• بازدید : 111 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

توكّل در اصل از مادة  » وكالت «  به معناي ؛ انتخاب وكيل كردن است . و اين را مي دانيم كه وكيل خوب كسي است كه ، حداقل داراي ۴ صفت باشد :
۱ – آگاهي كافي             2 – امانت              3 – قدرت      4 – دلسوزي
توكّل كردن بر خدا يعني  ؛ انسان در برابر مشكلات و حوادث زندگي ، و دشمني ها و سرسختي هاي مخالفان و پيچيدگيها و احياناً ، بن بستهائي كه در مسير خود به سوي هدف دارد ، در جائي كه توانائي برگشودن آنها را ندارد ، او را وكيل خود سازد ، و به او تكيه كند ، و از تلاش و كوشش باز نايستد بلكه در آنجا هم كه توانايي بر انجام كاري دارد ، باز مؤثر اصلي را خدا بداند ، زيرا از دريچة چشم يك مُوحدسرچشمة تمام قدرتها و نيروها خداست .
توكّل چيست ؟
برخي از مردم خيال مي كنند توكّل آن است كه ، انسان كار نكند و به كلّي دست از تدبير امور زندگي بردارد و مانند كهنه ا ي بر زمين ، يا گوشتي در ميان زنبيل قرار بگيرد ، و مسلّماً اين گونه انديشه كار جاهلان است ،  و شرع مقدّس آن را حرام فرموده  ،  براي آنكه آدمي ،  مكلّف است ،  روزي خود را  از راه زراعت و تجارت و امثال آنها كه خداي متعال مقرّر فرموده بدست آورد.  و همچنانكه خداي متعال ، نماز و روزه و حج را ، جزء تكاليف بندگان ، و ماية قربشان قرار داده،  تحصيل روزي را نيز به ايشان تكليف كرده ، و ماية قرب آنان قرار داده است.
همانطور كه مي دانيم ، تحصيل روزي از همة عبارات برتر است ، در عين حال خداي بزرگ دستور داده ، به ديگري غير از او ، وثوق و اطمينان پيدا نكنند ، و اسباب عادّي را ، علّت مستقل پيدايش آنها ندانند ، چنان كه به بندگان عابد خود فرموده ، به اعمال نيكوي خود اعتماد نداشته ، بلكه به فضل او توجّه  داشته باشند . امّا ، منظور از توكّل در اسلام كه شرع مقدس اسلام ، پيروان خود را به آن دعوت نموده آن است كه ؛ انسان مسلمان قلباً به خدا اعتماد داشته باشد ، و همة كارهاي خود را به حضرتش واگذار نمايد ، و از غير او به كلّي روگردان باشد .
با اين كيفيّت لازم نيست ، اصولاً براي انجام كارهاي خود به اسباب دنيوي توجّهي نداشته باشد بلكه ، حصول اسباب در صورتي كه استقلال تامي براي آنها قايل نباشيم ، با توكّل منافات ندارد ، زيرا در اين مورد ، توجّه كلّي ما به خدا بوده و از او ميخواهيم منظور ما را از جايي كه گمان نداريم برآورد ، و بلكه معتقديم ، ذات احديت بدون اسباب عادّي هم ممكن است ،  حوائج ما را ،  روا سازد و آنها را به طور كلّي از مدخليّت بيندازد .
نتيجه آن كه ،  در تمام امور خود از جمله :  امور منتظره ،  قطعي ،  ظنّي به خدا  اتّكاء نموده و به حضرت حق توكّل نمايد و خود نيز در طلب مقصود قدمي بردارد و آنگاه گويد :  خدايا توكّل بر تو .

حكايت 
حكايت كرده اند :
يكي از پارسايان ، از شهرها ، دوري گزيده ، و به كوهي پناهنده گرديده و مي گفت : از هيچ كس سئوال نمي كنم و دست نياز به در خانة احدي دراز نمي‌كنم ، جز اينكه خداوند روزي مرا ، كرامت كرامت فرمايد . هفت روز به همين كيفيّت ، گرسنه و تشنه به سر برد ، تا نزديك بود بميرد ، و بالاخره درِ روزي از هيچ طرف به روي او گشاده نشد . پارسا كه از گرسنگي ، بيچاره شده بود ، سر به طرف آسمان بلند كرد و عرض كرد :
پروردگارا ،  اگر ميخواهي مرا زنده بداري ، روزيي كه قسمت من فرموده اي ، براي من عنايت فرما وگرنه، روح مرا بگير ، و از اين بيچارگي رهائي ده .
خداي متعال به او ، فرمود :
»  سوگند به بزرگي و ارجمندي خودم  ، تا وقتي كه به يكي از شهرها وارد نشوي ، و با مردم نشست و برخاست نكني و با آنان ، همآهنگي ننمايي ، روزي به تو نخواهم داد .
پارسا كه از انديشة نارساي خود بهره مند نشد ، طبق دستور ، وارد شهري شد و با مردم همكاري كرد و با آب و نان ، مقسومش اعطا گرديد ، و بي اندازه خائف و شرمساربود ، خدا به او ، وحي كرد :
خواستي كه با زهد خود ، حكمت دنيوي مرا تغيير دهي ، مگر نمي داني هرگاه روزيِ بنده ام را به دست بندگانم مرحمت فرمايم ، دوست تر دارم تا به دست تواناي خود كرامت فرمايم .  

در اسرائيليات آمده است كه …
حضرت موسي »  عليه السّلام «  بيمار شد .  مردم اسرائيل بر حضرتش وارد شده ، بيماري او را شناختند . عرض كردند : اگر به اين دارو ، معالجه فرمايي، از اين بيماري ، بهبودي خواهي يافت ، فرمود :
هيچ دوايي به كار نمي برم ، تا خداي متعال مرا بدون استعمال دارو عافيت دهد . تصادفاً بيماري او به طول انجاميد . خداي متعال به او وحي فرمود :  » سوگند به عزّت و جلالم ، تو را شفا نمي دهم ، مگر همان دارويي كه آنان براي معالجة مرضت تجويز كردند را به كار بري . « 
موسي  » عليه السّلام «  ناگزير شد ، بني اسرائيل را خواند ، و فرمان داد ، همان دارويي را كه گفتيد ،براي معالجت من مهيّا سازيد . آنان حضرتش را ، به همان دارو مداوا كردند ، تا بهبودي يافت . موسي » عليه السّلام « از اين عمل خائف بود كه چرا ، از ابتدا سرپيچي كرد . خدا به او پيام داد : آيا خواستي تا ، با توكلّت به من حكمت مرا ناچيز سازي، چه كسي به غير از من بهره ها را در گياهان برقرار ساخته ؟!  

معاني ديگر توكّل
 –  انداختن بدن است در بندگي ، و تعلّق قلب است به پرورندگي و به عبادت.
۲ – توكّل به خدا ، بريدن بنده از تمام آرزوهاي خود است و بريدن از مخلوق و پيوستن به حق است . انسان متوكّل ، طالب خير و صلاح خويش است و حق تعالي را كه ، فاعل خير و صلاح داند ، وكيل كند در تحصيل خير و صلاح .

معني توكّل از زبان جبرئيل 
در حديثي از پيامبر گرامي اسلام آمده است كه، فرمود : از پيك وحي خدا جبرئيل پرسيدم : توكّل  چيست ؟ گفت :
»  حقيقت توكّل اين است كه ، انسان بداند ؛ مخلوق ، نه زيان مي رساند و نه نفع ، و نه عطا ميكند ونه منع . چشم اميد از خلق برداشتن و به خالق دوختن .  هنگامي كه چنين شود ، انسان جز براي خدا ، كار نمي كند ، به غير او اميد ندارد ، از غير او نمي ترسد ، و دل به كسي جز او نمي بندد ، اين روح توكّل است . «
حديث قدسي
پيغمبر »  صلّي اللّه عليه وآله « فرموده اند : در شب معراج از پيشگاه خداوند سئوال كردم : پروردگارا ! »  ايّ الاعمال افضل  « ، چه عملي از همة 
اعمال برتر است . خداوند متعال فرمودند : 
»  ليس شيء عندي افضل من التوكل عليّ والرضا  « چيزي در نزد من افضل و برتر از توكّل بر من و خشنودي به آنچه قسمت كرده ام نيست .

معني توكّل در شريعت
معني توكّلي كه در شريعت به آن امر شده است : 
اعتماد قلبي بر خدا در همة امور ، و بريدن و انقطاع از غير اوست . و منافاتي با تحصيل اسباب ، وقتي آدمي به آنها اطمينان نيابد ، ندارد ، بلكه آرامش وي بايد به خداي سبحان باشد ، نه به اسباب ، و در نفس خود روا بداند ، كه خدا مطلوب او را ، از آنجا كه گمان ندارد مي رساند ، نه اسبابي كه خود آنها را تحصيل كرده ، و باور داشته باشد كه ممكن است خدا اين اسباب را از مسبّبات آنها قطع كند .  
 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خيانت، نقيض امانت و به معناى مخالفت در برابر حق، از طريق پيمان شكنى مخفيانه است.[۳] در اين مدخل از «خَوَنَ»، «غلّ»، «سوء» و مشتقّات آنها استفاده شده است.
اهمّ عناوين: آثار خيانت، حرمت خيانت، خائنان، خيانت به خويشتن، خيانت به عهد، خيانت به محمّد(صلى الله عليه وآله)، زمينه هاى خيانت، موانع خيانت.

۱٫ خشم خدا
۱٫ خيانتكارى، زمينه ساز خشم و غضب الهى:
…ومَن يَغلُل يَأتِ بِما غَلَّ يَومَ القِيـمَةِ.. . * اَفَمَنِ اتَّبَعَ رِضونَ اللّهِ كَمَن باءَ بِسَخَط مِنَ اللّهِ… . آل عمران (۳) ۱۶۱ و ۱۶۲

۲٫ خيانت به خويشتن
۲٫ گناه و نافرمانى از فرامين الهى، خيانت به خويشتن:
اُحِلَّ لَكُم لَيلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ اِلى نِسائِكُم هُنَّ لِباسٌ لَكُم واَنتُم لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّهُ اَنَّكُم كُنتُم تَختانونَ اَنفُسَكُم…فالــنَ بـشِروهُنَّ وابتَغوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُم وكُلوا واشرَبوا حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الخَيطُ الاَبيَضُ مِنَ الخَيطِ الاَسوَدِ مِنَ الفَجرِ ثُمَّ اَتِمّوا الصِّيامَ اِلَى الَّيلِ ولا تُبـشِروهُنَّ واَنتُم عـكِفونَ فِى المَسـجِدِ تِلكَ حُدودُ اللّهِ فَلا تَقرَبوها… . بقره (۲) ۱۸۷
. خيانت آگاهانه به امانتهاى مسلمانان، خيانت به خويشتن:
يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا … وتَخونوا اَمـنـتِكُم واَنتُم تَعلَمون.[۴]انفال (۸) ۲۷
۴٫ خيانت به ديگران، خيانت به خويشتن:
ولا تُجـدِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللّهَ
فرهنگ قرآن، جلد ۱۳، صفحه ۲۳۳
لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانـًا اَثيمـا.[۵] نساء (۴) ۱۰۷

۳٫ رسوايى
۵٫ خيانتكارى، عامل شرم و رسوايى انسان:
ولا تُجـدِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانـًا اَثيمـا * يَستَخفونَ مِنَ النّاسِ ولا يَستَخفونَ مِنَ اللّهِ وهُوَ مَعَهُم اِذ يُبَيِّتونَ ما لا يَرضى مِنَ القَولِ… .نساء (۴) ۱۰۷ و ۱۰۸

۴٫ شكست
۶٫ خيانت به پيامبر(صلى الله عليه وآله)، درپى دارنده شكست:
واِن يُريدوا خيانَتَكَ فَقَد خانُوا اللّهَ مِن قَبلُ فَاَمكَنَ مِنهُم… . انفال (۸) ۷۱
۷٫ شكست خيانتكاران، برخاسته از علم و حكمت خداوند:
واِن يُريدوا خيانَتَكَ فَقَد خانُوا اللّهَ مِن قَبلُ فَاَمكَنَ مِنهُم واللّهُ عَليمٌ حَكيم . انفال (۸) ۷۱
۸٫ شكست و ناكامى خائنان، از سنّتهاى الهى:
واِمّا تَخافَنَّ مِن قَوم خِيانَةً فَانبِذ اِلَيهِم عَلى سَواء اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الخائِنين * ولا يَحسَبَنَّ الَّذينَ كَفَروا سَبَقوا اِنَّهُم لا يُعجِزون.انفال (۸) ۵۸ و ۵۹
…واَنَّ اللّهَ لا يَهدى كَيدَ الخائِنين.يوسف (۱۲) ۵۲

۵٫ محروميّت از دفاع
۹٫ محروميّت از حمايت و دفاع، پيامد خيانت:
…ولا تَكُن لِلخائِنينَ خَصيمـا * ولا تُجـدِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ اَنفُسَهُم… .نساء (۴) ۱۰۵ و ۱۰۷
اِنَّ اللّهَ يُدفِعُ عَنِ الَّذينَ ءامَنوا اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ كُلَّ خَوّان كَفور. حج (۲۲) ۳۸

۶ . محروميّت از محبّت خدا
۱۰٫ خيانت، موجب محروميّت از محبّت خداوند:
…اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانـًا… . نساء (۴) ۱۰۷
…اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الخائِنين . انفال (۸) ۵۸
…اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ كُلَّ خَوّان كَفور. حج (۲۲) ۳۸

اتّهام خيانت => همين مدخل، خيانت و محمّد(صلى الله عليه وآله)، خيانت و يوسف(عليه السلام)

اجتناب از خيانت
۱۱٫ اجتناب اسيران جنگ بدر از خيانت به پيامبر(صلى الله عليه وآله)، مورد ترغيب خداوند با بهره مندى آنان از خير و آمرزش خويش:
يـاَيُّهَا النَّبِىُّ قُل لِمَن فى اَيديكُم مِنَ الاَسرَى اِن يَعلَمِ اللّهُ فى قُلوبِكُم خَيرًا يُؤتِكُم خَيرًا مِمّا اُخِذَ مِنكُم ويَغفِر لَكُم واللّهُ غَفورٌ رَحيم * واِن يُريدوا خيانَتَكَ فَقَد خانُوا اللّهَ مِن قَبلُ… .انفال (۸) ۷۰ و ۷۱
۱۲٫ بهره مندى اسيران جنگ بدر از خير و آمرزش الهى، در صورت اجتناب از خيانت، برخاسته از غفران و رحمت الهى:
يـاَيُّهَا النَّبِىُّ قُل لِمَن فى اَيديكُم مِنَ الاَسرَى اِن يَعلَمِ اللّهُ فى قُلوبِكُم خَيرًا يُؤتِكُم خَيرًا مِمّا اُخِذَ مِنكُم ويَغفِر لَكُم واللّهُ غَفورٌ رَحيم * واِن يُريدوا خيانَتَكَ فَقَد خانُوا اللّهَ مِن قَبلُ فَاَمكَنَ مِنهُم واللّهُ عَليمٌ حَكيم . انفال (۸) ۷۰ و ۷۱
فرهنگ قرآن، جلد ۱۳، صفحه ۲۳۴
۱۳٫ اجتناب از خيانت، به ويژه در نهان و به دور از چشم مردم، امرى لازم و ارزشمند:
ذلِكَ لِيَعلَمَ اَنّى لَم اَخُنهُ بِالغَيبِ واَنَّ اللّهَ لا يَهدى كَيدَ الخائِنين . يوسف (۱۲) ۵۲
۱۴٫ اجتناب يوسف(عليه السلام) از خيانت به عزيز مصر، حتّى در پنهان و به دور از چشمان وى:
ذلِكَ لِيَعلَمَ اَنّى لَم اَخُنهُ بِالغَيبِ واَنَّ اللّهَ لا يَهدى كَيدَ الخائِنين . يوسف (۱۲) ۵۲
۱۵٫ اجتناب از خيانت آگاهانه به خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله)، داراى پاداشى بزرگ:
يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ … واَنتُم تَعلَمون * واعلَموا…واَنَّ اللّهَ عِندَهُ اَجرٌ عَظيم . انفال (۸) ۲۷ و ۲۸
۱۶٫ اجتناب از خيانت آگاهانه در امانت، درپى دارنده پاداش بزرگ الهى:
يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا … وتَخونوا اَمـنـتِكُم واَنتُم تَعلَمون * و اعلَموا … و اَنَّ اللّهَ عِندَهُ اَجرٌ عَظيم. انفال (۸) ۲۷ و ۲۸
نيز => همين مدخل، خيانت و انبيا، موانع خيانت

اخفاى خيانت
۱۷٫ پنهان كردن خيانت از مردم و حيا از آنان و حيا نكردن از خدا، از روحيّات خيانت پيشگان گناهكار:
ولا تُجـدِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانـًا اَثيمـا * يَستَخفونَ مِنَ النّاسِ ولا يَستَخفونَ مِنَ اللّهِ… .[۶]نساء (۴) ۱۰۷ و ۱۰۸
۱۸٫ پنهان كردن خيانت از مردم و حيا از آنان و حيا نكردن از خدا، مورد تهديد خداوند:
ولا تُجـدِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانـًا اَثيمـا * يَستَخفونَ مِنَ النّاسِ ولا يَستَخفونَ مِنَ اللّهِ وهُوَ مَعَهُم اِذ يُبَيِّتونَ ما لا يَرضى مِنَ القَولِ وكانَ اللّهُ بِما يَعمَلونَ مُحيطـا. نساء (۴) ۱۰۷ و ۱۰۸
اعتراف به خيانت => همين مدخل، خائنان، مصاديق خائنان، زليخا
پيشگيرى از خيانت
۱۹٫ پيشگيرى از خيانت، در صورت خوف از نقض عهد، با الغاى آن:
واِمّا تَخافَنَّ مِن قَوم خِيانَةً فَانبِذ اِلَيهِم عَلى سَواء اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الخائِنين. انفال (۸) ۵۸
تبرئه از خيانت => همين مدخل، خائنان، مصاديق خائنان، زليخا، خيانت و انبيا، خيانت و محمّد(صلى الله عليه وآله)، خيانت و يوسف(عليه السلام)
تجسّم خيانت
۲۰٫ تجسّم خيانت، در روز رستاخيز:
…ومَن يَغلُل يَأتِ بِما غَلَّ يَومَ القِيـمَةِ… .[۷]آل عمران (۳) ۱۶۱
فرهنگ قرآن، جلد ۱۳، صفحه ۲۳۵


تشخيص خيانت
۲۱٫ تشخيص شواهد و نشانه هاى خيانتكارى كافران، وظيفه اى برعهده پيامبر(صلى الله عليه وآله) و رهبرى اسلام:
واِمّا تَخافَنَّ مِن قَوم خِيانَةً فَانبِذ اِلَيهِم عَلى سَواء اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الخائِنين. انفال (۸) ۵۸

حرمت خيانت
۲۲٫ حرمت خيانتكارى:
وما كانَ لِنَبِىّ اَن يَغُلَّ ومَن يَغلُل يَأتِ بِما غَلَّ يَومَ القِيـمَةِ… . آل عمران (۳) ۱۶۱
اِنّا اَنزَلنا اِلَيكَ الكِتـبَ بِالحَقِّ لِتَحكُمَ بَينَ النّاسِ بِما اَركَ اللّهُ ولا تَكُن لِلخائِنينَ خَصيمـا * ولا تُجـدِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانـًا اَثيمـا.نساء (۴) ۱۰۵ و ۱۰۷
يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَخونُوا… . انفال (۸) ۲۷
واِمّا تَخافَنَّ مِن قَوم خِيانَةً فَانبِذ اِلَيهِم عَلى سَواء اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الخائِنين . انفال (۸) ۵۸
ذلِكَ لِيَعلَمَ اَنّى لَم اَخُنهُ بِالغَيبِ واَنَّ اللّهَ لا يَهدى كَيدَ الخائِنين . يوسف (۱۲) ۵۲
اِنَّ اللّهَ يُدفِعُ عَنِ الَّذينَ ءامَنوا اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ كُلَّ خَوّان كَفور. حج (۲۲) ۳۸
۲۳٫ حرمت خيانت به خداوند:
يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ وتَخونوا اَمـنـتِكُم واَنتُم تَعلَمون . انفال (۸) ۲۷
۲۴٫ حرمت خيانت به پيامبر(صلى الله عليه وآله):
يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ وتَخونوا اَمـنـتِكُم واَنتُم تَعلَمون. انفال (۸) ۲۷
۲۵٫ حرمت خيانت در امانت:
يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تَخونُوا اللّهَ والرَّسولَ وتَخونوا اَمـنـتِكُم واَنتُم تَعلَمون. انفال (۸) ۲۷
۲۶٫ حرمت خيانت به ناموس ديگران:
قالَ ما خَطبُكُنَّ اِذ رودتُنَّ يوسُفَ عَن نَفسِهِ قُلنَ حـشَ لِلّهِ ما عَلِمنا عَلَيهِ مِن سوء قالَتِ امرَاَتُ العَزيزِ الــنَ حَصحَصَ الحَقُّ اَنَا رودتُهُ عَن نَفسِهِ واِنَّهُ لَمِنَ الصّـدِقين * ذلِكَ لِيَعلَمَ اَنّى لَم اَخُنهُ بِالغَيبِ واَنَّ اللّهَ لا يَهدى كَيدَ الخائِنين.يوسف (۱۲) ۵۱ و ۵۲
۲۷٫ حرمت خيانت در عهد و پيمان با ديگران:
اَلَّذينَ عـهَدتَ مِنهُم ثُمَّ يَنقُضونَ عَهدَهُم فى كُلِّ مَرَّة وهُم لا يَتَّقون * واِمّا تَخافَنَّ مِن قَوم خِيانَةً فَانبِذ اِلَيهِم عَلى سَواء اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الخائِنين. انفال (۸) ۵۶ و ۵۸
۲۸٫ حرمت خيانت به خويشتن:
ولا تُجـدِل عَنِ الَّذينَ يَختانونَ اَنفُسَهُم اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانـًا اَثيمـا. نساء (۴) ۱۰۷
نيز => امانت، خيانت در امانت

عتیقه زیرخاکی گنج