• بازدید : 92 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق تاریخ تمدن ایرانخرید اینترنتی تحقیق تاریخ تمدن ایراندانلود رایگان مقاله تاریخ تمدن ایران-دانلود رایگان پروژه تاریخ تمدن ایران-دانلود فایل تحقیق تاریخ تمدن ایران

این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
به وسیله آشنایی با تاریخ گذشته می توان حال را بهتر شناخت و آینده را نیكوتر ساخت. سرزمین كهن ایران كه از هزاران سال پیش نهال فرهنگ و تمدن را در خود بارور ساخته است سهم بسزایی در رشد و تحول انسان داشته است در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به ارائه توضیحات مفصلی می پردازیم.

ملتی كه تاریخ خود را نشناسد لاجرم محكوم به تكرار آن است. بسیاری از گذشتگان این سرزمین هركدام سعی در ساختن بنای فرهنگ و تمدن آن داشته اند و اگر ضعف و خطایی از آنها سرزده است باید مورد عبرت ما واقع شود تا از تكرار چنین اشتباهاتی جلوگیری كنیم. در واقع به وسیله آشنایی با تاریخ گذشته می توان حال را بهتر شناخت و آینده را نیكوتر ساخت. سرزمین كهن ایران كه از هزاران سال پیش نهال فرهنگ و تمدن را در خود بارور ساخته است سهم بسزایی در رشد و تحول انسان داشته است. سرزمینی كه زرتشت، فردوسی، ابن سینا، خواجه نصیرالدین طوسی، ذكریای رازی، ابوریحان بیرونی، سعدی، حافظ، امیركبیر و… از آن برخاسته اند و هركدام دانش و معرفت را به بشریت ارزانی داشته‌اند.

تاریخ تمدن بیانگر نقش ارزنده ایرانیان در علوم وفنون است. این سرزمین نه فقط جنگاوران وجهانگیران را در خود جای داده است، بلكه اندیشه ورزان و خردمندانی بس بزرگ از آن برخاسته اند. سرزمینی با مردمانی كه یكتاپرستی را ازهزاران سال پیش آموخته اند، راستگویی و درستكاری رسم دیرینه شان و همواره «گفتار نیك، كردار نیك، پندار نیك » راهنمای آنان بوده است و برای رسیدن به این هدف ناگزیر از ریشه كن كردن زشتی و آلودگی بودند; چرا كه در محیطی كه جولانگاه فقر، فساد ودروغگویی باشد، مجال برای عمل كردن به چنین دستورالعمل الهی وجود نخواهد داشت.

ایجاد فضای امن و آرام میسر نمی گردد، مگر آن كه به علم و دانایی میدان داده شود و این گونه بود كه از هزاران سال پیش نیاكان ما قدم در راه كسب علم و دانش نهادند و بدین ترتیب ایران تبدیل به مكانی برای برخورد علوم وفنون در دنیای باستان شد. پس از آن كه حكومتهای عظیم و قدرتمند تشكیل شدند، می بایست توجه بیشتری به فرهنگ، علم و ادب می شد و در این راه، ایرانی آن قدر گشاده دل و آزاد اندیش بود تا تفكرات متفاوت و حتی متناقض را در خود جای دهد، در طول قرنها حافظ فرهنگ و تمدنهای مختلف و خود نیز پایه ریز فرهنگ والایی بود كه نه تنها بر فرهنگ و تمدن عظیم اسلامی نفوذ و تاثیر ویژه ای داشت بلكه بر ملل و اقوام دیگر نیز اثرات پاینده و ارزنده ای باقی گذاشته است.

هنر عمده ایران همواره كسب علم و دستاوردهای فرهنگهای دیگر ملل و در عین حال ارایه خلاقیتها ودستاوردهای خود بوده است. از زمان تشكیل حكومت مادها، كه آریایی نژاد بودند، تا كنون صدهاحكومت و حاكم به قدرت رسیدند و منقرض شدند.در این میان فرهنگ ایران بر سایر فرهنگ ها اثر گذاشت و از آن ها تاثیر پذیرفت اما هیچ گاه از صحنه تاریخ محو نشد. فرهنگ و تمدن ساسانی كه میراث دوران اشكانی و از سوی دیگر مادها، هخامنشیان و سلوكیان بود، مقداری از فرهنگ سرزمینهایی چون یونان، چین، هند، ارامنه، روم و… را در خود داشت. فرهنگ دوران ساسانیان حتی بعد از ورود اعراب به ایران نیز ادامه یافت.

در دوره ساسانیان علاوه بر فتح سرزمینها وجنگهای پی در پی، علوم مختلف رشد چشمگیری یافتند، در حقیقت فرهنگ و تمدن ایرانی در آن دوران سرآمد تواناترین ملل در آسیا بود. شناخت هر چه بهتر هر كشوری باعث ارایه نظریات و تحلیلهای دقیق تر راجع به فرهنگ و تاریخ آن كشور خواهد شد و در این میان پادشاهان ساسانی از اردشیر بابكان و شاپور به بعد وسایل آشنایی ایرانیان را با علوم مختلف مهیا می كردند. در دوره ساسانیان كتب پهلوی و یونانی در كتابخانه ها و یا آتشكده ها وجود داشت. سخن از سلسله ساسانی باقدمت بیش از چهار صد سال مبحثی نیست كه با چندسطر و صفحه بتوان آن را خلاصه كرد اما تنها به گوشه ای از تلاش ایرانیان در این دوران، كه همانا تاسیس یكی از عمده ترین مراكز علمی جهان باستان است، می توان اشاره مختصر كرد.

همان طور كه در تاریخ ثبت است، سلسله ساسانیان توسط اردشیر بابكان تاسیس شد، اما پس ازچند سال توسط اعراب مسلمان كه ندای وحی را درسرزمین عربستان شنیده بودند، منقرض شد و بدین ترتیب ایران وارد دورانی نو و متفاوت از گذشته شد.در تمام دوران ساسانی حاكمان مختلف به كشورگشایی و جنگها پرداختند.

عمده ترین رقبای ایران درآن دوران روم بود. یكی از علل درگیری ایران و روم علاوه بر جاه طلبی، مسئله ارمنستان بود. حتی در یكی از این جنگها امپراطور روم به نام والریانوس توسط شاپور اسیر شد و این خود باعث اعتبار و عظمت خاندان ساسانی گشت. در این زمان علاوه برجنگ های پی درپی، آیین ها و ادیان مختلفی هم توسطبانیان و پیروان آنها اشاعه یافت همچون مانی، مزدك، بودا، مسیحیت و… اما دین رسمی ایرانیان زرتشت بود. یكی از پادشاهان معروف ساسانیان شاپور دوم؛ معروف به ذوالاكتاف بود. می گویند وی شانه های اسیران را برای عبرت دیگران سوراخ می كرد و ازشانه هایشان طناب می گذرانید و آنان را به بیگاری می گرفت، به همین دلیل نزد ایرانیان به ذوالاكتاف (صاحب شانه‌ها) معروف شده است.

در زمان همین پادشاه، اوستا در ۲۱ نسگ (كتاب) تدوین و شهرهای مختلفی تاسیس شد. نام یكی از این شهرها جندی شاپور یا گندی شاپور بود كه بسیاری ازتاریخ نویسان نام «به از اندیو شاپور» را به آن نسبت داده اند. این شهر در جنوب غربی ایران در خوزستان و نزدیك شوشتر واقع شده بود.اكثر محققین دوره تاریخی ساسانیان را مبتكراصول شهرسازی و معماری می دانند; چرا كه شهرهای زیادی در این دوران ساخته شد.

جندی شاپور در زمان شاپور اردوگاه اسرای رومی بوده است. حتی بسیاری از مورخین اعدام مانی را درگندی شاپور ثبت كرده اند. یعقوب لیث صفاری نیز براثر بیماری در این شهر درگذشت. در زمان ساسانیان تجارت رونق بسیاری داشت ایران واسط تجارت بین شرق و غرب بود. پارچه های ابریشمی حریر دركارگاههای شوشتر و جندی شاپور بافته می شد. ساسانیان در آغاز به سه خط یونانی، اشكانی و ساسانی می نوشتند. خط رایج ساسانی، به فرس میانه یا پهلوی ساسانی معروف است كه خواندن و نوشتن با آن بسیار مشكل بود. این خط قرابت زیادی با خطرایج زمان اشكانی داشت، به همین دلیل آن را پهلوی اشكانی گفته اند كه هر دو خط دارای یك ریشه است. زبان دوران ساسانیان پهلوی (فارسی میانه) بود كه درواقع پدر فارسی كنونی است. سازمان اجتماعی ایرانیان از زمان ساسانیان منظم شد. توجه و علاقه به علم، به خصوص در اواخر دوره ساسانی باعث تالیف و ترجمه كتب مختلفی از زبانهای یونانی، سانسكریت، چینی و غیره شد. 

  • بازدید : 68 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۱۳ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.مقدمه:

حزب سياسي به مفهوم جمعيتهاي خاص داراي اهدافي ويژه كه منتج از شرايط عيني و ذهني ساختار نظام سياسي جامعه خويش باشند در سرزمين ما پيشينه‏اي چندان قوي ندارد و تنها به بعد از دوران مشروطيت برمي‏گردد و آن هم به صورت منقطع و پاره پاره به طوري كه هرگاه استبداد مطلقه به اوج خود مي‏رسيد و يا بحران سياسي به وجود مي‏آمد اين احزاب متلاشي شده و يا تجزيه مي‏گشتند. در دوران استبداد پهلوي دوم به ويژه پس از شهريور ۱۳۲۰ما به گونه‏اي از احزاب برمي‏خوريم كه از هيچ بستر عقيدتي و ايدئولوژيكي برخوردار نبوده و بدون اتكا به حمايت مردم تنها به دستور عوامل قدرت از بالا تشكيل مي‏شدند و وظيفه‏اي جز حفظ و تقويت قدرت سياسي حاكم نداشتند. اين احزاب از اجزاي ساختار سياسي و حكومتي عصر بودند كه به دفاع همه جانبه از قدرت و حكومت مركزي مي‏پرداختند و خود از وسايل استبداد داخلي بودند. اين دسته از احزاب در تاريخ معاصر ايران به احزاب دولتي معروف شده‏اند. اين احزاب همه در سه چيز درباري، فرمايشي و غيرمردمي بودن اشتراك داشتند و در سه دوره در تاريخ معاصر ايران خودنمايي كردند.

  • بازدید : 67 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۲۳ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.

چكيده:

ميرزا ابوالقاسم فراهاني، فرزند الوزراء ميرزا عيسي، معروف به ميرزا بزرگ از سادات حسيني و از مردم هزاره فراهان، از توابع اراك بود. در سال ۱۱۹۳ هجري قمري به دنيا آمد و زير نظر پدر دانشمند خود تربيت يافت و علوم متداوله زمان را آموخت.

آغاز سلطنت محمدشاه مصادف بود با يك دوره بسيار بحراني از روابط روس و انگليس بر سر ايران. (نقل از تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس، استاد سعيد نفيسي، ص ۴۳) اما ايران به ظاهر نگراني نداشت چرا كه مردي چون قائم مقام، مصدر قدرت سياسي وحكومتي بود. تجارب و تسلط او بر اوضاع و احوال سياسي در حدي بود كه كسي قادر نبود از او باج بستاند.

قائم مقام همه ي اختياراتي را كه در نظام حكومتي به دست آورده بود، در راه خير و صلاح كشور به كار برد. اما اين شدت عمل و طرز حكومت نه در ميان عوامل درباري و حكومتي هواخواه داشت و نه به سوي سياست هاي دولتهاي استعمارگر بود. توطئه ها، به ثمر نشست. هنوز دو سال از سلطنت محمدشاه نگذشته بود كه به طرزي ناجوانمردانه، مرد بزرگ ادب و سياست و ميهن پرست بلند مرتبه را به قتل رساندند.

جاي قائم مقام را به ميرزا عباس ايرواني معروف به حاجي ميرزا آقاسي دادند. او با نيرنگ و زاهد نمايي شگفتي، سراسر وجود شاه ابله و كودن را تسخير كرده بود.

  • بازدید : 66 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۵ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.مقدمه:

پدرش سناتور” جيوواني آنيلي” ثروتمندترين مرد ايتاليا و مالک کارخانجات اتومبيل سازي فيات،

فراري ،لامبورگيني ،لانچيا ،آلفارمو، ايوکو، به همراه چندين کارخانه توليد قطعات صنعتي، چند بانک

خصوصي، شرکتهاي طراحي مد ولباس، روزنامه هاي پرتيراژلاستامپا” و “کوريره دلاسرا” ، باشگاه

اتومبيل راني فراري وباشگاه فوتبال يوونتوس مي باشد.

علاوه بر اينها چندين شرکت ساختمان سازي، راه سازي، توليد لوازم پزشکي وهليکوپتر سازي هم

وجود دارد که خانواده آنيلي جزء سهامداران اصلي آنها مي باشند.

  • بازدید : 80 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۲۵ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.

خانواده و دوران کودکی

ایزاک نیوتن که در روز ۲۵ دسامبر ۱۶۴۲ یعنی سال مرگ گالیله متولد شد از خانواده‌ای است که افراد آن کشاورز مستقل و متوسط الحال بودند و مجاور دریا در قریه وولستورپ می‌زیستند. نیوتن قبل از موعد متولد شد و زودرس به دنیا آمد و چنان ضعیف بود که مادر گمان برد او حتی روز اول زندگی را نتواند به پایان برد. پدرش نیز در عین حال اسحق نام داشت و در ۳۰ سالگی و قبل از تولد فرزندش در گذشت. پدرش مردی بوده است ضعیف ، با رفتار غیر عادی ، زودرنج و عصبی مزاج مادرش هانا آیسکاف زنی بود مقتصد ، خانه داری بود صاحب کفایت و صنعتگری با لیاقت آیزاک دوره کودکی شادی نداشت.

  • بازدید : 118 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۳۳ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.

مقدمه:

روزي روزگاري في ما بين دهه ي ۸۰- ۷۹  مكاني دانشگاه نام در مكاني چاله سرخه نام بنا گرديد كه در سنه هاي اول حاكمي عادل و دانا بر اين بنا حكومتك مي راند مظاهري نام .

سربازان اين بنا را اهالي شهر ، دانشجو خواندني و كمي با ايشان حضرت را ندندي كه طي گذشت سنه هاي بعدي اين خصومت رخت بر كندي و جاي خود را به محبت و دوستي في ما بين اهالي و دانشجو دادندي .

پس از سپري شدن سنه هاي اول ، حكومت بدون هيچ جنگ و جدالي تغيير يافت و مردي شجاع و دلير و دانشجو دوست كه كوله بار علم طبابت را بر دوش خود حمل مي كرد به مسند حكومت نشست و با سعي و تلاش بي وقفه ي خود آن بنا را آباد نمودندي البته بدون دار و درخت و به روش نوين مديريت .

  • بازدید : 68 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق نگاهي به شيوه هاي استعمار در گذشته-خرید اینترنتی تحقیق نگاهي به شيوه هاي استعمار در گذشته-دانلود رایگان مقاله نگاهي به شيوه هاي استعمار در گذشته-دانلود فایل تحقیق نگاهي به شيوه هاي استعمار در گذشته   -تحقیق نگاهي به شيوه هاي استعمار در گذشته

این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وبه وارد زیر یپردازد:
امّا اين روند با پيشرفت هايي که در سطوح مختلف اتفاق افتاد شکل و شمايل جديدي به خود گرفت و نحوه ي تسلط يا بهتر بگوئيم استعمار ديگر ملت ها تغيير پيدا کرد در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصل می پردازیم. 

قطعاً امروزه کشورهاي استعماري تمام توان و تلاش خود را معطوف به شيوه هاي نوين و فرانوين استعماري نموده اند که براي روشن تر شدن مطلب به آماري در خصوص کشور آمريکا و توجه اين کشور به بهره گيري از چنين شيوه هايي در رأس کشورهاي استعماري اشاره مي نمايم.

آمريکا در بين سالهاي ۱۹۰۰ تا ۱۹۲۰ حدود ۳۷% نيروي کار خود را در بخش کشاورزي متمرکز نموده بود که اين آمار در بين سال هاي ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰ به ۲۶% رسيد و تمرکز آن روي صنعت قرار گرفت امّا جديدترين آمار نشان مي دهد که فقط ۷% نيروي کار آمريکا در بخش هاي فعاليتهاي نيروبر متمرکز گرديده است. منظور از فعاليتهاي نيروبر فعاليتهايي هستند که نيازمند بهره گيري از توان جسمي افراد مي باشد مثل بخش هاي کشاورزي و صنعتي و….. امّا ما مي بينيم امروزه کمترين نيروي کار آمريکا در بخش فعاليتهاي نيروبر متمرکز گرديده و نکته جالب توجه اين است که آمريکا تمامي فعاليتهاي اقتصادي خود را که نيازمند بهره مندي از نيروي کار دارد به کشورهاي آفريقايي و آسيايي منتقل نموده تا هم بتواند از نيروي کار ارزان قيمت آن کشورها استفاده نمايد و هم بتواند زمينه هاي وابستگي آن کشورها را به خود حفظ نمايد و بيشترين سرمايه گذاري خود را روي فعاليتهاي دانش بر متمرکز نموده که بازده و راندمان فعاليتهاي دانش بر در زمينه هاي اقتصادي بسيار بسيار بالاتر از فعاليتهاي نيروبر يعني کشاورزي و صنعت مي باشد و اساس فعاليت هاي دانش بر نيز پيشرفت در تکنولوژي هاي نوين اطلاعاتي، ارتباطي، نانو و… مي باشد. پس با اين توضيح مشخص مي گردد که کشورهاي استعماري و در رأس آنها آمريکا حداکثر بهره را از تکنولوژي هاي نوين هم در جهت دستيابي به راندمان اقتصادي بالا و هم در جهت استعمار ساير ملتها آن هم به شيوه هاي جديد که تمامي جنبه هاي استعماري را مي تواند شامل شود مي برند چرا که آنها مي توانند هم در زمينه سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، اعتقادي، زيستي و… ساير ملت ها را با اين شيوه ها استعمار و استثمار نمايند.

شيوه هاي استعماري فرانو

شايد يکي از مباحث مهمّ اجتماعي در جامعه ي امروز ما بحث تهاجم فرهنگي است و مسئولين فرهنگي، سياسي و اجتماعي کشور ما و در رأس همه ي آنها رهبر کبير و فرزانه انقلاب با ديد عالمانه و همه جانبه خود در زمينه هاي مختلف زنگ خطر را به صدا درآورده و نسبت به هجوم و شبيخون فرهنگي غرب عليه اسلام عزيز و انقلاب اسلامي هشدار داده اند و شايد به جرأت مي توانم بگويم که يکي از مهمترين دغدغه هاي فکري رهبر معظم انقلاب همين مسئله تهاجم و شبيخون فرهنگي است که نمود آن را در سخنان معظم له در ديدارها عمومي و مسئولين با ايشان مي توان ديد. البته مردم علاقمند به آرمانهاي اسلامي و فرهنگ خود نيز، تجلّي تهاجم فرهنگي را در گسترش فرهنگ ابتذال و تکثير نوارها و عکسها و… جستجو مي کنند و به مبارزه با آن نيز برخاسته اند.

امّا لازم است بدانيم که تهاجم فرهنگي و شيوه هاي استعمار فرانو فقط در تکثير نوار و عکس و مجلات مبتذل و… خلاصه نمي شود بلکه شيوه هاي استعماري فراتر از آن چيزي است که شايد در ذهن عامه ي مردم وجود دارد که آن را ما تحت عنوان شيوه هاي استعمار فرانو معرفي مي نمائيم.

هدف گذاري استعمار فرانو

براي اينکه بهتر بتوانيم با شيوه هاي استعمار فرانو آشنا شويم بايد با اهداف استعماري اين شيوه ها آشنا شويم تا بهتر بتوانيم هم شيوه ها را بشناسيم و هم راه هاي مقابله با آن را پيدا کنيم. شايد يک زماني کشورهاي استعماري و در رأس آنها آمريکا به دولت و مردم ما چنگ و دندان تيز کرده خود را نشان مي دادند و قدرت نظامي خود را به رخ ما مي کشيدند امّا تجربه جنگ تحميلي ۸ ساله به آنها نشان داد که ايران اسلامي و ملت مسلمان آن طعمه ي آساني بر آنها نيست که بتوانند به راحتي آن را به چنگ آورده و از آن استفاده نمايند آنها در طول اين هشت سال تجربياتي زيادي به دست آوردند و هزينه هاي زيادي را متحمل گشتند و دريافتند که ديگر شيوه هاي کهنه استعماري آنها نمي تواند بر ايران اثرگذار باشد لذا به دنبال استفاده از شيوه ها و ابزارهاي جديدي براي نيل به اهداف پليد خود بودند و قطعاً هم امروزه به دنبال استفاده از آن بر عليه کشور عزيز ما مي باشند امّا همانطور که آنها به دنبال بهره گيري از شيوه هاي نو بر اساس تجربيات گذشته شان مي باشند دولت و ملت ما هم در طول عمر با برکت و عزت انقلاب خود تجربيات بسيار گرانبها که بدست آمدن آنها هم خيلي راحت و آسان نبوده و حاصل تلاش و مجاهدت مردان خدا و در رأس آنها رهبر کبير انقلاب امام خميني (ره) و هزاران شهيدي که در راه مبارزه با همان چيزهايي که کشورهاي سلطه گر به دنبال آن بوده اند جان عزيز خود را فدا نموده و دشمني را ناکام گذاشته اند و قطعاً کشورهاي سلطه گر بايد بدانند که با شيوه هاي نو و فرانو هم نخواهند توانست به اهداف شوم خود در ايران اسلامي دست يابند. امّا اين بدين معني نيست که ما چون سربلند از جنگ بيرون آمديم و ما نيازي به مقابله نداريم بلکه ما بايد بيش از گذشته خود را توانمند نماييم چرا که شيوه هاي جديد بسيار مخرب تر و بيرحمانه تر و وحشيانه تر بوده امّا شايد ظاهر آن چنين چيزي را نشان ندهد امّا سخن به درازا کشيد در اين قسمت به اهداف اشاره اي دارم گفتم که دشمن براي تمامي برنامه هاي خود هدف گذاري کرد، هزينه کرده، افراد مختلف را به خدمت گرفته تا بتواند موفق شود.

اهداف استعماري در شيوه هاي فرانو

– تخريب و نفي هويت ملّي و بومي فرهنگ خودي

– تضعيف باورها و اعتقادات مذهبي و گرايش هاي معنوي

– ايجاد گسستگي و شکاف بين گذشته و حال (زمان جنگ و حال)

– طرد الگوها و اسوه هاي خودي و تاريخي و جايگزين نمودن الگوها و اسوه هاي ناخودي

– تخريب ميراث فرهنگي و ملّي

– تطيع و تخريب و از ميان برداشتن اشخاص موثر و انديشه وران و صاحب نظران معتقد به نظام

– گسترش روحيه غرب گرايي و غربزدگي

– گسترش روحيه يأس و نوميدي

– تقويت و حمايت روشنفکران و منورالفکران وابسته

– ترويج فساد و فحشاء و منکرات در بين جوانان

– ايجاد جريان هاي انحرافي و تقويت گروه ها و احزاب و تشکّل هاي وابسته

– ايجاد تفرقه هاي قومي، قبيلگي، زباني، مذهبي

– انتخاب و تقويت تئوريهاي علمي، انديشه وران همسو را اهداف خود

– ايجاد تفرقه و جدايي بين مردم و مسئولين با ابزارهاي جديد و نو

– ناامن نمودن جو تبليغاتي منطقه در جهت ضربه زدن به ايران

– همسو و هم جهت نمودن سران کشورهاي همسايه ايران با اهداف استعماري خود

– ايجاد موانع در راه توسعه ايران در زمينه هاي مختلف، اقتصادي، سياسي، اجتماعي، علمي، آموزشي و…

– ايجاد فشار بر ايران از طريق نهادهاي بين المللي در اختيار وزير نفوذ ****

– تضعيف و قطع ارتباطات مردم با مکتب و رهبر به عنوان عامل قوام و اقتدار جمهوري اسلامي

  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق نبرد قادسیه-خرید اینترنتی تحقیق نبرد قادسیه-دانلود رایگان مقاله نبرد قادسیه-تحقیق نبرد قادسیه
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مهاجرت اعراب به ايران از راه خشكي و از سمت عراق بوده است. و از روزگاران بس كهن مردم فقير آن سرزمين  كه سامي نژاد هستند پي در پي در جستجوي چراگاه و زمينه هاي بارور به سوي شمال  كوچ مي كردند 
از جمله قبايلي كه در اواخر سلسله اشكاني و اوايل روزگار ساسانيان به ايران آمدند يكي طوايف بنوالعلم بوده كه به داخل ايران مهاجرت كرد، اين قبيله در پيش از اسلام در ايالت خوزستاني در هويزه و مناذركبري در شمال غربي اهواز مسكن داشتند و از بوميان آنجا به شمار مي رفتند و در هنگام حمله اعراب به ايران به ياري هم فراوان خود برخاستند با مهمانداران ايراني خويش جنگيدند و چون عربها بر خوزستان دست يافتند. به بصره كه شهري جديد الاحداث بود كوچيدند  در زمان ساسانيان در ايان پادشاهي  اردشير اول (۴۱- ۲۶۶) قابل ازد در كرمان تحت فرمانروايي ايران سكونت اختيار كرده بودند البته در بحرين نيز قبايل بني تميم و عبد القيس زير نفوذ ايران بودند، در حيره نيز تنوفيان بر بخش بزرگي از عربستان حكومت داشتند و عموماً خراجگذار دولت ايران به شمار مي رفتند و در واقع رغيب ايران بودند، بنابراين از روزگار ديرين ايران به درجات مختلف با اعراب  نزديكي  و مناسبات دوستانه داشته است.  ولي با اين حال، ايرانيان حتي المقدور از مهاجرت اعراب به ايران جلوگيري مي كردند و در اين زمان عشاير بسياري از اعراب صحرانورد دو روي به مهاجرت آورده و به مرزهاي ايران نزديك شده بودند و اگر جلوگيري ساسانيان از ايشان توسط دولت دست نشانده حميره نبود در اندك زماني سراسر عراق و خوزستان و پارسي را عشاير عرب فرا مي گرفتند، چون اين عشاير فقير در مرزهاي ايران خطر بزرگي براي كشور به شمار مي رفتند، شخص ياران ساساني همواره مراتب جلوگيري از ايسان بودند. حتي پادشاهان عرب حيره كه تحت حمايت ايران بودند وظيفه مهم ايشان نگاهداري مرزها و دوراندن آن عشاير عرب از خاك ايران بود، چنانكه همين وظيفه را عنانيان پادشاهان دست نشانده روم در مرزهاي سوريه انجام مي دادند. 
ولي با اين حال اعراب از ضعف دولت ها استفاده كرده به ايران هجوم مي آوردند و دست به قتل و غارت مي زدند چنانچه شاهپور دوم ( ذوالاكتاف) اعراب بنوتغلب و بنوبكر را كه باعث خراجي ايران شده بودند گوشمالي داد و همچنين در زمان خسرو اول (انوشيروان) دسته اي از قبيله ليزاياد از فرات گذشته در عراق و جزيره به تاخت و تاز و چپاول پرداختند و جنگي با ايرانيان كرد، مردمي انبوه را بكشند اين جنگ در تاريخ عرب به نام دير الجماجم معروف است زيرا آن واقعه در نزديكي ديري رخ داد كه تازيان از كمر كشتگان پشته اي ساختند، خسرو انوشيروان سپاهيان را به دفع ايشان فرستاد و ايشان را هلاك كرد.  
حملات عرب پس از اسلام: 
قرنها به اين سان گذشت و اعراب پيوسته به انبوهي شمار و سختي معيتشان مي افزود و ناگزير بودند موانع ايران ورودي و مصر را از پيش برداشته و براي رسيدن به زندگي بهتر راه مهاجرت را بر روي خود باز كنند. در اين هنگام پيغمبر اسلام (ص) لواي دعوت بر افراشت و اعراب را به پذيرش اين اسلام دعوت نمود. 
و اين، پيدايش اسلام در جزيره العرب قطعاً مهم ترين رويداد هزاره اول تاريخ مسيحيت بوده اين حادثه نه تنها نقشه جغرافيايي شرق را عوض كرد همچنين سرنوشت و ميسر زندگي كم تر از نيمي از بشريت را تغيير داد و به تاريخ جهتي نو بخشيد، اسلام اعراب را از قيد عادت و غرائز بياباني و نيمه وحشي به ويشان رهايند و آنان را تحت يك برادري جامع جهاني و نظم اجتماعي در آورد و از آنان افراد خوبي ساخت، اين سازنده ترين خدمت: اين اين است، شود و هيجان برخاسته از تبليغ مذهبي كه در تغيير روحيه درنده خويي آنان بكار رفت، اعراب آن را برنامه توسعه طلبي شان دانستند و در نظر آنان اشغال فيزيكي سرزمين را مقدمه ضروري گسترش ايشان بود.   
اما در انجام اين مقصود مشكات فراوان وجود دانست چون از يك طرف روحيها متصرفات خود را تا شمال غربي و ايراني ها دامنه نفوذ خويش را تا جنوب غربي و مشرق عربستان توسعه داده بودند و اين امر مسلم بود كه اگر حضرت رسول و جانشينان وي در صدد بسط نفوذ اسلام  بر مي آمدند در نواحي مزبور با منابع روليتن روم و ايران اصطحكاك پيدا مي كردند، بالنتيجه بين مسلمين و قواء روم و ايران محارباتي به وقوع پيوست.  برخوردهاي تا زان با ايرانيان و تاخت و تاز آنها به اين سرزمين گر چه به دست آويز دين وزير لواي اسلام بوده اما انگيزه اصلي آن براي بيشتر ايشان همان بود كه همواره ملتهاي تازه نفس پر جمعيت و فزاينده و تنگدست و بد خاك را به تجاوز به سرزمينهاي آباد بر مي انگيز و آن همانا به دست آوردن گشايش و آسايش در زندگي است، ظهور اسلام اين امر طبيعي ( مهاجرت مردم تازه نفس و گرسنه از سرزمين خشك و بي حاصل به سرزمينهاي حاصلخيز ) را سامان داد.  سلطه تازيان باري انحطاط دولت ايران و روم كه در اين زمان به متنهاي خود رسيده بود كار حمله و مهاجرت عربها را به آن كشور آسان كرد.  
و اين انحطاط در ايران به اين شكل بود كه ظهور اين حنيف اسلام و بعثت پيامبر اكرم (ص) و هجرت آن حضورت از مكه به مدينه ( ۶۲۲م.) مصادف بود با دوران پادشاهي خسور دوم ( پرويز) و جنگهاي وي با هر مل امپراطور روم كه از سال ۶۳ تا ۶۲۷ طول كشيد و پس از كاميابي  مقدماتي به شكست ايرانيان و خلع خسرو از سلطنت پايان يافت، اين جنگهاي بيست و چهار ساله دولت نيرومند ساساني را به ضعفي عظيم دچار كرد و هرج و مرج دربار ساساني بعد از خلع خسرو پرويز نيز به حدي بود كه هر پادشاه سپس از سلطنتي كوتاه بر اثر مرگ با قتل  يا خلع به پادشاهي ديگر تبديل مي يافت و هيچكس را براي اطلاح اوضاع فرصتي نبود، مخارج كمر شكن دربارها مايه تحميل ماليات سنگيني بر مردم شده بود كه طبعاً مي بايست به وسيله  طبقه دوم يعني كشاورزان و پيشه وارن پرداخته شود. طبقات عاليه و روحانيون از رفتار خود مردم را به ستوه آوردند، اختلاف ديني ميان پيروان زردتشت و مزدك و ماني و بود او عيسي در موانع مختلف مملكت به نهايت رسيده بود و با چنين وضع خلاف و دشمني در ميان طبقات ممتاز يعني طبقه حاكمه كشور نيز به شدت جريان داشت و آثار  انقراض و پريشاني دولت كهن ساساني هويدا بود. 
بنابراين ياران در اواخر دوره ساساني مساعد هر گونه اقدامي بود و اين واقعيتي است كه كليه ايران شناسان داخلي و خارجي بر آن اتفاق نظر دارند. 
مسائلي كه ذكر شد تاب و توان مردم ايران را ربوده بود، و همگي ناراضي به نظر مي رسيدند و روح آريائي در جستجوي آزادي فكر دو انديشه و جسم او در طالب عدالت اجتماعي و مساوات بود يعني دقيقاً همان چيزي كه دولت ساساني با آن شدت بيگانه بود. در آن طرف اعراب كه اينك انديشه سياسي يافته و با دستاويزي بسيار موثر به نام اسلام به اتحاد نسبي قبيله اي رسيده بودند در همان روزهاي اوليه كسب قدرت و تثبيت خلاقيت عربي به تدارك تحقق آمال ديرينه خويش پرداختند . 
اعراب با سلاح جديد خودسري نام داشت همه مردم روي زمين را به يكتا پرستي و برابري و برادري مي خواند و اين نداي توحيد  و مساوات و عدالت طبقه مظلوم و محروم اجتماع را كه بيش از ديگر طبقات بودند به خود جلب كرد، آنان كه راه نجاتي يافته گروه گروه به اين جديدي در آمدند و طومار رسم كهن را در هم نورديدند، پيغمبر اسلام همه اعراب جزيره العرب را چه در داخل و چه در خارج از مرزهاي عربستان با هم متحد ساخته و به اين مبين اسلام درآورد. و وعده ايشان به قوم خود اين بود كه اگر دين وي را بپذيرند عراق و ايران و سوريه از آن ايشان خواهد شد. بنابراين اعراب مسلمانيكه در تنگي  معيشت مي سوختند به اميد اينكه اگر فاتح شوند سرزمين هاي سر سبز و خرم عراق و ايران و سوريه و مصر را تصرف خواهند كرد و اگر كشته شوند تهيه شده و به بهشت جاويدان رخت خواهند بست دعوت آن حضرت را لبيك گفته، تا در زمان جانشينان او به كشور گشايي بپردازند.
پس از رحلت آن حضرت جانشينان پيامبر كه خلفاي راستين بودند  شيوه وي را در اتحاد قبايل ادامه داده ولي چون كشور حيره در شمال شرقي جزيره العرب زير سيطره ايرانيان بود و از ميان بردن آن دولت بدون مداخله حاميانشان يعني ايران عملي نمي گرديد بالطبع پاي دولت ايران را به ميان كشيد از بدبختي ايرانيان از بين رفتن دولت حيره كه دروازه ايران محسوب مي شد به آساني امكان پذير نمي گشت. 
روايات مختلفي در رابطه با علل برچيده شدن دودمان لخمي در حيره بيان شده است بنابر روايات عرب هنگامي كه خسرو پرويز از پيش بهران چوبين مي گريخت را به نعمان سوم پادشاه حيره پناه برده اما چون مجدداً تاج و تخت خود را بازيافت به تلافي مساعدت نعمان وي را زير پاي بيل افكند و بساط دودمان حيره بر چيره شد  اما منابع ديگر بر چيه شدن دولت لخمي را كار عدي بن زيد شاعر مي دانند: اين شاعر كه در دربار ساسانيان بسيار مقبول بود با نشاندن لغمان شخص مورد توجه خود؛ بر سرير سلطنت سلسله بني لخم را تداوم بخشيد. صعود سريع نعمان در حيره موجب شد حاسدانه به توطئه عليه او دست زنند؛ نعمان؛ به قتل رسيد و پسرش براي انتقام خون پدر؛ خسرو پرويز را عليه نعمان سوم برانگيخت. نعمان سوم كه به نافرماني متهم شده بود از محل متواري و به قبيله طي پناه برد اما آنها از كمك به او خودداري كردند؛ سپس او به شخص هاني بن قبيصه از قبيله ذهل بن شيبان مراجعه كرد و از حمايت موثر او برخوردار شد.  
برخي منابع نيز معتقدند كه از علل بركناري نعمان گرايش او به آئين نصاري بوده است. 
اما به هر حال پس از برچيده شدن دودمان حيره؛ دولت حيره به اياس از قبليه طي داده شد و بخشي از قلمرو ايران گرديد؛ برچيده شدن دودمان دست نشانده لحفي بدان معني بود كه ديگر نه نيروي بازدارنده وجود داشت و نه نفوذ متوفق محلي كه قبايل عرب جانبش را نگه دارد؛ و قدرت آن را داشته باشد كه در صورت  دست اندازي آنها به مرزهاي ايران سركوبشان كند؛ البته اما اينكه وجود قدرت لحني مانع حمله اعراب به ايران و سقوط دولت لرزان ساساني مي گرديد دعوي محال  است اما فقدان اين دولت حايل هر اندازه ناتوان  در گستاخي جنگجويان مسلمان عرب در دست اندازي هاي اعراب به ايران سهمي داشته است به ويژه كه اين دست اندازيها سپس از پادشاهي قباد دوم در ايام پادشاهي  شير و سير كه دولت ساساني به كلي گرفتار هرج و مرج و انحطاط گرديده بود آغاز شد؛ به اين معني كه در واقع برچيده شدن بساط حكومت بحفي بدان معني بود كه ديگر نه نيروي بازدارنده وجود داشت و نه نيروي متوفق محلي كه بتواند قبايل جانبش را نگه دارد و قدرت آنرا داشته باشد كه در صورت دست اندازي اعراب به مرزهاي ايران آن سركوبشان كند. 
و با از بين رفتن اين دولت پرده مايل بين اعراب و ايرانيان بر چيده شد. 
نخستين زنگ خطر از اين بي تدبيري خسرو پرويز؛ واقعه ذي قار بود كه در واقع اولين برخورد اعراب مسلمان و ايرانيان بوده است. 
در اين واقعه ( ذي قار) اعرابي كه در كار تاخت و تاز و غارت مرزهاي ايران بودند به يك دسته هزار نفري از سواران ايراني برخوردند و در اين واقعه دو سردار ايراني به قتل رسيدند و ايرانيان شكست خوردند؛ اين واقعه نقطه عطفي بود در تاريخ عرب و پيش درآمدي بر فتوحات مسلمانان در ايران تلقي مي شد. 
اگر چه اين درگيري كوچك و اهميت چنداني نداشت و ليكن اثرات مهمي داشته زيرا اين پيروزي اعراب را در مورد قدرت سپاهيان ساساني به ترديد مسلمانان بر ايرانيان دانست؛ زيرا تا قبل از اين پيروزي اعراب كشور ايران را صعب المنال تراز قلمروي روم شرقي مي دانستند  و از پرداختن به آن به سبب عظمت پادشاهان ايران و شهرتي كه در سركوبي مردم جهان داشتند بيمناك بودند. 
اما پس از اين پيروزي اعراب دريافتند كه ايران اين زمان؛ ايران زمان شاهپور و انوشيروان نيست و لشكريان و پادشاه آن قدرت و سياست سابق را ندارند و غلبه يافتن بر آنها براي اعراب امريست ممكن؛ به خصوص اينكه پس از پادشاهي قباد دوم دولت ساساني  به كلي گرفتار هرج و مرج و انحطاط گرديده بود به اين معني كه ستيز بر سردست يافتن به تاج و تخت در ميان مدعيان پادشاهي و تغيير پي در پي زمامداران تيسفون مجال لشكركشي طرح ريزي شده و مداوم؛ براي مراجعه با اين موج بالا گيرند و دست اندازيهاي آن نمي داد. 
از همين رو دو تن از سران قبيله ربيعه به نامهاي مثني بن حادثه شيباني در حدود حيره و سويدبن قطبه در نزديك ابله – پيوسته در كناره هاي خاك ايران تاخت و تاز مي كردند و چون با پريشانيها و بيسامانيهاي كه بود تعقيب آنها ممكن  نمي شد به جارتشان هر روز مي افزود. دولت حيره هم كه سابقاً براي جلوگيري از همين تجاوزات بدويها به ايران خدمت مي كرد همانطور كه ذكر شد از سوء سياست شد و خسرو پرويز در اين هنگام از ميان رفته بود؛ مثني بن حادثه در اين غارتهاي سرحدي جسورتر شهرت و آوازه بيشتر يافت. به علاوه مقارن پايان جنگهاي رده اسلام آورد و در مدينه خرابي اوضاع ايران را براي خليفه باز نمود و او را به جنگ به ايران تشويق كرد؛ باري با قبول اسلام متني خود را به مسلمين بست تا در تاخت و تازهاي خويش مدينه را نيز پشت سر خود دانسته باشد.  او از خليفه خواست محاكم او را بر تازه مسلمان شدگان قبيله خود رياست و در مرزهاي غربي ايران پيشقدم مسلمانان قرار دهد؛ با پيوستن مثني به اسلام باعث گرديد عملاً تابعيت همه اعرابي كه در كار تاخت  تاز به نواحي مرزي و پر جمعيت و زراعي بردند را بدست آورد اما خليفه اعتماد نكرد كه اداره سپاه را به مردي مسلمان سپارد از اين روخالدبن وليد ( سيف الله) كه از دلاوران عرب بود؛ و پيغمبر او را سيف الله لقب مي خواند براي اداره عمليات جنگي به عراق كسيل داد؛ در باب آنكه خالد از كدام جانب به عراق درآمد و آن راه كه در طي اين تاخت و تاز خويش  پيمود از كجا مي گذشت در روايتها اختلاف است ولي روايت صحيحتر اين است كه خالد از جانب ابله به عراق آمد. در هر حال جنگهاي خالد در عراق  بي شك و بيشتر دست بردها وزد و خوردهايي بوده است كه در دنبال جنگهاي اهل رده انجام يافته است و صورت يك لشكركشي منظم و مرتبي را به قصد فتح ايران ندانسته است. در حقيقت بيشتر اعراب تغلب و طوايف همپيمان آنها كه در طي اين زد و خوردها مورد حمله خالد بوده اند كساني مي بوده اند كه در واقفه رده با سجاح و مرتدان عرب ارتباط و همكاري مي دانسته اند يا از بحرين و يمامه از پيش خالد به عراق گريخته بوده اند و خالد هم با فرمان يا دستوري ابوبكر در دنبال آنها به عراق آمده است. و همچنين قصر بعضي از اعراب تا حدي نشر اسلام در بين اعراب نصاري عراق بوده و دستبرد به نواحي سرسبزوان. 
البته در آن زمان انديشه فتح ايران و جنگ منظم با دولت ساساني بي شك به خاطر خليفه نمي گذشت ليكن اين امر نتيجه يي بود كه رفته رفته از پيشرفت اعراب در حدود فرات و عراق به حصول پيوست؛ سك نيست كه مثني با قبول اسلام پاي اعراب حجاز را به نواحي عرب نشين عراق بازكرد و آنها را براي سعي در نشر آيين تازه در بين اعراب عراق دل داد و گرفتاريهاي ساسانيان را در امور داخلي براي آنها روشن نمود؛ ليكن ظاهراً اين مايه تاثير داشت كه خليفه خالد را جهت امارت مسلمانان عراق و  بقاياي اهل رده در آنجا گسيل داد: كاري كه بعدها منجر شد به زد و خوردهاي سرمدي با طلايه ها  پادگامانهاي تنبيه سپاه ايران و از آن؛ ضعف و فتور دولت فرس بر اعراب آشكار شد. 
بنابراين خالدبن وليد قهرمان جنگهاي رده بود با فرماندهي او در مدت شش ماه همه قبايل را به اطاعت اسلام درآورد و نخست قبيله طي بعداسد و عنطفان و در پايان بني حنيفه را در تمام وادار به تسليم كرد. 
خالد كه به تدريج براي سركوب قبايل سرتدمي رفت در آستانه نواحي جنوبي عراق قرار گرفت و كساني از قبايل مرتد شده به عراق گريخته و اصولاً برخي از آنها چون بني تميم در آن حدود زندگي مي كردند. پيروزيهاي  پي در پي مسلمانان در اين نواحي كساني از سران قبايل ساكن در جنوب عراق را بر آن داشت تا در انديشه بهره گيري از نيرو ما براي تصرف حيره بيفتد اين نخستين جرقه فتوحات خالد در عراق و سپس در ايران بوده است.  
قبل از رسيدن خالد به عراق بسياري از سپاهيان او برگشته گويا از جنگ ايران فدر داشتند و فقط باده هزار سپاهي ورزيده يا مانده بود؛ عده اي ديگر به خالد پيوستند كه جمعاً ۱۸ هزار نفر شدند و اولين محلي كه جنگ در آن واقع شد حفير  بود و آ. يك سرحد مهم و عظيم و محكم و مجهز  بود.  فرمانرواي اين محل هرمز بود؛ سربازان هرمز با زنجير به هم بسته شده بودند كه از جنگ نگريزند چون خالد آگاه شد كه ايرانيان پيش او به حفير آمده اند سپاه خود را به كاظمه برد خالد سپاه خود را در جايي كه آب نبود روبه روي سپاه ايران قرار داد و در پاسخ لشكريان خود گفت: خداوند آب را به هر يك از دو گروه كه در نبرد پادشاهي  مي كنند ارزاني خواهد كرد؛ خالد بر هرمز پيروز شد و اين نبرد به ذات السلاسل شهرت يافت. 
باري هزيميتان لشكر هرمز در حدود مزار نزديك نهري فرود آمدند. قارن قريانس هم كه از مداين به كمك هرمز آمده بود به انها پيوست. در اين لشكرگاه تازه قباد و انوشجان هم كه از واقعه ذات السلاسل گريخته بودند به ياران پيوستند؛ خالدنيز؛ كه در دنبال  هزيميتان بود؛ بدين جايگاه در رسيد. جنگ سختي در گرفت كه در آن هم قارن كشته شد هم قابد و هم انوشجان. از ايرانيان عده زيادي كشته آمدند و بعضي در آب غرق شدند ( صفر ۱۲ هـ . ق). باز اسير و غنميت فراوان بدست آمد كه بهره يي از آن به مدينه كسيل گشت. در تمام اين راه برزيگران و كشاورزان غالباً به صلح تسليم شدند و جزيه قبول كردند. مسلمانان هم؛ چنانكه دستور خليفه بود؛ متعرض آنها نشدند اين جنگ را چون نزديك نهر بود بعضي وقمه شني خوانده اند – يعني وقمه نهر – و بعضي سبب مجاورت با مزار و مقه مذار نام داده اند. اين مزار تا بصره چهار روز راه بود و در واقع كرسي ولايت ميسان بشمار مي آمد و در محل كوه العماره امرو واقع بود. در هر حال با اين فتح خالد كه از جانب بحرين به عراق مي آمد؛ در بين راه تا حدي ايمني و غنيمت يافت. در بين اسيراني كه درين واقعه به مدينه فرستاده آوردند نصرانيي بود كه بعدها حسن بصري از او زاد. بهر حال كساني از اعراب كه نصارا و جزو رعيت ايران به شمار مي آمدند درين زد و خوردها طبعاً جانب ايران را گرفتند و اين نكته خشم و عصبيت قومي عهد جاهلي راينر براي اعراب تجديد كرد. 
حالد از مزار به جانب استان كسكر رفت. آنجا در موضعي  به نام ولجه كه در حدود واسط بود؛ خالد در اين محل ( ولجه) گروهي را دركمين گذاشت و خود به جنگ با ايرانيان رفت و جنگي سخت نمود افرادي كه در كمين بودند از پشت شر به ايرانيان حمله كردند و خالد نيز از طرف ديگر حمله كرد تا اينكه تعداد زيادي از ايرانيان كشته شدند. اين واقعه در سال ۱۲ هـ اتفاق افتاد. 
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پاکستان در جنوب شرقی ایران و در همسایگی کشور های افغانستان ، چین ، هندوستان و دریای عمان قراردارد. مساحت کشور پاکستان در حدود ۸۰۰۰۰۰ کیلومتر مربع ( در حد نصف ایران ) است و جمعیتی در حدود ۱۰۰ میلیون نفر دارد . مردم پاکستان از نژاد سفید هستند و به زبان اردو صحبت می کنند. ۹۷%  مردم  این کشورمسلمان و بقیه پیرو آئین های هندوئیسم و مسیحی هستند.
اسلام آباد مرکز کشور پاکستان و شهر های کراچی، لاهور و پیشاور از شهر های مهم این کشور هستند. اقتصاد پاکستان بیشتر مبتنی بر کشاورزی سنتی است.
سابقه تاریخی 
با توجه به قدمت فرش بافی در شبه جزیره هند ، تاریخ آن استقلال پاکستان ( سال ۱۹۴۷) با تاریخ   فرش بافی هند مشترک است.
تولید فرش در مقیاس انبوه در پاکستان به منظوره هخای صادراتی به نیمه اول قرن بیستم بر می گردد.دراین زمان فرش بافان که اکثراً مسلمان بوده اند به پاکستان مهاجرت کرده اند و در سال های بعد آن و تا به امروز موجب رونق فرش بافی شدند.
– توزیع جغرافیایی فرش بافی
از مراکز متعدد فرش بافی پاکستان اطلاعات دقیق در دست نیست ، ولی برخی از نشریات مراکز فرش بافی پاکستان را به ۵۴ منطقه ایالتي تقسیم کرده اند.  75% کل فرش های تولید شده پاکستانی در ایالت پنجاب در شمالغرب کشور تولید می شود و بیشتر مراکز تولید منطقه مثلثی شکل بین « لاهور» ،« لیالپور» و « مولتان» قرارگرفته است. 
دیگر مراکز تولید فرش در اطراف پیشاور و ایالت سند قرار دارند. قبایل کوچ نشین هم در پاکستان فرش بافی می کنند ولی تولیدات آنها جزیی است از مناظقی که فرش های شبه ایرانی تولید می کنند می توان « شیخ پور» ، « فیض آباد» ، «گجران والا» ،«مولتان»، « مظفر گاز»و « دره غازی خان » و از مناطقی که فرش های نوع بخارا ، را تولید می کنند و می توان از « لاهور »، «سیالکوت»،« بهاروالپور»و « فیصل آباد» نام برد.
– مواد اولیه 
۱-  پشم : کشور پاکستان از نظر کمی  کمبودی در زمینه پشم ندارد .طبق امارهای دولتی ، تولید پشم خام در سال ۱۹۸۱ دراین کشور در حدود ۴۶ هزار تن بوده است .در سال مذکور این کشور حدود ۶ هزار تن صادرات و حدود ۴ هزار تن واردات پشم داشته است. این امر نشانگر این است که پاکستان از نظر پشم مرغوب کمبودی دارد. ایراداتی که بعضی از واردکنندگان خارجی به تغییر رنگ فرش های پشمی پاکستانی در نتیجه تعرق زیاد پشم آن و به کیفیت خامه های بکار رفته در آن می گیرند موید همین مسئله است. اغلب  تولید کنندگان پاکستانی برای این که به فرش حالت نرم تر و پر جلاتری بدهند از پرز های مخلوط با پشم وارداتی استفاده می کنند. در بازارهای خارجی یکی از روش های تبلیغاتی پاکستان اعلام فراوانی و مرغوبیت پشم پاکستانی و صادرات آن به کشور های تولید کننده فرش به خصوص ایران است و از این مسئله به عنوان دلیلی بر اصالت و مرغوبیت بیشتر فرش پاکستان نسبت به فرش ایران استفاده می کنند.
۲-  پنبه : پاکستان یکی از صادر کنندگان پنبه در جهان است .این کشور در سال ۱۹۸۰ حدود ۴۳۲ هزار تن پنبه و نخ های پنبه ای صادر کرده است. تار و پود نخی فرش بافی در پاکستان از منابع عظیم داخلی تامین می گردد.
۳-  ابریشم : تولید فرش های ابریشمی پاکستان بسیار ناچیز است و این کشور نخ ابریشمی مورد نیاز خود را وارد می کند.
– واحد های تولیدی 
واحد های تولیدی فرش در پاکستان عمدتاً در خانه های روستائیان و بافندگان شهر های کوچک قراردارد .بیش از ۸۰% از چنین واحدهای کوچک و غیر رسمی حاصل می شود .واحدهای تولیدی خانگی روستایی به صورت غیر رسمی در مناطق مختلف پراکنده و کلاً در اختیار بخش خصوصی قراردارند. پس از جدایی پاکستان از هند کارگاه های فرشبافی متشکل و بزرگی در این کشور برپا گردید . ولی از آنجا که سرمایه گذاران در این زمینه قادر و مایل به رعایت قوانین کار و خواسته های فرش بافان نبودند. بسیاری از این واحد ها تعطیل گردیدند و دوباره بسیاری از فرش بافان را در خانه های خود ادامه دادند.
به علت تعداد و پراکندگی واحد های تولیدی ، در پاکستان آمار دقیقی از تعداد فرشبافان و تعداد دار قالی موجود نیست ولی تخمین هایی تعداد فرش بافان و کارگران صنایع جنبی آن را حدود یک میلیون نفر و تعداد دار را حدود ۳۰۰ هزار نشان می دهند. اکثر فرشبافان  در مناطق روستایی هستند و فرشبافی برای ایشان کاری نیمه وقت و جنبی محسوب می گردد . ازنظر توزیع جنسی درصد فرش بافان مرد و زن مشخص نیست ولی از آنجا که تعداد مراکز آموزش فرش بافی برای مردان در این کشور بیش از زنان است، از این رو میتوان گفت اکثر فرش بافان این کشور مرد هستند . اشتغال به کار فرش بافی زنان پاکستانی در برخی از مناطق پاکستان در وقت های اضافی ونقش آنها در ایجاد در آمدهای مکمل خانوارها موجب گردیده موقعیت اجتماعی و اقتصادی زنان علی الخصوص در مناطق روستایی بهبود یافت .
بطور کلی  صنایع کوچک در پاکستان بخش عمده ای از صنعت این کشور را تشکیل دهند. این صنایع که اکثرا کارگربر هستند هم در روستا و هم در شهر های بزرگ و کوچک پراکنده اند و کلاً در بخش خصوصی قرارداشته و بیش از ۷۰ % نیروی کار صنعتی کشور را بخود جلب کرده اند. البته دولت پاکستان نیز از طریق نهاد هایی احتیاجات اولیه این صنایع را برطرف کرده و تشویق ها و دستورالعمل های لازم برای توسعه آنها را به کار می بندد. پاکستان از اعتبارات وامهای خارجی نیز در بسط این صنایع استفاده می کند.
شرکت سهامی صنایع کوچک (The small Industries Corporation) ابزار دست دولت در بسط صنایع کوچک است. این شرکت توجهی خاص به ترویج صنایع دستی دارد که قالیبافی نیز جزء آن است . این شرکت در سال ۸۳-۱۹۸۲ ( ژوئیه تا مارس) در زمینه قالیبافی در استان های مختلف پاکستان دارای فعالیت های زیر بوده است:
در پنجاب که عمده ترین مرکز تولید قالی می باشد. ۶۵ مرکز آموزش همراه با ترویج قالی بافی زیر نظر شرکت بکار مشغول بوده و حدود ۱۳۷۶ نفر را آموزش داده اند. در سال ۸۲-۱۹۸۱ تعداد این مراکز در پنجاب ۸۳ واحد بوده که ۱۱ مرکز آن منحصرا ً به آموزش زنان قالیباف اختصاص داشت.یک مرکز طراحی در لاهور نیز سعی در آموزش  طرحهای ابتکاری به کارآموزان دارد. در استان های سر حدی شمالغربی ۱۷ مرکز آموزش همراه با ترویج قالیبافی ، بخصوص در پیشاور ، وجود دارد. مراکز فوق به حدود ۳۴۰ پسر آموزش می دادند. برای آموزش اشتغال آوران افغانی نیز ۱۴ مرکز قالیبافی توسط شرکت کوچک در این استان بوجود آمده است. این مراکز هم حدود ۳۴۰ نفر را آموزش می دهند. و به برخی از کارفرمایان بخش خصوصی خدمات مالی ومشورتی عرضه می کنند. کارخانجات پشم ریسی این استان احتیاجات مربوط به خامه قالی را تامین می کنند. شرکت صنایع کوچک در بلوچستان در حال حاضر ۳۷ مرکز آموزش همراه با ترویج قالیبافی را اداره می کند. که در آن ۱۰۴۱ نفر دوره می بینند ( ظرفیت آموزشی این مراکز تا ۱۶۵۷ نفر قابل افزایش است) این شرکت در کویته(Quetta) یک آموزشگاه تربیت معلمین قالیباف را نیز اداره می کند که در آن ۵۰ معلم زن قالیباف علاوه بر معلمین مرد آموزش می بینند . مرکز ریسندگی پشم در تهیه خامه پشمی در بلوچستان تمام احتیاجات قالیبافی این منطقه را جوابگوست.
در استان سند نیز برنامه های مختلف آموزشی بخصوص با ترویج صنایع دستی و ازآن جمله قالیبافی اجرا می شود.  
طبق اطلاعات بالا تعداد مراکزآ موزش قالیبافی در پاکستان در سال ۸۳-۱۹۸۲ حداقل ۱۳۴ مرکز و تعداد کار آموزان ۳۱۴۷ نفر می باشد. تولید قالی این مراکز نیز در همین سال حدود ۷۱۰۰ متر مربع بوده است که اگز آنرا به حساب تولید بخش دولتی بگذاریم تنها ۴/۰% کل تولیدات را در سال ۸۳-۸۲ تشکیل می دهد.
هر مرکز آموزشی معمولاً دارای ۲۰ دار قالی است وظرفیت تعلیم سالانه ۳۰ نفر را دارا است . دوره های کارآموزی برخی با مزد و بقیه بی مزد می باشند .کار آموزان معمولاً از نوجوانان ۱۲ تا ۱۵ ساله انتخاب می باشند. تا دارای ظرافت و چابکی لازم انگشتان برای بافت باشند . در کشور پاکستان همانند دیگر کشور ها قوانین رسمی و مدونی در مورد شرایط کار و حداقل دستمزد ها وجود دارد ولی تاکیدی بر اجرای آنها نیست زیرا اولا اکثر کارگاه های فرش بافی در خانه ها و خارج از شمول قانون هستند و ثانیاً تاکید وسختگیری در اجرای قوانین کار بعنوان عامل  فزایند هزینه و در نتیجه تعطیل کننده کارگاه های متمرکز در پاکستان تجربه شده است.
در شرایط فعلی امکان تحمیل هر نوع مزد و شرایط کاری به فرش بافان به خصوص کودکان و نوجوانان که قسمت عمده نیروی کار این صنعت را تشکیل می دهند وجود ندارد. عدم پرداخت مزد یکسان در مقابل کاربرابر به کودکان معمول است و پیش خرید کردن سالانه کار فرش بافان و یا اجاره کودکان فرش باف نیز وجود دارد.
در کشور پاکستان در سال های اخیر دستمزد فرش بافان همانند سطح کلی دستمزد ها رو به افزایش است .سهم عوامل مختلف در هزینه کل تولید فرش در این کشور تقریبا به شرح زیر می باشد:
ساختار
شیوه گره در فرش های پاکستانی تقریبا منحصراً فارسی باف نامتقارن می باشد ، زیرا تعداد فرش بافان ترکی باف و در نتیجه محصول آنها بسیار محدود است. فرش های بافته شده در پاکستان معمولاً ریز بافت هستند زیرا مردم پاکستانی در بافتن دستبافت شده در پاکستان معمولا ریز بافت هستند زیرا پاکستانی در بافتن  دست بافت های ظریف دارای مهارت خوبی می باشند . ظریف و ریز ابفت بودن فرش های پاکستانی یکی از علل رونق فرش های پاکستانی می باشد.
رجشمار متداول در فرش های پاکستانی بر حسب نوع متفاوت است بطوری که معمولاً فرش های نوع ایرانی ۳۶ تا ۶۰ رجی و فرش های ترکمنی ۳۷ تا ۴۸ رجی می باشند.
ابعاد فرش های تولید شده در پاکستان عمدتاً بر اساس سفارشات خارجی است ولی برخی از ابعاد که به طور سنتی به صورت معمول در آمده به شرح زیر می باشد
  • بازدید : 75 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 اگر بخواهیم تاریخ ایران پیش از اسلام را بررسی ‌‌کنیم باید از مردمانی که در دوران نوسنگی در فلات ایران زندگی می‌‌کردند نام ببریم. پیش از مهاجرت آریائیان به فلات ایران، اقوامی با تمدن‌های متفاوت در ایران می‌زیستند که آثار زیادی از آنها در نقاط مختلف فلات ایران مانند تمدن جیرفت (در کرمانِ کنونی) و شهر سوخته در سیستان، و تمدن ساکنان تمدن تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو و ماننا (در آذربایجان)، تپه گیان نهاوند و تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز) بجای مانده است. اما تمدن این اقوام کم کم با ورود آریائیان، در فرهنگ و تمدن آنها حل شد.
ایلامیان یا عیلامی‌ها اقوامی بودند که از هزاره سوم پ. م. تا هزاره نخست پ. م. ، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب ایران فرمانروایی داشتند. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.
آثار كشف ‌شده تمدن ایلامیان، در شوش نمایانگر تمدن شهری قابل توجهی است. تمدن ایلامیان از راه شهر سوخته در سیستان، با تمدن پیرامون رود سند هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده است. ایلامیان نخستین مخترعان خط در ایران هستند.
به قدرت رسیدن حكومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم ‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. پادشاهی اَوان یکی از دودمان‌های ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود. پادشاهی آوان پس از شکوه و قدرت کوتیک ـ این شوشینک همچون امپراتوری اکد، ناگهان فرو پاشید؛ این فروپاشی و هرج و مرج در منطقه در پی تاخت و تاز گوتیان زاگرس نشین رخ داد. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یك هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.
سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مركزی تا بوشهر اثر گذار بوده است. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساكنان اوليه دشت خوزستان هستند.
 مهاجرت آریائیان به ایران
آریائیان، مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند که در شمال فلات ایران می‌‌زیستند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست اما به نظر می‌‌رسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاه ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پیش از میلاد) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پیش از میلاد ادامه داشته است.
نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها ـ کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کا‌سی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. در حدود ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی.
شاخه‌های قومِ ایرانی در نیمه‌های هزاره‌ی اول قبل از مسیح عبارت بوده‌اند از: باختریان در باختریه (تاجیکستان و شمالشرق افغانستانِ کنونی)، سکاهای هوم‌کار در سگائیه (شرقِ ازبکستانِ کنونی)، سُغدیان در سغدیه (جنوب ازبکستان کنونی)، خوارزمیان در خوارزمیه (شمال ازبکستان و شمالشرق ترکمنستانِ کنونی)، مرغزیان در مرغوه یا مرو (جنوبغرب ازبکستان و شرق ترکمستان کنونی)، داهه در مرکز ترکمستان کنونی، هَرَیویان در هَرَیوَه یا هرات (غرب افغانستان کنونی)، دِرَنگِیان در درنگیانه یا سیستان (غرب افغانستان کنونی و شرق ایران کنونی)، مکائیان در مکائیه یا مَک‌کُران (بلوچستانِ ایران و پاکستان کنونی)، هیرکانیان در هیرکانیا یا گرگان (جنوبغربِ ترکمنستان کنونی و شمال ایرانِ کنونی)، پَرتُوَه‌ئیان در پارتیه (شمالشرق ایران کنونی)، تپوریان در تپوریه یا تپورستان (گیلان و مازندران کنونی)، آریازَنتا در اسپدانه در مرکزِ ایرانِ کنونی، سکاهای تیزخود در الانیه یا اران (آذربایجان مستقل کنونی)، آترپاتیگان در آذربایجان ایرانِ کنونی، مادایَه در ماد (غرب ایرانِ کنونی)، کُردوخ در کردستانِ (چهارپاره‌شده‌ی) کنونی، پارسَی در پارس و کرمانِ کنونی، انشان در لرستان و شمال خوزستان کنونی. قبایلی که در تاریخ با نامهای مانناها، لولوبیان‌ها، گوتیان‌ها، و کاسی‌ها شناسانده شده‌اند و در مناطق غربی ایران ساکن بوده‌اند تیره‌هائی از شاخه‌های قوم ایرانی بوده‌اند که زمانی برای خودشان اتحادیه‌های قبایلی و امیرنشین داشته‌اند، و سپس در پادشاهی ماد ادغام شده‌اند.
مادها در ایران نزدیک ۱۵۰ سال (۷۰۸- ۵۵۰ ق.م) هخامنشی‌ها کمی بیش از دویست سال (۵۵۰-۳۳۰ ق.م) اسکندر و سلوکی‌ها در حدود صد سال (۳۳۰ -۲۵۰ ق.م) اشکانیان قریب پانصد سال (۲۵۰ ق.م – ۲۲۶ م) و ساسانیان قریب چهار صد و سی سال (۲۲۶-۶۵۱ م) فرمانروایی داشتند.
مادها
 
 
ماد در ۶۷۵ پیش از میلاد
 
 
ماد در ۶۰۰ پیش از میلاد
مادها قومی ایرانی بودند از تبار آریایی که در بخش غربی فلات ایران ساکن شدند. سرزمین مادها دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ می‌شناختند. پایتخت ماد هگمتانه است آنها توانستند در اوایل قرن هفتم قبل از میلاد اولین دولت ایرانی را تأسیس کنند
پس از حملات شدید و خونین آشوریان به مناطق مادنشین، گروهی از بزرگان ماد گرد رهبری به نام دیاکو جمع شدند.
از پادشاهان بزرگ این دودمان هووخشتره بود که با دولت بابل متحد شد و سرانجام امپراتوری آشور را منقرض کرد و پایه‌های نخستین شاهنشاهی آریایی‌تباران در ایران را بنیاد نهاد.
دولت ماد در ۵۵۰ پیش از میلاد به دست کوروش منقرض شد و سلطنت ایران به پارسی‌ها منتقل گشت. در زمان داریوش بزرگ، امپراتوری هخامنشی به منتهای بزرگی خود رسید: از هند تا دریای آدریاتیک و از دریای عمان تا کوه‌های قفقاز.
هخامنشیان
 
 
شاهنشاهی بزرگ هخامنشی در ۳۳۰ ق.م.
هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیادگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند.
در ۵۲۹ پ.م کوروش بزرگ پایه گذار دولت هخامنشی در جنگ‌های شمال شرقی ایران با سکاها، کشته شد. لشکرکشی کمبوجیه جانشین او به مصر آخرین رمق کشاورزان و مردم مغلوب را کشید و زمینه را برای شورشی همگانی فراهم کرد. داریوش بزرگ در کتیبهً بیستون می‌‌گوید: ” بعد از رفتن او (کمبوجیه) به مصر مردم از او برگشتند…”
شورش‌ها بزرگ شد و حتی پارس زادگاه شاهان هخامنشی را نیز در برگرفت. داریوش در کتیبه بیستون شمه‌ای از این قیام‌ها را در بند دوم چنین نقل می‌کند: ” زمانی که من در بابل بودم این ایالات از من برگشتند: پارس، خوزستان، ماد، آشور، مصر، پارت خراسان (مرو، گوش) افغانستان (مکائیه).” داریوش از ۹ مهر ماه ۵۲۲ تا ۱۹ اسفند ۵۲۰ ق.م به سرکوبی این جنبش‌ها مشغول بود.
جنگ‌های ایران و یونان در زمان داریوش آغاز شد. دولت هخامنشی سر انجام در ۳۳۰ ق. م به دست اسکندر مقدونی منقرض گشت و ایران به دست سپاهیان او افتاد.
سلوکیان
 
ایران در زمان سلوکیان (۳۳۰ – ۱۵۰ ق.م.)
پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ ق. م) فتوحاتش بین سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیائی او که ایران هسته آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان (۳۳۰ – ۱۵۰ ق.م.) در آمد. پس از مدتی پارت‌ها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند سلوکیان را نابود و امپراتوری اشکانی را ایجاد کنند.
اشکانیان
 
 
امپراتوری اشکانی ۲۵۰ ق.م. ۲۲۴ م.
اشکانیان (۲۵۰ ق. م ۲۲۴ م) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پرثوه آمده است که به زبان پارتی پهلوه می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پهله بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌‌توان خواند. ایالت پارتیها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای خزر و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای خزر می‌‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.
این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد. سلسله اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی به تدریج ضعیف شد تا سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.
ساسانیان
 
 
شاهنشاهی ساسانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ م.
ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.
سلسله اشکانی به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید. وی سلسله ساسانیان را بنا نهاد که تا ۶۵۲ میلادی در ایران ادامه یافت. دولت ساسانی حکومتی ملی و متکی به دین و تمدن ایرانی بود و قدرت بسیار زیادی کسب کرد. در این دوره نیز جنگ‌های ایران و روم ادامه یافت.

در همين دوران مانی[۱] (۲۱۶ – ۲۷۶ میلادی) به تبلیغ مذهب خود پرداخت. مانی پس از مسافرت به هند و آشنائی با مذهب بودائی سیستم جهان مذهبی مانوی خود را که التقاطی از مذهب زردشتی، بودائی و مسیحی و اسطوره بود با دقت تنظیم کرد و در کتاب “شاهپورگان” اصول آن‌ها را بیان و هنگام تاجگذاری شاپوراول به شاه هدیه کرد. مانی اصول اخلاقی خود را بر پایه فلسفی مثنویت: روشنائی و تاریکی که ازلی و ابدی هستند استوار نمود. در واقع این اصول) خودداری از قتل نفس حتی در مورد حیوانات، نخوردن می، دوری از زن و جمع نکردن مال (واکنش در مقابل زندگی پر تجمل و پر از لذت طبقات حاکم و عکس العمل منفی در برابر بحران اجتماعی پایان حکومت اشکانی و آغاز حکومت ساسانی است. شاپور و هرمزد، نشر چنین مذهبی را تجویز کردند، زیرا با وجود مخالفت آن با شهوت پرستی و غارتگری و سود جوئی طبقات حاکم، از جانبی مردم را به راه “معنویت” و “آشتی‌خواهی” سوق می‌‌داد و از جانب دیگر از قدرت مذهب زردشت می‌‌کاست.
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خشایارشا در سن سی و پنج سالگی به سلطنت رسید و در آغاز سلطنت شورشی را که در مصر برپا شده بود فرونشاند و بعد به بابل رفت و شورشهای آنجا را نیز سرکوب کرد. در این جنگ بابل ویران گشت و نام بابل از صفحه روزگار محو گرديد.

خشایارشا در صدد استفاده از اختلافات داخلی یونانیان نبود و نمی‌خواست به این کشور حمله کند. اما اطرافیان وی از جمله مردونیه داماد داریوش شکست ماراتن را مایه سرشکستگی ایران می دانست و خشایارشا را به انتقام فرامی خواند.یونانیان مقیم دربار ایران نیز که از حکومت این کشور ناراضی بودند از خشایارشا درخواست می‌کردند که به یونان یورش برد. در آنزمان در یونان حکومت‌های مستقلی با عنوان دولت شهر بر هریک از بلاد این کشور حکمرانی می‌کرد.
حمله به یونان
سرانجام خشایارشا به قصد حمله به یونان به کاپادوکیه واقع در آسیای صغیر رفت و این شهر را مرکز ستاد فرماندهی خود قرار داد. وی سه سال تمام به تجهیز سپاه مشغول شد و در نهایت سپاهي را که در تاريخ به «سپاه بزرگ» معروف است و بنا به گفته هرودوت در آن، ۴۶ گونه نژاد و قوم وتبار مختلف حضور داشتند بسیج کرد و در بهار ۴۸۰ قبل از میلاد به سوی یونان حرکت کرد. عربها، هندی‌ها، پارسها، مادها، سکاها، فنیقیها، مصری‌ها و حتی ساکنان جزایر خلیج فارس نیز در این لشکرکشی حضور داشتند. البته لازم بذکر است که مورخان یونانی در مورد تعداد افراد قشون ایران در این لشکرکشی راه مبالغه در پيش گرفته اند و گاه تا پنج میلیون نفر نیز افراد سپاه را ذکر کرده‌اند اما بنا به نوشته سایر مورخان تعداد افراد سپاه خشایارشا يک ميليون نفر بوده که همه آنها سرباز نبوده و بسیاری آشپز و ملوان و … در این ارتش خدمت می نمودند.ارتش وی بسیار نیرومند بود.

نبرد ترموپیل و تصرف آتن
به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونانيان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه‌های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

جنگ سالامیس
پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می گفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ايران نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و بنابراين گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می خواست.

نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و بنابراين سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت: «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.»

در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و بنابراين اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بماند و شاه به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی و بیماری مردند.
نبرد پلاته
بعد از بازگشت شاه به ايران مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما درمحل پلاته صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چراکه نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند.

نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد.

حمله یونان به مستملکات ایران
پس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و آنجا را تصرف نمودند. چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند.

علل شکست سپاه ایران
بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:

    * زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل می ساخت.
    * نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر (!) استفاده می‌کردند.)
    * عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان
    * اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس
    * بازگشت ناگهانی خشایارشا
    * ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد.
    * مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.

درباره خشایارشا
خشایار شاه صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده‌اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟

خشایارشاه در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت. این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.

  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر

این فایل در قالب pdfتهیه شده وشامل موارد زیر است:


دولت غَزنَوی یا غزنویان (۹۷۵-۱۱۸۷ م.) (۳۴۴ ه.ق. – ۵۸۳ ه.ق.) یک حکومت ترک تبار و مسلمان در بخشی از شرق خاورمیانه و جنوب آسیای میانه بود.اما به عنوان مروج و ناشر اسلام مورد توجه و تایید خلافت عباسی بود. شهرت این حکومت در جهان، بیشتر به خاطر فتوحاتی است که در هندوستان انجام داده‌است.
از آنجا که غزنویان نخستین پایه‌های شهریاری را در شهر غزنین آغاز نمودند به غزنویان نامدار شدند. بنیانگذار این دودمان سلطان محمود غزنوی بود. پدران او از خانات ترک بودند که در خراسان می زیستند[۲] نام‌آورترین شهریاران این دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود بودند. پس از سلطان مسعود این دودمان رو به ناتوانی گذارد و چندی بستر حوزه فرمانروای‌اش به بخش‌هایی از هندوستان و افغانستان کنونی محدود شد. حکومت غزنویان هند از نظر هنردوستی و توجه به شاعران فارسی‌سرا از اهمیت بالایی برخوردار است.
در اواخر حکومت سامانیان یکی از سرداران ترک به نام آلپتکین (به فارسی: آلپ مانند، نیرومند) کوشید با همدستی عده‌ای دیگر، یکی از اعضای خاندان سامانی به نام نصربن عبدالملک بن نوح را به حکومت برساند اما نتوانست و پسر عموی وی یعنی منصور بن نوح به جای وی بر تخت نشست. پس از این ماجرا البتکین راهی شهر غزنین در افغانستان شد و در آنجا حکومت را بر دست گرفت.

دولت سامانی که حکومتی ضعیف بود و از سمت فرارود (ماوراءالنهر) نیز با حکومت مسلمان و ترک‌نژاد ایلک‌خانیان درگیر جنگ بود به ناچار البتکین حاکم غزنین پذیرفت. البتکین تا پایان عمر خود در شهر غزنین اقامت گزید اما دولتی که وی بنیاد نهاد پس از آن به علت انتساب به شهر غزنین به حکومت غزنویان مشهور گشت.
پادشاهی غزنویان در ۴۰۴ خورشیدی.
یکی از نامدارترین جانشینان البتکین داماد وی سبکتکین بود. سبکتکین با نشان دادن شایستگی خود به بزرگان ترک توانسته بود پشتیبانی و اعتماد آنها را به خود جلب کند.همگام با این دگرگونی‌ها در غزنین، دولت سامانی به ضعیف‌ترین زمان خود رسیده بود و دچار مشکلات پرشماری بود. سبکتکین ضمن اعلام وفاداری به حکومت سامانی برای سرکوب سرداران یاغی خراسان راهی آن دیار گردید و توانست اوضاع را تا اندازه‌ای به نفع سامانیان آرام کند. سامانیان نیز به پاسداشت این خدمت وی٬ نه تنها وی را در مسند حکومت غزنین استوار کردند بلکه اداره خراسان را نیز به پسر وی محمود واگذاردند و سلطان محمود نیز با سود جستن از امکانات این منطقه پهناور و آباد توانست بر قدرت خویش بیفزاید. محمود پس از درگذشت پدر به حکومت غزنین دست یافت.

تاریخ ایران
تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.
شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
  (سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱
سده‌های میانه
خلافت راشدین ۶۵۱–۶۶۱
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳ صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵ سامانیان
۸۷۵–۹۹۹
غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷ مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲ سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶
تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸ تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸
معاصر اولیه
صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶
افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۵۰
زندیان
۱۷۵۰–۱۷۹۴ افشاریان
۱۷۵۰–۱۷۹۶
قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵
معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز
نوشتارهای مرتبط [نمایش]
این جعبه: نمایش بحث ویرایش
در همین اوضاع و احوال ایلک‌خانیان به فرارود تاختند و با تصرف بخارا و پایتخت سامانیان و سرزمین‌های جنوب آمودریا به عمر این دودمان پایان دادند و این باعث گردید سلطان محمود به استقلال کامل برسد.خلیفه عباسی نیز وی را مورد تایید قرار داد. دوران سی و سه ساله حکومت محمود بیشتر به جنگ با دولت‌های پیرامون و افزون کردن متصرفاتش گذشت. وی در بیشتر این نبردها پیروز میدان بود و علت نیز علاوه بر استفاده وی از سپاه کارآمد و مجهز که ویژه توجه خود سلطان محمود به امور نظامی بود، درگیری‌ها و ضعف داخلی دولت‌های پیرامون نیز افزون بر علت شد که وی راحت تر به پیروزی برسد.مثلاً سلسله آل بویه دچار تجزیه شده بود و دولت آل زیار در محدوده گرگان حاکمیت ضعیفی داشت. بازماندگان صفاریان نیز در سیستان دچار اختلافات خانوادگی بودند و هندوستان نیز در شرق باوجود ثروت انبوهش دارای یک وحدت سیاسی نبود.

یکی از مسائل مهمی که در دوران غزنویان از سبکتکین شروع شد و در زمان محمود به اوج رسید و در زمان جانشینان وی نیز به شدت دنبال شد لشکر کشی‌های مداوم به هندوستان بود.علل این اقدام آنها اولاً این بود که هند سرزمینی غنی و آباد بود که بتکده‌ها و معابد هندوهای آنجا همیشه سرشار از طلا و جواهری بود که مردم برای خدایان خود هدیه می‌آوردند و حمله غزنویان به آنجا به معنای دستیابی به این ثروت بود.علت بعدی این بود که هندوستان کشوری کافر از نظر مسلمانان بود و لشکر کشی غزنویان به آنجا تلاشی در جهت گسترش اسلام وانمود می‌کرد و مخصوصا از نظر دولت عباسی جهاد در برابر کفر بود که مشروعیتی را برای حاکمین غزنه به بار می‌آورد.همچنین این لشکر کشیها باعث مشغول بودن سپاه غزنویان می‌شد که اگر این سپاه بی کار می‌ماندند باعث ایجان مشکل و بحران در دستگاه غزنویان می‌گشت.

این حملات مداوم سپاه غزنویان به هند باعث شد که اسلام در آن شبه قاره گسترش یابد و همچنین باعث گشت قدرت دفاعی این کشور به علت حملات پی در پی رو به زوال گذارد و راه برای حملات بعدی غزنویان باز شود.
یکی از بزرگترین فتوحات سلطان محمود در هند فتح سومنات∗ بود که بزرگترین و مهم‌ترین بت هندوستان بود و طولش به پنج متر بالغ می‌شد.هندوان دسته دسته به زیارت این بت می‌رفتند و صدها برهمن نیز به دعای وی مشغول بودند.این بت آنچنان برای هندوان با ارزش بود که حتی معتقد بودند دریا نیز وی را میپرستد و جزر و مد را نشانهٔ همین پرستش می‌دانستند.جواهرات فراوانی نذر این بت می‌شد و حتی صدها روستا وقف این بت بود.

تا قبل از اینکه غزنویان به سومنات حمله کنند، برهمنان هندو برای توجیه بی‌قدرتی بت‌هایی که به دست سپاه غزنویان نابود می‌شد می‌گفتند که این بتان مورد قهر سومنات هستند.هنگامی که سپاه ۳۰ هزار نفری ترکان غزنویان به قصد سومنات حرکت کردند هندوان به پای سومنات افتادند که جلوی سپاه محمود را بگیرد اما سومنات برای جلوگیری از نابودی خود نیز توانایی کاری را نداشت ٬و بدستور محمود نابود شد و ثروت معبد نیز به غنیمت گرفته شد.
بعد از مرگ محمود برای به حکومت رسیدن میان دو پسرش یعنی محمد و مسعود اختلاف بوجود آمد و بعد از کشمکش‌هایی مسعود توانست پیروز شود و به حکومت برسد اما چون حس می‌کرد کارگزاران پدرش با به حکومت رسیدن وی مشکل دارند، در صدد کنار گذاشتن آنها برآمد.در این زمان کارگزاران دستگاه غزنوی به دو دسته تقسیم شده بودند یک دسته پدریان یعنی طرفداران سلطان محمود و دیگران پسریان که هواداران مسعود بودند.

از جمله پدریانی که سخت مورد غضب سلطان مسعود قرار گرفت ابو علی میکال معروف به حسنک وزیر بود که چون از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بود به ناچار برای از سر راه برداشتن وی، او را به انحراف مذهبی متهم نمود که شرح آن در تاریخ بیهقی آمده‌است.و سپس وی را دار زد و اموالش را مصادره نمود. این اقدام وی ضربه مهلکی بر پیکره دودمان غزنویان وارد کرد؛ زیرا وی با این کار هم خود را از داشتن کارگزاران مجرب محروم ساخت و هم وجه خود را در میان مردم که می‌دانستند علت اصلی بر دار کردن حسنک چیست، خراب نمود.

مسعود غزنوی نیز مانند نیاکان خود حمله به هند را در سرلوحه کارهایش قرار دارد اما دیگر از آن ثروت‌های افسانه‌ای هند خبری نبود و در نتیجه بار سنگین هزینه‌ها بر دوش مردمی نهاده شد که مجبور بودند مالیات بپردازند و این خود باعث نارضایتی مردم بویژه مردم خراسان شد.و در نتیجه توجه بیش از اندازه مسعود به هند وی از تحرکات سلجوقیان در خراسان غافل ماند. پس از مرگ مسعود فرمانروایی غزنویان به قسمتی از غرب هند به مرکزیت لاهور محدود گشت. و در نهایت در قرن ششم هجری غوریان آخرین بقایای غزنویان را نیز از بین بردند.



عتیقه زیرخاکی گنج