• بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

براي آنكه از كنار درياي بيكران نهج البلاغه، لب تشنه بازنگرديم و با موضوعات و مفاهيم گوناگون نهج البلاغه و سبك و سياق آن آشنايي بيشتري پيدا كنيم، گزيده‎اي از مفاهيم اين كلام جاودانه را به شيوة الفبايي از نظر مي‎گذرانيم. باشد كه با غوطه‎ور شدن در درياي كلام امام ـ عليه السّلام ـ غبار تيرگي‎ها از جان بزداييم و با گوش جان سپردن به آواي ملكوتي نهج البلاغه، روح و روان را صفا بخشيم. 
براي پرهيز از اطالة كلام وبا توجه بهگستردگي معارف غني ارزشي نهج البلاغه، در هر حرف از حروف الفبا تنها به يك يا دو مفهوم ( آن هم به نقل يك يا دو جمله) بسنده مي‎كنيم:[۱] 
۱٫ اخلاق 
آنكه حساب نفس خود كرد سود برد، و آنكه از آن غافل ماند زيان ديد، و هر كه ترسيد ايمن گرديد، و هر كه پند گرفت بينا شد، و آنكه بينا شد فهميد و آنكه فهميد به دانش رسيد
. بينش 
همانا دنيا، نگاه كوردلان را بن‎بستي است كه فراسويش هيچ نمي‎بيند. ولي آنكه بيناست نگاهش از دنيا گذرد، و از پس آن سراي آخرت را نگرد، بينا از دنيا رخت بربندد، و نابينا دل به دنيا بندد. بينا از دنيا بهره گيرد و كوردل براي دنيا توشه برگيرد.[۳] 
۳٫ پارسايي 
اي مردم، پارسايي، دامن آرزو در چيدن است، و شكر نعمت حاضر گفتن، و از ناروا پارسايي ورزيدن و اگر از عهدة اين كار برنياييد، چند كه ممكن است خود را از حرام واپاييد و شكر نعمت موجود فراموش منماييد كه راه عذر برشما بسته است، با حجّت‎هاي روشن و پديدار، و كتاب‎هاي آسماني و دليل‎هاي آشكار.[۴] 
۴٫ تاريخ 
از گذشتة دنيا، آينده‎اش را چراغ عبرتي ساز؛ چرا كه پاره‎هاي تاريخ با يكديگر همانند است و در نهايت پايانش به آغازش مي‎پيوندد و تمامش در حال دگرگوني است و رفتنيست.[۵] 
۵٫ ثروت 
هيچ ثروتي چون خرد، هيچ تهيدستي چون ناداني، هيچ ميراثي چون ادب وهيچ پشتيباني چون مشورت نمودن نيست.[۶] 
۶٫ جهاد 
امّا بعد، جهاد، دري است از درهاي بهشت كه خدا بر روي برگزيدة دوستان خود گشوده است؛ و جامة تقواست كه تن آنان را پوشانده است. زره استوار الهي است كه آسيب نبيند؛ و سپر محكم اوست كه تير در آن ننشيند. هر كه جهاد را واگذارد و نا خوشايند داند، خدا جامة خواري بر تنش پوشاند و فوج بلا برسرش كشاند و در زبوني فرو ماند. دل او در پرده‎هاي گمراهي نهان، و حق از او روي گردان. به خواري محكوم و از عدالت محروم.[۷] 
۷٫ چاره انديشي براي بيچارگان 
(اي مالك) خداي را، خداي را، در خصوص فرودستان، زمينگيران، نيازمندان، گرفتاران، و دردمندان كه دردشان را هيچ چاره‎اي نيست، چه در ميان اين قشر كساني به دريوزگي روي مي‎آورند و كساني با نياز آبرو داري مي‎كنند. 
پس، براي خدا پاسدار حقي باش كه خداوند برايشان تعيين كرده است و تو را به رعايتش فرمان داده است و از بيت المال و محصول زمين‎هاي غنيمتي اسلام ـ در هر شهري ـ سهمي برايشان در نظر بگير؛ چرا كه براي دورترين مسلمانان، همانند نزديك‎ترينشان سهمي هست و تو مسئول رعايت حق همگاني.[۸] 
۸٫ حب و بغض 
اي مردم، محور اجتماع مردم حب و بغض (خوشنودي وخشم) است، بي‎گمان ناقة ثمود را تنها يك نفر پي كرد، اما چون تمامي قوم ثمود به كار او رضا دادند، خداوند همة ايشان را سزاوار عذاب ساخت و اين سخن خداوند سبحان است كه فرمود: «پس آن ناقه را پي كردند و همگي پشيمان شدند.»[۹] 
۹٫ خود شگفتي (عُجْبْ) 
از خودپسندي و تكيه زدن بر توانمندي‎هايت كه به شگفتي وامي‎داردت و گرايش گوش سپردن به چاپلوسي‎ها را در تو زنده مي‎كند، سخت بر حذر باش! كه براي پايمال كردن نيكي نكوكاران، اين مطمئن‎ترين فرصت است براي شيطان.[۱۰] 
۱۰٫ دعا 
(گروهي آن حضرت را پيش رويش ستودند، فرمود:) بار خدايا تو مرا از خودم بهتر مي‎شناسي و من خود را از آنان بيشتر مي‎شناسم، خدايا ما را بهتر از آن كن كه مي‎پندارند و بيامرز از ما آنچه را نمي‎دانند.[۱۱] 
۱۱٫ ذكر 
از سخنان آن حضرت است هنگامي كه آية «رجال لاتلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله» را تلاوت مي‎فرمود: 
همانا خداوند سبحان ياد خود را ماية جلاي دل‎ها كرد تا به يمن آن، شنوايي جايگزين كري، بينش جايگزين كوري، انعطاف و حق‎پذيري جايگزين كين‎توزي گردد. آري، خداوند ـ كه تمامي بخشيده‎هايش گرانمايه است ـ در دوران‎هاي پي در پي تاريخ ـ حتي در روزگاران فترت ـ همواره بندگان خاصي دارد كه در ژرفناي انديشه و در عمق خردهاشان با آنان در راز است و از طريق خرد دمساز، و آنان با روشنايي ويژه‎اي كه در چشم‎ها و گوش‎ها و دل‎هاشان پديد مي‎آيد به چراغ‎هايي مي‎مانند فرا راه انسانها؛ ايام خدا را به ياد آنان آرند و مردمان را از بزرگي و جلال او ترسانند.[۱۲] 
۱۲٫ رنگارنگي روزگار 
روزگار را دو چهره است: روزي از تو و روزي بر تو. در آن روزي كه از توست سركشي بنه و روزي كه بر توست تن به شكيبايي ده![۱۳] 
۱۳٫ رهبري 
آنكه خود را پيشواي مردم سازد، پيش از تعليم ديگري بايد به ادب كردن خود بپردازد، و بيش از آنكه به گفتار تعليم فرمايد بايد به كردار ادب نمايد، و آنكه خود را تعليم دهد و ادب اندوزد، شايسته‎تر به تعظيم است از آنكه ديگري را تعليم دهد و ادب آموزد[۱۴] 
۱۴٫ زيان زبان 
جبران آنكه با نگفتن از دست نهاده‎اي آسان‎تر است از تدارك آنچه با گفتن از دست داده‎اي، و نگاهداري آنچه در مشك است با استوار بستن در آن با بند است. آنچه در دست است نگهداري، بهتر از آن است كه آنچه نزد ديگران است خواهي؛ تلخي نوميدي بهتر، تا دست دريوزگي نزد مردمان بردن؛ كار با پارسايي برتر از هرزگي با توانگري است؛ و هر كس خود تواناتر است به راز خويش نگه داشتن؛ و بسا كوشنده كه در جهت زيان خود كوشد! آنكه پرگويد، ياوه سرايد؛ و هر كه بينديشد، بينش يابد.[۱۵] 
۱۵٫ ژرفاي هستي 
به ژرفاي عظمت تو آگاهيمان نتواند بود. دانش ما تنها اين است كه مي‎دانيم تو زنده و برپا دارندة جهاني، بي‎آنكه خواب بربايدت. ژرفاي ذاتت را هيچ نگاهي درنيابد و ادراك وجودت را هيچ چشمي نتواند، بلكه اين ادراك توست كه پهنة چشم‎ها را فرا گرفته و پايان عمرها را مي‎داني و عنان سرتاپاي پديده‎ها را در دست قدرت خود داري. 
آنچه را ما از آفرينشت مي‎بينيم و با آن از قدرتت به شگفتي مي‎آييم و در توصيف بزرگي سلطنتت لب مي‎گشاييم، بسي ناچيزتر است از آنچه از ما پنهان است و چشم‎هامان از ديدنش ناتوان است و انديشه‎مان از تسخير آن در بن‎بست است و ميان ما و آن پرده‎هايي از غيب در افكنده است. 
پس هر كه با قلبي فارغ انديشه به كار گيرد تا دريابد كه تو چگونه عرش خويش برپا داشته‎اي و مخلوقاتت را آفريده‎اي، و چگونه آسمان‎هايت را در فضا آويخته‎اي و چه‎سان زمين را بر امواج آب‎ها گسترده‎اي، نگاهش حسرت‎زده، خودش مبهوت، گوشش منگ و انديشه‎اش سرگردان، به واپس باز مي‎گردد.[۱۶] 
۱۶٫ ساده زيستي 
(حضرتش را با جامه‎اي كهنه و پينه‎دار ديدند، سبب پرسيدند، فرمود:) 
با اين گونه پوشش دل خاشع شود، و نفس رام گردد؛ و مؤمن آن را الگو گيرد.[۱۷] 
۱۷٫ سينه فراخي (شرح صدر) 
سينة خردمند صندوق راز اوست، (و در جاي ديگر فرمود: ) ابزار رياست فراخي سينه است.[۱۸] 
۱۸٫ سپاسگزاري 
به خدا سوگند اگر دل‎هاي شما يكسره بگدازد و ديدگانتان از شوق پروردگار يا از بيم كردگار سيل خون روان سازد و تا چند كه دنيا پايدار است در آن بمانيد اين همه كرده‎هاي شما پاداش نعمت‎هاي خدا نخواهد بود به ويژه اين نعمت كه شما را به راه ايمان هدايت فرمود.[۱۹] 
و نيز فرمود: چون طليعه‎هاي نعمت‎ها به شما رسيد، با ناسپاسي تداوم آن را مبريد.[۲۰] 
۱۹٫ شهرت گريزي 
شادماني مؤمن در رخسار اوست و اندوهش در دلش، سينه او فراخ‎ترين است و نفس او خوارترين؛ برتري طلبي را دوست نمي‎دارد و از شهرت‎طلبي گريزان است و اندوهش دراز است و همتش فراز… .[۲۱] 
۲۰٫ شهادت خواهي 
كجايند مردمي كه به اسلامشان خواندند، و آن را پذيرفتند؛ و قرآن خواندند و دستورهايش را پيروي كردند، به كارزارشان برانگيختند، و آنان همچون ماده شتر كه به بچه خود رو مي‎آورد، شيفتة آن گرديدند. شمشيرها را از نيام برآوردند و گروه گروه و صف به صف روي به اطراف زمين نهادند، بعضي نجات يافته و بعضي به شهادت رسيدند.[۲۲] 
۲۱٫ صبر راز پيروزي 
شكيبا پيروزي را از كف ندهد، گر چه روزگاراني بر او گذرد.[۲۳] 
و نيز فرمود: چون سختي به نهايت رسد، گشايش در رسد؛ و چون حلقه‎هاي بلا سخت به هم آيد، آسايش در آيد.[۲۴] 
۲۲٫ ضرار و مناجات علي ـ عليه السّلام ـ 
( در خبر ضرار پسر ضَمْرَه ضبابي است كه چون بر معاويه درآمد معاويه وي را از امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ پرسيد، گفت: گواهم كه او را در حالي ديدم كه شب پرده‎هايش را آويخته بود و او در محراب خويش ايستاده، دست به محاسن، چونان مار گزيده به خود مي‎پيچيد و با اندوه مي‎گريست و مي‎گفت: ) اي دنيا! اي دنيا! از من دور شو! براي من خود را به نمايش گذاشته‎اي؟ يا شيفتة من شده‎اي؟ مباد كه تو در دل من جاي گيري. هرگز! جز مرا بفريب! مرا به تو چه نيازي است؟! من ترا سه بار طلاق گفته‎ام و بازگشتي در آن نيست.
………………………………………
[۱] . ترجمه‎هاي اين قسمت برگرفته شده از ترجمة استاد شهيدي و يا «خورشيد بي‎غروب» است كه گاهي اندك تغييراتي درآن داده شده است. 

عتیقه زیرخاکی گنج