• بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از شيوه هاي مورد استفاده قرآن در برخورد با يهود بيان مشتركات اسلام با 
آن هاست .در حقيقت قرآن مي خواهد با اين بيان يهود را دعوت به نوعي اتحاد نمايد و از هرگونه برخورد منفي جلوگيري نمايد يا به پيام حضرت موسي (ع) (كه همانا بشارت به اسلام و نبي مكرمش است) دعوت نمايد.
الف)تصديق حضرت موسي (ع):«قل امنا بالله و ما انزل علينا و ما انزل علي ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و ما اوتي موسي و عيسي؛ (اي پيامبر) بگو به خدا و آنچه بر ما و ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و فرزندان آن ها نازل شده و آنچه به موسي و عيسي وارد شده ايمان دارم». در اين آيه علاوه بر ايمان به حضرت موسي(ع) يكي از اصول اعتقادي ميان اديان الهي و اسلام كه همان توحيد است نيز مطرح شده است. و در حقيقت، توحيد اولين گام براي ارتباز با اديان الهي است؛ زيرا زير بناي اعتقادات اهي، باور با مبدأ هستي و وحدانيت آن است كه در تمامي اديان الهي مطرح شده است.
در« فرهنگقصص قرآن» تأليف «صدرالدين بلاغي» بحث جامعي در اين باره آمده است. او در گوشه يي از مبحث مي نويسد:
«سرانجام اين نتيجه ي قطعي به دست مي آيد كه تورات كنوني تأليف شخص خاصي نيست و اسفار قانوني آن در تاريخ ها و زمان هاي مختلف نوشته شده و تاريخ تأليف سفر احبار پس از سال ۵۱۶ قبل از ميلاد نوشته شده…»؛ سپس «صاحب قاموس» نتيجه گيري مي كند كه از «كلام مرحوم بلاغي بر مي آيد كه حتي اسفار خمسه را هم عزرا ننوشته است».
ج)تصديق معجزات حضرت موسي(ع)؛پس از اين كه حضرت موسي(ع) مشاهده كرد هيچ بحث و گفتگويي در قلب فرعون تأثير ندارد، معجزه يي نشان داد كه گواه بر صحت پيامبري اش باشد؛ لذا عصاي خود را انداخت كه به صورت اژدهاي بزرگي ظاهر گشت؛ سپس دست خود را از بغل بيرون آورد كه به صورت مشعلي درخشان جلوه گري نمود. براي نمونه به دو آيه از قرآن توجه مي كنيم:
«فالقي عضاه فاذا هي ثعبان مبين؛ پس(موسي) عصايش را افكند و به ناگاه اژدهايي آشكار شد». « و نزع يده فاذا هي بيضاء للناظرين؛ و دست خود را (از گريبان) بيرون كشيد و ناگهان براي تماشاگران سپيد (و درخشنده) بود».
در قرآن كريم اياتي ديگر نيز وجود دارد كه دلالت بر معجزات حضرت موسي(ع) مي‌نمايد.
د)مؤمنان واقعي در امت موسي(ع):يكي از مباحث اساسي در قرآن، ايمان و كفر در دين يهود است. قرآن باذكر معيار و ميزاني روشن، مؤ من بودن برخي از پيروان حضرت موسي را تأئيد مي فرمايد؛
«ومن قوم موسي امه يهدون بالحق و به يعدلون؛و از ميان قوم موسي جماعتي هستند كه به حق راهنمايي مي كنند و به حق داوري مي نمايند».
مرحوم علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه مي فرمايند:
«چون هدايت كه امري الهي است به قوم حضرت موسي(ع) نسبت دادهشده است- و چنين نسبتي بايد كجازي باشد يا اگر حقيقي است به اعتبار هدايت الهي باشد- لذا بهترين دلالتي را كه مي توان به قرآن در اين باره نسبت داد، همانا هر فرد از امت موسي(ع) را موصوف به چنين وصفي ندانيم، بلكه فقط در بين امت حضرت، رسل تبليغي ايشان داراي چنين مقام و وصفي بدانيم.»
در اين آيه بهترين ميزان و معيار براي ايمان امت حضرت موسي(ع) ذكر شده است و هر يهودي چنين وضفي داشته باشد، يك يهودي مؤمن و برگزيده است. بنابراين با مفهوم اين آيه مي توان غير مؤومنان را شناخت. در آيات ديگري نيز به اين تقسيم بندي اشاره شده است از جمله:«و قطعناهم في الارض امما منهم الصالحون و منخم دون ذلك و بلوناهم بالحسنات و السيئات لعلهم يرجعون؛ و آن را در زمين به صورت گروه هايي پراكنده ساختيم؛ برخي از انان درستكارند و برخي جز اين هستند و آن ها را به خوشي ها و ناخوشي ها آزموديم، باشد كه ايشان بازگردند.»
خلاصه آن كه گروهي از يهود مورد امضاء و تأييد اسلام هستند به آنچه حضرت موسي آورده است- كه همان حق است- راهنمايي و داوري كنند و از امتحان هاي الهي پيروز به در آيند.
«و ان حكمت فاحكم بينهم بالقسط ان الله يحب المقسطين؛ و اگر داوري مي كني، پس به عدالت در ميانشان حكم كن كه خداوند دادگران را دوست مي دارد».
مرحوم علامه طباطبايي در ذيل اين آيه مي فرمايد:
طمنظور آيه اين است كه خداوند به پيامبر مي فرمايد:اگر بين يهود جكم كردي به عدل حكم كن و خداوند راضي به غير عدل نيست»
 در اين كه اسلام براي قضاوت غير مسلمانان و از جمله اهل كتابچه دستوري داده است؟ آيا با احكام خود آن ها يا با احكام اسلام در بين آن ها بايد قضاوت نمود؟ دو نظر عمده وجود دارد:
يكي اين كه بايد با كتب و احكام خودشان داوري كرد؛ چون همه نسبت به دين اسلام مكلف هستند، اگرچه عده يي غافل و جاهل باشند. احكام خدا به واسطه ي جهل مردم از بين نمي رود. به نظر مي رسد در هر دو نظريه اشكال اساسي وجود دارد؛ چون در اسلام افراد غافل حكم تكليفي ندارند و بسياري مسلمانان غافل محسوب مي‌شوند؛ لذا نمي توان در مورد آن ها احكام اسلام را جاري دانست. اما اين كه تمام غير مسلمانان مكلف به احكام اسلام نيستند نيز كلام صحيح و درستي نيست، بلكه عده يي از آن ها مكلف به اين احكامند. لذا بهتر است قائل به تفصيل باشيم به اين معنا كه اگر در مواردي مثل قصاص و حدود و ديات مطلب روشن و صريحي در احكام اسلام باشد بايد به انها عمل كرد و تغيير در آن ها جايز نيست اما در مواردي كه حكمي بيان نشده است، حاكم اسلامي بنابر مصالح و مصاديق، طبق شرايع سابق يا شريعت اسلام عمل مي كند.
 
 شيوه ي قهرآميز خاص
يكي از مباحث اساسي در قرآن برخوردتندي است كه با قوم يهود شده است. در قرآن هيچ امتي به اندازه يهود مذمت نشده است. موارد بسياري را قرآن نقل مي كند كه از غضب خداوند به اين قوم حكايت مي كند. اين بحث از جهات مختلف قابل بررسي و تعمق است؛ زيرا گستردگي برخورد با يهود در قرآن مباحث بسياري به همراه دارد. و ما اجمالا اط سه زاويه به اين مسائل مي نگريم:
الف)ويژگي هاي قوم يهود از ديدگاه قرآن
ب)برخي عذاب هاي خدا بر قوم يهود
ج)وظيفه ي مسلمانان در مقابل يهود
الف)ويژگي هاي قوم يهود از ديدگاه قرآن
۱٫تحريف گر:«يحرفون الكلم عن مواضعه و نسوا خطا مما ذكرو به؛ سخنان خدا را از مورد خود تحريف مي كنند و بخشي از انچه به آن ها گوشزد شده بود فراموش كردند».
از مجموع آياتي كه در قرآن مجيد پيرامون موضوع تحريف قوم يهود بيان شده است، استفاده مي شود كه آن ها به انواعي از تحريف در كتاب آسماني خود دست مي زدند؛ گاهي تحريف آن ها معنوي و گاهي لفظي بود و گاهي نيز دست به مخفي ساختن قسمتي از آيات الهي مي زندند؛ آنچه موافق ميلشان بود كتمان مي كردند. حتي گاهي با وجود حاضر بودن كتاب الهي براي اغفال مردم دست روي قسمتي از آن مي گذاردند.
۲٫دشمن تريم مردم:«لتجدن اشد الناش عاوه للذين امنوا اليهود و الذين اشركو؛ مسلما يهوديان و كساني را كه شرك ورزيده اند، دشمن ترين مردم نسبت به مؤمنان خواهي يافت».
۳٫خيانت كار:«و لا تزال تطلع علي خائنه منهم الا قليلا؛ و هر زماني به خيانتي(تازه) از آن ها آگاه مي شوي، مرگ عده ي كمي از آن ها».
كه در كريمه فوق خداوند بيش تر ايشان را خيانت كار معرفي مي كند.
۴٫پيمان شكن؛«او كلما عاهدوا عهدا نيذه فريق منهم بل اكثرهم لا يؤمنون؛ و آيا هر زمان ان ها (يهود) پيماني(با خدا و پيامبر) بستند، جمعي از آن ها آن را دور نيفكندند؟(و با آن مخالفت نكردند و بيش تر انان ايمان نمي آوردند».
صفت پيمان شكني و عدم وفاس به عهد گويا با تاريخ يهود پيوند خورده است. اين خوي زشت از ابتداي تاريخ يهود تا امروز همچنان با آن ها همگام بوده است. قرآن در آيه ي فوق و آيات بسياري به اين خصيصه ي بد و شيوه ديرينه ي يهود اشاره مي‌كند.

عتیقه زیرخاکی گنج