فرزندان معنوی اشان در فلسطین تأکید نموده و بی محابا در بنیانهای کفر و استکبار و مولود نامشروع آنان در قلب خاورمیانه یورش می بردند. 

« سیاست تصمیم گیری رهبران ایران» 
نظریه پردازان تصمیم گیری به فرایندهای داخلی یک کشور، و به ویژه افراد تصمیم گیرنده، توجه دارند. به عبارت دیگر، برای آنکه سیاست خارجی کشورها را بررسی کنیم باید از منظر کسانی که تصمیم می گیرند وگروههایی  که در قالبهای سازمانی و بوروکراتیک عمل می کنند، به بحث و بررسی بپردازیم. 
شاید بتوان ادعا کرد که پیچیده ترین مجموعه از نظریه پردازیها در رابطه با سیاست خارجی به فرد و ویژگیهای فردی مربوط می شود، و پیچیده ترین و مبهم ترین تحقیقات درباره این متغیر خاص انجام گرفته است.  در رابطه با نقش فرد در تصمیم گیری سیاست خارجی اشاره کرد.  
متغیرهای بیرونی و خارجی یعنی ساختار نظام منطقه ای و بین المللی بر تصمیم گیریهای دست اندرکاران ایران در سیاست خارجی تأثیرگذار بوده اند و در واقع روابط خارجی به عنوان تداوم سیاست داخلی از عواملی چون ایدئولوژی و ذهنیت نخبگان سیاسی تأثیرپذیری بیشتری داشته است. به عبارت دیگر، در پویش رفتار خارجی جمهوری اسلامی محیط داخلی از اهمیت والاتری در مقایسه با متغیرهای خارجی برخوردار بوده است. و بسته به عقاید، ویژگی ها وشیوه اداره دستگاه دیپلماسی و رویکرد دولتمردان نسبت به تحولات نظام  بین المللی تناوب بین آرمان گرایی و واقع گرایی صورت می پذیرفته است. به رغم تفاوت رویکرد رهبران آرمانگرا و واقع گرا در سیاست خارجی، هر دو گروه بر راهبرد عدم تعهد در گفتمان انقلابی و ایدئولوژیک نه شرقی، نه غربی تأکید دارند و آن را با ویژگی هایی چون، استقلال در سیاست خارجی اجتناب از ورود به اردوگاه شرق و غرب و بهبود روابط با کلیه کشورها به استثنای کشورهای نژادپرست و استکباری مورد پذیرش قرار می دهند. از نظر آنان راهبرد عدم تعهد جایگزینی مناسب برای ارتقای وجهه ملی واعتبار بین المللی ایران و برآوردکننده نیازهای ملی و بین المللی کشور بشمار می آید چرا که با ساختار حکومتی جمهوری اسلامی و نیز با ویژگیهای خاص تاریخی، جغرافیایی و اقتصادی ایران سنخیت دارد. 
دیدگاه جمهوری اسلامی ایران در رابطه با اسراییل
با پیروزی انقلاب اسلامی، دولت ایران از یک دولت دوست اسراییل به اصلی ترین دشمن اسراییل تبدیل شد و در جریان انقلاب شعار ” الیوم ایران، غداً فلسطین” ( امروز ایران، فردا فلسطین ) مورد تأکید انقلابیون مسلمان ایران بود و در جریان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز شعار ” راه قدس از کربلا می گذرد” رایج شده بود.
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول ۱۵۲ و ۱۵۴ به حمایت از محرومین و جنبشهای آزادیبخش اشاره شده است و سعادت انسان در کل جامعه بشری را، آرمان انسان مسلمان دانسته و استقلال، آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مسلمانان جهان می داند.
امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران که یک دهه رهبری آن را نیز به عهده داشتند بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همواره حساسیت شدیدی نسبت به این موضوع نشان می دادند که بصورت موضوعی به چند محور اساسی از دیدگاههای ایشان درباره فلسطین و اسراییل اشاره می کنیم : 
۱-تفکیک مسأله یهود از صهیونیزم 
۲-دعوت مسلمین به اتحاد علیه اسراییل 
۳-اختصاص وجوهات شرعی به مجاهدان فلسطین 
۴-تیزبینی و دوراندیشی (نامگذاری آخرین جمعه ماه رمضان بعنوان روز قدس) 
۵-افشای مکرر شعار نیل تا فرات.
در تأثیرپذیری نیروهای مبارز فلسطینی از انقلاب اسلامی ایران می توان به نامه حییم هرزوگ رییس جمهور اسبق اسراییل به یهودیان آمریکایی معترض سیاستهای اسراییل در برخورد با فلسطین اشاره کرد که نوشته بود : 
تظاهرکنندگان فلسطینی مناطق اشغالی از طرفداران تفکر امام خمینی می باشند و هیچ ارتباطی با ساف ندارند این جوانان می خواهند خیابانهای اسراییل را به خیابانهای بیروت و تهران تبدیل کنند اگر تظاهرات فلسطینیها با همان تفکرات قبلی خود، خطری در بر نداشت و علت شدت عمل اسراییل در مقابل آنها این است که، قیام، تغییر ایدئولوژی داده و الهام بخش آن اسلام است. 
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرآن شناسان تاكنون قرآن را از زاویه‏های مختلف نگاه كرده‏اند. همچنین افكار و اندیشه‏های امام خمینی (ره) به عنوان یك قرآن شناس برجسته و تأثیرگذار بر مسلمانان از جهات گوناگون بررسی و تحقیق شده است. نویسنده مقاله حاضر كوشیده است تا قرآن‏شناسی امام را از نظر راه و رسم برخورداری از قرآن طرح و شرح كند. ما امیدواریم كه این مقاله از یك سو فتح بابی باشد برای قرآن‏شناسی دیگران و از سی دیگر، گامی هرچند كوچك در فراخوانی از همه آنان كه مایلند در ویژه‏نامه قرآن‏شناسی امام خمینی ما را یاری رسانند. 
كرده‏اند. 
قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است كه عقول اهل معرفت در آن حیران می‏ماند. این، اعجاز بزرگ این صحیفه نورانیه آسمانی است، نه فقط حسن تركیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و كیفیت دعوت و اخبار از مغیبات و اِحكام اَحكام و اتقان تنظیم عایله و امثال آن، كه هر یك مستقلاً اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. بلكه می‏توان گفت این كه قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز در بین سایر معجزات مشهور آفاق شد، برای این بود كه در صدر اول اعراب را این تخصص بود و فقط این جهت از اعجاز را درك می‏كردند و جهات مهم‏تری كه در آن موجود بود و جهت اعجازش بالاتر و پایه ادراكش عالی‏تر بود اعراب آن زمان درك نكردند. الآن نیز آنهایی كه هم افق آنها هستند، جز تركیبات لفظیه و محسنات بدیعیه و بیانیه چیزی از این لطیفه الهیه ادراك نكنند.۱ 
قرآن یك سفره گسترده‏ای است كه همه از آن استفاده می‏كنند، منتها هر كس به وضعی استفاده می‏كند.۲ آن برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عایله بشری از مقام شامخ احدیت به كشف تام محمدی (ص) تنزل كرد كه بشریت را به آنچه باید برسند، برساند. این صحیفه الهیه، كتاب احیای قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است. این كتاب خداست و به شؤون الهیه جل و علا دعوت می‏كند.۴ 
اهداف و مقاصد نزول قرآن 
ما باید مقصود از تنزیل این كتاب را قطع نظر از جهات برهانی، كه خود به ما مقصد را می‏فهماند، از خود كتاب خدا اخذ كنیم. صاحب كتاب مقصد خود را بهتر می‏داند. اكنون به فرموده‏های این مصنف راجع به شؤون قرآن نظر می‏كنیم، می‏بینیم خود می‏فرماید: “ذالك الكتاب لاریب فیه هدی” للمتقین”. این كتاب را كتاب هدایت خوانده است. می‏بینیم در یك سوره كوچك چندین مرتبه می‏فرماید: “ولقد یسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر” می‏بینیم می‏فرماید “وانزلنا الیك الذكر تبین للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفكرون”. می‏فرماید: “كتاب انزلناه مبارك لیدبروا آیاته و لیتذكر اولوالالباب”. (سوره ص آیه۲۹) 
بدان كه این كتاب شریف، چنانچه خود بدان تصریح فرموده، كتاب هدایت و راهنمای سلوك انسانیت و مربی نفوس و شفای امراض قلبیه و نوربخش سیر الی الله است. بالجمله، خدای تبارك و تعالی به واسطه سعه رحمت بر بندگان، این كتاب شریف را از مقام قرب و قدسی خود نازل فرموده و بر حسب تناسب عوالم تنزل داده تا به این عالم ظلمانی و سجن طبیعت رسیده و به كسوه الفاظ و صورت حروف درآمده، برای استخلاص مسجونین در این زندان تاریك دنیا رهایی مغلولین در زنجیرهای آمال و امانی و رساندن آنها از حضیض نقص و ضعف و حیوانیت به اوج كمال و قوت و انسانیت.۵، 
مقصد قرآن، چنانچه خود آن صحیفه نورانیه می‏فرماید: هدایت به سبل سلامت است و اخراج از همه مراتب ظلمات است به عالم نور و هدایت به طریق مستقیم است. باید انسان به تفكر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن، كه راجع به قوای ملكیه است تا منتهی النهایه آن كه حقیقت قلب سلیم است… به‏دست آورد. و سلامت قوای ملكیه و ملكوتیه گم شده قاری قرآن باشد، كه در این كتاب آسمانی این گم شده موجود است و باید با تفكر آنرا استخراج كند.۶ هیچ جا بهتر از قرآن نیست. هیچ مكتبی بالاتر از قرآن نیست. این قرآن است كه ما را هدایت می كند به مقاصد عالیه كه در باطن ذاتمان توجه به او هست و خودمان نمی‏دانیم. ۷ 
اتصال معنویت به مادیات و انعكاس معنویت در همه جهات مادیت از خصوصیات قرآن است كه افاضه فرموده است. قرآن در عین حالی كه یك كتاب معنوی، عرفانی و آنطوری است كه به دست ماها، به خیال ماها، به خیال جبرییل امین هم نمی‏رسد، در عین حال یك كتابی است كه تهذیب اخلاق می‏كند، استدلال هم می‏كند، حكومت هم می‏كند، و وحدت را هم سفارش می‏كند و قتال را هم سفارش می‏كند 
[ آرمان اصلی وحی این بوده است كه برای بشر معرفت ایجاد كند، معرفت به حق تعالی در راس همه امور این معناست. اگر تزكیه گفته شده و دنبالش تعلیم گفته شده است، برای این است كه نفوس تا تزكیه نشوند نمی‏توانند برسند.۹] از مقاصد و مطالب آن، دعوت به تهذیب نفوس و تطهیر بواطن از ارجاس طبیعت و تحصیل سعادت و بالجمله، كیفیت سیر و سلوك الی الله است۱۰ 
قرآن و كتاب‏های حدیث، كه منابع احكام و دستورات اسلام است با رساله‏های عملیه كه توسط مجتهدین عصر و مراجع نوشته می‏شود، از لحاظ جامعیت و اثری كه در زندگی اجتماعی می‏تواند داشته باشد به كلی تفاوت دارد نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن، از نسبت صد به یك هم بیشتر است.۱۱ كتابی است كه آدمی باید از اینجا تا آخر دنیا و تا آخر مراتب حركت بكند، یك همچو كتابی است كه هم معنویات انسان را درست می‏كند و هم حكومت را درست می‏كند، همه چیز توی قرآن هست.۱۲ قرآن كتاب تعمیر مادیات نیست. همه چیز است. انسان را به تمام ابعاد تربیت می‏كند، مادیات را در پناه معنویات قبول دارد ، و مادیات را تبع معنویات قرار می‏دهد.۱۳ ما یك همچو كتابی داریم كه مصالح شخصی، مصالح اجتماعی، مصالح سیاسی، كشورداری و همه چیزها در آن هست. قرآن مشتمل بر تمام معارف است و تمام مایحتاج بشر است.۱۵ 
انگیزة بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر است این یكی از انگیزه‏های كتاب است و انگیزه بعثت است. “بعث الیكم” رسولی را كه تلاوت می‏كند بر شما قرآن را، آیات الهی را، ویزكیهم و یعلمهم الكتاب الحكمه” این شاید غاین این تلاوت باشد، تلاوت می‏كند برای تزكیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین كتاب و تعلیم حكمت كه آن هم از همین كتاب است. پس انگیزه بعثت نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است كه تزكیه پیدا كنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی كه در آنها موجود است تا اینكه بعد از اینكه نفوس مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها قابل این بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند.۱۶ انگیزه نزول این كتاب مقدس این است كه این كتاب در دسترس همه قرار بگیرد و همه از او به اندازة سعه وجودی و فكری خودشان استفاده كنند. ۱۷ 
مهجوریت قرآن و راه‏های رهایی از آن 
اكنون ببیینم چه گذشته است بر كتاب خدا، این ودیعه الهی و ماترك پیامبر اسلام – صلی الله علیه و آله و سلم. مسایل اسف انگیزی كه باید برای آنها خون گریه كرد، پس از شهادت حضرت علی شروع شده است. خودخواهان و طاغوتیان، قرآن كریم را وسیله‏ای كردند برای حكومتهای ضد قرآنی و مفسران حقیقی قرآن و آشنایان به حقایق را با بهانه‏های مختلف و توطیه‏های از پیش تهیه شده آنان را عقب زده و با قرآن در حقیقت، قرآن را، كه برای بشر تا ورود به حوض، بزرگترین دستور زندگانی مادی و معنوی بوده و هست از صحنه خارج كردند و هر چه این بنیان كج به جلو آمد، كجی‏ها و انحراف‏ها افزون شد. تا آنجا كه قرآن كریم را كه برای رشد جهانیان و نقطه جمع همه مسلمانان، بلكه عایله بشری، از مقام شامخ احدیت به كشف تام محمدی تنزل كرد، كه بشریت را به آنچه باید برسند، برساند و این ولیده “علم الاسماء” را از شر شیاطین و طاغوت‏ها رها سازد، و جهان را به قسط و عدل برساند و حكومت را به دست اولیاء الله معصومین، علیهم صلوات الاولین و الاخرین بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشریت است بسپارند، چنان از صحنه خارج نمودند كه گویی نقشی برای هدایت ندارد… و مع‏الاسف به دست دشمنان توطیه‏گر و دوستان جاهل، قرآن، این كتاب سرنوشت ساز، نقشی جز در گورستان‏ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آن كه باید وسیله جمع مسلمانان و بشریت و كتاب زندگی آنان باشد، وسیله تفرقه و اختلاف گردید و یا به كلی از صحنه خارج شد.۱۸ 
ای قرآن، ای تحفه آسمانی و ای هدیه رحمانی! تو را خدای جهان برای زنده كردن دل‏های ما و باز كردن گوش و چشم توده مردم فرستاد، تو نور هدایت و رهنمای سعادت ما هستی تو ما را از منزل حیوانی می‏خواهی به اوج انسانی وجود رحمانی برسانی، فسوسا كه آدمیزادگان قدر تو را ندانسته و پیروی تو را فرض خود نشمردند، اسفا كه قانون های تو در جهان عمل نشد تا همین ظلمتخانه و جایگاه مشتی وحشیان و درندگان كه خود رامتمدنین جهان می‏دانند، رشك بهشت برین شود و عروس سعادت در همین جهان در آغوش همه درآید. ۱۹ 
اسلام همه چیز برای مسلمین آورده است، همه چیز، قرآن در آن همه چیز است لكن مع‏الاسف ما استفاده از آن نكرده‏ایم و مسلمین مهجورش كردند یعنی استفاده‏ای كه باید از آن بكنند نكردند. ۲۰ 
قرآن و اسلام مهجور و مظلوم‏اند، برای اینكه مهجوریت قرآن و مهجوریت اسلام به این است كه مسایل مهم قرآنی و مسایل مهم اسلامی یا به كلی مهجور است یا برخلاف آنها بسیاری از دولت‏های اسلامی قیام كرده‏اند. ۲۱ 
بر قرآن آموز و آنكه از قرآن بهره می بردلازم است كه یكی دیگر از آداب مهمه را به كار بندد تا استفاده حاصل شود و آن رفع موانع است كه ما از آنها تعبیر می‏كنیم به حجب بین مستفید قرآن. این حجابها بسیار است كه ما به بعض از آنها اشاره می‏نماییم. 
از حجاب‏های بزرگ، حجاب خودبینی است كه شخص متعلم، خود را به واسطه این حجاب مستغنی بیند و نیازمند استفاده نداند. و این از شاهكارهای مهم شیطان است كه همیشه كمالات مرهومه را بر انسان جلوه دهد و انسان را به آنچه كه دارد راضی و قانع كند و ماورای آنچه پیش اوست، هر چیز را از چشم او ساقط كند. مثلاً اهل تجوید را به همان علم جزیی قانع كند و آن را در نظر آنها جلوه‏های فراوان دهد و دیگر علوم را از نظر آنها بیفكند و حَمَله قرآن را پیش آنها به خود آنها تطبیق دهد و آنها را از فهم كتاب نورانی الهی و استفاده از آن محروم كند و اصحاب ادبیت را به همان صورت بی‏مغز راضی كند و تمام شؤون قرآن را در همان كه پیش آنهاست نمایش دهد. و اهل تفاسیر به طور معمول را سرگرم كند به وجوه قرایات و آرای مختلف از باب لغت و وقت نزول و شأن نزول و مدنی و مكی بودن و تعداد آیات و حروف و امثال این امور… شخص مستفید باید تمام این حجب را خرق كند و از ماورای این حجب به قرآن نظر كند و در هیچیك از این حجاب‏ها توقف نكند كه از قافله سالكان الی الله باز ماند و از دعوت‏های شیرین الهی محروم شود.۲۲ 
یكی دیگر از حجاب‏هایی كه مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است، اعتقاد به آن است كه جز آن كه مفسرین نوشته یا فهمیده‏اند، كسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست. و تفكر و تدبر را به تفسیر به رای كه ممنوع است، اشتباه نمودند و به واسطه این رأی فاسد و عقیدة باطله، قرآن شریف را از جمیع فنون استفاده عاری و قرآن را به كلی مهجور نموده‏اند در صورتی كه استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد. ۲۳ 
یكی دیگر از حجب كه مانع از فهم قرآن شریف و استفاده از معارف و مواعظ این كتاب آسمانی است، حجاب معاصی و كدورات حاصله از طغیان و سركشی نسبت به ساحت پروردگار عالمیان است كه قلب را حاجب شود از ادراك حقایق. ۲۴ 
از حجب غلیظه، كه پرده ضخیم است بین ما و معارف و مواعظ قرآن، حجاب حب دنیاست كه به واسطه آن قلب تمام هم خود را صرف آن كند و وجهه قلب یكسره دنیوی شود و قلب به واسطه این محبت از ذكر خدا غافل شود و از ذكر و مذكور اعراض كند. و هرچه علاقه‏مندی به دنیا و اوضاع آن زیادت شود، پرده و حجاب قلب ضخیم‏تر گردد. ۲۵ 
مادامی كه انسان در حجاب خود هست نمی‏تواند این قرآن را كه نور است و به حسب فرمایش خود قرآن، نور است، نور را كسانی كه در حجاب هستند پشت حجاب‏های زیاد هستند، نمی‏توانند ادراك كنند. گمان می‏كنند كه می‏توانند اما نمی‏توانند. تا انسان از حجاب‏های بسیار ظلمانی خود خارج نشود، تا گرفتار هواهای نفسانی است، تا گرفتار خودبینی‏هاست، تا گرفتار چیزهایی است كه در باطن خود ایجاد كرده است از ظلماتی كه بعضی‏ها فوق بعض است، لیاقت پیدا نمی‏كند انسان كه این نور الهی در قلب او منعكس شود. ۲۶ 
راه‏های ترویج قرآن (اصول ترویج قرآن) 
یكی از وصایای رسول اكرم (ص) وصیت به تلاوت قرآن است. و فضل تلاوت و حفظ و حمل و تمسك و تعلم و مداومت و مزاولت و تدبر در معانی و اسرار آن بیش از آن است كه به فهم قاصر ما درست آید و آنچه از اهل بیت عصمت -علیهم السلام – درخصوص آن وارد شده است در این اوراق نگنجد؛ و ما به بعض آن قناعت می‏كنیم فرموده: قرآن عهد خداوند است به سوی بندگان؛ همانا سزاوار است كه هر فرد مسلمانی در هر روز به آن عهد نظر كند و از آن پنجاه آیه قرائت كند. فرمود حضرت سجاد علیه السلام- كه آیات قرآن خزانه‏هایی است، پس هر وقت گشوده شد خزینه‏ای، سزاوار است كه نظر كنی در آن. و در اخبار رجوع به آن و تدبر در معانی آن بسیار وارد است. و در حدیث است كه: مؤمنی كه قرائت قرآن كند در حال جوانی، داخل شود قرآن به گوشت و خون او، و او را خداوند با سفرای كرام نیكوكار قرار دهد، و قرآن پناه اوست در قیامت و در محضر حق گوید: خداوندا هر عاملی اجر عملش را گرفت غیر از عامل به من، پس بهترین عطایای خود را به او برسان. پس خدای تعالی به او بپوشاند دو حله از حله‏های بهشتی و بر سر او تاج كرامت نهد. پس خطاب شود: آیا راضی شدی؟ قرآن عرض كند: من امید بیشتر داشتم پس امن و امان را به دست راست او دهند و حذر را به چپ. پس داخل بهشت شود و به او گفته شود قرائت كند و بالا بیا درجه‏ای پس به قرآن خطاب شود: آیا او را به مقامات رساندم و تو راضی شدی؟ عرض كند آری فرمود حضرت صادق ـ علیه‏السلام ـ كه كسی كه قرآن را بسیار قرائت كند و با او عهد تازه كند به مشقت كشیدن در حفظ آن، دو اجر به او عطا فرمایند و از این حدیث شریف معلوم می‏شود كه مطلوب در تلاوت قرآن شریف آن است كه در اعماق قلب انسان تأثیر كند. ۲۷ 
و از آداب لازمه قرائت قرآن، كه در تأثیر در قلوب سمت رُكنیت دارد و بدون آن هیج عملی را قیمتی نیست، بلكه ضایع و باطل و موجب سخط الهی است، اخلاص است كه سرمایه مقامات اخرویه و رأس المال تجارت آخرت است. در این باب نیز در اخبار اهل بیت (ع) سفارش بلیغ شده است از آن جمله آن است كه جناب كلینی، حدیث كند: قاریان قرآن سه گروه‏اند: یكی آنان كه قرائت قرآن را سرمایه معیشت اتخاذ نمودند و به واسطه آن از ملوك حقوق و شهریه گیرند و بر مردم تقدم جویند و دیگر، آنان‏كه حفظ حروف و صورت قرآن كنند و تضییع حدود آن نمایند و او را پشت سر اندازند چنانچه سوار قدح خود را به پشت آویزد، خداوند زیاد نكند این قسم حَمَله قرآن را، و طایفه دیگر آنان هستند كه قرآن را تلاوت كنند و با دوای قرآن دردهای قلب خود را علاج كنند. ۲۸ 
از آداب قرائت، كه موجب تأثیر در نفس نیز هست و سزاوار است كه شخص قاری مواظبت آن كند، ترتیل در قرائت است و آن، به طوری كه در حدیث است، عبارت است از حد توسط بین سرعت و تعجیل در آن و تأنی و فتور مفرط كه كلمات از هم متفرق و منتشر گردد گوید پرسیدم از حضرت صادق سلام الله علیه از قول خدای تعالی كه می‏فرماید: “و رتّل القرآن ترتیلاً” فرمود یعنی اظهار كن آنرا اظهار كاملی و سرعت مكن در آن چنانچه در شعر سرعت می‏كنی و متفرق مكن اجزای آنرا چون ریگهای متفرق كه اجزایش با هم ملتیم نشود، لیكن قرائت كنید كه تأثیر در قلوب كند و دل‏های سخت شما را به فزع آورد و هّم شما آخر سوره نباشد یعنی مقصود شما آن نباشد كه قرآن را در چند روز ختم كنید و یا این سوره را به زودی ختم نموده و به آخر برسانید پس انسان كه می‏خواهد كلام خدا را قرائت كند و به آیات الهیه قلب قاسی خود را مداوا كند و با كلام جامع الهی شفای امراض قلبیه خود را بگیرد و با نور هدایت این مصباح منیر غیبی و این نور را دریابد، باید اسباب ظاهریه و باطنیه آن را فراهم كند و آداب صوریه و معنویه آن را فراهم كند، نه مثل آن كه اگر گاهگاهی هم تلاوت قرآن كنیم، علاوه بر آن كه از معانی و مقاصد آن و اوامر و نواهی و وعظ و زجر آن به كلی غافلیم، و گویی آیاتی كه در آن ذكر اوصاف جهنم و عذاب الیم آن یا بهشت و كیفیات نعیم آن گردیده به ما ربطی ندارد و نعوذ بالله در خواندن كتاب قصه حضور قلب ما بیشتر و حواس ما جمع‏تر است از كتاب كریم خدایی – از آداب ظاهر آن نیز غفلت كنیم. ۲۹ 
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روز اولي بود كه شاه رفته بود. امام در نوفل لوشاتو فرانسه اقامت داشتند. نزديك به سيصد الي چهارصد خبرنگار خارجي از كشورهاي مختلف، اطراف منزل امام جمع شده بودند. تختي گذاشتند و امام روي آن ايستادند تا به سؤالات خبرنگاران پاسخ دهند. تمام دوربينها كار مي‌كردند. هنوز دو سه سؤال بيشتر از امام نشده بود كه صداي اذان ظهر شنيده شد. امام  بلافاصله جمع خبرنگاران راترك كردند و فرمودند:
« وقت فضيلت نماز ظهر مي‌گذرد.»
تمام حاضرين از اين  كه امام محل را ترك كردند، متعجب شدند
كسي از امام خواهش كرد: «چند دقيقه اي صبر كنيد تا چند سؤال ديگر هم بشودو بعد براي اقامة نماز برويد.»
امام با قاطعيت فرمودند: « به هيچ وجه نمي شود» و براي خواندن نماز رفتند.
مؤذن دلير 
يكي از مسائلي كه براي عراقي ها گران تمام مي شد ، خواندن نماز جماعت و گفتن اذان در وقت نماز بود.
يك روز صبح، يكي از بچه ها زودتر از بقيه بيدار شد و شروع به گفتن اذان كرد. اين كار هر روز انجام مي شد؛ اما دور از چشم نگهبانان عراقي. آن روز هنوز اذان بسيجي به پايان نرسيده بود كه سر و كلة يكي از نگهبانان پيدا شد و با فرياد از او خواست تا كارت شناسايي‌اش را بياورد. اما او تا اذان را به پايان نرساند، كوچكترين توجهي به عراقي نكرد، بسيجي بعد از گفتن اذان با خونسردي به پنجره نزديك شد و از نگهبان عراقي پرسيد كه چه مي‌خواهد.
نگهبان كه رگهاي گردنش از شدت عصبانيت متورم شده بود، مجدداً فرياد كشيد: « مگر نگفتم كارتت را بياور؟ مرا مسخره مي‌كني! چنان بلايي سرت بياورم كه تا ابد يادت بماند.» 
بسيجي با همان خونسردي كارتش را در آورد و به نگهبان بعثي داد.
ساعتي بعد با طلوع آفتاب، درِ سلول براي گرفتن آمار باز شد.
پس از آمار گيري، يكي از سربازان عراقي فرد اذان‌گو را صدا زد و با خود برد.
 


روزهاي آخر بيت المقدس

پرچم در ميان نخلهاي همرنگ گم مي شود. با آنكه همه خسته اند و خيس عرق، منبعهاي آب پر مي شود. « سعيد» تداركاتچي دسته هم به دنبال شام مي‌رود.مي‌روم وضو مي‌گيرم و بر مي‌گردم. هوا كم‌كم تاريك مي‌شود. از دور دستها و از ميان نخلها، آواي قرآن بلند است. هر كس از سويي مي‌آيد. كم‌كم چادر پر مي‌شود. عده‌اي به نماز و بعضي هم به صف مي‌ايستند. حسن از صف اوّل رويش را برمي‌گرداند. همه را مي‌كاود، بلند مي‌شود و مي‌آيد.
– اذان شده؟ بگم؟
– برو بيرون چادر بگو!
مي‌رود بيرون چادر، كنار علي مي ايستد. صداي اذانش بلند مي‌شود. از هر سو و از كنار هر چادر، صداي اذاني بلند است. صدايش در ميان ديگر صداها گم مي شود. اذان تمام مي‌شود. يكي جلو مي‌ايستد و صداي تكبير از تك تك صفها بلند  مي‌شود.
« الله اكبر» مي‌گويم و به نماز مي‌ايستم. احساس مي‌كنم چيزي در جلوي صورتم حركت مي‌كند. مور مورم مي‌شود و با دست آن را پس مي‌زنم. صداي زي…….. نگ در گوشم مي‌پيچد. اعتنا نمي‌كنم، صدا بلندو بلندتر مي شود……. خدايا، اين ديگر صداي چيست؟
با دست مي زنم. صدا قطع مي‌شود. ناگهان پايم مي‌سوزد. سوزشي دردناك. ناخودآگاه پاهايم مي‌خواهند به عقب بروند. خودم را كنترل مي‌كنم. دستم مي‌سوزد. آنرا مي‌خارانم…..
«ا… اكبر، سبحان ا….»
به ركوع مي رويم. دستهايم را مي‌خارانم و بعد به سجده مي‌روم. قبل از رسيدن به زمين دستهايم را به طرف پايم مي برم. مي خواهم از سوزشي كه مثل خوره در پاهايم افتاده است، راحت شوم. بلند  مي‌شويم. دوباره شروع مي‌شود. پاهايم، دستهايم و صورتم مي‌سوزد. خودم را مي‌خارانم. همه خود را مي‌خاراننند. دردي است مشترك، نماز تمام مي شود. جنب و جوشي در صفحها مي‌افتد. ياد صحبتهاي دو كوهه مي‌افتم؛ قبل از حركت.
– مي‌رويد كارون! بيچاره‌ايد. پشه‌ها بيچاره‌تان مي‌كنند…. تا صبح نمي‌توانيد بخوابيد … فاتحه خودتان را بخوانيد.
– پشه ها غوغا مي‌كنند. خودمان را مي‌خارانيم ، يكسره و بي توقف.
– هيچ كس آرام نيست. صداي چند نفر از ميان صفها بلند مي شود:
– بابا اينجا ديگه كجاست؟
– اين پشه‌ها مگر تا حالا آدم نديده‌اند؟
– آدم ديده‌اندؤ فرشته نديده‌اند. نماز عشا هم خوانده مي‌شود.
– سفره در وسط چادر پهن مي‌شود. همه به دورش مي‌نشينند. سعيد فرياد مي‌زند: 
– « برادر! اگر دورنان زياد بيايد، دست و پاهاي همه‌تان را مي‌بندم و اندازم بيرون تا صبح مهمان پشه‌ها باشيد!»
« حمزه» بي معطلي جواب مي‌دهد:
« صد رحمت به ننه بزرگ خسيسم» 
 
نماز در اسارت 
درست هنگام غروب بود كه من و دو تا از بچه ها به نامهاي علي و صادق، اسير دشمن شديم. دور تا دورمان را سربازهاي عراقي محاصره كرده بودند. با اين كه دستهايمان را از پشت بسته بودند، ولي با احتياط در كنارمان حركت مي كردند. دو، سه ساعتي گذشت تا ماشيني براي بردن ما به بغداد آمد.
هر كدام از ما بين دو سرباز عراقي نشسته بوديم و جاي تكان خوردن هم نداشتيم. چشمم به قيافه صادق افتاد كه با نگراني به بيرون نگاه مي كرد. فكر كردم كه ترسيده است.
با اشارة سر گفتم: چه «شده؟»
صادق آسمان بيرون را كه درتاريكي فرو رفته بود، نشان داد، و آرام گفت: « نماز نخوانديم.» من كه تازه متوجه علت نگرانيش شده بودم، يادم آمد كه نماز مغرب و عشا را نخوانده‌ايم. 
با خود گفتم: « هر چه باشد، اين عراقيها هم مسلمانند. شايد بگذارند نماز بخوانيم.»
رو به سرباز عراقي كه بين من و صادق نشسته بود، كردم و گفتم:
« صلاه، صلاه» 
با اخم در حالي كه چشمهايش گرد شده بود، سيلي محكمي به گوشم زد و تازه فهميدم كه اينها اصلاً نمي دانند نماز چيست. خلاصه تصميم گرفتيم بدون اينكه عراقيها بفهمند، توي ماشين نمازمان را بخوانيم.
خيلي آرام در حالي كه فقط لبهايمان تكان مي‌خورد، مشغول خواندن نماز شديم. اين، اولين نمازمان در اسارت بود كه به مرور بايد به آن عادت مي كرديم.
 
نمازي در محضر استاد

هنگام ظهر بود. تازه به منزل استاد مطهري رسيده بوديم كه صداي اذان فضاي اتاق را فرا گرفت. 
به همراهان گفتم : « بهتر است به امامت استاد نماز را به جماعت برگزار كنيم. همگي وضو گرفتيم و آماده شديم. چند دقيقه‌اي گذشت. منتظر استاد بوديم كه ايشان در حالي  كه لباسشان را عوض كرده بودند، با ظاهري پاكيزه وارد شدند.
تازه يادم آمد كه ايشان هرگز با  لباس خانه؛ همان لباس معمولي كه در خانه مي‌پوشند ، نماز نمي‌خوانند، خصوصاً نماز صبح را هنگام نماز صبح نيز لباسي پاكيزه مي پوشند، عمامه شان را بر سر مي‌گذارند و به نماز مي‌ايستند. 
نماز در جبهه 

يك پادگان « ابوذر» بود و يك « علي». « علي حيدري» را مي‌گويم.
هر وقت از كنارت رد مي‌شد، بوي عطرش فضا را پر مي‌كرد. آن چند روزي كه در مرخصي بودم، دلم خيلي برايش تنگ شده بود. نزديك غروب بود و هواي ديدن علي به سرم زده بود. بلند شدم و رفتم دفتر تبليغات. از «‌حاج محسن» سراغش را گرفتم؛ آخر علي از مشتري هاي پر و پا قرص كتابهاي تبليغات بود و معمولاً طرفهاي غروب مي‌رفت دفتر تبليغات حاج محسن  گفت :
«‌علي فقط روزي ۱۰ دقيقه مي‌آيد اينجا، يكي از كتابها را بر مي‌دارد و چند خطي مي‌خواند و مي‌رود.
چند روز پيش كه ديگر از اين كارش كلافه شده بودم، گفتم:
بابا جان !‌اين چه كاري است؛ خوب يك كتاب بردار و ببر و درست و حسابي تا آخرش بخوان!
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قاببل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هروقت که ما تهديد شديم، چيزي که به مردم ايران قدرت داد ماجراي کربلا بود. مثلاً مي خواهيم در محاصره اقتصادي قرار بگيريم. در محاصره اقتصادي چيزهايي را به ما نمي فروشند. مثلاً هواپيما، کشتي به ما نمي فروشند يا اينکه ما را در خريدن بعضي چيزها در منگنه قرار مي دهند. خوب حالا در کربلا محاصره اقتصادي چه بود؟ حتي براي علي اصغر هم آب نبود. يعني يک ليتر آب ممنوع بود. حالا ما از هواپيما ممنوع هستيم. الحمدلله ما خودمان شايد چند درصدي وابسته بوديم اما امام حسين براي آب که جزو مواد اوليه زندگي است مشکل داشت. 
ايستادگي در برابر محاصره اقتصادي و نظامي
محاصره نظامي: کشتي آمريکا تا کجا آمده و در خليج فارس چه شده است…؟ بالاخره براي امام حسين دهها هزار نفر دور هفتادو دو نفر را گرفتند. محاصره نظامي و محاصره اقتصادي. اينکه مي گويند که روضه خواني کنيد اين روضه ها يک روضه هايي است که اصلاً همه مشکلات را حل مي کنند. امروز در دانشگاهها يک رشته اي به نام مديريت است و در مديريتها يک شاخه است به نام مديريت بحران. مديريت بحران يعني اينکه اگر صبح بلند شديم و ديديم که در بم زلزله شده است. چطور اين مسئولين کشوري بايد اين بحران را حل کنند؟ مديريت بحران. عصر عاشورا هم مديريت بحران بود. زينب کبري حالا بايد چه کند؟ هم خودش اينهمه داغ ديده است و هم حوادثي که رخ داده است و هم جمع و جور کردن و هم بتوان که از اين خون استفاده کند، متن سخنراني اش چه باشد؟ با چه کساني برخورد بکند و چطور اين رژيم را عوض کند؟ و چطور با سخنراني اش آتش فشاني بکند؟ امام حسين يک جرقه راه انداخت اما اين زينب کبري بود که اين جرقه را يک جريانش کرد. گاهي يک کاغذ آتش مي گيرد منتهي بايد يک بادي بوزد که اين کاغذي که آتش گرفته يک جنگل را به آتش بکشد. يعني از يک جرقه يک جريان درست کند. مديريت بحران. من به بعضي از اساتيد دانشگاه که دکتراي مديريت داشتند و راجع به مديريت در دانشگاه تدريس مي کردند در دانشگاه تهران. گفتم: که شما راجع به مديريت بحران هم تحقيقي داريد؟ بعد وقتي ماجراي مديريت بحران زينب کبري را گفتم. گفت که من اصلاً به اين جهت توجهي نداشتم عجب راست مي گويي. مديريت بحران اين است. عرض کنم که: 
انقلاب فرهنگي، مقدم بر انقلاب نظامي
۱- هر دو فرهنگي و فکري بود: آغاز سخن امام با سخنراني ها بود، با اعلاميه ها بود. چه خانه هايي که شب تا صبح نامه هاي امام را فتوکپي مي کردند. و چه جور وسيله هايي که اين نامه ها را مي فرستادند؟ با ترس و لرز. يک وقتي امام هادي مي خواست نامه اي را به کسي بدهد. نامه را در يک چوب که مثل عصا بود جاسازي کرد و گفت اين نامه را ببر فلان جا که اگر در راه ديدند در قيافه يک عصا باشد. و اين کسي که مي برد در راه نزاع کرد و چوب را به طرف زد و و چوب شکست و نامه بيرون آمد و لو رفت و امام دعوايش کرد و گفت: من وقتي من مي گويم چوب را ببر به فلاني بده چرا…؟ گفت: من نمي دانستم که در آن نامه جاسازي کرده اي. يعني آغاز کار با توپ و تانک نبود بلکه با سخنراني بود. امام حسين هم همين طور. امام حسين در سوم شعبان متولد شد و بعد ۵۷ سال باز هم روز سوم شعبان وارد مکه شد. يعني روز تولد امام حسين با روز ورودش به مکه براي قيام، چون اول رفتند مکه و بعد از مکه به کربلا آمدند. روز ورودشان با تولدشان يکي بود، منتهي بينشان ۵۷ سال فاصله بود. و در مکه مي ايستاد و براي هر حاجي که به مکه مي آمد سخنراني مي کرد و مي فرمود: سلام مرابه مردم منطقه برسان و بگو که حکومت يزيد چنين و چنان است. يعني با سخنراني پيام مي داد. انقلاب فرهنگي بر انقلاب نظامي مقدم است. يک زماني که در پاريس کودتا شده بود. رئيس جمهور را گرفتند و زندانيش کردند و در زندان مطالعه مي کرد يک وقتي بلند شد و کتابها را به هوا ريخت. گفت من فکر مي کردم در فرانسه کودتاي نظامي شده اما کوتاي فرهنگي شده است. من نمي دانستم که اين نامه ها را خوانده اند همين نامه ها را خواندند که زير بار حرفهاي من نمي روند. بله اين زبان از شمشير تيزتر است. هر دو از فرهنگ بودند. ۲- در هردو قاطعيت رهبري بود. به امام حسين هر کاري کردند که شما منصرف شويد. ديدي که به پدرت علي بن ابيطالب چه کردند؟ ديديد که به برادرت امام حسن چه کردند؟ مؤمن از يک سوراخ دوبار گزيده نمي شود به اين مردم اعتماد نکن. درست است که دوازده هزار نامه برايت فرستاده اند. فرمود: وظيفه است. نسبت به امام هم افرادي تذکراتي مي دادند، دغدغه داشتند و احساس خطر مي کردند. فرمود: همينکه گفتم. قاطعيت. يک زماني افرادي آمدند نزد پيغمبر و عموي پيغمبر را واسطه کردند که اين پيغمبر حرف حسابش چيست؟ زن مي خواهد به او مي دهيم. پول مي خواهد به او مي دهيم. فرمود: شما چه مي گوئيد؟ اگر خورشيد را در دست راست من بگذاريد و ماه را در دست چپ من بگذاريد من از هدفم دست برنمي دارم. يک خانمي که حجاب دارد اينطور نيست که اگر به شهر ديگري رفت يا دانشگاه که عوض شد بتواند دست از لباسش بردارد. ما اگر در يک جلسه اي نشستيم و راهي را انتخاب کرديم. نبايد که به خاطر شرايط و موجها دست از راهمان برداريم. 
ايستادگي در برابر طاغوت هاي زمان
۳- شعار هر دو حذف طاغوت بود. امام حسين يک جمله اي را دارد که من عين اين جمله را در اعلاميه امام، بنيانگذار جمهوري اسلامي ديدم. امام حسين فرمود: «و علي الاسلام، السلام» يعني اسلام خداحافظ. اين سلام، سلام خداحافظي است. عرب دو سلام دارد: هم زماني که وارد مي شود مي گويد سلامٌ عليکم و وقتي هم که کارش تمام مي شود مي گويد والسلام عليکم و رحمه الله. يعني سلام و خداحافظ. شما زماني که وارد حرم امام رضا(ع) مي شويد سلام مي کنيد وقتي هم که مي خواهيد خارج شويد باز هم سلام مي کنيد. سلام ورود، سلام خروج. اين سلام خروج است: اسلام خداحافظ. با اسلام خداحافظي کنيد ديگر از اسلام خبري نيست. چرا؟ مي گويد: «إذ» يعني زيرا «إذ قد بليت الامه» چون امّت اسلامي مبتلا شده «براع» به چوپاني مثل يزيد. اگر يک زماني رهبر مثل يزيد بود مردم بايد با اسلام خداحافظي کنند يعني ديگر در آن زمان اسلامي وجود ندارد همين کلمه را در اعلاميه امام ديديم که اگر بنا باشد که شاه ادامه پيدا کند و افکار و برنامه هاي شاه ادامه پيدا کند «و علي الاسلام السّلام» همين تيتر. اگر بنا باشد که اهداف شاه پياده شود اسلام خداحافظ، ديگر از اسلام خبري نيست. کلماتي که امام در اعلاميه اش بکار مي برد اين چنين کلماتي بود و کلمات خيلي کلمات مهمي بود. يکي از جملات امام خميني اين بود. من اين کلمات را مي نويسم به خاطر اينکه شما عزيزان خيلي هايتان نبوديد و آشنا بشويد که امام چگونه قيام را به راه انداخت. در آستانه ۱۵ خرداد. يکي از جملات قرآن اين است: مي فرمايد: که «قُلْ هَلْ تَتَربَّصُونَ بِنَا التوبة/۵۲» به مردم بگو « إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ التوبة/۵۲» اين آيه قرآن است. هل يعني آيا. تربّص يعني انتظار داريد به ما جز يکي از دو کار خوب. حسنا يعني کار خوب و حسنين يعني يکي از دو کار خوب يعني هر کاري که بکنيد ما خوب هستيم. ما را بکشيد الحمدلله در راه خدا شهيد شديم. ما هم اگر شما را کشتيم خوب الحمدلله ريشه طاغوت را کنديم. يعني هر دوي اينها خوب است. خوب آدم نوه اش را که بغل مي کند. اينکه نوه اش را مي بوسد کيف مي کند و نوه هم اگر پدربزرگ را ببوسد کيف مي کند. هر دو کيف مي کنند چه او اين را ببوسد و چه اين او را ببوسد. «قُلْ هَلْ تَتَربَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ التوبة/۵۲» عين اين آيه در اعلاميه امام نيز بود. هم اين جمله بود و هم اين جمله بود. منتهي حالا يادم نيست که هر دو جمله در يک اعلاميه بود يا اينکه جدا بود. حرکت در شعاع قرآن و حديث بود و حرکت ها حرکت انفجاري نبود. آخر کمونيستها که ريشه شان کنده شد.
تحليل نادرست از انقلاب اسلامي
يک زماني حرفهاي چرت و پرت مي زدند. مي گفتند: هر کجا که انقلاب مي شود ريشه اش اقتصاد است. يعني کشاورزها که فقر به آنها فشار آورد بلند مي شوند و زمين را از زمين دارها مي گيرند آنوقت انقلاب مي شود. انقلاب کشاورزها عليه زمين دارها. کارگرهايي که به آنها فشار آمد کودتا مي کنند و کارخانه را از صاحبش مي گيرند. يعني انقلاب ريشه اش، اقتصادي است. يعني انفجار فقرا، انفجار محرومين. خوب مي گوييم اگر واقعاً ريشه انقلاب ها اقتصاد است پس نبايد مرکز انقلاب فيضيه قم باشد. مرکز انقلاب بايد روستاهاي محروم باشد. چون هر کجا که فقر بيشتر است بايد انفجار انقلابش بيشتر باشد. شما اگر مي گوييد انقلاب يک انفجار عليه پولدارها و زمين دارها و سرمايه دارها است. پس بايد ببينيم که در زمان شاه مرکز فقر کجا بود. اگر کردستان محروم بود و اگر چهارمحال و بختياري محروم بود، اگر ياسوج محروم بود، اگر روستاها محروم بودند. اگر خيلي از شهرهاي خراسان جنوبي يا شمالي محروم بودند. بايد ببينيم که محروم کجاست پس بايد انقلاب از آنجا شروع شود. امام خميني وضع ماليش خوب بود. امام در خمين با اينکه يتيم بود ولي مشکل مالي نداشت. بله گاهي بر اثر فقر انسان دست به يک حرکتي مي زند. فشار فقر او را منفجر مي کند و انقلابي هم داريم که بر اثر فشار اقتصادي است ولي هر انقلابي بر اساس فشار اقتصادي نبوده. هر گردويي گرد است ولي هر گردي گردو نيست. فشار اقتصادي سبب انفجار مي شود امّا هر انفجاري به خاطر فشار اقتصادي نيست. خيلي جاها انفجاري بوجود مي آيد که به خاطر فشار اقتصادي نيست. من شکمم سير است و هيچ مشکلي هم ندارم. مگر هرکسي که داد مي زند گرسنه است؟ مثل اين است که بگوييم در خيابان هر کس که داد مي زند گرسنه اش است. گاهي گرسنه ها داد مي زنند ولي هر دادزني گرسنه نيست ممکن است که واقعاً شکمش هم سير است. شکم سير است مشکل ديگري است که داد مي زند. گرسنه داد مي زند اما هر دادزني گرسنه نيست. آنها قاتي مي کنند. خوب تحليلهاي خيلي آبکي دارند. اسمشان را هم دانشمند مي گذارند و آدم غصّه مي خورد که حيف اين لقب که به اين فيلسوف و پرفسور و مکتب و… حرفهايي مي زنند که. مثلاً مي گويند زن که قدّش کوتاه است به خاطر اين است که مردها به زنها اصرار کرده اند که خودتان را بپوشانيد و حجاب باعث شده که زن خودش را همچين کند و… کوتاه مانده است مي گوييم آخر مرغ که ديگر حجاب ندارد او چرا از خروس کوچکتر است؟ اصلاً گاهي وقتها يک حرفهايي مي زنند که واقعاً به عنوان يک سردمدار يک مکتب ولي حرف آبکي است. صداي زن چرا ظريف تر از صداي مرد است؟ اصلاً ساختمان زن براي تعليم و تربيت و عاطفه است و ساختمان مرد براي برخوردهاي… آخر مثل چاقو و ساتور. مثل لاستيک کوچک و لاستيک بزرگ. هر لاستيکي براي يک وزنه اي و براي يک کاري درست شده است. 
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پـيـش از امـام خـمـيـنى درباره حكومت اسلامى بحثهاى نظرى صورت گرفته و برخى از مراحل شكل گيرى حكومت اسلامى جـنـبـشـهـاى شيعى براى تحقق آن انجام يافته بود, ولى در عمل از آن خبرى نبود.
امـام خـمـيـنـى با تلاش بى مانند خود, ضمن روشنگرى مشروعيت حكومت اسلامى و ثابت كـردن ايـن كـه حـقيقت دين, جز با اجراى حكومت دينى غير قابل نمود و ظهور است, حـكـومت دينى را از جهان آرمانى به عينيت جامعه آورد و بار ديگر, مدينه آرمانى اسـلام, در بـرگـيرنده شهر عقل و شهر عدل و شهر عشق, امكان ظهور و نمود يافت. و تـوجـه مـسلمانان از الگوهاى مهلك غرب و شرق و زندگيهاى ماشينى و مصرفى به سمت اسلام و نظام اسلامى مصروف شد.
ايـنـك هـمت بلند همتان بايد, ديگر ما وجهاتى از صورتهاى ذهنى و انديشه ها صرف نـيستيم, انقلاب اسلامى همه را دگرگون كرده است. اكنون در پهنه هاى بى كرانه عمل قـرار داريـم و فـاصله علم و عين در ما از ميان رفته است و اين نخستين گام گاه شـمـار واقـع بـيـنـى و واقع نگرى است
پيشينه هاى تاريخى حكومت اسلامى حـكـومت اسلامى, امر نوظهورى نيست و در زمان پيامبر اسلام(ص) و على(ع) تجربه شده اسـت. شـيـعـه كه خاطره نظام عدل را هرگز از ياد نبرده بود, با اعتقاد راسخ به غـيـبـت ولى الله الاعظم, در طول بيش از ده قرن, اين خاطره را دنبال كرد و براى تـبـيـيـن مـبانى آن در عصر غيبت, سختيها كشيد و در قالب گزاره ها و مقوله هاى كـلامـى چـون: مـسـاله ولايت, خلافت و غيبت امام ومقوله هاى فقهى, چون: دولت ستم, پـذيرش ولايت از سوى ستمكار, دولت عدل و ولايت فقيه, به بحث و مداقه در آن زمينه نـشست, فقيهان برجسته اى از جمله مقدس اردبيلى و شيخ جعفركاشف الغطاء و ملااحمد نـراقـى در سـده هاى اخير آن را در آثار خود مطرح كردند و امام خمينى آن را به كمال رساند.
اهـمـيـت بحث حكومت اسلامى براى اهل سنت, نيز كم تر از شيعه نبود. در طليعه قرن حـاضر, هر چند انديشه ورزانى چون: رفاعه رافع الطهطاوى, يعقوب صنوع, شبلى شميل و طـه حـسـيـن, لـب بـه ستايش تمدن غرب و دموكراسى حاكم بر آن گشودند, ولى سخت تـاثـير انديشه هاو آموزه هاى سيد جمال الدين اسدآبادى, فكر دينى درجهان عرب و ميان روشنفكران اهل سنت, احيا شد و شيخ محمد عبده, شاگرد نامدار سيد, فكر دينى را در چـارچـوب گـرايـش بـه اصلاح اجتماعى, مجسم ساخت و به دنبال او, عبدالرحمن كـواكـبـى, دو كـتـاب: طـبـايع الاستبداد و ام القرى را نوشت. پـيـش از امـام خـمـيـنى درباره حكومت اسلامى بحثهاى نظرى صورت گرفته و برخى از مراحل شكل گيرى
حكومت اسلامى جـنـبـشـهـاى شيعى براى تحقق آن انجام يافته بود, ولى در عمل از آن خبرى نبود.
امـام خـمـيـنـى با تلاش بى مانند خود, ضمن روشنگرى مشروعيت حكومت اسلامى و ثابت كـردن ايـن كـه حـقيقت دين, جز با اجراى حكومت دينى غير قابل نمود و ظهور است, حـكـومت دينى را از جهان آرمانى به عينيت جامعه آورد و بار ديگر, مدينه آرمانى اسـلام, در بـرگـيرنده شهر عقل و شهر عدل و شهر عشق, امكان ظهور و نمود يافت. و تـوجـه مـسلمانان از الگوهاى مهلك غرب و شرق و زندگيهاى ماشينى و مصرفى به سمت اسلام و نظام اسلامى مصروف شد.

ايـنـك هـمت بلند همتان بايد, ديگر ما وجهاتى از صورتهاى ذهنى و انديشه ها صرف نـيستيم, انقلاب اسلامى همه را دگرگون كرده است. اكنون در پهنه هاى بى كرانه عمل قـرار داريـم و فـاصله علم و عين در ما از ميان رفته است و اين نخستين گام گاه شـمـار واقـع بـيـنـى و واقع نگرى است. ما در واقع, در حكومت اسلامى, خود را به تـمـاشـا نـشسته ايم. ديگران هم اين طور بهتر مى توانند ما را ببينند. كاستى و كـمـال مـا بـراى هـمـه ملتها درخور فهم شده است و همگان متوجه كنش اجتماعى ما هـسـتند و اين از آثار حيات و حضور ما در صحنه هاى سياسى است. خيلى از متفكران در سـراسـر جهان, چشم به اين نظام دوخته اند و آن را به عنوان يك تجربه بزرگ و بـى مـانـنـد انـسـان شـيـعـى و ايرانى تلقى مى كنند. حركتى هوشمندانه و همراه حـسابگريهاى خيره كننده و حيرت آور در آميختگى ديانت و سياست و مليت و اسلاميت.
آنـهـا بـه خوبى متوجه اين نكته هستند كه حكومت اسلامى, در شمار حكومتهايى نيست كـه رنـگ و بـوى ايـدئـولـوژى اسـلامى را به خود گرفته اند. اين حكومت دراساس و بـنـياد, اسلامى است و مى خواهد همه رابطه هاى موجود در آن, برآيند تعاليم دينى باشد و دركل, جامعه مورد نظر اسلام را به نمايش بگذارد.
پيشينه هاى تاريخى حكومت اسلامى حـكـومت اسلامى, امر نوظهورى نيست و در زمان پيامبر اسلام(ص) و على(ع) تجربه شده اسـت. شـيـعـه كه خاطره نظام عدل را هرگز از ياد نبرده بود, با اعتقاد راسخ به غـيـبـت ولى الله الاعظم, در طول بيش از ده قرن, اين خاطره را دنبال كرد و براى تـبـيـيـن مـبانى آن در عصر غيبت, سختيها كشيد و در قالب گزاره ها و مقوله هاى كـلامـى چـون: مـسـاله ولايت, خلافت و غيبت امام ومقوله هاى فقهى, چون: دولت ستم, پـذيرش ولايت از سوى ستمكار, دولت عدل و ولايت فقيه, به بحث و مداقه در آن زمينه نـشست, فقيهان برجسته اى از جمله مقدس اردبيلى و شيخ جعفركاشف الغطاء و ملااحمد نـراقـى در سـده هاى اخير آن را در آثار خود مطرح كردند و امام خمينى آن را به كمال رساند.
اهـمـيـت بحث حكومت اسلامى براى اهل سنت, نيز كم تر از شيعه نبود. در طليعه قرن حـاضر, هر چند انديشه ورزانى چون: رفاعه رافع الطهطاوى, يعقوب صنوع, شبلى شميل و طـه حـسـيـن, لـب بـه ستايش تمدن غرب و دموكراسى حاكم بر آن گشودند, ولى سخت تـاثـير انديشه هاو آموزه هاى سيد جمال الدين اسدآبادى, فكر دينى درجهان عرب و ميان روشنفكران اهل سنت, احيا شد و شيخ محمد عبده, شاگرد نامدار سيد, فكر دينى را در چـارچـوب گـرايـش بـه اصلاح اجتماعى, مجسم ساخت و به دنبال او, عبدالرحمن كـواكـبـى, دو كـتـاب: طـبـايع الاستبداد و ام القرى را نوشت
او با كتاب اولى, اسـتبداد عثمانى را رسوا كرد, مساله اى كه براى روشنفكران و نويسندگان قرن ۱۹, فـورى تـريـن مـسـالـه سياسى بود و با نوشتن ام القرى, به ريشه يابى ناتوانى و درماندگى مسلمانان و راههاى از بين بردن آن پرداخت.
بر آيند اين حركتهاى فكرى, شخصيتى چون محمد رشيد رضا بود كه در جهان اسلام سنى, آراى خـود را دربـاره حـكـومـت اسلامى, با نظم, روشن و با شجاعت بيان كرد, محمد رشـيـد رضـا, بـا نـوشـتـن كـتاب: الخلافه واeمه العظمى, تفسير بى طرفانه اى از فـروپـاشـى خـلافت عثمانى و تاسيس آراى نوين حكومت اسلامى ارائه داد و بعد از او نـهـضـت اخوان المسلمين كه در سال ۱۹۲۸ ميلادى در مصر به دست حسن البناء, تاسيس شـد, جـهـان اسـلام را بـه صورت گسترده اى به حكومت اسلامى دعوت كرد, ولى سركوبى آنـهـا بـه دسـت رژيـمـهاى عرب و خط مشى محافظه كارانه رهبران آن در قبال قدرت سياسى حاكم, از كشش و جاذبه آن كاست.
پـيـدايـش انـقلاب مشروطيت در ايران, بار ديگر توجه انديشه ورزان ايرانى, بويژه عـلـمـاى بـرجسته را به مساله حكومت و نظام حكومتى اسلام, جلب كرد. از آن ميان, مـيـرزا مـحـمد حسين نائينى, شاگرد ميرزاى شيرازى, كتاب ارزشمند: تنبيه الامه و تنزيه المله را به منظور توجيه شرعى حكومت مشروطه, به رشته تحرير درآورد.
حكومت اسلامى از ديدگاه ميرزاى نائينى نـائـيـنى كتاب تنبيه الامه و تنزيه المله را نه براى بيان چگونگى حكومت اسلامى, بـلكه به منظور توجيه شرعى حكومت مشروطه, نوشت. وى, اين رساله را در ربيع الاول سال ۱۳۲۷ه.ق. به پايان رساند و همان سال در بغداد منتشر كرد.
نـوشـتـه نائينى, هر چند به طور مستقيم, به حكومت اسلامى مربوط نمى شود, ولى در تـوجـيـه مشروطه, وجوهى از حكومت اسلامى كه خود از آن به (سلطنت اسلاميه)۱ تعبير مـى كـنـد, بـيان شده است. از فحواى كلام نائينى به خوبى روشن مى شود كه نائينى شـرايط را براى طرح تمام نماى حكومت اسلامى, مناسب نمى ديده است. او, تنها برخى از اصول و قواعد حكومت اسلامى را مطرح كرده است.
بـراسـاس نوشته نائينى, حكومت دراسلام, عبادت است: از امانت دارى نوع و ولايت بر نـظـم و حـفـظـ و اقـامـه ساير وظيفه ها و سياستها و به منزله شبانى گله است.۲ بـنابراين, حكومت اسلامى (شورايى) و (عمومى) است, نه استبدادى و نيزماهيت حكومت اسـلامـى, نه تنها (ولايت بر سياست امور امت) است, بلكه بنياد آن به مشاركت تمام مـلـت در نوعيات مملكت و بر مشورت با عقلايى است۳ كه عبارت از شوراى عمومى۴ ملى است و آزادى۵ و مساوات همه آحاد امت۶ از اصول ديگر آن شمرده مى شوند.
مـيـرزاى نائينى, حكومت مشروطه را صددرصد اسلامى نمى داند; اما آن را در مقايسه بـا حـكومت استبدادى, به حكومت اسلامى نزديك تر مى داند و به همين دليل, انتقال از حكومت استبدادى به مشروطه را مورد حمايت قرار مى دهد.۷ بـه نـظـر او, حكومت استبدادى, هم به معنى غصب (رداى كبريايى) خداوند و هم غصب (مـقـام ولايت), همراه با (ظلم به عباد) است, ولى مشروطه فقط ظلم به مقام امامت و ولايـت اسـت و بـس كـه بـا اجازه كسى كه داراى (ولايت اذن) است, مى تواند لباس مشروعيت به تن كند.۸ نائينى در تاييد اين نكته آورده است:
(پـس البته لازم است نحوه سلطنت اسلاميه را اگر چه متصدى مغتصب باشد, به قدر قوه تـحـفـظ كنيم و اگر محض تعليم امت و از براى سرمشق ولات و قضات و عمال و به غرض الـتـزام آنان به رفتار بر اين نهج و عدم تخلف از اين دستورالعمل بوده, پس لازم است تعليم كنيم.)۹ عـلامـه نـائـيـنى, تاسف مى خورد از اين كه با توجه به نيازهاى زمان, از سياسات اسـلامـى بـهـره نـجـستيم و به اسيرى و بندگى طاغوتها در آمديم و گرفتار شديم و گـرفـتاريها و دشواريها را به كلى بى علاج پنداشتيم و در اين وادى داخل نشديم و ديـگـران بـراى پـى بـردن به نيازها, خود را از اين اسارت پليد, رهاندند و گوى پيشتازى از ما ربودند.۱۰ كـژى كـه در انـدك زمـانـى بـه مـشـروطـه راه يافت و گامهاى غير مس,ولانه اى كه روشـنـفـكـران غـرب زده براى از هم گسستن و فروپاشاندن اين انقلاب بزرگ مردمى و آثـار دسـتـاوردهاى آن برداشتند, نسل نائينى و بلكه نسل بعداز او را از اعتماد بـه ايـن قـبـيـل حركتها نا اميد كرد و در نهاد جامعه شيعى ايران, انتظار فرصت ديگرى را بارور ساخت.
ايـن انـتـظـار, پـس از سقوط رضاخان, طى چندين مرحله ارزيابى و توانا شد. ظهور فـدائـيـان اسلام, به رهبرى شهيد هميشه جاويد,نواب صفوى, از اين مراحل شمرده مى شود, تا اين بزرگ ترين گام را امام خمينى پس از نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ برداشت.
امام خمينى و حكومت اسلامى پـس از مـيـرزاى نائينى, امام خمينى, بحث از حكومت اسلامى را دنبال كرد, با اين تـفـاوت كـه امـام ولايـت فقيه را از مباحث فقيهى بيرون آورد و آن را در جايگاه اصـلـى خـود; يعنى علم كلام قرار داد. امام روشن كرد كه ولايت فقيه در تفكر كلامى شـيـعـه, دنباله امامت است و بحث امامت و ولايت, از اصول عقايد اماميه شمرده مى شـود; از ايـن روى نـمـى تواند داخل مباحث فرعى فقهى باشد, هر چند تكليفى بودن پـذيرش ولايت فقيه, براى همه م,منان , آن را از احكام تكليفى و داخل مباحث فقهى نـيـز قـرار مـى دهـد و مى تواند در فقه نيز, به اين اعتبار مورد گفت وگو قرار گيرد.
بـه ديـگـر سـخن, ولايت فقيه به لحاظ جنبه فعل الهى بودن, يك بحث كلامى است و به لحاظ جنبه فعل تكليفى بودن, يك بحث فقهى شمرده مى شود.
امام, مستقيم, به سراغ ديدگاه كلامى و فقهى شيعه در زمينه حكومت رفت و از توجيه شـرعى نظامهاى موجود پرهيز كرد. امام خمينى در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام, تنها كـسـى اسـت كه با واقع گرايى حيرت انگيزو حلم و حكمت بى مانندش, توانست هزاران بـازدارنـده را بـا استمداد از امدادهاى غيبى, از جلوى راه حركت بردارد و پايه هـاى حـركت و حكومت و حكم اسلامى را براساس آنچه در كتاب و سنت تبيين شده است و نـيازهاى تاريخى و اجتماعى, ايجاب مى كند, بريزد. امام, تنها عالم دينى بود كه تـوانست حق بودن اصول پايه نظام را اثبات كرده و در عرصه ظهور مدينه ها, آرمان شـهـر اسـلام را با بنيانگذاردن دولت اسلامى, عينيت بخشد و حكمت عملى اسلام را در عمل مجسم كند.
امـام خـمينى, در سه مرحله آرمان حاكميت دين را از ذهنيت به عينيت دگر كرد. او در مـرحـلـه نـخـسـت, بـا نوشتن كتاب ولايت فقيه و بخشهايى از كتابهاى: البيع و الـمـكـاسـب الـمحرمه, مبانى استدلالى يكى از اساسى ترين مباحث كلام و فقه سياسى شـيـعـه; يعنى ولايت فقيه در عصر غيبت و چگونگى ستيز و در افتادن با ولايت ستم و قـلـمـرو اخـتـيـار ولى فقيه در نظام سياسى اسلام را پيش كشيد و با اين عمل خود مشروعيت حكومت اسلامى را ثابت كرد.
در مـرحـله دوم كه از سال ۱۳۵۷ تا آخر حيات ايشان ادامه يافت, معمارى اين بناى سـتـرگ و بـى مانند را در عينيت جامعه به عهده گرفت و امكان عينى و عملى آن را در گـسـتـره حيات اجتماعى به نمايش گذاشت و به پاسخ شبهه ها و نكته هاى پيچيده اهـتـمـام ورزيد كه در طول مسير پر پيچ و خم انقلاب, تك تك مردم جامعه با آن رو در رو مى شوند.
در مـرحله سوم, با نوشتن وصيت نامه سياسى ـ الهى, به عنوان آخرين پيام ماندگار چگونگى ادامه راه و به پيش بردن حكومت اسلامى و چگونگى نگهبانى و پاسدارى از آن را روشن كرد.
الـف. دور نـمـاى حكومت اسلامى در انديشه امام: ما پس از نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با مـفـهـوم حكومت اسلامى به گونه روشن (كه البته امام پيش از آن در كتابها و آثار ديـگرشان به طور فشرده به اين مساله پرداخته بوده) و چگونگى آن در بنان و بيان امام آشنا مى شويم.
امـام پـس از آزدى از زندان در ۲۵ ارديبهشت ۱۳۴۳, در سخنانى, از قدرت شگفت آور اسـلام, سخن به ميان آورد و حكومتهاى اسلامى روى كارآمده در تاريخ, به جز, يكى ـ دو تـاى آنـهـا را غير عامل به احكام اسلام دانست۱۱ و يادآور شد: اسلام مى خواهد مسلمانان بر همه مقدرات عالم حكومت كنند.۱۲ امـام, اسـلام را بـراى هـدايـت جامعه هاى بشرى و به دست گرفتن زمام امور توانا خواند و در ۱۸ شهريور همان سال, گفت:
(اگر بنا شد حكومت, اسلامى باشد, اگر بناشد ديانت اسلام حكومت كند,تمام ثغور حفظ مى شود.)۱۳ از ايـن اشـارات كـه بگذريم, گسترده ترين بحث امام درباره حكومت اسلامى, به سال ۱۳۴۸ بـر مـى گردد كه در سيزده جلسه, از تاريخ ۱/۱۱/۱۳۴۸ تا ۲۰/۱۱همان سال, در ايـام اقـامـت در نـجف اشرف, درباره مبانى كلامى و فقهى حكومت اسلامى, سخن گفت و مـجـمـوعه و يرايش يافته اين گفتارها, در پائيز ۱۳۴۹, با عنوان: ولايت فقيه, در بيروت چاپ و به كشورهاى گوناگون, از جمله ايران فرستاده شد
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين وصيت گرچه خطاب به حسنين- عليهما السلام-است ولي در حقيقت براي تمام بشر تا پايان عالم است.اين وصيت را عده اي از محدثان ومورخاني ك قبل از مرحوم سيد رضي و بعد از او مي زيسته اند با ذكر سند نقل كرده اند. البته اصل وصيت بيشتر از آن است كه مرحوم سيد رضي در نهج البلاغه آورده است.
اينك قسمتي از آن را مي آوريم:
اوصيكما بتقوي الله وان لاتبغيا الدنيا و ان بغتكما و لاتاسفا علي شي منها زوي عنكما وقولا بالحق و اعملا للاجر وكونا للظالم خصما وللمظلوم عونا.
شما را به تقوي و ترس از خدا سفارش مي كنم وانيكه در پي دنيا نباشيد، گرچه دنيا به سراغ شما آيد و بر آنچه از دنيا از دست مي دهيد تاسف نخوريد سخن حق را بگوييد وبراي اجر وپاداش (الهي) كاركنيد ودشمن ظالم و ياور مظلوم باشيد.
اوصيكما و جميع ولدي واهلي و من بلغه كتابي تقوي الله ونظم امركم و صلاح ذات بينكم، فاني سمعت جدكم صلي الله عليه وآله وسلم يقول:« صلاح ذات البين افضل من عامه الصلاه والصيام».
من شما وتمام فرزندان وخاندانم وكساني را كه اين وصيتنامه ام به آنان مي رسد به تقوي وترس از خداوند ونظم امور خود واصلاح ذات البين سفارش مي كنم زيرا كه من از جد شما صلي الله عليه وآله و سلم شنيدم كه مي فرمود: اصلاح ميان مردم از يك سال نماز و روزه برتر است.
الله الله في الايتام فلا تغبوا افواههم ولايضيعوا بحضرتكم. والله الله في جيرانكم فانهم وصيه نبيكم مازال يوصي بهم حتي ظننا انه سيورثهم.
خدا را خدا را در مورد يتيمان نكند كه گاهي سير وگاهي گرسنه بمانند نكند كه در حضور شما دراثر عدم رسيدگي از بين بروند.
خدا را خدا را كه در مورد همسايگان خود خوشرفتاري كنيد، چرا كه آنان مورد توصيه وسفارش پيامبر شما هستند. وي همواره نسبت به همسايگان سفارش مي فرمود تا آنجا كه ما گمان برديم به زودي سهميه اي از ارث برايشان قرار خواهد داد.
والله الله في القرآن لايسبقكم بالعمل به غيركم والله الله في الصلاه فانها عمود دينكم والله الله في بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم فانه ان ترك لم تناظروا.
خدا را خدا در توجه به قرآن نكند كه ديگران در عمل به آن از شما پيشي گيرند خدا را خدا در مورد نماز كه ستون دين شماست. خدا راخدا در مورد خانه پروردگارتان تا آن هنگام كه زنده هستيد آن را خالي نگذاريد كه اگر خالي گذارده شود مهلت داده نمي شويد وبلاي الهي شما را فرا مي گيرد.
والله الله في الجهاد باموالكم و انفسكم والسنتكم في سبيل الله و عليكم بالتواصل والتباذل واياكم والتدابر و التقاطع. لاتتراكوا الامر بالمعروف والنهي عن المنكر فيولي عليكم شراركم ثم تدعون فلا يستجاب لكم.
خدا را خدا را در مورد جهاد با اموال وجانها و زبانهاي خويش در راه خدا. و بر شما لازم است كه پيوندهاي دوستي ومحبت را محكم كنيد و بذل و بخشش را فراموش نكنيد و ازپشت كردن به هم و قطع رابطه بر حذر باشيد امر به معروف ونهي از منكررا ترك مكنيد كه اشرار بر شما مسلط مي شوند وسپس هر چه دعا كنيد مستجاب نمي گردد.
سپس فرمود:
اي نوادگان عبدالمطلب نكند كه شما بعد از شهادت من دست خودرا از آستين بيرون آوريد و در خون مسلمانان فرو بريد و بگوييد اميرمومنان كشته شد و اين بهانه اي براي خونريزي شود.
… الا لا تقتلن بي الاقاتلي انظروا اذا نا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربه بضربه ولاتمثلوا بالرجل فاني سمعت رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم يقول :« اياكم و المثله و لو بالكلب العقور»
آگاه باشيد كه به قصاص خون من تنها قاتلم را بايد بكشيد بنگريد كه هر گاه من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم او را تنها يك ضربت بزنيد تا ضربتي در برابر ضربتي باشد وزنهار كه او رامثله نكنيد( گوش و بيني واعضاي او را نبريد) كه من از رسول خدا شنديم كه مي فرمود:« از مثله كردن بپرهيزيد گرچه نسبت به سگ گزنده باشد».

آخرين وصاياي امام علي(عليه السلام)
قاضي محمد بن سلامه معروف به قضاعي متوفاي ۴۰۵ هجري در مجموعه اي از سخنان علي كه آن را دستور معالم الحكم ناميده اين وصيت را از امام آورده است. چون پسرملجم او را ضربت زد امام حسن گريان بر او درآمد پرسيد:
«پسرم چرا گريه ميكني؟»
«چرا نگريم كه تو در نخستين روز آن جهان وآخرين روز اين جهاني.»
«پسرم !چهار چيز را كه به تو مي گويم به خاطر بسپار و به كار دار وچهارچيز را كه اگر بدان كار نكني اندك زياني به تونميرساند»
«پدر آن چهار چيزكه بايد به كار دارم چيست؟»
«خرد برترين توانگري است و بدترين تهيدستي ناداني است و خودبيني وحشتناك ترين وحشت وخوشخويي گرامي ترين حسب.»
«اين چهار خصلت آن چهار ديگر را هم بگو» از دوستي احمق بپرهيز كه اوخواهد تورا سود رساند ليكن به زيانت كشاند از دوستي با دروغگو كه دور را به تو نزديك ونزديك را به تو دور نمايد و از دوستي بخيل كه چيزي را كه بدان سخت نيازمندي از تو دريغ ميدارد. و دوستي تبهكار كه تو را به هنگام سود خود مي فروشد »
و هم اين وصعيت را در مجموعه خود آورده است:
چون امير مومنان ضربت خودر كسان او وگروهي از ياران خاص او گرد وي فراهم آمدند امام فرمود:
«سپاس خداي را كه اجل ها را مدت نهاده است و روزي بندگان را مقدر داشته وبراي هر چيز حدي گذارده و در كتاب خود از چيزي كوتاهي نفرموده كه گويد:
هر جا باشيد مرگ شما را در مي يابد هر چند در برجهاي استوار برافراشته باشيد.
وخداي عزوجل گفت:
اگر در خانه هاي خود مانيد آنان كه سرنوشتشان كشته شدن است به كشتنگاه خود مي روند.
و پيمبر خود را گفت:
به معروف امر كن واز منكر بازدار و بدانچه به تو ميرسد شكيبا باش كه اين از كارهاست كه در آن عزم راسخ بايسته است.
حبيب خدا و بهترين آفريده او كه راستگو است و راستگويي اوگواهي شده است مرا از اين روز خبر داد سفارش كرد وگفت علي چگونه اي اگر ميان مردمي بماني كه درآنان خير نيست .مي خواني و پاسخت نمي دهند اندرز مي دهي ياريت نمي كنند. يارانت از تو به يكسو مي شوند و خيرخواهانت خود را ناشناس مي نمايانند و آن كه با تو مي ماند از دشمنت بر تو سخت تر است. چون از آنان خواهي (به ياريت) برخيزند روي بر ميگردانند و اگر پاي بفشاري گريزان پشت مي كنند چون تو را ببينند كه فرمان خدا را بر پا ميداري وآنانرا از دنيا باز مي گرداني آرزوي مردنت را مي كنند. از آنان كسي است كه آنچه را در آن طمع بسته بود از او بريده اي و او خشم خود را مي خورد وكسي كه خويشان او را كشتهاي و اوكينه خواه تو است ومرگ تو را انتظار مي برد وبلاها كه روزگار بر سرت آورد. سينه همه شان پركينه است وآتش خشمشان افروخته وپيوسته ميان آنان چنين ب سرخواهي برد تا تو را بكشند يا گزندي به تو رسانند و بدان نام ها كه مرا ناميدند بنامند و گويند كاهن است وگويند جادوگر است و گويند دروغگو است و دروغ بندنده افترازننده پس شكيبا باش كه تو بايد به من اقتدا كني وخدا چنين فرموده است كه گويد:
همانا رسول خدا براي شما سرمشق خوبي است.
علي! خداي عزوجل مرا فرموده است تو را نزديك خويش آرم و دور نگردانم. تو را بياموزم و وانگذارم و با تو بپيوندم و بر تو ستم نرانم.
اين وصيت رسول خداست وعهد اوست با من پس من اي گروهي كه به فرمان خدا برپائيد ودين او را پاسداري مي نمائيد ودر گرفتن حق يتيمان ودرويشان پابرجاييد شما را پس از خود به تقوي وصيت ميكنم و از فريفته شدن به زر و زيور‌ان مي پرهيزانم كه دنيا كالاي فريب است.
از راه دل بستگان به دنيا به يكسو شويد آنان كه غفلت بر دلهايشان پرده افكنده است تا آنكه آنرا كه گمان نمي بردند (عذاب الهي) به سويشان آمد حالي كه آگاه نبودند گرفتار شدند.
  • بازدید : 67 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد  زیر است:

چنانكه مقام معظم رهبری فرمودند دانشجو فرزند این كشور است و امروز كه سر و صدای بحثهای جناحی و گروهی تقریباً فروكش كرده، ضروری است دلسوزان و عاقلان درباره این قشر و نقش مؤثر آن در جامعه، بحثهای خود را فارغ از گرایشات سیاسی و جناحی مطرح نمایند تا جامعه بتواند از ثمرات وجود این قشر بیشتر بهرهمند گردد. از این رو در این نوشته قصد داریم با مروری بر اندیشه های حضرت امام درباره دانشجویان و نقش اجتماعی آنها؛ راهنمایی پیش روی دلسوزان و علاقهمندان به این قشر قرار دهیم تا با توجه به نوع اندیشه و عمل امام درباره ی دانشجویان، بتوانند بحث های روشنگرانه و عمیقی داشته باشند. 
در سالهای اخیر به دلیل فعالتر شدن دانشجویان در عرصه های سیاسی و اجتماعی و نیز به دلیل برخی زیاده رویها و وقوع حوادثی نظیر هجدهم تیرماه ۷۸ و حادثه خرم آباد؛ مسئلهی دانشجویان و نقش آنها در جامعه، موضوع روز بسیاری از گزارشات، تحلیل ها و مقالات گردیده است. گذشته از گزارشات و تحلیلهای مغرضانه خارجی درباره حركتهای دانشجویی، افراد و گروههای داخلی نیز با توجه به خاستگاه سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و علمی خود سخنی در این باب مطرح كردند. در میانهی بحثها و اظهار نظرها، درگیریهای لفظی بین برخی گروهها و دستجات در گرفت. گروهی متهم شد به اینكه قصد استفاد ابزاری از دانشجویان را برای چانه زنی در بدست گرفتن قدرت بیشتر دارد. گروه دیگر متهم شد به اینكه قصد دارد دانشجویان را به پیاده نظامی علیه حاكمیت تبدیل كند. كسان دیگری متهم شدند به اینكه اساس دانشگاه را توطئه غرب می دانند و به دانشجو به چشم یك عنصر تربیت یافته غرب نگاه می كنند. اظهار نظرها و بحثهای دلسوزانه و راهگشا در میانه این غوغاها گم شد و حاصل؛ خسارتی است كه دانشجو و دانشگاه می بینند و ضرری كه در نهایت عاید جامعه اسلامیمان خواهد شد.
چنانكه مقام معظم رهبری فرمودند دانشجو فرزند این كشور است و امروز كه سر و صدای بحثهای جناحی و گروهی تقریباً فروكش كرده، ضروری است دلسوزان و عاقلان درباره این قشر و نقش مؤثر آن در جامعه، بحثهای خود را فارغ از گرایشات سیاسی و جناحی مطرح نمایند تا جامعه بتواند از ثمرات وجود این قشر بیشتر بهرهمند گردد. از این رو در این نوشته قصد داریم با مروری بر اندیشه های حضرت امام درباره دانشجویان و نقش اجتماعی آنها؛ راهنمایی پیش روی دلسوزان و علاقهمندان به این قشر قرار دهیم تا با توجه به نوع اندیشه و عمل امام درباره ی دانشجویان، بتوانند بحث های روشنگرانه و عمیقی داشته باشند. ان شاءالله.
درباره ی نقش اجتماعی و سیاسی دانشجویان تا كنون نظریه های مختلفی مطرح شده است. در اینجا قبل از بررسی نظرات امام خمینی (ره) در باره نقش اجتماعی و سیاسی دانشجویان به برخی از این نظریه ها به طور اجمال میپردازیم.
یك نظریه بر آن است كه دانشجویان، عامل «رهایی بخش انقلابی» در جامعه ی جدید هستند. بر اساس این دیدگاه پویایی و منازعات اصلی در جامعه ی جدید، حول تعارض میان صاحبان صنعت (بورژواها) و كارگران صنعتی دور میزند. همان طور كه پیش از قرن بیستم بورژواها یك طبقه رهایی بخش انقلابی در انتقال جامعهی فئودالی به سوی جامعهی صنعتی (سرمایه داری) بودند، هم اكنون این طبقهی كارگر رهایی بخش است كه میكوشد جامعه مبتنی بر استثمار صنعتی (سرمایه داری) را به جامعه برابر سوسیالیستی تبدیل كند. در این دیدگاه نقش رهایی بخش دانشجویان به دو گونه «تفسیر انقلابی» میشود؛ اول گفته میشود، با این كه طبقه كارگر صنعتی نیرویی رهاییبخش است، اما این نیرو در چنبره فریب ایدئولوژی طبقه بورژوا گرفتار است و این دانشجویان هستند كه به آگاهی انقلابی و رهایی بخش مسلح هستند و سبكبال و چالاك در برابر فریب دوران؛ كارگران را هدایت كرده و پیش می برند. در تفسیر دوم؛ سخن این است كه جامعه سرمایهداری و صنعتی چنان سیطره بوروكراتیك و تكنوكراتیك خود را بر سراسر جامعه، از جمله طبقه كارگر مسلط و تثبیت كرده كه طبقه كارگر از نقش رهایی بخش خود بازمانده است. لذا در زیر سلطه بوروكراتیك جامعه سرمایه داری، تنها اقشار حاشیه ای جامعه از جمله قشر دانشجو (كه مستقیماً زیر سلطه قرار ندارند)، میتوانند نقش رهایی بخش خود را در انتقال تعارضات جامعه سرمایه داری ایفا كنند. بنابراین در هر دو تفسیر، دانشجویان، نیرویی رهایی بخش و انقلابی تلقی میشوند كه قصد دارند جامعه نابرابر سرمایه داری را به سوی جامعه برابر سوسیالیستی حركت دهند. 
برخلاف نظریه ی اول، یورگن هابرماس، دانشجویان را یك «عامل انقلابی» همچون طبقه كارگر صنعتی در نظر نمی گیرد. از نظر او حركت جمعی و فراگیر دانشجویان یك «عرصه نمادین» را در جامعه به وجود می آورد كه از طریق آن «عرصه عمومی» كه زیر فشار هژمونی دستگاههای تبلیغی، سیاسی و اقتصادی رسمی قرار دارد، تا حدی فراخ میشود. از نظر او اگر «عرصه عمومی نقد» از اقتدار سیاسی و اقتصادی دولت و گروههای قدرتمند آزاد نباشد، حتی دموكراسی های پارلمانی می توانند آفت زا شوند و نابرابری ساختاری را تشدید كنند، لذا دانشجویان با تكرار حركتهای جمعی، نشستهای عمومی و بیانیه های خود به آزاد سازی فضای عرصه عمومی به نفع كل جامعه كمك می كنند و صاحبان قدرت رسمی اعم از سیاسی، اقتصادی و تبلیغی، مجبور میشوند حساب كار خود را كرده و دست و پای خود را در برابر افكار عمومی جمع كنند. از این رو در دیدگاه وی دانشجو یك نیروی رهایی بخش انقلابی نیست، بلكه نیرویی «نمادین» است كه رهاییبخشی را از طریق اثر گذاری بر عرصه عمومی نقد و افكار عمومی در جامعه دنبال میكند. 
نظریه سومی وجود دارد كه معتقد است دانشجویان در جامعه، عامل و مولد «فرهنگ جدید سیاسی» هستند. از این منظر آدمیان و شهروندان پیش از آنچه در زندگی روزانه از عقل حسابگر خود فرمان بگیرند از «فرهنگ» جامعه فرمان میگیرند، یعنی از همان الگوهایی كه در جامعه «جا افتاده» و مردم بدون اینكه در صحت و سقم آنها وارسی كنند از آنها پیروی می كنند. از این زاویه بخش اعظم سیاست در جامعه از طریق الگوهای فرهنگ سیاسی جامعه شكل میگیرد. معمولاً فرهنگ و خصوصاً فرهنگ سیاسی به مرور زمان تحت سیطره و هژمونی سیاسی ـ تبلیغی دستگاههای رسمی و حاكم بر جامعه شكل میگیرد. در چنین شرایطی دانشجویان با حركتهایی جمعی و تكرار شعارهای خود، به تدریج فرهنگ سیاسی جدیدی را در برابر فرهنگ سیاسی رسمی موجود در جامعه ایجاد می كنند. به بیان دیگر دانشجویان نقش روشنفكران توزیع كننده را بازی میكنند، به این معنا كه از میان اندیشه های روشنفكران در خصوص مفاهیم و نظریات گوناگون، تعدادی از آنها را كه مرتبط با نیاز زمانه تشخیص می دهند، انتخاب كرده و به طور مرتب به عنوان مطالبات خود در حركتهای دانشجویی تكرار میكنند و همین تكرار مفاهیم به تدریج جای خود را برای ظهور یك فرهنگ و رفتار سیاسی جدید در جامعه باز میكند. 
امام خمینی (ره) از سال ۱۳۴۰ به بعد كه به صورت گسترده وارد مبارزه علیه حاكمیت طاغوت گردید، همواره دانشجویان را به عنوان یك قشر مؤثر در نظر داشته است و علیرغم وضعیت فرهنگی، اجتماعی و فكری آن دوران كه فاصله زیادی بین حوزه و دانشگاه و مردم وجود داشت و دانشگاه پدیده تقریباً ناشناخته ای بود و رسانه های گروهی به دلیل عدم پیشرفت و گستردگی و توسعه نتوانسته بودند مردم را با دانشگاه آشنا كنند، ایشان با دانشجو سخن گفته و آنها را دعوت به دخالت در روند تحول نموده است و اتفاقاً نقش اساسی در تحول را به دانشجویان واگذر میكنند.
در آن زمان حوزه از نظر دانشگاه متهم به تحجّر و دانشگاه از طرف حوزه متهم به بیدینی بود امّا امام در چنین شرایطی از قشر دانشجو غافل نبود و به خوبی از نیرو و توان این قشر در ایجاد تحول، آگاهی داشت. ایشان در سال ۱۳۴۳ فرمودند: «بر اساتید دانشگاه است كه جوانان را از آنچه زیر پرده است مطلع كنند.» 
در سال ۱۳۴۶ نیز فرمودند: «بر شما جوانان روشنفكر است كه از پا ننشینید تا خواب رفتهها را از این خواب مرگبار برانگیزانید و با فاش كردن خیانتها و جنایتهای استعمارگران و پیروان بیفرهنگ آنها، غفلت زده ها را آگاه نمائید و …» امام خمینی همچنین از ایجاد اختلاف بین حوزه و دانشگاه توسط دشمن كاملاً آگاه بود و لذا به دانشجویان گوشزد میكردند كه متوجه این توطئه باشند و همین تذكرات امام بود كه باعث شد در سال ۵۷؛ روحانی و دانشجو در كنار هم در پیروزی انقلاب اسلامی نقش بسیار مؤثری ایفا نمودند و از این رو حضرت امام خود را در شكستن توطئههای دشمن در ایجاد اختلاف بین دو قشر دانشجو و روحانی موفق دید و فرمود: «حال فهمیدید كه اگر چنانچه آخوند و دانشگاهی و دیگر قشرها با هم باشند، یك همچو كاری بزرگی میكنند.» 


دانشجو و سیاست
نقش سیاسی دانشجو در كلام امام به دو بخش قبل و بعد از انقلاب تقسیم میشود. امام خمینی در قبل از انقلاب اسلامی نقش دانشجویان را در تحولات سیاسی، اساسیترین نقشها میداند. مبارزه علیه نظام حاكم و تلاش برای پیشبرد نهضت و تحول و كمك به مردم در ایجاد تحول، از جمله نقشهایی است كه امام برای دانشجویان قائل بود. ایشان همچنین نقش سیاسی دانشجو را در مصادیقی همچون افشای نقشههای استعمار و دشمنان كه در خارج از كشور از رژیم سلطه حمایت میكردند و با ایجاد تحوّل، ضدیت و مخالفت میكردند، مهم میدانستند و میفرمودند:
«دانشجویان با استبداد مخالفند، با حكومتهای دست نشانده و استعماری مخالفند، با قلدری و غارت اموال عمومی مخالفند، با حرام خواری و دروغپردازی مخالفند». ایشان همچنین در مخالفت با طرح كاپیتولاسیون، خطاب به دانشجویان فرمودند: «بر جوانان دانشگاهی است كه با طراوت با این طرح مفتضح مخالفت كنند، با آرامش و با شعارهای حساس، مخالفت دانشگاه را به ملتهای دنیا برسانند». 
حضرت امام پس از انقلاب اسلامی همواره از دانشجویان میخواست در صحنههای سیاسی از جمله انتخابات و دیگر فعالیتهای سیاسی به عنوان یك قشر تأثیر گذار حضور فعال داشته باشند. ایشان در سخنانی از اینكه دانشجویان از سیاست كناره بگیرند، اظهار ناراحتی نموده و فرمودند: «در دانشگاه بعضی از اشخاص رفتهاند و گفتهاند كه دخالت در انتخابات، دخالت در سیاست است و این حق مجتهدین است. تا حالا میگفتند كه مجتهدین در سیاست نباید دخالت كنند، این منافی با حق مجتهدین است، آنجا شكست خورده اند، حالا عكسش را دارند میگویند، این هم روی همین زمینه است. اینكه میگویند انتخابات از امور سیاسی است و امور سیاست هم حق مجتهدین است هر دویش غلط است. انتخابات سرنوشت یك ملت را دارد تعیین میكند، انتخابات به فرض اینكه سیاسی باشد و هست، سرنوشت همه ملت را تعیین میكند یك دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت كند». 
امام پس از پیروزی انقلاب، دانشجویان را مسؤل نگهبانی از انقلاب اسلامی میدانستند و همواره به دانشجویان سفارش میكردند برای اینكه بتوانند در قلب نهضت قرار داشته باشند و عامل حركت نهضت باشند، نباید خود را از عموم مردم جدا كنند، زیرا در آن صورت مردم به دانشجویان اعتماد نمیكنند.
به عبارت دیگر امام پس از پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر نقش سیاسی، بر نقش فرهنگی و اجتماعی دانشجویان نیز تأكید داشتند، زیرا ایشان تحول به معنای عام را فقط تحول سیاسی نمیدانستند بلكه معتقد بودند تحول سیاسی مقدمه ای برای تحول فرهنگی و جایگزینی ارزشهای الهی، به جای ارزشهای طاغوتی است. از این رو نقش دانشجویان را در تغییر ارزشهای حاكم در گذشته و تبدیل آنها به آرمانها و اعتقادات الهی بسیار اساسی می دانستند و میفرمودند: «اكنون ای جوانان عزیز و ای دانشجویان. امروز و فرداهای امت و اسلام؛ استقلال و آزادی و به شما عزیزان سپرده شده و مسئولیت بزرگی به عهده همه گذاشته شده است. همه ملت و خصوصاً دانشجویان مسلمان كه رهبران آینده هستند مسئول نگهبانی از این امانت بزرگ الهی میباشند». 

دانشگاه و دانشجو
امام چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامی برای دانشگاه اهمیت ویژه ای قایل بودند و اعتقاد داشتند: «ترقی مملكت به دانشگاه است» . ایشان معتقد بودند رژیم پهلوی باعث شده بود دانشگاهها پیشرفت نكنند، لذا میفرمودند: «اینها دانشگاهها را با هر قدرتی كه داشتند عقب نگه میداشتند، نمیگذاشتند كه اساتید ما، درست بچههای ما را تعلیم كنند این هم برای این بود كه میدیدند اگر چنانچه دانشگاه بطور صحیح عمل كند، مستقل باشد، بعد كه این جوانها كه از دانشگاه بیرون بیایند ضد استعمار بیرون میآیند». 
چنانچه ملاحظه میشود در اندیشهی امام، دانشگاه نقشی اساسی را در دادن فكر سیاسی ـ اجتماعی به دانشجو دارا میباشد، از این رو میفرمودند: «نقش دانشگاهها در هر كشوری ساختن انسان است. ممكن است از دانشگاه انسان خارج بشود كه یك كشور را نجات بدهد و ممكن است كه یك انسان درست بشود كه كشور را به هلاكت بكشاند». 
از نظر حضرت امام، اساتید دانشگاه ضمن انجام وظایف استادی میتوانند در تربیت دانشجویان نقش مؤثری ایفا نمایند. ایشان میفرمایند: «ما اساتید دانشگاهی را میخواهیم كه آن اساتید بتوانند مغزهای جوانهای ما را مستقل بار بیاورند.» ایشان همچنین خطاب به اساتید دانشگاهها میفرمایند: «اساتید دانشگاه اگر واقعاً علاقهمندند كه این كشور دوباره برنگردد به اوضاع سابق، باید مواظب باشند. دانشگاهی ها، اساتید مواظب خودشان باشند، در تربیت و مواظب بچه ها و جو آنها باشند در كارهایی كه میكنند
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پیشوای انقلاب و رهبر بزرگ اسلام حضرت آیت الله العظمی خمینی در روز بیستم جمادی الثانی مصادف با روز میلاد باسعادت یگانه دختر عالیقدر پیامبر عظیم اسلام حضرت فاطمه زهرا (ع) به سال ۱۳۲۰ هجری در خانواده ای نسبتا متوسط و روحانی در شهر خمین چشم به جهان گشود و پا به عرصه گیتی نهاد. 
و هر روز که از عمر شریف این نابغه دهر، مرزبان با کفایت اسلام و وارث همه اصالتهای مذهب که میگذشت آثار فوق العادگی شجاعت، شهامت، اراده، قاطعیت، ثبات و پاکی و دور اندیشی از چهره جذاب و پیشانی تابنده اش می درخشید. 
دوران کودکی 
هنوز بیش از پنجماه از زندگی این کودک هوشمند و حیرت انگیز نگذشته بود که : پدر بزرگوارش آیت الله سید مصطفی موسوی، به درجه رفیع شهادت رسید و این انسان بزرگ و شگفت آور نزد مادر گرامیش تحت سرپرستی و کفایت برادر بزرگ خویش، علامه سید مرتضی موسوی، پرورش یافت. 
تحصیلات ابتدائی
دوران کودکی را در همان شهر خمین، پشت سر گذاشت و تحصیلات ابتدائی و مقداری از دروس مقدماتی را در همان جا، نزد اهل فضل و دانش آموخت و در سن ۱۹ سالگی برای ادامه تحصیلات اسلامی به اراک که در آن روزگاران، یکی از مراکز علمی و حوزه های بزرگ دینی بشمار می رفت مسافرت فرمود. در آن زمان حاج سید عبدالکریم حائری یزدی از مجتهدین حوزه علمیه نجف اشرف  از شاگردان برجسته حوزه درس، به دعوت علماء و فضلا به شهر اراک برای زعامت حوزه به آن شهر تشریف آورده بود، ادراه می شد.
هجرت به قم
در سال ۱۳۴۰ هـ . آیت الله حائری به درخواست علما بزرگ اراک به شهر مقدس قم مهاجرت کرد. او با اراده آهنین و عزم راسخ و محکم خویش در جوار مرقد بانوی با عظمت اسلام حضرت معصومه (س) حوزه عظیم و با برکت قم را پایه گذاری کرد و بدست توانای خود حوزه علمیه قم را تاسیس نمود. 
آیت الله خمینی نیز بدنبال هجرت استاد، خود را از اراک به قم و به آن دانشگاه عظیم اسلامی رساند. در آن مهد علم ودانش و پرورشگاه شخصیتهای بزرگ روحانی، به فراگرفتن علوم اسلامی و تزکیه نفس پرداخت و از محضر استاد بزرگ آیت الله  حائری و دیگر اساتید عالی مقام مانند، آیت الله شاه آبادی استفاده های شایانی نمود. پشت کار بی نظیر و لیاقت فوق العاده به زودی به درجه عالی اجتهاد نائل گردید. 
آینده درخشان او
زعیم رشید اسلام از همان دوران اول تحصیل در هر اجتماع، جلسه و حوزه درس و بحثی که حاضر  می شد و با هر استاد توانا و زبر دستی که روبرو میشد. طرح اشکالات دقیق، قوت منطق، و تقوای بی مانند و بلاخره ویژگی های روحی و اخلاقی او نظر اساتید بزرگ و با بصیرت و دور اندیش را به خود جلب می کرد و مبهوت از این هوش سرشار و فوق العاده اش میشدند. 
آمادگی روحی و مسئولیتهای سنگین رهبری
زعیم بزرگ اسلام، در سراسر دورانیکه، به حضور رهنمایان اخلاقی، مربیان وارسته، و آموزگاران به مجالس پند و موعظه مردان خدا برای آموختن معارف الهی و علوم می رفت. او می دانست باید فردا رهبر و هادی جامعه بزرگ مسلمانان باشد. و رهبری شرائط ویژه ای دارد. می دانست تنها  مسئولیتی که بر دوش رهبر و مرجع یک امت است، استخاره گرفتن، نماز جماعت خواندن و مسئله گویی نخواهد بود بلکه مسئولیتهایی بی شمار و خطیر و وظائفی بسیار سنگین به دوش وی نهاده خواهد شد.

اولین گام علیه سیاست
پیشوای اسلام در سال های ۱۳۶۰ هـ . بطور کلی از حضور در حوزه های درس اساتید بزرگ پر فیضی از تحصیل بی نیاز گردید. دیگر نزد اساتید بزرگ چیزی نیافت که لازم به آموختن آن باشد. در نوشته های قبل گفتیم که حوزه علمیه قم با اراده آهنین و همت والای مرحوم حاج شیخ سید عبدالکریم حائری یزدی پایه گذاری شد و در کوتاهترین مدت توانست فضلا و  محصلین جوان و با لیاقتی جمع آوری و حوزه آبرومند و با برکتی را بوجود آورد. ولی متاسفانه طولی نکشید که وضع سیاسی ایران تغییر  کرد. دشمنی رضاشاه جلاد و دیکتاتور، نسبت به امور دینی و اسلامی بویژه به حوزه علمیه قم، هر روز آشکارتر می گردید و نقاب از چهره منحوس او بر می داشت. به حکم آن جبار و دیکتاتور زمان- جمع مجالس سوگواری و ارشاد و موعظه و علی الخصوص مجالس عزاداری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین منع شدید گردید. تا فرصتی برای تبلیغ متعهدان مذهبی نباشد که ملت قهرمان ایران را آگاه بر وظائف و مسئولیتهای ملی و اسلامیشان گردانند. در چنین موقعیت حساس و خطرناک و روزهای سیاه و تاریکی بود که امام خمینی که در آن زمان از بزرگترین اساتید حوزه علمیه قم بود و از تابنده ترین چهره های روحانی آن دانشگاه عظیم بشمار می رفت به حکم و خلیفه اسلامی و روح تعهدپذیری که دارا بود. قهرمانانه بپاخاست و نخستین گامی که علیه سیاست رضاخان برداشت این بود که جهت بیدار ساختن ملت بزرگ اسلام از جریانات تلخی که بر آنان می گذشت و نقشه های شومی که در شرف پیاده شدن بود. حرکتی همگانی را شروع نمود تا مطالبی را که لازم می دید برای حفظ روحیه طلاب و روشن ساختن ملت دلاور ایران به آنان گوشزد فرماید. و نیز دستگاه جنایت پیشه را از عواقب تلخ و خطرناکی که شیوه ظالمانه و ستمگرانه شان در پیش داشت تهدید نماید. امام خمینی با قلبی نیرومند و روحی استوار در برابر ستمگر جلاد و خون آشامی چون رضاشاه قلدر همچون کوهی عظیم و راسخ ایستادگی و قاطعیت از خود نشان داد. او مردانه پا به میدان مبارزه و فداکاری نهاد. با خروش جاوید، صراحت لهجه و شجاعت بی نظیر خویش سکوت مرگباری را که بر ایران سایه افکنده بود، درهم شکست. 
اصول فقه و درس فلسفه
پس از درگذشت مرحوم آیت الله حائری جلسه درس و فلسفه امام خمینی از پرجمعیت ترین جلسات درس دانشگاه قم بود بیش از پانصد طلبه با استعداد حاضر می شدند و پروانه وار گرد شمع وجودش حلقه زده و از دریای بیکران علم و دانشش سیراب می گشتند. در دوران حیات مرحوم آیت الله بروجردی که رهبری حوزه علمیه را بر عهده داشت آیت الله خمینی یکی از درخشنده ترین چهره های علمی و معلمین روحی و اخلاقی فضلا و محصلین حوزه علمیه قم بشمار می رفت. 

زعامت حوزه علمیه قم و مرجعیت تقلید
آیت الله خمینی پس از درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی حتی از اجازه چاپ رساله عملیه شان به نفع دیگران هم ممانعت می فرمودند، بالاخره جمع کثیری از طلاب، فضلا و مدرسین حوزه علمیه قم بطور دسته جمعی به حضورشان شرفیاب شده و با اصرار زیاد بطوریکه احساس تکلیف شرعی کردند فتاوی و آراء ایشان را گرفته و با کسب اجازه حضرتش با نفقه خویش بوسیله النجاه مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی به چاپ رسانیدند بعد از آن رساله عملیه ایشان به چاپ  و در دسترس مؤمنین قرار گرفت و از این پس امام خمینی زعامت حوزه علمیه قم و مرجعیت تقلید مسلمین را عهده دار گردید. 
رضاخان با علما بد بود
در صفحات قبل گفتیم که فریاد حق طلبانه پیشوای دلاور اسلام در آن شرائط سخت خفقان شدید و دیکتاتوری سیاه رژیم کودتا که براستی شدت فشار سرنیزه آدمکشی و زورگوئی نفس ها را در سینه ها خفه و زبانها را بریده و قلم ها را شکسته بود، طنین افکند و سکوت مرگبار و وحشتناکی را که بر جامعه بزرگ مسلمانان ایران حاکم گشته بود درهم شکست، با عزمی راسخ اراده ای فولادین و شهامتی بی نظیر نخستین گام را در میان آنهمه تاریکی و سیاهی علیه سیاست شوم رضاخان قداره بند برداشت با دلاوری ویژه ای به یاری ستمدیدگان برخاست از اسلام حمایت کرد و از حوزه های اسلامی جانبداری نمود، با خروش جاوید خویش به توده های وحشتزده از جور و ستم رضاخان جلاد امید، گرمی و حرارتی بخشید. این گام نخست از « درس اخلاق» شروع گردید بطور عجیبی با استقبال عمومی روبرو شد و در کوتاه مدت این اجتماع بسیار بزرگ از همه طبقات خلق و روشنفکران جامعه مبدل گردید ازدحام توده های مختلف در این اجتماع عظیم اسلامی تا آنجا بالا گرفت که دستگاه حاکمه را سخت به هراس افکند و ادامه آن با مخالفت شدید رژیم روبرو گردید. استعمارگران برای تعطیل نمودن آن به دست و پا افتادند ولی در مقابل با پایداری ایشان روبرو گردیدند و این آوای انقلاب و سرور آزادیخواهی و بالاخره فریاد مخالفت ملت ایران علیه رژیم از زبان حقگوی پیشوا بگوش می رسید و این تا پایان دوره بیست ساله دیکتاتوری رضاخانی و نابودی آن دست نشانده استعمار همچنان ادامه داشت. بعد از مدتی پیشوای هوشمند اسلام کتابی به عنوان « چرا رضاخان با علما بد بوده» را به چاپ رسانید در این بیست ساله که به درستی دوره اختناق ایران و دین بشمار می رفت همه دیدند  دیدیم که بالاترین هدف رضاخان کوبیدن علما بود، چون میدانست اگر الگوی اینها را با سختی فشار ندهد و زبان حقگوی اینها را در هر گوشه که هستند با زور و سرنیزه نبندد تنها کسانیکه میتوانند با مقاصد شوم او مقابله کنند علمای عالی مقام اسلام هستند. رضاخان با مدرس روزگاری گذرانده بود و تماس خصوصی داشت او فهمید که با هیچ چیز نمی توان او را قانع کرد نه با تهدید و نه با زور رضاخان از مدرس حال علمای دیگر را سنجید و تکلیف خد را برای اجرا  کردن نقشه های شوم اربابهای خود بکار انداخت .
زهد پیشوا
پیشوای پرهیزکار اسلام همانطور که از لحاظ مراتب علمی جامعیت و فهم صحیح اسلامی بی نظیر  و بی مانند بود و کسی به پایه  شخصیت علمی او نمی رسید و دارای صفات بر جسته دیگری بود او علی (ع) و از زهد را پیشه ساخته بود، چشم از دنیا و لذتهای ناپایدار آن به یک باره فرو بسته بود بطوریکه سرمشق تمام مسلمانان جهان گردید. 

تصویب لایحه انجمن های ایالتی ولایتی و مبارزه امام خمینی
رضاشاه که تصور می کرد روحانیت دچار ضعف شده در سال ۱۳۴۱ هـ . ش لایحه ای را بنام لایحه انجمنهای ولایتی و ایالتی به مجلس نبود وی که بی شرمانه اعلام داشت از پشتیبانی مردم برخوردار است بدین روز به روز سر نیزه این لایحه را به اجرا در آورد و با این کار چهره ضد مردمی و ضد اسلامی خویش را روشن تر ساخت و شرایط سوگند به قرآن مجید را از شرایط انتخاب شوندگان آن انجمن قرار داد که بعدها مراسم سوگند خوردن به قرآن مجید حذف و سوگند خوردن به هر کتاب آسمانی را ممکن ساخت علاوه بر آن لایحه به زنان حق انتخاب کردن و یا انتخاب شدن را دارد مسلم بود که در جامعه آن روزی ایران که مردها حق رأی سازنده نداشتند شاه می خواست با این کار زنان و عموم مردم را فریب دهد و از اینجا بود که بطور کلی از مردم جدا شدند و در صفی مقابل آنها قرار گرفت که صف او متشکل از استعمارگران و حلقه بگوشان امپریالیسم و صهیونیسم بود و درمقابل صفی متشکل از زحمتکشان، بینوایان و ستم دیدگان و بالاخره اقشار و طبقات اجتماعی جامعه بود که امام خیمنی هادی و رهبر این صف بشمار میرفت وبا رهنمودهای خویش علمای قم و دیگر بلاد اسلامی را طی تلگرافی آگاه ساخت و خواستار لغو این لایحه گردید. امیر اسدالله علم که از سر سپردگان رژیم منفور پهلوی بشمار میرفت ابتدا در مقابل این خواسته امام خمینی مقاومت کرد و حتی تهدید نمود که روحانیون را سرکوب خواهد کرد اما ببا  مخلفتها و  حضور مردم در صحنه مبارزه مجبور به عقب نشینی شد سرانجام با پیگیریهای امام خمینی لایحه مذکور کنار گذاشته شد.
  • بازدید : 81 views
  • بدون نظر

این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده است:

بيمارستان امام خميني در زمان طاغوت توسط افراد خير و نيكو از افراد بزرگ شهر دكتر فيروز كه پدر او مالكهاي شهرستان خمين فيروزآباد كه بخشي از خمين است جزء ملك پدرش بود براي شهر خمين قدمي برداشت و به يادگار اين بيمارستان را بنا نمود. مردم خير ديگري نيز نسبت به توان خود به ياري او پرداختند  در سال ۱۳۵۵ ساختمان سازي شروع شد و در سال ۱۳۵۷ ساختمان كامل و به بهره برداري رسيد كه مصادف با انقلاب اسلامي ايران شروع به كار كرد در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم

  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

سیّد روح‌الله مصطفوی (زادهٔ ۱ مهر ۱۲۸۱ – درگذشتهٔ ۱۳ خرداد ۱۳۶۸) مشهور به سید روح‌الله موسوی خمینی، آیت الله خمینی و در میان طرفدارانش به «امام خمینی»، اولین رهبر و اولین ولی فقیه نظام جمهوری اسلامی ایران بود. او از مراجع تقلید شیعه بود که انقلاب ۱۳۵۷ ایران را رهبری کرد و در پی به نتیجه رسیدن آن، پس از اعلام نتیجه انتخابات تعیین نظام انقلاب، نظام جمهوری اسلامی ایران را بنیان گذارد و تا پایان عمرش رهبر ایران ماند. از او بیش از چهل کتاب در زمینه‌های اخلاق، فقه، عرفان، فلسفه، حدیث، شعر و تفسیر به جای مانده که بیشترِ آن‌ها را پیش از انقلاب ایران نگاشته‌است.[۱] در زمان حکومت محمدرضا پهلوی، یک بار به‌دلیل سخنرانی خطاب به شاه در عاشورای سال ۱۳۴۲، ۱۰ ماه زندانی شد و بار دیگر به‌دلیل سخنرانی علیه قانون کاپیتولاسیون در سال ۱۳۴۳، ۱۵ سال تبعید گردید. او دوران تبعیدش را نزدیک به یک سال در ترکیه، سپس عراق، و در پایان، برای چند ماه در فرانسه گذراند. وی در دوران تبعید، پیگیر اوضاع سیاسی ایران بود و با ارسال پیام و اعلامیه از دور، اسلام‌گرایان و مخالفان نظام شاهنشاهی را رهبری می‌کرد و در این دوران به تدوین نظریهٔ ولایت فقیه پرداخت
او ۱۶ روز پس از این‌که محمدرضا پهلوی ایران را ترک کرد، در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ روانهٔ ایران شد و در ۲۲ بهمنِ همان سال، انقلاب به رهبری او به پیروزی رسید
خمینی در خانواده‌ای به دنیا آمد که سابقه فعالیت‌های دینی و مذهبی در آن به قرن‌ها قبل برمی‌گشت. آن‌ها «سید موسوی» بودند، به این معنی که نسب‌شان به محمد – پیامبر اسلام – و از طریق دختر او فاطمه و نیز به موسی کاظم – هفتمین امام شیعیان – برمی‌گشت.[۱۲][۱۳] خاندان خمینی ابتدا ساکن شهر نیشابور بودند، اما در اواسط قرن یازدهم هجری برای ترویج مذهب و نیز راهنمایی امور دینی جامعهٔ بزرگ شیعیان هند، راهی شمال این کشور و شهر لکنو واقع در ناحیهٔ اوده شدند. در این منطقه قوانین اسلام و شیعهٔ دوازده‌امامی که از زمان صفویان دین و مذهب رسمی ایران به حساب می‌آمد، برقرار بود.[۱۳] در آنجا، آن‌ها ساکن شهر کوچکی به نام کینتور شده و آغاز به رسیدگی به امور دینی شیعیان آن ناحیه کردند. مشهورترین عضو این خاندان میرحامد حسین موسوی، نویسندهٔ کتاب عبقات الانوار فی مناقب الائمةالاطهار بود.[۱۴][۱۲][۱۵]

سید احمد موسوی هندی پدر بزرگ سید روح‌الله، در کینتور به دنیا آمد. او که از هم‌دوره‌های میرحامد حسین محسوب می‌شد، در اواسط قرن سیزدهم هجری، لکنو و کشور هند را ترک کرده و راهی نجف شد. سید احمد موسوی هندی به دعوت بزرگان خمین تصمیم به اقامت در خمین و به‌عهده گرفتن مسئولیت رسیدگی به امور دینی مردم آن منطقه گرفت
سید مصطفی پدر خمینی، روحانی.[۱۶][۱۷] و مجتهد ساکن خمین بود[۱۸][۱۹] حاصل ازدواج سید مصطفی با هاجر، دو فرزنددختر بنام مولودآغا خانم و فاطمه و سه فرزندپسر به نام‌های مرتضی، نورالدین و روح‌الله بود.[۱۶] روح‌الله آخرین فرزند این خانواده بود. سید مصطفی در اسفند ۱۲۸۱ خورشیدی (ذی‌الحجه ۱۳۲۰ قمری) و در پنج‌ماهگی روح‌الله، در مسیر خمین به اراک مورد حمله قرار گرفت و با اصابت چند گلوله به ناحیه کتف و کمر کشته شد و جنازه وی به نجف منتقل و درآنجا دفن شد.[۲۰] روح‌الله موسوی خمینی، اول مهرماه ۱۲۸۱ خورشیدی (۲۴ سپتامبر سال ۱۹۰۲ میلادی) در شهر خمین بدنیا آمد. علت کشته شدن پدر خمینی در هاله‌ای از ابهام می‌باشد. منابع طرفدار خمینی، ایادی رضاشاه را عامل قتل پدرش می‌دانند. اما به نظر می‌رسد که این داستان صرفاً هدفی سیاسی داشته باشد زیرا رضا شاه بیست و دو سال بعد از کشته شدن پدر خمینی به پادشاهی رسید. خمینی توسط سه زن بزرگ شد. دایه او که خاور نام داشت، مادرش و عمه‌اش. مادر و عمه او در موج اپیدمی آنفلوآنزای اسپانیایی و وبا که در سال ۱۲۹۷ خورشیدی ایران را فرا گرفت درگذشتند. چیز زیادی از دوران کودکی او نمی‌دانیم.[۱۱]

احمد خمینی در مورد دوران کودکی پدرش گقته‌است:

پدرم خیلی شیطان بود. مثلاً ایشان هر دو دستش شکسته، یک پایش شکسته، صورتش چند جایش شکسته و اینها همه در اثر بازی‌ها و شیطنت‌هایی بوده که آن موقع می‌کرده. ایشان (روح‌الله خمینی) گفته‌است: برادر من آقای پسندیده خیلی تمیز بود و به قدری تمیز و مؤدب بود که وقتی بزرگترها او را می‌دیدند از الاغ پیاده می‌شدند. اما من نزدیکی‌های شب یکی باید بیاید لای آشغال‌ها، لای خاک و گل‌ها و توی جوی‌ها مرا پیدا کند و ببرد
خمینی تحصیلات مقدماتی خود را در مکتب محلی و سپس مدرسه‌ای در خمین گذراند. سپس در سال ۱۲۹۹ خورشیدی، برای تکمیل تحصیلات خود راهی اراک شد.[۲۲] او در آن‌جا وارد مدرسهٔ سپهدار شد.[۱۶] در آن سال‌ها اراک به دلیل حضور آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی به مرکز مهمی برای یادگیری علوم دینی تبدیل شده بود.[۲۳] یکسال بعد بدنبال مهاجرت آیت‌الله حائری به حوزه علمیه قم، خمینی نیز راهی این شهر شد.[۱۲][۲۴]

او بعد از گذراندن دورهٔ سطح، در درس خارج فقه و اصول عبدالکریم حائری یزدی شرکت کرد و پس از درگذشت حائری با آمدن آیت‌الله بروجردی به قم، در درس خارج او حضور پیدا کرد.[۲۵] در قم فلسفه را از میرزا علی اکبر حکیم یزدی و محمدرضا نجفی اصفهانی آموخت و نزد ابوالحسن رفیعی قزوینی علاوه بر فلسفه، ریاضیات و هیئت را نیز فراگرفت.[۲۶][۲۷][۱۶] در عرفان ابتدا از میرزا جواد ملکی تبریزی و سپس میرزا محمدعلی شاه‌آبادی بهره برد
روح‌الله در سال ۱۳۰۸ هجری خورشیدی با خدیجه ثقفی دختر میرزا محمد ثقفی تهرانی ازدواج کرد.[۲۹][۳۰] برخلاف سنت رایج چند همسری و متعه در بین روحانیان آن زمان، خمینی هیچگاه همسر دیگری و متعه اختیار نکرد و برخلاف رسم آن زمان خمینی در امور منزل به همسرش کمک می‌کرد.[۱۱] حاصل این ازدواج، دو پسر و سه دختر بود.[۱۶]

تدریس
زمانی که آیت‌الله شاه‌آبادی در ۱۳۱۵، قم را به قصد تهران ترک کرد، خمینی جوان را جانشین خود در تدریس اخلاق کرد. کلاس‌های او علاوه برآن به جایی برای طرح نگرانی‌ها و دغدغه‌های مربوط به آن دوره نیز بود. حکومت پهلوی دستور داد که کلاس‌های درس او از مدرسهٔ فیضیه به مدرسهٔ کوچکی بنام مدرسه ملاصادق، منتقل شود. اما با سقوط رضاشاه در سال ۱۳۲۰، کلاس‌های درس دوباره به مکان قبلی خود بازگشت و با همان محبوبیت از سر گرفته شد. در حین تدریس اخلاق به جمع کثیری از مستمعین، خمینی شروع به تدریس فلسفه، به گروهی از طلبه‌های جوان کرد که در بین آن‌ها نام مرتضی مطهری و حسینعلی منتظری نیز دیده می‌شد که این طلاب بعدها از یاران او در نهضت بودند. وی در سال ۱۳۲۵، تدریس خارج فقه را با استفاده از کتاب «کفایة الاصول» آغاز کرد.[۱۲]

درگذشت

آرامگاه سید روح‌الله خمینی.
در سال نخست احداث آرامگاه، مبلغی بالغ بر ۲ میلیارد دلار از بودجه برای احداث مراکز فرهنگی و زیارتی کنار مقبره اختصاص یافت.[۳۱]
علت اصلی مرگ سید روح‌الله خمینی «ایست قلبی» اعلام شد، اما بنا به گفته محمدحسین خوشنویس، عضو گروه پرستاری از آیت‌الله خمینی، «او در یک‌ماهه آخر حیات به سرطان معده مبتلا شده بود و در زمان دومین مرتبه از تزریق داروی شیمی درمانی، دچار سکته وسیع قلبی شد و درگذشت».[۳۲]

حسن عارفی، سرپرست گروه پزشکی رهبر پیشین ایران، در مصاحبه‌ای با یکی از نشریات چاپ ایران[۳۳] گفت که «بیماری سرطان معده آیت‌الله خمینی زمانی آشکار شد که او اعلام کرد: اجابت مزاجش به شدت تیره است».[۳۴]

وی در اواخر شب، ۱۳ خرداد سال ۱۳۶۸، (۳ ژوئن ۱۹۸۹) برابر با ۲۴ شوال ۱۴۰۹، در ساعت ۲۲ و ۲۰ دقیقه در سن ۸۶ سالگی درگذشت.[۳۵]

مراسم تشییع وی در روز ۱۶ خرداد برگزار و همان‌روز در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد[۳۶] که امروزه محل آرامگاه وی می‌باشد. مراسم تشییع وی دارای رکورد گینس بزرگترین تشییع جنازه جهان است که بنا یر گزارش‌های رسمی در ایران ده میلیون و بنا به گزارش رسانه‌های غربی دو میلیون نفر در آن شرکت کردند

  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ترديدي نيست كه اقدام بسيار حياتي و تعيين‌كننده حضرت امام در تشكيل و تحقق بسيج در مقطعي از حيات انقلاب شكوهمند اسلامي به انجام رسيد كه نياز به اين نيروي تأثيرگذار عميقاً احساس مي‌شد و تدبير هوشيارانه حضرت امام، بيش از ديگران لزوم حضور بسيج را به منصه ظهور رسانيد تا آنجا كه بسيج با نمود خويش، فضاي جامعه انقلابي را طراوتي ديگرگونه بخشيد.
انسجام آحاد و طيف خودجوش طبقات اجتماع در پيوستن به بسيج از هر صنف و طايفه و از همه گروه‌هاي سني در موقعيت‌هاي اجتماعي، اين امكان را براي نهاد نوپاي بسيج فراهم آورد تا همگان با لبيك به فرمان و فراخوان بنيانگذار كبير نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران، يعني امام راحل به عضويت بسيج درآمده و پرشور و شعف و با عشق به آرمان‌هاي مقدس اسلامي اين كانون درخشان و منور ميعادگاه شيفتگان امام را طراوتي ملكوتي و الهي نمايند.
حضرت امام كه خود يك بسيجي تمام عيار و كامل و وارسته بودند، الگو و اسوه‌اي برجسته براي همه بسيجيان به شمار مي‌رفتند و عشق و دلدادگي عميق و عرفاني آن عزيز به بسيج بسيجيان، هنگامي جاودانه شد كه فرمودند: از خداوند مي‌خواهم كه با بسيجيانم محشور فرمايد …
حضرت امام خميني رضوان‌ا… تعالي عليه كه با ديدگاهي نافذ و رهبريت ارزشمند خويش در صيانت و استحكام پايه‌هاي نوين انقلاب بزرگ اسلامي ايران، در سخت‌ترين شرايط مقاطع زماني با سكان‌داري كشتي انقلاب و عبور آن از درياي مواج و متلاطم به ساحل نجات رسانيدند، شرايط، نيازها و جهت‌ها را در موقع خود تشخيص و اسباب و عوامل لازم را با ادراك والا و درخور تحسين خويش تشخيص و لحاظ مي‌فرمودند و اين هوشمندي حضرت امام، توطئه‌ها و اهداف شوم دشمنان را يكي پس از ديگري خنثي و ناكام مي‌نمود.
تحقيقاً، سرعت عمل و ابتكار امام، يأس و سرخوردگي دشمنان را به دنبال داشت. از لابه‌لاي پيام‌ها و سخنان حضرت امام در خصوص بسيج، نكات بسيار ارزنده و قابل تأملي را مي‌توان دريافت تا آنجا كه فرمودند: … رحمت و بركات خداوند بر بسيج كه به حق پشتوانه انقلاب اسلامي است.
حضرت آيت‌ا… خامنه‌اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه خود در كسوت بسيج در سال‌هاي دفاع مقدس، حضوري مستمر در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل داشتند و انصافاً نمادي برجسته از بسيج هستند، اينگونه مي‌فرمايند: بسيج يكي از معجزات انقلاب از كارهاي عظيمي بود كه امام بزرگوار ما با آن ديد و بصيرت نافذ و تدبير حكيمانه الهي اين نهال برومند و پرثمر و مبارك را به وجود آورد. بسيج در آن روزي كه با فرمان امام بزرگوار در سرتاسر كشور اسلامي مانند گياه معطر و مباركي شروع به رويش كرد، كشور نهايت نياز را به يك حركت عمومي و برخاسته از ايمان و اخلاص و صفا داشت، اين پاسخ به يك نياز حقيقي بود. دست قدرتمند حضرت امام خميني (ره) بذر بسيج را در سرتاسر اين كشور پاشيد، بدون اين‌كه براي تحليل‌گران، سياسيون سابقه‌دار و حتي انقلابيون قديمي و مخلص قابل پيش‌بيني باشد و اين بذر مبارك در همه زواياي كشور روييد، باليد و ثمربخش شد …
تأمل، تفكر در زواياي تعريف برجسته مقام معظم رهبري از بسيج، بيش از پيش بر جايگاه و عظمت بسيج صحه گذاشته و مؤسس اين كانون بزرگ يعني حضرت امام را بهره‌مند شدن از تدبير حكيمانه الهي در تحقق بسيج، توصيف فرموده‌اند. حضرت امام خميني كه در حساس‌ترين مقطع انقلاب نوپاي اسلامي و در يك فراخوان و پيام بزرگ، بسيج را تحقق بخشيدند، حمايت‌هاي خويش را لحظه‌اي از بسيج و بسيجيان دريغ نكردند و در همه ابعاد نسبت به تقويت و پشتيباني مستمر از اين نيروي عظيم ايثارگر اقدام فرمودند.
تحقيقاً، همه اقدامات و توجهات حضرت امام در مقاطع مختلف انقلاب، تحسين و تكريم هر انسان متعهدي را رقم خواهد زد. بسيج سند درخشاني است از همت والا و روحيه متعالي حضرت امام كه تنفس مسيحايي خويش و قلم مباركشان قداست آن را صدچندان كرد.
از آنجا كه همه وجود امام راحل رضوان‌‌ا… تعالي عليه خالصاً مخلصاً لوجه‌ا… بود و هيچ شائبه‌اي جز اداي تكليف و جلب رضايت حق‌تعالي نداشتند، خدا رحمت و بركات خود را بر مجموعه بسيج ارزاني داشتند، لذا نورانيتي همه‌جانبه در بسيج جلوه‌گر شد و اين نيروي الهي درخششي قرآني به خود گرفت تا آنجا كه حيات منور و تابنده اين مولود مبارك روز به روز بركات بيشتري را به دنبال آورد و تجلي بخشيد و ثمرات بسياري را به انجام رسانيد.
حضرت آيت‌ا… خامنه‌اي كه هميشه از منظري برجسته و جذاب، انديشه‌هاي خود را در خصوص مجموعه بسيج لحاظ مي‌فرمايند چنين منشوري درباره بسيج دارند: در دوران جنگ تحميلي بسيج درخشيد، عالي‌ترين مضامين انساني در بسيج معنا شد و تجسم يافت. پرجاذبه‌ترين جلوه‌هاي هستي در بسيج خود را نشان داد. در دنيايي كه خودخواهي و خودپرستي و حرص و هواي نفس اغلب حوادث آن را رقم مي‌زند بسيج مظهر عشق و ايثار و فداكاري و گذشت و نگاه حكيمانه يك جوان به عالم وجود شد.
چقدر جوانان فداكاري كه در دوران جنگ تحميلي به بركت بسيج مثل پيران سالك راه خدا حقايق هستي را شناختند و راه به معنويتي بردند كه انسان‌هاي معمولي با سي سال، چهل سال تلاش نمي‌توانستند به آن حقايق چشمه‌هاي فياض برسند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در فرازي ديگر از انديشه‌هاي تابناكشان در خصوص بسيج و رمز ماندگاريش چنين مي‌فرمايند: … بعضي تصور كردند كه با پايان جنگ تحميلي رژيم بعثي عراق عليه ايران اسلامي، بسيج هم پايان خواهد گرفت، بعضي هم صلاح‌انديشي كردند كه با پايان دوران جنگ ديگر احتياجي به بسيج نيست، فكرهايي كه از نور بصيرت معنوي برخوردار نيست بهتر از اين محصولي نمي‌دهد. بسيج آن روز از مرزهاي نظامي، جغرافيايي و موجوديت كشور دفاع كرد و در ميدان رزم توانست خود را نشان دهد، اما مگر مرزهاي دفاعي انقلاب فقط به مرزهاي جغرافيايي منحصر مي‌شود.
تمامي اين بيانات مقام معظم رهبري در خصوص بسيج، تبيين‌كننده رسالت و هدفمندي بسيج بوده و نشان از شأن و مرتبه اين كانون و ميعادگاه عاشقان ا… جل جلاله دارد.
سال‌هاي دفاع مقدس و مقاومت دريادلان و كفرستيزان بسيجي بر هيچ كس پوشيده نيست، به ويژه از منظر آناني كه خود لحظه، لحظه‌هاي هشت سال دفاع مقدس را لمس نموده‌اند و با حماسه‌آفريني‌هاي بسيج همراه بوده‌اند.
در آن سال‌هاي فراموش ناشدني و ماندگار در كتاب فتوحات بزرگ بسيج در هر عملياتي كه از سوي بسيجيان بلند همت شكل مي‌گرفت و عملاً دشمن متجاوز را زمين‌گير مي‌كرد، نفس گرم و مسيحايي حضرت امام خطاب به بسيج و بسيجيان شور و شعفي وصف‌ناپذير را در سراسر جبهه‌هاي نور عليه ظلمت ايجاد مي‌كرد و همه رزمندگان اسلام به وجد مي‌آمدند و آماده‌تر از هميشه عمليات و دفع تجاوز ديگري را رقم مي‌زدند.
ارسال پيام‌هاي سرنوشت‌ساز از سوي امام به شيردلان بسيجي و حماسه‌ساز كه از غناي همه‌جانبه برخوردار بود، دشمن درمانده و مفلوك را در وحشتي عجيب فرو مي‌برد و اشتياق وصف‌ناپذير آن بخش از نيروهاي بسيج را كه در داخل شهرها و سنگرهاي مقاوم پايگاه‌هاي شهري و روستايي انجام وظيفه مي‌كردند براي حضور در جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل مضاعف مي‌كرد.
مرحوم احمد خميني كه علاقه قلبي حضرت امام به ايشان مورد توافق عام و خاص است و به لحاظ مشخصه‌هاي بارزي كه داشتند حضرت امام، ايشان را فردي امين و قابل اعتماد مي‌دانستند، در زمان حيات راوي صادقي در انتقال حالات و سيره علمي و عملي امام عظيم‌الشأن بودند و روي همين اصل شيرين‌ترين لحظات و دقايق حيات پربركت امام را مواقع ديدار حضرت با بسيجيان بيان مي‌فرمايند به گونه‌اي كه امام كراراً مي‌فرمودند: اين‌ها صاحبان اصلي انقلاب و مورد توجه حضرت وليعصر (عج) هستند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت‌ا… خامنه‌اي از منظري ديگر درباره بسيج چنين مي‌فرمايند: آبروي بسيج آبروي نظام و كشور است، كساني كه اعتراض كوچكي دارند، حق ندارند به بهانه اين اعتراض كوچك بسيج را زير سؤال ببرند، اين‌ها حق دارند اين كار را بكنند نه عنصري كه خود عضو مجموعه نيروهاي بسيج و يك جوان حزب‌الهي است او هم نبايد برخوردي كند كه اين نيروي عظيم و مؤمن و پاك نهاد و مؤثر و تعيين‌كننده زير سؤال برود، مراقب باشيد. چون نيروي بسيج مؤمن و داراي هدف است، مي‌فهمد دارد چه كار مي‌كند، لذا چنين نيرويي هم اميدوار و هم شاداب است. بسيجي نيروي شاد است. چرا؟ چون اميدوار است. آن جوان كه استعداد و هستي و وجود خود را به جريان فساد مي‌سپارد نمي‌تواند داراي يك هدف عالي باشد، اگر جوان داراي هدف عالي باشد آن هدف مانع مي‌شود از اين‌كه خود را در لجن‌زار و باتلاق فساد و منكرات گرفتار كند. كسي كه هدف ندارد در هر لحظه‌اي كه به آفاق آينده و به وجود خود متوجه شود احساس افسردگي و غم مي‌كند ولو لذت كاذب و زودگذري هم داشته باشد. بسيج از روزهاي آغازين شكل‌گيري تاكنون كارنامه‌اي شفاف، زلال و درخشان داشته است، مأموريت‌هاي متعدد و متفاوت بسيج گوياي اين مهم است؛ مأموريت‌هايي كه با رشادت، تكامل، ايمان و آمادگي بسيج آغاز مي‌شد و با خستگي‌ناپذيري، اقتدار و شهادت‌طلبي اين نيروي عظيم و مردمي به سرانجام مي‌رسيد.
حضرت امام (ره) كه تدبير تشخيص شايسته و بسيار بزرگي را در مؤثرترين مقطع تاريخ انقلاب اسلامي جهت و سرانجام داد در حقيقت نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران را در تهاجم و حملات گسترده دشمنان و معاندان زياده‌خواه و قسم‌خورده بيمه نموده است.
بسيج بدون استثنا در همه مأموريت‌ها، قابليت‌هاي خويش را عرضه داشته و حضورش در انجام و شكل‌گيري مأموريت‌ها درخشان و تابنده بوده است.
اطلاق شجره طيبه از سوي بنيانگذار كبير نظام شكوهمند اسلامي حضرت امام خميني به بسيج بدون ترديد برگ زرين و نشان ارزنده‌اي است در كارنامه سراسر پرافتخار بسيج، لذا از همين منظر مي‌توان انديشه‌هاي امام را به زيبايي كامل در موقعيت و جايگاه والاي بسيج لحاظ كرد. 
حضرت آيت‌ا… خامنه‌اي در فرازي ديگر بدين‌گونه از بسيج تكريم نموده‌اند. بايد راز حملات تبليغاتي به بسيج را فهميد. چرا در تبليغات جهاني و راديوها به بسيج اهانت مي‌شود؟ چرا آن كساني كه هميشه چشم به دهان بيگانگان دارند تا حرف آن‌ها را تكرار كنند، نسبت به بسيج زبان به ناسزا مي‌گشايند؟
چرا بسيج را كه درخور تشريف، تعظيم و تحسين است مورد اهانت و بي‌مهري قرار مي‌دهند؟ چون نقش بسيج را در حفظ استقلال ملي، در حفظ غرور ملي، در حفظ افتخارات ملي، در تأمين منافع ملي و بالاخره و بالاتر از همه در اعتلاي پرچم اسلام و نظام جمهوري اسلامي مي‌دانند، به جد با بسيج دشمن هستند، اما دشمني آنان فايده ندارد.

عتیقه زیرخاکی گنج