• بازدید : 109 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

ولستوي که یکی از متفکرین و نویسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانیدارد، می گوید: ” ایمان آن چیزي است که آدمی با آن زندگی می کند”. مقصود اواین است که ایمان بهترین سرمایه زندگی است، اگر انسان آن را از کف داد مهمترینسرمایه زندگی را از دست داده است. بسیار چیزها را باید سرمایه زندگی شمرد.سلامت یک سرمایه زندگی است، امنیت همین طور، ثروت همین طور، علم ومعرفت همین طور، عدالت اجتماعی همین طور، داشتن همسر و فرزندان صالحهمین طور، داشتن دوستان شایسته و صمیمی همین طور، تربیت عالی همین طور،سلامت روح و روان همین طور، همه اینها سرمایه هاي زندگی به شمار می روند. هرکدام از اینها که نباشد نقصی در سعادت و کمال انسان خواهد بود و انسان یکی ازسرمایه ها را از کف داده است. نبود هر کدام از اینها نوعی از بدبختی است. ایمان همیا أیها : « یکی از سرمایه ها بلکه بالاتر از همه آنهاست.
علم به ما روشنائی و توانائی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی ، علم ابزار می سازد و ایمان مقصد ، علم سرعت می دهد و ایمان جهت ، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن ، علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد ، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون ، علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیت می سازد ، علم وجود انسان را به صورت افقی و گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد ، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز .
هم علم به انسان نیرو می دهد ، هم ایمان ، اما علم نیروی منفصل می دهد و ایمان نیروی متصل . علم زیبائی است و ایمان هم زیبائی است . علم زیبائی عقل است و ایمان زیبائی روح ، علم زیبائی اندیشه است و ایمان زیبائی احساس .
هم علم به انسان امنیت می بخشد و هم ایمان . علم امنیت برونی می دهد و ایمان امنیت درونی . علم در مقابل هجوم بیماری ها ، سیلها ، زلزله ها ، طوفانها ، ایمنی می دهد و ایمان در مقابل اضطرابها ، تنهائی ها ، احساس بی پناهی ها ، پوچ انگاری ها . علم جهان را با انسان سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش .
علم بدون ایمان نیز تیغی است در کف زنگی مست ، چراغی است در نیمه‏شب در استدزد برای گزیده‏تر بردن کالا .
انسان فاقد هرگونه ایده و ایمان ، یا به صورت‏موجودی غرق در خودخواهی درمی‏آید که هیچوقت از لاک منافع فردی خارج‏نمی‏شود ، و یا به صورت موجودی مرددو سرگردان که تکلیف خویش را درزندگی در مسائل اخلاقی و اجتماعی نمی‏داند. انساندائما با مسائل اخلاقی واجتماعی برخورد می‏نماید و ناچار باید عکس العمل خاصیدر برابر اینگونه‏مسائل نشان بدهد انسان اگر به مکتب و عقیده و ایمانی پیوستهباشدتکلیفش روشن است ، و اما اگر مکتب و آئینی تکلیفش را روشن نکرده باشدهمواره مردد به سر می‏برد ، گاهی به این سو کشیده می‏شود و گاهی به آن سو .
ولی تفاوت یک ایده مذهبی و غیر مذهبی این است که آنجا که پای عقیده‏ مذهبی بهمیان آید و به ایده قداست ببخشد ، فداکاریها از روی کمال رضایت و به طور طبیعی صورت می‏گیرد فرق است میان کاری که‏از رویرضا و ایمان صورت گیرد که نوعی انتخاب است ، با کاری که تحت‏تاثیر عقده‏ها وفشارهای ناراحت کننده درونی صورت می‏گیرد که نوعی انفجاراست .
آری ، ایمان است که زندگی را در درون جان ما برما وسعت می‏بخشد و مانع‏ فشارعوامل روحی می‏شود .
آن چیزی که بیش از هر چیز حق را محترم ، عدالت را مقدس ، دلها را به‏ یکدیگرمهربان ، اعتماد متقابل را میان افراد برقرار می‏سازد ، تقوا و عفاف را تاعمق وجدان آدمی نفوذ می‏دهد ، به ارزشهای اخلاقی اعتبار می‏بخشد ، شجاعت مقابلهبا ستم ایجاد می‏کند و همه افراد را مانند اعضای یک پیکربه هم پیوند می‏دهد ومتحد می‏کند ، ایمان مذهبی است
تجلیات انسانی انسانها که مانند ستارگان درآسمان تاریخ پرحادثه‏ انسانی می‏درخشد همانهائی است که از احساسهای مذهبیسرچشمه گرفته است. قیافه مرگ در چشم فرد با ایمان با آنچه در چشم فرد بی ایمان می‏نماید ،عوضمی‏شود از نظر چنین فردی دیگر مرگ ، نیستی و فنا نیست ، انتقال ازدنیائی فانیو گذرا به دنیائی باقی و پایدار ، و از جهانی کوچکتر به‏جهانی بزرگتر است ،مرگ منتقل شدن از جهان عمل و کشت است به جهان‏نتیجه و محصول از این رو چنینفردی نگرانیهای خویش را از مرگ ، باکوشش در کارهای نیک که در زبان دین ” عملصالح ” نامیده می‏شود برطرف‏می‏سازد .
از نظر روانشناسان ، مسلم و قطعی است که اکثر بیماریهای روانی که ناشی‏از ناراحتیهای روحی و تلخیهای زندگی است ، درمیان افراد غیر مذهبی دیده می‏شود افراد مذهبی به هر نسبت که ایمان قوی ومحکمداشته باشند از این بیماریها مصونترند از این رو یکی از عوارض‏ زندگی عصر ما کهدر اثر ضعف ایمانهای مذهبی پدید آمده است افزایش‏بیمارها و بیماریهای روانی وعصبی است .
اصل و اساس ایمان چیست؟
وقتی گوهر ایمان در وجود انسان می نشیند چگونه اعمال و رفتار را تحت تاثیر خود قرار می دهد؟
ج)ایمان در معنای لغوی سه گونه معنا میشود.
۱)ایمن ساختن ومصونیت بخشیدن.
مومن باعث میشود در افراد دیگر احساس امنیت ایجاد شودو به روح فرد دیگر آرامش می بخشد.مومن کسی است که اول خود به امنیت رسیده باشدو این امنیت درونی او به بیرون هم تراوش کند.
۲) به چیزی اقبال نشان دادن و روی آوردن.
اصل واساس ایمان بدست آوردن بدست آوردن قبلۀ جدید در زندگی است ،یعنی با امری جدید در زندگی مواجه می شود و به قدری مجذوب او می شود که وجود او را فرا میگیردو زندگی او به لحاظ کیفی رنگ وبوی دیگری پیدا می کندو در زندگی او روی پاشنۀ دیگری می چرخد.
۳)باور و اعتقاد داشتن
آنچه اصل و اساس ایمان است باور و اعتقاد است.کسی که به یک سری گزاره ها باور دارد.خداوند یکتاست وشریکی نداردیا محمد رسول خداست و……………. اینها گزاره هایی هستند که اگر کسی آنها را گزاره های صادقی بشمارد مومن تلقی می شوند. اینها معنی ایمان است ولی کافی نیست . با برسی معنی لغوی نمی توان به گوهر و جوهر ایمان دست یافت ،پس باید به متون مقدس رجوع کرد.
همۀ آیات وتدابیر که از واژۀایمان ومشتقات آن است را اگر کنار هم بگذاریم یک درک کلی نسبت به ایمان پیدا می کنیم کاربرد قرآنی واژۀ ایمان متنوع است.در قرآن حدود ۱۱۸بار از واژۀایمان و مشتقات آن استفاده شده.هر چند آیات زیادی در قرآن برای ایمان ومومن آمده ،تعریف واضح و روشنی در مورد ایمان نشده ،به خاطر همین در طول تاریخ مفسران به دنبال نظریه پردازی در مورد ایمان بوده اند.
ایمان چیست؟ چه لوازمی دارد؟ مومن چه اوصافی دارد؟
نکات کلیدی در مورد ایمان در قرآن:
۱)در قرآن ایمان هم میتواند به امر حق تعلق گیرد هم به امرباطل.در تصور قرآنی ایمان در یک معنا مثل عقل است و از پیش خود، خنثی است که هم میتواند در راه سازندگی و هم در راه تخریب بکار گرفته شود.
والذین امنوا بالباطل و کفروابالله اولئک هم الخاسرون
کسانی که به باطل ایمان آوردندوخداوند را انکار کردند زیانکارند.(سورۀ عنکبوت آیۀ ۵۲)
در آیۀ۶۷همین سوره و نیز آیۀ ۷۲سورۀ نحل هم اشاره به این شده که ایمان به امر باطل هم میتواند باشد.
انسانها می توانند همان شیفتگی که نسبت به خداوند دارندرا به یک امر شیطانی هم داشته باشندوخطیر بودن موقعیت ایمانی و یک انسان مومن هم از همینجا شروع می شود.
داشتن میزان ومحک در امر دین ورزی و ایمان مهم است.هدایت خداوندودستگیری اولیامهم است چون ایمان به امر باطل هم قرار می گیرد.شیادانی در سر راه قرار میگیرندونیروی ایمانی رابه یک قبلۀ باطل معطوف می کنند.
اما در کل ایمان یک آهنگ قدسی و الهی دارد و مراد از ایمان سرسپردگی نسبت به خداوند است.
۲)برخلاف تصور بعضی از دینداران ایمان واسلام یکی ومساوی نیستند.بعضی دینداران تصوراتی دارند براینکه ایمان واعتقادبه یک سری مسائل یکی است.به نظر آنها مومن کسی است که یک سری معتقدات خاصی داردمثل واحد بودن خداوند یا اعتقاد به معادوقیامت یا امامت.
گوئی صرف پذیرفتن این اعتقادات آدمی را وارد جرگۀ مومنین میکنندولی قرآن مساوی دانستن ایمان و اعتقاد رایکی نمی داند.مثلا”در سورۀ بقره آیۀ ۸:
برخی از مردم گویند ما به خدا و روزرستاخیز ایمان آورده ایم در حالی که آنها جزء مومنین نیستند.یعنی هر چند می گویند مومن هستند،این اقرار زبانی آنها را وارد جرگۀ مومنین نمی کند.
اعراب گفتند ما ایمان آورده ایم،ای پیامبر به آنها بگو شما ایمان نیاورده اید بلکه اسلام آورده اید چرا که هنوز ایمان دراندرون دلهایتان جای نگرفته است.(سورۀ حجرات آیۀ۱۴)
«اسلمنا»ممکن است این اقرار هیچ انعکاسی در رفتار نداشته باشد اما«امنا»یک درجه بالاتر از سرسپردگی و دلدادگی است.
بعضی به ظواهر شریعت آراسته اند وشمائل اسلامی دارندولی به حقیقت مومن نیستند،عده ای هم در سنتهای دینی دیگر هستندولی در حقیقت مومن هستند.
 ایمان سرمایه زندگی
تولستوی که یکی از متفکرین و نویسندگان بزرگ قرن ما است و شهرت جهانی دارد، می گوید: ” ایمان آن چیزی است که آدمی با آن زندگی می کند”. مقصود او این است که ایمان بهترین سرمایه زندگی است، اگر انسان آن را از کف داد مهمترین سرمایه زندگی را از دست داده است. بسیار چیزها را باید سرمایه زندگی شمرد. سلامت یک سرمایه زندگی است، امنیت همین طور، ثروت همین طور، علم و معرفت همین طور، عدالت اجتماعی همین طور، داشتن همسر و فرزندان صالح همین طور، داشتن دوستان شایسته و صمیمی همین طور، تربیت عالی همین طور، سلامت روح و روان همین طور، همه اینها سرمایه های زندگی به شمار می روند. هر کدام از اینها که نباشد نقصی در سعادت و کمال انسان خواهد بود و انسان یکی از سرمایه ها را از کف داده است. نبود هر کدام از اینها نوعی از بدبختی است. ایمان هم یکی از سرمایه ها بلکه بالاتر از همه آنهاست. قرآن کریم می فرماید: «یا أیها الذین آمنوا هل أدلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب ألیم * تؤمنون بالله و رسوله؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟ به خدا و رسولش ایمان می آورید» (صف/ ۱۰ تا ۱۱ ). چنانکه می بینیم قرآن کریم از ایمان به خدا و پیغمبر به عنوان تجارت و سرمایه یاد کرده است. ایمان هم سرمایه است. چه بسیار اشخاصی که از این موهبت عظمی بهره مندند و در سایه آن به خوشی و رضایت زندگی می کنند، سلامتی جسم و جان و طول عمرشان مدیون همان ایمانی است که در دل آنهاست، اما خودشان به این مطلب توجه ندارند. بسیاری هم بر عکس این هستند و عمری در رنج و تردید و خود خوری و ترس و دلهره بسر می برند، سلامت جسم و جان خود را از کف داده، زود پیر و شکسته می شوند و خودشان نمی توانند بفهمند علت اصلی همه اینها این بود که یک سرمایه بزرگی از سرمایه های زندگی را از کف دادند.
ایمان به عنوان پشتوانه اخلاق
اولین اثر ایمان این است که پشتوانه اخلاق است، یعنی اخلاق که خود یک سرمایه بزرگ زندگی است بدون ایمان اساس و پایه درستی ندارد. زیر بنای همه اصول اخلاقی و منطق همه آنها بلکه سر سلسله همه معنویات، ایمان مذهبی یعنی ایمان و اعتقاد به خداست. کرامت، شرافت، تقوا، عفت، امانت، راستی، درستکاری، فداکاری، احسان، صلح و سلم بودن با خلق خدا، طرفداری از عدالت، از حقوق بشر، و بالاخره همه اموری که فضیلت بشری نامیده می شود و همه افراد و ملتها آنها را تقدیس می کنند و آنهایی هم که ندارند تظاهر به داشتن آنها می کنند مبتنی بر اصل ایمان است، زیرا تمام آنها مغایر با اصل منفعت پرستی است و التزام به هر یک از اینها مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است.
آدمی باید دلیلی داشته باشد که رضایت به یک محرومیت بدهد، آنگاه رضایت می دهد که محرومیت را محرومیت نداند، این جهت آنگاه میسر است که به ارزش معنویت پی برده و لذت آن را چشیده باشد. زیر بنای هر اندیشه معنوی، ایمان به خداست. حداقل اثر ایمان به خدای عادل حکیم این است که یک مؤمن عادی مطمئن می شود که کار خوب و صفت خوب در نزد خدا از بین نمی رود («إن الله لا یضیع أجر المحسنین؛ خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند» توبه/ ۱۲۰) و هر محرومیتی از این قبیل نوعی باز یافت است. بشر واقعا دو راه بیشتر ندارد: یا باید خودپرست و منفعت پرست باشد و به هیچ محرومیتی تسلیم نشود، و یا باید خداپرست باشد و محرومیتهایی را که به عنوان اخلاق متحمل می شود محرومیت نشمارد و لا اقل جبران شده بداند. انسانیت و گذشت و احسان اگر بر پایه تقوای الهی و طلب رضای الهی نباشد بر پرتگاه خطرناکی است. «أفمن أسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من اسس بنیانه علی شفا جرف هار؛ آیا کسی که بنیاد کار خود را بر پایه تقوا و رضای خدا نهاده بهتر است یا کسی که بنای خود را بر لب پرتگاهی فروریختنی نهاده» (توبه/ ۱۰۹) کسی که تکیه گاه اخلاق و شخصیتش غیر خدا باشد، مانند این است که بر پرتگاه مشرف به سقوطی گام بر می دارد و هر لحظه احتمال سقوط دارد. «مثل الذین اتخذوا من دون الله أولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا وإن أوهن البیوت لبیت العنکبوت؛ مثل آنان که دوستان و سرپرستانی غیر خدا انتخاب کرده و به آنها اتکا کرده اند مثل عنکبوت و خانه عنکبوت است» (عنکبوت/ ۴۱). سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است. این آیه ناظر به این است که غیر خدا را نمی توان تکیه گاه عمل قرار داد. غیر خدا تکیه گاه قرار می گیرد اما سست و بی پایه است.
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در قرآن موارد ذیل به عنوان متعلقات ایمان شمارش شده است: ۱- ۴- غیب(۷۰)، خداوند متعال(۷۱)، معاد(۷۲)، رسالت(۷۳)، همه پیامبران(۷۴) همه کتاب‏هاى آسمانى(۷۵)، امامت(۷۶) ملایک(۷۷)(۷۸) ۵- فواید ایمان از دیدگاه قرآن عبارتند از: رستگارى(۷۹)، پشتوانه اخلاق(۸۰)، استوارى و تعادل روحى (مائده ۶۹، فتح ۴، یونس ۶۲- ۶۳)، برکات دنیوى (اعراف ۹۶)، عمل صالح (بقره ۲۷۷، مائده ۹ و نیز نکا: علامه طباطبایى. فرازهایى از اسلام، ص ۲۳۸) ۶- ایمان از دیدگاه قرآن قابل افزایش و کاهش است. زیرا از آنجا که معرفت مى‏تواند از اجمال به تفصل در آید و فهم ما به آموزه‏ها عمیق‏تر گردد و همچنین تسلیم قلبى قابل شدت و ضعف بوده و نسبت به افراد متفاوت، گوناگون است، ایمان قابل افزایش و کاهش است
از این مقامات مى‏توان به درجات مؤمنان یاد کرد. بررسى تفصیلى این مقامات و چگونگى تحصیل آنها در این کتاب نمى‏گنجد از این رو به اشاره‏اى اجمالى به بعضى از عناوین مقامات مؤمنان از دیدگاه قرآن بسنده مى‏کنیم: ۱- ۷- مقام تسلیم: یعنى واگذارى تمام ساحت‏هاى وجودى خود به اختیار و در اختیار خداوند. همان مقامى که حضرت ابراهیم آن را از خداوند طلب کرد (بقره ۱۲۸) این تسلیم علاوه بر اطاعت عملى از اوامر الهى و اجتناب از محرمات باید در عواطف و اندیشه‏هاى آدمى نیز نمودار شود. (در این باب نکا: تفسیر موضوعى قرآن کریم، حضرت آیةالله جوادى آملى، اسراء، قم، چاپ اوّل، ۱۳۷۷، ج ۱، صص ۳۸۳- ۳۸۴) جز از آن خلاق گوش و چشم و سر نشنوم از جان خود هم خیر و شر گوش من از غیر گفت او کراست او مرا از جان شیرین جان‏تر است‏ جان از او آمد نیآمد او ز جان صد هزاران جان دهد او رایگان‏ جان که باشد کش گزینم بر کریم کیک چه بود که بسوزم زو گلیم‏ من ندانم خیر الا خیر او صم و بکم و عمى من از غیر او گوش من کر است از زارى کنان که منم در کف او همچون سنان‏ (۸۱) ۲- ۷- مقام ابرار (مطففین ۱۸- ۲۲) به نظر مرحوم طباطبایى این مقام از والاترین مقامات ایمانى است، (المیزان، ج ۱، ص ۴۳۰). راه رسیدن به این مقام از دیدگاه قرآن گذشتن از آنچیزى است که به آن نیازمندیم و بخشیدن آن به دیگران (آل عمران ۹۲) این مقام تنها مختص به بندگان خالص و خوب خداوند است (دهر ۵- ۶) ۳- ۷- مقام تقوى: قرآن با سخنهاى گوناگون و تعابیر تأمل برانگیز این مقام را مقامى ویژه و متقیان را ولى و دوست خود تلقى نموده است (جاثیه ۱۹، انفال ۳۴، بقره ۲۱، حج ۳۷ و.) بر اساس دیدگاه برخى از مفسران هر چند تقوا خود مراتبى دارد ولى مهم آن است که آدمى در تقوا سه رکن را رعایت کند: اوّل: از خدا بترسد و این خوف، خوف ساده باشد و بر اساس ترس از خدا از گناه کناره‏گیرى کند. دوّم: کناره‏گیرى از گناه بدین معنا که اگر گناه در وسط باشد، انسان خود را به حاشیه بکشد تا به آن آلوده نشود. سوّم: چه در آن ترس و چه در این حاشیه رفتن، مقصود و منظور، نزدیک شدن به خدا باشد. (در باب این مقام در قرآن نگاه کنید: تفسیر موضوعى قرآن، ج ۱۱، صص ۲۰۵- ۲۱۹) متقى آن است کاو بیزار شد از ره فرعون و موسى وار شد قوم موسى شو بخور این آب را صلح کن با مه ببین مهتاب را (۸۲) ۴- ۷- مقام اخلاص: به تعبیر لطیف محقق طوسى «پارسىِ اخلاص، ویژه کردن باشد» (اوصاف الاشراف، ص ۶۵) یعنى انسان قلبش را مخصوص حق کند تا احدى جز مقلب القلوب در حرم دل او راه نیابد. از نظر قرآن کریم اخلاص جوهره اصلى آدم است که بسیارى از اوقات در زیر حجاب هوا و هوس پنهان و پوشیده مى‏ماند (لقمان ۳۲) از نظرگاه آیات قرآن تنها فرمان و درخواست خداوند از آدمى همین اخلاص است که اگر حاصل آید همه آنچه را که لازم است با خود دارد. (بیّنه ۵) کسى که امید لقاى حق دارد و مشتاق جمال و جلال الهى است، باید مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد و در کار خود چه در بخش اعتقاد و چه در بخش عمل شرک نورزد (کهف ۱۱۰)، (در باب اخلاص نکا: تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۱۱، صص ۲۵۳- ۲۵۸) هر چه کارى از براى او بکار چون اسیر دوستى‏اى دوستدار گرد نفس دزد و کار او مپیچ هر چه آن نه کار حق هیچ است هیچ‏ پیش از آنکه روز دین پیدا شود نزد مالک دزد شب رسوا شود.
بسيارى از متعلقات ايمان در قرآن چنان است كه اگر از وحى و ايمان كمك نگيريم، ممكن است راهى به آنها نداشته باشيم، بعضى از موضوعات ايمان عبارتند از: خداوند، ملائكه، كتب آسمانى، پيامبران، غيب و روز قيامت; در اين موضوعات، بايد از معرفت تنها نا اميد و سوار بر مركب ايمان شد و پيش رفت و البته خواستن و كسب چنين ايمانى، همانند همه رفتارهاى ديگر انسانى، رفتارى است اختيارى و شرايط و موانع در آن مؤثر است. خداوند مى‏فرمايد: «اگر خدا مى‏خواست همه افراد ايمان مى‏آوردند» و گاهى سرزنش مى‏كند كه چرا ايمان نياورديد و گاهى امر به ايمان آوردن مى‏كند، اين آيات به خوبى نشان مى‏دهد كه ايمان، حالتى است اكتسابى و اختيارى و تدريجى; فرد مى‏تواند مؤمن باشد يا نباشد و يا درجاتى از ايمان را داشته باشد. در واقع، انسانها همه در يك طيف وسيعى قرار دارند كه يك سر آن كفر محض است و سر ديگر آن، ايمان محض; و بين اين دو نيز مراتب و درجات فراوان هست ايمان با بعضى از امور نيز قابل ازدياد است و هركسى به هر نسبت كه از ايمان بر خوردار باشد، از آثار آنهم سود خواهد جست. آنها كه به خدا ايمان آورده‏اند ترسى بر آنها نيست و غمگين نمى‏شوند، داراى اجر هستند، داخل بهشت مى‏شوند، مورد غفران خداوند هستند، پيروزند
  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ایمان عبارت است از باور وتصدیق قلب به خدا ورسولش ،آنچنان باور وتصدیقی که هیچگونه شک و تردیدی بر آن وارد نشود.تصدیق مطمئن وثابت ویقینی که دچار لرزش  وپریشانی نشود وخیالات ووسوسه ها در ان تأثیر نگذارد وقلب واحساس در رابطه با آن گرفتار تردید نباشد. [۱]
در قرآن در سوره مبارکه فتح می خوانیم : “هوالذی انزل السکینه فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم.. [۲].”‹‹اوکسی است که آرامش را در دلهای مؤمنان نازل کرد تا ایمانی به ایمان شان بیافزایند…››. اولین برداشتی که صورت می گیرد این است که بدون ایمان ، آرامش روحی وروانی وجود ندارد .
یقیقا داشتن آرامش در زندگی نخستین چشمه خوشبختی است وکسی که از این نعمت محروم باشد از نعمت خوشبختی نیز محروم است وهیچگاه طعم خوشبختی را نخواهد چشید.انسان بی ایمان در دنیا با اندیشه وافکار موهوم وبا نگرانی های فراوان دست به گریبان است . ولذا دائما در درون خود دچار پیکاری بزرگ است وهمیشه هم در انتخاب مسیر زندگی ودر تصمیم گیریهایش دچار سر در گمی است.ولی بر خلاف آن انسان با ایمان از همة اینها آسوده است وهمة افکار واهداف واندیشه هارا تحت لوای یک هدف گرد آورده است وفقط به خاطر آن تلاش می کندوبه سوی آن می شتابد وآن عبارتست از  خشنودی خدای متعال .دیگر کاری به این ندارد که مردم از او خشنود باشند یا بر او خشم گیرند.ولذا هیچ وقت  سردر گم نیست وهمیشه در یک آرامش روحی به سر می برد. 
راجع به ایمان وفواید آن در قرآن آیات فراوانی وجود دارد ، ولی چون در اینجا بحث  ما روی عوامل آرامش دور می زند
لذا نمی توان به صورت مبسوط به این موضوع پرداخت.با این حال جا دارد به یکی از آیات که با بحث ما ارتباط دارد اشاره کنم:
 آیة‹‹ الذین آمنوا ولم یلبسوا ایمانهم بظلم اولئک لهم الامن وهم مهتدون›› [۴] “” (آری) آنها که ایمان آوردند،وایمان خود را با شرک وستم نیالودند ، ایمنی تنها از آن آنهاست وآنها هدایت یافتگانند””
این آیه متضمن یک تأ کید قوی است زیرا مشتمل است بر اسنادهای متعددی که همگی آنها در جمله اسمیه است. [۵]به تعبیر علّامه طباطبایی نتیجة این تأکیدهای پی در پی این است که نبایدبه هیچ وجه در اختصاص (امنیّت)و(هدایت)برای مؤمنین شک وتردید داشت واین آیة شریفه هم دلالت می کند براینکه امنیّت (آرامش )وهدایت از خواص وآثار ایمان است .البته به شرط اینکه روی این ایمان با پرده هایی مثل  شرک وستم پوشیده نشود.ومراد از ظلم در این آیه به معنای چیزهایی است که برای ایمان مضرّ بوده وآن را فاسد وبی اثر می سازد. [۶]که اکثر مفسرین آنرا شرک دانسته واین را از آیة(انّ الشرک لظلم عظیم) [۷] استفاده کرده اند.

به هر حال با توجه به این آیات وآیات دیگر می توان به این اصل مهم رسید که: امنیت وآرامش روحی تنها موقعی به دست می آید که در جوامع انسانی دواصل حکومت کند، ایمان وعدل اجتماعی .
مگر پایه های ایمان به خدامتزلزل گرددواحساس مسئولیت در برابرپروردگار ازمیان برودوعدالت اجتماعی جای خود را به ظلم وستم بسپارد،امنیت در چنان جامعه ای وجود نخواهد داشت وبه همین دلیل با تمام تلاش وکوششی که جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط نا امنی های مختلف در دنیا می کنندروز به روز فاصلة مردم جهان از آرامش وامنیت واقعی بیشتر می گردد.دلیل این وضع همان است که در آیه فوق اشاره شده.پایه های ایمان لرزان وظلم جای عدالت را گرفته است.تأثیر ایمان در آرامش وامنیت روحی برای هیچکس جای تردیدنیست همانطور که ناراحتی وجدان وسلب آرامش روانی به خاطر ارتکاب ظلم بر کسی پوشیده نمی باشد. [۸] 









ايمان به قرآن
انسان مسلمان ايمان دارد كه قرآن كتاب خداوند مي باشد و آن را به گرامي ترين پيامبران خود حضرت محمد نازل نموده است، همانگونه كه كتابهاي ديگري را براي پيامبران نازل گردانيده بود. و خداوند به وسيله قرآن احكام و قوانين كتابهايي را كه پيشتر نازل گرديده است، منسوخ نموده، همچنانكه به وسيله رسالت حضرت محمد همه رسالتهاي پيش از آن را خاتمه داده است.   قرآن كتابگ است كه مهمترين و باارزشترين قوانين خداوند را در بردارد، و خداوند خود كساني را كه به آن تمسك نمايند و پيروي كنند به سعادت دنيا و آخرت وعده فرموده، و كساني را هم كه به رهنماييها و قوانين آن پشت مي كنند، به بدبختي و عذاب در دنيا و آخرت مبتلا مي گرداند.  قرآن تنها كتابي است كه خداوند سالم ماندنش را از زياد و كم و تغيير و تبديل و ماندگاري آن را تا آخرين لحظه هاي زندگي بر روي زمين ضمانت نموده است. اين مطالب بر مبناي دلايل نقلي و عقلي زير قرار دارند:
دلايل نقلي:
۱٫خداوند در مورد قرآن مي فرماند:  ( تبارَكَ الَّذي نزَّلَ الفرقانَ علي عبده ليَكُونَ للعالَمِينَ نذِيراً )-(الفرقان:۱) ” والامقام و جاويد است كسي كه قرآن ( جداسازنده حق از باطل) را بر بنده خود ( محمد) نازل نموده است تابه جهانيان به وسيله آن هشدار دهد”.  و مي فرمايد:   ( يا أهلَ الكِتابِ قد جاء َكم رَسُولنا يُبيِّنُ لكم كثيراً ممّا كنتم تُخفونَ من الكِتابَ، و يعفُوَ عن كثيرٍ. قد جاء َكُم من الله نورٌ و كتابٌ مُبينٌ يهدي به اللهُ مَنِِ اتَّبَعَ رضوانهُ سُبُلَ السَّلامِ و يخرجُهم من الظُلمات الي النورِ بإذنِه و يهديهم الي صراطٍ مُستقيم )-(المائده: ۱۵-۱۶) ” اي اهل كتاب: پيغمبر ما ( محمد ) به ميان شما آمده است. بسياري از چيزهايي راكه از كتاب خود پنهان مي داشتيد برايتان روشن مي سازد. از سوي خدا نوري و كتاب روشنگري به نزد شما آمده است. خداوند با آن كساني را كه به راههاي امن و امان هدايت مي نمايد كه جوياي خونشنودي او باشند و با مشيت و فرمان خود آنان را از تاريكيها ( كفر و جهل ) بيرون مي آورد و به سوي نور ( ايمان و علم ) رهنمايي مي كند و ايشان را به راه راست هدايت مي نمايد”. 
 2. پيامبر گرامي در مورد قرآن نازل شده بر خود مي فرمايد: ” بدانيد كه كتاب فرآن به من داده شده و همانند آن را نيز به همراه دارد”.   و مي فرمايد: ” بهترين شما كساني هستند كه قرآن را بياموزند و آن را به ديگران آموزش دهند”.  و فرموده است:  ” اگر موسي و عيسي زنده مي بودند، تنها راه را در پيروي از من مي ديدند” 
 3. ميليارد ها مسلمان به اين حقيقت كه قرآن كتاب خداوند و وحي است كه براي رسول خدا حضرت محمد آمده ايمان و يقين دارند، و آن را تلاوت و حفظ مي نمايند و به احكام و وانين آن عمل مي كنند. 
دلايل عقلي:
۱٫ قرآن: بسياري از علوم طبيعي و احتماعي راكه در زير به آنها اشاره مي شود، شامل مي گردد، و اين در حالي است كه پيامبر اسلام امّي و درس ناخوانده بوده و به هيچوجه در هيچ مدرسه اي آموزش نديده است.
 1- علوم طبيعي  2- علوم تاريخي  3- دانش حقوق و قانونگذاري.  4- علوم جنگي و سياسي.  اشاراتي كه قرآن راجع به آن علوم دارد. دليلي محكم برآن است كه كلام خداوند و وحي اوست. زيرا عقل انسان محال مي داند كه انساني امي و درس نخوانده، آنگونه راجع به آن علوم زبان به سخن بگشاند.
 2. خداوند همه انسانها و جنيان را در مورد آوردن همانند قرآن به هماوردي مي طلبد و مي فرمايد:  « قل لَئن اجتمعتِ الإنسُ و الجنُّ، علي ان يأتُو بمِثلِ هذالقُرآنَ لا يأتُونَ بمثلهِ و لو كانَ بعضُهم لبعضٍ ظهيراً» ( الإسراء: ۸۸)  ” بگو اگر همه مردمان و پريان گرد آيند و متفق شوند، بر اينكه همچون اين قرآن را بياورند نمي توان مانند آن را بياورند و ارائه دهد، هر چند برخي از ايشان پشتيبان و مددكار برخي ديگر شوند”.   همچنين همه فصيحان و سخنوران عرب را فراخوانده است كه اگر مي توانند ده يا حتي يك سوره همانند قرآن را سرهم كنند، و در عمل نتوانستند و كاري از پيش نبردند. و اين نيز دليلي بسيار محكم بر آن است كه قرآن كلام خداوند است و به هيچ يك از انسانها تعلق ندارد.   
۳٫ خبر دادن قرآن از اخبار غيبي كه پاره اي از آنها به همانگونه كه قرآن خبر داده بود، به وقوع پيوست.    
۴٫ وقتي كه مسلم است خداوند كتابهاي ديگري را مانند تورات براي حضرت موسي و انجيل را براي حضرت عيسي نازل نموده، نبايد نزول قرآن را از طرف خداوند براي حضرت محمد” صلي الله عليه و سلم” انكار نمود . آيا عقل بشري حق دارد و مي تواند نزول قرآن محال بشمارد ؟ بلكه بالعكس عقل انسان نزول و بودن آن را ضرورتي حتمي بشمار مي آورد.
۵٫ همه پيشگويي هاي قرآن دقيقا به همانگونه كه بيان گرديده تحقق پيدا كرده اند، و همچنين خبرها و حقايق تاريخي را كه بيان نموده است مطابق آن چيزي است كه روي داده اند و همچنين احكام و قوانين او در عمل تجربه شده و توانسته اند كه امنيت و عزت و كرامت و علم و عرفان را به ارمغان بياورند‌. حكومت خلفاي راشدين” رضوان الله عليهم” شاهد صادقي بر اين مدعاست. همه آن مطالبي كه گفته شدند، دليل و شاهدي قوي بر كلام خداوند و وحي بودن قرآن و آمدن آن براي رسول خدا مي باشند.  
ایــمان
پس از مال و زن، علاقه به رستگاری اخروی در آرزوهای انسانی مقامی معتبر دارد. وقتی معده از غذا انباشته شد و غریزه جنسی سیری گرفت، انسان فرصت كافی به دست می‌آورد كه به سوی خدا توجه كند. با وجود تعدد زوجات، مسلمین وقت كافی برای اندیشیدن به پرورگار خویش داشتند و مبادی اخلاقی و شریعت و حكومتشان را بر اساس دین استوار می‌كردند.
اسلام از همه دینها روشنتر و ساده‌تر است. اساس اسلام شهادت لااله‌الاالله و محمد رسول الله است، و در مرحله دوم ایمان به قرآن و مندرجات آن. بنابراین، مسلمان اصیل آیین به بهشت و جهنم، فرشتگان و شیاطین، معاد و قضا و قدر، و روز حساب نیز معتقد است. بعد از اصول دین، فروع دین می‌آید كه عبارتند از: نماز، روزه، خمس، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منكر. فرد مسلمان به رسالت پیامبرانی كه پیش از محمد [ص] بوده‌اند و وحی بدیشان آمده اعتقاد دارد. هر امتی را پیغمبری بوده (یونس، ۴۷). بعضی مسلمانان عقیده دارند كه تعداد این پیامبران ۰۰۰�۱۲۴ نفر بوده است. ولی ظاهراً به نظر محمد [ص] فقط ابراهیم و موسی و عیسی كلمات خدا را بر زبان رانده‌اند. بنابراین، مسلمان باید به تورات و انجیل معتقد باشد و بداند كه همه مندرجات آن وحی خداست و اختلاف آن با متن قرآن نتیجه تحریف عمدی یا غیر عمدیی است كه در آن كتابها رخ داده است؛ و هم مسلمان باید معتقد باشد كه قرآن ناسخ كتابهای آسمانی سلف است، و محمد[ص] ختم پیامبران و رسولان. مسلمانان عقیده دارند كه محمد [ص] بشر و مخلوق خداست، ولی حرمت وی به عنوان پیامبر همان حرمت مسیح در نزد مسیحیان است. یكی از صلحای قدیم اسلام در این باب گفته است كه اگر به روزگار پیامبر زنده می‌بود، نمی‌گذاشت قدم وی به زمین برسد و هر كجا می‌رفت او را به دوش خویش می‌برد! 
 مسلمانان پارسا نه تنها از مندرجات قرآن اطاعت می‌كنند، بلكه حدیث و روش (سنت) پیامبر را نیز، كه در طول قرون به وسیله علما محفوظ مانده، عمل می‌كنند؛ زیرا، به مرور زمان، در مورد عقاید و عبادات و اخلاق و قانون با مسائلی رو به رو شدند كه جواب صریح آن در قرآن نبود. همچنین در قرآن آیه‌های متشابه هست كه معنای آنها از بسیاری از مردم نهان بود و به توضیح احتیاج داشت. بدین جهت، بسیار سودمند بود كه مسلمانان بدانند پیامبر و اصحاب وی در این قبیل موارد چه كرده و گفته‌اند؛ از این رو، بعضی مسلمانان به جمع احادیث پرداختند. البته در قرن اول هـ ق از نوشتن حدیث خودداری می‌شد. در شهرهای مختلف مدارس حدیث پدید آمد، كه در آنجا درسهای عمومی درباره حدیث و سنت پیامبر فرا می‌گرفتند. بسیار عادی بود كه یكی از مسلمانان برای آنكه حدیثی را بی‌واسطه از راوی آن بشنود از اسپانیا به ایران سفر كند. بدین گونه، مجموعه‌ای از سنتهای شفاهی در اطراف قرآن پدید آمد، درست بدان گونه كه مشنا و گمارا در كنار تورات پدید آمدند. همان طور كه یهودای هنسی متون نامكتوب یهود را به سال ۱۸۹ میلادی فراهم آورد، بخاری نیز به سال ۲۵۶ هـ ق (۸۷۰م) احادیث را جمع آوری كرد. وی سالها در اقطار اسلام از مصر تا تركستان سفر كرد؛ ۰۰۰�۶۰۰ حدیث فراهم آورد؛ و، پس از نقد و تحقیق، ۲۷۵�۷ حدیث از آن جمله انتخاب كرد و در كتاب صحیح خود آورد و سلسله اسناد آنها را به یكی از اصحاب یا شخص پیامبر رسانید.
 بسیاری از احادیث پیامبر درباره عقاید مسلمانی توضیح می‌دهند. درباره اعمال خارق عادت وی حدیثها هست كه چگونه گروه بسیاری از مردم را با غذایی كه برای یك نفر نیز كافی نبود سیر كرد؛ شیاطین را از تن كسان بیرون راند؛ و به وسیله نمازی باران آورد و با نماز دیگر از ادامه باران جلوگیری كرد؛ پستان گوسفند بی شیری را لمس كرد، و شیر از آن جاری شد؛ و بیماران با لمس كردن لباس یا موی چیده شده او شفا یافتند. بعضی احادیث [نبوی] نیكوكاری و محبت نسبت به دشمن را ترغیب می‌كنند. حدیثی به پیامبر نسبت می‌دهند كه قصه كارگران مزرعه و مهمانان عروسی و عمله تاكستان ادبیات مسیحی را به یاد می‌آورد. از دیده راویان حدیث، محمد [ص] با وجود آنكه نه زن داشت، نمونه كامل فضایلی است كه دین مسیح سفارش می‌كند. بعضی نقادان مسلمان گفته‌اند كه تبلیغات اموی یا عباسی بسیاری از احادیث مجعول را به پیامبر نسبت داده است. ابن ابی العوجاء،‌كه به سال ۱۵۵ هـ ق (۷۷۲م) در كوفه اعدام شد، اعتراف كرده بود كه شخصاً ۴,۰۰۰ حدیث جعل كرده است. گروهی از مردم شكاك بیشتر احادیث را نمی‌پذیرفتند و بعضیشان داستانهای نابابی به صورت حدیث صحیح قالب می‌زدند. مع ذلك، تصدیق احادیثی كه در یكی از صحاح آمده نشانه یك مسلمان سنی است، و كسانی كه به صحاح متداول علاقه نشان داده‌اند سنی عنوان یافته‌اند. حدیثی هست كه جبرائیل از پیامبر پرسید: حقیقت اسلام چیست؟ و او جواب داد: اسلام شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله، نماز كردن، زكات دادن، روزه رمضان، و حج خانه خداست برای كسی كه مستطیع باشد. بنابراین نماز و زكات و روزه و حج چهار عمل واجب است كه بر هر مسلمانی مقرر است و با شهادت الوهیت و نبوت اركان پنجگانه اسلام به شمار می‌روند.
 پیش از نماز وضو باید گرفت و چون در روز پنج نماز باید گزارد، نظافت، بحق از لوازم ایمان است. اسلام نیز چون دین یهود به صحت تن و استواری اخلاق توجه بسیار دارد؛ به نظر این هر دو دین، انسان هیچ قضیه معقولی را بی هدایت عالم غیب دریافت نتواند كرد. پیامبر مسلمانان را از اهمال در كار وضو بر حذر می‌داشت و می‌فرمود كه خدا نماز بی وضو را نمی‌پذیرد. تأكید می‌كرد كه پیش از نماز دندانها را تمیز كنند، ولی مسواك را از واجبات وضو قرار نداد. واجبات وضو، شستن صورت و دست و مسح پاست (مائده، ۶). جنب باید غسل كند. زنی كه از حیض پاك شده یا بار نهاده باشد باید پیش از نماز غسل كند. در جامعه‌های اسلامی پیش از آفتاب و نیمه‌ روز و پسینگاه و نزدیك غروب مؤذن بر گلدسته بالا می‌رود و به وسیله اذان مسلمانان را به نماز می‌خواند. اذان چنین است:
 الله اكبر الله اكبر. الله اكبر الله اكبر. اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان لا اله الا الله. اشهد ان محمداً رسول الله. اشهد ان محمداً رسول الله…..
  • بازدید : 98 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شايد لفظ “ايمان” آن‌قدر صحيح نباشد که “ايمان به مذهب” (و نه الزاما خداوند) به اين موضوع بيايد. اما يک نگاهي به جنگ‌افروزان اخير بکنيد، به ارتباطشان پي مي‌بريد:
-جامعه‌ي امريکا مذهبي است و بوش جز مذهبي‌ترين رييس‌ جمهوران آن‌جاست. هم‌چنين کلي از راي اين دوره‌ي بوش به خاطر برانگيختن حس مذهبي‌ي مردم آن‌جا بوده است. اميدوارم نيازي نباشد تا اثبات کنم که بوش يک “وحشي” است!
-کلي از بدبختي‌ي فعلي‌ي جهان زير سر اصول‌گرايان اسلامي است. آن‌ها آن‌قدر به “ايمان” خود باور دارند که حاضرند جان هزاران نفر را بدون اغماض بگيرند.
نکته‌ي مشترک بين همه‌ي اين‌ها اين است که “ايمان” به عنوان يک عنصر “غيرعقلاني” باعث کم اثر شدن “تعقل” لازم براي انسانيت مدرن مي‌شود. ايمان باعث مي‌شود آرماني والا به عنوان هدف اصلي درآيد و آن آرمان درست مثل چماق چماق‌داران عزيز بخورد توي سر ملت! نمي‌گويم اين خشونت “بد” است (که طبق معيارهايي خوب است)، اما مي‌گويم يکي از دلايل اين “خشونت”، ايمان بالا است!
البته ايمان بالا مي‌تواند باعث کم‌تر شدن خشونت هم بشود. اگر مسيحيان مثل عيسي عمل مي‌کردند و به اين باور داشتند که اگر کشيده‌اي به گوش چپ‌شان خورد، سمت راست صورت‌شان را جلو بياورند (باز هم نمي‌گويم کار درستي است!) آن‌گاه ايمان تبديل مي‌شد به روشي براي کم‌تر شدن خشونت. اما عملا گويا مسير تاريخ به گونه‌اي ديگر شده است.”

پيش از ادامه، لازم است چند نکته را بيان کنم. پست‌اي که اين بحث‌ها در موردش انجام شده است،‌ جزو خانواده‌ي “ضدخاطرات” است. گزاره‌هاي ضدخاطرات هر چه باشد،‌ الزاما “صحيح” نيستند. در نتيجه ادامه‌ي اين بحث، در يک بافت ديگر –بافت متعقلانه- انجام شد در حالي که خود نوشته در بافت ضدخاطرات مطرح شده است. با اين‌که سعي مي‌کنم حرف مفت کم‌تر بزنم،‌ اما اين سعي‌ام در خانواده‌ي ضدخاطرات کم‌تر است (با اين‌همه حاضرم از همه‌ي پست‌هاي‌ام دفاع کنم و يا اشتباه آن‌ها را بپذيرم و يا هيچ‌کدام!!!). نکته‌ي مهم ديگر اين‌که در کامنت‌ام نوشته‌ام که لفظ “ايمان” آن‌قدر درست نيست که “ايمان به مذهب” درست است، اما اينک مي‌خواهم نظرم را کمي تغيير بدهم و بگويم احتمالا مشکل خود ايمان است و نه الزاما ايمان به مذهب.
پاسخ اساسي‌ي بعدي خانم بهار يک چنين چيزي بود:

“خوب، تمام اين مسائلي که عنوان کرديد (امريکا، ايران، چماق چماقداران و…) به مسائل سياسي ربط دارد نه دين نه مذهب و …
_ از امريکا شروع ميکنم.البته در مورد مسائل سياسي اطلاع چنداني ندارم، اما فکر ميکنم سياستهاي بوش مانند انديشه هاي ماکياولي باشد. ماکياولي معتقد است که حاکم براي حفظ دولت و مصلحت آن بايد از ويژگيهاي شيرصفتي و روبه صفتي يعني سرکوبگري برخوردار باشد و بي وقفه در مقابل “بخت نا مساعد” بستيزد.وظيفه ي حاکم رفع آشفتگي و هرج و مرج است و براي اينکار مجاز است تا از زور و خشونت و فريب استفاده کند.
توجه داشته باشيد که در امريکا دانشمندان سياسي روي کار هستند (نه مثل کشورهاي ايران و…)در آنجا تأکيد ميشود بر ضرورت عدالت و آزادي، تأکيد ميشود بر اينکه حاکم بايد عادل باشد و رعايت دين و اخلاق را بکند.اما منظورشان اين نيست که غايت و هدف سياست دين و اخلاق و عدالت است بلکه اينها ابزار هستند براي کسب و حفظ قدرت.حتي معتقدند (به طور پنهان) که لازمه ي حفظ حکومت وجود فقر و ترس و… در بين مردم است.البته اين مسأله ي وجود فقر در بيشتر سياستها از قديم بوده، حتي در ايران، در زمان آغا محمد خان و شايد هم پيش از او. پس با اين تفاسير بوش مذهبي است يا مذهب نما؟ وقتي بوش در ماه رمضان مراسم افطاري برگزار ميکند، يعني بوش مذهبي است يا ميخواهد از راه مذهب وارد شود و روي افکار مردم کار کند؟ اين اعمالش را بايد به مسائل سياسي ربط داد نه مذهبي. با شناختي که از بوش هست و اينطور که شما به صراحت ميگوييد مذهبي ترين، مذهبي بودن مردم امريکا هم زير سؤال ميرود. در ضمن سه عامل باعث انتخاب مجدد بوش شد: خدا، آزاد کردن هم جنس بازي و عامل سومش را هم متأسفانه يادم نيست.
_ و ايران: مذهب و يا اسلام را در ايران از قبل از سال ۵۷ مثال ميزنم. حتماً شنيده ايد، سازمان مجاهدين خلق؛ که يک سري از روشنفکران مسلمان مبارز بودند.توصيفشان از اسلام، تجديد نظر طلبي بود يعني ميگفتند که اسلام را بايد با مفاهيم مدرن همان سالها تطبيق داد. شهرام يکي از رهبران اين سازمان بعد از مدتي شروع به بازبيني اسلام کرد و به اين نتيجه رسيد که اسلام را نسبت به مارکسيسم _ لنينيسم بايد در مقام دوم قرار داد.بعد در يک اطلاعيه ي علني اعلام ميکنند:” ما گمان ميکرديم که ميتوانيم مارکسيسم و اسلام را با هم ترکيب کنيم ولي دريافتيم که اين فکر ناممکن است.ما مارکسيسم را انتخاب کرديم….” اين سازمان چپي يا کمونيستي با انديشه ي اسلام و با جمعي از مسلمانان تشکيل شد و باز هم اسلام يا مذهب به کنار رفت. کنار رفتن مذهب يا اينگونه به صراحت بيان ميشد يا نه، ولي مذهب به حاشيه ميرفت يا مذهب دستاويز ميشد. نکته ي ديگر که به نظرم باعث خدشه دار شدن دين يا مذهب در ايران ميشود؛ نبودن سياستدانهاي واقعي بر سر کار است. به نوعي همه چيز با هم قاطي شده ضمن اينکه اگر بيوگرافي دانشمندان سياسي جهان را نگاهي بيندازيم اکثر آنها جامعه شناسي، فلسفه و علوم سياسي خوانده اند. خودتان بهتر ميدانيد که در اين دوران با مسائل حوزوي و غيره نميشود حکومت و دولت خوبي داشت يا اينکه در اکثر اعتراضات به دولت، مانند روز دانشجو يا ۱۸ تير بيشترين افراد شرکت کننده از دانشکده هاي فني هستند (البته نميخوام بگم اينها چيزي از سياست نميدانند).
_ در کل مذهب و سياست را با هم ترکيب نکنيم، مذهب صرفاً ابزار است نه عامل وحشي گري.
_ در مورد اينکه مي گوييد ايمان باعث خشونت ميشود: نمونه اي را مثال ميزنم، طالبان گروه بسيار افراطي و به نظر من وحشي. منشأ ايمانشان چه بود؟ منشأ وحشي گريشان چه؟ اسلام؟ مذهبشان اين وحشي گريها و اين افراطها را نميخواست، مگر ابن ملجم نبود که پيشاني اش گوياي نماز فراوان بود… به اين شکل نميشود به طالبان گفت: مذهبي ترين. همانطور که ما تميزي را سفارش ميکنيم اما به آدم وسواس نميگوييم تميزترين و وسواس رو نوعي بيماري ميخوانيم.
_ و ايمان باعث کم شدن اثر تعقل براي انسانيت مدرن ميشود:فکر کنم انسان مدرن است نه انسانيت مدرن. و جوابم را با نمونه ي بارزي از انسان متعقل(!) يعني نيچه ميدهم. ميتوانيد نتيجه ي تعقل و بي ايماني اش را در نامه اي که براي خواهرش نوشته ببينيد ( جايي ميگويد: غيرپرستي چيست؟خود را بايد خواست و خود را بايد پرستيد و نهايتاً در نامه به خواهرش:…خدايا من امروز چه تنها هستم…هيچکس نيست که نوازش دوستانه بر من روا دارد.) نمونه هاي ديگرش شوپنهاور،در ايران خيام (البته ميگويند:”خيام شاعر” ) و… با رد کردن ايمان و خدا و روي آوردن به تعقل به تنهايي در نهايت به پوچي ميرسيم.اگر نگاهي به آمار خودکشي در سازمان بهداشت جهاني در کشورهاي اروپايي بيندازيم، ميبينيم که خودکشي در ميان افراد تحصيلکرده و کلاً روشنفکر بيشتر است.
_ ايمان واقعي و درست وحشي گري نمي آورد.
زياد زياد حرف زدم،شرمنده. موفق باشيد و واقع گرا!”

از بهار متشکرم که براي‌ام اين همه نوشت و اتفاقا به نظرم نکات مهم‌اي را هم مطرح کرد که ارزش خواندن دارند. از همان ابتدا مي‌خواستم يکي دو نظر درباره‌ي اين کامنت بگذارم که به تعويق افتاد. دير پاسخ دادن‌ام به دو چيز بر مي‌گردد: يکي اين‌که اين چند روز –درست مثل اين چند ماه اخير و تقريبا مثل سه چهار سال اخير- سرم خيلي شلوغ بوده است و بايد کارهاي ديگري را آماده مي‌کردم و ديگر اين‌که اين آرزوي “واقع‌گرا بودن” کمي به مذاق‌ام ناخوش آمد. به نظرم آمد که “خيلي راحت” نيست آرزوي “واقع‌نگري” براي ديگري در حالي که بعيد مي‌دانم کسي بتواند خيلي ساده و سر راست بگويد “واقعيت” چه چيزي است. اين آرزو –براي من- تقريبا همان‌قدر فحش است که “سطحي‌نگر نباش”، “مبتذل نباش”، “به‌تر فکر کن” و … ناسزاست. بگذريم …

بهار “سياست” و “قدرت طلبي” را علت وحشي‌گري‌ها دانسته و دين و مذهب را بري از هر گونه دخالت در آن دانسته است و تنها برداشت نادرست (و يا ابزاري) از آن‌ها را به عنوان “ابزار” قدرت‌طلبي در نظر گرفته است.
من اعتقاد دارم که علت وحشي‌گري‌ها يکي دو چيز نيست. قدرت‌طلبي مسلما علت همه‌ي اين‌هاست، اما اين‌که چه چيزي باعث قدرت‌طلبي و چه چيزي باعث “مشروعيت” اين قدرت‌خواهي مي‌شود، موضوع جدايي است. گمان‌ام يکي از اين عوامل مشروعيت‌زا –چه به صورت دروني و چه بيروني- “ايمان” به هدف‌اي است. اما ايمان چيست؟ مذهب چيست؟ و حتي چه چيزي وحشي‌گري است؟ نمي‌خواهم –و به احتمال نمي‌توانم- تعريف جامع و کاملي از هر کدام از اين‌ها بدهم چو تعريف‌بردار نيستند. اما خيلي کلي بگويم، ايمان باعث مي‌شود که در مواردي که انسان در برابر تصميم‌گيري‌اي قرار مي‌گيرد، از باوري محکم و مستحکم –که آن را ايمان مي‌ناميم- استفاده کند براي جهت‌دادن به تفکرش. اين ايمان گاهي حتي مي‌تواند قوي‌تر عمل کند و به نفع آن باورها از “ديده‌هاي”‌اش صرف‌نظر کند: شخصي که طناب دار را بر گردن زاني‌اي مي‌اندازد (فرض مي‌کنيم چهار بار زنا انجام داده است يا زنا با محارم داشته يا چيزهايي از اين دست!!!) “ايمان” دارد که کارش درست است در حالي که ترس و وحشت و حتي پشيماني را در تمام وجود محکوم به اعدام مي‌بيند. آيا اين کار عقلاني است؟ يا به‌تر بگويم: آيا اين‌کار انساني است؟! چه چيزي مي‌تواند موجب اين “حق” به انسان ديگري بشود که ديگري‌اي را نابود کند يا -حتي خيلي کم‌تر- او را اذيت کند؟ چيزي جز يک سيستم از باورهاي بسيار مستحکم؟
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در دین اسلام، تعقل مبنای ایمان قرار گرفته است و قرآن كریم، همواره انسان رابه تفكر و تدبر و پرهیز از تقلید كوركورانه فرا میخواند. در اینكه عقل در قلمرو دینجایی دارد، شك و تردیدی وجود ندارد؛ مهم، تشخیص و تبیین دامنه‌ی جایگاه‌عقل است؛ زیرا تمام متدینان، تلاش می‌كنند تا در تعالیم نظام دینی و تبیینباورهای دینی از عقل بهره‌مند شوند. پس برای فهم ایمان، باید از عقل بهره بگیریم.
در دین اسلام، تعقل مبنای ایمان قرار گرفته است و قرآن كریم، همواره انسان رابه تفكر و تدبر و پرهیز از تقلید كوركورانه فرا میخواند. در اینكه عقل در قلمرو دینجایی دارد، شك و تردیدی وجود ندارد؛ مهم، تشخیص و تبیین دامنه‌ی جایگاه‌عقل است؛ زیرا تمام متدینان، تلاش می‌كنند تا در تعالیم نظام دینی و تبیینباورهای دینی از عقل بهره‌مند شوند. پس برای فهم ایمان، باید از عقل بهره بگیریم. 
نویسنده معتقد است، در اینكه عقل در قلمرو دین جایی دارد، شك و تردیدیوجود ندارد؛ مهم، تشخیص و تبیین دامنهی جایگاه عقل است. لذا نویسنده درمقاله‌اش به این مهم می‌پردازد. 
نویسنده در مقدمه می‌نویسد: عقل و ایمان، دو موهبت و نعمت گرانبهای الهی‌برای بشریت‌اند و كرامت آدمی در تكریم این دو ارزش الهی است. جدا انگاری‌میان آنها، پی آمدهای جبران ناپذیری را به دنبال دارد. تكیه به عقل صرف و پرهیزاز ایمان، باعث طغیان انسان و بی مهار شدن نفس می‌شود. بی‌هویتی و سرگشتگی‌انسان معاصر نیز، زاییدهی خردورزی افراطی جهان معاصر است. از طرف دیگر،دین فارغ از عقل نیز یا گرفتار بد فهمی می‌شود و یا در انواع تحریف‌ها و خرافه هاآلوده میگردد. 
نویسنده، جایگاه عقل را در اسلام بررسی می‌كند و می‌نویسد: اساس آیات وروایات، بیانگر این حقیقت اند كه از منظر اسلام، عقل جزیی باید به منشأ خودیعنی عقل كلی متحمل شود و عقل بشری، رنگ عقل الهی به خود بگیرد؛ و برایآنكه عقل جزیی با مبدأ خود ارتباط یابد و سیر صعودی خود را به موطن اصلیاشآغاز كند و در پرتو این ارتباط بتواند راهنمای انسان باشد تعقل و پرهیزگاری دراسلام، مقارن با هم مطرح شدهاند. 
نویسنده، تفاوتهای مهم اسلام و مسیحیت را در مقوله‌ی ایمان و نسبت آن باآگاهی را در سه عنوان اكتسابی بودن ایمان، تعارض یا توافق ایمان و آگاهی و ایمانصرف، بررسی میكند و مینویسد: علم و عقل در آموزه‌های مسیحیت مذموماست و مفاد مسیحیت، غیر عقلانی تلقی میشود. ولی در دین اسلام، عقل اهمیتخاصی دارد. توصیه های فراوان قرآن و سنت به عقل گرایی و نیز عقلانی بودن مفاددین اسلام، نسبت این دین و عقل را محكمتر مینماید. 
نویسنده در ادامه به بررسی نسبت عقل و قلب در شناخت حقایق می‌پردازد ومینویسد: عقل و قلب، دو دریچه به سوی شناخت حقایق جهان هستیاند كه هركدام اسلوب و روش خاص خود را دارند. عارف، كسی است كه عقل و قلب وتعقل و سلوك عملی او به منزله‌ی دو بال او تلقی گردند. 
نویسنده، اركان و شرایط ایمان را بررسی می‌كند و دیدگاه متكلمان و حكمای‌اسلامی را از سویی و دیدگاه عرفای اسلامی را از سویی دیگر تحلیل می‌نماید. 
وی در ادامه، تجربه‌ی دینی و ایمان را تحلیل می‌كند و می‌نویسد: ایمان،شناخت و تجربه‌ی حوادث وحیانی است. ایمان برای فرد مؤمن، انكشاف عنایتخداوند در جهان است. اساس ایمان، دیدن، تعلق و وابستگی آدمی به یك امرمتعالی است؛ بنابراین، مؤمن بعد از آنكه حادثه را از طریق وحی تجربه كرد، نگرشاو به حادثه‌ها دگرگون و سراسر زندگی او دستخوش تغییر میشود. 
نویسنده در پایان می‌‌نویسد: 
دین و ایمان، نه تنها در محدودهی ناتوانی عقل، نقش ایفا میكنند، بلكه دردایره‌ی توانایی عقل نیز حضور می‌یابند؛ بنابراین، ایمان به خدا بدون معرفت،ممكن نیست و نمی‌توان به مجهول مطلق ایمان آورد و طعن عارفان اسلامی در حق‌فیلسوفان، نه از باب ناتوانی عقل در اثبات وجود خدا، بلكه به جهت توانایی شهودخداوند توسط انسان بوده است.
ایمان و عقل از نگاه علامه طباطبایی
از نگاه علامه میان ایمان و اسلام پیوندی ناگسستنی وجود دارد به طوری که هر مرتبه از اسلام ، مرتبه ای از ایمان را به دنبال دارد.
از نگاه علامه میان ایمان و اسلام پیوندی ناگسستنی وجود دارد به طوری که هر مرتبه از اسلام ، مرتبه ای از ایمان را به دنبال دارد. باید گفت ایمان با مولفه ها و عناصری پیوند دارد ، از جمله این عناصر: اسلام ، عقل ، یقین ، اختیار ، اخلاق ، علم و… است که در این مقاله نویسنده به اختصار به رابطه ایمان و عقل می پردازد. 
در آغاز این مبحث ، ذکر نکاتی خالی از فایده نیست. در بررسی پیوند میان تعقل و عنوان ۲ عملکرد انسانی ، ۳رهیافت عمده در تاریخ فلسفه وجود دارد: “عقلگرایی افراطی”، “عقلگرایی انتقادی” و “ایمانگرایی”. 
مطابق دیدگاه نخست ، برای آن که نظام اعتقادات دینی ، واقعا و عقلا مقبول باشد ، باید بتوان صدق آن را تا حدی که جمیع عقلا قانع شوند ، اثبات کرد که از میان این عقلگرایان برخی مانند آنسلم قدیس ، توماس آکوئیناس ، جان لاک و… و نیز ابن سینا در شرق موافق با دین هستند و برخی همچون آنتونی فلو ، هر ، هیوم ، راسل و… مخالف با دین است. با وجود این ، همگی مبناگرایان ، باوری را که عقلانی نباشد مردود می شمردند. دومین دیدگاه ، دیدگاه “عقل گرایی انتقادی” است. 
مطابق این دیدگاه ، هم به عقل و هم به ایمان به یک اندازه اهمیت داده می شود. شاید بتوان علامه طباطبایی ره را جزئ این دسته دانست. در دیدگاه سوم ، حقایق دینی مبتنی بر ایمان است و از راه خردورزی و استدلال نمی توان به حقایق دینی دست یافت. امروزه با واژه ایمان گرایی در حوزه کلام ، نام کرکگور و در حوزه فلسفه دین نام ویتگنشتاین تداعی می شود. ایمان گرایی را می توان در ۲شکل عمده افراطی و اعتدالی بررسی کرد. گونه نخست آن خردستیز و گونه دیگر آن خردگریز و غیرعقلی است. 
در اولی ، عقل و ایمان یکدیگر را برنتابیده و با یکدیگر ضدیت دارند ولی در نوع دوم عقل و ایمان صرفا قلمرویی جدا دارند. کرکگور ، داستایوفسکی ، شستوف و مونتنی از جمله ایمان گرایان افراطی هستند. پاسکال ، ویلیام جیمز، تیلیش ، ویتگنشتاین و جان هیک را در زمره اعتدالی ها می توان جای داد.دیدگاه مرحوم علامه درباره جایگاه عقل در مساله ایمان ، مقتضی نظام تربیت عقلانی ویژه ای است که وی به عمده عناصر و پیوند میان آن ها تصریح کرده است. 
مبانی تربیت عقلانی از نگاه علامه از یک سو توانمندی های عقل را در شناخت آموزه های دینی و منزلت والایی که برای تفکر عقلی قائل است توجیه می کند و از سویی موارد عجز و ناتوانی آن را. 
۲ ویژگی فطری انسان یعنی واقع بینی و شعور استدلالی آدمی ، علت تاکید علامه بر طریق عقلی در مسایل ایمانی و دینی و جایگاه والای آن است. 
وی ، لفظ عقل را بر ادراک اطلاق می کند و قائل است که در ادراک عقد قلبی به تصدیق است و انسان را بدین جهت عاقل می گویند که به طور فطری و از راه عقل در جستجوی امور واقعیت دار است و در مواجه با واقعیت ها و علومی که بر او عرضه می شود. علامه معتقد است که دین حقیقی مردم را جز به فلسفه الهی نمی خواند و هدف دین این است که می خواهد مردم به کمک استدلال و با سلاح منطق عقلی و به نیروی برهان عزم راه کند و قدم در عرصه دشوار شناخت حقایق جهان ماوراء طبیعت نایل آیند. چرا که “فلسفه الهیه همان دین الهی است”. و جدا از هم انگاشتن این دو، ستمی بزرگ به هر دوست. 
علامه در ادامه می گوید: کرامت و شرافتی بالاتر از درک حقایق و معارف دینی برای انسان وجود ندارد و همانا تکریم انسان به نعمت عقل است که به هیچ موجود دیگری داده نشده است. 
به عقیده وی عقل اعتبار و کارآیی لازم را در حوزه شناخت مسایل دینی و ایمانی داراست و با یک الهام فطری راه را در این گونه مسایل برای خود هموار می کند. 
درک عقلانی حقایق دینی و پذیرفتن آن ها ، گرانبهاترین محصولی است که دستگاه انسانیت تولید می کند و مایه تحکیم مبانی دین اسلام می شود. 
از دید علامه ، بررسی تعلیمات و آموزه های دینی به ویژه ایمان از مجرای تعقل و استدلال آزاد ، حیات و تازگی آن را در همه زمان ها ، حفظ خواهد کرد ، چرا که قرآن با رساترین بیان کنجکاوی عقل آزاد را می ستاید. 
وی بر این عقیده است که ایمان با غریزه تفکر فلسفی انسان قابل هضم است و نتیجه پیروی از این راه ، ایجاد پشتوانه دیگری غیر از وحی مجرد است که آموزه های ایمانی را برای همیشه و نسبت به همه کس زنده نگه می دارد و مقاصد این آئین پاک از دریچه چشم استدلال ، همیشه پیوسته و تازه خواهد بود. بهترین گواه علامه بر مدعای خویش ، روش تفسیری روایت به روایت است. وی مجوز تفسیر اجتهادی و نظری قرآن را از خود قرآن گرفته است. 
هنر علامه در این است که نخست در پس فهم و بیان معنای هر آیه برآمده ، آن گاه چنان چه مویداتی از علم ، فلسفه ، عرفان و……. داشته ذکر کرده است. 
وی بر خلاف پیشینیان ، برهان را در خدمت قرآن و عقل را در خدمت وحب درآورده و این همان “تفسیر عقلی” است که مقبول قرآن کریم است. 
علامه حیات انسانی را، حیاتی فکری دانسته و چنین اظهار می کند:” هرچند قرآن کریم بشر را به اطاعت مطلقه و بی چون و چرای خدا و رسول دعوت می کند، اما به این هم رضایت نمی دهد که مردم معارف قرآنی را با تقلید کورکورانه و بدون هیچ تعقلی بپذیرند. بلکه باید فکر و عقل خود را به کار گیرند تا در هر مساله حقیقت ، کشف شود.” مرحوم علامه در مقابل کسانی که معتقدند قرآن برتر از آن است که با عقل ناقص انسانی مورد تفسیر و تدبر قرار گیرد. به آیه ۸۲ سوره نسائ اشاره می کند:”افلا یتدبرون القرآن و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا: آیا در قرآن از روی فکر و تامل نمی نگرند و اگر از جانب غیر خدا بود، در آن بسیار اختلاف می یافتند.” و می فرماید از این آیه استفاده می شود که آدمی با همین فهم و عقل عادی می تواند به درک قرآن دست یابد. علامه در جایی دیگر چنین آورده که راه های تفکر مذهبی در قرآن ۳ طریق است : ظواهر دینی ، حجت عقلی و درک معنوی از راه اخلاص و بندگی. 
وی در قدر و اعتبار عقل از دید قرآن به این آیه استناد می کند: “صم بکم عمی فهم لایعقلون” و معلوم می دارد که استماع سخن و تمیز حق از باطل و تشخیص نیکو از نیکوتر از وظایف قوه فکریه است. 
چنان چه در حدیثی هم آمده : “العقل رسول الحق” علامه زیربنای ایمان را عقل ، فهم و استدلال می داند. حتی پیامبران هم اگر معجزه ای می آورند به استناد دلیل و برهان با مردم احتجاج می کردند و با دلالت عقلانی صحت دعوی خویش را به اثبات می رساندند. ایشان حجت معتبر را در ۳ چیز می داند: 
۱) کتاب 
۲) سنت قطعیه 
۳) عقل صریح 
و در این میان عقل را نیرویی می داند که انسان در امور دینی از آن بهره می جوید. عقل به محض این که از این ماجرا منصرف شود ، دیگر عقل خوانده نمی شود گرچه در امور دنیوی عمل خود را انجام می دهد. 
مرحوم علامه در خصوص پیوند عقل و ایمان نخست حیطه عقل نظری را از عقل عملی تفکیک می کند. وظیفه عقل نظری تشخیص حقیقت هر چیز است و وظیفه عقل عملی این است که برای ما مشخص کند چه عملی حسن و نیکو و چه عملی قبیح و زشت است بنابراین به نظر او ادراک حسن و قبح به عهده عقل است. 
وی بر این باور است که عقل نظری در قضاوت هایی که درباره معارف مربوط به خدای تعالی دارد به خطا نمی رود چه خدای باری تعالی نیز به قضاوت های عقل نظری مکررا استناد کرده است البته منظور این نیست که خداوند محکوم به احکام عقل باشد بلکه مقصود این است که عقل می تواند خصوصیات فعل خدا را درک و در این باره مجهولاتی را کشف کند و اگر عقل چنین قدرتی را نمی داشت این همه قرآن کریم امر به تعقل ، تذکر ، تفکر ، تدبر و امثال آن نمی کرد. 
علامه درباره عقل عملی می فرماید: عقل عملی مقدمات حکم خود را از احساسات باطنی که همان قوای شهویه و غضبیه باشند می گیرد. 
این احکام با احکامی که خدا تشریع کرده از حیث وجوب و حرمت از سنخ یکدیگرند با این تفاوت که احکام عقل عملی به خودی خود عامل اختلاف بین انسان هاست و اتفاقا در همین جاست که عقل به ضرورت طریق دیگری غیر از طریق عقل پی می برد که همان طریق وحی است که منجر به حل اختلافات می شود. علامه معتقد است :”عقل حکم می کند به اینکه اگر خدای تعالی بشر را از راه وحی هدایت و تربیت نکند حجتش بر بشر تمام نمی شود” بنابراین عقل موید وحی است و وحی موید و مکمل عقل و به عبارت دیگر عقل حجت درون است و دین حجت برون ، چرا که در صورت عدم سنخیت عقل و وحی به طور اساسی مخاطب قراردادن انسان موضوعی بیهوده خواهد بود. بیشتر فلاسفه به ویژه علامه ، جنس وحی را جنس عقل و شعور می دانند ولی شعور مرموز که با شعور فکری و معمولی انسان ها فرق دارد و شاید به وجهی بتوان نام آن را عقل ایمانی گذاشت. 
در مجموع باید گفت بنا بر قول علامه ، ایمان امری معقول و مبتنی بر تصدیق نظری است. چنانچه در تعریف ایمان آوردیم که ایمان اذعان و تصدیق نظری به لوازم آن است. 
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نرمان كازينز در كتاب جالبش » تشريح يك بيماري« داستان آموزنده‌اي درباره پابلو كاسالز موسيقيدان برزگ فرن بيستم تعريف مي‌كند. داستاني است از ايمان و تجديد حيات كه مي‌توان از آن درسها گرفت. 
كازنيز، جريان ملاقتش با كاسالزرا كه كمي قبل از جشن تولد ۹۰ سالگي وي انجام شده بود شرح مي دهد. مي‌گويد آن روز ديدن پيرمرد كه روزي تازه را آغاز مي كرد تا حدي دردناك بود. ضعف پيري و بيماري آرتريست طوري او را از پا درآورده بود كه براي پوشيدن لباس نياز به كمك داشت. با پاهائي لرزان، قامتي خميده و سري فروافتاده راه ميرفت. دستهايش ورم كرده و انگشتانش خشكيده بود. بسيار پير و يي اندازه خسته بنظر مي‌رسيد
پيش از آنكه لب به غذا بزند به سمت پيانو براه افتاد. پيانو از جمله سازهائي بود كه در نواختن آن مهارت داشت. با دشواري بسيار خود را پشت صندلي پيانو جا داد. با تلاش و تقلاي فراوان انگشتان متورم و خشكيده‌اش را به سوي كلاويه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاي پيانو كشاند. 
آنگاه گوئي معجزه‌‌‌اي رخ داد. كاسالز ناگهان و به تمامي در برابر چشمان حيرت زده كازينر دگرگون شد. حالت روحي نيرومندي پيدا كرد كه گوئي در جسم او نيز اثر بخشيد و شروع به حركت و نواختن كرد. سرعت و نرمش حركات بدن و انگشتانش چنان بود كه فقط از يك پيانيست جوان، سالم و قوي، با بدني نرم ساخته‌‌‌‌ بود. كازينز مي‌گويد » انگشتانش همجون شاخه درختي كه در برابر گرماي روحبخش خورشيد قرار گيرد به نرمي از هم باز شد و بطرف كليدها رفت. قامت خود را راست كرد. گوئي به راحتي نفس مي‌كشيد«  فكر نواختن پيانو،  روحي تازه به او داده بود كه جسمش را نيز زنده كرده‌‌ بود. ابتدا آهنگي از باخ را با ظرافت و مهارتي كم نظير نواخت. سپس به يكي از كنسرتوهاي برامس پرداخت. انگشتانش گوئي در روي كليدهاي پيانو با يكديگر به مسابقه برخاسته بودند. كازينز مي‌نويسد : »بدن او بكلي در موسيقي ذوب شده بود. ديگر از آن بدن خشك و چروكيده اثري نبود. بلكه نرم و شكوهمند و فارغ از بيماري آرتريت مي نمود.«  هنگامي كه از پشت پيانو برخاست بكلي با زمانيكه پشت پيانو نشست فرق داشت. قامتش كشيده‌تر و بلندتر بنظر مي‌آمد. از قدمهاي لرزانش اثري برحا نبود. بيدرنگ به سوي ميز صبحانه شتافت. با اشتها غذا خورد و آنگاه براي قدم به ساحل دريا رفت. 
ما معمولاَ ايمان را بعنوان اعتقاد مذهبي يا گرايش به كيش معين، در نظر مي‌گيريم، كه در بسياري از موارد هم درست است. اما اساساَ ايمان عبارت از هر نوع اصل راهنما، باور يقين و يا گرايش است كه به زندگي معني بخشد و آنرا جهت دهد. محركهاي خارجي در اطراف ما فراوانند. اعتقادات و باورهاي ما، صافي‌هائي پيش ساخته و سازمان يافته اند كه ادراكات ما را از جهان بيروني تصحيح مي‌كنند. باورها، فرماندهي مغز را بعهده دارند. وقتي به درستي چيزي يقين داريم، گوئي به مغز خود فرماني صادر مي كنيم كه وقايع بيروني را به نحوي معين متصور سازد. كاسالز به موسيقي و هنر ايمان داشت. و اين چيزي بود كه به زندگي او زيبائي و نظم و اصالت داده بود. و چيزي بود كه مي توانست هرروز، معجزه‌اي تازه در زندگي او بيافريند. ايماني كه به قدرت فوق تصور هنر داشت، چنان نيروئي به او مي‌داد كه درك آن تا حدي دشوار است. ايمانش هرروز او را از پيرمردي خسته، به نابغه‌اي پرشور بدل مي‌ساخت. و اگر عميق‌تر بنگريم، به ايمانش زنده بود. 
جان استوارت ميل روزگاري نوشت »يك انسان با ايمان، معادل نودونه فرد علاقمند است « و درست به اين علت است كه ايمان دري به سوي بهروزي مي‌گشايد. ايمان مستقيماَ به سيستم عصبي فرمان مي‌دهد. وقتي به درستي امري ايمان داشته باشيد، كاملاَ در حالت روحي خاصي فرو ميرويد كه مقتضي آن ايمان است. اگر ايمان بدرستي بكار گرفته شود بزرگترين نيرويي است كه منشاء خيروخوبي در زندگاني مي‌شود. از سوي ديگر، همان طور كه ايمان و اعتقادات صحيح مي‌توانند نيروبخش باشند، عقايدي كه فكر و عمل را محدود مي سازند اثرات ويرانگر دارند. در طول تاريخ، مذاهب، نيروبخش ميليونها انسان بوده اند و انسان ها را قادر به كارهايي ساخته اند كه فوق تصور آنها بوده است. ايمان سبب مي شود كه غني ترين منابع نيروهاي دروني خود را بيدار ساخته ، اين منابع را در جهت رسيدن به اهداف خود بكار گيريم. 
ايمان همچون نقشه و قطب نمائي است كه ما را به سوي هدف راهنمائي مي كند، و به كمك آن يقين پيدا مي‌كنيم كه به مقصد موردنظر خواهيم رسيد. مردمي كه ايمان نداشته و يا نتوانند آنرا در خود ايجاد كنند، در مجموع ناتوانند. به قايقي بي موتور و بي سكان مي‌مانند. اگر ايمان قوي داشته باشيد، با قدرت دست به عمل مي‌زند و دنياي دلخواه خود را مي سازيد. ايمان به شما كمك مي‌كند كه بدانيد چه ميخواهد، و به شما نيرو مي‌دهد كه به خواسته خود برسيد. 
در واقع در زمينه رفتار انساني هيچ نيروئي براي هدايت انسان قوي‌تر از ايمان نيست. عصاره تاريخ انسان، تاريخ ايمان انساني است. مرداني كه تاريخ را دگرگون كرده‌اند، حضرت محمد (ص)، حضرت مسيح، كوپوئيك، كريستف كلمب، اديسون يا اينشتين ، مردمي بوده‌اند كه اعتقادات ما را دگرگون ساخته‌اند. تغييرات رفتاري را بايد از تغيير باورها آغاز كرد. اگر مي‌خواهيم بهروزي را مدل‌سازي كنيم. بايد ابتدا ببينيم كساني كه به بهروزي رسيده اند چه اعتقادي داشته اند. هرچه در رفتار انساني دقيق تر مي‌شويم، بيشتر به قدرت خارق العادة ايمان در زندگاني خود پي مي‌بريم. ايمان به طرق گوناگون مدلهاي منطقي اغلب ما را دگرگون مي‌كند. ثابت شده است كه ايمان (يعني نصورات دروني مناسب) حتي در فيزيولوژي بدن اثر گذاشته ، واقعيات را تحت تاثير قرار مي‌دهد. اخيراَ تحقيق مهمي در زمينه بيماري شيزوفرني انجام شده است. يكي از موضوعات مورد بررسي، زني بود كه شخصيت دوگانه داشت. قند خون وي در حال عادي، طبيعي بود، ولي پس از اينكه معتقد شد داراي بيماري قند است، كليه مشخصات بيماران ديابتي را پيدا كرد و عقيده او بصورت واقعيت درآمد. 
مورد مشابه ديگري كه بكرات مورد مطالعه قرار گرفته است اين است كه يخ را با بدن شخصي در حال خواب مغناطيسي آشنا كرده و با قدرت تلقين آنرا فلز گداخته وانمود ساخته‌اند و هميشه در محل تماس يخ، تاول و آثار سوختگي مشاهده شده است، علت اين امر، واقعيت نبوده بلكه ايمان و باور، يا در واقع ارتباط مستقيم و مسلم با سيستم عصبي است. مغز براحتي آنچه را كه به او فرمان دهند به انجام مي‌رساند. 
اغلب ما با اثرات درماني تلقين آشنائي داريم. داروهاي بي اثر را بجاي داروي مؤثر به بيماران خورانده و سپس اثرات درماني مشاهده كرده‌اند. نرمان كازينز كه اثرات ايمان را در معالجه بيماريها، شخصاَ تجربه كرده است مي‌نويسد » دارو هميشه لازم نيست. آنچه هميشه ضرورت دارد. ايمان به تاثير دارو است«. در يك تجربه پزشكي مهم، گروهي از بيماران مبتلا به زخم معده، توام با خونريزي شركت داشتند. ابتدا بيماران را به دو دسته تقسيم كردند. به دسته اول داروئي را تجويز كردند و به آنها گفتند كه اين دارو، كشف تازه‌اي است كه علاج قطعي بيماري رخم معده مي‌باشد. به دسته دوم گفته شد كه اين داروي تازه‌ايست كه اثرات آن كاملاَ مورد مطالعه قرار نگرفته است. در ۷۰ درصد از بيماران دسته اول و ۲۵ درصد از بيماران دسته دوم اثرات درماني قابل ملاحظه‌اي مشاهده گرديد. جالب اينكه به هر دو دسته از بيماران داروئي داده شده بود كه بكلي فاقد هرنوع اثر درماني بود. اثر درماني فقط به اعتقاد و باور بيماران مربوط مي‌شد. مهم تر از آن، مواردي است كه داروي سمي و مضر به عنوان داروي شفابخش به بيماران داده شده و هيچگونه عوارضي مشاهده نگرديده است. 
بررسي‌هاي دكتر آندرو ويل نشان داده است كه تاثير دارو در بيماران رابطه نسبتاَ دقيقي با انتظارات بيمار دارد. وي دريافت كه مي‌توان داروي محرك آمفتامين را بعنوان آرام بخش و يا داروي آرامبخش باربيتورات را بعنوان محرك به بيماران داد و نتايج مورد انتظار بيماران را بدست آورد. ويل نتيجه گيري مي‌كند » اثرات معجزه آساي دارو،  مربوط به ذهنيات مصرف كننده است نه خواص خود دارو«. 
در همه اين مثالها، عامل ثابتي كه نتايج را به شدت تحت تاثير قرار مي‌دهد ايمان است، يعني پيامهاي مداوم و مناسبي كه به مغز و سيستم عصبي داده مي‌شود. گرچه ايمان داراي اثرات نيرومند است، اما نحوه تاثير و عمل آن به هيچ وجه عجيب و پيچده نيست. ايمان چيزي جز يك حالت روحي نيست. نوعي تصور دروني است كه رفتارهاي انسان را اداره مي‌كند. ايمان ممكن است نيروبخش باشد، مثلاَ ايمان به اينكه حتماَ موفق مي‌شويم و به خواسته‌هاي خود ميرسيم. همچنين ممكن است سست كننده باشد، مثل اعتقاد به اينكه كاري كه مي‌كنيم فاقد نتيجه است، يا عدم توانائي ما محرز است، يا كار فوق العاده مشكلي است و امثال آن. اگر به موفقيت عقيده داشته باشيد نيروي لازم براي رسيدن به آن در شما ايجاد مي شود، و اگر به شكست معتقد باشيد، آن پيامهاي ذهني شما را به شكست مي‌كشاند. 
به خاطر داشته باشيد اگر فكر كنيد كه موفق مي شويد، با شكست مي خوريد، در هر دو صورت درست فكر كرده ايد. هر دو نوع اعتقاد داراي اثرات نيرومند است. مساله اين است كه كدام عقيده به نفع ماست و چگونه آنرا در خود ايجاد كنيم.
سرآغاز بهروزي اين است كه بدانيم باورهاي ما اختياري است. معمولاَ برخلاف اين فكر مي‌كنيم، ولي عقيده چيزي است كه مي توان آنرا آگاهانه انتخاب كرد. مي توانيد عقايدي انتخاب كنيد كه شما را تضعيف كنند و يا عقايدي برگزينيد كه موجب تقويت شما بشوند. بايد عقايدي را انتخاب كنيد كه شما را به پيروزي و موفقيت رهنمون مي‌گردند و برعكس بايد از عقايدي كه جلو حركت شما را مي‌گيرند دوري كنيد. 
بزرگترين اشتباه مردم در مورد ايمان آنست كه غالباَ آنرا امري ثابت و معنوي و جدا از اعمال و نتايج حاصله مي‌دانند. اين امر بكلي دور از حقيقت است. ايمان دري است به سوي بهروزي، دقيقاَ با اين علت كه چيزي ايستا و انتزاعي نيست. 
ايمان مشخص مي‌كند كه چقدر از نيروهاي بالقوه با قابل بهره برداري است. ايمان ممكن است نيروي خلاقه را تحريك و يا سرچشمه ابتكارات و نظرات تازه را خشك نمايد. به اين مثال توجه كنيد : كسي به شما مي‌گويد » لطفاَ يك نمكدان براي من بياوريد« و شما در حاليكه به اطاق ديگر مي‌رويد مي گوئيد » نميدانم كجاست« و بعد از كمي جستجو مي‌گوئيد » نمي‌توانم پيدايش كنم« و آنوقت آن شخص از جايش برميخزد و نمكدان را از سر طاقچه اي كه جلو شما است برمي دارد و مي‌گويد » انگار گيجي، نمكدان درست جلو چشمت است. اگر نمكدان مار بود تاكنون تو را زده بود« . همينكه بگوئيد » نمي توانم« فرماني به مغزتان صادر كرده ايد كه نمكدان را نبينيد. يعني در عين حال كه چشمتان چيزي را مي‌بيند، مغزتان آن را ادراك نمي‌كند. به خاطر داشته باشيد كليه تجربيات انساني، يعني آنچه مي‌گوئيد، مي‌شنويد، مي‌بينيد، لمس مي‌كنيد، تمام بوها و مزه‌ها و امثال آن همه و همه در مغز بايگاني و نگهداري مي‌شود. اگر جداَ بگوييد» يادم نمي‌آيد« يادتان نخواهد آمد. ولي اگر تصميم به يادآوري مطلبي داشته باشيد، به سيستم عصبي شما فرماني صادر مي‌شود كه راهها را به سوي بخشي از مغز كه احتمالاَ پاسخ سوال شما در آنجا است باز مي‌كند. 
بار ديگر مي‌پرسم ايمان چيست؟ برداشت‌ها و طرز فكرهائي كه از پيش شكل و نظم گرفته اند و بطور دائمي ارتباطات ما را با خودمان تصفيه و تصحيح مي‌كنند. باورهاي ما از كجا مي‌آيند؟ چرا بعضي افراد اعتقاداتي دارند كه آنها را به سوي موفقيت ميراند در حاليكه ديگران عقايدي دارند كه فقط موجب شكست آنها مي‌گردد؟ اگر بخواهيم باورهائي در خود ايجاد كنيم كه بهروزي ببار آورد، بايد اول بدانيم كه سرمنشاء اعتقادات ما در كجا است. 
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در بسيارى از آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى و سرگذشت انبياء و اولياء و صالحان و در كتب علماى اخلاق و ارباب سير و سلوك روى مساله توكل به عنوان يك فضيلت مهم اخلاقى كه بدون آن نمى‏توان به مقام قرب الهى رسيد، ياد شده است. 

منظور از توكل سپردن كارها به خدا، و اعتماد بر لطف اوست، زيرا «توكل‏» از ماده «وكالت‏» به معنى انتخاب وكيل نمودن و اعتماد بر ديگرى كردن است، بديهى است هر قدر وكيل توانايى بيشتر و آگاهى فزون‏تر داشته باشد شخص موكل احساس آرامش بيشترى مى‏كند، و از آنجا كه علم خدا بى پايان و تواناييش نامحدود است هنگامى كه انسان توكل بر او مى‏كند آرامش فوق‏العاده احساس مى‏كند، در برابر مشكلات و حوادث مقاوم مى‏شود، و از دشمنان نيرومند و خطرناك نمى‏هراسد، در سختيها خود را در بن بست نمى‏بيند و پيوسته راه خود را به سوى هدف ادامه مى‏دهد. 
انسانى كه بر خدا توكل دارد هرگز احساس حقارت و ضعف نمى‏كند بلكه به اتكاى لطف خدا و علم و قدرت بى پايان او خود را پيروز و فاتح مى‏بيند و حتى شكست‏هاى مقطعى او را مايوس نمى‏سازد. 

هرگاه توكل به مفهوم صحيح كلمه در جان انسان پياده شود به يقين اميدآفرين، نيروبخش و باعث تقويت اراده و تحكيم مقاومت و پايمردى است. 

مساله توكل در زنگى انبياى بزرگ الهى درخشش فوق‏العاده‏اى دارد، بررسى آيات قرآنى در اين زمينه نشان مى‏دهد كه آنها هميشه در برابر مشكلات طاقت فرسا خود را زير سپر توكل قرار مى‏دادند، و يكى از دلايل مهم پيروزى آنها داشتن همين فضيلت اخلاقى بوده است. 

با اين اشاره به آيات قرآن بازمى‏گرديم و با توجه به ترتيب تاريخى سرگذشت انبياء مساله توكل را در زندگى آنان مورد بررسى قرار مى‏دهيم(از نوح(ع) شروع كرده به پيامبر اسلام(ص) پايان مى‏دهيم): 

۱- و اتل عليهم نبا نوح اذ قال لقومه يا قوم ان كان كبر عليكم مقامى و تذكيرى بآيات الله فعلى الله توكلت فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لايكن امركم عليكم غمة ثم اقضوا الى و لاتنظرون (سوره‏يونس،آيه‏۷۱) 

۲- انى توكلت على الله ربى و ربكم (سوره‏هود،آيه‏۵۶) 

۳- ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون (سوره‏ابراهيم، آيه‏۳۷) 

۴- …ان اريد الا الاصلاح ما استطعت و ما توفيقى الا بالله عليه توكلت و اليه انيب (سوره‏هود، آيه‏۸۸) 

۵- و قال يا بنى لاتدخلوا من باب واحد و ادخلوا من ابواب متفرقة و ما اغنى عنكم من الله من شى‏ء ان الحكم الا لله عليه توكلت و عليه فليتوكل المتوكلون (يوسف،۶۷) 

۶- و قال موسى يا قوم ان كنتم آمنتم بالله فعليه توكلوا ان كنتم مسلمين × فقالوا على الله توكلنا ربنا لاتجعلنا فتنة للقوم الظالمين (سوره‏يونس،آيات‏۸۴و۸۵) 

۷- و لما برزوا لجالوت و جنوده قالوا ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين (سوره‏بقره،آيه‏۲۵۰) 

۸- فان تولوا فقل حسبى الله لا اله الا هو عليه توكلت و هو رب العرش العظيم (سوره‏توبه، آيه‏۱۲۹) 

۹- و ما لنا الانتوكل على الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن على ما آذيتمونا و على الله فليتوكل المتوكلون (سوره‏ابراهيم،آيه‏۱۲) 

۱۰- …و من يتوكل على الله فهو حسبه… (سوره‏طلاق،آيه‏۳) 

ترجمه 

۱- سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر تذكرات من نسبت‏به آيات الهى، بر شما سنگين(و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته است‏بكنيد) من بر خدا توكل كرده‏ام! فكر خود و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد، سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند(تمام جوانب كارتان را بنگريد) سپس به حيات من خاتمه دهيد و (لحظه‏اى) مهلتم ندهيد! 

۲- من، بر «الله‏» كه پروردگار من و شماست توكل كرده‏ام! 

۳- پروردگارا! من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بى آب و علفى، و در كنار خانه‏اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را بر پا دارند، تو دلهاى گروهى از مردم را متوجه آنها ساز، و از ثمرات به آنها روزى ده، شايد آنان شكر تو را بجاى آورند! 

۴- من جز اصلاح – تا آنجا كه در توانايى دارم – نمى‏خواهم! و توفيق من جز به(كمك) خداوند نيست. بر او توكل كردم و به سوى او بازمى‏گردم! 

۵- و(هنگامى كه مى‏خواستند حركت كنند، يعقوب) گفت: «فرزندان من! از يك در وارد نشويد، بلكه از درهاى متفرق وارد گرديد(تا توجه مردم به سوى شما جلب نشود)! و(من با اين دستور) نمى‏توانم حادثه‏اى را كه از سوى خدا حتمى است از شما دفع كنم! حكم و فرمان، تنها از آن خداست!(براى پيروزى شما) بر او توكل كرده‏ام و همه متوكلان بايد بر او توكل كنند»! 

۶- موسى گفت: «اى قوم من! اگر شما به خدا ايمان آورده‏ايد، بر او توكل كنيد اگر تسليم فرمان او هستيد»! – گفتند: «تنها بر خدا توكل داريم، پروردگارا! ما را مورد شكنجه گروه ستمگر قرار مده! 

۷- و هنگامى كه در برابر «جالوت‏» و سپاهيان او قرار گرفتند گفتند: «پروردگارا! پيمانه شكيبايى و استقامت را بر ما بريز! و قدمهاى ما را ثابت‏بدار! و ما را بر جمعيت كافران، پيروز بگردان! 

۸- اگر آنها(از حق) روى بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا كفايت مى‏كند، هيچ معبودى جز او نيست، بر او توكل كرددم، و او صاحب عرش عظيم است! 

۹- و چرا بر خدا توكل نكنيم، با اينكه ما را به راه‏هاى(سعادت) رهبرى كرده است، و ما به طور مسلم در برابر آزارهاى شما صبر خواهيم كرد(و دست از رسالت‏خويش برنمى‏داريم) و توكل كنندگان بايد فقط بر خدا توكل كنند»! 

۱۰- و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش را مى‏كند… . 

تفسير و جمع‏بندى 
بازتاب توكل در زندگى پيامبران 

در آيات قرآن مجيد، به ويژه در تاريخ انبيا، صفت «توكل‏» به عنوان يكى از بارزترين صفات آنها در طول تاريخ مشاهده مى‏شود كه همواره در برابر حوادث سخت، مشكلات طاقت فرسا و دشمنان بى رحم اعتمادشان بر خدا و تكيه‏گاهشان ذات پاك او بوده است، و از وابستگى و اعتماد بر ما سوى الله مبرى بوده‏اند. 

نخست از نوح(ع) پيامبر بزرگ خدا شروع مى‏كنيم: 

در نخستين آيه مورد بحث مى‏خوانيم: هنگامى كه نوح(ع) در برابر دشمنان نيرومند و لجوج و متعصب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توكل بر ذات پاكش در برابر همه آنان مقاومت كرد، قرآن در اين زمينه به پيامبر اسلام(ص) مى‏گويد: «سرگذشت نوح(ع) را براى آنها(مسلمانان نخستين كه در چنگال دشمنان زورمند گرفتار بودند) بخوان، در آن هنگام كه به قوم خود گفت: اى قوم من! هرگاه موقعيت من و يادآورى‏هايم نسبت‏به آيات الهى بر شما سنگين(و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته است‏بكنيد، من ترس ندارم) من بر خدا توكل كرده‏ام، نيروى خود و نيروى معبودهايتان را جمع كنيد، سپس چيزى بر شما مخفى نماند و بعد به حيات من پايان دهيد و لحظه‏اى مهلتم ندهيد(اما بدانيد در برابر قدرت خداوند كارى از شما ساخته نيست!)»، (و اتل عليهم نبا نوح اذ قال لقومه يا قوم ان كان كبر عليكم مقامى و تذكيرى بآيات الله فعلى الله توكلت فاجمعوا امركم و شركائكم ثم لايكن امركم عليكم غمة ثم اقضوا الى و لاتنظرون) (۱) 

راستى اين چه عاملى بود كه نوح(ع) را با مؤمنان اندكى كه اطراف او بودند، در برابر دشمنان قدرتمند و سرسخت، شجاعت و شهامت مى‏بخشيد كه اين چنين ايستادگى كردند و قدرت آنان را به باد مسخره گرفتند و بى اعتنايى خويش را به نقشه‏ها و افكار و بتهاى آنها نشان دادند، و به اين وسيله ضربه‏اى محكم روانى بر آنان وارد ساختند. 

آرى اين عامل چيزى جز ايمان به خدا و توكل بر ذات پاك او نبود، و عجب اينكه نه تنها اظهار بى اعتنايى نسبت‏به آنها و معبودهايشان كردند بلكه آنان را بر مخالفت تشجيع نموده و به مبارزه طلبيدند، آرى اين قدرت نمايى تنها زيبنده متوكلان است! 

با توجه به اينكه سوره يونس كه اين آيه در آن است مكى است، خداوند مى‏خواهد به گروه اندك مسلمانان كه در مكه همچون پروانه‏ها گرد شمع وجود پيامبر اسلام(ص) جمع شده بودند و در چنگال دشمنان نيرومند سرسختى قرار داشتند، قوت و قدرت روحى ببخشد و به آنها نشان دهد كه از اين قدرت‏هاى پوشالى در برابر اراده خدا كارى ساخته نيست. 

تعبير به «شركائكم‏» ممكن است اشاره به بتها باشد كه شريكهاى ساختگى بت‏پرستان براى خدا بودند، و در موارد ديگر قرآن نيز كرارا اين تعبير براى بتها آمده است. 

يا اينكه منظور دوستان و بستگان آنها باشد، يعنى تمامى نيروهايتان را بر ضد من بسيج كنيد! 

دومين آيه از زبان هود پيامبر۷ است كه بعد از دوران نوح(ع) مى‏زيسته هنگامى كه از سوى قوم بت‏پرستش تهديد به مرگ مى‏شود، با صراحت‏به آنها مى‏گويد: «من خدا را گواه مى‏گيرم و شما هم گواه باشيد كه از همتايانى كه براى خدا قرار داده‏ايد بيزارم – همه شما براى من نقشه بكشيد، و لحظه‏اى مرا مهلت ندهيد(اما بدانيد كارى از شما ساخته نيست چرا كه) – من توكل بر خداوندى كرده‏ام كه پروردگار من و شماست‏»! (…قال انى اشهد الله و اشهدوا انى برى‏ء مما تشركون × من دونه فكيدونى جميعا ثم لاتنظرون × انى توكلت على الله ربى و ربكم) (۲) 

جالب اينكه نه تنها به قدرت عظيم مخالفان بت‏پرست و توطئه‏ها و شرارتهاى آنها اعتنا نمى‏كند، بلكه آنها را تحريك به قيام بر ضد خود مى‏نمايد، تا به آنان ثابت كند قلب و روح او به جاى ديگرى وابسته است كه با توكل بر ذات پاك او كمترين واهمه‏اى از توطئه‏هاى دشمنان ندارد، هر چند قوى و نيرومند و سرسخت و لجوج باشند، و اين خود نشان مى‏دهد كه توكل بر خدا تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت و پايمردى و استقامت مى‏بخشد! 

راستى شگفت آور است كه انسانى تك و تنها يا با يارانى بسيار اندك، در برابر گروهى عظيم و متعصب و زورمند، اين گونه بايستد، و اين چنين تهديدهاى آنها را به باد سخريه بگيرد، آرى اين از آثار ايمان و توكل بر خداست! 

يكى از مفسران پيشين به نام «زجاج‏» مى‏گويد: اين آيه از مهمترين آيات مربوط به پيامبران است كه پيامبرى تنها در برابر امتى عظيم از مخالفان بايستد و اين چنين با آنها سخن بگويد، شبيه همين تعبير را در داستان نوح(ع) و جريان پيامبر اسلام‏۷ نيز خوانديم. 
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق رابطه میان عقلانیت و ایمان دردرازنای تاریخ اندیشه-خرید اینترنتی تحقیق رابطه میان عقلانیت و ایمان دردرازنای تاریخ اندیشه-دانلود رایگان مقاله رابطه میان عقلانیت و ایمان دردرازنای تاریخ اندیشه-دانلود فایل تحقیق رابطه میان عقلانیت و ایمان دردرازنای تاریخ اندیشه

این فایل در ۲۷۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ازسویی دیگر تجربه های تاریخی نشان داده است که جدایی علم وعقل از ایمان خسارتهای غیرقابل جبران به بارآورده است. ایمان را درپرتو علم باید شناخت؛ ایمان درروشنایی علم از خرافات دور می ماند در ادامه برای اشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم

علم و عقل به ما روشنایی و توانایی می‌بخشد چنانچه ایمان عشق وامید وگرمی؛ علم ابزار می‌سازد و ایمان مقصد؛ علم سرعت می‌دهد وایمان جهت؛ علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون؛ علم جهان را جهان آدمی‌می‌کند وایمان روان را روان آدمیّت می‌سازد؛

علم و عقل به معرفت می‌انجامد وایمان به رستگاری!

پرسش از رابطه میان عقلانیت و ایمان دردرازنای تاریخ اندیشه، همواره مورد بحث و گفتگو بوده و هنوز هم هست و خواهد بود.

پس زندگی انسان به ایمان وعقلانیت، هردونیاز دارد.بدون ایان، زندگی بی معنا و خالی از امید می شود.بدون عقلانیت، زندگی خرافاتی وباطل وبیهوده میشود. بدون ایمان، ارزش از دست می‌رود و بی هدفی نتیجه می گردد وبدون عقلانیت، معیارهای کمال، قابل دستیابی نمی‌شوند واهداف دلبخواهی می‌گردند! سعادت انسان درگرو انگیزه، هدف، معنا، جهت، ارزش ها واصول است.

این امور تنها از طریق ایمان بدست می‌آیند. افزون براین، سعادت انسان نیازمند معرفت،روش ها وابزار برای دستیابی به اهداف و تحقق امیدها، ومعیارهای داوری میان ارزش ها و اصول است؛ و اینها را تنها از طریق عقل می‌توان دریافت.

قرآن کريم ، عقل را مدار ایمان و ایقان می‌داند؛ و هرکس کمترین آشنایی با الهیات و عالم تألّه داشته باشد تردیدی ندارد که تألّه بدون تعقل ممکن نیست. و وحي با امداد عقل به بسط آن كمك مي كند و عقل به ياري وحي به قلمروهاي تازه اي وارد مي شود و به نور انيتي نايل مي شود.

بنابراین اگر عقل نوری باشد، به معرفت حقایق نائل می گردد و چون معرفت حاصل گشت؛  عبادت ، عبادت حقیقی می باشد. عقل نوری حتی مرتبۀ ضعیف آن مقتضی عبادت خداست. چنانکه درقرآن ، خداوند کسانی را که ازعقل خود پیروی استفاده نکرده و درنتیجه، پرستشگر غیرخدا شده اند را مورد سرزنش و شماتت شدید قرار داده است و تنها راه رسیدن به ایمان واقعی وعبادت حقیقی را پیروی از عقل معرفی کرده است:

“اف لکم ولما تعبدون من دون الله افلا تعقلون”(انبیاء:۶۷)

بنابراین از نظر قرآن راه معرفت، تعقل است و تا تعقل نباشد معرفت حقیقی نیست پس معرفت وایمان به خدا بدون عقلانیت ممکن نیست. درسوره یونس، آیه ۱۰۰ آمده است:

“ومَا کان لنفس ان تومن الا بادن الله ویجعل الرجس علی الذین لا یعقلون”

ودر ادامه در آيه ۱۰۱:

“قل انظروا ماذا فی السماوات و الارض و ما تغنی الآیات و النذرعن قوم لا یومنون”

مفاد این آیات، این است که اگر خداوند می‌خواست تمام زمینیان ایمان بیاورند، هرآینه این کار می شد ولیکن خداوند این طور نخواسته است و برای اعطای موهبت ایمان، ملاک و معیار قرارداده است.

بدین قرار که خداوند درآیۀ اول؛ ابتدا رجس را- که مصداق آن دراین مقام همان شک و تردید مساوی با کفر می‌باشد- از اهل تعقل سلب کرده تا زمینه پیدایش ایمان درایشان فراهم گردد.

لذا منزّه بودن از رجس و رسیدن به ایمان، فرع بر عقل و فعال کردن آن می‌باشد.

یا این که خداوند درسورۀ انعام می‌فرماید:

“یجعل الله الرجس علی الذین لا یومنون”( انعام ، آیه ۱۲۵)

به شهادت این آیه و آیه ۱۰۰ سوره یونس، که دریکی اهل تعقل و دردیگری اهل ایمان از رجس منزه و مبرا شده اند، نتیجه گرفته می شود که این دو گروه اهل تعقل و اهل ایمان لازم و ملزوم یکدیگرند و درواقع به یک مصداق ویک وجود، موجود هستند، پس مومن واقعی همان عاقل واقعی و عاقل واقعی همان مومن واقعی است.

فیلسوف بزرگ ایرانی صدرالمتألهین شیرازی به استناد حدیث :

«خداوند دارای دو حجت است، یکی حجت ظاهری و دیگری حجت باطنی.پیغمبران ورسولان، حجت ظاهرند وعقل، حجت باطن است. به عبارت دیگر می‌توان گفت که عقل، پیغمبرباطن است، همانگونه که پیغمبر، عقل ظاهراست».

درمقام توضیح آورده است:«پیغمبران ورسولان الهی(ع) درعالم ترکیب بشری و جوامع انسانی، همان حجت و اعتباری را دارند که عقل درعالم بسیط روحانی داراست زیر نور ذاتی و درخشش باطنی آنان به گونه ای است که ظاهرشان را نیز فراگرفته واشراق قلب موجب اشراق قالب گشته است.(ديناني،پرتو خرد،۱۳۸۵،ص۳۲۰)

دکتر غلامحسین دینانی می‌گوید:

این سخن صدرالمتألهین یادآور شعر معروف  ابن فارص است که فارسی آن عبارت است از:

از صفای می‌ولطافت جام
همه جام است و نیست گویی می

 

درهم آمیخت رنگ جام و مدام
یا مدام است و نیست گویی جام

ودراینجا ممکن است گفته شود آنچه اساس دین و ایمان را تشکیل می‌دهد، محبت است ؛ چنانچه درروایات وآیات در باب محبت بیش از عقل سخن گفته است!

عرفای عالی مقام نیز درسلوک روحی و معنوی خو دطریق محبت و عشق را برگزیده و ازفروافتادن درپیچ و خم استدلال عقلی پرهیز کرده اند. این جماعت«پای استدلالیان را چوبین دانسته و پای چوبین را سخت بی تمکين» می‌دانند.

نزد این گروه پای محکم و قدم ثابت درراه وصول به حقیقت، عشق و محبت است و قدم گذاشتن درهرطریق دیگر می‌تواند به شکست و نافرجامی بینجامد.

دراین باره نظر صدرالمتألهین این است که:

محبت از لوازم علم و ازلشگریان دانش معنوی است. چنان که عداوت و دشمنی ازلشگریان جهل است.

ازشئون عقل این است که برهرچیزی احاطه یابد وبا آن متحد می گردد. دراین احاطه و اتحاد است که اشیاء نزد عقل حضور پیدا می‌کنند و دراین حضور و اتحاد است که معني محبت ظاهر
می شود.

حقیقت عقل ، نوراست و از لوازم نورا فاضه و اشراق به  غیرخود است ؛ موارد جهل برخلاف عقل بوده و ازلوازم آن وحشت وظلمت و دشمنی راباید نام برد. درهویت جهل، نیستی و تاریکی نهفته است.

درآثار برخی از اهل معرفت چنین آمده است که«هرچیزی درعالم گوهری دارد و گوهرانسان، عقل است».

درروایت دیگری که درباب اهمیت عقل مورد استناد صدرالمتألهین قرارگرفته، روایتی از حضرت ابی عبدا.. (ع) است بدین مضمون:

«عقل همواره دلیل و راهنمای مومن است».

بنظر ملاصدرا، مومن حقیقی کسی است که با نوربرهان عقلی وروشنایی استدلال به معرفت خداوند و روز رستاخیز نائل می گردد. این فیلسوف بزرگ، تقلید یا نقل روایت و همچنین شهادت و حکایت غیرو هرچیزی را که تنها به حس و محسوس منتهی گردد دروصول به مرحله ایمان حقیقی، کافی نمی‌داند؛ زیر این گونه امور اگرچه موجبات عقیده  جازم را فراهم می‌کنند وعقیده جازم هم منشأ عمل صالح واقع می شود ودرنتیجه نجات ازعقاب و وصول به ثواب برای شخص میسر
می گردد؛ اماآنچه موجب قرب به حق شده و ارتقاء به عالم قدس را فراهم می‌کند، جز به نور بصیرت عقلی امکان پذیرنیست! (همان منبع،ص۳۳۳)

بعد از نظر فیلسوف مسلمان ایرانی، شاید خالی از لطف نباشد؛ نظر عارف مشهور مسیحی، آگوستین را نیزمطرح كنيم. درتقدم وتأخر مرتبتی عقل وایمان؛ اگوستین به این دست یافت که امن ترین طریق وصول به حقیقت، طریقی نیست که از عقل شروع شود واز یقین عقلی به ایمان منتهی گردد؛ بلکه برعکس، طریقی است که مبدأ آن ایمان است و از وحی به عقل راه می‌یابد!

اگوستین با رسیدن به چنین نتیجۀ غیرمترقبه ای، ایمان دینی را که مبتنی برحقایق مُنزل است؛ مبدأ بی چون و چرای معرفت عقلی قرارمی‌دهد!

فرد مسیحی درمیان حقایقی که به آنها اعتقاد دارد، این وعده الهی را نیز می‌بیند که سرانجام روزی به رؤیت خداوندی که به او ایمان آورده است نائل خواهد شد و درآن هنگام به سعادت ابدی می‌رسد.

از اینروست که دردنیا با تلاشی پرشور، درجستجوی یافتن اسراروحی از طریق نورتکوینی عقل است.

ماحصل چنین تلاشی دقیقاً آن چیزی است که آگوستین معمولاً«تعقل» می‌خواند، یعنی تفقّه!

و این همان معنای قاعدۀ مشهور آگوستین است که:

«فهم پاداش ایمان است؛ لذا درپی آن مباش که بفهمی‌تا ایمان آوری، بلکه ایمان بیاور تا بفهمی»(ژيلسون،۱۳۷۱،ص۱۸)


عتیقه زیرخاکی گنج