• بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كلمه بيت المال مركب از دو واژه ((بيت)) و ((مال)), به معناى خانه دارايى و خزينه مال است. و در اصطلاح به دو معنا مىآيد: گاهى به معناى اموال عمومى و حكومتى و هر آنچه كه مردم به نحوى در آن حق دارند, استعمال مى شود و گاهى به معناى مكانى كه اموال عمومى در آن نگهدارى مى شود. معناى اول قائم به اموال است و معناى دوم قائم به مكان است. 
با نگاهى در منابع روايى و تاريخى به دست می آيد كه لفظ بيت المال و استعمال آن در زمان پيامبر اكرم(ص) وجود نداشته است. بلكه اين اصطلاح در چند دهه بعد از وفات آن حضرت, خصوصا در زمان حكومت على(ع) رواج يافته است. بنابراين اگر اين اصطلاح در زمان حاضر در مورد اموال عمومى در زمان پيامبر اكرم(ص) به كار برده مى شود, از باب حكايت از معناى آن خصوصا معناى اول آن است, نه اين كه اين لفظ در گفتار پيامبر(ص) و صحابه در زمان حكومت آن حضرت استعمال شده باشد(۱)
سيره پيامبر(ص) در اداره بيت المال 
گرچه دوران حكومت پيامبر(ص) و به تبع آن, اداره امور بيت المال از ناحيه آن حضرت, محدود به ده سال بود و از طرفى منابع تإمين كننده بيت المال و مصارف آن محدود به مدينه و اطراف آن بوده است, ولى با اين حال شيوه آن حضرت در گردآورى, حفظ و نگهدارى, تقسيم و مصرف آن در موارد خاص خود داراى جايگاه خاصى است. چه اين كه سيره علمى و عملى آن حضرت نشان از حضور قطعى قدرت سياسى و مديريتى وى در اداره امور مالى مسلمانان مى باشد. و اين مى تواند سرمشق مناسبى براى تمام مديران بيت المال باشد. همان طور كه حضرت على(ع) خود را ملزم به تبعيت از آن حضرت در مديريت بيت المال مى داند و سيره آن حضرت را سرمشق رفتارهاى خود قرار مى دهد; چنانچه مى فرمايد: 
(( و انى حاملكم على منهج نبيكم(ص) و منفذ فيكم ما امرت به ان استقمتم لى و بالله المستعان الا ان موضعى من رسول الله(ص) بعد وفاته كموضعى منه ايام حياته فامضوا لما تومرون و قفوا عند ما تنهون عنه(۲);من شما را به راه و روش پيامبر (ص) خواهم برد و به آنچه فرمان داده شده ام درباره ى شما عمل خواهم كرد. اگر به آنچه مى خواهم[ تن سپرديد و] مستقيم شديد و[ البته] از خدا بايد يارى جست. بدانيد كه موضع من نسبت به رسول الله(ص) پس از رحلت او همچون موضع من در دوران زندگى اوست. پس نسبت به آنچه امر مى شويد, ملتزم و نسبت به آنچه نهى مى شويد, متوقف شويد.)) 
و نيز مى فرمايد: ((كان خليلى رسول الله(ص) لا يحبس شيئا لغد و كان ابوبكر يفعل و قد رإى عمربن الخطاب فى ذلك ان دون الدواوين و اخر المال من سنه الى سنه و اما انا فإصنع كما صنع خليلى رسول الله(ص) ;(۳) دوستم رسول خدا(ص) چيزى را براى فردا نگه نمى داشت و ابوبكر اين كار را مى كرد و[ اما] عمر بن خطاب در اين كار نظر كرده و دفاتر حقوق و عطايا را تدوين كرد و مال را از اين سال تا آن سال به تإخير انداخته[ و انبار مى كرد] و اما من همان كارى را مى كنم كه دوست من رسول خدا (ص) مى كردند.)) 
و باز مى فرمايد: ((محوت دواوين العطايا و اعطيت كما كان رسول الله(ص) يعطى بالسويه و لم إجعلها دوله بين الاغنيإ(۴); دفاتر حقوق و عطايا را[كه به دستور عمر طبق ملاك هاى طبقاتى تعيين شده بود] از بين بردم. و مانند رسول خدا(ص) كه به طور مساوى تقسيم مى كرد, آن را به مساوات تقسيم كردم و آن را در دست توانگران قرار ندادم.)) 
امام صادق(ع) نيز بر تإسى از سيره پيامبر(ص) تإكيد مى كند, شيوه آن حضرت را به عنوان حكم خداوند مطرح مى كند. نمونه اش جواب از سوالى درباره نحوه تقسيم بيت المال است كه مى فرمايد: ((هذا هو فعل رسول الله(ص) فى بدو امره(۵); اين[ تساوى در حقوق] همان شيوه رسول خدا(ص) در[ همان] ابتداى حكومتش است(( 
از جمله اوصاف مهدى(ع) نيز اداره امور بيت المال به شيوه پيامبر(ص) ذكر شده است. عبدالله بن مسعود از پيامبر(ص) در مورد اوصاف آن حضرت نقل مى كند كه: ((يقسم المال بالسويه و يجعل الله الغنى فى قلوب هذه الامه;([ (۶مهدى (عج]( مال را طبق مساوات تقسيم مى كند و خداوند قلب هاى اين امت را لبريز از بى نيازى خواهد كرد.)) 
O منابع مالى بيت المال 
۱ ـ انفال 
((انفال)) عبارت است از هر مالى كه اختصاص به مقام نبوت و ولايت امر دارد.(۷) (يسئلونك عن الانفال قل الانفال لله وللرسول);(۸) ((اى پيامبر! از تو در مورد انفال سوال مى كنند, بگو: انفال مال خدا و رسول اوست.)) 
زمين هاى باير, سواحل درياها, جنگل ها, كوه ها, اموال پادشاهان, غنائم برجسته و مال بى وارث از مصاديق انفال هستند كه پيامبر اكرم(ص) طبق مصلحت اسلام و مسلمين, از آن ها بهره بردارى و به مصرف مى رساند.(۹)
۲ ـ خمس 
((خمس)) عبارت است از يك پنجم درآمد سالانه و بعضى اموال ديگر كه به حاكم اسلامى تحويل داده مى شود. 
(واعلموا إنما غنمتم من شيىء فإن لله خمسه و للرسول…);(۱۰)((اى مومنان بدانيد كه هر چه به شما غنيمت رسد خمس آن, مال خدا و رسول اوست((. 
منفعت كسب, معدن, گنج, مال حلال مخلوط به حرام, غواصى, غنيمت جنگى و زمينى كه كافر ذمى از مسلمان بخرد, از مواردى است كه خمس به آن تعلق مى گيرد.(۱۱) بله در زمان پيامبر اكرم(ص) طبق تصريح مورخان و مفسران و فقهإ, خمس اختصاص به غنيمت هاى جنگى داشته است و در غير آن, پيامبر اكرم(ص) از مردم خمس نگرفته است. گرچه بعضى از عالمان گفته اند كه خمس در زمان پيامبر اكرم(ص) اختصاصى به غنايم جنگى نداشته بلكه از مطلق درآمد بوده است, و مستند خود را نامه هاى آن حضرت به قبايل و عاملان خود در نقاط مختلف محدوده حكومت اسلام قرار داده اند و گفته اند بدون آن كه جنگى ميان پيامبر اكرم(ص) و قبيله اى باشد و يا قبيله اى به اذن آن حضرت جهادى كرده باشد, پيامبر اكرم(ص) از آن ها مطالبه خمس كرده است, كه يك نمونه اش عبارت است از: 
نمايندگان اعزامى قبيله ((عبد قيس)) به پيامبر(ص) عرض كرند: ميان ما و شما, مشركان قبيله ((مضر)) قرار دارند و ما جز ماه هاى حرام وقت ديگرى نمى توانيم به خدمت تو برسيم; به ما دستورى بده كه اگر به آن عمل كرديم, داخل بهشت شويم و ديگران را نيز به آن دعوت كنيم. پيامبر اكرم(ص) در پاسخ آن ها فرمود: شما را به چهار چيز امر و از چهار چيز نهى مى كنم ; شما را امر مى كنم به اين كه به خدا ايمان بياوريد. و سپس در مقام توضيح به آن ها فرمود: شهادت به وحدانيت خدا و اين كه محمد فرستاده اوست, اقامه نماز, دادن زكات و ديگر اين كه يك پنجم آنچه به دست شما مى رسد بپردازيد. 
پيامبر اكرم(ص) از فرزندان عبد قيس نمى خواست خمس غنايم جنگى را بپردازند; زيرا آن ها جهاد نكرده بودند تا غنيمت هاى جنگى به دست آورند, حتى از ترس مشركان قبيله ((مضر)) قادر نبودند جز در ماه هاى حرام از منطقه ى خود خارج شوند. بنابراين منظور از غنيمت در اين گونه از روايات نبوى(ص) همان مطلق درآمد است. (۱۲(
به هر حال خمس در زمان آن حضرت, اختصاص به غنيمت ها داشته است و يا به مطلق در آمد تعلق مى گرفته, از منابع مهم مالى بيت المال محسوب مى شده است. چه اين كه در طول ده سال حكومت آن حضرت, ده ها جنگ با مشركان و اهل كتاب اتفاق افتاد كه در بيشتر آن ها غنيمت هاى فراوانى به دست آمد و پيامبر اكرم(ص) خمس آن غنيمت ها را به نفع حكومت اسلامى از جنگجويان اخذ مى كرد. 
۳ ـ زكات 
))زكات)) نيز يكى از منابع مالى تإمين بيت المال در زمان پيامبر اكرم(ص) بوده است كه بر گاو , گوسفند, شتر, خرما,گندم, جو, كشمش, طلا و نقره ى سكه دار تعلق مى گيرد.(۱۳) 
۴ ـ جزيه 
))جزيه)) يك نوع مالياتى است كه از اهل كتاب در برابر مسئوليتى كه دولت اسلامى به منظور تإمين امنيت جانى, عرضى و مالى آن ها را به عهده مى گيرد, دريافت مى شود و طبق مصالحى كه حاكم اسلامى معين مى كند, مصرف مى شود. (قاتلوا الذين لا يومنون بالله و لا باليوم الاخر و لا يحرمون ما حرم الله و رسوله و لا يدينون دين الحق من الذين اوتوا الكتاب حتى يعطوا الجزيه عن يد و هم صاغرون)(۱۴); ((اى اهل ايمان, با هر كه از اهل كتاب كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده است و آنچه را خدا و رسولش حرام كرده, حرام نمى داند و به دين حق نمى گرود, كارزار كنيد تا آن گاه كه با ذلت و تواضع به اسلام جزيه دهند((
۵ ـ خراج 
))خراج)) در اصطلاح فقهى عبارت است از مال الاجاره اى كه حاكم اسلامى از طريق اجاره دادن اراضى مفتوح عنوه وصول مى كند. 
اراضى مفتوح عنوه به زمين هايى گفته مى شود كه مسلمانان به امر معصوم(ع) و به وسيله ى جنگ از كفار مى گيرند كه شامل باغ ها, تإسيسات و ساختمان هاى موجود در آن اراضى نيز مى شود.(۱۵(
سرزمين خيبر از اين قبيل است كه پيامبر اكرم(ص) بعد از فتح و گرفتن آن از دست يهوديان ساكن در سال هفتم هجرى بنابر پيشنهاد يهوديان, آن سرزمين را در اختيار يهوديان قرار داد و در عوض, آن ها مى بايد نيمى از درآمد حاصل از زمين ها و باغ هاى آن سالانه به پيامبر اكرم(ص) بپردازند.(۱۶(
((عبدالله رواحه)) كه بعدها در جنگ موته به شهادت رسيد, هر سال از طرف پيامبر(ص) براى ارزيابى محصول خيبر و تنصيف آن, به آن جا سفر مى كرد و او پس از تخمين محصول, سهميه ى مسلمانان را جدا و به مدينه انتقال مى داد.(۱۷)
در مقابل زمين مفتوح عنوه, زمين هاى طوع يا فيىء است زمين هايى است كه بدون آن كه جنگى در گرفته باشد ساكنان كافر آن زمين ها, آن را رها كرده و يا به ميل خود, در اختيار مسلمانان قرار داده باشند. اين زمين ها جزو ))انفال)) و در اختيار امام مسلمين است
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 اين نوشتار، نگاهى اجمالى به موضوع «بيت المال» در نهج البلاغه دارد. قلمروِ مقاله، تنها، بخشى از سخنان امام على(ع) در نهج البلاغه است، نه تمامى سخنان آن حضرت.
هرچند، گاهى، فرازهاى نقل شده از نهج البلاغه، براى چند عنوان مربوط به بحث، مفيد است ولى براى طولانى نشدن نوشته، از تكرار، جز در يك يا دو مورد، خوددارى شده است.
اموال عمومى، به اقسام گوناگونى مانند مشتركات عمومى و مباحات اوّليه و مجهول المالك و درآمدهاى عمومى، تقسيم مى شود، ولى مقصود از بيت المال، در اين نوشته، اموالى است كه اختيار هزينه كردن آن، به دست امام است، مانند غنائم جنگى و خراج و جزيه و زكات و صدقات عامه و اوقاف عمومى و … 
جايگاه ثروت در اسلام
بى گمان، از نگاه اسلام، ثروت و مال، در حيات مادّى و معنوى انسانها، نقش اساسى دارد. تا آنجا كه در برخى روايات، از «تنگدستى» به «روسياهى در دنيا و آخرت»[۱] و «مرگ سرخ»[۲] و «مرگ بزرگ»[۳] تعبير شده است.
در بعضى از روايات، فقر، موجب نقصان در دين و كاهش عقل و تحريك خشم معرفى شده است.[۴] از اين رو، در دين مقدّس اسلام، به مقوله اقتصادى و معيشتى بشر، در ابعاد مختلف آن، توجّه فراوانى شده است. هرچند مطالب مربوط به اقتصاد، به گونه اى پراكنده و جدا از هم مطرح شده، ولكن بررسى و تحقيقى همه جانبه، نشانه اين است كه مكتب اسلام، داراى نظام اقتصادى ويژه اى است كه از وحى الهى نشأت گرفته و در دامن عصمت، رشد و نمو كرده و از ويژگيهاى بى شمارى برخوردار است.
ب) جايگاه بيت المال
آنچه قابل توجّه و دقّت است، اين است كه بيت المال، در نظام اقتصادى اسلام، بيشترين مباحث را به خود اختصاص داده و از جايگاهى ويژه برخوردار است. هدف از بيت المال، تأمين اهدافى بلند در حركت تكاملى انسان به سوى سعادت و معنويّت و قرب الهى است. برخى از آن هدفها چنين است:
۱ـ هدايت مردم به سمت اخلاق كريمه و ارزشهاى معنوى.
۲ـ استقرار عدالت اجتماعى و اقتصادى در جامعه.
۳ـ رشد استعدادها و شكوفايى ابتكار و خلاقيّت انسانها.
۴ـ ريشه كن كردن فقر از جامعه.
۵ـ رسيدگى به مصالح و منافع محرومان و مستضعفان و … .
ج) ماهيّت بيت المال
امام على عليه السلام خطاب به عبدالله بن زمعه[۵] (از پيروان و ياران آن حضرت) آن هنگام كه از او، درخواست كمك مى كند، ماهيّت بيت المال را براى او روشن مى كند. او، بيت المال را نه مال شخصى امام مى داند و نه مالِ فردى از مسلمانان، بلكه بيت المال، از آنِ مسلمانان است كه در اختيار امامِ مسلمانان گذاشته مى شود تا به عدل، به مصرف مسلمانان برسد. حضرت مى گويد:
إنَّ هذا المال ليس لي و لا لك! و انَّما هو في ءٌ لِلمسلمين و جَلْبُ أسيافهم. فإنْ شَرَكْتَهم في حربهم كانَ لكَ مثلُ حظهم و إلّا فَجَناةُ أيديهم لا تكون لغير أفْواهِهمْ[۶]؛
اين اموال، نه مال من و نه از آنِ توست، بلكه غنيمتى گِردآمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاى خود به دست آورده اند. اگر تو، در جهاد، همراهشان مى بودى، سهمى چونان سهم آنان مى داشتى و گرنه، دسترنج آنان، خوراك ديگران نخواهد بود.
د) آثار بيت المال
على عليه السلام به بخشى از آثار و نقش بيت المال در زندگى مسلمانان، اشاره كرده است. اين آثار، چنين است:
۱ـ اصلاح امور
و تَفَقَّدْ أمرَ الخراجِ بما يُصْلِحُ أهلَه! فإنَّ في صلاحه و صلاحهم صلاحاً لِمَنْ سِواهم و لا صَلاحَ لِمَنْ سِواهم إلّا بهم؛ لأنَّ الناسَ كُلُّهم عِيالٌ على الخراج و أهله[۷]؛
خراج (بيت المال) را به گونه اى كه وضع ماليّات دهندگان را سامان دهد، وارسى كن! زيرا، بهبودى وضع ماليّات و ماليّات دهندگان، سبب بهبودى امور ديگر اقشار جامعه است و تا امور ماليّات دهندگان اصلاح نشود، كار ديگران نيز سامان نخواهد گرفت؛ زيرا، همه مردم، نانْ خورِ ماليّات و ماليّات دهندگانند.
امام على عليه السلام در اين فراز، براى بيت المال، نقش محورى قائل شده و اصلاح تمامى امور را، بسته به اصلاح وضع ماليات و ماليات دهندگان دانسته است و اين، نشانه جايگاه بلند بيت المال از نظر اسلام است. اگر دقت شود، حقيقت مطلب، همين است كه امام على عليه السلام گفته است. بنابراين، هرچند، اقتصاد، از نگاه امام على عليه السلام آن گونه كه مكاتب مادى گرا مى گويند، اصل نيست، اما تأثير محورى و اساسى آن در اصلاح امور و رفع نابسامانيها مورد تأكيد قرار گرفته است.
۲ـ رفع نياز مردم به بيت المال
كلّهم عَيالٌ على الخراج و أهله[۸]؛
تمام مردم، نانْ خورِ ماليات و ماليات دهندگانند.
روشن است كه هيچ انسانى، به تنهايى، نمى تواند نيازمنديهايش را برآورده كند، از اين رو، نياز به هميارى بيت المال وجود دارد.
۳ـ دوام حكومت
و لمْ يستقم أمْرُهُ الاَّ قليلاً[۹]؛
حكومت، با نابودى ماليات (بيت المال)، جز اندكى، دوام نمى آورد.
اين مطلب نيز، از بديهات است كه اداره و دوام حكومت، نيازمند بودجه است و يكى از راه حلهاى تأمين هزينه هاى دولت، گرفتن ماليات است. جاى شگفتى از كسانى است كه در زمان حاضر، بحث از لزوم گرفتن ماليات براى اداره حكومت را مطرح مى كنند، در صورتى كه امام على عليه السلام حدود هزار و چهارصد سال پيش، بر ضرورت ماليات براى استمرار حكومت تأكيد كرده است.
يادآورى اين نكته لازم است كه همان گونه كه گرفتن همه ماليات از عواملِ بقاى حكومت است، به ناحق گرفتن آن و يا ظالمانه مصرف شدن اش، سبب سقوط حكومت خواهد شد.
۴ـ اصلاح و تقويتِ نيروهاى مسلّح
ثم لا قِوامَ للجنود إلاَّ بما يُخْرِجُ اللهُ لهم من الخَراجِ الذي يَقْوَوْنَ به على جَهادِ عدوِّهم و يعتمدون عليه فيما يُصلحهم و يكونُ مِنْ وَراءِ حاجتهِم[۱۰]؛
سپس سپاهيان اسلام، جز به خراج و ماليّات رعيّت (بيت المال) كه با آن، براى جهادِ با دشمن، تقويت گردند و براى اصلاح امور خويش، به آن تكيه كنند و نيازمنديهاى خود را بر طرف سازند، پا نمى گيرند.
از جمله آثار بسيار مهم بيت المال، افزون بر استقلال اقتصادى، استقلال سياسى است؛ زيرا، تا بودجه و سرمايه، در اختيار دولت نباشد، نمى تواند نيروهاى مسلح را، جذب و تأمين و مجهز به سلاحهاى پيشرفته كند و با نبود نيروى مسلَّحِ مجهز، استقلال سياسى، تأمين نمى شود.
آيت الله حسن زاده، در تفسير اين فراز، مى نويسد:
اگر بيت المال نباشد، نيروهاى مسلَّح براى تأمين زندگى، بايد در پى شغل و كار باشند، در نتيجه، آمادگى براى جهاد با دشمن، از بين مى رود.[۱۱]
ه) راههاى جلب ماليات
يكى از مباحث مهم در دانش اقتصاد، مبحث ماليات است. در اين مبحث، مطالب فراوانى مانند تعريف ماليات، ضرورت وجود ماليات، سير تحول ماليات، و راههاى جلب ماليات، … مورد بحث و تحقيق قرار مى گيرد.
اين مطالب، از چشم مولا على عليه السلام در مدت كوتاه حكومت، مورد غفلت نبود. و در لابه لاى خطبه ها و نامه ها و ديگر گفتارها، به آنها اشاره كرده است. از جمله، در نامه پنجاه و سه، راههاى جلب بهتر ماليات را نشان داده و در آن، بر اصول اسلامى ـ انسانى، مانند «اصل عمران و آباد كردن زمينها» و «اصل رسيدگى به مشكلات و شكايات ماليات دهندگان» و «اصل رعايت و تخفيف ماليات»، تأكيد ورزيده است.
هر يك از اين اصول، آثار و ثمرات فراوانى در مسايل اجتماعى و اقتصادى و سياسى در پى دارد و رعايت آنها، نقش بسزايى در تحول و بهبودى سيستم مالياتى دارد.
۱ـ آباد كردن زمين
و ليكُنْ نظرُكَ في عِمارةِ الأرضِ أبْلَغَ من نظرِكَ في استجلابِ الخَراج؛ لأنَّ ذالك لا يُدْرَكُ إلّا بالعِمارة و مَنْ طلب الخَراجَ لغير عمارةٍ أخْرَبَ البلادَ و أهْلكَ العبادَ و لمْ يستَقِمْ أمْرُه إلاّ قليلاً.[۱۲]
بايد تلاش تو در آباد كردن زمين، بيشتر از جمع آورى خراج (ماليات) باشد؛ زيرا، خراج، جز با آبادانى، فراهم نمى شود و هر كسى، بخواهد خراج را بدون آبادانى زمين به دست آورد، شهرها را خراب، و بندگان خدا را نابود، و حكومتش جز اندك مدتى، دوام نخواهد آورد.
آيت الله حسن زاده، در پى شرح اين فراز از نهج البلاغه مى نويسد:
امام على، در اين بخش، اشاره كرده است كه كم درآمدى صاحبان زمين، ناشى از واليان بدى است كه تمام همّ و غمّ آنان، جمع آورى ماليات است، بدون رعايت حال رعيّت و كشاورزان.[۱۳]
۲ـ رسيدگى به شكايت ماليات دهندگان
فإنْ شَكَوْا ثِقَلاً أوْ عِلّةً أوْ انقطاعِ شِرْبٍ أوْ بالَّةٍ أوْ إحالَةَ الأرضِ اغْتَمَرها غَرَقٌ أوْ أجحفَ بها عطشٌ خَفَّفْتَ عنهم بما تَرْجوُ أنْ يَصْلُحَ به أمْرُهُم.[۱۴]
پس اگر مردم، از سنگينى ماليات يا آفت زدگى يا خشك شدن آب چشمه ها يا كمى باران يا خراب شدن زمينى در سيلابها يا خشكسالى، شكايت كردند، در گرفتن ماليات، تا آن اندازه اى كه بفهمى امورشان سامان مى يابد، تخفيف بده.
دهقانان، از همه طبقات، زحمتكش تر و پرتلاش ترند و از سويى، زندگى آنان، اسير عوامل طبيعى و پديده هاى جهان طبيعت، همانند خشك سالى، سيل، سرما، گرما است. از اين رو، آنان، نياز بيشترى به توجه و همراهى حكومت دارند.
اين فراز از فرمان امام على عليه السلام اشاره به اين مطلب دارد.
ابن ابى الحديد، در باره زياد نگرفتن ماليات و آثار منفى آن مى نويسد:
استاندار اهواز، در حكومت انوشيروان، بيشتر از معمول، ماليات جمع آورى كرد و براى انوشيروان فرستاد. انوشيروان، فرمان داد كه آنها را به صاحبانش مسترد كنند. سپس گفت: زياد كردن ثروت شاه از ماليات نابه حق رعيت، همانند بنا كردن سقفى است بر پايه هاى لرزان و سست.[۱۵]
۳ـ عفو از ماليات
و لا يَثْقُلَنَّ عليك شي ءٌ خَفَّفْتَ عنهم به المؤونة عنهم؛ فإنَّه ذُخْرٌ يَعودُونَ به عليك في عِمارةِ بلادِكَ و تَزيينِ ولايتكَ مع اسْتِجْلابكَ حُسنَ ثَنائهم وَ تَبَجُّحِكَ باستفاضَة العدل فيهم[۱۶]؛
هرگز، تخفيف دادن در ماليات، تو را نگران نسازد؛ زيرا، آن، اندوخته اى است كه در آبادانى شهرهاى تو و آراستن ولايتهاى تو، نقش دارد و رعيت، تو را مى ستايند، و تو، از گسترش عدالت ميان مردم، خشنود خواهى شد و به افزايش قوّت آنان، تكيه خواهى كرد.
آيت الله حسن زاده، پس از شرح و تفسير اين بخش از فرمايش امام على عليه السلام مى نويسد:
توجه به عمران و شكايات و تخفيف ماليات، براى حكومت، آثار مثبتى را به همراه دارد و والى، از اين رهگذر، ضرر و زيان نمى كند؛ زيرا:
اولاً، آبادى بلاد، منافع و سودش، به حكومت و والى نيز خواهد رسيد.
ثانياً، آبادى و عمران سرزمين، زينت و افتخار حكومت به شمار مى آيد.
ثالثاً، اين كار، موجب مدح و ثناى مردم را نسبت به حكومت و نيز عدالت و اعتماد آنان را فراهم مى كند.
رابعاً، اگر شرايطى پيش بيايد كه دولت، محتاج قرض گرفتن از مردم شود و نيازمند فداكارى جانى و مالى آنان باشد، آنان، به راحتى، پاسخ مى دهند.[۱۷]
ابن ابى الحديد، در اين بخش، پس از شرح و تفسير مى نويسد:
در نامه شاپور، پسر اردشير، به فرزندش، مطالبى همانند فرمايش امير مؤمنان، يافته مى شود.
او، اين نامه را چنين گزارش كرده است:
از وضع خراج و درآمد املاك، بازرسى كن، به وجهى كه مايه بهبود خراج دهندگان باشد، زيرا، در بهبودى امر خراج و بهبود حال خراج دهندگان، بهبودى حال ديگران نهفته است و ديگران را، جز بدانها، بهبودى ميسر نيست؛ زيرا همه مردم، نان خورِ خراج دهندگانند. و بايد توجه تو به آبادى زمين، بيشتر باشد از توجه به جلب خراج، زيرا، خراج جز از زمين آباد، به دست نيايد … .[۱۸]
و) منزلت مميّزان ماليات
امام على عليه السلام در نامه پنجاه و يكم، در شأن و جايگاه مميّزان مالياتى، اوصافى را بيان كرده است كه افزون بر شأن، ارزش و شرافت كارگزاران بيت المال، نشانه جايگاه و منزلت بيت المال نيز هست؛ زيرا، تا بيت المال، اهميت و منزلت نداشته باشد، كارگزارانش، ارزش پيدا نخواهند كرد.
اين اوصاف چنين است:
۱ـ خزينه داران مردم
فإنَّكم خزّانٌ الرعية؛ پس همانا، شما (مأموران ماليات) خزينه داران مردم هستيد.[۱۹]
۲ـ نماينده امت
فإنَّكم … وكلاءُ الأُمة؛ پس همانا شما، نمايندگان امت مسلمان هستيد.[۲۰]
۳ـ سفيران پيشوايان
فإنَّكم … سفراءُ الأئَمة؛ پس همانا، شما، … سفيران پيشوايان هستيد.[۲۱]
ز) صفات و وظايف مميّزان ماليات
يكى از اهداف اساسى دين مقدس اسلام، برقرارى عدالت اجتماعى و قسط قرآنى در جامعه اسلامى است. بى گمان، تحقق چنين هدف و آرمان مقدسى، به عوامل فراوانى، بستگى دارد.
از جمله مهمترين عوامل نقش آفرين، كارگزارانِ شايسته از نظر ايمان و اخلاق و رفتار است. از اين رو، امام على عليه السلام در موارد بسيارى، به كارگزاران خويش، تأكيد و سفارش مى كند كه بهترين افراد را به عنوان همكار گزينش كنند.
اين مطلب، در برخى از موارد، مانند گرفتن ماليات، از اهميت دوچندانى برخوردار است؛ زيرا مأمور مالياتى، مى خواهد دسترنج و مايه حيات او را بگيرد و اين، كارِ بسيار دشوارى است. از اين رو، چنين شخصى، از جهات عديده، بايد شايستگيهاى لازم را داشته باشد.
على عليه السلام صفات و وظايف مميّزان مالياتى را، چنين برشمرده است:
۱ـ اصل انصاف
فأنْصِفوا الناسَ من أنفسكم؛[۲۲]
در روابط با مردم (گرفتن ماليات) انصاف و مدارا را پيشه كنيد.
تأثير رعايت عدل و انصاف در راحت گرفتن و راضى بودن ماليات دهنده، بر كسى پوشيده نيست.
تاريخ نگارانى كه در باب فلسفه تاريخ، قلم فرسايى كرده اند، يكى از عوامل پيشرفت سريع اسلام را، رفتار صحيح و عادلانه و مشفقانه رسول خدا صلى الله عليه و آله به هنگام ماليات گرفتن، دانسته اند. در اينجا، شايسته است، مطالبى را كه منتسكيو نقل كرده، گزارش كنيم.
وجود اين باجهاى گزاف (كه دولتهاى كشورهاى غير اسلامى، در آن دورانها، به زور مى گرفتند) بود كه سهولت عجيبى را به مسلمين، در فتوحات خود، اعطا نمود؛ زيرا، ملتهاى تسخير شده از طرف اعراب، مى ديدند به جاى يك سلسله تعدّياتى كه در اثر لئامت امپراتوران، به آنها مى شد، با يك ماليات ساده كه به سهولت مى دهند و به سهولت گرفته مى شود، مواجه و تابع شده اند. اين بود كه فتوحات مسلمين، با كمال سهولت، پيش رفت و ملتها، خوشبخت بودند و ترجيح مى دادند به يك ملت صحرانشين، مطيع بشوند تا به يك حكومت فاسد … در مورد اخذ باجهاى گزاف، افراطِ نزديك به جنون را، در تاريخ مشاهده كنيد: آناستاز، مالياتى براى استنشاق هوا وضع كرده بود![۲۳]
۲ـ نگرفتن لوازم ضرورى
و لا تبيعُنَّ للناس في الخَراجِ كِسوَة شتاءٍ و لا صَيفٍ و لا دابةٍ يَعْتَمِلوُنَ عليها و لا عبداً[۲۴]؛
براى گرفتن ماليات، لباسهاى تابستانى و زمستانى و مَركب سوارى و برده هاى كارى كسى را، نفروشيد.
۳ـ پرهيز از خشونت
و لا تضربَنَّ أحداً سوطاً لمكانِ درهمٍ؛[۲۵]
براى گرفتن درهمى (ماليات) كسى را با شلاق (از باب مثال) نزنيد.
در اين فراز، هر چند كلمه «درهم» و «سوط» آمده، ولى روشن است كه «شلاق»، خصوصيتى ندارد و فرمان على عليه السلام پرهيز از هر گونه خشونت براى گرفتن هر گونه مالياتى است.
۴ـ احترام اموال مردم
و لا تَمَسُّنَّ مالَ أحد فى الناس مُصَلٍّ و لا معاهدٍ إلاّ أنْ تجدوا فَرَساً أوْ سِلاحاً يُعْدى به على أهل الإسلام؛ فانَّه لا ينبغى للمسلم أنْ يَدَعَ ذالك في أيدي أعداءِ الإسلام.[۲۶]
دست اندازى به مال كسى نكنيد، [آن كس، چه نمازگزار باشد و يا معاهَد (كافر در پناه اسلام) مگر اسب يا اسلحه اى كه براى تجاوز به مسلمانها به كار گرفته مى شود؛ زيرا، براى مسلمان، جايز نيست آنها را در اختيار دشمنان اسلام قرار دهد تا نيرومندتر از سپاه اسلام گردند.
۵ـ كمك گرفتن از مردم
و لا تدَّخِروا … و لا الرعيةُ مَعوُنَةً؛[۲۷]
و از كمك گرفتن از مردم (در اخذ ماليات)، هيچ گونه كوتاهى مكنيد.
ممكن است اين فراز، به گونه ديگرى نيز، ترجمه شود كه مفهوم آن، كوتاهى نكردن از كمك به مردم باشد.
۶ـ خداترسى
انطَلِقْ على تقوى الله وحدَهُ لا شريكَ لَهُ؛[۲۸]
با ترس از خداى يكتايى كه همتاى ندارد (به قصد جمع آورى صدقات) حركت كن!
۷ـ نترساندن مردم
و لا تُرَوِّعَنَّ مسلماً؛[۲۹]
هيچ مسلمانى را نبايد بترسانى!
۸ـ اجازه گرفتن به هنگام وارد شدن
و لا تَجْتازنَّ عليه كارهاً؛[۳۰]
با زور و بدون رضايت، از ملك شخصى، عبور مكن!
۹ـ به اندازه گرفتن
و لا تَاْخُذَنَّ منه أكثَر من حقِّ الله؛[۳۱]
بيشتر از حقوق الهى، از كسى (ماليات) مگير!
۱۰ـ سوء استفاده نكردن از قدرت
فاذا قَدِمْتَ على الحَىِّ فَانْزِلْ بمائهم من غير أنْ تُخالِطَ أبياتهم ثُمَّ امْضِ إليهم بالسكينة و الوقار حتّى تقومَ بينهم فَتُسَلِّمَ عَلَيهم و لا تُخْدِجْ بالتحيَّةِ لهم؛[۳۲]
هرگاه به آبادى اى رسيدى، در كنار آب فرود آى! وارد خانه هاى آنان مشو! سپس با آرامش و وقار، به سوى آنان حركت كن تا در ميان آنان قرارگيرى! آنگاه، به آنان سلام كن! در سلام و تعارف و مهربانى، كوتاهى مكن!
۱۱ـ معرفى خود
ثم تقول: «عبادَ الله! أرْسَلَني إليكم ولّيُ الله و خليفتُه لآخذ منكم حقَّ الله في أموالك.»؛[۳۳]
سپس مى گويى: «اى بندگان خدا! ولّى و جانشين خدا، مرا به سوى شما فرستاد، تا حقِّ خدا را كه در اموال شما هست، از شما تحويل گيرم.»
۱۲ـ پذيرفتن اظهارات مالك
ثم تقول: … «هل لله في أموالكم في حقِّ فَتُؤَدّوُهُ إلى واليه؟» فإنْ قالَ قائلٌ! «لا»، فلاتُراجِعْهُ و إنْ أنْعَمَ لكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ من غَيْرِ أنْ تُخيِفَهُ أوْ توعِدهُ أوْ تَعِسفَهُ أوْ تُرْهقَهُ، فَخُذَ ما أعطاكَ مِنْ ذَهَبٍ أوْ فِضَّهٍ.[۳۴]
سپس مى پرسى: … «آيا در اموال شما، حقى كه به نماينده او بپردازيد، هست؟»، اگر كسى گفت: «نه»، ديگر، به او مراجعه مكن و اگر كسى پاسخ داد: «آرى»، همراهش برو، بدون آنكه او را بترسانى يا تهديد كنى و يا به كار مشكلى، وادار سازى. هرچه از طلا و نقره، به تو پرداخت، بردار.
۱۳ـ وارد نشدن در محدوده اموال
فإنْ كان له ماشيَةٌ أوْ إبلٌ فَلا تَدْخُلْها إلّا بإذْنِهِ؛ فإنَّ أكَثَرَها لَهُ[۳۵]؛
پس اگر داراى گوسفند يا شتر بود، بدون اجازه اش، داخل مشو؛ زيرا، بيشتر اموال، از آنِ اوست.
۱۴ـ رعايت حال حيوانات
فإذا أتَيْتَها، فلا تَدْخُلْ عليها دخولَ مُتَسَلِّطٍ عليه و لا عَنيفٍ به و لا تُنَفِرَنَّ بهيمته و لا تُفْزِعنَّها و لا تَسوُءَ نَّ صاحَبها فيها[۳۶]؛
هرگاه داخل شدى، مانند اشخاص سلطه گر و سختگير، رفتار مكن! حيوانى را رم مده و هراسان مكن و دامدار را مرنجان!
۱۵ـ اجازه تقسيم زكات به مالك
وَاصْدَعِ المالَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ فإذا اختارَ فَلا تَعْرِضَنَّ لِما اخْتارَهُ. فلا تزال كذالك حتّى يَبْقى ما فيه وَفاءً لحَقِّ اللهِ في مالِهِ فَاقْبِضْ حَقَّ اللهِ منه. فإنْ استقالَكَ فَأقِلْهُ[۳۷]؛
سپس، مالها را، دو دسته كن و صاحبش را اجازه ده كه خود، انتخاب كند و بر انتخاب او، خُرده مگير. به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده، حقِّ خداوند باشد. و اگر دامدار، از اين تقسيم، پشيمان شد و از تو درخواست گزينش دوباره دارد، بپذير.
ح) نظارت و بازخواست
يكى از مطالبى كه مورد اهتمام و تأكيد فراوان على عليه السلام بوده، بازرسى مستقيم و حسابرسى امور بيت المال است. اين مهم، در مدت كوتاه حكومت علوى، دوچندان بوده است و بارها در نهج البلاغه، بويژه در نامه هاى آن حضرت به واليان مناطق، اين حساسيت، به چشم مى خورد.
على عليه السلام نظارت بر بيت المال را، از وظايف اصلى و اساسى حاكم اسلامى مى داند. از اين رو، دخل و خرج بيت المال را، مستقيماً، تحت نظارت خويش قرار داد و با متخلِّفان از احكام اسلامى، برخورد شديد كرد و از آنان، در باره نحوه جمع آورى و چگونگى خرج و هزينه بيت المال، پرسيد و از كوچكترين تخلّفشان چشم نپوشيد و در مواردى متخلَّف را عزل مى كرد.
در اين بخش، به پاره اى از مطالب نهج البلاغه در اين باره، اشاره مى شود.
۱ـ حسابرسى از كارگزاران
۱/۱ـ در نامه چهلم، خطاب به برخى از كارگزاران مى نويسد:
بلغنى أنَّكَ جَرَّدْتَ الأرضَ فَأخَذْتَ ما تحت قَدَمَيْكَ و أكلتَ ما تحت يَدَيْكَ! فَارْفَعْ إلَىَّ حسابكَ! وَ اعْلَمْ أنَّ حِسابَ اللهِ أعظمُ من حسابِ الناس؛[۳۸]
به من خبر رسيده كه كشت زمينها را، برداشته و آنچه را كه مى توانستى، گرفته و آنچه در اختيار داشتى، به خيانت خورده اى! پس هرچه زودتر، حساب اموالت را براى من بفرست! و بدان كه حسابرسى خداوند، از حسابرسى مردم، سخت تر است.
۲/۱ـ توبيخ پسر اشعث
على عليه السلام در نامه پنجم، خطاب به اشعث پسر قيس، ضمن بيان پاره اى از مباحث حكومتى و اهميت و جايگاه و مسؤوليت در برخورد با بيت المال، مى نويسد:
و في يديكَ مالٌ من مالِ الله، عزّ و جلّ، و أنت في خُزّانِهِ حتّى تَسَلِّمَهُ إليَّ و لعلى ألّا أكونَ شَرَّ وُلاتك لك[۳۹]؛
پيش تو، مالهايى از ثروتهاى خدا بزرگ، هست و تو، خزانه دار آنها هستى، تا به من بسپارى. اميدوارم براى تو، بدترين زمامدار نباشم.
ابن ابى الحديد، مى نويسد، پس از اينكه نامه، به دست اشعث مى رسد، ناراحت مى شود و در ميان مردم سخنرانى مى كند و مى گويد: «مرا، عثمان، فرماندار آذربايجان كرده و از على، همان گونه كه از عثمان پيروى مى كردم، پيروى خواهم كرد …».
دست آخر، اشعث، به كوفه آمد و خود را تسليم مولا على عليه السلام كرد.[۴۰]
لازم به يادآورى است كه اشعث بن قيس، پيش از خلافت امام على عليه السلام از سوى عثمان، فرماندار آذربايجان شده بود.
آيت الله حسن زاده، در ذيل اين خطبه، از ابوالفرج، چنين گزارش مى كند:
اشعث، چون وارد بر مولا على عليه السلام مى شود، شروع به سخن مى كند، ولى امام على عليه السلام با او، برخورد شديد مى كند. اشعث، عكس العمل نشان مى دهد و با كنايه، حضرت را تهديد مى كند. مولا على عليه السلام در مقابل، مى گويد: «آيا مرا از مرگ مى ترسانى و يا به مرگ تهديد مى كنى؟ به خدا سوگند! باكى ندارم مرگ سراغ من بيايد و يا من به استقبال مرگ بروم!».[۴۱]

عتیقه زیرخاکی گنج