• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اساسِ بحث از جايگاه رهبرى، ضرورت رهبرى براى جامعه است. بداهت اين مسأله، آنچنان است كه تشكيك در آن، تشكيك در امر بديهى است. عقل و شرع، اتّفاق دارند كه هرج و مرج، محكوم است و سامان جامعه، تنها در سايه حكومت و رهبرى است.
مرحوم آيت الله نائينى، عدم رضاى شارع به اختلال نظام را، دليل ثبوت نيابت فقها در عصر غيبت مى داند. او گفته است:
از جمله قطعيات مذهب ما طائفه اماميه، اين است كه در اين عصر غيبت، على مغيبه السلام، آنچه از ولايات نوعيه را كه عدم رضاى شارع مقدس به اهمال آن، حتى در اين زمينه معلوم باشد، وظايف حسبيه ناميده و نيابت فقهاى عصر غيبت را در آن، قدر متيقن و ثابت دانستيم، حتى با عدم ثبوت نيابت عامّه در جميع مناصب، و چون عدم رضاى شارع مقدس به اختلال نظام و ذهاب بيضه اسلام، بلكه اهميت وظايفِ راجعه به حفظ و نظم ممالك اسلاميه از تمام امور حسبيه، از اوضح قطعيّات است، لهذا ثبوت نيابت فقها و نوّاب عام عصر غيبت در اقامه وظايف مذكوره، از قطعيات مذهب خواهد بود
در اين كلام، اين فقيه بزرگ، با ارتكازى دانستن عدم رضاى شارع به اختلال نظام ـ كه همان هرج و مرج است ـ ولايت فقيه را در عصر غيبت ثابت مى داند.
در عصر امام على(ع) خوارج نهروان، با برداشت نادرست از توحيد، در صدد نفى حاكميت امام على(ع) برآمدند، آنان، به استناد اينكه ولايت و حاكميت، اختصاص به خدا دارد (لا حكم إلاّ لله) گفتند، امام، حقِّ حاكميت ندارد. حضرت، در برابر اين انحراف گفت:
كلمةُ حقٍّ يراد بها باطلٌ! نعم إنَّهُ لا حكم إلاّ لله و لكن هؤلاء يقولون لا إمْرَةَ و إنَّهُ لابُدَّ للناس من أميرٍ بّرٍ أوْ فاجرٍ يعمل في إمرتِهِ المؤمن و يستمتع فيها الكافرُ و يُبَلَّغُ اللهُ فيها الأجل و يُجْمَعُ به الفَى ءُ و يقاتَل به العدُّو و تأمَنُ به السبلُ و يُؤْخَذُ بها للضعيفِ من القويّ، حتّى يستريح بّرٌ و يُستَراحُ من فاجرٍ.[۲]
[اين] سخنِ حقّى است كه از آن، اراده باطل شده است! آرى، حكم جز از آنِ خدا نيست، ولى اين گروه مى گويند: «اِمارت و حكومت، ويژه خداوند است و بس»، و حال آنكه مردم، نيازمند امير و حاكمى هستند، خواه نيكوكار يا بدكار، تا مؤمن، در سايه حكومت او به كار خويش پردازد و كافر، از زندگى خود بهره گيرد تا زمان هر يك به سر آيد، و حقِّ بيت المالِ مسلمانان به دست او گرد آورده شود و به كمك او، با دشمنان مبارزه شده و جاده ها امن گردد و حقِّ ضعيف را از قوى بستاند، تا نيكوكار بياسايد و از شر بدكار آسوده ماند.
پاسخ مولا(ع) به شبهه خوارج، استدلال به فطرت است، زيرا ضرورت نياز جامعه به نظام، امر بديهى است و اين، جز با رهبرى، امكان پذير نيست.
امام(ع) در اين سخن، در صدد تبيين ضرورت رهبرى است، نه مشروعيت بخشيدن به حكومتِ فاجر، امام عليه السلام در اين صدد است كه حتى حاكميت جائر، بر هرج و مرج، ترجيح دارد! آن حضرت، در سخنى ديگر، گفته است:
والٍ ظلومٌ غشومٌ خيرٌ من فتنة تدوم؛[۳]
حاكم ستمگرِ بيدادگر، بهتر است از فتنه اى كه ادامه يابد.
نيز گفته اند:
أسدٌ حطومٌ خيرٌ من سلطانٍ ظلومٍ و سلطانٌ ظلومٌ خيرٌ من فتن تدوم؛[۴]
شير درنده، بهتر از حاكمِ ستمگر است و حاكم ستمگر، بهتر از فتنه هايى است كه ادامه يابد.
برخى به انگيزه تشكيك در ولايت فقيه، اصل ضرورت ولايت و رهبرى را زير سؤال برده و مى گويند: «ولايت، مخصوص محجورانى مانند صغار و مجانين است و عقلا، نياز به ولىّ ندارند»!
در اين شبهه، ولايت كلامى با ولايت فقهى، خَلط شده است. آرى، ولايتى كه در فقه مطرح است، اختصاص به كسانى دارد كه به جهت نقصان و ناتوانى عقلى، حقِّ تصرف ندارند، اما ولايتى كه در بحث امامت مطرح است، ولايت كلامى است. اين ولايت، نه تنها اختصاص به محجوران ندارد بلكه مورد نياز كامل عقلا است، همانند ولايت خداوند. در سايه ولايت خداوند و آنان كه برگزيده او هستند، عقلِ انسان رشد يافته و راه سعادت خود را مى يابد.
مبناى مشروعيّت رهبرى
از مباحث مهم و قابل توجه در بحث حكومت و رهبرى، مبناى مشروعيّت آن است. اين بحث، در دو محور، مورد ارزيابى قرار گرفته است:
۱ـ در رابطه با رهبرى پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام؛
۲ـ در رابطه با ولايت فقيه.
در رابطه با محور نخست، نظريه مشهور شيعه، آن است كه مشروعيت رهبرى پيامبران و امامان، با نصبِ بدون واسطه الهى است و در اين زمينه، مردم نقشى ندارند.
آرى، در سالهاى اخير، نظريه اى خلاف اين نظريه، مطرح شده است. اين نظريه مى گويد: «مشروعيت سياسى، يك صورت بيشتر ندارد و آن، الهى ـ مردمى است و در اين مورد، ميان عصر حضور و غيبت امام، فرقى نيست.»
اين نظريه معتقد است كه تدبير سياسى، همواره بر عهده مردم است و منصب الهى رسالت و امامت، تلازمى با حكومت و مديريت سياسى ندارد.[۵]
اهل سنت، در رابطه با پيامبران و پيامبر گرامى اسلام(ص) سخنى از انتخاب مردم ندارند. بلى در رابطه با خلافتِ بعد از پيامبر، طرفدار انتخاب مردم اند، گرچه تاكنون حدود و ثغور آن را مشخص نكرده اند.
در رابطه با محور دوم، مى توان گفت كه نظريه رايج در ميان اكثريت فقهاى شيعه، همين مشروعيت الهى است. گرچه برخى از متأخران از فقها، نظر ديگرى ابراز كرده و يا بر نظريه بالا، حاشيه زده و بُعدى از آن را پذيرفته و برخى از ابعاد آن را نپذيرفته اند.
مبناى نظريه مشروعيت الهى در باب حكومت، عبارت است از:
الف) اصل، اين است كه هيچ فردى، بر كس ديگر، ولايت نداشته و حقِّ دخالت در زندگى او را ندارد، مگر خداوند كه عقل، حكم به ولايت ذات مقدسش مى كند، از آن رو كه منعم است و شكر منعم، از بديهيات و فطريات است. بنابراين، ولايتِ ذات مقدس خداوند بر انسان، مبتنى بر اصل محكم و استوار و خدشه ناپذير عقلى است. او خالق همه موجودات جهان هستى و از جمله، انسان است و نيازها و مصالح حال و آينده مردم را مى شناسد و قانون اوست كه تأمين كننده سعادت انسان است. اين حقيقت، در آياتِ فراوانى، از جمله موارد زير آمده است:
إنِ الحكمُ إلاّ لله يَقُصُّ الحقَ و هو خير الفاصلين؛[۶]
فرمان، تنها از آنِ خداست. حق را از باطل جدا مى كند و او بهترين جداكننده حق از باطل است.
«يقص» به معناى «قطع كردن و بريدن چيزى» است و «يقص الحق»، يعنى حق را از باطل جدا مى كند.
ثم ردّوا إلى الله مولاهم الحقِ ألا له الحكمُ و هو أسرع الحاسبين؛[۷]
سپس تمام بندگان به سوى خدا كه مولاى حقيقى آنهاست باز گردانده مى شوند. بدانيد كه داورى، مخصوص اوست و او سريعترين حسابگران است.
… فالحكم لله العلى الكبير؛[۸]
… داورى، مخصوص خداوندِ بلندمرتبه بزرگ است.
أفحكم الجاهليّة يَبْغُونَ و مَنْ أحسن من الله حكماً لقوم يوقنون؛[۹]
آيا آنان حكم جاهليت را از تو مى خواهند؟ و چه كسى براى افرادِ باايمان، بهتر از خدا، حكم مى كند؟
و مَنْ لمْ يحكمْ بما أنزل اللهُ فأولئك هم الكافرون؛[۱۰]
و هر كس به احكامى كه خدا نازل كرده، حكم نكند، پس آنان، خودشان، كافرانند.
و مَنْ لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون؛[۱۱]
و كسانى كه بر طبق آنچه خداوند نازل كرده، حكم نمى كنند، پس آنان، خودشان، ستمگرانند.
و مَنْ لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الفاسقون؛[۱۲]
و كسانى كه بر طبق آنچه خدا نازل كرده، حكم نمى كنند، پس آنان، خودشان، فاسقانند.
اثبات حق حاكميت، به معناى حقوقى آن، تنها راه سعادت بشر بوده و هر راهى غير از آن، ضلالت است. بهترين قانون، قانونى است كه منطبق با نيازهاى انسان بوده و قانونگذار، تنها در پى سعادت انسان بوده باشد و سخنى از منافع خودش را به ميان نياورد. آيا جز در حاكميت الهى، اين ويژگيها هست؟ هرگز!
بنابراين، سخن زير، سخنى گزاف و تهى از دليل است:
اثباتِ حقِّ حاكميت به معناى حقوقى آن، براى خدا، اشكالات فراوان دارد. آيه إنِ الحكمُ إلّا لله به اين معنا نيست كه خداوند، حقِّ حاكميت بر مردم دارد، تا بحث شود كه «اين حق را، به چه كسى سپرده است؟»[۱۳]
گزافى و تهى بودن از دليل سخن بالا، به دلايل زير است:
اولاً، كدام اشكال بر حقِّ حاكميت، به معناى حقوقى آن براى خداوند هست تا چه رسد به اشكالات فراوان؟
ثانياً، معناى آيه شريف إنِ الحكم إلّا لله اين است كه هر گونه فرمانى در عالم آفرينش و تكوين و در عالم احكام دينى و تشريع، به دست خداست. واژه «حكم»، به معناى «منع» است، بر اين اساس، به لگام حيوان، «حكمة» گفته مى شود و به علم فلسفه، از آن رو، اين واژه اطلاق مى گردد كه مانعِ جهل است[۱۴] و به فرمان الهى (تكوينى و تشريعى)، «حكم» اطلاق شده، زيرا كه مانع از سستى و فروپاشى است.
در قرآن، اين واژه، بر علم و عقل،[۱۵] فرمان نبوت و رسالت،[۱۶] حكومت و قضاوت،[۱۷] … به كار رفته كه همگى، مرتبط با معناى لغوى آن است.
ثالثاً، بر فرض كه آيه إنِ الحكم إلّا لله به معناى حاكميت خداوند به معناى حقوقى آن نباشد، با آياتى كه ولايت را براى ذات مقدس ربوبى اثبات مى كند، چه مى كنيد؟ بى ترديد، آن آيات، در ولايت به معناى عام آن صراحت دارد:
قل أغيرَ اللهِ أتَّخِذُ وليّاً فاطرِ السماوات و الأرض؛[۱۸]
بگو: «آيا غير خدا را سرپرست خود بگيرم، خدايى كه پديدآوردنده آسمان و زمين است؟»
أم أتَّخَذُوا من دونهِ أولياءَ فاللهُ هو الولىُّ و هو يُحيى الموتى و هو على كلّ شى ء قدير؛[۱۹]
آيا از فرودست خدا براى خود، سرپرستانى برگزيدند، حال آنكه تنها او، سرپرست است و اوست كه مردگان را زنده مى كند و بر هر كارى قادر و تواناست.
در اين دو آيه، از ولايت تكوينى حضرت حق، سخن به ميان آمده و سخن، به ولايت تشريعى كشانده شده است. از اين، استفاده مى شود كه بالاصالة، او، سزاوار حكومت و سرپرستى انسان است، از آن رو كه ولايت تكوينى جهان هستى، در اختيار اوست.
ب) خالق هستى كه بالاصاله، ولايت دارد، ولايت و تدبير در امور اجتماعى و سياسى مردم را به پيامبر و امامان معصوم عليهم السلام واگذار كرده است:
النبّى أوْلى بالمؤمنين من أنفسهم؛[۲۰]
پيامبر، نسبت به مؤمنان، از خود آنان، سزاواتر است.
براى اين آيه شريف، چهار معنا شده است. معنايى كه تقريباً مورد اتّفاق است، ولايت و رهبرى پيامبر(ص) در جامعه است؛ يعنى، ولايتِ پيامبر(ص) از ديگر ولايتهايى كه در جامعه هست، قوى تر است. اين اولويت، اولويتِ فراگير بوده و همه امور دين و دنياى مردم را شامل است. امام باقر(ع) فرموده است كه اين آيه، در باره رهبرى و فرماندهى پيامبر نازل شده است.[۲۱]
شأن نزول اين آيه نيز مى تواند به اين تفسير كمك كند. مرحوم طبرى، در مجمع البيان آورده است كه وقتى رسول خدا(ص) تصميم به جنگ تبوك گرفت و فرمان بسيج عمومى صادر كرد، عده اى به دنبال كسب اجازه از پدر و مادر خويش، جهت شركت در جنگ بودند. خداوند، با نزول اين آيه، ولايت رسول اكرم(ص) را برتر از ديگر ولايتها معرفى كرد.[۲۲]
مرحوم شيخ طوسى، اين اولويت را به صراحت به «شايسته تدبير» معنا كرده است: «أحق بتدبيرهم.»[۲۳]
پيامبر گرامى اسلام(ص) بر اساس همين ولايت الهى، به نصب حاكم و فرماندار براى مناطق مختلف، اقدام كرد و دستورالعمل براى آنان تعيين كرد و به عقد پيمانهاى سياسى و فرستادن نماينده به مناطق مختلف آن روز جهان، مبادرت ورزيد و قاضى منصوب كرد و كسانى را به عنوان مسؤول جمع آورى ماليات قرار داد و به سركوب فتنه گران پرداخت.
پيامبر اكرم(ص) بر همين اساس، به معناى دقيق كلمه، «حاكم» جامعه بود و حدود الهى را اجرا مى كرد و مجرم و متهم را به زندان مى انداخت و حكم به حجر و تصرف در اموال محجور مى داد و هدايت و تنظيم اقتصاد جامعه را با به وجود آوردن تشكيلات گردآورى زكات و واگذارى منابع طبيعى و قراردادهاى اقتصادى و كنترل بازار تجارت، بر عهده مى گرفت.
از طرفى، در آيات فراوانى، سخن از اطاعت پيامبر و مراجعه به حضرت در اختلافات و حرمت تخلف از دستورهاى حضرت، و … است. مجموعه اين نكات، گوياى اين است كه در بينش قرآنى، پيامبر اسلام(ص) صرفاً، در جايگاه مسأله گويى و بيان احكام قرار ندارد و حوزه نفوذ و دخالت او، به ابلاغ وحى، محدود نمى گردد و مسلمانان، در تمامى عرصه ها، از جمله عرصه هاى سياسى، بايد از او پيروى كنند
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق مدیریت از دیدگاه امام علی-خرید اینترنتی تحقیق مدیریت از دیدگاه امام علی-دانلود رایگان مقاله مدیریت از دیدگاه امام علی-تحقیق مدیریت از دیدگاه امام علی

این فایل قابل ویرایش می باشد وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كلمه)جنگ ( از جمله واژه هايى است كه در زواياى دل و اعماق قلب انسان نسبت به آن تنفر و انزجار وجود دارد، زيرا در بيشتر موارد)جنگ ( وسيله از پا در آوردن رقيب ، رسيدن به قدرت ، انتقام جوئى ، اشباع غريزه شهرت طلبى ، كسب مدال قهرمانى ، توسعه خاك ، كشور گشائى ، سيطره بر منابع زير زمينى و رسيدن به اهداف شوم استعمارى و… بوده است .
و گرنه)جنگ (اگر به جهت دفاع از عقيده ، وطن ، ناموس ، مال ، حمايت از مستضعفين و محرومين ، دفع متجاوز و رهائى از زير سلطه استعمار و بيگانگان و… باشد، نه تنها مبغوض نيست كه قابل ستايش است ، زيرا نهائى ترين راهى كه عزت ، شرف و استقلال يك ملت را بيمه مى نمايد و انسان در راه مانده را به هدف و مقصد مى رساند، و جامعه شكست خورده را به پيروزى سوق مى دهد)جنگ ( است .
و چه بسا كه)جنگ ( يك تكليف مى گردد و مصداق )كتب عليكم القتال ( مى شود، زيرا تنها بدين وسيله است كه مى توان جامعه را از تباهى و فساد باز داشت كه )و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض ‍ لفسدت الارض (در همين موادر صدق مى نمايد.
يك دسته از مردم جز به وسيله شمشير اصلاح نمى شوند.
سخنان يكى از فلاسفه اين است كه :
من يكى از نيرومندترين نمايش هاى تكامل نوع بشر راا در تاءثير و نفوذى كه جنگ در اخلاق و طبع ملت مى بخشد مشاهده مى نمايم .
و فيلسوف مشهور جهانه )افلاطون ( مى گويد:
بدون جنگ قريحه عالى انسانى نمو نمى كند، اگر چه جنگ خوب نيست ولى ممكن است لازم باشد. 
و اين مطلب عده اى كه جنگ باعث رشد معنوى خواهد شد، قرآن نيز تاييد مى فرمايد وقتى كه مسلمان هاى صدر اسلام جنگ احزاب را ديدند، سبب فزونى ايمان و عامل بيشتر تسليم فرمان خدا شدن آنها گرديد:
)و لما رء المؤ منون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله و صدق الله و رسوله و مازادهم الا ايمانا و تسليما(.
و چون مؤ منان احزاب را ديدند گفتند: اين همان وعده اى است كه خدا و رسولش به ما داد و خدا و رسولش راست گفتند، و از ديدن احزاب جز بيشتر شدن ايمان و تسليم بهره اى نگرفتند.
با توجه به اين ثمرات)جنگ ( است كه امام خمينى (روحى فداه ) مى فرمايد:
آن مذهبى كه جنگ در آن نيست ناقص است ، اگر باشد. 
پس)جنگ ( يك پديده مثبت و گره گشا نيز هست ، از اين رو بايست شيوه و فنون)جنگ ( را دانست كه به مثابه خود جنگ ، تاكتيكهاى جنگى در )جنگ ( دخيل و مؤ ثر و از اهميت برخوردار است .
چنانچه مى دانيد)نهج البلاغه ( قسمتى و بخشى از خطابه ها، نامه ها، و كلمات قصار اميرالمؤ منين على عليه السلام است كه به حق تالى تلو قرآن يا به عبارت ديگر: مادون كلام خالق و مافوق كلام مخلوق (به استثناى احاديث پيامبر) مى باشد، و حتما اگر كسى بخواهد تحقيق و بررسى نمايد در هر زمينه اى و در هر مطلبى كه نياز به كمك داشته باشد، )نهج البلاغه ( رهنمائى و يارى خواهد نمود.
همانگونه كه از قرآن (اين معجزه جاودانه پيامبر) هر دانشمند و صاحب انديشه اى مى تواند براى مراد و مقصودش مطالب جالب ، سودمند، مفيد و بكر تهيه نمايد، و هر چه چرخ زمان به جلو مى رود و در روند حركتش به پيش مى شتابد نمى تواند از ميزان هدايت و ارشاد قرآن بكاهد و به همان اندازه اى كه براى مردم دوران پيامبر و صدر اسلام گره گشا بود، به ميزان پيشرفت رهنمائى هائى اين كتاب آسمانى افزايش يافته و همانگونه كه در آن عصر در رشته ها و ابعاد گوناگون از قبيل : اخلاق ، فقه ، فلسفه ، بلاغت ، ادبيات ، هيئت ، تاريخ ، هندسه ، روانشناسى ، جامعه شناسى و زيست شناسى و… از اين كتاب الهى درسهايى آموختند در اين دوره نيز اگر بخواهند مى توانند بياموزند، از نهج البلاغه نيز.
نهج البلاغه از اين سنخ و مقوله است كه در موضوع هاى مختلف و در رشته هاى گوناگون قابل بررسى و تحقيق است ، كه متاءسفانه تا امروز مسلمانان چنانچه بايد به آن اهميت قائل نشده اند و حتى در حوزه هاى علميه نيز پيرامونش به قدر لازم درس ، بحث و تحقيق و… نيست . اميد است در آينده به اين مطلب بيش از پيش بزرگان ، اساتيد و انديشمندان عنايت فرمايند.
بنده كه گاهى اين كتاب (نهج البلاغه ) ارزشمند و مهم را مى خواندم مى ديدم چه موضوع هاى قابل آمرزش در اين كتاب آمده كه بيشتر مسلمانها آگاهى ندارند و در چه زمينه هايى راه گشايى فرموده كه از آن بى اطلاع اند.
لذا يك بار از نظر گذراندم و در چند موضوع مطالب فراوان يافتم ، امام روى جهاتى ابعاد نظامى آن را مورد مطالعه و بررسى قرار دادم و موضوع : شيوه و نحوه جنگ ، عوامل پيروزى يا در شكست در جنگ ، اثرات مثبت و منفى انتخاب موضع جنگ و … كه آن حضرت به آن ها اشاره فرموده ، برگزيدم و به نام )جنگ و جهاد در نهج البلاغه ( نام گذارى نمودم . ولى خود معترفم كه اين كار، كار من نبود و نيست زيرا بايست اين كار را فردى كه رشته اش ‍ نظامى و در اين زمينه تخصص دارد و نهج البلاغه البلاغه را در درست بفهمد انجام مى داد و بيان مى داشت كه : تاكتيك و شيوه هاى جنگى كه آن حضرت در نيم سطر و يك جمله بيان فرموده ، از درسها و آموزش هاى نظامى ژنرال ها، سر لشكرها، و مارشال هاى امروز بهتر، مفيدتر، دقيق تر و صحيح تر بوده است .
ولى از باب )ان لم يدرك كله لم يترك كله ( و از نظر:
                      آب دريا را اگر نتوان كشيد
                                                                        ليك به قدر تشنگى بايد چشيد
يعنى آن اندازه و آن مقدار كه از دست يك طلبه مبتدى مى آيد، يعنى جمع آورى سخنان و فرمايشات آن حضرت در اين زمينه انجام دهم .
به اميد اينكه دانشمندان و نويسندگان حق مطلب را ادا نمايند، و به اميد پيروزى مسلمين بر استكبار جهانى ، به فرماندهى كل قوا امام خمينى دام ظله العالى زمينه ساز تشكيل حكومت جهانى اسلام زيرا لواى مهدى موعود امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف .


جهاد در اسلام
آيين نجات بخش اسلام كه تمام قوانين و احكامش در جهت رشد، ترقى و تكامل مادى و معنويت بشريت است . و هميشه پيروانش را به حركت به سوى كمال سفارش اكيد مى نمايد، براى فرد و جامعه اى كه با مانعى مواجه شوند، دستورى براى شكستن سد و برداشتن مانع ، وضع نموده است ، تا در روند تكاملى انسان وقفه اى پيش نيايد، و آن دستور)جهاد( و مبارزه بى امان با هر نيرويى بازدارنده انسان از رشد و تكامل كه هدف آفرينش ‍ است ، مى باشد.
زيرا تنها وسيله و پديده اى كه با كمك و توسل به آن مى توان جلو عوامل مزاحم فردى و اجتماعى را گرفت ، و از گسترش فساد و ستم جلوگيرى نمود، بيدادگران را سركوب كرد، متجاوز را سر جايش نشاند، زنجير بردگى را بريد، حق و عدالت را برداشت و حقوق از دست رفته را باز گرفت )جهاد( است .
على عليه السلام مى فرمايد:
)اما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه ، فتحه الله لخاصه اوليائه ، و هو لباس التقوى ، و درع الله الحصينه و جنته الوثيقه(
اما بعد، جهاد درى است از درهاى بهشت ، خداوند آن را به روى دوستان مخصوص خود گشودهه است ، جهاد لباس تقوا، زره محكم و سپر مطمئن خداوند است .
آرى ، جهاد درى است كه هر كس آن شايستگى و لياقت را پيدا كند كه از آن در وارد شود، در اين محيط و جامعه اى بهشت گونه و زندگى شيرين توام با عزت ، قدرت ، آزادى ، وحدت و دور از ستم ، خشونتت ، تعدى ، نفاق ، تبعيض ، گناه و فساد شكل خواهد داد، و در جهان ديگر به بهشت برين كه جايگاه انبيا اوليا شهدا، مؤ منين ، مجاهدين ، متقين و مقربان درگاه پروردگار است ، راه خواهد يافت .
در وصيت به حسنين عليه السلام ، آنها را به مجاهدت سفارش مى فرمايد:)و الله الله فى الجهاد باموالكم و انفسكم و السنكم فى سبيل الله (خدا را، در مورد  )جهاد(با اموال ، جانها، و زبانهاى خويش در راه خدا.
در خطبه ديگر مبارزه با گمراهان را لازم مى شمارد:
)اما بعد… فان جهاد من صرف عن الحق رغبه عنه وهب فى نعاس ‍ العمى و الضلال اختيارا. فريضه على العارفين ، و انا قد هممنا بالمسير(
سراشيب نابينائى و گمراهى فرو افتاده ، بر رهروان حق لازم است ، ما كمر همت بسته ايم …
و در جاى ديگر حضرت جهاد را تعميم مى دهد و بر زن و مرد لازم مى داند كه جهاد مردها را بذل مال و جان ، و جهاد زن ها را صبر بر مشكلات و تحمل آنچه از جانب شوهردارى مى بينيد بيان مى فرمايد.
)كتب الله الجهاد على الرجال و النساء فجهاد الرجل ان يبدل ماله و نفسه حتى يقتل فى سبيل الله و جهاد المراه تصبر على ماترى من اذى زوجها و غيرته(
خداوند جهاد را بر زن و مرد نوشته است ، جهاد مردها دادن مال و جان و پذيرفتن شهادت در راه خدا مى باشد.
جهاد زنان ، صبر بر مشكلات شوهردارى و غيرت شوهرش مى باشد. با توجه به اينكه تنها راهى كه مى تواند مانع تحقق يافتن آرزوهاى زورگويان و استعمارگران شود. 
)جهاد(است ، حضرت مى فرمايد:
)و بادروا جهاد عدوكم (
به جهاد دشمنان خويش مبادرت ورزيد. 
فلسفه جهاد
فلسفه تشريع جهاد در اسلام بدين جهت است كه بساط شرك بت پرستى ، فساد و تجاوز و بيدادگرى از جامعه و زمين بر چيده شود و امت مسلمان در سايه عدالت و آزادى و در محيط دور از گمراهى ، تباهى تبعيض به زندگى توام با مهر و محبت و خلوص بسر برند.
قرآن مى فرمايد)و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه و يكون الدين الله ( با آنها پيكار كنيد تا فتنه باقى نماند و دين مخصوص خدا گردد.
يعنى بر ملتى و امتى كه شرك و بت پرستى به عنوان آيين حاكم باشد، و در جامعه اى كه فساد و انحراف اخلاقى رايج شود، و ظلمت به جاى نور قرار گيرد، و باطن جايگزين حق گردد، اين دين يك نوع خرافه و اين انديشه يك نوع بيمارى فكرى است ، كه بايد به هر قيمت شود آن را ريشه كن ساخت ، تا اين بيمارى به ديگران سرايت ننمايد.
در آيه ديگر به دنبال اذن جهاد، در بيان يكى از فلسفه هاى جهاد مى فرمايد:
)و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا( 
و اگر خداوند (با اذن جهاد) بعضى از آنها را به وسيله بعضى ديگر دفع نكند. ديرها، صومعه ها، معابد يهود و نصارا و مساجدى كه نام خدا در آن بسيار برده مى شود ويران مى گردد.
بدين معنى كه اگر افراد با ايمان و فداكار، ستمگران و مستكبران را به حال خودشان واگذارند و آنها هراسى و خوفى از مردم متدين نداشته باشند، اثرى از ديرها، صومعه ها، و مساجد نخواهد گذاشت ، زيرا )معبدها جاى بيدارى است ، و محراب ميدان مبارزه و جنگ است ، و مسجد در برابر خود كامگان سنگر است ( و قهرا چنانچه دست يابند تمام اين مراكز را با خاك يكسان خواهند كرد.
و نيز ويران نمودن مساجد و معابد تنها با تخريب نيست ، و امكان دارد از راه غير مستقيم ، به وسيله فراهم ساختن سرگرمى هاى ناسالم ، يا با تبليغات سوء مردم را از مساجد منحرف نمايند، و به اين ترتيب آنها را عملا به ويرانه اى تبديل كنند. اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
)فو الله ما غزى قوم قط فى عقر دارهم . الا ذلوا(به خدا سوگند هر ملتى در درون خانه اش مورد هجوم قرار گيرد هتما ذليل خواهد شد.
يعنى ملتى كه در زمان جنگ به سوى دشمن نشتابند و از رفتن به ميدان جهاد اجتناب كنند و مورد يورش دشمن قرار گيرند، شكست خواهند خورد و ذليل و خوار خواهند شد، و ملتى كه با استقبال دشمن بروند و در برابر آنان سر سختى و مقاومت نشان دهند و ضربات كوبنده بر آنها وارد سازند پيروز مى گردند.
در خطبه اى ديگر، بارور شدن درخت دين را يكى از فلسفه ها و ثمرات جهاد مى شمارد.
) لعمرى لو كنا ناتى ما اتيتم ما فام للدين عمود، و لا اخضر للايمان عود(
به جانم سوگند، اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه اى براى دين برپا نمى شد و شاخه اى از درخت ايمان سبز نمى گرديد.
يعنى اگر ما هم ، چون شما از شركت در ميدان جهاد و ترس و هراس داشتيم و از مبارزه با دشمنان اسلام خوددارى مى نموديم ، نه از دين خبر بود و نه از اسلام اثرى .
و در نيايشى ، هدف و فلسفه توسل به جنگ و جهاد را چنين بازگو مى فرمايد:
)اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسه فى سلطان و لا التماس ‍ شى ء من فضول الحطام ، وليكن لنرد المعالم من دينك و نظهر الاصلاح فى بلادك ، فيا من المظلومون من عبادك ، و تقام المعظله من حدودك(
پروردگارا! تو مى دانى آنچه ما انجام داديم نه براى اين بود كه ملك و سلطنتى به دست آوريم ، و نه براى اينكه از متاع پست دنيا چيزى تهيه كنيم ، بلكه به خاطر اين بود كه نشانه هاى از بين رفته دينت را بازگردانيم ، و صلح و مسالمت را در شهرهايت آشكار سازيم ، تا بندگان ستمديده ات در ايمنى قرار گيرند، و قوانين و مقرراتى كه به دست فراموشى سپرده شده بار ديگر عملى گردد.
يعنى ، خداوندا!
تو خوب مى دانى و شاهدى كه ما نه براى غنايم جنگى و نه جهت حفظ رياست ، به سايه اسلحه پناه برديم و شمشير به دست گرفتيم ، كه هدف ما زنده نمودن ارزش هاى اسلامى ، برقرارى صلح و صفا مى باشد، تا ستمديگان آسوده خاطر و فارغ بال زندگى نمايند، و دستوراتت كه از يادها رفته و به فراموشى سپرده شده است ، پياده گردد.

جهاد رمز عزت اسلام
آيين مقدس اسلام كه برنامه هايش در جهت عظمت اسلام و عزت مسلمين است و مى خواهد مسلمان ها در برابر بيگانگان با عزت و آبرومند باشند، به پيروانش دستور مى دهد، كه چنانچه مورد تهديد و يورش اجانب قرار گرفتيد و حيثيت مكتب و يا خودتان به مخاطره افتاد، به)جهاد( كه) رمز عزت اسلام (است ، متوسل گرديد.
اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد:
)فرض الله الايمان … و الجهاد عز اللاسلام (
خداوند واجب فرمود ايمان را براى … و جهاد را براى سربلندى اسلام .
و در مورد ديگر مى فرمايد:
)فانه ذروه الاسلام(
)جهاد( قله مرتفع اسلام است .
آرى ، به حق ، اسلام در مدت كوتاه به وسيله )جهاد( به قله عظمت و مسلمين به سبب برخوردار بودن از روحيه مبارزه ، به اوج شكوه و عزت رسيدند و بر ديگران سرورى نمودند، ولى با كمال تاءسف به مرور زمان اين اصل اسلامى را فراموش كردند و اين ويژگى را از دست دادند، و رفته رفته علاوه بر از دست رفتن سيادت شان ، به ظلم پذيرى تن دادند و به ستم كشى خو كردند و در نتيجه با از دست دادن اراده و شخصيت خويش ، به اسارت جسمى ، فكرى و فرهنگى بيگانگان درآمدند و عقب مانده و بى سواد نگه داشته شدند.
و در خطبه اى كه به تفصيل از)جهاد( سخن مى گويد، خوددارى از آن را مايه ذلت و بدبختى مسلمان ها مى خواند:
)فمن تركه رغبه البسه الله ثوب الدل ، و شلمه البلاء، و ديث بالصغار و القماءه و ضرب على قلبه بالاشهاب و اديل الحق منه بتضييع الجهاد و سيم الخسف و منع النصف(
مردمى كه از جهاد روى برگردانند خداوند لباس بر تن آنها مى پوشاند و بلا به آنان هجوم مى آورد، حقير و ذليل مى شوند، عقل و فهم شان تباه مى گردد، و به خاطر تضييع جهاد، حق آنها پايمال مى شود و نشانه هاى ذلت در آنها آشكار مى گردد، و از عدالت محروم مى شوند.
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امام علي درخصوص عدالت بياني دارد كه مي توان مفهوم كامل و تعريف جامع اين كلمه را از آن دريافت: 
وَ سُئل عليه السلام، أيما اَفضلُ: العدلُ او الجود؟ فقال(ع): العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها عن جهتها، و العدل سائس عام و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما؛ از امام(ع) سؤال شد: از عدل و جوُد (بخشش) كدام يك برتر و ارزشمندترند؟ فرمود: عدل امور را به جاي خود مي نهد اما جود امور را از جهت اصلي خارج مي كند. عدل سياست گري فراگير همگان است و اداره كننده عموم است اما اثر جُود محدود، و عارضه ايي استثنايي است. بنابراين عدل شريف ترين و بافضيلت ترين آن دو است. اين تعريف همان تعريف معروف است كه از عدل شده است: وَضع كل شيء في ما وضع له ، كه معناي آن قرار دادن يا نهادن هر چيز در جاي مناسب آن است. در جامعه انساني افراد مختلف اند. صلاحيت ها، لياقت ها، استعدادها، ارزش ها و پايه هاي علم، فضيلت، ايمان، اخلاق و درايت ها متفاوت است. حقوق انسان ها در زمينه هاي مختلف برحسب اين موازين تعيين مي گردد
اگر اين ارزشيابي درست بود و طبق صلاحيت ها هر فردي از حقوق شايسته برخوردار گشت، عدالت اجتماعي تحقق يافته است. اما اگر پايه ها و مراتب اجتماعي را معيارهاي واقعي تعيين نكند، اين همان ظلم است كه نظام جامعه را از هم مي پاشد. امام(ع) در مقايسه عدل و جُود، عدل را ترجيح داده و استدلال نموده اند كه جود و بخشش گرچه خصلتي ممدوح و قابل ستايش است، ولي همه جا كارسازي ندارد و هميشه نمي توان از صفت بخشندگي ياري جست. اي بسا كه جود و بخشش، سبب برهم زدن نظام عدالت در اجتماع شود. در كنار جود، ممكن است حقي از افرادي ديگر تضييع گردد. اما در عدل چنين نيست. اگر حق واقعي هر انساني داده شود به احدي ظلم نشده و حقي از كسي ضايع نگشته است. لذا عدل در سياست، اجتماع، حكم و قضا و مسايل مالي حقوقي، كيفري و غيره، محوري است عام كه همگان در پرتو آن در امان بوده و از تضييع حقوق خويش، احساس وحشت و اضطراب نمي نمايند. همچنين در تبيين مفهوم عدل در تفسير آيه كريمه ان الله يامر بالعدل و الاحسان چنين مي فرمايد: العدلُ الانصاف و الاحسان التفضل؛ عدل انصاف دادن است، و احسان؛ كرم و بخشش نمودن . 
البته علماي اخلاق، جود را از عدل بالاتر دانسته اند و شايان توضيح است كه چرا علي(ع) عدل را افضل شمرده است؟ پاسخ به اين سؤال ويژگي ديگري از عدالت در منظر امام(ع) را هويدا خواهد ساخت. بايد گفت كه از نظر ملكات اخلاقي و صفات شخصي و فردي، همه متفقند كه جود از عدل بالاتر است. اما از نظر اجتماعي، يعني منظور علي(ع)، چنين نيست. ريشه اين ارزيابي، اهميت و اصالت اجتماع و تقدم اصول و مبادي اجتماعي بر اصول و مبادي اخلاق فردي است. عدل از نظر اجتماعي از جود بالاتر است، زيرا عدل در اجتماع به منزله پايه هاي ساختمان و جُود و احسان به منزله رنگ آميزي و نقاشي و زينت ساختمان است. افضليت عدل بر جود، به دليل اصالت و اهميت اجتماع است و اينكه بر اصول و مبادي اخلاقي مقدم است. به تعبيري؛ آن يكي اصل است و اين يكي فرع، آن يكي تنه است و اين يكي شاخه، آن يكي ركن است و اين يكي زينت و زيور. بديهي است اول بايد پايه درست باشد بعد نوبت تزيين آن. اگر خانه از پاي بست ويران است، ديگر چه فايده كه خواجه در بند نقش ايوان باشد؟ در حالي كه در خانه بي تزيين هم مي توان زيست و مأوا گرفت. از سوي ديگر جامعه را هرگز با جود و احسان نمي توان اداره كرد. عدالت پايه سازمان و اداره اجتماع است و چه بسا بخشش ها اگر فزوني گيرد، موازنه اجتماعي مُختل شود و صدقات و نذورات، بخشي از جامعه را تنبل و تن پرور بار خواهد آورد. استاد شهيد مطهري ضمن ذكر مطالب تفصيلي در باب مباحث پيش گفته، معتقد است كه ما تا كنون به عدل و جود از جنبه اخلاقي در فضايل شخصي و نفساني نگاه كرده ايم اما جنبه ديگر مهم، جنبه اجتماعي قضيه است و ما تا كنون كمتر از اين جنبه فكر مي كرده ايم. استاد معتقد است كه عدالتِ موجبِ شهادتِ امام(ع)، عدالت اجتماعي است. وي در باره عدالت مزبور مي نويسد: 
آيا يك عدالت صرفاً اخلاق بود، نظير آنچه مي گوييم امام جماعت يا قاضي يا شاهد طلاق يا بينه شرعي، بايد عادل باشد؟ اين جور عدالت ها كه باعث قتل كسي نمي شود، بلكه بيشتر باعث شهرت و محبوبيت و احترام مي گردد. آن نوع عدالت مولي كه قاتلش شناخته شد، در حقيقت فلسفه اجتماعي او و نوع تفكر مخصوصي بود كه در عدالت اجتماعي اسلامي داشت … او تنها عادل نبود، عدالتخواه بود. فرق است بين عادل و عدالتخواه، همان طوري كه فرق است بين آزاد و آزاديخواه … باز مثل اينكه يكي صالح است و ديگري اصلاح طلب. در آيه كريمه قرآن [نساء، ۱۳۵] مي فرمايد: كونوا قوامين بالقسط قيام به قسط يعني اقامه و به پا داشتن عدل، و اين غير از عادل بودن از جنبه شخصي است. . 
بنابراين علي(ع) بيش از آنكه به عدل از ديده فردي و شخصي نگاه كند، جنبه اجتماعي آن را لحاظ مي نمود. عدالت به صورت يك فلسفه اجتماعي اسلامي مورد توجه مولاي متقيان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامي تلقي مي كرده و از هر چيزي بالاتر مي دانسته است و سياستش بر مبناي اين اصل تأسيس شده بود. ممكن نبود به خاطر هيچ منظوري و هدفي كوچك ترين انحراف و انعطافي از آن پيدا كند. و همين امر يگانه چيزي بود كه مشكلاتي زياد برايش ايجاد كرد، و ضمناً همين مطلب كليدي است براي يك نفر مورخ و محقق كه بخواهد حوادث خلافت علي را تحليل كند. علي(ع) فوق العاده در اين امر تصلب و تعصب و انعطاف ناپذيري به خرج مي داد. موضوع مهم ديگر در باب مفهوم عدالت و جايگاه آن، نقشي است كه عدالت از ديد علي(ع) در حفظ تعادل اجتماعي دارد. به تعبير استاد شهيد مطهري از نظر علي(ع) آن اصلي كه مي تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضي نگه دارد، به پيكر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است، ظلم و جور و تبعيض قادر نيست، حتي روح خود ستمگر و روح آن كسي كه به نفع او ستمگري مي شود راضي و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمال شدگان. عدالت بزرگراهي است عمومي كه همه را مي تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلي عبور دهد، اما ظلم و جور كوره راهي است كه حتي فرد ستمگر را به مقصد نمي رساند. . 
پس عدالت از ديد علي(ع) در مفهوم وضع الشي في موضعه باعث تعادل اجتماعي در بين جامعه و صنوف آن مي گردد؛ زيرا عدالت بنا به كتاب خدا و سنت نبوي، هر قشر و صنفي را در جايگاه ويژه و بايسته شان مي نشاند. ذكر بياني از امام(ع) به ايضاح اين مطلب بيشتر كمك مي كند ايشان مي فرمايند: بدان كه ملت آميزه اي است از قشرهاي گوناگون، كه هر جزء آن در پيوند با جزء ديگر سامان مي يابد و بخشي بي نياز از بخش ديگر نيست: بخشي لشگريان خدايند و گروهي دبيران عامه مردم و دبيران ديوانيند، و جمعي كارگزاران انصاف و ارفاق؛ بعضي اهل ذمه اند و جزيه پرداز و برخي ديگر پيشه وران و صنعتگران و سرانجام، گروهي از قشرهاي پايين جامعه اند، نيازمند و زمين گير، و خداوند سهم خاص هر كدام را در كتاب خود و سنت پيامبرش ـ كه درود خدا بر او و خاندانش باد ـ رقم زده و در جايگاه بايسته شان نشانده است كه به عنوان پيماني از او در نزد ما محفوظ است. 
  • بازدید : 69 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق تاریخچه زندگی امام علی-خرید اینترنتی تحقیق تاریخچه زندگی امام علی-دانلود رایگان مقاله تاریخچه زندگی امام علی
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام ، وي فرزند ابوطالب شيخ بني هاشم عموي پيغمبر اكرم (ص) بود كه پيغمبر اكرم را سرپرستي نموده و در خانة خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود از آن حضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود.

علي عليه السلام (بنا بنقل مشهور) ده سال پيش از بعثت متولد شد پس از شش سال در اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن اتفاق افتاد ، بنا به درخواست پيغمبر اكرم (ص) از خانة پدر به خانة پسر عموي خود پيغمبر اكرم(ص) منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد

پس از چند سال كه پيغمبر اكرم (ص) به موهبت نبوت نائل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد وقتيكه از غار رهسپار شهر و خانة خود شد شرح حال را فرمود علي عليه السلام به آن حضرت ايمان آورد. و باز در مجلسي كه پيغمبر اكرم(ص) خويشاوندان نزديك خود را جمع و بدين خود دعوت نموده فرمود: نخستين كسيكه از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من ۰خواهد بود ، تنها كسيكه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي(ع) بود و پيغمبر اكرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضاء نمود و از اين روي علي(ع) نخسيتن كسي است در اسلام كه ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد.

علي(ع) پيوسته ملازم پيغمبراكرم(ص) بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز  كه كفار خانة آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر قطعه قطعه نمايند ، علي(ع) در بستر پيغمبر اكرم(ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي كه كرده بود ، امانتهاي مردم را به صاحبانش رد كرده مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زدن ديگر برداشته به مدينه حركت نمود.

در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم(ص) بود و آن حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي(ع) را كنار نزد و يگانه دختر محبوبة خود فاطمه را بوي تزويج نمود. و در موقعيكه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرارداد . علي(ع) در همة جنگها كه پيغمبر اكرم(ص) شركت فرموده ، حاضر شده جز جنگ تبوك كه آن حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حرفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيغمبر اكرم(ص) نكرد چنانكه آن حضرت فرمود (هرگز علي از حق و حق از علي  جدا نمي شوند) علي (ع) روز رحلت پغمبر اكرم سي و سه سال داشت و با اينكه در همة فضائل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود ، به عنوان اينكه وي جوان است و مردم به واسطة خونهايي كه در جنگها پيشاپيش پيغمبر اكرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت كنارش زدند و با اين ترتيب دست آنحضرت از شئونات عمومي بكلي قطع شد وي نيز گوشة خانه گرفته به تربيت افراد پرداخت و بيست و پنج سال كه زمان سه خليفه پس از رحلت پيغمبراكرم(ص) بود گذرانيد و پس از كشته شدن خليفة سوم مردم با آن حضرت بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند. آن حضرت در خلافت خود كه چهارسال و نه ماه تقريباً طول كشيد سيرت            پيغمبر اكرم(ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته         اين اصلاحات به ضرر برخي از سود جويان تمام مي شد و از اين روي عده اي از صحابه كه پيشاپيش آنها        ام المومنين «عايشه» و «طلحه» و «زبير» و «معاويه» بود، خون خليفة سوم را دستاويز قرارداده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند.

آن حضرت براي خوابانيدن فتنه، جنگي با ام المومنين و طلحه و زبير در نزديكي بصره كرد كه به
«جنگ جمل» معروف است و جنگي ديگر با معاويه در مرز عراق و شام كرد كه به جنگ «صفين» معروف است   و يكسال و نيم ادامه يافت و جنگي ديگر با خوارج در نهروان كرده كه به جنگ «نهروان» معروف است و با اين ترتيب بيشتر مساعي آن حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلاف داخلي بود و پس از كمي صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد كوفه در سر نماز بدست بعضي از خوارج ضربتي خورده و در شب بيست و يكم ماه شهيد شد.

اميرالمومنين علي عليه السلام به شهادت تاريخ و اعتراف دوست و دشمن در كمالات انساني نقيصه أي نداشته و در فضائل اسلامي نمونه كاملياز تربيت پيغمبر اكرم(ص) بود.

بحثهايي كه در اطراف شخصيت او شده و كتابهايي كه در اين باره شيعه و سني و ساير مطلعين و كنجكاوان نوشته اند ، دربارة هيچيك از شخصيت هاي تاريخ اتفاق نيافتاده است.

علي (ع) در علم و دانش داناترين ياران پيغمبر اكرم (ص) و ساير اهل اسلام بود و نخستين كسي است در اسلام كه در بيانات علمي خود، در استدلال آزاد و برهان را باز كرد و در معارف الهيه بحث فلسفي نمود و در باطن قرآن سخن گفت و براي نگهداري لفظش دستور زبان عربي را وضع فرمود و تواناترين عرب بود در سخنراني علي (ع) در شجاعت ضرب المثل بود در آنهمه جنگها كه در زمان پيغمبر اكرم(ص) و پس از آن  شركت كرد ، هرگز ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اينكه بارها و ضمن حوادثي مانند جنگ احد ، جنگ حينين  جنگ خيبر و جنگ خندق ياران پيغمبر اكرم(ص) و لشكريان اسلام لرزيدند و يا پراكنده شده فرار نمودند  وي هرگز پشت به دشمن نكرد و هرگز نشد كه كسي از ابطال و مردان جنگي با وي درآويزد و جان به سلامت  برد و در عين حال با كمال توانايي ناتواني را نمي كشت و فراري را دنبال نمي كرد و شبيخون نمي زد و آب بر روي دشمن نمي بست.

از مسلمات تاريخ است كه آن حضرت در جنگ خيبر در حمله أي كه به قلعه نمود دست به حلقة در رسانيده با تكاني در قلعه را كنده به دور انداخت. و همچنين روز فتح مكه كه پيغمبر اكرم(ص) امر به شكستن بتها نمود بت (هبل) كه بزرگترين بت هاي مكه و مجسمة عظيم الجثه أي از سنگ بود كه بر بالاي كعبه نصب كرده بودند علي (ع) به امر پيغمبر اكرم(ص) پاي روي دوش آن حضرت گذاشته بالاي كعبه رفت و «هبل» را از جايخود كند و پائين انداخت.

علي (ع) در تقواي ديني و عبادت حق نيز يگانه بود، پيامبر(ص) در پاسخ كسانيكه نزد وي از تندي علي(ع) گله مي كردند مي فرمايد: علي را سرزنش نكنيد زيرا وي شيفتة خدا است.

ابودردا صحابي جسد آن حضرت را در يكي از نخلستانهاي مدينه ديد كه مانند چوب خشك افتاده است براي اطلاع به خانة آن حضرت آمد و به همسر گرامي وي كه دختر پيغمبر اكرم(ص) بود ، درگذشت همسرش را تسليت گفت. دختر پيغمبر(ص) فرمود : پسر عم من نمرده است ، بلكه در عبادت از خوف خدا غش نموده است و اينحال براي وي بسيار اتفاق مي افتد. 


عتیقه زیرخاکی گنج