• بازدید : 30 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با توجه به تحولاتي كه در عرصه معماري در خصوصاً قرن اخير صورت گرفته است ابهامات از چگونگي ابراز احساسات مخاطبين، در دو زمان اوايل و اواخر قرن، در بين عموم مشاهده مي شود.
نگاههاي اوليه از غني و ثبات شگردهاي بوجود آمده در بنيان معماري اصيل و مردمي بسوي بنيادي ديگر كه ريشه در تفكري نو و پشت پا زدن به آنچه كه مدت زيادي را طي كرده و به مرور زمان پخته و غني شده است، دارد، مشوق و محرك عاملين آن بوده است. بگونه اي كه در بوجود آمدن سبكهاي جديد تسريع شده است.
بي شك تفكر نويني به اين هدف نمي توانست باشد كه نظام ريشه دار سابق را به كناري بزند و خودي از خود نشان بدهد بلكه حل نيازهاي عمومي بخاطر عوامل زيادي از جمله ازدياد جمعيت و اشتغال متنوع با درآمد بالا كه مهاجرت را از قراء در پي داشته و اينكه كمبود فضا و موجود بودن مصالح محكمه و قابل اعتماد و … مي توانست اين مهم را موجب شود.
در نگاه هاي امروز، عدم رغبت و بي ميلي در وجود بعضي از شاخصه هاي معماري نوين چه از سبك مدرن و نئومدرن و … در بين عموم مشاهده مي شود. گونه اي بيزاري و خستگي عامه را از تشويق آنهمه زحماتي كه فلسفه ها در پشت آن خوابيده بوده است، معذور نموده است.  چه كه اين موضوع در تنوع و تغيير يا تجديد نظر در سطور فلسفه هاي بافته شده شايد مصلحتي را باعث شده است.
در هر حال وجود اين حركتها بي شك موجب شكوفائي و پويائي زنان و سعه صدر و تأمل بيشتر آيندگان در حال هرچه مسالمت آميزتر بودن عنصر مهم معماري و شهرسازي براي عموم را موجب گرديد.
در اين پروژه، نگاهي به انديشه و آثار يكي از معماران سبك ارگانيك به نام فرانك لويد رايت داريم تا بيشتر با اين سبك و ويژگي هاي آن در كار اين معمار كه شاخص تر از ديگر معماران اين سبك است، آشنا شويم.

ورود رايت به عرصه معماري:
فرانك لويد رايت، كه آثارش اعتقاد عميق وي را به هدايت جامعه به وسيله هنرمندان (و در ميان آنها معماران) نشان مي دهد، در سال ۱۸۶۷ در مزرعه‌اي در ويسكانسين ايالات متحده به دنيا آمد كه پدر بزرگ مادريش آن را بنياد گذاشته بود. مهاجرت پدر و مادر وي از اين مزرعه به جدايي شان انجاميد و همراه مادرش به آنجا بازگشت. مادرش كه معلم بود شوق معمار شدن را در وي دميد، زيرا مي پنداشت حرفه اي است معنوي و موفقيت ساز. همچنين وي را با آثار بزرگان انديشه بشري آشنا ساخت. فيثاغورث، اريستو فانس، سقراط، لائوتسه، بودا، كروپوتكين، هنري جرج، گوته، كارلايل، نيچه، نهرو و … از زمره اين بزرگانند كه اسامي آنها وسعت مطالعات «رايت» را آشكار مي سازد.
وي پس از پايان رساندن دبيرستان، يك سال مهندسي ساختمان خواند و عليرغم اصرار مادر دانشگاه ويسكانس را به اميد شكوفايي آمالش در تجربه رها كرد و در سال ۱۸۸۷ به شهر شيكاگو روانه شد. در شيكاگو، وي در خدمت معمار بزرگي به نام «سوليوان» درآمد. 

انديشه رايت
سوليوان استاد رايت معتقد بود معماري سنتي، معماري فئوداليسم با تسلط انسان بر انسان است و معماري جديد بايد معماري دموكراسي يا آزادي براي تعالي و بالندگي فرد باشد. رايت اين باور را در عمق انديشه اش جاي داد. همچنين رايت از «موريس» (شخصيت برجسته مكتب هنرها و دست سازها) اعتقاد به كاركرد اجتماعي ويژه هنرمند را كسب كرد. اما خلاف وي اين نقش را در مقابله با ماشين تعريف نمي كرد، بلكه معتقد بود هنرمند بايد به نبوغش «شعر عصر ماشين» را بسرايد و در اين ميان نقش معمار را بالاتر از هنرمندان ديگر مي دانست. زيرا معمار بايد بر بزرگترين ماشين بشر، يا شهر به عنوان مركز قدرت، مسلط شود و آن را استعلاء بخشد.
از لحاظ اقتعصادي، «رايت» جامعه اي مبتني بر سرمايه داري را آرمان خود قرار داده بود. البته وي سرمايه داران زمان خود را منحرف شده مي دانست و به دنبال «سرمايه داير حقيقي» و از پي آن «دموكراسي حقيقي» بود. راديكاليسم اجتماعي وي  در مقابل آنچه كه در زمانه اش رايج شده بود. در واقع بازگشت از «استبداد اكثريت» به سنتي بود كه بنيانگذاران ايالات متحده همچون «جفرسون» و «پين» عنوان كرده بودند. در حوزه معماري نيز مدرنيسم رايت و رد سبكهاي كلاسيك به زنده كردن سنت رابطه مستقيم و انداموارة انسان و طبيعت اختصاص يافته بود. گويا وي چه در عرصة اقتصادي و اجتماعي و چه در معماري مي خواست استقلالي را كه در مزرعه نيايش تجربه كرده بود زنده كند.
البته اين تلاش همان طور كه گفته شد در مقابله با ماشين نبود، بلكه از نظر وي فن شناسي نوين امكان رهايي انسان را از ماشين و تمركز قدرت فراهم مي آورد. يعني اتومبيل، الكتريسيته و تلفن مي توانست بدون اينكه تهديدي متوجه رفاه بشر كنند، تمركز را چه در حوزه اقتصادي و چه زندگي (شهر) از ميان بردارد و انسانها بتوانند آزادانه در خانه هايشان مشاغل مختلف فكري و يدي را تجربه كنند. اين رويكرد «رايت» به كار، يادآور تصويري است كه «ماركس» از كار در جامعه بي طبقه مي داد. جامعه اي كه به زعم رايت مي توانست بر مبناي سرمايه داري حقيقي بنا شود.
از ديد «رايت» انسانها به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند: «غارنشينان» كه صخره نشين گشته و شهرها را ساخته اند. اين انسانها به خداوندي قاهر، نظم و پيروي از اصول پيشين معتقدند و مقررات و قواعد را وضع مي كنند. گروه ديگر «خانه بدوشان» هستند، انسانهاي آزاد و خلاقي كه شجاعت زيستن زير سقف ستارگان را دارند. وي معتقد بود كه شهرهاي آينده بايد هر دو گروه را در خود جاي دهند و امنيت و ثبات را در خدمت آزادي و خلاقيت درآورند، شهرهايي نامتمركز «ناپيدا» و بدون ديوار.
بعد از كسادي بزرگ اقتصاد بازار در سال ۱۹۲۹ رايت به ارائه آرمانشهر خود مصمم شد. وي در كتاب «شهر ناپيدا» (Disappearing City) كه در سال ۱۹۳۲ منتشر شد، تصوير آرمانشهر خود را مجزا ارائه داد. شهر از خانه شروع مي شود، كه محل زندگي انسان (خانوار) آزاد و مستقل است. خانه هايي منفرد از آن نوع كه وي قبلاً در «باغ بلوط» ساخته و تقليد از آنها جهانگير شده بود. خانه هايي كه مصالح آن ارزش طبيعي خود را آشكار مي سازند و سنت طبيعي زيستن را با فن شناسي نوين، دوباره به بشر عرضه مي كنند. اين خانه ها در سه تيپ اصلي براي خانوارهاي كم درآمد تا پردرآمد (دارندگان يك تا پنج اتومبيل) و در قطعات زمين كوچك و بزرگ ساخته مي شوند. در مدل شهري وي يا (Broadacre City) كه مي‌توان آن را شهر كشتگاههاي باز ناميد، همه مالك اند و اجاره نشيني وجود ندارد. در اين شهر آسمانخراشها جايي ندارند، مگر در مركز فرهنگي آن و گاه براي كساني كه هنوز فرهيخته نشده اند! در اين شهر بازارهاي خياباني، همچون جمعه بازارهاي روستايي، محل داد و ستد و ارتباط مستقيم توليدكنندگان و مصرف كنندگان و مقوم اقتصادي طبيعي هستند.
با اين همه آزادي انسانها در آرمانشهر «رايت» نبايد هماهنگي در كل يا وحدت اندامواره طبيعي و زيبايي را از بين برد. حافظ اين هماهنگي معماري است كه «معماري اندامواره» را بداند. اين شخص در شهري كه قدرت اقتصاد و حتي آموزش، در آن نامتمركز است، نقش رهبر را مي يابد. رهبري پيامبرگونه، معماري كه مردم با درك شايستگي و نبوغش وي را براي هدايت شهر برمي‌گزينند.

عتیقه زیرخاکی گنج