• بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسان تجربه دیده و زجر کشیده قرن ما نداهای تازه ای سرمی دهد، نداهایی که می خواهد اساس جدائی ها و صف بندی ها وئ تبعیضات ظالمانه ی گذشته را ویران کند، بساط نابرابری ها را براندازد و یگانگی و برادری انسانی را به جای آن بنشاند، اینها نداهائی است که توده های انسانی مظلوم قرن ۲۱ شجاعانه سرداده اند تا علی رغم اقلیت معدودی که از این نابرابری ها منتفع می شوند، آن را در جهان محقق سازند.
استثمار و تبعیض، همیشه رخسار تاریخ انسانی را سیاه و نفرت آلود ساخته است، نابرابری و عدم تساوی انسان با انسان در هر فرازی از تاریخ به شکل و صورت خاصی ظاهر شده، گاهی به صورت نظام ننگین و غیرانسانی بردگی، گاهی به شکل فئودالیسم و گاهی زیر عنوان جنگ های مقدس مذهبی و الهی! و درقرن اخیر هم به صورت استعمار قدیم و جدید به صورت تبعیضات ننگین نژادی و به صورت نژادی «ناسیونالیسم»های تجاوزگر و ضعیف کش.
در تاریخ بردگی تبعیض ناروا و غیرانسانی بجائی می رسد که انسان به جای چارپا راستی واقعیت پیدا می کند.
از آنجا که بردگان برای اطاعت کردن بدنیا آمده اند، اربابان دستور می دهند بردگان با دوئل خون خود یکدیگر را بریزند تا آنان از این منظره لذت ببرند. انسان برده از تمام حقوق انسانی محروم می شود و تا حد حیوان بارکش سقوط می کند.
انسان ها بر دو دسته بهره کش و بهره ده تقسیم می شوند. بهره کش ها از همه چیز برخوردار و بهره ده ها حتی از حداقل احتیاجات انسانی محروم! آنها در راس «هرم اجتماع» که هیچ گونه فشار و زحمتی برایشان نیست و اینان در قائده «هرم» که تمام فشارها و بدبختی ها بر دوش آنهاست.
گاهی آتش فتنه و فساد دسته بندی و حکومت نابرابری به نام مذهب و خدا روشن می شود و مثلاً مسیحی اروپایی نمی تواند برای مسلمان آسیایی حق حیات قائل شود. 
تبعیضات نژادی چنان دسته بندی ننگین و بی شرمانه ای به وجود می آورد که «سیاهان» را در خیابان های شهرهای زیبای امریکا به سنت «لینچ» آشکارا می کشند، هیچ مقامی هم از حقوقشان دفاع نمی کند! انسان سیاه محکوم می شود، فقط به جرم رنگ سیاهش.
«ناسیونالیسم» به توده های انسانی فرمان می دهد، بر اساس ملیت های خاص به هم بغرند و دندان نشان دهند، آنها را هم به جان هم می اندازند و شدیداً موجب صف آرائی می شود، مسائلی مانند «اقتصاد ملی» سبب می شود حتی «اقتصاد جنگی و تسلیحاتی» پاره ای از ملل، مشروع شناخته شود.
در قرون جدید عامل نیرومند و کاملاً مخرب و خطرناک دیگری بنام «استعمار» قدم به صحنه زندگی انسان ها می گذارد، انسان را به دو دسته «استعمارگر» و «استعمار شده» تقسیم می کنند.
در قرن اخیر استعمار در تقسیم بندی انسان ها و ایجاد تبعیض ها و ساختن و پرداختن بلوک ها و کشورهای ضعیف و قوی، آقا و نوکر، غنی و ثروتمند، جلورفته و عقب مانده، «تراژدی» هولناکی بوجود می آورد.
امروزه جهان ما به دو قطب کاملاً متغایر توسعه نیافتگان تقسیم شده و بدون کمترین تردید این دسته بندی  ظالمانه، بزرگترین و رقت آورترین دسته بندی انسانی است که تاریخ شاهد آن است.
در گذشته هم تبعیضات نژادی و هم جنگ ها و دشمنی های مذهبی و هم تصادم های ملی و بهره کشی های استعماری وجود داشت، ولی فریاد مخالف بلند نمی شد، چون افکار این اوضاع را کاملاً پذیرفته بود، هر سیاه برای خود، جز اسارت و بردگی وظیفه ای نمی شناخت، جنگجوی صلیبی کشتار مسلمانان را راه بهشت برین می دانست! و کاتولیک متعصب ریختن خون پروتستان، بدعت گذار مرتد! را وظیفه انسانی و الهی!
ملل استعمارزده به دیار مرگ و نیستی می رفتند، ولی این دره مرگ را بهترین مکان تصور می کردند. در این شب تاریک، بازیگران و سودبران اصلی صحنه آنهایی بودند که همیشه و به هر قیمت وضع موجود را حفظ می کردند، کشیشان ریاست جو و دستگاه سلطنت پاپ، بازرگانان برده فروش؛ اینها بودند خدایان و اربابان واقعی روی زمین و اینها بودند نگهبانان دشمن انسان با انسان.
امروزه در نیمه اول قرن ۲۱ ستون های کاخ تبعیض و نابرابری یکی پس از دیگری درهم می شکند و بشریت به وحدت و یگانگی طبیعی بازمی گردد، فشارهای ظالمانه برای نگهداری نابرابری های یادشده عکس العمل موثری پدید آورده است.
امروزه نیروهای اکثریت انسان ها در برابر اقلیتی که پاسدار تبعیض و استعمارها هستند، به سختی بسیج شده است.. فریاد وحدت جهانی بشر و مساوات انسان با انسان از هر نقطه جهان بلند است، این فریاد ندای انسان ستم کشیده و محروم است، ندای انسانی است که سیستم های تبعیض غلط گذشته بقدر کافی او را شکنجه و آزار داده است.
انسان امروز فریاد می زند که کشتار و جدال مذهبی ممنوع! تفتیش عقاید را غیرانسانی ترین کارها می شمارد. عقیده مذهبی نه با فشار به وجود می آید و نه با فشار می توان آن را از میان برد.
ملل استعمار شده، در قرن ما فریادهای بلندتری سر می دهند، دژهای پوسیده استعمار یکی پس از دیگری درهم شکسته می شود. 
انسان امروز اینم وضع را تحمل نمی کند که مثلاً یکی از کشورهای بزرگ غرب برای حفظ «اقتصاد ملی» جنگی اش روزبروز آتش رقابت و دشمنی میان کشورهای کوچم را برهم بزند تا در این میان به آنها هرچه بیشتر سلاح های مرگ زا بفروشد و بنیه اقتصاد ملی اش را تقویت کند.
انسانی که در اوایل قرن بیستم چاره همه چیز را در تقویت «ناسوینالیسم» می شناخت، امروز حل همه مشکلات را «وحدت جهانی بشر» می خواهد و برای «حکومت متحده جهانی» و طرح های مشابه از صمیم وجودش تبلیغ می کند. آری این است نداهای جهان کنونی ما برای برانداختن ریشه های جدائی و پراکندگی انسان ها، نداهائی که از صمیم هستی میلیاردها انسان تجربه دیده و تلخی کشیده عصر ما برمی خیزد و تا به هدف کامل نرسیده خاموش نخواهد شد.
آیا انسان عصر ما می داند که یک آئین بزرگ آسمانی به این نداهای او با کمال واقع بینی پاسخ گفته است؟ آیا او این آئین را به خوب می شناسد و از تعالیم حیات بخش آن آگاه است؟ 
اسلام کامل ترین آئینی است که با هر نوع نابرابری و تبعیض و دسته بندی در میان انسان ها مبارزه می کند، نه به عامل نژاد و هیچ عامل دیگری اجازه نمی دهد بساط دشمنی بگسترد و انسان ها را دسته بندی کند و دشمن و مبارز هم گرداند. این آئین بزرگ در راه تاسیس چنان جامعه ای می کوشد که هیچکدام از عوامل نفاق در آن نقشی ندراد، این جامعه یک جامعه جهانی است، نه ملی و نه نژادی ونه جامعه ایکه تنها به مذهب خاصی حق حیات بدهد و مذاهب دیگر را با جبر و عنف معدوم سازد. در این جامعه جهانی استعمار و استثمار انسان به هر شکل و صورت محکوم و مطورد است.
آنچه اصیلترین پایه و شالوده این جامعه جهانی و انسانی است، «برابری و یکپارچگی انسان ها» است، هدف این جامعه جهانی، بوجود آوردن یک زمینه فکری آزاد برای تمام توده های بشری است، زمینه ایکه با فراغت از هرگونه فشار و وابستگی فکری و اقتصادی و سیاسی، هر انسانی را قادر سازد آزادانه فکر کند و راه صحیح زندگی را انتخاب نماید. در این جامعه فشار، فشار عقل و وجدان است، نه سرنیزه و تشکیلات پلیسی و نه وابستگی های رنج دهنده اقتصادی و نه ارزشهای موهوم نژادی و ملی. خواست اسلام با خواست انسان یکی است.
بر کسی پوشیده نیست که باید به دنبال «پایه ها و شالوده های فکری» سخن از طرح خاص اجراء و عمل به میان آورد، یعنی روشی را بیان کرد که جامعه اسلامی در چهارچوب راهنمایی و رهبری آن گسترش جهانی خود را شروع کند و به یک «جامعه و حکومت جهانی» تبدیل گردد.
  • بازدید : 67 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

–  تبعيض : تبعيض در خانواده و توجه بيشتر والدين به برخي از فرزندان وتوجه كمتر نسبت به برخي ديگر سبب ايجادعقده كسري و احساس نفرت و بد بيني در كودك مي شود . 
۲-  خشونت : پاره اي از روان شناسان معتقدند كه ريشه اصلي جنايات و خشونتها در جامعه اعمال خشونت و تنبهات بدني است كه باعث ايجاد عقده هاي رواني در آنان مي شود .
۳-   ننري ولوسي : محبت بيش از اندازه همان اثر و نتيجه را دارد كه بي مهري و بي توجهي به همراه دارد.
–  يتيمي : يتيمي ناشي از مرگ پدر يا مادر يكي از مهمترين علل ناكامي – ولگردي عقب افتادگي در مدرسه و اجتماع و ارتكاب بزه و تبهكاري و ساير بيماريهاي رواني است . 
۵-  طلاق و کشمكش : گسستگي خانواده تاثيري مسلم و قطعي در بروز رفتارهاي ضد اجتماعي در كودكان دارد . بالبي (bowlby ) معتقد است جدايي كودك از والدين بخصوص مادر موجب نا تواني در برقراري رابطه عاطفي سالم وصحيح به هنگام بلوغ مي شود . طلاق و گسيخته شدن خانواده خيلي بيش از نزاع ميان زن وشوهر موجب ناراحتي اطفال و بزهكاري آنان مي شود و از علل استثنايي ارتكاب جرم بشمار مي آيد . 
۶-  غيبت والدين از خانواده : وجود والدين در منزل ، بخصوص مادر نقش موثري در تربيت عاطفي ،رواني كودكان دارد و عدم حضور هر يك از والدين باعث ايجاد مشكلات تربيتي و اختلالات عاطفي در كودك مي شود. 
۷-  انحراف والدين : انحراف والدين يا يكي از اعضاي خانواده و زوال اخلاقي آنان ، ارتباط مسلمي با انحراف كودكان و نوجوانان دارد .
۸-   انحراف جنسي : تربيت نادرست و كمبودهاي عاطفي و علل اجتماعي ديگر باعث انحراف جنسي مي شود . 
برخي علل انحراف جنسي : 
۸-۱- خانواده : خانواده هاي متعصب . فاقد معلومات كافي در تحليل مسائل جنسي براي فرزندانشان زمينه هاي ارتكاب بزه را فراهم مي كنند . 
۸-۲- ضعف مالي 
۸-۳- عوامل فرهنگي و تربيتي : فساد اخلاق و زير بناي اخلاقي نادرست يكي از عوامل انحراف جنسي است . 

۸-۴- نقص عقل : نقص عقل مانع از آن است كه شخص از ارزشهاي انساني خود آگاه شود و در نتيجه در موقع مقتضي نمي تواند تصميم مطلوب و پسنديده آغاز كند و تحت تاثير عوامل نامساعد محيطي قرار مي گيرد . 
۸-۵- عوامل تربيتي : پس از خانواده ،مدرسه از عوامل مهم براي باور ارزشها و معيارهاي ذهني وتفكر و راه و روش كودكان در جامعه بشمار مي رود . 
۸-۶- گروه همسالان : كه نقش بسيار مهمي در يادگيري و تلقين و تقليد كودكان و نوجوانان دارد .
۸-۷- رسانه هاي گروهي : از قبيل راديو، تلويزيون و سينما مي توانند در جهت بهبود و يا انحراف اخلاق اجتماعي كودكان و نوجوانان موثر باشند . 
۹-ارزشهاي تربيتي خانواده : خانواده اولين پايه گذار شخصيت و ارزشها ومعيارهاي فكري است كه نقش مهمي در تعيين سرنوشت و خط مشي زندگي آينده فرد دارد. واكنش كودك نسبت به محيط خود به تبع تحت تاثير موازين اجتماعي و فرهنگي گروهي است كه در ميان آنها بزرگ شده . 
تمام كساني كه نيازمنديهاي كودك را بر آورده مي سازند از محبت وي برخوردار شده و بنوعي سرمشقي براي او مي شوند . و در تماس با ديگران است كه تقليد ، پيروي از جمع و خوب و بد جامعه را مي آزمايد . 

 بعضي از دانشمندان محيط را به دومحيط عام شامل تمام اوضاع و اصول و مقتضيات عمومي و اجتماعي و محيط خاص شامل محدودة فرد و اطرافيان وي مانند مدرسه ، محيط كار تقسيم مي كنند . و بيسوادي ، تهيدستي و از هم پاشيدگي خانواده را از علل مهم انحراف كودكان و نوجوانان مي دانند . بنابراين خانواده است كه مي تواند تمام ويژگيهاي مثبت و سازنده يا منفي و مخرب در كودكان  بوجود آورد . و تمام حالات و رفتارهاي دوران بلوغ چه اجتماعي و چه ضد اجتماعي ريشه در تجربيات دوران كودكي دارد. 
خانواده در عين حال كه كوچكترين واحد اجتماعي است از بزرگترين منابع ثروت  است و بعنوان يك نيروي ملي شناخته مي شود كه بزرگترين مقامها را در جامعه بشري دارد . چنانچه كودك از خانواده محبت ببيند و به محبت بزرگترها اطمينان داشته باشد به محيط پيرامونش اعتماد كامل خواهد داشت در غير اينصورت همه چيز براي او ناراحت كننده و خطرناك خواهد بود و موجبات اضطراب او را فراهم خواهد كرد . روانشناسان بر اين باورند كه كودكي كه از لحاظ عاطفي رشد نيافته ، توانايي تحمل رنج و عذاب يا به تعويق انداختن ارضاي مستقيم تمايلات خود را ندارد و اين محروميت عاطفي از مهمترين علل بزهكار جوانان است . 
عدم پاسخگويي به نيازها، نشان داده بي حوصلگي و در ناراحتي نگه داشتن كودكان و نوجوانان و تاثيرات مخربي در آنان بجاي مي گذارد . هر عاملي كه در برابر رشد سالم جسماني و عاطفي كودك قرار گيرد مي تواند موجب اختلالات عاطفي شود كه همواره ريشه جرم است و بشكل خصومت ، نفرت ، آزردگي ، خرده گيری، پرخاش و نابسامانيهاي رواني آشكار مي شود.محبت تفاهم ، حس همدردي براي كودكان به همان اندازه نيازهاي فيزيولوژيك مهم است .
دوستان ناباب : عامل عمدة اعتياد ؟
مواد مخدردركنار فقر و ازدياد جمعيت جزء ‌معضلات جامعةجهاني مي‌باشند . ازآنجا كه اعتياد در سطح كشورمان نيز يكي از مشكلات عمده بشمار مي‌رود ، محقق به منظور روشن نمودن ابعاد اين معضل بعنوان زمينه‌اي براي محدود كردن بحران اعتياد اقدام به بررسي يكي از عوامل گرايش به اعتياد نمود. عاملي كه در مطالعات متعدد بر دخالت آن در اين زمينه صحه گذاشته شده است و چيزي جز دوست ناباب نيست.
مطالعات متعددي در زمينة سبب شناسي پديدة اعتياد بعمل آمده و محققان عوامل مختلفي را در ارتباط با شيوع اعتياد معرفي نمود‌ه‌اند . يكي از يافته‌‌هاي ثابت تحقيقات نقش عمدة دوستان و همسالان دركشيده شدن به اعتياد است . درپي به‌ اين تحقيقات اشاره مي‌شود .
دوستان و معاشران و بطوركلي همسالان در سال‌هاي جواني نقش مهمي در كشيده شدن فرد به اعتياد دارند ( اورنگ  113 : 1367 ، كي‌نيا  283 : 1367 نقل از تقوي ۲۷۵ : ۱۳۷۷ ) در تحقيق فرجاد و همكاران ( ۴۸ : ۱۳۷۴ ) ۶۳ % از نمونه شروع اعتيادرا درنتيجة توصية دوستان اعلام‌كرد‌ه‌اند . اين ميزان به‌نسبتي مشابه در تحقيقات ديگرنيزيافت شد‌ه‌ است . ۶۰ % نمونة معتادان موردبررسي عدالتي ( ۴۸۸ : ۱۳۷۷ ) توسط دوستان با مواد مخدر آشنا شد‌ه‌اند . ۶۱ % نمونة مورد بررسي زرگر (۴۵ : ۱۳۷۸ب) دوستان يا همكاران را اولين پيشنهاد دهندة مصرف مواد مخدر عنوان كرد‌ه‌اند . همچنين فرخاك (۳۶ : ۱۳۷۸) دريافت ۴/۶۱ % معتادان يك نمونةكشوري تحت تأثير دوستان به‌مصرف مواد روي‌آورد‌ه‌اند . چنانكه‌گفته‌شد اين‌يافته جزء مواردمكرر بوده و در تحقيقات خارج ازكشور نيز به آن اشاره شد‌ه‌است . دينز و مارتين (۱۹۹۲ نقل از سراج خرمي ۶۷ : ۱۳۷۵) دريافتند همة آزمودني‌‌هايي‌كه در ماه قبل‌از تحقيق مواد مخدر مصرف كرده بودند ، بصورت غيرقابل تغيير دوستاني معتاد داشته‌اند. مطالعات هيوگز (۱۹۹۵ نقل ازعدالتي ۴۸۷ : ۱۳۷۷) نشان مي‌دهد نقش همسالان در گرايش نوجوانان به مواد حائز اهميت بسيار است .
بنابر شواهد فوق دوستان نقش تعيين‌كنند‌هاي دربروز اعتياد دارند ودر مطلب حاضر سعي مي‌شود ضمن شكافتن ابعاد مختلف اين معضل ، راه‌حل‌‌هايي براي پيشگيري از آن ارائه شود .

عتیقه زیرخاکی گنج