• بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اکسپرسیونیسم، اصطلاحی که عمدتا در هنر های تجسمی به کار می رود، عبارت از بهره گیری از کژنمایی و مبالغه برای ابراز و متجلی ساختن عواطف درونی هنرمند است. این اصطلاح، در دلالت عام و گسترده اش، می تواند به هر نوع آفرینش هنری اطلاق گردد که بیشتر  بر نمایاندن احساس درونی و ذهنی تاکید ورزد تا مشاهده ی عینی و بیرونی. اکسپرسیونیسم به یک تعبیر،  تحریف و اغراق آمیز کردن پیکر انسان به منظور بیان احساسات و عواطف شدید است
اکسپرسیونیسم در عکاسی پیشینه ای طولانی دارد، مبنای بنیادین آن ارج نهادن به فردیت هنرمند و توانایی حیات درونی او است. که به گونه ای جاندار بیان بصری یافته است.اکسپرسیونیستها  بر این باورند که پایه ی آفرینش هنری تجربه ی پرشور هنرمند است و بینندگان باید اثر هنری را بر اساس شدت احساساتی که در وجودشان بر می انگیزد ارزیابی کنند. تاکید آنان بیشتر بر هنرمند است تا بر جهان، و از نظر اکسپرسیونیستها ، شور و شدت بیان از صحت بازنمایی حیاتیتز و اساسی تر است.
عبارت اکسپرسیونیسم در متون مربوط به نقاشی و زیبا شناسی بیش از ادبیات عکاسی رواج دارد. بنا بر این « تصویر گرایی» در عکاسی رایج تر است. و جنبش تصویر گرایی در عکاسی در چارچوب معیار های اکسپرسیونیستی می گنجد. تصویر گرایان عکاسی را هنر قلمداد می کردند و با جهد و تلاشی  سخت می کوشیدند مرتبه اش را به پای نقاشی برسانند. تصاویر تصویر گرایانه غالبا با استفاده از عدسی ملایم کننده ، کاغذ بافت دار ، دست کاری با قلم مو، روایت های تمثیلی ، لباس های مخصوص و ابزار و ادوات کمکی پدید می آمدند، و بعضی اوقات هم با چندین نگاتیو کولاژهایی تصویری به وجود می آوردند. بسیاری از تصویر گران مشخصا از نقاشیهای ترنر، ویستلر، دگا و مونه متاثر شده بودند. تصویر گرایی در اواسط دهه ی ۱۹۲۰ روی به انحطاط گذاشت و زیبایی شناسی « مستقیم» به میزان گسترده جایگزینش شد و آ« را تحت الشعاع خویش قرار داد، لیکن توجه نسبت به زیباشناسی و تصویر گرایانه («عکاسی دستکاری شده») بار دیگر در دهه ی ۱۹۷۰ ظاهر شد، و این سنت امروز هم پرتوان و سر زنده ادامه حیات می دهد.
*اکسپرسیونیسم
در شیوه های که تا کنون به آنها اشاره کرده ایم معمولاً چگونگی ترکیب رنگ تنظیم اشکال ، تناسب سطوح ، خطوط و به طور کلی جنبه های عینی و ظاهری آثار هنری رامورد توجه قرار دادهایم. در امپرسیونیسم رنگ و نور ،در نئوامپرسینیسم فرم ورنگ ، درفوویسم رنگ در کوبیسم شکلهای هندسی و تناسب آنها نقش اول را در تابلو نقاشی بازی می کنند.  در همگی این شیوه ها ضبط و ثبت جلوه ها و نمودهای آنی مناظر ، ونمای ظاهری اشکال و جنبه صوری موضوعات نقاشی مورد نظر است ، که از بعضی نظرها تا حدودی با هنر یونان وروم  باستان و برخی از نقاشی های دوره رونسانس مطابقت دارد در مقابل ، شیوه دیگری قرار دارد که تکیه اش بر مضامین اجتماعی و قدرت عاطفی و بیان احساسات شور انگیز است . این شیوه (( اکسپرسیونیسم )) یا حالت گراییی نامیده میشود که از غمها و مصیبتهای انسانی ، خصوصاً  در دورانهای بحرانی تاریخی و سیاسی
حکایت می کند . هنر مندان بکمک این شیوه ، عواطف و احساسات درونی خود را بهنمایش در می آورند.این شیوه متعلق به اوایل قرن بیستم است ، اما هنر مندانی چون ماتیاس گرانوالد  آلمانی(۱۵۲۸-۱۴۷۵ م) ، پیتر بروگل   هلندی (۱۵۲۵-۱۵۶۹ م)  و فرانسسکو گویا  اسپانیایی(۱۷۴۶-۱۸۲۸) نمونه هایی از هنرمندان پیشین هستند که به نوبه خود کوشیده اند تا باروش های منحصر به فرد ، مفاهیم اجتماعی را با بیانی نیرومند به معرض نمایش در آورند.از این نظر آثار آنها دارای جلوه های اکسپرسینیتی است . در هنر گوتیگ نیز پیکره ها وبنا ها دارای خصوصیتی اکسپرسیونیستی بودند . برای شناختن کامل شیوه نقاشی اکسپرسیونیسم ، باید به سراغ نقاشیهای اروپای شمالی ومرکزی برویم ، زیرا این شیوهبیشتر با روحیه مردم اروپای شمالی سازگار گردیده است . برخی اکسبرسیونیسم راعکس العملی در برابر امپرسیونیسم و شیوه های جدید تر که تاکید بر فرم و رنگ دارند،قلمداد کرده اند.هنرمندان این شیوه با تکیه بر نیروی روانی خویش و عواطف و احساست فردی ، جهانی رابه تصویر در میآورند امپرسیونیسم از آن گریزان بودند. از لحاظ تکنیک و شکل و فرم ظاهری  به سختی ممکن برای اکسپرسیونیسم اصولی را مشخص کرد،تنها نکته ای که خصوصیت آن را مشخص رمی کند ،محتوا و پیامهایی است که در تابلوهای نقاشان اکسپرسیونیست وجود دراد . این شکل از هنر غالباً در مناطقی بوجود آمده که انسان به علت های مختلف دچار اضطراب و ناراحتیها و مصیبتهای گوناگون بوده است. به همین جهت در کشورهای اروپای شمالی بیش از هر جای دیگری ، این شیوه را می توان دید.در مناطق گرم استوایی ، آفریقا و کشورهایی که گرفتار محرومیتها و ستمهای اجتماعی ومبارزات سیاسی و مذهبی بودهاند، آثار هنری اکسپرسیونیستی به وفور مشاهده می شوددر همین مورد چنین میخوانیم :(… اکسپرسیونیسم  زاییده موقعیتهای حساس روحی است .گوئی به هنگام بروز تحولات و انقلابهای سیاسی-اجتماعی و مذهبی تبلور می یابدو برای مثال در آثار ال گرگو و یا در نقاشیهای فرانسسکو گویا در دوران جنگ و انقلاب که منجر به سقوط استبداد مطلقه گردید، اهمیت اکسپرسیونیسم در هنر مدرن بدان جهت است که در حقیقت بیانگر صفات انسان منزوی  در جامعه امروزی است . از قرن بیستم به عنوان (( قرن اضطراب )) نام برده می شود، انسان امروزی محروم و درمانده ازهر نوع پشتیبانی  جامعه ، افراد و ایمان و اعتقادات مذهبی است . و برای مقابله با تحولات و تغییرات بی سابقه ، منحصراً به قدرت و اطلاعات خویش متکی است، و میکوشد تا به نحوی اظهار وجود نماید ، مانند آنچه که در آثار وان گوگ ، تحت عنوان اکسپرسیونیسم شناخته ایم . این جریانی است که هنرمند مدرن را وادار می کندتا به کمک آن ، خویشتن را از تنهایی ، ترس و اضطراب حاصل از انزوا برهاند)). جایگاه اصلی اکسپرسیونیسم آلمان بود ، اما در فرانسه نیز نقاشانی به این شیوه کار میکردند . در این میان از ونسان وان گوگ هلندی ، به عنوان مکتشف و پیشرو شیوه اکسپرسیونیسم نام برده می شود. نقاشی های او در ابتدا از لحاظ تنوع رنگ کم مایه ومعمولاً سیاه و سفید بود ، اما با مهاجرت وی و تاثیر پذیری او از نقاشان امپرسیونیست رنگهای شفاف و پر فروغ جای رنگهای قبلی را در آثارش گرفتند. از آن پس وی با قلمی بی تاب ، دیوانه وار رنگها را بر روی بوم نقاشی قرار می داد . وان گوگ در این مرحله تابلوهایی بوجود آورد که رنگ در آن حکومت می کرد و از این نظر در ردیف پیشگامان فوویسم ، قرار گرفت . اما از لحاظ انتخاب مضامین و موضوعات نقاشی ،آثارش با همه نقاشان فرنسوی همزمانش متفاوت بود . موضوعات نقاشی او را اکثراً زحمتکشان و طبقاتمحروم جامعه تشکیل می دادند . آثار وی بیانگر زندگی و کار طاقت فرسای کارگران معادل زغال سنگ و نیز زندگی کشاورزان فقیر و تنگ دست محیط اطرافش می باشد .ژرژ روئو  (1871-1958) که یکی از نقاشان فوویست به شمار می آید ، به علت خصوصیت آثارش، چه از نظر شکل و قالب و چه از نظر محتوا و مفاهیم ، – در زمره نقاشان اکسپرسیونیست قرار می گیرد . اکثر آثار وی دارای مضامین مذهبی و اجتماعی بودند و هنر در دست او بصورت وسیلهای برای بیان عشق و علاقه اش نسبت به خدا و انسان قرار داشت.روئو در آغاز کار به مدت ده سال پنجره کلیساهای قرون وسطی را تعمیر و نقاشی می کرد . خصوصیت طراحی خشن و رنگ آمیزی شدید رنگین (ویترای) قرون وسطاییی واثرات ان ، روحیه او را سخت تحت تاثیر قرار داده بود، به نحوی که تا آخر عمر مذهبی و اجتماعی را ترک نکرد ، و در این زمینه آثاری گویا و پر محتوا بوجود آورد. از آثار معروف او تصاویری است که جهت کتاب بینوایان اثر ویکتور هوگو طراحی نمود . وی دراواخرعمر نقاشی شیشه های رنگین کلیساهای متعددی را به وجود آورد. نقاشیهای روئو
متشکل از خطوط سیاه وکلفت ، با رنگ های تابنده به شیوه رنگ آمیزی های نقاشان فوویست بود. او برای راحی صورتهای غمزده و هیکلهای رنج دیده ، از خطوط مبالغه آمیز و خشن استفاده می کرد ، بدین وسیله  صحنه های غمناک زندگی مردم ، خصوصاً کارگران و محرومان را به نمایش در می آورد . در همان زمانی که ژرژ روئو نقاشیهای پر محتوای خود را می کشید ، نقاشان دیگر فانسه محو جلوه های ظاهری طبیعت و شیفته.
رنگهای خوشایند و ترکیب اشکال و احجام هندسی به شیوه کوبیسم و تجریدی خود بودند و ندرتاً به مضامین اجتماعی روی می اوردند. از جمله استثنائات می توانیم به اثر معروف پیکاسو به نام ((گرینا)) اشاره کنیم که از لحاظ شکل و ترکیب بندی بر اساس شیوه کوبیسم پایه ریزی شده ، ولی از نظر محتوا ، حاوی بیانی اکسپرسیونیستی است. یکی دیگر از معروفترین نقاشان اکسپرسیونیست ، ادوراد مونش   نروژی (۱۸۳۶-۱۹۴۴م) است که نقاشان آلمانی را تحت تاثیر قرار داد. خود او از نقاشان ((نبی)) و گوگن درسهایی گرفته، خصوصیات روحیش نیز همانند  وان گوگ بود. وی به علت حوادث ناگواری که در زندگی اش رخ داد ، به صورت هنرمندی انزوا طلب و عصبی در آمد . در مورد زندگی او چنین نوشته شده است :  ( … دوران کودکی او با مرگ زود گذر مادر و رفتار مستبدانه پدر همراه بود . نوعی احساس عدم امنیت و تنزل خاطر در وی بوجود آورد.مونش همواره از مشاهده زنان محروم و مصیبت زده ، مرگ و نیروهای بنیان کن طبیعت در رنج بود … آثار مونش دردسر و فضاحت بسیار وی به ارمغان آورد . طی سالیان دراز که او در آلمان  به سر می برد ، آثارش به جرم((آثار مضر)) توسط نازیها ضبط و مصادره گردید . وی در دوران اشغال نروژ توسط آلمانیها ، در انزوا بدرود حیات گفت)). ادوارد مونش اگر چه چند سالی در کنار امپرسیونیستهای فرانسوی زندگی کرده بود  اما هیچ گاه مانند آنها شیفته نمای ظاهری موضوعات و جلوه های مجرد نور و رنگ نگردید. وی همراه با قلمی تند و سریع، و با صراحت تمام مضامین اجتماعی را مصور می ساخت . در خلال سالهایی که او در آلمان به نقاشی مشغول بود گروهی را به نام ((پل)) تشکیل داد ، سپس نقاشان دیگری از جمله کاندینسکی مارکه ، ماک،پل کله و گروه دیگری تحت عنوان(( سوار آبی)) بوجود آوردند که همگی می کوشیدند تا از نقاشی نتایج روانشناسی بگیرند . هدف آفریده های آنها ، نشان دادن حالات درونی و رویدادهای روحی به وسیله معنی اشکال و رنگ ها بود .
یکی دیگر از نقاشان اکسپرسیونیست جیمز انسور   بلژیکی (۱۸۶۰-۱۹۴۵) است که ابتدا به شیوه امپرسیونیستها کار می کرد . وی در ترکیب رنگها ظرافت و دقت فراوان داشت . او نیز همچون مونش هنرمندی گوشه گیر بود و برخی از آثارش نشانه هایی از اندیشه های (بوش) و(بروگل)را دارد . امیل نولد  کیرشنر  آلمانی و کوکوشکا  اتریشی نیز در زمره بهترین نقاشان اکسپرسیونیت محسوب می شوند .کائیم سوتین  (1894-1943م )نقاش روسی الاصل مقیم فرانسه ، در حالت انزوا و مخفی از چشم نازی ها به نقاشی مشغول بود و آثارش بهترین معروف شیوه اکسپرسیونیسم است . سوتین موضوعات نقاشی خود را با حالاتی خشمگین و نا آرام با فرم های مواج و حرکت های خشن که نمایانگر روحیه بی قرار و ترس و وحشت و گرفتاری اش در زندگی بوجود می آورد مارک شاگال (متولد ۱۸۸۷) نیز از نقاشان روسی الاصلی است که میهن خود را ترک کرد و از سال (۱۹۱۴) در پاریس اقامت گزید .مضامین آثار وی- که به شیوه اکسپرسیونیستی ترسیم شده اند –سرشار از دلتنگی ،جدایی و دوری از وطن می باشد . از نظر سبک او را می توان به شیوه های جدیدتر و به خصوص سوررئالیسم متعلق دانست . معمولاً نقاشانی که مضامین انقلابی و اجتماعی را برای خود انتخاب می کردند . برای بیان گویا تر و کوبنده تر به شیوه اکسپرسیونیسم روی می آوردند. به همین جهت در برخی از کشورها – که گرفتار مصیبتهای اجتماعی و محرومیت های سیاسی بوده اند- شیوه اکسپرسیونیسم بیشتر مقبول افتاده ، ضمناً رشد یافته است . برای نمونه می توانیم از کشورهای آمریکای لاتین و خصوصاً مکزیک . برزیل نام ببریم. از میان هنرمندان مکزیک نوابغی در این زمینه بوجود امدند از جمله می توان به (ریورا  ، اوروزکو  و سیکیروس  اشاره کرد.)
ریورا و سیکیروس تحصیلات خود را در پاریس به انجام رساندند و همزمان با اوج کوبیسم ، با براک و پیکاسو معاشرت داشتند . ایندو پس از مراجعت به میهن خود در نهضت های سیاسی شرکت جستند و به موازات با الهام گرفتن از فرهنگ عامه سرزمین خود نقاشی های دیواری متعددی ، در سطوح بسیار گسترده تر بوجود آوردند. در کنار این دو نقاش ، اوزوکو قرار داشت . وی نیز با بهره گیری از سنت های میهنی ، کوبنده ترین و خشن ترین نقوش دیواری مکزیک را بوجود آورد.
نقاشی های این سه هنر مند مکزیکی دارای خصوصیتیمشترک است که در نقاشی های اکسپرسیونیستی اروپا نیز به چشم می خورد ، یعنی پرداختن به مفاهیم اجتماعی ،سیاسی و مذهبی و بیان آنها با استفاده از عواطف و احساسات شخصی هنرمند که در آثار این سه نقاش ، تم بارزی می باشد . به نظر این نقاشان ، اثری هنری می بایست برای مردم سود بخش باشد و باید آفرینندگان زیبایی، آنرا برای همه بیافرینند، و غرض زیبایی روشنگرانه این بود که به انسانها نیرو و توان بیشتر برای زندگی کردن بدهد.
از سال ۱۹۴۵ میلادی نیز در بسیاری کشور ها نقاشانی که دارای علائق اکسپرسیونیستی بودند شروع به فعالیت نمودند ، و هنرمندان مجسمه ساز نیز با توجه به این خصوصیات از خلق آثار هنری غافل نمانند و آثار حجمی اکسپرسیونیستی را بوجود آوردند ، از جمله : اوسیت -زادکین  (1890-1697م) مجسمه ساز روسی است که ابتدا آثار حجمی در شیوه کوبیسم بوجود آورد و سپس به جنبه های اکسپرسیونیستی متمایل شده است . با دور شدن از طبیعت و مبالغه در طرح و رنگ امیزی و با بوجود آوردن ترکیبات فرم و رنگ که نتیجه اش تاثیر گذاری بسیار شدید در بیننده می شود، بصورت یک ضرورت هنری برای برخی نقاشان قرن بیستم مطرح گردید. این امر نه تنها در نقاشی بلکه در مجسمه سازی نیز رعایت می شد و مجسمه سازان آثار تاثیر گذار خودشان را بوجود آوردند. از آن میان برخی با توجه به جنبه های اکسپرسیونیستی رنگ و فرم ، آثاری الهام گرفته از طبیعت با ظاهری مستقل از آن ، جلوه های آبستره اکسپرسیونیستی ایجاد نمودند. از جمله : پولاک – جاکسون (۱۹۱۲-۱۹۵۶م) ، ویلم-دکونینگ  (متولد ۱۹۰۴م،رتردام هلند) . این دو نقاش در سالهای ۱۹۵۰تا ۱۹۶۰ در امریکا آثاری بوجود آوردند که مشهورترین هنرمندان همین شیوه محسوب می شوند.
البته در مورد شیوه آبستره اکسپرسیونیسم یا (اکسپرسیونیسم انتزاعی) اختلاف نظر موجود است . زیرا که این اصطلاح را ابتدا در سال ۱۹۱۹ برای توصیف برخی نفاشی های کندینسکس بکار برده اند و نقاشانی از جمله ، وان گوگ کائیم سوتین، پیکاسو و میرو و دیگران حدوداً بهمین روش آثاری بوجود اورده بودند و در مرود شیوه دو نقاش فوق ، پولاک و دکونینگ ، قبل از آنکه به عنوان نقاشان اکسپرسیونیست انتزاع گرا نامیده بشوند ،اصطلاح نقاشی با عمل   را برای روش کار آنها به کار برده اند ، اما به دلیل گسترد گی دامنه نقاشی اکسپرسیونیسم انتزاعی و کثرت هنرمندان ، خصوصاً امریکایی در نیمه دوم قرن بیستم ،هنوز تقسیم بندی واضح و روشنی انجام نگرفته است .

   اکسپرسیونیسم 
   جنبش هنری اروپایی که بر بیان احساس و نگاه درونی هنر مند تاکید بسیار دارد.خطوط شکسته و شکل ها و رنگ های غلو شده در این سبک , علت اصلی تاثیر گذاری شدید حسی آن هاست. ونسان ونگوک را از پیشگامان اولیه این سبک می دانند. 
 در این روش، سعی هنرمند بر بیان تصویریِ احساسات درونی و عواطف خود میباشد. او بصورت بسیار شخصی بجهان بیرون نگریسته و آنرا با درون خود تطبیق داده و از این طریق ایده ها و احساسات و عواطف خود را با اغراق و قاطعیّت از طریق رنگ وفرم و طرح بر روی بوم عرضه می کند.
 در این شیوه، هنرمند از رنگهای خالص و خطوط پررنگ و قوی استفاده نموده و ریزه کاری و ساخت و ساز مورد توجّه او نیست.
این سبک نقاشی در اوائل قرن بیستم در آلمان متجلّی گردیده و در سایر کشور ها مانند نروژ و فرانسه ادامه یافته است. 
مهمترین نقّاشان این سبک علاوه بر ون گوگ عبارتند از:  ارنست کریشنر، امیل نولده، ژرژ رئو و ادوارد مونش. 
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر
تحقیق در مورد اکسپرسیونیسم ۲۳ ص
 
نوع فایل: word

دانشجوی گرامی سلام. از اینکه به فروشگاه فایل استور اومدی متشکرم. اگه دنبال پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ،گزارش کارآموزی یا هر فایل دیگه ای میگردی کافیه به ما اطلاع بدید تا در کمترین زمان قرار بگیره البته اگر در فروشگاه نبود. در این بخشم میتونی تحقیق در مورد اکسپرسیونیسم رو  براحتی دانلود کنی و ازش استفاده کنی پس هرچه زودتر دانلود کن که از هرجای دیگه ارزون تره.موفق باشی.

مقدمه :

هدف از انجان اين پژوهش ، بررسي تعاريف و مفاهيم و تاريخچۀ شيوۀ بيان اکسپرسيونيسم در ارتباط با نقاشي ، معماري و شهرسازي مي باشد . با  تأکيد بر انديشه ها آثار و فعاليت هاي معمار و شهرساز یزرگ آلماني به نام ( برونوتات ) و درت يابي به برخي از ويژگي هاي « شهر اکپرسيونيستي » مي باشد .

براي پي بردن به اين نکته که اولاً « شهرسازي » و « اکسپرسيونيسم » و ثانياً « شهر اکپرسيونيستي » و « برونوتات » چه ارتباطي با هم دارند .

لازم است قبل از هر چيز معني و مفهموم سبک اکسپرسيونست را بدانيم . و همچنين تاريخچه مطرح شدن آن در آلمان به دلايلي که گفته مي شود . و نقش برونوتات در جنبش هنري اکپرسيونيستي اين گشور روشن ميگردد و همچنين با بررسي آثار و فعاليت هاي او برخي از ويژگي هاي شهر اکسپرسيونيستي مطرح مي شود .

  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اكسپرسيونيسم يكي از رايج‌ترين شيوه‌هاي تئاتر معاصر جهان است كه از سردمداران آن مانند رهبران ديگر مكاتب هنري تحت تأثير شرايط اجتماعي و جو حاكم بر جامعه اين شيوه را به عنوان شيوه‌اي نوين در ادبيات به وجود آوردند. در اواخر قرن ۱۹ رهبران مكتب سمبويسم در تلاشي كه در زمينة توسل به نماد براي بيان افكار و همچنين ايجاد قالب هنري نو براي آثار خود آغاز كردند بيان داشته كه نمايش بهانه‌اي بيش براي رويا نيست اين منش تحت شرايط سياسي اجتماعي بعد از جنگ جهاني اول در آلمان منجر به پيدايش نمايش اكسپرسيونيستي مي‌گردد. 
جنگ خانمان سوز جهاني اول و عواقب وحشت ناك آن كه شكست آلمان را ايجاد نمود تأثيري بس ژرف در انديشه هنرمندان ايجاد نمود. يأس ايجاد شده پس از جنگ ويراني‌هاي به جاي مانده از جنگ و كم ارزش شدن هويت انساني و سوق جامعه به سوي ماشينيزم با سرعتي مافوق سرعت نور اين انديشه را در انسان ايجاد كرد كه ديگر جامعه، جامعة انساني و متعادي نيست ارزش انسان در مقايسه با پيشرفت ماشينيزم روز به روز بر يخي شدن احساس در انسان مي‌افزود. له شدن توده‌هاي انساني در بين چرخ دنده‌هاي صنعتي و پديدار شدن قشر سرمايه دار از عوامل مهم ظهور مكتب اكسپرسيونيسم بود.
مكتب اكسپرسيونيسم در نمايش عكس العمل در مقابل ناتوراليسم بود. نويسندگان جوان و حساس و خشمگين آلمان در تلاش يافتن غالبهاي هنري ديگري جز ناتوراليسم براي بيان افكار و احساسات و تأثيرات خود بودند. در واقع اكسپرسيونيسم به معناي صرف خود به عنوان يك مكتب نمايش كوششي است براي تمركز و قدرت بخشيدن در عبادات، صدا، رنگ، و حركت در جهت ارائه تكنيكي غير واقعي كه به طريق تند و سخت تماشاگران را برانگيزد و با نمايشنامه‌هاي اكسپرسيونيسم كه در واقع واكنش ذهن نويسندگان آلمان در مقابل شرايط حاكم بر جامعه بود. شخصيتها به يك دنياي خاص تعلق داشتند و آنها اسير تصورات خود و شخصيت دروني خودشان بودند و بيش از آنكه خود و ديگران را به عنوان واقعيتهاي عيني به حساب بياورند برداشتي ذهني پندارگرايانه و گاه رمانتيك از همديگر دارندو بدين گونه خلاء زندگي احتماعي‌اشان را با تصوري فرا واقعي از ديگران پر مي‌كنند همة موجوديت فلسفي آنها در همين تصورات فردي آنها خلاصه شده است.
يكي از مهمترين انديشه‌هاي طرح شده در اين دوران اصلي بيشتر آثار ادبي و هنري قرار گرفت تباه و منحرف گرديدن ماهيت و فطرت انسان در اثر فقدان معنويت راستين و نجات بخش است. يكي از عوامل معرفي شده در اين آثار به عنوان ضايع كننده فطرت انساني ماشينيزم و صنعت‌زدگي است. پس از جنگ جهاني اول انسان جديد صنعت گر و شهرنشين شده و در محيطي كه صنعت به وجود آورده زندگي مي‌كند. صنعت خود نيز وابسته ماشين است و ماشين نيز هيولاي مقتدر جديدي است كه به نحوي مرموز انسان را در استثمار خود قرار داده است. به طور كلي پيروان اكسپرسيونيسم با ارائه اين مكتب دين خود را تا حد قابل قبولي نسبت به هويت انساني در مفهوم انسانيت و ضد ماشنيزم ادا كردند.
با اين حال پيدايش اكسپرسيونيسم در آلمان به عنوان يك انقلاب معرفي نمي‌شود. در آلمان هيچ انقلابي رخ نداد. در واقع آنچه اتفاق افتاد در هم شكستن هيئت حاكمه بود كه در اثر يك وضعيت نظامي لاعلاج و شورش ملوانان كه تنها به علت انزجار مردم از جنگ توانست گسترش يابد رخ داد. سوسيال و دموكراتها كه قدرت را بدست گرفتند آنقدر براي انقلاب آمادگي نداشتند كه ابتدا حتي به فكر تأسيس جمهوري آلمان هم نبودند.
اكسپرسيونيسم در آلمان در يك هيجان فكري همه گير بود كه نشان مي‌دهد آلمان پس از سقوط سيستم سابق طبقاتي معيارها و عرف‌ها تكان شديدي را متحمل شد كه در انديشه مردم به عنوان يك شوك آزاديخواه معرفي مي‌گردد.
در اين زمان آلمانيها سعي كردند در آثار خود به مبارزه با عادتهاي موروثي بپردازند و خود را كاملاً بازسازي كنند. در اين راستا شخصيتها ديگر از ميان مردم به صورت ملموس انتخاب نمي‌شدند بلكه سعي مي‌شد تا شخصيت ايده آلي را كه گرايشات دروني آن در ذهن آزاديخواه نويسندگان تداعي شده بود به عنوان نمونه‌هايي از انسان مورد نياز در جامعه معرفي كنند. در اين دوران آنچه كه ذهن هر انسان را به خود مشغول مي‌داشت گرسنگي بي‌نظمي، بي‌كاري و تورم رنج بود. لذا اكسپرسيونيستها سعي داشتند تا جامعة دلخواه خود را كه بعد از جنگ به عنوان يك اجتماع دست نيافتني نمايان شده بود در آثار خود به صورت ذهني معرفي كنند.
نكته جالب توجه اين است كه نقاشي و ادبيات اكسپرسيونيسم سالها قبل از جنگ هم به وجود آمده بود ولي شرايط ايجاد شده پس از جنگ باعث شد كه اين مكتب از سال ۱۹۱۸ به بعد طرفدار پيدا كند. از اين نظر آلمان به نوعي شبيه شوروي بود كه در آنجا در دوران كوتاه كمونيست جنگي جريانهاي متفاوت هنر از رونق واقعي برخوردار بودند. براي اين مردم انقابي شده به نظر مي‌رسيد كه اكسپرسيونيسم سنتهاي بورژائي را با ايمان به قدرت انسان براي شكل دادن آزادانه به جامعه و طبيعت ادغام مي‌كرد اين مكتب شايد به خاطر چنين نكات مثبتي بود كه آلمانيهاي فراواني را كه به خاطر از هم پاشيدن دنيايشان ناراحت بودند طلسم كرده بود و حتي پس از جنگ هم تأثير نقاشيهاي اكسپرسيونيسم در طراحي صحنه و نور آثار نمايشي اكسپرسيونيستي مصداق اين ادعا است كه اكسپرسيونيست قبل از نمايش در هنر نقاشي پديدار شده بود و در واقع اين انديشه كه از سالهاي قبل از جنگ بذر آن كاشته شده بود پس از جنگ سريعاً در زمينه‌هاي مختلف جنگ اكثر آلمانيها مشتاقانه از دنياي خشن بيرون به عرصه غير ملموس انزوا عقب‌نشيني مي‌كردند و در اين عرصه به دنبال راهي بودند تا بتوانند به واسطة آن توقع خود از حيات را معرفي كنند.
اين مهاجرت رواني از دنياي بيرون به عرصة انزوا به عنوان يك مهاجرت رواني مورد بحث قرار مي‌گيرد كه در واقع نمونه‌اي از تلاش فراواني بود كه در آن بنياد و اساس نفس مورد بازنگري قرار مي‌گرفت و سعي مي‌كرد نقش را با شرايط عيني زندگي تطبيق دهد شوكهاي شديد در مورد گرايشات ريشه‌اي كه رژيم مستبد سرنگون شده را مورد پشتيباني قرار داده بودند باعث شد كه در خلال سالهاي پس از جنگ درون گرايي به صورت يك مفهوم قابل احترام عنوان شود ولي اين لزوماً به اين معنا نيست كه نفي ديدن اجتماعي فرد را باعث مي‌شد كه انسان در ارزشهاي غني خود مختاري را ايجاد كند بلكه باعث مي‌شد كه انسان در ارزشهاي غني خود به عنوان يك موجود تأمل نمايد. دلايل و عوامل متعددي را مي‌توان به عنوان علل اين مهاجرت معرفي كرد كه بخشي از آن در فوق مورد بررسي قرار گرفت اما علل ديگري چون خواست طبقه متوسط بر اينكه به يك آزادي سياسي برسند و همچنين جبران آزادسازي برژوائي و آمادگي توده‌ها براي غافل شدن، علل مصيبت‌هايشان را نيز مي‌توان عنوان كرد.
۲-۱- اصطلاح گزاره‌گرائي:
گزاره گرايي به تعريف دكتر فرهاد ناظرزاده كرماني مفهوم فارسي اكسپرسينويسم است كه در اينجا گزاره به معناي تعبير استفاده شده است. اصطلاح اكسپرسيونيسم از واژة اكسپري Expere به معناي ادا كردن، رساندن، دلالت كردن، تعبير كردن و گزاره كردن، … مشتق شده است. از سوي ديگر اصطلاح گزاره در فرهنگ معين به معناي انجام دادن، اجرا، پرداخت، بيان، اظهار و از همه مهمتر به مفهوم شرح و تفسير به كار برده شده است. حال كه با اصطلاح اكسپرسيونيسم كه مكتبي در تئاتر مدرن است از رئاليسم يا واقع‌گرايي ناشي شده است و در مقابل آن واكنش نشان مي‌دهد بزرگترين نقطة جدايي يا واكنش اكسپرسيوسيم در برابر واقع‌گرايي در تعريف و توجه به گونة واقعيت است.
رئاليسم در واقع يك سبك ادبي مي‌باشد كه در آن بيش‌تر توجه به واقعيات ملموس و عيني و خارجي معطوف مي‌شود. در اين مكتب سعي مي‌شود تا آنچه كه براي مخاطب لمس شده است به تصوير كشيده شود و سعي مي‌گردد تماشاگر به واسطة بررسي دقيق واقعيات عيني پيرامون خود به يك نتيجه در خور و قابل تأمل برسد. در حالي كه اكسپرسيونيستها از واقعيات عيني فاصله گرفته و توجه خود را معطوف به واقعيات ذهني كرده‌اند و از خلال ذهنيت واحدي به بررسي مسائل پيرامون و مورد بحث خود خواهند رسيد. آنها مسائلي چون تبعيضات نژادي روابط مكانيكي و بدون روح زندگي مدرن و فقر و بي‌عدالتي را از خلال ذهن شخصيت اصلي كه گاهاً خود نمايش نامه نويسي است مورد بحث قرار مي‌دهند از سوي ديگر مي‌توان به اين نكته اشاره كرد كه از نظر اجرائي واقع گرايان و طبيعت گرايان مي‌كوشند آنچه بر صحنه مي‌آورند توهم و نمودي از واقعيت باشد در حاليكه طرح و اجرائي نمايشنامه‌هاي اكسپرسيونيسم شگفت‌آور تلخ ترسناك رمز‌آميز بزرگ مقياس و مشعوف از نورپردازي و تمهيدات خاص و استفاده فراوان از تاريكي است.
همانگونه كه اشاره شد اكسپرسيونيست در واكنش نسبت به واقع گرائي به وجود آمد واقع گرايي در هنر نمايش متعاقباً سبب پيدايش مكاتب ديگري گرديد از نظر هواداران اكسپرسيونيست واقع گرايان از نظر موضوع عادي و كم هيجان و از نظر گفتگوي نمايشي ساده و كم جون و از نظر بازيگري محدود و كم جمال و از نظر صحنه آرائي عادي و بي‌تشخيص و از نظر تأثير سطحي و كم دوام تلقي گرديده است و حال آنكه گزاره گرايان يا اكسپرسيونيست‌ها خواستار ايجاد تئاتري پر جنبش نيرومند، گيرا، ژرف نگر، افشاگر، خلاق و پر ابتكار بوده‌اند.
۳-۱- مقايسة اكسپرسيونيست به عنوان يك مكتب ادبي با ديگر مكاتب ادبي جهان
در اين مبحث سعي مي‌كنيم با توجه به آنچه راجع به اكسپرسيونيسم بيان شد مقايسه‌اي اجمالي در مورد اين مكتب با ديگر مكتبهاي ادبي انجام دهيم. همانگونه كه گفته شد اكسپرسيونيسم مانند بسياري از مكاتب ادبي مدرن از واكنش نسبت به رئاليسم و ناتوراليسم ايجاد شده است.
۴-۱- تفاوت رئاليست و ناتوراليست:
طبيعت گرائي يا ناتوراليست در واقع به عنوان واكنش نسبت به رمانتي سيسم ايجاد شده است و پايه گذاران و هواخواهان آن كه شايد رهبري آن با اميل زولا بوده طرفدار و خواستار گونه‌اي نمايش واقع گرايانه بوده‌اند كه پيشرفتها و يافته‌هاي علوم طبيعي در آن ملحوض و منعكس شده باشد.
به اعتقاد طبيعت گرايان هنر نمايش بايد جبر و ضرورتهاي طبيعي را كه شخصيت و جامعه و سرنوشت را ايجاد و تبيين و تعليل مي‌كنند در خود گنجانده و آنها را جلوه دهند به نظر آنها جبر طبيعي به دو وجه ظاهر مي‌گردد.
۱- جبر اجتماعي
۲- جبر زيستي و فيزيولوژيك
جبر اجتماعي مجموعة ضوابط و مقتضيات و شرايط اجتماعي حاكم بر زندگي فردي است و جبر زيستي از توارث زائيده مي‌شود. پس به گمان طبيعت گرايان انسان نتيجة جبر توارث و جبر محيط بوده و شخصيت و سرنوشت او عمدتاً با اين دو اصل قابل تبيين است. تفاوت طبيعت‌گرايان بيشتر بر شخصيت و زندگي خشن نكبت بار، فلاكت بار طبقات فرودست محرومان و قربانيان جامعه تأكيد مي‌ورزند و لحظات و مدافع تلخ و دردناك آن را نشان مي‌دهند. 
۵-۱- اكسپرسيونيسم و رمانتي سيسم:
رمانتي سيسم با خود تحولات و تغييرات بسياري در نمايشنامه نويسي از لحاظ محتوي و ساختمان ايجاد كرد و قواعد نئوكلاسيك‌ها را در اين زمينه به خاطر شكل و محتوي كنار نهاد. رمانتيك‌ها در آثار خود بر جنبه‌هاي فردي و توانائي‌ها و الهامات تأكيد كرده و احساسات را بر افكار متقدم مي‌دانستند و معتقد بودند كه تنها زيبايي‌ها بلكه زشتي‌ها را بايد بر روي صحنه به نمايش گذاشت.
اكسپرسيونيست از لحاظ گرايش به ذهنيت با رمانتي سيسم پيوند دارد اما از آنجائي كه بر خلاف آن به مسائل و وقايع زمان و مكان خود مي‌پردازد از رمانتي سيسم فاصله مي‌گيرد و همانطور كه اشاره شد به لحاظ تغيير ذهني و گزارة دروني واقعيتها نسبت به رئاليسم نيز متفاوت مي‌گردد. 
»گزاره گرائي به صورت گونه‌اي از رمانتي سيسم پيچ و خم دار ظاهر مي‌گردد و سپس طي مراحل بالندگي خود به صورت واقع گرائي ديالكتيكي مصمم و مصوي در مي‌آيد .»
از سوي ديگر در نمايشنامه‌هاي رمانتيك شخصيتها و ابسته به رسته‌ها و قشرهاي پائين‌تر اجتماعي بوده و اصولاً به شخصيتهاي چون خدمتكاران نديمه‌ها سربازان و … ارج نمايش اعطا شده است و زبان نمايشي زبان عاطفي شيدائي گرايانه مزين و طولاني است در حاليكه در نمايشنامه‌هاي اكسپرسيونيست شخصيتها بيشتر تيپ گونه بوده و زبان، زبان هيجان‌انگيز و پر كنش است. صحنه‌ها در ادبيات رمانتي سيسم صحنه‌هايي مجلل مي‌باشند كه بيشتر سعي مي‌شود قصاوت و خونريزي و مفاهيمي اين چنيني را ضمن حفظ اعتبار و ارزش نمايش به تصوير كشيد در صورتي كه در ادبيات اكسپرسيونيست فضاها بيشتر تداعي كنندة رعب و وحشت ناشي از شرايط اجتماعي پيرامون مي‌باشند.
ويژگيهاي كلي در ادبيات دراماتيك در مكتب اكسپرسيونيسم در اين بخش نخستين فيلم در مكتب اكسپرسيونيسم و همچنين نمايشنامه‌اي در اين مكتب به عنوان نمونه به صورت مختصر مورد تحليل قرار مي‌گيرد و سپس ويژگيهاي نمايشنامه‌ها و فيلم نامه‌هاي اكسپرسيونيستي معرفي مي‌گردد.
 
  • بازدید : 96 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مدرنيسم جنبشي بود كه حدود سال ۱۸۸۰ آغاز شد و در سال ۱۹۸۰ به پايان رسيد. مدرنيسم به صورت رويكرد تؤري در هنر توصيف مي شود. «هنر به خاطر هنر» اصطلاحي است كه نمونۀ اين جنبش بود زيرا به طور اساسي گفته مي شود كه بايد هنر را بيشتر بررسي كرد تا مواردي بيشتري را درباره آن كشف نمود مدرنيسم ها بر روي رنگ ، معنويت جامعيت ، روانشناسي ، مفهوم و نظريه پنهان در هنر كه گاهي مهم تر از تصورات موجود مي باشد؛ مطالعه كرده اند آثاري از تؤري ها درباره روانشناسي مثل روانشناسي رنگ از فبريون بيرن دريافت وقتي افراد در معرض رنگهاي متفاوت قرار گيرند به طور متفاوتي واكنش نشان مي دهند به عنوان مثال رنگ قرمز افراد را مشتاق مي كند ، رنگ آبي آرامش بخش است و غيره.
اكسپرسيونيسم :
ادوارد مانچ ، The Scream (جيغ) ، ۱۸۹۳ ، نقاشي رنگ و روغن. ماهيت گويا و روش ارتباط.
Fauves : در فرانسه به معناي حيوانات وحشي است و به استفاده از رنگهاي درهم و برهم و سطوح مسطح اشاره مي كند. همراه اثر سيزان ـ اندري دي رين درباره تيمز هنري ماتيز : از سطوح و رنگ تند استفاده كرده است بيشتر به سطوح علاقمند است.
تابلوي مادام ماتيز (نوار سبز ، ۱۹۰۵ نقاشي رنگ وروغن ، ۱۲× ۱۶ از نوري استفاده كرده است كه از منابع متفاوت منعكس مي شود ـ از رنگهاي مكمل استفاده شده است. ـ تابلوي زن اول ماتيز.
واسيلي كنديسكي : معتقد است كه رنگها كيفيت معنوي دارند و به نظر     مي رسد كه اين امر به همراه رنگهاي ويژه مي باشد.
ـ معتقد است كه هنر خوب در نتيجة انعكاس ماهيت اخلاقي خوب در هنرمند مي باشد. نقاشي شمارة ۱۹۱۴ ، ۲۰۱ ، نقاشي رنگ وروغن ، ۴ × ۵۴
ـ مبتي است بر سمقوني رنگها ـ از خطوط و اشكال انتزاعي استفاده كرده است.
فتوريست : به تأثيرات مثبت صنعتي شدن در دنياي غرب معتقد مي باشد. در بيانية آنها از WWI حمايت مي شود كه تصور مي كنند عامل مهمي است و براي هميشه به جنگ خاتمه مي دهند قهوه اي مايل به قرمز در Boccioni ، شكل بي نظير تداوم در فضا ، مجسمه برنزي ، ۱۹۱۳
كوبيسم : ـ به صورت روشي توسعه يافته است كه تمام جوانب يک شيء را در دو بعد نشان مي دهد. ـ توسط جرج براكو ارائه شد اما توسط پيكاسو شهرت بيشتري يافت. كوبيسم تحليلي كه با رنگ سرو كار دارد و كوبيسم تركيبي كه از اشياء گروهي استفاده مي كند.
پيكاسو : ـ هنرمند اسپانيايي كه با جنبش هاي مربوط به اكسپرسيونيسم و كوبيست سروكار داشت.
Les Demoisellesd Avignon ، ۱۹۰۷ نقاشي رنگ روغن ، ۷۸ × ۸
ـ تأثير از ماسكهاي آفريقايي ـ تأثير از روسپي در Avignon ، فرانسه كه به روش مقدماتي و زننده انجام شده است.
سه موسيقي دان ، ۱۹۲۱ ، نقاشي رنگ روغن ، ۷۳ × ۶۷
ـ شكلهاي انتزاعي مسطح ـ تنظيم شده در الگوهاي ريتميك ـ چهار      ضلعي هاي كوچك كه به چرخه ها اضافه شده است.
Guernica ، ۱۹۳۷ ، نقاشي رنگ و روغن ، ۲۵۶ × ۱۱۶
نقاشي به ياد نخستين بمباران سراسري در منطقه شهري
ـ پيكاسو خاطر نشان مي كند كه نبايد اين نقاشي را تا زماني كه قانون دموكرات محفوظ شود به اسپانيا برگرداند.
سبك : اين جنبش انتزاعي بر اين عقيده استوار است كه يك زيبا شناختي جامع توليد شود. اعضاي اين جنبش دنيا را از طريق استفاده از خطوط عمودي (انسان) و خطوط افقي (افق) به تصوير كشيده است تا يك شبكه به وجود آورد. از نظر آنها شكلي از هنر را به وجود آورنده اند كه در ساير سنتهاي زيبا شناختي يعني آفريقا ، آسيا و غيره مبنايي ندارد. اعضاي اين جنبش شامل پاي ات ماندرين و تئووان داس برگ مي باشد كه هر دو هنرمند هلندي مي باشند.
Bauhaus : ـ مدرسه اي در دسو ، آلمان كه به منظور ايجاد يك سبك بين المللي تأسيس ـ شده است. مبناي اين عقيدة زيبا شناختي با توجه به استفاده از مواد جديد مثل شيشه ، فلز ، بتون و غيره ساخته شده است. اصطلاح «شكل از نقش پيروي مي كند» استفاده شده است تا اهميت استفاده از يك فقره را در طول زيبايي زيبا شناختي توصيف نمايد. اين استفاده بايد مهمترين عنصر باشد پس زيبايي شيء بايد پيروي شود.
ـ اين مدرسه با معماري ، هنر و تمام جنبه هاي طراحي سروكار دارد. اين ساختمان توسط والتر گروپيس طراحي شده است.



معماري :
مجموعة مشكي (Le Corbusier) : معماري فرانسوي كه دستگاه هايي را براي زندگي ساخت كه با توجه به نيازهاي افراد مورد نظر طراحي شده است.
ـ احساس مي كرد كه معماري بايد به صورت ماهيت مستقل طراحي شود به گونه اي كه به هيچ گونه محيط ديگري مربوط نباشد.
Villa savoye ، ۳۰ – ۱۹۲۸ ، فرانسه :
ـ خانة سبك بين المللي كه به هيچ محل منفرد ديگر مربوط نمي شود.
ـ به گونه اي ايجاد شده است كه به طور انبوه توليد شود.
ـ براي نيازهاي كاركنان طراحي شده است.
جنبه هاي زيبايي شناختي جديدي را منعكس مي كند كه باهوس تأسيس كرده بود. يك سبك جامع كه به هيچ فرهنگ ديگري مربوط نمي شود و به صورت مربوط مي شود. قطعاتي از چنين معماري براي ساخت نسبتاً ارزان هستند و مواد به صورت انبوه توليد مي شود. مستطيل توسط هنرمندان دي استجيل به عنوان شكل ايده آل در نظر گرفته مي شود.
فرانك لویدرايت :
معتقد بود كه معماري بايد داراي مكان ويژه باشد.
ـ فكر مي كرد كه معماري بايد پيرامون را منعكس كند.
آبشار ، ۱۹۳۶ ، Bear Run ، پنسيلوانيا
ـ به وي‍ژه براي محيط پيرامون طراحي شده است. ـ بي نظير است و نمي توان در جاي ديگر دوباره آنرا به وجود آورد. ـ از برخي مواد استفاده كرده است كه از آن محيط گرفته شده است يعني سنگ معدن سنگ در ساختار خانه و چوب درختان نزديك.
از بين مدرسه هاي طراحي مربوط يا شاخص قرن بيستم. زيبا شناختي تحت تأثير قرار داشت و از تكنيكها و مواد به كار رفته به ويژه در توليد و ساخت مشتق شده بود. [آلمان ، مدرسة معماري يافته شده توسط والترگروپيس: Bau ، ساختار ، معماري از دورة آلمان برجسته ، از بيان كردن تا سكونت داشتن ، اقامت گزيدن + مساعد بودن ، منزل (از دورۀ متوسط آلمان برجسته ، آلمان برجستۀ قديمي].
با هوس ، مدرسۀ هنر و معماري در آلمان ، باهوس ، آموزش هنري را از طريق تركيب آموزش هنرهاي محض با مطالعۀ حرفه ها منقلب ساخت. اين مدرسه با اين تصور ساخته شده بود كه اين طراحي صرفاً جامعه را منعكس نمي كند بلكه در واقع به بهبود آن كمك مي كند. باهوس در ويه مار در سال ۱۹۱۹ تأسيس شد و توسط والترگروپيس به همراه دانشكده اي اداره گرديد كه شامل پاول كِلي ، ليونل فين اينگر ، واسيلي كنديسكي ، لاسلومولي ـ نگي و مارسل برواِر بود. برنامۀ آموزشي شامل مهارت ، عملكردي در هر زمينه به همراه تمركز روي مشكلات صنعتي توليد انبوه مي شد. سبك باهوس با توجه به اقتصاد روش توصيف مي شود كه داراي شكل هندسي مشخص و طراحي است كه با توجه به ماهيت مواد به كار رفته در نظر گرفته مي شود. اصول مدرسه باعث تضادهاي مهمي از سياستمداران راست گرا و اكادمي ها شده است.
در سال ۱۹۲۵ باهوس به فضاي مهم تر دِسو انتقال يافت در حالي كه گروپيس ساختمانهاي وي‍ژه اي را براي استقرار نهادهاي متنوع طراحي كرده بود. گروپيس در سال ۱۹۲۸ دوباره طراحي شد و رياست آن توسط    هاناس ميِِِر كه به نوبۀ خود در سال ۱۹۳۰ توسط لودويگ ميس وان دِررو جايگزين شد ادامه يافت . در تابستان ۱۹۳۲ تناقض در مدرسه تاحدي افزايش يافت كه شهر دِسو حمايت خود را منحل كرد. سپس اين مدرسه به برلين انتقال يافت و در آنجا دانشكده تلاش كرد تا نظريه هاي خود را انجام دهد امّا در سال ۱۹۳۳ دولت نازي اين مدرسه را به طور كلي بست.     عقيده هاي باهوس طرحهايي را در معماري ، اثاثيه ، پديد آوردن و چاپ   در بر مي گرفت كه تا آن زمان در بين آنها ادعاهاي گسترده اي در بسياري از بخشهاي جهان و بويژه ايالات متحدۀ آمريكا وجود داشت. گروپيس به تنهايي به ايالات متحدۀ آمريكا رفت و در هاروارد تدريس كرد و تأثير قابل ملاحظه اي را تجربه نمود. انجمن شيكاگو در طراحي كه توسط مولي ـ نگي تأسيس شده بود به طور كامل دربارۀ برنامۀ آموزشي باهوس بود.
باهاوس : مدرسۀ آلماني هنرهاي كاربردي در اوايل قرن بيستم ، هدف آن عبارت بود از هدايت كار افراد در معماري ، تكنولوژي مدرن و مجموعه هنرهاي تزئيني براي يادگيري از يكديگر . اين مدرسه سبكي را توسعه داد كه نادر ، عملكردي و هندسي بود . طرحهاي باهوس براي ساختمانها ، صندلي ها ، قوري و بسياري از ساير اشياء امروزه بسيار مورد توجه قرار گرفته است امّا به طور كلي وقتي كه مدرسه فعال بود مشهور نبود. باهوس توسط نازيس بسته شد امّا اعضاي آن از جمله والترگروپيس آموزش خود را در سراسر جهان گسترش دادند . واژۀ باهوس داراي يك معناست :
معنا # ۱ : نوعي سبك آلماني از معماري كه توسط والتر در سال ۱۹۱۸ آغاز شد.
باهاوس استفادۀ جايگزين : همچنين يك نوار صخره اي به نام باهوس وجود دارد.
باهاوس در سال ۱۹۹۳: باهوس اصطلاح متداولي است براي باهوس Staatliches  و هنر و مدرسۀ معماري در آلمان كه از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ به وجود آمد و به منظور رويكردي بود كه توسعه داده و آموزش داده شده بود. متداول ترين نام آن مربوط مي شود به فعل آلماني «ساختن» عبارت است از خانۀ معماري . سبك باهوس يكي از بيشترين جريانهاي مؤثر در معماري مدرنيسم مي باشد.
تاريخچه: باهوس در سه شهر ( ويه مار از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۵ ، دِسو از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۲ و برلين از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۳ ) تحت سه هدايتگر معماري متفاوت ( والترگروپيس از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۸ ، هانس مِي اِر از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰ و ميس وان دِررو از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳) وجود داشته است. اين تغييرات در جايگاه و رياست به معناي تغيير پايدار تمركز ، تكنيك ، آموزش دهنده و سياست مي باشد . وقتي اين مدرسه از ويه مار به دِسو انتقال يافت به عنوان مثال مغازۀ سفال گري ديگر ادامه نيافت اگر چه منبع درآمد مهمي بود . و وقتي ميس در سال ۱۹۳۰ بر اين مدرسه تسلط يافت آنرا به صورت مدرسۀ خصوصي تبديل نمود و اجازه نداد هيچ كدام از حمايت كنننده هاي هانس مِي اِر حضور يابند. اين مدرسه توسط گروپيس در شهر محافظه كار ويه مار در سال ۱۹۱۹ به صورت ادغام مدرسۀ گرنددوكال در هنر هاي پلاستيك به همراه Kunstgewerbeschule تأسيس شده است. بسياري از اجزاء كارگاه در طول جنگ جهاني اول فروخته شد . هدف اوليۀ باهوس عبارت است از مدرسۀ معماري تركيبي ، مدرسۀ حرفه اي و آكادمي هنرها ، بسياري از تناقض هاي دروني و بيروني به وجود آمده است. گروپيس استدلال مي كند كه دورۀ جديدي از تاريخ تا انتهاي اين جنگ وجود داشته است. او مي خواست سبك معماري جديدي را به وجود آورد كه اين دورۀ جديد را منعكس سازد. سبك او در معماري و كالاهاي مشتري به صورت عملكردي ، ارزان و مطابق با توليد انبوه بود. بدين منظور گروپيس مي خواست تا هنر و حرفه را باز سازي كند تا به محصولات عملكردي نهايي به همراه تصنع هنري دست يابند. باهوس   محله اي به نام باهوس و مجموعۀ كتابهايي به نام «Bauhausbucher » منتشر كرد. سرپرست چاپ و طراحي هربرت باير بود.
باهوس به طور گسترده اي توسط جمهوري ويه مار كمك مالي مي شد. پس از تغيير در دولت محلي ، اين مدرسه در سال ۱۹۲۵ به دسو انتقال يافت كه در آن فضاي شهري بيشتر صنعتي و پيشرفت كننده بود. پس از انتقال باهوس به دسو ، مدرسه اي از طراحي صنعتي به همراه معلمان و كارمندان كمتر مخالف نسبت به رژيم سياسي محافظه كارانه در ويه مار باقي ماند. اين مدرسه بالاخره به عنوان دانشگاه تكنيكي معماري و مهندسي عمران شناخته شد و در سال ۱۹۹۶ نام خود را به دانشگاه باهوس ويه مار تغيير داد. در سال ۱۹۲۷ سبك باهوس و مشهورترين معماري آن به شدت بر نمايشگاه
«Die Wohnung» ( محل اقامت ) كه توسط ديت اسچروِرك باند در استاگورت سازماندهي شده بود قرار داشت. جزء اصلي نمايشگاه عبارت بود از ويسن هوف سيدلانگ كه در واقع اسكان يا طرح اقامت مي باشد.
مدرسۀ باهاوس دردسو: گروپيس توسط مِياِرو و سپس به نوبۀ خود توسط ميس برتري يافت. تحت افزايش فشار سياسي ، باهوس به فرمان رژيم نازي در سال ۱۹۳۳ بسته شد. حزب نازي و ساير گروههاي سياسي فاشيست با باهوس در طول دهۀ سال ۱۹۲۰ مخالفت كردند. آنها باهوس را جبهه اي براي كمونيست ها مي دانستند به ويژه به خاطر اينكه بسياري از هنرمندان روسي در آن شركت داشتند. نويسندگان نازي مثل ويل هِلم فريك و آلفرد روزن برگ باهوس را غير آلماني مي خواندند و از سبكهاي مدرنيست آن انتقاد مي كردند . (به هنر رو به انحطاط نگاه كنيد) .
برون ده معماري : تعارض باهوس اوليه اين بود كه اگر چه بيانيۀ آن مدعي اين بود كه هدف نهايي تمام فعاليتهاي خلاق ، ساختمان بود  و مدرسه تا سال ۱۹۲۷ دربارۀ معماري كلاسي نداشت. تنها محصول ملموس و سودمند باهوس عبارت بود از كاغذ ديواري .

عتیقه زیرخاکی گنج