• بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

آنچه در فضاهاي شهري امروزه عميقاً ناديده گرفته شده است آماده كردن فرد براي مواجهه با فضاهاي جديد در شهر است. مفاهيمي چون به استقبال رفتن در يك فضا، اجازه خواستن براي ورود به يك فضاي شهري، تغييرات حالت حسي فرد براي  تغيير حس مكاني و فضايي و در آغوش كشيده شدن توسط فضاهاي شهري كه در آن زندگي مي كنيم، امروزه از يادها رفته اند. اما با بررسي و تجربه كردن اين حس ها به صورت عيني شايد بتوان اين مفاهيم را نهادينه كرد
آنچه در فضاهاي شهري امروزه به شدت مشهود است عدم رعايت آنچه احساسات انسان را برمي انگيزاند مي باشد. به نظر مي رسد پيوستگي چندجانبه فضاهاي محله اي در شهرهاي قديمي اين حس را در شهروند ايجاد مي كند كه تمام اين فضاها كاملاً متعلق به خود اوست و فرد در حركت از خصوصي ترين عرصه زندگي خود تا عمومي ترين اجتماع انساني در شهر هيچگونه احساس استقلال و گسستگي از مايملك خود ندارد. اين هدفي است كه مقاله در پي اثبات آن است. احساسي كه معناي واقعي عبارت (شهرماخانه ماست) را در وجود او به وسيله ساخت فضائي عيني و در عين حال ذهني نهادينه كرده است. او در اين فضاها خود را مسئول مي داند. مسئوليتي كه وادارش مي كند آن را سالم نگاه دارد از آسيب حفظ كند. زيبائي اش را افزايش دهد، در جهت رشد و اعتلايش بكوشد و تمام اعضاي ساكن در آن را دوست بدارد و در قبال زندگي تمامي آنها احساس مسئوليت كند.
در فضاهاي شهري امروزه ما اين مفهوم وجود ندارد. هنگامي كه يك فرد از خانه و مقرر هميشگي خود بيرون مي آيد به محض بستن در پشت سرخودش گويا از دنيائي كه متعلق به اوست جدا مي گردد و هيچ مفهوم شهري او را جذب معنائي نمي كند بدين معنا كه نه خيابانها، كوچه ها ، ساختمانها فضاها و حتي همشهريانش براي او مسئوليتي ايجاد نمي كنند چرا كه هيچ پيوستگي و يا آمادگي براي جدا شدن فرد از فضاي خصوصي اش و ورود او با تمام خصوصيات انساني اش به عرصه پر ازدحام انسان و آهن و شيشه به لحاظ شهري و معماري وجود ندارد.
پس ديگر او نمي خواهد و نمي تواند براي بهتر شدن شهرش تلاش كند. مفاهيمي چون آماده شدن حس و ذهن براي ورود به يك فضا با احساسي چون اجازه خواستن از اهالي آن، احترام و تقدس و خضوع براي ورود به فضاي مقدسي چون مساجد، آمادگي براي پذيرائي از محيط آرامي چون مدرسه فضايي پر دغدغه و هيجان چون بازار و از اين دست، مقدمات و ماخذاتي براي ورود و خروج لازم دارد كه انسان  و حس هايش را آماده ورود به فضاي جديدتري نمايد. آمادگيهاي از نوع نور و روشنايي در فضا هنگامي كه در يك فضاي محصور و سربسته واقع شده است چنان انقطاعي از فضاي بيرون به او حكم فرما گردد كه زمان را از دست بدهد و او را به تنها فضائي كه در آن است سرگرم كند. چيزي در دو بازارها ، پاساژها و مراكز تجاري امروز ما مشهود است. او را راهنمايي نمايد و سردرگم نكند. گشادگي هاي فضائي و بصري ، رنگ، نور، دخول نور خارج از روزن ها به درون فضا، مفاهيم و فضاهاي واسط در بناهاي قديمي چنين نقشي را جهت اين هدف ايفا مي نموده اند.
اين دغدغه ها و ذهنيات از اين دست ما را بر آن داشت كه در سيستم گردش زندگي يك فرد در عبور و گذر از عرصه هاي خصوصي و عمومي زندگي شهري اش عذر و تامل بيشتر نمائيم. اين مفهوم را به طور اخص براي فردي متصور      مي شويم كه در محله ويجويه شهر تبريز در قرن ۱۳ مي زيسته است. بديهي است هر حركتي مبداء ي دارد و مقصدي نقطه شروع حركت در شهر را عرصه خصوصي زندگي فرد يا مسكن او عنوان نكرده ايم چرا را كه در ذهن و خاطره هر فرد خانه او و محلي كه خانواده او در انتظارش هستند مقصد روزمره اوست. لذا نقطه شروع حركت در اين سير مطالعاتي در اين محله را عمومي ترين ، پرجمعيت ترين و پربرخوردترين فضاي زندگي شهري چون بازار در نظر گرفته ايم و داستان گذر يك هم محله اي را از فضاهاي اين محله بررسي مي كنيم و رهگذر را تا درب منزل خود در محله همراهي مي كنيم. به همراه او مي بينيم ، مي بوييم ، مي شنويم و راه  مي رويم.
تاثيرات فضايي كه اين گذرها بر ذهن و جسم شهروند اين محله مي گذارند بررسي مي كنيم.
عرصه هاي حركت هاي اجتماعي
يكي از عوامل پرداختن به اين مسئله در ذهن فردي كه پس از احساس شدن در فضاهاي معماري و تجربه كردن خودآگاه اين فضاها در گذشته و فضاهاي همتاي اين فضاها در زندگي امروز شهري تفاوت بسيار بارز در تاثيرگذاري اين فضاها در دوران هاي مختلف زماني به روح و جسم و روان آدمي است.
براي پاسخ به اين سوال به صورت سيستماتيك ابتدا، شهرهايي كه نگارنده  تجربه فضايي در آنها داشته است مورد بررسي قرار گرفت. از آنجا كه براي بهتر و سريع تر نائل شدن به آن مي بايست قلمرو تحقيق محدودتر گردد. در انتخاب شهر مي بايست نقشه اي دقيق، از محلات مسكوني و دسترسي هاي فضاهاي عمومي در يك دوره خاص و تغييرات و تحولات در ازمنه بعدي در دسترس مي بود. شهرهاي ايران كه اين محلات در دوران هاي متاخرتر كمتر با تغييرات جدي شهرسازي مواجه شده اند و همچنين نقشه اي قابل استفاده جهت استفاده براي سطح دو بعدي كار تحقيق دارا بودند، پس از مصاحبه و جويا شدن از استادان شهرسازي و مطالعات تاريخي شهر، عبارت بودند از : تبريز، ميبد، كرمانشاه، خوي ورشت… اما كثرت نقشه هاي قابل استناد و دسترسي به بافت و محله به صورت حضوري نگارنده را بر آن داشت تا محله قديمي ويجويه در نزديكي بازار قديمي تبريز غرب محله خيابان در شمال دروازه گجل شهر تبريز در دوره صفويه بوده است. درغرب اين محله باغات تبريز قرار گرفته بوده است.
بافت قديمي و ساختارهاي فضائي اين محله به صورت تقريبي كماكان حفظ شده است.
آنچه ما در اين تحقيق در جستجوي آنيم، كالبد و فيزيك محض در فضا نيست. بلكه آنچه يك فرد را از فضائي به فضائي ديگر هدايت مي كند، هدايتي ، حسي، حركتي ، بصري وعملكردي ، هدايتي كه هدف اصلي آن در فضاهاي واسط آماده كردن فرد براي استقبال از يك فضا با عرصه هاي مختلف اجتماعي و فردي و بكارگرفتن تمام احساسات فيزيكي و ذهني شهروند براي به خدمت گرفتن هر آنچه فضا مايل است براي استفاده به او بدهد.

عتیقه زیرخاکی گنج