• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موار  زیر است:

آيا انسان به جز زندگى مادى دنيوى، زندگى ديگرى دارد؟ آياغير از عالم دنيا، عالم يا عوالم ديگرى به نام جهان يا جهانهاى‏پس از مرگ وجود دارد؟ آيا انسان موجودى تك‏ساحتى و يك‏بعدى است‏كه بر اين كره خاكى همچون گياهى مي‏رويد و مي‏خشكد و مي‏پوسد وچيزى جز همين بدن مادى نيست؟ آيا بايد براى عالم يا عوالم پس‏از مرگ، دغدغه‏خاطرى نداشته باشيم و سعى ما براين باشد كه سعادت‏و خوشى اين دنيا را تامين كنيم و به فكر فردا و فرداهاى پس ازمرگ نباشيم؟ آيا ما همان گياه يا حيوانيم با تركيباتى مادى‏ظريفتر و پيچيده‏تر؟ آيا از بعد ديگر وجود خود -كه همان بعدنفسانى و روحانى است- و از ساحت گسترده‏تر حيات خود كه فراتر ازافلاك و سماوات و ارضين است، نبايد پرده برداريم و نبايدچاره‏انديشى كنيم كه مبادا روزى انگشت‏حسرت به دندان گزيم ومصداق اين آيه كريمه قرآنى شويم كه: 
این فایل در باره معاد می باشد که مربوط به درس اندیشه ۱دانشجویان می باشد
«علوم طبيعى به خود جرات دادند كه جاودانگى نفس را انكاركنند. ولى خداوند، آنها را كيفر داد و خود آنها را برهان قاطع‏بر خلود و جاودانگى ساخت‏» . 
«جبريل دولان‏» در كتاب «پديده روحى‏» مي‏نويسد: 
«ما دشمنانمان را به اسلحه خودشان سركوب مي‏كنيم و با روش‏خودشان به آنها اعلام مي‏كنيم كه روح، پس از مرگ، باقى و جاودانى‏است. تمام نظريات مادى و دانشمندانى كه انسان را ماده‏اى مجرداز روح مي‏پنداشتند و علم مادى را ابزار اثبات مادى بودن انسان‏قرار داده بودند، به شدت تكذيب شدند و با مشاهدات حسى روحى‏گمراهى آنها آشكار شد»  . 
در نيمه دوم قرن نوزدهم در اروپاى غوطه‏ور در لجنزارماترياليسم، غوغايى بپا شد، چشمهاى بسته گشوده شدند، گوشهاى‏ناشنوا، شنوا شدند، دلهاى خفته، بيدار گشتند و عقول غافل به‏خود آمدند. 
در آن روزگار تاريك و ظلمانى، ارواح متجلى شدند. جرقه‏هاى‏تجرد، چشمهاى عبرت‏بين را خيره كردند و آنها كه گرفتار خواب‏غفلت‏شده بودند، چشم گشودند و خود را بر ضلالت و گمراهى ملامت‏كردند. 
در آن نهضت اروپايى ميليونها نفر از اركان دانش. حضورى چشمگرداشتند. آنها اساتيد فن و علما و پزشكان و مهندسين بودند. 
برخى آنها را متهم مي‏كردند كه جن‏زده شده‏اند و اجنه را ارواح‏پنداشته‏اند يا ساده‏لوحانى هستند كه سراب را آب مي‏پندارند و ازحقيقت‏به دور افتاده‏اند. 
اين تهمتها ناروا بود. در ميدان علم و تجربه، درايت وجوانمردى لازم است. علم و تجربه را بايد با علم و تجربه پاسخ‏داد. آنها كه از راه علوم تجربى به وجود نفس مجرد، اذعان واعتقاد پيدا كرده بودند، مردمي دقيق و هشيار بودند و هرگزاوهام و خرافات، بر جان و دل آنها چيرگى نيافته بود. 
وانگهى مگر كشف وجود اجنه به جاى ارواح، دليلى آشكار بر اين‏كه موجودات عالم، منحصر به آنچه ما به چشم مسلح يا غير مسلح،مشاهده مي‏كنيم نيستند، بلكه در وراى محسوسات بلاواسطه ومع‏الواسطه ما، موجودات ديگرى هم هستند كه نمي‏توان بر سر آنهاتيغ انكار فرود آورد. هرچند كه ما جن را از مجردات و ازموجودات نورى نمي‏دانيم. بلكه بنا به رهنمود قرآن آنها اجسام‏ناريند، چنان كه انسانها اجسام خاكيند . 
ولى ارواح و فرشتگان، خارج از قلمرو ماده‏اند. آنچه مهم است،اين است كه نبايد جهان و موجودات آن را منحصر در محسوسات‏بدانيم و از ماوراى محسوسات، بى‏خبر بمانيم. 

سابقه تاريخى اعتقاد به روح و عوالم پس از مرگ 

حقيقت اين است كه اعتقاد به روح و عوالم پس از مرگ، پديده‏اى‏نو و تازه نيست، بلكه سابقه‏اى بس طولانى و عمرى دراز به اندازه‏عمر بشريت دارد. 
در حقيقت، اعتقاد به روح يا نفس مجرد و عدم فناى انسان به‏فناى تن، به معناى خودباورى انسان است. آنها كه از اين اعتقادفاصله گرفته‏اند، در حقيقت گرفتار ناخودباورى شده‏اند. آنها خودرا فراموش كرده‏اند. چرا كه خدا را از ياد برده‏اند. قرآن در يكى‏از دستورات خويش فرمود: 
«و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم…» . 
«مانند كسانى كه خدا را فراموش كردند و خداوند -به كيفرخدافراموشى- خودشان را از يادشان برد، نباشيد» . 
هرچند عقيده به بقاى روح و عوالم پس از مرگ، انسانها راگرفتار كارهايى ناپسند و خرافى كرده و به اعمالى روى آورده‏اندكه در خور شان انسان عاقل و مؤمن و متعهد نبوده، ولى اينها به‏دليل فاصله گرفتن انسان از مكتب انبيا بوده و سوء استفاده ازيك حقيقت، دليل يا مجوز طرد آن حقيقت نمي‏شود، بلكه تلاش ياجهادى ديگر مي‏طلبد كه حقيقت از اوهام و خرافات پيراسته شود وجان و دل انسان از زنگار جهالت و عادات شوم و غلط و دست وپاگير، پاك گردد. 
هرگاه پادشاهى مي‏مرد، زنانش براى پيوستن به او و رفع تنهائى‏او بر يكديگر پيشى مي‏گرفتند. 
در افريقا بستگان مرده، زنها و كنيزانش را با سم مي‏كشتند، تا به مرده بپيوندند و او را از وحشت تنهايى نجات دهند. 
در برخى از مناطق، هرگاه پادشاهى از دنيا مي‏رفت، دوازده دخترجوان همراه او زنده به گور مي‏كردند، تا با او مونس و همدم‏باشند. شگفت اين كه دخترهاى جوان، در اين راه با يكديگر به‏رقابت‏برمي‏خاستند واحيانا رقيب خود را مي‏كشتند، تا مانع از سرراه خود بردارند. 
برخى از اقوام، عادت داشتند كه هرگاه فرزندى از آنها جوان‏مرگ‏مي‏شد، مادر يا عمه يا جده او را مي‏كشتند و با او به خاك‏مي‏سپردند تا همدم او باشد. 
به اعتقاد برخى، مردگان به جايى مي‏روند كه در آنجا شكارفراوان، و كالا ارزان، و سال طولانى، و چشمه‏ها پرآب و جوشان است. 
برخى ديگر براين باور بودند كه با فرا رسيدن تاريكى شب،ارواح مردگان بيدار مي‏شوند و به جستجوى غذا مي‏پردازند. بلكه‏برخى معتقد بودند كه آنها هم كشت و درو دارند و همچون زندگان‏به كار و تلاش مشغولند و احيانا با يكديگر به جنگ و نبردبرمي‏خيزند  . 
هرچند اين اعمال و عقايد، رنگ خرافه دارد؛ ولى در عين حال،خبر از يك حقيقت مي‏دهد. پيامبران خدا همواره تلاش مي‏كردند كه‏حقيقت را از اوهام و خرافات، عريان كنند و كام بشر را با آب‏زلال، سيراب گردانند و او را از نوشيدن آبهاى آلوده و گنديده،برحذر دارند. 
عقيده به روح و عوالم پس از مرگ، همان آب زلال است كه نبايدآلوده و گنديده‏اش كرد.

اهميت معادشناسى

بيش از ثلث آيات قرآن، ارتباط با زندگى ابدى دارد: در يك دسته از آيات، بر لزوم ايمان به آخرت، تاكيد شده؛ و در دسته ديگر، پىآمدهاى انكار آن، گوشزد شده؛ و در دسته سوم، نعمتهاى ابدى، و در دسته چهارمي عذابهاى جاودانى، بيان شده است. همچنين در آيات فراوانى رابطه بين اعمال نيك و بد با نتايج اخروى آنها ذكر گرديده؛ و نيز با شيوه هاى گوناگونى امكان و ضرورت رستاخيز مورد تاكيد و تبيين قرار گرفته و به شبهات منكران، پاسخ داده شده؛ چنانكه منشا تبهكاريها و كج رويها فراموش كردن يا انكار قيامت و روز حساب، معرفى شده است .»
از دقت در آيات قرآنى بدست ميآيد كه بخش عمده اى از سخنان پيامبران و بحثها و جدالهاى ايشان با مردم، اختصاص به موضوع معاد داشته است و حتى مي توان گفت كه تلاش آنها براى اثبات اين اصل، بيش از تلاشى بوده كه براى اثبات توحيد كرده اند: زيرا اكثر مردم، سرسختى بيشترى براى پذيرفتن اين اصل، نشان مي داده اند. علت اين سرسختى را مي توان در دو عامل، خلاصه كرد: يكى عامل مشترك در انكار هر امر غيبى و نامحسوس، و ديگرى عامل مختص به موضوع معاد يعنى ميل به بى بند و بارى و عدم مسئوليت. زيرا همان گونه كه اشاره شد اعتقاد به قيامت و حساب، پشتوانه نيرومندى براى احساس مسئوليت و پذيرفتن محدوديتهاى رفتارى و خوددارى از ظلم و تجاوز و فساد و گناه است و با انكار آن، راه براى هوسرانيها و شهوت پرستيها و خودكامگيها باز مي شود.
قرآن كريم با اشاره به اين عامل مي فرمايد:
ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه، بلى قادرين على ان نسوى بنانه، بل يريد الانسان ليفجر امامه.
آيا انسان چنين مي پندارد كه استخوانهايش را (پس از متلاشى شدن) جمع نخواهيم كرد؟ چرا (اين كار را خواهيم كرد در حالى كه) تواناييم كه سرانگشتانش را (مانند اول) هموار سازيم. بلكه انسان مي خواهد جلوى خويش را باز كند (و بى بند و بار باشد).
همين روحيه ابا و امتناع از پذيرفتن معاد به معناى حقيقى را مي توان در كسانى يافت كه در گفتارها و نوشتارهايشان مي كوشند كه رستاخيز  و روز واپسين و ديگر تعبيرات قرآنى درباره معاد را بر پديده هاى اين جهانى و رستاخيز ملتها و تشكيل دادن جامعه بى طبقه و ساختن بهشت زمينى، تطبيق كنند يا عالم آخرت و مفاهيم مربوط به آن را مفاهيمي ارزشى و اعتبارى و اسطوره اى قلمداد نمايند!
قرآن كريم چنين كسانى را شياطين انس و دشمنان انبيا دانسته است كه با سخنان آراسته و فريبنده شان به راهزنى دلها مي پردازند و مردم را از ايمان و اعتقاد صحيح و پاى بندى به احكام الهى، باز مي دارند:
«و كذلك جعلنا لك نبى عدواً شياطين الانس و الجن يوحى بعضهم الى بعض زخرف القول غروراً و لوشا ربك ما فعلوه فذرهم و ما يفترون # و لتصغى اليه افئدة الذين لا يومنون بالاخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون»
و بدين سان براى هر پيامبرى، دشمنى از شياطين انس و جن قرار داديم كه براى فريفتن مردم پيرايه هاى سخن را به يكديگر الهام مي كنند و اگر خدا مي خواست (جبراً جلوى آنها را مي گرفت و) چنين كارهايى انجام نمي دادند (ولى خواست خدا اين است كه مردم در گزينش راه خوب و بد، آزاد باشند) پس آنان را با دورغهايشان واگذار. و تا دلهاى كسانى كه ايمان به آخرت ندارند به سخنان آراسته آنان فرا داده شود و آنها را بپسندند و آنچه را بخواهند مرتكب شوند.

عتیقه زیرخاکی گنج