• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فرار از خانه و اقدام به دوري و عدم بازگشت به منزل و ترك اعضاي خانواده، بدون اجازه از والدين يا وصي قانوني خود، در واقع نوعي واكنش نسبت به شرايطي است كه از نظر فرد نامساعد، غيرقابل تحمل و بعضاً تغيير ناپذير است. اين عمل معمولاً به عنوان يك مكانيسم دفاعي به منظور كاهش ناخوشايندي و خلاصي از محركهاي آزار دهنده و مضر و دستيابي به خواسته هاي مورد نظر و عموماً آرزوهاي دور و دراز انجام مي‏شود. 
انواع فرار 
اين عمل بر حسب موضوعات مختلف به قرار ذيل قابل دسته بندي مي‏باشد: 
الف)- از نظر جنس و تأهل 
اقدام به فرار، هم از سوي پسران ( و مردان متأهل) و هم از سوي دختران (و زنان متأهل) انجام مي‏شود. 

لازم به ذكر است دلائل چنين اقدامي توسط مردان متأهل و پسران با يكديگر متفاوت است. زنان متأهل نيز اغلب به دليل خشونت و مفاسد اخلاقي همسر يا اغفال و مفاسد اخلاقي خود از خانه متواري مي‏شوند. 
ب)- از نظر اطلاع خانواده 
در اكثر موارد اقدام به فرار به طور ناگهاني، بدون خبر و اطلاع اعضاي خانواده صورت مي‏گيرد، اما در برخي شرايط، فرد قصد خود را به صورت «تهديد به فرار» اطلاع مي‏دهد. اين عمل اغلب در بين پسران فراري معمول است. 
ج)- از نظر تعداد همراهان 
در شرايطي ممكن است كه اقدام به فرار به همراهي فردي از جنس مخالف با زمينه دوستي و قرار ملاقات انجام شود. اخيراً مواردي از فرارهاي گروهي در بين دختران مشاهده شده است. اما اغلب، دختران به تنهايي فرار مي‏كنند. 
د)- از نظر مدت زمان 
در برخي شرايط فرد پس از فرار و مواجهه با مشكلاتي نظير عدم امنيت و فراهم نبودن امكانات زندگي، پشيمان مي‏شود و در صورت خوش اقبالي، با كمترين لطمات روحي و جسمي توسط نيروهاي امنيتي، شناسايي و در مدت زمان كوتاهي به خانه بازمي‏گردد. در چنين وضعيتي به نظر مي‏رسد دلائل فرد جهت فرار چندان منطقي نبوده يا فرد برنامه و هدف معيني براي فرار نداشته است. دسته اي از دختران فراري نيز به دليل شرايط واقعاً نامساعد خانه، حاضر به بازگشت نيستند و براي جلوگيري از اينكار از نام مستعار استفاده مي‏كنند و يا اظهار مي‏دارند كه خانواده اي ندارند. 

هـ)- از نظر مبدأ و مقصد 
اغلب فرارها از شهرستانها به مركز يا شهرهاي بزرگ انجام مي‏شود، هر چند مبدأ و مقصد معدودي از فرارها نيز بالعكس مي‏باشد و گاهي نيز از شهرهاي كوچك و بزرگ به قصد عزيمت به كشورهاي ديگر اتفاق مي‏افتد. 
و)- از نظر تكرار 
برخي از دختران براي نخستين بار اقدام به فرار مي‏كنند و دسته اي ديگر عليرغم تلاشهاي مددكاران جهت بازگشت به محيط خانه و خانواده،‌مجدداً از محيط خانه مي‏گريزند. 
۳-۱) انگيزه هاي فرار 
آمار نشان مي‏دهد انگيزة افراد فراري بر حسب جنس، سن، تحصيلات و محيط زندگي متفاوت است اما انگيزه هاي ذيل بين همگان عموميت دارد: 
الف)- اثبات وجود و جلب توجه اطرافيان و اجبار آنها براي اجراي تمايلات و خواسته هاي خويش؛ 
ب)- رهايي از هنجارها، فشارها، تحميل ها، قيد و بندها، خشونتها و آزارهاي خانواده و كسب آزادي عمل در رفتارهاي فردي و اجتماعي؛ 
ج)- لجاجت با خانواده، سلب آرامش و ايجاد بدنامي يا مشكل براي آنان به جهت عدم تعلق و دلبستگي به خانواده. 
د)- تحت فشار قرار دادن ديگران براي تحقق خواسته هاي خود درخصوص زندگي آينده و موقعيت بهتر اقتصادي. 
۲- تبيين عوامل مؤثر در فرار دختران 
آسيبهاي اجتماعي نظير فرار از خانه داراي زمينه ها و ابعاد مختلفـي هستنــد و عوامــل گوناگوني از جمله عوامل فردي، خانوادگي و اجتماعي در شكل گيري آن مؤثر مي‏باشد. 
۱-۲) عوامل فردي 
اين دسته از عوامل معطوف به عدم تعادل شخصيتي و اختلال در سلوك و رفتار است كه به برخي از آنها اشاره مي‏شود. 
الف) – شخصيتهاي ضد اجتماعي 
ويژگيهاي اين نوع شخصيت، بهم ريختگي ارتباط ميان انسان و جامعه و ارتكاب رفتارهاي نابهنجار است كه مورد قبول جامعه نمي‏باشد، ولي معمولاً نزد عامل آن در اصل و يا در مواقعي خاص، ناپسند شمرده نمي‏شود. افراد روان‏رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعي بي‏تفاوت بوده و كمتر آنها را رعايت مي‏كنند. اعمال اين افراد نظام اجتماعي را متزلزل مي‏كند و رعايت ارزشهاي اخلاقي را به پايين‏ترين سطح آن تنزل مي‏دهد. از مشخصات بارز شخصيت هاي ضد اجتماعي خود محوري، فريبندگي سطحي و ظاهري، عدم احساس مسئــوليت، فقدان بينش نسبت به انگيزه هاي عمل مي‏باشد. آنها به طور تكانشي عمل مي‏كنند، به پيامد عمل خود نمي‏انديشند، در كارهاي خود بي پروا و بي ملاحظه هستند و در پند گرفتن از تجربيات، بسيار ضعيف بوده و در قضاوتهاي خود يكسويه مي‏باشند. اين نوع شخصيتها عمدتاً از محيط خانه و مدرسه فرار مي‏كنند.[۴] 
ب)- شخصيتهاي خود شيفته 
اين شخصيت ها تمايل شديدي به خودمحوري دارند و پيوسته به تمجيد و توجه ديگران نيازمندند و در روابط خود با مردم به نيازها و احساسات ديگران بي توجه مي‏باشند[۵] و با آنها همدردي و علاقه نشان نمي‏دهند. اين افراد اغلب با رؤياهايي در مورد موفقيت نامحدود و درخشان، قدرت، زيبايي و روابط عشقي آرماني مشغول هستند. اين گروه ممكن است مشكلات خود را بي همتا بپندارند و احساس كنند كه فقط افراد هم سطح خودشان آنها را درك مي‏كنند.[۶] اغلب اين افراد والديني داشته اند كه نسبت به آنها محبت با ثباتي نداشته يا سرد و طرد كننده بوده اند يا بيش از حد به آنها ارج نهاده اند.[۷] 
نـوجوانان خود شيفته، به علت سركوب خواسته ها و فقدان ارضاي تمايلات دروني از كانون خانواده بيزار شده و به رفتارهاي نابهنجار نظير فرار از خانه گرايش نشان مي‏دهند. 
ج) – شخصيت برونگرا 
«آيزنك» معتقد است بين ويژگي شخصيتي افراد با رفتار نابهنجار آنها رابطه وجود دارد. فرد برونگرا به دنبال لذت جويي آني است و دَم را غنيمت مي‏شمـارد، دوست دارد در انواع ميهماني ها و جشنها شركت كند، تشنة هيجان و ماجرا جويي است، كمتر قابل اعتماد مي‏باشد، نمي‏تواند احساساتش را كنترل نمايد و بدون تأمل عمل مي‏كند.[۸] 
د)- شخصيت هيستريونيك (نمايشي) 
نزد اين افراد جلب توجه ديگران اولويت خاصي دارد. دوست دارند پر جوش و خروش صحبت كنند. مشخصه بارز آنها بيان اغراق آميز، هيجاني، روابط طوفاني بين فردي، نگرش خود مدارانه و تأثير پذيري از ديگران است. توجه كافي به درك موقعيت ندارند و تمايل دارند با تعميم عاطفي پاسخ دهند.[۹] اين افراد براي آنكه «خود» را ثابت كنند، هر تجربه اي را حتي اگر براي آنان گران تمام شود و مشكلاتي را ايجاد نمايد، انجام مي‏دهند. 
هيجان طلبي، ماجراجويي، تنوع طلبي، كنجكاوي، استقلال طلبي افراطي، لذت گرايي كوتاه مدت[۱۰] و ارضاي تمايلات آني، خود‏باختگي احساسي و غلبة كنشهاي احساسي بر كنشهاي عقلاني از جمله مشكلات رفتاري است كه فرد را به سوي موقعيتهاي خطرزا نظير فرار از خانه رهنمون مي‏شود. 
از ديگر مشكلات روحي – رواني كه منجر به رفتارهاي ضد‏اجتماعي مي‏شود، مي‏توان به ضعف عزت نفس، احساس كهتري، فقدان اعتماد به نفس، خود انگارة ضعيف، احساس عدم جذابيت، افسردگي شديد، شيدايي، اختلال خلقي دو قطبي و… اشاره نمود. چنين افرادي معمولاً مستعد انجام رفتارهاي نسنجيده،‌ نظير فرار از خانه مي‏باشند. 
۲-۲) عوامل خانوادگي 
۱-۲-۲) نوع خانواده 
به اعتقاد صاحبنظران، خانواده در شكل دهي به زندگي و رفتار فرد تا حد زيادي مؤثر است. اگر خانواده با مشكلات و آسيبهاي عديده‏اي مواجه باشد،‌ روند جامعه پذيري اعضاي خانواده مختل مي‏شود. «كلمن» در سال ۱۹۸۰ از چهار نوع آسيب براي خانواده نام مي‏برد كه بر كنشهاي نابهنجار فرزندان مؤثر مي‏باشد: 
الف)- خانواده بي كفايت[۱۱] 
اين خانواده فاقد منابع جسماني يا روانشناختي مؤثر براي سازگاري با عوامل تنيدگي زندگي بهنجار است و نمي‏تواند با مسائل زندگي خانوادگي مقابله كند. 
ب)- خانواده ضد اجتماعي[۱۲] 
اين خانواده واجد ارزشهايي به شدت مغاير با ارزشهاي اجتماعي مي‏باشد و رفتارهاي نامطلوب را تشويق مي‏كند. به اعتقاد «مسنر» و «كروهن»[۱۳] شرايط برخي خانواده ها نابهنجاري را تأييد مي‏نمايد. 
ج)- خانواده آشفته[۱۴] 
اين خانواده با كنشها و اختلالات رفتاري نظير غير منطقي بودن، دعوا، تعارض و … مشخص مي‏شود و اعضاي آن داراي شخصيت هاي مخرب و غير عادي هستند كه فضاي خانه را به اضطراب و تنش مي‏كشانند. هر چند والدين در چنين خانواده هايي حضور فيزيكي دارند، اما فضاي حاكم بر خانواده توأم با طرد فرزندان، عـدم محبت و بي توجهــي به مسائــل آنهـا مي‏باشد. فرد به دليل كمبود محبت و تربيت ناصحيح در مواجه با يك محبت كاذب اقدام به فرار مي‏كند. والدين چنين خانواده هايي در كانون ارتباطات خانوادگي حضور فعال ندارند و فرزندان به حال خود رها شده اند و روابط آنها فاقد هر نوع نظارت صحيح مي‏باشد و كاركرد تربيتي و كنترل غير رسمي خانواده تضعيف شده، آرزوهاي بي حد آنوميك شدت يافته و زمينه هنجارشكني فرزندان فراهم است. 
اين نوع خانواده، فاقد سرمايه اجتماعي است و نمي‏تواند به عنوان يك منبع كنترل، مانع رفتارهاي تند جوانان از جمله فرار آنان از خانه شود. 
د)- خانواده از هم گسيخته[۱۵] 
اين خانواده به دليل از دست دادن پدر و مادر خانواده بر اثر مرگ، طلاق و جدايي در اكثر موارد براي تربيت فرزندان و سازگاري اجتماعي آنها دچار مشكل مي‏باشد.[۱۶] 
در چنين خانواده اي فرد با احساس ناكامي و محروميت، كمبود محبت و خلاء واكنش عاطفي مواجه است و در صورتي كه فردي جانشين والدين خانواده شود، احتمال اختلال در هويت خانوادگي و عدم پذيرش او از سوي فرزندان و ناسازگاري با وي و فرزندان ناتني وجود دارد كه همين امر مي‏تواند زمينه اختلالات رفتاري مانند فرار از خانه را فراهم كند. 
۲-۲-۲) روابط در خانواده 
الف)- خشونت در خانواده 
فرار از خانه يكي از بازتابهاي خشونت خانگي است كه به دليل تأثيرات اجتماعي آن قابل تأمل است. اعمال خشونتهاي روحي، جسمي و جنسي از سوي اعضاي خانواده (تجاوزات جنسي توسط پدر يا جانشين پدر يا برادر تني يا ناتني) عامل بسيار مهمي در فرار برخي از دختران است. بسياري از دختراني كه قرباني اين نوع خشونتها مي‏باشند به دليل ترس از آزار‏دهندگان و آبروي خويش جرأت اظهار مشكلاتشان را ندارند، لذا از خانه فرار مي‏كنند و در شرايطي كه از سوي نيروهاي امنيتي مجبور به بازگشت شوند، تمايلي به اينكار ندارند،‌ زيرا از محيط ناامن خانه مي‏هراسند. 

عتیقه زیرخاکی گنج