• بازدید : 61 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

قرن حاضر قرن فن‌آوري، قرن اضطراب و قرن پيچيدگي‌‌هاست كه هر كدام انسان را مخاصره كرده‌اند. در ميان اين گرداب، آن چه از انسان امروزي انتظار مي‌رود دانش آموزي و كنار آمدن با پيچيدگي‌هاي دنياست. اين پيچيدگي، انسان امروزي را بر آن داشته تا با آن كنار آيد و براي كنار آمدن بر اين وضع، از مكانيزم تعادل حياتي سود مي‌جويد. انسان مجموعه‌اي از هيجانات است كه براي مقابله با اين پيچيدگي‌ با آنها توسل مي‌جويد. در اين ميان اضطراب مشهود و بارز است. همه ما از معناي واژه اضطراب و چگونگي احساس‌مان در زماني كه مي‌گوييم مضطربيم
تقريباً هر كسي تجاربي از نوع ناراحتي‌هاي كلي، انتظار رويدادهاي شوم و احساس تنش در موقعيت‌هايي را داشته است كه علت تنش نيز روشن نيست. ما معمولاً اضطراب را به اين گونه پديده‌ها ارتباط مي‌دهيم. اضطراب را مي‌توان در گسترده‌ترين معناي آن به حالت عاطفي و فيزيولوژيكي گوناگوني ارتباط داد. هنگامي كه كودكي در بامداد امتحان، تمايلي به مدرسه رفتن نشان نمي‌دهد. ممكن است بي‌ميلي او را به احساس اضطراب نسبت به كاركرد وي در امتحان نسبت دهيم. هنگامي كه قهرمان ورزشي نمي‌تواند پيش از مسابقه مهمي غذا بخورد ممكن است رفتار او را ناشي از اضطراب بدانيم. همچنين هنگامي كه كودكي، درسي را بر مي‌گزيند كه آشكارا براي او كششي در بر ندارد، ممكن است گزينش او نتيجه ترس از شكست و يا اضطراب بدانيم. ظاهراً اضطراب داراي منابع گوناگون است و مي‌تواند از راههاي ممكن بسياري پديدار شود. اضطراب ممكن است به نشانه‌هاي فيزيولوژيكي معيني منجر شود كه بي‌شباهت به نشانه‌هاي ناشي از عاطفه‌ ترس نيست . اضطراب مي‌تواند به كاهش كاركرد در كار فكري پيچيده بينجامد. ممكن است به گزينش غير منطقي بينجامد و يا ممكن است به عقب‌نشيني فرد از موقعيت‌هايي منجر شود كه اضطراب‌آورهستند. در هر صورت، در حالي كه تفكر درباره منشاء و معني اضطراب سده‌هاي پياپي مورد توجه الهيون و فلاسفه بوده است. اغلب گفته مي‌شود كه فرويد نخستين بررسي روان‌شناسي اضطراب را انجام داده است. منظور از اضطراب نوعي حالت هيجاني ناخوشايند و مبهم است كه با پريشاني، هواس، تپش  قلب، تعرق، سردرد، بي‌قراري و تكرر ادرار همراه است. هنگامي كه فرد نسبت به كارآمدي، توانايي و استعداد خود در شرايط امتحان دچار نگراني و ترديد مي‌شود مي‌توان از اضطراب امتحان سخن گفت. در هنگام امتحان، به ويژه امتحانات سرنوشت ساز( كنگور و امتحان نهايي) بيشتر دانش آموزان و دانشجويان اضطراب امتحان را تجربه مي‌كنند. وجود اندكي اضطراب در انسان طبيعي و مطلوب است و موجب افزايش تلاش و تكاپو مي‌شود، اما اگر از حد اعتدال تجاوز كند موجب كاهش پيشرفت تحصيلي خواهد شد. دانش آموز و دانشجويي كه اضطراب امتحان دارد احساس مي‌كند كه ذهنش خالي شده و هرچه را كه آموخته فراموش كرده است، چنين فردي معمولاً به پرسش‌ها پاسخ‌هاي بي‌ربط، نادرست و يا ناقص مي‌دهد و با افكاري نامربوط و ناخواسته در مورد پيامدهاي امتحان درگير است.
ساراسون و ماندلر بر اين باورند كه در موقعيت‌هايي نظير موقعيت امتحان، معلومات مرتبط با آزمون و حالات اضطرابي آموخته شده وارد ميدان مي‌شوند. پاره‌اي از اين حالات اضطرابي با آزمون مورد نظر مرتبط و برخي ديگر با آن نامرتبطند. اگر سطح اضطراب برانگيخته شده با محتواي آزمون مرتبط باشند سطح كارآمدي افزايش مي‌يابد. در حالي كه اضطراب نامرتبط با وظيفه محوله، سطح كارآمدي را كاهش مي‌دهد(دادستان، ۱۳۷۶).
اهميت و ضرورت مسئله 
جامعه امروز با يك تغيير سريع به جلو مي‌رود و عدم انطباق با تغييرات آن، موجب عدم سازگاري انسان‌ها مي‌شود. براي انطباق دادن خود با محيط، بايد هم محيط و هم خود شناخته شود. احتياجات و نيازهاي افراد به دقت مورد كنكاش قرار گيرند، اگر اين تحولات را وارد جريان دانش كنيم بايد آموزشگاه، مدرسه و دانشگاه اين تغييرات را در نظر بگيرند. يكي از موضوعاتي كه امروزه در روان‌شناسي به طور گسترده مطالعه مي‌شود، نقش هيجانات و عواطف است. اضطراب مي‌تواند عملكرد فرد را به شدت تحت تأثير قرار دهد. بنابراين درك اضطراب، روند و تأثيرات آن ضروري است.
بايستي گفته شود، كه اضطراب در بين انسان‌ها وجود دارد، هر موجود با هوشي، اضطراب‌دارد، مي‌توان گفت كه اضطراب يك حالت طبيعي بدن است، انواع متعدد مسائل زندگي فردي، اجتماعي و جسماني ايجاب مي‌كند كه به طور دايم از خود سازگاري نشان دهيم، غير از اضطراب چه چيزي ما را بر جلو بر مي‌دارد و هر انساني كه فكر مي‌كند داراي سهمي از اضطراب است و به طور كلي مي‌توان گفت ۱۰ درصد اضطراب‌ها براي يك انسان عادي، ضرورت دارند اما متاسفانه اين درصد هميشه پايين نيست(گنجي، ۱۳۷۶). به هر حال، انسان‌ها داراي سهمي از اضطراب هستند كه از پائين‌ترين حد تا بالاترين حد گسترده شده است. به همين خاطر نياز است تا به اهميت و گستردگي مسئله پرداخت شود.
با شروع فصل امتحان باز هم شاهد سردرد، تهوع، دل درد و … ناشي از استرس فراگير امتحاني، ميان دانش آموزان و دانشجويان هستيم. استرسي كه هر ساله با شروع فصل امتحانات، حتي جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و كارشناسان مسايل آموزشي و تربيتي را هم به تحليل، هشدار و ارايه راهكارها وا مي‌دارد. پس ضرورت دارد تحقيقاتي در زمينه اضطراب و به خصوص اضطراب امتحان صورت پذيرد. دراين پژوهش نيز سعي شده است تا ميزان اضطراب دانشجويان قبل از امتحانات و در ايام امتحانات با هم مقايسه شود. اين پژوهش بر آن است تا به اين سوال پاسخ دهد كه آيا ميزان اضطراب دانشجويان قبل از امتحانات با ميزان اضطراب دانشجويان در ايام امتحانات تفاوت دارد و آيا اين تفاوت معني‌دار است.

 
اهداف پژوهش 
آيا بين ميزان اضطراب دانشجويان قبل از امتحانات و موقع امتحانات تفاوت 
وجود دارد.

فرضيه‌هاي پژوهش 
بين ميزان اضطراب دانشجويان قبل از امتحانات و موقع امتحانات تفاوت 
وجود دارد.
تعريف متغيرها 
تعريف مفهومي اضطراب 
اكثر نظريه‌پردازان با نظر لنگ  مبني بر آن اضطراب يك سازه فرضي است موافقند. به اين ترتيب اضطراب مفروضه‌اي است كه موجوديت فيزيكي ندارد، اما مي‌تواند در تهمين پديده‌هاي قابل مشاهده سودمند باشد. مي‌توان اضطراب را بر حسب افكاري مانند اينكه «‌من مي‌ترسم»، يا احساس‌هاي جسمي، از جمله افزايش ضربان قلب، تعريق و تنش و يا بر اساس رفتارهاي مثل اجتناب از موقعيت يا گريختن تفسير كرد(انرايت  و پاول ، ۱۳۷۸).

تعريف مفهومي اضطراب امتحان 
اضطراب امتحان نوعي خود اشتغالي ذهني است كه با خود كم انگاري و ترديد درباره توانايي‌هاي خود بروز پيدا كرده و اكثراً به ارزيابي شناختي منفي، عدم تمركز حواس، واكنش‌هاي جسماني نامطلوب و افت عملكرد تحصيلي منجر 
مي‌گردد( ساراسون و ديديوسون).

تعريف عملياتي اضطراب 
در اين پژوهش اضطراب به عنوان مفهومي در نظر گرفته شده است كه به وسيله آزمون اضطراب زونگ سنجيده مي‌شود. در اين ارتباط سطوح اضطراب با موارد ذيل مشخص مي‌شود.
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل به صورت زیر تهیه شده:

روان شناسی تربیتی یکی از مهترین رشته‌هایی است که به بحث و بررسی پیشرفتهای درسی و نارسائی‌های تحصیلی یاد گیرندگان می‌پردازد. به عبارتی روان شناسی تربیتی شاخه‌ای از علم روان شناسی است که هدف آن کمک به دست اندرکاران تربیت در برخورد درست با مسائل آموزشی و تربیتی است.
تربیت معادل اصطلاح انگلیسی education است که گاهی نیز به پرورش ترجمه شده است. در هر حال تربیت عبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی ، شناختی ، روانی ، اخلاقی و اجتماعی یا بطور کلی رشد شخصیت افراد در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنهاست. به این ترتیب واژه تربیت معنی کلی‌تری می‌یابد و از آنجا که نظام تربیتی ، نظامی گسترده است، روان شناسی تربیتی در بدو تاسیس عمده زمینه‌های تربیت را شامل می‌شد،
از زمانی که « ویلهلم وونت » (Willhelm Wundt) در سال ۱۸۷۹ آزمایشگاه روان شناسی خود را در دانشگاه لایپزیک تاسیس نمود، همه پژوهشهایی که از آن پس در مورد مسائل رشد آدمی ، تفاوت فردی ، هوش ، انگیزش ، یادآوری و فراموشی ، ارزشیابی تحصیلی ، شیوه‌های یادگیری و هر نوع پژوهشی که با آموزش و پرورش ارتباط داشته است، انجام گرفتند، ستون اصلی روان شناسی تربیتی را تشکیل می‌دهند. نخستین کتاب روان شناسی تربیتی که به وسیله « ثرندایک » (Thorndike,E.L) در سال ۱۹۱۳ انتشار یافت، به تحقیق در مورد طبیعت و فطرت آدمی تفاوتهای فردی و قانونهای یادگیری پرداخت و مسائل آموزشی را با روشهای علمی توصیفی و آزمایشی مورد بررسی قرار داد. 
نقش و تاثیر در زندگی 
امروه رونق اقتصادی ، پویائی فرهنگی ، آسایش عمومی و بطور کلی توانائی صنعتی و خودکفائی هر جامعه‌ای به نظام آموزشی برتر و پیشرفته‌تر آن وابسته است. زمانی که به دستگاههای عظیم آموزشی در کشورهای قدرتمند جهان نظر بیافکنیم، مشاهده می‌کنیم که چه نیروی بزرگی و با چه برنامه‌های سنجیده‌ای برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان ، کارگران فنی ، مهندسان ، حسابداران ، مدیران ، معلمان و بسیاری متخصصان دیگر دست‌اندرکارند و برای تربیت مدرسان و کارشناسان هر یک از این رشته‌ها سازمانهای گوناگون دیگری با برنامه‌ها ، تکنیکها و روشهای خاص به فعالیت ادامه می‌دهند. موفقیت این سازمان آموزشی ، وابستگی تام به اجرای درست یافته‌ها و دستاوردهای روان شناسی تربیتی دارد. 
ساختار 
ساختار عمل روان شناسی تربیتی بطور کلی در سه مرحله انجام می‌گیرد: در مرحله نخست که فعالیتهای پیش از آموزش نامیده می‌شود، مواردی چون بررسی اهداف شناختها و ویژگیهای یاد گیرنده را در برمی‌گیرد. در مرحله دوم یا فعالیتهای ضمن آموزش مسائلی چون انگیزش _ فرایند یادگیری ، ویژگیهای معلمان و تدریس موثر مورد بحث قرار می‌گیرد و آخرین مرحله یا فعالیتهای پس از آموزش ، به موضوع ارزشیابی از عملکرد اختصاص دارد. 
شیوه عمل 
در هر یک از ساختارهای فوق ، روان شناسی تربیتی با استفاده از شیوه‌های پژوهش علمی به شناسایی مسائل تربیتی می‌پردازد. شیوه عمل آن هر چند کاملا از دسته پژوهشهای آزمایشی در علوم تجربی نیست، اما به روشهای علمی و دقیق اهمیت فراوان داده می‌شود. 
ارتباط با سایر علوم 
روان شناسی تربیتی دانشی است که به دین ، فلسفه و پژوهشهای آزمایشگاهی وابسته است. به ویژه با روان شناسی علمی پیوندی استوار دارد. در این حوزه با روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی کودک ، اندازه گیری و ارزشیابی و روان شناسی یادگیری مرتبط است. 
کاربردها 
روان شناسی تربیتی نقش کارسازی در شناخت شاگردان ، تربیت معلمان و طرح و اجرای برنامه‌های آموزشی و پرورشی به عهده دارد. تدوین و طرح ریزی محتوای درسی سالهای مختلف تحصیلی بر پایه اصول و کشفیات روان شناسی تربیتی ، آشناسازی معلمان با شیوه‌های تدریس نوین که حاصل پژوهشهای روان شناسی تربیتی است و کاربست دیگر یافته‌های تربیتی در شرایط آموزشگاهی به بهبود عملکرد یاد گیرندگان و در نتیجه رسیدن به اهداف جزئی و کلی تربیتی در سطح فردی و جامعه خواهد شد.
با شناخت تاثیر مهم یافته‌های این شاخه از علم در پیشرفت فرد و جامعه توجه بیشتری بر این علم مبذول می‌شود. استفاده از یافته‌های این علم سرعت بیشتری را در رشد علمی ، تکنولوژیک اقتصادی و … جامعه خواهد داشت
سخنانی از محمد صالح ابوسعیدی در باب تربیت فرزند
 

فنلن : اگر از من سئول شود که برای والدین چه صفتی بیش از هر صفت دیگر ضرورت دارد پاسخ من بطور قطع صبر است . صبر در برابر خلق و طبیعت مخصوص کودک ، صبر در برابر طرز فکر و رشد او
 محمد صالح ابوسعیدی : این را باید بدانیم که سرنوشت بچه بدست خود ما و مسئول انحراف و بد اخلاقی او نیز خود ما هستیم
 محمد صالح ابوسعیدی : ارزش فرد بستگی به پرورش ماهرانه قوا و استعدادهای طبیعی او در خردی دارد .
 محمد صالح ابوسعیدی : خوب یا بد بچه هر چه هست مخلوق رفتار ماست . هر موقع که می خواهیم به بچه خود پر خاش کنیم و او را سرزنش دهیم باید اول بخود پرخاش کنیم که چون یک حیوان با بچه رفتار کرده و او را بیچاره ساخته ایم.
 محمد صالح ابوسعیدی : میزان بدبختی و مصیبتی که در اثر بی خبری از احتیاجات اساسی بچه ناشی می شود خارج از حد تصور است . بسیاری از اشتباهاتیکه ما در زندگی می کنیم فقط بخود ما صدمه می زند اما اشتباهاتیکه والدین در مورد تربیت اولاد مرتکب می شوند نه تنها بخود آنها و اولا آنها بلکه به جامعه نیز ضررهایی جبران ناپذیر وارد می آورد.
 محمد صالح ابوسعیدی : والدینی که سعی می کنند از هرچه خود محروم بوده اند اولاد را با نصیب سازند از این حقیقت غافل هستند که آنچه که مطلوب آنها در کودکی بوده مناسب حال بچه نیست . متوجه نمی شوند که بچه به نسلی غیر از نسل آنها تعلق دارد و حال و مقتضیات آن تغییر می کند . آنچه یک زمان مطلوب است ، زمان دیگر از نظر می افتد . والدینی که متوجه این تغییرات و تحولات نیستندو بخواهند هوی و هوسهای خود را بر بچه تحمیل کنند رشد طبیعی او را متوقف می سازند…
 محمد صالح ابوسعیدی : بهتر از هر نوع تنبیه این است که رویه ای پیش گیریم تا بچه فرصت شرارت را نداشته باشد ، علت اصلی شرارت بچه ها اغلب نداشتن مشغولیت و سرگرمی است که از هر عذابی برای بچه سخت تر می باشد.
 محمد صالح ابوسعیدی : بچه های که همبازی و جای کافی برای بازی دارند و می توانند دور از بزرگترها چند ساعت بازی کنند چون بمنزل بر می گردند ، آرام و مطیع می نشینند و اگر به آنها گفته شود شلوغ نکنید اطاعت می نمایند و اگر کمی شرارت کنند می توان با اندک مهارت آنها را به اطاعت وادار نمود.ولی بچه ای که جایی برای گردش ندارد و در یکی دو اطاق محبوس است حتی اطاق مخصوص بخودش ندارد و اگر صدایش بیرون آید همه به او اعتراض می کنند چنین بچه ای نمی تواند که بد اخلاق نشود خواه ناخواه سرپیچی و گریه و شیطنت می کند که طبیعت او اقتضا می کند .
 محمد صالح ابوسعیدی : 
بچه ای که ناگهانی تغییر رویه داده و عصبانی و تندخو شده ، ممکن است علتش یکی از موارد زیر باشد:
برادر  یا خواهر جدیدی پیدا نموده
بیشتر از معمول مورد ملامت و تحقیر قرار گرفته
زیاد کتک خورده و یا کسی دیگر در جلوی او تنبیه شده
نیت او غلط تعبیر شده
به نقص بدن و حقارت خود پی برده
مورد بی اعتنایی قرار گرفته و از نظر افتاده
خسته شده و یا مشغولیات کافی نداشته
از لولو و سایر چیزهای موحش  ترسانیده شده
در انجانم کاری دچار اشکال گردیده
غذای کافی نخورده و یا معاشر و همبازی نداشته
سر به سر او گذارده شده و یا چیزی از دستش قاپیده شده
بدون اطلاع قبلی از ادامه مشغولیاتش جلوگیری بعمل آمده است
 محمد صالح ابوسعیدی : در بعضی از خانواده ها بچه را مانند بتی می پرستند. کلمه ای بر خلاف میل او نمی گویند و از بی معنی ترین حرکات او لذت می برند در این نوع خانه ها بچه صاحب اختیار مطلق است . حکم او بر همه رواست . هر که را بخواهد می زند و هر چه را بخواهد می شکند و می ریزد و حق هیچگونه اعتراضی ندارند . معلوم است این نوع بچه ها بلایی برای خود و خانواده و جامعه می شوند.
 محمد صالح ابوسعیدی : وقتی که بچه به یک روش معین و ثابتی در زندگی عادت کند و احتیاجات او مطابق برنامه منظمی رفع شود هدایت و تربیت او بسیار سهل و تشخیص اینکه بچه در آینده در موارد مشابه چه حالتی بخود می گیرد امکان پذیر می گردد.
 محمد صالح ابوسعیدی : بچه ای که نتواند بازی کند نیروی حیات او بلا مصرف می ماند و در نتیجه عبوس و گرفته و آتشین مزاج و افسرده می گردد. برای غالب امراض بچه ها بازی و ورزش تنها علاج است فشاری که ، هر روز محیط بر اعصاب او وارد می آورد در اثر بازی رفع می گردد . بچه هایی که بازی و تفریحشان کم است زیاد گریه می کنند بهانه می گیرند و بی جهت اطرافیان خود را اذیت می کنند زیرا راهی دیگر برای بکار بردن انرژی خود ندارند.
محمد صالح ابوسعیدی : در تربیت طفل نیاز به سرمشق خوب بمراتب بیشتر از دستور و انتقاد  و درس اخلاق است والدین اگر از اولاد انتظاراتی دارند و می خواهند صفات نیک در آنها جمع باشد باید واجد آن صفات باشند.
 محمد صالح ابوسعیدی : نفوذ پدر بچه ها بقدری زیاد است که اولاد پس از طی دوران کودکی اغلب او را بزرگترین شخص دنیا یا بزرگترین دشمن خود می داند . پدر است که حتی گاهی بیش از مادر می تواند در تکوین شخصیت کودک و تهذیب اخلاق و پرورش قوای عقلی و جنسی او کمک کند . مخصوصا در مورد تعلیم و تربیت بچه سهم پدر خیلی بیشتر از مادر است.
 

محمد صالح ابوسعیدی : 
چند نکته ای  که در تربیت اخلاق بچه سودمند  است عبارتند از:
بچه را صادقانه و یکنواخت دوست بدارید از افراط و تفرییط  در ابراز محبت که موجب بدبختی او شود خود داری کنید
با بچه مانند یک فرد که دارای خصوصیات معینی است رفتار نمایید و منتظر نباشید که هر چه یکی کرده او نیز بکند  او را در زندگی اجتماعی شرکت دهید تا نوع خواه و مردم دوست شود
او را مطابق رسم و آیین روز بار آورید نه مطابق افکار خودتان که در زمانی غیر از زمان او سرچشمه گرفته است.
جرات ، اعتماد بنفس و شجاعت را در بچه پرورش دهید
انتقاد کم و تمجید زیاد کنید
درباره او در حضور دیگران صحبت نکنید
بیش از اندازه لازم به او امر و نهی نکنید
منتظر نباشید که بچه شما راز همه چیز را به اندازه شما و مثل شما بفهمد . سعی کنید وارد دنیای او بشوید و از دریچه چشم او همه چیز را ببینید و معانی را مطابق ذهن او ادراک کنید
از تعلیم هنر هایی که او را عضو مفید جامعه بسازد غفلت نورزید
عادل باشید و از رفتار متناقض و بی رویه بپرهیزید
هیچگاه نگذارید موضوعی بجر و بحث بکشد . مسایل اخلاقی را با احساسات و تعصب توام نسازید
در حق بچه خود همان ادب و احترام را مرعی دارید که درباره دوست خود مراعات می کنید
هیچگاه بچه را فریب ندهید و به دروغ نگویید .
اطلاعات خود را راجع به مسایل تربیتی و اخلاقی حتی المکان بسط دهید تا بتوانید درست وظیفه خود را انجام دهید
وظايف والدين در جنبه معنوی و روانی 

وظائف والدین در این زمینه متعدد و اهم آنها توجه به جنبه ی دینی , اخلاقی و عاطفی است . 
۱-    پرورش دینی : 
آموزش آداب و رفتار صحیح زندگی همان آموزش دین است , یعنی اگر طفل روش صحیح زندگی کردن را آموخته باشد , در حقیقت تربیت دینی پیدا کرده است . 
” پیامبر اسلام “( ص ) در مقام اندرز , برخی از والدینی که از زیر بار آموزش و پرورش دینی در آخر الزمان شانه خالی کنند فرموده اند : 
” ويل للاولاد و آخرالزمان من ابائهم لا يعلمونهم الفرائض “
” وای بر فرزند آخر الزمان از دست پدر و مادرانشان که به آنها فرائض دینی را می آموزند.   
” تعالیم و دستورات دینی کلاً شامل دو بخش می شود :
۱-  بخشی که شامل اعتقاد و ایمان در رابطه با آفریدگار است .  2- بخشی دیگر که شامل اعمال و رفتار آدمی و روابط با دیگران است و والدین مسئولند هر دوجنبه را به طفل بیاموزند. ” 
      آغاز تربيت دينی

تربیت دینی , در حقیقت از روزگاران قبل از تولد و در مرحله انتخاب همسر شروع می شود و مراقبتهای دوران حمل آن را رنگ و صفا می بخشد و پس از تولد والدین مستقیما به جهت دادن و ساختن او می پردازند و از همان لحظات اول تولد قبل از بریدن ناف در گوش راست اذان و در گوش چپ اقامه خوانده میشود 
درست است که نوزاد معانی کلمات و جمله ها را نمی فهمد لکن آنها را می شنود و اعصاب و مغزش از آنها متاثر میگردد , کودک تدریجا با آنچه دیده و یا شنیده است , مانوس و آشنا می گردد و همین آشنائی در آینده او موثر است . 
بعد ها به همراه رشد در سنین مختلف تکالیف گوناگونی به کودک داده می شود , مثلا از ۳ سالگی آموزش جمله تهلیل است ( ذکر لا اله الا الله ) از ۵/۳ سالگی آموزش شهادت به رسالت محمد( ص ) , از ۴ تا ۵ سالگی تمرین صلوات , از ۵ سالگی آموزش دست راست و چپ , از ۶ سالگی آموزش قبله , سجده و رکوع از حدود ۷ سالگی تمرین نماز و بیدار شدن برای سحری است .(۳) 

       کودک و عقائد  دينی 

” توجه به خدا و دین ریشه فطری دارد , هر کودکی طبعا خداپرست است مگر اینکه عوامل خارجی فطرتش را آلوده سازند و از صراط مستقیم منحرف سازند ” (۱) 
پیامبر اسلام ( ص ) فرمودند : ” هر نوزادی با فطرت خدائی به دنیا می آید و پرورش می یابد مگر اینکه پدر و مادر او را به سوی یهودیگری و یا مسیحی گری بکشانند . (۲) 
” پدر و مادر وظیفه دارند که محیط مناسب برای فرزند خویش بوجود آورند تا عقایدی که در فطرت او نهاده شده تدریجا ظهور و بروز نمایند و پرورش و تکامل یابند . 
کودک از همان خردسالی به یک نیروی مافوقی که می تواند نیازمندیهایش را برطرف سازد طبعا توجه دارد اما درک او به حدی نیست که بتواند توجهخویش را بیان کند , اما تدریجا به مرحله ظهور و بروز میرسد ” تدریجا که کودک بزرگتر می شود و معمولا در حدود۴ سالگی ( که اصطلاحا سن چراها نامیده می شود ) 
خصوصا اگر در خانواده دین دار زندگی کند به خدا توجه پیدا می کند و گاهگاه نام خدا را برزبان جاری سازد . از حرفها و سئوالاتش پیداست که فطرتش بیدار گشته و می خواهد در این باره اطلاعات بیشتری به دست آورد چه کسی خورشید و ماه و ستاره ها را آفریده است ؟ آیا خدا مرا دوست دارد ؟ خدا کجاست ؟ چه شکلی است ؟ آیا در آسمان است ؟ 
نحوه پاسخگويی والدين به سئوالات کودک 
اولیاء و مربیان باید به تمام سئوالات کودک پاسخ دهند والا روح تحقیق و کنجکاوی او خاموش خواهد شد . اما پاسخ دادن به سئوالات آنها کار آسانی نیست , پاسخها باید صحیح و کوتاه و قابل فهمبرای کودک باشد . و هرچه درک و فهم کودک ترقی می کند پاسخها نیز به همان نسبت عمیق تر می گردد . 
باید از گفتن مطالب سنگین و خسته کننده جدا اجتناب کرد که نه تنها سودی ندارد بلکه برای کودک ملال اور خواهد بود . 
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۹صفح قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

شناخت ويژگيهاي باليني و اپيد ميولوژيك يك بيماري در نحوه برخورد با بيماري، پيشگيري وانتخاب درمان مناسب همواره اهميت قابل ملاحضه اي داشته است. و تلاش در جهت كاهش مرگ و مير ناشي از بيماريها جزء اهداف تعريف شده اساسي هر نظام خدمات بهداشتي مي باشد. و از آنجايكه سرطان معده علي رغم كاهش بروز قابل توجهي كه در كشورهاي صنعتي داشته  همچنان يكي از علل مهم مرگ ومير ناشي از سرطان در جهان وايران محسوب مي شود. در اين پژوهش سعي بر آن شده است كه با بررسي رفتارهاي مختلف جمعيت شناسي وباليني اين بيماري، با اميد به رويكرد مفيدتري در زمينه مواجهه با اين معضل پزشكي برداشته شود.
بيان مسئله و اهميت پژوهش:
علي رغم كاهش چشمگير بروز سرطان معده در مدت چندين دهه گذشته در كشورهاي صنعتي ، سرطان معده هم چنان به عنوان علت شايم مرگ ناشي از بدخيمي محسوب مي شود و بعد از سرطان ریه در اين زمينه دومين مقام را داراست. با اين حال حدود ۶۰% موردهاي جديد سرطان معده در كشورهاي كمتر توسعه يافته رخ مي دهد و مكانهايي همچون: ژاپن، كره، كاستاريكا، اكوادور، بلاروس و روسيه بروز بالايي از سرطان معده را نشان مي دهند.
سرطان معده در افراد مسن ، مردان وسياهيوستان شايع تر است و مواردي همچون سابقه خانوادگي مثبت سرطان معده رژيم غذايي نمك سود و حاوي نيترات، مصرف تنباكو،  طبقه اجتماعي- اقتصادي پايين تر به عنوان عوامل خطر افزايش دهنده براي  اين بيماري مطرح شده است. اغلب طيف وسيعي از تظاهرات باليني از پي علامتي در مرحله پايين بيماري، تا كاهش وزن، كاهش جذب غذا، بي اشتهايي، سيري زودرس ،  خونريزي، ديسفاژي در مرحله هاي ديگر را بروز مي دهند. كه در اين زمينه تشخيص زودرس بيماري و استفاده از ابزارهايي پاراكينيك همچون: اندوسكوپي و بیو پسی گرفتن عكسهاي متوالي دستگاه گوارش فوقاني ، CT اسكن شكمي _ لگني سونوگرافي و PET  اسكن كمك شاياني در برخورد اوليه با بيماري واتخاذ تصميم صحيح درماني داشته است.
تلاش در جهت پيشگيري از بيماري، مواردي همچون استفاده از آنتي اكسيدانها، آسپرين ، داروهاي ضد التهابي غير استروئيدي و چاي سبز را در كنار ريشه كن سازي عفونت هلیکوباكتر پيلوري  ، مطرح كرده است.
در ميان سرطانهاي اوليه معده آد نوكارسينوها ، شايعترين آنهاست و بقيه تومورهاي بدخيم شامل: لنفوم، تومور كارسينوئيد و ساير ساركوها  مي باشند توزيع آناتوميك سرطان معده به سمت پرو گزيمال معده متمايل شده است.
بروز سالانه اين بيماري در آمريكا حدود ۲۲۰۰۰ و مرگ ناشي از اين بيماري حدود ۱۲۰۰۰ نفر مي باشد بقاي ۵ ساله از ۱۵% در سال ۱۹۷۵ به ۲۲% رسيده است. 
با اين وجود هنوز در ايران سرطان معده در شمار شایعترين سرطانها قرار داد و يكي از مشكلات بهداشتي جامعه ما مي باشد با توجه به اين مسئله مطالعه سرطان معده از لحاظ رفتارهاي باليني و جمعيت شناسي آن در جهت كمك به طرح هاي اجتماعي در زمينه تشخيص زودرس ، روشهاي درماني مناسب تر و كاهش بروز اين بيماري با دخالت بر عوامل پيشگيرانه منطقه اي همچون تغيير رژيم غذايي مسئله اي در خور توجه است 
اهداف پژوهش: 
هدف كلي:
تعیين ويژگيهاي دموگرافيك وباليني بيماران مبتلا به سرطان معده بين سالهاي ۸۶- ۱۳۸۱ در بيمارستان رسول اكرم
اهداف ويژه:
تعيين توزيع سن مبتلايان به سرطان معده
تعيين توزيع جنسي مبتلايان به سرطان معده
تعيين نحوه سابقه خانوادگي سرطان معده در مبتلايان به سرطان معده 
تعيين علائم باليني هنگام مراجعه متلايان به سرطان معده
تعيين فراوانی محل درگيري آناتوميك معده در مبتلايان به سرطان معده 
تعيين Stage بيماري مبتلايان به سرطان معده در هنگام مراجعه
تعيين فراوانی انواع پاتولوژيك سرطان معده مبتلايان به اين بيماري
-فرضيه ها يا سوالات پژوهش:
– چگونگي نحوه توزيع سني مبتلايان به سرطان معده 
– چگونگي نحوه توزيع جنسي مبتلايان به سرطان معده 
– چگونگي نحوه توزيع سابقه خانوادگي سرطان معده در مبتلايان به اين بيماري
– چگونگي توزيع stage بيماران مبتلا به سرطان معده
– فراواني علايم باليني هنگام مراجعه مبتلايان به چه صورتي است؟
– نحوه آناتوميك درگيري معده در مبتلايان به سرطان معده به چه شكل مي باشد؟
– فراواني انواع پاتولوژيك سرطان معده به چه صورتي است؟
تعريف واژگان:
تومور معده: هر نوع ضايعه توده اي ديوار معده كه به انواع خوش خيم و بدخيم قابل تعريف است.
 آدنوكارسينوماي معده: شايعترين تومور بدخيم اوليه معده كه به دو نوع عمده پاتولوژيك روده اي و منتشر تقسيم مي شود.
مرحله بندي TNM سرطان معده: شايعترين سيستم مورد استفاده براي مرحله بندي پاتولوژيك تومور معده بر مبناي عمق تهاجم تومور، تعداد گرههاي لنفاوي درگير و وجود متاستاز دور دست.
درمان فتو ديناميك (PDT): در ماني كه به تازگي در زمينه برخورد با سرطانهاي زودرس و محدود معده مورد توجه قرار گرفته است.
MALT: بافت لنفاوي وابسته به مخاط: كه منشأ احتمالي تومورهاي لتفوماي معده مي باشد.
GIST: تومور استرومايي گوارشي بدخيم كه شايعترين محل ايجاد آن معده مي باشد.
 missing data: داده هايي از متغيرهاي مورد بررسي كه به علت نقص پرونده و نبود اطلاعات كافي، قابل استخراج نبود وبه عنوان missing  نام برده شده است.
آدنوكارسنيوماي نامشخص: مواردي از آدنوكارنسيوماي معده كه در گزارش پاتولوژي علي رغم تشخيص آدنوكارسنيوما، نوع آن (روده اي يا منتشر) مشخص نشده بود.
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مبارزه با اشکال مختلف خشونت طلبی, توسل به زور و آسیب رسانی به دیگران از جمله دغدغه های اساسی جوامع در عصر کنونی است. شناخت و تحلیل علمی و مستدل فرهنگ خشونت و کشف راه های تخفیف آن شاید در حاکم ساختن فرهنگ آرامش و صلح در آینده مفید و راهگشا باشد. در این مقاله موضوع حساسیت به خشونت و شدت آن معرفی شده و ابزارهای کاهش یا افزایش آن مانند مهارتهای زندگی و باورهای ماوراءالطبیعی بررسی می شوند. در پایان و پس از نگاهی مختصر به رابطه خشونت و زنان چندین توصیه برای نفی فرهنگ خشونت ارایه می شود.
حساسیت به خشونت و شدت آن
 
توانایی تشخیص شدت خشونت  و میزان حساسیت انسان ها  به آن وابسته به زمینه است. در واقع تجارب زندگی و شرایط زیستی انسان نقش مهمی در نوع نگاه به خشونت ایفاء می کند. یک فرد تاریخی- باستانی را تصور کنید که  در یک قبیله زندگی کرده  و از دوران کودکی تا بلوغ به طور مستمر شاهد جنگ, خونریزی, اجساد قطعه قطعه شده  و دیگر مظاهرخشونت بوده است. نگاه چنین فردی به خشونت در مقایسه با یک فرد بالغ که در جوامع شهرنشین کنونی زندگی می کند و شاید تا آخر عمر هیچگاه تجربه لمس و مشاهده عینی خشونت را نداشته باشد, قطعا متفاوت خواهد بود.  بریدن سر, بینی و زبان, کور کردن چشم, دوختن دهان, کندن پوست, آتش زدن, قطع دست و پا, دار زدن و دیگر اشکال شدید خشونت آنگونه که امروزه  در نظر ما هولناک جلوه می کنند در زمان های گذشته و در نظر اجداد ما وحشتناک و حساسیت برانگیز نبوده اند. زندگی در زمینه های اجتماعی مملو از خشونت و عادی شدن آن منجر به کاهش سطح حساسیت مردم و در نتیجه افزایش شدت خشونت خواهد شد. از این روست که هنگام آموزش افرادی که بنابر الزامات شغلی باید حساسیت آنها به خشونت کاهش یابد از انواع مختلف روشهای عادی سازی خشونت مانند بریدن سر حیوانات, مشاهده خونریزی های عمدی  خود یا همکاران, مشاهده اجساد متلاشی شده و همچنین لمس مجازی و مستمر صحنه های خشن استفاده می شود. 
 
یکی از دلایل  ظهور جنبش های مبارزه با اشکال مختلف خشونت افزایش حساسیت مردم و همچنین افزایش شدت آن در ذهن افرادی است که به خاطر سبک جدید حیات اجتماعی, خشونت و آسیب رسانی به دیگران را پدیده ای عادی نمی بینند. چنین مفهومی در رواج بیشتر خشونت کلامی نیز تاثیر گذار است. رواج و عادی بودن بسیاری از خشونت های کلامی در بین گروههای مختلف اجتماعی گاهی اوقات به گونه ای است که سطح حساسیت به صفر رسیده و در نتیجه اعضای چنین گروه هایی خشونت های کلامی را اصلا به رسمیت نمی شناسد.  
 
با توجه به موارد فوق باید گفت که هرچه مظاهر خشونت در بافت جامعه کاهش یابد, از یک سو حساسیت مردم به خشونت طلبی افزایش یافته و از سوی دیگر رواج و عادی شدن مجدد اشکال مختلف آن دشوار می شود. مخالفت مردم شهرهای بزرگ ایران بویژه تهران با شلاق زدن, دارزدن و سنگسار کردن افراد در ملاء عام و همچنین مخالفت با تنبیه بدنی دانش آموزان در سالهای اخیر,  که حمایت های قاطعانه سازمان های بین المللی هوادار حقوق بشر را نیز به همراه داشت,  گام های مثبتی است که بی شک حذف مظاهر مختلف خشونت از بافت جامعه و همچنین افزایش حساسیت مردم به خشونت طلبی را در پی خواهد داشت.
 
خشونت و مهارت های زندگی
 
 بسیاری از افراد  اخلاق گرا مایلند که حتی الامکان برای هرگونه رفتار پرخاشجویانه, تهاجمی و خشونت آمیز انگیزه ای مشخص بیابند و ریشه های آن را درعقده های روانی- سادیستی جستجو کنند, اما باید اذعان کرد که  برخی رفتار های خشونت آمیزانسان ها صرفا به خاطر فقدان مهارت های زندگی از جمله مهارت حل مساله ظهور می یابند. شتابزدگی و تمایل روانشناختی به حل سریع مساله موجب می شود که توسل به خشونت به عنوان راه حلی که  سریع به جواب می رسد مطلوبیت پیدا کند.
 
 امروزه نهاد های آموزشی با تاکید بیش از حد بر انتقال اطلاعات انبوه و گاهی اوقات کاملا بی فایده به دانش آموزان و دانشجویان فرصت یادگیری مهارتهای زندگی همچون حل مساله, چگونگی بیان خواسته ها و نیازها و ارضای آنها, چگونگی مذاکره برای خود و طرف مقابل, ایجاد و حفظ ارتباطات انسانی , پیش بینی پیامدهای اقدامات فردی و گروهی,  تصمیم گیری و غیره را از آنها سلب می کنند. در واقع بسیاری از افراد این مهارتهای زندگی را به شکلی ناخودآگاه از والدین, خویشاوندان, دوستان, هم پایگان و همکاران تقلید می کنند.  فردی که مهارتهای زندگی را به صورت صریح , مستقیم و مستدل یادگرفته است در مقایسه با کسی که شیوه زندگی اطرافیان خود را الگو قرار می دهد تمایل کمتری به استفاده از خشونت به عنوان راه حل مسائل فراروی خود خواهد داشت.  شایان ذکر است که بنابر نگرش های عمومی  توسل به خشونت توسط افراد تحصیل کرده چه در محیط کار و چه در زندگی شخصی در مقایسه با افراد بی سواد دوراز انتظار است. غافل از اینکه شاید یک استاد دانشگاه یا پزشک  که در حوزه علمی معینی تخصص دارد از لحاظ مهارتهای زندگی و توانایی های حل مساله با دیگر اقشار جامعه تفاوت چندانی نداشته باشد.
 
علاوه بر این,  باید خاطر نشان کرد که تقویت مفاهیم غیر خشن از طریق ارتقای حس زیبایی شناسی و نگاه هنرمندانه به جهان پیرامونی نیز در کاهش خشونت مثمر ثمر واقع می شود. هنردر اشکال مختلف آن و بویژه زیبایی شناسی باعث می شود که حساسیت انسان به مظاهر خشن, زمخت و زشت افزایش یابد و این به نوبه خود ذهنیت انسان درباره خشونت را دستخوش تحول می کند.
 
خلاصه اینکه می توان امیدوار بود که از طریق یادگیری صریح و آموزش مستمر مهارتهای زندگی, نفوذ هر چه بیشتر خردگرایی و تاکید بر شکیبایی  و همچنین تقویت حس زیبایی شناسی,  گستره و شدت خشونت طلبی در سطح جامعه کاهش یابد. 
 
باور های ماوراء الطبیعی
 
اعتقاد به باورهای ماوراء الطبیعی تا جایی که  بر پایه جهان بینی جنگ همیشگی خیر و شر استوار هستند در گسترش و همچنین توجیه خشونت تحت عنواینی همچون خشونت خوب, خشونت علیه شیاطین و خشونت علیه افراد شرور نقش مهمی ایفاء می کند. شرارت یا خشونت ایده آلیستی در واقع منعکس کننده باوری اخلاقی است که بر پایه آن یک فرد خود را سمبل خوبی و خیر و طرف مقابل خود را سمبل بدی و شر می داند.
 
 شواهد تاریخی حاکی از آن است که خشونت های بزرگ مقیاس نسبت به جمعیت زمین و همچنین جنگ های طولانی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم  از اعتقاد به باورهای ماوراء الطبیعی و تقسیم بندی گروه های انسانی بر پایه چنین باور هایی ناشی شده اند. امروزه اگرچه جنگ های بین ادیان نادر شده است هنوز خشونت های فرقه ای موجب جراحت و تلفات جانی فراوان می شوند. بارزترین نمونه توجیه خشونت بر اساس باورهای دینی را می توان در کابینه رییس جمهورکنونی آمریکا و نو محافظه کاران جنگ طلب دید که به شدت تحت تاثیر بنیاد گرایی مسیحی و باورهای مبتنی بر خیر و شر هستند. 
 
در سطوح فردی باورهای دینی و اعتقاد به حسابرسی از اعمال انسان و مجازات نهایی افراد گناهکار شاید برای کنترل رفتارهای خشونت آمیز مفید باشد. همچنین تقویت آگاهانه معنویت در زندگی روزمره از قساوت قلب و عادی شدن خشونت و کاهش حساسیت به آن جلوگیری می کند.  اما در سطح گروه های اجتماعی که تردید های فردی  اعمال خشونت را به تاخیر می اندازند رجوع به چنین باورهایی علاوه بر از بین بردن تردیدهای فردی شاید شدت خشونت را نیز افزایش دهد. بنابراین هنگام ارزیابی تاثیر باورهای دینی بر کاهش یا افزایش خشونت باید سهم چنین باورهایی را بر حسب مولفه های مثبت تلطیف روح و تقویت ابعاد معنوی زندگی انسان و همچنین مولفه منفی تردید زدایی اجتماعی بررسی کرد. علاوه بر این باید دقت کرد که معمولا تمایل افراد به دین داری در سنین بالا و توام با کاهش توانایی های جسمی افزایش می یابد. در حالیکه بسیاری از حرکت های خشونت طلبانه را گروه های جوان انجام می دهند. بنابراین هنگام ارزیابی کلی سهم مولفه های مثبت دین مداری در کاهش خشونت باید به چنین واقعیتی توجه ویژه داشت. 
 
در بین جامعه مذهبی ایران دو طیف مخالف وجود دارند که یکی با تاکید برمفاهیمی چون تسامح و تساهل دینی توسل به خشونت را حتی الامکان رد و دیگری با تاکید بر مفاهیمی چون غیرت دینی حتی الامکان آن را تایید می کند.   استدلال هر دو گروه بر پایه استناد به آیات قرآن و سیره پیامبر و امامان معصوم مذهب شیعه استوار است. البته زندگی پیامبر اسلام و امامان شیعه نشانگر آن است که آنها بیشتر قربانی خشونت بوده اند تا مسبب آن . از سوی دیگر همه سوره های قرآن به استثنای سوره توبه با عبارت ” به نام خداوند بخشاینده و مهربان” آغاز شده اند. نبود چنین عبارتی در سوره توبه از این جهت جالب توجه است که خداوند در آن به مومنان فرمان می دهد ” مشرکان پیمان شکن را هرجا که یافتید بکشید.” جالب تر اینکه در پایان همین آیه از مومنان خواسته می شود که ” اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند از سر راهشان کنار روید که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.” با این وجود,  محروم شدن گروه اول از رسانه های تبلیغ کننده عطوفت, مهربانی و تسامح و تساهل دینی که بیشتر دلایل سیاسی- جناحی  دارد موجب خواهد شد که  تصویری خشونت طلب از جامعه مذهبی ایران به جامعه غیر مذهبی داخل و خارج ایران و همچنین ناظران بین المللی ارائه شود. 

زنان و خشونت
 
در یک نگرش فمینیستی, زنان همیشه قربانی خشونت هستند. گستره و شدت خشونت علیه زنان به اشکال مختلف مانند خشونت کلامی, خشونت خیابانی, خشونت خانگی و بویژه خشونت جنسی واقعیتی انکارناپذیر است. برخی با تاکید بر روانشناسی زنان خشونت توسط آنها را دور از انتظار می دانند.  در حالیکه شواهدی همچون کودک آزاری بیانگر آن است که شدت و گستره نسبتا کم خشونت توسط زنان بیشتر ناشی از محدودیت های جسمی و فیزیولوژیک است تا حضور غریزه ای کاملا غیر خشن در وجود آنها. همچنین نباید فراموش کرد که زنان به صورت مستقیم یا غیر مستقیم مسبب بخش قابل توجهی از خشونت ها در گروه های مردان هستند. زنان گاهی اوقات به خاطر محدودیت های فیزیکی خشونت خود را با استفاده ابزاری از یک مرد اعمال می کنند. همچنین خشونت های شدیدی در گروه های مردان به خاطر مفهوم تملک و تصاحب جنسی ایجاد می شوند که زنان در آن نقشی غیر مستقیم دارند.
 
خشونت خانگی جزو دغدغه های اساسی زنان به شمار می رود. در واقع بر خلاف باور عمومی,  ریسک خشونت علیه زنان در خیابان کمتر از خانه است. منظور از ریسک حاصل ضرب احتمال بروز خشونت در پیامدها و عواقب آن است. به عنوان مثال در کشور آمریکا, که نظام آمارگیری علمی و دقیقی دارد,  واقعیت ها نشانگر آن است که در سال ۱۹۹۰ یک میلیون و هشتصد هزار زن در خانه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و۶۶۰ هزار زن در خیابان آزار و اذیت شده یا به آنها تجاوز جنسی شد.
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
دانلود ریگان پیان نامه لزوم سنجش و تشخيص بيماري هاي روانيخرید اینترنتی پایان نامه  لزوم سنجش و تشخيص بيماري هاي رواني -پایان نامه لزوم سنجش و تشخيص بيماري هاي رواني-دانلود رایگان مقاله  لزوم سنجش و تشخيص بيماري هاي رواني

این فایل در  120صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

رفتارهاي تهديد كننده سلامت يكي از مهم ترين چالش هاي بهداشتي و رواني اجتماعي است كه اكثر كشورهاي به نوعي با آن درگير هستند و مشكلات گسترده و شديدي را بر جوامع تحميل مي نمايند در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی خواهیم داد 

ارزيابي صفات شخصيتي:

علاوه بر ارزيابي تجليات شخصيتي در يك سطح تشخيص MCMI-III مي تواند اطلاعات با ارزش در مورد وجود صفات شخصتي فراهم كندكه در فهم و درمان همه بيماران حائز اهميت است دردست داشتن اين اطلاعات مي تواند به درمانگر كمك كند تا واكنش بيمار به مداخلات درماني را بهتر درك كند و به تبيين الگوهاي رفتاري كه ممكن است دچار اختلال شود بپردازد.

۳- ارزيابي نشانگان باليني:MCMI-III قادر به ارزيابي اكثر نشانگان باليني اصلي مطرح شده در DSM_IV مي باشد.

۴- ارزيابي نتيجه درمان : با اجراي اين آزمون پيش ا زمداخله درماني و پس بعد از درمان مي توان به ارزيابي كارايي و اثر بخشي مداخلات درماني اعم از روان درماني ،‌دارو درماني يا درمان اقدام پرداخت.

۵-پژوهش هاي باليني : از آزمون MCMI-III مي توان در پژوهش هاي باليني به ويژه اختلالات شخصيت نشانگان باليني و صفات شخصيت استفاده نمود.

بيان مساله:

متاسفانه در اكثر مراكز درماني و مشاوره ايران تشخصيص بيشتر بر اساس ملاك هاي ذهني صورت مي گيرد وكمتر از آزمون هاي استاندارد براي تشخصيص بيماري هاي رواني استفاده مي شود و اندك آزمونهايي هم كه استفاده مي شود يا استاندارد نبوده يا فاقد هنجار[۱] ايراني هستند.

از اين رو تشخيص ها از دقت اندكي برخوردارند و اين مطلب باعث شده پژوهشگر به فكر هنجار يابي آزموني معتبر در زمينه سنجش بياري هاي رواني و پركردن خلاء موجود بيافتد از اين رو آزمون MCMI-III بخاطر محبوبيت و دامه كارردي گسترده آن به اين منظور انتخاب گرديده است.

كليات طرح پژوهش دراين فصل ارائه خواهد شد و خواننده را براي ورود به فصول بعدي آماده مي كند.

انجمن روانپزشكي آمريكا در ۱۹۸۰ در فهرست تشخيص خود تجديد نظر كرد و يك نظام چند محوري اختيار كرد و دراين فهرست را به اختلالات شخصيت اختصاص داد اين يك پيشرفت مفهومي بود زيرا اعتقاد بر اين است كه
نمي توان يك نشانگان باليني را بدون در نظر گرفتن زمينه شخصيتي اش كه در آن واقع شده درك و تبيين كرد از زمان معرفي محود دو
DSM براي ارزيابي اختلالات شخصيت در اين محور مصاحبه هاي روان پزشكي با ساختار و آزمونهاي رواني زيادي ساخته شده است ( كريگ،۱۹۹۹)[۲] آزمون MCMI-III يك مقياس خودسنجي با ۱۷۵ گويه [۳] صحيح و غلط (بلي ، خير) مقياس باليني ۱۴ مقياس آن به سنجش اختلالات شخصيت بر اساس محور دو DSM-IV
مي پردازد و ۱۰ مقياس ديگر نشانگاه باليني را بر اساس محور يك مي سنجد .

از زمان معرفي MCMIدر ۱۹۷۷ يكي از پركاربردترين آزمونها بوده است و بيشتر از ۵۰۰ مقاله ونه كتاب مستقل و صدها فصل از كتب روانشناس و روان آزمايي به آن اختصاص يافته است از زمان معرفي آن تنها آزمون رور شاخ[۴](اكسنر[۵]۱۹۹۳) و آزمون چند وجهي شخصيت مينه سوتا -۲ (MMPI-2،‌بوتچر[۶]،‌دالستروم [۷] گراهام [۸]،‌تلي جن [۹] و كايمر[۱۰]،۱۹۹۹)

آزمونهاي رواني را در صورتي مي توان به عنوان ابزارهاي مفيد و موثري براي ارزيابي و تشخيص به كار برد كه داراي شرايط خاص باشند علاوه بر اين كه آزمون بايد به گونه اي تدوين شده باشد كه آزمودني بتواند پرسشهاي آن را بخواند و بفهمد هر آزمون بايد دو ويژگي عمده داشته باشد.

۱-  استاندارد شود:

هر آزمون در مراحل تدوين و استاندارد بودن ،‌در مورد گروه نمونه اي از افراد جامعه با ويژگي هاي فرهنگي خاص هنجارهايي شده است وتنها در مورد گروهي از افراد معتبر است كه از نظر خصايص و متغيرهاي موثر در نتايج  آزمونها كم و بيش مشابه گروه هنجار آزمون باشند به علاوه يك آزمون استاندارد بايد داراي دستورالعمل يكسان باشند تا به آزمونگران امكان اجراي آزمون به روش استاندارد و همسان براي بدست آوردن نتايجي معتبر بدهد بنابراين لازم است آزمون MCMI-III نيز به مانند ساير آزمونها رواني در جامعه ايراني استاندارد شود.

۲-  اعتبار[۱۱] و روايي[۱۲] داشته باشد.

دو شرط اساسي ديگر براي آزمونهاي رواني معتبر ،‌اعتبار و روايي است منظور از اعتبار ثبات ،پایایی، هگونی ، نظم، باز پدیدآیی و حساسیت آن مربوط می شود و روايي به اين موضوع اشاره دارد كه آبا آزمون واقعا آن چيزي را مي سنجد كه براي آن ساخته شده است در اين پژوهش محقق تلاش مي كند تا ويژگي مهم اين ها را بررسي كند.

اهميت و ارزش پژوهش:

اهميت و ارزش اين پژوهش حداقل از سه جنبه قابل توجه است:

۱-   معرفي آزمون MDMI-III به متخصصان و دانشجويان روان شناسی ، روان پزشكي و زمينه هاي وابسته همانطور كه قبلا ذكر شد MCMI-III يك ابزار سنجش مهم و بسيار پركاربرد نزد متخصصان در سطح جهان است و متاسفانه علي رغم گذشت ۲۵ سال از زمان انتشار MCMI شناخت بسيار اندك و يا حتي نزديك به صفر از اين ابزار در ايران وجود دارد و زمان آن فرا رسيده است كه متخصصان و روان شناسان با اين ابزار پركاربرد آشنا شوند.





عتیقه زیرخاکی گنج