• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انقلاب اجتماعی آن دگرگونی است که همراه با تغییر نظام اجتماعی، در سطح نهادها و آرمانهای مترتب بر آن باشد. هر اجتماع متشکل از افرادی است که با رفتارهای نظام یافتة خود در جهت دست یابی به آرمانهای مورد نظر، نهادهای مختلفی را شکل می دهند. بدیهی است که بین این نهادها با آن آرمانها و هدفها پیوندی تکوینی و ضروری برقرار است، چندان که دگرگونی در آرمانها، تغییر در نظام و نهادهای خاص نظام را به همراه دارد و تغییر در نظام نیز می تواند مانع دست یابی به آرمانهای مورد نظر گردد. زمانی که یک نظام اجتماعی به وسیلة نیروهای اجتماعی که در چهارچوب آرمانهای آن نظام تلاش می کنند، ایجاد شود مراحل رشد و توسعه خود را یکی پس از دیگری طی می کند و با یک سلسله تحولات سیاسی و اجتماعی منظم، فرهنگ و تمدن مورد نظر خود را، بارور می سازند. 
در متن یک نظام اجتماعی و در طول حیات آن تغییرات جمعیتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بسیاری اتفاق می افتد و هر یک از این تغییرات سلسله ای از تحولات بعدی را به دنبال دارد. افراد و اعضای هر نظام در طی نسل های متوالی دگرگون می شوند و کودتاهای سیاسی هیئت حاکمه را تغییر می دهد، جنگهای داخلی و خارجی توان و نیروی نظامی را کاهش و یا افزایش می دهد تغییرات جغرافیایی، امکانات و شرایط رشد جامعه، یا سقوط آن را متحول می سازد، اصلاحات اجتماعی بر سلامت و نشاط جامعه می افزاید حوادث طبیعی نظیر قحطی و خشک سالی مشکلات جدی برای نظام به وجود می آورد، رفاه و توانمندی شرایط اجتماعی نوینی را می آفریند و جامعه را در مسیر آسیب های نوینی قرار می دهد و … اما همة این دگرگونیها، تا زمانی که به تغییر سیستم اجتماعی منجر شود، در چهارچوب جامعة موجود قابل تحلیل است. 
رفتن یک نظام اجتماعی و آدن نظام اجتماعی دیگر   انقلاب اجتماعی 
نابودی و مرگ یک نظام اجتماعی، زمانی که با جایگزینی نظام نوین همراه شود، همان حادثة منحصر به فردی است که «انقلاب اجتماعی» نامیده می شود. 
عنصر مقوم انقلاب اجتماعی، تغییر نظام – نه تغییر در نظام- است و این معنا مستلزم نابودی و تغییر افراد و عناصر نظام پیشین نیست، بلکه با مرگ نظام ممکن است عناصر و حتی اعضای نظام پیشین نظیر بسیاری از سازمان های اجتماعی در چهارچوب نظام اجتماعی جدید فعالیت حیاتی نوینی را که عهده دار تحقق آرمان های اجتماعی جدید است، سازمان ببخشند. 
هر نظام و ساخت اجتماعی به تناسب آرمان های خود از برخی از سازمان های اصلی برخوردار است که آنان را به دلیل نقش بنیادینی که در آن نظام دارا هستند، نهادهای خاص آن نظام می نامیم. هر نظام اجتماعی به تناسب آرمانهای خود سازمانهای دارد که نقش بنیادین دارد   نهادهای خاص 
دامنة تغییراتی که در چهارچوب نظام انجام می شود، گاه با تغییر همة اعضا و اجزای نظام همراه است، مانند تبدلاتی که در سلولهای بدن انسان در سالهای عمر انجام می شود. تغییری را که یک نظام آن را تحمل نمی کند، تغییر غرض و آرمان واحدی است که در متن کثرت های متغیر و سیال نظام حضور دارد. 
معرفت نیرو مذهبی   نگاه ؟ و ماورای طبیعت است. 
تفاوت 
 
بخش اول: دو نیروی مذهبی و استبداد 
۱-۱) هویت نیروی مذهبی 
نیروی مذهبی در نتیجة انسجام افراد مذهبی که دارای جهان بینی و معرفت مشترک مذهبی هستند پدید می آید. این معرفت که باعث انسجام نیروی مذهبی است از نگاه خاص این نیرو به طبیعت و ماورای طبیعت حاصل می آید. تفاوت نگاه دینی و غیر دینی در این است که در نگاه دینی طبیعت همة حقیقت نیست بلکه بخش نازلی از آن است ولی در نگاه غیر دینی تمام حقیقت، طبیعت موجود می باشد که در معرض ادارک حسی است. در نگاه دینی فرد «غیب» را در تمام امور زندگی فردی و اجتماعی می بیند و لحاظ می کند و امور حسی و مادی را بخش پستی از حقیقت کلی در نظر می گیرد. 
توجیه زندگی دینی   شناخت عالم غیب و باطن هستنی   وحی 
توجیه و بیان زندگی دینی تنها از طریق شناخت عالم غیب و باطن هستی میسر است و این شناخت عالم غیب از طریق «وحی» که باعث شهود غیبی است امکان پذیر است، نه از طریق حسّ و عقل، که حس مربوط به امور ظاهر است نه باطن آن و عقل فاهم کلّیات عالم چون درک حقیقت وجودی انسان و جهان و … نه پی برنده به خصوصیات و جزئیات امور کلی. 
افراد نسبت به حرکت در طریق وحی و برگشتن از این راه به سه دسته تقسیم می شوند: 
اول: انبیاء و اولیا که صاحب شناخت شهودی نسبت به عالم حقیقت هستند، شاهدان غیب. 
دوم: مؤمنان به غیب از شهود بی بهره اند ولی به واقعیت آن یقین دارند از طریق عقل. 
سوم: منکران غیب یا غافلان از آن که به شناخت حسی هستند اکتفا کرده اند و در دین کافران و گمراهانند. 
پیامبران و اولیاء الهی برای هدایت و رهبری مؤمنان مجموعه قوانینی را با استناد و اتکا به شناخت شهودی و غیبی در قالب فرمانها و دستورها به مؤمنان امر می کنند که به این مجموعه قوانین «سنّت» می گویند. مجموعه قوانینی که با استناد به شناخت شهودی و غیب در قالب فرمان و دستور از جانب پیامبران بر مومنین داده می شود. 
این سنت چند ویژگی دارد: 
اول: ره آورد عروج انسانی الهی است که برای دیگران ارائه داده. 
دوم: فارغ از شناختهای حسی و عقلی مخلوط با خواستهای طبیعی افراد است. 
سوم: استفاده از این سنت فقط برای ایمان آورندگان به غیب میسر است. 
در جامعة دینی هر رفتاری که در وحی ریشه نداشته باشد و از سنت بی بهره باشد «بدعت» است. 
قوانینی که توسط «سانّ» – ولی یا نبی به اعتبار اینکه سنت الهی را ارائه می دهد- به جامعه ابلاغ می شود دو نوع است»: ۱- قوانین کلی، که تمام ابعاد فردی و اجتماعی انسان را شامل می شود مانند نماز و روزه و … که در جامعه به عهده قوة مقننه است.. 
۲- قوانین جزئی، که ناظر به اشخاص یا موارد خاص است که انجام آن به عهدة قوه قضاییه و مجریه است. 
۲-۱) هویت نیروی استبداد 
هر فردی رأی خود را با صرف نظر از هدایت و شناخت الهی و دینی میزانی برای رفتار و عمل قرار دهد، مستبد است و نیروی استبداد افرادی هستند که اینگونه عمل می کنند و بر حسب کمیّت هیأت حاکمه به استبداد اقلیت «دیکتاتوری» و استبداد اکثریت «دموکراسی» تقسیم می شود. 
وحدت و انسجام نیروی استبداد بر اساس معرفت شهودی و ایمان حقیقی نیست، بر اساس حس و گرایش عاطفی است. قبل از مشروطه 
استبداد در طول تاریخ گذشتة ایران 
نظامهای سیاسی و اجتماعی گذشتة ایران بیشتر بر اساس مناسبات ایلی و عشیره ای شکل گرفته اند. 
ابن خلدون محور انسجام نیروی اجتماعی را در این گروهها «عصبیّت» می نامد. 
نکته قابل توجه در مورد این نیروها نگاه به محور تشکیل دهنده و جذب کنندة نیروهای مستبد است. مستبدی که در این نظامها در مرکز اقتداد قرار می گیرد و قانون گذاری و اجرای قانون بر محور رأی و فرمان او شکل می گیرد، خود از هدایت الهی بی بهره است. بنابراین وحدت و انسجام نیروی استبداد هرگز بر معرفت شهودی و ایمانی حقیقت استوار نیست بلکه بر اساس شناخت حسی و گرایش عاطفی است و نکتة دیگر اینکه فردی که عضور این نوع قبیله و عشیره است چون اقتدار، منفعت و موقعیت اجتماعی خود را در گرو موقعیت و اقتدار قبیله می بیند هر جا که حق با منفعت قبیلة او تضاد داشته باشد از حقیقت سرباز می زند. 
۳-۱) ابزارها و محذورات استبداد 
هنگامی که این اقتدار سیاسی خود را بسط می دهد، انسجام درونی خود را در پرتو پیوند حسی و عاطفی و پیمان های ایلی و عشیره ای که بین شریکان قدرت برقرار می شود، حفظ می کند و نظام اجتماعی را آنچنان که مقتضای مدینة تغلیب است، بر اساس غلبه و زور تحکیم میبخشد. 
از آنجا که سلطة زور در اصطکاک قدرتهای دیگر اجتماعی شکننده و ناپایدار است، از طرف دیگر پیشینة تاریخی معاصر ایران، صحنة حضور و بسط تفکر دینی نیز می باشد نفوذ اندیشهة دینی در بخشهای مختلف جامعه، اقتدار ایلات را گرفتار تنگناهای اجتماعی خاصی کرد
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده شامل موارد زیر است:

اسلام، تنها نسخه مكتوب نيست. تنها در وجود لفظي و وجود كتبي خلاصه نشده است. رهبران معصوم ما تجسّم واقعي حقيقت اسلام در زمان خود بوده اند. اميرمؤمنان كه خود امكان اداره حكومت در ساليان محدود به دست آورد، زيباترين چهره عدالت اجتماعي را به نمايش گذاشت؛ به گونه اي كه گفتند به خاطر شدت عدالت در محراب عبادت كشته شد. در زندگي شخصي، زندگي فرزندان و نزديكان، در عرصه قضايي، در عرصه سياسي و اقتصادي جامعه، به بهترين وجه چهره عدالت را مجسم ساخت
حضرتش در مسأله عدالت اجتماعي و مساوات با ديگران، تنها به زندگي شخصي خويش 
نمي نگريست، بلكه فرزند و برادر و… را نيز مراقبت مي كرد و بر طبق آيه شريفه …قوا أنفسكم و أهليكم ناراً… (۲۵) پس از خود از اهل مراقبت مي كرد. 
در نامه اي به يكي از كارگزاران خود از سأ استفاده و اسراف كاري وي نسبت به بيت المال انتقاد كرد و نوشت: به خدا سوگند اگر حسن و حسين مثل عمل تو را انجام داده بودند، از من روي خوش نمي ديدند و از سوي من به آرزوي خويش نمي رسيدند تا آنكه حق از آنان بازستانم و اثر ظلم پديد آمده را باطل كنم. (۳۵) شيوه برخورد ايشان با عقيل كه در اثر نداري و گرسنگي فرزندانش به تيرگي گراييده بودند، مشهور است. (۴۵) ياران و همراهان خليفه قبل نيز از اين عموميت و شمول در عرصه عدالت ناخرسند بودند و تقسيم مساوي بيت المال را برنتافتند و به حضرت امير (ع) ش كوه بردند. آنان را نظر آن بود كه براساس سبقت در جهاد و اسلام و نژاد عربي، سهم بيت المال متفاوت باشد و امكانات دولت همچنانكه در دوره عثمان و عمر تقسيم مي شد، تقسيم شود. حضرت امير (ع ) فرمود: اگر اين بيت المال مال و حال )اينگونه رفتار نكنم (شخصي خودم بود نيز به تساوي تقسيم مي كردم، پس چگونه آنكه مال، مال خداست. (۵۵) 
وي بر تساوي همه در برابر قانون تأكيد مي كرد. به فرزندانش توصيه كرد كه در قصاص قاتل وي فقط به او بسنده كنند و آنهم فقط يك ضربه در برابر يك ضربه اي كه وي وارد ساخته است. (۶۵) 
به اجراي عدالت توسط كارگزاران حساس بود و از ظلم آنان به كمترين مردم، از جهت حمايت و موقعيت اجتماعي، بر مي آشفت و با شدت برخورد و سخت تهديد مي كرد. (۷۵) 
در حقيقت چهره مجسم عدالت اسلامي روشن تر از آثار مكتوب و ملفوظ اسلامي برارزش والاي اين محور اساسي اداره جامعه دلالت دارد و جايگاه رفيع و بي بديل آن رامي نمايد. 
 
امام خميني و مباحث مفهومي در حوزه عدالت اجتماعي
امام خميني در تعريف عدالت به مفهوم لغوي و ريشه آن بسنده كرده اند و مي نويسند:
«بدان كه عدالت عبارت است از حد وسط بين افراط و تفريط و آن از امّهات فضايل اخلاقيه است. (۸۵) 
و در كلامي ديگر به فطري بودن عدالت در سرشت انسان پرداخته اند:
فطرتاً در مقابل قسمت عادلانه خاضع است و از جور و اعتساف فطرتا انسان گريزان و متنفّر است. از فطرتهاي الهيه كه در كمون ذات بشر مخمّر است حب عدل و خضوع در مقابل آن است و بغض ظلم و عدم انقياد در پيش آن است اگر خلاف آن را ديد بداند در مقدمات نقصي است. (۹۵) 
چون عدالت خواهي و عدالت گستري امري فطري است، مرور زمان آن را كهنه نمي كند و اصلي دايمي و مستمر محسوب مي شود:
«اجراي قوانين بر معيار قسط و جلوگيري از ستمگري و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردي و اجتماعي ومنع از فساد و فحشا و كجروي ها و آزادي بر معيار عقل و عدل و استقلال و خودكفايي و جلوگيري از استعمار، استثمار و استعباد، و حدود و قصاص و تعزيرات بر ميزان عدل… و صدها از اين قبيل چيزهايي نيست كه با مرور زمان در طول تاريخ بشر و زندگي اجتماعي كهنه شود. (۰۶) 
جداي از فطري و دايمي بودن عدالت اجتماعي توجه به عمومي بودن عدالت، به طوري كه گستره آن همه افراد جامعه را بگيرد. 
اجراي آن براي همه علي السويه باشد و توجه به فايده مندي آن براي اقشار محروم مورد توجه ويژه ايشان بوده است:
«در جمهوري اسلامي براي فقرا فكر رفاه خواهد شد. مستمندان به حقوق خودشان مي رسند. عدالت الهي سايه مي افكند. (۱۶) 
«عدالت اسلامي را مي خواهيم در اين مملكت برقرار كنيم. يك همچو اسلامي كه در آن عدالت باشد. اسلامي كه در آن هيچ ظلم نباشد. اسلامي كه آن شخص اوّل با آن فرد آخر همه علي السوأ در مقابل قانون باشد. (۲۶) 
«در اسلام نژاد، گروه، دسته جات و زبان و اينطور چيزها مطرح نيست. اسلام براي همه است و به نفع همه. (۳۶) 
از بيانات بالا روشن مي شود كه اصل عدالت اجتماعي يك واقعيتي است كه ريشه در فطرت دارد و در عرصه هاي مختلف سياسي، قضايي، اجتماعي و اقتصادي جاري مي شود و نه تنها عدالت ميان رعيت كه عدالت ميان حاكم و رعيت نيز بايد رعايت شود. دانه درشت ها و دانه ريزها در اجراي عدالت يكسان هستند؛ به ويژه در عرصه قضا كه مساوي بودن، سيره اميرمؤمنان ع و بزرگان ديني مااست. 
 
ريشه عدالت اجتماعي از نگاه امام خميني ( ره) 
اسلام دين فطري است و احكام فطري بيشتر به صورت اوامر ارشادي و يا مولوي، از جانب شارع مقدس طرح گرديده است و در اين ميان ارتباط بين عقايد و اوامر شرعي را نيز نبايد ناديده گرفت. 
آنچه با عنوان ارتباط جهان بيني و ايدئولوژي در نظر بعضي از متفكّران معاصر مطرح شده است. امام بر اين اساس بحث عدالت ر متخذ از توحيد مي دانند. 
انقلاب اسلامي بر مبناي اصل توحيد استوار است كه محتواي اين اصل در تمام شؤون جامعه سايه مي افكند… 
همه امتيازها لغو مي شود، فقط تقوي و پاكي ملاك برتري است. زمامدار با پايين ترين فرد جامعه برابر است و ضوابط و معيارهاي متعالي الهي و انساني مبناي پيمانها و يا قطع روابط است. (۴۶) 
بحث فوق مبتني بر اعتقاد به وحدت معبود است. خداوند يكتا به عالم تشريع و تكوين عادلانه حكم كرده است و قوانين تشريعي و تكويني او اقتضاي عدالت را دارد. در عبارت زير نيز به طور صريح عدالت اجتماعي را از عدالت الهي مي دانند:
«بحث عدالت همان بحث صفت حق تعالي است براي اشخاصي كه چشم دارند، بحث عدالت هم مي كنند. بحث عدالت اجتماعي هم به دست آنهاست. حكومت هم تأسيس مي كنند. حكومتي كه حكومت عادله باشد. 

عتیقه زیرخاکی گنج