• بازدید : 234 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بيعت هايى كه در زمان پيامبر اكرم(ص ) انجام شده، در زمينه هاى مختلفى است:
  1. بيعت «عقبه اولى» در موسم حج بين پيامبر(ص) و دوازده نفر از انصار به وقوع پيوست. «عبادة بن صامت» بيعت ياد شده را چنين گزارش مى كند: «ما با پيامبر اكرم(ص) پيش از آنكه بر ما جنگ و نبرد واجب شود، بيعت نساء را به جاى آورديم. مفاد آن بيعت اين بود كه: به خدا شرك نورزيم؛ دزدى و زنا نكنيم؛ فرزندان خود را نكشيم؛ بهتان و افترا نبنديم؛ خدا و پيامبر را در امور معروف نافرمانى نكنيم و …».[۱] چنان كه ملاحظه مى شود بيعت در اينجا به معناى ايمان به اسلام و اطاعت از احكام اسلامى است. 
. بيعت «عقبه دوم» بين پيامبر(ص) و ۷۳ مرد و دو زن به وقوع پيوست. در جريان اين بيعت پيامبر(ص) فرمود: «از شما بيعت مى گيرم بر اينكه از هر چه اهل و عيال خويش را محافظت مى كنيد، از من نيز صيانت و محافظت كنيد».[۲] در اينجا بيعت، نوعى اخذ تعهّد و پيمان دفاعى است.
    3. بيعت «شجره رضوان»، سومين بيعت پيامبر(ص) است كه در سال هفتم هجرت با جمع كثيرى از مردم در حديبيه بسته شد و بيعت بر جهاد و نبرد و نيز تجديد بيعت دوم بود. ابن عمر مى گويد: «ما با پيامبر(ص) بيعت بر اطاعت و پيروى كرديم و پيامبر(ص) به دنبال آن فرمود: آن قدر كه توانايى داريد».[۳]
۴٫ بيعت ديگرى كه قرآن به آن تصريح كرده و موارد مذكور در بيعت را نيز ذكر كرده است «بيعة النساء» است، اين بيعت در هنگام فتح مكه( سال هشتم هجرت ) صورت پذيرفته است، پس از فتح مكه مردم آمدند تا با پيامبر اكرم بيعت كرده اعلام وفادارى نمايند، پس از مردان نوبت به زنان رسيد كه آيه ۱۳ سوره ممتحنه نازل گرديد. مواردى كه در اين بيعت آمده است با آنچه در بيعت عقبه اولى ذكر شده مشابهت دارد.[۴]
از موارد فوق و بيعت هاى انفرادى ديگرى كه افراد تازه مسلمان با پيامبر گرامي اسلام مي بستند اين گونه به دست مي آيد كه:
۱٫ مفهوم بيعت لزوما با انتخابات سياسى امروز يكسان نيست و در موارد متعددى كه بحث از نمايندگى و سياست نيست نيز بيعت به كار مي رود. بيعت تعهدى است كه با پيشنهاد مقام والايى، در مسأله معينى، از بيعت كنندگان تعهد و وفادارى اخذ مى كند.[۵] 
۲٫ براى اين كه بيعت، بر نظريه «وكالت از سوى شهروندان» و مقولاتي نظير مردم سالارى و قرارداد اجتماعيِ قابل انطباق و مشروعيت ساز باشد، به ناچار بايد يك طرف اين پيمان، عموم شهروندان و يا اكثريت آنان و طرف ديگرش زمامدار جامعه باشد، ولى چنين پيمان مشروعيت دهنده اى در حكومت نبوى، تحقق نداشته است؛ زيرا حتى اگر بيعت رضوان ـ آن گونه كه اين نظريه پرداز گمان برده است ـ و فرضا بيعت هاى ديگر انفرادى را هم مربوط به حكومت و زمامدارى بدانيم، فقط بيعت گروهى از شهروندان جريرة العرب ـ يعنى مسلمانان ـ اثبات مى شود و شهروندان ديگر، مانند اهل كتاب و مشركين، كه اكثريت جامعه را تشكيل مى دادند، در اين بيعت حضور نداشتند، پس چگونه رسول خدا( ص )اهل كتاب را به قبول اسلام يا پرداخت جزيه، ملزم مى كرد؟[۶]
۳٫ گرچه بيعت عقد است و از وجود طرفين برخوردار است و همچنان كه مردم پيمان مي بندند كه بر شريعت استوار بوده و از اطاعت سرباز نزنند؛ پيامبر يا ديگر كسانى كه در طرف بيعت قرار مي گرفتند، قول مي دادند كه در مقابل از انجام مسئوليت و يا از وعده هاى اخروى كه داده اند تخلف ورزيده نشود؛ اما با اين همه در بيعت جلوه اطاعت و قبول الزام از طرف مردم قوى تر است. [۷]
۴٫ اين قبيل بيعت ها به معناى انتخاب و توكيل زعامت و رهبرى سياسى نيست. و هرگز نمي توان آن را مبناى مشروعيت اعلام كرد. آيةالله معرفت در اين باره مى نويسد: «بيعت در دوران حضور (عهد رسالت و حضور امامان معصوم) تنها نقش يك وظيفه و تكليف شرعى، در رابطه با فراهم ساختن امكانات لازم براى اولياى امور را ايفا مى كرد. و مقام «ولايت و زعامت» سياسى پيامبر و امامان معصوم، از مقام «نبوت و امامت» آنان نشأت گرفته بود و بر مردم واجب بود تا امكانات لازم را براى آنان فراهم سازند تا آنان بتوانند با نيروى مردمى، مسؤوليت اجراى عدالت را به بهترين شكل به انجام رسانند و اگر مردم از اين وظيفه سرباز مى زدند، هيچ گونه كاستى در مقام امامت و زعامت سياسى آنان وارد نمى ساخت و در آن صورت، مردم تمرّد كرده و از اطاعت اولى الامر خويش تخلف ورزيده بودند.
دست‏بيعت پيامبر دست‏خداست
ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يد الله فوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد عليه الله فسيؤتيه اجرا عظيما(سوره فتح آيه ۱۰) 

(كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند)با خدا بيعت مى‏كنند، بيعت‏با تو بيعت‏با خداست.بالاتر از اين، «يد الله فوق ايديهم‏» دست‏خداست‏بالاى دست آنها، يعنى چه؟ 

بيعت از ماده «بيع‏» به معنى فروختن است.حقيقت‏بيعت پيمان است، همين چيزى است كه ما امروز در مواقعى به آن مى‏گوييم دست دادن.مثلا شخصى مى‏گويد اگر من افرادى كمك پيدا كنم حاضرم پانصد هزار تومان براى فلان كار خير سرمايه‏گذارى كنم.به يكى كه آنجا نشسته و چنين روحى دارد مى‏گويد حاضرى همين مقدار سرمايه‏گذارى كنى؟ مى‏گويد بله، مى‏گويد دست‏بده.اين دست دادن چيست؟فردى حرف مى‏زند، يك حرف هم ديگرى مى‏زند، ولى وقتى كه مى‏خواهند اين را به صورت مؤكد در بياورند، دستهايشان را روى همديگر مى‏گذارند.اين دستها را كه مى‏گيرند و فشار مى‏دهند، اين فشار دادن يعنى من قول دادم، من متعهد شدم.در عرب هم همين كار معمول بوده كه اسم اين را مى‏گذاشتند «بيعت‏» .وقتى كسى(مى‏خواست)آمادگى خودش را براى امرى، براى نصرت و يارى شخصى، يا به عنوان خلافت او(اعلام كند)، مى‏آمد دست مى‏داد و بيعت مى‏كرد و اين را پيمان خيلى مؤكدى مى‏شمردند و نقض بيعت را جايز نمى‏دانستند و طبعا هم جايز نيست(نقض بيعت را مى‏گفتند «نكث‏» ، كه حالا اينجا مى‏خوانيم: «من نكث فانما ينكث على نفسه‏» )چون وفاى به پيمان يك امر عقلى و انسانى است كه يا ايها الذين امنوا اوفوا بالعقود (۱) .
در قضيه حديبيه وقتى كه كار سخت‏شد و احتمال اينكه درگيرى و جنگ شديدى رخ بدهد(قوت گرفت)و مسلمين هم چنين آمادگى‏اى داشتند، غير از يك نفر بقيه همه آمدند با پيغمبر اكرم در زير آن درخت‏بيعت كردند.قرآن اينجا مى‏فرمايد آنها كه با تو بيعت كردند در واقع با خدا بيعت كردند.مقصود اين است كه اينجا تو طرف نيستى، خدا طرف است، نه اينكه فقط با يك انسان بيعت كردند، چون آن انسان براى خودش كارى را نمى‏خواسته و بعلاوه آن انسان انسانى است كه در واقع آنچه كه در او وجود ندارد همان من اوست.چون من او فانى شده و نيست پس در واقع اين دست‏خداست كه اينجا دراز شده.بزرگترين و عالى‏ترين تعبيراتش اينجاست:قرآن دارد كه «يد الله فوق ايديهم‏» دست‏خدا بالاى دست آنهاست.اينجا مقصود چيست؟آيا قرآن مى‏خواهد بگويد كه دست‏سومى(البته در مقام تشبيه)بالاى اين دو دست وجود دارد؟يعنى شما كه دستتان را مى‏دهيد به دست پيغمبر و بيعت مى‏كنيد دست‏خدا روى دست هر دوى شماست، هم روى دست مؤمنين و هم روى دست پيغمبر؟يعنى براى خدا واقعا يك دست تخيل شده است و به چنين چيزى تشبيه شده؟نه، اين نيست.اساسا از ادب قرآن به دور است كه براى خدا از آن جهت كه خداست‏يك دست جسمانى فرض شود، بلكه قضيه به گونه ديگرى است.آنها كه بيعت مى‏كردند پيغمبر اكرم اين طور بيعت مى‏كردند كه دستشان را بالا مى‏گرفتند و آنها دستشان را پايين مى‏گرفتند، هميشه دست آنها پايين بود و دست پيغمبر بالا، كه در قضيه مامون و حضرت رضا نقل كرده‏اند كه وقتى مردم آمدند با حضرت رضا عليه السلام براى ولايت عهد بيعت كنند آنها به سبك مخصوص خودشان بيعت مى‏كردند.حضرت فرمود نه، من آنچنان از شما بيعت مى‏گيرم كه جدم پيغمبر بيعت كرد. 

عتیقه زیرخاکی گنج