• بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در قیامت پنجاه موقف (محل توقف برای رسیدگی به اعمال و حساب) خواهد بود؛ و هر موقفی هزار سال به طول می‌انجامد. اولین موقف، هنگام خروج از قبر است. مردگاه هزار سال با بدن برهنه و پای برهنه با حال گرسنگی و تشنگی در قبر انتظار می‌کشند. هر که از قبر خود بیرون آید در حالی که به خدا و بهشت و دوزخ و بعثت و حساب و قیامت ایمان داشته باشد و پیغمبر و آنچه را از جانب خدا آمده تصدیق کند، از گرسنگی و تشنگی نجات خواهد یافت».«روز قیامت پنجاه موقف دارد. هر موقفی به اندازه هزار سال از سال‌های دنیاست.» سپس این آیه را تلاوت فرمود:« تعرج الملائکه و الروح الیه فی یوم کان مقدارة خمسین الف سنة» (ملائکه و روح به سوی خداوند عروج می‌کنند در روزی که پنجاه هزار سال به طول می‌انجامد).
یکی از مراحل قیامت عبور از صراط است که در آیات و روایات مورد توجه قرار گرفته است، در این مقاله مراد از صراط و چگونگی عبور از آن مورد بحث قرار گرفته است.
صراط در لغت به معنی راه و طریق است و در آیات قرآن نیز در همین معنی بکار رفته است چنانکه می‏فرماید:
« و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم» (بقرة/۲۱۳) .خدا هر کس را بخواهد به راه راست هدایت می‏کند.
و به همین جهت گاهی در طریق منتهی به دوزخ نیز به کار می‏رود چنانکه می‏فرماید: «احشروا الذین ظلموا و ازواجهم و ما کانوا یعبدون من دون الله فاهدوهم الی صراط الجحیم» (صافات/۲۲ـ ۲۳).
و همسران آنان و آنچه را که غیر از خدا پرستش می‏کردند، محشور نمائید آنگاه همگی را به سوی راه دوزخ راهنمائی کنید.
«راغب اصفهانی» در معنی صراط عنوان سهل و آسان بودن را نیز قید کرده است،  طبعا راه بهشت و دوزخ هر دو به گونه‏ای سهل و آسان می‏باشند اما راه بهشت برای این که در گرو عمل به قوانین الهی است، که مطابق با آفرینش انسان بوده و با بعد ملکوتی انسان هماهنگ است، و اما راه دوزخ برای این که در گرو توجه بیش از حد به اعمال قوای بهیمی است که با قاطعیت و بعد حیوانی انسان هماهنگ می‏باشد و در هر حال صراط گاهی نیز به خود جسر و پل که دو راه را بهم پیوند می‏دهد، گفته می‏شود.
صراط یا گذرگاه همگانی
از آیات و روایات استفاده می‏شود که در روز رستاخیز گذرگاهی عمومی وجود دارد که همگان باید از آن عبور کنند و در لسان روایات به آن صراط گفته شده است و در قرآن اگر چه به طور صریح در این مورد مطلب وارد نشده است ولی مفسران آیه یاد شده در زیر را ناظر به صراط می‏دانند:
«و إن منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا» (مریم/۷۱ـ ۷۲).
هیچ یک از شماها نیست مگر این که وارد آن (دوزخ) می‏شود و این مطلب، حکم و تقدیر حتمی خداوند است، آنگاه پرهیزگاران را نجات می‏دهیم و ستمگران را فرو می‏گذاریم تا در آن آتش به زانو در افتند.
در این که مقصود از کلمه «ورود» در آیه چیست؟ مفسران دو نظر دارند:
۱ـ مقصود از ورود به دوزخ، اشراف و نزدیک شدن به آن است و گاهی در زبان عرب (و غیر آن) از اشراف و نزدیکی به چیزی به لفظ ورود تعبیر می‏آورند، مثلا کسی که به دروازه شهری رسیده است می‏گویند وارد آن شهر شد.
این گروه به برخی از آیات قرآن نیز استشهاد کرده‏اند:
قرآن درباره موسی (ع) می‏فرماید: «و لما وردماء مدین…» (قصص/۲۳ )
هنگامی که بر آب مدین وارد شد.
مسلما آب در درون چاه بود و مقصود از ورود بر آب مدین، اشراف بر آن و رسیدن بر بالای آن است زیرا به دنبال آیه می‏فرماید: «وجد علیه أمة من الناس یسقون…» گروهی را دید که از آب چاه گوسفندان خود را سیراب می‏نمایند بدیهی است کسی که داخل چاه شود نمی‏تواند بالای آن را نظاره کند.
همچنین در مورد کاروانی که یوسف را در چاه یافت می‏گوید: «و جآءت سیارة فارسلوا واردهم فأدلی دلوه» (یوسف/۲۰). 
قافله‏ای فرا رسید، سقای قافله را برای آوردن آب فرستادند او نیز دلو خود را در چاه فرو برد.
در این آیه کلمه «وارد» بر سقا اطلاق شده است که معمولا برای آوردن آب بر سر چاه می‏رود و به وسیله دلو و مانند آن از آن آب می‏کشد اگر چه خود داخل آب نمی‏شود.
بنابراین مفاد آیه مورد بحث «و ان منکم الا واردها…» این است که بهشتیان و دوزخیان همگی بر دوزخ اشراف پیدا می‏کنند و نزدیک آن قرار می‏گیرند سپس اهل بهشت نجات یافته و روانه بهشت می‏شوند و دوزخیان به دوزخ افکنده می‏شوند و اگر در مورد بهشتیان تعبیر «نجات یافتن از دوزخ» بکار رفته است چنانکه می‏فرماید: «ثم ننجی الذین اتقوا» برای این است که آنان تا لب پرتگاه دوزخ می‏رسند، از آنجا که در چنین شرائط بیم سقوط در آتش وجود دارد، به کار بردن لفظ «نجات» کاملا مناسب می‏باشد.
۲ـ از نظر اکثر مفسران «ورود» در آیه به معنی دخول است و بر این اساس گفته‏اند همه اهل محشر (حتی اهل بهشت) داخل دوزخ می‏شوند آنگاه ستمکاران در آن رها می‏گردند و پرهیزگاران نجات داده می‏شوند، البته بدون آنکه آسیبی به آنان برسد زیرا به فرمان خدا دوزخ آنان را بسان ابراهیم نمی‏سوزاند.
این گروه نیز به یک رشته از آیات استدلال کرده‏اند که برخی را یاد آور می‏شویم:
الف: قرآن درباره پیشوائی فرعون در روز رستاخیز که فراعنه را پشت سر خود قرارداده و به سوی دوزخ رهبری می‏کند (و در حقیقت رهبری ظالمانه او در این جهان، در آخرت تمثل پیدا می‏کند) می‏فرماید:
«یقدم قومه فاوردهم النار» (هود/۹۸ ).
پیشوائی قوم خود را بر عهده گرفته و همگان را وارد آتش می‏کند.
ب: خدا درباره معبودان دروغین و مشرکانی که آنان را می‏پرستیدند چنین می‏فرماید:
«انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون لو کان هؤلاء آلهة ما وردوها و کل فیها خالدون» (انبیاء/۹۸ـ  99).
شما و آنچه که غیر از خدا می‏پرستید هیزم دوزخ هستید، و شما وارد آن می‏گردید و اگر این معبودان، خدایان واقعی بودند، هرگز وارد آن نمی‏شدند، و در آن جاودانه خواهید بود .
داوری میان این دو نظریه چندان آسان نیست ولی در عین حال باید گفت قول نخست که ورود در آیه مورد بحث را به معنی اشراف و حضور می‏گیرد، بر خلاف ظاهر است و اگر در سرگذشت موسی (ع) و داستان یوسف ورود به معنی اشراف باشد به خاطر قرائنی است که در آنها وجود دارد.
زیرا در سر گذشت موسی (ع) یادآور می‏شود که موسی گروهی را دید که از چاه آب می‏کشند در حالی که دو دختر دور از غوغای آنان در گوشه بیابان بسر می‏برند و این مطلب گواه بر این است که ورود موسی به آب (چاه) به معنی «اشراف» بر آن بوده است، نه دخول در دل چاه .
و در داستان «یوسف» (ع) کلمه «ادلی دلوه» دلو خود را به چاه افکند، گواه بر این است که مقصود از ورود به آب، همان اشراف بر چاه بوده است نه دخول در آن.
ولی در عین حال آیه تاب آن را دارد که به معنی اشراف و حضور در نزد جهنم نیز تفسیر گردد، زیرا نجات پرهیزگاران از آتش همان گونه که با داخل شدن در آن تطبیق می‏کند، با اشراف بر آن و قرار گرفتن بر پرتگاه دوزخ نیز سازگار است.
برخی در حال که معنی دوم را بر گزیده‏اند می‏گویند دخول در جهنم از آن غیر متقیان است ولی این نظر با جمله «ثم ننجی الذین اتقوا» سازگار نیست زیرا نجات مؤمنان حاکی از ورود آنان است، و اگر ورود به معنی دخول است پس همگان داخل آن می‏گردند و اختصاص به غیر متقیان وجهی ندارد.
و در هر حال برخی از مفسران این آیه را ناظر بر صراطی می‏دانند که همگان باید از آن عبور کنند و در قرآن آیه دیگری که به گونه‏ای ناظر به مسأله صراط در قیامت باشد وجود ندارد، ولی در روایات درباره آن به تفصیل بحث شده است.و ما به طور فشرده روایات مربوط به صراط قیامت را مورد بررسی قرار می‏دهیم.
صراط در روایات
۱ـ علی بن ابراهیم از امام باقر (ع) در تفسیر آیه «وجیئی یومئذ بجهنم، یومئذ یتذکر الإنسان و انی له الذکری» (فجر/۲۳ ).
«در چنین روز جهنم آورده می‏شود، در این روز انسان متذکر می‏گردد ولی کجا این تذکر فایده می‏بخشد» ؟
چنین می‏گوید:
«ثم یوضع علیها الصراط ادق من الشعروا احد من السیف» .
آنگاه راهی روی آن نصب می‏شود که از مو باریک‏تر و از لبه شمشیر تیزتر است. 
۲ـ صدوق در معانی الاخبار می‏گوید: هر کس امام خود را در این جهان بشناسد و از راهنمائی‏های او پیروی کند از صراط می‏گذرد و آن پلی است بر روی دوزخ و آن کس که در دنیا امام خود را نشناسد، قدم او بر صراط می‏لغزد و در آتش دوزخ می‏افتد. 
.از این دو روایت استفاده می‏شود که صراط» تعبیر درستی نیست هر چند رائج و معروف است .در کتابهای کلامی نیز صراط به همین نحو تفسیر شده است
  • بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

      اكثر دانشمندان اسلامي معتقدند كه اين دو هم اكنون وجود خارجي دارند و ظواهر آيات قرآن نيز اين نظر را تأييد مي كند، به عنوان نمونه: در آيه مورد بحث و در آيات فراوان ديگري تعبير به«اعدت» (مهيا شده) يا تعبيرات ديگري از همين ماده گاهي در مورد بهشت و گاهي در باره دوزخ آمده است.
از اين آيات استفاده مي شود كه بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نيك و بد انسانها توسعه مي يابند.
بهشت و دوزخ در كجا هستند؟
      به دنبال بحث فوق اين بحث پيش مي آيد كه اگر اين دو هم اكنون موجودند در كجا هستند؟ پاسخ اين سؤال را از دو راه مي توان داد:
نخست اينكه:بهشت و دوزخ در باطن و درون اين جهانند. ما اين آسمان و زمين و كرات مختلف را با چشم خود مي بينيم اما عوالمي كه در درون اين جهان قرار دارند نمي بينيم و اگر ديد و درك ديگري داشتيم هم اكنون مي توانستيم آنها را ببينيم در اين عالم موجودات بسياري هستند كه امواج آنها با چشم ما قابل درك نيستند. آيه «كلا لو تعلمون علم اليقين لترون الجهيم» كه در بالا اشاره شد نيز گواه اين حقيقت است.
 
پاداش شهيدان:
      درباره اهميت مقام شهيدان، سخن بسيار گفته شده و هر قوم و ملتي براي شهداي خود احترام خاصي قائل است ولي بدون اغراق، آن احترامي كه اسلام براي شهداي راه خدا قائل شده بي نظير است، روايت زير نمونه روشني از احترامي است كه اسلام براي شهدا قائل شده آمده:
پيامبر(ص) فرمودند: هنگامي كه جنگجويان تصميم بر شركت در ميدان جهاد مي گيرند  خداوند آزادي آنها از آتش دوزخ را براي آنها مقرر مي دارد. و هنگامي كه سلاح بر       مي دارند و آماده ميدان مي شوند فرشتگان به وجود آنها افتخار مي كنند.
و هنگامي كه با دشمنان روبرو مي شدند، مردم جهان، نمي توانند ميزان ثواب آنها را درك كنند. و هنگامي كه گام به ميدان نبرد بگذارند و نيزه ها رد و بدل شود، و جنگ تن به تن شروع گردد فرشتگان با پرو بال خود اطراف آنها را مي گردند و از خدا تقاضا مي كنند كه در ميدان ثابت قدم باشند در اين هنگام منادي صدا مي زند: الجنه تحت ظلال السيوف : بهشت در سايه شمشيرها است.
 در اين هنگام ضربات دشمن بر پيكر شهيد، ساده تر و گواراتر از نوشيدن آب خنك در روز گرم تابستان است.
شكست پس از پيروزي:
      در ماجراي جنگ احد مسلمانان در آغاز جنگ با اتحاد و شجاعت خاصي جنگيدند و به زودي پيروز شدند و لشكر دشمن از هم پراكنده شد و موجي از شادي سراسر لشكر اسلام را فرا گرفت ولي نافرماني جمعي از تير اندازان كه در شكاف كوه «عينين» به سركردگي عبدالله بن جبير مي جنگيدند و رها كردن آن سنگر حساس و مشغول شدن آنها و ديگران به جمع آوري قناعم ، سبب شد كه ورق برگردد و شكست سختي به لشكر اسلام وارد گردد.
گناه سرچشمه گناه ديگر است:
      ان الذين تولوا منكم… اين آيه كه باز ناظر به حوادث جنگ احد است حقيقت ديگري را براي مسلمانان بازگو مي كند و آن اينكه: لغزشهايي كه بر اثر وسوسه هاس شيطاني به انسان  دست مي دهد و او را به گناهاني مي كشاند نتيجه زمينه هاي نامناسب روحي است كه براثر گناهان پيشين در انسان فراهم شده و راهي را براي گناهان ديگر هموار ساخته است وگر نه وسوسه هاس شيطاني در دلهاي پاك كه آثار گناهان سابق در آن نيست اثري در آن نمي گذارد و لذا مي فرمايد: « آنهايي كه در ميدان احد فرار كردند شيطان آنان را به سبب پاره اي  از اعمالشان به لغزش انداخت اما خدا آنها را بخشيد. خداوند آمرزنده و حكيم است.» و به اين ترتيب به آنها مي آموزد كه براي كسب پيروزي در آينده بايد بكوشند، نخست خود  را تربيت كنند و دل را از گناه بشويند.
معروف و منكر چيست؟
      « معروف» در اين لغت به معني شناخته شده «از ماده عرف» و « منكر» به معني ناشناس«از ماده انكار» است. و به اين ترتيب كارهاي نيك ، اموري شناخته شده و كارهاي زشت و نا پسند اموري ناشناس معرفي شده اند چه اينكه فطرت پاك انساني با دسته اول آشنا و با دوم نا آشناست.
با چه اشخاصي مشورت كنيم؟
      مسلم است كه هر كس نمي تواند طرف مشورت قرار گيرد زيرا گاه نقاط ضعفي دارند كه مشورت با آنها مايه بد بختي و عقب افتادگي است، چنانچه علي عليه السلام مي فرمايد: با سه طايفه مشورت نكن:
۱٫ لا تدخلن في مشورتك بخيلا يعدل بك عن الفضل و يعدك الفقر:
با افراد بخيل مشورت نكن زيرا تو را از بخشش و كمك به ديگران باز مي دارند و از فقر مي ترسانند.
۲٫ولا جبانا يضعفك عن الامور:
 همچنين با افراد ترسو مشورت نكن زيرا آنها تو را از انجام كارهاي مهم باز مي دارند.
۳٫ولا حريصاَ يزين مالك الشره بالجور:
 و نيز با افراد حريص مشورت نكن كه آنها براي جمع آوري ثروت و با كسب مقام، ستمگري را در نظر تو جلوه مي دهند.
يك سؤال ناراحت كننده؟
      سؤالي كه در شأن نزول بالا براي جمعي از مسلمانان عصر پيامبر، مطرح بود يك سؤال عمومي و همگاني براي بسياري از مردم در هر عصر و زماني است آنها قالباً زندگي مرفه و پر ناز و نعمت گردنكشان و طغيانگران و فراعنه و افراد بي بند و بار را ، با زندگي پر مشقت جمعي از افراد با ايمان مقايسه مي كنند و مي گويند چرا آنها با آن همه جنايت و آلودگي زندگي مرفهي دارند و اما اينها با داشتن ايمان و تقوا به سر مي برند و گاهي اين موضوع در افراد سست ايمان ايجاد و شك و ترديد مي كند.
نقاط ضعف و قوت:
      يكي ديگر از علل پيش رفت بعضي از افراد بي ايمان و عقب ماندگي بعضي از مؤمنان اين است كه دسته اول در عين نداشتن ايمان گاهي نقاط قوتي دارند كه در پرتو آن پيروزي هاي چشم گيري به دست مي آورد و دسته دوم در عين داشتن ايمان نقاط ضعفي دارند كه همان  موجب عقب افتادگي آنان مي شود.
مثلاً: افرادي را مي شناسيم كه در عين يگانگي از خدا در كارهاي زندگي جدي ، مسمم و داراي پشت كار و استقامت و هماهنگي با يكديگر و آگاهي از وضع زمان هستند.
گزارش به موقع عباس:
      عباس عموي پيامبر هنوز اسلام نياورده بود ، ودر ميان قريش به كيش و آيين آنان باقي بود ولي از آنجا كه به برادر زاده خود زياد علاقه مند بود هنگامي كه ديد لشكر نيروند قريش به قصد جنگ با پيامبر از مكه بيرون آمد بي درنگ نامه اي نوشت، و به وسيله مردي از قبيله « بني غفار» به مدينه فرستاد، پيك عباس به سرعت به سوي مدينه روان شد هنگامي كه پيامبر از جريان مطلع شد« سعدبن ابي» ملاقات و گزارش عباس را به او رساند و حتي المقدور سعي مي شد اين وموضوع مدتي پنهان بماند.

نقش اتحاد در بقاياي ملتها:
      با تمام گفتگوهايي كه دراباره اثر اعجاز آميز اتحاد در پيش رفت اهداف اجتماعي و سر بلندي اجتماعات گفته شده است مي توان گفت هنوز اثر واقعي آن شناخته نشده است.
امروز سدهاي عظيمي در نقاط مختلف جهان بر پا شده كه مبادا توليد بزرگترين نيروهاي صنعتي است و سرزمينهاي وسيعي را زير پوشش آبياري و روشنايي خود قرار داده است، اگر درست فكر كنيم مي بينيم اين قدرت عظيم چيزي جز نتيجه به هم پيوستن    قدرت هاي ناچيز دانه هاي باران نيست و انگاه به اهمييت اتحاد و كوشش هاي دسته جمعي انسان ها واقف ميشويم . در احاديث فراواني كه از پيامبر و پيشوايان بزرگ اسلام به ما رسيده به لزوم و اهميت اين موضوع با عبارات مختلف اشاره شده است.
در يك مورد پيغمبر اكرم«ص» مي فرمايد:  المومن كالبينان يشيد بعضا بعضاً:  افراد با ايمان نسبت به يكديگر همانند اجزاي يك ساختمانند كه هر جزئي از آن جزء ديگري را محكم نگاه مي دارد.»

عتیقه زیرخاکی گنج