• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قاببل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هروقت که ما تهديد شديم، چيزي که به مردم ايران قدرت داد ماجراي کربلا بود. مثلاً مي خواهيم در محاصره اقتصادي قرار بگيريم. در محاصره اقتصادي چيزهايي را به ما نمي فروشند. مثلاً هواپيما، کشتي به ما نمي فروشند يا اينکه ما را در خريدن بعضي چيزها در منگنه قرار مي دهند. خوب حالا در کربلا محاصره اقتصادي چه بود؟ حتي براي علي اصغر هم آب نبود. يعني يک ليتر آب ممنوع بود. حالا ما از هواپيما ممنوع هستيم. الحمدلله ما خودمان شايد چند درصدي وابسته بوديم اما امام حسين براي آب که جزو مواد اوليه زندگي است مشکل داشت. 
ايستادگي در برابر محاصره اقتصادي و نظامي
محاصره نظامي: کشتي آمريکا تا کجا آمده و در خليج فارس چه شده است…؟ بالاخره براي امام حسين دهها هزار نفر دور هفتادو دو نفر را گرفتند. محاصره نظامي و محاصره اقتصادي. اينکه مي گويند که روضه خواني کنيد اين روضه ها يک روضه هايي است که اصلاً همه مشکلات را حل مي کنند. امروز در دانشگاهها يک رشته اي به نام مديريت است و در مديريتها يک شاخه است به نام مديريت بحران. مديريت بحران يعني اينکه اگر صبح بلند شديم و ديديم که در بم زلزله شده است. چطور اين مسئولين کشوري بايد اين بحران را حل کنند؟ مديريت بحران. عصر عاشورا هم مديريت بحران بود. زينب کبري حالا بايد چه کند؟ هم خودش اينهمه داغ ديده است و هم حوادثي که رخ داده است و هم جمع و جور کردن و هم بتوان که از اين خون استفاده کند، متن سخنراني اش چه باشد؟ با چه کساني برخورد بکند و چطور اين رژيم را عوض کند؟ و چطور با سخنراني اش آتش فشاني بکند؟ امام حسين يک جرقه راه انداخت اما اين زينب کبري بود که اين جرقه را يک جريانش کرد. گاهي يک کاغذ آتش مي گيرد منتهي بايد يک بادي بوزد که اين کاغذي که آتش گرفته يک جنگل را به آتش بکشد. يعني از يک جرقه يک جريان درست کند. مديريت بحران. من به بعضي از اساتيد دانشگاه که دکتراي مديريت داشتند و راجع به مديريت در دانشگاه تدريس مي کردند در دانشگاه تهران. گفتم: که شما راجع به مديريت بحران هم تحقيقي داريد؟ بعد وقتي ماجراي مديريت بحران زينب کبري را گفتم. گفت که من اصلاً به اين جهت توجهي نداشتم عجب راست مي گويي. مديريت بحران اين است. عرض کنم که: 
انقلاب فرهنگي، مقدم بر انقلاب نظامي
۱- هر دو فرهنگي و فکري بود: آغاز سخن امام با سخنراني ها بود، با اعلاميه ها بود. چه خانه هايي که شب تا صبح نامه هاي امام را فتوکپي مي کردند. و چه جور وسيله هايي که اين نامه ها را مي فرستادند؟ با ترس و لرز. يک وقتي امام هادي مي خواست نامه اي را به کسي بدهد. نامه را در يک چوب که مثل عصا بود جاسازي کرد و گفت اين نامه را ببر فلان جا که اگر در راه ديدند در قيافه يک عصا باشد. و اين کسي که مي برد در راه نزاع کرد و چوب را به طرف زد و و چوب شکست و نامه بيرون آمد و لو رفت و امام دعوايش کرد و گفت: من وقتي من مي گويم چوب را ببر به فلاني بده چرا…؟ گفت: من نمي دانستم که در آن نامه جاسازي کرده اي. يعني آغاز کار با توپ و تانک نبود بلکه با سخنراني بود. امام حسين هم همين طور. امام حسين در سوم شعبان متولد شد و بعد ۵۷ سال باز هم روز سوم شعبان وارد مکه شد. يعني روز تولد امام حسين با روز ورودش به مکه براي قيام، چون اول رفتند مکه و بعد از مکه به کربلا آمدند. روز ورودشان با تولدشان يکي بود، منتهي بينشان ۵۷ سال فاصله بود. و در مکه مي ايستاد و براي هر حاجي که به مکه مي آمد سخنراني مي کرد و مي فرمود: سلام مرابه مردم منطقه برسان و بگو که حکومت يزيد چنين و چنان است. يعني با سخنراني پيام مي داد. انقلاب فرهنگي بر انقلاب نظامي مقدم است. يک زماني که در پاريس کودتا شده بود. رئيس جمهور را گرفتند و زندانيش کردند و در زندان مطالعه مي کرد يک وقتي بلند شد و کتابها را به هوا ريخت. گفت من فکر مي کردم در فرانسه کودتاي نظامي شده اما کوتاي فرهنگي شده است. من نمي دانستم که اين نامه ها را خوانده اند همين نامه ها را خواندند که زير بار حرفهاي من نمي روند. بله اين زبان از شمشير تيزتر است. هر دو از فرهنگ بودند. ۲- در هردو قاطعيت رهبري بود. به امام حسين هر کاري کردند که شما منصرف شويد. ديدي که به پدرت علي بن ابيطالب چه کردند؟ ديديد که به برادرت امام حسن چه کردند؟ مؤمن از يک سوراخ دوبار گزيده نمي شود به اين مردم اعتماد نکن. درست است که دوازده هزار نامه برايت فرستاده اند. فرمود: وظيفه است. نسبت به امام هم افرادي تذکراتي مي دادند، دغدغه داشتند و احساس خطر مي کردند. فرمود: همينکه گفتم. قاطعيت. يک زماني افرادي آمدند نزد پيغمبر و عموي پيغمبر را واسطه کردند که اين پيغمبر حرف حسابش چيست؟ زن مي خواهد به او مي دهيم. پول مي خواهد به او مي دهيم. فرمود: شما چه مي گوئيد؟ اگر خورشيد را در دست راست من بگذاريد و ماه را در دست چپ من بگذاريد من از هدفم دست برنمي دارم. يک خانمي که حجاب دارد اينطور نيست که اگر به شهر ديگري رفت يا دانشگاه که عوض شد بتواند دست از لباسش بردارد. ما اگر در يک جلسه اي نشستيم و راهي را انتخاب کرديم. نبايد که به خاطر شرايط و موجها دست از راهمان برداريم. 
ايستادگي در برابر طاغوت هاي زمان
۳- شعار هر دو حذف طاغوت بود. امام حسين يک جمله اي را دارد که من عين اين جمله را در اعلاميه امام، بنيانگذار جمهوري اسلامي ديدم. امام حسين فرمود: «و علي الاسلام، السلام» يعني اسلام خداحافظ. اين سلام، سلام خداحافظي است. عرب دو سلام دارد: هم زماني که وارد مي شود مي گويد سلامٌ عليکم و وقتي هم که کارش تمام مي شود مي گويد والسلام عليکم و رحمه الله. يعني سلام و خداحافظ. شما زماني که وارد حرم امام رضا(ع) مي شويد سلام مي کنيد وقتي هم که مي خواهيد خارج شويد باز هم سلام مي کنيد. سلام ورود، سلام خروج. اين سلام خروج است: اسلام خداحافظ. با اسلام خداحافظي کنيد ديگر از اسلام خبري نيست. چرا؟ مي گويد: «إذ» يعني زيرا «إذ قد بليت الامه» چون امّت اسلامي مبتلا شده «براع» به چوپاني مثل يزيد. اگر يک زماني رهبر مثل يزيد بود مردم بايد با اسلام خداحافظي کنند يعني ديگر در آن زمان اسلامي وجود ندارد همين کلمه را در اعلاميه امام ديديم که اگر بنا باشد که شاه ادامه پيدا کند و افکار و برنامه هاي شاه ادامه پيدا کند «و علي الاسلام السّلام» همين تيتر. اگر بنا باشد که اهداف شاه پياده شود اسلام خداحافظ، ديگر از اسلام خبري نيست. کلماتي که امام در اعلاميه اش بکار مي برد اين چنين کلماتي بود و کلمات خيلي کلمات مهمي بود. يکي از جملات امام خميني اين بود. من اين کلمات را مي نويسم به خاطر اينکه شما عزيزان خيلي هايتان نبوديد و آشنا بشويد که امام چگونه قيام را به راه انداخت. در آستانه ۱۵ خرداد. يکي از جملات قرآن اين است: مي فرمايد: که «قُلْ هَلْ تَتَربَّصُونَ بِنَا التوبة/۵۲» به مردم بگو « إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ التوبة/۵۲» اين آيه قرآن است. هل يعني آيا. تربّص يعني انتظار داريد به ما جز يکي از دو کار خوب. حسنا يعني کار خوب و حسنين يعني يکي از دو کار خوب يعني هر کاري که بکنيد ما خوب هستيم. ما را بکشيد الحمدلله در راه خدا شهيد شديم. ما هم اگر شما را کشتيم خوب الحمدلله ريشه طاغوت را کنديم. يعني هر دوي اينها خوب است. خوب آدم نوه اش را که بغل مي کند. اينکه نوه اش را مي بوسد کيف مي کند و نوه هم اگر پدربزرگ را ببوسد کيف مي کند. هر دو کيف مي کنند چه او اين را ببوسد و چه اين او را ببوسد. «قُلْ هَلْ تَتَربَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ التوبة/۵۲» عين اين آيه در اعلاميه امام نيز بود. هم اين جمله بود و هم اين جمله بود. منتهي حالا يادم نيست که هر دو جمله در يک اعلاميه بود يا اينکه جدا بود. حرکت در شعاع قرآن و حديث بود و حرکت ها حرکت انفجاري نبود. آخر کمونيستها که ريشه شان کنده شد.
تحليل نادرست از انقلاب اسلامي
يک زماني حرفهاي چرت و پرت مي زدند. مي گفتند: هر کجا که انقلاب مي شود ريشه اش اقتصاد است. يعني کشاورزها که فقر به آنها فشار آورد بلند مي شوند و زمين را از زمين دارها مي گيرند آنوقت انقلاب مي شود. انقلاب کشاورزها عليه زمين دارها. کارگرهايي که به آنها فشار آمد کودتا مي کنند و کارخانه را از صاحبش مي گيرند. يعني انقلاب ريشه اش، اقتصادي است. يعني انفجار فقرا، انفجار محرومين. خوب مي گوييم اگر واقعاً ريشه انقلاب ها اقتصاد است پس نبايد مرکز انقلاب فيضيه قم باشد. مرکز انقلاب بايد روستاهاي محروم باشد. چون هر کجا که فقر بيشتر است بايد انفجار انقلابش بيشتر باشد. شما اگر مي گوييد انقلاب يک انفجار عليه پولدارها و زمين دارها و سرمايه دارها است. پس بايد ببينيم که در زمان شاه مرکز فقر کجا بود. اگر کردستان محروم بود و اگر چهارمحال و بختياري محروم بود، اگر ياسوج محروم بود، اگر روستاها محروم بودند. اگر خيلي از شهرهاي خراسان جنوبي يا شمالي محروم بودند. بايد ببينيم که محروم کجاست پس بايد انقلاب از آنجا شروع شود. امام خميني وضع ماليش خوب بود. امام در خمين با اينکه يتيم بود ولي مشکل مالي نداشت. بله گاهي بر اثر فقر انسان دست به يک حرکتي مي زند. فشار فقر او را منفجر مي کند و انقلابي هم داريم که بر اثر فشار اقتصادي است ولي هر انقلابي بر اساس فشار اقتصادي نبوده. هر گردويي گرد است ولي هر گردي گردو نيست. فشار اقتصادي سبب انفجار مي شود امّا هر انفجاري به خاطر فشار اقتصادي نيست. خيلي جاها انفجاري بوجود مي آيد که به خاطر فشار اقتصادي نيست. من شکمم سير است و هيچ مشکلي هم ندارم. مگر هرکسي که داد مي زند گرسنه است؟ مثل اين است که بگوييم در خيابان هر کس که داد مي زند گرسنه اش است. گاهي گرسنه ها داد مي زنند ولي هر دادزني گرسنه نيست ممکن است که واقعاً شکمش هم سير است. شکم سير است مشکل ديگري است که داد مي زند. گرسنه داد مي زند اما هر دادزني گرسنه نيست. آنها قاتي مي کنند. خوب تحليلهاي خيلي آبکي دارند. اسمشان را هم دانشمند مي گذارند و آدم غصّه مي خورد که حيف اين لقب که به اين فيلسوف و پرفسور و مکتب و… حرفهايي مي زنند که. مثلاً مي گويند زن که قدّش کوتاه است به خاطر اين است که مردها به زنها اصرار کرده اند که خودتان را بپوشانيد و حجاب باعث شده که زن خودش را همچين کند و… کوتاه مانده است مي گوييم آخر مرغ که ديگر حجاب ندارد او چرا از خروس کوچکتر است؟ اصلاً گاهي وقتها يک حرفهايي مي زنند که واقعاً به عنوان يک سردمدار يک مکتب ولي حرف آبکي است. صداي زن چرا ظريف تر از صداي مرد است؟ اصلاً ساختمان زن براي تعليم و تربيت و عاطفه است و ساختمان مرد براي برخوردهاي… آخر مثل چاقو و ساتور. مثل لاستيک کوچک و لاستيک بزرگ. هر لاستيکي براي يک وزنه اي و براي يک کاري درست شده است. 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

در تمام مدت دوره سخنرانيهايم درباره فا و عمل تزكيه، در مقابل جامعه و تمرينكنندگان مسئول بودهام. نتايج بدست آمده،
وجود (qigong) و تأثير آنها در تمام جامعه نيز تا حدي خوب بوده است. چندين سال قبل تعدادي از استادان چيگونگ ١
داشتند كه چيگونگ را تعليم ميدادند. تمام آنچه كه آنها تعليم ميدادند به سطحي از شفا و تندرستي تعلق داشت. البته منكر
خوبي روش تزكيه آنها نيستم. فقط اشاره ميكنم كه آنها چيزي را در سطوح بالاتر آموزش ندادند. همچنين از موقعيت
چيگونگ در كل كشور مطلع هستم. درحال حاضر، تنها كسي هستم كه چيگونگ را در داخل و خارج كشور بطور حقيقي در
سطوح بالا تعليم ميدهد. چرا هيچ كس كاري مثل تعليم چيگونگ را در سطوح بالاتر انجام نداده است؟ زيرا كه اين به
مسائلي بسيار بزرگ، به ريشه بسيار عميق تاريخي و به قلمروي بسيار گسترده ارتباط دارد و همچنين شامل موضوعاتي بسيار
حساس ميباشد. اين چيزي نيست كه يك فرد عادي بتواند آن را تعليم دهد، زيرا شامل تمرينات فراواني از مدارس
چيگونگ است. مخصوصا بسياري از تمرينكنندگان ما كه امروز يك روش را ياد ميگيرند و فردا روشي ديگر را در حال
حاضر بدنهايشان را به آشفتگي كشاندهاند. تزكيه آنها محكوم به سقوط است. وقتي كه ديگران با انتخاب راه اصلي در
تزكيه پيش ميروند، اين اشخاص در راههاي فرعي قدم برميدارند. اگر آنها يك راه را تزكيه كنند، راههاي ديگر مزاحم آنها
خواهند بود. اگر در راههاي ديگر تزكيه كنند، اين راه مزاحم خواهد بود. همه چيز مزاحم آنها است، آنها ديگر نميتوانند در
عمل تزكيه موفق گردند.
چيگونگ عمل تزكيه است
نظر به اينكه چيگونگ تاريخي چنان طولاني دارد، فايدهاش چيست؟ به همه شما ميگويم از آنجائيكه روش تزكيه ما روشي
بسيار بزرگ در مدرسه بودا است، مطمئنًا بوداهود را تزكيه ميكنيم. در مدرسه تائو، شخص طبيعتًا تائو را تزكيه ميكند تا تائو
خرافات نيست. آن كلمهاي از سانسكريت است، زبان قديمي (Buddha) را كسب كند. اجازه بدهيد به همه شما بگويم كه بودا
٢٤ ترجمه كردند. (Fo tu) ٢٣ ناميده شد. همچنين كساني بودند كه آن را (Fo tuo) هندي. زماني كه در چين رواج پيدا كرد، فوتو
ناميدند. آن چه معنايي را در زبان چيني (Fo) بعد از رواج آن در اطراف، مردم چين ما يك كلمه را حذف كرده و آن را فو
ميداد؟ يعني”يك شخص روشنبين شده,” شخصي كه در جريان عمل تزكيه روشنبين شده است. كجاي اين جريان موهوم
پرستي است؟
همگي به اين فكر كنيد: فرد ميتواند تواناييهاي فوق طبيعي اش را طي عمل تزكيه رشد دهد. در دنياي امروزي،
شش توانايي فوق طبيعي شناخته شده است، ولي به اينها محدود نيستند. ميتوانم بگويم كه بيش از ده هزار توانايي فوق
طبيعي واقعي وجود دارند. شخصي كه آنجا بدون حركت دادن دستها و پاهايش نشسته، قادر است كاري را انجام دهد كه
ديگران حتي با دستها و پاهايشان نميتوانند آن را انجام دهند، و ميتواند حقيقت واقعي تمام بعدهاي جهان را مشاهده كند.
اين شخص ميتواند حقيقت عالم و چيزهايي را ببيند كه مردم عادي قادر به ديدن آنها نيستند. آيا او شخصي نيست كه از
طريق عمل تزكيه تائو را كسب كرده است؟ آيا او يك شخص بزرگ روشنبين شده نيست؟ چگونه ميتوان او را همتراز با
يك شخص عادي دانست؟ آيا او كسي نيست كه از راه عمل تزكيه روشنبين شده است؟ آيا اين درست نيست كه او را يك
روشنبين بناميم؟ بر طبق نوشتههاي قديمي هندي او را يك بودا مينامند. واقعيت اين است، اين همان چيزي است كه
چيگونگ براي آن مورد استفاده قرار ميگيرد.
بدون يك بيماري، چه كسي ميخواهد » ، وقتي كه صحبت از چيگونگ است، بعضي افراد ممكن است بگويند
اين دركي است از چيگونگ كه بيماريها را شفا ميدهد. اين دركي بسيار، بسيار سطحي است. «؟ چيگونگ را تمرين كند
اين تقصير شما نيست زيرا بسياري از استادان چيگونگ در حقيقت كارهايي ميكنند كه مربوط به شفا دادن بيماريها و
حفظ سلامتيست. همة آنها درباره شفا دادن و سلامتي سخن ميگويند. هيچ كس درباره سطوح بالاتر تعليمي نميدهد. البته
اين بدين معنا نيست كه روش آنها خوب نيست. وظيفة آنها آموزش چيزها و كارهايي درسطح شفا دادن و حفظ سلامتي، و
عمومي كردن چيگونگ است. بسياري از افراد هستند كه ميخواهند در سطوح بالاتر تزكيه كنند. آنها چنان افكار و آرزوهايي
دارند، اما آنها به روشهاي تزكيه دست نيافتهاند، و بدين وسيله منجر به مشكلات بزرگ و سختيهاي زياد گشتهاند. البته،
ترويج واقعي يك عمل تزكيه در جهت سطوح بالاتر مستلزم مسايل بسيار مهمي است. بنابراين، ما در مقابل جامعه و مردم
مسئول بودهايم، و در طي روش تزكيه مجموعًا به نتايج خوبي رسيدهايم. بعضي مسايل واقعًا در سطحي بالا هستند و، وقتي
دربارة آنها صحبت ميشود ممكن است مثل خرافات به نظر آيند. اما، ما حداكثر سعي خود را براي توضيح دادن درباره آنها بر
طبق علم جديد خواهيم كرد.
وقتي يك بار دربارة مسايل معيني صحبت بكنيم، كساني خواهند بود كه آنها را موهوم پرستي بنامند. چرا آن اينطوري
است؟ ملاك چنين شخصي اين است كه آنچه علم به رسميت نشناخته، آنچه كه هنوز تجربه نكرده است، يا آنچه كه او فكر
ميكند احتما ً لا نميتواند وجود داشته باشد، همگي خرافات و ايدهآليستي است. اين درك اوست. آيا اين درك درست است؟
آيا ميتوان آنچه را كه علم نشناخته و يا در فراسوي رشد او است خرافات يا ايدهآليسم ناميد؟ پس، آيا اين خود شخص نيست
كه خرافه پرست و ايدهاليست شده است؟ بر طبق چنين طرز فكري، چگونه علم ميتواند رشد و پيشرفت كند؟ جامعه بشري
هم نميتواند به جلو قدم بردارد. تمام اختراعاتي كه علوم و تكنولوژي ما در گذشته اختراع كرده است براي مردم ناآشنا بود.
اگر با همة آن مسائل به عنوان خرافات پرستي برخورد ميشد پس البته نيازي به توسعه وجود نداشت. چيگونگ چيزي
ايدهآليستي نيست. از آنجا كه بسياري از مردم چيگونگ رانميشناسند، هميشه تصور ميكنند كه چيگونگ ايدهآليسم است.
امواج ،(supersonic waves) اين روزها، با استفاده از وسايل علمي در بدن استادان چيگونگ، امواج سوپرسونيك
اشعه حاوي راديواكتيو ،(ultraviotel) اشعه ماوراء بنفش ،(infrared) اشعه مادون قرمز ،(electromgnetic) الكترومگنتيك
و غيره را يافتهاند. آيا (trac metal elements ) رديابي عناصر فلزات ،(atoms) اتمها ،(neutrons) نوترونها ،(gamma rays)
اين چيزها موجوديتي از ماده نيستند؟ آنها هم از ماده ميباشند. آيا هر چيزي از ماده تشكيل نشده است؟ آيا زمان و مكان
است؟ از آنجا كه چيگونگ براي « خرافات پرستي » ديگر نيز از ماده تشكيل نشدهاند؟ چگونه ميتوان گفت كه چيگونگ
تزكيه بوداهود مورد استفاده قرار ميگيرد، طبيعتًا بسياري از مسايل عميق و والا را شامل ميگردد، كه ما دربارة همه آنها
صحبت خواهيم نمود.
از آنجا كه چيگونگ براي چنان هدفي مورد استفاده قرار ميگيرد، چرا آن را چيگونگ ميناميم؟ در حقيقت آن را
ناميده ميشد، و درست عمل تزكيه است. البته « عمل تزكيه » ؟ نميناميدند. چه ناميده ميشد (qigong) « چيگونگ »
چيگونگ نامهاي بخصوص ديگري داشت، اما بطور كلي آن را عمل تزكيه ميناميدند. پس، چرا آن را چيگونگ ناميدهاند؟
همانطور كه همة ما ميدانيم چيگونگ بيش از بيست سال است كه در جامعه رواج داشته است. چيگونگ در اواسط انقلاب
فرهنگي ٢٥ پديدار شد. بعدها به نقطة اوج خود رسيد. همگي دربارهاش فكر كنيد: در آن زمان ايدئولوژي چپ كام ً لا رايج بود.
ما به اسامي كه چيگونگ در تمدن ماقبل تاريخ داشت اشاره نخواهيم كرد. درطي توسعهاش، تمدن بشري از ميان جامعه
فئودالي گذشته است. به همين خاطر چيگونگ اغلب اسامياي با عناصر فئودالي گرفت. روش هايي كه به مذهب مربوط
بودند اغلب اسامياي با لحنهاي سنگين مذهبي داشتند. بطور مثال، روش بزرگ تزكيه تائو، روش مدتيشن الماس، راه
راه بزرگ تزكية بودا دارما، و نه علم دروني كيمياگري، و غيره، همگي چنان چيزهايي بودند. ،(The way of Arhat آرهات ( ٢٦
به كار برده ميشد، آيا مورد انتقاد قرار نميگرفتيد؟ عليرغم اينكه آرزوي « انقلاب فرهنگي بزرگ » اگر اين اساميدر زمان
همگاني كردن چيگونگ نزد استادان چيگونگ خوب بوده و قصد آنها كمك به شفا دادن بيماريهاي مردم و حفظ
سلامتي بود، و اينكه تندرستي عموم بهتر گردد  چقدر ميتوانست بينظير باشد  آن نميتوانست مجاز باشد. مردم به
سادگي جرأت نميكردند به اين صورت اسامي را به كار ببرند. به همين خاطر، براي همگاني كردن چيگونگ، بسياري از
۲۷ را برداشتند و آن را چيگونگ Tao Zang و تائو ذانگ Dan Jing استادان چيگونگ دو كلمه از يادداشتهاي دان جينگ
ناميدند. بعضي افراد حتي تحقيقاتشان را درباره اصطلاحات چيگونگ متمركز ميكنند. اما چيزي براي بررسي (qigong)
كردن وجود ندارد. در گذشته، آن فقط عمل تزكيه ناميده ميشد. چيگونگ چيزي نيست به غير از يك واژه جديد ساخته شده
كه منطبق با افكار مدرن بشري است


عتیقه زیرخاکی گنج