• بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

کارنامه همه ایدئولوژ‌ی‌های بشری در عصر حاضر و در طول تاریخ دارای نقاط سیاه بسیاری است. بسیاری از آنها به یک نکته صحیح توجه کردند و نکات مهمتر را نادیده گرفتند . همه این ایدئولوژی‌ها “خود مرکز بین” بودند. بدین معنی که خود را در هسته و دیگران را (بقیه بشریت) را حلقه اطراف می‌بینند و از همه مهمتر حرف‌های بزرگ زدند ولی رفتار پستی از خود به نمایش گذاشتند. 
یعنی از نظر تئوری، نیکویی را ترویج دادند و در بعد عمل بسیار ضعیف ظاهر شدند. بشریت از حیث انسانی و در ابعاد حقوقی نسبت به چند قرن قبل، نسبت به دوران قرون وسطی، تقریباً جلو نیامده است و اکنون دیگر از همه ایدئولوژی‌های مادی اظهار خستگی، نفرت و کسالت می‌شود. آخرین جمع‌بندی مغرب زمین این است که تمام ایدئولوژی‌ها امتحان خود را پس داده‌اند و ما دیگر احتیاج به ایدئولوژی نداریم
شرق و غرب عالم خانه مهدی است، اگرچه پیام او از حیث مضمون، نه شرقی و نه غربی، ولی از حیث مخاطب به هر دو پهنه توجه دارد. او مادری رومی و مسیحی داشت که در جنگی اسیر شد و خود اسلام و شرافت را برگزید. او از نظر نژاد از دو نژاد مختلف است و مساله قیام او یک تحول انسانی – بشری است، نه یک مساله نژادی و عربی. مادر او و مادر تعداد دیگری از امامان شیعه (علیهم السلام) از نظر طبقه‌بندی‌های ظاهری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، جزء طبقات پائین بوده‌اند و عظمت این مساله مشخص می‌شود که معیارهای غلط اجتماعی در این نهضت جهانی، دخیل نیستند. 
در این مجال سعی بر بیان، بعضی از شاخصه‌های انسانی جامعه مهدوی (عج) که ایشان بنا خواهند کرد رفته است، هرچند در حد اشاره باشد. حکومت مهدی (عج)، حکومت دینی و جهانی است و در عین حال حکومت کلیشه‌ها نیست، بدین معنا که جهان مملو از آدمهای یکنواختی باشد که همه مثل ماشین یک جور حرف می‌زنند و یک جور عمل می‌کنند. در آن زمان، همه هم‌شکل و هم سلیقه نیستند، البته روابط انسانی براساس مناسبات و معیارهای الهی تنظیم می‌شود و همه حقوق و حدود را می‌شناسند ولی یکنواخت نیستند. انسانهای با فضیلت و تربیت‌شده‌ای هستند که هم، حق را می‌شناسند و هم تکلیف را و علی‌رغم تفاوت با یکدیگر، متناسب و متعادلند. اختلاف نظر در جامعه مهدوی وجود ندارد چون همه واقعیت را وجدان می‌کنند . 
مفهوم اطاعت‌پذیری از امام در جامعه مهدی (عج) مطلقاً به معنی تعطیل کردن عقل فردی، درک و تشخیص و احساس مردم و ماشینی شدن، جامعه نیست. این اطاعت‌ در رهبری انقلاب جهانی، ضامن اجرایی حقوق و ضامن تعالی شخصیتی آحاد شهروندان آن جامعه جهانی است. 
همه تأکیدها در انقلاب جهانی ایشان بر “حقوق مردم” است و پرچم اصلی انقلاب، پرچم “عدالت” است . در روایات آمده است که کار اصلی مهدی (عج)، رساندن مردم به حقوق مادی و معنویشان است. یعنی شعار اصلی ایشان “عدالت” است و جوامع بشری را بعد از آنکه مملو از ظلم و جور شده باشد از عدالت آکنده خواهند کرد و حقوق انسانها، احقاق می‌شود. هدف اصلی و فلسفه نهضت تربیتی ایشان، نجات مردم، احقاق حقوق بشریت و رفع تبیعض‌های نژادی و … است. 
قدرت او سرتاسر، شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت و هیچ سرزمینی خارج از این حکومت قرار نمی‌گیرد. سؤالی که این جا مطرح می‌شود این است که: “آیا این فتوحات از نوع فتوحاتی است که قیصرها و فرعونها در طول تاریخ بدنبال آن بوده‌اند؟” 
جواب این سوال را حضرت امیر (علیه السلام) به این صورت داده‌اند که: “مهدی (عج) می‌آید تا تمام بردگان را در سراسر زمین آزاد کند. این فکر که برده‌داری در دنیای امروز امری منسوخ است، صحیح نیست، زیرا اگرچه برده‌داری به شکل صریح و سنتی در عصر ما کمیاب است (هرچند که وجود دارد) ولی امروزه برده‌ها را با روش‌های پیچیده و مدرن می‌فروشند، اکثریت بشر، بردگانی هستند در دست برده‌دارانی که با شیوه‌های جدید برده‌داری می‌کنند و ملت‌ها و نسل‌ها را خرید و فروش می‌کنند. حال روشن است که چرا حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: “مهدی برده‌ای را روی زمین نخواهد گذاشت مگر آنکه آزادش خواهد کرد.” برده‌‌های اقتصادی و برده‌های سیاسی و برده‌های گوناگون. 
مهدی (عج)، هیچ بدهکاری را در دنیا باقی نخواهد گذاشت مگر آنکه قرض او را ادا کند. هیچ ظلمی را باقی نخواهد گذاشت مگر آنکه از ایشان رد مظالم کند و آن ستم‌ها را جبران کند. سرنوشت و حقوق همه مردم برای ایشان مهم است. 
انقلاب و اصلاح او آنقدر انسانی است که مهدی هیچ بی‌گناهی را نمی‌کشد حتی اگر در سپاه دشمن باشد. انقلاب او، انقلابی قاطع است، با هیچ ستمگری سر سازش ندارد ولی انقلابی کاملاً انسانی است و یک شورش کور که مردم را تنها یک آلت دست می‌بیند و چشمش فقط به پیروزی و قدرت خیره است، نمی‌باشد. 
“انسان” و حتی یک انسان نیز برای او مهم است. کوچکترین ذره حق برای او مهم است. او می‌گوید هیچ کاری واجب‌تر از احقاق حق ولو کوچکترین حق برای عادی‌ترین فرد، نیست. انقلاب او در واقع انقلاب مردم است و با رهبری صالح و تمام عیار صورت می‌گیرد. 
مهدی(عج) دو چهره دارد. چون دو مخاطب دارد. چهره اولی، چهره‌ای است که مهدی (عج) با توده‌های مردم با همه بشریت و با انسان‌های مظلوم و محروم دارد، او آن چنان با ایشان متواضع و مهربان است که گویی با دست خود عسل (عین لفظ روایت) در دهان محرومان جهان می‌نهد و چهره دوم که در برابر مافیای ستم جهانی بروز می‌کند؛ با آنها جز با زبان سلاح و از تیغ شمشیر سخن نخواهد گفت و حتی از آنها توبه هم نخواهد پذیرفت. زیرا دیگر دوران موعظه و توبه آنها پایان یافته، به اندازه کافی، هزاران سال از آنها خواسته شده است که توبه کنند. وقت عمل به وعده‌هایی است که همه انبیاء (علیهم السلام) قبلاً داده‌اند. 
بر طبق روایات ما در رستاخیز مهدی هرچه هست، صلح و دوستی، برادری و رحمت و یگانگی است. مهدی می‌جنگد، اما جنگ برای صلح، زیرا می‌داند که نمی‌شود به این جنگ‌ها پایان داد، مگر با جنگی که همه‌ این جنگها را یکسره کند، او برای صلحی توأم با عدالت می‌جنگد. 
شعار جامعه مهدوی، “محبت” است و درجامعه‌ای که مهدی (عج) می‌سازد، مردم به یکدیگر خدمت می‌کنند، بی‌آنکه نیرنگی در کار باشد. هرجا به محض آنکه جرمی صورت گیرد، حد خدا جاری می‌شود و هیچ تبعیضی پذیرفته نخواهد بود. 
روش ایشان در حکومت این است که با کارگزاران حکومت اسلامی و جهانی، بسیار سخت‌گیر و با مردم، بویژه مستمندان بسیار مهربان است. با مردم، آسان، برادرانه و متواضعانه برخورد می‌کند. حق همه حق‌داران را می‌ستاند، آرمانهای همه انبیاء را تحقق می‌بخشد. 
حرکت او در واقع یک انقلاب نیست، بلکه چندین انقلاب در دل یک انقلاب جاگرفته است. انقلاب مهدی (عج) از همه جهات یک استثناء در تاریخ بشر است و تنها یک انقلاب سیاسی نیست، بلکه تحولی همه جانبه و عمیق در همه ابعاد مادی و معنوی زندگی بشر است، در این مقاله به چندین بعد این انقلاب جهانی می‌پردازیم: 
  

انقلاب در حقوق زن و ارتقای عقلانیت و حقوق علمی 
ایشان ۳۱۳ تن را بر می‌گزیند که در واقع کادر اصلی انقلاب جهان و مدیران اصلی حکومت ایشان هستند. در روایت است که ۵۰ تن از آنان زن هستند، اینان در عالی‌ترین سطوح مدیریت جهانی به فعالیت می‌پردازند. پس نقش زنان را در این انقلاب بوضوح می‌توان حس کرد. 
مهدی کاری خواهد کرد که زن بدون اینکه دست از عفت خود بکشد، به عزت برسد. پس ۳ انقلاب بزرگ عقلانی و انقلاب حقوقی (حقوق زن و …) و انقلاب علمی را در نهضت مهدوی مشاهده می‌کنیم. 
  
انقلاب اقتصادی 
در این زمان (زمان ظهور) یک انقلاب اقتصادی و فن‌آورانه رخ می‌دهد. سراسر زمین برای او در نور دیده می‌شود، آنچه در دل زمین است و آنچه بر روی زمین است در زمان ایشان به نفع بشریت محروم به فعل می‌رسد. زمین محصول بسیاری می‌دهد و هیچ خرابه‌ای در زمین نمی‌ماند مگر آنکه در حکومت مهدی (عج) آباد شود، اینطور نیست که در بخشی از دنیا اقلیتی سیر و اکثریتی گرسنه و مفلوک وجود داشته باشد. در زمان او هیچ جای جهان نیست که پا بگذارد مگر آنکه سرسبز است و همه دنیا آباد است، زمین گیاهان بسیار رویاند. آب نهرها فراوان شود. در این عصر تنعم و وفور نعمت، البته با رعایت عدل و اعتدال و نه توأم با اسراف و تبذیر و ستم، فراگیر می‌شود. 
  • بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همهء جوامعي که در جهان معاصر بر عقب ماندگي فائق آمده اند از مسير سکولاريسم گذشته اند. محمد آرکون اسلام شناس بزرگ الجزايري ـ فرانسوي ، بر نمونهء ترکيه انگشت مي گذارد ، نمونه اي که شباهت هاي بسيار با ايران دارد ، و ما را نسبت به دو واقعيت آگاه مي کند: حرکت آتاتورک به عنوان تنها نمونهء پيروزمند سکولاريسم در يک فرهنگ اسلامي ، يک حرکت تمدن ساز بنيادي و از لحاظ تاريخي بازگشت ناپذير بود. ديگر اينکه ، راه و روش آن به طرز خطرناکي به حذفِ جهان معنائي و سمبوليکي پرداخت که بالقوه مي تواند برآيندهاي تخريبي داشته باشد. به گفته هاي او توجه کنيم
نمونهء ترکيه و حرکت مصطفا کمال آتاتورک (۱۸۸۱-۱۹۳۸) به يک تحليل همه جانبه نياز دارد زيرا غرب ترکيه را با نظر مساعد مي نگرد، از آن رو که اين کشور با جسارتي بي نظير به سمت يک ارزش غربي که همان «سکولاريسم» باشد حرکت کرد. بخش هاي ديگرِ جهان اسلام از نگاه غرب چيزي از حرکت تمدن درک نکرده و درهايشان را به روي پيشرفت ِ انديشه ها و نهادها بسته اند […] اسلام امروزه مانعي است بر سر راه ارتباط فکري با غرب.
حرکت آتاتورک پس از شکست امپراتوري عثماني (که در جنگ جهاني اول با آلمان متحد شده بود) و پس از کسب قدرت چه بود؟ آتاتورک، که در چشم هموطنان اش قهرماني است تمدن ساز و پدر ترکيهء مدرن، بي هيچ شبهه اي کشورش را از خاک محافظه کارِ عثماني برکند و به دنياي تجدّد و مُدرنيّت رساند، البته با روش ها و باورها و الگوهايي که تا همين امروز محل بحث و جدل است. 
براي ارزيابي کاملِ بُرد و برآيندهاي حرکت سکولارسازِ آتاتورک، لازم است به دو پرسش پاسخ دهيم: ميان سالهاي ۱۸۸۱ و ۱۹۳۸ کمال آتاتورک با چه نوع اسلامي آشنائي داشت؟ يعني در زماني که برنامهء کار خود را تدارک مي ديد اسلام را چگونه درک مي کرد؟ ديگر اينکه او در آن زمان چه برداشتي از سکولاريسم داشت که با آن دست به تغييرات اجتماعي زد؟
ديدگاه هاي آتاتورک دربارهء اسلام از يک سو، و سکولاريسم از سوي ديگر، مشابه همان ديدگاه هاي تيپيک و نمونه واري است که اغلب روشنفکران مسلمان ميان سال هاي ۱۸۸۰ و ۱۹۴۰ با نوعي آگاهي ساده لوحانه به آنها رسيده بودند. اين گروه که پاي شان به مدارس و دانشگاههاي اروپايي باز شده بود، به نوعي از شوک فرهنگي مبتلا شده بودند که هرگز در زندگي شان نتوانستند به طور کامل بر عواقب آن فائق آيند. 
جامعهء مسلماني که آنها در آن پرورده شده بودند، چه در ترکيه و چه در ديگر نقاط ، در چنگال انبوهي از منعياتِ ديني، خرافي و جادوباور بود و آکنده از نابرابري هاي آشکار اجتماعي، سياست هاي خودسرانهء بومي و استعماري، و عقب ماندگي هاي شديد فرهنگي. 
همهء اين ضعف ها در تضاد چشم گيري بود با ارزش هاي غربي نظير آزادي هاي جمهوري خواهانه ، پويايي اقتصادي و خلاقيّت فرهنگي ، وسعت ديد تاريخي و اراده به دانستن و آموختن ، پاکيزگي و سهولتِ استفاده از اماکن عمومي و خصوصي ، توسعه و غناي شهرهايي چون پاريس ، لندن ، بروکسل ، رم ، و مارسي ، شهرهاي اصلي و پرشکوهي که مسلمانان جوان براي تحصيل به آنها پا مي گذاشتند. 
آتاتورک در آکادمي نظامي تولوز در فرانسه دوره ديده بود. شيفتگي او که با اکتشاف همراه بود، آميخته مي شد با نوعي شورش کور عليه يک سرنوشت تاريخي ناحق يا ناعادلانه. روشنفکران ديگر نيز نمونه هاي مشابهي از همين درام تاريخي را به نمايش گذاشته اند. تحتاوي و طاها حسين در مصر ، کاتب ياسين در الجزاير ، بورقيبه در تونس و بسياري ديگر که يا با کتاب هاشان و يا در عمل هريک به شيوهء خود نمايشگر اين درام تاريخي بوده اند ، درامي که همچنان با پيچيدگيِ فزاينده اي ، و در مقياس انسانيِ روزافزوني، خود را برصحنه آشکار مي کند.[…]
حمله به نمادهاي فرهنگ ديني و سنت
عمل آتاتورک فراگير بود. او به از ميان برداشتن رژيم سلطاني قناعت نکرد ، رژيمي که در آگاهي جمعي مردم به مقام مقدس خلافت ارتقا يافته بود و براندازيِ آن با اعتراض علماي دانشگاه الازهر در قاهره روبرو شد و به طور کلي به آگاهي مسلمانان يک شوک سراسري وارد کرد.
آتاتورک به کليّت جهانِ معنائي و نشانه هاي ارتباطيِ مسلمانان حمله برد. او الفباي عربي را با الفباي لاتين عوض کرد ، عمامه و فينه را برداشت و کلاه را جايگزين آنها کرد. به جاي فقه و شريعت ، قوانين کشور سوئيس را برنشاند. 
انواع مراسم رسمي ، آشپزي ، مبلمان خانه ، معماري ، شهرنشيني ، تقويم ، و به طور کلي تمام نظامهاي نشانه شناختي (سميولوژيک) که حس و ذائقهء فردي و جمعي را متأثر مي سازد و شکل هاي بي واسطهء ادراک جهان را تحت کنترل خود دارند ، به طور رسمي از ميان رفتند و در عوض نظامهاي اروپائي به فاصلهء کوتاهِ چند سال جاي آنها را گرفتند. اين اقدامات يادآورِ انقلابيان در انقلاب کبير فرانسه است که تصور مي کردند مي توان خدای مسيحيت را با يک «وجود متعالي» [غير ديني] جايگزين کرد. 
سمبول ها نقشي حياتي در ساختن نظام تازه اي از زبان و نشانه ها بازي کردند ، نظامي که قرار بود نظم سياسي ، اجتماعي و قضائي تازه اي از درون آن پا به جهان بگذارد. با بررسي اين جنبه ، در حقيقت مي توان موفقيت پردوام و مکرر اديان سنّتي را در مقابل شکست کامل يا نسبيِ انقلابهاي سنت شکن توضيح داد. 
چنين توضيحي مي تواند از طريق تحليلِ مورد به موردِ کارکرد سمبول ها و نشانه ها ، و به کارگيري هوشمندانهء آنها توسط پيامبران پيشين و رهبران دنياي معاصر، صورت گيرد. به نظر مي رسد سمبول ها برحسب اينکه در چه بستري به کار گرفته شوند نقشي متفاوت بازي مي کنند ؛ نقش آنها در يک فرهنگِ شفاهي که به نحوي رازگونه سامان گرفته ، متفاوت است از نقش همان سمبول ها در يک نظام «لوگوسنتريک» (يعين نظامي واژه مدار، نوشتاري ، عقلي و منطقي) در يک فرهنگ کتبي که در چارچوب يک بينش تاريخگرا عمل مي کند.
انقلاب آتاتورک مترادف بود با پيروزي عقل پوزيتيويستي و تاريخگرا ، که به طور ريشه اي از آگاهي ِ افسانه باور (ميتيک) بريده بود ، يعني آن نوع آگاهي اي که تودهء مؤمنان ، اعم از عالمان و عاميان ، با آن زندگي مي کنند. جدائي ايدئولوژيک ميان رهبران انقلابي [نظير آتاتورک] و توده هاي مردمي که آنها کمر به آزادي شان بسته اند ، به سرمايهء سمبوليک موجود در سنت هاي کنوني آسيب وارد مي کند.
سمبول ها [پس از تهاجم سکولاريسم] به ناگهان تبديل به يک مشت علامت معمولي شدند که توسط آنها مي شد «متجددها» را از «محافظه کاران» بازشناخت. سپس طي مبارزات ضد استعماري در الجزاير ميان سالهاي ۱۹۵۴ و ۱۹۶۲ ، و در انقلاب ايران پس از ۱۹۷۹ ، معني اين علائم برعکس شد ، به اين شکل که حجاب براي زنان ، ريش و سبيل براي مردان، تکثير مساجد ، و بازگشت به پوشاک و خوراک و رفتارِ تجويز شده از سوي شريعت ، در حکم مقاومت سياسي در برابر دولت هاي فاقد مشروعيت تلقي مي شد، مثل دولتهاي استعماري در الجزاير و دولت سکولار در ايران زمان شاه. پس از پيروزي جنبش هاي مقاومت، همان علائم بيانگر هويت ملي و هويت مذهبي شدند. 
نمونهء ترکيه که در نتيجهء حرکتِ آتاتورک تحولي عظيم پيدا کرد ، زمينهء باروري است براي مطالعهء انحطاط سمبول ها و تبديل آنها به علاماتِ [مُدرن] و سپس تلاش براي احياي سمبول ها در بستري ايدئولوژيک که تأمل و تعمق مي طلبد و در عين حال ما را نسبت به بازگشت ناپذيريِ تاريخِ جوامع هشيار مي کند. در نمونهء ترکيه ، وزن اسلام بيش از هرجاي ديگري در برابر آمادگي اين کشور براي پيوستن به اروپا و اروپائي شدن ، سنگيني اش را نشان مي دهد. مسلماناني که به غناي انديشه در اسلام معاصر توجه دارند بايد با صرف وقت بسيار ، مورد ترکيه را مطالعه کنند.
  • بازدید : 69 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در حالت نخست،معلم رفتار دانش آموز را می پذيردو مانعی در برآورده کردن نيازهای دانش آموزتوسط معلم  به وجود نمی آيد.در اينجا هدف معلم عبارت است از کمک به دانش آموز.در حالت دوم رفتار دانش آموز برای معلم  قابل قبول نيست؛ زيرا عملا در برآورده سازی نيازهای دا نش آموز مانع به  وجود می آورد. در اين حال معلم تنها مي تواند به خودش کمک کند.      در هر مورد بايد مهارت خاصی داشت.آموزش اثر بخش معلم دارای الگويی است که به کمک آن می توان مشخص کرد که در هر  مورد از چه شيوه ای استفاده شود.کتاب گوردون با عنوان آموزش اثربخش معلم راهنمای   خوبی است
زمينه آموزش اثربخش معلم  
خواننده نبايد از مفهوم «آموزش اثربخش» معنايی کلی بر داشت کند.و یا هر معنايی را برای آن       در  نظر بگيرد ،بلکه اين اصطلاح اشاره به خصوصيت ويژه الگويی ارتباطی دارد که توسط«توماس گوردون» طرح ريزی  شد. الگوی او نمونه ا ی  ا ز ا يدئولوژی ا نسان گرايانه است که به صورت مهارتهای عملی بيان شده است.
اين الگو ابتدا در کتاب  گوردون تحت عنوان «آموزش اثر بخش والدين»(۱۹۷۰)مطرح شد.سپس           نام آن به «آموزش اثربخش معلم »تغيير يافت (۱۹۴۷)و اخيرا نيز«آموزش اثربخش رهبر»نام گرفته است     (1977).    کاربرد عمومی اين الگوناشی از شباهتهايی است که در روابط بين انسانها ديده  می شودونيز مهارتهايی که لازمه اين ارتباط است. اين الگوی آموزشی توصيف کننده فرايند ارتباط ميان دو دسته از مردم است ،خواه اين رابطه به صورت مادر –کودک،معلم-دانش آموزباشد وخواه مدير-کارمند 
الگوی آموزش اثربخش   
اين الگو را به بهترين وجه می توان از نگاه يا ديد کسی که به رفتارهای همه مردم توجه   می کند، نشان داد.از اين ديدگاه،می توان رفتارهای قابل قبول را در قسمت بالای آن و رفتارهای غير قابل قبول را در قسمت پايين نمايش داد.    ا ين اولين تصميم است که فرد استفاده کننده ا ز الگو بايد بگيرد.آيارفتارديگران«قابل قبول»يا«غير قابل قبول»است؟
بر اساس نظريه گوردون«رفتار قابل قبول »رفتاری است که ديگران باانجام آن،در برآورده کردن نيازهای شما مانعی ايجاد نمی کنند. اين نکته به اين معنا نيست که شما دوست داريدچنين رفتاری  ادامه يابد.«رفتار غير قابل قبول» به اين معنا است که ديگران با انجام آن در روند برآورده سازی نيازهای شما ايجاد مزاحمت می کنند.اين هم به آن معنا نيست که   رفتار آنان غير اخلاقی است ،   بلکه شما فقط دوست داريد اين رفتار متوقف شود
ما برای شناخت نمونه های اين دو گروه رفتار کمی مشکل داريم. خط مرز طبقه «قابل قبول»          شناور،و به بالا و پايين در حال نو سان است.خود فرد،ديگران و محيط بر اين نوسان تاثير دارند. بعضی روزها شما احساس خوبی داريدوبنا براين همه چيزبه خوبی پيش می رود .بسياری از  رفتارهای ديگران نِز به عنوان «قابل قبول »توصيف می شود .بعضی روزها هم بنا به هر دليلی شما احساس خوبی نداريدبنا بر اين  «خط افتراقی»بالا می رود. رفتارهای بسيار کمی «قابل قبول»تلقی می شود وبيشتر رفتارها«غيرقابل قبول»هستند.
گفتيم «ديگران»نيز در این نوسان دخالت دارند.از نظربعضی از معلمان ،دانش آموزان بخش زيادی از اين عوامل ،يعنی «ديگران»را تشکيل می دهند و عده ایديگر معتقدند که اين طور نيست و دانش آموزان تاثير کمی بر اين عامل دارند.البنه پذيرش اين ساده است. طرز لباس پوشيدن دانش آموزان ،رفتار آنان در کلاس و توجهشان به وضعيت بهداشت فردی باعث می شود که آنها سهم بيشتر يا کمتری در اين موضوع داشته باشند و رفتار آنها نيز کمتريا بيشتر برای معلم قابل قبول باشد. ما نمی توانيم به طور يکسان در همه اوقات ،همه رفتارهای دانش آموزان خود را قابل قبول بدانيم؛ زيرا اين امر از قدرت انسان خارج است.
محيط نيز در اين نوسانات نقش دارد؛زيرا در محيط است که رفتار ها انجام می گيرد ،خواه رفتاری قابل قبول باشد يانباشد،مثلا”رفتار  «قابل قبول»   يک دانش آموز که با نبودن مدير بالا ی سر او انجام پذيرد ،ممکن است با ورود ناگهانی مديربه داخل کلاس «غيرقابل قبول»تلقی شود.
از اين جهت بسيار مهم است که با استفاده از اين الگو، فرد تصميم بگيرد که آيا رفتار ديگران برايش قابل قبول است يا نه.گوردون شيوه ای را برای حالت نخست و شيوه ای ديگر برای حالت دوم در نظر می گيرد.اين شيوه ها که همان مهارت های پاسخی هستند،بايد با تصميم اوليه فرد«قابل قبول»يا «غيرقابل قبول» همخوانی داشته باشند.
 
تفاوت بين نقش يك معلم اثر بخش و ناکارا درايفاي نقش خود به عنوان تسهيل كننده يادگيري در كلاس درس
  معلمان اثر بخش :
۱-كارهايشان بخوبي سازمان يافته و آماده است ؛ يعني از وقت و زمان خود بخوبي استفاده مي كنند و مي كوشند تا برنامه خود را از قبل تنظيم و از لحظه لحظه كلاس براي يادگيري استفاده كنند .
معلمان اثر بخش :
۲-براي عوض كردن موضوع بحث و گفتگو از لحظه ها استفاده مي كنند ؛يعني در كلاس فعاليتهاي متنوعي را باعث مي شوند و هر حادثه يادگيري مقدمه و بهانه اي براي حادثه يادگيري ديگر مي شود .
 معلمان اثر بخش :
۳-از برنامه يا جدول يادگيري سريع استفاده مناسب مي كنند ؛ يعني كلاس را به صورت زنده و شاد و فعال اداره مي كنند و در عين حال ، بردانش آموزان فشاري بيش از حد ظرفيت آنان وارد نمي آورند .
معلمان اثر بخش :
۴دانش آموزان را براي يادگيري انگيخته نگه مي دارند ؛ يعني آنچنان فضاي رواني را ايجاد مي كنند كه دانش آموزان نسبت به يادگيري مطالب كنجكاو و انگيخته باقي مي مانند .
معلمان اثر بخش :
۵- موجباتي را فراهم مي آورند كه هر چند دانش آموزان در حال نشسته به يادگيري مي پردازند ، اما براي انجام دادن فعاليت هاي يادگيري ،هيجان و انگيزه ي لازم را دارا باشند .
معلمان اثر بخش : 
  6- دانش آموزان را تشويق به انجام دادن فعاليتهايي مي كنند كه مكمل فعاليت هاي قبلي است  يعني هر مطلب جديد را چنان مطرح مي سازندكه با موضوع قبلي در ارتباط و تكميل كننده موضوع قبلي است .  
معلمان اثر بخش :
۷- آگاه هستند ؛ يعني آنچنان كنترل كلاس را در اختيار دارند كه گويي چشمي نيز در پشت سر دارند ، ولي دانش آموزان احساس نمي كنند كه تحت كنترل يا فشار معلم هستند . 
وقتي بحثي را مطرح مي سازد زمان بندي آن را رعايت نمي كند و در نتيجه دانش آموزي را كه اشتباه كرده است ، متهم مي كند ، واكنشهاي بيش از اندازه نشان مي دهد ، آثارنامطلوب در دانش آموزان باقي مي گذارد و بالاخره اعتبار خود را نزد آنان از دست ميدهد .
  معلمان ناکارا :
  1- مي گويند به اندازه ي كافي كارم منظم است ،ولي عملاً در اين زمينه اقدام مؤثري به عمل نمي آورند و به واسطه نداشتن برنامه قبلي دچار  بي نظمي در كلاس هستند .
 
معلمان ناکارا :
۲-فواصل زماني طولاني باعث سكوتهاي طولاني در كلاس مي شود ؛ يعني هم دانش آموز و هم معلم به دليل تغيير از يك حالت به حالت ديگر ، حواسشان پرت مي شود .
معلمان ناکارا :
۳- فضاي رواني كلاس به نحوي است كه يادگيري براي دانش آموزان به صورت كار خسته   كننده اي در مي آيد ، معلم مسائل متعددي را براي حل ارائه مي دهد و دانش آموزان نيز باجبار به كار مشغول مي شوند . 
معلمان ناکارا :
   4- غالباً مديريت و رهبري مغشوش و دستخوش تغيير و تبديل معلم، باعث از بين رفتن تمركز دانش آموزان نسبت به يادگيري مطالب مي گردد. 
معلمان ناکارا :
 5- رفتار معلم آنچنان است كه به نظر مي رسد نسبت به آنچه در كلاس درس مي گذرد آگاهي ندارد و تنها به يك دانش آموز توجه مي كند و دانش آموزان ديگر را نمي بيند . 
معلمان ناکارا :
۶- دانش آموزان بدون احساس كنجكاوي يا انگيخته شدن ، خود را مجبور به انجام دادن تكاليف درسي احساس مي كنند .
 
معلمان ناکارا :
۷-از برنامه يادگيري كُند استفاده مي كنند و در عين حال موجب سر در گمي دانش آموزان مي شوند .مرتباً مشق و درس دانش آموزان را چك مي كنند و موجبات گيجي و سر در گمي آنان را فراهم مي آورند . 
ويژگی های معلمان اثربخش
علمان بايد استانداردهايی برای موفقيت  تعيين کنند و دانش  آموزان  را آگاه  سازند  که از همه آنها  انتظار می رود  به اين استانداردها دست يابند. اين توصيه ، دو موضوع بسيار با اهميت  را  به يکديگر  پيوند می دهد:
يکی تعيين استانداردهای  هدفمند ، يعنی  استانداردهای  مهم، چالش  برانگيز  و قابل حصول  و ديگری  انتقال انتظارات معلم به دانش آموز،يعنی  انتظار دستيابی آنان به اين استانداردها ،  اين توصيه  از اين رو اهميت  دارد که  علاوه بر پيشنهاد دستيابی  به بعضی   استانداردها ،پيشنهاداتی نيز برای  اجتناب  از استانداردهای  دلخواه (۱)  و ناپايدار  (هوس  برانگيز)  (2)  دارد. همچنين  توصيه  می کند، از استانداردهايی  که برای دانش آموزان قابل حصول نيستند ،  دوری  شود و از استانداردهايی  که دانش آموزان  بدون هيچ تلاشی  می توانند  به آنها دست  يابند نيز پرهيز شود و سرانجام اين که نبايد  انتظارات زيادی  از دانش آموزان به خصوص  گروه های کوچک تر دانش آموزی داشت .

عتیقه زیرخاکی گنج