• بازدید : 66 views
  • بدون نظر

دانلود پروژه پایان نامه ورد  خدا ، انسان، عدو رو براتون گذاشتم.

دانلود این فایل می تواند کمک ویژه ای به شما در تکمیل یک پایان نامه ی کامل و قابل قبول و ارایه و دفاع از آن در سمینار مربوطه باشد.

برخی از عناوین موجود در این مقاله : 

۱- خودشناسي و اصطلاحات آن 

۲- انسان و خداشناسي 

۳-ارزش و مقام انسان 

۴- ويژگي‌هاي انسان كامل در قرآن 

و بسیاری موارد دیگر

امیدوارم از این مقاله لذت ببرید.

درباره واژه نفس آمده است.

نفس (بر وزن فلس) در اصل به معني ذات است. طبرسي ذيل “و ما يخدعون الا انفسهم” بقره : ۹ فرموده : نفس سه معني دارد يكي بمعني روح ، ديگري به معني تاكيد مثل “جائني زيد نفسه” سوم بمعني ذات و اصل همان است.

نفس در قرآن مجيد نيز به چند معني به كار رفته است .

۱)     روح مثل “الله يتوفي النفس الا نفس حين موتها” خدا ارواج را در حين موت از ابدان مي‌گيرد و روحي را كه بدنش نمرده در وقت خواب قبض مي‌كند ، آنگاه روحي را كه در خواب گرفته نگاه مي‌دارد. اگر مرگ را بر صاحب آن نوشته باشند و ديگري را تا وقتي معين به بدن مي‌فرستد.

۲)     ذات و شخص . مثل “واتقو يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا” بقره : ۴۸ بترسيد از روزيكه كسي از كسي كفايت نميكند. 

  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود فایل تحقیق انسان شناسي از ديدكاههاي مختلف-خرید اینمترنتی تحقیق  انسان شناسي از ديدكاههاي مختلف-دانلود رایگان مقاله  انسان شناسي از ديدكاههاي مختلف-دانلود رایگان تحقیق  انسان شناسي از ديدكاههاي مختلف
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامکل موارد زیر است:

در تاريخ انسان شناسي سه شاخه بزرگ قابل تشخيص هستند: نخست انسان‌شناسي فرانسوي با انديشمنداني چون اميل دوركيم، مارسل موس و لوي ـ برول. اين شاخه به شدت از علوم طبيعي و فلسفه به ويژه از آگوست كنت متاثر بود. دوم، انسان‌شناسي امريكايي بود كه از ابتلا بر مفهوم فرهنگ پاي مي‌فشرد
اميل دوركيم را مي‌توان چه منشا انسان شناسي علمي جديد و چه در منشا جامعه شناسي جديد قرار داد. در واقع به باور دوركيم، جامعه شناسي علمي گسترده بود كه مطالعه مقام جوامع را شامل مي‌شد و مردم شناسي به اعتقاد و تنها يكي از شاخه‌هاي جامعه شناسي به حساب مي‌آمد. در حالي كه مردم نگاري به نظر دوركيم، مجموعه‌اي از روش‌هاي ميداني بود كه به تنهايي اعتبار زيادي ندارند. مي‌توانيم او را از بنيانگذاران و نظريه پردازان‌ اصلي مردم نگاري به نظر دوركيم، مجموعه‌اي از روش‌هاي ميداني بود كه به تنهايي اعتبار زيادي ندارند. مي‌توانيم او را از بنيانگذاران و نظريه پردازان‌هاي اصلي كاركردگرايي بدانيم. كاركردگرايي وي به خصوص از طرق رابطه عميق وي با سنت اثبات گرايي آگوست كنت، كه در روش شناسي دوركيمي منعكس شده است، ديده، مي‌شود. (همان، ۱۴۰) 
– مردم شناسي فرانسه 
«مردم شناسي فرانسه با انديشمنداني چون، اميل دوركيم و خواهرزاده او مارسل موس (۱۸۷۲-۱۹۵۰)، درون حوزه جامعه شناسي پايه‌گذاري شد. در فرانسه مطالعه آغازين باز نمودهاي جمعي تا مدت‌ها و موضوع پديده ديني تمركز داشت.» (ريوبر، ۱۳۸۱: ۷۰) دوركيم با انجام پژوهش‌هاي خود، خصوصاً با كتاب خود تحت عنوان صدور بنياني حيات ديني، نفوذ زيادي بر نسل نخستين مردم شناسان فرانسه داشت. 
– انسان شناسي ديني 
«انسان شناسي ديني در معينه دوم قرن ۱۹ شكل گرفت. به رغم پيچيدگي پديده ديني، [در نزد مردم شناسان] از تايلر تا اميل دوركيم همواره با رويكرد ساده پندارانه‌اي روبرو هستيم كه تلاش داشت براي انجام اديان يك منشا مفروض ارائه دهد و طرح ساده‌اي نيز از منظور آنها ترسيم كند.» (همان:    ) دوركيم با انتشار كتاب صور بنياني حيات ديني تاثير زيادي بر انسان شناسي دين ماده است. كتاب وي را مي‌توان جز نخستين كتب انسان شناسي دين قرارداد و راه‌گشاي پژوهش‌هايي در زمينه انسان شناسي ديني دانست. 
– تاثير دوركيم از طريق ديدگاه اثباتي بر انسان شناسي: 
جامعه شناسان و انسان شناساني كه تعريف اثباتي [دوركيمي] دين را پذيرفته‌اند، كوشيده‌اند اين جادو و دين تمايز قائل شوند [بر اساس همان نگاه دوركيمي]: براساس پذيرفته شده‌ترين تمايزها مذهب اساساً اعتلا يا پرستش امور معنوي يا مقدس و جادو مستكاري و كنترل اين اشياء و امور شناخته مي‌شود. (توسلي، ۱۳۸۰)
– انسان شناسي حقوق
دكتر روج الاميني، از دوركيم به نام مردم شناسي ياد مي‌كند و نام او را در كنار مردم شناسان ديگري مي‌نهد كه در پيدايش مردم شناسي حقوق نقش داشت‌اند: «از ميان دانشمنداني كه نه به عنوان حقوقدان، بلكه به عنوان مردم شناس سهمي بزرگ در تحقيقات مردم شناسي حقوقي دارند، بايد از تايلر، مورگان، بوآس، فريزر، دوركيم، مارسل موس، ماسينوفسكي و لوي ـ برول نام برد. مطالعات اين مردم شناسان در سنن و آداب و رسوم و فرهنگ جوامع ابتلايي منابع ذي قيمتي را براي شناخت و مطالعه و تحليل و تحليل حقوق سنتي و مقررات رايج يا منسوخ اين جوامع در دارد. اين مطالعات و نظرات، زمينه‌اي مناسب براي ايجاد رشته مردم شناسي حقوقي فراهم مرد». (روح الاميني، ۱۳۸۰: ۲۶۱) 


دوركيم، مالينوفسكي و رادكيف ـ براون
«ماينوفسكي سنت مشاهده مشاركت آميز و مستقيم را در انسان شناسي بريتانيا بنا نهاد، سنتي كه جز آداب انسان شناسي و به نظر برخي، يكي از مناسك ورود به اجتماع انساني شناختي گشته است. ماينوفسكي را متعلق به مكتب كاركردگرايي و تحت تاثير دوركيم مي‌دانند. ماينوفسكي به پيروي از دوركيم، اين و جادو را به قلمرو امور مقدس و متمايز از امور مقدس متعلق مي‌داند، هر چند كه مفهوم امر مقدس او از دوركيم سرچشمه مي‌گيرد، اما به گونه‌اي يكسره متفاوت با دوركيم ميان دين و جادو تمايز مي‌نهد.» (هميلتون، ۱۳۷۷: ۸۶ و ۸۵)
رادكيف براون در كاركردگرايي خود به شدت تحت تاثير دوركيم قرار داشت، به طوري كه بسياري از مفاهيم دوركيمي را اخذ نمود. و بي اين مفهوم «مقدم جامعه در برابر فرهنگ» را كه مورد پذيرش جامعه شناسان است، از جمله دوركيم كه نقش بسزايي در تثبيت اين مفهوم در نزد جامعه شناسان داشت؛ وارد انسان شناسي بريتانيا كرد. 
«در انسان شناسي تغيير اين ديدگاه، يعني پي بردن به اينكه علم اثباتي مقياس مناسبي براي سنجش  عقلانيت دين نيست، را با اين بحث مرتبط دانسته‌اند كه در جامعه ابتدايي مردم تمايز بارزي بين جادو و تكنولوژي قائل مي‌شوند، جادو كاركرد مهمي را در ساخت‌يابي موقعيت‌هاي غير قابل پيش‌بيني و خطر ايفا مي‌كند. و اين تحت تاثير انديشه معاي دوركيم بوده است.» (تامسون، ۱۳۸۱: ۱۶)
 
مطالعه ديني دوركيم
– تأثير رابرتسون اسميت بر رهيافت مذهبي دوركيم
برخي از انديشه‌ها و جنبه‌هاي رهيافت مذهبي دوركيم، تحت تاثير انديشه‌هاي متفكر ما قبل او كه به اندازه دوركيم معروف نيست، به شكل گرفته‌اند. اين دانشمند، رابرتسون اسميت است كه كتابي در بررسي دين سامي با عنوان «سخنراني‌هايي درباره دين ساميان در سال ۱۸۸۹ منتشر كرد. پيش از پرداختن به نظر دوركيم درباره دين، شروع كوتاهي از برخي نظرهاي رابرتسون اسميت در اين باره براي شناخت زمينه كار دوركيم ضروري است. «رابرتسون اسميت بيشتر بر عملكرد‌ها تاكيد مي‌ورزيد تا باور داشت‌ نما. به استدلال او، عملكردهاي مذهبي مانند تشريفات و مناسك و نه باور داشت‌ها، اهميت بنيادي دارند. براي شناخت دين، نخست بايد شيوه‌هاي عملكرد مردم را تحليل كرد و نه باور داشت‌هاي‌شان. به همين دليل است كه باور داشت‌ها، غالباً مبهم، ناسازگار و متناقض‌اند. آدميان به نظر او بخش اعظم دين به قضيه گزينش فردي ارتباطي ندارد. بلكه دين در ذهن اعضاي جامعه القا شده و از آنها خواسته مي‌شود كه آنرا پاس بدارند. دين بخشي از همان چيزي است كه دوركيم بعد از رابرتسون اسميت آنرا باز نمودهاي جمعي جامعه ناميد. از نظر رابرتسون اسميت، دين يك قضيه گروهي و اجتماعي است و اساساً ماهيتي سياسي دارد. به ادعاي رابرتسون اسميت، دين دو كاركرد دارد: يكي تنظيم كننده (تنظيم رفتار فردي براي خير همگان) و ديگري برانگيزاننده (دين احساس اشتراك و وحدت اجتماعي را بر مي‌انگيزاند). (هميتون، ۱۳۷۷: ۱۷۰و۱۶۹)
– هدف دوركيم در كتاب صوربنياني حيات ديني
هدف دوركيم در اين كتاب، مطالعه بدوي‌ترين و ساده‌ترين ديني است كه بشر تاكنون بدان پي ‌برده، يعني آن دستگاه ديني كه دو شرط زير را داشته باشد: نخست اينكه در جوامعي بدان بر بخوريم كه سازمان آنها از ديدگاه سادگي، بالا دست نداشته باشد؛ علاوه بر اين بايد چنان باشد كه براي تبيين آن به هيچ عنصري كه از ديني مقدم بر آن به رعايت گرفته باشد، نياز نداشته باشيم. چنين ديني از نظر دوركيم در «فهماندن سرشت ديني آدمي، يعني در نشان دادن وجهي ذاتي و پاينده از [هستي] بشريت از هر شكل‌گيري مفيدتر و مناسب‌تر است.» (دوركيم، ۱۳۸۳: ۲)
هدف دوركيم از مطالعه دين رسيدن به اين نتيجه كلي است كه: «دين امري به حد اعلاء اجتماعي است. تصورات ديني، تصوراتي جمعي‌اند بيانگر واقعيت‌هاي جمعي؛ مناسك ديني شيوه‌هاي عملي هستند كه فقط در درون گروه‌هاي گرد هم آمده پيدا مي‌شوند و هدف آنها برانگيختن، زنده نگاهداشتن يا بازسازي برخي حالت‌هاي ذهني گروه است.» (همان، ۱۳).
– اهميت تاريخ در بررسي امر دين
تاريخ در واقع تنها روش تحليل كننده‌اي است كه مي‌‌‌‌توان در مورد اديان به كاربرد. تنها تاريخ است كه به ما اجازه مي‌دهد تا نهاد اجتماعي معيني را به اجزاء سازنده آن برگردانيم، چرا كه از راه مطالعه تاريخ به شيوه پيدايش آنها در طول زمان پي مي‌بريم. از سوي ديگر، تاريخ با قراردادن هر يك از اجزا در همين اوضاع و احوالي كه اجزا نامبرده در آنها پديد آمده‌اند، تنها وسيله‌اي را كه ما براي تعيين علل پيدايش آنها ممكن است دارا باشيم در اختيار ما مي‌نهد. 
بنابراين هر بار كه ما در صدد آن بر مي‌آييم كه تا امري بشري را در شرايط معيني از زمان قرار داده شده، تبيين كنيم – اعم از باورهاي ديني، قاعده‌اي اخلاقي، دستوري حقوقي، فني هنري يا نظامي اقتصادي ـ مي‌بايست به بدوي‌ترين و ساده‌ترين شكل آن برگشت و كوشيد دريافت كه خصلت‌هاي آن امر در اين مرحله از هستي‌اش چگونه است. 
– تعريف ديني 
از نظر دوركيم «دين را نمي‌شود تعريف كرد مگر به تبع خصلت‌هايي كه در همه جا با دين همراه هستند.» (همان، ۳۱)
از نظر دوركيم آنچه در قاعده بندي‌هاي پيشين  مورد نظر است ماهيت دين در مجموع است. «همه چنان عمل مي‌كنند كه گويي دين نوعي گوهر ناديدني را تشكيل مي‌دهد و حال آنكه دين كلي مركب از اجز است؛ دين دستگاه كم و بيش بغرنجي از اسطوره‌ها، جرم‌ها، مناسك و آداب است و كل را نمي‌شود تعريف كرد مگر در ارتباط با اجزاء تشكيل دهنده‌اش. پس منطقي‌تر اين است كه ببينيم پديده‌هاي بنيادين تشكيل دهنده هر گونه دين، بيش از آنكه كليت حاصل از اتحاد آن‌ها شكل بگيرد. چه خصلتي دارند. اين روش بويژه از آن رو ضرورت دارد كه مي‌بينيم پديده‌هاي ديني خاصي وجود دارند كه به هيچ ديني معيني بر نمي‌گردند. آن پديده‌هايي كه ماده فرهنگ مردم را مي‌سازند از همين قسم‌اند. اين به طور معمول بقايايي از اديان از ميان رفته‌اند، سازمان‌هايي سازمان نيافته‌اند (همان، ۴۷).
پديده‌هاي ديني به طور طبيعي به دو مقوله بنيادي تقسيم مي‌شوند: باورها و مناسك. باورها از اموال عقيدتي‌اند، يعني به طور اساسي از تصورات تشكيل مي‌شوند و مناسك وجوه معيني از اعمال مشخص‌اند. ميان اين دو دسته از امور، تمامي آن گستره تفاوتي را داريم كه انديشه را از حركت جدا مي‌كند. مناسك را نمي‌توان از ديگر اعمال بشري بويژه اعمال اخلاقي، جدا و به طور مستقل تعريف كرد مگر بر اساس طبيعت خاص موضوع ؟؟ تعريف دوركيم از دين: «دين عبارت است از دستگاهي همبسته از باورها و اعمال مربوط به امور لاهوتي يعني مجزا [از امور ناسوتي]، ممنوع؛ اين باورها و اعمال همه كساني را كه پيرو آنها هستند در يك اجتماع اخلاقي واحد به نام كليسا [يا امت] متحد مي‌كند.» (همان، ۶۳)
مزيت چنين تعريفي اين است كه محور عمل ديني را نسبت به اعتقاد ديني مي‌پذيرد؛ با اجتناب از رويكرد موحدانه امكان تحقيق مقايسه‌ي را فراهم مي‌كند و مسأله كاذب بودن اعتقادات فردي را در حاشيه قرار مي‌دهد. در حقيقت از نظر دوركيم دين كاذب وجود ندارد: «همه اديان به نحو خاص خودشان حقيقي‌اند، هر يك به شيوه‌هاي گوناگون به شرايط معين حيات انساني پاسخ مي‌دهند.» با وجود اين نوعي اثبات گرايي در تعريف دوركيم نهفته است. از نظر دوركيم دين چون برخي كاركردهاي اجتماعي مهم را با حفظ باورهاي مشترك از طريق اعمال مناسكي انجام مي‌دهد، پا برجا مانده است. حقيقت دين، حقيقتي جامعه شناختي است و مرجع نمادهاي ديني خداي تو تهي نيست، بلكه خود جامعه است. از نظر دوركيم، در واقع اعتقادات مومنان اشتباه است، زيرا متعلق حقيقتي پرستش، گروه اجتماعي است، بنابراين دوركيم تعهدي عقل گرايانه در باب برتري معيارهاي علمي حقيقت حفظ مي‌كند. زيرا از نظر دوركيم اعتقادات ديني، «باز نمود تحريف شده واقعيتي تجربي‌‌اند، واقعيتي كه امكان تحليل دقيق آن از طريق علمي تجربي ميسر است و اين علم اينك جامعه شناسي است
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق حاکمیت خدا برانسان و حاكميّت انسان بر سرنوشت خويش-خرید اینترنتی تحقیق حاکمیت خدا برانسان و حاكميّت انسان بر سرنوشت خويش-دانلود رایگان مقاله حاکمیت خدا برانسان و حاكميّت انسان بر سرنوشت خويش-تحقیق حاکمیت خدا برانسان و حاكميّت انسان بر سرنوشت خويش

این فایل در ۹۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسان قادر است چنان آگاهيهاي خود را وسعت دهد كه همه عالم هستي را شامل گردد اين يكي از ويژگيهاي انسان است كه درمسير او بسوي كمال موثراست اما قدرت علم آموزي تنها عامل درخود سازي نيست اين توانائي باعث مي شود كه انسان قادر گردد خود را بشناسد و جهان هستي را تفسير كند هر چه انسان بيشتر از اين قدرت خود استفاده نمايد و بيشتر تلاش كند آگاهيهاي بيشتري را بدست آورده و افق وسيعتري را براي عمل در اختيار خواهد داشت . 
اما خود سازي به تلاش نيازمند است وهر گونه تلاشي محتاج انگيزه است به تعبير ديگر انسان دست به عمل و كاري نميزند مگر اينكه انگيزه اي براي انجام آن كار داشته باشد .
هر عمل ديگري را كه انسان انجام مي دهد وقتي رسيدگي كنيم مي بينيم منشاء آن يك نياز وخواسته دروني است همين علم آموزي ودست يافتن به حقايق جهان هستي ودرك واقعيتها از يك نياز دروني سرچشمه مي گيرد . 
پس هنگاميكه از خواسته ها صحبت مي كنيم بايد بدانيم كه آن  كاملا با آگاهي وعلم تفاوت دارد واصولا خواسته ها و آگاهيها از دو مقوله متفاوت هستند آگاهيها محدوده ديد انسان را وسعت مي بخشند وخواسته ها انسان را وادار مي كند تا در آن محدوده ديد خود عمل كند ونيازهاي خود را را بر آورده سازد . 
مثال : 
ماده منفي بوسيله يك شيمست كشف مي شود وبه همه مي گويد كه اين ماده براي انسان مضراست و اگر كسي آنرا استعمال كند باعث مرگ او مي شود دو انسان را فرض مي كنيم يكي طالب زندگي و حيات خود است وديگري از زنده بودن خود بيزار است وراه گريزي از اين دنيا را جستجو مي كند بالطبع اگر اين ماده سمي به دست هر يك از اينها بيافتد دو عمل كاملا متفاوت انجام مي دهند آنكه طالب حيات خود است وزندگي را دوست مي دارد آن ماده سمي رااز بين مي برد و ديگري كه راهي براي مرگ خود جستجو مي كند آن ماده سمي را مي خورد و خود را از بين مي برد . 
واگر شخصي را فرض كنيد كه با انساني دشمن است و مي خواهد او را بكشد آن ماده سمي را در غذاي او مي ريزد واو را مي كشد . 
علم اين هر سه نفر نسبت به ماه سمي يكسان بود اما سه عامل كاملا متفاوت در برخورد با آن ماده انجام مي دهند پس روشن شد كه خواسته ها ونيازهاي انسان منشاء اعمال او مي باشند و همين خواست ها هستند كه در انجام كارها به انسان جهت مي دهند كه چه كار بكن و يا از چه ازكاري منصرف شو . 
از اينرو لازم است اين عامل موثر در عملكرد انسان ونقش آن در خود سازي او بمطالعه گذاشته شود و وسعت خواسته هاي انسان مورد بررسي قرار گيرد طبق سنت گذشته براي بررسي و وسعت خواسته هاي انسان آنرا با وسعت خواسته هاي حيوان مقايسه مي كنيم . 
جدول مقايسه سطح خواسته هاي انسان و حيوان 
خواسته هاي حيوان خواسته هاي انسان 
۱- مادي ۱- مادي و معنوي 
۲- شخص و فردي ۲- فردي واجتماعي 
۳- منطقه اي ۳- خارج از محدوده مكان 
۴- حالي ۴- خارج از محدوده زمان 
براي توضيح بيشتر سطر اول جدول بايد گفت كه خواسته هاي حيوان تنها ازغرايز او سرچشمه مي گيرد و غرايز حيوان  كه به منظور رشد وتوليد مثل مي باشد تنها منشاء عمل در حيوان است . 
از اينرو هيچگاه خواسته هاي حيوان از سطح ماديات فراتر نمي رود حال آنكه خواسته هاي انسان از سطح ماديات فراتر رفته و يكسري خواسته هاي معنوي را نيز شامل مي گردد . 
خواسته هاي معنوي تنها مخصو ص انسان است وهيچ موجود ديگري د رداشتن اين سلسله از خواسته ها با وي شريك نيست يكي از خواسته هاي معنوي انسان حقيقت جويي است انسان خواستار اين است كه حقايق و واقعيتهاي جهان هستي و محيط پيرامون خود را بشناسد بعبارت ديگر انسان طالب دانايي است و از جهل گريزان است اين خواسته و تمايل از نوع تمايلات مادي نيست و تنها ا ختصاصي به انسان دارد يا قدرت طلبي و زياده خواهي ابداع و ابتكار عشق و پرستش كشف حقايق هنر و زيبايي همه از خواسته هاي معنوي انسان است . 
البته بايد توجه داشت كه هميشه در هنگام عمل دو يا چند خواسته مادي و معنوي باهم تلفيق شده وبر آيند اين خواسته ها منشا عمل مي گردد . 
بهمين دليل است كه سطح خواسته هاي مادي در انسان نامحدود مي شود . 
مثلا درحيوان غريزه جنسي و جود دارد در انسان هم وجود دارد اما حيوان بر طبق غريزه آنچنانكه براي وي مقدر شده در سال يك يا دوبار به جفتگيري مي پردازد و بعد از آن ديگر نه تمايل دارد ونه قادر است كه به اين امر اقدام كند درحاليكه در انسان اين غريزه و خواسته محدود نيست و چنانچه برخواسته هاي ديگر غلبه كند اصلا سيري نمي شناسد . 
وهمينطور نياز است به غذا ازخواسته هاي مشترك انسان وحيوان است اما در حيوان محدود است و بمحض سير شدن دست از غذا خوردن بر مي دارد وبقيه غذا را بهمان حال رها مي كند و ميرود ولي انسان معده اش كه پر شد بقيه را د رانبارها و مخزنها  يخچالها ذخيره مي كند مال اندوزي و ذخيره مواد وغيره نامحدود بودن خواسته هاي مادي انسان را تائيد مي كند . 
وياهر غذائي را نخوردن و بر سر سفره رنگين و تزئين شده غذا خوردن تلفيق دوخواسته مادي و معنوي در انسان است كه اولي همان غريزه گرسنگي و نياز انسان به غذا است ودومي طالب زيبايي و هنر بودن است كه زيبائي خواستن مادي نيست . 
اما سطر دوم جدول گويايي اين مطلب است كه خواسته هاي حيوان تنها به خود او و حداكثر به جفت و فرزند اختصاص دارد ولي انسان يك موجود اجتماعي است يعني در اجتماع زندگي مي كند و همين اجتماعي بودن يك سلسله خواسته هايي را براي انسان بوجود آورده است از قبيل كمك به همنوع رعايت مقررا اجتماعي و حقوقي عدالت خواهي همه ازنوع خواسته هاي اجتماعي است . 
گاهي خواسته هاي اجتماعي چنان بر خواسته هاي فردي انسان غلبه پيدا مي كند كه انساني را كه ذاتا خواهان بقاء خود مي باشد وادار به فدا كردن خود براي تحقق آرمانهاي اجتماعيش مي كند اين امر كه ايثار ناميده مي شود ا زويژگيهاي انسان است وهيچ موجدي در اين ويژگي با وي شريك نمي باشد . 
البته هنگاميكه صحبت از خواسته هاي اجتماعي انسان مي شود و گفته مي شود انسان موجوديست اجتماعي بلافاصله ذهن متوجه اين موضوع مي گردد كه بعضي حيوانات چون زنبورعسل يا مورچه  نيز بطور اجتماعي زندگي مي كند اين مطلب درست است اما اجتماعي زندگي كردن حيوانات غريزي است وغير آگاهانه در حاليكه اجتماعي زندگي كردن انسان به حكم غريزه نيست و آگاهانه مي باشد . 
اما اينكه خواسته هاي حيوان منطقه ايست بدين منظو راست كه خواسته هاي حيوان هيچگاه از محدوده محيط زيست وي خارج نمي شود واصولا از وجود مكانهاي ديگر اطلاع ندارد كه چيزي را بغير از آنچه دردسترس مي باشد بطلبد البته بعضي از پرندگان در فصلهاي مختلف كوچ مي كنند وبعضي اين امر را دليل انكار منطقه اي بودن خواسته هاي حيوان مي دانند اين كوچ كردن پرندگان نيز غريزي است نه آگاهانه شگفتيهائي در دنياي حيوانات وجود دارد كه از غرايز آنها سرچشمه مي گيرد و بدون آنكه حيوان بداند عملي را انجام مي دهد كه به بقاء او كمك ميكند وهمه اينها دليل وجود آفريدگاري ذي شعور مي باشد . 
اماانسان بدليل آنكه مي تواند به وسعت همه هستي آگاهيش را گسترش دهد قادر است از وجود مناطق و مكانهاي بسيار دور از محدوده زيستش و آنچه در دسترس نيست آگاه شود و گاهي طالب چيزي مي شود كه فرسنگها از او و محيط زيستش دوراست . 
انسان هر چه وسعت ديد و آگاهيش از محدوده محيط زيست خود فراتر رود وسعت بيشتري از مكان را در اختيار خواهد داشت تا در آن سطح  خواسته هايش را افزايش دهد . 
اين فرايند خارج شدن خواسته هااز محدوده مكان به خارج شدن سطح آگاهي از محدوده مكان بستگي دارد بدليل آنكه تا موجود از وجود چيزي آگاهي نداشته باشد خواستار و طالب آن نخواهد شد بهمين دليل است كه حيوان خواسته هايش محصور محدود به منطقه زيستش مي باشد ولي خواسته هاي انسان از محدوده مكان پا فراتر مي نهد و مكان قادر نيست خواسته هاي انسان را محدود كند . 
اما آخرين سطر جدول گويا ي اين مطلب است كه خواسته هاي حيوان محدود به زماني است كه حيوان در آ‎ن بسر مي برد در حاليكه انسان درصد بزرگي از خواسته هايش به آينده تعلق دارد بيشتر كوششها و تلاشهاي انسان براي بهتر ساختن زندگي آينده اش مي باشد . 
وباز بسياري از خواسته هاي انسان به گذشته تعلق دارد افسوسهائي كه مي خورد و ايكاشهايي كه مي گويد همه حاكي از خواسته هايي است كه انسان آرزو داشته در گذشته تحقق پيدا كند ولي متحقق نشده است در اين ميان تنها درصد كوچكي از خواسته هاي انسان به زمان حال او متعلق است و بهمين دليل است كه مي گويئم خواسته هاي انسان از محدوده زماني پا فراتر مي نهد و زمان قادر نيست خواسته هاي انسان را محدود كند مي بينيم كه خواسته هاي حيوان در چهار زندان ماديت فرديت منطقه و زمان محصوراست حال آنكه هيچيك از اين زندانها قادر نيست خواسته هاي انسان را محدود كند واين امر باعث مي شود كه انسانها از نظر اعمال و رفتار بايكديگر متفاوت شوند بطوري كه هيچ دو انساني را نمي توان يافت كه از نظر عمل و رفتار يكسان باشند .
جدول سطح خواسته هاي انسان 
۱-مادي 
خواسته ها ونيازهاي انسان     1- فردي           2- عاطفي ( رواني )
۳- عالي 
    2- اجتماعي 
بطور كلي مي توان خواسته هاي انسان را به دو گروه فردي واجتماعي تقسيم كرد . 
خواسته هاي فردي آن دسته از خواسته هاي انسان است كه تنها بشخص او تعلق دارد وبر آورده شدن اين نيازها بقاء و رشد فردي آن انسان را موجب مي شود . 
اما يكسري از خواسته هاي انسان اجتماعي است و نفع شخصي براي فرد ندارد بلكه بقاء ور شد جامعه انساني را سبب مي گرد گاهي آرمانهاي والاي انسان كه عام و فراگيرنده همه بشريت است چنان خواسته هاي فردي او را تحت الشعاع خود قرار مي دهد كه انسان همه هستي خود را فداي آ‎ن مي كند . 
اما خواسته هاي فردي خود به سه دسته تقسيم مي شود . 
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين تحقيق با عنوان چگونگي گسترش محبت وشناسايي موانع محبت در جامعه به مرحله ي اجرا گذاشته شده وسوال هاي اين پژوهش به شرح زير مي باشد.
۱- آيا تعليمات اسلامي وبرنامه هاي پرورشي تاثيري در ايجاد محبت در جامعه دارد؟
۲- آيا پيوند دل ها به معبود غايي در استحكام روابط مهر آميز ميان انسان ها موثر است؟ 
۳- آيا خود خواهي واز جمله اين موارد در هنگام به وجودآمدن ، تنها روان شخص را تانابودي مي كشد يا دامن گير عده ي زيادي است؟
۴- آيا مي توان ريشه هاي ناپايداري ارتباطات عاطفي را در خانواده واصول تربيتي آن ها جست؟
۵- آيا محبت تاثيري در روابط اجتماعي بين انسان ها دارد؟
اين پژوهش از نوع اجتماعي است كه به روش كتابخانه اي انجام گرديده است هدف كلي پژوهش گران از انجام اين پژوهش ، آشنايي با عوامل گسترش دهنده ي محبت ، خشم ، تعليمات اسلامي وعوامل افزايش دهنده ي محبت بين مردم وزدودن موانع آن آشنا شويم 
محبت در ذاتن عمر انساني وجود دارد وبه خودي خود اين محبت ظاهر نمي شود مگر اينكه شرايطي فراهم باشد وعلاوه بر اين عواملي نيز وجود دارد كه از گسترش آن جلوگيري مي كند يكي از اين عوامل خود خواهي وبي وفايي واز جمله اين موارد بين مردم است كه در عين بروز در روان شخصي باعث شيوع آن در بين افراد زيادي مي شود كه ريشه هاي اين موانع را مي توان در عواملي مانند خانواده ها واصول تربيتي آن ها جست وجو كرد وبه همين خاطر اگر فردي در جامعه از روابط عاطفي به سزايي برخوردار باشد يا اينكه هيچ بويي از محبت نبرده باشد تمام اين رفتار ها به خانواده بر مي گردد كه بزرگان كشور با تعليمات اسلامي وبرنامه هايي تحت عنوان تربيت صحيح عاطفي وروابط محبت آميز باعث مي شوند تا افق ديد انسان ها بيشتر شود كه اين خود به تنهايي باعث پيوند دل ها به يكديگر وايجاد روابط عاطفي در بين مردم است.       
نتيجه گيري 
نتايجي كه از اين تحقيق به دست آمده عبارتند از:
۱- با وجود تعلامات اسلامي وبرنامه هاي پرورشي وپايدار شدن روابط عاطفي محبت در جامعه دو چندان مي شود.
۲-اگر بين انسان وخدا روابط حبي وجود داشته باشد روابط مهر آميز بين مردم منسجم ومستحكم تر مي شود.

چه كنيم انسان ها همديگررا بيشتر دوست داشته باشند وموانع محبت چيست؟                                د

۳- در اثر به وجود آمدن خودخواهي واز جمله اين موارد روان تعداد زيادي از افراد تحت تاثير آن قرار مي گيرد كه اين عوامل به تنهايي موانعي بزرگ در ايجاد محبت بين انسان هاست.
۴- اگر اصول تربيتي والدين بر اساس نظم خاصي شكل نگيرد ويا اينكه والدين در رابطه با تربيت فرزند خود كوتاهي كنند وصفات زشت مانند بي اعتنايي و… را به آن ها منتقل سازند تزلزل ارتباطات عاطفي امري شايع مي باشد.
۵- محبت وروابط اجتماعي انسان ها مكمل يكديگرند به طوري كه اگر محبت در بين انمسان ها كاهش يابد روابط اجتماعي نيز روبه سستي وناپايداري مي رود.
پيشنهادات علمي وكاربردي
۱- پيشنهاد مي گرددتمام افراد جامعه از دولت مردان ورجال سياسي ، اقتصادي ،فرهنگي واجتماعي كگرفته تا مردم عادي جامعه براي رسيدن به يك جامعه ي متعادل ودست يابي به هدف ديرينه ي امامان وپيامبران يعني محبت ودوستي بين مردم نهايت تلاش وكوشش خود را در غالب طرح ها وبرنامه ها ي اسلامي در جامعه پياده كنند .
  2- پيشنهاد مي گرددانديشمندان وفقيهان مسايل مربوط به مهر ومحبت را آن چنان كه خودش آيند مردم جامعه است بيان كنند.
  3- پيشنهاد مي گرددكه همه ي دستگاه هاي فرهنگي وتبليغاتي ووزارتن آموزش و پرورش فعاليت هاي خود را در راستاي آشنايي هر چه بيشتر مردم با محبت و ريشه كن كردن موانع آن
مانند خود خواهي و… افزايش دهند.
۴- پيشنهاد مي گردد در مراكز تربيتي سراسر كشور روابط محبت آميز دل ها را از همان كودكي به مرحله ي اجرا بگذارند.    
محدوديت ها وموانع
در انجام اين پژوهش محققان با محدوديت ها ومشكلات زيادي مواجه بودند كه بعضي از اين محدوديت ها بدين شرح اعلام مي گردد:
۱- آشنا نبودن محققان با انجام تحقيق به روش كتابخانه اي ونداشتن الگوي مناسب براي اين امر.
۲- محدوديت زماني براي انجام تحقيق ، زيرا محققان بايد اوقات فراغت خود را به انجام تحقيق مي پرداختند.
۳- در دسترس نبودن همه ي منابع كتابخانه اي پيرامون موضوع 
۴- دسترسي نداشتن دائمي به اساتيد راهنما.
چه كنيم انسان ها همديگررا بيشتر دوست داشته باشند وموانع محبت چيست؟                               ه

پيشگفتار
     هدف كلي اين پژوهش آشنايي با عوامل محبت وشناسايي موانع آن در زندگي اجتماعي و فردي است. مادر كار تحقيقي خود سعي كرده ايم تابا انجام اين پژوهش اهميت برقراري رابطه ي محبت آميز ميان انسان ها را در يابيم . همچنين بدانيم كه چرا بايد اين گونه روابط عاطفي واخلاقي را به عنوان يك اصل اساسي در اجتماع بپذيريم وآشنايي با سفارشاتي كه در اين زمينه نقل شده است پاره اي از انگيزه هاي پژوهش گران رادر انجام اين پژوهش تشكيل مي دهد.
 اين پژوهش از نوع اجتماعي مي باشد كه به روش كتابخانه اي به مرحله ي اجرا گذاشته  است. پژوهشگران كوشيده اند كه بااستفاده از پرسشنامه ي محقق ساخته اطلاعات مورد نياز را از منابع كتابخانه اي مثل كتاب ها جمع آوري نمايند وبا استناد به نظرات انديشمندان اسلامي ورهبران ديني وروان شناسان به تجزيه ،تحليل و تفسير داده ها بپردازند وجا دارد از زحمات وراهنمايي هاي مربي گرامي سركار خانم جعفري قدر داني نموده.
در اهميت تحقيق همين بس كه براي داشتن يك جامعه ي سالم لازم است كه افراد بر اساس ارزش هاي روابط محبت آميز وعاطفي پرورش يابند. 
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اولين و شايد مهمترين سوالي كه درذهن شما خطور مي كند، اينست كه چرا ما نياز به بحث و گفتگو و تحليل  مسئله ( رابطه خدا و انسان) درقرن حاضر داريم؟! دلايل زيادي را مي توان نام برد، اما ٣ دليلي را كه شايد پررنگ تر نسبت به دلايل ديگر به نظر مي رسند در اينجا يادآور مي شويم. لازم به ذكر است كه دراين بحث تا حد ممكن سعي شده است مطالب بصورت ساده و خلاصه بيان شود 
 
الف ـ فقدان معنويت در جهان كنوني
ب ـ سو استفاده از اديان
ج ـ پيشرفت علم
 
پس از شرح و توضيح مختصری درباره سه دليلی که در بالا نام برده شده است، به مسئله اثبات خدا و برهان ها و دلايل وجود خدا می پردازيم. سپس به مسئله جبر و اختيار انسان در اديان پرداخته و تا حد مختصری آن را تحليل می کنيم. اميد انكه اين مقاله براي شما مفيد واقع شود.   
 
الف ـ فقدان معنويت در جهان کنونی
 
همانطور كه مي دانيم قرن ۲۱ ، قرن فضا ، قرن علم و قرن مشينيزم مي باشد ، كه در آن احساسات  ، عواطف ومعنويات جاي خود را به سيستم هاي كامپيوتري و انسان هاي آهني داده اند و هـرروز اين مسئله پررنگ تر مي شود.   
مكتبهاي فلسفي نو با طرح ريزي  ايديالوژي و راه و رسم زندگي بشر سعي كرده اند تا مسير زنده گي انسان را به سوي ايده آلها سمت و سو بدهند. سوال اينست كه آيا براستي نوع بشر مي تواند براي موجودي همسان خود راه و روش زنده گي را طرح ريزي كند و او را به كمال برساند يا نه؟ آيا انسان مي تواند به جاي ‹ من › كل تصميم بگيرد و هنجارها و ناهنجارها را معين ساخته و تمام خواسته هاي بشر را كشف كرده و آن را درسيستمي قانون مند ارائه كند؟!    
 
در واقيعت هيچ علمي نتوانسته است ثابت كند كه امكان حدس زدن لحظه بعدي انسان وجود دارد يا چه عملي از بشرسر خواهد زد و چه تصميمي دارد. درعصر امروز همچنان كه مي بينيم به علت فقدان معنويت ، روابط انساني و عاطفي روز به روز سرد تر شده و رو به زوا ل مي باشد. اين زوا ل و كاستي نتيجه توجه بيش از حد مكتب هاي فلسفي به مادي گرايي و يا بهتر بگوييم مكتب متريالزيم است.            
 
اغلب اين مكتبها با كشيدن خط بطلاني برمسائل الهي و وجود اديان و يا ايجاد سفسطه و نقد نادرست اديان، بشر را به ترك معنويات دعوت كرده و او را به زرق و برق دنيوي و ماده گرايي علاقه مند مي كنند. گاهي بشرچنان غرق دراين مسائل مي شود كه حتي فرصت فكر كردن درباره  زنده گي خويش را نيزپيدا نمي كند و پيوسته در اين تلاش است كه مبادا چيزي ازاين دنيا را از دست بدهد و به همين علت است كه گاهي حاضر مي شود هر عملي را براي رسيدن به اهداف  دنياي خود انجام دهد و ذهن مشوش خود را تسكين بخشد. بنابراين براي بشر امروزي ، معنويت و اعتقاد به وجود نيروئي ماوراي ذهن بشري، فكتوري مهم و ضروري به شمارمي رود.  
 
ب ـ سؤ استفاده از اديان و تبليغ نادرست
 
موضوع ديگری که امروزه متأسفانه باعث پيدايش نگرشی منفی به اديان شده است مسئله سوءاستفاده از اديان است. در زمانی که اروپا به نام اروپای سياه (دوران پيش از رنسانس) ياد می شد، کشيشان مسيحی به مردم قطعه های بهشت را می فروختند. در آن دوران کسی حق اکتشاف و اختراع نداشت و پيشرفت علم را مبارزه با نيروی خداوندی تبليغ می کردند.
امروزه نيز بهره برداری های سياسی – شخصی و اجتماعی از اديان می شود و چهره ای نا خوشايند را از معنويات و الهيات ترسيم می کند که باعث بد بينی و به کناری گزاردن اديان می شود. 
 
در اسلام، اغلب ملّا ها، چهره ای عبوس از اسلام طرح می کنند، گويی که اسلام فقط دين نفی کردن است. در حاليکه اگر منافع شخصی و سياسی را از ميان برداريم و با نگاهی دقيق تر و بازتر به تحليل اسلام بپردازيم می بينيم که خداوند در همه جای کتاب آسمانی اش «قرآن» از عطوفت و مهربانی گفته است و هر جايی که چيزی را نفی کرده است، به جای آن راهی را که در لياقت و شأن انسان است پيش پای او گزارده است. برای نمونه عمل زنا در اسلام نفی شده است و از منفورترين عمل ها به حساب می آيد که اکثر عالمان دينی آن را مکررآ اعلام می کنند. اما سوال اينست که آيا به همان مقدار که اين عمل زشت را نفی می کند، عمل ازدواج و عروسی را نيز تبليغ می کنند يا نه؟ 
 
خداوند در سورۀ بقره، آيه ۱۸۷ در مورد زن و شوهر فرموده است:
 
هُنَّ لِبَاسٌ لَکُم و اَنتُم لباس لَهُن
                                            «آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها»
به اين معنی که هر دو زينت و سبب حفظ يکديگرند.
 
امروزه، بخصوص طبقه جوان نوعی بدبينی به مبلغان دين (شايد بهتر باشد که بگوييم با روش تبليغ آنها) پيدا کرده اند که فاجعه بزرگی است! بنا بر اين طبقه روشنفکر (البته بايد يادآور شويم که مسئله روشنفکری خود بحث بزرگی است که از بحث اين مقاله خارج است، چون امروزه بسياری از مردم روشنفکر مأب ها را با روشنفکران به اشتباه می گيرند) وظيفه دارند که با تبليغی علمی و روشی روشن تر به تحليل مسائل معنوی و فلسفی اديان بپردازند.    
 
ج ـ پيشرفت علم
 
چندين صد سال پيش چه کسی می توانست قبول کند روزی فراخواهد رسيد که چند تن فلز بتواند در هوا معلق بماند؟ اما امروز برای ما انسانهای امروزی قبول کردن اين موضوع امری بديهی به شمار می رود. واضح است که بشر امروزی چه در زمينه علم و چه در زمينه هاي ديگر پيشرفت های عظيمی کرده است. فرزندی که در دنيای امروزی متولد می شود برای سوالهای خود، پاسخی منطقی با دليل و مدرک و شواهد می خواهد.
 
امروزه ديگر نمی توانيم بزور چيزی را به کسی بقبولانيم يا بگوئيم چون پدرت فلان کار را کرده است تو هم آن را بايد انجام بدهی. بنا بر دلايلی که ذکر شد، امروزه برای ترويج مسائل الهی، احتياج به بيانی روشن و دلايلی عقلانی داريم که بتوانيم نسل امروزه را به ضرورت و اهميت اين مسئله آگاه کنيم و آنها نيز بتوانند مروج نسل های آينده بشوند. 
 
اثبات وجود خدا
 
همانطور که در مقدمه يادآور شديم، با پيشرفت روزافزون علم بشری، برای توضيح و تحليل اديان احتياج به اثبات وجود خدا از طريق علمی داريم تا بتوانيم برای آنان که دست به ا نکار قادر مطلق می زنند دليل و شواهد متعدد بياوريم.  ما در اين قسمت شماري از استدلالها و براهين اثبات خدا را نام برده و مختصری درباره آنها توضيح می دهيم.   
 
۱٫ برهان انتظام هستی (The Cosmological Argument)
 
اگر بخواهيم با بيانی ساده به تعريف اين استدلال بپردازيم شايد بتوان گفت: «که وجود جهان هستی بهترين و محکمترين گواه برای وجود داشتن خداوند است.»
 
دو روش مختلف از برهان انتظام هستی عبارتند از:
۱٫ استدلال علت اوليه
۲٫ استدلال از احتمال وقوع
 
برای اينکه بدانيم تفاوت اين دو روش چيست، پس از تعريف کلی برهان انتظام هستی خواهيم ديد که اين دو روش چگونه توانسته اند با نقد و اعتراض به استدلال انتظام هستی روبرو شوند و در واقع اعتراضهاي‌ وارده را رد بنمايند.   
 
تعريف کلی برهان انتظام هستی بصورت استدلالی عبارتست از:
۱٫ هر چيزی برای وجود داشتن نياز به علتی دارد.
۲٫ دنيا وجود دارد.
بنابراين:
۳٫ دنيا نياز به علتی برای وجود داشتن دارد.
۴٫ اگر دنيا علتی برای وجود داشتن دارد، پس آن علت خدا می باشد.
۵٫ خدا وجود دارد. 
 
کسانی که به اين استدلال اعتراض کرده اند و آن را رد نمودند، اعتراض خود را با سـؤالی اينگونه بيان می کنند:         
«آيا خدا هم علتی برای وجود داشتن دارد؟»
اگر با نگاهی سطحی به اين سؤال بنگريم، مطمئنآ فکر خواهيم کرد که اين اعتراض ساده سبب از بين بردن کل استدلال ما خواهد شد. همانطور که در چند سطر بالاتر عنوان شد استدلال اوليه و استدلال از احتمال وقوع با روشی منطقی به بحث با سوال اعتراض کنندگان مبنی بر علت به وجود آمدن خدا پرداخته اند.         
 
نخست استدلال بر پايه علت اوليه:
 
تفاوت بزرگی که بين دنيا و خدا وجود دارد اينست که دنيا در زمانی خاص به معنای فيزيکی آن به وجود آمده است. طبق استدلال بر پايه علت اوليه، می توان گفت هر چيزی که شروع و آغازی در بعد زمان دارد، نياز به علتی برای بوجود آمدن دارد.                         
برای اينکه بتوان اين مسئله را ساده تر بيان کرد در اينجا مثالی می آوريم.
يک ميز چوبی را نجار در زمانی مشخص درست می کند که خود آن نجار هم در زمانی مشخص (که همان تاريخ تولد اوست) متولد شده است.    
بنابراين باعث بوجود آمدن آن ميز چوبی، نجار بوده است و خود نجار هم بوسيله والدين خود متولد شده است. چه ميز چوبی و چه نجار هر دو آغازی در زمان داشته اند. بنابراين بايد باعث و علتی برای بوجود آمدن داشته باشند. بنا بر گفته های بالا، خداوند چون آغازی در بعد زمان ندارد، احتياجی نيز به علتی برای پيدايش ندارد. در قالبی ساده تر و کامل تر «لم يلد و لم يولد»، نه زاده شده است و نه می زايد.                              
 
دوم استدلال از احتمال وقوع:
 
اين استدلال را اينطور بيان می کنيم که تفاوت بين وجود داشتن دنيا و خدا اينست که ما به راحتی می توانيم بگوئيم چنين احتمالی می توانست وجود داشته باشد که اصلا دنيا به وجود نمی آمد. طبق «استدلال از احتمال وقوع»، هر چيزی که بتوان احتمال وقوعش را پيش بينی يا نفی کرد، علتی برای پيدايش و به وجود آمدن دارد. بنابراين در بحث موجوديت خدا يا وجود داشتن او بصورت احتمالي يك واقعه نبوده بلکه لازم بوده است، پس می توان گفت که خداوند بدون هيچ علتی و باعثی موجوديت دارد. چنانچه به مثال ميز و نجار دوباره توجه کنيم، در نظر داشتن به استدلال احتمال وقوع می توان آنرا به صورت زير بيان کرد:               
 
ما می توانيم بگويم که امکان به وجود نيامدن و ساخته نشدن ميز چوبی به دست نجار وجود داشت، شايد نجار به جای آن ميز چوبی وسيله ای ديگر می ساخت، همين تئوری برای خود نجار نيز صدق می کند. والدين او می توانند اصلا چنين فرزندی را نداشته باشند و يا فرزند آنها شخص نجار مذکور نباشد.  
 
 
استدلال هدف دار بودن جهان  (The Teleological Argument)
 
در جهانی که ما در آن زندگی می کنيم همه چيز به سوی هدفی در حرکت است، همچون تيری که از کمان رها شده و به سوی نشان خود در حال حرکت است. در حقيقت هدف دار بودن جهان از برهان نظم جهان استدلال می شود. در مثال تير و کمان که بالاتر در جمله ای ذکر کرديم، ما نياز به کسی داريم که تير را به سوی هدف يا نشان هدايت کند. اگر همين مثال بسيار کوچک را در دامنه ای بزرگتر بخواهيم بررسی کنيم، خواهيم ديد که اين جهان بزرگ هم نياز به نيرويی مافوق طبيعت دارد تا بتواند همه چيز را به سوی هدف و نشان خود هدايت کند.
 
بنابراين اين موجود کامل و مطلق کسی جز خدا نمی تواند باشد. ويليام پَلی، يکی از اساتيد الهيات انگليس دنيا را به ساعتی تشبيه کرده است که همه قسمتهای آن با نظم و ترتيب در کنار هم کار می کنند تا به آن هدف نهايی که نشان دادن زمان است برسند. پس با توجه به مثال ساعت، می توانيم دنيا را نیز به همين طریق در بعد وسيعتری مشاهده کنيم. تمام جانداران و غيرجانداران در نظمی شگفت انگيز به سوی هدفی در حال حرکت هستند. 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده شامل موارد زیر است:

آيا انسان معاصر را در آستانه ورود به هزاره سوم ميلادي، نيازي به دين ورزي و دين پژوهي نيست؟ آيا با صعود انسان به قله هاي بلند دانش تجربي، ديگر عصر ايمان ديني سپري شده است؟ و سرانجام، آيا انسان متجدد در دست يابي به سعادت و خوشبختي حقيقي، با اتكا به دست مايه هاي بشري خود، كامياب بوده است؟ اينها، و دهها پرسش مشابه ديگراز جمله مسائل بنياديني هستند كه انسان معاصر با آن روبه روست. البته جاي انكار نيست كه عصر مدرن با تمام ظواهر رنگارنگ و فريبنده خود، انسان ديندار را به چالش مي خواند و بسياري از آنان كه به سحر مظاهر مادي مدنيت نوين مفتون گشته اند
عقل گرايي (Rationalism) در شكل نوين خود، در اروپاي قرن هفدهم و با تأملات رنه دوكارت (۱۵۹۶-۱۶۵۰) فيلسوف و رياضيدان نامدار فرانسوي، آغاز شد و با آثار فيلسوفاني همچون باروخ اسپينوزا ( ۱۶۳۲-۱۶۷۷) ولايب نيتس (۱۶۴۶-۱۷۱۶) تداوم يافت. عقل گرايي در عصر تجدد آن است كه عقل جزئي استدلال گر را اساسي ترين ابزار شناخت مي داند و بر پايه برخي روايت هاي افراطي آن، عقل قادر است همه امور شناختني را درك كند و آنچه قابل درك عقلي نباشد، قابل شناختن نيست.  
تجربه گرايي
جريان فكري ديگري كه پس از رنسانس در جهان غرب به موازات عقل گرايي، نضج گرفت و سرانجام از رقيب خود (يعني عقل گرايي) پيش افتاد، تجربه گرايي (Empiricism) بود. هر چند كه تجربه گرايي در تاريخ فلسفه سابقه اي طولاني داشت. جريان تجربه گرايي نوين، ما با تأكيدات بديع فرانسيس بيكن (۱۵۶۱-۱۶۲۶) بر لزوم به كار گيري استقرا – به جاي استدلال قياسي – آغاز شد و سپس مورت هاي نوين آن در فلسفه هاي جان لاك (۱۶۳۲-۱۷۰۴) ،‌جرج بركلي (۱۶۸۵-۱۷۵۳) و ديويد هيوم (۱۷۱۱-۱۷۷۶) عرضه گرديد. در جريان عقل گرايي و تجربه گرايي، به رغم مخالفت هاي اساسي،‌ در يك مطلب هم داستان اند و آن اينك: هر گونه شناخت فراعقلي و فرا حسي را به ديده ترديد مي نگرند و ارزش و اعتباري براي معارف و حياتي و شناخت هاي شهود انسان در نظر نمي گيرند.  
از ديگر عوامل بروز بحران هاي معاصر سيطره علم مداري ( scienticism) بر انديشه بسياري از دانشمندان علوم تجربي است . علم مداري كه مي توان آن را فرزند خلف تطبيق تفكر تجربه گرايانه در حوزه دانش هاي تجربي دانست به معناي اعتقاد به اين مطلب است كه علم تجربي يگانه راهنماي قابل اعتماد بشر به سوي حقيقت مي باشد. 
نسان محوري : 
يكي از ويژگيهاي دوران تجدد حاكميت ديدگاههاي اومانيستي و انسان محورانه است. انسان سنتي واقعيت و هويت خويش را در پرتو ارتباط با آفريدگار جست و جو مي كرد و كمال خود را در بندگي و قرب معبود مي يافت. اما بر پايه اومانيسم انسان محور و اساس همه واقعيت ها و ارزش هاست و همه چيز، حتي خدا و دين نيز بايد در ارتباط با او توجيه و تفسير شوند. 

بحران معرفتي : 
به رغم رشد تصاعدي و شگفت انگيز داده هاي اطلاعاتي (۱) انسان متجدد به لحاظ معرفتي در موقعيتي قرار دارد كه مي توان آن را تحير معرفتي نوين ناميد. ريشه هاي اوليه اين سرگشتگي ،‌در عصر جديد به تأملات كانت در محدوديت هاي شناخت بشري باز مي گردد. 
براي مثال : مطالعات جديد در حوزه هرمينوتيك (دانش تفسير) به اين نتيجه رهنمون شد كه هيچ گاه نمي توان فهم كاملي از سخن يا نوشته ديگران داشت، تحولات جديد در حوزه منطق و معرفت شناسي في المثل ظهور نظريه هاي جديد در باب معنا و معيار صدق يك گزاره، اين سرگشتگي و افزوني بخشيد. بر خلاف ديدگاه سنتي كه گزاره صادق را گزاره اي مطابق با واقعيت مي دانست، در ديدگاههاي جديد، صدق مفهومي كاملاً متفاوت دارد. به هر تقدير، عقل گرايي و تجربه گرايي دنياي جديد آن گونه كه در كوتاه كردن دست انسان متجدد از معارف و حياتي توفيق يافته، در رهنموني او به سوي معرفت هاي بديل قابل اعتماد، كامياب نبوده اند. 



بحران هاي اخلاقي : 
با توجه به پيوند بنيادين آدمي با اخلاق، تعريف انسان به (حيوان اخلاقي) چندان گزاف نيست . انديشمندان بشري از ديرباز، در باب اخلاق و اخلاقيات تأمل ورزيده و نظريه پردازي كرده اند و همواره در طول تاريخ، انسان هاي نيك نهادي بوده اند كه پس از تصفيه و پيرايش درون خويش به اصلاح عالم انساني برون و عرضه آموزه هاي اخلاقي پرداخته اند. نسبي گرايي، سود گرايي و لذت گرايي اخلاقي – دست كم در برخي روايت هاي خود سهم وافري در توسعه ناهنجارهاي اخلاقي و تربيتي داشته اند. از سوي ديگر، ديدگاههاي انسان محور و فردگرايانه جماعتي از نو انديشان، فضاي انديشه ي اخلاقي را چنان آلوده كه تاريخ نظيري براي آن سراغ ندارد. انحطاط اخلاقي انسان متجدد اختصاصي به اقشار زيرين جامعه ندارد، بلكه گريبان بسياري از افراد تحصيل كرده را نيز گرفته است. براي مثال، امروزه در بسياري از دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي كشورهاي صنعتي مغرب زمين ، تشكل هاي دانشجويي هم جنس بازان به صورت رسمي فعاليت دارند.

بحران هاي رواني : 
امروزه ، شاهد پيشرفت هاي مهمي در حوزه روانپزشكي، روانشناسي و به ويژه روانكاوي هستيم و متخصصان اين علوم دانسته اند ابعاد ناشناخته روان آدمي را بكاوند و جوانبي از تعامل پيچيده آن را با عوامل محيطي و وراثتي و ويژگيهاي فيزيولوژيك برملا سازند. در حال حاضر ، بسياري از اعضاي جوامع،‌از انواع اضطراب ها و فشارهاي رواني رنجورند و افسردگي،‌در اشكال مختلف آن ، يكي از معضلات لاينحل شده است. انسان متجدد به شدت از احساس پوچي و بي هويتي رنج مي برد. به گمان ما مشكل اساسي در اينجاست كه اين علوم عمدتاً تصوير واقع نمايي از عمق و ژرفاي وجود آدمي و نيازهاي اساسي و استعدادهاي شگرف او ندارند و بيشتر در پوسته هاي هويت او به كاوش مي پردازند. 

فناوري (تكنولوژي) 
ديرزماني است كه بشر،‌با به بكارگيري دانسته هاي علمي خود، به ساختن ابزار و بهره گيري از آن پرداخته، اما تنها در طي سده هاي اخير است كه به موازات تقويت بعد كاربردي علوم تجري، پديده اي به نام «فناوري» در جوامع پيشرفته ي صنعتي،‌ظهور يافته است. فناوري نوين، فرهنگ و اخلاق ويژه خود را بر جوامع پيشرفته تحميل مي كند. در دهه هاي اخير، فناوري نوين ،‌خاستگاه بحران هايي اساسي نظير بحران انرژي و بحران محيط زيست بوده است. چندي است آفات و شرور زيست محيطي فناوري مدرن مورد توجه جدي قرار گرفته است. از سويي ديگر، پيشرفت بشر در شاخه هاي مختلف پزشكي به همراه توسعه صنايع داروسازي و توليد مواد بهداشتي ،‌تشخيص ، پيشگيري و درمان بسياري از بيماري ها را آسان كرده است اما طرفه آن است كه در همين دوران بيماري هاي نوظهور ناشناخته اي شيوع يافته اند كه خطر آنها براي آدمي، كمتر از بيماري هايي كه درمان آنها كشف شده ،‌نيست. به هر تقدير، اينك مار خوش خط و خال تكنولوژي كه مدت زماني در آستين انسان متجدد پرورانده شده ، به اژدهايي سهمگين مبدل گرديده كه حيات سعادتمندانه بشر بر روي كره خاك را به آتش كام خود مي سوزاند و ديو سركش صنعت سخت در كار لگدمال كردن ارزش هاي انساني است. 

نقش دين در حل بحران ها :‌ 
آنچه به اجمال تمام گفته شد،‌تنها گوشه اي از معضلات و بن بست هايي است كه انسان متجدد با آن روبه روست. انسان مدرن، در طي سده هاي اخير، گام هايي سريع و عجولانه در مسير دين زدايي و انساني كردن تمام ابعاد خدايي وجود خويش و تقدس زدايي از امور مقدس برداشت و نعره مستانه استغنا از دين ورزي و خداباوري را در جهان طنين انداز كرد و گستاخانه پايان عصر دين و معنويت ديني را اعلام نمود. شرح مفصل آنچه كه امروزه از دين ورزي براي حل بحران هاي انسان متجدد برمي آيد محتاج پژوهش هايي گسترده و نگارش مكتوباتي بلند است. 
  • بازدید : 81 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از جمله آیاتی كه فلسفه انسان و جن را بیان می‏كند آیه‏كریمه‏۵۶ از سوره‏ذاریات می‏باشد كه می‏فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛ جن و آدمی را نیافریدیم مگر برای عبادت و پرستش كردن». 
قرآن مجید كتاب زندگی و نسخه‏تكامل و سعادت آدمی است؛(۱) بنابراین به جا و ضروری است سؤال‏های اساسی زندگی از دیدگاه قرآن بررسی و جواب داده شود. یكی از سؤال‏های مهمی كه همواره برای انسان مطرح بوده و هست فلسفه آفرینش است كه یك سؤال ریشه‏دار و اساسی است و بشر همواره می‏خواسته بداند برای چه آفریده شده است و هدف از زندگی چیست؟ 
وقتی به قرآن مجید مراجعه می‏كنیم چند دسته از آیات پاسخ سؤال ما هستند كه به طور كلی به سه دسته می‏توانیم تقسیم نماییم. 
از جمله آیاتی كه فلسفه انسان و جن را بیان می‏كند آیه‏كریمه‏۵۶ از سوره‏ذاریات می‏باشد كه می‏فرماید: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون؛ جن و آدمی را نیافریدیم مگر برای عبادت و پرستش كردن». این آیه‏مباركه به صراحت غرض از آفرینش را عبادت و پرستش حضرت حق جل و علا بیان می‏كند، و عبادت را علت منحصر خلقت جن و انس ذكر می‏كند؛ زیرا جمله در قالب استثناء بعد از نفی می‏باشد كه این ساختار در ادبیات عربی مفید حصر است و اختصاص را می‏رساند؛ یعنی علت آفر ینش جن و انس، فقط عبادت می‏باشد. عبادت چیست؟ 
«یعبدون» از ماده عبادت به معنی اطاعت است؛ در كتب لغت از جمله «قاموس» و «صحاح» عبادت به معنای طاعت معنا شده است؛ مصباح اللغه آن را به معنی خضوع و انقیاد گرفته است؛(۲) در كتاب شریف التحقیق فی كلمات القرآن المجید می‏خوانیم: اصل در ماده‏آن، نهایت تذلل در قبال مولا همراه با اطاعت می‏باشد؛(۳) بنابراین نتیجه می‏گیریم معنای عبادت، اظهار خضوع و ذلّت همراه با فرمانبرداری است. 
عبادت به عنوان فلسفه خلقت انسان برای تكامل و نزدیكی به خدای متعال كه كمال مطلق است می‏باشد؛ بنابراین عبادت راه و وسیله است. برای رسیدن به كمال نه اینكه هدف نهایی و غایهٔ الغایات باشد بلكه هدف مقدّمی است و چون راه نزدیك شدن به كمال مطلق فقط یكی است و آن ه مان خط مستقیم است لذا فرمود فقط برای عبادت خلق كردم(۴) و در سوره «یس» فرمود صراط مستقیم عبادت خداست؛(۵) راه فقط یكی است و آن هم طریق عبادت و بندگی خداست. 
● غفلت اكثریت‏ 
در سوره‏اعراف می‏فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِ‏ّ وَالإِْنس» سؤال می‏شود چرا اكثر جن و انس به جهنّم می روند؟ چرا اكثریت دنبال غرض اصلی نیستند؟ مگر نه این است كه خداجویی فطری بوده و دین مطابق فطرت آدمی است. كما این‏كه می‏فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُون؛(۶) پس رو سوی دین حق كن در حالی كه ثابت و استوار بر آن هستی این سرشتی است كه خدا مردم را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی‏نیست این است آیین استوار ولی اكثر مردم نمی‏دانند 
جواب: حركت در مسیر كمال و غرض اصلی منوط به شناخت و تصدیق مطلوبیت آن است؛ امّا چون اكثریت كمال حقیقی را نمی‏شناسند و لذت رسیدن به آن را درك نمی‏كنند؛ لذا در صدد آن بر نمی‏آیند. هر چند یك امر فطری است؛ امّا نیاز به بیداری و توجّه دارد و در اكثر مردم نیازم ند راهنمایی و بیدار كردن است كما این‏كه یكی از وظایف انبیاء الهی(ع) بیدار كردن فطرت آدمی است: «تا این‏كه بخواهند عهد فطری او را ادا كنند و نعمت فراموش شده او را بیادشان آورند.»(۷) 
به قول حضرت امام(ره) گرچه نقشِ انسانی مفطور به توحید است امّا در اول و شروع زندگی با تمایلات نفسانیه و شهوات حیوانیه نشو و نمو می‏كند و اگر انسان خود را تربیت نكند غرق در حیوانیت شده و هیچ یك از معارف الهیه در او بروز نمی‏كند و انوار فطری خاموش می‏شود.( ۸) 
بنابراین انس بیشتر با مادیات و اعتبارات انسان را از فطرت الهی خود غافل می‏نماید و اثر این غفلت راه جهنّم را می‏پیماید. حال ممكن است این سؤال مطرح شود كه چرا خدای متعال این غرایز حیوانی و مادی را در نهاد آدمی قرار داده است، بطوری كه اكثریت را از هدف اصلی باز داشته است؟ 
در جواب به این سؤال توجّه به دو نكته در مورد كمال انسان لازم می‏باشد؛ 
۱) یكی این‏كه ارزش كمال انسان به اختیاری بودن آن است و سرِّ این كه می‏تواند از ملائكه سبقت گیرد همین مختار بودن در طی مسیر كمال است و لازمه‏اختیار و انتخاب، وجود راهها، كششها و انگیزه‏ها ی مختلف است و اگر آدمی فقط یك گرایش می‏داشت و آن هم كشش به سوی خدای متعال، دیگر نمی‏توانست انتخابگر باشد و حال آن‏كه خصیصه و امتیاز اصلی انسان اختیار اوست؛ بنابراین ضرورت دارد تا كششهایی در جهت مخالف عبادت و بندگی هم در او باشد تا خود یك طرف را انتخاب ن موده و حركت نماید. 
۲) نكته دوم: كمال انسان تدریجی و دارای مراحل است؛ یعنی در طول زمان به تدریج باید كسب نمود مرحله به مرحله پیش رفت و در همه‏مراحل از قدرت اختیار برخوردار است تا انتخاب و طی همه مراحل آزادانه و با اراده و خواست او باشد.(۹) 
با توجّه به این دو نكته راز وجود گرایش‏های طبیعی و دنیایی در نهاد آدمی آشكار می‏گردد؛ زیرا فرض این است كه انسان انتخابگر باشد و لازمه‏آن وجود كششهای متفاوت است تا راهها متعدد گردد. همچنین رسیدن به كمال تدریجی در اثر گذشت زمان است؛ لذا اول انسان باید بتو اند در این دنیا چند صباحی روزگار بگذراند تا زمینه تكامل او فراهم گردد و زندگی دنیایی نیازمند اسباب، وسایل و شرایط ویژه‏ای است. غرایز و میل‏های طبیعی انگیزه‏هایی هستند برای تهیه و فراهم نمودن این اسباب و وسایل؛ لذا وجود آنها برای ادامه‏حیات ضروری است؛ و ب دون آنها حیاتی نخواهد بود تا انسان در سایه آن راه خود را انتخاب نماید. بعلاوه این میل‏ها زمینه‏ساز امتحان آدمی نیز می‏باشد. 
پس گرایش‏های انسان را می‏توان به دو شاخه كلی تقسیم نمود: 
۱) یكی برای حفظ موجودیت و زندگی انسان در دنیا، 
۲) دومی برای كسب كمال و طیِ مسیرِ اصلی. غایت اولی بقاء انسان در دنیا و غایت دومی رسیدن به كمال و رحمت بی‏كران الهی است. 
شاخه‏اول خود به خود به فعلیّت می‏رسد امّا قسم دوم نیازمند توجّه، تقویت و به فعلیت رساندن است. عده‏ای در اثر اشتغال زیاد به قسم اول، از قسم دوم غافل مانده و از كمال و رحمت محروم می‏گردند در نتیجه روانه جهنّم می‏شوند. 
ب) امتحان‏ 
دسته‏دوم از آیات قرآن‏كریم فلسفه خلقت انسان را امتحان و ابتلاء بیان می‏فرماید: 
«وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَوَ تِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِٔ أَیَّامٍ وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَی الْمَآءِ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛(۱۰) و او كسی است كه آسمان‏ها و زمین را در شش روز (شش دوره) آفرید و عرش(و حكومت) او بر آب قرار داشت تا (بخا طر اینكه) شما را بیازماید كه كدام‏یك از حیث عمل بهترین هستید». 
«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَوهَٔ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُور؛(۱۱) كسی كه مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید كه كدامین عمل بهتری دارید و او شكست‏ناپذیر و بخشنده است». 
در این دو آیه علت آفرینش امتحان انسان‏ها بیان شده است. حتی قرآن‏كریم نعمات و زیبایی‏های زمینی را هم بخاطر امتحان خلق فرموده است كما اینكه می‏فرماید: 
«إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَی الْأَرْضِ زِینَهًٔ لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا؛(۱۲) همانا ما هر آنچه بر روی زمین است آرایش و زینتی برای آن قرار دادیم تا انسان‏ها را بیازماییم كه كدام یك بهترین عمل را دارند.»
● منظور از امتحان چیست؟ 
منظور از ابتلاء و بلاء همان امتحان و آزمون است(۱۳)، و امتحان گاه به خیر است و گاه به شر و مصیبت و هر آنچه خدای متعال با آن بندگان خود را آزمایش كند بلاء خواهد بود و امتحان حضرت حق یعنی همین امتیاز واقعی بشر از یكدیگر است؛ پس نتیجه آزمایش الهی جدا شدن شق ی از سعید است.(۱۴) 
غرض از امتحان چند چیز می‏تواند باشد: 
یكی اینكه برای كسب علم و رفع جهل باشد؛ یعنی امتحان گیرنده می‏خواهد بوسیله امتحان كسب آگاهی نماید. این غرض در مورد امتحان الهی صادق نیست؛ زیرا عالم به همه چیز است و نیازی به كسب علم ندارد؛ «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمُ بِذَا تِ الصُّدُور؛(۱۵) همانا خدا به راز درون سینه‏ها داناست». «یَعْلَمُ خَآنَهَٔ الْأَعْیُنِ وَ مَا تُخْفِی الصُّدُور؛(۱۶) خیانت چشم‏ها و آنچه دل‏ها پنهان می‏دارند، می‏داند». گاهی هم امتحان برای رفع جهل نبوده بلكه برای تقویت و به فعلیت رساندن استعداد است؛ یعنی امتحان گیرنده می‏خواهد به این وسیله قوه و استعدادهای نهفته را به فعلیت رسانده و آشكار نماید؛ بنابراین می‏توان گفت اصل آزمایش، فراهم نمودن زمینه برای افعال اختیاری است تا آن‏چه پنهان است آشكار گردد و استعداد پرورش یابد؛ یعنی امتحان زمینه‏ای می‏شود برای ا ز قوه به فعل رساندن و تكمیل نمودن. خداوند كه به وسیله بلاها و سختی‏ها انسان‏ها را امتحان می‏كند برای این است كه در پرتو بلایا هر كسی را به كمالی كه لایق آن است برساند و هر یك از این مسائل جنبه‏ای از فرد را می‏سازد. ابتلائات الهی تمریناتی برای پرورش و تقو یت روح آدمی است. لذا كسانی كه استعداد ظرفیت و توان بیشتری دارند سهم بیشتری از بلایا را دارند. 
هر كه در این بزم مقرّبتر است‏ 
جام بلا بیشترش می‏دهند 
بنابراین دنیا همچون مدرسه و باشگاهی، گذرگاه آموزشی و پرورشی است نه اقامتگاه ابدی و التذاذی؛ لذا هر اندازه انسان در این سرای به دنبال لذات و خوشگذرانی باشد به همان مقدار از هدف اصلی و كمال حقیقی دور خواهد ماند و در مقابل تحمل سختی‏ها بخاطر خدا سعادت انسا ن را در بر خواهد داشت. 
طبق آیات و احادیثی كه بیان شد امتحان و آزمایش علت آفرینش می‏باشد؛ امّا همانطور كه در فصل اول گذشت علت آفرینش فقط عبادت حضرت حق بیان شد. این آیات و روایات چگونه با حصر آیه‏شریفه«وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون»(۱۷) قابل جمع است؟ 
امتحان جزئی از عبادت و اطاعت است؛ معیار سنجش و ملاك ارتقاء و عبور از مراحل مختلف تعبّد و بندگی امتحان و ابتلاء است. با امتحان میزان تعبّد مشخّص و نمایان می‏شود و امتحان‏های كوچكتر انسان را برای امتحان‏های سخت‏تر و مراحل بالاتر طاعت آماده و مستعد می‏كند. همانطور كه در فصل قبل بیان شد منظور از عبادت در آیه شریفه‏فرمانبرداری و انقیاد همراه با خضوع است و دارای مراحل و مراتبی است و تسلیم و انقیاد در برابر قضای الهی و امتحانات سخت نشانه مراحل بالای طاعت و بندگی است. 
بنابراین امتحان هم نمی‏تواند علت نهایی آفرینش باشد و همچون عبادت وسیله و مقدمه‏كمال می‏باشد. 
ج) خلافت و جانشینی‏ 
از آیات مربوط به خلافت آدم در سوره‏مباركه‏بقره چنین بدست می‏آید كه غرض از خلقت انسان خلافت و جانشینی خدای متعال است و چون خدای سبحان می‏خواست جانشینی در زمین داشته باشد انسان را آفرید «وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلائكَهِٔ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْض ِخَلِیفَهًٔ قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِكُ الدِّمَآءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُون؛(۱۸) و هنگامی كه پروردگارت به ملائكه فرمود همانا من در زمین جانشینی قرار می‏دهم (ق رار دهنده‏ام) گفتند: آیا در زمینی كه كسی كه در آن فساد می‏كند و خون می‏ریزد قرار می‏دهی؟ و حال آنكه ما تسبیح و حمد و تقدیس تو می‏كنیم. فرمود همانا من چیزی را كه شما نمی‏دانید می‏دانم». 
بنابراین آیه‏شریفه فلسفه آفرینش انسان جانشینی خداست و چون خدا می‏خواست خلیفه‏ای داشته باشد آدم را خلق فرمود. 
  • بازدید : 59 views
  • بدون نظر
تحقیق در مورد انسان ، طبیعت و معماری   14  ص
 
نوع فایل: word


دانشجوی گرامی سلام. از اینکه به فروشگاه فایل استور
اومدی متشکرم. اگه دنبال پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ،گزارش کارآموزی یا هر فایل دیگه ای میگردی کافیه به ما اطلاع بدید تا در کمترین زمان قرار بگیره البته اگر در فروشگاه نبود. در این بخشم میتونی تحقیق در مورد انسان ، طبیعت و معماری رو  براحتی دانلود کنی و ازش استفاده کنی پس هرچه زودتر دانلود کن که از هرجای دیگه ارزون تره.موفق باشی.

پايداري نگرشي است كه از تغيير نگاه انسان به جهان متولد شده است. و اين تغيير نگاه چيزي نيست جز هماهنگي منطقي با طبيعت. در واقع معماري پايدار، شامل تركيبي از ارزش‌هاي مهم و سازنده مي‌باشد كه در نهايت محصولي هماهنگ با محيط ارائه مي‌دهد. ارزش‌هايي چون زيبايي‌شناسي، جامعه، سياست، محيط، اخلاق و … همگي در كنار هم و با بهره‌گيري از دانش‌ها و تجربيات سازنده، به ارائه محصولي بادوام، متعادل، هماهنگ با محيط و پايدار مي‌پردازد. ساختماني كه بر اساس اصول معماري پايدار ساخته مي‌شود انعطاف پذير و تا حدودي سيال است.

شناخت پايداري به عنوان نگرشي اخلاقي، به منظور تعبير و شناخت صحيح از معماري مبتني بر اين نگرش، حايز اهميت فراوان است. از آن جا كه معماري به تعريف رابطه ميان «انسان» و «محيط» مي‌پردازد، براي پايدار بودن مي‌بايست از جايگاه ارزشي اخلاقي مبتني بر تفكر پايداري تبيين شود. شرط اساسي در نيل به پايداري محيطي برقراري تعادل پويا ميان نظام‌هاي متفاوت محيط است، يعني تعادل ميان نظام‌هاي بوم‌ شناختي، نظام‌هاي اجتماعي فرهنگي و نظام‌هاي اقتصادي. بنابراين «معماري پايدار» نيز به عنوان رويكرد ايجاد محيط پايدار بر «معماري حساس به محيط» مبتني است. تعابير و تعاريف متفاوتي از «حساسيت محيطي» ارائه گرديده است. تعدد اين تعاريف نشان از عدم وفاق بر مفهومي واحد از پايداري دارد كه مي‌تواند به دلايل متفاوت سياسي، اقتصادي و زيست محيطي باشد. امروزه اصطلاح معماري پايدار براي گسترة وسيعي از رويكردهاي حساس به محيط بكار مي‌رود: از معماري سنتي كه به عنوان نوعي از معماري با گرايش به سمت پايداري بوم شناختي و اجتماعي شناخته مي‌شود، تا برخي ديگر كه «با ايجاد آشتي و تعامل ميان فن‌آوري و زيست بوم كوشيده‌اند ويژگي‌هاي مفيد هر دو را به كار گيرند. اگر چه هر يك از اين رويكردها را افرادي متفاوت مطرح كرده‌اند، در كل، همه آنها در مورد يك موضع باهم توافق دارند، اين كه ساخت محيط مصنوع بايد با در نظر گرفتن منابع طبيعي موجود و حفظ آنها براي آيندگان انجام پذيرد.

  • بازدید : 61 views
  • بدون نظر

دانلود مقاله تحقیقی با موضوع انسان و جادوي رسانه ايجاد كننده رفتار همسان و همنوايي اجتماعي که شامل 8 صفحه و بشرح زیر میباشد:

دانلود مقاله تحقیقی با موضوع انسان و جادوي رسانه ايجاد كننده رفتار همسان و همنوايي اجتماعي که شامل ۸ صفحه و بشرح زیر میباشد:

نوع فایل : Word

مقدمه : پس از ورود مطبوعات به عنوان رسانه جمعي به زندگي افراد جامعه، در اثر پيشرفت هاي فني، ورود رسانه هاي جمعي ديگر نيز امكان پذير گشت. تلويزيون كه در برخي موارد از آن به عنوان پر قدرت ترين رسانه نام برده مي شود، بعد از جنگ جهاني دوم، در حدود سال هاي ‏‎۱۹۴۶‎‏ وارد زندگي اجتماعي شد. استقبال از اين رسانه، فوق العاده زياد بود؛ به طوري كه امروزه در كشورهاي صنعتي و همچنين در ميان قشر هاي متوسط كشور هاي غيرصنعتي، نه فقط اكثر خانوده ها يك دستگاه تلويزيون دارند، بلكه در مواردي دستگاه هاي گيرنده دوم و سوم تلويزيوني نيز وارد خانه شده است تا هر يك از اعضاي خانواده، بدون ايجاد مزاحمت براي ديگران قادر به تماشاي برنامه دلخواه خود باشند. در دهه هاي اخير، پديده هاي جديدتر در زمينه ارتباطات جمعي امكان ايجاد تغيير عادات تماشاي تلويزيون را به وجود آورده است. در ابتداي رواج تلويزيون و استقبال شديد مردم از آن، در بسياري از مباحث و گفتگوها از آن به عنوان رقيب سرسخت سينما و حتي روزنامه ها (مطبوعات) نام مي بردند. در اين رقابت، هر يك از رسانه ها سعي كردند فعاليت هاي خود را به وجود اين رسانه باعث نابودي رسانه هاي ديگر نگشته است، بلكه در واقع باعث ايجاد تفكيكي ميان كاركرد رسانه ها شده است…..


عتیقه زیرخاکی گنج