• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دعوای علم و دین ما مصنوعی است، چیزی است که ما درست کردیم، دین هیچ جا با علم دعوا نکرده است، دین ما با هزار زبان از ما التماس می‌کند که تعقل کنیم و علم هم غیر از تعقل چیزی نیست، مگر ریاضیات و فیزیک غیر از تعقل هستند. دین ما تنها دین عقلانی جهان است. آنجا دین عقلانی نبود. ولذا شکست خورد، ولی با فکر مردم نمی‌شود بازی کرد، دانشمندان آنر وز نگفتند  هیچ کس حق ندارد کلیسا برود، گفتند هر کس دلش خواست می تواند شب تا صبح مناجات کند. آن مناجات و احساسات را حفظ کردند، ولی آن حاکمیت دینی را نقد کردند و کنار زدند. بنابراین گفتند دین حق ندارد به ما علم و حکومت داری یاد بدهد. ما خودمان داریم دین برای تسکین خاطر کسانی است که ناراحتی داشته باشند. 
تصویری از سابقه عرفان در غرب و مقایسه آن با اسلام
آنجا برای مسائل عرفانی دو راه پیش گرفتند. یکی راه «دین طبیعی» بود که سعی کردند دین عقلانی را ارائه دهند و موفق نشدند که افراطش در اگوست کنت بود. لذا راه دوم را پیش گرفتند و گفتند: «دین همین احساس است. ولذا از دین نمی توان معرفت و سیاست و علم را انتظار داشت. دین چیزی جز احساس نیست. این مسئله ناخودآگاه در جامعه ما هم نفوذ کرده است. و عده ای خیال می کنند دیندار بودن یعنی بی احساس بودن! اگر دنبال احساسات برویم، باید دیگر با دین خداحافظی کنیم. این از آنجمله از مسائلی است که غرب با نقد و سکولار کردن دین، به ما القا کرد. و در حقیقت دین ناحق را از جامعه کنار زده ، بعضی ها خیال می کنند اگر ما هم به سراغ عرفان و احساس برویم، جامعه ما سکولار می¬شود. در حالی که  آخر عرفان  زیدبن حارثه است. من به همان پیغمبر(ص) قسم می خورم که اگر هزار بار هم ابن عربی معراج رفته باشد هنوز به گرد پای زید بن حارثه نمی‌رسد. ولی زید بن حارثه را عمومی نکرد. اگر عمومیت خواست دنبال این جور چیزها را می‌گرفت. داستان عثمان بن مظعون را همه می‌دانید. و سخن پیغمبر(ص) که فرمود: «رهبانیت در دین من نیست» را همه شنیدید.
جهاد، عقلانی‌ترین ریاضت
می‌گفت ریاضت همان جهاد است. بهترین ریاضت برای بچه‌های ما جبهه‌ها بود که مطابق با ریاضت اسلامی هم بود. چون بارها به زبان آن بزرگوار جاری شده بود که رهبانیت دین من جهاد است. آیا بعد از جبهه‌ها جهاد تمام شده است؟ خیر، جبهه ساده ترین شکل جهاد بود. جهاد با بی‌عدالتی همیشگی است. «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلاء» یک دستورالعمل جدی است. پشت سرش «ملئت ظلما و جوراً، یملأ الله فی الارض قسطا و عدلا» مسئله ای جدی است. اینجا ما بی طرف نیستیم و دائما درگیر هستیم. من حرفم این است که آیا می شود که ما مثل اروپای سکولار شده، دین مان را، با آن همه برنامه جهانی و ازلی و ابدی رها کنیم و به بشریت عرضه نکنیم، و از طرف دیگر دم از عرفان بزنیم؟ کدام عرفان؟! مثلا کی سی سال یا چهل سال عمر خود را در تألیف، تحقیق هدر بدهد. الان هم باز سهروردی، من غلب قلندر هم بهترین آموزش سلوک به روش سهروردی یا این کتاب «از راه تا راز» را که مشغول نوشتن هستم و الان جلد سوم آن بیرون می آید، جلد چهارم آن را هم خودم عاشقانه نیت کردم، در حال و هوای جبهه‌ها بنویسم، معطل کردم یک فرصتی پیدا کنم، ببینیم به من یک فیلمی، اینهایی که خودم نه شهید شدم، نه به جبهه توانستم بروم، می گویم اقلا با این فیلم ها خودم در آن حال و هوا قرار بگیرم که او بهترین حال و هوای عرفانی و ریاضت بوده است. ریاضت مبارزه است. اگر دلت ریاضت می خواهد بیا عمرت را صرف مبارزه کن. و این مبارزه از مبارزه با خودت شروع می-شود، اول با چه کسی! اول با خودت. اول بیت المال را بفهم که مال چه کسی است. بفهم که دزدی هزار بار شرف دارد به بیت المال. می‌گویند عقیل بیشتر از سهم خود از بیت المال خواست و علی(ع) فرمود بیا برویم دزدی، عقیل تعجب کرد، علی(ع) فمرود: اگر ما از یک مغازه دزدی کنیم، می‌توانیم از صاحبش حلالیت بطلبیم، اما بیت المال، مال همه مردم است. این ریاضت است که اگر توانستی در مالت حرام نخوری و از ماشین دولتی استفاده نکنی. من فرماندة عالی مقامی را سراغ دارم که جانباز است و یک پایش را از دست داده است، اما از ماشین دولتی هم استفاده نمی¬کند! اینکه هم پا نداشته باشی و هم از ماشین دولتی استفاده نکنی، بهترین ریاضت است. نه اینکه روی ماشین نوشته باشد استفاده اختصاصی ممنوع، اما اقوام از آن به صورت شخصی استفاده کنند. هدف  من این است که ما عرفان را در برابر دین قرار ندهیم، آنچه از عرفان می خواهید در دین هم وجود دارد. هر وقت دیدید که دین چیزی کم داشت، آن وقت می توانید هر جا که خواستید بروید. مثلا به هند و حتی می توانید به اسرائیل هم بروید. اما دین چیزی کم ندارد، و از طرفی هم از ما ریاضت خنثی نمی¬خواهد. دین می¬گوید لازم نیست ورد بگویی. بیا محاسبه کن و ببین امروز چه خوردی، از حلال بود یا از حرام. ما شتر را با پالان می‌خوریم و ادعای عرفان هم می کنیم. و خصوص الحکم هم تدریس می کنیم. مشکل اصلی بار یک شتر است. من می خواهم بگویم از مسیر خارج نشویم، نظریه می‌آید در آشفتگی برای برون شد، راه حل نشان می‌دهد. من جامعه را در شرایطی می بینم که با چیزی می‌خواهد خودش را گرفتار کند که به او مربوط نیست، و در شأن او هم نیست.
اسلام، معنویت متکی بر اصول و مبانی عقلانی
به نظر من اساس کار ما باید تکیه بر عقلانیت و معنویت متکی بر اصول و مبانی عقلانی یعنی اسلام باشد. باید این را محور قرار دهیم. از من پرسیدند چرا گرایش به معنویت زیاد شده است؟ در جواب باید گفت بشر همیشه دنبال معنویت بوده است. در تاریخ هیچوقت نبوده که بشر به دنبال معنویت نبوده باشد، اما شاید سئوال کنید که امروز با وجود تهاجم فرهنگی چرا مردم به طرف معنویت رو می‌آورند؟ نقل می کنند که از سنایی پرسیدند طرفدار علی هستی یا عمر؟ گفت: اندوه شام و غصه چاشت در دلم حب و بغضی باقی نگذاشت. از بس غذا نخوردم، نمی‌دانم چه کسی را دوست دارم و با چه کسی دشمن هستم. مردم جامعه اگر در رفاه باشند فرصت اندیشیدن دارند. زمان شاه ایراد می‌گرفتند که چرا چپی‌ها همه سرمایه‌دار هستند، دلیلش معلوم بود، آنها فرصت مطالعه داشتند. اما پسر یک کارگر که مدرسه نمی‌رفت تا کمونیست یا چپ بشود، الان جامعه این موقعیت را دارد تا به دنبال تربیت صحیح برود. ما این فرصت را از دست ندهیم. مطمئن باشید هجمه‌ها معنویت را تقویت می‌کند. هجمه باعث می‌شود که این طرف رنگ و لعاب بهتری پیدا کند، جلوگیری از عزاداری، عزیزتر از عزاداری آزاد است. پس هجمه‌ها هم خودش یکی از عوامل هستند. البته عوامل دیگری هم وجود دارد که دیگر معطل‌تان نمی‌کنم.
پرسش و پاسخ
ناکارآمدی عرفان در پاسخ به نیازهای معنوی روز
اما پرسش دوم؛ با وجود اینهمه نیاز به معنویت، آیا عرفان اسلامی می‌تواند پاسخگوی این نیاز باشد؟ جواب منفی است. من در جای دیگر هم نوشتم که با این عرفان به هیچ عنوان نمی‌شود جامعه را اداره کرد. ما همینکه مقداری از خواب و خوراک و پرحرفی‌هایمان بزنیم، همین ریاضت است.
همینکه به دین اسلام درست عمل کنیم. به همة خواسته‌هایمان می‌رسیم. مگر در عرفان چه هست که در اسلام نیست؟ مگر علی(ع) بدون این حرفها به چیزی نرسیده است که ما می خواهیم به آن برسیم و علاوه بر این، در اینگونه راهها که کار هر کس نیست هزار جور شعبده و انحراف وجود دارد؛ که یک نمونه‌اش این است که بعد از فنا زندقک در کمین هر کسی است، مگر آنهایی که خدا پشتیبان آنها باشد. خود به فنا رسیدن کار هر کسی نیست، وجود زندقک هم جدی است. عرفان توانایی آن را ندارد. 
اسلام، بهترین گزینه برای پاسخ به مسائل معنوی جامعه
سئوال بعدی که مطرح می‌شود این است که اگر عرفان نمی‌تواند پاسخگوی جامعه ما و به تبع آن بشریت باشد، چه چیزی باید جایگزین آن باشد؟ می گوییم دین اسلام هم پاسخگوی دنیا و هم پاسخگوی معنویت بشریت است، این یکی از معروفترین دعاهای قرآنی ماست که «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه» اسلام هم زندگی عادلانه دنیایی یعنی عدالت اجتماعی و هم آخرت بشریت را در نظر دارد. احساس چیز بدی نیست، اما در جهان امروز قابل رقابت نیست. نمی‌دانم آن فیلم تشریفات را دیدید یا نه؟ الان کلیسا جمع کثیری را از روی آتش می‌گذراند و یا در هندستان یک نفر شش ماه است که غذا نخورده است، از اینگونه مسائل در دنیای امروز زیاد است، ما نمی‌توانیم با احساسات به میدان رقابت بیاییم و بگوییم این از آن بهتر است. وعده‌ای چنان در احساس خودشان غرق هستند که اصلا گوشی برای شنیدن حرف تو ندارند. تو اول باید با همین فرق احساس نبودن خودت مبارزه کنی. ما تا به حوزه عقلانیت وارد نشویم نمی‌فهمیم که اسلام چه می‌گوید. و نمی‌توانی حرف فلان دین هندی یا مسیحیت را بفهمی. اسلام می‌خواهد که دین و دنیایتان با معنویتی همراه با عقلانیت و هماهنگ با فطرت، همراه باشد. اسلام هیچ لذتی را از انسان نمی‌گیرد. بارها با من، از شادی در اسلام سوال می‌کنند. در جواب می گویم یکی از ایرادهای غربیها به ما در این است که ما با شادی مخالف هستیم، عشقمان غم است. زندگی در سایة اسلام همیشه زندگی آزاد، آباد، مرفه و شاد است. مثلا شما به یک جوان شغل بدهید تا ازدواج کند و خانه داشته باشد و ماشین داشته باشد و قسط هم نداشته باشد، این انسان همیشه شاد است. این انسان غصه نمی‌خورد که چرا زن من نمی‌تواند برهنه در خیابان راه برود. اینجور آدم خیلی کم پیدا می‌کنید. البته نمی‌گویم پیدا نمی‌شود. چنین انسانی غصه می‌خورد که چرا به من اجازه عرق خوردن نمی‌دهند. البته همیشه عده محدودی پیدا می‌شوند که اینگونه باشند. ولی اکثراً شاد هستند. اسلام هم همین را می‌خواهد. آیا منشأ پیدایش این فکر این است که از دین به وادی عرفان پا بگذاریم. البته غربیها این اعتقاد را دارند. تا ما خبردار شویم آنها از دین وارد عرفان شدند، یعنی دین حاکم را رها کردند و به احساسات فردی رو آوردند که هر کس هر جور که دلش می‌خواهد عمل کند. من حدود شش ماه در فرصت مطالعاتیم هر هفته به کلیسا می‌رفتم. گاهی اتفاق می‌افتاد که در یک روز در دو برنامه مذهبی‌شان شرکت می‌کردم. هر کس هر جور که دلش خواست عمل می‌کرد، این فکر در آنجا هم اجرا شد و درست هم بود. چون یک دین باطلی را از صحنه زندگی پاک کردند و آمدند احساسات مردم را آزاد گذاشتند. مثل استالین نگفتند هر کس نام عیسی را ببرد اعدامش می‌کنیم. گفتند بروید عشق کنید. آیا ما می توانیم در جامعه‌مان چنین بکنیم. مسلماً خیر. اسلام آمده است تا در مرحله اول مدیریت ما را درست کند. یعنی در زندگی، اول حسنه دنیا را بدهد. از ما ریاضت و رهبانیت نمی‌خواهد. نمی‌گوید بروید انزوا اختیار کنید، می گوید اول بیایید ببینید با بیت المال چگونه باید عمل کرد؟ می‌گوید ای مسئول، ای وزیر، ای وکیل اول ببین حرام می‌خوری یا نه؟ نمی‌شود که بیش از نیاز خود از بیت المال برداشت کنی و بعد هم بیایی ادعای عرفان کنی. آن عرفان در جامعه اسلامی ما راه ندارد. «لا رهبانیه فی الاسلام» اسلام را دوباره تعریف می‌کنم: دین عقلانی! و اضافه می‌کنم تنها دین عقلانی موجود جهان. امروزه امکانات و تکنولوژی غربی این فرصت را به شما داده است تا با فشار دادن یک دکمه تمام ادیان را مطالعه کنید و به شما این امکان را داده است که این همه کتاب داشته باشید. گذشتگان ما این  امکانات را نداشتند. خدا مرحوم طباطبایی را رحمت کند که هرگز متن درست ترجمه متافیزیک ارسطو را ندید. و همان ترجمه¬های قدیمی در اختیارش بود. اما الان دانشجویان ما دو یا سه ترجمة آن را در اختیار دارند و با مبلغ ناچیزی می‌توانند هرچه ارسطو نوشته را با متن آن بخوانند. 
چند وجه تمایز اسلام با مسیحیت
الان در بین ادیان، اسلام تنها دین جامع و عقلانی دنیا است. و این رسالت بر دوش ما سنگینی می‌کند. چون اسلام متکی بر اصالت و اعتبار انسان است. یعنی خدا با ما مثل طرف حساب معامله می‌کند. اما در مسیحیت مثل یک مقتدر، خواستند حضرت عیسی(ع) را اول خدا بدانند بعد خودشان خدا بشوند. اما اسلام از اول جلوی این انحراف را گرفت و جالب است، یکی از بهترین تعبیرهای جامعه شناختی و تاریخ شناختی امروز ما در قرآن است. می گوید این ارباب گرفتن این مسئلان دینی از آیین‌های شرک مانده است. این وحی الهی نیست. اسلام می‌گوید خدا را به هیچ نامی حق ندارید به زمین بیاورید. زمین مال بنده است. می‌فرماید اگر بخواهید عزیزترین بندگان مرا نام ببرید که از همه بیشتر او را دوست دارم، محمد بن عبدالله(ص) است، ولی حق ندارید دربارة او حرف اضافه بزنید. «اشهد ان محمداً عبده و رسوله». می خواهم بگویم در دین ما همه چیز وجود دارد، در همان فرصت مطالعاتی به یکی از ایرانی‌ها می‌گفتم به خدا اگر روزی من به دیده الحادی هم به این دو دین نگاه کنم، میان اسلام تا مسیحیت چند سال نوری فاصله است. ما کجای کار هستیم، چرا خودمان را نمی‌شناسیم. آن شخصی که نوشته است، «احساس، عرفان، دین، فقه پدر آدم را درمی‌آورد» در کجای فقه اسلام ظلم است. در کجای آن خدا شدن انسان است. هیچ کس هم نمی‌تواند خدا شود. محمد(ص) نمی‌توانست، علی(ع) هم نمی‌تواند. و هیچ کس دیگر. ولی ما بیاییم پشتوانه دین باشیم. ببینیم اگر خدای ناکرده دیدیم در جایی دین درست اجرا نمی‌شود تذکر بدهیم. کجا به ما گفتند نگویید، اینجا هیچ کس خودش را خدا نمی‌داند. چون «لا اله الا الله» در خون هر مسلمان است، ولی مسیحی می‌آید همه را خدا می‌کند. حتی حکم کلیسا و شوراهای عالی کلیسا برای خودشان هم قابل نقض نیست. چون نستجیر بالله از خدا هم قوی‌تر هستند. چون آدم گاهی به حکم خدا هم عام و خاص می‌زنیم. تنها دینی که متن وحی  دارد اسلام است، می‌فرماید: «ولو تقبل علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین و ثم قطعنا منه الوتین» ببینید حتی پیغمبرش هم نمی‌تواند یک واو آن را جابجا کند. ما این متن را در دست داریم. خوشبختانه متن سنت هم در اختیار ماست، هرچند  عده‌ای نمی‌گذاشتند روایات مکتوب شود ولی باز مکتوب شد. آقا آنها هیچ چیز ندارند. هیچ دینی در دنیا متن ندارد! کجا می رویم! تنها دین دارای متن، تنها دین اصالت انسان، اسلام است. گفتم که مسیحیت همه چیز انسان را گرفته بود. انسان اگر از آن دین بیرون نمی‌آمد انسان نمی¬‌شد. ولی این می‌گوید تا انسان نشوی تو را نمی‌پذیرم. ببینید فرق چقدر است. اینها را کنار هم نگذارید و مقایسه نکنید. مرتب نگویید روزگار عوض شده است. یک نفر در مجلس گفتگوی ادیان گفت: «حضرت علی فرموده: من اگر مسیحی بودم برایم فرق نمی‌کرد.» مثلا اگر خاخام یا کشیش آنها بودم برایم فرقی نداشت. گفتم حاج آقا این مطلب صحیح نیست، ـ البته پیرمردی بود که مانده بود سکته کند ـ در جوابش گفتم: نان نرخش چند است؟ متوجه نشد. گفتم حاج آقا فارسی حرف می‌زنم، شما هم عربی هم بلد هستید؛ نان نرخش چند است؟ علی(ع) را اینجور کوچک نکنید. چرا اینجور کردید؟ او می‌گوید من به همه چیز عالم احاطه دارم. آن وقت نمی‌داند مسیحی با مسلمان فرق دارد! چرا فرق نداشته باشد؟ هیچ مسیحی هم نمی‌گوید فرق ندارد. همان جان هیک هم  که به ایران آمده بود می‌گفت ما مسیحیت را دین برتر می‌دانیم. چرا فرق ندارد. اعتبار انسان می‌گوید اول باید خودت باشی و عقل و اندیشه‌ات را داشته باشی، یعنی باید سکولار باشی. این را به رسماً‌ بگویم، چون راهش بسته بود. آن سکولار و اومانیسمی به قیمت الحاد به او رسیده است. او چاره‌ای نداشت، یعنی یا باید نباشد و مؤمن باشد، یا باشد و بی‌ایمان. ولی همان اومانیسم را اسلام می‌گوید اگر از همه برتر نباشی اصلا اسلامت را نمی‌پذیرم. باید بگویی من، پدرم، مادرم، مسخره است. «أو لوکان أبائهم لایفقهون شیئاً» این می‌گوید باید من باشی، و این همان معنای اومانیسم است. ما گاهی از بعضی از واژه‌ها فرار می‌کنیم. مثلا معنای جامعه؛ سکولار، در دین اسلام هیچ چیز شما در قبضة دین نیست، حتی فقهاء دربارة‌اموال مجهول المالک هم با ترس و لرز حکم می‌دهند. یعنی در مواردی که صاحب مال مشخص نباشد آقایان اجازه تصرف می‌دهند. اما اگر صاحب مال معلوم باشد حتی خدا هم مالک مال و جان و عقل شما نیست. اما در دین مسیحیت آنها مالک همه چیز بودند. چرا ما هر دو را با یک چوب برانیم؟
نگاهی گذرا بر برتری اسلام بر عرفان
در ادامه بحث بنده فهرست وار برتری دین اسلام بر عرفان را خدمت شما عرض می‌کنم! خود عرفا می‌گویند کشفی که با کشف نبوی سازگار نباشد، کشف درستی نیست. چه ملاکی بالاتر از کشف خود حضرت، بعضی‌ها به دنبال خواب دیدن این و آن می‌روند، خواب اگر هم درست باشد تازه یک هفتادم نبوت هم نمی‌شود. ولذا دیگر لازم نیست به سراغ مکتب دیگری برویم. می‌گوید دنبال مکتب دیگر می روم و اگر کج رفتم از آن ملاک کمک می‌گیرم. در جواب باید گفت که اگر این روش بهتر بود پیشوایان ما از همان اول این را توصیه می کردند، در حالی که نه تنها توصیه نشده بلکه نهی هم شده است. خود نبوت را ملاک قرار بده. اما در عرفان به سبک دینی کسانی چون حذیفه و زید بن حارثه بودند که آنها را از کارشان نهی نکردند، گفت همه چیز را می‌بینم. پیامبر(ص) در جواب گفت: مبارکت باشد. مگر یاران حضرت ابا عبدالله(ع)، یاران حضرت علی(ع) مکاشفه نداشتند؟ دیدن آنها چیزی دیگر بود. اینها که مدعی مکاشفه هستند در مقابل آنها چیزی ندیدند. ما اثر آن را ندیدیم. ولی آنها دیده بودند. هدف روشن نیست. اسلام می‌گوید خودت باش، در دنیا و آخرت طرف حساب خداوند تو هستی و اعمال توست. «هل ادلکم علی تجاره» اما در عرفان ما راب ه فنا دعوت می‌کنند. فنا نمی‌دانم چیست؟ البته تجربه‌های عرفانی نامأنوس و تعریف نشده هستند. فقط با گفتن فنا کار درست نمی‌شود. عرفان با اصالت انسان سازگار نیست. در اول کار ترا به دست مرشد می‌دهند، و می‌گویند باید پیش او مثل مرده زیردست غسال باشی. چه بسا مرشد یا مرشدی شارللاتان باشد. آن وقت این یک خط قرمز است. بعضی روشنفکران ما در اسلام خط قرمز را مطرح کردند در حالی که خط قرمز مال مسیحیان هستند. در اسلام خط قرمز نداریم. هر طلبه¬ای از فتوای استادش عبور کند محبوب است. مستشکلین را همیشه در درسها دوست دارند. این مسئله در فروع دین ما مطرح است تا چه برسد به اصول دین ما که استدلالی است و گفتن که هیچ کس حق تقلید از هیچ کس را ندارد. اگر تمام مراجع جمع شوند و در اصول دینشان مقلد یک مسلمان شوند مکفی نیست. مکلف است که خودش برسد. اما در آنجا از اول باید چشم بسته پیش برویم. عمل بی قاعده است. من به شما خبر دهم که عرفان مثل دین نیست که عمل حساب و کتاب داشته باشد. چه بسا یک میلیون کار نیک بکنی و یک ریال هم نیرزد، اما ممکن است کار خلاف بکنی جزا ببینی. بارها تصریح کردم که: صالح و طالح متاع خویش نمودند تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. امام حسین و شمر هر دو کار خودشان را کردند. حالا باید منتظر باشند تا ببینند رأی دادگاه چه می‌شود؟ آیا شمر قبول است یا امام حسین(ع)؟ آیا می‌شود این حرف را قبول کرد؟ مگر قانون وجود ندارد. مگر حساب و کتاب در کار نیست و سرانجام کار از تصور تا وصول نامعلوم است؟ هیچ اهل سلوکی نمی‌داند وصول یعنی چه و هیچ اهل سلوکی هم نمی‌داند که آیا به وصال می‌رسد یا نمی‌رسد. و مشکل هم هست. هستی گریزی دارد ولذا دائماً «بودن» را حقیر می‌کند و می‌گوید: «وجودک ذنب لایقاس به ذنب» اما دین اسلام هستی را نعمت بزرگ خدا می‌داند. چقدر به ما منت می‌گذارد و مرتب تذکر می‌دهد که  «خلقکم» آیا معنایش این است که شما را گرفتار کردم و بدبخت کردم؟ یا اینکه نه، شما را پدید آوردم، موجودات ماندگاری هم هستید. یکی از شعرای معاصر ما می‌گوید: 
مرگ می گفت فرار کن از دل عشقباز من آمدم و نمی‌روم هستم و جاودانی‌ام
می گوید شما را آورده‌ام دیگر نمی‌روید. هستید و جاودانی هستید. ولی بیایید کاری بکنید هم دنیا را داشته باشید، هم آخرت را. فکر نکنید «ان هی الا حیاتنا الدنیا».

عتیقه زیرخاکی گنج