• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هدف اصلي اين مقاله بررسي تحولات مفهوم اوقات فراغت در دو دوره صنعتي شدن و گسترش سرمايه داري در اواخر قرن نوزدهم و قرن بيستم و تحولات بعد از دهه ۱۹۸۰ آنطور که در نظريات جامعه شناسان و بررسيهاي جامعه شناسي اوقات فراغت منعکس شده است. تحولاتي که در ساخت اقتصادي و بازار کار در اين دو دوره رخ داد ماهيت اوقات فراغت را دگرگون کرد. رشد صنعتي شدن بر پايه نظام سرمايه داري نگرش به اوقات فراغت را از آنچه در دوره کهن و جامعه ماقبل سرمايه داري با آن مواجه بوده تغيير داد
با گسترش انقلاب صنعتي بخشي از اهداف طبقه کارگر و جنبش کارگري حق برخورداري از اوقات فراغت و رفتن به تعطيلات بود که از طريق اتحاديه هاي کارگري تحت عنوان مرخصي با استفاده از حقوق و دستمزد دنبال مي شد. به قول آدرنو اصطلاح اوقات فراغت يا داشتن وقت آزاد در همين دوران باب شد يعني فراغت خاطر و داشتن زندگي راحت و بي دغدغه. (آدرنو، ۱۳۷۹ ، ص ۲۷) البته جنبش طبقه کارگر يا جنبش کارگري در ابتدا بيشتر اوقات فراغت را با پول در تنش مي ديده است ( کراس ، ۱۹۸۶) . لذا در تاريخ کارگري مساله گرفتن استفاده از تعطيلات و داشتن اوقات فراغت با دريافت پول در دستور کار اين جنبش قرار گرفت. کاهش ساعات کار و حق استفاده از مرخصي با حقوق از دستاوردهاي اتحاديه هاي کارگري در غرب در اوايل دهه ۱۹۳۰ در غرب بود. اين مساله با رشد جنبشي همزمان است که با زبان کمبل به آن مي توان جنبش رشد اخلاق مصرفي نام داد. ( کمبل ، ۱۹۸۳ و ۱۹۸۷ ) کمبل با استفاده از واژه هاي وبر در کتاب ” اخلاق پروتستانتيسم و روح سرمايه داري ” اخلاق مصرف را در مقابل اخلاق توليد مي گذارد، يعني اينکه مصرف زمان ديگر ضد ارزش تلقي نگردد. 
بهر حال تمامي حقوقي که کارگران مطالبه کردند در پي جنبش اوقات فراغت تقاضا شد. به عبارت ديگر افزايش استفاده از مرخصي همراه با حقوق برابر است با رشد صنعت فراغت. يعني سيطره جادويي که در آن مردم ، خود حداقل تصور مي کنند که بر اساس اراده آزاد خود عمل مي کنند. در نقد صنعت فراغت به عنوان توطئه کالائي شدن فراغت در ديناي سرمايه داري آ درنو اين استدلال را مطرح مي کند که خود اين اراده توسط همان نيروهايي شکل مي گيرد که مردم يا کارگران درصددند در ساعات بيکاري از دست آنها فرار کنند. ( آدرنو ، ۱۳۷۹، ص ۲۷) ، چه حرف آدرنو را بپذيريم و چه نپذيريم تعريف عام از فراغت در جامعه صنعتي يعني زماني که فرد در ازاي فعاليتي که انجام مي دهد پولي دريافت نمي کند. اگر چه بحث جامعه شناسي اوقات فراغت از آن جهت مهم بود که جامعه شناس بر اساس آن مي توانست موقعيت اجتماعي فرد را مشخص کند، به اين ترتيب که توانايي درگير شدن در فعاليتي که وقت آزاد فرد بحساب مي آيد موقعيت او را در اجتماع نشان دهد و بنابر اين براي افراد طبقه بالا در اجتماع و نه جامعه مصرف اوقات فراغت به نحو تظاهري صورت مي گرفت. ( وبلن ، ۱۸۹۹ ) 
با گسترش صنعتي شدن و رشد دستاوردهاي جنبش کارگري اوقات فراغت ديگر امري طبيعي وضروري بود. به علاوه ظهور و گسترش دولت رفاهي نيز به نهادينه شدن اوقات فراغت کمک کرد چون دولت رفاهي برابر بود با رشد خدمات و بيمه جمعي يا به عبارت ديگر مديريت ريسک براي تضمين حداقل هاي زندگي از جمله استفاده از اوقات فراغت حتي در مواقع بيکاري و بازنشستگي. چون مساله اوقات فراغت موقعي مشکل مي شود و نياز به کاويدن بيشتري دارد که شما با مساله اي به نام بيکاري روبرو مي شويد. چيزي که دولت رفاهي در صدد حل آن بود و براي همين يکي از برنامه هاي دولت هاي رفاهي رسيدگي به اوقات فراغت بيکاران بود يعني امکان سازي استفاده از تسهيلات فراغتي براي بيکاران. به عبارت ديگر دولت رفاهي هاي کلاسيک در پي اين هدف بودند که نسبت هاي جايگزين براي بيکاران هرچه بيشتر به يک نزديک تر شود تا قدرت خريد و صرف اوقات فراغت فرد در ايام بيکاري تغييري نکرده و کيفيت زندگي افول نکند. 
اما موضوع تعريف اوقات فراغت در دوره ما قبل مدرن متضمن نفسيري ديگر است. به عبارت ديگر آنچه که ما در دوره مدرن از بازي و تفريح معني مي کنيم نمي توان بر بازيهاي گذشته نيز جاري کرد. در حقيقت در رم و يونان باستان فراغت محور و مركز زندگي فرهنگي بوده است كه در آن هنرهاي جنگي ، سواد و زيبا شناسي را مي آموختند. بنابراين فراغت امر مهم و مولدي بحساب مي آمده است كه انتخاب آن در اختيار فرد نبوده است. بنابر همين اصل بود كه ارسطو مي گفت :” هم كار و هم فراغت جزء مهم زندگي هستند.” چون فراغت يك توليد فرهنگي محسوب مي شد پس امري مولد بود. بنابر اين وجود ۲۰۰ روز تعطيلات عمومي شامل اختصاص ۱۷۵ روز به برگزاري مسابقه در سال ۳۵۴ بعد از ميلاد مسيح در رم باستان ( نگاه كنيد به كروس ، ۱۹۷۱، ص ۱۴۰) را نبايد آنطور که در فرهنگ عامه يا آنطورکه در شروع عصر صنعتي شدن تصور مي شد تفسير کرد. به عبارت ديگر آنچه از انجام اين نوع فعاليت ها از جمله بازيهاي رمي ها و يوناني ها در تصور عموم ثبت شده است نمايش سبعيت امپراطور و تماشاگران در ميدانهاي بازي رمي ها نبوده است. تصور فرهنگ عامه از طريق القاي تفسيرها و فيلم هاي محصول هاليوود اوايل قرن بيستم اين چنين شکل گرفت که گويا در اين ميدان ها بازيگران مظلوم و در حال زجر کشيدن و تماشاچيان در حال لذت بردن از زجر آنان بودند. اما در واقع در بيشتر اين بازيها تماشاچي ها يا “ما” شهروندان جامعه رم محسوب مي شدند كه به تماشاي مجرمين ” آنها” آمده اند كه در حال تحمل مجازات اعمال خود هستند. ( بي بي سي آموزشي ، دانشگاه آزاد ، ۲۰۰۴) در جهان باستان آنجه كه تا كنون در باره يونان و رم باستان نوشته شده است بازي و تفريح فعاليت هايي محسوب مي شدند كه محور زندگي فرهنگي بودند. ( بيگارت ، ۱۹۹۴ ، ص ۶۷۴ ). به عبارت ديگر اوقات فراغت موضوعي است که بعد از دوره صنعتي شدن باب شده است تا فرد دوره صنعت گستري زماني را دور از محيط کار بي دغدغه و راحت به شيوه اي متفاوت از آن محيط سر کند.
تحول نظام هاي توليدي و بازار كار : گذر از تيلوريسم به پست فورديسم
در اين بخش نخست به بررسي ويژگيهاي نظام هاي توليدي تيلوريسم و فورديسم و پست فورديسم مي پردازيم تا بدين وسيله ماهيت و تغييراتي كه در بازار كار رخ داده را روشن كنيم. اين نظام هاي توليدي به دنبال تقسيم کار صنعتي ظهور کردند و بر زندگي اقتصادي تاثيرات تعيين کننده اي گذاشند. بدين وسيله تاثير اين تغييرات بر زندگي خصوصي افراد و خانواده ها استنباط ما از اوقات فراغت را دچار دگرگوني كرده است. بنابراين در بررسي مفهوم اوقات فراغت بايد تحولاتي كه در ماهيت كار و نظام هاي توليدي اتفاق افتاده است را در نظر داشت.
در فاصله يك يا دونسل اخير در حوزه كار تغييرات عميقي در زندگي اقتصادي رخ داده است كه براي فهم آنها توجه به تحولات در نظام هاي توليدي دو قرن اخير ضرورت دارد. در اواخر سده هيجدهم آدام اسميت (۱۹۳۵، صص ۵-۲) در کتاب ثروت ملل بر مزاياي گوناگون تقسيم کار تاکيد کرد که چگونه به افزايش قابليت توليد منجر خواهد شد. بعد ها چارلز ببيج (۱۸۳۵) اين تحليل اسميت را بسط داد و نشان داد که پيشرفت فناوري در توليد چطور مي تواند از طريق پيچيده تر شدن تقسيم کار صنعتي ميزان ساده شدن وظايف هر کارگر و هماهنگي آن با وظايف کارگران ديگر اندازه گيري شود. اين فرايند قيمتي را که کارفرمايان ناچارند براي اجير کردن کارگران بپردازند و زمان مورد نياز براي يادگيري هر پيشه را چنان كاهش مي داد كه موجب تضعيف قدرت چانه زني کارگران در بازار كار مي شد و بدين سان هزينه هاي دستمزد را پايين نگه مي داشت. با ظهور تيلوريسم (بريورمن، ۱۹۷۴) تقسيم کار توسعه يافت و شديد تر شد و نيز تاثير فراگيري بر سازماندهي توليد صنعتي و فناوري در بسياري از کشورها داشت. تيلوريسم در حقيقت تبديل تمام فرايندهاي صنعتي به فرايندهاي ساده قابل زمان بندي و سازماندهي بود. بعد از آن فورديسم توجه بيشتري به فروش محصولات از طريق توسعه بازارها براي توليدات انبوه کرد. ( هانشل ، ۱۹۸۴) فورديسم در واقع بسط اصول مديريت علمي به توليد انبوه بود. اما فورديسم و تايلوريسم هر دو سيستمهاي توليدي با اعتماد پايين بودند ( فاکس ، ۱۹۷۴ ) که بيگانگي کارگر را به کار به حداکثر مي رساندند. بنابر اين در اين نوع سيستم ها کار امري اجباري و حوزه اي بدون استقلال عمل کارگربود كه در آن تعيين وظايف تنها بر عهده مديريت و مرتبط با ماشين ها بود. در چنين سازماني كه به قول وبر گسترش نظم آن جزء اجتناب ناپذير زندگي در جامعه مدرن شده بود استقلال و آزادي افراد و رويه هاي دموكراتيك جاي خود را به نظم سلسله مراتبي مي داد كه خلاقيت ها و محيط دموکراتيک را بر نمي تابيد. ( وبر ، ۱۹۷۶) پيامد ناخواسته افزايش ميزان بيگانگي کار گسترش ستيزه بود. از دهه ۱۹۷۰ به بعد شرکتهاي زيادي در صنايع به دنبال رهايي از چنين وضعي بودند و راه هاي مختلفي را دنبال کردند تا بهر نحو وظايف معمول و يکنواخت ماهيت کار را تغيير دهد. ( کلي، ۱۹۸۲) ارائه راه حل هاي مختلف از ايجاد خطوط توليد زنجيره اي و خودکار تا ايجاد کار گروهي در سازمانها‏ ، تمامي در جهت ايجاد نظام توليدي جديدي بود تا بيگانگي کارگر را از کار کاهش دهد. همه اينها بتدريج به ظهور نظام کار جديدي به نام مابعد فورديسم منجر شد که در آن سعي بر آن بود که سيستم توليدي جرات کارگررا بالا برد تا حاکم بر سرنوشت و محتوي کارش باشد. ويژگي هاي نظام توليدي مابعد فورديسم در جهت تخصصي شدن هر چه بيشتر کار، انعطاف پذيري کارگر در محيط کار، کارتيمي، و مهارت هاي چندگانه يعني انعطاف کارگر از يک کار به کار ديگربود. در ادامه اين تغييرات از دهه ۱۹۸۰ به بعد سازمان توليدي بر اثر ورود فناوري اطلاعاتي درگير تغييرات شگرف تري شد که ظهور ساخت اقتصاد دانش محور منجر شد. با گسترش کارهاي تخصصي و شمار کارهاي مديريتي شاهد حرکت از اقتصاد توليدات کارخانه اي به سمت اين نوع اقتصاد هستيم که نقش کارگران نيمه ماهر در آن کم مي شود و بر نقش دو دسته مهارتها اضافه مي شود کارگران ماهر و بدون مهارت. ( كميسيون اروپا ، نقل از گيدنز، ۲۰۰۱، ص ۳۷۷ – ۳۷۸ ) . رشد اطلاعات رشد ايده انتقال به جامعه جديد را پرورش مي دهد که در آن هر چه بيشتر از اتکا بر صنعت گرايي کاسته مي شود. در سازمان توليدي مبتني بر دانش بهره گيري از ايده ها، اطلاعات و اشکال معرفتي براي رشد اقتصادي تسلط مي يابند و اقتصاد مستمرا تحت تسلط اطلاعات ، ايده ها، علم و فن آوري قرار مي گيرد. در اين نوع ساخت اقتصادي آنچه توليد مي شود نه وزن مي شود ، نه انبار و نه حمل. بخش هاي مالي در اين نوع اقتصاد بيشتر رشد مي کند. از دهه ۱۹۸۰ به بعد اين نوع ساخت توليد اقتصادي موجب شدت بخشيدن به رقابت در اقتصاد جهاني مي شود. در اين نوع ساخت اقتصادي دانش محور سرمايه به قيمت هزينه کار و کارگر نفع بيشتري مي برد چون سرمايه از کار بسيار متحرک تر مي شود و سرمايه مالي از همه متحرک تر. اينجاست که پايه هاي دولت رفاهي که بر توازن سرمايه ( سازمان توليدي فورديسم ) و کار بود متزلزل مي گردد چون ساخت اقتصادي هر چه بيشتر نقش اتحاديه هاي کارگري را کم رنگ تر کرده است. همانطور که ذکر شد اين روند ها نشانهاي محسوس تناقض را در خود داشت . از يک سو در شکل اقتصادي جديد نياز مبرمي به مهارت هاي مختلف بود که انتقال از نياز به کار غير يدي را افزايش مي داد اما از سوي ديگر ناپديد شدن کارهاي نيمه مديريتي قطب بندي جديدي در بازار کار ايجاد کرده بود و شغل هاي ساده را رونق داده است در حاليکه کارهاي مديريتي و حرفه اي را افرايش داده است. از سوي ديگر انعطاف پذيري در بازار کار رشد کارهاي موقتي را نيز بالا برده بود. ريچارد سنت ( ۱۹۹۸) در بررسي تغييرات زيادي که ماهيت کار در دهه هاي اخير ايجاد شده است به بررسي دو نسل مي پردازد تا نشان دهد تغييرات در کار چه تاثيري بر زندگي اقتصادي داشته است. سنت نشان مي دهد که تا چه ماهيت کار دو نسل پشت سر هم ريکو پسر مهاجر مکزيکي با پدرش انريکو متفاوت شده است. انريکو پدري که سالها کار يدي مي کند ، مهاجري است که کار ثابت خدماتي دارد ، در محلي ثابت با حمايت مستمر اتحاديه. هدف پدر حمايت از خانواده است اما پسرش ريکو کارو زندگي اقتصادي ماهيتا متفاوت دارد : در حرکت، فعالتر، نقش متغيردر کار، موقتي بودن تعهد به انجام کار و همسايه هاي موقتي. سنت نشان مي دهد كه چگونه در فاصله يک يا دونسل اين تحولات آينده کار را دگرگون کرده است. روز بروز تعداد دارندگان شغل هاي موقت بيشتر مي شود و تعداد بيشتري داوطلب مي شوند تا كارشان را عوض كنند و به کارموقت تن دهند، حتي كساني كه كار ثابت و با تامين آينده اي دارند. در امريكا تعداد كساني كه در جواني چند شغل عوض كرده اند روبه افزايش است. بطور مثال برخي در ۳۰ سالگي ۷ تا ۸ شغل عوض کرده اند. ( سنت ، ۱۹۹۸). در اينجا به نظر مي رسد آنچيزي كه انسان ها را از كارشان مي رماند و موجب ايجاد سبك هاي مختلف زندگي و گذران اوقات فراغت جديد شده است ظهور فردگرايي و پديده انتخاب در فرد مدرن است. به قول ريچارد سنت (۱۹۹۸) ماهيت كار و و دوره كار در كشورهاي غربي و بويژه امريكاي شمالي كوتاه مدت تر شده و رقابت هاي گروهي در شركتها فضايي دموكراتيك را ايجاد كرده است كه افراد در آن بر خلاف گذشته لذت هم مي برند نه رنج و از خود بيگانگي. بطور مثال در شركتهايي مانند ميكروسافت و گوگل كاركنان با نظم سلسله مراتبي سازمانهاي مورد نظر وبر روبرو نيستند و لذا فرصت باز نگري مجدد از خود و كار خود را دارند. البته با وجود اين تغييرات در كار و حرفه ديگر نمي توان انتظار شكل گيري هويت كاري داشت. به عبارت ديگر حافظه سازماني كوتاه مدت مي شود و به نوعي بحران هويت كاري يا حرفه اي مي انجامد. اما مي توان گفت كه با مقايسه گذشته اين تلقي از كار ماهيت كار را مخدوش جلوه مي دهد. در نتيجه در اين شرايط براي بسياري كار آنقدر كسل كننده نيست و جنبه هايي از خلاقيت را در بر دارد.
تغييرات در ساخت اقتصادي و بازار كار نهادهاي اقتصادي را نيز در بر گفته است. در اين خصوص مي توان به نقش اتحاديه هاي کارگري در دو ساخت اقتصادي متفاوت اشاره كرد. يکي از کارکردهاي اتحاديه هاي کارگري در شروع دوره صنعت گستري تلاش در جهت به رسميت شناختن و احقاق برخي حقوق براي کارگران از جمله حق اعتصاب ، حق برخورداري از انواع مرخصي ها چه با حقوق و چه بدون حقوق بوده است. وجود و رشد اين اتحاديه ها از چند جهت بررسي شده اند. فرانک تنباوم ( ۱۹۷۴) بطور مثال اين استدلال را مطرح مي کند که اتحاديه ها بوجود آمدند چون افراد عضو آن بر مبناي يک شيوه و تجربه مشترک در شغل هاي مشابهي کار مي کرنند. وجود چنين تشابهي در ماهيت کار در نظام هاي توليدي فورديسم و تيلوريسم ديده مي شود. بنابر اين اتحاديه ها همگام با رشد اين نوع شيوه توليدي توانستند در ستيزه خود با مديريت امتيازاتي را حول کار جمعي نهادي بدست آورند که از جمله آن حق برخورداري از زماني است که افراد به اختيار خود آن را انجام دهند. اما هنگامي که شيوه و نظام توليد کارخانه اي يا سرمايه داري فيزيکي تغيير کرد نقش اتحاديه ها به سبب تغييرات کار و بازار کار نيز افول کرد. 
تحول مفهوم اوقات فراغت در دوره مدرنيته متاخر

با توجه به آنچه در مورد تغيير ساختار هاي اقتصادي گفته شد در دهه هاي اخير جوانب مختلف زندگي از جمله زندگي اقتصادي در معرض تغييرات شگرفي قرار گرفته است. پديده هايي مانند “مرگ حرفه ها” ، اخبار مربوط به ادغام شرکتهاي بزرگ و کوچک شدن اندازه آنها، و گزارش هاي ضد و نقيض در باره اثرات فناوري اطلاعاتي بر محل کار از آن جمله اند. جامعه شناسان اوقات فراغت از آن جهت اين پديده ها را مورد بررسي قرار مي دهند تا تاثير تغييرات در کار را بر زندگي خصوصي افراد و خانواده ها بطور اعم و زندگي فراغتي آنان به طور اخص دريابند. اگر چه تاثير اين تغييرات مي تواند جنبه هاي عمومي تر زندگي اجتماعي را نيز در بر گيرد. تاثير اين تغييرات در تعاريف اخير جامعه شناسان از اوقات فراغت نيز اجتناب ناپذير بوده است. بطور مثال آلفرد لويد جامعه شناسي دانشگاه ميشيگان اوقات فراغت را ماهيتا راه و روشي براي رسيدن به فرهنگ دموکراتيک توصيف کرده است. ( نقل از هانيکات ، ۱۹۸۸ ، ص ۱۰۴). هانيکات ( ۱۹۸۸، ص ۱۳۰) نيز اوقات فراغت را به مثابه يک خلاقيت نگاه مي کند: “جامعه بايد براي افراد فرصتي آماده کند تا کارهاي خلاقانه توليد کنند و اوقات فراغت همين فرصت است”. روژک ( ۱۹۹۰) نيز از نظريه پردازاني است که بر خلاف نظريه پردازان اجتماعي که به مساله سرمايه داري و کار يا نيروي کار در نظريه هاي مدرن اهميت مي دهند به مساله ماهيت اوقات فراغت هم پرداخته است. به علاوه مناقشات در باره پست مدرنيسم و جهاني شدن بر اوقات فراغت هم متمرکز است. به اين معني که مصرف کننده معاصر يک نوع خاص و متناسب سبک زندگي اوقات فراغتي در زندگي آزاد خود ساخته است. ( روژک ، ۱۹۹۰) اين را مي توان با توجه به برخي الگوي هاي مسلط اوقات فراغت در اکثر کشورهاي اروپايي مانند اوقات فراعت با محوريت خانه نيز مشاهده کرد. 
بنابر اين مي توان از تحول در مفهوم فراغت و ظهور جامعه اي فراغتي سخن گفت. روز بروز بر تعداد مردمي که كمتر به كار با دستمزد وقت مي گذرانند و بيشتر در فعاليت هاي فراغتي زمان مي گذرانند افزوده مي شود. اوقات فراغت در حقيقت حوزه تخصصي فعاليت انساني شده است. مردم وقت زيادي را صرف برنامه ريزي و فكر كردن به صرف اوقات فراغت مي کنند. صنعت فراغت بخش عظيم كارش در اصل دادن چنين مشاوره هايي است. مردم وقت بيشتري از گذشته صرف فراغت و وقت كمتري صرف كار مي كنند. اين مساله آنقدر محسوس است كه اين استدلال منطقي به نظر مي رسد كه آينده بشر بيشتر صرف فراغت مي شود تا كار و مساله اصلي فراغت است نه كار. اما آيا چنين تلقي از اوقات فراغت يعني قرار دادن مفهوم اوقات فراغت در مقابل كار درست است؟ آيا تحولات شگرفي که در متن جامعه رخ داده است نبايد درک ما از اوقات فراغت را تغيير دهد؟ آيا اوقات فراغت با انتخاب ، آزادي و استقلال ، لذت و خوشحالي تداعي مي شود و در مقابل كار با محدوديت ، حصر ، كسلي و بي حوصلگي و بيگانگي. اگر اين تعريف از اوقات فراغت را انتخاب كنيم اولا چه استباطي از كار داريم و ثانيا با چه مشكلاتي روبرو خواهيم شد؟ به عبارت ديگر تعريفي كه شعور عمومي به آن بيشتر گرايش دارد اوقات فراغت را اولا به مثابه زماني مي داند كه به طور انتخابي تلقي مي کند يعني اينکه در اين زمان هرچه مي توانيم انجام مي دهيم. ثانيا، فراغت فعاليتي است كه موجب ابراز وجود و خود شكوفايي فردي است و ثالثا فراغت به عنوان يك تجربه دروني به وضع روحي و رواني و گرايش ها و شرايط و تجربه توجه دارد. ( گزارش ملي جوانان ‏، ۱۳۸۱ ، ص ۵). آيا نبايد اين نگرش را به نقد کشيد؟ آيا اين نگرش متناسب با تحولات در نظام هاي توليدي جديد است؟ آيا نبايد اين تصور را که اوقات فراغت را با آزادي وساعات آزاد وفارغ ازكارمرتبط مي کند به چالش كشيد؟ به نظر روژک تعاريف ما از اوقات فراغت بايد بر اساس تفسير ما از متن و زمينه پيدايش وكاربرد آن باشد. بنابر اين قرار دادن کار در مقابل اوقات فراغت مربوط است به متن اجتماعي اقتصادي ظهور نظام توليدي تيلوريسم و فورديسم و تبعات آن. اگر بنا به نظر روژک به پهنه تحولات اجتماعي و اقتصادي توجه کنيم نمي توان تئوري عام وكلي در باره اوقات فراغت ارائه کرد و هر گونه کوششي از اين دست غيرواقعي وايده آليستي خواهدبود. به عبارت ديگر نمي توان اوقات آزاد وفراغت و يا چگونگي وكيفيت تجربه آن را از متن وزمينة اجتماعي وتاريخي كه اين اموردرآنهاشكل مي گيرند جدا نمود. ( روژک ، ۱۹۸۵ و ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵ و ۲۰۰۰ و برامهام ، ۲۰۰۲، ص ۲۲۱-۲ ) به علاوه اگر نظريه روژک را باز سازي کنيم مي توان گفت که تحول ماهيت اوقات فراغت بر تحول مفهوم آن نيز تاثير گذاشته است و اين مساله با ماهيت تغييرات نظام هاي اقتصادي و کار ارتباط داشته است. به طور مثال ظهور جامعه مصرفي که با بحث آزادي ، استقلال ، محدوديت ها، فاعليت و ساختار رابطه دارد بر مفهوم اوقات فراغت تاثير گذاشته است. در نتيجه براي پاسخ به اين سوال که آيا اوقات فراغت چيزي است که ما آن را با اختيار انتخاب مي کنيم يا نه را بايد با بررسي رابطه اي علي بين تغييرات در ماهيت اوقات فراغت و تغييرات در نظام هاي اقتصادي و کار روشن کرد. البته اين امر منافاتي با اين مساله ندارد که ما مطالعه اوقات فراغت را امري مرتبط با حوزه سياست بدانيم يا اينکه امري بدانيم که به شکلي با تحليل اجتماعي مرتبط باشد. يعني اينکه مي توان مطالعه اوقات فراغت را با برخي مسائل در فرايند قدرت و امتياز يا قدرت و طبقه مرتبط کرد. نظم اجتماعي به قول ايلايس و دانينگ چيزي نيست که تنها در محيط کار بحث شود يا نسبت به آن حساس بود بلکه در اوقات فراغت نيز نظم اجتماعي شکل مي گيرد و مورد خطر يا مذاکره قرار مي گيرد. ( ايلايس و دانينگ ، ۱۹۸۶( در اين نوع بررسي اوقات فراغت است که مي توان به دنبال هويت هاي جديد بود. بطور مثال در برخي جوامع غربي درست است که الگوي فراغت مسلط گرايش به خصوصي سازي خانواده دارد (آبرکرومبي و ديگران، ۲۰۰۰ ، ص ۳۴۱ ) – 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر

بررسي ارتباط آموزشهاي فني و حرفه اي رسمي (رشته هاي الكترونيك، الكتروتكنيك) با نيازهاي بازار كار از نظر مديران صنايع (مديران ردة مياني شامل مديران فني، توليد و آموزش) كارخانه ها و مؤسسات مرتبط، در مناطق ۹ و ۱۰ شهر تهران، عنوان پژوهش حاضر مي باشد كه هدف اصلي آن تعيين ميزان ارتباط آموزشهاي فني و حرفه اي رسمي (رشته هاي الكترونيك و الكتروتكنيك) با دانش ها و مهارتهاي مورد نياز مديران صنايع در بازار بوده است.

بررسي ارتباط آموزشهاي فني و حرفه اي رسمي (رشته هاي الكترونيك، الكتروتكنيك) با نيازهاي بازار كار از نظر مديران صنايع (مديران ردة مياني شامل مديران فني، توليد و آموزش) كارخانه ها و مؤسسات مرتبط، در مناطق ۹ و ۱۰ شهر تهران، عنوان پژوهش حاضر مي باشد كه هدف اصلي آن تعيين ميزان ارتباط آموزشهاي فني و حرفه اي رسمي (رشته هاي الكترونيك و الكتروتكنيك) با دانش ها و مهارتهاي مورد نياز مديران صنايع در بازار بوده است.

در اين پژوهش از آمار توصيفي همچون ميانگين، انحراف استاندارد، و درصد و همچنين از آمار استنباطي همچون آزمون T تك نمونه اي، جهت پاسخگوئي به سؤالات تحقيق استفاده شده است. همچنين جمع آوري اطلاعات از طريق پرسشنامة محقق ساخته صورت گرفته است.

به طور كلي، نتايج بدست آمده حاصل از اين پژوهش به شرح زير مي باشد:

– دانش فارغ التحصيلان هنرستانهاي فني و حرفه اي رسمي (رشته هاي الكترونيك و الكتروتكنيك) از نظر مديران صنايع در مناطق ۹ و ۱۰ شهر تهران در حد متوسط مي باشد.

  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق در باره ي بازار كار برق صنعتي-خرید اینترنتی تحقیق در باره ي بازار كار برق صنعتي-دانلود رایگان مقاله در باره ي بازار كار برق صنعتي-تحقیق در باره ي بازار كار برق صنعتي

این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بنا به اظهارات مقام‌هاى آمريکايى ۹ گروگان ايرانى در بند نيروهاى اين کشور در عراق آزاد شده اند و به زودی دور چهارم مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسایل عراق در بغداد برگزار می شود. 
پیش از این ژنرال «گريگ اسميت» سخنگوى نيروهاى آمريکايى در عراق با شرکت در يک کنفرانس خبرى ضمن اعلام اين خبر گفته ما مصميم ايرانى‌هاى دستگير شده را در نزديک‌ترين زمان ممکن آزاد کنيم. اين ۹ نفر که ۲ تن از آنها از ۵ ديپلمات دستگير شده در شمال عراق هستند بهزودى آزاد مى‌شوند. افراد ديگر از کسانى هستند که در سال هاى گذشته دستگير شده بودند. 
آقای قمى همچنين گفت: «اين رفتار آمريکايى‌ها غير قانونى و در تضاد با استقلال عراق بوده است. اميدواريم اين افراد هر چه سريعتر آزاد شودند و بر سر کارهاى خود در کنسولگرى اربيل بازگردند.» 
پيش از اين و در ابتداى سال جارى ميلادى نيز نيروهاى آمريکايى چند ديپلمات ايرانى ديگر که قصد داشتند در شهر سليمانيه به ديدار «جلال طالبانى» رئيس‌جمهورى عراق بروند را نيز بازداشت کرده بودند. در آن موقع اين اتفاق حتى اعتراض جلال طالبانى رئيس‌جمهورى عراق را برانگيخته بود. 
از سوى ديگر وزير امور خارجه‌ عراق گفت، ايران به مهار شبه نظاميان درعراق کمک کرده و آن را تحولى مثبت در آستانه‌ دور جديد گفت‌وگوهاى امنيتيسه جانبه ايران – آمريکا – عراق مى‌داند. 
وى همچنين از بيانيه‌ نيروهاى نظامى آمريکا در عراق که درباره‌ آزادى ۹ ايرانى بازداشت شده در عراق منتشر شد، تقدير کرد و گفت: «اين اقدامى اعتمادساز است که گفت‌وگوهاى مثمرثمرتر ميان ايران – عراق وآمريکا براى بهبود و امنيت عراق را تشويق مى‌کند. ما براى آزادى اين افراد تلاش‌هاى بسيارى کرده‌ايم. » 
وزير امور خارجه‌ عراق گفت: «کميته فرعى امنيتکه اوايل سال جارى ميلادى تشکيل شد و شامل نمايندگان ايران، عراق و آمريکا است بهزودى دوباره تشکيل جلسه خواهد داد. واشنگتن و تهران خاطر نشان کرده‌اند که به حضوردر اين گفت‌وگوها تمايل دارند. » 
زيبارى گفت: «دولت عراق به اعمال فشار براى آزاديايرانيانى که همچنان در بازداشت نيروهاى آمريکايى‌ هستند، ادامه خواهد داد. » 
اين در حالى است که هم‌زمان با خبر آزادى ديپمات‌هاى ايرانى در بند، نيروهاى آمريکايى با نمايش دادن محموله‌هاى نظامى مدعى شدند که تعدادى بمب، راکت، مين و آر‌پى‌جى ساخت ايران که براى کمک‌ به شبه‌نظاميان عراقى وارد اين کشور شده بود را در يکى از استان‌هاى عراق کشف کردند. 
به ادعاى آمريکايى‌ها ايران از حمايت‌هاى خود از آنچه در ادعای واهی فعاليت‌هاى تروريستى گروه‌هاى شبه‌نظامى فعال در اين کشور خوانده می شود کاسته که در مقابل نيروهاى آمريکايى تصميم گرفته‌اند، ديپلمات‌هاى ايرانى را آزاد کنند تا بدين ترتيب مثلا حسن نيت خود را به ايرانى‌ها ثابت کنند.  
از همان روزهاى نخست کارشناسان نسبت به اين اقدام آمريکايى‌ها مبنى بر دستگيرى ديپلمات‌هاى ايرانى به ديده ترديد مى‌نگريستند. آنها معتقد بودند، اين ديپلمات‌ها دستگير شده‌اند، زيرا آمريکايى‌ها مى‌خواهند معامله‌اى را با ايرانى‌ها انجام دهند. بى‌شک کاستن از نفوذ به حق و سنتی و تاریخی ايران در عراق از اولويت‌هاى سياسى ايالات متحده آمريکا محسوب مى‌شود.   
اين بدان معنا است که آمريکايى‌ها با به اسارت گرفتن ديپلمات‌هاى ايرانى قصد تحت فشار قرار دادن ايران در خاک عراق را داشتند يعنى اين که با سرمايه‌هاى ايرانى اقدام به معامله با خود ايران کرده‌اند. 
در اين ميان يک موضوع ديگر نيز مطرح است و آن اين که هيچ تعهدى وجود ندارد که ثابت کند، آمريکايى‌ها دوباره اقدام به چنين کارى نمى‌کنند. ممکن است هر وقت لازم بدانند يا منافعشان ايجاب کند باز هم دست به چنين اقدام‌هايى بزنند. براى مثال مى‌توان به آشوب‌هاى نيمه شعبان اشاره کرد که آمريکايى‌ها هم‌زمان با آن حادثه عده‌اى از ايرانى را بازداشت کردند و ۲۴ ساعت بعد اين افراد آزاد شدند. 
اما در اين ميان تناقض‌ ديگرى نيز ديده مى‌شود. هم‌زمان با ابراز خشنودى وزير امور خارجه عراق از گشایش های تازه و تاييد وزارت دفاع آمريکا از کاهش فعاليت‌هاى تروريستى در اين کشور، سخنگوى نيروهاى آمريکايى در عراق با شرکت در يک کنفرانس خبرى و با به نمايش گذاشتن تعدادى اسلحه و بمب ادعا کرده اين جنگ‌افزارها ايرانى است و از ايران براى حمايت از شبه‌نظاميان عراقى به عراق فرستاده شده است. 
اين اظهارات در برابر آزادى قريب‌الوقوع ديپلمات‌هاى ايرانى غريب به نظر مى‌آيد. به راستى دليل اين تناقض چيست؟ يکى از پاسخ‌هايى که در برابر اين پرسش مى‌توان يافت، اين است که آمريکايى‌ها با آوردن اين بهانه تلاش دارند در آستانه آغاز دور جديد مذاکرات ايران و آمريکا درباره عراق دستاويزى براى تحت فشار قرار دادن ايران و امتيازگيرى داشته باشند. يعنى اين که آنها مى‌خواهند در کنفرانس بغداد با دست پر حاضر شوند. 
دور چهارم مذاکرات ایران و آمریکا بر سر مسایل عراق به دعوت مقام های عراقی به زودی در بغداد برگزار می شود.

عتیقه زیرخاکی گنج