• بازدید : 59 views
  • بدون نظر

خرید فایل تحقیق انقلاب کبیر فرانسه-دانلود رایگان فایل تحقیق انقلاب کبیر فرانسه-دانلود فایل تحقیق انقلاب کبیر فرانسه-خرید اینترنتی فایل تحقیق انقلاب کبیر فرانسه-دانلود رایگان مقاله انقلاب کبیر فرانسه-تحقیق انقلاب کبیر فرانسه

این فایل در۲۳صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه شده است ودرباره این انقلاب بزرگ در جهان اطلاعات خوبی در این تحقیق جمع اوری شده است امیدواریم بتواند به شما کمک کند

در سال ۱۷۸۹ ميلادي، در فرانسه، انقلابي روي داد كه معروف به “انقلاب كبير فرانسه” شده است. اين انقلاب را فراماسونرها و طرفداران ايده‌هاي بورژوازي رهبري كردند و در متن “پروتكل‌هاي صهيونيزم جهاني” آمده است كه: «ما اين انقلاب را “انقلاب كبير” ناميديم».

انقلاب فرانسه يك انقلاب ليبرال – بورژوايي بود. قبل از وقوع انقلاب و در زمان سلطنت لويي شانزدهم، فرانسه داراي يك مجلس طبقاتي بود و اشرافيت فئودال از مزاياي ويژه‌اي برخوردار بودند كه نمايندگان بازرگانان و سرمايه‌داران و صاحبان صنايع فاقد آن امتيازها بودند. در جريان انقلاب فرانسه، رهبري با سرمايه‌داران و بازرگاناني بود كه ايده‌هاي بورژوايي و عصر روشن‌گري را در سر داشتند و تحت شعار “برابري” خواهان حقوق برابر با اشراف و لغو امتيازات ويژة فئودالي بودند.

بورژوازي، ذيل شعار “آزادي”، محدود شدنِ قدرت سلطنت و گسترش نفوذ زرسالارانِ صاحب سرمايه (بازرگانان، رباخواران، صاحبان صنايع) را طلب مي‌كرد و توده‌هاي مردم كه اكثراً از دهقانان فقير و پيشه‌ورزان خرده‌پا و گروه كم‌جمعيت كارگران صنايع تشكيل مي‌شد، در آرزوي لغو ماليات‌هاي فئودالي و عشريه‌هاي اجباري به كليسا بودند. توده‌ها تحت هدايت افرادي مثل “ميرابو”، “مارا”، “دانتون”، “ربسپير” و تأثيرپذيري از ايده‌هاي فيلسوفان عصر روشن‌گري به ويژه افرادي مثل “ولتر” و “روسو” عليه سلطنت مطلقة لويي شانزدهم طغيان كردند و در ۱۴ فورية ۱۷۸۹ “زندان باستيل” را كه نماد استبداد خاندان “بوربون” بود، ويران ساختند.

با عقب‌نشيني لويي شانزدهم، سلطنت مشروطه تشكيل شد و بورژوازي ليبرال، بخش عمده‌اي از قدرت را به دست گرفت. در فاصلة سال‌هاي ۱۷۹۰ – ۱۷۹۲ قدرت غالباً در دست كلوپ سياسي “ژيروندَن”‌ها يعني نمايندگان سرمايه‌داري ليبرالِ خواهان سلطنت مشروطه قرار داشت. شاكلة كلوپ “ژيروندن”ها توسط فراماسونرها اداره مي‌شد و رهبران معروف آن “ميرابو” فراماسونر بودند. اينان در مجلس ملي فرانسه، قوانين بسياري به نفع سرمايه‌داران و به منظور بسط سكولاريسم به تصويب رساندند، اما فكر چنداني به حال توده‌هاي فقير دهقانان و كارگران نكردند. از اين رو موج اعتراضات اقشار فرودست، دوباره بالا گرفت و اين‌بار نمايندگان جناح تندرو و بورژوازي كه “ژاكوبن”‌ها ناميده مي‌شدند به قدرت رسيدند. ژاكوبن‌ها نيز اكثراً فراماسونر بودند و رهبر آنها “ربسپير”، سخت تحت تأثير ايده‌هاي دموكراتيك “ژان ژاك‌ رسو” قرار داشت. در قريب دو سال حكومت ژاكوبن‌ها (۱۷۹۲ – ۱۷۹۴) در فرانسه، رژيم جمهوري اعلام شد و علي‌رغم شعارهاي بسيار در خصوص “حقوق بشر” و “آزادي”، دوران “ترور و وحشت” حاكم شد و نزديك چهل‌هزار نفر توسط جمهوري انقلابي مدافع حقوق بشر با گيوتين گردن زده شدند و ده‌ها هزار نفر بازداشت و روانة زندان‌ها شدند و جو اختناق شديدي پديد آمد.

در دوران ژاكوبن‌ها اگرچه اصلاحات ارضي به نفع روستاييان انجام شد اما مشكلات معيشتي مردم اغلب ادامه يافت و حاكميت صاحبان سرمايه، جانشين حكومت فئودال‌ها و اشراف‌ گرديد. توده‌هاي فقير روستايي و شهري چون روند اوضاع را به نفع خود نديدند، از حكومت نااميد شدند و دست از حمايت از آن كشيدند و جناحي از سرمايه‌داري فرانسه كه از دست ژاكوبن‌ها ناراحت بود در ۲۷ ژوئيه ۱۷۹۴ (۹ ترميدور) كودتايي عليه “ربسپير” و “ژاكوبن‌ها” صورت داد و آنها را سرنگون و ربسپير را اعدام كرد.

نقش تاريخي انقلاب فرانسه كه توسط ژاكوبن‌ها كامل گرديد، لغو امتيازات فئودال‌ها و اشراف، برقراري حكومت سرمايه‌داران به جاي فئودال‌ها، بسط سكولاريسم و زمينه‌سازي براي ايجاد يك نظام دموكراسي ليبرال در فرانسه بود كه تا سال ۱۷۹۴ ميلادي، تقريباً موفق به انجام همة اينها گرديد؛ هرچند كه انقلاب، روندي پرفراز و نشيب و بسيار خونين و پرنوسان را طي كرد.

انقلاب فرانسه به لحاظ ايدئولوژيك تجسم آرمان‌هاي ايدئولوژي ليبراليسم بود و به لحاظ اجتماعي توسط طبقة سرمايه‌داري فرانسه و به ويژه روشن‌فكران مدرنيست رهبري گرديد؛ هرچند كه سختي‌ها و مشقات و تلفات انساني آن را توده‌هاي محروم روستايي و شهري متحمل شدند. انقلاب فرانسه به لحاظ ميزان تأثيرگذاري و سير حركت و ايدئولوژي ليبرال  بورژوايي رهبري كنندة انقلاب و نيز نتايج و تبعات گستردة آن در فرانسه و سراسر اروپا، به مظهر و نمونة كلاسيك انقلاب‌هاي مدرن تبديل گرديده است. با انقلاب فرانسه، ليبراليسم به صورت ايدئولوژي غالب و طبقة سرمايه‌داران صنعتي و تجاري و بانكداران به عنوان طبقة حاكم در فرانسه مطرح مي‌گردد و نظام فئودالي و سيطرة اشرافيت منسوخ مي‌گردد. انقلاب فرانسه به دليل ماهيت ليبرال – مدرن آن، خصلت سكولاريستي داشته و دارد و در تاريخ دويست سالة پس از انقلاب‌، روند كلي جامعة فرانسه به سمت نهادينه شدن هرچه بيشتر سكولاريسم و صنعتي شدن روزافزون جامعة فرانسه بوده است‌؛ هرچند كه مناسبات مذهب با حكومت‌هاي مختلف و وزن اجتماعي كليسا در دو قرن پس از انقلاب فرانسه، تغييرات و نوساناتي داشته است، اما به هر حال سمت و سويي كلي حركت رژيم‌هاي سياسي فرانسه به سوي بسط سكولاريسم بوده است.

صهيونيست‌ها و به ويژه فراماسونرها به دليل نقش مهمي كه در رهبري علمي و هدايت فكري انقلاب فرانسه داشته‌اند، بسيار سعي مي‌كنند اين انقلاب را سرآغاز “آزادي” بشر عنوان كنند. حقيقت اين است كه با انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه، روح اومانيستي‌اي كه از رنسانس به بعد در غرب ظهور كرده و گسترش يافته بود، در هيأت يك حكومت و رژيم سياسي ظاهر مي‌گردد. در واقع انقلاب فرانسه صورت مثالي انقلاب‌هاي سياسي – اجتماعي عصر مدرن است و نه صورت مثالي هر انقلابي در هر جاي دنيا.

  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان فایل تحقیق تاثیر انقلاب ایران در بیداری اسلامی-خرید اینترنتی فایل تحقیق تاثیر انقلاب ایران در بیداری اسلامی-دانلود رایگان مقاله تاثیر انقلاب ایران در بیداری اسلامی-تحقیق فایل تاثیر انقلاب ایران در بیداری اسلامی-دانلود رایگان سمینار تاثیر انقلاب ایران در بیداری اسلامی-دانلود فایل تحقیق تاثیر انقلاب ایران در بیداری اسلامی
این فایل در۱۱صفحه ابل ویرایش برای ما تهیه شده است امیدواریم لذت ببرید.
در حالی که تا قبل از انقلاب ایران مسلمانان در گوشه و کنار جهان مسلمان بودن خود را از روی شرم پنهان می کردند ولی امروزه نه تنها مسلمانان احساس عزت می کنند بلکه با گسترش بیداری اسلامی، حکومتهای دیکتاتوری و مورد حمایت امریکا مثل اردن بحرین الجزایرقطر کویت مصر امارات عربستان و… در مقابله با موج اسلامگرایی به چالش مواجه شده اند

هرچند اینجا فقط لیست مختصری از این گروههای سازماندهی شده حامی ایران را آوردم ولی هیچ کس نمی تواند منکر تاثیر عمیق انقلاب ما بر توده مردم مسلمان شود. بعضی از گروهها نیز ظاهرا رابطه ای با ایران ندارند(مثل حرکت الاسلامیه در خود اسراییل که یک گروه نه چندان کوچک شامل اعراب اسراییلی که به اسلام گرایش پیدا کرده اند و رییس آنها عبدالله نمر درویش است.) ولی کسی نمی تواند تاثیر انقلاب ما بر گسترش جنبشهای اسلامی در منطقه انکار کند.

 نکته: این موارد فقط بعضی از این گروههای داخل کشورهای عربی، ترکیه و پاکستان       می باشند وگرنه تمام گروههای اسلامگرای کل جهان اسلام بیش از ۲۶۰ حزب و گروه است.

 

گروههای لبنانی:

بعلت کثرت و نیز شهرت آنها فقط به ذکر اسامی بسنده می کنم: جنبش امل لبنان: پایه گذار آن امام موسی صدر- حزب الله لبنان که شامل حزب های کوچکتری است مثل حزب الدعوه لبنان – جبهه اسلامی – مجمع روحانیون اسلامی: سنی و شیعه – مقاومت اسلامی- گروه مجموعات الحسین – جبهه جهاد- گروه توحید- جبهه آزادیبخش لبنان- جبهه مستضعفین فی الارض.

جنبش توحید اسلامی لبنان(سنی):

علیرغم سنی بودن این جنبش، به دفعات از امام خمینی و جمهوری ایلامی ایران حمایت کرده است.

گروههای فلسطینی:

حماس و جهاد اسلامی.

 

 

مجلس اعلای عراق:

این گروه در حقیقت ائتلاف تمام گروههای شیعه عراق می باشد رهبر فعلی آن عبدالعزیز حکیم است و در حقیقت حزب حاکم عراق محسوب می شود. قابل ذکر است که عبدالعزیز حکیم به علت پیروی سرسخت از حضرت آیت الله خامنه ای تا قبل از این دومین مهره نیرومند جمهوری اسلامی ایران در منطقه محسوب میشد (بعد از حسن نصرالله) ولی بعد از به قدرت رسیدن در حکومت عراق به نظر می رسد که مرد اول آیت الله خامنه ای در خاور میانه است.

حزب الدعوه عراق:

موسس آن محمدباقر صدر بوده که بعد از انقلاب اسلامی به اطاعت از ولایت فقیه و امام خمینی تصریح کرد و بلافاصله توسط صدام به شهادت رسید. نخست وزیر فعلی عراق (نوری مالکی) از اعضای این حزب است.

حزب الدعوه خلیج:

گروهی از شیعیان حوزه خلیج فارس که با ایران ارتباط دارند.

جبهه انقلاب اسلامی شبه جزیره(عربستان):

به رهبری سعید صفار که مدتی تبعید خارج از عربستان بود ولی امروزه با کم کردن حرکات تند مذهبی و نظامی به فعالیتهای سیاسی مثل شرکت در انتخابات روی آورده. این گروه در ایران رفت و آمد زیادی دارد.

حزب الله حجاز:

سنی های عربستان که تحت تاثیر جمهوری اسلامی ایران می باشند.

 حزب آزادی بخش شبه جزیره (عربستان):

شامل شیعیان عربستان که فعالیت زیر زمینی در شرق عربستان دارند این منطقه شیعه نشین است و چاههای نفت عربستان نیز در همین منطقه قرار دارد. این گروه نیز در ایران و عراق رفت آمد زیادی دارند.

  • بازدید : 80 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پديده انقلاب را مي‎توان با ويژگي‎هايي مانند همراهي توده‎ها، گسترش ايدئولوژي‎(هاي) جديد جايگزين، سرنگوني خشونت‎آميز نظام سياسي حاكم و تغييرات سياسي و اجتماعي پس از پيروزي (بسته به اينكه انقلاب سياسي يا اجتماعي باشد)، از ساير پديده‎هاي اجتماعي بازشناخت. نظريه‎هاي انقلاب، كم و بيش در پي پاسخگوئي به اين پرسش‎اند كه چرا و چگونه پديده انقلاب به وقوع مي‎پيوندد. 
برخي به پيامدهاي اين پديده نيز پرداخته‎اند. هرچند هدف هر نظريه انقلاب آن است كه پژوهشگر يا خوانندة مطالب خود را به كليد يا شاه كليدي براي گشودن قفل اين پديده مجهز كند، اما عواملي چند مانند ماهيت پديده‎هاي اجتماعي و پيچيدگي آنها به دليل ارتباط با رفتارهاي عوامل انساني كه داراي قواي تفكر،‌ حافظه، اراده و مانند آن هستند، وجود عوامل ناشناخته بسيار و تنوع عوامل، عدم امكان آزمايش ارادي يافته‎هاي علمي و گاه ناتواني، و عدم دقت و پشتكار كافي در نظريه‎پردازهاي باعث گرديده كه هر نظريه‎اي نتايج خاصي را بيان نمايد. بدين ترتيب، مجموعه‎اي از نظريه‎هاي متفاوت كه حتي برخي با يكديگر كاملاً متناقض‎اند، ‌پديد آمده است. 
منظور از نظرية‌ ماركسي انقلاب نظريه‎اي است كه ماركس و انگلس در زمينه انقلاب ارائه كرده‎اند. در حالي كه نظريه‎هاي ماركسيستي توسط طرفداران ماركس مانند لنين، مائو، تيتو، كاسترو و غيره بيان گرديده‎اند در اينجا به معرفي نظريه ماركسي انقلاب مي‎پردازيم. 

نظريه ماركسي انقلاب:
نظريه كلي: براي درك اين نظريه ابتدا به مفاهيم زير كه شالوده و مبناي ديدگاه ماركس بوده و گرايش اصلي نظرات وي بر پايه آنها قرار دارد توجه مي‎كنيم. 
۱- ديالكتيك هگل: ماركس مبناي ديالكتيك خود را از نظر هگل گرفت كه هر هستي، هر فكر و هر نهاد داراي مراحل سه گانه تز (تصديق) آنتي تز (نفي) ‌سنتز (نفي نفي) است. 
هگل اين مطلب را در مورد پندار به كار مي‎رود، اما ماركس آن را دربارة ماده در نظر گرفت. با اين توضيح كه هگل معقول را عين واقعيت و واقعيت را عين معقول مي‎دانست. اما ماركس به چيزي جز ماده معتقد نبود و معقول را نيز امري مادي مي‎دانست. 
۲- ماديگرايي ديالكتيك ماركس (ماديگرائي فلسفي). ماركس با  استفاده از نظر فوئرباخ كه مفهوم از خود بيگانگي ديني را مطرح كرده و نظرات داروين و ديالكتيك هگل و تأكيد بر گذار كميت به كيفيت (هر چيزي پس از رسيدن به درجه‎اي از تحول به چيز ديگري تبديل مي‎شود، مثلاً آب توسط حرارت به بخار تبديل مي‎شود، پيشه‎ور با كسب مقداري سرمايه به سرمايه‎دار) به ماديگرائي ديالكتيك معتقد شد. 
۳- ماديگرايي اقتصادي ‎- فوئرباخ مي‎گفت انسان بايد با از خودبيگانگي مبارزه كند. ماركس گفت انسان‎گرائي باخ جنبه انتزاعي دارد. ماركس اين نظر موئيزهس را كه پول را مايه از خودبيگانگي بشر مي‎دانست به نظر باخ اضافه كرد و ريشه از خودبيگانگي را وضع نيروهاي مادي دانست. بدين ترتيب ماركس از ماديگرائي فلسفي به ماديگرائي اقتصادي عبور مي‎كند. 
۴- ماديگرائي تاريخي ‎- ماركس ماديگرائي اقتصادي را وارد تاريخ مي‎كند و مي‎گويد تاريخ را واقعيت‎هاي مادي پديد مي‎آورند نه انديشه‎ها، جامعه داراي زيربنا و روبناست كه قواي اقتصادي زيربنا و افكار، آداب و رسوم، نهادهاي حقوقي، سياسي، مذهبي و غيره روبناست، اگر زيربنا و روبنا سازگار نباشند، جامعه دچار بحران مي‎شود و به انقلاب مي‎انجامد. 
به عنوان مثال، در جامعة معاصر كه شيوة‌ توليد (زيربنا) به صورت جمعي شده است،‌ يعني به صورت تمركز هر چه بيشتر نيروي كار در كارخانه‎ها، وي مالكيت (روبناي حقوقي) هم‎چنان خصوصي است، اين ناسازگاري به بحران و انقلاب خواهد كشيد. 
به نظر ماركس چه فرد، چه جامعه، منعكس‎كنندة‌ ساخت اقتصادي‌اند. در زمانهاي قديم كه شيوه توليد مبني بر كار بردگان بود، برده به صورت كالا فروخته مي‎شد. در دورة فئوداري كه شيوه توليد مبتني بر سرفها بود، ‌مالك زمين از او باج مي‎گرفت و مقداري از غذاي توليد شده را به او مي‎داد و در جامعه سرمايه‎داري از كارگر ۸ تا ۱۵ ساعت كار خواسته مي‎شود و او بخش از دسترنج خود را مجاناً در اختيار دارنده ابزار توليد قرار مي‎دهد. 
۵- مبارزات طبقاتي – ماركس پس از تفكيك زيربنا و روبنا مي‎گويد كه حاصل مناسبات اقتصادي در هر عصري طبقات هستند و سراسر تاريخ عبارت است از يك رشته مبارزات طبقاتي. اين مبارزات طبقاتي نهايتاً به ايجاد جامعة بي‎طبقه منجر خواهد شد. «مبارزات طبقاتي الزاماً به ديكتاتوري طبقه پرولتر منتهي مي‎شود. اين ديكتاتوري صرفاً به منزلة دورة‌ انتقال به سوي از ميان رفتن تمام طبقات و ايجاد يك جامعة بدون طبقه مي‎باشد. پيروزي نظريه كلي ماركسي انقلاب را به صورت زير ترسيم مي‎كند. 
 
         طبقه حاكم ‎ مدرتيزاسيون (تشديد استثمار)
شيوه توليد ‎ ساخت روابط  
                    اجتماعي      طبقه استثمار شده ‎ از خودبيگانگي ‎ آگاهي طبقاتي ‎ انقلاب 
ساخت اقتصادي باعث ايجاد روابط اجتماعي ويژه‎اي مي‎شود كه نتيجه آن دو طبقه اصلي در جامعه است ۱-طبقه حاكم ۲-طبقه حكومت شونده و استثمار شده ، طبقه استثمار شده ابتدا دچار از خودبيگانگي مي ‎گردد ولي عاقبت از وضعيت عمومي خويش آگاه گرديده طبقة حاكم را با انقلاب سرنگون مي‎سازد و خود به طبقه حاكم تبديل مي‎شود. 
نظريه ماركس در مورد انقلاب در نظام سرمايه‎داري:
نظريه ماركسي انقلاب ناشي از ديدگاه تضادي وي از جامعه است، ماركس مي‎گويد در دوران بورژوازي نيز خصومت طبقاتي البته با شرايط جديدي ادامه مي‎يابد. بورژوازي خودش در زماني كه در حال تغيير دادن شرايط در جامعه بود خود به عنوان يك طبقه انقلابي عليه جامعه فئودالي به نظر مي‎آمد. بورژوازي مدام در حال انقلابي كردن وسايل توليد بوده است و در نتيجه بذر انقلاب پاشيده مي‎شود در مرحله سرمايه‎داري نسبت به مراحل قبلي تغيير بزرگتري نيز صورت گرفته است. 
اما در دوران ما طبقه بورژوا اين خاصيت را دارد كه اختلاف طبقاتي را نمايان‎تر مي‎سازد جامعه بيشتر به دو اردوگاه بزرگ متخاصم كه رودرروي يك ديگر قرار گرفته‎اند تبديل مي‎شود براي درك نظريه ماركس در مورد انقلاب در نظام سرمايه‎داري لازم است ارزش اضافي و كاهش گرايش نرخ سود را توضيح دهيم. 
۱- ارزش اضافي: ماركس مي‎گويد كه كارفرما در نظام سرمايه‎داري فقط مقداري به كارگر مزد مي‎دهد كه بتواند نيروي كار خود را حفظ كند نه بيشتر. حال اگر ۶ ساعت كار براي تأمي نياز كافي باشد كارفرما ۱۰ يا ۱۱ ساعت كار از كارگر مي‎كشد اما به همان مقدار ۶ ساعت به او مزد مي‎دهد در اينجا كارفرما به نوعي ارزش اضافي مي‎رسد كه بدان ارزش اضافي مطلق مي‎گويد. 
روش ديگر براي دريافت ارزش اضافي اين است كه مثلاً كارفرما ممكن است قابليت عمومي توليد را بالا ببرد تا سودش بيشتر شود. در نتيجه ممكن است ارزش ارزاقي كه براي ادامه حياته كارگر لازم است از ۶ ساعت به ۵ يا ۴ ساعت برسد. در اينجا ديگر ساعت كار اضافه نشده بلكه ارزش اضافي نسبي به دست كارفرما رسيده است. 
كاهش گرايش نرخ سود 
ماركس ارزش كالا در بازار سرمايه‎داري را تابع مجموعة‌ سه امر مي‎داند:
۱- سرمايه ثابت‌ (ماشين‎الات، كارخانه‎ها و مواد) ۲- سرمايه متغير (پولي كه براي دستمزدها پرداخت مي‎شود) ۳- ارزش اضافي. 
به نظر ماركس در نظام سرمايه‎داري سود عبارت است از ارزش اضافي ناشي از كارگران. به همين دليل هر چه مكان‎هاي اقتصادي مكانيكي‎تر باشند سود كمتري به دست مي‎آيد زيرا بيشتر سرمايه مربوط به سرمايه ثابت يعني ماشين‎آلات خواهد بود و كارگران كمي خواهند داشت تا ارزش اضافي از آنها بگيرند. 
در نتيجه سرمايه به سوي مكان‎هائي كه كارگر بيشتري مي‎خواهند مانند صنايع دستي سرازير خواهد شد اين امر باعث افزايش توليد و در نتيجه پايين آمدن قيمت مي‎شود. 
كارفرما تلاش مي‎كند با استفاده از پيشرفتهاي فني محصولاتي ارزان‎تر تهيه كنند تا به سود بيشتري برسد. در نتيجه رشد سرمايه ثابت بيش از سرمايه متغير خواهد بود. بنابراين نرخ متوسط سود بتدريج كاهش خواهد يافت. 
توسعه ماشين‎گرائي باعث كاهش تدريجي نرخ سود مي‎شود و كارفرمايان براي بالا بردن سود دست به توليد بيشتر مي‎زنند اين امر بحران ايجاد مي‎كند، باعث نابودي سرمايه‎داري مي‎شود. ماركس معتقد است در نظام سرمايه‎داري سود صرفاً براساس تعداد كارگران معين مي‎شود. وي به طور فرضي سود را برابر ارزش اضافي ناشي از كارگر در نظر گرفته است. در حالي كه اين صحيح نيست زيرا سود هم مي‎تواند از كارگر گرفته شود هم ناشي از ماشين‎آلات و مواد اوليه باشد و هم از مصرف‎كننده گرفته شود. از طرف ديگر واقعيت‎هاي زمانه ماركس نيز عدم صحت كاهش گرايش نرخ سود را تأييد كرد. 
ماركس مي‎گويد طبقه پرولتاريا ابتدا توسط سرمايه‎داري از خودبيگانه مي‎شود و سپس به آگاهي طبقاتي مي‎رسد و دست به انقلاب عليه نظام سرمايه‎داري مي‎زند. 
الف: از خودبيگانگي پرولتاريا: به نظر ماركس انسان در نظام سرمايه‎داري به شي و حيوان تبديل و از جوهر انساني خود تهي مي‎گردد و به يك وسيله ساده امرار معاش تبديل مي‎شود و باعث افزايش رنج او مي‎شود. 
ب: آگاهي طبقاتي: كارگر وقتي مدام انسانيت خود را از دست مي‎دهد و فقيرتر مي‎شود و مشاهده مي‎كند كه بقيه كارگران نيز چنين وضعيتي دارند در حالي كه بورژوازي مدام ثروتمندتر مي‎شود به آگاهي مي‏رسد. يعني از استثمار شدن خودآگاه مي‎شود و با ديگر همكاران خود تشكيل طبقه كارگر را مي‎دهد. كارگران در آغاز براي تقويت پايه‎هاي نظام سرمايه‎داري تلاش مي‎كنند. اما وقتي رشد صنعتي صورت گرفت و شرايط زندگي آنان بدتر شد به ايجاد اتحاديه‎ها و جوامع تجاري مبادرت مي‎ورزند و به مبارزه با سرمايه‎داري مي‎پردازند. سرمايه‎داري با خشونت با آنان برخورد مي‎كند و گاه كوتاه مي‎آيد مثلاً‌ ساعات كمتر كار را به رسميت مي‎شناسد اما پرولتاريابي باكتر مي‎شود و به نبرد تا پيروزي خود ادامه مي‎دهد. 
  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در روز بيستم جمادى الثانى ۱۳۲۰ هجرى قمرى مطابق با ۳۰ شهريـور ۱۲۸۱ هجرى شمسى ( ۲۱ سپتامپر ۱۹۰۲ ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله عليها، روح الـلـه المـوسـوى الخمينـى پـاى بـر خـاكدان طبيعت نهاد .
او وارث سجاياى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدايـت مردم وكسب مـعارف الهى كـوشيـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمينـى مرحوم آيه الـله سيد مصطفى مـوسـوى از معاصريـن مرحـوم آيه الـلـه العظمـى ميرزاى شيـرازى (رض)، پـس از آنكه ساليانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نايل آمـده بـود بـه ايـران بازگشت و در خميـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دينـى بـود. در حـاليكه بيـش از ۵ مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت، طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئيهايشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسير خميـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهيـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد
بديـن ترتبيب امام خـميـنى از اوان كـودكى با رنج يـتيـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آيـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانيف ) بوده است. همچنيـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـويى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن ۱۵ سالگى از نعمت وجـود آن دو عزيز نيز محـروم گـرديد. 
هجرت به قـم، تحصيل دروس تكميلى وتدريس علوم اسلامى 

اندكـى پـس از هجرت آيه الله العظمـى حاج شيخ عبد الكريـم حايرى يزدى ـ رحـمه الله عليه ـ ( نـوروز ۱۳۰۰ هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب ۱۳۴۰ هجـرى قمـرى ) امام خمينى نيز رهـسپار حـوزه علميه قـم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتيد حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا ميـرزا محمـد علـى اديب تهرانـى و تكميل دروس سطح نزد مرحـوم آيه الـله سيد محمد تقـى خـوانسارى، و بيشتر نزد مرحـوم آيه الـله سيـد عـلى يثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعيـم حـوزه قـم آيـه الـله العظمى حاج شيخ عبدالكريـم حايرى يزدى ـ رضـوان الـلـه عليهـم نام برد .
پـس از رحلت آيه الله العظمـى حـايـرى يزدى تلاش امـام خمينـى به همراه جمعى ديگر از مجتهديـن حـوزه علميه قـم به نـتيچـه رسيـد و آيه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعيـم حـوزه عـلميـه عازم قـــم گـرديـد. در اين زمان، امام خمينـى به عـنـوان يـكـى از مـدرسيـن و مجتهديـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قـم به تدريـس چنديـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فيضيه، مسجـد اعظم، مسجـد محمـديه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و … همت گماشت و در حـوزه علميه نجف نيز قريب ۱۴ سال در مسجـد شيخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بيت و فـقـه را در عاليترين سطـوح تدريـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستيـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولايت فـقيه بازگـو نمود. 
امـام خمينـى در سنگـر مبـارزه و قيــام 

روحيه مبارزه و جهاد در راه خـدا ريـشـه در بينـش اعـتـقـادى و تربيت و محيط خانـوادگى و شرايط سيـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ايـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سيـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ايـشان از يكـسـو و اوضاع و احـوال سياسـى و اجتماعى ايـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى ديگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه يـافـته است و در ســـال ۱۳۴۰ و ۴۱ ماجراى انجمـنهاى ايالـتى و ولايـتى فرصـتـى پـديـد آورد تا ايـشان در رهبـريت قيام و روحـانيـت ايـفاى نقـش كنـد و بـديـن تـرتيـب قيـام سراسرى روحانيت و ملت ايـران در ۱۵ خـرداد سال ۱۳۴۲ با دو ويـژگـى برجستـه يعنى رهـبرى واحد امام خميـنى و اسلامـى بـودن انگيـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قيام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـويـن مـبارزات مـلـت ايران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خميـنـى خاطـره خـويـش از جنـگ بيـن المـلل اول را در حاليكه نـوجـوانى ۱۲ ساله بـوده چنين ياد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بيـن المللـى را يادم هست … مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتيـم در خـميـن، مـن آنجا آنهـا را مى ديـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـديـم در جـنـگ بيـن المـلـل اول. حضـرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى بـرخى از خوانيـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نواميـس مردم مى پرداختند مى فـرمايد : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم … ما مـورد زلقـى هـا بـوديـم، مـورد هـجـوم رجـبعليـهـا بــوديـم و خـودمان تفنگ داشتيـم و مـن در عيـن حالى كه تـقـريـبا شـايـد اوايـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ايـن سنگـرهايى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اينها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتيــم سنگرها را سركشـى مى كرديـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند ۱۲۹۹ شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاريخـى و غير قابـل خـدشـه بـوسيله انگليـسها حـمايت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوايـفـى خـوانيـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان ديكتاتـورى پديد آورد كه در سايـه آن هـزار فاميـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ايـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهايى عهـده دار نقـش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنينـى شرايطـى روحانيت ايران كه پـس از وقايع نهـضـت مشروطيت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگليسى از يكـسو و دشمـنيهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى ديگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـوديت خـويـش بـه تكاپـو افـتاد. آيه الـلـه العظمى حاج شيخ عـبدالـكريـم حايرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ايـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـميـنى كه با بـهـره گيرى از استعداد فـوق العاده خـويـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علميه را در خـميـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكيـم موقعيت حـوزه نـو تاسيـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته اين حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آيـه اللـه العظمى حايرى ( ۱۰ بهمـن ۱۳۱۵ ه-ش ) حـوزه علميه قـم را خطر انحلال تهـديد مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علميـه قـم را آيات عـظـام :
سيد محمد حجت، سيد صدر الديـن صدر و سيـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه عليهـم ـ بر عهده گرفتند. در ايـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهـم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشين مناسبـى براى مـرحوم حايرى و حفـظ كيان حـوزه بـاشـد. ايـن پيشنهاد از سـوى شاگردان آيـه الـلـه حايرى و از جمله امام خـميـنـى به سرعت تعقيب شـد. شخص امام در دعـوت از آيـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينـى كه با دقـت شـرايط سياسـى جامعه و وضعيـت حـوزه ها را زير نظر داشت و اطـلاعات خـويش را از طريق مطالـعه مـستمر كتب تاريخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آيـه الـلـه مـدرس تكـميل مى كرد دريافـته بـود كه تـنها نقـطـه اميـد بـه رهـايـى و نجات از شـرايط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطيت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است، بيدارى حوزه هاى عـلميـه و پيش از آن تضـميـن حيات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانيت مـى بـاشـد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال ۱۳۲۸ طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علميه را با هـمـكارى آيـه الـلـه مـرتضـى حايـرى تهيـه كرد و بـه آيـه الـلـه بـروجردى ( ره) پيشـنهاد داد. ايـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمير حـوزه مـورد اسـتقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لايحه انجـمـنـهاى ايالتى و ولايتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كريـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كانديـداها تغيير مـى يافت در ۱۶ مهـر ۱۳۴۱ ه – ش به تصـويب كـابيـنـه اميـر اسـد الـلـه علـم رسيـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى ديگر بـود.
حذف و تغيير دو شـرط نخـست دقيـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهايـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نيـز اشاره شد پـشتيـبـانى شـاه از رژيـم صهيـونيـستـى در تـوسعه مناسبات ايران و اسرائيل شرط حمايـتهاى آمـريـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پيـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائيت در قـواى سه گانه ايران ايـن شرط را تحقق مـى بخشيد. امام خميـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژيـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطير علما و حـوزه هاى علميـه در ايـن شـرايـط بـسيـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آميز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمايـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگيخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خميـنـى به شاه و نخست وزير تند و هشـدار دهنده بود. در يكـى از ايـن تلگرافها آمده بـود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهيد واز عواقب وخيـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلميـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسيد وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نيـنـدازيد و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقيـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بديـن ترتيـب ماجراى انجـمنهاى ايـالـتى و ولايـتـى تجربـه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بـويژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ويـژگيـهـاى شخصيتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شايسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمريكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه يافت. شـاه در ديـماه ۱۳۴۱ هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خويـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمينى بار ديگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عيـد باسـتانـى نـوروز سـال ۱۳۴۲ در اعـتراض به اقدامات رژيم تحريـم شد. در اعلاميه حضـرت امام از انـقـلاب سـفيـد شاه بـه انقـلاب سيـاه تعـبيـر و هـمـسـويـى شـاه بـا اهـداف آمريكا و اسرائيل افـشا شده بود . از سـوى ديگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ايـران بـراى انجام اصلاحات آمـريكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـميـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفيـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسيار گران مىآمد .
امام خميـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنايات و هـمـپيـمان بـا اسـرائيـل ياد مـى كـرد و مـردم را بـه قيام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـرورديـن ۱۳۴۲ شديـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( ۱۳ فرورديـن ۴۲ ) اعلاميـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثير شگـفت پيـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبيـنـش كه تا مرز جانـبازى پيـش مـى رفت را بايـد در هـميـن اصـالت انـديشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال ۱۳۴۲ با تحريـم مراسـم عيـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـوميـن فيضيه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـريكـا اصـرار مـى ورزيـد و امام خـميـنى بر آگاه كردن مردم و قيـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـريكـا و خيـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فرورديـن ۱۳۴۲ آيـه الله العظمـى حكيـم از نجف طـى تلگـرافـهـايى بـه علما و مراجع ايران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كيان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ايـن تهـديـدها، پاسخ تلگـراف آيـه الـلـه العـظـمى حكيـم را ارسال نمـوده و در آن تاكيـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علميه قـم به مصلحت نيست .
امام خميـنـى در پيامـى( بـه تايخ ۱۲ / ۲ / ۱۳۴۲ ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فيـضيـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ايران در رويارويـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائيل غاصب تـاكيد ورزيد وپيمانهاى شـاه و اسـرائيل را محكـوم كرد . 
قيام ۱۵ خرداد 

ماه محرم ۱۳۴۲ كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسيد. امام خمينى از ايـن فـرصت نهـايت اسـتفاده را در تحـريك مردم بـه قيام عـليـه رژيـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمينى در عـصـر عاشـوراى سال ۱۳۸۳ هجرى قمـى( ۱۳ خرداد ۱۳۴۲شمسى ) در مـدرسه فيضيـه نطق تاريخـى خـويـش را كه آغازى بر قيام ۱۵ خرداد بود ايراد كرد .
در هميـن سخنرانى بـود كه امام خميـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصيحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نيصحت مى كـنم دسـت بـردار از اين كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن ميل ندارم كـه يـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند … اگر ديكـته مى دهند دسـتت و مى گـويند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن …. نصيحت مرا بـشـنـو … ربط ما بيـن شـاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مـى گـويد از اسرائيـل حرف نزنيـد … مگر شاه اسـرائيلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قيـام را صادر كـرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينـى در شـامگاه ۱۴ خرداد دستگيـر و ساعت سه نيمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد ۴۲ ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بـود دستگيـر و سـراسيـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگيرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شيـراز وديگـر شهرها رسيـد و وضعيتـى مشـابه قـم پـديد آورد .
نزديكترين نديم هميشگى شاه، تيمـسار حسيـن فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبـده ترين ماموريـن سياسى و امـنيـتى آمريكا براى سركـوب قيام و هـمچنيـن از سراسيمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ايـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضيح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـايـش ديـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمينـى، پـس از ۱۹ روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگيرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشيانه مـردم در روز ۱۵ خـرداد ۴۲، قيام ظاهرا سركوب شد. امـام خمينى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـويان، با شهـامت و اعلام ايـنكه هيـئـت حاكمه در ايـران و قـوه قضائيه آنرا غير قـانـونـى وفـاقـد صلاحيت مـى داند، اجتـناب ورزيـد. در شامگاه ۱۸ فـرورديـن سال ۱۳۴۳ بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمينى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گيرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فيـضيـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اوليـن سالگـرد قيام ۱۵خـرداد در سال ۱۳۴۳ با صـدور بيانيه مـشتـرك امام خميـنـى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حـوزه هاى علميه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
  • بازدید : 82 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق بازتاب جهاني انقلاب اسلامي-دانلود رایگان فایل بازتاب جهاني انقلاب اسلامي-خرید اینترنتی تحقیق بازتاب جهاني انقلاب اسلامي-دانلود فایل بازتاب جهاني انقلاب اسلامي-فایل تحقیق بازتاب جهاني انقلاب اسلامي

این فایل در۵۰صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه ده است امیدواریم که از خواندن این فایل لذت ببرید.
يك بررسي همه جانبه از آثار و بازتاب جهاني انقلاب اسلامي و استفاده از نظريه سطوح مختلف تحليلي يا شيوه اي استقرائي نشان مي دهد بازتاب انقلاب اسلامي بر دولتها و ملتها و ميزان تأثيرگذاري انقلاب اسلامي ـ با توجه به نزديكي و دوري فرهنگي و جغرافيائي جوامع مختلف با جامعه ايران ـ متفاوت بوده است. بر همين اساس بازتاب جهاني انقلاب اسلامي تحت عناوين مختلف مي تواند مورد بررسي قرار گيرد 

  • بازدید : 98 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحیقق کامل وجامع درباره بسیج-خرید اینترنتی تحقیق کامل وجامع درباره بسیج-دانلود رایگان مقاله درباره بسیج-دانلود فایل تحقیق بسیج

این فایل در۷۴صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه شده است وشامل موارد زیر است:
تشكيل بسيج مستضعفين، ارتش بيست ميليوني به فرمان امام خميني (ره) هوشياري و درايت بي نظير حضرت امام خميني (ره) از جمله اساسي ترين عوامل در جهت خنثي سازي توطئه ها به حساب مي آيد که به برکت اين دورانديشي و هدايت انقلاب در مسير اصلي خود، زمينه انقلاب دوم فراهم آمد و با سقوط لانه جاسوسي امريکا در تهران و برملاشدن ماهيت سلطه جو و تجاوزکارانه امريکا، شيطان بزرگ با ضربه اي سخت و جبران ناپذير روبرو شد.

اسناد بدست آمده از لانه جاسوسي و اظهارات صريح حکام امريکايي مردم و رهبران کشور و بويژه حضرت امام را با اين حقيقت آشکار مواجه ساخت که احتمال مداخله نظامي امريکا و هجوم وي به جمهوري اسلامي، امري بعيد و غيرممکن نبوده و با توجه به سوابق اين کشور در جهان لزوم آمادگي مردم جهت مقابله و رويارويي را در کوتاهترين زمان ممکن آشکار مي ساخت.

بر اين اساس امام امت در پنجم آذرماه سال ۵۸، يعني در مدتي کمتر از يک ماه بعد از انقلاب دوم، فرمان تاريخي تشکيل بسيج را صادر فرمودند:

يک مملکت بعد از چند سالي که بيست ميليون جوان دارد بايد بيست ميليون تفنگدار داشته باشد و بيست ميليون ارتش داشته باشد و يک چنين مملکتي آسيب پذير نيست و مردم دلسوخته و مسلمان پاکباخته که دل در گرو عشق به انقلاب و هدفهاي والاي آن داشتند، با آمادگي و قصد و اراده خلل ناپذير جهت پاسداري از دستاوردهاي انقلاب گروههاي مقاومت مردمي را درپايگاههاي بسيج و در آن زمان در مساجد سراسر کشور تشکيل دادند.

اولين تجربه آنها به صورت عملي ياري رساندن به سپاه و کميته در قالب رويارويي با ضدانقلاب و خنثي سازي توطئه هاي آنها بود و از اين راه نقش موثري در خدمت به انقلاب و اهداف الهي آن هم نشان دادند.

با هجوم و تجاوز ارتش عراق به کشور اسلاميمان در شهريور ۵۹ اين اعتقاد که يک سازماندهي جهت تشکيل بهتر نيروهاي مردمي بوجود آيد، قوت گرفت و از آن پس نيروهاي مردمي صاحبان اصلي انقلاب اسلامي جهت حضور گسترده در جبهه گروه گروه به بسيج ملحق گرديدند و عملياتهايي چون طريق القدس، حصر آبادان، فتح المبين، ثامن الائمه و الفجر ۸ ، کربلاي ۵ و …. از دستاوردهاي عظيم اين تشکل الهي بود.

اگر امروز توفيق اين را داشته ايم که کشور اسلاميمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابکاران و نااهلان تاريخ حفظ کنيم به يمن حضور گسترده بسيج بوده و لاغير. چنان که رهبر فقيد انقلاب اسلامي حضرت امام (قدس سره) فرمودند:

رحمت و برکات خداوند بر بسيج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب است.

آري رزمنده بسيجي، ضمن توان رزمي بسيار بالا در نبرد نامنظم، جنگجوي قابلي دردفاع منظم بحساب مي آيد  تا حدي که سلاحهاي سنگيني چون توپ و تانکهاي پيش رفته را به حرکت در آورده و روبروي دشمن قرار داده. هدف از تشکيل واحد بسيج مستضعفين ايجاد توانايي هاي لازم در کليه افراد معتقد به قانون اساسي و اهداف انقلاب اسلامي به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوري اسلامي و همچنين کمک به مردم به هنگام بروز بلايا و حوادث غيرمترقبه يا هماهنگي مراجع ذيربط مي باشد. بسيج جايگاهي ملکوتي است. مکاني براي درس چگونه زيستن انسانها، جايگاه عشق و صفا و صميمت و در يک کلام، شهيد جبهه ها و قهرمان يا مظلوم پشت جبهه هاست. بيش از يكسال از صدور فرمان امام خميني (رحمة الله عليه) مبني بر تشكيل بسيج نگذشته بود كه رژيم بعثي عراق در تحقق اهداف پليد نظام سلطه جهاني، هجوم همه جانبه خود را به ميهن اسلامي ما آغاز كرد

انقلاب اسلامي در آن اوضاع بحراني ناشي از دگرگوني ها و تغيير و تحولات آن زمان، هيچ گونه، آمادگي لازم را براي مقابله با متجاوزان بعثي نداشت. ارتش جمهوري اسلامي ايران كه با حمايت امام خميني (رحمة الله عليه) توانسته بود جايگاه خود را پيدا نمايد، در حال خودسازي و تثبيت نظم و انظباط بود. سپاه پاسداران هم كه نهادي نوپا و براي حفظ امنيت شهرها به وجود آمده بود، فاقد هرگونه تجهيزات لازم و تجربه كافي براي مقابله با تجاوز خارجي بود.

از آن سو دشمن هم با ارتشي تا بن دندان مسلح و برخوردار از پشتيباني قدرتهاي استعمارگر، كشور را مورد هجوم قرار داد. در اين اثنا بود كه نقش بسيج به عنوان يك نيروي جوشيده از متن مردم انقلابي، در صحنه دفاع مقدس ظهور پيدا كرد. دشمن كه سوداي فتح سه روزه را در سر مي پروراند، در همان روزهاي نخستين با مردمي مواجه شد كه با دست خالي به دفاع از كيان مقدس نظام اسلامي خود برخاسته بودند و از ايثار خون خويش دريغ نمي كردند، جوانان سلحشوري كه به فرمان امام (رحمة الله عليه) در پايگاههاي مقاومت تحت نام “بسيجي” گرد آمده بودند و با كوچكترين اشاره ايشان به جبهه هاي نبرد مي رفتند و تا آخرين قطره خون خويش ايستادگي و مقاومت مي كردند.

در طول هشت سال دفاع، بسيج آن چنان درخشيد كه دشمنان اعتراف كردند كه “قدرتي در بسيج نهفته است كه مي تواند با يكايك ارتش هاي كلاسيك جهاني مقابله كند”. بسيج علاوه بر حضور در خط مقدم نبرد وظيفه جذب، آموزش و سازماندهي نيروهاي مردمي و اعزام آنها را به جبهه هاي نبرد برعهده داشت و در اين مدت توانست جميعت مؤمن و صاحب ارزشي را از امت حزب الله، در درون خود بپروراند و پايه ريزي ارتش مردمي را دنبال كند و سرانجام پس از هشت سال دفاع مقدس، بسيجيان مظلوم و سلحشور جبهه هاي توحيد به همراه امت شهيدپرور، از اين آزمايش الهي سربلند و پيروز بيرون آمدند. (حكاياتي از جبهه)

امام راحل اين چهره هاي مظلوم را به شايستگي تمام به تصوير كشيدند و فرمود:

شما آئينه مجسم مظلوميت ها و رشادت هاي اين ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد.

 

شركت خواهران در بسيج:

جهاد در مكتب اسلام از فروع دين و از واجباتي است كه استواري دين به آن بستگي دارد، زيرا اسباب سربلندي اعتلا و كمال و استقلال جامعه مسلمانان مي شود و آن را در برابر ديگر ملل و دشمن متجاوز آبرو و عزت مي بخشد. لذا به سبب آنكه دفاع در هر جامعه اسلامي حالت وجوب همگاني دارد، و چون مقدمه واجب نيز واجب مي گردد و بايد مسلمانان اعم از زن و مرد براي ايجاد زمينه آموزش و حفظ توانايي هاي دفاعي كه خود مقدمه است، كوشش نمايند.

به اين ترتيب بر زنان مسلمان نيز واجب است تا در جهات گوناگون، از جمله رزمي، نظامي براي مقابله با دشمن مهاجم به كشور اسلامي، آماده دفاع باشند.

بر همين مبنا آموزش نظامي خواهران نيز در بسيج آغاز شد و علاوه بر آن با فرموده هاي امام خميني (ره) در سالروز ولادت حضرت زهرا سلام الله عليها نكات مبهم آن نيز تبيين گرديد.

ايشان فرمودند:

“حضرت زهرا سلام الله عليها مجاهده و مخاطبه با حكومتهاي وقت داشت و آنها را محاكمه مي كرده اند، شما بايد از ايشان تبعيت كرده و به او اقتدا كنيد تا در روز زن وارد شويد و اگر بپذيريد، هم بايد در ميدان تحصيل و علم و هم در ميدان دفاع از اسلام مجاهده نماييد، كه دفاع از اسلام از مهماتي است كه بر هر مرد و زن و هر كوچك و بزرگي است. البته در آن محيطي كه شما تعليم نظام مي بينيد بايد محيط آزاد و صحيح و همه جهات عفاف محفوظ گردد.”

مركز بسيج خواهران مأموريت جذب، آموزش و سازماندهي بانوان كشور را بر عهده دارد و تاكنون توانسته است در امر آموزش خواهران در زمينه هاي نظامي امدادگري، عقيدتي، سياسي و سوادآموزي، خدمات و اقدامات مؤثري انجام دهد.

همچنين خواهران بسيجي در دوران دفاع مقدس در پشت جبهه ها نيز حضوري فعال داشتند و در تهيه و تدارك وسايل مورد نياز رزمندگان اسلام، زحمات فراواني را متحمل شدند.

  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود فایل تحقق بیان ارزشها و آسیب شناسی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی )ره(-دانلود رایگان تحقیق بیان ارزشها و آسیب شناسی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی )ره(-خرید اینترنتی تحقیق بیان ارزشها و آسیب شناسی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی )ره(-تحقیق بیان ارزشها و آسیب شناسی انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی )ره(
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایبش تهیه شده وبه موارد زیر می پردازد:
نویسنده بر آنست تا در این مقاله كوتاه و فشرده ضمن معرفی ارزش‌‌ها از دیدگاه معظم له ،متعاقبا آفاتی كه این ارزشهای انقلاب را تهدید میكند، فهرست وار مطرح و بار دیگر مردم و مسئولین دلسوز نظام اسلامی را به تعمیق و تامل دعوت نمایددر ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل توضیح مفصلی خواهیم داد.

عظمت شخصیت حضرت امام خمینی )ره( به مثابه كوهی بود بسیار بزرگ كه قله رفعیش در ورای ابرها طبیعت سر به آسمان معنویت و عبودیت حق سائیده و با پیوند به سرچشمه لایزال هستی، اعمال وجودش از زلال معرفت سیراب و از گستره پیرامونش، چشمه سارهای حكمت، جاری و تشنه كاملان آب حیات را سرمست شوق وصال نمود.
به تصدیق اندیشمندان و صاحب نظران، نه قله سر به فلك كشیده عرفانش در دسترس و دید محجوب ما بود و نه گامهایی لنگ آگاهیما را توان پیمودن دامنه گسترده و ابعاد كمالاتش، و نه اندیشه قاصر را توان نفوذ در ژرفای وجودش.
عظمت شخصیت امام )ره) و عمق گستردگی آن حتی برای نزدیكترین افراد و برجستهترین شاگردانش ایشان قابل دسترسی و شناخت دقیق نبود و كسی را هم یاری چنین ادعا نیست.
با این همه هركس متناسب با درك و ظرفیت و استعداد خویش و از زوایهای آن هم در بعد ظاهری و اثباتی قطرهای از دریای حكمت و فرزانگی امام (ره) را چشیده است و با جمع آوری این قطرهها است كه جویبارهایی از آن دریای فضلیت برای تشنه كامان تاریخ و نسلهای آینده ،جاری میشود.
نام خمینی گلهای امید را در دلهای شكوفا میكرد و نقاب فریب از چهره سالوس صفتان و ستمگران به دور میافكند. او كسی بود كه زور گوئیهای طواغیت غرب و شرق در آستان عزیز و منعیش همچون شراره‌‌ای از هیبت عزتش و سو سوزده ،و افسرده و خاموش میشدند. او كسی بود كه شراب طهور «سلوك اخلاقی <span lang="AR-SA" di

  • بازدید : 82 views
  • بدون نظر

خرید فایل تحقیق انقلاب کبیر فرانسه-دانلود رایگان فایل تحقیق انقلاب کبیر فرانسه-دانلود فایل تحقیق انقلاب کبیر فرانسه-خرید اینترنتی فایل تحقیق انقلاب کبیر فرانسه-دانلود رایگان مقاله انقلاب کبیر فرانسه-تحقیق انقلاب کبیر فرانسه

این فایل در۲۳صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه شده است ودرباره این انقلاب بزرگ در جهان اطلاعات خوبی در این تحقیق جمع اوری شده است امیدواریم بتواند به شما کمک کند

در سال ۱۷۸۹ ميلادي، در فرانسه، انقلابي روي داد كه معروف به “انقلاب كبير فرانسه” شده است. اين انقلاب را فراماسونرها و طرفداران ايده‌هاي بورژوازي رهبري كردند و در متن “پروتكل‌هاي صهيونيزم جهاني” آمده است كه: «ما اين انقلاب را “انقلاب كبير” ناميديم».

انقلاب فرانسه يك انقلاب ليبرال – بورژوايي بود. قبل از وقوع انقلاب و در زمان سلطنت لويي شانزدهم، فرانسه داراي يك مجلس طبقاتي بود و اشرافيت فئودال از مزاياي ويژه‌اي برخوردار بودند كه نمايندگان بازرگانان و سرمايه‌داران و صاحبان صنايع فاقد آن امتيازها بودند. در جريان انقلاب فرانسه، رهبري با سرمايه‌داران و بازرگاناني بود كه ايده‌هاي بورژوايي و عصر روشن‌گري را در سر داشتند و تحت شعار “برابري” خواهان حقوق برابر با اشراف و لغو امتيازات ويژة فئودالي بودند.

بورژوازي، ذيل شعار “آزادي”، محدود شدنِ قدرت سلطنت و گسترش نفوذ زرسالارانِ صاحب سرمايه (بازرگانان، رباخواران، صاحبان صنايع) را طلب مي‌كرد و توده‌هاي مردم كه اكثراً از دهقانان فقير و پيشه‌ورزان خرده‌پا و گروه كم‌جمعيت كارگران صنايع تشكيل مي‌شد، در آرزوي لغو ماليات‌هاي فئودالي و عشريه‌هاي اجباري به كليسا بودند. توده‌ها تحت هدايت افرادي مثل “ميرابو”، “مارا”، “دانتون”، “ربسپير” و تأثيرپذيري از ايده‌هاي فيلسوفان عصر روشن‌گري به ويژه افرادي مثل “ولتر” و “روسو” عليه سلطنت مطلقة لويي شانزدهم طغيان كردند و در ۱۴ فورية ۱۷۸۹ “زندان باستيل” را كه نماد استبداد خاندان “بوربون” بود، ويران ساختند.

با عقب‌نشيني لويي شانزدهم، سلطنت مشروطه تشكيل شد و بورژوازي ليبرال، بخش عمده‌اي از قدرت را به دست گرفت. در فاصلة سال‌هاي ۱۷۹۰ – ۱۷۹۲ قدرت غالباً در دست كلوپ سياسي “ژيروندَن”‌ها يعني نمايندگان سرمايه‌داري ليبرالِ خواهان سلطنت مشروطه قرار داشت. شاكلة كلوپ “ژيروندن”ها توسط فراماسونرها اداره مي‌شد و رهبران معروف آن “ميرابو” فراماسونر بودند. اينان در مجلس ملي فرانسه، قوانين بسياري به نفع سرمايه‌داران و به منظور بسط سكولاريسم به تصويب رساندند، اما فكر چنداني به حال توده‌هاي فقير دهقانان و كارگران نكردند. از اين رو موج اعتراضات اقشار فرودست، دوباره بالا گرفت و اين‌بار نمايندگان جناح تندرو و بورژوازي كه “ژاكوبن”‌ها ناميده مي‌شدند به قدرت رسيدند. ژاكوبن‌ها نيز اكثراً فراماسونر بودند و رهبر آنها “ربسپير”، سخت تحت تأثير ايده‌هاي دموكراتيك “ژان ژاك‌ رسو” قرار داشت. در قريب دو سال حكومت ژاكوبن‌ها (۱۷۹۲ – ۱۷۹۴) در فرانسه، رژيم جمهوري اعلام شد و علي‌رغم شعارهاي بسيار در خصوص “حقوق بشر” و “آزادي”، دوران “ترور و وحشت” حاكم شد و نزديك چهل‌هزار نفر توسط جمهوري انقلابي مدافع حقوق بشر با گيوتين گردن زده شدند و ده‌ها هزار نفر بازداشت و روانة زندان‌ها شدند و جو اختناق شديدي پديد آمد.

در دوران ژاكوبن‌ها اگرچه اصلاحات ارضي به نفع روستاييان انجام شد اما مشكلات معيشتي مردم اغلب ادامه يافت و حاكميت صاحبان سرمايه، جانشين حكومت فئودال‌ها و اشراف‌ گرديد. توده‌هاي فقير روستايي و شهري چون روند اوضاع را به نفع خود نديدند، از حكومت نااميد شدند و دست از حمايت از آن كشيدند و جناحي از سرمايه‌داري فرانسه كه از دست ژاكوبن‌ها ناراحت بود در ۲۷ ژوئيه ۱۷۹۴ (۹ ترميدور) كودتايي عليه “ربسپير” و “ژاكوبن‌ها” صورت داد و آنها را سرنگون و ربسپير را اعدام كرد.

نقش تاريخي انقلاب فرانسه كه توسط ژاكوبن‌ها كامل گرديد، لغو امتيازات فئودال‌ها و اشراف، برقراري حكومت سرمايه‌داران به جاي فئودال‌ها، بسط سكولاريسم و زمينه‌سازي براي ايجاد يك نظام دموكراسي ليبرال در فرانسه بود كه تا سال ۱۷۹۴ ميلادي، تقريباً موفق به انجام همة اينها گرديد؛ هرچند كه انقلاب، روندي پرفراز و نشيب و بسيار خونين و پرنوسان را طي كرد.

انقلاب فرانسه به لحاظ ايدئولوژيك تجسم آرمان‌هاي ايدئولوژي ليبراليسم بود و به لحاظ اجتماعي توسط طبقة سرمايه‌داري فرانسه و به ويژه روشن‌فكران مدرنيست رهبري گرديد؛ هرچند كه سختي‌ها و مشقات و تلفات انساني آن را توده‌هاي محروم روستايي و شهري متحمل شدند. انقلاب فرانسه به لحاظ ميزان تأثيرگذاري و سير حركت و ايدئولوژي ليبرال  بورژوايي رهبري كنندة انقلاب و نيز نتايج و تبعات گستردة آن در فرانسه و سراسر اروپا، به مظهر و نمونة كلاسيك انقلاب‌هاي مدرن تبديل گرديده است. با انقلاب فرانسه، ليبراليسم به صورت ايدئولوژي غالب و طبقة سرمايه‌داران صنعتي و تجاري و بانكداران به عنوان طبقة حاكم در فرانسه مطرح مي‌گردد و نظام فئودالي و سيطرة اشرافيت منسوخ مي‌گردد. انقلاب فرانسه به دليل ماهيت ليبرال – مدرن آن، خصلت سكولاريستي داشته و دارد و در تاريخ دويست سالة پس از انقلاب‌، روند كلي جامعة فرانسه به سمت نهادينه شدن هرچه بيشتر سكولاريسم و صنعتي شدن روزافزون جامعة فرانسه بوده است‌؛ هرچند كه مناسبات مذهب با حكومت‌هاي مختلف و وزن اجتماعي كليسا در دو قرن پس از انقلاب فرانسه، تغييرات و نوساناتي داشته است، اما به هر حال سمت و سويي كلي حركت رژيم‌هاي سياسي فرانسه به سوي بسط سكولاريسم بوده است.

صهيونيست‌ها و به ويژه فراماسونرها به دليل نقش مهمي كه در رهبري علمي و هدايت فكري انقلاب فرانسه داشته‌اند، بسيار سعي مي‌كنند اين انقلاب را سرآغاز “آزادي” بشر عنوان كنند. حقيقت اين است كه با انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه، روح اومانيستي‌اي كه از رنسانس به بعد در غرب ظهور كرده و گسترش يافته بود، در هيأت يك حكومت و رژيم سياسي ظاهر مي‌گردد. در واقع انقلاب فرانسه صورت مثالي انقلاب‌هاي سياسي – اجتماعي عصر مدرن است و نه صورت مثالي هر انقلابي در هر جاي دنيا.

  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحفیق تاريخ اسلامخرید اینترنتی تحقیق تاريخ اسلام-دانلود رایگان مقاله تاريخ اسلام-دانلود فایل تحقیق تاريخ اسلام-تحقیق تاريخ اسلام-پروژه تاريخ اسلام

این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وبه موار زیر می پردازد:

نهضتي که پيامبر اسلام پايه گذار و رهبر آن بود به مانند هرنهضت انقلابي ديگري با يک جنبش و انقلاب ارتجاعي مواجه شد.

نهضتهاي انقلابي ساير پيامبران هم از اين جنبش هاي ارتجاعي در امان نمانده اند،قرآن و تاريخ بسياري از اين نمونه ها را بيان مي کند در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به ارائه توضیحات مفصل می پردازیم

همچنين جنبشهاي ارتجاعي درانقلابهاي اخير نيز به وضوح قابل مشاهده است ،همانند جنبش ارتجاعي که پس از انقلاب فرانسه رخ داد و به بازگشت استبدادطلبان و رجعت جامعه فرانسه به وضعيت قبل از انقلاب انجاميد.

البته بايد در نظر داشت انقلابهاي ارتجاعي با توجه به وسعت و ابعاد هر انقلاب با انقلابهاي ديگر متفاوت است.عمق هرجنبش ارتجاعي به ابعاد و عمق انقلاب تکاملي آن جامعه بستگي دارد .بعنوان مثال در انقلابي همانند انقلاب فرانسه که جنبه سياسي و آزاديخواهانه داشت جنبش ارتجاعي محدودتر از جنبش ارتجاعي است که در انقلابي که پيامبر اسلام پايه گذار آن بودکه تحول ژرفي در کليه ابعاد جامعه بر جاي نهاد مي باشد .

ما همواره در تاريخ شاهد اين فراز و نشيبها مي باشيم .وبايد توجه داشته باشيم که از ثمره اين سنت تاريخ است که جوهره انسانيت نمايان مي شود.اين شکست ها و رجعتها جزو طبيعت تاريخ است زيرا اگر خط تکاملي تاريخ بدون فراز و نشيب تداوم داشته باشد ،عنصر انتخاب و کوشش جهت رسيدن به آن از بين خواهد رفت. و اين امر به اين معني است که در تاريخ اصالت به کار انسانهااست و اگر خط تکاملي تاريخ همواره باقي باشد ،آن وقت ديگر کار انساني و تلاش و زحمت و رنج انسانها ديگر بي معنا مي شود.

پس وجود اصل رجعت در تاريخ براي ما انسانها پيام دارد و آن اينست که :”اين انسانها هستند که با کار خود تاريخ را مي سازند”.

در اين مقاله سعي مي کنيم به جنبه ها و گوشه هايي از ماهيت و دلايل و ابعاد رجعت در تاريخ اسلام بپردازيم و در مقاله هاي بعدي با الگو گرفتن از تجربه جنبش ارتجاعي که در” انقلاب اسلامي پيامبراکرم” صورت پذيرفته است به مکانيزم هاي رجعت در انقلاب اسلامي ايران که در حقيقت با الگو برداشتن از انقلاب پيامبر اسلام به پيروزي رسيده است مي پردازيم.

۱)           معني و ماهيت ارتجاع و مراحل عملي شدن آن :

ارتجاع،گريز از رويه و نظام اسلامي و رجعت به رويه و نظام جاهلي است.رويه اسلامي از قرآن و سنت گرفته مي شود.قرآن رويه مکتوب و سنت رويه معمول است . گاه از ارتجاع به تخطي از احکام الهي و سنت پيامبر نيز ياد شده است.

در زمان پيامبر رجعت نمي توانسته است به صورت يک جريان اجتماعي نيرومند و مقتدر در دستگاه و حکومت وجود داشته باشد ،بلکه در شکل رجعت فردي پديدار مي گشت.

رجعت در فرد با بازگشت به اعمال و عادات و پندارهاي جاهلي صورت مي پذيرد.

“ان الذين امنوا ثم کفروا ثم امنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم يکن الله ليغفر لهم و لا ليهديهم سبيلا/ بشرالمنافقين بان لهم عذابا اليما”  ( سوره نساء آيه ۱۳۷و۱۳۸)

“آنان که ايمان آوردند بعد کافر شدند سپس ايمان آورده و باز کافر شدند و آنگاه بر کفر خويش افزودند خداوند نه مي آمرزدشان ونه راه مي نمايدشان. منافقان را مژده ده که برايشان عذابي دردناک است.”

اما فرد مرتجع در بحث ما بيشتر بر مرتجعي اطلاق مي شود که مي کوشد اجتماع را به جاهليت باز گرداند يا عملا باز مي گرداند،کسي که علاوه بر گرايش شخصي به سنن و عادات و رسوم جاهلي در رجعت سايرين و در نتيجه رجعت جامعه موثر و سهيم است.

اينان براي تسريع و توفيق بيشتر در تبهکاري نخست بر مقامات عاليه دست انداخته و پس از چيرگي بر مردم و بدست آوردن قدرت نظامي و نفوذ و آمريت سياسي شروع به دگرگونسازي سياست و اقتصاد و قضا، بتدريج نظامات جامعه را دستخوش تحول انحطاطي مي گردانند.

رجعت سياسي نقطه عطفي در جنبش ارتجاعي محسوب مي شود،زيرا تسلط رجعت طلبان برقدرت سياسي و حکومت ،عوامل چندي را بخدمت جريان رجعت مي گمارد و جريان آن را به طرز وحشتناکي تشديد    مي کند:

الزام موسسات اجرايي،تهديدو اعدام،تطميع بوسيله پول و جاه و مقام و شهرت،اغواي ناشي از رفتار مقامات برجسته و…عواملي هستند که رفته رفته کردار و خوي اشخاص را دگرگون مي سازد و مايه تثبيت متقابل اعتقاد و رفتار اجتماعي ،معتقدات و جهان بيني مردم با رفتار جاهلانه حاکمان تجانس و توافق مي يابد.

در تاريخ اسلام نيز همان گونه که بعدا اشاره خواهيم کرد ،امويان که پيش قدم وگرداننده وعامل جنبش وانقلاب ارتجاعي بودند،ابتدا دست به رجعت سياسي زدند و سپس رجعت اقتصادي را به اتمام رساندند و کار رجعت اقتصادي را به بعد از تحقق اين دو موکول کردند.اين کار بسيار هوشمندانه بود.زيرا هر گاه با عقايد اسلامي به ستيزه بر مي خواستند مشتشان واشده و پرده نفاق از چهره شان دريده مي شد و باعکس العمل مسلمانان مواجه مي شدند و نه تنها نمي توانستند جنبش ارتجاعي را به پيروزي برسانند بلکه در رسيدن به سلطنت و مقام هم ناکام مي ماندند.در صورتي که دگرگوني اعتقادي پس از قبضه کردن حکومت و شريان هاي اقتصادي کشور ناممکن  وناشدني نبود.

در حديثي هم که از پيغمبر بيان شده است مراحل جنبش ارتجاعي کاملا بيان شده است:

“اذا بلغ بنوالعاص ثلاثين رجلا اتخذوا مالالله دولاو عبادالله خولا و دين الله دغلا”

“هنگامي که پسران عاص به ۳۰تن برسند اموال عمومي را که متعلق به خدااست به ثروت شخصي تبديل کرده دست به دست خواهند گردانيد،و بندگان خدا را برده خويش خواهند ساخت و دين خدا را مايه فريب و خيانت خواهند کرد.”

در اين حديث ۳مرحله مهم اقتصادي،سياسي و عقيدتي بيان شده است.دررجعت اقتصادي رابطه حکام و مردم با ثروت عمومي تغيير يافته و بشکل جاهلي در مي آيد.تعبير “اتخذوا عبادالله خولا” بيان رجعت سياسي و تغيير رابطه حکام با مردم از همساني به عبوديت مردم و حاکميت مطلقه است.رجعت اعتقادي نيز با تعبير “اتخذوا دين الله دغلا”بيان گشته است و آن تغيير نقش دين در معتقدات مردم از عامل سعادت و رستگاري به ابزار تحميق و بدبختي است.

۲)دلايل وجود ارتجاع در هر نهضت انقلابي و تکاملي:

در هر انقلاب،تحول در نيروي اجتماعي يعني انسانها روي مي دهد و هر گونه تغيير و تحول بر تحول در خوي و اخلاق و عادات مردم مبتني مي شود و نيروي اجتماعي تربيت شده و تحول پذيرفته بعنوان ضامن اجرا و ادامه نظامات اجتماعي تلقي خواهد گشت.از طرفي تحول اعتقادي و اخلاقي امري نسبي است نه مطلق.بعبارت ديگر،در هر نهضت انقلابي،اولا:تحول اساسي اعتقادي-اخلاقي در فرد بکمال نمي رسد و ثانيا همه افراد مشمول تحول نمي شوند.درنتيجه هم بقاياي دوران کهن و آثار اعتقادي،رواني،اخلاقي،فکري پيشين تا اندازه يي در فرد باقي      مي ماند و هم برخي افراد اصلا تحول نمي پذيرند و همچنان اعتقادات و اخلاق گذشته را در خويش نگه مي دارند.عناصر تحول ناپذيرفته و بقاياي عقايد و خوي و عادات قديم در افراد عامل اصلي و عمده گرايش جامعه به عهد کهن و نظام پيشين است.

الف)عناصر تحول ناپذيرفته:

اين عناصر که در اصطلاح اسلام ،کافر ناميده مي شوند به ۲ دسته تقسيم مي شوند:کفار ومنافقين.

کفار خصومتشان را نسبت به اسلام و مسلمانان تصريح مي نمايند و به همين دليل خطر تاثيرشان بر جامعه اسلامي کمتر است،اما منافقين کفاري هستند که چون با استتار و تظاهر به مسلملني بدرون جامعه رخنه کرده اند نقش ارتجاعي خطيري بازي مي کنند بطوريکه نقش کفار در اين زمينه در مقايسه با آنان ناچيز است . در قرآن هم خطر منافقين بيشتر از خطر کفار مورد تاکيد قرارگرفته است.همچنين کفار در بيرون منطقه اسلامي ساکن اند و منافقين در درون جامعه اسلامي مقيم اند و همين امر باعث ارتقايشان به مقامات و موقعيت ها مي شود و خطرشان را به بي نهايت مي رساند

  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق چگونگی رخداد انقلاب اسلامی-خرید اینترنتی تحقیق چگونگی رخداد انقلاب اسلامی-دانلود رایگان مقاله چگونگی رخداد انقلاب اسلامی-تحقیق چگونگی رخداد انقلاب اسلامی

این تحقیق در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وامل موارد زیر است:

       تلاش روحانيان ومردم به رهبري امام در برابر آثار منفي انقلاب سفيد

       رهبري حركت هاي مخالف رژيم پهلوي به بخش مذهبي جامعه منتقل شد.

       كشتار مردم در قيام فوق، چهره شاه را كه تا آن زمان تقصيرها را به گردن نخست وزيران مي انداخت، افشا نمود. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به توضیحات مفصل می پردازیم.

-روند حوادث و رخدادها

الف: مصوبه انجمن هاي ايالتي و ولايتي

       با كودتاي ۲۸ مرداد، راه براي ظــهور استبــداد در مخرب ترين و مخوف ترين شكلي كه ايران تجربه كرده است، باز شد.

       در ۱۹۶۱ (۱۳۳۹)، جان فيتز جرالد كندي، كانديداي حزب دمكرات به رياست جمهوري آمريكا رسيد. او اهداف خود را پيشبرد حقوق مدني و برنامه هاي اصلاحات اجتماعي معرفي كرد.

       با رحلت آيت الله بروجردي در فروردين ۱۳۴۰، مرجعيت مطلق در جهان شيعه از ميان رفت.

       در ارديبهشت ۱۳۴۰، علي اميني به نخست وزيري منصوب شد. شعار اصلاحات اداري و اقتصادي بويژه اصلاحات ارضي را با حمايت آمريكائي ها آغاز نمود.

       شاه در سفري به آمريكا، به واشنگتن قول داد كه اصلاحات مورد نظر آنان را خود راسا انجام دهد.

       اميني در ۲۷ تيرماه ۱۳۴۱ استعفا داد و اسدالله علم به جاي او نشست.

       در ۱۶ مهر ۱۳۴۱، دولت علم لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را به تصويب رساند. واژه اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان حذف شده، انتخاب شوندگان قرار بود بجاي بجا آوردن مراسم تحليف با قرآن، اين كار را با «كتاب آسماني» انجام دهند. به زنان نيز حق راي داده شده بود.

       امام خميني از علماي طراز اول قم دعوت نمود تا در منزل فرزند موسس حوزه علميه قم گرد هم آيند تا در برابر اقدام دولت  تصميم گيري نمايند. ارسال تلگرام به شاه مبني بر مخالفت مراجع با لايحه مزبور، آگاه نمودن علماي ديگر شهرها و جلسات مشورتي هفتگي ميان مراجع از تصميمات اين جلسه بود.

       در ۲۲ آبان ۱۳۴۱ اسدالله علم طي تلگرافي به سه نفر از مراجع –به جز امام- موافقت خود را با خواسته هاي آنان اعلام كرد و در آذرماه همان سال رسما اين لايحه لغو شد.

       دو هدف از طرح اين لايحه و تصويب آن مد نظر بود:   

۱-تضعيف روحانيت و تقويت عمال بيگانه: امام احساس مي كرد كه برداشتن شرط سوگند به قرآن براي اعضاي انجمن ها، راه را براي مشاركت بهائيان در حيات سياسي كشور فراهم مي سازد.

۲-گسترش بي بند و باري در پوشش اعطاي حق راي به زنان: مخالفت با مصوبه دولت در مورد انجمن هاي ايالتي و و لايتي، مخالفت با آزادي زنان نبود بلكه به گفته امام، “در اين بيست و چند سالي كه كه از كشف حجاب مي گذرد، چه چيزي عايد زن ها شده است؟”

 

ب: انقلاب سفيد و پيامدهاي آن

       در ۶ دي ماه ۱۳۴۱، شاه اعلام كرد كه قصد دارد اصول ششگانه اي را به رفراندوم بگذارد. اين اصول كه بعدا به انقلاب سفيد شهرت يافت عبارت بودند از

-الغاي رژيم ارباب و رعيتي

-ملي كردن جنگل ها

-فروش سهام كارخانجات دولتي بعنوان پشتوانه اصلاحات ارضي

-سهيم كردن كارگران در سود كارخانجات

-اصلاح قانون انتخابات

ايجاد سپاه دانش

         در ۲ بهمن ۱۳۴۱، امام طي اعلاميه اي، رفراندم را تحريم كرده و آن را رفراندوم اجباري ناميد.

       شاه براي جلب نظر علماي قم در ۴ بهمن ۱۳۴۱ وارد قم شد، اما علما به استقبال او نرفتند و او پس از يك سخنراني تند عليه روحانيت به تهران بازگشت.

       در ۶ بهمن ۱۳۴۱ رفراندوم مربوط به اصول ششگانه برگزار  و بنا بر اعلان دولت بيش از پنج ميليون نفر از جمعيت ايران به آن راي مثبت دادند.

        اكثر مقامات خارجي و داخلي به شاه تبريك گفتند.

       روحانيون به پيشنهاد امام در ماه رمضان همان سال كه از ۸ بهمن شروع مي گشت، از رفتن به مساجد به عنوان اعتراض خودداري كردند.

 

ج: اعلام عزاي عمومي در فروردين ۱۳۴۲

       در ۲۳ اسفند ۱۳۴۱، شاه در سخناني در دزفول از مراجع و روحانيون به زشتي ياد كرده و نسبت به سركوب آنان هشدار داد.

       امام در مقابل، جشن هاي نوروز سال ۱۳۴۲ را تحريم نموده و آن را عزاي عمومي اعلام كرد.

       در ۲ فروردين ۱۳۴۲، در مجلس سوگواري به مناست شهادت امام صادق (ع) در مدرسه فيضيه، ماموران دولت وارد مدرسه شده و با طلاب به زدوخورد پرداختند.

       امام در مورد اين حادثه سخنراني ها و اطلاعيه هاي متعددي صادر نمودند.

 

 د: قيام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲

       ايام محرم آن سال كه مصادف با ماه خرداد بود، موقعيت پرتنشي را ميان رژيم و مخالفان بوجود آورده بود.

       از يكطرف ساواك از سخنرانان مذهبي تعهد گرفته بود كه عليه شاه و اسرائيل سخني نگفته و نگويند كه اسلام در خطر است.

       از طرف ديگر امام در نشستي با مراجع و علماي قم، پيشنهاد كردند كه در روز عاشورا هر يك از آنان براي مردم سخنراني كرده و در مورد جنايات رژيم پهلوي سخن گويند.

       در ۱۳ خرداد ۴۲ (عاشورا) امام خود به مدرسه فيضيه رفتند و حمله ماموران شاه به مدرسه فيضيه در ۲ فروردين را به واقعه كربلا تشبيه نموده و ايجاد آن فاجعه را به تحريك اسرائيل خواندند. همچنين ايشان از ترس رژيم در مورد سخن گفتن در مورد اسرائيل اظهار شگفتي كردند.

       در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، ماموران رژيم، امام را در منزل مسكوني خود در قم دستگير نموده، به تهران منتقل كرده و سپس در يك سلول انفرادي زنداني و بعدا به يك پادگان نظامي منتقل نمودند.

       بدنبال انتشار خبر بازداشت امام، اعتراضات گسترده اي در قم، ورامين، مشهد و شيراز برگزار شد. ماموران نظامي بر روي مردم آتش گشودند، در نتيجه تعدادي از مردم كشته و مجروح شدند. مهمترين برخورد با مردم ورامين صورت گرفت كه با پوشيدن كفن در پشتيباني از امام راهي تهران شده بودند.

       دو روز بعد، اسدالله علم در مصاحبه اي عنوان نمود كه امام و برخي ديگر از علما محاكمه و ممكن است اعدام شوند. شاه نيز طي يك سخنراني، فعاليت هاي امام و مردم را به تحريك جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر دانست.

       چندروز پس از دستگيري امام، برخي از مراجع و علما به پشتيباني از امام به تهران آمدند.

       پس از دوماه بازداشت، در ۱۱ مرداد ۱۳۴۲، امام به منزلي در شمال تهران منتقل و تحت نظر قرار گرفتند.

       شاه در ۱۷ اسفند ۱۳۴۲، اسدالله علم را بركنار ساخت و حسنعلي منصور به نخست وزيري رسيد. او از اسلام تمجيد نموده و بر مراحم و عطوفت خاص شاه به مقامات روحاني تاكيد نمود.

       در ۱۸ فروردين ۱۳۴۳، امام به قم بازگشتند.

       همان روز روزنامه اطلاعات در مقاله اي از همگامي روحانيت با انقلاب شاه و مردم تمجيد نمود. امام در ۲۱ فروردين طي سخناني مطالب روزنامه اطلاعات را بشدت تكذيب نمودند.

 

ه: كاپيتولاسيون و تبعيد امام خميني

       در مهرماه ۱۳۴۳، قانوني از مجلس گذشت كه به نظاميان آمريكايي مامور در ايران و وابستگانشان مصونيت سياسي اعطا مي شد. بطوري كه اگر آنان مرتكب جرمي در ايران مي شدند، بايد مطابق قوانين آمريكا محاكمه مي شدند. اين مورد به كاپيتولاسيون مشهور است.

       در ۴ آبان ۱۳۴۳، كه سالروز تولد شاه بود، امام طي يك سخنراني، با ذكر آيه انا لله و انا اليه راجعون (استرجاع)، از فروخته شدن استقلال كشور به آمريكا توسط حكومت سخن گفته و دولت و مجلسيان را نوكران آمريكا ناميدند.

       امام طي يك اعلاميه نيز تصويب لايحه كاپيتولاسيون را افشا و محكوم نمود و آن را سند بردگي ملت ايران ناميدند.

       در ۱۳ آبان ۱۳۴۳، منزل امام در قم محاصره شده و ايشان دستگير و به تهران منتقل شدند و همان روز با يك هواپيماي باري به همراه دو مامور امنيتي به تركيه تبعيد شدند.

       مدتي بعد، فرزند امام، حاج آقا مصطفي نيز به همان تبعيدگاه فرستاده شد.

       11 ماه بعد، امام از تركيه به عراق منتقل شدند و ۱۳ سال و ۵ ماه در آن كشور بسر بردند.

  

و: از فرجام كاپيتولاسيون تا آغاز بحران  

       با دريافت خبر تبعيد امام، مردم دست به اعتصاب و تظاهرات زدند.

       مراجع و علماي ايران با صدور تلگراف و اعلاميه، ضمن تقبيح تبعيد امام، پشتيباني خود را از اهداف ايشان اعلام داشتند.

       در اول بهمن ۱۳۴۳، حسنعلي منصور، نخست وزير توسط محمد بخارايي، يكي از اعضاي هيئت موتلفه اسلامي به اتهام تهيه و تصويب لايحه كاپيتولاسيون ترور و بقتل رسيد. حكم ترور وي توسط آيت الله ميلاني در مشهد تائيد شده بود.

       در ۲۱ فروردين ۱۳۴۴، حمله مسلحانه به شاه در كاخ مرمر توسط رضا شمس آبادي، يكي از هواداران امام انجام شد، اما شاه جان سالم بدر برد.

       در پس از تبعيد امام، برخي از كساني كه اميد به پيروزي نهضت داشتند و آن را نيافتند، در فكر راه هاي ديگري براي مبارزه با رژيم افتادند. گروه هاي مسلح اسلامي تشكيل شد. علاوه بر هيئت موتلفه اسلامي به مسئوليت حبيب الله عسگر اولادي، حاج صادق اماني و مهدي عراقي، حزب ملل اسلامي نيز توسط حجت الاسلام محمد جواد حجتي كرماني و سيد كاظم موسوي بجنوردي تشكيل شد كه در ۲۴ مهر ۱۳۴۴ توسط ساواك كشف و متلاشي گرديد.

       سازمان هاي ديگري نيز همچون سازمان مجاهدين خلق ايران توسط محمد حنيف نژاد، سعيد محسن و علي اصغر بديع زادگان در سال ۱۳۴۴ تشكيل گرديد. همچنين جبهه آزادي بخش ملي ايران (جاما)، توسط حبيب الله پيمان و دكتر كاظم سامي تشكيل شد. سازمان چريكهاي فدايي خلق نيز از تلفيق دو گروه چريكي ماركسيست برهبري بيژن جزني و مسعود احمدزاده در ۱۳۴۹ تشكيل شد و در فروردين ۱۳۵۰ اعلام موجوديت نمودند.

       امام در دوره اي كه در عراق بودند، ابتدا تلاش براي تغيير دادن طرز تلقي سنتي حوزه علميه نجف از اسلام داشتند و تلاش براي آشنا ساختن طلاب به ابعاد اجتماعي، سياسي و حكومتي اسلام را در برنامه خود قرار دادند.

       امام به مناسبت هاي ديگر از جمله جنگ اعراب و اسرائيل خرداد ماه ۱۳۴۶ (ژوئن ۱۹۶۷)، برگزاري جشن هاي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي مهر ماه ۱۳۵۰، جشن هاي پنجاهمين سال شاهنشاهي پهلوي ۱۳۵۵ و جشن هنر شيراز در سال ۱۳۵۶ اطلاعيه هاي متعددي صادر نمودند كه در ايران در سطح گسترده اي نشر و توزيع شد.

       امام  در بهمن ۱۳۴۸، ۱۳ سخنراني در مورد ولايت فقيه نمودند كه اين سخنان بازتاب وسيعي در آن روز داشت. اين مجموعه، دكترين سياسي امام براي تشكيل حكومت اسلامي را نشان مي دهد.

  

ز: آغاز بحران ۵۶ تا پيروزي انقلاب اسلامي

       از ۱۳۵۰ در حاليكه دولت بخاطر بالا رفتن قيمت نفت داراي درآمد و نهايتا قدرت بيشتري شد، اما در عين حال از آزادي خبري نبوده و هرگونه فعاليت اجتماعي با شدت تمام سركوب مي شد.

       دو حزب فرمايشي ايران نوين و مردم در سال ۱۳۵۰ در آخرين انتخابات مجلس قبل از انحلال شركت كردند. در ۱۳۵۳، حزب رستاخيز تشكيل شده و هر دو حزب موصوف منحل شدند. امام خميني اين حزب را تحريم نمودند.

       گروه هاي زيرزميني، طي جنگ و گريزها بارها پاسگاه هاي پليس را مورد حمله قرارداده و خود نيز كشته مي شدند. حمله به پاسگاه سياهكل (۱۳۴۹)، پاسگاه پليس قلهك (۱۳۵۰)، كشته شدن سپهبد فرسيو دادستان ارتش (۱۳۵۰)، يك سرمايه دار بنام فاتح (۱۳۵۳)، فرمانده گارد دانشگاه صنعتي (۱۳۵۴)، كشته شدن تعدادي از آمريكائي ها از جمله سرهنگ لوئيس هاوكينز (۱۳۵۲)، دو سرهنگ نيروي هوايي (۱۳۵۴)، سه مستشار نظامي آمريكا (۱۳۵۵) از جمله فعاليت هاي گروه هايي بود كه به مشي مسلحانه براي مبارزه با رژيم روي آورده بودند.

       دفاعيات خسرو گلسرخي در بهمن ۱۳۵۲ در دادگاه و در پس از دستگيري وي به اتهام تلاش براي قتل فرح پهلوي، عكس العمل شديدي عليه رژيم در افكار عمومي داشت.

       امام خميني از تبعيد عراق با نوشته ها، گفته ها و پيام ها مردم را به مقاومت هرچه بيشتر وا مي داشت.

       از سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۲)، تهران مقر اداره مركزي سيا در خاورميانه گرديد و از همان سال ريچارد هلمز رئيس پيشين سيا سفير آمريكا در تهران گرديد.

       در ۱۳۵۵، دوره چهارساله جرالد فورد رئيس جمهور آمريكا از حزب جمهوري خواه پايان يافت. در دوره رقابت انتخاباتي رقيبش از حزب دمكرات يعني جيمي كارتر به موضوع حقوق بشر توجه ويژه نمود.

       شاه در انتخابات آمريكا از كانديداي جمهوري خواهان حمايت مالي نمود، اما كارتر در انتخابات آمريكا برنده شد. 

       در شهريور ۱۳۵۴، شاه در مراسم افتتاح مجلس از نمايندگان خواست تا فرهنگ ايراني را از عوامل بيگانه اي كه در اين فرهنگ راه يافته نجات دهند. مجلس شوراي ملي و سنا در يك اجلاس مشترك در پايان ۱۳۵۴ تصويب كردند كه مبدا تاريخ به آغاز سلطنت كورش بنيانگذار شاهنشاهي هخامنشي انتقال يافته و آغاز سلطنت محمد رضا پهلوي را كه مصادف با ۱۳۲۰ هجري شمسي بود، به سال ۲۵۰۰ شاهنشاهي تغيير دادند.

       درباره زمان شروع بحراني كه سرانجام به انقلاب اسلامي منجر گرديد توافقي به چشم نمي خورد. اما مجموعه تحولاتي كه در سال ۱۳۵۶ اتفاق افتاد عبارتند از

در فروردين ۱۳۵۶، زندانيان سياسي در زندان ها به اعتصاب غذادست زدند.

در خرداد ۱۳۵۶، دكتر علي شريعتي پس از تحمل سالها زندان در ايران، در لندن درگذشت.

در خرداد، سه تن از رهبران جبهه ملي نامه سرگشاده اي خطاب به شاه انتشار دادند.

جمشيد آموزگار، نخست وزير در شهريور ۱۳۵۶ قول داد كه دولت به آزادي بيان و قلم ارج نهد.

-كانون نويسندگان ايران در مهر ۱۳۵۶ شب هاي شعري در انجمن ايران و آلمان به مدت ده شب ترتيب داد. اين گروه سپس در آبان ۱۳۵۶ در دانشگاه صنعتي جلسات سخنراني تشكيل داد.

شاه در آبان به آمريكا رفت تا با رئيس جمهور جديد آمريكا ملاقات نمايد. تظاهرات ايرانيان مقيم آمريكا در مخالفت با شاه و مداخله پليس به نفع شاه تمام نشد.

-درآبان ۱۳۵۶، سيد مصطفي خميني فرزند امام بصورت مشكوكي در نجف درگذشت. مجالس ترحيم او در ايران، همراه با تجليل گسترده از امام خميني و همراهي با مبارزات او گرديد.

-و بالاخره در ۱۷ دي ماه ۱۳۵۶، مقاله اي در روزنامه اطلاعات به امضاي مستعار احمد رشيدي مطلق و تحت عنوان “ايران و استعمار سرخ و سياه” منتشر شد. اين مقاله به تمجيد از اصلاحات ارضي و انقلاب شاه و ملت پرداخته و مخالفان انقلاب را حزب توده و مالكان بزرگ دانسته و نهايتا با بكار بردن القاب زشت در مورد امام خميني ايشان را بعنوان همكار خوانين مورد اهانت قرار داده بود.

       اولين بازتاب انتشار اين مقاله، در قم در ۱۹ دي ماه ۱۳۵۶ شكل گرفت و مردم در حاليكه شعار عليه حكومت مي دادند، نمايندگي روزنامه اطلاعات و حزب رستاخيز را به آتش كشيدند. ارتش به مردم حمله كرد و تعدادي از مدرسان حوزه علميه كه از شاگردان امام بودند به نقاط مختلف تبعيد شدند.

       در ۲۹ بهمن در تبريز در جريان بزرگداشت چهلم شهداي قم، مردم از مسجد بيرون ريختند و سينماها، مشروب فروشي ها و مقر حزب رستاخيز به آتش كشيده شد. ارتش به مردم حمله كرد و ده ها نفر شهيد شدند.

       در اربعين شهداي تبريز، در ۹ و ۱۰ فروردين ۱۳۵۷ در يزد مجددا اعتراض به رژيم در سطح وسيع انجام گرفت.

       در ۲۷ مرداد، شاه تظاهرات مردم را در نطق تلويزيوني خود محكوم كرد و از تمدن بزرگ خود (شاه) در برابر وحشت بزرگ ديگران (احتمالا امام) سخن گفت.

       در ۲۸ مرداد سينما ركس آبادان آتش گرفت و بين ۴۰۰ تا ۷۰۰ نفر در ميان آتش كشته شدند. انگشت اتهام اوليه دولت به مخالفان نشانه رفت و سعي كرد كه اين اقدام را در راستاي همان وحشت بزرگ كه شاه سخن گفته بود، توجيه نمايد. اما بررسي هاي بعدي نشان داد كه درب هاي خروجي سينما از قبل قفل بودند، نبودن آب در شيرهاي آتش نشاني و توضيحات كارشناسان در مورد كيفيت مواد آتش زا مردم را متقاعد نمود كه اين كار توسط ساواك طراحي و اجرا شده است.

       پس از فاجعه سينما ركس دولت آموزگار سقوط كرد.

       در ۲۱ رمضان (۲ شهريور ۱۳۵۷) مردم برخي از شهرها به تظاهرات عليه حكومت پرداختند.

       پس از نماز عيد فطر در ۱۳ شهريور، با سازماندهي روحانيت مبارز تهران، يك راهپيمايي از تپه هاي قيطريه به سمت جنوب خيابان شريعتي برگزار گرديد. در اين راهپيمايي، نيروهاي امنيتي و انتظامي غافلگير شدند. 

       در ۱۶شهريور روحانيت مبارز تهران مجددا مردم را به راهپيمايي دعوت نمود. پس از اطلاع يافتن از تصميم شاه مبني بر استفاده از ارتش براي سركوبي مردم، اين جامعه طي اطلاعيه اي از مردم خواست كه در تظاهرات شركت ننمايند. اما سيل عظيم مردم از گوشه هاي شهر براه افتاد و در ميدان آزادي به هم پيوست. در قطعنامه پاياني اين راهپيمايي كه توسط آيت الله شهيد بهشتي قرائت گرديد بر رهبري امام در نهضت مردم ايران تاكيد شد. عليرغم تكرار اين موضوع كه راه پيمايي ديگري در فرداي آن روز يعني جمعه ۱۷ شهريور نخواهد بود، اما در ميان مردم اين شعار تكرار مي شد: فردا صبح، ۸ صبح، ميدان شهدا

  • بازدید : 83 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق انقلاب اسلامی ایران-خرید اینترنتی تحقیق انقلاب اسلامی ایران-دانلود رایگان مقاله انقلاب اسلامی ایران-تحقیق انقلاب اسلامی ایران
این فایل در ۲۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بدون‌ شك‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ يكي‌ از بزرگترين‌ و بلكه‌ بزرگترين‌رويداد قرن‌ بيستم‌ است‌ و به‌ خصوص‌ كه‌ وقوع‌ آن‌ همزمان‌ با پايان‌ قرن‌چهاردهم‌ و شروع‌ قرن‌ پانزدهم‌ هجري‌ است‌ و به‌ عنوان‌ نقطه‌ عطفي‌ در تاريخ‌معاصر جهان‌ اسلام‌ و به‌ خصوص‌ ايران‌ اسلامي‌ قلمداد مي‌شود.
ماهيت‌ انقلاب‌ اسلامي‌
 نگاهي‌ تحليلي‌ به‌ پيشينه‌ي‌ فكري‌و تاريخي‌ اسلام‌ و ايران‌
پس‌ از رحلت‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) با انتخاب‌ ابوبكر به‌ عنوان‌ خليفه‌ نوعي‌نوعي‌ جدايي‌ و تجزيه‌؛ بين‌ دين‌ و سياست‌؛ پديد آمد. چنانكه‌ بعدها ابوبكردر پاسخ‌ به‌ برخي‌ سؤال‌هاي‌ ديني‌ و فكري‌ كه‌ از سوي‌ برخي‌ يهوديان‌ به‌ منظورشكست‌ اسلام‌ مطرح‌ مي‌شد، و خود نمي‌توانست‌ پاسخي‌ در خور به‌ آنهابدهد، ناچار متوسل‌ به‌ حضرت‌ امير(ع‌) مي‌گرديد. وي‌ بارها بازگو كرد كه‌وارث‌ علم‌ (معنويت‌) رسول‌ اكرم‌(ص‌) آن‌ مرد (يعني‌ علي‌(ع‌)) است‌ و من‌تنها وارث‌ شأن‌ حكومت‌ آن‌ بزرگوار هستم‌. بدنبال‌ خلافت‌ دو خليفه‌ اول‌ ودوم‌؛ كه‌ سعي‌ در اداره‌ جامعه‌ي‌ اسلامي‌ به‌ ميزان‌ فهم‌ و توانايي‌ خود از ظاهراسلام‌ داشتند، در زمان‌ خلافت‌ عثمان‌ به‌ جهت‌ عملكرد سوءِ وي‌؛ از جمله‌ برروي‌ كار آوردن‌ برخي‌ چهره‌هاي‌ بدنام‌ بني‌اميه‌ كه‌ از سوي‌ پيامبر اسلام‌(ص‌)طرد و يا مهدورالدم‌ اعلام‌ شده‌ بودند؛ و نيز پس‌ از به‌ خلافت‌ رسيدن‌ علي‌(ع‌)و مخالفت‌ برخي‌ صحابه‌ و اطرافيان‌ معروف‌ پيامبر(ص‌) با ايشان‌؛ كه‌ منجر به‌جنگ‌ بزرگ‌ و معروف‌ گرديد كه‌ حاصلي‌ جز تحليل‌ نيرو و قدرت‌ امت‌اسلامي‌ نداشت‌؛ بذر بسياري‌ از پرسش‌ها و ترديدها نسبت‌ به‌ حقانيت‌ اين‌شخصيت‌ها و حتي‌ وجود مقدّس‌ حضرت‌ امير(ع‌) در ميان‌ امت‌ اسلامي‌افشانده‌ شد و همين‌ امر به‌ سرگشتگي‌ و حيرت‌ امت‌ اسلامي‌ در عرصه‌ي‌تشخيص‌ حق‌ و باطل‌ منجر شد به‌ گونه‌اي‌ كه‌ اين‌ امر سبب‌ شورش‌ برخي‌مسلمانان‌ تندرو همچون‌ “خوارج‌” و سوءِ استفاده‌ي‌ ياران‌ معاويه‌ از شرايط‌موجود گرديد، تا سرانجام‌ با شهادت‌ علي‌(ع‌) و پس‌ از ايشان‌، امام‌ حسن‌(ع‌)،امر خلافت‌ به‌ حكومت‌ معاويه‌ و اخلاف‌ او منتهي‌ گرديد. در زمان‌ رسول‌گرامي‌ اسلام‌ صلّي‌اللّه‌عليه‌ و آله‌ به‌ جهت‌ اشتغالات‌ نظامي‌ و حضور آرام‌بخش‌آن‌ بزرگوار در ميان‌ امت‌ اسلامي‌ مباحث‌ اعتقادي‌ به‌ نحو طبيعي‌ تحت‌ كنترل‌و جاذبه‌ي‌ شخصيت‌ آن‌ حضرت‌ بود. (البته‌ آن‌ بزرگوار در مواقع‌ مقتضي‌مستقيماً به‌ پرسش‌هاي‌ اعتقادي‌، اخلاقي‌ و سياسي‌ مسلمانان‌ پاسخ‌ قاطع‌ واطمينان‌بخش‌ مي‌دادند. بعدها بدنبال‌ ظهور اختلافات‌ سياسي‌ و پس‌ از آن‌كلامي‌، و نيز بدنبال‌ فتوحات‌ بزرگ‌ نظامي‌ و در نتيجه‌ي‌ ارتباط‌ با فرهنگ‌هاي‌بزرگ‌ و حكومتهاي‌ نيرومند همچون‌ روم‌، ايران‌ و مصر، پاره‌اي‌ مسائل‌ وشبهات‌ كلامي‌ و فلسفي‌ همچون‌ مسئله‌ي‌ نحوه‌ي‌ تعيين‌ امام‌ بعد از حضرت‌رسول‌(ص‌) و يا مسائلي‌ نظير حكم‌ مرتكب‌ گناه‌ كبيره‌ و يا طرح‌ مسئله‌ي‌سرنوشت‌ساز جبر و اختيار؛ پديد آمد كه‌ به‌ برخورد و تضارب‌ آراء و حتي‌تهاجم‌ فرهنگي‌ گسترده‌ از سوي‌ برخي‌ دشمنان‌ اسلام‌ ـ خصوصاً قوم‌ يهود(ع‌)ـ منجر گرديد. و اين‌ مسئله‌ خود باعث‌ بروز برخي‌ تحوّلات‌ بزرگ‌ فكري‌،كلامي‌ و سياسي‌ در جهان‌ اسلام‌ شد. اين‌ پديده‌ از اواخر قرن‌ اوّل‌ آغاز و درقرن‌ دوّم‌، بويژه‌ نيمه‌ دوّم‌ اين‌ سده‌، رفته‌ رفته‌ شدت‌ گرفت‌ و با تأسيس‌ بيت‌الحكمه‌ و ترجمه‌ متون‌ يوناني‌، سرياني‌، پهلوي‌ و هندي‌ تدريجاً مباني‌ علوم‌اسلامي‌؛ كه‌ تماماً به‌ صورت‌ كلي‌ و اجمالي‌ توسط‌ حضرت‌ امير(ع‌) و فرزندان‌بزرگوار ايشان‌ پايه‌ريزي‌ شده‌ بود؛ به‌ صورت‌ مكاتب‌ كلامي‌، اعتقادي‌ وسياسي‌ شيعه‌ در كنار فرقه‌هايي‌ همچون‌ مرجئه‌، خوارج‌، معتزله‌ و بعدهااشاعره‌ با ده‌ها انشعاب‌ بزرگ‌ و كوچك‌ داخلي‌ ظهور نمود. بدنبال‌ ظهوراين‌ فرقه‌ها اختلافات‌ فكري‌ و سياسي‌ ميان‌ مسلمين‌ و پيروان‌ مكاتب‌ مذكورشدّت‌ گرفت‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ اين‌ امر منجر به‌ برخي‌ قيام‌ها و نهضت‌هاي‌ فكري‌ ـنظامي‌ مخالف‌ حكومت‌ بني‌اميه‌ گرديد. چنانكه‌ قيامهاي‌ معروف‌ “زيديان‌”،”قرامطه‌”، “علويان‌ طبرستان‌”، “فاطميان‌”، “اسماعيليه‌”، “سربداران‌”،”حروفيه‌” و “نقطويان‌” از زمان‌ حكومت‌ بني‌ اميه‌ و پس‌ از آن‌ بني‌ عباس‌ تاسده‌هاي‌ اخير از زمره‌ آن‌ محسوب‌ مي‌گردند. البته‌ پيشتر باروي‌ كار آمدن‌ِمعاويه‌ دين‌ و سياست‌ به‌ صورت‌ آشكارا از يكديگر جدا گشته‌ بود به‌ گونه‌اي‌كه‌ دين‌ تنها به‌ عنوان‌ زيوري‌ براي‌ سياست‌ كاربرد داشت‌ و سياست‌ با ظاهري‌فريبنده‌ غالب‌ بود. بدنبال‌ آن‌ خلافت‌ اسلامي‌، موروثي‌ و تبديل‌ به‌ سلطنت‌گرديد. در اين‌ ميان‌ برخي‌ انديشمندان‌ يهودي‌ به‌ صورتي‌ مخرّب‌ و خطرناك‌،با نفوذ در تفكّر و جامعه‌ اسلامي‌ و با طرح‌ مسئله‌ي‌ ديرباز تعارض‌ ميان‌ “علم‌ وايمان‌” و” عقل‌ و وحي‌” سهم‌ عمده‌اي‌ در اين‌ تجزيه‌ و تحريف‌ اسلام‌ به‌شكل‌ “جدايي‌ دين‌ از سياست‌” و تبديل‌ خلافت‌ به‌ سلطنت‌ داشتند. به‌ طور كلي‌اين‌ انديشه‌ كهن‌ِ يهودي‌ با همراهي‌ برخي‌ متفكران‌ و متكلّمين‌ نامتعادل‌اسلامي‌، هم‌ از جهت‌ فرهنگي‌ و هم‌ سياسي‌، به‌ اختلافات‌ بزرگ‌ كلامي‌ وسياسي‌ مسلمين‌ دامن‌ مي‌زد. بدنبال‌ چنين‌ جريان‌ فكري‌ كه‌ گاه‌ صورتي‌ نظامي‌و خشن‌ به‌ خود مي‌گرفت‌، پس‌ از جدا شدن‌ سياست‌ از دين‌ و معنويت‌ اسلامي‌،ميان‌ علوم‌ اسلامي‌ در عرصه‌ اعتقاد و انديشه‌، تعارض‌هايي‌ تفرقه‌انگيز وجدايي‌ ساز پديد آمد به‌ گونه‌اي‌ كه‌ ميان‌ “فقها”، “محدثين‌” و “مفسرين‌” ازيك‌ سو و “فلاسفه‌”، “عرفا” و برخي‌ “متكلمين‌” از سوي‌ ديگر اختلافاتي‌اساسي‌؛ كه‌ در برخي‌ مواقع‌ به‌ شكل‌ خشن‌ و منازعه‌ برانگيز ظاهر مي‌شد؛بوجود آمد. با گذشت‌ زمان‌ اين‌ اختلاف‌ها گسترش‌ يافت‌ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ در قرن‌چهارم‌ و پنجم‌ هجري‌ شاهد اوج‌ درگيري‌ ميان‌ علماي‌ اين‌ علوم‌ و مكاتب‌فكري‌ و كلامي‌ هستيم‌. از سوي‌ ديگر برخي‌ متفكّران‌ جهان‌ اسلام‌ با الهام‌ ازتفكّر برخي‌ متفكّران‌ دين‌ يهود و مسيحيّت‌ ـ كه‌ اعتقاد به‌ تعارض‌ ميان‌”عقل‌ و ايمان‌” داشتند ـ اعتدال‌ و جامعيت‌ اسلام‌ را خدشه‌دار نمودند. تعارض‌ميان‌ عقل‌ و ايمان‌ در عرصه‌ حكومت‌ حاصلي‌ جز جدايي‌ دين‌ از سياست‌نداشت‌. گروهي‌ از زاهدان‌ و متصوفه‌ اسلامي‌ تنها به‌ جنبه‌ ما بعدالطبيعي‌ اسلام‌توجه‌ نمودند و با الهام‌ از برخي‌ رياضت‌هاي‌ سخت‌ از فرهنگهاي‌ غيراسلامي‌همچون‌ مرتاضان‌ هند و برخي‌ زاهدان‌ مسيحي‌ و يهودي‌ پيوند ميان‌ دين‌ ومسائل‌ دنيوي‌ را انكار نمودند. در مقابل‌ اين‌ گروه‌ عده‌اي‌ از فقها و محدثين‌ ومتكلمين‌ “مشبّهه‌” و “مجسمه‌” حتي‌ در ساحت‌ اعتقادات‌ مابعدالطبيعي‌اسلام‌ نيز فقط‌ توجّه‌ به‌ ابعاد “تشبيهي‌” و “مادي‌” و “دنيوي‌” اين‌ دين‌ بزرگ‌ وجامع‌ داشتند. البته‌ چنين‌ رويكرد و تفكّر نامتعادل‌ِ شبه‌ اسلامي‌ خود باعث‌تشديد و تقويت‌ روح‌ “قشريگري‌”، “تعصب‌”، “تحجّر” و “استبداد شبه‌ ديني‌ وسياسي‌” گرديد. چنانكه‌ تقابل‌ ميان‌ متكلّمين‌ “ظاهر” انديش‌، همچون‌ حشويه‌ ومجسمه‌ از يك‌ سو، و اهل‌ “باطن‌” و “تاويل‌” نظير “اسماعيليه‌” و “باطنيه‌”از سوي‌ ديگر، در تفكّر و جهان‌ اسلامي‌ از نمونه‌هاي‌ بارز اين‌ پديده‌ محسوب‌مي‌گردند. همچنانكه‌ بيان‌ گرديد اين‌ هر دو گروه‌، با اعتقاد به‌ تعارض‌ ميان‌جهان‌ “مابعدالطبيعه‌” و “طبيعت‌” و نيز “وحي‌ ربوبي‌” و “عقل‌ انساني‌” زمينه‌فكري‌ تحكيم‌ قدرتهاي‌ جائر را فراهم‌ آوردند و در نتيجه‌ي‌ عامل‌ فكري‌ وشبه‌ديني‌ روند جدايي‌ دين‌ از سياست‌ ادامه‌ يافت‌. ليكن‌ توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ لازم‌است‌ كه‌ برخي‌ از علما، فلاسفه‌ و برخي‌ متفكّران‌ بزرگ‌ اسلامي‌ همچون‌”فارابي‌”، “بوعلي‌” و بعدها “خواجه‌ نصير”، با الهام‌ از روح‌ ديانت‌ مقدس‌اسلام‌، قرآن‌ كريم‌ و عترت‌ بزرگ‌ پيامبر(ص‌) مبني‌ بر اعتقاد به‌ تطابق‌ وهماهنگي‌ “وحي‌ نبوي‌” با “عقل‌ انساني‌”، متوجّه‌ ابعادِ عميق‌ِ “عقلاني‌” اين‌ دين‌بزرگ‌ گشتند و به‌ دفاع‌ و تفسير علمي‌ و عقلاني‌ ـ در برابر دفاع‌ِ صرف‌ مبتني‌ برايمان‌ و تقليد ـ از اسلام‌ مبادرت‌ ورزيدند. و همچنين‌ ضمن‌ اعتقاد عقلاني‌ ومعقول‌ به‌ تعاليم‌ اسلامي‌، متذكّر پيوند فلسفه‌ و فهم‌ عقلاني‌ از اسلام‌ با حكومت‌اسلامي‌ در صحنه‌ عمل‌ و روابط‌ اجتماعي‌ امت‌ اسلامي‌ گرديدند چنانكه‌بوعلي‌ و خواجه‌نصير با اعتقاد به‌ پيوند مذكور و ارتباط‌ حكمت‌ نظري‌ باحكمت‌ عملي‌، خود ـ به‌ عنوان‌ وزراي‌ سلاطين‌ زمان‌ خود ـ اهتمام‌ جدي‌ به‌امر دنيا و سياست‌ جوامع‌ اسلامي‌ و انطباق  آن‌ با احكام‌ و معارف‌ ديني‌ وحكمت‌ انساني‌ نمودند ليكن‌ به‌ دليل‌ وجود سلاطين‌ مستبد و خودكامه‌ قادر به‌ايجاد و تشكيل‌ حكومت‌ واقعي‌ اسلامي‌ نگرديدند و تنها در عرصه‌هاي‌محدودي‌ موفّق‌ به‌ حفظ‌ انديشه‌ درخشان‌ اسلامي‌ گشتند. خصوصاً در زمان‌وزارت‌ خواجه‌ كه‌ به‌ جهت‌ استيلاي‌ پادشاهان‌ وحشي‌ و خونخوار مغول‌ درايران‌، برخي‌ تدابير ارزشمند آن‌ متفكّر بزرگ‌ و فيلسوف‌ عظيم‌الشأن‌ مانع‌ ازنابودي‌ مصالح‌ و كيان‌ اين‌ امت‌ بزرگ‌ اسلامي‌ گشت‌. با توجّه‌ به‌ مطالب‌ مذكورهر چند نظام‌ عيني‌ و سياسي‌ ولايت‌ در همان‌ ابتداي‌ تاريخ‌ اسلام‌ با استيلاي‌خلفاي‌ غاصب‌ بني‌ اميه‌ و بني‌ عباس‌ و خلع‌يد از ائمه‌ معصومين‌ عليه‌السلام‌دستخوش‌ شكاف‌ و تجزيه‌ گرديد و درنتيجه‌ دين‌ از عرصه‌ سياست‌ و حكومت‌جدا شد، اما بعد از غيبت‌ كبراي‌ آخرين‌ امام‌ معصوم‌(ع‌) و رحلت‌ نواب‌خاصه‌،برخي‌ فقهاي‌ عظيم‌الشأن‌ تشيّع‌ از جمله‌ شيخ‌ صدوق‌ و شيخ‌ مفيد …عهده‌دار مقام‌ اق فتاء و قضا و رسيدگي‌ به‌ وضع‌ مالي‌ شيعيان‌ شدند و در واقع‌نوعي‌ دولت‌ محدود شيعي‌ در دولت‌ و حكومت‌ وسيع‌ و بزرگ‌ خلفاي‌بني‌عباس‌ تشكيل‌ دادند. در كنار اين‌ فقها، فلاسفه‌ بزرگ‌ شيعي‌ و برخي‌متكلّمين‌ نيز به‌ تبيين‌ و صيانت‌ ابعاد معارف‌ عقلاني‌ تشيع‌ مبادرت‌ جسته‌ و به‌تفسير عقلاني‌ محتواي‌ دين‌ اسلام‌ پرداختند. همچنين‌ بسياري‌ از عرفاي‌ اصيل‌اسلامي‌ به‌ دفاع‌ از اصالت‌ و حقانيت‌ وحي‌ نبوي‌ و شهود ديني‌ همت‌ گماردند.در واقع‌ اين‌ بزرگان‌ هر يك‌ بر اساس‌ تخصص‌ و توانايي‌ خود در برخي‌ علوم‌اسلامي‌ به‌ دفاع‌ از جنبه‌هاي‌ فقهي‌ و يا فلسفي‌ ـ كلامي‌ و همچنين‌ عرفاني‌ اسلام‌مبادرت‌ جسته‌ اما بر اثر عدم‌ رويكرد جامع‌ و متعادل‌ برخي‌ از آنها به‌ علوم‌اسلامي‌ تدريجاً بعضي‌ اختلاف‌ها و حتي‌ تعارضات‌ شديد ميان‌ اين‌نمايندگان‌ معارف‌ اسلامي‌ از فقه‌ و كلام‌ تا حديث‌ و فلسفه‌ و عرفان‌ ظهورنمود. برخي‌ از اين‌ اختلاف‌ها به‌ كشمكش‌ و تكفير و حتي‌ نابودي‌ و مرگ‌عده‌اي‌ از آنها منجر گرديد و اين‌ همه‌، همانطور كه‌ بيان‌ گرديد، از عدم‌ نگاه‌ وتوجه‌ جامع‌ و كامل‌ آنها به‌ همه‌ معارف‌ و ابعاد مختلف‌ علوم‌ اسلامي‌ بود. تاآنجا كه‌ شهادت‌ شخصيت‌هاي‌ بزرگي‌ چون‌ عين‌القضاه‌ و سهروردي‌ و حلاج‌در ميان‌ عرفا و فقها دوگونه‌ متضاد تفسير شده‌ است‌. و برخي‌ فقهاي‌ عاليقدرتوسط‌ قدرت‌هاي‌ زمان‌، با همراهي‌ و توجيه‌ فقهي‌ بعضي‌ فقهاي‌ درباري‌ ووابسته‌ به‌ حكومت‌هاي‌ وقت‌ محكوم‌ به‌ مرگ‌ گرديدند.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق انقلاب-خرید اینترنتی تحقیق انقلاب-دانلود رایگان مقاله انقلاب-تحقیق انقلاب
این فایل در ۴۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نطق ياوه گويانة شاه در ۲۳ اسفند ۱۳۴۱، در پايگاه وحدتي دزفول، پرده از چهره فريبكارانة رژيم برداشت. و شاه خائن رسماً با روحانيت و رهبري نهضت اعلام جنگ نمود و مخالفان را به مرگ تهديد كرد. اعلام موضوع سركوب از طرف شاه كه در حقيقت پاسخ به اعلامية مستدل آيات و مراجع قم بود
در سال ۱۹۳۵ (۱۳۱۴ شمسي) به سرگذاران كلاه اروپائي (كلاه شاپو) به وسيله مردان اجباري شد. در بازارهاي كلاهدوزي،  كلاهدوزان نمونه كاله شاپوي انگليسي را پشت ويترين مغازه هاي خود گذاردند اين كلاه از جنس حلبي بود. كه آن را رنگ مي كردند تا قيافه يك كلاه واقعي را داشته باشد. به اين ترتيب بود كه دستورات نظم جديد، به طور كامل و با ترس و لرز، اجراء گرديد، اما در موضوعات عمده: بسياري از اين دستورات وسيله سوء استفاده و استثمار مردم قرار گرفت. تخمين زده مي شود كه از ۰۰۰/۳۰۰ نفر جمعيت مرد و زن تهران، نزديك به ۴۰۰۰ زن رفع حجاب كردند. در پائيز ۱۹۳۴( مهر ۱۳۱۳) دولت با صدور اعلاميه اي، مردم را براي پذيرش آموزگاران زن بي حجاب آماده كرد. در مه ۱۹۳۵ (خرداد ۱۳۱۴) يك مركز فرهنگي زنان كه زير نظر يكي از دختران شاه قرار داشت تأسيس گرديد، و دخترها با لباس ورزشي رژه رفتند. در ۲۸ ژوئن ۱۹۳۵ ( دوم مرداد ۱۳۱۴) نخست وزير يك مجلس عصرانه تاريخي در يكي از باشگاه هاي بزرگ تهران ترتيب داد كه اعضاي كابينه و مقامات بلند پايه، با همسران خود در آن شركت كردند. از اين رو ماية حيرت نيست كه در پي وقفه اي كه در اصلاحات رضاشاه- با توجه به قيام مردم افغانستان عليه امان الله خان- به وجود آمد، اصلاحات رضاشاهي در زمينه لباس مرد، منجر به يك قيام در مشهد مقدس گرديد و نيروهاي ارتش كه مجهز به مسلسل بودند، به داخل مسجد يورش بردند در اين ضمن، حضور بانوان سرشناس بي حجاب در معابر عمومي، و پوشيدن لباس به شيوه اروپائي ادامه يافت. مردها از لحاظ نوع لباس مورد نظر خود با محدوديت مواجه شدند زيرا مقررات جديد درباره‌ي لباس مردان با شدت اجراء مي شد. نتيجه‌ي اين سياسيت اين بود كه لباس سنتي مردها كه زيبا هم بود، تبديل به لباس عجيب و غريبي شد، و سليقه‌ي خوب ايرانيان در لباس پوشيدن، در ظرف چند سال، از بين رفت. اما مردم فقيه، همچنان به پوشيدن پيراهن هاي بدون يقه. ادامه دادند. ريش خود را نتراشيدند، چرا كه تراشيدن ريش را به معناي فقدان اسفبار اين سنت اسلامي مي دانستند. در ۱۹۳۶ (۱۳۱۵ شمسي) كه روحانيون به اندازه‌ي كافي ضعيف شده بودند. آمادة پذيرش اصلاحات رضاشاه گرديدند. از اين زمان به بعد قضات مي بايست داراي دانشنامه‌ي ليسانس از دانشكدة حقوق تهران يا يك دانشگاه خارجي بوده و به مدت دو يا سه سال، كارآموزي قضائي كنند. قضات سابق كه فاقد اين شرايط بودند، مي بايست براي ادامه كار در وزارت دادگستري امتحانات خاصي را بگذرانند اما به هر تقدير، نمي توانستند از رتبه شش قضايي بالاتر روند.
فروش زمينهاي دولتي به مردم و رونق زمين بازي:
دولت به عنوان تشكيلات بالاي مملكتي قادر نبود كه براي خود اعتبار بگيرد. تنها راه ممكن، وام گرفتن از دولت هايخارجي بود كه در دوران حكومت قاجاريه متناول بود. اما رضاشاه، با اين كار به شدت مخالف بود. اين حقيقت كه دولت قادر نبود از منابع مالي داخلي وام بگيرد، بيان گر نوع رابطه‌ي دولت و مردم بود. همچنين به اين معني بود كه دولت، براي تأمين مالي هزينه هاي « نظم نوين رضاشاهي ناگزيز بود كه پول نقد را به طريقي به دست آورد. به اين جهت ايجاد درآمد براي دولت مسأله اصلي آن را تشكيل مي‌داد. يكي از راه هاي آن فروش زمين به مردم بود. اين جريان پس از سال ۱۹۳۳
( ۱۳۱۲ شمسي) يعني هنگامي كه مجلس شوراي ملي لايحه فروش نامحدود مستقلات را تصويب كرد، شتاب بيشتري مي گرفت. اين جريان سبب شد كه الگوي مالكيت زمين، دگرگون شود، هر چجند كه محاري از تأثير بنياني در وصفيت كساني بود كه مالك به شمار مي آورند. در حالتي كه آن وقت، زمين هاي دولتي را اجاره مي‌دادند اينك مستأجران سابق، مالك اين زمين ها شده بودند. در مناطق دور از پايتخت خان ها و اعيان و اشراف كه اجاره و از زمين هاي دولتي بودند، به صورت مالكان آنها در آمدند. در نزديكي پايتخت افسران ارتش و افراد نوكيسه اي كه هوادار رژيم بودند، از اين فرصت بهره گرفتند و در برگه مالكان زمين، در آمدند. به اين جهت پس از تصويب لايحه مزبور، اين افراد در موقعيت برتر قرار گرفتند، خريداري زمين، بسيار رايج شد.
چرا كه علاوه بر منبع درآمد بودن رضاشاه توانست با اين كار مجلس را هم از رژيم راضي نمايد. اعضاي مجلس در ۱۹۳۷( ۱۳۱۶ شمسي) ثروت باد آورده‌ي ديگري را هم نصيب خود كردند، زيرا در اين سال كه موضوع تأمين بودجه بانك جديد « صنعت و كشاورزي» در ميان بود رضاشاه از مجلس خواست كه فروش خالصه جات دولتي را هم، اجازه دهد. اين خالصه جات در اطراف تهران قرار داشت
پيدايش طبقات اجتماعي جديد
در دوران رضاشاه، طبقات جديدي پيدايش يافتند و تلاش شد تا طبقات قديم را از بين ببرند. طبقه جديدي از ثروتمندان پروبال گرفتند كه بسياري از آنها از افسران ارتش بودند كه مورد مرحمت شاه قرار داشتند. طبقه جديدي از سرمايه داران اقتصادي زايش يافتند. امكاناتي كه رضاشاه از لحاظ اجراي خدمات عمومي فراهم كرد و در دوران سلطنتش ادامه يافت، بوسيله‌ي ارتش متخصصين « در دوران اشغال ايران» مورد استفاده قرار گرفت. فرزندان نامه رسان ها و مستخدمين دولت، به صورت سرمايه داران اقتصادي و ميليونرها درآمدند ثروت در دست كساني انباشته شد كه آماده فعاليت وارداتي در رشته هائي بودند كه بازرگانان سنتي بازار با آنها ناآشنا بودند. نظير ماشين آلات، وسايل نقليه، قطعات يدكي و ماشين آلات صنعتي از انواع مختلف، همه اينها، كالاهايي بودند كه بازرگانان قديمي كه عادت به واردات چاي، شكر و قماش داشتند، به سختي حاضر مي شدند وارد فعاليت وارداتي كالاهاي جديد شوند. از سوي ديگر، بسياري از اشراف قديمي، از كارهاي دولتي كناره گرفتند. برخي از آنها به ويژه آنان كه در مراكز استانها زندگي مي كردند- بخت و اقبالشان رو به ادبار نهاد
مشيرالدوله نمونه خوبي از رجالي است كه از سياست كنار رفت. رضاشاه و مجلس دوره پنجم به او ماموريت دادند كه در انتخابات دوره ششم مجلس نظارت كند. پس از آن، تقريباً گوشه عزلت را برگيرند. و عمر خود را وقف نگارش تاريخ ايران باستان كرد. سايرين به خارج از ايران رفتند. برخي نيز گفتار مجازات هائي شدند كه زائيده حساسيت زمامداران جديد ايران نسبت به مسائلي بود كه آنها را توهين به خويش فرض مي‌كرد و نيز نسبت به مخالفت بالقوه آنان سوء ظن داشت. مثلاً مصدق به زندان افتاد. بسياري از رجال نيز گرفتار آزمندي فزاينده رضاشاه، آنهم در دوران پيري اش، شدند. رضاشاه تمام املاك آنها را تصاحب كرد.
تغيير نظام آموزش و پرورش
تلاش هاي بزرگي براي تهديد كتاب هاي درسي و مدارس و تجدير سازمان آزمايشي اوقاف صورت گرفت تا بودجه لازم براي گسترش فرهنگ تامين شود. موقوفات از آغاز دوره دوم مجلس در ۱۹۱۱( ۱۲۹۰ شمسي) زير نظر وزارت معارف قرار گرفت. چون در ايران مرسوم است كه وقتي سلسله جديدي برسركار مي‌آيد، آثار و بقاياي سلسله گذشته را از بين مي برد، از اين رو سلسله پهلوي نيز مبادرت به سلب مالكيت از برخي مساجد و مدارس موقوفه كرد و ظاهراً دليل تراشي مي كرد كه اين موقوفات يادآور عصر قاجاريه مي باشد. بسيار بودند كساني كه دولت را متهم كردند كه هدف واقعي اشت از اين كار، سوء استفاده از عوايد موقوفات است با وجود اين مخالفت ها، شوراي عالي معارف كه در ۱۹۲۱ ( اسفند ۱۳۰۰ شمسي) تاسيس شد، موضوع استفاده از عوايد موقوفات را براي تاسيس مدارس دولتي، مورد بحث قرارداد. از جمله اختيارات اين شورا، اين بود كه درخواست هاي افراد براي تاسيس مدارس خصوصي را مورد رسيدگي قرار مي داد. همچنين، اجازه داشت كه يك كميته فرعي (سوكمسيون) براي بازرسي از مكتب خانه هاي قديم و پيشرفت آنها، تشكيل دهد. يكي از توصيه هاي شوراي عالي معارف، اين بود كه بايد نظام آموزش و پرورش اروپا را به طور جدي مورد مطالعه قرار داد و سطح برنامه تحصيلي دانشسراها را بالا برد. از آغاز اين جريان، يك نظم نوين با آهنگي شتابان، به نظام آموزش و پرورش ايران پاي نهاد. اين نظام تقريباً در سيطره كامل دولت درآمد و درچهره يك نظام يكپارچه هويدا شد. امتحان از دانش آموزان مدارس ملي ( خصوصي) در پايان سالهاي ششم ابتدائي و سوم و ششم دبيرستان، توسط وزارت فرهنگ صورت مي گرفت دانش آموزاني كه با كاميابي امتحانان را مي گذراندند. ديپلم دبيرستان دريافت مي كردند. در نظام جديد، دوازده سال تحصيلي وجود داشت. شش سال اول آن، در مدرسه ابتدائي سپري مي شد و دروس آن شامل املاء- زبان فارسي، رياضيات، جغرافيا، تاريخ و تربيت بدني ( ورزش) بود دوره شش ساله دبيرستان به تقليد از فرانسه، از دو سيكل تشكيل مي شد. به تدريج برنامه تحصيلي مدارس سنگين تر شد و تعداد درسهائي كه دانش آموزان بايستي مي خواندند، به ۱۵ درس رسيد. اين موضوع يكي از مشكلات عمده نظام آموزش نوين ايران را تشكيل مي دهد زيرا نتيجه آن حفظ كردن طوطي وار درس ها است، در حالي كه امكان پيشرفت شخصيت يا قوه تفكر دانش آموز را كم مي كند. آن هم محدود به پيدا كردن راه حل مساله هاي رياضي است. البته بخشي از اين مشكلات را بايد ناشي از ناشايستگي آموزگاران دانست.
دانش آموزان سال اول دبيرستان بايد به فراگرفتن درس هاي هندسه، علوم طبيعي، زبان خارجه، عربي، تاريخ جهان و ايران و بهداشت بپردازد. درس هاي سال دوم شامل مروزيست شناسي و فيزيك و شيمي و زمين شناسي و رسم فني است. تسهيلات آزمايشگاهي عملاً وجود نداشت و هنوز نيز از اين لحاظ فقير هستند. شيوه آموزشي بيشتر جنبه نظري دارد. دروسي كه در سه سال آخر دبيرستان تدريس مي‌شود، عبارت ان از: مثلثات، هندسه ترسيمي، جانور شناسي و انضباط دانش آموز براي گرفتن ديپلم دبيرستان بايد امتحانات دروس مزبور را با موفقيت بگذراند. درس زبان كه فارسي خود شامل دستور زبان، متن هاي ادبي و ادبيات فارسي است بر تعداد دروس مي افزايد. چنين برنامه تحصيلي بلند پروازانه اي كه عرضه شد، نيازمند آموزگاران ورزيده بود كه يك مشكل ديگر اين نظام را تشكيل مي داد. در قانون تربيت معلم مصوب ۱۹۳۴ ( اسفند ۱۳۱۲ )  پيش بيني شده بود كه در مدت پنج سال آينده، تعداد ۲۵ دانشسرا ( مقدماتي) تاسيس شود. در هنگام استعفاي رضاشاه ( ۲۵ شهريور ۱۳۲۰) تعداد ۳۶ دانشسرا در سطوح مختلف در سراسر كشور وجود داشت.
رويارويي با روحانيت در زمينه آموزش و پرورش
در تصميم رضاشاه براي اصلاح نظام آموزش و پرورش، نيت ضمني او داير بر تضعيف روحانيت وجود داشت. آموزش و پرورش ايران تا زمان انقلاب مشروطه در دست روحانيون بود. عادي كردن ( غير مذهبي كردن) و غربي كردن كشور به موازات يكديگر صورت گرفت. تاكيد نظام جديد آموزش و پرورش بر ورزش و تمرينات شبه نظامي، در واقع آنتي تز( برابر نهاد) نظام قديم مكتب خانه ها بود. يعني به جاي اين كه دانش آموزان بر روي زمين پيرامون آموزگار ريش دار خود بنشينند، دانش آموزان باهوش، در پشت ميزها و دركلاس هاي بزرگي نشستند كه مشرف بر زمين هاي بستكبال بود. ديگر، چوب و فلك كردن دانش آموزان در حياط مدرسه صورت نمي گرفت. به جاي آن بايستي در برابر آموزگاران خردمندي سرفرود مي آوردند كه مي خواستند به آنها بفهمانند كه هر چه درس بخوانند باز هم كم خوانده اند و بايد دفترهاي بزرگ خود را بگشايند. درسهايي تدريس مي شد كه از قدرت انسان براي غلبه بر محيط مادي پيرامونش وزير درس جسماني همراه با غرور و از اين اعتقاد كه ايرانيان اگر از ساير علت ها برتر نباشند هم چون ساير ملل، شايسته هستند سخني مي گفت اين انديشه يك وزنه مقابل لازم در برابر تحقيرهاي گذشته بود. اما زمينه ي سرخوردگي آينده را ريخت. اميدهايي را بيدار كرد كه عملي نبود. اين انديشه را در نسل جوان تلقين كرد كه مي‌توان همه چيز را به دست آورد. اين ناديده گرفتن حقيقت، تأثير ناگواري در برنامه ريزي و توسعه در سال هاي پس از جنگ (دوم جهاني) باقي گذارد و روحيه آنان را به سهولت آسيب پذير ساخت
حمله رضاشاه به طبقات مذهبي (روحانيون) در زمينه وضع قوانين صورت گرفت. بدين سان رضاشاه آنها را از وظيفه اجتماعي و اصلي و منبع عمده درآمد مشروع شان محروم ساخت
دستگيري امام و قيام خونين پانزدهم خرداد
بدنبال سخنراني آتشين و كوبندة عصري عاشوراي امام، عمليات فاشيستي رژيم آغاز گرديد و همزمان با دستگيري رهبر نهضت اسلامي ايران و بسياري از علما و ؟؟ و شخصيتهاي ذينفوذ در قم، تهران و شهرستانها، زمينة يك سركوب وحشيانه و خونين توسط ايادي دژخيم فراهم گرديد. اجتماعات و تظاهرات مردمي زنان و مردان در اعتراض به بازداشت امام در قم، و برخي ديگر از شهرستانها با هجوم نيروهاي مسلح و مأمورين خون آشام به خاك و خون كشيده شد. رژيم درمانده، دانشگاه را با تانك و مسلسل و افراد مسلح به محاصره درآورد ولي نمي دانست كه آتش قيام و قهر از هر كجا قابل شعله ورشدن است. سيل خروشان كشاورزان غيور وكفن پوش ورامين، دهقانان آن، و مردم حجاران به سوي تهران سرازير شدند و انبوه جمعيت اعم از بازاريان، بارفروشان، معلمان، دانشگاهيان، و اقشار مختلف مردم با غريوي آساي « يا مرگ يا خميني و مرگ بر شاه تهران را به لرزه درآوردند. شاه كه در برابر قيام قهر آلود ملت، تاج و تخت خود وسلطة آمريكا را در حال زوال و سقوط مي ديده با رگبار مسلسل به جنگ ملت آمد و توسط نيروهاي جهلفي و خون آشام خود، تظاهر كنندگان را با وضع فجيعي قتل عام نود و در پانزده خرداد ۱۳۴۲ تهران را به گشتارگاه مخوف و حمام خون مبدل ساخت. قيام قهرآميز و خونين مردم غيور تهران در شانزدهم خرداد، يكبار ديگرشان داد كه هيچ نوع سركوب و كشتار نمي تواند نهضتي كه به رهبري امام آغاز شده، خاموش سازد. همزمان با قتل مردم مبارز در تهران، كشتارهاي فجيعي در قم، شيراز، مشهد، تبريز و ديگر شهرستانها توسط دژخيمان رژيم به وقوع پيوست و براي ادامة سياست سركوب، دولت درمانده اعلام حكومت نظامي نمود.

عتیقه زیرخاکی گنج