• بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

شرح وظايف پرسنل آموزشگاه (براساس چارت سازماني)
موسس: مسئوليت تهيه و تعمير تجهيزات آموزشي و رابط بين آموزشگاه و سازمان است.
مدير آزمايشگاه: مسئوليت نظارت و اداره آموزشگاه بر عهده اوست.
موسس: مسئوليت تهيه و تعمير تجهيزات آموزشي و رابط بين آموزشگاه و سازمان است. 
منشي: وظيفه ثبت نام و امور داخلي آموزشگاه و راهنمايي جهت ثبت نام به عهده ايشان مي باشد و رابطي بين ديگر پرسنل با مدير است.
مربي: آموزشي كارآموزيان و هنرجويان براساس استاندارد هاي مورد تاييد سازمان.
كمك مربي: همكاري با مربي و در صورت غيبت و بي جايگزين آن و رسيدگي به فراگيران.
حسابدار: مسئوليت بررسي امور مالي و اداري را دارد.
مشاور: مصاحبه با كارآموزان و فراگيران و راهنمايي آنان را بر عهده دارد.
خدمات: رسيدگي به امور خدماتي و نظافتي آموزشگاه
آئين نامه و آموزشي و انضباطي آموزشگاه
۱- فراگيران هر ساعت مقرر در آموزشگاه حاضر باشند بدون تاخير و غيبت.
۲- رعايت قوانين و اصول آموزشگاه طبق برگه ثبت نام.
۳- رعايت اصول بهداشت در محيط كار.
۴- در مورد منصرف شدن پس از ثبت نام در صورتي كه اولين جلسه آموزشي تشكيل گرديده باشد. هزينه هاي جانبي از شهريه كسور مابقي مسترد مي گردد.
۵- در صورت منصرف شدن در اواسط دوره آموزشي به هيچ عنوان مبلغ شهريه مسترد نمي گردد.
۶- در صورت به وجود آمدن هرگونه مشكلي براي وسائل فراگيران آموزشگاه هيچ گونه مسئوليتي ندارد.
۷- به همراه داشتن كليه وسائل لازم جهت آموزشي فراگير الزامي است.
۸- ثبت ساعت ورود و خروج فراگيران توسط منشي و امضا به فراگيران.
۹- در صورت منصرف شدن در اواسط دوره آموزشي به هيچ عنوان مبلغ شهريه، مسترد نمي گردد.
۱۰-در صورت غيبت فراگيره آموزشگاه هيچ گونه تعهدي در قبال كلاس جبري ندارد.
آئين نامه آموزشي و انضباطي آموزشگاه
۱- فراگيران سر ساعت مقرر در آموزشگاه حاضر باشند و بدون تاخير و غيبت.
۲- رعايت قوانين و اصول آموزشگاه برگه ثبت نام
۳- رعايت اصول بهداشت در محيط كار
۴- در مورد منصرف شدن پس از ثبت نام در صورتي كه اولين جلسه آموزشي تشكيل گرديده باشد هزينه هاي جانبي از شهريه كسر و مابقي مسترد مي گردد.
۵- در صورت منصرف شدن در اواسط دوره آموزشي به هيچ عنوان مبلغ شهريه مسترد نمي گردد.
۶- در صورت به وجود آمدن هرگونه مشكلي براي مسائل فراگيران آموزشگاه يا هيچ گونه مستوليتي ندارد.
۷- به همراه داشتن كليه وسائل لازم جهت آموزش فراگير الزامي است.
۸- ثبت ساعت ورود و خروج فراگيران توسط منشي و امضاء به فراگيران.
۹- در صورت منصرف شدن در اواسط دوره آموزشي به هيچ عنوان مبلغ شهريه مسترد نمي گردد.
۱۰-در صورت غيبت فراگير آموزشگاه هيچ گونه تعهدي در قبال كلاس جبراني ندارد.
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از آنجائيکه محيط کسب وکار عصر اطلاعات فعلي رقابت شديدي را در اخذ اطلاعات و دانش ايجاد نموده است ،ضرورت دارد سيستم ها ي اطلاعاتي سازمانها  تا حد ممکن پيوستگي خود را حفظ کند وچنانچه بخواهند از هم جدا و به صورت جزيره هاي اطلاعاتي مستقل کار کنند اطلاعات مطلوبي از آنها نميتوان استخراج کرد.
بسياري از متخصصان ITبر اين عقيده اند که تنها بخشي از اطلاعات سازمان در فرآيند هاي تصميم گيري مورد استفاده قرار مي گيرد، و بسياري از آنها به علت فقدان متخصصان فن همچنان بي استفاده باقي مي ماند .
مانند گازهاي ذيقيمتي که به علت فقدان امکانات با بي توجهي تصميم گيران سالها بر سر چاههاي نفت سوزانده ميشوند . بنابر اين هر ابزاري ازIT که بتواند به سازمانها در جهت ممانعت از به هدر رفتن ارزشمند ترين منبع آن کمک نمايد ، ودر عين حال سازمان را در جهت حرکت از حالت وظيفه گرائي سنتي به سمت فرايند گرائي ياري کند ميتواند در بهبود روشهاو افزايش بهره وري منابع سازمان موثر واقع شود .
تعريف ERP
ERP يا Enterprise Resource Planning يک بسته نرم افزاري است که تمامي فرايندهاي اصلي تجاري در تمام صنايع را پوشش ميدهد.و آخرين راهکار تکنولوژي اطلاعات جهت تامين نيازهاي انفورماتيکي سازمانها وموسسات وبرنامه ريزي بهينه منابع آنها با نگرش توام درون وبرون سازماني مي باشد.
نرم افزار برنامه ريزي منابع شركت يا همان ERPدر واقع آن چيزي كه از نامش بر مي آيد نيست.  برنامه ريزي را فراموش كنيد – چون اين كار را  انجام نمي دهد-  منابع را نيز كه واژه اي مستعمل است به كنار مي گذاريم. هدف دگرگون ساختن روش كاري شركت است.  ماموريت اصلي ERP اين است كه  تمام زير مجموعه ها و توابع يك سازمان را در يك سيستم كامپيوتري كه مي تواند به تمام نيازهاي آنها  پاسخ دهد گردآوري كند.
طراحي نرم افزاري كه همزمان نيازهاي افراد در امور مالي ،منابع انساني و انبارداري را جوابگو باشد به هيچ وجه آسان نيست.هركدام از اين اجزا ، معمولا سيستم كامپيوتري مخصوص به خود دارند،كه هر يك با روش بخصوصي که آن بخش نياز دارد سازگار است ؛ ولي ERP همه آنها را تركيب مي كند: برنامه نرم افزاري يكپارچه، كه پايگاه داده هاي يگانه اي ايجاد مي كند كه توسط آن قسمتهاي مختلف مي توانند به سهولت اطلاعات را با هم به اشتراك بگذارند و با يكديگرارتباط بر قرار كنند. اين رويكرد مجتمع مي تواند نتايج فوق العاده اي در پي داشته باشد ؛ لازمه اين امر پياده سازي صحيح برنامه توسط شركتها است.براي مثال سفارش يك  مشتري را در نظر بگيريد.  معمولأ هنگامي كه مشتري سفارش خود را  ارائه مي دهد  سفري طولاني كه بيشتر روي  كاغذ است آغاز مي شود ، از اين قسمت به آن قسمت فرستاده مي شود ودر طي راه بارها در سيستم هاي كامپيوتري بخشهاي مختلف  ثبت  و  مجددأ  ارسال مي گردد. اين امر سبب تاخير يا گم شدن سفارشها مي شود .همچنين در سيستم كامپيوتري هر بخش احتمال رخ دادن اشتباه در ثبت وجود دارد . در اين فاصله هيچ يك از كاركنان شركت بدرستي از وضعيت سفارش در يك مرحله بخصوص  اطلاع ندارد.
 براي مثال بخش مالي سازمان نمي تواند به سيستم كامپيوتر انبار راه يابد تا بررسي كند كه آيا كالاي مورد نظر ارسال شده يا نه؟ « بايد با انبار تماس بگيريد » ترجيع بند معروفي است كه در جواب مشتري منتظر بكار برده مي شود.
ERP داراي ماژول هاي از پيش ساخته شده اي است كه برخي از بهترين فرآيندهاي اجرايي در دنيا براي هر فعاليتي را تركيب و پيشنهاد مي كند. مثلاً بخش مالي، منابع انساني، توليد و انبار ماژولهاي جداگانه خود را دارند كه وظايفشان را با استفاده از آنها انجام مي دهند. در عين حال اين قسمت ها با يكديگر در ارتباط هستند و مي توانند از اطلاعات يكديگر استفاده كنند. به عنوان مثال يك كارمند امور مالي مي تواند به درون سيستم انبار دسترسي يابد و وضعيت ارسال يا فعاليتهاي مربوط به يك سفارش خاص را مشاهده كند. اغلب عرضه كنندگان سيستم هاي ERP ماژولهاي مختلف را مستقل از يكديگر و بدون نياز به خريد و نصب كل سيستم ارائه مي كنند. در اين صورت تهيه بقيه ماژولها را مي توان به آينده موكول كرد.
(۲_۱)نقش سيستمهاي اطلاعاتي در موسسات توليدي و صنعتي
در دهه هاي گذشته مديران واحدهاي صنعتي وتوليدي با روشهاي سنتي، عملکرد مجموعه تحت امر خود را کنترل مي نمودند . با توجه به افزايش حجم فعاليتهاوتوسعه سازمانها،استفاده از روشهاي سنتي ديگر جوابگو نيازهاي اطلاعاتي موسسات  نبوده ونيازهاي اطلاعاتي را برآورده نمي سازد. با توجه به گسترش تکنولوژي امروزه استفاده از روشها و ابزار مختلف در مديريت مدرن جايگاه خاصي دارد. کامپيوتر از جمله ابزاريست که بصورت گسترده اي جهت هدايت وکنترل عمليات وفعاليتها مورد استفاده قرار مي گيرد.
سير تکامل سيستمهاي اطلاعاتي
در  ادامه مطالب به بررسي سير تکامل سيستمهاي اطلاعاتي مي پردازيم:

 (2_2) -سيستمهاي Batch  در کامپيوترهاي مرکزي 
اين سيستمها در زمان خود داراي قدرت زيادي بوده واطلاعات ارزنده اي در اختيار صاحبان صنايع قرارمي داد. و ازآنجا که درآن دوران رقباي بازاردرحد محدودي بود بحث به روز بودن اطلاعات مهم نبود.در اين قبيل سيستمها که امروزه نيز براي جمع آوري اطلاعات دوره اي دربعضي مراکزاستفاده مي شود اطلاعات در محيطهاي مختلف جمع آوري ميشود وهنگام استفاده از اطلاعات از آن محيط ها به يک کامپيوتر مرکزي انتقال داده شده وپردازش مي شود وگزارش مورد نظر را در اختيار کاربر قرار مي دهد. از معايب عمده اين سيستمها اين است که هيچ وقت آخرين اطلاعات در دسترس مديران نخواهد بود وهميشه به صورتBatch پردازش مي شوند . يعني بين ورودي هاي اطلاعات وخروجي آن يک خلا وجود دارد.

(۳_۲)- سيستمهاي OnLine در کامپيوترهاي سازماني(تک کاربره)
دراين سيستمها اطلاعات به صورت پراکنده در کل سازمان به صورت OnLine موجود مي باشد وتقريبا اطلاعات در اختيار همه سازمان قرار دارد .
اين سيستمها از لحاظ به روز بودن جوابگوي نياز سازمانهاي توليدي مي باشد ولي از ايرادهاي وارده به اين سيستمها مي توان بحث دسترسي همه سازمان به اطلاعات را عنوان کرد .زيرا ديگر دراين سيستمها  طبقه بندي اطلاعات وجود ندارد وهمه افراد تقريبا به همه اطلاعات دسترسي دارند البته از طريق همان کامپيوتري که برنامه برروي آن به صورت Single نصب شده است .
ايراد ديگري که به اين سيستمها مي توان گرفت اين است که از آنجا که اين سيستمها به صورت تک کاربره کار مي کنند رويه ورود اطلاعات در سازمانهاي بزرگ بسيار مشکل و طاقت فرساست زيرا مسئوليت ورود اطلاعات به عهده يک نفر واز روي يک کامپيوتر خواهد بود .
اين امر طراحان سيستمهاي اطلاعاتي را برآن داشت تا به فکر راه اندازي سيستمهاي اطلاعاتي چند کاربره بيافتند تا درآن تقسيم کارانجام گيرد.

(۴_۲)- تفکيک DATA ازبرنامه ها وراه اندازي مراکز سرويس داده
مشکلات ومسائل سيستمهاي قبلي، طراحان سيستمهاي اطلاعاتي را وادار به طراحي وساختن سيستمهايي نمود که بتوانند در سازمانها به صورت چند کاربره مورد استفاده قرارگيرند وبه طور همزمان چند کاربر از ايستگاههاي مختلف کاري بتوانند وظيفه ورود اطلاعات را انجام دهند.و از طرفي دسترسي به اطلاعات به طور طبقه بندي شده وبه صورت Online باشد.
از مشخصات بارز اين سيستمها اين است که Data برروي کامپيوتري که به عنوانDataBase Server  مي باشد قراردارد وبقيه کامپيوترهاي سازمان به عنوان ميهمان از اين کامپيوتر مرکزي استفاده مي نمايند.
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

          فلسفه آموزش در گذشته صرفاً به انتقال مجموعه اي از يك دانش سازمان يافته و يا ايجاد و ارتقاء نظام ارزشي حاكم بر رفتارهاي فرد و جامعه محدود مي شد كه اين مهم در چارچوب و برنامه اي برأمده از يك نظام رشته اي با ساختاري مشخص و زنجيره اي نهادينه از مفاهيم  روشها و گامهاي آموزشي عملي مي شد.
          اما امروزه فلسفه آموزش به بيش از آنچه در گذشته بود توسعه يافته و رويكردهاي جديدي مورد استفاده قرار گرفته كه در آنها اهميت اصلي به شخص انسان داده مي شود  نه به مسيري كه وي طي مي كند . دراين برنامه ها واقعيتها و نيازهاي دنياي جديد در فراسوي ساختار يكسويه نگر رشته ها جستجو شده و جزئي نگري و محدوديتهاي تخصصي شدن و تقسيم علوم مطعون واقع مي شود.
          آشنايي با اين رويكردها و چرايي آنها براي برنامه ريزان درسي بويژه در دانشكده ها و موسساتي كه در پي دستيابي به مرزهاي جديد و خلق بايسته هاي خاص در عرصه علوم بويژه علوم انساني هستند لازم و كارآمد است.
          دراين نوشته به اختصار و ايجاز تمام به معرفي اجمالي آنها مي پردازيم.
          عوامل و بستر موثر در ظهور رويكردهاي تلفيقي و عنايت به نظامهاي غير رشته اي را مي توان در موارد ذيل خلاصه كرد:
          الف) انسان و پيچيدگيهاي آن و همچنين طبيعت و ابعاد مختلف آن و تعدد و تكثر رهيافتها,  روشها و ابعادي كه مي توان آنها را در بررسي از واقعيت هاي فيزيكي يا انساني مورد توجه قرار داد و از سوي ديگر لازمه منطقي رشد و پيشرفت در علوم كه به انقسام موضوعي و روشي درعلوم منجر شده, موجب مي شود كه دانش سازمان يافته ( ديسيپلين ) يا علوم متعارف نتوانند به خوبي بر واقعيت منطبق شده و الگو و آينه اي گويا و شناسنده از آن باشند. فلذا برنامه ريزان و طراحان آموزشي با تفطن براين موضوع به تلفيق رشته ها و معارف بشري دست مي زنند تا يافته هاي جديدي را در عرصه علم و فن آوري كسب كرده باشند و به يكسري مسائل جديد,  مستحدثه و چند وجهي, پاسخهاي درخور يابند.
          ب) رشد بيش از حد و روز افزون مرزها در علوم موجبات تبعاتي شده كه نياز محيط هاي علمي به برنامه هاي غير رشته اي را توجيه و تثبيت كرده است. اين تبعات عبارتند از :
–        دگماتيزم و فانتسيزم[۱]  كه به تبع تخصصي شدن در عرصه علوم پيدا شده است .
–        جزئي نگري , غير واقع نگري و يكسويه نگري ناشي از تقطيع علم
–        حاكميت روشها و مبادي انتزاعي و تجريدي فارغ يا حتي مغاير با واقعيت بويژه ناشي از تحويل گرايي مفرط۱ 
–    حاكميت نوعي بي اطلاعي و بي فايدگي هر يك از رشته ها نسبت به ساير رشته ها و فقدان هرگونه تعامل و تاثير و تاثر مثبت ميان رشته ها
–        عدم اطلاع و استفاده از مواهب مربوط به جامعيت و سازگاري دروني علم و ناديده انگاشتن ديدگاه كل گرايانه
–        افزايش كارآمدي علوم در دستيابي به اهداف چند وجهي و متكثر
–        عدم وجود شرايط انتقال علوم فراگرفته شده به موقعيتها و نظامهاي مختلف
          ج) توليد علوم مطلوب ، كه مي توان جريانات موجود در اين عرصه را در سه دسته جريانات مسيحي ، جريانات پست مدرن و جريانات اسلامي كه در پي تعريف و تبيين علوم اسلامي نوين هستند, خلاصه كرد.
          د) دريافت اين حقيقت كه نظامهاي محتوايي رشته ها در واقع و ابتدا نوعي طبقه بندي عملي براي دانش و موضوعات تحقيقي – پژوهشي وابسته به آن رشته به شمار مي رفته و الزاماً به معناي مبنايي براي سازماندهي آموزشي نمي تواند مفيد و ضروري واقع شود.
 
درمجموع رويكردهاي تلفيقي در پي اين هستند كه با ارائه سازماندهي خاصي از آموزش ، فرصتهايي را براي فراگيران فراهم سازند تا با اصول ، مبادي ، روشها و موضوعات متنوع در قلمروهاي متعدد آشنا شوند. و اين البته به معناي نفي محاسن و فوايد نظامهاي رشته اي نيست. رويكرد رشته اي به علت برخورداري از آگاهي سازمان يافته از حقيقت از طريق مفاهيم و الگوهاي مربوط و رشد تدريجي و منطبق بر مسير تعريف شده ، اثر اطمينان بخشي بريادگيرنده دارد. 
          رويكرد رشته اي ، يادگيرنده و ياددهنده را مستقيماً با ساختاري منطقي مواجه مي كند كه خودبخود توالي زنجيره مفاهيم , پيش نيازهاي موضوعي و روشي خاص را رعايت كرده و از طريق مفاهيم و الگوها , ساختارهاي حقيقت را آشكار مي كند. و اين خود امتيازي قابل توجه است كه نبايد در رويكردهاي تلفيقي رقيب مورد غفلت واقع شود. در واقع ساختار منطقي علم بي فايده نيست بلكه بحث در شيوه استفاده از آن و مهارتهاي بدست آمده براي يادگيرنده است. لذ ا « ساختار منطقي يك علم »و « سازماندهي مهارتها » دو متغيري هستند كه در يك برنامه درسي خوب همزمان بايد مورد عنايت باشند و تركيب بهينه اي از آنها مورد استفاده  برنامه ريز واقع شود.
          لازم بذكر است در ادبيات نوپاي برنامه درسي تلفيقي كه در ايران وجود دارد ، عمدتاً اصطلاح « ميان رشته اي » معادل همه رويكردهاي غير رشته اي و تلفيقي بكار مي رود كه چندان مقرون به دقت و صحت نيست و در ادامه اين نوشته خواهيم ديد كه رويكردها ميان رشته اي يكي از حالات متصور براي برنامه نويسي تلفيقي مي باشد.
          برنامه درسي «درون رشته اي موازي » كه از آن به « جمع جبري » رشته ها نيز ياد شده است ، روشي است كه در آن هر يك از رشته ها ، مفاهيم ، ساختار ،‌اصول ، مبادي و روشهاي خود و همچنين ترتيب ارائه آنها را بطور كامل حفظ مي كند و در عمل تنها شاهد اجراي متوازي دو يا چند رشته با برنامه هاي مجزا و البته منطبق بر نظم منطقي هر رشته ، برروي فردي واحد ( به عنوان يادگيرنده ) هستيم .
          البته در اين رويكرد نيز مجموعه اي از برنامه ها را درطيفي حاكي از ميزان تلاقي و تعامل نظامهاي رشته اي با هم شاهد هستيم . بطور مثال در نوع بسيار منحط اين روش هيچگونه تلاقي و تعاملي بلحاظ موضوع ،  به بلحاظ مبادي ، مباني يا روش بين دو حوزه معرفتي لحاظ نمي شود و صرفاً به ارائه دروس اكتفا مي شود. در نوع متعالي اين رويكرد البته به تلاقي و تعاملي كه موضوعات و مباني و مبادي و يا رويكردها و روشهاي دوحوزه معرفتي با هم مي توانند داشته باشند, توجه لازم صورت مي گيرد و تلاش مي شود تا همگوني و سازگاري دروني برنامه و محتواي آموزشي ضرورتاً رعايت شود . نمونه اي از اين نوع را هم در بخشي از برنامه درسي جديد رشته معارف اسلامي و اقتصاد و گروه معارف اسلامي مي توان مشاهده كرد. البته در خصوص برنامه درسي رشته هاي دانشگاه امام صادق عليه السلام بايد متذكر اين مورد بود كه هرچند رويكرد « درون رشته اي موازي » رويكردي ساده و به نسبت ساير رويكردها ابتدايي و فاقد ويژگيهاي تلفيقي لازم مي باشد, ولي نبايد از اين نكته غافل ماند كه تمامي جريانات وسياستهاي آموزشي تلفيقي بويژه در گام اول و مرحله اي كه فاقد متون ،‌درسنامه و محتواي آموزشي تلفيقي و همچنين اساتيد لازم جهت تدريس آن محتوا هاست, لاجرم از رويكرد موازي حداقل به عنوان اولين گام استفاده مي كنند. شاهد اين مدعا نمونه هايي است كه در مراكز معتبر علمي دنيا در حال جريان است كه در جاي خود بدانها اشاره خواهد رفت .
 2-1-2) محاسن
          1) از آنجاكه تا بحال نظام حاكم و سنتي آموزش دانشگاهي ، نظام رشته اي غير تلفيقي        Discipline Based Design)) بوده و مديران و برنامه ريزان و اساتيد خود برآمده از همين نظام مي باشند, فلذا طراحي و اجراي اين نوع برنامه بسيار ساده است. چرا كه در اين رويكرد برنامه درسي تغيير اساسي و ماهوي را شاهد نيست, مگر در يك متغير معين مانند عامل زمان ارائه دروس و سازماندهي عمودي ( و نه افقي) محتواي آنها . و يا سازماندهي افقي زنجيره مفاهيم مشترك در دو حوزه تخصصي . بديهي است هرچه وزن سازماندهي افقي پررنگتر شود شاهد نوع متكاملتري از تلفيق خواهيم بود. 
          2) با توجه به حفظ و رعايت ساختار منطقي هرحوزه تخصصي و رعايت پيش نيازها و زنجيره مفاهيم و روش شناسي حاكم در هر حوزه ، فرايند يادگيري منظم است و يادگيرنده در هر حوزه پيشرفت علمي ملموسي را شاهد است.
          3) برنامه ريز از تجزيه اهداف كلي تلفيقي به اهداف جزئي معاف است.
          4) محصول اين برنامه ، دانش آموختگاني است ذو وجهين و مطلع از هر دو حوزه معرفتي .
 2-1-3) معايب
          1) ارتباط عميق و موثر بين رشته ها ايجاد نمي شود . در واقع جز در حد اطلاعات عمومي اين رويكرد از انتقال دانش و مهارت كسب شده به موقعيتهاي متفاوت و حوزه هاي ديگر عاجز است . در واقع توازي حاكم بر برنامه درسي ، انديشه فرد را در سازماندهي مطالب و بررسي يكپارچه يك پديده واحد بر اساس يافته ها و نگرشهاي برآمده از حيطه رشته ها ياري نمي كند. 
          2) جز درمورد يادگيرنده نخبه ، خلاق، با هوش و مستعد ، فرد رشته ها را بطور جداگانه از هم فرا مي گيرد و كلاس درس ارتباط و تعامل لازم را با قابليت ها و توانمنديهاي هر حوزه معرفتي در حوزه ديگر و بطور كلي در بررسي و حل مسائل زندگي واقعي برقرار نمي كند. لذاست كه يادگيرنده در اين خصوص نمي تواند ارتباطي برقرار كرده و روابط موجود را درك كند.
          3) مساله تلفيق صرفاً به ذهن يادگيرنده واگذار مي شود و متن ، برنامه درسي ، چينش و زنجيره مفاهيم ، روشهاي آموزشي و استاد هيچ نقشي را در اين خصوص برعهده نمي گيرد . لذا احتمال شكست و خطر نفي فلسفه آموزشي از سوي يادگيرنده برنامه درسي را تهديد مي كند. 
          4) در عمل و در اكثر موارد توانمنديها و قابيلت هاي يك رشته به نفع رشته ديگر نفي مي شود و دانش آموخته به يك رشته متمايل مي گردد. بويژه اينكه اين خطر بالقوه با سياستهاي آموزشي يكسونگر و ناظر بر يك رشته همچون اصل و فرع قراردادن رشته ها و درخواست و پذيرش موضوعات و يا روش شناسي هاي ويژه از يك رشته در پايان نامه هاي تحصيلي همراه شود .
          5) در اين رويكرد آنچه اصالت دارد ساختار رشته اي است نه متعلم يا موضوع. تاكيد بر ساختار حاكم بر يك رشته نيز امكان ، توان و مسووليت تجزيه و تحليل تلفيقي و نهايتاً دستيابي به مرزهاي جديد از دانش تلفيقي را تضعيف مي كند، فلذا تخصصي شدن و تعلق به يك نظام رشته اي خاص بلحاظ مفاهيم ، روشها و تجزيه و تحليل ها ، و زنداني شدن ذهن دانشجو در چارچوب بت هاي چهارگانه مورد نظر كانت ، كه طراحي تلفيقي در پي غلبه بر آنها بود ، جز در موارد استثنا ، همچنان باقي مي ماند.
 2-2) ميان رشته اي   ( Inter-Disciplinarity )
۲-۲-۱) معرفي
          دراين روش مفاهيم ، مبادي يا موضوعات كلي و اصول مشترك و يا نسبتاً مشترك بين دو يا چند رشته مورد توجه بوده و بنحو آگاهانه روش ، زبان و دانش سازمان يافته چند حيطه از دانش را جهت بررسي موضوعات و مبادي مشتركي بكار مي گيرند . درعين حال كاربردها و جلوه هاي بسيار متنوعي از موضوعي واحد از منظر رشته هاي مختلف مطرح مي شود. فلذا در اين سازماندهي خاص آموزشي ، دانشجويان هرچند به نظام رشته اي خاصي مقيد نمي شوند ولي موضوعات مهم و واحدي را از ابعاد مختلف و در بسترهاي مختلف علمي مورد مطالعه و توجه قرار مي دهند. في المثل موضوع دولت يا مالكيت همزمان از مناظر مختلف ديني ، حقوقي ، سياسي يا اقتصادي و با بكارگيري مبادي ، روش شناسي ها و روشهاي مربوط به هر منظر مورد بررسي قرار مي گيرد ، بطوريكه ابعاد متفاوت يك موضوع از جهات مختلف مورد كالبد شكافي قرار گرفته و در يك طرح منسجم براي دانشجو ارائه شود. البته با توجه به جدول شماره ۱ ،‌طراحي يك برنامه درسي ميان رشته اي را در سطوح مختلفي مي توان انجام داد. چراكه برنامه ما مي تواند با توجه به رسالت دانشگاه و اهداف كلان آموزشي صرفاً در محدوده مفاهيم بسيار عام يا مفاهيم خاص طراحي شود. ولي در تمامي اين حالات وجهه مشخص اصلي اين رويكرد حركت افقي در جدول است .
 2-2-2) محاسن 
۱)     واقعيت چند وجهي و پيچيده و در عين حال منسجم ، با برنامه آموزشي ارتباط موثري برقرار مي كند.
۲)     به لحاظ ارتباط مطالب و مواد درسي با هم و يكپارچگي و انسجام مطالب ، يادگيري بهتر انجام مي شود.
۳)     درزمان دستيابي به اهداف متكثر و چند بعدي صرفه جويي مي شود.
 


۲-۲-۳) معايب
۱)  درپاره اي موارد بويژه اگر سطح حركت افقي در جدول به مجموعه اي از مفاهيم خاص محدود شود ، موجب نوعي سطحي نگري مي شود كه براي بروندادهاي انساني با ويژگيهاي متفكر و تصميم ساز چندان مناسب نيست . ولي براي سطوح اجرايي و عملياتي چه بسا مفيد هم باشد . 
۲)  باتوجه به اينكه از يك حوزه علمي فقط چند مفهوم خاص مورد بررسي قرار مي گيرد لذا تنها براي مقاصد آموزشي مفيد فايده است كه موضوعات خاص و اندكي را از زاويه هاي متعدد مي طلبند. ولي براي اطلاع از يك حيطه آموزشي اطلاعات بسيار كمي رادربر دارد.
۳)  تلفيق و طراحي روشهاي منحصر بفرد هر ديسيپلين با روشهاي احتمالاً ناسازگار يا مغاير ساير ديسيپلينها امري مشكل و درپاره اي موارد برنامه را با ضعف طراحي و ناسازگاري دروني مواجه مي كند.
 2-3) چند رشته اي Multi-Disciplinarity) ) 
۲-۳-۱) معرفي
          ابن رويكرد آموزشي با يك موضوع يا مساله كلي آغاز مي شود كه همزمان از طريق چند نظام رشته اي و اصول سازمان دهنده ديسيپلين هاي مختلف ، يك پديده يا يك موضوع يا مساله را بررسي مي كند . اين رويكرد براي آموزش موضوعاتي كه از ابعاد مختلف همپوشاني دارند جذابيتي فوق العاده دارد. اصل تمركز رشته هاي مختلف روي يك مساله است بدون اينكه تلاش مستقيمي براي ارتباط بين آنها صورت گيرد يا دنبال شود. ترتيب و توالي موضوعات مطروحه در اين برنامه درسي را نيز عواملي چون سهولت بررسي ، فراهم كردن فرصتهاي پژوهشي خاص ، نياز جامعه و …. تعيين مي كند. لذاست كه از اين رويكرد هم به عنوان يك رويكرد موضوع محور مي توان نام برد.
۲-۳-۲) محاسن
          علاوه بر محاسني كه رويكردهاي تلفيقي بطور عام دارند ، مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
۱)     برقراري ارتباط بين ديسيپلينهاي مختلف توسط استاد و دانشجو به راحتي اتفاق مي افتد.
۲)     در مقام طراحي برنامه تلاش كمتري را مي طلبد.
۳)  همه شرايط و ابعاد يك موضوع بررسي مي شود. در واقع يك پديده يا مفهوم بطور جامع و در كليت خود ارائه مي شود و لذا همه شرايط و ويژگيها و روابط مورد بررسي قرار مي گيرند.
۴)     به جهت بررسي مساله از زواياي مختلف ،‌تطابق و ارتباط لازم را با مسائل واقعي و زندگي داراست .
۲-۳-۳) معايب
۱)     در مقام اجرا اساتيد ذو وجهين با اطلاعات و دانش بالا را مي طلبد .
۲)     ايجاد وحدت رويه بين اساتيد مشكل است.
۳)  شرط لازم براي چنين طراحي درسي اين است كه موضوع يا موضوعات انتخابي ،‌قابليت طرح از جانب رشته هاي مختلف را داشته باشد. لذا همه رشته ها در اين رويكرد قابليت تلفيق با هم را ندارند.
۴)  در اين رويكرد ساختار دروني موضوعات درسي و توالي مفاهيم و پيش نيازها به هم مي خورد. لذا در مقام برنامه ريزي بايد دقت كرد تا حلقه هاي متوالي موضوعات و مسائل به گونه اي انتخاب شوند تا اين مشكل به حداقل خود برسد.
۵)  يادگيرنده تجارب ذهني لازم براي درك پيچيدگيها و حقايق امور بطور را معمول و بنحو پيشيني ندارد. لذا معمولاً و درحالتي كه يادگيرنده با عدم تجزيه و تحليل جدي مسائل توسط مربي نيز مواجه باشد فرايند يادگيري فاقد سهولت لازم بوده و چه بسا موجب تعميمهاي شتابزده يادگيرنده نيز شود.
۶)  در مقام طراحي برنامه همسان سازي ميان « رويكرد موضوعي » با روند «‌ازمعلوم به مجهول »‌يا «‌از ساده به دشوار » دقت و مهارت خاص خود را مي طلبد كه دشواري خاص خود را دارد.
۲-۴) چند رشته اي متقاطع  (Cross-Disciplinarity )
          اين رويكرد كه به «‌طراحي براساس گذر از رشته ها »‌نيز ناميده شده است ،‌رويكردي است كه در آن يك ديسيپلين را از نظر ديسيپلين هاي ديگر مورد مطالعه قرار مي دهند. امروزه كاربرد اين نوع از طراحي درسي در آن دسته از مقاصد آموزشي كه در پي نگاهي بيروني به يك رشته ، مبادي و اصول حاكم بر آن و رفتار جمعي عالمان آن و همچنين دستيابي به توصيفاتي پسيني يا توصيه هايي پيشيني از آن مي باشد ، كاربردي وسيع و فراگير دارد.
          بطور مثال برنامه هاي درسي مبتني بر فلسفه هاي مضاف مانند فلسفه اقتصاد ، فلسفه دين يا عناويني چون جامعه شناسي علم سياست ( و نه جامعه شناسي سياسي ) يا « فرهنگ دانش اقتصادي » از اين مقوله اند.
          از محاسن اين رويكرد مي توان به سادگي تام آن اشاره كرد كه به راحتي بين حداقل دو رشته عملي قابل طراحي است . بطور مثال با آشنايي لازم از روش شناسي و مبادي حاكم در ديسيپلين تاريخ و آشنايي با موضوعات و جريانات علم به راحتي مي توان به طراحي رشته «‌تاريخ علم »‌ رسيد.
          بر اساس اين رويكرد مي توان در مقاطع تكميلي و دكترا رشته هاي خاصي را طراحي كرد . علاوه بر اين در مقاطع پايين تر نيز با لحاظ كردن چند واحد در قالب حداقل يك واحد درسي مي توان از اين رويكرد در ارائه بيروني از كاركردها و مسائل يك علم استفاده كرد. دروسي مانند فلسفه اقتصاد ، فلسفه فقه و فلسفه هاي مضاف مربوط به هر رشته تحصيلي از اين مقوله اند كه نقش كاتاليزور را در امر تلفيق ايفا مي كنند.
 2-5) چند رشته اي متكثر ( Pluri-Disciplinarity )
          اين نوع طراحي ، از طريق طراحي ما بين ديسيپلين هايي كه ارتباط بيشتري با هم دارند صورت مي پذيرد. فلذا وجود يك ادبيات مشترك يا روش شناسي مشترك همراه با همگوني مفاهيم در دو عرصه علمي لازمه چنين طراحي مي باشد. نمونه عملي آن را در طراحي دروس رياضي و فيزيك و يا رياضي و اقتصاد در قالب اقتصاد رياضي مي توان مشاهده كرد ، كه با تلفيق بين ايندو ديسيپلين مي توان نظم منطقي و محتوايي لازم را در يك طرح منسجم برقرار كرد.
          اين نوع طراحي ، قدرت درك ارتباط بين دو حوزه علمي مشترك را در دانشجو تقويت كرده و نقاط قوت هريك در پيشرفت ديگري موثر واقع مي شود.
 2-6) فرارشته اي Supra-Disciplinarity / Trans-Disciplinarity)  )
          رويكرد هايي كه تاكنون بدانها اشاره رفت همگي ماده يا موضوع درسي را به عنوان مدخل و جهت دهنده اصلي فرايند ياددهي – يادگيري در نظر مي گرفتند و تفاوت اساسي آنها در جهت گيري آموزشي حاكم بر آنها كه در جدول شماره يك متصور بود , خلاصه مي شد. به اين معنا كه پيشبرد آموزشي در آن جدول به طور افقي ، قائم ، مورب و يا تركيبي از آنها باشد. دراينجا مي توان رويكرد ديگري را نيز مطرح كرد كه بر ساختار منطقي و موضوعات مرسوم در يك حيطه علمي متمركز نمي شود, بلكه با قراردادن يادگيرنده و مهارتهاي گوناگون وي به عنوان كانون توجه ، ساختار جامعي از فعاليتها و قابليت هاي سه گانه فرايند يادگيري ( شناختي ، گرايشي و مهارتي – رفتاري ) را ماوراي موضوعات ، جايگزين ساختار منطقي و موضوعي علوم در حيطه ديسيپلين ها كرده و موارد اخير را فرع بر آن اصل قرار مي دهد. البته تعيين آن دسته از فعاليتها و قابليتهاي مورد اشاره به مقاصد آموزشي برمي گردد كه از سياستهاي كلان آموزشي حاكم بر برنامه نشات مي گيرند. لذا اهداف و استراتژيهاي كلان نقش اساسي را دراين خصوص ايفا مي كنند. 
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از زمانی که انسان خلق شده بشر همواره دنبال دانش اندوزی و کسب علم بوده و با طراحی برنامه ها و آموزش های گوناگون پرورش و آموزش همواره با موفقیت ها و فراز و نشیب هایی در آموزش روبرو شده با تحلیل وقاع گذشته دو مشکل اساسی جهت توسعه و غنی سازی برنامه های مذکور  قابل مشاهده است:
۱) عدم تأثیر فعالیت های پرورشی بر سرنوشت دانش آموزان
۲) نقصان اثر بخشی نظام برنامه ریزی درسی در حوزه آموزش و پرورش که حل دو مشکل یاد شده در گرو اقدامات متنی بر یافته های عملی و تجر بی متکی برارزش های دینی و ملی است.
در نظام آموزش و پرورش کشور برنامه درسی به غلط در کتاب درسی خلاصه گردیده و به تدریج «محتوی محوری» سیطره سنگین خود را بر اغلب فعالیت های مدرسه ای تحمیل نموده و تقریباً تمام وقت دانش آموزان با کتابهای درسی پر می شود و یقیناً در چنین فضایی تغییر و تحول در جهت افزایش اثربخشی فعالیت های درسی و چشاندن حلاوت و شیرینی و تلاش کوششهای علمی به صورت فردی و اجتماعی به دانش آموزان بسیار دشوار بوده و راه ساختن انسان های مطلوب برای آینده را بس طولانی خواهد نمود که همواره باید با همت معلمان، مربیان وکارشناسان متعهد تغییرات بنیادی و مطلوب در نظام برنامه ریزی درسی و نظام ارزشیابی تحصیلی شاهد باشیم و این کار جز با روش های فعال و نقطه اثرات، پیشنهادات، انقادات میسر نمی شود.

پیش گفتار
زندگی بدون یادگیری و آموزش همچون مردابی در حال تقلیل وفساد است. از زمانیکه آموزش و یاد دادن شروع شد نحوه انجام دادن این فعالیت یعنی چگونگی آموختن و روش های تدریس مورد توجه دست اندرکاران قرار گرفت. هنر معلم در انتخاب این شیوه ها و روش مؤثر             می باشد. از آجا که توانایی های افراد متفاوت است نحوه یادگیری و چگونگی آموزش نیز  متفاوت خواهد بود. 
روش هاي تدريس 
يكي از عناصر اصلي دربرنامه درسي وطراحي آموزش، موضوع روش هاي ياددهي، يادگيري است. كليه اقدامات، تصميمات، ضمن اجراي روش به مرحله ظهورمي رسد ويادگيري اتفاق            مي افتد.
درطراحي آموزشي، موضوعاتي چون اهداف، روش هاي ارزشيابي، وسايل آموزش …. تدوين واز طريق روش تدريس به راه كارهاي عملي تبديل مي شود. اگر روش تدريس مورداستفاده به خوبي انتخاب واجرا شود بدون شك خلاقيت دانش آموزان نيز مجال پرورش پيدا مي كنند.
درنتيجه روش هاي يادگيري دردانش آموزان آموزش داده مي شود وآنان مي دانند چگونه يادبگيرند كه يادبگيرند.(يادگيريِ يادگيري )
معلمان درمقام برنامه ريز وطراح آموزش  درچند گروه قرارمي گيرند كه با شناخت ويژگي هاي خاصي، حرفه اي يا غيرحرفه اي بودن آن ها مشخص مي گردد.
۱- معلمان حافظه گرا (غيرحرفه اي)
۲- معلمان معلم مدار (غيرحرفه اي )
۳- معلمان عمل گرا (حرفه اي )
۴- معلمان شاگردمدار (حرفه اي )
روش هاي تدريس از زواياي گوناگون قابل تقسيم بندي است .
الف ) روش تاريخي كه شامل: ۱- روش سقراطي ۲- نظام مكتبي (درايران)
ب) روش هاي جديد كه شامل: ۱- روش توضيحي ۲- روش سخنراني 
۳- روش اكتشافي ۴- حل مسئله ۵- مباحثه اي ۶- پرسش وپاسخ
۷- انفرادي ۸- واحدكار(پروژه) ۹- روش نمايشي ۱۰- روش بديعه پردازي 
۱۱- روش بازيهاي تربيتي ۱۲- روش ايفاي نقش 
۱۳- روش دريافت مفهوم ۱۴- روش استقرايي 
۱۵- روش آزمايش وكاوشگري و….
ياددهي – يادگيري فعال 
با عنايت به اينكه امروزه يادگيري رويكردي  اكتشافي تلقي مي شود واز طريق مشاركت فعال معلم ودانش آموزصورت مي گيرد. ضرورت شناخت روابط فعال بين عوامل تدريس اهميت بسيار دارد. كسب تجربه به وسيله يك فرديك فعاليت دوجانبه است . فراگيران بايد خود را دربطن فرآيند آموزش ببينند ونقش راهبردي ‹‹ اكتشاف مفاهيم وعلوم›› را درك كنند دراين صورت باعلم توليد شده شريك مي شوند و با كمال ميل از آن دفاع مي كنند.
براي نيل به اين اهداف ورويكردها مربيان، معلمان بايد ويژگي ما وخصوصيات روش هاي تدريس ياددهي ويادگيري فعال را بدانند. وبراي دستيابي به آن ها كوشش ورزند دراين روش ها :
۱- فراگيرندگان روشهاي يادگيري را مي دانند ونقش مربي ومعلم تسهيل يادگيري وراهنمايي است.
۲- بيشتر فعاليت ها بصورت گروهي است وفعاليت فرددرگروه معنا پيدا مي كند.
۳- دانش آموز ومعلم هردو مسئول يادگيري اند.
۴- منابع وامكانات آموزشي با راهنمايي معلم وتلاش دانش آموزانتخاب يا توليد مي شود.
مهارت هايي چون انديشيدن، حل مسئله، تفكر وخلاقيت اهميت ويژه اي دارد انگيزه دروني  دانش آموزان زياد است. مهارت اجتماعي وارتباطي افراد افزايش مي يابد. براعتماد به نفس وحس مسئوليت پذيري فراگيرندگان افزوده مي گردد. روحيه جستجوگري وتفحص درافراد تقويت    مي شود.
ارزيابي از عملكرد بصورت فرآيندي است ونتيجه وپايان مسئله موردنظر نيست فراگيدندگان خود آغاز گر، خودكنترل كننده، خودارزشياب مي شوند. فضاي كلاس به يك كارگاه عملي تبديل  مي شود. مهارت كلامي دانش آموزان تقويت مي شود. ذهن فراگيرفعال وسيال مي شود. كلاس درس محل ايجاد فرصت هاي يادگيري وتبادل تجربيات مي شود.
تشويق وترغيب بصورت گروهي وانفرادي انجام مي شود.
درفرايند آموزش وتدريس دانش آموزان با سؤالات زيادي روبرو مي شوند وآنان براي سوالات ايجاد شده فرضيه سازي وآن ها را براساس روش هاي مناسب بررسي مي كنند.
روش استوايي 
هيلدا تابا يكي از صاحب نظران معروف تعليم وتربيت عقيده دارد كه مي توان از طريق روش هاي تدريس مهارت تفكر را درفراگيرندگان افزايش داد. پس براي انتخاب روش تدريس موضوع مهارت تفكر وتفكر خلاق را مورد توجه قراردهند تا فرآيند تفكر استقرايي را به سه مرحله كلي تقسيم وبراي هريك از مراحل عمليات اجرايي پيشنهادهايي ارائه مي دهد .
۱) تكوين مفهوم ۲) تفسيرمطالب ۳) كاربرداصول
روش حل مسئله 
يكي ديگر از روش هاي فعال تدريس روش حل مسئله است . براي رسيدن به هدف درهر اقدامي به نوعي حل مسئله است.
يكي از تفاوت هاي اصلي انسان ها درمقام ذي شعوروداراي فكر وخلاقيت همين است كه        مي توانند از طريق تفكر براي تمام رويدادها راه حلي جستجو كند وبه حقيقت امر برسند. رسيدن  به كنه قضيه وحقيقت يابي نوعي حل مسئله است.
بايد به فراگيرندگان روش حل مسئله وتصميم گيري را بياموزيم وآن ها را به روش هاي گوناگون مسلح كنيم تا در موقعيت هاي مناسب دست به انتخاب بزنند بايد رويكرد روش حل مسئله را تقويت كنيم، تا دانش آموزان بتوانند به مقتضيات زمان اطلاعات وآموخته هاي خويش را  تعميم دهند ونيروي بالقوه را به فعل برسانند به رفتار مطلوب دست يابند.
– مراحل روش حل مسئله مبتني برالگوي (جان ديويي)
۱- مشخص كردن مسئله ۲- جمع آوري اطلاعات براي ساخت فرضيه
۳- فرضيه سازي ۴- آزمايش فرضيه ها
۵- نتيجه گيري، تعميم وكاربرد 
– مراحل روش حل مسئله مبتني برالگوي (جورج پوليا)
۱- درك وفهم مسئله ۲- نقشه كشي يا طراحي براي حل مسئله
۳- اجراي نقشه وراهبردهاي انتخاب شده ۴- بازنگري وكنترل 
روش ايفاي نقش 
اين روش، درتكوين شخصيت فردي واجتماعي فراگيرندگان سهم بسزايي  دارد موقعيت هاي متفاوت اين روش نمونه هاي كوچكي از ايفاي نقش هاي زندگاني است وبهتر از بقيه روش ها فراگيرندگان را درعرصه زندگي مي آزمايد دربعضي درس ها مانند تعليمات اجتماعي بطور ويژه وخاصي به كسب مهارت هاي اجتماعي پرداخته مي شود. دراين روش دانش آموزان براساس علايق خويش نقش هاي موردنظر را انتخاب مي كنند و با نظارت معلم وهمكاري ديگر دوستان ايفاي نقش مي كنند. از اين طريق آموزش قوانين درروابط اجتماعي بهتر انجام مي شود وبه يادگيري موثر وكارآمد مي انجامد.
امتيازات روش ايفاي نقش 
۱- ايجاد شور وشوق وانگيزه دروني درفراگيرندگان
۲- مشاركت وفعاليت دانش آموزان
۳- كاهش كم رويي وخجالت دانش آموزان
۴- افزايش مهارت هاي رواني – حركتي فراگيرندگان
۵- كسب نگرش هاي جديد وقبول ارزش هاي اجتماعي 
۶- تقويت قدرت مديريت وسازماندهي افراد

روش بارش طوفان فكري 
نظام آموزشي درجهت تقويت زمينه هاي بالقوه خلاقيت نقش مهمي ايفا مي كند ويكي از مسيرهاي ساخت اين فضا به كارگيري روش هاي تدريس خلاق وخلاقيت زاست. درفرآيند خلاقيت سه محور اصلي وجود دارد.
۱- دانش مهارت ها ۲- انگيزه دروني ۳- دارابودن تفكر خلاق 
روش مباحثه اي 
اين روش بطور فزاينده اي سبب رشد وگسترش مهارت هاي ارتباطي مي گردد. براساس بحث وگفتگوي فردي وگروهي تنظيم مي شود.
روش بحث گروهي كه جزو يادگيري هاي اكتشافي است . 
دانش آموز بطور فعال به فعاليت شركت مي جويند روش مباحثه اي يك روش قديمي كه همواره براي تجزيه وتحليل مطالب وموضوعات است وبسط وگسترش آن ها بكار رفته وروش فعال بحساب مي آيد.
روش پروژه 
دراين روش فراگيرندگان مقدمات لازم را فراهم مي آورند وبراي انجام دادن پروژه برنامه ريزي مي كنند.
اجراي كار عملي (پروژه) مستلزم بررسي، جمع آوري اطلاعات انتخاب راهبردهاي مناسب وسپس اجراي روش حل مسئله است.
يكي ديگر از ويژگي هاي روش پروژه فراگيرندگان درخارج از كلاس ومدرسه به فعاليت پرداخته، يادگيري عميق است . ودانش آموزان اعتماد به نفس پيدا مي كنند. بين معلم ودانش  آموز وهمچنين بين خود دانش آموزان تعامل برقرارمي شود.
روش بديعه پردازي(نوآفريني )
يكي ديگر از روش هاي فعال درفرآيند ياددهي ويادگيري روش بديعه پردازي است. قوه خلاقيت دانش آموزان را افزايش مي دهد. چون ذهن به تفكر وامي دارد. اين روش شبيه روش پرورش خلاقيت ‹‹ اسكمپر›› است كه درآن شخص مفهوم آشنايي با موقعيت هاي گوناگون به موارد ديگر تشبيه وبين آن ها ارتباط برقرارمي كند وتقويت مهارت حل مسئله درفراگيرندگان از مهم ترين دستاوردهاي روش بديعه پردازي است.
يادگيري مشاركتي 
يادگيري از طريق همياري ومشاركت دانش آموزان دريادگيري وآموزش تاكيد بر                  دانش آموزمحوري وفعال بودن آنها درحين آموزش است نتايج يادگيري مشاركتي عبارتند از:
۱- نيازبه ابراز وجود درفراگيران ارضا مي شود.
۲- ميزان پيشرفت تحصيلي بيشتر مي شود.
۳- قدرت بيان دانش آموزتقويت مي شود.
۴- ميزان يادسپاري افزون تر مي شود.
۵- ارتباطات مثبت ناهمگن بيش تر و همين موجب شوق و هيجان شاگردان براي يادگيري مي شود.
۶- انگيزه دروني شاگردان براي يادگيري بالا مي رود. روحيه حمايت از ديگران تقويت مي شود و شاگردان وظيفه شناس تر مي شوند يادگيري عميق تر مي شود و از عقب ماندگي درسي جلوگيري مي شود.
شيوه يادگيري 
مشاركتي از روش هاي دانش آموز محور است كه به چهار مرحله تقسيم مي شود:
۱- آمادگي ۲- يادگيري مفاهيم مورد نظر ۳ – ارائه مفاهيم توسط اعضاي يك گروه به گروه هاي ديگر  4- ارزشيابي  
سينر گوژي : (Synergogy)
برپايه بهترين ويژگي هاي پتاگوژي و آندراگوژي ساخته مي شود. در حالي كه محدوديت هاي هيچ كدام را ندارد. ساختار سينرگوژي از طريق قادر ساختن فراگيران به كسب دانش مدرن تحت شرايطي كه درگيري و تعهدشان را بر مي انگيزد، فراهم مي شود.
صاحبان نظريه سينرگوژي چنين اظهار مي دارند كه “ما كار را ۳۰ سال پيش زمانيكه به عنوان استاد روانشناسي اجتماعي در دانشگاه تگزاس تدريس مي كرديم شروع كرديم. از عكس العملهاي دانشجويان بعد از جنگ نسبت به كار درسي شگفت زده شده بوديم. آنها موقعيت كلاس درس را فاقد انگيزه مي ديدند اما به هنگام شركت در كارهاي آزمايشگاهي يادگيري و علاقه شان بر انگيخته مي شد. به علاوه زمان كار در آزمايشگاه دريافتيم كه كاربرد آنچه در كلاس آموخته اند تا چه حد اندك است. مشاهداتمان ما را بر آن داشت تا به تحقيق اين موضوع بپردازيم كه چه طور روش هاي دانش مدرن و يادگيري آزمايشگاهي را درهم آميزيم و به روشي دست يابيم كه دانش آموزان را به استفاده از آنچه آموخته اند براي حل مشكلات زندگي واقعي و يا براي غني سازي تجربه خودشان ترغيب كند.”
سينرگوژي جهت آموزش دروس مختلف و موقعيتهاي متفاوت هر چهار روش را ارئه مي دهد.
معلم جهت آموزش در موقعيت هاي متفاوت بايد هر چهار روش را فراگيرد تا بتواند به اهدافي كه آموزش  “يادگيري از طريق همياري” مطرح مي كند دست يابد.
در قلب اين روش موضوع “انگيزه” نهفته است. اگر فراگيران به اندازه كافي داراي انگيزه نشوند، نه به طور مؤثر عمل مي كنند و نه يادگيري را پاداش دهنده و يا ارضا كننده مي يابند.
يكي ديگر از نقاط قوت اين طرح اين است كه مسئوليت يادگيري را بر دوش شركت كنندگان قرار مي دهد و آنان را درگير فرايند يادگيري مي نمايد.
  • بازدید : 61 views
  • بدون نظر

 امروزه مديريت بحران يک بخش اساسي از مديريت استراتژيک است. قبل از تعقيب هرگونه اهداف بلند، مديريت بحران براي تضمين ثبات و موفقيت مستمر يک سازمان ضروري است. اساسا سازمانهايي که در معرض بحران قرار دارند به آمادگي بيشتري در برابر آن نياز دارند. مديريت بحران موثر نيازمند يک رويکرد منظم و نظام مند است که مبتني بر هوشياري، حساسيت مديريتي و يک درک خوب از اهميت برنامه ريزي دقيق و آمادگي سازماني است. اين مقاله پيشنهاد مي کند که شش گام اصلي مي تواند براي آمادگي بيشتر يک سازمان در برابر بحران برداشته شود

تنها چيزي که امروزه در دنياي کسب وکار روشن و مشخص است اين است که مديران بايد براي عدم اطمينان آماده باشند. بحرانها رويدادهاي ناگواري هستند که مي توانند باعث افول سازمان شوند. حوادث ۱۱ سپتامبر نشان دادند که ما هيچ گاه نمي توانيم آسوده باشيم. درمواقع بحراني خودشيفتگي و رضايتمندي از خود نمي تواند مديران را در تصميم گيري اثربخش ياري کند، بلکه تنها آنها را آشفته خواهدساخت. مديراني که در شناسايي بحران کوتاهي مي کنند و هيچ برنامه ريزي براي آن ندارند، هنگام بحران دچار گرفتاريهاي شديدي خواهندشد.

 

گام اول – مواجهه با بحران:

 روبرو شدن با بحران، پرداختن به هر اقدامي است که براي کاهش خسارت و زيان ناشي از بحران ضروري است. برخي سازمانها از قبل اقدام به تدوين يک برنامه مديريت بحران (CRISIS MANAGEMENT PLAN=CMP) کرده اند که به مديران امکان واکنش مطلوب را مي دهد. سازمانهايي که چنين اقدامي نکرده اند، احتمالا دچار ضرر و زيان بيشتري مي شوند چون مديران آنها برنامه مديريت بحران را تدوين نکرده اند.

براي نمونه درمورد فاسدشدن يک محصول، برنامه مديريت بحران ممکن است رويه هاي بسيار مطلوبي را براي فراخواني کالاي معيوب فراهم سازد و با مشتريان، کارکنان، نمايندگان و ساير ذينفعان ارتباط برقرار کند. از اين رو بدون بهره مندي از منافع يک برنامه مديريت بحران، مديران دچار چالشهاي زيادي در فرايند مواجهه با بحران خواهندشد. همچنين آنها بايد فشار زيادي را از لحاظ احساسي و فيزيکي تحمل کنند. اين هم درست نيست که گفته شود يک برنامه مديريت بحران همه مسايل را حل خواهدکرد، اما در اکثر موارد، مواجهه با بحران با کمک يک برنامه مديريت بحران، فشار ناشي از آن را حداقل قابل تحمل خواهدکرد. بديهي است که درهرحال يک سازمان (اعم از اينکه برنامه مديريت بحران داشته باشد يا نه)، چنانچه دچار بحران شود، راه گريزي از آن نخواهد داشت.

مديران سازمان بايد با بحران روبرو و بر آن چيره شوند. آنها بايد ميزان حمايت مردم و همچنين دارائيهاي ارزشمند سازمان شامل دارائيهاي ناملموس نظير حسن نيت و تصوير ذهني از سازمان را اندازه گيري کنند. از همه مهمتر، آنها بايد در مقابل بحران با شجاعت، اراده محکم و تعهد، متانت و پشتکار واکنش نشان دهند. مديريت خوب بحران مي تواند تا حد زيادي باعث تسهيل در مواجهه با بحران و رهايي از خطر شود. متاسفانه مديران ضعيف ممکن است بحران را خوب درک نکنند و سازمانهاي خود را در معرض خطرات بيشتري قرار دهند. يک نمونه در اين زمينه بحران شرکتهاي کوکاکولا در بلژيک در سال ۱۹۹۹ است.

گام دوم – بازانديشي:

  • بازدید : 68 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل مواردز یر است:

مشخصات يك سيستم كنترل كننده :                                                   
سيستم كنترل داراي سه بخش است :                           
۱- ورودي / ۲- پردازش / ۳- خروجي
ورودي: وضعيت فرايند و ورديهاي كنترلي اپراتور را تعيين كرده و مي خواند.
پردازش :با توجه به وروديها ‏‏‎‎؛پاسخها وخروجيهاي لازم را مي سازد .             
خروجي :فرمانهاي توليد شده را به فرايند اعمال مي كند .                       
ورودي ها :در قسمت وروديها ؛مبدل هاي موجود در سيستم ؛كميت هاي فيزيكي را به سيگنالهاي الكتريكي تبديل ميكند ،سيگنالهاي الكتريكي كه توليد مي شوند معمولاً  دامنه ‎ُُُُُُُ بسيار كمتري دارند و بايد تقويت شوند تا در سيستم كنترل مورد استفاده قرار    گيرند ،در صنعت مبدل هاي زيادي نظير دما ؛ فشار ؛ مكان ؛ سرعت ؛شتاب ؛ و ….. وجود دارند و خروجي يك مبدل ممكن است گسسته (باز يا بسته بودن كليد )يا پيوسته (تغييرات پيوسته دما و سرعت ) باشند 
خروجيها :عمل گرهايي وجود دارند كه فرامين داده شده به انها را به فرايند منتقل مي كنند  ،پمپها ؛موتورها ؛و رله ها از جمله اين عملگرها هستند . اين وسايل فراميني  كه از پردازش مي ايند  (معمولا الكتريكي هستند ) را به كميتهاي فيزيكي ديگر تبديل   مي كنند .مثلا موتورها ؛سيگنال الكتريكي راد به حركت دوار تبديل مي كنند . ادوات خروجي نيز ميتوانند مانند ادوات ورودي گسسته يا پيوسته باشند  .                           
انواع سنسور هاي ورودي :                                                             
چندين نوع سنسور دما در صنعت وجود دارد كه هر يك دقت و محدودة كار خاص خود را دارند كه در زير به بعضي از اين نوع سنسور ها اشاره مي كنيم :         

ترموكوپل :                                                                         
ترموكوپل نوعي سنسور دما است كه از اتصال دو فلز غير هم جنس در يك انتخاب بدست مي ايد اصول كار اين وسيله بر مبناي سيبك است كه به اين صورت بيان مي شود :وقتي دو فلز غير هم جنس از يك سمت به هم وصل مي شوند اگر محل پيوند اين دو فلز حرارت داده شود در سمت ديگر اختلاف پتانسيل كوچكي به وجود مي ايد . مقدار اين ولتاژ در حدود چند ده ميلي وات است بنابراين براي استفاده بايد ان را تقويت نمود . ترموكوبل محدوده كار وسيعي دارد و براي اندازه گيري دماهاي بالا (تا ۱۲۰۰ درجه سانتيگراد استفاده مي شوند )                                                                               
                                           
 
مقاومتهاي حساس به دما RTD :
نيز گفته مي شود مقاومتهايي هستند كه با افزايش RTDمقاومتهاي حساس به دما دما مقاومت انها بيشتر ميشود اين مقاومت ها از عناصري مانند پلاتين /مس / نيكل و غيره ساخته ميشوند .                                                                                     
با توجه به اينكه تغييرات اين نوع مقاومت كمتر است يك مدار مناسب براي استفاده از ان پل وتستون است .                                                                                     
اغلب استفاده از اين نوع مقاومتها نياز به جبران حرارتي دارد زيرا جريان درون سيمها اندكي انها را گرم مي كند بنابراين دمايي كه اين نوع مقاومتها نشان ميدهد اندكي با دماي داخلي تفاوت دارد در صورتي كه دقت زياد مورد نظر باشد استفاده از مداهاي جبران كننده كه با افزايش دماي ناخواسته , اين نوع مقاومت را جبران كند الزامي است.

ترميستور :                                                                      
ترميستور شبيه مقاومت هاي حرارتي است با اين تفاوت كه ضريب حرارتي ان صفر است يعني با افزايش دما مقاومت ان كاهش مي يابد هوچنين معمولا تغييرات مقاومت ترميستور با حرارت بيشتر از مقاومت هاي حرارتي است .                                         
ترميستور ها از مواد نيمه هادي ساخته مي شوند و در دو نوع وجود دارند :           
 1- روكش فلزي                                                                                        
۲- روكش شيشه اي                                                                                          
نوع روكش فلزي را مستقيما ميتوان روي اجسام مختلف قرار داد .                           
    از ترميستور به شيوه هاي مختلف در پل ويتستون ميتوان استفاده كرد:                       مثلا از ترميستور براي جبران حرارتي يك اندازه گير دقيق  استفاده ميشود  و يا همچنين از ترميستور براي سنجش تفاوت دماي دو نقطه مختلف استفاده ميشود.                                                           

ايسي هاي سنسور حرارت:                                          
ايسي هاي سنسور دما در اندازه يك ترانزيستور معمولا ساخته مي شود و عموما سه پايه دارد . استفاده از اين سنسور ها بسيار ساده است  و همچنين محدوده كار اين  نوع ايسي ها معمولا بين ۵۵ درجه سانتي گراد تا ۱۵۰ درجه سانتي گراد است . وخروجي انها خطي  است كه ممكن است متناسب با درجه بندي دماي مطلق  يا درجه بندي سانتي گراد باشد .                                                                                                       


اندازه گيري دما با امواج مادون قرمز :                        
اندازه گيري در مواقعي كه دماي مورد نظر خيلي زياد باشد از ابزار هاي اندازه‌گيري دما با امواج مادون قرمز استفاده مي گردد اين ابزار بدون قرار گرفتن در محل داغ دماي ان را اندازه مي گيرد . اساس كار اين دستگاهها تابش از اجسام است.                               
هر جسمي در هر دمايي باشد از خود نوري منتشر مي كند با افزايش دما ميزان تابش ؛ بيشتر مي شود  كه با اندازه گيري شدت موج و طول موج دماي جسم بد ست مي ايد.
دماسنج هاي مادون قرمز اندازه گيري دما را بدون اتصال به جسم گرم انجام ميدهند و به اين ترتيب در صنعت كاربرد زيادي دارند .                                                         
موارد استفاده از اين وسيله عبارت است از اندازه گيري دماي فلزات مذاب ؛ دماي شيشه در حالت ساخت و همچنين در خط توليد كنترل كيفي برد هاي الكترونيكي براي تشخيص نقاطي از برد كه بيش از حد گرم شده اند از اين نوع سنسور  مي توان استفاده كرد .

سنسور هاي غير الكتريكي  :                                       
اتصال دو نوار فلز غير هم جنس به هم يك سنسور دماي غير الكتريكي مي‌سازد .فلزات ضريب انبساط حرارتي متفاوتي دارند بنا بر اين با تغيير دما ؛دو فلز ؛ انبساط طولي متفاوتي پيدا مي كنند و چون به هم وصل شده اند كل ميله خم مي گردد .        
اين نوع سنسور ها دقت كمي دارند ولي ارزان و در وسايل خانگي از انها استفاده مي گردد 

 
انواع سنسور فشار:                                                   
فشار سنجهاي مكانيكي:                                            
اين فشار سنجها در انواع مختلفي ساخته مي شود در يك نوع از اين فشار سنج ها يك لوله خميده وجود دارد كه يك جهت ان مسدود است و به عقربه اي متصل است سمت ديگر لوله باز است و به مخزن گاز يا مايعي كه مي خواهيم فشار ان را اندازه بگيريم وصل مي گردد. فشار باعث مي گردد لوله خميده اندكي باز گردد و سپس عقربه حركت كند .                                                                                                            
اين فشار سنج ها دقت كمي دارندو براي فشارهاي بالاي يك اتمسفر و تا چند هزار اتمسفر استفاده مي شوند نوع ديافراگمي اين فشار سنج ها وجود دارد كه دقت و حساسيت بيشتري داشته وبراي فشار هاي كمتر استفاده مي گردد.                   
 
 سنسور پيزو الكتريك  :                                             
كريستالهاي خاصي از عناصر وقتي تحت فشار قرار مي گيرند ولتاژ كوچكي در دو سر انها ايجاد مي شود با اندازه گيري اين ولتاژ ميتوان ميزان فشار را تعيين نمود .                

سنسور خازني :                                                         
در اين سنسور ها كه نوعي از سنسور هاي فشار است يك خازن متشكل از دو صفحه فلزي و ماده دي الكتريك بين انها وجود دارد ؛در اثر فشار فاصله بين صفحات تغيير كرده و اين ظرفيت خازن را تغيير مي دهد . به صورت مشابه از تغيير ادوكتانس يك سلف نيز در سنجش فشار استفاده مي گردد .

سنسور هاي چگالي و چسبندگي :                                 
در بسياي از صنايع؛ بخصوص صنايع توليدات مواد شيميايي اندازه گيري چگالي و چسبندگي محصول ضروري است .

سنسور هاي چگالي مايع :                                         
چگالي يك مايع را ميتوان هنگامي كه مايع در لوله اي جريان دارد اندازه گرفت . سنسور به گونه اي نصب مي گردد كه بخشي  از مايع از داخل ان عبور كند يك شناور در داخل سنسور وجود دارد وقتي چگالي مايع زياد شود شناور بيشتر به سمت بالا رانده مي شود يك سنسور مكان تغيير مكان شناور را تشخيص مي دهد همچنين يك سنسور دما ؛دماي مايع را اندازه گيري مي كند سپس با اندازه گيري مكان شناور و دماي مايع ؛چگالي مشخص مي شود.
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از آنجا که این بند از شرح خدمات پروژه حاضر، برنامه ریزی صنعتی را مطرح نموده و در قالب همین بند به موضوع تعداد نفرات و پرسنل پرداخته است، لازم می گردد تا ابتدا کلیات برنامه ریزی کالبدی، که در حقیقت،  پیش نیاز برنامه ریزی صنعتی محسوب می  شود ( و در بندهای پیشین مورد بررسی قرار نگرفته)، ارائه گردد تا آنگاه بتوان به « بررسی تعداد نفرات و پرسنل» پرداخت، چرا که جمعیت شاغلان صنعتی، رابطه مستقیم با وسعت اراضی صنعتی دارد و بالعکس. به عبارت دیگر، تعداد شاغلان صنعتی، تابعی از وسعت اراضی صنعتی است.
از سوی دیگر، کاربری صنعتی، فقط بخشی از اراضی سایت را به خود اختصاص می دهد و مابقی آن، سهم سه کاربری کلان دیگر یعنی کاربری های خدماتی، فضای سبز و شبکه راه هاست.
همانگونه که در بخش ضوابط توزیع زمین ( بند د-۲) گفته شد، سهم کاربری صنعتی از کل اراضی شهرک، می باید دامنه ای مابین ۶۰ الی ۷۰ درصد را بر گیرد.
در برنامه ریزی کالبدی پروژه، کوشش شده است تا حداکثر سهم پیش بینی شده در ضوابط مصوب « شرکت شهرک های صنعتی ایران» برای کاربری صنعتی یعنی ۷۰ درصد از کل اراضی سایت لحاظ گردد، لیکن در یک رابطه رفت و برگشتی با مرحله طرح ریزی پروژه، که مطابق با شرایط و مقتضیات زمین تطبیق و تثبیت یافته است، سهم کاربری صنعتی در مجموع اراضی محدوده های سه گانه طرح، نهایتا معادل ۳/۶۵ درصد از کل اراضی ۶/۱۵۵۸۷۳ متر مربعی سایت، یعنی برابر ۳۴/۴۸۰۱،۱۶،۱ متر مربع به دست امده است. همچنین کاربری خدماتی ۸۲/۷۲۶۲۱ متر مربع و یا ۷/۴ درصد، کاربری فضای سبز ( مجموع کاربری های، کمربندی سبز حفاظتی و پارک و مسیر سبز پیاده و نوارهای سبز حاشیه معابر) ۲۰/۱۹۱، ۱۷۳ متر مربع و یا ۱/۱۱ درصد و شبکه راه ها ۴۳/۲۹۳۵۸۰ متر مربع و یا ۲/۱۸ درصد از اراضی توسعه « شهرک صنعتی رفسنجان» را به خود اختصاص می دهند. ( جدول ۱-۱).
جدول۱-۱- مساحت، نسبت و سرانه اراضی اختصاص یافته به انواع کاربری های کلان ارضی در محدوده اراضی توسعه « شهرک صنعتی رفسنجان»
۱- با توجه به جمعیت ۴۲۰۰ نفری شاغل در مجموعه.
۲- شامل انواع صنایع، غذایی و دارویی، نساجی و پوشاک، سلولزی و چوب، شیمیایی، کانی غیر فلزی، فلزی و برق و الکترونیک
۳- قابل اختصاص به کاربری های اداری- انتظامی، تجاری، ورزشی، فرهنگی، بهداشتی- درمانی، مذهبی و تاسیسات و تجهیزات شهری
۴- شامل کمربند سبز حفاظتی، لکه های سبز و نوارهای سبز حاشیه معابر
۵- شامل راه ها و پارکینگ های عمومی.
۱-۱-۱- بررسی نوع صنایع
مطالعات بخش گرایش صنعتی پروژه نشان داد که در بین  گروه های مختلف صنعت، صنایع غذایی و آشامیدنی، صنایع کانی غیر فلزی، صنایع شیمیایی و صنایع فلزی، طی چند سال اخیر، روند پرشتابی را طی نموده اند که به طور علی الاصول، این روند می باید در برنامه ریزی صنعتی حاضر مورد توجه قرار گیرد.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که رشد جهشی صنایع مذکور، طی چند سال گذشته، تا حدود زیادی در شاخص های کمی صنایع مستقر در « شهرک صنعتی رفسنجان» انعکاس یافته و سهم صنایع اخیر از اراضی واگذار شده، مجموعا رو به فزونی نهاده است. نتیجتا با توجه به این که یکی از الگوهای مورد اتکا در برنامه ریزی حاضر، وضعیت موجود، یعنی از ابتدای شکل گیری شهرک تا ماه های پایانی سال ۱۳۸۴ می باشد و این دوره زمانی، سال های اوج تقاضا و جهش کمی صنایع مورد بحث را نیز در بر می گیرد، خود به خود، تعدیلی از شرایط قدیم ( سهم که صنایع جهشی) و شرایط جدید ( سهم بری گروه های مختلف صنعت) واقعی صنایع قابل پیش بینی در سال های آتی ( مورد برنامه ریزی) نزدیک خواهد بود.
در برنامه ریزی حاضر، مبانی زیر، ملاک نظر قرار گرفته است:
۱- برای دست یابی به ترکیب نهایی صنایع، الگوی صنایع فعال استان کرمان، الگوی صنایع فعال شهرستان رفسنجان و الگوی صنایع مستقر در شهرک صنعتی رفسنجان مورد اتکا واقع شده است.
۲- از آنجا که هدف نهایی برنامه ریزی حاضر، تعیین سهم گروه های مختلف صنعت از اراضی صنعتی محدوده توسعه شهرک صنعتی است. از بین سه شاخص کمی که آمار و اطلاعات موجود، براساس آنها تنظیم گردیده، یعنی شاخص های : 
۱- تعداد واحد
۲- تعداد شاغلان و۳- میزان سرمایه گذاری، شاخص دوم، یعنی تعداد شاغلان مد نظر قرار گرفته است.
چرا که این شاخص، رابطه مستقیم با مساحت اراضی مورد نیاز دارد و در قیاس با دو شاخص دیگر،معیار دقیقتری محسوب  میشود.
۳- علاوه بر شاخص تعداد شاغلان، شاخص مساحت زمین که اطلاعات آن، در مورد صنایع مستقر در شهرک صنعتی رفسنجان وجود دارد، نیز به عنوان یک شاخص ثانوی در برنامه ریزی دخالت داده شده است.
۴- با عنایت به این موضوع مهم که اهمیت شاخص های چهارگانه مورد استناد ( تعداد شاغلان برای سه الگوی فوق الذکر و مساحت اراضی در مورد الگوی صنایع مستقر در شهرک) یکسان نیست، در محاسبات برنامه ریزی برای شاخص صنایع فعال استان ضریب یک، برای شاخص صنایع فعال شهرستان ضریب دو و برای هر یک از دو شاخص صنایع مستقر در شهرک، ضریب سه لحاظ گردیده است.
۵- ارقام به دست امده، نهایتا مورد جرح و تعدیل اندک قرار گرفته، گرد شده اند که در قالب سهم پیشنهادی مشخص گردیده است.
همانگونه که از ارقام « سهم پیشنهادی» جدول ۱-۲ بر می آید. در بین گروه های مختلف، بیشترین سهم را صنایع کانی غیر فلزی و صنایع غذایی و آشامیدنی به خود اختصاص داده اند که به ترتیب ۶/۲۷ و ۱/۲۶ درصد از صنایع پروژه را در اختیار گرفته اند. پس از آن، و به فاصله نسبتا زیاد، صنایع شیمیای با ۶/۲۰ درصد و صنایع فلزی با ۱/۱۳ درصد، از بیشترین سهم برخوردار گردیده اند.
بدیهی است در برنامه ریزی کالبدی پروژه، سهم هر گروه به صورت مساحت اراضی قابل واگذاری تعیین خواهد شد.
ارقام برنامه ریزی، بعدا در مرحله طرح ریزی، هم به واسطه مذاکرات بیشتر با کارفرما و هم به دلیل انطباق با شرایط زمین و طرح، دستخوش پاره ای تغییرات گردیده، که ارقام نهایی در مبحث (۱-۱-۵) ارائه شده است.
۱-۱-۲- بررسی حجم مواد اولیه مورد نیاز:
حجم مواد اولیه مورد نیاز کارخانجات مجموعه، تابعی از حجم تولیدات آنها می باشد. با توجه به این که در حال حاضر، مشخصات دقیق کمی تولیدات واحدهای صنعتی، که در آینده در شهرک استقرار خواهند یافت روشن نیست، می توان به صورت تقریبی و بر مبنای تعداد شاغلان واحدهای صنعتی مجموعه، حجم تولیدات شهرک را برآورده نمود.
مطالعات انجام یافته در خصوص تولیدات گروه های مختلف صنعت در سطوح ملی، حاکی از آن است که سرانه تولید سالانه گروه های مختلف صنعت، به ازا هر نفر شاغل دامنه نسبتا وسیعی را در بر می  گیرد، پایین ترین سرانه، مربوط به صنایع سلولزی با سرانه ۳ تن و بالاترین سرانه، ربوط به صنایع شیمیایی با حدود ۸۷ تن به ازا هر نفر شاغل بوده است. در حد واسط این دو گروه، صنایع غذایی (۷۸ تن)، صنایع فلزی (۲۰ تن)، صنایع کانی غیر فلزی(۲۲تن) و صنایع نساجی (۵ تن) قرار می گیرند.
جدول ۱-۲- سهم گروه های صنعت در وضع موجود صنایع استان کرمان، شهرستان رفسنجان و شهرک صنعتی رفسنجان بر حسب شاخص های مورد گزینش و سهم پیشنهادی برنامه ریزی صنعتی شهرک صنعتی رفسنجان
عنوان گروه صنعت صنایع فعال استان تعداد شاغلان صنایع فعال شهرستان تعداد شاغلان صنایع مستقر شاغلان مساحت اراضی سهم پیشنهادی 
تعداد شاغلان و مساحت زمین
غذایی و آشامیدنی
نساجی و پوشاک
سلولزی و چوب
شیمیایی
کانی غیر فلزی
فلزی
برق والکترونیک ۵/۳۳
ماخذ: وزارت صنایع و معادن- معاونت برنامه ریزی توسعه و فن آوری-۱۳۸۳٫
شرکت شهرک های صنعتی کرمان- آمار شهرک های صنعتی استان- ۱۳۸۴٫
۱- با تخصیص سهم سایر گروه های صنعت به هفت گروه صنعت قابل استقرار در شهرک های صنعتی ( به صورت تقسیم به نسبت)
۲- با احتساب ضریب یک برای صنایع فعال استان کرمان، ضریب دو برای صنایع فعال شهرستان رفسنجان و ضریب سه برای صنایع مستقر در شهرک رفسنجان
البته برای محاسبه مواد اولیه مورد نیاز این کارخانجات، باید سهم اضافه ای نیز بابت ضایعات و دور ریز تولیدات در نظر گرفت که این رقم به صورت میانگین، می تواند معادل ۱۵ الی ۲۰ درصد حجم تولیدات لحاظ گردد.
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیراست:

امور درسی یکی از مهمترین فعالیتهاست که اهمیت زیادی در سایر جنبه‌های زندگی دارد. بر این اساس انجام این فعالیت مهم به نحو احسن بطوری که نتایج خوب و عالی در بر داشته باشد اهمیت زیادی پیدا می‌کند. هیچ کاری بدون برنامه ریزی فعالیتی کامل نخواهد بود. بویژه مسائل درسی و درسی بیشتری دارند، مدت زمان در آنها مهم است و … . 
زمانی که فرد اقدام به تهیه یک برنامه درسی برای خود می‌کند توجه بیشتری به اهداف برنامه مبذول می‌دارد. و این کمک می‌کند تا شناخت بیشتری از اهداف پیدا کند و آنها را دسته بندی می‌کند. اهداف طولانی مدت و کوتاه مدت را تشخیص دهد و هیچیک را فدای دیگری نکند. 
از اتلاف وقت جلوگیری می‌کند
همچون سایر امور زندگی مسائل درسی نیز از لحاظ تنظیم وقت و زمان دارای اهمیت هستند. برنامه ریزی به فرد کمک خواهد کرد، استفاده مفیدتری از مدت زمانی اختیار بکند و از اتلاف وقت خود جلوگیری نماید. مسأله وقت در برخی موارد درسی همچون نزدیکی امتحانات و در حین برنامه ریزی برای کنکور اهمیت شایان توجهی دارد. از دست دادن وقت برابر خواهد بود با از دست دادن بسیاری از موفقیتها در آینده. 
از اتلاف انرژی جلوگیری می‌کند. 
استفاده از یک برنامه ریزی استاندارد و با اصول صحیح علمی به فرد کمک خواهد کرد انرژی و توان ذهنی خود را بیهوده به هدر ندهد. در این نوع برنامه ریزیهای استاندارد عمدتا روشهای مفیدی مورد استفاده قرار می‌گیرد که موجب خواهد شد، فرد بیشترین استفاده را از توان ذهنی خود بکند و از اتلاف آن جلوگیری کند. به یک مثال توجه کنید، در برنامه ریزی درسی بر مبنای یافته‌های روانشناسی اصل در نظر گرفته می‌شود، با این محتوا که بعد از مدتی (حدود ۴۵ دقیقه) بعد از شروع مطالعه و یادگیری منحنی یادگیری بسیار پائین می‌آید، بطوری که فرد یادگیری خوبی بعد از این زمان نخواهد داشت، مگر اینکه یک استراحت کوتاهی داشته باشد. با در نظر گرفتن اصولی از این قبیل ، فرد برنامه ریزی درسی خود را طوری انجام می‌دهد تا هر ۴۵ دقیقه یکبار استراحت کوتاهی داشته باشد تا دوباره با تجدید قوای ذهنی شروع به یادگیری نماید. 
اصول صحیح برنامه ریزی درسی 
اهداف خود را روشن کنید. 
برای برنامه ریزی در کلیه امور باید اهداف دقیق و روشنی داشته باشید. این مسأله در برنامه ریزی درسی حائز اهمیت فراوانتری است. برای خود روشن کنید اهداف بلند مدت شما کدامها هستند، اهداف کوتاه مدت کدامها هستند:
مثلا: هدف بلند مدت: قبولی در کنکور تجربی دانشگاه سراسری امسال
هدف کوتاه مدت: مطالعه فلان دروس در این ماه یا در این هفته 
اهداف خود را زمان بندی کنید. 
زمان دقیقی برای هر یک از اهداف کوتاه مدت تعیین کنید. مثلا تعیین کنید که مطالعه چه دروسی را در چه مدت زمانی به اتمام خواهید بود. 
مطالعه دروس را به صورت موازی انجام دهید. 
برخی افراد از شیوه مطالعه تک درسی استفاده می‌کنند. مثلا یک هفته برای یک درس. این شیوه موجب خستگی ذهنی و کاهش بازده یادگیری در آنها می‌شود. توصیه می‌گردد به جای روش تک درسی از شیوه موازی استفاده کنند. به این ترتیب که دو یا سه درس را برای مدت زمان معین انتخاب کنند و مطالعه کنند. به این ترتیب خواهند توانست از خستگی ذهنی جلوگیری کنند. هر چقدر تنوع در زمان بندی مطالعه این دروس بیشتر باشد به همان اندازه از خستگی ذهنی بیشتر جلوگیری خواهد شد. به برنامه‌های زیر با تنوعهای متفاوت توجه کنید.
مطالعه درس فیزیک ، شیمی ، ادبیات در یک هفته شامل ۲ روز اول فیزیک ، ۲ روز دوم شیمی ، ۲ روز سوم ادبیات ، مطالعه درس فیزیک ، شیمی ، ادبیات در یک هفته شامل صبح ، فیزیک – ظهر ، شیمی – عصر ، ادبیات توجه کنید که برنامه ریزی دوم از لحاظ تنوع مناسبتر است، چون در یک روز ۳ درس مورد مطالعه قرار می‌گیرد، در حالیکه در روش اول هر ۲ روز یک درس و این احتمال بیشتری دارد که موجب خستگی ذهنی شود. 
تناسب میان دروس را رعایت کنید. 
در برنامه ریزی برای مطالعه دروس خود تناسب ، مسأله مهمی است. به عبارتی تنوع در انتخاب دروس نیز مهم است، انتخاب درسهای فیزیک ، شیمی ، ریاضی در یک مدت زمان مشترک کارآیی خوبی نخواهد داشت. شیوه مطالعه این دروس به یکدیگر نزدیک است و خستگی بیشتری به همراه خواهد داشت. همه آنها با انواع فرمولها سر و کار دارند و این تداخل مطالب را پیش خواهد آورد. بنابراین بهتر است از چنین ترکیبی استفاده کنید: شیمی ، ادبیات ، فیزیک ، یا اگر از شیوه دروسی استفاده می‌کنید که بهتر نیز هست شیمی و ادبیات – فیزیک و بینش – ریاضی و زیست شناسی. 
استراحت را در برنامه ریزی خود فراموش نکنید. 
در مطالعه تمام وقت خود مثلا زمانیکه برای کنکور یا برای امتحانات برنامه ریزی می‌کنید علاوه بر استراحتی که هر ۴۵ دقیقه یکبار و به مدت یک ربع برای خود در نظر می‌گیرند، هر چند ساعت یکبار مدت زمان طولانیتری برای استراحت مثلا نیم ساعت تا ۴۵ دقیقه در نظر بگیرید و استراحت طولانیتری برای پایان هر مقطع زمانی (مثلا یک هفته ، یک ماه) و شروع مقطع در نظر داشته باشید.
به عنوان مثال دانش آموزی که برای یک هفته خود مطالعه درس شیمی و ادبیات را انتخاب کرده است، بطوری که هر روز صبح شیمی و هر بعد از ظهر به مطالعه ادبیات می‌پردازد. در فاصله هر ۴۵ دقیقه مطالعه ، یک ربع استراحت می‌کند و هر ۳ چهل و پنج دقیقه یک استراحت ۴۵ دقیقه‌ای برای خود دارد. در پایان هفته که بعد از ظهر جمعه را در نظر گرفته است بطور کامل به استراحت می پردازد تا هفته بعد را برای مطالعه فیزیک و زیست شناسی در نظر گرفته است با انرژی بیشتری شروع کند. 
  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶۰اسلاید قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد یر است:

 ارائه اجزاي برنامه‌ريزي و روش‌هاي هدايت برنامه‌هاي پروژه و ارتباط آنها با يكديگر به گونه‌اي كه اهداف پروژه حاصل گردد.
تعاريفي از پروژه (PROJECT)
   تعاريفي از مديريت (MANAGEMENT)
  تعاريفي از  مديريت پروژه (PROJECT MANAGEMENT)
  تعريف سيستم (SYSTEM)
  تعريف سيستم مديريت پروژه (PROJECT  MANAGEMENT  SYSTEM)
مجموعه تلاش‌هاي موقّتي براي تحقق يك تعهّد و ايجاد يك محصول يا ارائه خدمات مشخص است.
موقّتي:   پروژه در زمان‌هاي معين شروع و خاتمه مي‌يابد.
مشخّص: خدمت يا محصول مورد نظر كاملاً تعريف شده و روشن بوده و از ساير موارد مشابه متمايز است.
مجموعه‌اي از وظايف (task) كه فقط يك بار انجام (كامل) مي‌شود. به عبارت ديگر، هر پروژه منحصر به فرد است.
مجموعه تلاش جديدي است كه بايد در زماني مشخص، با كيفيت مشخص و با هزينه‌اي مشخص به پايان برسد.
پروژه داراي مشخصات ذيل است:
– داراي هدف معين است كه در چهارچوب مشخص بايد به آن رسيد.
– زمان شروع و ختم مشخص دارد.
– بودجه آن محدود است.
– منابع در دست را مصرف مي‌كند.
– جديد است.
برنامه‌ريزي و هدايت به سوي هدف. پس مشخص مي‌گردد كه هدف‌گذاري از فعاليت‌هاي مديريت نيست، بلكه در حيطه رهبري (LEADERSHIP) قرار دارد. 
فعاليت‌هاي عمده مديريت شامل برنامه‌ريزي، سازماندهي، اجرا و كنترل است.

      تفاوت بين يك رهبر و يك مدير در اين است كه،
رهبر مي‌گويد:
– چه چيزي درست است؟ (What is the right thing)
و مدير مي‌گويد:
– چگونه چيزي را درست انجام دهيم؟ (How to do the thing right)
برنامه‌ريزي (PLANNING) : نصب آرمان، تعريف پروژه و سازماندهي تيم.  (تصميم‌گيري در مورد آنچه كه بايد انجام شود)
زمان‌بندي (SCHEDULING) : نيروي انساني، پول و منابع را به فعاليت‌هاي مشخص تخصيص داده و فعاليت‌ها را به هم ربط مي‌دهد. (تخصيص منابع جهت انجام فعاليت‌ها در يك مقياس زماني)
نظارت (MONITORING) : جمع‌آوري داده‌ها و ارائه گزارشات درباره وضع موجود (و گاهاً حضور).
كنترل (CONTROLLING) : منابع، هزينه‌ها، كيفيت و بودجه را منعكس مي‌كند. همچنين، اصلاحات و تغييرات در برنامه‌ها ايجاد كرده و منابع را با توجه به زمان و هزينه مورد نياز، شيفت مي‌دهد. (تجزيه و تحليل وضع موجود، مقايسه با برنامه و تصميم‌گيري در مورد كارهاي بعدي) 
تعريف سيستم (SYSTEM)مجموعه‌اي از اجزاست كه در راستاي هدف مشخصي با هم مرتبطند. تعريف سيستم مديريت پروژه (PROJECT MANAGEMENT SYSTEM)مجموعه‌اي از اجزاست كه در راستاي مديريت پروژه با هم مرتبطند. ساختار دانش مديريت پروژه (PMBOK) (PROJECT MANAGEMENT BODY of KNOWLEDGE) برخي اظهار نظرهاي فني در مورد مديريت پروژه است كه توسط انستيتوي مديريت پروژه (PMI) توسعه يافته است.
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر

از زمانی که بشر به زندگی اجتماعی روی آورد, برای رفع نیازهای خود همواره در کارهای دسته جمعی و گروهی نیاز به هماهنگی و رهبری و در بسیاری موارد برنامه ریزی و سازماندهی پیدا کرد. در هر زمینه ای که برای تحقق اهداف دسته جمعی نیاز به همکاری پیدا می شد. ولی واقعیتی که وجود دارد این است که بدون وجود اندیشه مدیریتی از بدو زندگی اجتماعی انسانها, یا از بدو تاریخ, عمل مدیریت وجود داشته است. بررسی تاریخ ملل باستانی مانند مصر, چین, ایران و روم نشانگر آنست که بدون وجود سیستمهای منطقی از اعمال سازمان یافته و نظامدار و بدون مدیریتی دقیقی امکان اجرای سیستمهای آبیاری و کشاورزی منظم  برای آبادانی سرزمینهای آنها, ساختن آثار معماری بسیار عظیم و دقیق و زیبا و بسیاری از موارد دیگر   امکان پذیر نبود

مدیریت چیست؟
انسان برای نیل به مقاصد خود و جهت دادن به فعالیتهای در راستای هدفهایش به سرپرستی, نظارت] هماهنگی و هدایت نیاز دارد. مجموعه وظایفی که رفتار و فعالیتهای سازمان را در مسیر هدف تنظیم تداوم فعالیت خود به مدیریت نیاز دارد.

۱-هدف داشته باشید
شما, همه چیز برای مردم نیستید, بر روی مشتریان مخصوص خودتان تمرکز کنید و سعی کنید آنها را راضی کنید. بازار هدف شما معمولاً بخش خاصی از مردم هستند نه همه مردم.

۲-متفاوت باشید
اگر رقبای شما کاری را انجام می دهند, شما انجام ندهید, از بازارهای شلوغ پرهیز کنید که در این بازارها همه محصولات و تبلیغات آنها مانند هم هستند.

۳-یک تیم داشته باشید
برای پر نمودن یک جای خالی در کسب و کارتان استخدام نکنید. افراد را برای این استخدام کنید که بخشی از تیم شما باشند و کسب و کار شما را بسازند.

۴-سریع باشید(مدیریت زمان داشته باشید)
زمان گرانبهاترین کالای شماست. وقتی قرار است کاری را روز جمعه انجام دهید, سعی کنید انرا پنج شنبه عصر انجام دهید. همه تلفنها و ایمیلها را سریع پاسخ دهید.

۵-تشکر کنید
خیلی زیاد, به مشتریان و کارمندهای خود بگویید که چقدر برای شما مهم هستند. حتی بهتر از این, اینکار را با روشهای قدیمی انجام دهید, قلم را بردارید و این مطلب را برای آنها بنویسید.

۶-یکرو باشید
مطمئن باشید که کسب و کار شما دارای ظاهر و درون یکسان باشد. مشتری همیشه باید با تمام افراد در کسب و کار شما یک ارتباط مناسب داشته باشد.

۷-لبخند بزنید
قیمت, محصولات, کیفیت یا خدمات شما دلیل خرید یک مشتری از شما نیست, بلکه مشتری چون شما را دوست دارد از شما خرید می کند.

۸-خوش بین باشید
همیشه نیمه پر لیوان را ببینید. نگرش مثبت شما در انتها بر همه چیز غلبه کرده و تمامی مسائل جانبی شما را در بر خواهد گرفت.

۹-فروشنده مهربان
تلاش نکنید با فشار و زور خدمت یا محصولی را به مشتری بفروشید. مشکلات را حل کرده و نیازهای مشتری را  بر طرف نمائید. بهترین کاری را که می توانید برای مشتری انجام دهید.

۱۰-آسایش خود را فراموش نکنید
هیچگاه اعتقاد نداشته باشید راهی که می روطد همیشه باید بروید, هیچگاه باور نکنید که ایده های جدید یا تکنولوژی جدید بدرد شما نمی خورد.

  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در قالبpdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:

شامل ۳۰۲ صفحه و ۸ فصل گرداوری شده است :
فصل اول : کلیات تحقیق
فصل دوم : مرور بر منابع و مطالعات پیشین
فصل سوم : تدوین متدولوژی ارزیابی فنی و اقتصادی سامان دهی بافت قدیم شهر ها
فصل چهارم : کاربرد متدولوژی ارزیابی فنی و اقتصادی برای شهر تبریز ( تعیین محدوده مطالعات و شناخت وضع موجود )
فصل پنجم : کاربرد متدولوژی ارزیابی فنی و اقتصادی برای شهر تبریز (تجزیه و تحلیل وضعیت موجود و شناسایی مشکلات و موانع)
فصل ششم : کاربرد متدولوژی ارزیابی فنی و اقتصادی برای شهر تبریز (ارایه راهکار های عملی جهت ساماندهی عرضه و تقاضا)
فصل هفتم : کاربرد متدولوژی ارزیابی فنی و اقتصادی برای شهر تبریز (ارزیابی فنی و اقتصادی بافت مرکزی تبریز)
فصل هشتم : نتیجه گیری و پیشنهادات
بدنبال تحولات انقلاب صنعتی در زمینه‌های تکنولوژیکی اقتصادی- اجتماعی و پیامدهای ناشی از هجوم و تمرکز جمعیت‌ها و فعالیت‌ها به بخش مرکزی شهرها این بافتها دچار افت فیزیکی،اقتصادی و اجتماعی شوند این فرایند باعث شد که باگذشت زمان،بافت‌های قدیمی و مرکزی شهرها پویایی خود را از دست بدهند و محله‌های خوب شهری به محله‌های پست و مسئله دار تبدیل شوند و دچار عدم تعادل گشته و قادر به پاسخگویی نیازهای جدید جوامع شهری نیستند) .خانگل‌زاده، ۱۳۸۶: ۲) این در حالی است که بافت‌های قدیمی و فرسوده‌ی شهری به دلیل مرکزیت جغرافیایی، سهولت دسترسی، استقرار بازار(فعالیت‌های تجاری) و دارا بودن ارزش‌های تاریخی و فرهنگی، دارای ظرفیت بالقوه برای تولید درآمد و به تبع آن پرداخت اجاره بهاء می‌باشد.علیرغم این ویژگی‌ها محلات مسکونی پیرامون هسته تجاری، به دلایلی از جمله: بافت سنتی شبکه معابر، فرسودگی واحدهای مسکونی، ضعف زیرساخت‌ها و مشکلات زیست محیطی، مسیر رکود و عقب‌ماندگی را طی می‌کند. تداوم چنین فرمهای فضایی باعث شکل گیری نوعی از فرایند اجتماعی، اقتصادی، در محلات مسکونی بافت‌های قدیمی و فرسوده شده است،که در آن گروههای با درآمد بالا از این محلات خارج شده و مهاجرین و کارگران و عمدتاً فقیر، جایگزین آنها شده‌اند.از طرفی، برخی از واحدهای مسکونی در معرض تهاجم و فشار فعالیت‌های ناشی از بازار واقع شده و به کارگاه‌های تولیدی یا انبار تبدیل شده‌اند. مجموعه این عوامل، باعث کاهش مطلوبیت سکونت در این بافت‌ها شده است (رهبان،۱۳۸۸ :۲) رشد جمعیت شهرها، افزایش ناگهانی آهنگ شهرنشینی، توسعه بی‌رویه شهرها و کاهش زمین برای سکونت و خدمات از یکسو و وجود بافت‌های فرسوده و ناکارآمد در شهرها که ساکنان به سبب عدم توانایی مالی قادر به نوسازی و بهسازی آن نیستند از سوی دیگر موجب شد تا برنامه‌ریزان به فکر ارائه راه‌حل و برنامه‌هایی مناسب برای بهسازی این بافت‌ها باشند. این امر علاوه بر استفاده مطلوب از فضا، جلوگیری از گسترش بیش از حد ساخت و سازهای شهری در زمین بکر و یا کشاورزی اطراف شهر را نیز درپی خواهد داشت (زندوی، ۱۳۸۶: ۳) از این رو رهیافت مناسب به بافت قدیم و فرسوده شهری، مستلزم رویکردی دقیق و نگرشی همه‌جانبه به بافت کهن و ویژگی‌های آن، و براین اساس، تهیه و تدوین دقیق برنامه‌هایی قابل‌اجرا و بهسازی قدیم است (ارجمندنیا،۱۳۸۲ :۷۷) از این جهت در این تحقیق سعی می‌شود با رویکردی استراتژیک به بررسی بافت موردنظر، نتایج و راهکارهایی راهبردی برای بهسازی بافت قدیم و فرسوده شهر ارائه نماید.
روش تحقیق
نگرش حاکم براین پژوهش،مبتنی بر روش تحقیق،توصیفی- تحلیلی است.در این تحقیق از طریق مطالعات کتابخانه‌ای اقدام به جمع آوری تعاریف، نظریات، تئوری‌ها، و مستندات شده است که اغلب از طریق مطالعات میدانی قابل دسترسی نیست. بخش قابل توجهی از اطلاعات دست اول نیز از طریق پرسشنامه و بازدید از منطقه مطالعاتی بدست آمده است. در مرحله بعد به تحلیل وضع موجود پرداخته شده است و با بکارگیری نرم‌افزار SPSS آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته است، در انتها جهت ارائه راه‌حل‌ها از تکنیک‌های برنامه‌ریزی راهبردی از تکنیک SWOT بهره برده شد.به طور اجمال می‌توان گفت این تکنیک به بازشناسی و طبقه‌بندی قوت‌ها و ضعف‌های درونی سیستم و فرصت‌ها و تهدیدهای موجود در محیط خارج پرداخته و به تدوین راهبردهایی برای هدایت سیستم برای آینده می‌پردازد. (گلگار، ۱۳۸۴: ۴۹) در آخر به اثبات فرضیات پرداخته شده است.
 
شرح و بیان مسأله
بیش از چند دهه است که محله‌های قدیمی شهری به فراموشی سپرده شده‌اند .بسیاری از بافتهای سنتی که زمانی مایه افتخار شهرها بودند بیش از پنجاه سال است که در حال فرسایش رها شده‌اند. تقریباً تمامی جمعیت این مناطق جابجا شده و میراث تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ویژة محله‌های مختلف یا منقرض شده و یا در حال انقراض‌اند. تنها اندکی از بناها که به سختی به روی پا ایستاده‌اند به یادگار مانده‌اند و یادآور معماری و شهرسازی گذشته‌اند. هرچند که حرکت‌هایی پراکنده در سالهای اخیر در بهسازی و مرمت بناهای ارزنده به چشم میخورد. اما، حساسیت‌ها هرچه کمتر شده و هم در میان مسئولان و هم در میان مردم حدود زیادی مصونیت ذهنی ایجاد شده است.طرحهای جامع، طرحهای تفضیلی، و ضوابط منطقه‌های در اهداف پیش‌بینی شده شکست خورده‌اند. در مناطق مرکزی و محله‌های قدیمی شهرها، نه تنها گذار از سنت به تجدد تحقق نیافته، بلکه با مقاومت سرسختانه این مناطق در مقابل مظاهر تجدد، عملاً هیچ‌گونه بهسازی و مرمتی نیز صورت نگرفته است. در نتیجه پیامدهای طراحی و، ضوابط ساخت وساز به صورت مانعی بزرگ، به فرسایش روز افزون بافتهای سنتی انجامیده است (ربیع، ۱۳۸۲ : ۱۰۲ )
یکی از عناصر مهم تأثیرگذار در مدیریت شهری، ویژگی‌های اجتماعی و اقتصادی گروه‌های انسانی ساکن در محدوه شهر است .نحوه تعامل این گروه‌ها از یک سو و تعامل آنها با تصمیم‌گیران و مدیران شهری از سوی دیگر و میزان مشارکت آنها در برنامه‌های ارائه شده از جمله مسائلی است که مسیر و جریان مدیریت شهری را تعیین می‌کند )کلانتری خلیل آباد و پوراحمد، ۱۳۸۴: ۸۳)
فقدان مدیریتی مسئول که بتواند این بافتها را باتغییرات سریع ساختاری و کارکردی جدید مبتنی با مدرنگرایی در شهرها هماهنگ سازد، آنها را در تنگنای عدم قابلیت و عدم انطباق با نیازهای جدید گرفتار می‌آورد. به همین جهت این بافت‌‌ها نه تنها جمعیت اصیل و بومی خود را از دست داده‌اند بلکه به دلیل عدم تمایل به سرمایه‌گذاری در راستای بهسازی و نوسازی آنها، زمینه را جهت استقرار مهاجرین(بویژه مهاجرین روستایی(و اقشارکم درآمدی که ناگزیر به سکونت در ارزانترین محلات شهری میباشند فراهم آورده است )رهبان، ۱۳۸۸ : ۴)
فرسودگی بافت‌های شهری امروزه به عنوان عاملی برای جلوگیری از تحقق روش‌های مدرن مدیریت شهری در شهرسازی به حساب می‌آید. این امر منجر به عدم پیشرفت و توسعه شهر می‌گردد. هزینه‌بر بودن طرح‌‌های توسعه شهری و کمبود منابع مالی در کنار عدم تأمین زیرساخت‌های مناسب شهروندان با مشکلات روحی و روانی در درازمدت مواجه می‌کند که در نهایت باعث پایین‌آمدن بازده اقتصادی شهر می‌‌شود. افزایش نرخ شهرنشینی و انتخاب مناطق فرسوده شهری برای اسکان مهاجرین و قشر کم‌درآمد شهر نشان از افزایش روزافزون مشکلات اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دارد.
شهر ورزنه مرکز بخش بن رود شهرستان اصفهان می‌باشد که در سال ۱۳۸۵ دارای ۱۱۵۲۰ نفر جمعیت بوده است. این شهر قدیمی در گذشته با توجه به ساختار محیط طبیعی، اوضاع اقتصادی – اجتماعی، سطح فناوری و متناسب با جمعیت زمان خود شکل گرفته که به نوبه از بهترین وضعیت برخوردار بوده است؛‌ اما امروزه با دگرگونی نوع زندگی، افزایش جمعیت و تغییر نیازهای ساکنان شهر، بافت متراکم و فشرده آن جوابگوی نیاز شهروندان نیست. فرسوده شدن بافت و تخریب بناهای قدیمی در آن و ایجاد فضاهای خالی از جمعیت در مرکز بعضی از محلات باعث نابسامانی کالبدی و شرایط نامساعد برای ساکنان آن شده است که نه تنها از تحرک و پویایی بافت می‌کاهد، بلکه به مرور باعث حذف کاربری‌های خدماتی و جدایی گزینی اجتماعی می‌شود. لذا با شناسایی بافت فرسوده و همچنین بناهای تاریخی می‌توان به سامان بخشی آن جهت نگهداری بافت قدیم و بهبود ساختار کالبدی – اجتماعی بافت شهر ورزنه اقدام نمود که در واقع تحرک و پویایی شهر را به دنبال دارد و وضعیت گردشگری را به جریان می‌اندازد.
 
سوالات تحقیق
۱) آیا سامان بخشی بافت فرسوده شهر ورزنه می‌تواند در پایداری شهر مؤثر باشد؟
۲) آیا با برنامه ریزی مناسب در بافت فرسوده امکان احیا بناهای تاریخی وجود دارد؟
۳- آیا شرایط اجتماعی – اقتصادی مردم محله در فرسودگی بافت مؤثر بوده است؟
 
فرضیات تحقیق
۱) سامان بخشی بافت فرسوده شهر ورزنه باعث پویایی و احیاء بناهای تاریخی آن می‌شود
۲) بین وضعیت اقتصادی- اجتماعی ساکنین فعلی بافت قدیمی شهر ورزنه و فرسودگی بافت رابطه معنی‌داری وجود دارد.
۳) سامان بخشی بافت فرسوده شهر ورزنه در توسعه پایدار این شهر تاثیرگذار است.
 
مبانی نظری
ویژگی‌ها و انواع بافت فرسوده شهری
بافت‌های فرسوده به علت گذشت زمان و عدم سرمایه گذاری لازم در نگهداری از آنها با ویژگی‌های خاصی مواجه هستند که شامل موارد ذیل می‌باشد.عدم دسترسی به درون بافت، فقدان تاسیسات زیربنایی مناسب، مشکلات زیست محیطی و بالا بودن حجم آلودگی،کمبود امکانات گذران اوقات فراغت، فقر و محرومیت، آسیب‌پذیری در برابر زلزله، سرانه کم خدمات، جمعیت زیاد(تراکم بالای جمعیت)، تراکم ساختمانی کم دوام، ناامنی و معضلات اجتماعی )عندلیب، ۱۳۸۵ :۲)
مراد از فرسودگی، ناکارآمدی و کاهش کارایی یک بافت نسبت به کارامدی سایر بافتهای شهری است (شفائی،۱۳۸۵: ۸( این بافت‌ها، به معضلی برای تصمیم‌گیران، مدیران و مردم شهرهای تاریخی بدل شده است. در این بافت‌ها، ارزش‌های نهفته فرهنگی و مدنی کشور، در تنگنای عدم قابلیت بافت برای انطباق با نیازهای زندگی جدید قرارگرفته است (ملکی، ۱۳۸۳ :۲۱) در اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۵، شورایعالی شهرسازی برای شناسایی این محدوده‌ها سه شاخص با مفاهیم زیر تعریف کرد. ریزدانگی: بلوکهای شهری که بیش از ۵۰ درصد قطعات آنها مساحتی زیر ۲۰۰ متر داشته باشند. نفوذناپذیری: بلوکهای شهری که بیش از ۵۰% معابر آنها عرض کمتر از شش متر را داشته باشند. ناپایداری: بلوکهای شهری که بیش از۵۰% ابنیه آنها فاقد سیستم سازه‌ای می‌باشند. (ابلقی،۱۳۸۵: ۱۵۱ (با بررسی بافت فرسوده و مسئله‌دار شهری و وجود اشتراک و افتراق آنها از یکدیگر چهارگونه مختلف از این نوع بافت‌ها با ماهیت کاملا متفاوت قابل تشخیص می‌باشد. ۱- بافت قدیمی فرسوده )ارزشمند و فاقد ارزش) ۲- بافت میانی فرسوده ۳- بافت‌جدید فرسوده ۴- بافت روستایی و حاشیه‌ای فرسوده.
 
انواع مداخله در بافت‌های فرسوده
در اصلاح شهرسازی و برنامه‌ریزی شهری، به منظور بهبود مراکز شهری و یا بطور دقیقتر بافت‌های قدیمی و معمولاً فرسوده شهری راهکارها و مداخلات گوناگونی مطرح می‌شود. انواع مداخله براساس میزان وفاداری به گذشته در سه گروه بهسازی، نوسازی، بازسازی قرار میگیرند. بهسازی حداقل مداخله و دستکاری در وضعیت کالبدی موجود را به عمل می‌آورد (خاکساری،۱۳۸۳: ۳۶) بهسازی شامل سلسله اقداماتی است که به منظور بهبود کالبد، که در نتیجه فرسایش فعالیت تحقق یافته است، در کوتاه‌مدت صورت می‌گیرد. در واقع بهسازی زمانی صورت می‌گیرد که فرسودگی نسبی فضا از لحاظ عملکردی حادث شده باشد (حبیبی،مقصودی،۱۳۸۶: ۱۸ (در این نوع مداخله اصل بر وفاداری به گذشته و حفظ آثار هویت‌بخش در آنهاست. فعالیت بهسازی با هدف استفاده از امکانات بالقوه و بالفعل موجود و تقویت جنبه‌های مثبت و تضعیف جنبه‌های منفی از طریق ۱-حمایت، ۲-مراقبت، ۳-نگهداری، ۴-حفاظت، ۵-احیا، ۶- استحکام بخشی و۷- تعمیر صورت می‌پذیرد .این نوع مداخله مخصوص بافت‌هایی است که دارای ارزش تاریخی فرهنگی بوده و دخالت در این بافتها مستلزم رعایت ضوابط و مقررات سازمان میراث فرهنگی می‌باشد( عباسی،رضوی،۱۳۸۵: ۲۱)
 

  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

برنامه ريزي عبارتست از فرايندي داراي مراحل مشخص و بهم پيوسته براي توليد يك خروجي منسجم در قالب سيستمي هماهنگ از تصميمات. برنامه ریزی فكر كردن راجع به آينده يا كنترل آن نيست بلكه فرايندي است كه ميتواند در انجام اين امور مورد استفاده قرار گيرد. برنامه ريزي، تصميمگيري در شكل معمول آن نيست بلكه از طريق فرايند برنامه ريزي، مجموعهاي از تصميمات هماهنگ اتخاذ ميشود. برنامه ریزی ميتواند براي زمان حال يا آينده انجام شود.
بر طبق اين تعريف، تصميمگيريهاي مقطعي و ناپيوسته و اتخاذ سياستها براي پيشبرد سازمان در زمان حال يا آينده برنامه ريزي نيستند. برنامه ريزي متكي بر انتخاب و مرتبط ساختن حقايق است. حقايق مفاهيم واقعي، قابل آزمون و اندازهگيري هستند. ديدگاهها، عقايد، احساسات و ارزشها به عنوان حقايقي تلقي ميشوند كه فرايند برنامه ریزی بر اساس آنها سازمان داده ميشود
ويژگيهاي برنامه ریزی
برنامه ريزي يك فرايند ذهني آگاهانه با خصوصيات زير است:
۱) تشخيص يك نياز يا انعكاس يك انگيزه
۲) جمعآوري اطلاعات
۳) مرتبط ساختن اطلاعات و عقايد
۴) تعريف اهداف
۵) تأمين مقدمات
۶) پيشبيني شرايط آينده
۷) ساخت زنجيرههاي متفاوتي از اقدامات مبتني بر تصميمات متوالي
۸) رتبهبندي و انتخاب گزينهها
۹) تعريف سياستها
۱۰) تعريف معيارهاي ابزار ارزيابي برنامه
 انواع برنامه ريزي
برنامه ريزي از جنبه ماهيت به برنامه ریزی فيزيكي، برنامه ريزي سازماني، برنامه ريزي فرايند، برنامه ريزي مالي، برنامه ریزی وظيفهاي و برنامه ريزي عمومي دستهبندي ميشوند كه در اينجا منظور از برنامه ريزي، برنامه ريزي از نوع عمومي است. برنامه ریزی عمومي معمولاً تمام ديگر انواع برنامه ريزي را در خود دارد. برنامه ريزي را از جنبه افق زماني ميتوان در قالب برنامه ريزي كوتاهمدت (برنامه ریزی عملياتي و تاكتيكي)، برنامه ريزي ميانمدت و برنامه ريزي بلندمدت دستهبندي نمود.
 برنامه ريزي استراتژيك
بيشتر برنامه ریزیها براساس ديدگاه عقلايي، داراي شكل «آرمانها و اهداف ـ طرحها و اقدامات ـ منابع مورد نياز» ميباشند. در اين مدلها، ابتدا آرمانها و اهداف سازمان تبيين شده، سپس طرحها و اقدامات لازم تعيين و در نهايت منابع مورد نياز براي انجام برآورد ميگردند. تغيير در شرايط محيط، سياستها، نگرشها، ديدگاهها، ساختارها، نظامها و . . . عواملي هستند كه بر آرمانها و اهداف برنامه ريزي تأثير گذاشته و در نهايت باعث تغيير برنامه ميگردند. برنامه ريزي در شكل عقلايي فوق، ظرفيت و توانايي مقابله با چنين تغييراتي را نداشته و منجر به شكست ميگردد. اين شرايط موجب رشد اين تفكر شد كه در برنامه ريزي بايد بتوان مطابق با تغييرات، جهت حركت سازمان را تغيير داد و جهت و رفتار جديدي را در پيش گرفت. اين نگرش زمينهساز ابداع برنامه ریزی استراتژیک شد. برخلاف برنامه ريزي سنتي كه در آن آرمانها و اهداف تعيين ميشوند هدف برنامه ريزي استراتژيك، تبيين و تدوين استراتژي است. بسته به نوع، تنوع و ماهيت تغييرات موجود در محيط ميتوان تركيبي از برنامه ريزي سنتي و برنامه ریزی استراتژیک را بكار برد.
تعاريف مختلف و متفاوتي از استراتژي ارائه شده است. در اينجا تعريفي ارائه ميشود كه بتواند مفهوم آن را در برنامه ريزي استراتژيك مشخص نمايد. استراتژي برنامه، موضع، الگوي رفتاري، پرسپكتيو، سياست يا تصميمي است كه سمت و سوي ديدگاهها و جهت حركت سازمان را نشان ميدهد. استراتژي ميتواند تحت سطوح سازماني، وظايف و محدوده زماني متفاوت تعريف شود.
برنامه ريزي استراتژيك گونهاي از برنامه ريزي است كه در آن هدف، تعريف و تدوين استراتژيهاست. از آنجايي كه استراتژي ميتواند داراي عمر كوتاه يا بلند باشد برنامه ریزی استراتژیک ميتواند برنامه ريزي بلندمدت يا كوتاهمدت باشد اما متفاوت از آنهاست.
واژه «استراتژيك» معني هر آنچه را به استراتژي مربوط باشد در بردارد. واژه «استراتژي» از كلمه يوناني «استراتگوس» گرفته شده است كه به معناي رهبري است. برنامه ريزي استراتژيك كوششي است ساختيافته براي اتخاذ تصميمهاي اساسي و انجام اعمالي كه ماهيت سازمان، نوع فعاليتها و دليل انجام آن فعاليتها توسط سازمان را شكل داده و مسير ميبخشد. همانطور كه استراتژي نظامي پيروزي در جنگ است، برنامه ريزي استراتژیک نيز طرق انجام مأموريتهاي سازمان را دنبال ميكند.
 
مزاياي برنامه ریزی استراتژيك
برنامه ريزي استراتژيك داراي مزاياي زيادي است كه از جمله ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
• قبل از پيش آمدن مشكلات احتمالي از وقوع آنها خبر ميدهد.
• به علاقمند شدن مديران به سازمان كمك ميكند.
• تغييرات را مشخص كرده و شرايط عكسالعمل در برابر تغييرات را فراهم ميكند.
• هر نيازي را كه براي تعريف مجدد سازمان ضروري است تعيين ميكند.
• براي دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده بستر مناسب ايجاد ميكند.
• به مديران كمك ميكند كه درك روشنتري از سازمان داشته باشند.
• شناخت فرصتهاي بازارهاي آينده را آسانتر ميسازد.
• ديدي هدفمند از مسائل مديريت ارائه ميدهد.
• قالبي براي بازنگري اجراي برنامه و كنترل فعاليتها ارائه ميدهد.
• به مديران كمك ميكند كه تا در راستاي اهداف تعيين شده تصميمات اساسي را اتخاذ كنند.
• به نحو مؤثرتري زمان و منابع را به فرصتهاي تعيين شده تخصيص ميدهد.
• هماهنگي در اجراي تاكتيكهايي كه برنامه را به سرانجام ميرسانند بوجود ميآورد.
• زمان و منابعي را كه بايد فداي تصحيح تصميمات نادرست و بدون ديد بلندمدت گردند، به حداقل ميرساند.
• قالبي براي ارتباط داخلي بين كاركنان به وجود ميآورد.
• ترتيبدهي اولويتها را در قالب زماني برنامه فراهم ميآورد.
• مزيتي براي سازمان در مقابل رقيبان به دست ميدهد.
• مبنايي براي تعيين مسئوليت افراد ارائه داده و به موجب آن افزايش انگيزش را باعث ميشود.
• تفكر آيندهنگر را تشويق ميكند.
• براي داشتن يك روش هماهنگ، يكپارچه همراه با اشتياق لازم از سوي افراد سازمان در برخورد با مسائل و فرصتها، انگيزش ايجاد ميكند.
ويژگيهاي برنامه ريزي استراتژیک
فرايند برنامه ريزي استراتژيك اساساً فرايندي هماهنگكننده بين منابع داخلي سازمان و فرصتهاي خارجي آن ميباشد. هدف اين فرايند نگريستن از درون «پنجره استراتژيك» و تعيين فرصتهايي است كه سازمان از آنها سود ميبرد يا به آنها پاسخ ميدهد. بنابراين فرايند برنامه ریزی استراتژیک، يك فرايند مديريتي است شامل هماهنگي قابليتهاي سازمان با فرصتهاي موجود. اين فرصتها در طول زمان تعيين شده و براي سرمايهگذاري يا عدم سرمايهگذاري منابع سازمان روي آنها، مورد بررسي قرار ميگيرند. حوزهاي كه در آن تصميمات استراتژيك اتخاذ ميگردند شامل (۱) محيط عملياتي سازمان، (۲) مأموريت سازمان و (۳) اهداف جامع سازمان ميباشد. برنامه ريزي استراتژيك فرايندي است كه اين عناصر را با يكديگر در نظر گرفته و گزينش گزينههاي استراتژیک سازگار با اين سه عنصر را آسان ميسازد و سپس اين گزينهها را بكار گرفته و ارزيابي ميكند.
بايد توجه داشت كه هر فرايند برنامه ريزي استراتژيك زماني باارزش است كه به تصميمگيرندگان اصلي كمك كند كه به صورت استراتژيك فكر كرده و عمل كنند. برنامه ريزي استراتژیک به خودي خود هدف نيست بلكه تنها مجموعهاي از مفاهيم است كه براي كمك به مديران در تصميمگيري استفاده ميشود. ميتوان گفت كه اگر استراتژيك فكر كردن و عمل كردن در فرايند برنامه ریزی استراتژيك به صورت عادت درآيد، آنگاه فرايند ميتواند كنار گذاشته شود.
 
برنامه ريزي استراتژیک در بخش دولتي
برنامه ريزي استراتژيك در بخش خصوصي توسعه يافته است. تجارب اخير مبين آن است كه رويكردهاي برنامه ريزي استراتژيك كه در بخش خصوصي تدوين شدهاند ميتوانند به سازمانهاي عمومي و غيرانتفاعي و هم چنين جوامع و ديگر نهادها كمك نمايند تا با محيطهاي دستخوش تغيير، برخوردي مناسب داشته و به شيوهاي كارسازتر عمل كنند. البته اين به آن معنا نيست كه همه رويكردهاي برنامه ریزی استراتژیک بخش خصوصي در بخشهاي عمومي و غيرانتفاعي به يك اندازه كاربرد داشته باشند.
برايسون مدلهاي برنامه ريزي استراتژيك را بررسي كرده و شرايط بكارگيري آنها را در بخشهاي عمومي و غيرانتفاعي مورد تحليل قرار ميدهد و در نهايت خود رويكردي ارائه ميدهد كه در بخشهاي عمومي و غيرانتفاعي قابل كاربرد باشد.
 
مدل برايسون
نمودار آمده در آخر اين بخش مراحل فرايند برنامه ريزي استراتژيك در قالب مدل برايسون را نمايش ميدهد. همانطور كه اشاره شد اين مدل نتيجه بررسي خصوصيات مدلهاي قبلي و رفع نقاط ضعف آنها براي كاربرد در سازمانهاي عمومي و غيرانتفاعي ميباشد. همانطور كه ملاحظه ميشود اين مدل شامل يك فرايند پيوسته (مطابق با تعريف برنامه ريزي) و تكرارپذير ميباشد كه پيش از اتخاذ هر تصميمي آغاز شده و پس از اجراي آن تصميم ادامه مييابد. در اين جا اين فرايند در قالب ده مرحله شرح داده ميشود. از خصوصيات اين فرايند اين است كه نتايج حاصل از هر مرحله ميتواند در بازنگري يا تكميل مراحل پيش از آن مورد استفاده قرار گيرند.
مراحل فرايند برنامه ریزی استراتژیک در مدل برايسون به شرح زير ميباشد:
(۱) توافق اوليه: در اين مرحله ضرورت برنامه ريزي استراتژيك براي سازمان مورد برنامه ريزي بررسي شده و آشنايي با اين نوع برنامه ريزي حاصل ميشود. سازمانها، واحدها، گروهها يا افرادي كه بايد در برنامه ریزی درگير شوند مشخص گرديده و توجيه ميشوند. مراحلي كه در برنامه ريزي بايد انجام شوند شرح داده ميشوند. روش انجام برنامه ريزي، زمانبندي انجام، آييننامههاي مورد نياز براي جلسات و نحوة گزارشدهي مشخص ميگردند. منابع و امكانات لازم تعيين ميگردند.
(۲) تعيين وظايف: وظايف رسمي و غيررسمي سازمان «بايد هايي» است كه سازمان با آنها روبروست. در اين مرحله هدف اينست كه سازمان و افراد آن وظايفي را كه از طرف مراجع ذيصلاح (دولت، مجلس و…) به آنها محول شده است شناسايي نمايند. شايد اين هدف به ظاهر خيلي روشن باشد ولي اين واقعيت در بيشتر سازمانها وجود دارد كه بيشتر افراد اختيارات و وظايف سازماني را كه در آن مشغول بكارند نميدانند و اساسنامه آن را حتي براي يكبار مطالعه نكردهاند. از طرف ديگر وظايف محول شده به سازمان عموماً كلي بوده و تمام فضايي را كه سازمان ميتواند در آن فعاليت كند تعريف نميكند. بنابراين ضروري است كه با مطالعه وظايف مكتوب و مصوب سازمان اولاً با آن وظايف آشنا شد (كه از اين طريق بعضي از اختيارات و ذينفعان سازمان نيز شناسايي ميگردند)، ثانياً مواردي را كه در حيطه اختيارات سازمان قرار ميگيرند اما تا بحال كشف نشدهاند، شناخت.
(۳) تحليل ذينفعان: ذينفع فرد، گروه يا سازماني است كه ميتواند بر نگرش، منابع يا خروجيهاي سازمان تأثير گذارد و يا از خروجيهاي سازمان تأثير پذيرد. تحليل ذينفعان پيشدرآمد ارزشمندي براي تنظيم بيانيه مأموريت سازمان است. تحليل ذينفعان بسيار ضروري است، چرا كه رمز موفقيت در بخش دولتي و غيرانتفاعي ارضاي ذينفعان كليدي سازمان است. اگر سازمان نداند كه ذينفعانش چه كساني هستند، چه معيارهايي براي قضاوت درباره سازمان به كار ميبرند، و وضعيت عملكردي سازمان در قبال اين معيارها چيست، به احتمال زياد نخواهد توانست فعاليتهايي را كه بايد براي ارضاي ذينفعان كليدي خود انجام دهد، شناسايي كند. 
(۴) تنظيم بيانيه مأموريت سازمان: مأموريت سازمان جملات و عباراتي است كه اهداف نهايي سازمان، فلسفه وجودي، ارزشهاي حاكم بر سازمان و نحوة پاسخگويي به نياز ذينفعان را مشخص ميكند. علاوه بر اين موارد، اختلافات درون سازماني را مرتفع ساخته و بستر بحثها و فعاليتهاي سازنده و مؤثر را هموار ميكند. توافق بر مأموريت سازمان، تمام فعاليتهاي آن را همسو ميسازد و انگيزش و توجه ذينفعان سازمان خصوصاً كاركنان آن را افزايش ميدهد.
(۵) شناخت محيط سازمان: اساس استراتژيك عمل كردن شناخت شرايط است. يك بازيكن موفق فوتبال علاوه بر اينكه از تواناييها و وظايف هر يك از اعضاي تيم خود آگاهي دارد، سعي ميكند شرايط تيم مقابل و نقاط قوت و ضعف هر يك از افراد آن را دريابد و با داشتن اين مأموريت در ذهن يعني پيروز شدن در بازي، در هر لحظه بهترين حركت را انجام دهد. براي اينكه يك سازمان نيز در رسيدن به مأموريت خود موفق گردد بايد شرايط حاكم بر خود را به خوبي شناسايي نمايد. در اين مرحله، محيط خارجي سازمان در قالب شرايط سياسي، اقتصادي، اجتماعي و تكنولوژيكي مورد بررسي قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف آنها براي سازمان تعيين ميگردند. در راستاي شناخت محيط سازمان، در اين مرحله محيط داخلي نيز در قالب وروديها، خروجيها، فرايند و عملكرد سازمان مورد مطالعه قرار ميگيرند.
(۶) تعيين موضوعات استراتژيك پيش روي سازمان: اين مرحله قلب فرايند برنامه ريزي استراتژیک است. موضوعات استراتژيك تصميمات سياسي و اساسي هستند كه بر اختيارات، مأموريت، ارزشها، محصول يا خدمات ارائه شده، مراجعان يا استفادهكنندگان، هزينهها، تأمين منابع مالي، سازمان يا مديريت تأثير ميگذارد. هدف اين مرحله تعيين انتخابهايي است كه سازمان با آنها مواجه است.
(۷) تعيين استراتژيها: به منظور پرداختن به هر يك از موضوعات استراتژيك پيش روي سازمان بايد اقداماتي صورت گيرد كه در قالب برنامهها، اهداف، طرحها و . . . بيان ميشوند. اين اقدامات استراتژي ناميده ميشوند. در واقع استراتژي عبارتست از قالبي از اهداف، سياستها، برنامهها، فعاليتها، تصميمات يا تخصيصهاي منابع كه مشخص ميكنند سازمان چيست، چه كاري انجام ميدهد و چرا آن را انجام ميدهد. استراتژيها ميتوانند تحت سطوح سازماني، وظايف و محدودة زماني متفاوتي تعريف شوند.
(۸) شرح طرحها و اقدامات: اين مرحله ميتواند در قالب مرحله قبل، مرحله تعيين استراتژيها، انجام شود اما از آنجايي كه كار برنامه ریزی استراتژيك با تعيين استراتژيها به پايان ميرسد و اجراي آن در قالب تعريف طرحها و اقدامات و مديريت استراتژیک برنامه تهيه شده انجام ميشود اين تفكيك صورت گرفته است. به عبارت ديگر از اين مرحله به بعد از مدل برايسون مربوط به اجراي برنامه و مديريت استراتژيك ميگردد. در اين مرحله به منظور اجراي هر يك از استراتژيهاي انتخاب شده تعدادي طرح و اقدام تعريف ميگردد. 
(۹) تنظيم دورنماي سازماني براي آينده: در اين مرحله، توصيفي از شرايط آينده سازمان در صورت بكارگيري استراتژيهاي تدوين شده و استفاده از تمام نيرو و منابع سازمان، ارائه ميشود. اين توصيف دورنماي موفقيت سازمان ناميده ميشود كه در آن شرحي از مأموريت، استراتژيهاي اساسي، معيارهاي عملكرد، بعضي از قواعد تصميمگيري مهم و استانداردهاي اخلاقي مد نظر همة كارمندان ارائه ميشود. در صورت تنظيم چنين دورنمايي، افراد سازمان خواهند دانست كه چه انتظاري از آنها ميرود، پويايي و همسويي انگيزه و نيروي افراد در رسيدن به اهداف سازمان به وجود آمده و نياز به نظارت مستقيم كاهش مييابد.
(۱۰) برنامه عملياتي يكساله: در اين مرحله با استفاده از اطلاعات تدوين شده در مرحله هشتم و بر اساس اولويتهاي تعيين شده توسط تصميمگيران، يك برنامه عملياتي تهيه شده و بر اساس آن مديريت و كنترل طرحها و اقدامات انجام ميشود.

عتیقه زیرخاکی گنج