• بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با توجه به مطالعات من دربارة شخصيت امام حسن(ع)، جنبه هاي او مورد بررسي قرار نگرفته لذا اينجانب سعي دارم كه در حوزه شخصيت حضرت امام حسن(ع) و صلح ايشان با معاويه در زمينة گسترده اي بررسي و تحقيق كنم تا شايد بعضي از ابهامات دربارة صلح امام حسن(ع) بيان كنم و طرحي نورا ايجاد كنم.
روش كار اين تحقيق فقط كتابخانه اي است، و مطلب مورد نظر من(ادبيات صلح امام حسن(ع) متاسفانه در سايت هاي اينترنتي يافت نشد. و حتي در كتاب خانه ها هم در مورد ادبيات صلح امام حسن(ع)، مطلب بسيار كم بود. و همچنين دسترسي به كتابخانه هاي بزرگ كشور، براي من مشكل بود
تاريخ ولادت و حسب نسبت
 در شب نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجري هنگامي كه ماه نورافشان آسمان چون كشتي سيمگوني در درياي نيلفام سپهر به آرامي بسوي باختر در حركت بود ماه ديگري در شهر مدينه از افق آسمان ولايت طالع و با چهرة ملكوتي و روحاني خود عالم اسلام بلكه بشريت را روشن و تابناك گردانيد. 
اين مولود خجسته سبط اكبر اولين فرزند «علي» و «فاطمه» (عليها السلام) بود كه بر طبق قانون توراث شرافت و فضيلت و عصمت و طهارت و كلية سجاياي اخلاقي را كه در وجود والدين او بود همراه داشت.
بعضي از مورخين تاريخ ولادت او را سال دوم هجري نوشته اند ولي آنچه مسلم است بنا به روايات صحيح مخصوصاً به نقل از شيخ مفيد در ارشاد تاريخ ولادت او همان سال سوم هجري بوده است. ‹‹وُلِدَ بالمَدينهِ كيلَه النصفِ مِنْ شهرِ رمضانَ سَنَهَ مِنَ الهِجْرَهِ››. در شب نيمه ماه رمضان سال سوم هجري متولد شد . 
پيغمبر اكرم (ص) پس از اطلاع به منزل حضرت زهرا (عليها السلام) تشريف فرما شدند و معلوم است كه از شنيدن چنين خبري چقدر خوشحال و شادمان بوده اند. چون به خانه رسيد فرياد زد: اسماء پسرم را بياور. اسماء كه نوزاد را در پارچه اي زرد رنگ پيچيده بود، به حضور آورد. پيامبر فرمود مگر به شما نگفتن كه كودك را در پارچه زرد نگذاريد پس زبان در دهان كودك نهاد و گفت: پروردگارا، او و فرزندانش را از شر اهريمن دور بگردان. به تو پناه مي آورم و بعد در گوشهاي كودك اذان و اقامه گفت و اين نغمة آسماني، نسيم جانبخش بود، كه از دهان پيامبر بر گوش امام حسن (ع) و زيد تا درخشانتر از آنچه در جهان است بر پهنة هستي بدرخشد. 
چه سرآغاز نيكويي كه در حياه امام حسن پديد آمد و چنين طليعة نيكويي در ديگران پديد نيامده. نخستين آوايي كه به گوش نوزاد رسيد نداي حيات بخش نيايش پيغمبر بود و اين نغمات آسماني چنين كلمات بلند و مقدسي را برداشت: ‹‹اللهُ اَكبَر، لا اِلهَ اِلاالله››. خدا بزرگتر است. خدايي جز الله نيست. 
پيغمبر با چنين كلمات مقدسي كه حقيقت ايمان را متضمن بود شجرة پاك كلمة حق را، در وجود فرزند گراميش ايجاد كرد. و كام جانش را به فلاوت ايمان شيرين ساخت، تا از پيروان حق باشد و با پي گيري هدف ممتاز و حقيقي خويش باطل و تباهي را از ميان بردارد. 
پيامبر از علي پرسيد كه نام اين نوزاد مسعود را چه گزارده اي؟ عرضه داشت: من به رسول خدا سبقت نمي جويم و پيامبر گفت من هم بر امر پروردگارم پيشي نخواهم جست در اين هنگام الهام خداوندي بر پيامبر فرود آمد و حضرتش دستور داد نام نوزاد را «حسن» بگذارند. 
و به حق نامي بهترين نامها است. و در نيكويش همين كافي است كه خداوند آن را برگزيده است و زيبايي چنين نام دلالت بر حسنِ معنوي و جلوة حقيقت دارد. چون هفت روز از تولد حسن  (ع) گذشت. پيغمبر به خانه علي (ع) رفت تا به شكرانه اين ولادت قرباني كند. و آنچه توانايي مالي داشت فراهم آورد و حسن (ع) را عقيقه كرد و گوسفندي را قرباني نمود. 
اين اقدام پس از وي، سنتي براي امت گرديد و پيغمبر موي سر فرزندش را نيز تراشيد و هم وزن مويش به مستمندان پول نقره داد و نوزاد مقداري عطر و زعفران ماليد و او را ختنه كرد.
واقعاً مجتبي پدرانه به چنين پاكيزگي گرديده شده و عاطفه اي اين گونه با عنايت همدوشي نكرده ومهري اينگونه گرم و عميق به ظهور نپيوسته است. 
و اين درخت امامت بود. كه چنين شاخه شادابي برآورده بود و طراوت و زيبايي نبوت در آن جلوه داشت. اين انس است كه مي گويد: هيچ كس همچون حسن (ع) به پيامبر همانند نبود و راويان سيمايش را چنان نمايش مي دهند كه بر چهرة ملكوتي پيامبر مي مانست، رخسارش سفيد و آميخته به سرخي بود و در چشمانش سياهي درخشنده اي برق مي زد.
و توده هاي موي سرش انباشته و پيچيده بود، استخوان ها و عضلاتي درشت و سطبر داشت و فاصله شانه و بازوهايش زياد بود، مويي در هم پيچيده و محاسني انبوده و كوتاه داشت. گردنش به مانند ابريقي نقره مي درخشيد و همچنانكه در زيبايي هاي صوري به پيغمبر مي مانست، در اخلاق والايي كه پيامبر به داشتن آن بر همة پيامبران برتري داشت شبيه جدش بود.
پيامبر مي ديد كه فرزندش نمونه كوچكي از وجود خودش، در نيك خويي، و بلند مقامي و پاكي نفس است و به حق شايسته آن است كه از شعاع نبوت پرتو گيرد و رهنموني امت را پس از پدرش عهده دار گردد.
ديدگان نافذ پيامبر اين حقيقت را از ماوراء عالم ماده مي ديد كه آنچه براي او در اقيانوس حيات به موج آمده، حسن را هم تحقق همان بهره، مسلم خواهد بود. به همين جهت شعاع تربيت و عنايتش را بر اين گرامي انعكاس مي بخشيد. و او را در پناه تربيت و مهر معنوي خويش قرار مي داد. و از همان روز ولايت اين توجه و عنايت بي دريغ خود را دربارة حسن (ع) مبذول مي داشت . 
۲٫ در زمان پيغمبر (ص)
در حدود هشت سال از دوران طفوليت امام حسن (ع) در زمان حيات پيغمبر اكرم (ص) سپري مي شد و او در اين مدت از نظر روانشناسي بهترين موقع پرورش و رشد شخصيت طفل است تحت تعليم و تربيت مستقيم رسول گرامي قرار گرفت و آن حضرت شخصيت عالي و روحاني نواده خود را پي ريزي فرمود.
پيغمبر اكرم (ص) حسنين (عليهما السلام) را فرزند خطاب مي كرد و آنها نيز متقابلاً آنحضرت را پدر مي خواندند، محبت و علاقة مفرطي كه رسول اكرم (ص) به آنها داشت مولد عواملي چند به شرح زير بود:
۱٫ اولاد ذكور آن حضرت همگي وفات كرده بودند و خداوند منّان به جاي آنان حسنين (عليها السلام) را به پيغمبر (ص) عطاء فرموده بود در نتيجه مهر و علاقه اي كه هر پدري به فرزند ذكور خود دارد در قلب پر عطوفت نبي گرامي نسبت به آن تجلّي نموده بود.
۲٫ آن دو بزرگوار پسران فاطمه (عليهما السلام) يگانه دختر بازماندة پيغمبر اكرم بودند و قدر و منزلت آن بانوي بزرگوار هم پيش پيامبر معلوم بود.
۳٫ علاوه بر ملاحظات بالا، حسنين (عليهما السلام) جزء پنج تن آل عبا بود و حائز مقام روحاني امامت و مشمول آية مباهله و نظير بودند و خداوند نيز آنان را دوست دارد. 
۴٫ مهمتر از همه، فداكاري و جانفشاني بي سابقه هر يك از آنان در احياء و ابقاء شريعت احمدي قابل مدح و تمجيد است و هر كس و لو بيگانه از اسلام هم باشد از شنيدن حالات جانبازي آنان در خاطر خود نسبت به آن بزرگواران احساس محبت مي نمايد. در اين صورت پيغمبر اكرم (ص) كه قضاياي زمان خلافت حسنين را با دوربين وحي و نبوت مشاهده نموده و مظلوميت آنان را به خاطر حفظ مباني ديني برأي العين ملاحظه مي فرمود و با توجه به رابطة قلبي و معنوي هم كه با آنها داشت مسلّم است كه بايستي بيش از همه كس آنها را دوست داشته باشد. 
عده اي از اشخاص مغرض و نادان چه در زمان هاي گذشته و چه در عصرهاي حاضر چنين پنداشته اند كه حسنين و ساير ائمه معصومين (عليهم السلام) فقط اولاد علي (ع) بود و فرزند پيغمبر اكرم (ص)محسوب نمي شوند در صورتي كه اين تصوّر كاملاً باطل و بي منطق است زيرا:
اولاً خداوند در آية مباهله آنها را پسران پبغمبر خوانده است همچنانكه فرمايد:
‹‹فَمَنْ حاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلمِ فَقُلْ تعالوُا نَدْعُ أّبناءَ نا و أَبنائكُمْ وَ نِساءَ نا و نِسائكُمْ و أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ  نَبتَهِلْ فَنَجْعلْ لَعنَتَ اللهِ عَليَ الكاذبَينَ›› 
اي پيامبر ما، پس هر كس با تو در مقام مجادله برآيد (دربارة عيسي عليه السلام) پس از آنكه به وحي خدا با احوال او آگاهي يافتي بگوئيد بيائيد ما و شما با فرزندان و زنان خود به مباهله (نفرين)، برخيزيم تا دروغگويان را به لعنت خدا گرفتار سازيم. 
به شهادت تاريخ و به اتفاق كليه مورخين رسول اكرم (ص) با حضرت امير و حضرت زهرا و حسنين (عليهم السلام) براي مباهله نصاراي نجران حاضر شدند. و ثانياً خداوند دربارة ذريّه و اولاد حضرت ابراهيم مي فرمايد:
‹‹ وَ وَهبْنا لَهُ أسحاقَ وَ يَعْقوبَ كُلاً هَدَيْنا وَ نُوحاً هَدَيْنا مِنْ قَبلُ وَ مِنْ ذُريتِهِ داوُدَ وَ سُلَيمانَ و وَ أيّوبَ وَ يُوسُفَ وَ موسي و هارونَ وَ كذلكَ نَجْزي المُحسنينَ وَ زَكَرِيّا و يَحيي و عيسي و اِلياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحينَ›› 
خداوند در اين آيه حضرت عيسي را هم بر ساير پيامبران كه نام برده از اولاد حضرت ابراهيم شمرده است درصورتي كه عيسي كلمه الله است و پدري نداشته تا بوسيله آن به ابراهيم برسد. بناچار از ناحيه مادر از اولاد حضرت ابراهيم خواهد بود. 
حال كه عيسي با چندين پشت و در حدود دو هزار سال فاصلة زماني فرزند ابراهيم خوانده مي شود، چگونه حسين (ع) كه نوادة پيغمبر اكرم (ص) بوده در زمان حيات آن حضرت هم وجود داشته اند فرزند پيغمبر خوانده نشود؟
ثانياً: امروزه از نظر بيولوژي و جنين شماسي ثابت شده است كه «اسپرماتوزوئيد» (نطفه مرد) تا با «اوول» (نطفه زن) تركيب نشود جنيني بوجود نخواهد آمد زيرا هيچ يك از آن دو به تنهايي قادر به ادامه حيات نيستند و براي اينكه بتوانند بر زندگي خود ادامه دهند لازم است كه با يكديگر درهم آميزند و تبديل به يك سلول واحد گردند. بنابراين وجود طفل متعلق به پدر و مادر است نه تنها به پدر و حتي از نظر قانون توارث خصوصيات روحي و اخلاقي مادر بيش از صفات پدر در حالات رواني و اخلاقي طفل مؤثر است و علت اينكه سرپرستي طفل را به عهدة پدر گذاشته اند. از نظر ولايت و قيموميتي است كه پدر نسبت به طفل دارد والا در توليد و به جود آوردن كودك هيچ فرقي بين پدر و مادر نيست و رابطة كودك از نظر زيست شناسي با هر يك از والدين خود به يك نسبت است. امام حسن (ع) در زمان جدش مورد لطف و نوازش آن بزرگوار بوده و رسول گرامي حسنين را غالب اوقات حتي در حضور مردم مورد ملاطفت قرار مي داد تا همه بدانند كه آنان دو ريحانة پيغمبرند و دوستي خاندان آن حضرت نيز به حكم آيه شريفة : ‹‹قُلْ لا اِسأَلُكُمْ عَلَيهِ اَجْراً‌ إلاّ المَوَدَهَ في القُربي›› 
(اي پيغمبر بگو من از شما اجر رسالت نميخواهم مگر دربارة نزديكان من محبت و دوستي كنيد). بر همه امت فرض واجب است تا شايد پس از رحلت وي در حق آنان اگر هم به خرج ندهند لا اقل ظلم و ستم روا ندارند.
امام حسن (ع) در زمان حيات پيغمبر (ص) با اينكه طفل نوآموز بود مع الوصف موقع وعظ رسول گرامي در مسجد پاي منبر مي نشست و كلمات دُرر بار جد گراميش را استماع نموده و حفظ مي فرمود به طوريكه وقتي به منزل برمي گشت عيناً آن را به مادرش نقل مي كرد. حضرت صديقة كبري (عليها السلام) همان مطالب را به حضرت امير بيان مي نمود علي (ع) مي پرسيد از كجا وحي خدا را مي داني فاطمه (ع) اظهار مي كرد از فرزندت حسن مي شنوم.  
روزي پدرش در گوشه خانه به طوري كه فرزندش نبيند جهت استماع گفتار او پنهان شد چون كودك از راه رسيد بنا به عادت معهود شروع به سخن گفتن نمود ولي كمي زبانش به لكنت افتاد و نتوانست بر سخن خود مسلط باشد مادرش فرمود چرا زبانت گرفت عرض كرد: ‹‹يا اُمّاهُ أظنُّ أَنَ كبيراً يَصْمَعُني››. مادر جان گمان ي كنم بزرگي صدايم را مي شنود، در آن موقع حضرت امير (ع) دويد و فرزندش را درآغوش گرفت و بوسيد.  
۲-۳٫ در زمان علي(ع)
پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص) برخلاف دستور قرآن و عليرغم وصيّت آن حضرت نه تنها دربارة خاندان او محبّت و دوستي ننموده اند بلكه با ايجاد بلوا در سقيفه دودمان نبوّت را مورد اهانت و ستم قرار داده و منصب خلافت الهيّه را كه از جانب خداوند بوسيلة نبي اكرم (ص) در غدير خم براي وجود نازنين علي (ع) تعيين و ابلاغ گرديده بود به ناحق تصاحب كرده و با يگانه يادگار آن حضرت كه دختر والا گهرش بود بدرفتاري نمودند.
مشاهدة اين ناملايمات در روحية اطفال آن خانواده من جمله حسن (ع) نيز خواه نا خواه مؤثر بوده و آنان را محزون و اندوهناك مي نموده است.
بنابراين با رحلت رسول خدا (ص) نور ديدگان فاطمه (ع) از محبّت و علاقة جدّ بزرگوارش محروم مانده و به دامن پر عطوفت مادر پناه بردند. اما طولي نكشيد كه آن يگانه مظهر عفّت و كانون عصمّت نيز در اثر تألمات وحي شديداً بيمار و بالاخره به پدر بزرگوارش ملحق گرديد.
در چنين موقعي فقط وجود امير مؤمنان بود كه امام حسن (ع) و اولاد ديگر فاطمه (ع) را در پناه مهر و محبّت خود داشت و آنان را بعدها هم به فرزندان ديگرش مقدم شمرده و حسنين (ع) را فرزندان پيغمبر مي خواند.
خلفاي غاصب براي جلب توجه مهاجرين و انصار هم كه بود نسبت به حسنين (ع) اظهار مودّت نموده و از بيت المال نيز سهمي به آنان مي دادند چنانكه عمر روزي به هريك از آن دو ده هزار درهم داد و به پسر خود عبدالله هزار درهم بخشيد پسرش گفت: با اينكه سابقة مرا در اسلام مي داني چرا اين دو را بر من ترجيح مي دهي؟ و خيال مي كرد كه با اين منطق پدرش را قانع ساخته و عاطفة پدرانة او را تحريك كرده است ولي فراموش نموده بود كه پدرش روي چه حسابي چنين عملي را داده است از اين رو عمر با حالت تندي و خم به پسرش گفت: واي بر تو، تو مانند جدّ آنها جدي و مانند پدرشان پدري و مثل مادرشان مادري و نظير جدة آنها جده اي و مانند دائي آنها دائي و مثل خالة آنها خاله اي و چون عموي آنها عموئي و نظير عمه شان عمه اي براي من بياور تا من تو را نيز در رديف آنان حساب كنم. مگر نمي داني كه جدّ آنها رسول الله (ص) و پدرشان علي (ع) و مادرشان فاطمه (ع) و جده شان خديجه و دائي شان ابراهيم و خاله شان زينب و رقيه و ام الكلثوم و عمويشان جعفر بن ابيطالب ابن هاني دختر ابيطالب است. 
امام حسن (ع) كه فرزند بزرگتر پدرش بوده و پس از شهادت وي نيز مقام امامت براي او بود مورد توجه و تربيت علي (ع) قرار گرفت. در دوران خلافت علي (ع) نيز در جنگ هاي جمل و صفين و نهروان شركت داشت و خدمات نظامي ارزنده اي انجام مي داد. 
حوادث و انقلابات روزگار در زمان جواني او يعني در فاصلة بين رحلت جدش تا شهادت پدرش كه مدت ۳۰ سال به طول انجاميد و موجب آزردگي و تجربة او شده در طول اين مدت همراه پدرش از ستمديدگان حمايت مي كرد و از بيدادگران انتقاد مي نمود. 
۲-۴٫ نسبت شريف امام حسن مجتبي (ع)
نسبت شريف كريم اهل بيت، امام حسن مجتبي (ع) بدين قرار است:
‹‹حسن بن علي بن ابي طالب بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصي بن كلاب بن مره كعب بن لوي بن غالب بن فهربن مالك بن خضر بن كنانه بن خزيمه بن مدركه بن الياس بن مضربن نزار بن معد بن عدنان.
از پيامبر اكرم روايت شده است: ‹‹ اِذا بَلَغَ نَسَبي إلي عدنان فَامسكوا ›› «هر گاه نسب من به عدنان رسيد، در آن توقف كنيد و فراتر نرويد.»
امام حسن مجتبي (ع) با ۲۹ واسطه به حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم خليل الرحمن (ع) مي رسد. اما نسبت مادري حسن مجّتبي (ع) به واسطة مادرش فاطمه زهرا (عليها السلام) بنت رسول خدا (ص) به عبدالمطلب و در نهايت همانند نصب پدري اش به عدنان و سرانجام به حضرت اسماعيل (ع) مي رسد. 
بنابراين نَسَب امام حسن مجّتبي (ع) از طرف پدر با يك واسطه و از طرف مادر با دو واسطه به عبدالمطلب بن هاشم منتهي مي گردد.
پيامبر اسلام (ص)، دو سبطش حسن و حسين را پسران خود مي خواند و خداوند متعال در آيه مباهله  آن دو را پسران پيامبر (ص) خوانده است . 
۲-۵-۱٫ والدين پاك سرشت امام حسن (ع)
در اينجا اشاره اي كوتاه به زندگي و شخصيت پدر ارجمند و مادر گرامي امام حسن (ع) مي كنيم.
۲-۵-۲٫ پدر ارجمند امام حسن مجّتبي (ع)
اميرمؤمنان علي بن ابي طالب (ع)، پدر ارجمند امام حسن مجّتبي (ع) است.
حضرت علي (ع) در سيزده رجب سال ۳۰ عام الفيل (ده سال پيش از بعثت پيامبر (ص) در داخل خانه خدا ] كعبه[ از مادري پاك و عفيف، چون فاطمه بنت اسد ديده به جهان گشود. پدرش ابوطالب بن عبدالمطلب و مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم مي باشند. فرزندان ابوطالب، از جمله حضرت علي (ع) نخستين هاشمي زاده اي بودند كه از پدر هاشمي نسب تولد يافتند.
ابوطالب به مانند پدر و نياكان خود، از موحدان و پيروان دين حنيف ابراهيم (ع)  از هرگونه شرك و بت پرستي دور بود. وي كه جانشين پدرش عبدالمطلب شده بود، بنا به وصيت وي، قيموميت وكفالت پيامبر (ص) از دوران خردسالي اش برعهده گرفت و از وي به مانند فرزندان خود، بلكه بهتر از فرزندان خويش نگه داري و سرپرستي كرد.
ابوطالب و همسرش فاطمه بنت اسد، بيش از چهل سال، حضرت محمد (ص) را چون نگيني در ميان گرفته و از او محافظت كرده و جاي خالي پدر و مادرش را پر كردند. 
پس از بعثت پيامبر اسلام (ص) خانواده ابوطالب نخستين كساني بودند كه به آن حضرت ايمان و از او جانانه دفاع كردند و در اين راه، سختي ها و فشارهاي زيادي متحمل شدند. حضرت محمد (ص) در هر سال حدود يك ماه در «غار حرا» به نيايش عبادت مي پرداخت و در اين مدت، علي (ع) را رابط وي و همسرش خديجه كبري (عليها السلام) و تنها انيس آن حضرت در آن غار بود. 
هنگاميكه حضرت محمد (ص) به پيامبري برگزيده شد، خديجه كبري  (عليها السلام) نخستين زن و حضرت علي (ع) نخستين مردي بودند كه به آن حضرت ايمان آوردند.
از همان آغاز كه جز خديجه كبري  (عليها السلام) و علي (ع) كسي بر پيامبر ايمان نياورده بود، علي (ع) به عنوان وصّي و جانشين پيامبر خدا (ص) معرفي و منصوب شد. اين رويداد، يك امر احساسي و عاطفي نبود، بلكه فرمان الهي بود كه از طريق پيامبرش حضرت محمد (ص) به همگان ابلاغ گرديد.
از اين تاريخ، مسئوليت اجتماعي امام علي (ع) در برابر اسلام و پيامبر اكرم (ص) سنگينتر شد و بدين جهت، احساس وظيفة بيشتري مي كرد. 
اوج ايثارگري اش نسبت به پيامبر (ص) در مكه معظمه، رويداد ليله المبيت بود، كه حضرت علي (ع) در آن شب در بستر پيامبر خوابيد و نقشه شوم سران را نقش بر آب كرد.
پايه هاي حكومت اسلامي در مدينه منوره با رهبري هاي پيامبر (ص) پايه ريز شد ولي نقشه سازنده و نگه دارنده علي (ع) در اين نظام نوبنياد حساس تعيين كننده بود.
سرانجام، پيامبر اسلام (ص) در آخرين ماه سال دهم هجري دقيقاً هفتاد روز پيش از رحلت خويش. علي (ع) را در بازگشت از سفر حجه الوداع، در سرزمين عزيز، به ولايت و جانشيني خودش منصوب كرد و از همه حاجيان و مسلمانان زائر، براي وي بيعت گرفت. 
امام پس از رحلت جان سوز پيامبر اسلام (ص) و در حالي كه علي (ع) با تعدادي از بستگان و فاميلان رسول خدا (ص) به تغسيل و تجهيز پاك و نوراني آن حضرت پرداخته بود، گروهي از مهاجران و انصار در مكاني به نام «سقيفه بي ساعده» گرد هم آمده و جاي علي (ع)، فرد ديگري را به خلافت برگزيدند و از ساير مسلمانان، با اجبار و يا به اكراه بيعت ستانده و حق مسلّم آن حضرت را ناديده گرفتند. 
اما در دوران خلافت خليفة سوم، مسلمانان به تنگ آمده و با مهاجرت بسياري از انقلابيون و مبارزان ضد تبعيض به مدينه منوره و محاصره در دارالخليفه، كشمكش آنان با خليفة سوم و اعوان و انصار و بالا گرفتن و سرانجام خليفه سوم (عثمان بن عفان) به دست معترضان كشته شد. 
در اين زمان بود كه حضرت علي (ع) از جانب مردم به خلافت رسيد. و آن حضرت در روز جمعه ۲۵ ذي الحجه، سال ۳۵ قمري، رسماً زمام خلافت را به دست با كفايت خود گرفت. اجراي عدالت اجتماعي يكي از اصول حكومتي آنحضرت بود و تا آخر عمر به آن پاي بند و بر آن اصرار مي ورزيد.
در آغاز، جنگ جمل، سپس جنگ صفين و در نهايت جنگ نهراوان، ره آورد دسيسه هاي منتقدان و چپاول گرا بود. كه توان تحمل عدالت آن حضرت را نداشته و از روي بي خردي، جهالت و عصبيت خود، باعث جنگ و جدال در ميان امت اسلام و آزار و اذيت خليفه به حق مسلمين مي شدند.
و سرانجام حضرت علي (ع) بدست عبدالرحمن بن ملجم مرادي، در شب نوزده ماه مبارك رمضان سال چهل هجري در مسجد كوفه، ضربت خورد و در شب ۲۱ ماه رمضان به شهادت رسيدند. 
حضرت علي (ع) فرزند بزرگش امام حسن مجتبي (ع) را به جانشيني خويش و فرزند دومش امام حسين (ع) را به جانشيني امام حسن مجتبي (ع) برگزيد. 
۲-۵-۳٫ مادر گرامي امام حسن مجتبي (عليه السلام)
حضرت فاطمه زهرا (عليه السلام) آخرين دختر رسول خدا (ص) مادر گرامي امام حسن مجتبي (ع) است. اين بانوي شريف در بيستم جمادي الآخره، سال پنجم بعثت در مكه معظمه از سرور بانوان قريش، حضرت خديجة كبري (عليه السلام) ويژه به جهان گشود و سراسر عالم هستي را با انوار الهي خويش جلوه گر تابناك نمود. 
حضرت فاطمه (عليها السلام) در دامان مهر انگيز مادرش خديجه كبري (عليها السلام) و پدر والامقام خود حضرت محمد مصطفي (ص) مراحل رشد و ترقي را پشت سرگذاشت و به عنوان آخرين دختر رسول خدا (ص) كه پس از بعثت ديده به جهان گشوده بود، از تربيت الهي و نبوي ويژه اي برخوردار گرديده، بدين جهت، مقام ومنزلت ويژه اي در ميان كودكان بني هاشم و ساير بانوان قريش به دست آورد.
آن حضرت از كودكي شاهد خشونت و بدرفتاري قريش و مشركان مكه با پيامبر (ص) بود. هنوز دو سال از عمر شريفش نگذشته بود كه همراه پدر، مادر و بني هاشم مجبور به زندگي در شعب ابوطالب شد و سه سال در محاصرة اقتصادي، اجتماعي و نظامي قريش قرار گرفت.
پس از بازگشت از شعب ابي طالب هنوز مدت كوتاهي نگذشته بود كه مادر گرامي اش حضرت خديجه (عليها السلام)، در سن پنج سالگي از دست داد.
بيش از هشت بهار از زندگي فاطمه زهرا (عليها السلام) نگذشته بود كه ماجراي مهاجرت سرنوشت ساز پيامبر خدا (ص) و ساير مسلمانان از مكه به يثرب (مدينه) به وقوع پيوست.
حضرت زهرا (عليها السلام) در نه سالگي، از جهت جسمي و روحي به رشد و كمال رسيده و سرآمد دوشيزگان هم سال خويش و حتي تمامي زنان مدينه قرار گرفت.
حضرت زهرا به روايتي در ۲۱ محرم سال سوم و به روايتي ديگر در سال دوم قمري با حضرت (علي) ازدواج كرد. آغاز زندگي مشترك حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (عليها السلام) به سبب بروز جنگ هاي پي در پي و حضور علي (ع) در اكثر آن نبردها و وضعيت نامناسب اقتصادي و معيشتي مسلمانان در مدينه، همراه با سختي ها و دشواري هاي فراواني بود. مقام و منزلت فاطمه زهرا (عليها السلام) به آن درجه در رتبه اي رسيد، كه پيامبر خدا (ص) در شأن او فرمود:
‹‹يا فاطِمه! إِنَّ اللهَ- عَزوَجَلْ- يَغضِبُ لِغَضبِكَ وَ يرضي لِرضاكَ››
«اي فاطمه! خداوند سبحان به سبب خشم تو به خشم مي آيد و با خرسندي و شادماني تو، خرسند و شادمان مي گردد.»
هنوز هجده بهار از زندگي با بركت آن حضرت نگذشته بود كه با رحلت جان سوز پدر مواجه شد. حضرت زهرا (عليها السلام) در عزاي پدر مهربان، غير از تحمل مصيبت رحلت پدر و سوگواري جگر خراش آن حضرت از سوي برخي صحابه رسول خدا (ص) كه پس از رحلت آن حضرت به مقام و منصب رسيده بودند، نامهرباني ها و ناملايمات فراواني ديد و از اين بابت بيمار شد و بيماري اش چهار روز ادامه يافت و هر چه به پايان زندگي عزت مند خويش نزديكتر مي شد، بيماري اش شدت مي گرفت.آن حضرت بنا به قولي ۷۵ روز و بنا به قولي ديگر ۹۵ روز پس از رحلت پيامبر (ص) بيشتر زندگي نكرد و سرانجام در هيجده سالگي، به شهادت رسيد.
  • بازدید : 30 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

غدير از اساسى‏ترين برنامه‏هاى پيامبر خدا(ص) براى دوام و عزت و شكوه اسلام و قرآن بود. او در بازگشت از حجة‏الوداع آخرين رسالت‏خويش را انجام داد. زيرا خدايش فرموده بود: 
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين. (۱) 
اى پيامبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرسانده‏اى; خداوند تو را از گزند مردم نگه مى‏دارد. خداوند گروه كافران را هدايت نمى‏كند. (۲) 
در پى اجراى اوامر پروردگار و معرفى وصى و جانشين خود على‏بن‏ابى‏طالب(ع) آيه اكمال دين: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا; امروز دين شما را كامل كردم و نعمت‏خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين (جاودان) شما پذيرفتم‏» نازل (۳) و روز غدير جشن ولايت و وصايت‏شد
اهل بيت پيامبر و امامان بر حق شيعه، كه نگاهبان اسلام حقيقى بودند و سعى داشتند آن را از خطرات دور سازند، از هر فرصتى بهره بردند تا غدير را زنده بدارند و آن خاطره گرامى و به ياد ماندنى را مطرح كنند; زيرا در تابش آفتاب غدير اهداف والاى پيامبر جامه عمل مى‏پوشد و براى فتنه‏انگيزى كج‏انديشان فرصت‏باقى نماند. 
نگاهى گذرا به سيره فاطمه و اميرمؤمنان – عليهما السلام – و ديگر امامان راستين شيعه ما را با اهميت واقعه غدير و نقش عظيم و سرنوشت‏ساز آن هدايت و نيكبختى بشر آشنا مى‏سازد. 
راويان، نويسندگان و مفسران اهل سنت و شيعه به واقعه غدير و آيات نازل شده در آن توجه بسيار داشته‏اند. برخى از علماى شيعه مانند علامه طبرسى روايات (۴) نزول آيه تبليغ (۵) در سرزمين غدير را مشهور دانسته‏اند. از اهل سنت ابوالقاسم عبيدالله بن‏عبدالله حسكانى، از دانشمندان اهل سنت، نيز همين را مطرح مى‏كند. او احاديث غدير را در دوازده جزوه دسته‏بندى كرده، آن را «دعاء الهداة الى اداء حق الموالاة‏» ناميده است. (۶) 
ابوالعباس احمد بن‏محمد بن‏سعيد مشهور به ابن‏عقده – مورد اعتماد مذاهب چهارگانه اهل سنت – در اين باره كتابى به نام «حديث الولاية‏» (۷) تدوين كرده است. 
علامه امينى نيز كتاب گرانسنگ «الغدير» را، در يازده مجلد، به رشته نگارش درآورد. آنچه در مجموعه اين آثار جلب توجه مى‏كند موضعگيرى آشكار ائمه اهل بيت – عليهم السلام – در باره اين واقعه مهم است، موضعگيريهايى كه از اهميت غدير و نقش آن در سعادت بشر پرده برمى‏دارد. در اين مقاله به بررسى بخشى از اين موضعگيريها مى‏پردازيم: 
فاطمه زهرا – سلام الله عليها – بر مزار حمزه سيد الشهداء (احد) 
روزى در احد بر مزار عموى پدرش «حمزه سيدالشهداء» ايستاده بود و عزادارى مى‏كرد. محمود بن‏لبيد فرصت را نيمت‏شمرده، پس از عزادارى پرسيد: اى دختر پيامبر خدا(ص)، آيا براى امامت و زعامت على بن‏ابى‏طالب(ع) از سخنان پيامبر خدا(ص) دليلى به ياد دارى؟ 
فاطمه فرمود: 
و اعجبا انسيتم يوم غدير خم؟… اشهد الله تعالى لقد سمعته يقول: على خير من اخلفه فيكم و هو الامام و الخليفة بعدى و سبطاى و تسعة من صلب الحسين، ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادين مهديين و لئن خالفتموهم ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة. (۸) 
شفگتا! آيا حادثه عظيم غدير خم را فراموش كرده‏ايد؟… خدا را گواه مى‏گيرم كه خود شنيدم آن بزرگوار مى‏فرمود: على بهترين كسى است كه او را در ميان شما جانشين خود قرار مى‏دهم، على [عليه السلام] امام و خليفه بعد از من است. 
دو فرزندم حسن و حسين[عليهما السلام] و نه نفر از فرزندان حسين[ع] پيشوايان و امامانى پاك و نيك‏اند.اگر از آنان اطاعت كنيد، شما را هدايت‏خواهند كرد و اگر با آنها مخالفت ورزيد، تا روز قيامت تفرقه و اختلاف در ميانتان حاكم خواهد بود. 
على(ع) و استدلال به غدير 
سليم بن‏قيس هلالى مى‏گويد: در زمان خلافت عثمان، در مسجد النبى(ص) نشسته بودم; جمعى از مردم نيز در مسجد در حال گفتگو بودند. على بن‏ابى‏طالب(ع) به پاخاست، سوابق خويش در خدمت‏به اسلام را برشمرد و همگى بر درستى گفتارش گواهى دادند حضرت در باره روز غدير خم فرمود: 
مردم در باره ولايت و وصايت از پيامبر خدا(ص) پرسيدند، در آن هنگام خداوند به پيامبرش فرمان داد تا خليفه و جانشين بعد از خود را معرفى كند و توضيح دهد، همان‏طور كه درباره نماز، روزه، زكات و حج جزئيات را بيان كرده است. آنگاه امام(ع) ادامه داد: «فنصبني للناس علما بغدير خم… فقال(ص): ايها الناس اتعلمون ان الله – عز و جل – مولاى و انا مولى المؤمنين و انا اولى بهم من انفسهم قالوا بلى يا رسول الله. قال(ص): قم يا على، فقمت. فقال: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏». (۹) 
در غدير خم پيامبر خدا(ص) مرا چنين معرفى كرد: اى مردم، آيا مى‏دانيد كه خداوند ولى و سرپرست من است و من ولى و سرپرست‏شما مؤمنان هستم; و من نسبت‏به جانهاى شما از خودتان سزاوارترم؟ همگى پاسخ دادند: چنين است اى پيامبر خدا.سپس فرمود: على به پاخيز. من برخاستم، آنگاه فرمود: 
هر كس من ولى و سرپرست او هستم على بن‏ابى‏طالب(ع) بر او ولايت دارد; بار خدايا دوست‏بدار هر كه على را دوست دارد، و دشمن بدار هر كه على را دشمن مى‏دارد… 
ب) حديث غدير در معركه صفين 
على(ع) در يكى از روزها در جمع سپاه خود، كه گروهى از مهاجرين و انصار (۱۰) نيز در آن به چشم مى‏خوردند از زبان پيامبر خدا(ص) فضايل خويش را برشمرد. آيات شريف «انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة… (۱۱) » و «لم يتخذوا من دون الله و لا رسوله و لا المؤمنين وليجه (۱۲) » را تلاوت كرد و فرمود: مردم پرسيدند يا رسول الله، آيا ولايت اختصاص به بعضى از مؤمنان دارد يا براى عموم است؟ در آن هنگام خداوند فرمان داد تا پيامبرش ولايت را همانند نماز، روزه، زكات و حج توضيح دهد و تبيين كند. در آن وقت پيامبر خدا(ص) در غدير خم مرا ولى امر مردم قرار داد و چنين خطبه خواند: ان الله ارسلنى برسالة… من كنت مولاه فعلى مولاه… (۱۳) 
ج) خطبه غديريه اميرمؤمنان(ع) در زمان حكومت
در دوره حاكميت على بن‏ابى‏طالب(ع) اتفاقا روز عيد غدير با جمعه مصادف شد. مسلمانان حضور چشم‏گيرى پيدا كردند و آن حضرت براى اقامه نماز جمعه و خواندن خطبه‏هاى آن در برابر مردم قرار گرفت. حسين بن‏على(ع) مى‏گويد: پنج‏ساعت از روز گذشته بود[قبل از اذان ظهر]، كه پدرم خطبه‏ها را آغاز كرد. او نخست‏به حمد و ثناى حضرت حق پرداخت، صفات ربوبى‏اش را برشمرد، حاكميت مطلق را از آن وى دانست، نعمت‏هايش را مورد توجه قرار داد و بعد خطاب به مردم فرمود: خداوند تعالى امروز دو عيد بسيار بزرگ [جمعه و غدير] را براى شما در يك زمان قرار داده است; دو عيدى كه هر يك فلسفه وجودى ديگرى را تكامل مى‏بخشدو به وسيله هر يك هدايت در ديگرى اثر مى‏بخشد… سپس فرمود: توحيد و ايمان به يگانگى خداوند پذيرفته نمى‏شود مگر با اعتراف به نبوت پيامبرش محمد(ص) و دين و شريعت محمد(ص) پذيرفته نمى‏شود مگر با قبول ولايت امر كسى كه خدا فرمان ولايتش را داده است; و همه اين امور سامان نمى‏پذيرد مگر بعد از توسل و تمسك به اهل ولايت. 
غدير از نگاه مولى الموحدين(ع) 
على(ع) سپس فرمود: خداوند در روز غدير (۱۴) آنچه در باره منتخبين خود اراده كرد بر پيامبرش فرو فرستاد، به او فرمان داد تا ولايت و وصايت را ابلاغ كند و مجال را از كافران و منافقان بگيرد نگران گزند دشمنان نباشد.روز غدير قدر و نزلت‏بسيار دارد، در آن روز گشايشهاى الهى فرا رسيده و حجتش بر همه تمام شده است. امروز روز روشنگرى و اظهار عقيده از جايگاه بلند و روشن است، امروز روز تكامل دين و روز وفاى به عهد است. غدير روز شاهد (۱۵) [رسول الله(ص)] و مشهود [على بن‏ابى‏طالب(ع)] است، روز در هم ريختن پيمانهاى زير پرده كفر و نفاق است، روز آشكار شدن حقايق اصيل اسلام است، روز ذلت و خوارى شيطان است، روز استدلال و برهان است، روز جدا شدن صفوف كسانى است كه آن را تكذيب مى‏كردند امروز بزرگترين روزى است كه عده‏اى از شما از آن اعراض كرديد، روز هدايت و امتحان بندگان خداست، روز آشكار شدن كينه‏هاى نهفته در دلها و سينه‏هاست، روز عرضه نصوص [سخنان بدون ابهام پيامبر(ص)] بر افراد مؤمن و دلباخته [اهل الخصوص] است، غدير روز شيث پيامبر(ع) است، روز ادريس و يوشع و شمعون و … 
منشور علوى(ع) در عيد غدير 
امير مؤمنان(ع) در قسمت آخر خطبه فرمود: رحمت‏خدا بر شما اى مسلمانان، بعد از برگشت از اين اجتماع بزرگ امروز [غدير] را عيد بگيريد: [و با انجام امور ذيل آن را بزرگ بشماريد]. 
الف) نعمت را بر افراد خانواده و خويشاوندانتان گسترش دهيد و نيكى و بخشش پيشه كنيد. (۱۶) 
ب) به برادران دينى خويش به قدر توان نيكى و بخشش كنيد. (۱۸و۱۷) وج) خداى را در برابر نعمتهايى كه به شما ارزانى داشته، شكرگزار باشيد. 
د) كنار يكديگر جمع شويد تا خداوند اجتماع شما را فراگير و گيراتر سازد. 
ه) به يكديگر نيكى كنيد تا خداوند به شما الفت و مهربانى بيشتر عنايت كند. 
و) نعمت‏هاى الهى را به يكديگر تبريك و تهنيت گوييد همان طور كه خداوند [در اين روز] با اعطاى اجر و ثوابى بيش از ديگر اعياد به شما تهنيت مى‏گويد. بعد فرمود: كمك‏هاى مالى به ديگران در امروز (غدير) به اموالتان بركت مى‏بخشد و بر عمرتان مى‏افزايد: مهربانى به ديگران سبب رحمت و عنايات حق خواهد شد. 
ز) با خوش‏رويى و شادمانى يكديگر را در آغوش بگيريد. 
ح) خداوند را بر توفيقات خويش سپاس گوييد. 
ط) از فقرا و ضعيفانى كه چشم به كمك شما دارند ديدن كنيد، به زيارتشان برويد و با آنان در خوراكشان همراه شويد. 
بعد حضرت فرمود: يك درهم كمك به فقرا در روز عيد غدير با دويست‏هزار درهم برابر است، بلكه بيشتر خواهد بود. 
ى) وقتى يكديگر را ملاقات كرديد مصافحه كنيد، به هم تبريك بگوييد و سلام كنيد، كه پيامبر خدا(ص) به من چنين فرمان داد. (۱۹) 
غدير خم در خطبه امام مجتبى(ع) 
حسن بن‏على(ع) در برابر طاغوت شام و مردم كوفه خطبه‏اى خوانده، مردم را به بالاترين نعمت از دست رفته، كه حاكميت اهل بيت(ع) بود، توجه داد. شايستگى و لياقت‏خويش و مشروعيت‏خلافتش را متذكر شد و داستان روز بياد ماندنى غدير را چنين بازگو كرد: «وقد سمعت هذه الامة جدي – صلى الله عليه و آله – يقول: ما ولت امة امرها رجلا و فيهم من هو اعلم منه الا لم يزل يذهب امرهم سفالا حتى يرجعوا الى ما تركوه و سمعوه – صلى الله عليه و آله – يقول لابى: انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى. و قد راوه و سمعوه(ص) حين اخذ بيد ابي بغدير و قال لهم: من كنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاده ثم امرهم ان يبلغ الشاهد منهم الغائب ثم قال… (۲۰) » 
مردم سخن جدم پيامبر(ص) را به ياد دارند كه مى‏فرمود: هر گاه مردم كسى را به رهبرى خويش برگزينند در حالى كه لايقتر و آگاهتر از آن فرد وجود داشته باشد، براى خويش تيره‏بختى خريده‏اند مگر اينكه دوباره بدانچه رهاكردند و به فراموشى سپردند بازگردند و آنچه را كه از پيامبرشان در باره پدرم شنيده‏اند دنبال كنند، رسول خدا مى‏فرمود: اى على تو بعد از من مانند هارون پس از موسى هستى، او جانشين برادرش موسى بوده تو نيز جانشين و خليفه منى; تنها تفاوت [ميان آنها و ما] اين است كه بعد من پيامبرى و نبوت نخواهد بود. امام مجتبى(ع) سپس فرمود: اين مردم پيامبر خود را ديدند و سخنانش را در «غدير خم‏» شنيدند. در آن روز جدم رسول خدا(ص) دست پدرم(ع) را گرفت و در برابر آنان گفت: هر كس من مولا و سرپرست او هستم على مولاى او خواهد بود; خدايا، دوست‏بدار هر كس او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن دارد… سپس جدم پيامبر(ص) دستور اكيد داد كه، حاضران مطالب غدير را به غايبان برسانند. 
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بعثت پيغمبر اسلام يا برانگيخته شدن آن حضرت به مقام عالى نبوت و خاتميت، حساس‏ترين فراز تاريخ درخشان اسلام است.بعثت پيغمبر درست درسن چهل سالگى حضرت انجام گرفت. پيشتر گفتيم كه پيغمبر تا آن زمان تحت مراقبت روح القدس قرار داشت، ولى هنوز پيك وحى بر وى نازل نشده بود. قبلا علائمى ازعالم غيب دريافت مى‏داشت، ولى مامور نبود كه آن را به آگاهى خلق هم برساند. 
ميان مردم قريش و ساكنان مكه رم بود كه سالى يك ماه را به حالت گوشه گيرى و انزوا در نقطه خلوتى مى‏گذرانيدند. (۱) درست روشن نيست كه انگيزه آنها از اين گوشه‏گيرى چه بوده است، اما مسلم است كه اين رسم در بين آنها جريان داشت و معمول بود. 
نخستين فرد قريش كه اين رسم را برگزيد و آن را معمول داشت عبدالمطلب جد پيغمبر اكرم بود كه چون ماه رمضان فرا مى‏رسيد، به پاى كوه حراء مى‏رفت، و مستمندان را كه از آنجا مى‏گذشتند، يا به آنجا مى‏رفتند، طعام مى‏كرد. (۲) 
به طورى كه تواريخ اسلام گواهى مى‏دهد،پيغمبر نير پيش از بعثت‏به عادت مردان قريش، بارها اين رسم را معمول مى‏داشت. از شهر و غوغاى اجتماع فاصله مى‏گرفت، و به نقطه خلوتى مى‏رفت، و به تفكر و تامل مى‏پرداخت. 
پيغمبر حتى در زمانى كه كودك خردسالى بود، و در قبيله بنياسد تحت مراقبت دايه خود «حليمه‏» قرار داشت نيز باز بازى كردن با بچه‏ها دورى مى‏گزيد و به كوه حراء مى‏آمد و به فكر فرو مى‏رفت. (۳) بنابراين انس وى به «كوه حراء» بى‏سابقه نبود. 
در مدتى كه بعدها در «حراء» به سر مى‏برد،غذايش نان «كعك‏» و زيتون بود، و چون به اتمام مى‏رسيد، به خانه بازمى‏گشت ء تجديد قوت مى‏كرد. گاهى هم همسرش خديجه باريش غذا مى‏فرستاد. غذائى كه در آن زمان‏ها مصرف مى‏شد، مختصرو ساده بود. (۴) 
پيغمبر چند سال قبل از بعثت، سالى يك ماه در حرا به سر مى‏برد، و چون روز آخر باز مى‏گشت، نخست‏خانه خدا را هفت دور طواف مى‏كرد، سپس به خانه مى‏رفت. (۵) 
كوه حراء امروز در حجازبه مناسبت اين كه محل بعثت پيغمبر بوده است، «جبل النور» يعنى كوه نور خوانده مى‏شود. حراء در شمال شهر مكه واقع است، و امروز تقريبا درآخر شهر در كنارجاده به خوبى ديده مى‏شود. كوه‏هاى حومه مكه اغلب بهم پيوسته است و از سمت‏شمال تا حدود بندر «جده‏» واقع در ۷۰ كيلومترى مكه و كنار درياى سرخ امتداد دارد. 
اين سلسله جبال كه از يك سو به صحراى «عرفات‏» و سرزمين «منا» وشهر «طائف‏» و از سوى ديگر به طرف «مدينه‏» كشيده شده است، با دره‏هاى و بيابان‏هاى خشك و سوزان و آفتاب طاقت‏فرساى خود شايد بهترين نقطه‏اى است كه آدمى را در انديشه عميق خودشناسى و خداشناسى و دورى از تعلقات جسمانى و تعينات صورى و مادى فرو مى‏برد. 
كوه حراء بلندترين كوه‏هاى اطراف مكه است، و جدا از كوه‏هاى ديگر به نحو بارزى سر به آسمان كشيده و خودنمائى مى‏كند. هرچه بيننده به آن نزديك‏تر مى‏شود، مهابت و جلوه كوه بيشتر مى‏گردد. از ان بلندى د زمان خود پيغمبر قسمتى از خانه‏هاى مكه پيدا بود، و امروز قسمت زيادترى از شهر مكه پيداست. قله كوه نيز درپشت‏بام‏ها و از توى اطاق‏هاى بعضى از طبقات ساختمان‏هاى مكه به خوبى پيدا است. 
«غار حراء» كه در قله كوه قرار دارد، بسيار كوچك و ساده است. در حقيقت غار نيست، تخته سنگى عضيم به روى دو صخره بزرگ‏ترى غلت‏خورده و بدين گونه تشكيل غار حراء داده است. دهنه غار حراء داده است. دهنه غار به قدير است كه انسان مى‏تواند وارد و خارج شود. كف آن هم بيش از يك متر و نيم براى نمازگزاردن جا دارد. 
غار حراء جائى نبوده كه هركس ميل رفتن به آنجا كند، و محلى نيست كه انسان بخواهد به آسانى در آن بياسايد. فقط يك چيز براى افراد دورانديش در آنجا به خوبى به چشم مى‏خورد، و آن مشاهده كتاب بزرگ آفرينش و قدرت لايزال خداوند بى زوال است كه در همه جاى آن نقطه حساس پرتو افكنده و آسمان و زمين را به نحو محسوسى آرايش داده است! براساس تحقيقى كه ما نموده‏ايم پيغمبر مانند جدش عبدالمطلب در پاى كوه حراء فى‏المثل در خيمه به سر مى‏برده و رهگذران را پذيرائى مى‏كرده و فقط گاهگاهى به قله كوه مى‏رفته و به تماشاى جمال آفرينش مى‏پرداخته است كه از جمله لحظه نزول وحى، در روز ۲۷ ماه رجب بوده است. 
به طورى كه قبلا يادآور شديم، پيغمبر قبل از بعثت هم حالاتى روحانى داشته و تحت مراقبت روح‏القدس گاهى تراوشاتى غيبى مى‏ديده و اسرارى بر آن حضرت مكشوف مى‏شده است. هنگامى كه پانزده سال بيش نداشت، گاهى صدائى مى‏شنيد، ولى كسى را نمى‏ديد. 
هفت‏سال متوالى بود كه نور مخصوصى مى‏ديد و تقريبا شش سال مى‏گذشت كه زمزمه‏اى از پيغمبر مى‏شنيد، ولى درست نمى‏دانست موضوع چيست؟ 
چون ازن اخبار را براى همسرش خديجه بازگو مى‏كرد، خديجه مى‏گفت: «تو كه مردى امين و راستگو و بردبار هستى و دادرس مظلومانى و طرفدار حق و عدالت هستى و قلبى رؤوف و خوئى پسنديده دارى و در مهمان‏نوازى و تحكيم پيوند خويشاوندى سعى بليغ مبذول مى‏دارى، اگر مقامى عالى در انتظارت باشد، جاى شگفتى نيست. (۶) 
هنگامى كه به سن سى و هفت‏سالگى ميل به گوشه گيرى و انزواى از خلق پيدا كرد، چندين بار در عالم خواب، سروش غيبى، سخنانى به گوشش سرود، و او را از اسرار تازه‏اى آگاه ساخت، بعدها نيز در پاى كوه حراء و ميان راه‏هاى مكه بارها منادى حق بر او بانگ زد. در هر نوبت صدا را مى‏شنيد ولى صاحب صدا را نمى ديد! 
در يكى از روزها كه در دامنه كوه حراء گوسفندان عمويش ابوطالب را مى‏چرانيد، شنيد كسى از نزديك او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: يا رسول الله! ولى به هرجا نگريست كسى را نديد. چون به خانه آمد و موضوع را به خديجه اطلاع داد، خديجه گفت: اميدوارم چنين باشد. (۷) 
روز بيست وهفتم ماه رجب محمد بن عبدالله مرد محبوب مكه و چهره درخشان بنى هاشم در غار حراء آرميده بود و مانند اوقات ديگر از آن بلندى به زمين و زمان و ايام و دوران و جهان و جهانيان مى‏انديشيد.مى‏انديشيد كه خداى جهان جامعه انسانى را به عنوان شاهكار بزرگ خلقت و نمونه اعلاى آفرينش خلق نمده و همه گونه لياقت و استعداد را براى ترقى و تعالى به او داده است. همه چيز را برايش فراهم نموده تا او در سير كماليخودنانى به كف آرد و به غفلت نخورد. ولى مگر افراد بشر به خصوص ملت عقب مانده و سرگردان عرب و بالاخص افراد خوش‏گذران و مال دوست و مال‏دار قريش در اين انديشه‏ها هستند؟ آنها جز به مال و ثروت خود و عيش و نوش و سود و نزول ثروت خود به چيزى نمى‏انديشند. شراب و شاهد و ثروت و درآمد، ربا و استثمار مردم نگون‏بخت و نيازمند، تنها انديشه‏اى است كه آنها رد سر مى‏پرورانند… 
اينك «او» درست چهل سال پرحادثه را پشت‏سر نهاده است. تجربه زندگى و پختگى فكر و اراده‏اش و استحكام قدرت تعقلش به سرحد كمال رسيده، و از هر نظر براى انجام سؤوليت‏بزرگ پيغمبرى آماده است. آيا در تمام قلمرو عربستان و دنياى آن روز جز او چه كسى بود كه از جانب خداوند عالم شايستگى رهبرى خلق را داشته باشد. 
رهبرى كه سرآمد رهبران بزرگ و گذشته جامعه انسانى باشد، و انسان‏هاى شرافتمند بر شخصيت ذاتى و ربيت‏خانوادگى و سوابق درخشان و ملكات فاضله و صفات پسنديده او صحه بگذارند؟ او نوه ابراهيم بت‏شكن خليل خدا و اسماعيل ذبيح و فرزند هاشم سيد و سرور عرب و نوه عبدالمطلب، بزرگ و داناى قريش است. پدر در پدر و مادر در مادر شكوفان و درخشان و فروزان است. 
او از سلامتى كامل جسم و جان برخورداد بود كه نتيجه وراثت صحيح و سالم است. وراثتى كه پدران پاك و مادران پاك سرشت‏برايش باقى گذارده بودند. به طورى كه دنياى جاهليت هم با همه پليدى و تيرگى و تاريكيش، نتوانست آن را آلوده سازد، و چيزى از شرافت و حسب و نسب او بكاهد. (۸) 
نگاهى به احاديث‏بعثت
دراينجا بايد اعتراف كرد كه ماجراى بعثت پيغمبر با همه اهميتى كه داشته است،در تورايخ درست نقل نشده است. به موجب آنچه در تفاسير قرآنى و احاديث اسلامى و تواريخ اوليه آمده است،عايشه همسرپيغمبر يا خواهرزادگان او عبدالله زبير و عروة بن زبير يا عمرو بن شرحبيل يا ابوميسره غلام پيغمبر، گفته‏اند: جبرئيل بر پيغمبر نازل شد و به وى گفت: بخوان به نام خدايت; «اقرا باسم ربك الذى خلق‏» و پيغمبر فرمود: نمى توانم بخوانم; «ما انا بقارى‏» يا من خواننده نيستم; «لست‏بقارى‏». جبرئيل سه با پيغمبر را گرفت وفشار داد تا بار سوم توانست‏بخواند! 

عتیقه زیرخاکی گنج