• بازدید : 33 views
  • بدون نظر

تاریخ کهن ایران زمین در یک فایل توضیحی به همراه آموزش زبان زرتشت از گذشته تا کنون و توضیح جشن ها و مناسبات

این کتاب تاریخ ایران باستان را رو نمایی میکند.

به صورت کامل نوع متن نوشتاری را توضیح داده و شما می توانید زبان زرتشتی را یاد بگیرید.

در ۵۰ صفحه کامل تهیه شده و همینطور جشن های گذشته و علل رونمایی آنها نیز توضیح داده شده است

  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

دين ايران باستان بيشتر به سبب قلت اسناد و شواهد امري است راز گونه و مشكل. چون به اشارات و كنايات متون اخير توجه كنيم شايد به سطحي از اعتقادات بدوي ديني پي ببريم. “خدايان طبيعي” پرستش مي شد. شايد اين خدايان در محيطي از انديشه وتفكرات مناسب و وظايف فرمانيفرمايان كه محدود به جنگ و با روري يا تناسل بود شايستگي داشتند. ميان دين كهن ايرانيان و هندويان پيوندهاي فكري مشاهده مي شود كه مربوط به زماني پيش از مهاجرت اين دوگروه هند و اروپائي. بعضي خدايان پديد آمدند ك نماينده مفهوم نام خويشوند مانند ميترا كه به معني پيمان است
اهورامزدا (كه بعدها اهرمزد شد ) با نيروهاي جاوداني ديگر وروان  پاك انگر مينيو (كه بعدها اهريمن شد) با ديوان پيروانش كه در ميان ايشان بسياري از خداياني كه در گذشته محبوب مدرم بودند از دوسو پيكار مي كنند. وظيفه هر كس در جهان آن سات كه بر نيروي پليدي و دروغ گزندرساند و بدين شيوه به پيروزي ملكوت مزدا ياري رساند. پيام اخلاقي زرتشت در اينجا جلوه مي كند كه نيكمدران بايد به كارهاي نيك به ويژه كشت زمين پدرازند انديشه نيك و گفتار نيك و كار نيك آنچنانكه زرتشتيان امروز هم بدان معتقدند مومنان را مصون مي دادر. پاداش كساني كه اصول اخلاقي زرتشتي را آنچنانكه بايد به كار بسته اند همانا جاودان زيستن در بهشت  است و بدكاران محكومند به تحمل كيفر در جايگاه دروغ و ناراستي.
آيين پاك زرتشتي در محيط دين اصلاح نشده ايراني كه خدايان بسيار داشت و براي عناصر طبيعت سپاس و احترام داشت و اسب قرباني مي كدر چون عاملي در فضاي ناساز پديدار شد. با اينهمه بعضي از اصول آن به ويژه اهمين فراوان اهورامزدا و ثنويت نيكي و بدي (يا ارته و درستكاري و دروخ و دروغ) رايج شد (يا بلكه هم بود؟) ميان انديشه هاي ديني زرتشت و شاهان هامنشي هماننديهاي شگرفي وجود دادر. هم زرتشت وهم شاهان هخامنشي اهورامزدا را پصرستش مي كدرند و بنابراين “مزديسنايي” بودند. نزديك پايان فرمانروائي هخامنشيان پيوندي استوار گويا ميان آيين زرتشت و آيين پرستشي كه كاست روحاني مغان تجويز مي كدرند پديد آمه بود. تاريخ طولاني مغان از زمان پديد آمدنشان همچون قبيله اي يا بهتر بگوئيم طبقه خاصي در ميان مادها كه به وظيفه كهانت دين اصلاح نشده ايراني مي پدراختند آغاز شد. ايشان همواره خويشتن را از يك قبيله مي پنداشتند و بسيار دربند رسوم و تشريفات بودند. بزودي رسالت خود را در  سراسر اينران گستدرند. سرانجام هنگامي كه آيين زرتشتي در زمان ساسانيان دين رسمي ايران گشت مغان رهبري معنوي آن گشتند. تشخيص اينكه اينان در گذشته تا چه پايه از آيين زرتشتي پشتيباني مي كدرند امري است دشوار. اما شايد بعضي از ايشان از اين آيين پشتيباني كدرند و آنرا رواج دادند.
پاره هاي اخير كتاب مقدس زرتشتيان “خدره اوستا” تفاوتهاي بسياري از نظر انديشه هاي ديني و مجموعه خدايان و عوامل الهي با تعليمات زرتشت دادر. گذشته از خدايان برشمدره در گاتها از ميترا, خداي پيمان و روشناي واناهيتا, الهه آب و باروري و ورثر غنه, خداي جنگ و پيروزي و فروشي ها, روانهاي نگهبان نام بدره شده است. در ونديداد كه همانا قوانين  ضد ديو باشد  از قوانين زرتشتي دوانهاي اخير ياد مي كند كه مجموعه قواعد و آيين هاي مربوط به رسومي است كه گويا مغان آ،ها را مراعات و به كار مي بدرند. پليديها و گناهان با توبه كاريها و وسايل رسيدن به پاكي به تفصيل همچون روش سفر لاويان در كتاب مقدس ياد شده است. براي بسياري از گناهان كيفرهايي از پنج تا هزار زخمه تازيانه تجويز شده است. گناهان جرايم و آدمكشي و پليدي حاصل از في المثل مس مدره يا اشيا مدره را شامل مي شود. شيوه رفتار با سپيكر مدرگان آيين خاص دادر. مدرگان ار بايد در دخمه هاي برآودره با آجر كه به نام “برج خاموشي” معروفند گذاشت تا گوشتشان طعمه مرغان شكاري شود. آنگاه استخوانها را در ستودانيها گذارند. پليد ساختن عناصر زمين و آتش يا بهخاك سپدرن يا سوختن سخت نهي شده است. آب نيز عنصري مقدس بود و پرستش آتش به ويژه در روزگارهاي اخير آيين زرتشتي از خصوصيات آن گشت.
شواهدي از وجود انديشه هاي كلي “مزده يسنايي” در ايران سلوكي و پارتي ديده مي شود. ولي از رفتار و عمل بدان كمتر بروزاتي مشاهده شده است. به كار بستن ماه ها و نام هايي كه از آ، طنين آيين زرتشت به گوش مي رسد مانند hwrmzdyk (هرمزديك) و dynmzdk (دني مزدك) چه بسا كه دليل بر وجود محيطي زرتشتي باشد ولي هيچ حجتي بروجود حتمي اين دين پيدا نشده است. مغان گويا دي ساسر ايران انواع آيين هاي پرستش را از كهنه و نو در مرزهاي كلي “مزديسنا” از اهورامزدا گرفته تا آيين كهن خدايان آريايي و آيين زرتشتي كه در حال رشد و تكوين بود برپا مي داشتند. در كتيبه هاي اخير هخامنشي بعضي سايه ها و وصفات مضامين “خدره اوستا” مشاهده مي شود. آيين زرتشتي به احتمال فراوان در سراسر دوران سلوكي و پارتي با بخشيدن بعضي صفات به دين ايراني كهن و گرفتن بعضي خصوصيات ديگر آن به سوي آيين دوران ساساني پيش مي رفت. آنچه موجب حيرت نويسندگان يوناني و رومي بويژه در اين دوران گشت شگفتيهاي مراسم ديني ايران بود. ايشان از اهمين پرستش آتش و نشان اهورامزدا ياد مي كنند. در شهر آساك به گفته ايزيدور آتش جاودان را نگهداري مي كدرند. سراورل اشتاين  بسياري از سكه هاي پارتي و ساساني را برفراز كوه ميدان نفتون در معادن نفت ايران يافته است. در اينجا زبانه هاي آتش كه از منابع لايزال گازهاي طبيعي بالا مي رفت بي گمان زائران را به سوي خود مي كشيد. تصور مي رود كه در آن روزگار هم مانند امروز آتش مقدس را با چوب هاي خوشبو معطر مي ساختند. آذربانان چون به آتش نزديك مي شدند نقابي برچهره داشتند تا دم ايشان اين عنصر پاك را نيالايد. آب نيز مقدس بود. ژوستن درباره سپاس پارتيان از رودها مي گويد كه چون تيدراد اشكاني پادشاه ارمنستان كه ازمغان نيز بود به روم رفت تا تاج ارمنستانرا از دست نرون دريافت كند از راه خشكي رفت تا دريا را نيالايد. دسته اي از تر كه به نام برسم در مسراسم ديني وادر شد و مغان بايستي از آشاميدن سكرآور هومه بنوشند اين نوشيدني از علفي كه مقدس شمدره مي شد و پلوتارك آن را با نام Omomi ياد كدره است با عمليات فراوان و طولاني و دقيق فراهم مي شد. اين گياه همان سومه هندوان است. بنابراين بايد اين ماده گو اينكه در گاتها از آن ياد نشده است بسيار قديمي باشد. بيرون نهادن پيكر بي جان آييني بود بسيار رايج در جهان. چون اسكندر به باختر رسيد ديد كه روستاييان و شهريان پيكرهاي بيجان را در گذگاه ها مي اندازند و همانجا مي ماند. ژوستن آشكارا گويد كه “پيكر مدرگان” را معمولاً در هواي باز مي گذراندند تا طعمه مرغان و سگان شود آنگاه استخوان هاي عاري از گوشت را به زير خاك مي كنند. استرابون مي گويد كه اين سگان را گورساز مي گفتند.
انواع آيين هاي مزدايي انحراف يافته كه بيشتر از اختر شماري كلداني بابل اثر پذيرفته و نفوذ يافته بودند به مرزهاي شرفي روم راه يافتند. بعضي از اين مذاهب و تاثيرات آنها را از لحظ تاريخي ناچيزند. مغان ادعا داشتند كه در همه رازهاي علوم خفيه دست دارند. اين اطلاعات كه بيشترين خنده آور و مضحك بود در كتابهايي نگاشته شده بود كه تنفر پليني را بر مي انگيخت. احضار ارواح يك چشمه ديگر ا ز تخصص هاي آنان بود. منيپوس فيلسوف به گفته لوسين خواست تا به جهان ديگر سري بزند و از تيرسياس نبي عقيده اش را درباره بهترين روش زندگي بپرسد. پس با يك مغ در بابل ارتباط يافت. ابداعات مسخره و شگفت تجزويزي مغان و سبزيخواري و رسوم عجيت و مشعلهاي فروزان و زمزمه و دميدن سرانجم منظور را حاصل كدر. از همين كارها است كه در ميان مغ  و “مجيك” ارتباطي حاصل شده است . اما نفوذهاي ديگري در گسترش انديشه تاثيرات بسيار فراواني داشته است. اساس انديشه دين ايراني كه ثنويت و وظيفه آدمي و جامعيت خدا  و داوري بازپسين و وجود بهشت همه در انديشه هاي آسياي غربي رايج شد و روايات شرقي در آميخته با افكار فلسفي يوناين هم بر آن مزيد گشت. اين نفوذها در پديد آودرن بسياري مكتب هاي فلسفي و جنبش هاي ديني باهم مرتبط و از جمله عرفان و آيين منجي ورهايي بخش موثر واقع شد. از آنگونه مزدا پرستي كه در آسياي صغير پيدا شده بود مهر پرستي مشتق شد و آيين عرفاني خداي ميترا كه همان خداي خورشيد باشد ريشه گرفت. اين آيين در امپراطوري روم رايج شد بويژه در ميان سپاهيان و محافل بازرگاني . مهر پرستي   انديشه هاي كهن ايراني از جمله روح نيكي و بدي همچون برادران همشكم يا دو برادر توام كه پسر زروان زمان بي نهايت را اخذ كدر .از تركيب انديشه هاي آسياي غربي و افكار ايراني با مسيحيت بعضي دين هاي گنوسي و يك آيين مهم گنوسي به نام مندايي در پارت پديدار شد اما از اين همه دين هاي مزداپرستي و آيين زرتشتي و انديشه هاي وابسته بدانها دين اشكانيان كدام بود 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود کتاب تاریخ ایران و تاریخ پزشکی ایران-دانلود رایگان کتاب تاریخ ایران و تاریخ پزشکی ایران-دانلود رایگان تحقیق تاریخ ایران و تاریخ پزشکی ایران-کتاب تاریخ ایران و تاریخ پزشکی ایران

این فایل در ۱۹۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
دانش پزشکی در ایران باستان پیش از دوره اوستائی و ظهور زرتشت وجود داشته است. اوستا که خود مجموعه­ای از تاریخ و فرهنگ ایرانیان پیش از ظهور زردشت تا به دوره او و الحاقاتی در زمان ساسانیان است، اشاره­های بسیار به دانش پزشکی و پزشکان ایرانی دارد در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم 

اولین پزشک و جراح:

به قول بندهش: «اهورامزدا کاردی (= چاقو) مرصع به «ترتیا» بخشید تا با آن عمل جراحی را انجام دهد.» ترتیا از خاندان سام بوده و در هندوستان نیز به عنوان نخستین پزشک آریائی شناخته شده است آن­زمان اتحاد آریائیان هند و ایران بوده است- پس از ترتیا یک آریائی به نام یما (yema = جمشید) مشهور است.

جمشید، چهارمین پادشاه پیشدادی است، نخستین کسی بود که استحمام آب گرم و سرد را مرسوم کرد. زندگی شهرنشسینی به قول فردوسی در زمان جمشید است.(۴)

به سنگ و به گچ دیو، دیوار کرد             نخست از برنش هندسی کار کرد

چو گرمابه و کاخ­های بلند                      چو ایوان که باشد پنهان از گزند

پزشکی و درمان هر دردمند                  درِ تندرستی و راه گزند

بفرکئی نرم کرد آهنا                            چو خُود و زره کرد و چون جوشنا

به قول بیرونی گرفتن عید نوروز را به جمشید نسبت می­دهند و گویند جمشید برای خود گردونه ساخت در نوروز و بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را به یک روز از کوه دماوند به بابل حمل کردند و مردم از دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید گرفتند. (۴۸)

برطبق همین اساطیر، الکل نیز توسط جمشید به مردم شناسانده شد و این امر در اثر اشتباه یکی از زن­هایش صورت گرفت… که می­خواست به زندگی خود خاتمه دهد. (۷)

از آریائی دیگر ترای­تئونا (Thraetaona) در کتاب ایران و هند یاد شده است. (۴)

فریدون را درحقیقت مخترع علم طب و کشنده­ی روح خبیث که انگره­مینو باشد می­دانند و دهنده هوم و تریاق (۸) به نظر دکتر محمد معین (در کتاب مزد یسنا) آنست که ترای­تئونا همان فریدون است. فریدون، ضحاک ماردوش را به بند می­کند. ضحاک در اوستا اژدهاک نامیده شده… تقریباً از جاودانی­ها است.

 در بندهش گوید: آن­گاه که فریدون به اژدهاک که او را بیوراسپ نیز گویند، دست یافت، چون نتوانست او را بکشد در کوه به زنجیر بست. (۹)

بیاورد ضحاک را چون نوند                  به کوه دماوند کردش به بند

به کوه اندرون جای تنگش گزید             نگه کرد غاری بنش ناپدید

بیا تا جهان را به بد نسپریم                  بکوشش همه دست نیکی بریم.

اولین جراحی آسیا:

نخستین عمل جراحی مغز در آسیا، در سیستان انجام شده است، بیش از پنج هزار سال پیش (۳۲۰۰ ق.م) در شهر سوخته، جمجمه دختر ۱۴ ساله­ای شکافته شده و جراحی مغز بر روی او صورت گرفته که بیش از ۶ ماه زنده مانده است.

در اوستا از گیاهی نام برده شده که معنی آن «بیهوشی» است به نام «بنگهه» که در زبان پهلوی به صورت «منگ» درآمده است. (۱۰)

مطالعات نوین نشان داده است که به وسیله سنگ چخماق می­توان ظرف پنج تا شش دقیقه استخوان جمجمه انسان را سوراخ کرد. (۶۶)

شهر سوخته در ۵۶ کیلومتری راه بین زابل و زاهدان… گسترده­ترین دوره آن مربوط به لایه­های هفتم تا پنجم مربوط به ۲۸۰۰ سال پیش از میلاد مسیح است (۴۷۰۰ سال قبل) که وسعت ۸۰ هکتار است.

این شهر طی هزاره سوم پیش از میلاد یک نظام مرتب و منظم آبرسانی و تخلیه فاضلاب داشت، جراحی­های روی جمجمه [تصویر ۲۹ (از موزه تاریخ پزشکی ایران) در کتاب تاریخ مصور پزشکی جهان مؤلف دکتر ولی­الله محرابی (جلد اول) می­توانید ملاحظه نمائید.]

[ساخت چشم مصنوعی در شهر سوخته که از قیر به شکل گلوله درآورده و با رشته­هائی از طلا به داخل حفره اربیت (= کاسه چشم) جای داده­اند.]

قدیمی­ترین دوره تاریخ پزشکی در ایران مربوط به خوارزم امروزی (آریاویژ) است که سه هزار سال قبل از میلاد مسیح می­باشد. (۸) و با توجه به اطلاعات پراکنده­ای که در این زمینه باقی مانده است می­توان چنین نتیجه گرفت که وضع پزشکی در ایران باستان خیلی پیشرفته­تر از آشور بوده است.(۷) در مجمل­التواریخ آمده: «در ایران هیچ دفتر علم قدیم نماند که اسکندر نسوخت و آن­چه خواست به رم فرستاد. ابن­ندیم در الفهرست می­نویسد: «هرچه کتب علمی در کتابخانه­های شهر [استخر] بود از روی آن­ها به فرمان اسکندر نسخه برداشتند و همه را به زبان رومی ترجمه نموده و سپس نسخه­های اصلی را آتش زد و پاک سوختند. (۱۱)

آدم بی­دانش و نادان را در آئین زرتشتی، بی­دین تلقی می­نمودند(۸)  ولیکن از آموختن چاره نیست                           که گوید که دانا و نادان یکی است.

… ندانی چو گوئی که دانا شدم          بهر آرزو بر توانا شدم

چنان دان که نادان­ترین کس توئی      چو گفتار دانندگان نشنوی [یعنی چیزی به نام فارغ­­التحصیلی وجود ندارد]

علل بیماری و بهداشت:

آریائی­ها عموماً علل بیماری­ها را از خشم خدایان دانسته و برای رفع آن برای خدایان به قربانی می­پرداختند و بعداً از این نظر کمی عدول گردید و عامل مهم بیماری را از اهریمن دانستند و این وسوسه اهریمنی را به انگره­مینو نسبت داده­اند. «پس مار (= اهریمن) به من نظر انداخت و پس از آن برای من ۹۹۹ / ۹۹ مرض پیدا کرد.» (۸)

خرداد، فرشته نگهبان آب است، مجازات فردی که در آب جاری، اخلاط و آب دهان می­انداخت می­بایست مبلغی جهت آتش مقدس به مغان بپردازد و همچنین صد حیوان موذی بکشد.

فیثاغورث در سیاحت­نامه خود در ایران گوید: سلاطین هخامنشیس پیوسته از آب رودخانه نزدیک شهر شوش استفاده می­نمودند و در مواقع سفر از هر آبی نمی­آشامیدند و برای این کار… آب را در تنگ­های نقره ذخیره نموده در مسافرت­ها وسط گردونه­ها می­کشیدند [آب را می­جوشاندند] تا رفع احتیاج نمایند.

ایرانیان باستان از خوردن گوشت خزندگان و دوزیستان و حیوانات گوشتخوار پرهیز و از خوردن گوشت خوک و سگ و انسان و مردار اجتناب می­ورزیدند… عفونت در بالای رودخانه را بیش از پائین می­دانسته­اند!! متصدیان کفن و دفن مردگان و زن حائض و آبستن و زنی که بچه مرده به دنیا آورده… باید دور از افراد سالم باشند.- در وندیداد از مرگ بی­هنگام (احتمالاً سکته) نام آمده بیماری پیس (vitiligo) در اوستا به نام paesa) پئسه آمده. آن را با جذام اشتباه کرده لذا او را طرد می­کردند و کبوتران سفید را عامل آن دانسته لذا آن را نیز دور می­کردند. ایرانیان باستان به بیماری ­های پوستی و زیبائی و تناسب اندام معتقد بودند و در درمان آن­ها می­کوشیدند. (۸)  [شاید امروزه هم این­ همه عمل راینوپلاستی (عمل بینی) در ایران شایع است، ریشه­ی قدیمی داشته باشد.]

سومر:

اکنون می­توانیم مطمئن باشیم که گیل­گمش* که نوعی هرکول سومری است، در شهر اوروک سلطنت نموده و دیواره­های آن را کمی قبل از هزاره سوم قبل از میلاد بنا کرده است.  

استحکام مبانی تاریخی اکنون ما را قادر می­سازد تا موردی برای تشخیص گنجینه­های موجود در شهرهای کیش و  شور و  پاک در ارتباط با طوفان نوح بیابیم.

آثار سومریان به وسیله ایران محتاط (و معذالک شدیداً هنرمندتر) احساس گردید و چگونه ایران مجبور به گسترش نبوغ خود ..[بر بین­النهرین] اعمال نموده است.

در اروک به لایه­ای برمی­خوریم که به نام اوروک چهارم معروف است، شامل کهن­ترین مجموعه خطی بر روی گل است که در ابتدا به صورت تصویری بوده و سپس به تدریج تکامل یافته و به شکل خط میخی درآمده است.

در ادبیات عصر پهلوانی سابقه­ای از یک مناظره بین «انمرکار» یکی از پادشاهان سومر و بنیانگذار افسانه­ای اوروک (در حوالی شعبه­ای از فرات جنوبی) و فرمانروای «آراتا» که شهری در کوهستان­های ایران بوده است. (۶۵) سومری­ها که خود را «مردمان کله سیاه» می­نامیدند، طرز ساختن گنبد و طاق را می­دانستند و با خط میخی می­نوشتند. امپراتوری آن­ها تا ۶۰۰ سال قبل از میلاد مسیح ادامه داشت و هنگامی که کوروش آن­جا را فتح کرد به حکومت آن­ها خاتمه داد.

وجود مهره­های گرد سفالین حاوی نسخه­های طبی و وسائل پزشکی به خوبی مسلم گردیده است. (۶۶)

این لوحه­های سفالی که متعلق به ۲۲۰۰ سال ق.م بوده به هیچ وجه از پرستش شیاطین و سحر و جادو… اسمی برده نشده است… که شگفت­انگیز جلوه می­کند. پزشکان بین­النهرین محققاً عمل آب مروارید را به وسیله سوزن هائی  از برنز در دو هزار سال ق.م انجام می­داده­اند. (۶۶)

قوم سومر که گذشته پرشکوهی داشت و تا به امروز ما نمی­دانیم که این قوم از کجا آمده­اند، علم ستاره­شناسی آن­ها، بی­اندازه پیشرفته بود، زمان گردش ماه در مدارش با امروز فقط ۴ / ۰ ثانیه تفاوت دارد، در حالی که صاحبان قدیمی تمدن غرب یعنی یونانی­ها در پرشکوه­ترین دوره تمدن خود، رقمی بالاتر از صدهزار نداشته و هر شماره­ای بالاتر از آن، بی­نهایت محسوب می­شده است. (۳۳)

در اکتشاف نینوا در سال ۱۸۴۵، کتابخانه­ی آشور بانی­پال را (واپسین شهریار بزرگ آشور) از ۶۶۸ ۶۲۷ ق.م سلطنت کرد.

حماسه گیل­گمش در ۱۸۴۵ توسط یک نفر انگلیسی (اوستن هنری لیارد) و همکار ایرانیش (هرمزد رسام) از آشوریان کرمانشاه کشف گردید. (۳۸) (شکل ۱)

یک کتابخانه کامل سومری حاوی ۰۰۰/۶۰ کتیبه سفالی در Nippur (در ۹۵ میلی جنوب بغداد) به دست آمده که حتی قدیمی­ترین شرح واقعه طوفان بزرگ [طوفان نوح] را می­دهد. (۳۳)

اسطوره گیل­گمش:

گیل­گمش نخستین اثر ادبی و حماسی جهان به شمار می­رود. [بعد از آن­که از سینه­ها به خط درآمد] کهن­ترین بخش نوشتاری آن مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد است. اما پیشینه­اش به هزاره سوم ق.م نیز می­رسد. حدود ۱۳۰۰ سال پیش از آن­که هومر به نوشتن ایلیاد و ادیسه دست یازد، حماسه گیل­گمش بر الواح رُسی به خط میخی به نوشتار درآمده بود.

در اکتشاف نینوا… در میان ۲۵۰۰ لوحه کتابخانه مذکور پیدا شد و نیز از الواحی باید یاد کرد که اخیراً در کتابخانه البا (Elba) به دست آمده است. (۳۸)

خلاصه قسمتی از داستان گیل­گمش و توفان سیل را می­آوریم: «بنگر به باروهای ستُرگ شهر ما، اورک! باروهائی که گیل­گمش بر شالوده­ای بساخت که در زمان­های پیش به دست هفت مرد خرد آئین، که دانش بزرگ را به سرزمین ما بازآورده بودند، استوار گشت.

گیل­گمش شهر خویش را ترک گفت تا راه گریز از مرگ را بیاموزد، چون بازگشت، چگونه زیستن را دریافت. چون گیل­گمش بازگشت، شرح سفرهای خویش را بر الواح سنگی نگاشت… اکنون بخوان آن­چه را گیل­گمش بر دیوارهای سنگی و سترگ اوروک حک کرده تا تو نیز به خرد دست یابی.

گیل­گمش نزد اوتناپیشتیم، بازمانده توفان بزرگ می­رود تا راز جاودانگی انسان را بیاموزد. (اوت = او یافت و ناپیشتیم یعنی زندگی)

گیل­گمش به شهریار اقالیم دوردست گفت: … از دانش خویش مرا بیاگاهان تا چون تو عمر جاودانی یابم اوتناپیشتیم پاسخ داد: یکی از اسرار ایزدان را بر تو مکشوف سازم: … شهر شوریپاک بر کناره­ی فرات واقع است. خدایگان رای­ زدند تا توفان بزرگی پدید آید. ندائی درآمد: «ای اوتناپیشتیم، ای شهریار شوریپاک… ایزدان آسمانی فرمان داده­اند که توفانی سهمگین و سیلی عظیم درآید که همه مراکز آئینی را غوطه­ور سازد و نسل انسان را نابود کند… باید کشتی غول­آسا و ناوی عظیم… بسازی… تخم همه­ی موجودات زنده… را برآن کشتی بنشان…»

… سیلی به بار آورد که کوهستان­ها را مدفون و مردمان را کفن­پوش کرد… اوتناپیشتیم تخم انسان­ها و گیاهان و جانوران را حفظ کرده، او و همسرش در شرق دور در آن­جا که خورشید سربرمی­کشد، در دهانه رودی در سرزمین کوهستانی دیلمون (Dilmun) بزیند». (۳۸)

تاریخچه پزشکی سایر ملل:

مصر: مصریان موجد طب را ایزیس (Isis) و مدون­کننده­ی آن را هرمس (Hermes) می­دانستند. طبیب مشهور مصر در حدود ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد به نام ایمهوتب (Imhotep) می باشد که تا سرحد اولوهیت رسیده… کتب و دستورهای پزشکی دارد و چنین به نظر می­رسد که بقراط از این کتاب­ها مطالبی اخذ کرده است.




  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق تربيت بدني در ايران باستان-خرید اینترنتی تحقیق تربيت بدني در ايران باستان-دانلود رایگان مقاله تربيت بدني در ايران باستان-دانلود فایل تحقیق تربيت بدني در ايران باستان-تحقیق تربيت بدني در ايران باستان
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
در ميان كشورهاي مشرق زمين بيگمان ايران تنها كشوري بود كه در نظام تعليم و تربيت خود بيشترين اولويت را به ورزش و تربيت بدني داده بود، چه در حالي كه چينيان، همانگونه كه پيش از اين گفتيم، به امر ورزش وتربيت بدني توجه چنداني نداشتند و هندوان نيز پرورش تن و فعاليتهاي بدني را گاه حتي مذموم هم مي دانستند

وظيفه بزرگ حفظ مرز و بوم ايران، كه به موجب تعاليم زرتشت سرزميني مقدس به شمار مي رفت، و نيز ميل به كشورگشايي و تسخير سرزمين هاي مجاور ايجاب مي كرد كه جوانان از تعليمات نظامي منظمي كه اساس آن طبعاً پرورش و تربيت بدني بود برخوردار گردند و از اين رو در حقيقت برنامه آموزشي گروه بسياري از جوانان به تعلميات نظامي و مهارتهاي بدني محدود مي شد تا بتوانند شرايط و كيفيتهاي لازم براي يك سرباز خوب و شايسته را بدست آورند.

خلاصه آنكه به استثناي فرزندان طبقه  اعيان و شاهزادگان تقريباً همه آموزش و پرورش به تربيت بدني محدود مي شد و تربيت بدني هم با توجه به اهداف نظامي شكل مي گرفت. كودكان تا هفت سالگي زير نظر مادران پرورش مي يافتند و پسران از هفت سالگي تحصيلات رسمي خود را آغاز مي كردند واز همان هنگام رسماً متعلق به كشور شناخته مي شدند و تا سن پانزده سالگي به آموختن فنون نظامي مشغول بودند و از سن پانزده سالگي خدمت در ارتش را شروع مي كردند و تا پنجاه سالگي همچنان به عنوان عضو رسمي ارتش در خدمت باقي بودند. [۱] فرزندان طبقه اشراف واعيان و شاهزادگان به روايت هرودوت تا بيست سالگي و به روايت استرابون تا ۲۴ سالگي به تحصيل ادامه مي دادند و براي فرماندهي سپاه و حكمراني و دادرسي آماده مي شدند.

 


تاريخ تربيت بدني در قرون وسطي

در اواخر حكومت امپراطوري روم كه به دليل خودكامگي حكام و فساد و رشوه خواري و ضعف حكومت مركزي در حال انقراض و انحطاط بود، بربرها با هجومي گسترده در اوايل قرن ششم ميلادي، تمدن و فرهنگ روميان را متلاشي كردند و ويراني و بي نظمي و وحشت و خونريزي را براي مردم آن دوران به ارمغان آورند. معاملات و تجارت و داد و ستد، و برنامه هاي آموزشي و تعليم و تربيت در اين دوره تقريباً تعطيل شد و زندگي قبيله اي در ميان مردم مجدداً رونق پيدا كرد.

دوران حكومت بربرها كه حدود شش قرن به طول انجاميد از تاريك ترين دوران تمدن بشري به شمار مي آيد و پس از پايان دوره مذكور بود كه تلاشهايي جهت دست يابي به فرهنگ و تمدن بهتر صورت پذيرفت. عوامل و سازمانهاي متعددي دست به دست هم داده و در برقراري آرامش و ثبات و امنيت مجدد كوشيدند، تا اينكه تاخت و تازها پايان گرفت و به مرور مردم به زندگي و داد و ستد عادي پرداختند. معاملات و تجارت تجديد حيات يافت، شهرها رشد و عظمت و اهميت بيشتري پيدا كردند و موسسات فرهنگي و آموزشي جديد، متناسب با نيازهاي جامعه آن زمان به وجود آمد و دانشگاههايي تأسيس شد و موفقيتهاي نسبتاً خوبي به دست آمد كه به طور كلي كسب اين موفقيتها مرهون: كليساها رهبانيت و ديرها فئوداليسم شهرها و نهادهاي اجتماعي و بالاخره شيوه هاي تعليم و تربيت مذهبي بود.

 

تربيت بدني در آغاز دوره مسيحيت

امپراطوري روم كه به دليل زندگي هاي مجلل و عيش و عشرتهاي طبقه اعيان و اشراف رو به انهدام و ضعف بود، مصادف بود با آغاز دوره مسيحيت كه با زباني ساده و عباراتي روشن و واضح و قابل فهم و درك و احساس همگان توضيح داده مي شد. عشق به كمال مطلوب خدايي، دلسوزي و همدردي و همفكري با دوستان و ترس از كيفر خداوندي از جمله مطالبي بود كه اعماق وجود مردم اثر گذاشت. اصول و عقايد مسيحيت اميد تازه اي در دل و جان مردم آن زمان دميد. اين عقيده انقلابي كه همه انسانها در نزد خداوند برابرند، در طبقات پايين اجتماع بسيار اثر گذاشت و فضيلت فردي موردتوجه قرار گرفت.

اهداف آموزش و پرورش در آيين مسيحيت به مراتب والاتر و جهاني تر از اهداف و انديشه هاي بت پرستان بود. هدف نهايي مسيحيان اين بودكه فرزنداني تربيت كنند كه از نظر اخلاق و اعتقادات پاي بند به وجود خداي بزرگ باشند. آنها تعليمات اخلاقي را براي دستيابي به رستگاري ابدي بسيار با اهميت مي دانستند، و علاوه بر تهذيب اخلاق فردي به امور و تعهدات اجتماعي و روحيه معاضدت و مساعدت و همكاري نيز توجه مخصوص داشتند. تأثير و نفوذ پاكدامني و عفت و عطوفت و اخلاق مسيحيان بر روميان و بربرهاي جنگجو امري در خور انديشه واهميت بود. از آنجا كه حضرت مسيح خود بهترين نمونه يك انسان كامل و ايده آل بود و از نظر سلامت جسم و روح و فكر نيز در نهايت كمال بود، و با توجه به اينكه به فعاليت و كار در محيط باز و خارج از محدوده خانه علاقه فراوان داشت و همچنين آشنايي و علاقه اي كه به امور درماني و پزشكي داشت، مسلماً به اهميت سلامت جسم آگاه بوده است. از طرف ديگر چون حضرت مسيح براي برنامه هاي تفريحي نيز ارزش قابل توجهي قايل بود، استفاده از لذت و آسايش را در دنيا محكوم نكرده و مردم را به غلبه و تسلط بر دنيا و استفاده از مواهب الهيم تشويق و ترغيب نموده است. با اين همه تربيت بدني در قرون وسطي مورد عنايت و توجه مسيحيان قرار نگرفت.

برخي از حكما و علماي الهي و خداشناسي، در اوايل قرون ميانه، براي پيوند و تلفيق فلسفه يونان با اعتقادات مسيحيان در مورد ارزش و اهميت فعاليتهاي ورزشي و بازيها و سلامت جسم كوشش بسياري به كار برند، اما چون بيتر روحانيان و اعضاي كليساهاي مسيحي با تربيت بدني مخالف بودند، با تمام قدرت تربيت بدني را از برنامه مدارس حذف و ريشه كن كردند و حتي به اين نيز اكتفا نكرده و تعدادي از مسابقات و فعاليتهاي ورزشي را حتي در خارج از مدرسه ممنوع اعلام كردند و اين حكم قرنها در قرون ميانه ادامه پيدا كرد. مخالفت شديد كليسا با ورزش از سه عامل مايه گرفته بود:

۱- زشت شمردن و شيطاني قلمداد كردن جسم و تن

۲- اهميت برنامه ها و فعاليتهاي ورزشي در آيين بت پرستي

۳- ديدگاه منفي و نامناسبي كه مسيحيان از مبارزات و مسابقات ورزشي روميان داشتند.

با توجه به روحيات و معتقدات مسيحيان و اهميت و ارزشي كه براي دوستي و محبت و علايق بين افراد بشر قايل بودند، بسيار طبيعي بود كه نسبت به برنامه هاي ورزشي كه در ميدانهاي مسابقات روميان با تلخي و ناخوشايندي تمام به تجربه ديده بودند. نظري كاملاً نامساعد داشته باشند. برخورد مسيحيت با تربيت بدني و ورزش در اين دوره نشان مي دهد كه تربيت بدني به خودي خود نمي تواند يك عامل اجتماعي خوب و مناسب محسوب شود، مگر اينكه داراي اهداف متعادلي و مديريت و رهبري شايسته اي باشد.

هر چند كه توجه به توانايي جسماني و تناسب تن و اندام هرگز در اهداف تعليم و تربيت و برنامه مدارس تعليم ذهبي منظور نشد ولي از هنگامي كه «بنديكت[۲]» مؤسس و قانونگذار و رهبانيت غرب، بيكاري وتنبلي را دشمن روح و جان اعلام كرد و همه رهبانان را به كار و زراعت و كشاورزي دعوت كرد، بخشي از اهداف تربيت بدني كه به كار گرفتن اندام و عضلات و جسم به منظور تأمين سلامتي بود، عمل گرديد.

 

تربيت بدني در دوره شواليه گري

مردم آن دوران كه از قتل و غارت و يورشهاي پياپي بربرها به ستوه آمده و با توجه به ضعف حكومت روميان و عدم توانايي آنها در اجراي قوانين اجتماعي و حتي ناتواني در ارائه خدمات ضروري به مردم، ديگر اميدي به آنان نداشتند. ناچار به فكر راه چاره اي براي بازگرداندن امنيت افتادند. در اين دوران علاوه بر كليساها، سه نهاد اجتماعي ديگر نيز به تدريج موجوديت يافتند و تشكيل شدند تا بتوانند با كوشش و تلاش خود جوابگوي مشكلات آزاردهنده و بزرگ اجتماعي جامعه باشند. اين نهادها عبارت بودند از حكومتهاي محلي [۳] ، اراب منشي[۴] و شواليه گري[۵].

حكومتهاي محلي كه جهت حمايت از مردم وانجام امور خدماتي به وجود آمده بود. به صورت نهادهاي ارباب منشي امور اقتصادي و نيازهاي مالي جامعه را موردنظر قرار داد و نهايتاً شواليه گري كه امور اخلاقي و اجتماعي را بيشتر مورد توجه قرار مي داد به وجود آمد.

در آن دوران براي طبقه كارگر، سيستم تعليم و تربيتي وجود نداشت، ولي براي طبقه نجبا سيستم آموزشي معتبر و مشخصي به نام «شواليه گري» به وجود آمد. شواليه گري امور اجتماعي و اخلاقي و فتوت و جوانمردي را مدنظر داشته و در ميان طبقه ممتاز به عنوان نيروي مسلح سواره نظام از اهميت و اعتبار زيادي برخوردار بود. در آموزش شواليه گري جوانان تعليمات جنگي ، مذهبي و دليري و شجاعت مي ديدند. كه البته آموزشهاي مذهبي از ابتدا اهميت بيشتري برخوردار بود،اما بروز جنگهاي آن دوره زمينه را براي پرداختن به امور نظامي و دليري و شجاعت بيشتر فراهم كرد.

در اين دوران پسران در سنين كودكي براي تقويت نيروي جسماني تحت تعليمات ورزشي قرار مي گرفتند و به طور كلي آموزش جوانان طبقه ؟؟ به فعاليتهاي تربيت بدني محدود مي شد. تربيت بدني در دوره شواليه گري محتواي برنامه تعليماتي و آموزشي را تشكيل مي داد. در جريان آموزشي و فعاليتهاي تعليماتي اين سيستم، جوانان مجبور بودند قدرت و مهارتهاي لازم نظامي را كسب كند. آموزش مهارتهاي ورزشي و امور اجتماعي نيز بخش اصلي برنامه هاي آموزشي را تشكيل مي داد. با اين همه هنوز اهداف تربيت بدني، در مقايسه با فلسفه يونان از تربيت بدني، بسيار محدود و منحصر بود و بيشتر توجه و تأكيد بر حفاظت و حراست فردي بود.




  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در ميان كشورهاي مشرق زمين بيگمان ايران تنها كشوري بود كه در نظام تعليم و تربيت خود بيشترين اولويت را به ورزش و تربيت بدني داده بود، چه در حالي كه چينيان، همانگونه كه پيش از اين گفتيم، به امر ورزش وتربيت بدني توجه چنداني نداشتند و هندوان نيز پرورش تن و فعاليتهاي بدني را گاه حتي مذموم هم مي دانستند، ايرانيان به اهميت و ارزش توانايي و سلامت بدن به عنوان وسيله بسيار مهمي براي فراهم آوردن ارتشي سلحشور و پيروزمند پي برده بودند.
وظيفه بزرگ حفظ مرز و بوم ايران، كه به موجب تعاليم زرتشت سرزميني مقدس به شمار مي رفت، و نيز ميل به كشورگشايي و تسخير سرزمين هاي مجاور ايجاب مي كرد كه جوانان از تعليمات نظامي منظمي كه اساس آن طبعاً پرورش و تربيت بدني بود برخوردار گردند و از اين رو در حقيقت برنامه آموزشي گروه بسياري از جوانان به تعلميات نظامي و مهارتهاي بدني محدود مي شد تا بتوانند شرايط و كيفيتهاي لازم براي يك سرباز خوب و شايسته را بدست آورند.
خلاصه آنكه به استثناي فرزندان طبقه  اعيان و شاهزادگان تقريباً همه آموزش و پرورش به تربيت بدني محدود مي شد و تربيت بدني هم با توجه به اهداف نظامي شكل مي گرفت. كودكان تا هفت سالگي زير نظر مادران پرورش مي يافتند و پسران از هفت سالگي تحصيلات رسمي خود را آغاز مي كردند واز همان هنگام رسماً متعلق به كشور شناخته مي شدند و تا سن پانزده سالگي به آموختن فنون نظامي مشغول بودند و از سن پانزده سالگي خدمت در ارتش را شروع مي كردند و تا پنجاه سالگي همچنان به عنوان عضو رسمي ارتش در خدمت باقي بودند.   فرزندان طبقه اشراف واعيان و شاهزادگان به روايت هرودوت تا بيست سالگي و به روايت استرابون تا ۲۴ سالگي به تحصيل ادامه مي دادند و براي فرماندهي سپاه و حكمراني و دادرسي آماده مي شدند.

 
تاريخ تربيت بدني در قرون وسطي
در اواخر حكومت امپراطوري روم كه به دليل خودكامگي حكام و فساد و رشوه خواري و ضعف حكومت مركزي در حال انقراض و انحطاط بود، بربرها با هجومي گسترده در اوايل قرن ششم ميلادي، تمدن و فرهنگ روميان را متلاشي كردند و ويراني و بي نظمي و وحشت و خونريزي را براي مردم آن دوران به ارمغان آورند. معاملات و تجارت و داد و ستد، و برنامه هاي آموزشي و تعليم و تربيت در اين دوره تقريباً تعطيل شد و زندگي قبيله اي در ميان مردم مجدداً رونق پيدا كرد.
دوران حكومت بربرها كه حدود شش قرن به طول انجاميد از تاريك ترين دوران تمدن بشري به شمار مي آيد و پس از پايان دوره مذكور بود كه تلاشهايي جهت دست يابي به فرهنگ و تمدن بهتر صورت پذيرفت. عوامل و سازمانهاي متعددي دست به دست هم داده و در برقراري آرامش و ثبات و امنيت مجدد كوشيدند، تا اينكه تاخت و تازها پايان گرفت و به مرور مردم به زندگي و داد و ستد عادي پرداختند. معاملات و تجارت تجديد حيات يافت، شهرها رشد و عظمت و اهميت بيشتري پيدا كردند و موسسات فرهنگي و آموزشي جديد، متناسب با نيازهاي جامعه آن زمان به وجود آمد و دانشگاههايي تأسيس شد و موفقيتهاي نسبتاً خوبي به دست آمد كه به طور كلي كسب اين موفقيتها مرهون: كليساها – رهبانيت و ديرها – فئوداليسم – شهرها و نهادهاي اجتماعي و بالاخره شيوه هاي تعليم و تربيت مذهبي بود.

تربيت بدني در آغاز دوره مسيحيت
امپراطوري روم كه به دليل زندگي هاي مجلل و عيش و عشرتهاي طبقه اعيان و اشراف رو به انهدام و ضعف بود، مصادف بود با آغاز دوره مسيحيت كه با زباني ساده و عباراتي روشن و واضح و قابل فهم و درك و احساس همگان توضيح داده مي شد. عشق به كمال مطلوب خدايي، دلسوزي و همدردي و همفكري با دوستان و ترس از كيفر خداوندي از جمله مطالبي بود كه اعماق وجود مردم اثر گذاشت. اصول و عقايد مسيحيت اميد تازه اي در دل و جان مردم آن زمان دميد. اين عقيده انقلابي كه همه انسانها در نزد خداوند برابرند، در طبقات پايين اجتماع بسيار اثر گذاشت و فضيلت فردي موردتوجه قرار گرفت.
اهداف آموزش و پرورش در آيين مسيحيت به مراتب والاتر و جهاني تر از اهداف و انديشه هاي بت پرستان بود. هدف نهايي مسيحيان اين بودكه فرزنداني تربيت كنند كه از نظر اخلاق و اعتقادات پاي بند به وجود خداي بزرگ باشند. آنها تعليمات اخلاقي را براي دستيابي به رستگاري ابدي بسيار با اهميت مي دانستند، و علاوه بر تهذيب اخلاق فردي به امور و تعهدات اجتماعي و روحيه معاضدت و مساعدت و همكاري نيز توجه مخصوص داشتند. تأثير و نفوذ پاكدامني و عفت و عطوفت و اخلاق مسيحيان بر روميان و بربرهاي جنگجو امري در خور انديشه واهميت بود. از آنجا كه حضرت مسيح خود بهترين نمونه يك انسان كامل و ايده آل بود و از نظر سلامت جسم و روح و فكر نيز در نهايت كمال بود، و با توجه به اينكه به فعاليت و كار در محيط باز و خارج از محدوده خانه علاقه فراوان داشت و همچنين آشنايي و علاقه اي كه به امور درماني و پزشكي داشت، مسلماً به اهميت سلامت جسم آگاه بوده است. از طرف ديگر چون حضرت مسيح براي برنامه هاي تفريحي نيز ارزش قابل توجهي قايل بود، استفاده از لذت و آسايش را در دنيا محكوم نكرده و مردم را به غلبه و تسلط بر دنيا و استفاده از مواهب الهيم تشويق و ترغيب نموده است. با اين همه تربيت بدني در قرون وسطي مورد عنايت و توجه مسيحيان قرار نگرفت.
برخي از حكما و علماي الهي و خداشناسي، در اوايل قرون ميانه، براي پيوند و تلفيق فلسفه يونان با اعتقادات مسيحيان در مورد ارزش و اهميت فعاليتهاي ورزشي و بازيها و سلامت جسم كوشش بسياري به كار برند، اما چون بيتر روحانيان و اعضاي كليساهاي مسيحي با تربيت بدني مخالف بودند، با تمام قدرت تربيت بدني را از برنامه مدارس حذف و ريشه كن كردند و حتي به اين نيز اكتفا نكرده و تعدادي از مسابقات و فعاليتهاي ورزشي را حتي در خارج از مدرسه ممنوع اعلام كردند و اين حكم قرنها در قرون ميانه ادامه پيدا كرد. مخالفت شديد كليسا با ورزش از سه عامل مايه گرفته بود:
۱- زشت شمردن و شيطاني قلمداد كردن جسم و تن
۲- اهميت برنامه ها و فعاليتهاي ورزشي در آيين بت پرستي
۳- ديدگاه منفي و نامناسبي كه مسيحيان از مبارزات و مسابقات ورزشي روميان داشتند.
با توجه به روحيات و معتقدات مسيحيان و اهميت و ارزشي كه براي دوستي و محبت و علايق بين افراد بشر قايل بودند، بسيار طبيعي بود كه نسبت به برنامه هاي ورزشي كه در ميدانهاي مسابقات روميان با تلخي و ناخوشايندي تمام به تجربه ديده بودند. نظري كاملاً نامساعد داشته باشند. برخورد مسيحيت با تربيت بدني و ورزش در اين دوره نشان مي دهد كه تربيت بدني به خودي خود نمي تواند يك عامل اجتماعي خوب و مناسب محسوب شود، مگر اينكه داراي اهداف متعادلي و مديريت و رهبري شايسته اي باشد.
  • بازدید : 447 views
  • بدون نظر

قیمت : ۲۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۲۳ اسلاید    کد محصول : ۱۸۷۲۷    حجم فایل : ۷۰۹۶ کیلوبایت   

عنوان مقاله: نقوش سفال ایران باستان

 این مقاله که در قالب فایل power point تقدیم حضورتان می گردد یک مقاله کاملاً تصویری است که انواع نقوش سفال را در دوره های مختلف ایران باستان نشان می دهد. امیدوارم مورد توجه و استفاده شما قرار گیرد.
 


عتیقه زیرخاکی گنج