• بازدید : 57 views
  • بدون نظر
پژوهش حاضر به بررسي علل اجتماعي و رواني كودك آزاري (مورد مطالعه اورژانس اجتماعي هاجر) مي‌پردازد و تلاش شده است كه با مطالعه بر روي والدين اين موضوع بررسي گردد. تعداد ۱۰۰ نفر از والدين به طور تصادفي به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند و پرسشنامة خودساخته‌اي به آنها داده شد تا به تكميل آن بپردازند. نتايج بدست آمده از پرسش‌نامه‌ها توسط جداول آماري مناسب مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. كودك‌آزاري به سه دسته تقسيم مي شود: ۱- كودك‌آزاري جسماني ۲- كودك‌آزاري جنسي ۳- بي‌توجهي نسبت به كودك مخفي‌ترين نوع استفاده از كودكان،‌سوءاستفادة جنسي است كه بخاطر طبيعت پنهاني اين عمل كمتر آشكار مي شود كه ممكن است توسط هر فردي انجام پذيرد. مانند افراد فاميل و محرم تحت عنوان زنا با محارم يا توسط منحرفين جنسي (بچه‌باز) يا اشخاص ديگر. در اينجا منظور ما از كودك‌آزاري جسماني اين است كه كودك يك بار يا به دفعات متعدد مورد ضرب و شتم و آزار و شكنجة عمدي افراد بالغي كه مسئوليت آنها را بر عهده دارند، قرار گيرد. در اين دسته علاوه بر آزار جسماني،‌محروميت از خوراك و پوشاك نبود توجه و مراقبت، نبود سرپناه و محروميت از محبت و عاطفه به طور عمد نيز مطرح است. اين دسته در تمام گروههاي سني و نژادي و سطوح مختلف اجتماعي، اقتصادي و در هر دو جنس دختر و پسر ديده مي شود. كه البته به نظر مي رسد براساس تحقيقات انجام شده دختران بيش از پسران مورد كودك‌آزاري قرار مي گيرند.
خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي قدمتي به اندازة نوع بشر دارد و در طول تاريخ داراي تحولات و فراز و نشيب‌هايي بوده است. هر چه به عصر جديد نزديك مي شويم، تكامل خانواده را بيشتر شاهد هستيم. قبل از دورة صنعتي چند نسل از افراد با يكديگر زندگي مي كردند و تنوع اقتصادي آنقدر وجود نداشت. افراد در ميان خانواده پرورش مي‌يافتند. روش آموزش و پرورش نه تنها در جوامع مختلف دنيا كاملاً متفاوت است بلكه در يك كشور و يا در جامعة شهري و روستايي نيز تفاوت دارد. پس مي توان گفت هر فرد مخلوطي است از محيط اجتماعي و پرورش خود، و اختلاف افراد ناشياز تفاوت كاربرد روش‌هاي تربيتي است. پس مي توان نتيجه گرفت كه اختلاف زيادي در چگونگي آموزش و پرورش افراد ديده مي شود، كه ناشي از نوع طبقه، نوع فرهنگ رايج و عامي ، جمعيت و همچنين خصوصيات شخصيتي افراد است. والدين نقش اساسي در تربيت كودكان دارند. والديني كه از لحاظ شخصيتي مشكل دارند، در تربيت فرزندان خود نيز دچار مشكل مي‌شوند و ناچار از شيوه‌هاي تربيتي استفاده مي كنند كه در انتها به ضرب و جرح و كودك‌آزاري منجر مي شود و مقصر اصلي در اين پديده فرزندان مي‌دانند. كارشناسان علوم تربيتي و اجتماعي به منظور اجتماعي ساختن كودكان و تطابق رفتارهاي آنان با هنجارهاي اجتماعي قائل به دو نوع مكانيسم هستند. يكي از آنها جامعه پذيري و ديگري كنترل اجتماعي است. اگر فرآيند سازگاري كودكان و نوجوانان از طريق مكانيسم جامعه پذيري ميسر نباشد استفاده از كنترل اجتماعي توجيه مي شود. بايد توجه داشت كه كنترل اجتماعي كودك به معناي كودك‌آزاري و يا تهديد و ارعاب كودكان نيست، بلكه استفاده از شيوه ها و روشهاي تربيتي صحيح و اصولي است. شايد براي برخي از والدين، آزار و اذيتي كه از سوي آنها يا ساير اعضاي خانوادة كودكان اعمال مي‌شود، مسئله زياد مهمي نباشد. آنان عادت كرده‌اند كه ارزش و اهميت زيادي براي شخصيت فرزندان قائل نشوند. برخي بر اين باورند كه رو دادن به كودكان آنها را گستاخ بار مي‌آورد. كودكان تا زماني كه بزرگ نشده و به سن بلوغ نرسيده‌اند، نبايد زياد مورد عنايت و توجه قرار گيرند. اين‌گونه افكار و نگرشها باعث پايمال شدن حقوق كودكان در جامعه مي شود علاوه بر اين مسئله، داشتن اين نوع نگرش داراي اثرات نادرست تربيتي در سطوح فردي و اجتماعي است.

عتیقه زیرخاکی گنج