• بازدید : 130 views
  • بدون نظر

قیمت : ۴۵۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۱۲    کد محصول : ۱۰۴۵۲    حجم فایل : ۹۶ کیلوبایت   

بدون‌ شك‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ يكي‌ از بزرگترين‌ و بلكه‌ بزرگترين‌رويداد قرن‌ بيستم‌ است‌ و به‌ خصوص‌ كه‌ وقوع‌ آن‌ همزمان‌ با پايان‌ قرن‌چهاردهم‌ و شروع‌ قرن‌ پانزدهم‌ هجري‌ است‌ و به‌ عنوان‌ نقطه‌ عطفي‌ در تاريخ‌معاصر جهان‌ اسلام‌ و به‌ خصوص‌ ايران‌ اسلامي‌ قلمداد مي‌شود.

حضرت‌ امام‌ خميني‌(ره‌) به‌ عنوان‌ معمار اين‌ تجديد بنا و تجديد حيات‌اسلام‌ و به‌ عنوان‌ يك‌ رهبر بزرگ‌ انقلابي‌ كه‌ هادي‌ اين‌ تحول‌ عظيم‌ جهاني‌ از۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا ۲۲ بهمن‌ 1357 و پس‌ از آن‌ تا ۱۵ خرداد ۱۳۶۷ بود. درآخرين‌ فرمايشات‌ و وصيت‌ الهي‌ خود در مورد ويژگيهاي‌ اين‌ انقلاب‌مي‌فرمايند

  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پديده انقلاب بدون در نظر گرفتن محدوده زماني و مكاني ، در اكثر نقاط جهان چه در گذشته و چه در دوران معاصر . مراحل و فرايند نسبتاً مشابهي را طي كرده است . به گونه اي كه در اين زمينه . نظريه مشهور برينتون در كتاب كالبد شكافي چهار انقلاب (فرانسه ، روسيه ، چين و امريكا) مويد نظر فوق است . به عبارت ديگر ، در اكثر انقلابات ديگر مراحلي وجود دارد كه بطور متوالي رخ مي نمايند . مراحلي كه در دوران پيش از وقوع انقلاب آغاز مي شود و در شرايط انقلابي به اوج مي رسد و در دوران پس از وقوع انقلابات تداوم مي يابند تا دوره ثبات پيش آيد . 
اما آنچه كه نياز به اعتنا و توجه روز افزون دارد . بعد دستاوردها و پيامدهاي انقلابات است . اين تاكيد به اين معني نيست كه بررسي ساير ابعاد و وجوه انقلابات از جمله علل و عوامل ، اهداف و آرمانها ، ايدئولوژي ، رهبري و سازمان دهي ، بسيج عمومي ، تغييرات نظام ارزشي ، سياسي ، سلسله مراتب اجتماعي – اقتصادي مهم نيستند ، بلكه به منظور بررسي دقيق تر و پاسخگويي به نياز تبييني بر جنبه پيامد سياسي انقلاب اسلامي تاكيد مي گردد تا شناختي عميق تر فراهم آيد .
بنابراين ، موضوع اصلي اين نوشتار بررسي پيامدهاي سياسي انقلاب اسلامي در سطوح داخلي و بين المللي است . 
بدين خاطر ، ابتدا ضرورت دارد از جنبه هاي مختلف اهميت استراتژيك ، اقتصادي ، سياسي ، نظامي ايران مورد مطالعه قرار گيرد . 
همين طور ، آثار و تبعات روابط بين المللي حكومت پهلوي را با قدرتهاي خارجي بررسي مي كنيم . و سپس در كنار مقوله تحليل نتايج سياسي انقلاب اسلامي ، نگاهي به اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران خواهيم داشت تا با تكيه بر روش مطالعه اسنادي اين اصول پيامدهاي سياسي انقلاب مورد بازبيني قرار گيرد . 
در اين ميان نظري به مقوله جنبش ها و تاثيرات انقلاب اسلامي بر اين جنبشها و حركتهاي مردمي خواهيم افكند و در نهايت ، به بررسي پيوند مباني ايدئولوژي انقلاب اسلامي با سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران توجه خواهيم كرد . 

ايران و معادلات سياسي منطقه اي در روابط بين المللي 
در باب اهميت ايران از نظر سياسي ، اقتصادي و استراتژيك مي توان از عواملي چون : همجواري ايران با اتحاد جماهير شوروي سابق ، واقع شدن ايران بر مرز قابل توجهي از خليج فارس و درياي عمان ، داشتن ذخاير غني نفت و گاز طبيعي ، جمعيتي قابل ملاحظه در مقايسه با ساير كشورهاي منطقه، تسلط بر تنگه هرمز كه ۵۶% درصد نفت جهان از آن مي گذرد ، داشتن نيروي مسلح و كارآمد و كشور حايل بر منطقه آسياي ميانه و منطقه خليج فارس ياد كرد . 
اين مجموعه عوامل فوق در دوره حاكميت پهلوي نقشي عمده و برجسته به ايران در مبادلات و معادلات سياسي منطقه اي و جهاني داده بود . 
اما فروپاشي رژيم پهلوي و رخ دادن انقلاب اسلامي و تحولات سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي باعث گرديد تا توازن سياسي – نظامي منطقه دگرگون شود . اين در حالي بود كه غرب تا قبل از انقلاب اسلامي ، كشور ايران را به عنوان پايگاهي مستحكم در مقابل نفوذ كمونيسم مي ديد . بطوري كه ، موضوع سياست خارجي اتحاد جماهير شوروي سابق در منطقه خليج و همچنين مساله امنيت در اين منطقه مورد توجه صاحب نظران غربي قرار 
گرفته بود .  
از سوي ديگر ، با طرح انديشه عدم حضور مستقيم نظامي در مناطق مختلف جهان منجر به اتخاذ اين سياست شد كه دولتهاي دست نشانده حافظ منافع جهان غرب بخصوص امريكا گردند . 
نظام هاي حكومتي مبتني بر استبداد فردي در اين راه بهترين نوع حكومت براي دست نشاندگي بوده اند . چرا كه كنار آمدن دولتهاي استعمارگر با اين نوع حكومت ها در درون نظام روابط بين المللي به منظور دستيابي سريع به منافع اقتصادي و اهداف نظامي به سادگي ميسر بوده است . در حالي كه در ساير اشكال حكومتي تامين خواسته هاي استعمارگران به راحتي عملي نبوده است .  
پيش از اين ، در دوراني كه هنوز پاي آمريكائيها به آسيا باز نشده بود و دولتهاي انگليس و روسيه و تا حدودي فرانسه در عرصه اقتصادي ، سياسي ، نظامي ايران حضوري فعال داشتند . سياستمداران و تاجران اين دولتها رقابت شديدي با يكديگر داشتند . ولي با وقوع جنگهاي اول و دوم جهاني روابط بين‌المللي و رقابت بين قدرتهاي جهاني تغيير شكل داد . بطوري كه در عرصه روابط بين الملل ايران ، قدرت انحصاري انگليس شكسته شد و با گذشت زمان، امريكا نقش بيشتري در اين سطح از روابط كسب كرد . در همين راستا موافقت نامه اي بين آمريكا و انگليس امضا شد كه متضمن اصل برابري و تساوي در تحصيل امتيازات نفتي جديد بود .  
اين در حالي بود كه خطر كمونيسم بعد از جهاني دوم در منطقه خاورميانه افزايش مي يافت . زيرا با شكست نيروهاي نازي و پيشروي ارتش سرخ در اروپاي شرقي حكومتهاي كمونيستي جايگزين حكومتهاي قبلي مي‌شدند . و جهان غرب به رهبري آمريكا و انگليس بعد از برطرف كردن خظر نازيسم ، درصدد مقابله با گسترش روزافزون كمونيسم در اروپا برآمد . 
با تشكيل ناتو زنجيره دفاعي از اروپاي غربي و شمال مديترانه شروع شد و تا  تركيه يعني مرز اتحاد جماهير شوروي ادامه يافت و از طريق ايران و پاكستان به جنوب شرقي آسيا منتهي شد . 
ايران در منطقه خاورميانه به عنوان حلقه واسطه مقابله با نفوذ كمونيسم اهميت زيادي در نظر غربيان بدست آورد . در واقع ، جهان غرب مي خواست با ارتشي كه خود آموزش مي دهد  مجهز مي كند ، سپر دفاعي در مقابل اهداف سياسي و اقتصادي شوروري در منطقه خليج فارس ايجاد كند . به اين ترتيب ، جهان غرب در صدد اين بود كه منابع عظيم انرژي خليج فارس را در مقابل روند توسعه طلبي كمونيست ها حفظ كند  . 
در نتيجه رقابت هاي جهان غرب و شرق ، مطابق نظريه جهان دوقطبي و جنگ سرد ، كشور ايران ، در چارچوب اقتصادي سياسي بين المللي اهميت فوق العاده اي در روابط بين المللي پيدا كرد . 
از اين رو مي توان ادعا كرد كه عوامل اقتصادي در تعيين نقش ايران در 
اقتصاد سياسي بين المللي و روابط بين المللي تاثير بسزايي داشته است . 
البته ديدگاه صاحب نظران مسايل سياسي امريكا اين بود كه با توجه به گسترش كمونيسم در يك سطح وسيع بايد در كشورهاي همجوار شوروري جريان فكري ناسيوناليسم رشد داده شود تا بدين ترتيب ، موانع فكري و ايدئولوژي كارآمد در مقابل كمونيسم بوجود آيد در صورتي كه با گذشت زمان و بطور عملي آمريكا سياستي را در ايران اتخاذ كرد كه بيشتر منافع اقتصادي تامين گردد . نمونه بارز آن ، سياست آمريكا و انگليس در قبال دولت ملي مصدق بود . 
به عبارت ديگر ، سياست امريكا و انگليس در عمل به اين نقطه رسيد كه مانورهاي مصدق از جمله به سمت شوروي رفتن و بزرگ كردن خطر حزب توده ناديده گرفته شود و به اهميت نفت بيش از خطر كمونيسم تاكيد گردد . از اين زمان ، روابط بين المللي ايران از قدرت انحصاري انگليس خارج شد و امريكا نقش عمده اي در اين روابط بدست آورد . 
در همين راستا‌، تا سال ۱۳۵۷ ايران به عنوان ژاندرام منطقه خليج فارس حافظ امنيت و نيز علائق مورد نظر آمريكا در ابعاد اقتصادي در كنار ابعاد سياسي بود . دولت آمريكا در ميان كشورهاي منطقه با حكومت شاهنشاهي ايران ، روابط صميمانه تر و گسترده تري نسبت به ديگر حكومتها برقرار كرد. مهمترين عامل در بين عوامل مورد نظر آمريكا نياز به يك كشور دوست و قدرتمند حافظ منافع خود و ساير كشورهاي غربي در خليج فارس بود . از طرف ديگر ، شاه نيز به ايفاي اين نقش توسط ايران علاقمند بود  . 
چرا كه ساخت قدرت در ايران دوره پهلوي تطابق بيشتري با نقش ژاندارمي منطقه خليج فارس داشت .و افزون بر آن ، در چنين حكومتي تنها راه براي بقا خودكامگي داخلي ، حمايت قوي خارجي بود . حمايت خارجي براي حكومت استبدادي پهلوي در دو عرصه سياسي و نظامي صورت پذيرفت . 
در اين باب بايد اضافه كرد كه در واقع ، مقتضيات و ويژگي هاي ماهيتي حكومت استبدادي باعث شد كه در سطح داخلي شاه بر قدرت خودكامه خويش بيافزايد و در سطح بين المللي روابط مسالمت جويانه اي را با قدرتهاي بزرگ دنبال كند . زيرا در سطح داخلي ديگر براي حكومت فردي ايدئولوژي توجيه كننده حكومت مستبدانه شاه ، مقبول عامه مردم نبود و حاكميت از مشروعيت نسبي نيز بي بهره بود . 
بعد از سال ۱۳۳۶ يك برنامه سياسي خاص در منطقه خليج فارس حاكم 
شده بود و بطور قابل ملاحظه اي در مدت ۲۰ سال منطقه با ثبات به نظر مي‌آمد . گفتني است كه اين برنامه در بر گيرنده فعاليت هاي سياسي نظامي براي تشكيل اتحاديه هاي به شكل رسمي و محلي بوده و شامل تعدادي بازيگر منطقه اي چون اسرائيل ، تركيه و شاه ايران و بعضي از رژيمهاي عربي مي شد كه با ايالات متحده داراي منافعي مشترك بودند . طي اين سالها دولتهاي اسرائيل ، تركيه ، ايران و رژيمهاي محافظه كار عرب به عنوان متحدان اصلي و صديق امريكا توصيف مي شدند و كشورهاي سوريه ، مصر در زمان جمال عبدالناصر ، ليبي و عراق تا قبل از به قدرت رسيدن صدام حسين به عنوان كشورهاي اقمار شوروي محسوب مي شدند . در سال ۱۳۵۷ با قبول صلح كمپ ديويد از سوي مصر و تغير جهت صدام حسين با اتحاد با كمپ دولتهاي عرب محافظه كار ، برنامه بلند مدت سياسي آمريكا در منطقه به اوج موفقيت خود نزديك شد . در همين مقطع بود كه انقلاب اسلامي در ايران به وقوع پيوست . بطوري كه اين انقلاب يك چالش سياسي گسترده را در منطقه بوجود‌آورد و برنامه دراز مدت آمريكا در حفظ وضعيت موجود و 
منافع جهان غرب را به مخاطره افكند  . 
حفظ مشي سياست آمريكا در منطقه خور ميانه تا پيش از انقلاب اسلامي مبتني بر تامين منافع اقتصادي و تجاري با حمايت هاي نظامي و امنيتي كشورهايي چون اسرائيل ، تركيه و دولتها عرب ميانه رو و بخصوص رژيم شاه بود كه رژيم استبدادي در اين ميان نقشي كليدي و حلقه اتصالي كشورهاي مذكور انگاشته مي شد . ايران دوران پهلوي عامل و حافظ ثبات سياسي و نظامي منطقه بشمار مي رفت كه جهان غرب خواستار اين ثبات و آرامش در منطقه بود كه سايه امنيت منطقه اي روابط اقتصادي و سياسي خود را گسترش دهد . 
افزون بر آن ، در زمان زمامداري نيكسون براي خروج نظامي انگليس از شرق كانال حياتي سوئز ، ايران و رژيم پهلوي نقش استراتژيك ويژه اي پيدا كرد . به همين منظور ، بر افزايش قدرت نظامي شاه تاكيد بسيار شد و سلاح هاي پيشرفته نظامي در اختيار رژيم پهلوي قرار گرفت .  
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انقلاب اجتماعی آن دگرگونی است که همراه با تغییر نظام اجتماعی، در سطح نهادها و آرمانهای مترتب بر آن باشد. هر اجتماع متشکل از افرادی است که با رفتارهای نظام یافتة خود در جهت دست یابی به آرمانهای مورد نظر، نهادهای مختلفی را شکل می دهند. بدیهی است که بین این نهادها با آن آرمانها و هدفها پیوندی تکوینی و ضروری برقرار است، چندان که دگرگونی در آرمانها، تغییر در نظام و نهادهای خاص نظام را به همراه دارد و تغییر در نظام نیز می تواند مانع دست یابی به آرمانهای مورد نظر گردد. زمانی که یک نظام اجتماعی به وسیلة نیروهای اجتماعی که در چهارچوب آرمانهای آن نظام تلاش می کنند، ایجاد شود مراحل رشد و توسعه خود را یکی پس از دیگری طی می کند و با یک سلسله تحولات سیاسی و اجتماعی منظم، فرهنگ و تمدن مورد نظر خود را، بارور می سازند. 
در متن یک نظام اجتماعی و در طول حیات آن تغییرات جمعیتی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بسیاری اتفاق می افتد و هر یک از این تغییرات سلسله ای از تحولات بعدی را به دنبال دارد. افراد و اعضای هر نظام در طی نسل های متوالی دگرگون می شوند و کودتاهای سیاسی هیئت حاکمه را تغییر می دهد، جنگهای داخلی و خارجی توان و نیروی نظامی را کاهش و یا افزایش می دهد تغییرات جغرافیایی، امکانات و شرایط رشد جامعه، یا سقوط آن را متحول می سازد، اصلاحات اجتماعی بر سلامت و نشاط جامعه می افزاید حوادث طبیعی نظیر قحطی و خشک سالی مشکلات جدی برای نظام به وجود می آورد، رفاه و توانمندی شرایط اجتماعی نوینی را می آفریند و جامعه را در مسیر آسیب های نوینی قرار می دهد و … اما همة این دگرگونیها، تا زمانی که به تغییر سیستم اجتماعی منجر شود، در چهارچوب جامعة موجود قابل تحلیل است. 
رفتن یک نظام اجتماعی و آدن نظام اجتماعی دیگر   انقلاب اجتماعی 
نابودی و مرگ یک نظام اجتماعی، زمانی که با جایگزینی نظام نوین همراه شود، همان حادثة منحصر به فردی است که «انقلاب اجتماعی» نامیده می شود. 
عنصر مقوم انقلاب اجتماعی، تغییر نظام – نه تغییر در نظام- است و این معنا مستلزم نابودی و تغییر افراد و عناصر نظام پیشین نیست، بلکه با مرگ نظام ممکن است عناصر و حتی اعضای نظام پیشین نظیر بسیاری از سازمان های اجتماعی در چهارچوب نظام اجتماعی جدید فعالیت حیاتی نوینی را که عهده دار تحقق آرمان های اجتماعی جدید است، سازمان ببخشند. 
هر نظام و ساخت اجتماعی به تناسب آرمان های خود از برخی از سازمان های اصلی برخوردار است که آنان را به دلیل نقش بنیادینی که در آن نظام دارا هستند، نهادهای خاص آن نظام می نامیم. هر نظام اجتماعی به تناسب آرمانهای خود سازمانهای دارد که نقش بنیادین دارد   نهادهای خاص 
دامنة تغییراتی که در چهارچوب نظام انجام می شود، گاه با تغییر همة اعضا و اجزای نظام همراه است، مانند تبدلاتی که در سلولهای بدن انسان در سالهای عمر انجام می شود. تغییری را که یک نظام آن را تحمل نمی کند، تغییر غرض و آرمان واحدی است که در متن کثرت های متغیر و سیال نظام حضور دارد. 
معرفت نیرو مذهبی   نگاه ؟ و ماورای طبیعت است. 
تفاوت 
 
بخش اول: دو نیروی مذهبی و استبداد 
۱-۱) هویت نیروی مذهبی 
نیروی مذهبی در نتیجة انسجام افراد مذهبی که دارای جهان بینی و معرفت مشترک مذهبی هستند پدید می آید. این معرفت که باعث انسجام نیروی مذهبی است از نگاه خاص این نیرو به طبیعت و ماورای طبیعت حاصل می آید. تفاوت نگاه دینی و غیر دینی در این است که در نگاه دینی طبیعت همة حقیقت نیست بلکه بخش نازلی از آن است ولی در نگاه غیر دینی تمام حقیقت، طبیعت موجود می باشد که در معرض ادارک حسی است. در نگاه دینی فرد «غیب» را در تمام امور زندگی فردی و اجتماعی می بیند و لحاظ می کند و امور حسی و مادی را بخش پستی از حقیقت کلی در نظر می گیرد. 
توجیه زندگی دینی   شناخت عالم غیب و باطن هستنی   وحی 
توجیه و بیان زندگی دینی تنها از طریق شناخت عالم غیب و باطن هستی میسر است و این شناخت عالم غیب از طریق «وحی» که باعث شهود غیبی است امکان پذیر است، نه از طریق حسّ و عقل، که حس مربوط به امور ظاهر است نه باطن آن و عقل فاهم کلّیات عالم چون درک حقیقت وجودی انسان و جهان و … نه پی برنده به خصوصیات و جزئیات امور کلی. 
افراد نسبت به حرکت در طریق وحی و برگشتن از این راه به سه دسته تقسیم می شوند: 
اول: انبیاء و اولیا که صاحب شناخت شهودی نسبت به عالم حقیقت هستند، شاهدان غیب. 
دوم: مؤمنان به غیب از شهود بی بهره اند ولی به واقعیت آن یقین دارند از طریق عقل. 
سوم: منکران غیب یا غافلان از آن که به شناخت حسی هستند اکتفا کرده اند و در دین کافران و گمراهانند. 
پیامبران و اولیاء الهی برای هدایت و رهبری مؤمنان مجموعه قوانینی را با استناد و اتکا به شناخت شهودی و غیبی در قالب فرمانها و دستورها به مؤمنان امر می کنند که به این مجموعه قوانین «سنّت» می گویند. مجموعه قوانینی که با استناد به شناخت شهودی و غیب در قالب فرمان و دستور از جانب پیامبران بر مومنین داده می شود. 
این سنت چند ویژگی دارد: 
اول: ره آورد عروج انسانی الهی است که برای دیگران ارائه داده. 
دوم: فارغ از شناختهای حسی و عقلی مخلوط با خواستهای طبیعی افراد است. 
سوم: استفاده از این سنت فقط برای ایمان آورندگان به غیب میسر است. 
در جامعة دینی هر رفتاری که در وحی ریشه نداشته باشد و از سنت بی بهره باشد «بدعت» است. 
قوانینی که توسط «سانّ» – ولی یا نبی به اعتبار اینکه سنت الهی را ارائه می دهد- به جامعه ابلاغ می شود دو نوع است»: ۱- قوانین کلی، که تمام ابعاد فردی و اجتماعی انسان را شامل می شود مانند نماز و روزه و … که در جامعه به عهده قوة مقننه است.. 
۲- قوانین جزئی، که ناظر به اشخاص یا موارد خاص است که انجام آن به عهدة قوه قضاییه و مجریه است. 
۲-۱) هویت نیروی استبداد 
هر فردی رأی خود را با صرف نظر از هدایت و شناخت الهی و دینی میزانی برای رفتار و عمل قرار دهد، مستبد است و نیروی استبداد افرادی هستند که اینگونه عمل می کنند و بر حسب کمیّت هیأت حاکمه به استبداد اقلیت «دیکتاتوری» و استبداد اکثریت «دموکراسی» تقسیم می شود. 
وحدت و انسجام نیروی استبداد بر اساس معرفت شهودی و ایمان حقیقی نیست، بر اساس حس و گرایش عاطفی است. قبل از مشروطه 
استبداد در طول تاریخ گذشتة ایران 
نظامهای سیاسی و اجتماعی گذشتة ایران بیشتر بر اساس مناسبات ایلی و عشیره ای شکل گرفته اند. 
ابن خلدون محور انسجام نیروی اجتماعی را در این گروهها «عصبیّت» می نامد. 
نکته قابل توجه در مورد این نیروها نگاه به محور تشکیل دهنده و جذب کنندة نیروهای مستبد است. مستبدی که در این نظامها در مرکز اقتداد قرار می گیرد و قانون گذاری و اجرای قانون بر محور رأی و فرمان او شکل می گیرد، خود از هدایت الهی بی بهره است. بنابراین وحدت و انسجام نیروی استبداد هرگز بر معرفت شهودی و ایمانی حقیقت استوار نیست بلکه بر اساس شناخت حسی و گرایش عاطفی است و نکتة دیگر اینکه فردی که عضور این نوع قبیله و عشیره است چون اقتدار، منفعت و موقعیت اجتماعی خود را در گرو موقعیت و اقتدار قبیله می بیند هر جا که حق با منفعت قبیلة او تضاد داشته باشد از حقیقت سرباز می زند. 
۳-۱) ابزارها و محذورات استبداد 
هنگامی که این اقتدار سیاسی خود را بسط می دهد، انسجام درونی خود را در پرتو پیوند حسی و عاطفی و پیمان های ایلی و عشیره ای که بین شریکان قدرت برقرار می شود، حفظ می کند و نظام اجتماعی را آنچنان که مقتضای مدینة تغلیب است، بر اساس غلبه و زور تحکیم میبخشد. 
از آنجا که سلطة زور در اصطکاک قدرتهای دیگر اجتماعی شکننده و ناپایدار است، از طرف دیگر پیشینة تاریخی معاصر ایران، صحنة حضور و بسط تفکر دینی نیز می باشد نفوذ اندیشهة دینی در بخشهای مختلف جامعه، اقتدار ایلات را گرفتار تنگناهای اجتماعی خاصی کرد
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر

تبیینی بر «نه‌شرقی، نه‌غربی» شعارهای اصلی مطرح‌شده در انقلاب اسلامی

 مقاله حاضر بدنبال اين هدف است تا با بررسي شعارهاي انقلاب اسلامي اولاً شعارهاي مربوط به رهبري و شخصيت هاي سياسي انقلاب را مورد مطالعه قرار دهد؛ ثانياً با بررسي شعارهاي مربوط به شخصيت هاي انقلاب جايگاه هر يک از شخصيت هاي مطرح در انقلاب از نظر انقلابيون و مردم روشن شود؛ ثالثاً شعارهاي مربوط به امام خميني (رحمه الله) مورد بررسي قرار گيرند تا چگونگي نگرش مردم به رهبري امام، مواضع و خط مشي هاي امام، ويژگي هاي شخصيتي ايشان و رابطه مردم با امام معلوم شوند.

می‌توان گفت انقلاب اسلامی ایران به اولین و اصلی‌ترین مطلوب خود كه حاكمیت اصول دینی بر شیوه حكومتداری بود، دست یافته و آن را تاحدودزیادی محقَق می‌داند. بدیهی است فروعات منتج از دینی‌شدن حكومت كه عبارتند از نفی سبیل بیگانگان (نه‌شرقی‌ونه‌غربی)، آزادی، استقلال، عدالت و توسعه اجتماعی، رهاسازی مظلومان جهان، حراست از منابع ملی، حفظ امنیت و…، همگی در صورتی به‌طوركامل تحقق می‌یابند كه ریشه‌های حكومت دینی به‌درستی پایدار و استوار گردند

 
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پـيـش از امـام خـمـيـنى درباره حكومت اسلامى بحثهاى نظرى صورت گرفته و برخى از مراحل شكل گيرى حكومت اسلامى جـنـبـشـهـاى شيعى براى تحقق آن انجام يافته بود, ولى در عمل از آن خبرى نبود.
امـام خـمـيـنـى با تلاش بى مانند خود, ضمن روشنگرى مشروعيت حكومت اسلامى و ثابت كـردن ايـن كـه حـقيقت دين, جز با اجراى حكومت دينى غير قابل نمود و ظهور است, حـكـومت دينى را از جهان آرمانى به عينيت جامعه آورد و بار ديگر, مدينه آرمانى اسـلام, در بـرگـيرنده شهر عقل و شهر عدل و شهر عشق, امكان ظهور و نمود يافت. و تـوجـه مـسلمانان از الگوهاى مهلك غرب و شرق و زندگيهاى ماشينى و مصرفى به سمت اسلام و نظام اسلامى مصروف شد.
ايـنـك هـمت بلند همتان بايد, ديگر ما وجهاتى از صورتهاى ذهنى و انديشه ها صرف نـيستيم, انقلاب اسلامى همه را دگرگون كرده است. اكنون در پهنه هاى بى كرانه عمل قـرار داريـم و فـاصله علم و عين در ما از ميان رفته است و اين نخستين گام گاه شـمـار واقـع بـيـنـى و واقع نگرى است
پيشينه هاى تاريخى حكومت اسلامى حـكـومت اسلامى, امر نوظهورى نيست و در زمان پيامبر اسلام(ص) و على(ع) تجربه شده اسـت. شـيـعـه كه خاطره نظام عدل را هرگز از ياد نبرده بود, با اعتقاد راسخ به غـيـبـت ولى الله الاعظم, در طول بيش از ده قرن, اين خاطره را دنبال كرد و براى تـبـيـيـن مـبانى آن در عصر غيبت, سختيها كشيد و در قالب گزاره ها و مقوله هاى كـلامـى چـون: مـسـاله ولايت, خلافت و غيبت امام ومقوله هاى فقهى, چون: دولت ستم, پـذيرش ولايت از سوى ستمكار, دولت عدل و ولايت فقيه, به بحث و مداقه در آن زمينه نـشست, فقيهان برجسته اى از جمله مقدس اردبيلى و شيخ جعفركاشف الغطاء و ملااحمد نـراقـى در سـده هاى اخير آن را در آثار خود مطرح كردند و امام خمينى آن را به كمال رساند.
اهـمـيـت بحث حكومت اسلامى براى اهل سنت, نيز كم تر از شيعه نبود. در طليعه قرن حـاضر, هر چند انديشه ورزانى چون: رفاعه رافع الطهطاوى, يعقوب صنوع, شبلى شميل و طـه حـسـيـن, لـب بـه ستايش تمدن غرب و دموكراسى حاكم بر آن گشودند, ولى سخت تـاثـير انديشه هاو آموزه هاى سيد جمال الدين اسدآبادى, فكر دينى درجهان عرب و ميان روشنفكران اهل سنت, احيا شد و شيخ محمد عبده, شاگرد نامدار سيد, فكر دينى را در چـارچـوب گـرايـش بـه اصلاح اجتماعى, مجسم ساخت و به دنبال او, عبدالرحمن كـواكـبـى, دو كـتـاب: طـبـايع الاستبداد و ام القرى را نوشت. پـيـش از امـام خـمـيـنى درباره حكومت اسلامى بحثهاى نظرى صورت گرفته و برخى از مراحل شكل گيرى
حكومت اسلامى جـنـبـشـهـاى شيعى براى تحقق آن انجام يافته بود, ولى در عمل از آن خبرى نبود.
امـام خـمـيـنـى با تلاش بى مانند خود, ضمن روشنگرى مشروعيت حكومت اسلامى و ثابت كـردن ايـن كـه حـقيقت دين, جز با اجراى حكومت دينى غير قابل نمود و ظهور است, حـكـومت دينى را از جهان آرمانى به عينيت جامعه آورد و بار ديگر, مدينه آرمانى اسـلام, در بـرگـيرنده شهر عقل و شهر عدل و شهر عشق, امكان ظهور و نمود يافت. و تـوجـه مـسلمانان از الگوهاى مهلك غرب و شرق و زندگيهاى ماشينى و مصرفى به سمت اسلام و نظام اسلامى مصروف شد.

ايـنـك هـمت بلند همتان بايد, ديگر ما وجهاتى از صورتهاى ذهنى و انديشه ها صرف نـيستيم, انقلاب اسلامى همه را دگرگون كرده است. اكنون در پهنه هاى بى كرانه عمل قـرار داريـم و فـاصله علم و عين در ما از ميان رفته است و اين نخستين گام گاه شـمـار واقـع بـيـنـى و واقع نگرى است. ما در واقع, در حكومت اسلامى, خود را به تـمـاشـا نـشسته ايم. ديگران هم اين طور بهتر مى توانند ما را ببينند. كاستى و كـمـال مـا بـراى هـمـه ملتها درخور فهم شده است و همگان متوجه كنش اجتماعى ما هـسـتند و اين از آثار حيات و حضور ما در صحنه هاى سياسى است. خيلى از متفكران در سـراسـر جهان, چشم به اين نظام دوخته اند و آن را به عنوان يك تجربه بزرگ و بـى مـانـنـد انـسـان شـيـعـى و ايرانى تلقى مى كنند. حركتى هوشمندانه و همراه حـسابگريهاى خيره كننده و حيرت آور در آميختگى ديانت و سياست و مليت و اسلاميت.
آنـهـا بـه خوبى متوجه اين نكته هستند كه حكومت اسلامى, در شمار حكومتهايى نيست كـه رنـگ و بـوى ايـدئـولـوژى اسـلامى را به خود گرفته اند. اين حكومت دراساس و بـنـياد, اسلامى است و مى خواهد همه رابطه هاى موجود در آن, برآيند تعاليم دينى باشد و دركل, جامعه مورد نظر اسلام را به نمايش بگذارد.
پيشينه هاى تاريخى حكومت اسلامى حـكـومت اسلامى, امر نوظهورى نيست و در زمان پيامبر اسلام(ص) و على(ع) تجربه شده اسـت. شـيـعـه كه خاطره نظام عدل را هرگز از ياد نبرده بود, با اعتقاد راسخ به غـيـبـت ولى الله الاعظم, در طول بيش از ده قرن, اين خاطره را دنبال كرد و براى تـبـيـيـن مـبانى آن در عصر غيبت, سختيها كشيد و در قالب گزاره ها و مقوله هاى كـلامـى چـون: مـسـاله ولايت, خلافت و غيبت امام ومقوله هاى فقهى, چون: دولت ستم, پـذيرش ولايت از سوى ستمكار, دولت عدل و ولايت فقيه, به بحث و مداقه در آن زمينه نـشست, فقيهان برجسته اى از جمله مقدس اردبيلى و شيخ جعفركاشف الغطاء و ملااحمد نـراقـى در سـده هاى اخير آن را در آثار خود مطرح كردند و امام خمينى آن را به كمال رساند.
اهـمـيـت بحث حكومت اسلامى براى اهل سنت, نيز كم تر از شيعه نبود. در طليعه قرن حـاضر, هر چند انديشه ورزانى چون: رفاعه رافع الطهطاوى, يعقوب صنوع, شبلى شميل و طـه حـسـيـن, لـب بـه ستايش تمدن غرب و دموكراسى حاكم بر آن گشودند, ولى سخت تـاثـير انديشه هاو آموزه هاى سيد جمال الدين اسدآبادى, فكر دينى درجهان عرب و ميان روشنفكران اهل سنت, احيا شد و شيخ محمد عبده, شاگرد نامدار سيد, فكر دينى را در چـارچـوب گـرايـش بـه اصلاح اجتماعى, مجسم ساخت و به دنبال او, عبدالرحمن كـواكـبـى, دو كـتـاب: طـبـايع الاستبداد و ام القرى را نوشت
او با كتاب اولى, اسـتبداد عثمانى را رسوا كرد, مساله اى كه براى روشنفكران و نويسندگان قرن ۱۹, فـورى تـريـن مـسـالـه سياسى بود و با نوشتن ام القرى, به ريشه يابى ناتوانى و درماندگى مسلمانان و راههاى از بين بردن آن پرداخت.
بر آيند اين حركتهاى فكرى, شخصيتى چون محمد رشيد رضا بود كه در جهان اسلام سنى, آراى خـود را دربـاره حـكـومـت اسلامى, با نظم, روشن و با شجاعت بيان كرد, محمد رشـيـد رضـا, بـا نـوشـتـن كـتاب: الخلافه واeمه العظمى, تفسير بى طرفانه اى از فـروپـاشـى خـلافت عثمانى و تاسيس آراى نوين حكومت اسلامى ارائه داد و بعد از او نـهـضـت اخوان المسلمين كه در سال ۱۹۲۸ ميلادى در مصر به دست حسن البناء, تاسيس شـد, جـهـان اسـلام را بـه صورت گسترده اى به حكومت اسلامى دعوت كرد, ولى سركوبى آنـهـا بـه دسـت رژيـمـهاى عرب و خط مشى محافظه كارانه رهبران آن در قبال قدرت سياسى حاكم, از كشش و جاذبه آن كاست.
پـيـدايـش انـقلاب مشروطيت در ايران, بار ديگر توجه انديشه ورزان ايرانى, بويژه عـلـمـاى بـرجسته را به مساله حكومت و نظام حكومتى اسلام, جلب كرد. از آن ميان, مـيـرزا مـحـمد حسين نائينى, شاگرد ميرزاى شيرازى, كتاب ارزشمند: تنبيه الامه و تنزيه المله را به منظور توجيه شرعى حكومت مشروطه, به رشته تحرير درآورد.
حكومت اسلامى از ديدگاه ميرزاى نائينى نـائـيـنى كتاب تنبيه الامه و تنزيه المله را نه براى بيان چگونگى حكومت اسلامى, بـلكه به منظور توجيه شرعى حكومت مشروطه, نوشت. وى, اين رساله را در ربيع الاول سال ۱۳۲۷ه.ق. به پايان رساند و همان سال در بغداد منتشر كرد.
نـوشـتـه نائينى, هر چند به طور مستقيم, به حكومت اسلامى مربوط نمى شود, ولى در تـوجـيـه مشروطه, وجوهى از حكومت اسلامى كه خود از آن به (سلطنت اسلاميه)۱ تعبير مـى كـنـد, بـيان شده است. از فحواى كلام نائينى به خوبى روشن مى شود كه نائينى شـرايط را براى طرح تمام نماى حكومت اسلامى, مناسب نمى ديده است. او, تنها برخى از اصول و قواعد حكومت اسلامى را مطرح كرده است.
بـراسـاس نوشته نائينى, حكومت دراسلام, عبادت است: از امانت دارى نوع و ولايت بر نـظـم و حـفـظـ و اقـامـه ساير وظيفه ها و سياستها و به منزله شبانى گله است.۲ بـنابراين, حكومت اسلامى (شورايى) و (عمومى) است, نه استبدادى و نيزماهيت حكومت اسـلامـى, نه تنها (ولايت بر سياست امور امت) است, بلكه بنياد آن به مشاركت تمام مـلـت در نوعيات مملكت و بر مشورت با عقلايى است۳ كه عبارت از شوراى عمومى۴ ملى است و آزادى۵ و مساوات همه آحاد امت۶ از اصول ديگر آن شمرده مى شوند.
مـيـرزاى نائينى, حكومت مشروطه را صددرصد اسلامى نمى داند; اما آن را در مقايسه بـا حـكومت استبدادى, به حكومت اسلامى نزديك تر مى داند و به همين دليل, انتقال از حكومت استبدادى به مشروطه را مورد حمايت قرار مى دهد.۷ بـه نـظـر او, حكومت استبدادى, هم به معنى غصب (رداى كبريايى) خداوند و هم غصب (مـقـام ولايت), همراه با (ظلم به عباد) است, ولى مشروطه فقط ظلم به مقام امامت و ولايـت اسـت و بـس كـه بـا اجازه كسى كه داراى (ولايت اذن) است, مى تواند لباس مشروعيت به تن كند.۸ نائينى در تاييد اين نكته آورده است:
(پـس البته لازم است نحوه سلطنت اسلاميه را اگر چه متصدى مغتصب باشد, به قدر قوه تـحـفـظ كنيم و اگر محض تعليم امت و از براى سرمشق ولات و قضات و عمال و به غرض الـتـزام آنان به رفتار بر اين نهج و عدم تخلف از اين دستورالعمل بوده, پس لازم است تعليم كنيم.)۹ عـلامـه نـائـيـنى, تاسف مى خورد از اين كه با توجه به نيازهاى زمان, از سياسات اسـلامـى بـهـره نـجـستيم و به اسيرى و بندگى طاغوتها در آمديم و گرفتار شديم و گـرفـتاريها و دشواريها را به كلى بى علاج پنداشتيم و در اين وادى داخل نشديم و ديـگـران بـراى پـى بـردن به نيازها, خود را از اين اسارت پليد, رهاندند و گوى پيشتازى از ما ربودند.۱۰ كـژى كـه در انـدك زمـانـى بـه مـشـروطـه راه يافت و گامهاى غير مس,ولانه اى كه روشـنـفـكـران غـرب زده براى از هم گسستن و فروپاشاندن اين انقلاب بزرگ مردمى و آثـار دسـتـاوردهاى آن برداشتند, نسل نائينى و بلكه نسل بعداز او را از اعتماد بـه ايـن قـبـيـل حركتها نا اميد كرد و در نهاد جامعه شيعى ايران, انتظار فرصت ديگرى را بارور ساخت.
ايـن انـتـظـار, پـس از سقوط رضاخان, طى چندين مرحله ارزيابى و توانا شد. ظهور فـدائـيـان اسلام, به رهبرى شهيد هميشه جاويد,نواب صفوى, از اين مراحل شمرده مى شود, تا اين بزرگ ترين گام را امام خمينى پس از نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ برداشت.
امام خمينى و حكومت اسلامى پـس از مـيـرزاى نائينى, امام خمينى, بحث از حكومت اسلامى را دنبال كرد, با اين تـفـاوت كـه امـام ولايـت فقيه را از مباحث فقيهى بيرون آورد و آن را در جايگاه اصـلـى خـود; يعنى علم كلام قرار داد. امام روشن كرد كه ولايت فقيه در تفكر كلامى شـيـعـه, دنباله امامت است و بحث امامت و ولايت, از اصول عقايد اماميه شمرده مى شـود; از ايـن روى نـمـى تواند داخل مباحث فرعى فقهى باشد, هر چند تكليفى بودن پـذيرش ولايت فقيه, براى همه م,منان , آن را از احكام تكليفى و داخل مباحث فقهى نـيـز قـرار مـى دهـد و مى تواند در فقه نيز, به اين اعتبار مورد گفت وگو قرار گيرد.
بـه ديـگـر سـخن, ولايت فقيه به لحاظ جنبه فعل الهى بودن, يك بحث كلامى است و به لحاظ جنبه فعل تكليفى بودن, يك بحث فقهى شمرده مى شود.
امام, مستقيم, به سراغ ديدگاه كلامى و فقهى شيعه در زمينه حكومت رفت و از توجيه شـرعى نظامهاى موجود پرهيز كرد. امام خمينى در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام, تنها كـسـى اسـت كه با واقع گرايى حيرت انگيزو حلم و حكمت بى مانندش, توانست هزاران بـازدارنـده را بـا استمداد از امدادهاى غيبى, از جلوى راه حركت بردارد و پايه هـاى حـركت و حكومت و حكم اسلامى را براساس آنچه در كتاب و سنت تبيين شده است و نـيازهاى تاريخى و اجتماعى, ايجاب مى كند, بريزد. امام, تنها عالم دينى بود كه تـوانست حق بودن اصول پايه نظام را اثبات كرده و در عرصه ظهور مدينه ها, آرمان شـهـر اسـلام را با بنيانگذاردن دولت اسلامى, عينيت بخشد و حكمت عملى اسلام را در عمل مجسم كند.
امـام خـمينى, در سه مرحله آرمان حاكميت دين را از ذهنيت به عينيت دگر كرد. او در مـرحـلـه نـخـسـت, بـا نوشتن كتاب ولايت فقيه و بخشهايى از كتابهاى: البيع و الـمـكـاسـب الـمحرمه, مبانى استدلالى يكى از اساسى ترين مباحث كلام و فقه سياسى شـيـعـه; يعنى ولايت فقيه در عصر غيبت و چگونگى ستيز و در افتادن با ولايت ستم و قـلـمـرو اخـتـيـار ولى فقيه در نظام سياسى اسلام را پيش كشيد و با اين عمل خود مشروعيت حكومت اسلامى را ثابت كرد.
در مـرحـله دوم كه از سال ۱۳۵۷ تا آخر حيات ايشان ادامه يافت, معمارى اين بناى سـتـرگ و بـى مانند را در عينيت جامعه به عهده گرفت و امكان عينى و عملى آن را در گـسـتـره حيات اجتماعى به نمايش گذاشت و به پاسخ شبهه ها و نكته هاى پيچيده اهـتـمـام ورزيد كه در طول مسير پر پيچ و خم انقلاب, تك تك مردم جامعه با آن رو در رو مى شوند.
در مـرحله سوم, با نوشتن وصيت نامه سياسى ـ الهى, به عنوان آخرين پيام ماندگار چگونگى ادامه راه و به پيش بردن حكومت اسلامى و چگونگى نگهبانى و پاسدارى از آن را روشن كرد.
الـف. دور نـمـاى حكومت اسلامى در انديشه امام: ما پس از نهضت ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ با مـفـهـوم حكومت اسلامى به گونه روشن (كه البته امام پيش از آن در كتابها و آثار ديـگرشان به طور فشرده به اين مساله پرداخته بوده) و چگونگى آن در بنان و بيان امام آشنا مى شويم.
امـام پـس از آزدى از زندان در ۲۵ ارديبهشت ۱۳۴۳, در سخنانى, از قدرت شگفت آور اسـلام, سخن به ميان آورد و حكومتهاى اسلامى روى كارآمده در تاريخ, به جز, يكى ـ دو تـاى آنـهـا را غير عامل به احكام اسلام دانست۱۱ و يادآور شد: اسلام مى خواهد مسلمانان بر همه مقدرات عالم حكومت كنند.۱۲ امـام, اسـلام را بـراى هـدايـت جامعه هاى بشرى و به دست گرفتن زمام امور توانا خواند و در ۱۸ شهريور همان سال, گفت:
(اگر بنا شد حكومت, اسلامى باشد, اگر بناشد ديانت اسلام حكومت كند,تمام ثغور حفظ مى شود.)۱۳ از ايـن اشـارات كـه بگذريم, گسترده ترين بحث امام درباره حكومت اسلامى, به سال ۱۳۴۸ بـر مـى گردد كه در سيزده جلسه, از تاريخ ۱/۱۱/۱۳۴۸ تا ۲۰/۱۱همان سال, در ايـام اقـامـت در نـجف اشرف, درباره مبانى كلامى و فقهى حكومت اسلامى, سخن گفت و مـجـمـوعه و يرايش يافته اين گفتارها, در پائيز ۱۳۴۹, با عنوان: ولايت فقيه, در بيروت چاپ و به كشورهاى گوناگون, از جمله ايران فرستاده شد
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تا سال ۱۹۶۳ نام آيت الله روح الله خمينى به عنوان يك مخالف برجسته رژيم شاه بر سر زبانها افتاده بود. جلسات درس ايشان در قم، انبوه دانشجويان را كه مجذوب انتقادهايش از رژيم شاه مى شدند، جلب مى كرد. در مارس ۱۹۶۳ (اسفند ۱۳۴۲) فيضيه قم در سالگرد شهادت (امام) جعفر صادق (ع) ، امام ششم مورد حمله نيروهاى ساواك و چتربازان قرار گرفت و عده اى از دانشجويان كشته و آيت‏الله خمينى توقيف شد. وى پس از يك بازداشت كوتاه آزاد شد و به انتقاد از كنترل امريكا بر ايران ادامه داد. 
امام بار ديگر در سالگرد شهادت امام حسين (ع) بازداشت‏شد. وقتى اين خبر به مردمى كه در خيابانها براى امام حسين (ع) عزادارى مى كردند، رسيد، تظاهراتى براى آزادى وى در تهران، اصفهان، مشهد، شيراز و كاشان برگزار شد. 
نيروهاى امنيتى به ۱۵هزار نفر شليك كردند. امام خمينى تا ماه اوت زندانى شد. وى پس از آزادى به پيروانش گفت انتخابات اكتبر را تحريم كنند و دوباره توقيف شد. 
۷۰ – ۱۹۶۴: آيت‏الله خمينى در مه ۱۹۶۴ (خرداد۱۳۴۳) از زندان آزاد شد. در اكتبر، مجلس با تصويب لايحه‏اى به مشاوران نظامى امريكايى مصونيت ديپلماتيك داد و راى به پذيرفتن يك وام ۲۰۰ ميليون دلارى امريكا براى خريد تجهيزات نظامى داد. امام خمينى با صدور اعلاميه اى به اين اقدامات مجلس حمله كرد و كمى بعد به تركيه تبعيد شد كه در سال ۱۹۶۵ از آنجا به عراق رفت. 
طى سيزده سال بعد، شهر مقدس نجف خانه وى بود و در آنجا خود را به عنوان يك شخصيت مذهبى برجسته تثبيت كرد. انتقادهاى او از رژيم پهلوى مخفيانه در ايران انتشار مى‏يافت و پيامهايش براى مسلمانان جهان در مراسم حج در مكه پخش مى شد. 
انتقادهاى او از سياستهاى دولت ايران، اساسى بود. اصلاحات ارضى فاجعه از آب در آمد، باغهاى ميوه، مراتع، چراگاهها و كشاورزى مكانيزه را از قانون اصلاحات ارضى معاف كرده بودند و به مالكان بزرگ فرصت داده شده بود املاك خود را به طور غيرقانونى به اقوام خويش انتقاد دهند يا با تبديل وضعيت آنها را در گروه زمينهاى معاف از تقسيم قرار دهند. فقط ۹ درصد كشاورزان ايران صاحب زمين شدند، و دولت‏حتى به همين عده هم براى افزايش توليد كمك نكرد. 
گندم و ساير مواد غذايى از خارج وارد مى‏شد، اما به كشاورز ايرانى كمك نمى شد. سيل مهاجرت روستاييان بيكار و بى زمين به نسبت ۸ درصد در سال، در جستجوى كار به شهرها روان شد. استفاده از درآمدهاى نفت، ثروتى بى‏حساب به ثروتمندان داد و اين در شرايطى بود كه اكثريت عظيم مردم با فشار روزگار مى‏گذراندند و نارضايتيها افزايش يافت. در اين حال، پس از شكست اعراب در جنگ سال ۱۹۶۷ از اسرائيل و امريكا، آيت الله خمينى براى احتمال آغاز تلاش مشترك عليه اسرائيل با آيت الله باقر صدر به مشورت پرداخت. 
۷۷-۱۹۷۰: با افزايش شديد قيمت نفت‏شاه اعلام كرد كه ايران به زودى يكى از پنج قدرت بزرگ جهان خواهد شد! او و واقعيت كمبود مواد غذايى، راه بنديهاى شديد و زيادى جمعيت در تهران را ناديده مى‏گرفت، جهان غرب دلارهاى نفتى شاه را به اسلحه تبديل مى كرد، به طورى كه ايران بيش از انگليس، تانكهاى “چيفتن” انگليسى داشت و امريكا هواپيماهاى جنگى خود را قبل از اين كه به خط توليد بيفتد يا كارساز بودن آنها تاييد شود، به شاه مى فروخت. فروشندگان تسليحات امريكا داراى موقعيت مهم در اقتصاد ايران بودند، سيمان و مصالح ساختمانى صرف ساختن پايگاههاى نظامى مى شد و براى ساختن خانه، مردم با كمبود مصالح روبرو بودند. نفت، بانكدارى و تسليحات ايران به شدت تحت كنترل امريكا بود، تاجگذارى در سال ۱۹۷۱ (۱۳۵۰) و مراسم پر خرج براى خيالپردازيهاى شاه در زمينه اثبات اين قضيه كه تاريخ شاهنشاهى ايران به ۲۵۰۰ سال پيش برمى گردد، شكاف عظيم بين فقير و غنى را در ايران علنى تر كرد. آيت الله خمينى از اين اقدامات به شدت انتقاد مى كرد. 
سركوب هرگونه آزادى بيان، مطبوعات و حتى مخالفت‏بالقوه به تمركز مخالفان در خارج از كشور منجر شد. توزيع پيامهاى آيت الله خمينى به شكل نوار كاست، اين مخالفان را تشويق مى كرد. امام خمينى از علما در ايران خواست‏خفقان سياسى و برباد دادن منابع ايران را محكوم كنند. شاه وقتى در ۱۹۷۷ براى ديدار با كارتر به واشنگتن رفت‏با تظاهرات خصومت آميز عظيمى مواجه شد. در ايران زنان دانشجو مجددا شروع به استفاده از حجاب كردند و يك مخالفت مذهبى شروع به خودنمايى كرد. در اكتبر ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) ماموران ساواك (آقا) مصطفى پسر امام خمينى را به شهادت رساندند. 
سال ۱۹۷۸: در ژانويه به تحريك شاه، مقاله اى در روزنامه اطلاعات انتشار يافت كه در آن به شدت به آيت الله خمينى حمله شده بود. 
روز بعد طلبه ها در قم يك اعتراض مسالمت آميز ترتيب دادند و اقدام به تحصن كردند، ماموران امنيتى با خشونت واكنش نشان دادند و عده اى را شهيد كردند. تظاهرات به سراسر كشور انتشار يافت. آيت الله خمينى از مردم خواست‏براى سرنگونى شاهنشاهى به سود يك دولت اسلامى مبارزه كنند. 
در هر يك از مراسم چهلم شهدا، عده بيشترى به وسيله ماموران امنيتى شهيد مى شدند. مردم در تظاهرات خود در مقابل سربازان مسلح خواستار بازگشت آيت الله خمينى شدند. 
سپتامبر: شاه به اين اميد كه نداشتن يك پايگاه موجب نابودى قدرت رهبرى امام خمينى خواهد شد از عراق خواست آيت الله را اخراج كند. آيت اللهخمينى گفت آماده است‏به كشورى برود كه تحت نفوذ شاه نباشد، اما هيچ دولتى پيشنهاد پذيرفتن و تضمين ادامه فعاليت وى را نداد. 
اكتبر: امام خمينى وارد “نوفل لوشاتو” در نزديكى پاريس شد. 
سپتامبر: در پايان ماه رمضان يك تظاهرات اعتراض آميز عظيم منجر به اعلام حكومت نظامى در ايران شد. صبح روز بعد وقتى مردم بى خبر از اعلام حكومت نظامى در ميدان ژاله اجتماع كردند، نيروهاى امنيتى به روى آنها شليك كردند و هزاران نفر را كشتند. يك ملت وحشتزده عليه شاه قيام كرد و اعتصابها، بازارها، مدارس، دانشگاهها، ادارات، كارخانه‏ها و حوزه‏هاى نفت را به تعطيل كشاند و اقوام و دوستان ثروتمند شاه، طى سه ماه با ۵/۱ ميليارد دلار به غرب گريختند. 
آيت الله خمينى از پاريس پيامهاى خود را براى پخش به ايران مى فرستاد. 
۱۰و۱۱ دسامبر (۹و۱۰ محرم) : تقريبا چهار ميليون نفر به خيابانها آمدند و خواستار تشكيل يك دولت اسلامى تحت رهبرى امام خمينى شدند. هزاران نفر از تظاهر كنندگان غير مسلح كشته شدند. بازداشت‏شدگان شكنجه مى‏شدند، و مجروحان را در تختهاى بيمارستانها قتل عام مى كردند. فشار تحمل ناپذير و بى پايان افكار عمومى، امريكا را وادار كرد تا شاه را تشويق به انتخاب يك نخست وزير (شاپور بختيار) براى خنثى كردن نفوذ امام خمينى كند. 
۱۶ ژانويه ۱۹۷۹: شاه از ايران فرار كرد و به مصر رفت و يك دولت‏بى قدرت و مردمى بپاخاسته را در خيابانها رها كرد. 
اول فوريه: امام خمينى با استقبالى بى سابقه به ايران آمد. امام دستور داد دولت موقت اسلامى تشكيل شود. پس از اين كه صدها نفر از اعضاى نيروى هوايى از امام حمايت كردند، يك پادگان نظامى تهران ناگهان مورد هجوم گارد شاهنشاهى قرار گرفت. انبوه مردم بى سلاح به تقاضاى كمك نيروى هوايى پاسخ دادند و گارديها را مجبور به بازگشت‏به سربازخانه‏هايشان كردند. با پذيرفتن رهبرى امام خمينى از طرف بيشتر نيروهاى امنيتى، كليه پاسگاههاى پليس، زندانها، پايگاههاى ارتش و ادارات دولتى به تصرف انقلابيان در آمد. 
۱۱ فوريه: سرانجام رژيم شاه سقوط كرد. 
۱۶ فوريه: چهار نفر از محافظان شاه سابق تيرباران شدند. 
اول مارس: امام خمينى تشكيل دولت اسلامى را اعلام كرد. 
اول آوريل: هويدا نخست وزير شاه اعدام شد. 
۵ ژوئيه: صنايع بزرگ خصوصى ملى شد. 
پيروزى انقلاب اسلامى 
۹ ژوئيه: امام به استثناى جنايتكاران و شكنجه گران، ديگران را عفو كرد. 
۲۳ اكتبر: شاه سابق در يك بيمارستان نيويورك بسترى شد. 
۴ نوامبر: دانشجويان ايرانى در نيويورك عليه حضور شاه مخلوع در امريكا تظاهرات كردند. 
سفارت امريكا در تهران، معروف به “لانه جاسوسى” به وسيله دانشجويان پيرو خط امام تصرف شد. آنها ۵۲ امريكايى را مدت ۴۴۴ روز در مقابل تحويل شاه و برگرداندن داراييهاى دزديده شده ايران، گروگان نگه داشتند. 
۶ نوامبر: بازرگان از نخست وزيرى استعفا داد. 
۲۳ نوامبر: وزارت خارجه و اقتصاد، كليه بدهيهاى خارجى ايران را “كان لم يكن” اعلم كرد. 
۴ دسامبر: به دنبال رفراندم، قانون اساسى تصويب شد. 
۱۵ دسامبر: شاه سابق پس از اين كه نتوانست‏به مكزيك برود، از امريكا عازم تبعيد در پاناما شد. 
۴ ژانويه ۱۹۸۰: “كورت والدهايم” دبيركل سازمان ملل به دنبال عدم موافقت‏با تقاضايش براى ملاقات با گروگانهاى امريكايى، ماموريتش را در ايران ناتمام گذاشت. 
۱۷ فوريه: دبيركل سازمان ملل تشكيل كميسيونى براى بررسى فعاليتهاى شاه سابق را تكميل كرد. 
۱۰ مارس: يك سخنگوى خط امام گفت وقتى كميسيون سازمان ملل نتايج‏بررسيهاى خود را انتشار داد و نشان داد كه طرفدار ايران و درستكار است مى تواند به ايران برگردد و با گروگانها ملاقات كند. 
مارس، مه: اولين انتخابات مجلس. 
۲۳ مارس: شاه سابق درست ۲۴ ساعت قبل از اين كه قرار بود، ايران استرداد او را تقاضا كند، از پاناما به قاهره رفت. 
۹ آوريل: روابط ديپلماتيك امريكا با ايران قطع شد. 
۲۵ آوريل: حمله كوماندويى امريكا براى نجات گروگانها در يك طوفان شن كست‏خورد. امام خمينى گفت اين ماموريت اقدامى احمقانه بود. 
۳۰ آوريل: مردان مسلح عرب، بيست ايرانى را در سفارت ايران در لندن گروگان گرفتند. 
۵ مه: نيروهاى امنيتى انگليس به سفارت ايران در لندن حمله كردند و چهار نفر از پنج مرد مسلح را كشتند. 
۱۱ مه: گور رضاخان پدر شاه سابق در نزديكى تهران ويران شد. 
۲۷ ژوئيه: شاه سابق در قاهره مرد. 
۱۱ اوت: محمد على رجايى نخست وزير شد. 
۲۲ سپتامبر: عراق على رغم تعهد اعلام شده اش به منشور سازمان ملل و برخلاف عبارت اول ماده ۳۳ منشور فوق كه به حل مسالمت آميز اختلافات بين دولتها اشاره كرده است، به ايران حمله كرد. 
۲۴ سپتامبر: عراق به آبادان و خرمشهر حمله كرد و پالايشگاه نفت آبادان را به آتش كشيد. 
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مروري بر تاريخ بيست ساله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نشان مي دهد كه دست اندركاران انقلاب خواسته و يا ناخواسته مسيري را طي كرده اند كه نه تنها نظام جمهوري اسلامي را بعنوان يك نظام نوين ، بر پايه هاي مستحكم نظامي ، اقتصادي ، سياسي و فرهنگي استوار و تدريجاً قوام بخشيده بلكه از رهگذر ايجاد زمينه هاي لازم براي تداوم حركتهاي بالنده ، مانه ايستائي جنبش اسلامي نيز شده است . 
در اولين سال پيروزي انقلاب و عليرغم وجود بحرانهاي متعاقب آن به همت رهبري انقلاب ، كليه نهادها قانوني انقلاب طي انتخاباتهاي متعدد تاسيس و تكوين گرديد . در حاليكه با توجه به محبوبيت و مقبوليت رهبري انقلاب كه مي توانست بدون مراجعه به مردم نهادهاي مزبور را تاسيس نمايد امام خميني از نظر استحكام راي و قدرت خارق العاده آينده نگري ، در همه زمينه‌ها از جمله تعيين حكومت ، انتخاب خبرگان قانون اساسي ، تصويب قانون مزبور ، انتخاب رييس جمهور و نمايندگان مجلس به آراء مردم مراجعه و بنيادهاي نظام سياسي را تشكيل داده و مستقر نمود . اين شيوه عمل در تاريخ انقلابها فوق العاده نادر مي باشد 
جنگ تحميلي و قبل از آن بحرانهاي داخلي در اكناف كشور توسط عوامل ضدانقلاب داخلي و با حمايت خارجي موقعيتي را بر انقلاب تحميل كرد كه بناچار مي بايست اساسي مستحكم در اركان نظام كشور بوجود‌آورد و جامعه را آماده دفاع و رويارويي با دشمنان داخلي و خارجي نمود . رهبر انقلاب ، بموازات تصفيه ناسالم از ارگالنهاي نظامي و انتظامي كشور ، اعاده حيثيت به ارگانهاي مزبور و جلوگيري از فروپاشي اين ارگانها نهادهاي انقلابي و نظامي و انتظامي و بسيج همچون سپاه پاسداران و كميته هاي انقلاب اسلامي را كه بر پايه حضور داوطلبانه نيروهاي انقلابي شكل گرفته و در نتيجه پيراسته از ضعفهلا و كاستيهاي نيروهاي مسلح رسمي و آراسته به مقابله و ستيز مجدانه تر و مسئولانه تر با دشمن بود ، بوجود آورد و به همين جها علي رغم حمايت قدرتهاي بزرگ از رژيم عراق ، هوشياري و واقع‌بيني و مآل انديشي رهبر انقلاب در جلوگيري از فروپاشي ارگانهاي نظامي و انتظامي كشور و ايجاد نهددهاي انقلابي بشرح فوق توانست ضمن ناكام ساختن دشمن ، بيرون راندن خصم از خاك كشور و تقويت و انسجام هر چه بيشتر نروهاي مسلح ، اندوخته هاي بسيار گرانبهاي حاصل از هشت سال دفاع مقدس را وسيله استحكام نظام نوپاي جمهوري اسلامي نيز قرار دهد و اين حقيقتي است مورد اعتراف اغلب صاحبنظران و استراتژيستهاي جهاني . 
رهبران انقلاب در دهه اول انقلاب بخاطر بحگرانهاي سياسي و نظامي بعد از انقلاب همه تلاش خود را مصروف حل و فصل مشكلات سياسي و نظامي نموده و در دوران هشت ساله جنگ تحميلي نيز كه بطور طبيعي همه امكانات خود را در خدمت جنگ قرار داده و امكان رسيدگي و سر و سامان بخشيدن به اقتصاد بيمار و وابسته كشور را كمتر پيدا كرده بودند با پايان يافتن جنگ فرصت بالنسبه مناسبي براي بازنگري و ايجاد تحول بنيادين در اين بخش مهم از نظام سياسي كشور بدست آوردند . و با اين ارزيابي عميق كه مهمترين اصل در ركن اقتصاد ، رهائي از وابستگي آن به خارج بويژه به قدرتهاي استثماري غرب و بالاخص آمريكا بود ، خود اتكائي را به عنوان اصلي انكارناپذير در ساختار اقتصادي كشور مورد نظر قرار دادند . 
در پي اين طرز تفكر ، تهيه برنامه پنجساله اول و دوم با هدف حل و فصل مشكلات اقتصادي كشور در اولويت قرار گرفت و براي دو دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني برنامه ريزي شد . اساس برنامه اقتصادي كشور بر چهار پايه قرار داشت كه عبارت بودند از بازسازي خرابيهاي دوران جنگ ، محروميت زدائي ، جبران عقب ماندگي باقيمانده از رژيم شاه‌ ، برقراري عدالت اجتماعي و توزيع عادلانه ثروت . در اين راستا قدمهاي موثري برداشته شده كه به تحقيق مي توان ادعا كرد چهره اقتصاد كشور دگرگون گرديده و بسياري از آثار خرابيهاي گذشته از بين رفت و گامهاي موثري در مسير خود اتكائي و رهائي از وابستگي به اقتصاد تك محصولي برداشته شده است و اين همه در شرايطي صورت گرفته كه تحريمهاي جهاني با فشار دولت آمريكا همچنان بر اقتصاد كشور سنگيني مي كرد كه البته بايد گفت اين امر خود داراي بركاتي بود كه كارگزاران اقتصاد كشور را به فكر تقويت و بهره‌برداري هرچه بيشتر از منابع داخلي واداشت . 
اگرچه در ان راستا گامهاي بلند و موثري برداشته شده ليكن بايد اذعان كرد كه هنوز راه ناهموار و درازي در پيش است كه عليرغم فشارهاي سنگين بويژه كاهش فوق العاده قيمت نفت عزم و اراده ملي مي تواند از ناهمواري و درازي اين راه بكاهد . 
بر كسي پوشيده نيست كه انقلاب اسلامي قبل از آنكه يك انقلاب سياسي و يا اقتصادي باشد يك انقلاب فرهنگي براي احياء ارزشهاي ديني خود بوده است . رژيمشاه با تكيه بر دو عنصر غربزدگي و در خدمت گرفتن برخي از امتيازات فرهنگ ايراني قبل از اسلام ، تلاش زيادي در زدودن ارزشها و سنتهاي ديرينه عقيدتي و فكري از جامعه عميقاً مذهبي ايران نمود . اين حركت در زمان پهلوي اول آغاز و تا پيش از ظهور انقلاب اسلامي ادامه داشت . اگر چه رژيم در عمل موفق بقطع ريشه هاي عميق و مستحكم فرهنگ ديني مردم مسلمان ايران نشد لكن تا حدود زيادي مظاهر فرهنگ غربي خصوصاً قسمت مبتذل آنرا به عنوان ارزش مسلط در نظام سياسي و اجتماعي كشور حاكم ساخت . 
انقلاب اسلامي با بازگشت به ارزشهاي مورد قبول جامعه بر خلاف تصورات بسياري از انديشمندان غربي در خصوص سپري شدن دوره دين‌داري و دين مداري ، موجب شگفتي همگان گرديد . بويژه كه تطبيق ارزشهاي مذهبي با جامعه مدرن اواخر قرن بيستم كارتقريباً محال و غيرمممكني به نظر مي رسيد . انقلاب اسلامي با كمك متفكرين و علماي مذهبي و با استفاده از كارشناسان و متخصصين متعهد خود نشان داد كه نه تنها عصر حاكميت نگذشته بلكه با توجه به ياس و نااميدي جوامع غرب سرمايه داري و شرق كمونيستي زمان بازگشت به فطرت الهي – آسماني بشريت فرا رسيده كه مقتضي حاكميت فرهنگ و موازين ديني است . فروپاشي نازماني بلوك شرق و سردرگمي جوامع غربي و رو آوردن انسانهاي مستاصل و خسته از ماشين صنعتي غرب و ظهور نهضت الهيات رهايي بخش و بالاتر از آن پيروزي انقلاب اسلامي با تكبه بر تعاليم مذهبي همه از نشانه هاي تحول عميق و بنيادين در جوامع بشري است . نشانه هايي كه اغلب انديشمندان و متفكرين امروزه را معتقد نموده كه قرن بيست و يكم قرن بازگشت مذهب و بالاتر از آن اقتدار اسلامي مي باشد و البته ، با اذعنان به اين تغيير ساختار فرهنگي يك جامعه تحت سلطه مستمر و ممتد استدلال و بيدادگري حكام جور و در قرون معاصر تحت نفوذ و تهاجم فرهنگ غرب نيازمند مدت زمان طولاني و حوصله فراواني است . 
رهبران انقلاب اسلامي در عن تلاش براي تاسيس ساختار نظام سياسي كه شرح آن گذشت ، به تبع ماهيت مكتبي نظام ، رسالت خود را با تشكيل نظام جمهوري اسلامي پايان يافته تلقي نكردند بلكه در جهت تداوم انقلاب و حفظ روحيه و آمادگي انقلابي جامعه ايران و حتي گسترش آن تلاش چشمگير را صورت داده و فراتر از آن برخلاف بسياري از انقلابهاي ناسيوناليستي هدف و آرمان انقلاب را محدود به كشور ايران ندانسته بلكه براي گسترش مكتب و ايدئولوژي انقلاب به ساير نقاط جهان براي خود رسالتي جهاني و تاريخي قائل اند . شايان ذكر است كه همين امر باعث شد عنليرغم گذشت بيش از بيست سال از پيروزي انقلاب ضمن حفظ روحيه انقلابي و انتقال آن به نسل جديد ، اين روحيه به برخي ملت هاي مسلمان ديگر نيز منتقل شود . خوشبختانه تدوين كنندگان قانون اساسي جمهوري اسلامي نيز به اين نكته مهم و اساسي توجه داشته و در مقدمه و بسياري از اصول آن رسالت جهاني انقلاب پرداخته و بر مقدمه آن چنين مطرح نموده اند كه : قانون اساسي با توجه به محتواي اسلامي انقلاب ايران كه حركتي براي پيروزي مستضعفين بر مستكبرين بود زمينه تداوم انقلاب را بر داخل و خارج كشور فراهم نمود . بويژه در گسترش روابط بين المللي با ديگر جنبش هاس اسلامي و مردمي مي كوشد تا راه تشكيل امت واحد جهاني را فراهم كند . و استمرار مبارزهدر نجات ملل محروم تحت ستم در تمامي جهان قوام يابد . از طرف ديگر با توجه به باور مسلمانان و بويژه شيعيان، انقلاب اسلامي خود مقدمه و زمينه ساز انقلابي بزرگتر و گسترده تر به رهبري مهدي موعود خواهد بود كه اين خود موجب اميدواري بيشتر و حفظ روحيه انقلابي مي گردد . به عبارت ديگر واژگوني نظام پهلوي و تاسيس نظام جمهوري اسلامي هدف نهايي نبوده بلكه فتح باب يا برپايي اولين سنگري بوده كه خود سنگ بناي تهاجم وسيعتري براي فتح سنگر هاي ديگر است . با اين ترتيب ، قبول متعالي و جهاني بودن اهداف انقلاب واعتقاد به وقوع انقلابي بزرگتر در سطح جهان براي رهايي بشريت از سلطه مستكبران و حاكميت مستضعفين مقتضي آنست كه علاوه بر بسنده نكردن به تاسيس نظام جمهوري اسلامي ايران و حفظ روحيه انقلابي در ملت مسلمان ايران و گسترش آن به ساير ملت هاي مسلمان حتي ملل مستضعف غيرمسلمان را نيز وجهه همت خود قرار مي دهد . 
همانطور كه قبلاً ذكر شد در انقلابهاي ديگر جهان و در يك مطالعه تطبيقي ، اهميت نقش سه ركن انقلاب ، مردم ، رهبري و مكتب همانند اهميت نقش سه ركن مزبور در انقلاب اسلامي نبوده يا از زاويه هاي ديگر در انقلاب هاي مزبور ، اين قدرت انقلابي نبوده كه نظام هاي پيشين را واژگون و نظام هاي جديد را تاسيس نموده بلكه در واقع اين زوال و انحطاط تدريجي و طبيعي نظام هاي پيشين بوده است . كه اين نظام ها را محكوم به سقوط و نابودي كرد است تا نظام انقلاب بر خرابه هاي رژيم پيشين شكل گرفته و بوجود آيد و اما در انقلاب اسلامي اين در واقع نقش عظيم مردم و رهبري و مكتب است كه قابليت واژگوني نظام خودكامه حاكم واستقرار نظامي مبتني بر مكتب و متكي به مردم را دارا بوده است . 
البته نبايد فراموش كرد كه پس از پيروزي انقلاب تلاش زيدي از طرف ليبرال ها صورت گرفت كه به پيروي از نظريات و تئوريهاي سابق الذكر انقلاب را متوقف و نظام سياسي جديدي را جايگزين نظام انقلابي كنند . و در همين رهگذر است كه مهندس بازرگان نخست وزير دولت موقت يك هفته پس از انتساب خود به سمت نخست وزيري در يك مصاحبه تلويزيون و بصورتي دلسوزانه ضمن تشكر از مردم و رهبران جنبش اعلام كرد : اينك كه انقلاب به اهداف خود رسيده و رژيم شاه سرنگون و نظام جديدي در حال شكل گيري است توصيه مي گردد كه مردم به خانه ها و به كارهاي خود برگشته روحانيون هم به مساجد و حوزه هاي درس و بحث مراجعت نموده و صحنه را براي دولتمردان و بوروكراتها براي سر و صورت دادن به كارها و تشكيل نظام جديد خالي كنند !! . 
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل رد قالب PDF تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انقلاب اسلامی ایران با سطح وسیع و ریشه های عمیق و تمام ویژگیهای خود بعنوان یک پدیده اجتماعی، معلول و محصول عوامل بسیاری است.هر گروهی با توجه به ملاکات فکری و منافع تشکیلاتی خویش، علتی را برجسته تر می نماید و سعی می کند سلسله علل را به آن علت اصلی برگرداند، با توجه به این مطلب است که تبیین زمینه ها و عوامل انقلاب اسلامی مبحث بنیادی و پر مجادله این نوشتار می باشد.
مارکسیست ها شرایط اقتصادی و مرحله تاریخی هر جامعه را زمینه و علت انقلاب می دانند و بطور کلی اینها هستند که نظریات مدونی در باب انقلاب دارند که به انحاء مختلف این تئوریها تاثیر خود را بر تحلیل اغلب نظریه پردازان انقلابها گذارده است.
غربیها و فرد گرایان شرایط فکری و فرهنگی را مهم دانسته و برای افراد و نخبگان نقش زیادی در متحول کردن جامعه قائلند.
برای شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز علل زیادی ذکر می شود برخی آنرا عمدتا محصول شرایط بین المللی و خارجی می دانند، بعضی دیگر شرایط و عوامل داخلی و درونی را عمده می کنند، دسته ای بر عوامل سیاسی پای می فشارند، جمعی عوامل فرهنگی را مهم می دانند، گروهی عوامل اقتصادی را پیش می کشند و عده ای مثلا ایده حقوق بشر کارتر و اختلافات صوری او با شاه را مهم می دانند.افزایش درآمد نفت و بهم ریختگی اقتصاد ایران.وابستگی شاه به سیاست ابر قدرت ها رواج فساد، ظلم و دیکتاتوری و…اینها نیز عواملی هستند که در کنار عوامل فوق مطرح باشند.

مهمترین علت برای ایجاد انقلاب فکر و اراده انسان می باشد.خداوند انسان را با اراده آزاد آفریده است.در نهایت این انسان است که با اختیار خود نظام زندگیش را سامان می دهد.در این راه به لحاظ قانونمندیهای طبیعت و قانونبندیها و سنتهای اجتماعی، انسان نمی تواند اراده و خواسته اش را در عمل صد در صد پیاده کند.

غالب تئوریها و نظریات مختلف درباره انقلابها نهایتا اندیشه ها و خواستها و نیازهای انسان را به انحاء مختلف عامل انقلاب و تحول می دانند و به سایر عوامل، شرایط و زمینه ها نقش فرعی و درجه دوم می دهند که در کم و کیف و شدت و ضعف انقلابها می توانند تاثیرهائی داشته باشند.

ما به عنوان مسلمان با توجه به اعتقادات و در چارچوب جهان بینی توحیدی و استدلالهای عقلی و تجربیات، در تحلیل نهائی به یک سری از علل و عوامل دیگر نیز اعتقاد داریم و بر این باوریم که اراده تکوینی خداوند بر سراسر جهان هستند و منجمله بر تغییرات و تحولات و انقلابهای اجتماعی حاکم است، چنانکه اراده تشریعی او نیز در چارچوب مکتب اسلام و نظام سیاسی آن از کانال اراده و اختیار انسان در تحول ارزشهای منفی حاکم بر جامعه به ارزشهای مثبت و ایجاد انقلاب اسلامی تاثیر خود را می گذارد.

بنابراین، در تئوری انقلابمان وارد کردن نقش عوامل غیر انسانی و فوق جریانات عادی بشری فصل ممیزی است با کلیه تئوریهای دیگر.

با توجه به آنچه گفتیم می توان علل و عوامل انقلاب را بصورت زیر، دسته بندی کرد:

۱٫ اقسام علل و عوامل چنانکه در نمایه فصل نیز آورده ایم می توان علل و عوامل انقلاب را به دو دسته کلی تقسیم نمود:

الف) علل و عوامل بشری (عادی و طبیعی) ب) علل و عوامل فوق بشری (غیر عادی) الف) علل و عوامل بشری بدون شک، انسان علت اساسی انقلابها و تحولات اجتماعی است و با اختیار و اراده خود خواهان براندازی نظم موجود غیر مطلوب و پدید آوردن نظم مطلوب غیر موجود می شود و به این منظور دست به انقلاب می زند.سایر علتهای اجتماعی و محیطی زمینه را برای فعالیت فراهم کرده و از کانال اراده و اختیار انسان غیر مستقیم تاثیر خود را بر تحولات اجتماعی می گذارند.

علل انسانی بر دو دسته علل فردی و علل اجتماعی تقسیم می شوند:

۱٫ علل فردی (نقش رهبری در انقلاب)
در اینجا باید بررسی شود که انسانها با خصیصه های فردی و به عنوان اشخاص معین چه سهمی در دگرگون کردن قالبهای فکری و رفتاری داشته اند و چگونه موجد انقلاب شده اند.اینجاست که باید روی شخصیتهای تاریخ انقلاب اسلامی متمرکز شویم و سران و نخبگان را مورد تحقیق قرار بدهیم قدم اول توجه روی شخص امام به عنوان رهبر انقلاب می باشد.ایشان چه افکار و رفتاری از اسلام ارائه دادند؟ این مسائل در شکل گیری و پیروزی انقلاب ایران چقدر مؤثر بود؟

قدم بعدی اینست که لیستی از دیگر افراد شخصیتهائی که در انقلاب اسلامی مؤثر بوده اند را در بیاوریم سپس افکار و رفتارشان را مورد شرح و ارزیاب قرار دهیم.

پیشینیان امام: برای اینکه اهمیت و کاربرد این بخش از بحث ما روشنتر شود نگاهی به نقش شخصیتها در تاریخ معاصر ایران می افکنیم و آندسته از افراد را که در پرورش و تداوم اسلام در بعد نظری و عملی مؤثر بوده اند را مورد بررسی قرار می دهیم.سید جمال الدین اسد آبادی دو بعدی است یعنی هم افکار و ایده هائی درباره اسلام دارد و هم عملا در اجرای آن آرمانها قدم برداشت. البته نقش اجرائی و تشکیلاتی او خیلی بالاست.امثال میرزای شیرازی، بهبهانی و طباطبائی بیشتر مرد عمل هستند.

آقایان آخوند خراسانی و میرزا خلیل الله مازندرانی و میرزای نائینی با تاییدی که از مشروطیت کردند و شخصیتهائی چون کاشف القطا و ملا احمد نراقی با طرح و بررسی مسائل دینی سیاسی بیشتر در حوزه اندیشه گام برداشته اند.

شیخ فضل الله نوری با تاکید و تکیه بر مسئله مشروطه مشروعه جایگاه رفیعی در اندیشه اسلامی دارد ضمن آنکه در انقلاب مشروطیت و سپس پا فشاری بر سر مشروعیت تا پای چوبه دار، مرد عمل هم بوده است.

میرزا کوچک خان، شیخ محمد خیابانی، شهید مدرس عمدتا مردان عمل هستند.آیة الله کاشانی نیز پا در صحنه مبارزات ضد استبدادی و ضد استعماری ملی شدن نفت می گذارد و عملا موجب تحولات و دگرگونی های زیادی در جامعه می شود.نواب صفوی گرچه تا حدودی در وادی اندیشه قدم گذاشته و در منشور فدائیان اسلام، برای حکومت اسلامی طرح می دهد.اما جنبه مبارزاتی، تشکیلاتی، اجرائی و عملیاتی او فوق العاده چشمگیرتر است.آیة الله حائری یزدی با تاسیس حوزه علمیه قم و آیة الله بروجردی با فعال کردن و سر و سامان دادن به آن در زنده کردن اسلام و پرورش شخصیتهایی نظیر امام نقش مؤثرتری دارند.

امام خمینی: امام خمینی که طی ۶۰ سال در محیط جامعه و حوزه علمیه مشغول نشو و نما بود و در هر دو صحنه نظر و عمل بدرجات عالی رسیده بود، در سال ۴۱ طی برخورد با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، در کنار مرجعیت بعنوان رهبر سیاسی جامعه در بین اقشار وسیع مردم و روحانیون متجلی شد.از این به بعد تا زمان رحلتش بطور موازی در هر دو وادی نظر و عمل، انقلاب اسلامی را سکانداری کرد.

مردی در اوج اجتهاد و مرجعیت، مدرس فلسفه و دانا به علم کلام و اخلاق و…در عین حال مردی مبارز و واقف به اصول مخفی کاری و کار دستجمعی و…در گفته ها و نوشته هایش هندسه سیاسی اجتماعی اسلام را با زبانی بسیار همه فهم و در عین حال دقیق ترسیم می کند.

مدینه فاضله و جامعه مطلوبی را که منبعث از اصول اعتقادات و جهان بینی اسلامی است ترسیم می کند، سپس جامعه موجود شاهنشاهی را با اطلاعات و اخبار وسیعی که دارد بعنوان جامعه ای فاسد می کوبد و غیر قابل تداوم می داند.

آنگاه «راهها» ، مراحل و روشهای نیل به وضع مطلوب را بدست می دهد.

در این رابطه به عنوان نمونه به بخشی از سخنان ایشان اشاره می کنیم.

…اسلام دین افراد مجاهدی است که بدنبال حق و عدالتند.دین کسانی است که آزادی و استقلال می خواهند.مکتب مبارزان و مردم ضد استعماری است.اما اینها اسلام را طور دیگری معرفی کرده اند و می کنند.تصور نادرستی که از اسلام در اذهان عامه بوجود آورده و شکل ناقصی که در حوزه های علمیه عرضه می شود برای این منظور است که خاصیت انقلابی و حیاتی اسلام را از آن بگیرند و نگذارند مسلمانان در کوشش و جنبش و نهضت باشند، آزادیخواه باشند، دنبال اجرای احکام اسلام باشند، حکومتی بوجود بیاورند که سعادتشان را تامین کند و چنان زندگی داشته باشند که در شان انسان است.

مثلا تبلیغ کرده اند که اسلام دین جامعی نیست، دین زندگی نیست، برای جامعه نظامات و قوانین ندارد، طرز حکومت و قوانین حکومتی نیاورده است، اسلام فقط احکام حیض و نفاس است اخلاقیاتی هم دارد اما راجع به زندگی و اداره جامعه چیزی ندارد.

تبلیغات سوء آنها متاسفانه مؤثر واقع شده است.الان گذشته از عامه مردم، طبقه تحصیل کرده چه دانشگاهی و چه بسیاری از محصلین روحانی، اسلام را درست نفهمیده اند و از آن، تصور خطائی دارند همانطور که مردم افراد غریب را نمی شناسند اسلام را هم نمی شناسند و در میان مردم دنیا بوضع غربت زندگی می کند.

چنانچه کسی بخواهد اسلام را آنطور که هست معرفی کند مردم باین زودیها باورشان نمی آید بلکه عمال استعمار در حوزه ها هیاهو و جنجال می کنند….

آنروز که در غرب هیچ خبری نبود و ساکنانش در توحش بسر می بردند…دو مملکت پهناور ایران و روم محکوم استبداد و اشرافیت و تبعیض و تسلط قدرتمندان بودند و اثری از حکومت مردم و قانون در آنها نبود، خدای تبارک و تعالی بوسیله رسول اکرم (ص) قوانینی فرستاد که انسان از عظمت آن ها بشگفت می آید.برای همه امور قانون و آداب آورده است.

امام خمینی، ولایت فقیه، ص ۶٫

او در جای دیگر می گوید:

ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام بوجود آورده اند برطرف سازیم، تا این ابهام را از اذهان نزدائیم هیچکاری نمی توانیم انجام دهیم.ما باید خود و نسل آینده را وادار کنیم و به آنها سفارش کنیم که نسل اتیه خویش را نیز مامور کنند این ابهامی را که بر اثر تبلیغات سوء چند ساله نسبت به اسلام در اذهان حتی بسیاری از تحصیلکرده های ما پیدا شده رفع کنند، جهان بینی و نظامات اجتماعی اسلام را معرفی کنند، حکومت اسلامی را معرفی نمایند تا مردم بدانند اسلام چیست و قوانین آن چگونه است.

امروز حوزه قم حوزه مشهد و حوزه های دیگر موظفند که اسلام را ارایه بدهند و این مکتب را عرضه کنند.مردم اسلام را نمی شناسند.

امام خمینی، ولایت فقیه، ص ۱۵۴٫

در این جملات، امام اسلام و نظام سیاسی آنرا مطرح کرده و به عنوان ایده آل و مطلوب شرحش می کنند.اینکه ایشان می گوید «مردم اسلام را نمی شناسند» از بعد نظری و فکری یک شوک است.جامعه ای که هزار و چهار صد سال اسلامی شده و بعنوان کشوری اسلامی شناخته می شود چرا اسلام را نمی شناسد؟

اصولا معنی این جمله چیست؟ اولا به این ترتیب مردم می دانند که اسلام دینی جامع است که باید از قوه به الفعل بیاید ثانیا مردم به اشتباه تصور نکنند که حکومت و رژیم شاهنشاهی اسلامی است و بدان رضایت بدهند.

این تبلیغات امام باعث می شود که مردم طور دیگری درباره اسلام فکر کنند.

نکته ظریف اینست که ایشان همراه با طرح اسلام حقیقی می کوشد تا سایر طرحهای بدلی اسلامی را نیز بشناساند.

اینک توجه کنیم که وی چگونه مانند یک جامعه شناس به تشریح وضع موجود پرداختند، آنرا طرد و لزوم انقلاب و دگرگونی را در جامعه مطرح می کند و می گوید:

و اکنون ملت محروم ایران که بسیارشان از لوازم اولیه زندگی محروم بودخ و بنا بر نوشته بعضی از روزنامه های وابسته به دستگاه، فقط در تهران یک میلیون نفر فاقد آب و برق و بهداشت و دیگر ضروریات اولیه زندگی می باشند، ملتی که بسیاری از فقر و تهیدستی نمی توانند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند و اطفال معصوم را از گرسنگی به چرا می برند و یا سر راه ها به امید خدا رها می سازند، ملتی که بسیارشان برای مراجعه به دکتر و خریدن دارو تمکن مالی ندارند و از بی دکتری و بی دوائی تلف می شوند و بنا بنوشته بعضی از روزنامه های ایران، در بسیاری ایز شهرستانهای ایران و استانداریهای بزرگ برای هر ۳۵ هزار نفر فقط یک دکتر وجود دارد ملتی که در همین سال گذشته از قحطی و گرسنگی خانه و کاشانه خود را رها ساخته برای بدست آوردن لقمه نان بهر سو آواره شدند باید چنین مبلغ سرسام آوری از بودجه کشور آنها صرف همچو امر سفیهانه ای شود.

پس از تشریح وضع موجود و بیان مظالم و مفاسد آن و ریشه یابی آنها، امام ضرورت براندازی وضع موجود و لزوم استقرار وضع مطلوب و چگونگی نیل به آن را بدست می دهد، و می گوید:

شرع و حق، حکم می کند که باید نگذاریم وضع حکومتها بهمین صورت ضد اسلامی یا غیر اسلامی ادامه پیدا کند.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اهميت اسلام سياسى پس از انقلاب بزرگ اسلامى ايران بيش تر نمايان شد و اين در حالى بودكه جهان اسلام, ايدئولوژى هاى معاصر هم چون ملى گرايى, ليبراليسم غرب و سوسياليسم نظامى و يا ماركسيسم سنتى را تجربه كرده بود اما اين بار انقلاب اسلامى ايران((اسلام انقلابى)) را عرضه كرد, يعنى چيزى كه مسلمانان را توان مى داد تا در پرتو آن,آزادى خويش را به دست آورند و در مقابل استعمار, صهيونيسم, سرمايه دارى و نژاد پرستى ايستادگى كنند
رهبرى امام خمينى عنصرى ارزشمند در موفقيت انقلاب اسلامى ايران بود, چرا كه امام اراده اى آهنين داشت و عجز و سازش را نمى شناخت, موضع وى قاطع بود وسازش و يا ره حل ميانه را نمى پذيرفت. ايشان از همان آغاز صاحب انديشه بود و در سياست ـ كه دانش فقه است ـ و نيز اصول سياست ـ كه آن هم در ميران كهن ما علم اصول فقه است ـ تاليفاتى داشت و اين دانش(اصول فقه) بر تدريس ايشان در حوزه علميه قم و نيز بر تاليفات وى ـ كه بيش تر خطى است و هنوز منتشر نشده است ـ به صور عنصرى غالب در آمده بود. با اين كه استاد فلسفه و كلام بود ولى هيچ گاه تفكر نظرى از كلام و فلسفه يا گرايش هاى صوفيانه بر انديشه وى چيرگى نيافت. امام مرد عمل بود تا يك نظريه پرداز صرف, وى فقيهى مبارز بود و از اوضاع جارى مسلمانان كاملا آگاهى داشت. شيوه انقلابى امام هم چون شيوه ابو الاعلى مودودى و شهيد سيد قطب يك شيوه كاملا بنيادى و انقلابى است. وى اعتقاد داشت اوضاع جوامع اسلامى فقط در صورتى تغيير مى يابد كه نظام هاى كنونى حاكم بر دولت هاى اسلامى تغيير يابند,و سلطه سياسى حاكم بر آن ها متحول گردد, و ما ديديم كه اين امر با سقوط شاه در ايران تحقق يافت.امام در زمان شاه ادامه هر حكومت هر چند بر پايه قانون اساسى يا مجلس و يا حكومت ملى در سايه سلطه را نپذيرفت. 
اين درست همان شيوه اى است كه سيد جمال الدين اسد آبادى معتقد بود طبق آن مى بايد, نظام هاى پادشاهان و سلاطين در جهان اسلام دگرگون شود و دست عاملان استعمار و چپاولگران ثروت هاى مردم قطع گردد. 
امام خمينى (ره) هم كتاب خود را با اين آيه انتشار دادند كه: 
((ان الملوك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله,۱ پادشاهان چون به قريه اى درآيند تباهش مى كنند و عزيزانش را ذليل مى سازند.)) فقيه كسى است كه در مقابل زمامدار ستمگر مى ايستد, و در برابر سلطه و سركشى ايستادگى مى كند و در بيدارى مردم مى كوشد و نيز انقلاب را رهبرى مى نمايد, پس نهايتا علماء دژ مردم و خود ,وارثان پيامبرانند و بزرگ ترين گواه نزد خداوند نيز سخن حقى است كه در مقابل حاكى ستمگر گفته شود و اين فقها هستند كه با ولايتى كه دارند, قيام مى كنند و بعد از تحمل زندان و شكنجه تا مرز شهادت پيش مى روند تاخداى خود را ملاقات مى كنند. آنان هم چون علماى دربارى در پى جاه و مقام نيستند و دل به دنيا نمى بندند. 
كتاب حكومت اسلامى يا ((ولايت فقيه))امام نيز در چهار چوب همين ميراث سياسى اسلامى معاصر قرار دارد. اين كتاب,سرلوحه جنبش اسلامى در ايران قرار گرفت و حاوى سلسله درس هاى فقهى است كه مرجع بزرگ شيعه حضرت امام خمينى آن را براى طلاب حوزه نجف ايراد فرمودند.اين كتاب هم چون كتاب ابن قيم,((اصلاح الراعى و الرعيه))و ديگر كتاب هاى فقهى اسلامى است كه از تشكيلات دولتى دراسلام سخن مى گويد.هم چنين كتاب(الاحكام السلطانيه) از ماوردى و نيز ابن يعلى يا ((ادب الدين و الدنيا))از ماوردى. اما كتاب امام خمينى تمايز خاصى نسبت به اين ها دارد,چون بر نقش فقيه در انقلاب اسلامى و ضرورت برپايى حكومت اسلامى و تاسيس دولت اسلامى در رويارويى با استعمار و صهيونيست تاكيد مى ورزد. بنابراين امام خمينى يك فقيه احياگر و در پى اصلاح جامعه از رهگذر انقلاب اسلامى بود. او يك فقيه معمولى نبود كه سعى در اصلاح جامعه از رهگذر نظام حاكم داشته باشد. 
استعمار و صهيونيست
هميـت ديـگـر ايـن كـتاب بـه نـورآورى در فـقه اسـلام در خـصـوص مـسائـل سرنوشت ساز كـنـونـى و به ويژه تجاوزهاى استعمار و صهيونيسم و نيز توطئه چينى بر ضد اسلام و مسلمانان است. 
در مورد يهوديان بايد گفت كه آنان هيچ گاه خير و صلاح مسلمانان را نمى خواسته اند, آن ها فعاليت هاى عادى خود را براى زشت نشـان دادن چـهره اســلام و افـتــرا بستن به آن و ايجاد اختلاف ميان مسلمانان آغاز نمودند. 
آن ها براى اين كار افراد و جمعيت هايى را آموزش مى دهند, دراين راستا همه قدرت هاى استعمار گر و سرسپردگانشان مانند حكام خائن و صهيونيسم و ماديگرى الحادى نيز در تحريف اسلام و زشت نشان دادن چهره آن همكارى مى كنند. 
امام خمينى مى گويد: 
((امروز مى بينيم كه يهودى ها ـ خذلهم الله ـ در قرآن, تصرف كرده اند,و در قرآن هايى كه در مناطق اشغالى چاپ كرده اند تغييراتى داده اند,ما موظف ايم از اين تصرفات خائنانه جلوگيرى كنيم. بايد فرياد زد و مردم را متوجه كرد تا معلوم شود كه يهودى ها و پشتيبانان خارجى آن ها كسانى هستند كه با اساس اسلام مخالف اند و مى خواهند حكومت يهود در دنيا تشكيل دهند و چون جماعت موذى و فعالى هستند مى ترسم ـ نعوذ بالله ـ روزى به مقصود برسند وسستى بعضى از ما باعث شود كه يك وقت حاكم يهودى بر ما حكومت كند. خدا آن روز را نياورد.))۲ 
مسيحيان نيز همين كاررا كردند,و آخرين ره آوردشان,استعمار بود كه به مدت سه قرن سايه شوم خود را بر جهان گسترانيده بود, هدف آن ها در اين كار, گسترش آيين نصرانى نبود چرا كه آنان به هيچ آيينى ايمان نداشتند ,در واقع آرمانشان سلطه و نفوذ بر ثروت هاى مسلمانان و پوك نمودن اسلام بود, زيرا اسلام دژ نفوذ نا پذيرى محسوب مى شد كه مسلمانان را در ايام جنگ هاى صليبى حفظ كرده بود. 
به هر حال استعمار در راستاى اهداف خود مبلغان و خاورشناسان و نيز دستگاه هاى تبليغاتى و جمعيت هاى مذهبى بين المللى را به منظور تحريف اسلام به خدمت گرفت,و منظور او از زشت نشان دادن چهره اسلام از طريق موسسات و هيئت هاى علمى همانا از بين بردن پويايى اسلام بود تا مسلمانان به آن توجهى نكنند و هم چنان در ظلم پذيرى و عقب ماندگى خويش بمانند و هيچ گاه به فكر برپا نمودن حكومت اسلامى و يا در انديشه استقلال مسلمانان و حفظ هويتشان نباشند. 
هدف از دور كردن مسلمانان از اسلام,عقب مانده نگه داشتن و ناتوان و بيچاره نمودن آن ها و بالا كشيدن ذخاير و نيز بهره كشى از زمين ها و ثروت هاى انسانى ايشان بود تا مسلمانان هم چنان در فقر و تهيدستى به سر برند و استعمارگران از دارايى هاى آن ها بهره ببرند و تا اين كه مسلمانان نسبت به دستورهاى اسلام در مسئله فقر و غناو جهاد و ستيز در مقابل دشمن آگاهى پيدا نكنند, لذا هيچ مسلمانى نمى توانست از حكومت اسلامى سخن بگويد, مگر ا ين كه اگر چنين مى كرد, مزدوران استعمار او را از بين مى بردند و يا وى را متهم به واژگونى رژيم و نافرمانى از دين و حاكميت و تجاوز به مقدسات و يا ديوانگى و بى خردى و قتل و آدم كشى مى نمودند,هم چنان كه مزدوران شاه در عراق پس از نشر اولين چاپ كتاب (( حكومت اسلامى)) امام خمينى چنين كردند. 
در اين ميان تعدادى از مسلمانان نيز فريب خوردند به طورى كه از سنت و هويت خود دست كشيدند و اين تا جايى بود كه برخى پوشيدن لباس رزم را منافى با دوستى و محبت مى دانستند در صورتى كه امامان لباس جنگ بر تن مى كردند و براى جنگيدن شمشير حمايل مى نمودند.از سويى از نيز كار برخى ديگر به جايى رسيد كه خويشتن را در مقابل پيشرفت تمدن مادى غرب تحقير مى كردند و در برابر آن احساس خردى مى نمودند و عقب ماندگى خود را به ناتوانى نسبت داده ادعا مى كردند كه پيشرفت و رسيدن به قافله تمدن غرب جز از رهگذر كنار نهادن دين و رها كردن آموزش هاى آن ميسر نيست,فى المثل از ديدگاه اينان اين دين بوده است كه ما را از رسيدن به كره ماه باز داشته است! استعمار براى زشت نشان دادن اسلام بر چهارركن تاكيد مى ورزيد: 
  • بازدید : 28 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایبش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كلمه جمهوری ، شكل حكومت پيشنهاد شده را مشخص ميكند و كلمه اسلامی‏ محتوای آنرا. مسئله جمهوری مربوط است به شكل حكومت كه‏ مستلزم نوعی دمكراسی است يعنی اينكه مردم حق دارند سرنوشت خود را خودشان در دست بگيرند قطع نظر از اينكه مرد يا زن سفيد يا سياه ، دارای اين عقيده يا آن عقيده باشند در اينجا فقط شرط بلوغ سنی و رشد عقلی‏ معتبر است ، و نه چيز ديگر بعلاوه اين حكومت ، حكومتی موقت است يعنی‏ هر چند سال يكبار بايد تجديد شود و اين ملازم با اين نيست كه مردم خود را از گرايش‏ به يك مكتب و يك ايدئولوژی و از التزام و تعهد به يك مكتب معاف‏ بشمارند .
كلمه اسلامی پيشنهاد ميكند كه اين حكومت با اصول و مقررات اسلامی اداره شود ، و در مدار اصول اسلامی حركت كند چون ميدانيم كه اسلام بعنوان يك دين در عين‏ حال يك مكتب و يك ايدئولوژی است ، طرحی است برای زندگی بشر در همه‏ ابعاد و شئون آن . در نتیجه جمهوری اسلامی يعنی حكومتی كه شكل آن ، انتخاب رئيس حكومت از سوی عامه مردم است برای مدت موقت و محتوای آن‏ هم اسلامی است .
برای اكثريت قاطع ملت ايران ، ايمان و اعتقاد راسخ به اصول اسلام‏
داشتن و بی چون و چرا دانستن آن اصول ، نه گناه است و نه عيب آنچه كه‏ ميتواند گناه و عيب باشد ، اينست كه اين اكثريت مسلمان ، به اقليت‏ بی‏اعتقاد ، اجازه چون و چرا ندهد
الف : پاسخ ایشان در زمینه انقلاب مشروطیت : ” 
ملت ايران كه در انقلاب مشروطيتحق حاكميت ملی را كسب كرد ،هرگز آنرا منافی با قبول اسلام بعنوان يك‏ مكتب و يك قانون اصلی و اساسی كه قوانين مملكت بايد با رعايت موازين‏ آن تدوين و تنظيم گردد ، ندانست و لهذا در متن قانون اساسی ضرورت‏ انطباق با قانون اسلام آمده است و در آنجا صريحا گفته ميشود كه هيچ‏ قانونی كه بر ضد قوانين اسلام باشد ، قانونيت ندارد و يا ضرورت حضور پنج‏ فقيه طراز اول برای نظارت بر قوانين ، كه در متمم قانون اساسی مندرج‏ است ، برای تامين همين نكته است . 
بنابراين اسلامی بودن اين جمهوری بهيچ وجه با حاكميت ملی – كه بدوره‏ مشروطيت اشاره كرديد – و يا بطور كلی با دمكراسی منافات نداردو هيچگاه‏ اصول دمكراسی ايجاب نميكند كه بر يك جامعه ايدئولوژی و مكتبی حاكم‏ نباشد . 
منشا اشتباه آنان كه اسلامی بودن جمهوری را منافی با روح دمكراسی ميدانند ناشی از اينست كه دمكراسی مورد قبول آنان هنوز همان‏ دمكراسی قرن هيجدهم است كه در آن حقوقانسان در مسائل مربوط به معيشت و خوراك و مسكن و پوشاك ، و آزادی در انتخاب راه معيشت مادی خلاصه ميشود اما اينكه مكتب و عقيده و وابستگی‏ بيك ايمان هم جزو حقوق انسانی است و اينكه اوج انسانيت در وارستگی از غريزه و از تبعيت از محيطهای طبيعی و اجتماعی ، و در وابستگی به عقيده و ايمان و آرمان است بكلی بفراموشی سپرده شده است .
ب : پاسخ ایشان به زیر پا گذاشتن حق حاکمیت که متعلق به عموم افراد ملت است : 
مبارزه ملت ايران ، تنها يك قيام عليه استيلای سياسی و 
استعمار اقتصادی نبود ، قيام عليه فرهنگ ها و ايدئولوژيهای غربی و دنباله روی از غرب بود ميدانيم كه هويت فرهنگی يك ملت ، آن فرهنگی است كه در جانش ريشه‏ دوانيده است و هويت ملی اين مردم اسلام است هيچكس نميخواهد اسلامی بودن جمهوری را بر مردم تحميل كند اين‏ تقاضای خود مردم استجمهوری اسلامی يعنی يك‏ نفی و يك اثبات اما نفی ، نفی رژيم حاكم ۲۵۰۰ ساله و اثبات ، محتوای‏ اسلامی و توحيدی آنست .
ب : پاسخ ایشان د رمورد ولایت فقیه :
ولايت فقيه‏ به اين معنی نيست كه فقيه خود در رأس دولت قرار بگيرد و عملا حكومت‏ كند نقش فقيه در يك كشور اسلامی نقش يك‏ ايدئولوك است نه نقش يك حاكم وظيفه ايدئولوك اينست كه بر اجرای‏ درست و صحيح ايدئولوژی نظارت داشته باشد ، 
صلاحيت مجری قانون و كسی‏ را كه ميخواهد رئيس دولت بشود و كارها را در كادر ايدئولوژی اسلام با انجام برساند ، مورد نظارت و بررسی قرار ميدهد 
.ولايت فقيه ، يك ولايت ايدئولوژيكی است و اساسا فقيه را خود مردم انتخاب ميكنند و اين امر عين دمكراسی استدر حقيقت ، حق شرعی و ولايت شرعی ، يعنی مهر ايدئولوژی مردم ، و حق عرفی ، همان حق حاكميت ملی مردم است كه آنها بايد فرد مورد تائيد رهبر را انتخاب كنند و باو رأی اعتماد بدهند .
د: پاسخ ایشان د رمورد حکومت طبقه روحانی : 
امروز هر بچه دبستانی اينقدر می‏داند كه جمهوری اسلامی يعنی جامعه اسلامی‏ ، با رژيم جمهوری و ميداند كه جامعه اسلامی يعنی جامعه توحيدی و جامعه‏ توحيدی يعنی جامعه ای بر اساس جهان بينی توحيدی ، كه بر طبق آن ، جهان‏ ماهيت از اوئی و به سوی اوئی دارد و اين جهان بينی دارای يك ايدئولوژی‏ توحيدی است كه از آن به توحيد عملی تعبير می‏شود ، يعنی رسيدن انسان به‏ يگانگی اخلاقی و يگانگی اجتماعی ، كه هر دوی اينها در آيه كريمه معروفی كه‏ رسول اكرم ( ص ) در صدر نامه هايش به شخصيتهای جهان آنرا ثبت ميكرد ، مندرج است : قل يا اهل الكتاب تعالوا الی كلمة سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله » آيه ۶۳ – آل عمران ) جمله ” « تعالوا الی كلمه سواء بيننا و بينكم »” توحيد نظری و جمله‏ “الا نعبد الا الله »” توحيد عملی فردی و جمله ” « و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا »” توحيد عملی اجتماعی را كه مساوی است با آزادی‏ و دمكراسی در اصيلترين شكلش ، نشان ميدهد . قيد اسلام ، با توجه به ذات و محتوای آن هرگز جمهوری اسلامی را طبقاتی نمی‏كند

سوال دوم : 
ميدانيم كه اوضاع زمانه دائما در تحول و دگرگونی است بر اين اساس‏ حكومت . جمهوری اسلامی ، چگونه می‏خواهد جوابگوی مسائل پيچيده و دائما در حال تحول اقتصادی ، اجتماعی ، سياسی و باشد آيا الگوی جمهوری اسلامی در اين مورد همان ضوابط و مقرراتی است كه ۱۴۰۰ سال پيش عرضه شده است ؟ آيا اين قوانين كه قاعدتا تا زمان ما كهنه شده اند قادر به رويارويی با اين مسائل هستند ؟
استاد مطهری :
سؤال اساسی‏ اينست : آيا انسانيت انسان ، ارزشهای انسانی ، كمال انسانی ، واقعيتهای‏ متغير و متبدلی هستند ؟ يعنی همانطور كه لوازم زندگی و مظاهر تمدن روز به‏ روز فرق ميكنند آيا معيارهای انسانيت هم روز به روز فرق ميكنند ؟ لازمه حركت داشتن‏ ستاره اين نيست كه مدار ستاره هم قطعا و ضرورتا و لزوما تغيير بكند .
انسان بحكم اينكه خط سير تكاملش ثابت است ، نه خودش ، يك سلسله‏ معيارها دارد كه بمنزله نشانه های راهند چون ستارگان که چون دایما در حرکتند ولی مدار چرخش ثابتی دارند و لازمه حركت داشتن‏ ستاره اين نيست كه مدار ستاره هم قطعا و ضرورتا و لزوما تغيير بكند . اين نشانه ها و اين معيارها ، هميشه نشانه و معيار هستند و دليل و ضرورتی ندارد كه تغيير بكنند .
نظريه‏ صحيح همين است كه انسان با حفظ نوعيتش در مسير تكاملی گام بر ميدارد 
يعنی از روزی كه انسان در روی زمين پديدار شده است ، نوعيت او از آن‏ جهت كه انسان است تغيير نكرده و او به نوع ديگری تبديل نشده است . گويی در قانون خلقت ، تكامل از مرحله جسم و اندام و ارگانيزم بدنی‏ به مرحله روانی و روحی و اجتماعی تغيير موضع داده است . از آنجا كه نوعيت انسان تغيير نميكند ، بناچار يك سلسله اصول ثابت‏ كه مربوط به انسان و كمال اوست ، خط سير انسانيت را مشخص می‏سازد و بر زندگی او حاكم است ، و از آنجا كه انسان در چنين مسيری حركت ميكند و در آن ، منازل مختلف را می‏پيمايد – بواسطه اختلاف منازل ، احكام مربوط به‏ هر منزل با منازل ديگر متفاوت خواهد بود همين امر او را ناگزير می‏سازد كه در هر منزل بشيوه ای خاص – متفاوت با ديگر منازل – زندگی كند . قوانين اسلام آنگونه كه در متن تشريعات دين منظور گرديده منزلی وضع‏ نشده بلكه مسيری وضع شده است ، اما در عين حال برای منازل هم فكر شده و اقدمات و تمهيدات لازم برای آنها در نظر گرفته شده است اسلام برای‏ نيازهای ثابت ، قوانين ثابت ، و برای نيازهای متغير ، وضع متغيری در نظر گرفته است . 
و ایشان به منظور روشن سازی بحث دو مثال ذکر کرده اند : یکی در مورد ایه : « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوش و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم ” : ای مؤمنان ، در مقام مبارزه با آنان خود را مهيا كنيد و هر چه‏ ميتوانيد ابزار جنگی برای ترساندن دشمنان خدا و خودتان فراهم كنيد . سوره انفال – آيه ۶۰ که در واقع بیانگر اصل اجتماعی است . اسلام در رابطه جامعه اسلامی با جامعه های ديگر به قدرتمند شدن و قدرتمند 
بودن و تهيه لوازم دفاع از خود ، در حدی كه دشمن هرگز خيال حمله را هم‏ نكند ، توصيه كرده است . (خط سیر ثابت) و د رمنزلی که در زمان رسول اکرم بوده لزوم فراگیری اسب دوانی و تیر اندازی به منظور مهارت یافتن در امور جنگی توصیه شده بود که در دوره ما می تواند این لزوم به ورت دیگر اجرا گردد .
  • بازدید : 76 views
  • بدون نظر

قیمت : ۳۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۲۷    کد محصول : ۱۷۶۱۳    حجم فایل : ۶۱ کیلوبایت   

عنوان مقاله: آثار و نتايج انقلاب اسلامى ايران

فهرست مطالب این مقاله که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد به قرار زیر است:

● پيش گفتار
● طرح موضوع و مسأله
● اهميت و ضرورت موضوع
● ملاك اقتصادى
● حساس‏ ترين مسأله در شناخت انقلاب اسلامى
● اهميت ملاكها در ارزيابى آثار و نتايج انقلاب اسلامى
● مهمترين ملاكها در ارزيابى انقلاب اسلامى
● اهداف انقلاب اسلامى بعنوان ملاك ارزيابى
● اصل سوم قانون اساسى
● امكانات بعنوان ملاك ارزيابى
● تلفيق اهداف و امكانات
● مقايسه با كشورهاى پيشرفته
● مقايسه با كشورهاى همطراز
● مقايسه انقلاب با قبل از انقلاب
● نتيجه گيرى
● منابع

امیدوارم این مقاله برای شما سودمند باشد و بهره کافی را از مطالب آن ببرید.

  • بازدید : 67 views
  • بدون نظر

قیمت : ۴۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۳۸    کد محصول : ۱۸۳۴۵    حجم فایل : ۱۱۶ کیلوبایت   

عنوان مقاله: مبارزه تاریخی امام و پیروزی انقلاب اسلامی

این نوشتار که در قالب فایل word تقدیم حضورتان می گردد مهمترین سرفصل های مبارزات امام خمینی(ره) و قیام اسلامی حاصل از آن را تا مقطع ارتحال امام در بردارد. امید است که مورد توجه و استفاده شما قرار گیرد.

 


عتیقه زیرخاکی گنج