• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از خصوصيات آدمي، ميل به جاودانه ماندن و خلود است و از آن جا كه خداوند عزوجل حكيم و مهربان است به اين نياز انسان همانند ساير نيازهاي وي پاسخ گفته و او را در سراي آخرت و بعد از مرگ جاودان كرده است. 
بعضي مي پندارند «روز قيامت»، خيلي دور است، زيرا مثلا حضرت آدم (ع)، نوح، ابراهيم، موسي (ع) و … قوم خود را از حساب و كتاب روز قيامت مي ترساندند، ولي از آن عصر تاكنون هزاران سال گذشته؛ ولي هنوز، قيامت برپا نشده و شايد ميليونها سال ديگر نيز، قيامت برپا نگردد. بنابراين آيا اكنون براي پاداش صدها هزار سال بعد، عمل نيك انجام دهيم؟ و يا اكنون خود را براي مجازات هزاران يا ميليونها سال بعد آماده سازيم؟ براي كساني كه اين گونه افكار سؤال انگيز دارند، پاسخهاي گوناگون و متعدد وجود دارد، يكي از آن پاسخها اين است كه فرضا فرا رسيدن قيامت، هزاران سال بعد رخ دهد ولي «عالم برزخ» (كه همان عالم قبر است) در مقايسه با قيامت، «قيامت صغري» مي باشد، در چند قدمي ماست. و گاهي بين ما و آن تنها يك دقيقه فاصله است
روايت ديگر آمده؛ امام صادق (ع) فرمود: «من در مورد با شما در رابطه با عالم برزخ 
مي ترسم.» شخصي پرسيد: «عالم برزخ، چيست؟» امام صادق فرمود: «عالم برزخ، همان عالم قبر است، كه فاصله ي بين آغاز مرگ تا پديد آمدن روز قيامت، مي باشد.» 
پس قبل از دادگاه عظيم قيامت، كه يك دادگاه نهايي و همه جانبه است، دادگاه ديگري در چند قدمي ما، قرار دارد كه گاهي از آن به (قيامت صغري) ياد مي شود، كه دادگاه بسيار سخت و زودرسي است؛ براي مجرمان، و دادگاه بسيار شيرين و زودرسي است براي مؤمنان راستين. آنانكه درست مي انديشند و اسير هوسهاي مادي دنيا نيستند خود را براي اين سفر نزديك آماده مي نمايند ولي آنانكه غافل و مغرورند، بدانند كه عذاب سخت عالم برزخ در انتظار آنهاست. 

برزخ چيست؟ 
كلمه ي برزخ به معناي فاصله ي ميان دوچيز است. از اين رو به عالمي كه ميان زندگي دنيا و زندگي آخرت قرار گرفته است، برزخ گويند؛ دوراني كه براي نيكوكاران، رهايي از 
سختي ها است و براي گناهكاران، بسيار وحشت زا و دردآور. 


برزخ از ديدگاه قرآن
در قرآن مجيد، در سه مورد واژه ي (برزخ) آمده است كه در دو مورد آن اين واژه به معني (مرز حاجب و حائلي) است كه در دريا، بين آب شيرين و شور قرار دارد و از مخلوط شدن آن دو نوع آب جلوگيري مي شود . ولي در يك مورد منظور همان عالم برزخ است كه با كمال صراحت مي فرمايد: «پشت سر انسانها، برزخي است تا هنگامي كه (روز قيامت) برانگيخته مي شوند .»
و عالم برزخ شبيه عالم خواب است و وجه اشتراك مرگ و خواب اين است كه در هر دو حالت، نفس از تصرف در بدن باز مي ماند، با اين فرق كه در خواب، قطع تصرف نفس به طور موقت است، و در مرگ قطع تصرف طولاني از بدن است، نه ابدي، زيرا با 
فرا رسيدن قيامت، بار ديگر، بين نفس و بدن رابطه برقرار مي شود و نفس به تدبير بدن 
مي پردازد. 

در آستانه برزخ 
با فرا رسيدن مرگ، پرده ي غيب كنار مي رود و عالم برزخ در برابر مسافر جهان آخرت آشكار مي گردد و او از آينده ي خوشايند يا ناخوشايند خويش آگاه مي شود. 



سكرات مرگ يا سختي هاي عالم برزخ
«مرگ حق است و همه ي موجودات سرانجام طعم مرگ را مي چشند .» 
مسلم است كه مرگ، كه انتقال از دنيا به جهان آخرت است (جهان برزخ) است، همراه شدايد و سختي هاست كه از آن به سكرات مرگ يا (غمرات مرگ)  تعبير مي شود. در قرآن مي فرمايد : «و سرانجام، سختي هاي مرگ به حق فرا رسد، (و به انسان گفته 
مي شود) اين همان چيزي است كه از آن مي گريختي.» 
واژه ي «سكْرَه» از «سُكْر» به معني مستي و گيجي و بي خبري گرفته شده است. 
در تفسير روح البيان، نيز آمده است؛ اِنَّ لِلْمَوتِ سَكَراتٌ: «مرگ، شدايد و سختي هايي دارد.» 
سكرات و سختي هاي مرگ، زماني احساس مي شود كه آدمي از مرز دنيا بگذرد، 
فرشته ي مرگ را ببيند و در آستانه ي عالم غيب قرار گيرد. در چنين حالتي است كه رابطه ي او با اطرافيان و رابطه اطرافيان با وي بريده مي شود. 

غمرات مرگ براي ظالمان
در آيه ۹۳ سوره سوره انعام مي خوانيم: «… و اگر ببيني هنگامي كه (اين) ظالمان در شدايد مرگ فرورفته اند و فرشتگان دستها را گشوده، به آنان مي گويند جان خود را خارج سازيد، امروز مجازات خواركننده اي در برابر دروغهايي كه به خدا بستيد و در برابر آيات او تكبر ورزيديد، خواهيد داشت.» 
به طور كلي از آيات و روايت هاي اسلامي، چنين برمي آيد كه: مرگ براي مؤمنان انتقال از زندان به باغ و از زحمت و سختي به استراحت و آسايش است، و براي كافران و غيرمؤمنان، انتقال از باغ به زندان و از آسايش به سوي سختي ها و ناگواريها است. 
در اين مورد به روايت امام سجاد (ع) مي پردازيم: شخصي از امام سجاد (ع) پرسيد: «مرگ چيست؟» امام سجاد (ع) فرمود: «براي مؤمن، كندن لباس چركين و پرحشرات است، و گشودن بندها و زنجيرهاي سنگين، و تبديل آن به فاخرترين لباسها و خوشبوترين عطرها و راهوارترين مركبها و مناسبترين منزلها است.»

چهره ي عزرائيل براي مؤمن و غيرمؤمن، هنگام مرگ
حضرت ابراهيم (ع) روزي شخصي را ديد از او پرسيد تو كيستي؟ او گفت: عزرائيل هستم. ابراهيم گفت: از تو مي خواهم خودت را به آن صورتي كه مؤمنين را قبض روح مي كني به من بنماياني. ابراهيم به دستور او روي خود را برگردانيد و سپس به او نگاه كرد جواني بسيار زيبا و خوشرو شاد ديد، گفت: «اگر مؤمني پس از مرگ، چيزي (پاداشي) غير از اين چهره ي زيبا را نبيند، همين ديدار هم براي او كافي است و پاداش خوبي براي كارهاي نيكش خواهد بود. سپس ابراهيم (ع) به عزرائيل گفت: «اگر 
مي تواني، خودت را در آن چهره اي كه گمراهان را با آن، قبض روح مي كني، به من بنمايان.» عزرائيل: اي ابراهيم! تو طاقت ديدن آن چهره را نداري. ابراهيم (ع) خواسته اش را تكرار كرد. عزرائيل گفت: روي خود را بگردان، ابراهيم (ع) روي خود را گردانيد و سپس به او نگاه كرد، ديد مردي سياه كه موهاي بدنش راست شده و بسيار بوي بدي دارد و از سوراخهاي بيني او دود و آتش بيرون مي آيد. حضرت ابراهيم (ع) نتوانست آن چهره را مشاهده كند، بر اثر شدت ناراحتي بي هوش شد، وقتي كه به هوش آمد. عزرائيل را به صورت اول ديد، به او فرمود: «لَوْلَمْ يَلقِ الفاجِر عِندَ مَوتِهِ الَّا صُورَهً وَجهكَ لَكانَ حَسبُهُ» «اي فرشته ي مرگ اگر انسان گنهكار جز ديدن همين چهره، كيفر ديگري نبيند، همين نگاه براي عذاب و كيفر او كفايت مي كند .» 

سخن امام علي (ع) در مورد ترس از مرگ و برزخ
اميرمؤمنان (ع) هر شب، هنگامي كه مردم به خوابگاه خويش مي رفتند، با صداي بلند كه همه ي اهل مسجد و همسايگان مسجد مي شنيدند، مي فرمود: «خدا شما را بيامرزد، زودتر آماده ي سفر آخرت بشويد. چه ديربازي است كه بانگ «كوچ كردن» را برآورده اند و كاروان را براي حركت آماده كرده اند. كمتر به اين دنيا و ماندن در آن مهر بورزيد و با توشه ي خوب و شايسته اي كه در دسترستان است، به سوي پروردگار بخشنده و آمرزنده برگرديد، زيرا راهي بس ناهموار و كاروانسراهايي هول انگيز و ترسناك در پيش داريد كه از فرود آمدن و درنگ نمودن در آن ها، چاره اي نيست .»
توشه برزخ
بهترين توشه ي برزخ و قيامت، پرهيزگاري است. در كنار تقوا، زاد و توشه هايي ديگر هم هست. اصولا هر كار شايسته اي كه به سود مردم باشد، به گونه اي توشه ي قبر و قيامت است، هر چند به نظر كوچك و ناچيز آيد. 
نقل است كه روزي رسول اكرم (ص) به مسلمانان فرمود: هر كس بگويد سبحان الله، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد الحمدلله، خدا براي او درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد لا له الا الله، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند و هر كس بگويد الله اكبر، خدا برايش درختي در بهشت مي نشاند. مردي از قريش گفت: پس درختان ما در بهشت بسيار است! پيامبر (ص) فرمود: آري، اما آتشي نفرستيد كه آنها را بسوزاند و اين، به دليل گفتار خداي برترين است كه فرموده است: «اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا و فرستاده اش را فرمان بريد و عمل هاي خويش را باطل نكنيد .»
در سخني از پيامبر (ص) آمده است سه كس شديدا قبض روح مي شوند: (نَعم حَاكم حَائِر، و أَكَل مَال اليَتيِم ظلما وَ شَاهد زُور) ۱ـ حاكم ستمگر  2ـ خورنده ي مال يتيم از روي ظلم   3ـ كسي كه گواهي دروغ بدهد . 
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عالم برزخ، عالم متوسطى ميان دنيا و آخرت است كه مردگان تا قيامت در آن بسر مى‏برند . 
پس از اثبات وجود روح مجرد و بقاى آن پس از مرگ و تخليه بدن، اين مساله اساسى مطرح مى‏گردد كه ارواح پس از مرگ و خارج شدن از قالب اجسام بدنى در كجا زندگى مى‏كنند؟ 
آيا عالمى به نام برزخ كه واسطه بين عالم دنيا و عالم آخرت است وجود دارد؟ يعنى ما در سلسله عقايد خود و ملاحظه مراحل تكاملى انسانها قبل ا ز اين دنياى مادى، نطفه بوديم و قبل از نطفه عناصرى در زمين، و بعد از نطفه به صورت انسانى در آمديم و در دنيا زندگى مى‏كنيم آيا بعد از اين دنيا هم به عالم ديگرى وارد مى‏شويم به نام عالم برزخ يا نه؟ 
كلمه برزخ در لغت‏به معناى فاصله و حائل ميان دو چيز راگويند . 
مرحوم طريحى (۱) در مجمع‏البحرين (۲) در معناى كلمه برزخ چنين مى‏نويسد: 
«البرزخ: الحاجز بين الشيئين‏» يعنى «برزخ حائل بين دو شى‏ء است‏» ، سپس روايتى از معصوم عليه السلام چنين نقل مى‏كند: «نخاف عليكم هول البرزخ‏» پس مراد از برزخ در اين روايت‏بين دنيا و آخرت از هنگام مرگ تا رستاخيز مى‏باشد پس كسى كه مى‏ميرد، داخل برزخ مى‏شود . اين كلمه و واژه در قرآن سه بار و در سه آيه ذكر شده است: در دو آيه كه يكى در سوره فرقان و ديگرى در سوره «الرحمان‏» است، واژه برزخ به معناى فاصله و حائل ميان دو دريا كه يكى شور است و ديگرى شيرين و به هم نمى‏آميزند، آمده و در آيه سوم كه در سوره «مؤمنون‏» است، در معناى عالم برزخ يا فاصله ميان مرگ و رستاخيز ذكر شده است . 
آيه اول: «و هو الذي مرج البحرين هذا عزب فرات و هذا ملح اجاج و جعل بينهما برزخا و حجرا محجورا» (۳). 
«او خدائى است كه آب دو دريا را بهم آميخت، دو دريايى كه آب يكى از آن دو شيرين و گوارا است و آب ديگرى شور و تلخ، و ميان اين دو آب فاصله و حائلى قرار داد تا هميشه از هم جدا باشند و به هم نياميزند» . 
آيه دوم: «. . و بينهما برزخ لا يبغيان …» (۴). 
«ميان آن دو دريا فاصله‏اى است كه به حدود يكديگر تجاوز نمى‏كنند و به هم نمى‏آميزند» . 
آيه سوم: «لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلا انها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون‏» (۵). 
«گناهكاران گويند تا شايد به تدارك و جبران گذشته كردار نيك انجام دهم و به آن خطاب شود كه هرگز چنين نخواهد شد و گناهكاران كلمه «ارجعننى‏» را كه از سر حسرت بر زبان رانند و نتيجه‏اى نگيرند، كه از عقب آنها عالم برزخ است تا روزى برانگيخته شوند . 
غير از اين آيه، آيات ديگرى نيز در قرآن ذكر شده كه از مجموع مطالب آنها استفاده مى‏شود كه عالم برزخ واسطه بين عالم دنيا و عالم آخرت است از جمله آنها: 
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون‏» (۶). 
«(اى پيامبر) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده‏اند و نزدش پروردگارشان (در عالم برزخ) روزى داده مى‏شوند» . 
در آيه ۱۷۱ سوره آل عمران مى‏فرمايد: 
«و از نعمت‏خدا و فضل او (نسبت‏به خودشان در عالم برزخ) مسرورند و (مى‏بينند كه) خداوند پاداش مؤمنان را ضايع نمى‏كند (نه پاداش شهيدان و نه پاداش مجاهدان را كه شهيد شدند)» . 
«يثبت الله الذين آمنوا بالقول الثابت في الحيوة الدنيا و في‏الآخرة …» (۷). 
خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، استوار مى‏دارد هم در اين جهان و هم سراى ديگر (در عالم برزخ و سراى آخرت) . 
از همه اين آيات استفاده مى‏شود كه بعد از مرگ، عالم برزخ است تا روزى كه مبعوث شوند و اين برزخ عالم قيامت نيست‏يعنى انسان پس از مرگ بلافاصله به روز قيامت منتقل نمى‏شود . 
شخصى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: چه مى‏فرماييد در آيه «النار يعرضون عليها غدوا و عشيا …» (۸). «آتش است كه هر صبح و شام كه آنان بر آن عرضه مى‏شوند؟» فرمود: «ديگران چه مى‏گويند؟» عرض كرد: «مى‏گويند آن آتش جهنم جاويد (آخرت) است و گويند كه بين صبح و شام عذابى نباشد» . فرمود: «پس اينها خوشبخت‏اند «كه بخشى از روز را در آسايش بسر مى‏برند» . عرض كرد: «پس چگونه است؟» فرمود: «اين، در دنيا است كه مربوط به عالم برزخ است . و اما جهنم جاويد محتواى اين آيه است: «.. . و يوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشد العذاب‏» (۹). 
«روزى كه قيامت‏برپا شود (مى‏فرمايد:) آل فرعون را در سخت‏ترين عذابها وارد كنيد» . 
در احاديث معتبر از پيامبر و ائمه عليهم السلام در توضيح عالم برزخ چنين وارد شده است: 
«البرزخ هو امر بين امرين و هو الثواب و العقاب بين الدنيا و الآخرة و هو قول الصادق عليه السلام و الله ما اخاف عليكم الا البرزخ‏» (۱۰). 
«برزخ همان امر بين دو امر ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است و آن قول امام صادق عليه السلام است كه مى‏فرمايد: «به خدا سوگند من بر شما (شيعيان) نمى‏ترسم جز از مرحله برزخ بين دنيا و آخرت‏» . 
در مورد آيه «و من ورائهم برزخ . .» امام صادق عليه السلام فرمود: «هو القبر و ان لهم فيه لمعيشة ضنكا و الله ان القبر لروضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النار» . 
«مراد از برزخ همان قبر مى‏باشد و البته براى كافران هر آينه زندگى سختى در آنجا مى‏باشد به خدا سوگند كه قبر هر آينه باغى از باغهاى بهشتى (براى مؤمنين) و ياحفره‏اى از حفره‏هاى آتش جهنم (براى كافران و . .). مى‏باشد (۱۱). 
از اينرو امام صادق عليه السلام خطاب به شيعيان آن زمان مى‏فرمايد: 
«والله اتخوف عليكم في البرزخ . قلت ما البرزخ؟ فقال: القبر منذ حين موته الى يوم القيامة‏» . 
من بر شما (شيعيان) در عالم برزخ مى‏ترسم، راوى مى‏گويد: من به امام صادق عليه السلام گفتم كه عالم برزخ كجا است؟ فرمود: قبر است، زندگى در آن از زمان مرگ تا روز رستاخيز ادامه دارد» . 
امام صادق عليه السلام به جمعى از شيعيان خود فرمود: به خدا قسم كه تنها خطرى كه من بر شما احساس مى‏كنم، برزخ است و چون قيامت‏شود و كار به دست ما برسد، ما بر كار شما از خودمان اولويت داريم (۱۲). 
از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت‏شده است كه فرمود: «ارواح مؤمنان عالم در برزخ به كنار چشمه‏اى از بهشت‏به نام «سلمى‏» زندگى مى‏كنند (۱۳). 
«ابوبصير» مى‏گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم ارواح مؤمنين پس از مرگ در چه وضعند؟ فرمود: «در برزخ در ميان غرفه‏هايى از بهشت‏بسر مى‏برند، از خوراك بهشتى مى‏خورند و از آب آن مى‏نوشند و منتظر انجاز وعده پروردگار خود هستند» (۱۴). 
پس عالم برزخ حائل بين دو شى‏ء يعنى مابين دنيا و آخرت از هنگام مرگ تا روز بعثت است پس كسى كه مى‏ميرد، داخل برزخ مى‏شود كه واسطه و حائل بين دنيا و آخرت است (۱۵). 
از نظر قرآن مجيد ((عالم برزخ )) وجود دارد و انسانها بعد از مرگ تا قيامت در آنجا خواهند بود و هر كس در قبال اعمال دنيوى اش در آنجا از نعمتهاى الهى يا از عذاب الهى برخوردار خواهد بود.
مرحوم علامه طباطبائى ، مفسر بزرگ اسلام ، در ذيل آيه شريفه ۹۹ و ۱۰۰ سوره مؤ منون (۵) در تفسير شريف الميزان مى فرمايد:
((مراد از برزخ طبق آنچه كه سياق آيات مى رساند عالم قبر است و عالم قبر همان ((عالم مثالى )) است كه انسان در آن بعد از مرگش تا روز قيامت زندگى مى كند و بر اين واقعيت آيات ديگرى نيز دلالت مى كند)).(۶)
مرحوم ((علامه شهيد مطهرى )) در كتاب ((زندگى جاويد يا حيات اخروى )) مى فرمايد:
((آيا انسان پس از مرگ يكباره وارد عالم قيامت مى شود و كارش يكسره مى گردد، و يا انسان در فاصله مرگ و قيامت يك علل حاصل را طى مى كند و هنگامى كه قيامت كبرى به پا شد وارد عالم قيامت مى گردد؟
مطابق آنچه از نصوص قرآن كريم و اخبار و روايات متواتر و غير قابل انكارى كه از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله ) و ائمه اطهار (عليهم السلام ) رسيده است استفاده مى شود هيچ كس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قيامت كبرى نمى شود، زيرا قيامت كبرى مقارن است با يك سلسله انقلابها و دگرگونيهاى كلى در همه موجودات زمينى و آسمانى كه ما سراغ داريم يعنى كوهها و درياها، ماه ، خورشيد، ستارگان و كهكشانها.
هنگام قيامت كبرى هيچ چيزى در وضع موجود باقى نمى ماند.
– بعلاوه در قيامت كبرى اولين و آخرين جمع مى شوند، و ما مى بينيم كه هنوز نظام جهان برقرار است و شايد ميليونها و بلكه ميلياردها سال ديگر نيز برقرار باشد و ميلياردها، ميليارد انسان ديگر بعد از اين بيايند.
همچنين از نظر قرآن كريم همانطور كه از آيات استفاده مى شود هيچكس ‍ در فاصله مرگ و قيامت كبرى در خاموشى و بى حسى فرو نمى رود يعنى چنين نيست كه انسان پس از مردن در حالى شبيه بيهوشى فرو رود و هيچ چيزى را احساس نكند، نه لذتى داشته باشد، نه درد و رنجى ، نه سرورى داشته باشد و نه اندوهى ، بلكه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله اى ديگر از حيات مى گردد كه همه چيز را حس مى كند…
اين مرحله ادامه دارد آنگاه كه قيامت كبرى به پا شود.
پس از نظر قرآن كريم عالم پس از مرگ در دو مرحله صورت مى گيرد: عالمى كه مانند عالم دنيا پايان مى پذيرد و عالم برزخ ناميده مى شود، ديگر عالم قيامت كبرى كه به هيچ وجه پايان نمى پذيرد.(۷)))
در كتاب شريف ((تفسير قمى )) در ذيل آيه شريفه و من ورائهم برزخ الى يوم يبعثون (۸) مى فرمايد:
اين مساله (برزخ ) امرى است بين دو امر و آن ، ثواب و عقاب بين دنيا و آخرت است ، و همين آيه ، منكرين عذاب قبر و ثواب و عقاب قبل از قيامت را مردود مى شمارد.(۹)
بخش سوم : برزخ از ديدگاه معصومين (عليه السلام )
در مورد برزخ از نظر ائمه معصومين (عليه السلام ) اكتفا مى كنيم به چند روايت :
اول روايتى است كه در خطبه ۸۳ نهج البلاغه آمده و آن عبارت است از اينكه حضرت در يادآورى مرگ و مصيبتهايى كه در راه است مى فرمايند: آيا كسى كه باقى است جز فنا را منتظر است ؟ با اينكه هنگام فراق و جدايى و لرزه اضطراب و ناراحتى مصيبت نزديك شده كه حتى فرو بردن آب دهان براى او مشكل شود و از فرزندان و بستگان يارى جويد، آيا مى توانند مرگ را از او دفع كنند و يا ناله هاى آنان و فريادشان براى او سودى دارد، نه او به سرزمين مردگان سپرده مى شود و در تنگناى قبر مى ماند، حشرات پوستش را از هم مى شكافند و سختيهاى گور او را مى پوساند و از پاى در مى آورد، تند بادهاى سخت اثر او را نابود مى كند و گذشت شب و روز نشانه هاى او را از ميان مى برد، اجساد پس از طراوت و تازگى تغيير مى پذيرند و استخوانها بعد از تواناى پوسيده مى گردند، ارواح گروگان اعمال مسئوليت خويشند و در آنجا به اسرار نهانى يقين حاصل مى كنند نه بر اعمال صالحشان چيزى افزوده مى شود(۱۰) و نه از اعمال زشتشان مى توانند توبه كنند.(۱۱)
همان گونه كه در خطبه شريفه ملاحظه مى فرماييد، حضرت اشتغال ارواح را به جزا ديدن به خاطر اعمالى كه در دنيا مرتكب شدند يادآورى مى فرمايند و اينكه بلافاصله بعد از مرگ مصيبتها، براى بدكاران و رفاه و آسايش و متنعم شدن از نعمتهاى الهى براى صالحان در انتظار روح است .
دوم روايت كه تصريح دارد بهشت و جهنم خلق شده پيامبر اكرم ، به بهشت رفته و از جهنم ديدن كرده و اين بهشت و جهنم ، همان بهشت و برزخى است و اگر وجود بهشت و جهنم را قبول كنيم كه حق نيز همين است بايد بپذيريم كه بعد از رحلت از اين جهان در عالم برزخ در يكى از دو مكان يعنى بهشت و يا جهنم بر اساس اعتقاد و عمل مقيم خواهند شد و آن روايت ، روايت هروى از امام رضا (عليه السلام ) است كه از امام پرسيد آيا بهشت و جهنم را خدا خلق فرموده ؟
حضرت در پاسخ فرمودند: بله ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) وقتى به معراج رفتند به داخل بهشت رفته و از جهنم ديدن كردند.(۱۲)
سوم روايتى كه در تفسير قمّى در ذيل آيه شريفه ((و من ورائهم برزخ )) آورده و آن فرمايش اين است :
– به خدا قسم من نمى ترسم براى شما مگر از بابت برزخ پس آنگاه كه امور به دست ما سپرده شد، ما اولى هستيم بر شما (يعنى اينكه پيروان را از لرز و ترس قيامت نجات دهيم ).(۱۳)
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در قالب PDFتهیه شده وشامل موارد زیر است:

آن هنگام كه خالق هستى، از اراده خويش مبنى بر خلق جانشين، به فرشتگان گفت، آنان با شگفتى پرسيدند كه موجودى فسادگر و خون‏ريز مى‏آفرينى؟! خداوند پاسخ داد: آنچه من مى‏دانم، شما نمى‏دانيد. 
اين چنين، انسان به عرصه وجود وارد شد. موجودى كه پاى در فرش و سر به سوى عرش داشت. جسمى داشت كه او را به زمين مى‏كشيد و روحى كه به آسمانش مى‏خواند. اما خالقش تنهايش نگذارد و به سوى خويش فرا خواند و از انحرافش بر حذر داشت. ضمانت اجراى نيكى و بدى او را نيز، قيامت قرار داد تا كاشته‏هاى اين دنيا، در آن ديار برداشت شود. 
اين نوشتار، مجموعه اين فرآيند را تحليل مى‏كند و به بررسى هدف خلقت، لزوم وجود قيامت، رابطه عمل انسان با پاداش يا عذاب قيامت و نكاتى پيرامون روز پسين مى‏پردازد. 
انسان به عنوان اشرف مخلوقات خداوند، داراى دو بعد جسم و روح مى‏باشد؛ جسم انسان مربوط به عالم ماده و روح انسان مربوط به عالم بالا و الوهيت است. قرآن كريم، تركيب انسان را از روح و جسم تأييد مى‏كند و در مورد بدن تصريح مى‏كند كه انسان از خاك آفريده شده است(۲) و در مورد روح مى‏فرمايد: «وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي»(۳) يعنى: از روح خويش در وى دميدم. هنگامى كه خاك و نفخه الهى با هم تركيب شدند موجودى متولد شد كه بخشى مربوط به عالم سفلى و پست و بخشى مربوط به عالم عليا بود و تركيب اين دو بخش از هستى، هنرى بود كه تنها از عهده بهترين خالق برمى‏آمد: «فَتَبارَكَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»(۴) 
اين دو بعد داراى خواستها و اميال ويژه خود هستند؛ آن كه مربوط به عالم ماده و خاك است، ميل به فجور و پستى دارد و آن كه مربوط به عالم بالاست به سعادت و تقوى مايل است: «فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»(۵) يعنى: سپس به او فجور و تقوى الهام نمود. 
نكته ديگر، اين كه قرآن كريم كه هدف از خلقت انسان را عبادت خداوند مى‏داند؛ «و ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِْنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ»(۶) يعنى: جن و انس را خلق نكردم مگر براى عبادت. با توجه به اين كه موجوداتى بوده و هستند كه هميشه خداوند را عبادت مى‏كردند و هيچگاه از فرمان الهى تخلف و عصيان نكرده و نمى‏كنند،(۷) انسان، به اين دليل آفريده شد تا با اراده و اختيار خويش خداوند را عبادت نمايد؛ يعنى با آن كه قدرت بر انجام فجور و فحشا دارد، به سوى عبادت خداوند گام بر مى‏دارد و خود را با اراده و اختيار خويش، تحت فرمان الهى قرار داده و از او پيروى نمايد. 
از طرف ديگر، خداوند متعال براى آن كه انسان را به سوى خويش بخواند اقداماتى را صورت داده است تا راه رسيدن به خويش را هموار سازد كه به بخشى از آن اشاره مى‏كنيم. 
۱ـ انسان را به گونه‏اى آفريد كه طالب حق بوده و به سوى خداوند متعال حركت نمايد: «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّهِ الَّتِي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللّهِ»(۸) يعنى: پس بدين حق روى آور و بر آن ثابت قدم باش؛ آن دينى كه خداوند سرشت مردم را بر آن آفريد و دگرگونى در آفرينش خداوند نيست. در حقيقت، فطرت انسان، خداجو خلق شده است؛ به گونه‏اى كه اگر فريفته خواستها و لذتها واقع نشود، به سوى خداوند گام برمى‏دارد. 
۲ـ ذات اقدس الهى، انسان را براى رسيدن به خود، مورد حمايت جدى قرار داده است؛ به گونه‏اى كه هر كس به سوى او حركت نمايد، خداوند راه‏هاى مختلف را به او نشان خواهد داد تا بتواند مسير درست را انتخاب نمايد: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»(۹) يعنى: هر كس در راه ما تلاش كند ما راه‏هاى خود را به او نشان خواهيم داد. در واقع، مهم آن است كه انسان به نداى درونى خويش پاسخ داده و به سوى الله طى طريق كند؛ در اين صورت افقهاى مختلف به سوى او گشوده مى‏شود تا بهتر و آسانتر اين مسير را بپيمايد. 
۳ـ لطف ديگر بارى تعالى براى رساندن انسان به هدف خلقتش (عبادت خداوند) اين است كه انبيا را فرستاد تا انسانها را از ظلمت آباد ماده به نور الهى برسانند: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ»(۱۰) يعنى: كتابى (قرآن كريم) را بر تو نازل كرديم تا مردم را از تاريكى، به نور درآورى. 
آرى! پيامبران، بويژه آخرينِ آنها در حالى كه چراغ هدايت در دست دارند از طرف خداوند بين مردم آمده‏اند تا زنجيرها را از پايشان بردارند: «وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الأَْغْلالَ التى كانت عليهم»(۱۱) يعنى: و از اينان بار گرانشان و غلها و بندهايى را كه بر ايشان بود از دوششان بر مى‏دارد. زيرا لازمه بردن آنها به حريم ملكوت، آن است كه غلها و زنجيرها بر پايشان نباشد: «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ»(۱۲) يعنى: بگو: بياييد تا آنچه خدايتان حرام كرد را بر شما تلاوت كنم. 
استاد جوادى آملى ـ دام ظله ـ مى‏نويسد: 
«تعال غير از الىّ است. اگر دو نفر در يك سطح قرار گيرند يكى به ديگرى مى‏گويد: «الىّ»؛ پيش من بيا. اما اگر در دو طبقه باشند آن كه بالاتر است مى‏گويد: «تعال» يعنى: بيا بالا. حرف انبيا اين است كه بالا بياييد. اين لطيفه را در تفسير بيضاوى ملاحظه مى‏فرماييد كه آن اديب مى‏گويد: در باديه‏نشينان عرب رسم بود و هم اكنون هم هست كه در مناطق كوهستانى خانه‏ها را در سينه كوه مى‏سازند و دامنه كوه را كه هموار است براى كشت و زرع آماده مى‏كنند بچه‏ها در نقاط هموار به بازى مشغول مى‏شدند هنگام غروب پدر و مادر به لبه ايوان منزل مى‏آمدند و به بچه‏ها مى‏گفتند «تعالوا، تعالوا!» بياييد بالا، بياييد بالا!»(۱۳) 
نتيجه آن كه انسان براى رسيدن به جايگاه واقعى خويش، محتاج به راهنماست و خداوند متعال، اين لطف را از بنده‏اش دريغ نفرمود. 
۴ـ در مرحله بعد، خداوند به بندگان امر فرمود كه اگر گناه كرديد و اين گناه به خاطر غفلت و جهالت بود(۱۴) به سوى خدا بازگشته و توبه كنيد؛ خداوند متعال شما را مى‏پذيرد: «أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(۱۵) يعنى: كسى به جهالت عملى انجام داده و توبه كند و اصلاح نمايد، خداوند بخشنده و مهربان است. 
۵ـ در آخرين گام، براى آن كه جلوى گناهان را بگيرد ـ كه مهمترين راهزن است ـ تا انسان در مسيرى كه خداوند انتخاب نموده، به درستى قدم بردارد؛ فرمود كه انسانها را در قيامت در محضر خويش حاضر خواهد كرد و آنان كه خداوند را عبادت كردند، به ثواب و آنها كه عصيان كردند به كيفر خواهند رسيد و كوچكترين عملى، مورد غفلت واقع نمى‏شود: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»(۱۶) يعنى: كسى كه ذره‏اى كار خير انجام دهد آن را خواهد ديد و آن كس كه ذره‏اى عمل بد نمايد آن را خواهد ديد. قيامت، پايانى بر علت خلقت انسان و روز نتيجه امتحان انسان است كه آيا در اين آزمون بزرگ سربلند بيرون آمد يا خير. 
اما انسانى كه غرق در امور مادى و ظلمانى دنيا شد، آن قدر از اصل خلقت خويش دور گشت كه حتى معاد را انكار نمود و اين كه انسان بى‏جانى كه خاك شده، دوباره جان بگيرد را امرى بعيد شمرد. مى‏توان گفت مهمترين علت انكار قيامت، استبعاد آن است: «فَقالَ الْكافِرُونَ هذا شَيْءٌ عَجِيبٌ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ»(۱۷) يعنى: كافران گفتند: اين چيز عجيبى است! آيا ما پس از آن كه خاك شديم دوباره زنده مى‏شويم؟! اين بازگشت بسيار بعيد است. خداوند، در رد اين پندار مى‏فرمايد: «وَ هُوَ الَّذِي يَبْدَوءُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَيْهِ»(۱۸) يعنى: و او كسى است كه خلايق را مى‏آفريند و سپس باز مى‏گرداند و برگردانيدن براى او آسانتر است. 
استاد جوادى آملى ـ دام ظله ـ مى‏نويسد: 
«عامل [انكار] ملحدان، شبهه علمى نيست بلكه انگيزه انكار، شهوت عملى و بى‏بند و بارى است كه مانع پذيرش معاد مى‏شود… اگر درباره ادله ضرورت معاد، درست دقت شود نه تنها وجود قيامت را به خوبى اثبات مى‏كند بلكه هر گونه شبهه انتقادى را نيز حل خواهد كرد.»(۱۹) 
گرچه استبعاد كافران بى‏دليل است اما وجود قيامت كاملاً مستدل و قابل اثبات است. از اين رو، لازم است ادله اثبات قيامت مورد بررسى قرار گيرد تا صحت اين مسأله به خوبى روشن شود. در نگاه قرآن كريم، مردن به معناى فنا و معدوم شدن نيست، انسان با مردن از بين نمى‏رود بلكه بعد از عالم قبر انسان وارد عالم برزخ شده و سپس وارد محشر مى‏شود تا به حساب وى رسيدگى شود و سفر انسان از تكوين تا قيامت به پايان برسد. پس بايد ثابت كنيم كه انسان با مردن معدوم نمى‏شود و همچنين وجود برزخ و علت وجود قيامت و كيفيت حساب را مورد بررسى قرار دهيم.
۱ـ ابقاى انسان
بدن، از بدو تولد تا مرگ داراى حالتهاى گوناگونى است (كودكى، نوجوانى، جوانى و كهولت). اين تغيير تدريجى بدن، امرى محسوس است، علاوه بر آن كه در فلسفه به اثبات رسيده كه تغيير و تحول از لوازم ماده است اما در انسان علاوه بر اين تغيير و تحول بدنى چيز ديگرى وجود دارد كه ثابت بوده و تغيير پيدا نمى‏كند و انسان، به همان امر ثابت شناخته مى‏شود. مسماى اسم هر انسانى در حقيقت، همان بُعد ثابت انسان است كه ويژگيهاى او را در بر دارد. آن جنبه، روح انسان مى‏باشد كه هويت او را تشكيل مى‏دهد و انسانيت انسان، وابسته به آن است. انسان در خودش، وجود امر ثابت (روح) و امر متغير (بدن) را مى‏يابد. علاوه بر آن كه در افراد ديگر نيز آن را مشاهده مى‏كند. از آنجا كه روح ثابت بوده و تغيير، از لوازم ماده است به خوبى روشن مى‏شود كه روح امرى مجرد است؛ در نتيجه، زوال و انكار در آن، راه ندارد. 
قرآن كريم نيز به وجود روح و تجرد آن و اين كه هنگام مرگ، روح به طور كامل، اخذ مى‏شود اشاره دارد: «اللّهُ يَتَوَفَّى الأَْنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الأُْخْرى إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذلِكَ لآَياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(۲۰) يعنى: خداست كه وقت مرگ، ارواح خلق را مى‏گيرد و آن را كه هنوز مرگش فرا نرسيده نيز در حال خواب روحش را قبض مى‏كند. سپس آن را كه حكم به مرگش كرده، جانش را نگاه مى‏دارد و روح آن را كه محكوم به مرگ نكرده به بدنش مى‏فرستد تا وقت معين مرگ؛ در اين كار، ادله قدرت الهى براى متفكران، پديدار است. 
مرحوم علامه طباطبايى رحمه‏الله مى‏نويسد: 
«در مجمع آمده است قبض شى اخذ به تمام و كمال است و وقتى گفته مى‏شود: «توفيت حقى» يعنى: تمام حقم را گرفتم… مراد از انفس، ارواح متعلق به بدن است نه مجموع روح و بدن؛ چون مجموع روح و بدن قبض نمى‏شود بلكه روح قبض مى‏شود؛ يعنى تعلقش به بدن قطع مى‏شود… از اين آيه استفاده مى‏شود كه نفس، موجود است و مغاير با بدن است؛ به گونه‏اى كه از بدن جدا شده و مستقل شده و به حيات خويش ادامه مى‏دهد.»(۲۱) 
ارزش اثبات وجود روح در انسان، در اين است كه انسان با مردن، نابود نمى‏شود. متلاشى شدن و از بين رفتن، از ويژگيهاى بدن مادى است اما روح ثابت بوده و بعد از مرگ نزد خداوند محفوظ است: «قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»(۲۲) يعنى: به آنها بگو: فرشته مرگ كه مأمور قبض روح شماست، جان شما را خواهد گرفت و پس از مرگ به سوى خداى خود باز مى‏گرديد. اما اين بازگشت، يك بازگشت صرف نيست بلكه براى آن است كه انسان مورد محاسبه قرار گيرد و هر كس نتيجه اعمال دنيايى خود را بيابد. از اين رو بايد اثبات نمود كه قيامتى هست كه در آنجا انسان مورد پرسش واقع شده و نتيجه اعمالش به وى داده خواهد شد.

عتیقه زیرخاکی گنج