• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شدهخ وشامل موارد زیر است:

Nero محبوبترين و يكي از قدرتمندترين نرم افزارهاي رايت سي دي در دنياست كه با توجه به قابليتهاي فراوان آن هر روز بر تعداد كاربران خود در سراسر دنيا افزوده است 
آشنايي با محيط نرم افزار در حالت Nero Burning Rom 
بعد از نصب نرم افزار و ثبت آن از زير مجموعه نرم افزارهاي ويندوز خود براي ورود در حالت Nero Burning Rom به دنبال مسير ذيل برويد : 
Start > programs > Nero > Nero 6 Ultra Edition > Nero Burning ROM 
بعد از باز كردن Nero براي اولين بار پنجره New Compilation ظاهر ميگردد كه مهمترين پنجره برنامه بوده و شما قادر خواهيد بود از طريق آن نوع فرمتي كه ميخواهيد براي رايت استفاده كنيد را انتخاب كنيد . انتخاب نوع فرمت از كادر محاوره اي سفيد رنگ سمت چپ و فشاور دادن دكمه New بالا سمت راست امكان پذير خواهد بود . 
رايت به صورت Data : 
اصولا كليه فايلهاي كامپيوتر Data ميگوئيم و مهمترين و اصلي نوع حالت رايت خواهد بود . براي رايت به صورت Data بعد از باز كزدن برنامه Nero و در پنجره New Compilation از كادر محاوره اي سمت چپ گزينه CD-ROM(ISO) را انتخاب و سپس New بزنيد . 
نكته : اگر CD شما خام و براي اولين باراقدام به رايت بر روي آن مينمائيد در پنجره New Compilation و از قسمت Multisession گزينه Start Multisession Disk را انتخاب و در غير اين صورت گزينه Continue Multisession Disk را جهت رايت مجدد انتخاب و از پنجره ظاهر شده با نام Select track آخرين Session را انتخاب و OK بزنيد . 
نرو بله همان نرم افزاري که اکثر کاربران نام آن را شنيده و يا با آن سرو کار داشته اند. نرو در نسخه جديد خود امکانات قابل توجهي قرار داده که به شما توصيه ميکنيم اين نسخه را حتما روي کامپيوتر خود نصب کنيد .(نسخه ultra edition)پس از نصب در منوي استارت در شاخه neroنرم افزارهاي اين مجموعه به صورت تفکيک شده مشخصند .اما شما با انتخاب گزينه nero start smart اين نرم افزار را مديريت کنيد. در منوي باز اين گزينه شش ايتم وجود دارد. اولين ايتم favorite است که نمايش دهنده نرم افزارهاي پر کااربرد اين نسخه نرو است.مثلا گزينه هاي ساخت سي دي اطلاعاتي يا ساخت سي دي audio يا ساخت vcd, و تهيه نسخه پشتيبان است. در گزينه بعد نوع سي دي که ميخواهيم رايت کنيم مشخص ميکنيم ( صوتي audio -ويدئويي video-فايلهايي که نه صوتي نه تصويري است data) پس از انتخاب هر گزينه به nero express ميشويد .روي گزينه add کليک کنيد ( ميتوانيد بدون گزينه add فايل رااز my computer به داخل nero بکشيد ) اگر فايلي اضافه يا اشتباه انتخاب کرده ايد را ميتوانيد با گزينه delet حذف کنيد.سپس گزينه next را بزنيد در قسمت اول نام رايتر خود را انتخاب کنيد بعد از انتخاب recorder در قسمت بعد بايد نام سي دي را انتخاب نماييد که پيش فرض my disk ميباشد .در قسمت writing speed سر عت رايت را مشخص ميکنيد .ترجيحا پايين تر از ۲۴ را انتخاب کنيد .تيک زدن گزينه allow files to be به شما اجازه ميدهد بعد ها هم فايل جديدي به سي دي اضافه کنيد.تيک زدن verify data on اطلاعات پس از رايت بازرسي ميشود . ترجيحا در هنگام رايت پوشه ها نام فارسي انتخاب نکنيد. حالا گزينه burn را انتخاب کنيد تا کار رايت شروع شود .
حال شما وارد محيط اصلي Nero در حالت Data شده ايد . در قسمت سمت راست شما به كليه درايوهاي هارد ديسكت و اطلاعات مربوط به آن و در قسمت چپ نيز شما به اطلاعات و محتواي سي دي داخل رايتر خود دسترسي خواهيد داشت . شما با انتخاب فايل و يا پوشه مورد نظر از سمت راست(۱) و پائين نگه داشتن موس و انتقال آن به قسمت سمت چپ (۲) قادر به دراگ گردن (انتقال داده ها) به سي دي خواهيد بود . توجه داشته باشيد كه محتواي پوشه ها و يا فايلها نبايد از حجم سي دي بالاتر باشد . در غير اين صورت عمل رايت صورت نميگيرد . شما از قسمت پائين برنامه نرو (۳) ميتوانيد به ميزان حجم باقسمانده سي دي در حالت دراگ كردن برنامه ها باشيد . ( نمايش در حالت آبي = عادي – زرد = اضطراري – قرمز = غيرطبيعي و غير قابل رايت ) 
حال از منوهاي بالا برنامه Nero ابتدا File و سپس Compilation Properties را انتخاب و از پنجره ظاهر شده كه مربوط به تنظيمات مربوط به رايت ميباشد به زبانه Born رفته و از قسمت Write Speed سرعت عمل رايت را انتخاب و OK بزنيد و منظر بمانيد تا عمليات رايت پايان پذيرد . 
رايت سي دي صوتي : 
مجدد به پنجره New Compilation باز رفته ( كليد هاي تركيبي Ctrl+N در محيط برنامه ) و از كادر محاوره اي سمت چپ گزينه Audio CD را انتخاب و New بزنيد . 
حال ضمن در نظر داشتن ميزان حجم انتقال داده ها از روي هارد ديسك نسبت به دراگ كردن فايلهاي صوتي تان از قبيل Mp3 – Wav و … به سمت چپ اقدام كنيد . در پايان جهت رايت از كليد F7 جهت ظاهر شدن پنجره Compilation Properties استفاده كنيد . حال با انتخاب سرعت رايت از زبانه Burn كه قبلا توضيح داديم و فشار دادن كليد Burn منتظر كامل شدن عمليات رايت يك سي دي صوتي بمانيد . 
رايت سي دي تصويري : 
به پنجره New Compilation رفته و اينبار Video-CD سي دي را از كادر محاوره اي سمت چپ انتخاب كنيد . قبل از فشار دادن New شما ميتوانيد نسبت به نوع Encode خروجي در حالت PAL و يا NTSC در قسمت Encoding Resolution اقدام كنيد . بعد از انتخاب حال بر روي New كليك نمائيد . 
در پنجره ظاهر شده از كادر محاوره اي بالا سمت چپ بر روي پوشه قرمز رنگ MPEGAV دابل كليك نمائيد تا پوشه باز شود (۱) حال ضمن در نظر داشتن حجم فايل تصويري (Avi – MPG – DAT و … ) كه بر روي هارد ديسكتان قرار دارد نسبت به دراگ كردن اين فايلها از كادر محاوره اي سمت راست (۲) به قسمت پائين سمت چپ (۳) اقدام نمائيد . 
با فشار دادن كليد F7 بر روي كيبورد و ظاهر شدن پنجره تنظيمات رايت ( New Compilation ( و انتخاب سرعت رايت و فشار دادن كليد Burn منتظر بمانيد تا عمليات رايت يك سي دي تصويري پايان پذيرد . 
رايت سي دي به سي دي : 
قابليت رايت سي دي به سي دي براي كاربراني كه سيستم آنها تجهيزبه يك CD-Rom و يك درايو مربوط به CD-Writeميباشد كاربرد دارد . 
ابتدا وارد پنجره Compilation Properties شده و از كادر محاوره اي سفيد سمت چپ CD Copy را انتخاب كنيد . در همين پنجره و از زبانه Copy Option و در قسمت Source Drive سي دي رام خود را انتخاب و از قسمت Read Speed سرعت خواندن سي دي و نيز از زبانه Burn و قسمت Write Speed سرعت عمل رايت را مشخص و در انتها Copy را بزنيد . 
Nero يكي از بهترين نرم افزارهاي رايت و كپي سي دي مي باشد كه توانايي شكستن و گذاشتن قفل نرم افزارها را دارد. 
اين نرم افزار ، نرم افزاري قابل اطمينان و انعطاف پذير و راحت مي باشد كه براي Write كردن سي دي طراحي شده است . اين نرم افزار ISO 9660 را به رابه خوبي Iso mode وXA mde و HFS/ISO/HFS/hybrid DUDF SPSX FOFAS ATAO ADAO imixed-mode را پشتيباني مي كند . بعلاوه زبانهاي مختلف را ساپورت مي كند و با بيشتر درايوهاي بزرگ كار مي كند . 
نسخه اخير اين نرم افزارشامل امكانات زيادي از قبيل ويرايشگر WAV افكتهاي Real time ، طراح Cover پيشرفته و امكانات بسيار زياد ديگر مي باشد . 
________________________________________ 

نحوه نصب : 
اين برنامه را از قسمت نرم افزارهاي رايت تاپ سي دي انتخاب و بر روي دکمه Install کليک نماييد. سپس شماره سريال آنرا با کليک بر روي دکمه Serial Number واقع در محيط تاپ سي دي برداشته و در محل مورد نظر وارد کنيد تا اين نرم افزار رجيستر گردد. 
همچنين مي توانيد Plugin هاي آنرا از فولدر مربوطه در سي دي نصب نماييد. 
________________________________________ 
آشنايي با محيط نرم افزار : 
بعد از نصب روي آيکون اين برنامه بر روي ميز کار يا Desktop خود کليک و آنرا اجرا نماييد.سپس صفحه Wizard برنامه Nero ظاهر ميگردد.لازم به ذکر است از طريق اين برنامه به دو روش معمولي و Wizard ميتوانيد عمل رايت يک سي دي را انجام دهيد.در روش Wizard شما براحتي ميتوانيد گزينه هاي مورد نظرتان را انتخاب کنيد و پيش برويد. 
در اين نسخه تاپ سي دي نحوه رايت سي دي از طريق Wizard را توضيح ميدهيم و در نسخه هاي بعدي با قسمتهاي ديگر اين برنامه آشنا خواهيد شد. 
________________________________________ 

نحوه کار با نرم افزار: 
با اجراي Wizard صفحه اي ظاهر مي شود.اگر سيستم شما داراي DVD-Drive باشد گزينه هاي ديگر نيز فعال ميگردد, براي رايت بر روي سي دي گزينه CD را انتخاب کنيد و بر روي دکمه NEXT کليک نماييد. 

________________________________________ 
در اين قسمت دو گزينه پيش روي شما قرار دارد. 
چنانچه از روي هاردتان مي خواهيد فايلهايي را بر روي سي دي رايت کنيد گزينه Compile a New CD را انتخاب کنيد سپس بر روي دکمه NEXT کليک نماييد. 
جنانچه محتويات يک سي دي را مي خواهيد بر روي سي دي ديگري منتقل نماييد بايستي گزينه Copy A CD را انتخاب کنيد. در اين صورت اگر شما داراي يک CD-R و يک CD-WR باشيد سي دي مستر را در درايو سي دي READER و سي دي خام را در داخل سي دي رايتر قرار دهيد و بر روي دکمه NEXT کليک نماييد. 
همچنين اگر سيستم شما فقط داراي يک درايو سي دي رايتر باشد با انتخاب گزينه Copy A CD ابتدا يک IMAGE از سي دي مستر گرفته مي شود و بر روي هارتان ذخيره ميگردد سپس بر روي سي دي خام منتقل ميگردد. 

______________________________________ 
چنانچه شما گزينه Compile a New CD را انتخاب کنيد براي ايجاد يک سي دي صوتي (Audio CD) گزينه Audio CD و براي ايجاد يک سي دي نرم افزاري يا آموزشي يا MP3 و… گزينه Data CD را انتخاب کنيد. 
چنانچه مي خواهيد يک سي دي تصويري يا گالري عکس و… تهيه کنيد گزينه OTher CD Formats را انتخاب و روي دکمه NEXT کليک کنيد. 

________________________________________ 
حال با کليک بر روي دکمه Finish تنظيمات مورد نظر شما اعمال و سي دي جهت رايت آماده مي گردد. 
________________________________________ 
با اتمام مراحل Wizard صفحه زير ظاهر مي گردد: 
در سمت چپ فايلهايي را که مي خواهيد بر روي سي دي رايت شود و در سمت راست محتويات هارد شما نمايش داده مي شود. براي قرار دادن فايلهاي مورد نظرتان براي رايت بر روي سي دي از سمت راست فايل مورد نظرتان را با ماوس انتخاب کرده , دکمه سمت چپ ماوس را بر روي آن نگه داريد و آهسته ماوس را به فضاي خالي سمت چپ حرکت دهيد و سپس دکمه ماوس را رها کنيد. 
________________________________________ 
بعد از انتخاب فايلهاي مورد نظرتان و انتقال آن به بخش محتويات سي دي بر روي دکمه Burn کليک کنيد تا عمليات رايت آغاز گردد.
  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

سير زندگي جامعه يهوديان در مراكش با زندگي يهوديان ايران مشابهت و نزديكي بسيار دارد. جامعه چند صد هزار نفري يهوديان مراكش در سال ۱۹۴۸ اينك به جمعيتي چند ده نفري تبديل شده است. يهوديان مراكشي ضمن حفظ اعتقادات و سنت هاي يهودي خود داراي يك فرهنگ قديمي و ديرپاي مراكشي بودهاند كه نهتنها متاثر از اعتقادات ديني يهود بوده بلكه بخشي از فرهنگ و تمدن مراكش را تشكيل داده است كه اينك ميرود تا هم از فرهنگ يهود و هم از بافت فرهنگي و تمدن مراكش محو شود. در اين مقاله رئيس جامعه يهوديان مراكش با اندوه ميگويد كه شمع يهوديت در مراكش رو به خاموشي است و شهري كه نهصد سال پيش خانه يهودي بزرگ و فيلسوف و مفسر تورات «موسي ابن ميمون» (هارامبام) بوده است از آخرين نفرات يهودي خداحافظي ميكند. آيا تمدنها و سنتهاي زيباي يهوديان در نقاط مختلف جهان در فرهنگ امريكايي، شكل مورد پسند زورمداران عالم را خواهد گرفت…؟ آيا يهوديت ميتواند از ميراث بزرگ ديني- فرهنگي و تاريخي خود حفاظت نمايد و آنها را به نسلهاي بعد بسپارد…؟ 
گذشته نشان داده است كه يهوديان توان مقابله با بحرانهاي گوناگون را داشتهاند. و به نظر ميرسد با همه مشكلات بر اين بحران نيز غلبه خواهند كرد. حضور يهوديان ايران ميتواند گواهي بر اين مدعا باشد…!! 
«مغـــرب» (يا مراكش) در شمال غربي افريقا با حدود ۲۸ ميليون نفر جمعيت واقع شده است. پايتخت آن «رباط»، زبان‏هاي رسمي آن عربي، فرانسه و اسپانيايي، و مذهب رسمي آن اسلام مي‏باشد. امور حقوقي و قضايي در اين كشور بر اساس قوانين كشور فرانسه و مذهب اسلام حل و فصل مي شود. ۳۰ درصد جمعيت اين كشور «بربر» و ۷۰ درصد آن مسلمان عرب مي‏باشند. هنوز اكثر مردمان «بـربـر» به زبان «بـربـري» تكلــم مي‏نمايند. بيش از ۳۵ درصد از سكنه اين كشور شهرنشين هستند. مغرب داراي دو دانشگاه دولتي در شهرهاي رباط و كازابلانكا و دو دانشگاه اسلامي در شهرهاي مراكش و فاس مي‏باشد ( در قديم و در اصطلاح سياسي مغرب به كشورهاي سلطنتي مراكش، جمهوري الجزاير و جمهوري تونس اطلاق مي‏شده است ). 
تاريخ سكونت يهوديان در «مغــرب» يا به عبارتي در محدوده كنوني كشورهاي مراكش، الجزاير و تونس به ســــال ۵۰۰ ميلادي برمي‏گردد. حتي در سال ۲۰۰ ميلادي افرادي از طوائف محلي «بربر» به يهوديت گرويدند. منطقه غربي افريقاي شمالي با به قدرت رسيدن بني‏اميه در قرون ۸-۷ ميلادي تحت تاثير حكومت اسلامي ميانه رو واقع شد كه اين امر در قرون ۹ تا ۱۱ ميلادي در شكوفايي يهوديت در تونس بسيار موثر بوده است. در سال ۶۸۳ ميلادي با فتح مغرب كنوني توسط لشكر اسلام، ديگر قبايل ساكن در اين منطقه تحت قانون اسلام و رهبري واحدي در آمدند. پيروان اديان توحيدي ديگر يعني يهوديان و مسيحيان تحت قانون «اهل ذمه» در آزادي تقريبي به حيات خود ادامه دادند و اين قانون صدها سال در مغرب تعيين كننده وضع آنها بود. 
اما با آغاز حكومت «آل مهاد» در سال ۱۱۴۷ ميلادي فشار و سختگيري بر يهوديان آغاز و هر روزه نيز بر آن افزوده شد. در همان سال‏ها بود (۱۱۶۰ ميلادي ) كه «موسي ابن ميمون» (هارامبام) و خانواده‏اش از اين منطقه به مراكش گريختند. به دنبال مهاجرت جمع كثيري از يهوديان اسپانيايي طي قرون ۱۴ و ۱۵ ميلادي به مغرب، جامعه يهودي – سفارادي در الجزاير شكل گرفت. تا زماني كه مغرب مستعمره فرانسه بود، يهوديان فقط مجاز به سكونت در محله‏هاي خاص خود به نام «مِلا» بودند. «ملا» علي‏رغم اين كه در نزديكي قصر پادشاهي قرار داشت از حملات مخالفان در امان نبود. حتي پيوستن كشورهاي الجزاير (۱۸۳۰ م)، تونس (۱۸۸۱ م ) و مراكش (۱۹۱۲ م ) به جمع مستعمرات فرانسه، هيچ كمكي به بهبود وضعيت زندگي يهوديان نكرد. تا اين كه در سال ۱۹۷۵ م و با آغاز پادشاهي محمد پنجم، يهوديان نيز مجاز به انتصاب در مقام‏هاي دولتي شدند و نسبت به هموطنان مسلمان خود از حقوق يكساني برخوردار شدند . 
اما پس از گذشت حدود نيم قرن هر يك از مناطق فوق مجددا استقلال يافتند. وضعيت يهوديان در هر يك از كشورهاي استقلال يافته به طور اجمالي از نظر مي‏گذرد. 
***
 يهوديان مراكـــش 
شهر «مراكـش» با جمعيت بيش از ۳۰۰ هزار نفر در جنوب «مغـــرب» واقع شده است. اين شهر در منطقه‏اي كويري واقع شده، داراي نخلستان‏هاي فراواني مي‏باشد. 
با آغاز جنگ جهاني دوم و مهاجرت روزافزون يهوديان اروپايي به «كازابلانكا»، جامعه كليميان افريقاي شمالي از اهميت خاصي برخوردار شد به طوري كه تعداد يهوديان اين ناحيه در سال ۱۹۶۷ بالغ بر ۰۰۰،۸۰ نفر بوده است. سلطان محمد پنجم حاكم وقت مراكش در زمان جنگ جهاني دوم، از انتقال يهوديان به جوخه‏هاي مرگ جلوگيري نمود. در سال ۱۹۴۸ بالغ بر ۰۰۰،۲۷۰ يهودي در مراكش سكونت داشتند كه به دنبال استقلال اين كشور در سال ۱۹۵۶ آنها نيز از حقوق يكساني نسبت به ديگران برخوردار شدند. اما به دنبال وجود جوّ ضديهودي در اين كشور، تعداد زيادي از يهوديان، مراكش را ترك نمودند. در سال ۱۹۹۷ تعداد يهوديان فقط ۶۵۰۰ نفر بود كه حدود ۵۰۰۰ نفر از اين تعداد در «كازابلانكــا» و بقيه در شهرهاي ديگر چــون «رباط»، «تانگر» و «فاس» سكونت داشتند. عامل ديگر در كاهش يهوديان مراكش، كنار كشيدن آنان از مسائل سياسي روز همزمان با متهم شدن يهوديان به جانبداري از اسرائيل بود . اكنون كاهش افراد جامعه يهودي در تمام مناطق مراكش به وضوح مشاهده مي‏شود . به طور مثال ساكنين خانه سالمندان يهودي «كازابلانكا» در ده سال گذشته از ۱۳۰ نفر به ۷۲ نفر تقليل يافته‏اند، و يا تقريبا ۹۹ درصد از تعداد ۱۴۷ دانش‏آموز يك مدرسه يهودي تصميم دارند پس از اتمام تحصيلاتشان به خارج از كشور مهاجرت كنند . 
يهوديان مراكش داراي سنن فرهنگي- مذهبي خاص خود مي‏باشند كه كماكـان توسط آنها در خارج از مراكش نيز حفظ شده است. بدين ترتيب يهوديت در مراكش با قدمتي بيش از دو هزارسال از جمله قديمي‏ترين يهوديان جهان عرب شمرده مي‏شود. تا سال‏هاي دهه ۵۰ در قرن گذشته تعداد يهوديان در اين نقطه از افريقاي شمالي بيش از ۰۰۰،۴۰۰ نفر تخمين زده مي‏شد. اما آمار فعلي حاكي از كاهش يهوديان اين شهر مي‏باشد . آيا اين ارقام، نشان‏دهنده خاتمه حيات يهوديت با چنين قدمتي مي‏باشد؟ 
شايد گفتگو با رئيس انجمن كليميان مراكش، «جك زعفراني»، تاحدي از نگراني‏ها بكاهد. وجود تابلوي عكسي در اتاق وي بسياري از سئوالات را پاسخ مي‏دهد: تصوير، رئيس انجمن كليميان مراكش را حين گفتگو و دست دادن به حسن دوم، پدر پادشاه فعلي مراكش يعني محمد ششم، مدت كوتاهي قبل از فوتش نشان مي‏دهد. نكته مهم در اين عكس نحوه دست دادن پادشاه به رئيس انجمن مي‏باشد : پادشاه با دست چپ خود، دست راست رئيس انجمن را مي‏فشارد درحالي كه او دست راست خود را طبق يك سنت قديمي بر روي قلبش مي‏گذارد و بدين ترتيب علاقمندي و تمايل خود را نسبت به كليميان مراكش ابراز مي نمايد. 

«زعفراني» مي‏گويد: «در حال حاضر از جمعيت ۵۰ هزار نفري يهوديان مراكش فقط ۲۴۰ نفر باقي مانده‏اند كه يكديگر را به خوبي مي‏شناسند». او مي‏گويد حدود ۱۲۰ خانوار يهودي زماني در اين شهر سكونت داشته‏اند. هنوز سه كنيسا در اين شهر فعاليت مي‏كند و به جز موارد استثنايي هر هفته براي اجراي مراسم روز مقدس شنبه (شبات) يك جمع ده نفره از مردان (عسارا) در كنيسا حاضر مي‏شوند. البته زحمات مسئولين كنيسا در جمع‏آوري اين جمع ده نفره مقوله‏اي جداگانه است. اما اخبار و ارقام، زياد اميدواركننده به نظر نمي‏رسد، زيرا كاهش تعداد يهوديان تنها منحصر به مراكش نيست بلكه شهرهاي ديگر مثل «تانگر»، «مكنس» و «فاس» كه زماني مراكز شكوفايي يهوديت بود، اكنون پذيراي عده معدودي از يهوديان است . 

حدود يكصد سال پيش شهر «اسااوئير» در مراكش كه اكثريت جمعيت آن يهودي بود داراي ۳۰ كنيسا بود. اما هم اكنون عده قليلي يهودي در اين شهر سكونت دارند و خبري هم از كنيسا نيست و تنها وجود اسامي درگذشتگان و قبور آنها و مقبره‏هاي (رهبران مذهبي) و علماي ديني كه هنوز مورد احترام هستند ياد گذشته را زنده نگهداشته است. اين تعداد قليل نيز براي به جا آوردن مراسم مذهبي خود بايد به كنيساي كازابلانكا يا مراكش بروند. رئيس انجمن كليميان مراكش با اشاره به گذشته تاريخي يهوديان مراكش، زندگي فعلي آنها را نوعي همزيستي پيروان مذاهب مختلف مي‏داند. او در معرفي خودش ابتدا مليت، سپس مذهب خود را عنوان مي‏كند. در اكثر هتل‏ها نيز هنگام پذيرش در مورد مليت افراد سئوال مي‏شود و نه مذهب آنها. به همين جهت او مانند ديگر همكيشان خود يك مراكشي يهودي با حقوق و وظايف متقابل نسبت به ديگر مراكشي‏ها است. 
***
 يهوديان تونــس 
«تونس» در شمال افريقا واقع شده و داراي ۵/۹ ميليون نفر جمعيت مي باشد. زبان رسمي در اين كشور عربي و فرانسه است و مردمان آن پيرو دين اسلام مي‏باشند. 
سابقه سكونت يهوديان در تونس به حداقل ۲۰۰۰ سال پيش برمي‏گردد. يهوديان بسياري در سال ۱۴۹۲ از اسپانيا و جمع كثيري از آنها از ايتالياي جنوبي به تونس مهاجرت نمودند. 
از قرن نوزدهم به بعد برخورد با يهوديت روندي منفي پيدا نمود به طوري كه منازل و كنيساهاي يهوديان نمي‏بايست مرتفع‏تر از اماكن همسايه عرب آنها ساخته شود. با مستعمره شدن تونس در سال ۱۸۸۱ توسط فرانسه به نظر مي‏آمد وضعيت يهوديان بهتر شود، اما پاريس نيز از تفويض مليت فرانسوي و صدور گذرنامه براي يهوديان تا آغاز جنگ جهاني اول امتناع ورزيد. آمار، حاكي از جمعيت ۸۵ هزار نفري يهوديان در تونس قبل از آغاز جنگ جهاني دوم مي باشد. اين رقم عملا ســــه درصد كل جمعيت آن زمــان تونس را دربر مي‏گرفت. در هفته‏هاي آغازين جنگ جهاني دوم حركت‏‎هاي ضد يهودي در تونس نيز آغاز شد. با اشغال تونس توسط آلمان‏ها جمع كثيري از يهوديان به پرداخت جريمه و كارهاي اجباري محكوم و عده‏اي ديگر نيز به بازداشتگاه‏هاي هيتلر در اروپا روانه شدند. 

اما با استقلال «تونس» در سال ۱۹۵۶ وضع از اين هم بدتر شد: كليه انجمن‏هاي متعلق به يهوديان منحل و محله خاص يهوديان به دستور حكومت وقت ويران شد. به علت افزايش عقايد ضد يهودي در اين كشور اكثر يهوديان تونسي روي به مهاجرت از وطن آوردند به طوري كه تنها در فاصله سال‏‏هاي ۱۹۴۸ تا ۱۹۹۷ بالغ بر ۵۳ هزار يهودي از اين كشور به اسرائيل مهاجرت كردند. در سال ۱۹۹۷ تنها ۱۹۰۰ يهودي در تونس و جزيره «جِبرا»(Jebra) باقي ماندند. «جبرا» به علت داشتن امكانات تفريحي، و اماكن تاريخي بسيار مورد توجه گردشگران خارجي مي‏باشد. از جمله نقاطي كه هميشه مورد بازديد گردشگران و زوار يهودي قرار مي‏گيرد، كنيسايي به نام «لاغريبا» در اين جزيره مي‏باشد، كه از قدمت خاصي برخوردار است. 
گفته مي‏شود اولين سنگ بناي اين كنيسا به جاي مانده از بقاياي بت- هميقداش دوم(معبد دوم بيت‏المقدس) در سال ۷۰ ميلادي مي‏باشد. عده‏اي ديگر معتقدند در اين مكان زني سكونت داشته كه به غريبان و مستمندان كمك مي‏نموده است و در پي يك صاعقه تمام منزل اين زن در آتش مي‏سوزد ولي جسد وي دست نخورده باقي مي‏ماند. به دنبال اين معجزه تصميم به ساخت يك كنيسا در محل مذكور گرفته شد و به همين جهت به نام «لاغريبا» يا معجزه‏گر ناميده شده است. اين كنيسا در سال ۱۹۲۰ بر روي خرابه‏هاي آن خانه ساخته شد. فضاي داخلي كنيسا ستون‏ها و سردرهاي هلالي دارد و ديوارها داراي گچ‏بري‏هاي ارزشمند و كاشي‏كاري‏هاي زيبا مي‏باشد. در اين كنيسا يكي از قديمي‏ترين تومارهاي تورات نگهداري مي‏شود. (لازم به ذكر است كه قسمت‏هايي از اين كنيسا در حمله‏اي تروريستي و در پي انفجار يك تانكر حاوي گاز مايع در اواخر فروردين ماه ۱۳۸۱ خسارت ديده است). در دو روستاي «هاراصــغيرا» و «هاراكبيــــرا» زماني يهوديت داراي زندگي مستقل و مديريت خاص خود بود. به مرور زمان، در قرن چهاردهم و در پي مهاجرت يهوديان فراري از اسپانيا به اين منطقه و پس از آن مهاجرت يهوديان سفارادي(با رسوم شرقي) از پرتغال و اسپانيا در قرون ۱۶ و ۱۷ بر تعداد يهوديان افزوده شد، تاحدي كه در آغاز قرن بيستم تعداد يهوديان جبرا يك دهم كل جمعيت منطقه محسوب مي‏شد. اما هم اكنون آنها به دلايل اقتصادي از اين منطقه مهاجرت مي‏كنند و در اقليت هستند. 
همه ساله جمع زيادي از يهوديان اروپا و اسرائيل براي بازديد و زيارت به «جبرا» مسافرت مي‏نمايند. علاوه بر اين، كنيساي مذكور مركز انجمن مذهبي يهوديان در اين جزيره مي‏باشد. هنوز حدود يكهزار يهودي در ميان جمع ۹۰ هزار نفري مسلمانان در جبرا زندگي مي‏كنند. اين همزيستي نمونه بارزي از ميانه‏روي و سازش اعراب نسبت به يهوديان مي‏باشد. با وجود تمام اين مسائل، يهوديت كه زماني دوره شكوفايي خود را در تونس طي مي‏نمود، اكنون روندي نزولي به خود گرفته است. 
  • بازدید : 49 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان پایان نامه شناخت عوامل موثر در بد حجابی دانش اموزان دختر-خرید اینترنتی پایان نامه شناخت عوامل موثر در بد حجابی دانش اموزان دختر-دانلود رایگان مقاله شناخت عوامل موثر در بد حجابی دانش اموزان دختر-دانلود رایگان سمینار شناخت عوامل موثر در بد حجابی دانش اموزان دختر-پایان نامه شناخت عوامل موثر در بد حجابی دانش اموزان دختر

این فایل در ۹۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده است وبه موارد زیر می پردازد.
مساله حجاب که یک دستور دینی است از موضوعات مهم وکلیدی جوامع اسلامی است که با بسیاری از مسائل پیوند خورده است ودارای ابعاد سیاسی،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی گردیده است
این موضوع از جهتی که مورد خطاب آن بیشتر زنان جامعه اسلامی است،به نیمی از جمعیت جامعه ارتباط پیدا می کند ولی از آن جهت که در تنظیم روابط زن و مرد نقشی مهم و اساسی را ایفا می کند در واقع به همه افراد جامعه مربوط می شود و کل جامعه را تحت تاثیر قرار میدهد. هرچند حجاب در تمام ادیان آسمانی مورد توجه بوده است ولی دین مبین اسلام بعنوان آخرین و کاملترین ادیان به موضوع حجاب توجهی خاص دارد.دین اسلام بعنوان یک حکم الهی به زن می آموزد و بهتر بگویم دستور می دهد در برخورد با مرد و در پوشش خود حدودی را رعایت کند تا ضمن حضور خویش در فعالیت های مختلف جامعه اسلامی نقش اساسی خود را بعنوان مربی واقعی انسان بخوبی ایفا نماید.موضوع حجاب همواره بعنوان یک مساله جنجالی و پر هیاهو در بین طرفداران و مخالفین حجاب در داخل و خارج کشور مطرح بوده است و دشمنان ما به این مساله توجه زیادی دارند و علت توجه آنان عمدتا مبارزه با حجاب بعنوان یکی از مهمترین نشانه های اصالت فرهنگی در مقابل تجاوزگران و بیگانگان است.
دربین جوامع اسلامی برسر مساله حجاب ونیز تا حدودی چگونگی آن اختلاف نظر وجود دارد و همه آنها یکسان به این مساله نمینگرند و در رعایت و التزام به آن یکسان عمل نمیکنند

به گونه ای که عده ای از مردم جوامع وکشورهای اسلامی کاملا به آن مقیدند،عده ای هم هیچ قیدوبندی به آن ندارند،وعده اي تا حدودی آن را رعایت می کنند. این همه اختلاف در رفتار مسلمین با وجود پیامبرواحد،کتاب آسمانی واحد و نزدیکی نظرات علما و فقهای مذاهب مختلف اسلامی درباره حجاب و پوشش ناشی ازچه عواملی است؟

چرا در یک جامعه اسلامی زنان و دخترانی وجود دارند که توجه کافی به پوشش اسلامی ندارند وازآن مهمتر اینکه در بسیاری از موارد مشاهده میشود مادران دارای پوشش مناسب هستند ولی دختران آنها در اجتماع بدحجابندوبعضادر مجالس خصوصی گرفتار بی حجابی می شوند.
از جمله مسایل و موضوعاتی که در تمام ادیان آسمانی و حتی در مکاتب غیر دینی از آن سخن به میان آمده است پوشش و رعایت حریم در روابط زن و مرد است.
از آنجا که جوانهای ماجامعه اسلامی زندگی می کنند و برنامه های آموزشی و تربیتی مدارس،برنامه های صدا وسیما،مراسم مذهبی،کتب ومقالات دینی والگوهای اسلامی و اجتماعی همگی درصدد تربیت جوانان ونسل جدید می باشند لکن متاسفانه آنگونه که می بایست عوامل فوق درتربیت فرزندان موفقیت مطلوبی بدست نیاورده اند و موضوع حجاب در جامعه اسلامی ما نسبت به دهه اول انقلاب کم رنگ تر شده ودر قشرها ومکانهایی به طور کلی رنگ باخته است . این مسئله ما را بر ان داشت تا به ریشه یابی عوامل موثر در گرایش دختران جوان به بدحجابی بپردازیم.
امید است یافته های این پژوهش، ریشه های کم توجهی به حجاب را در میان دانش اموزان ودانش پژوهان شناسایی نماید. و متولیان امر تعلیم وتربیت با بهره گیری ازنتایج این تحقیق برنامه ریزی های لازم را جهت برطرف نمودن این مشکل به عمل آورند

وجود جامعه سالم در گرو تربیت دختران سالم ومقید به احکام الهی است و وقتیکه در لباس ورفتارفرزندان  تغییرایجاد شده است  باید منتظر تغییر در سلامت جامعه خود و آیندگان باشیم.

در هر جامعه ای که روابط زن ومرد بر اساس  عفاف باشد وزنان در خارج از دایره ازدواج خود آرا وخود نما نباشد قلبها آرام وروحها سالم خواهد بودو در هر جامعه ای که از این مسئله غافل شودغریزه جنسی تحریک پذیر شده است  و برای  هر دو جنس ناآرامی و طغیانگری را بدنبال خواهد داشت  وثمره آن چیزی جز خیانت به ناموس دیگران ،قتل ،آدم ربایی ،حسادت ،رقابت در خود آرایی ،خود کم بینی،افسردگی، برهم خوردن روابط خانوادگی ،وجود فرزندان بی سر پرست ، بی فرهنگی و بی هویتی و در یک کلمه دوری از خدا نخواهد بود.

حال که جامعه کنون ما در این واد قدم گذاشته و خانواده ها احساس خطر و بی امنیتی برای فرزندان خود دارند ضروری است که با توجه دادن جوانان به امر حجاب و پوشش اسلامی ، اعتقادات آنها به این ارزش اخلاقی و اجتماعی تعمیق و با شناخت عوامل موثر در بوجود آوردن بد حجابی در جامعه به کمک مسئولین فرهنگی و دست اندر کاران تعلیم و تربیت بشتابیم و با مشارکت موثر خانواده ها، رسانه های جمعی و گروهی عوامل بوجود آورنده این ناهنجاری اخلاقی و اجتماعی را در حد امکان از بین ببریم تا جوانان ما بتوانند در بستری مناسب در فعالیت های مختلف اجتماعی ، فرهنگی ،اقتصادی، سیاسی جامعه حضوری فعال و موثر داشته باشند.

 

  • بازدید : 91 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

همان طور كه عقلا در اكثر مسائل روزمرّه از متخصّصان پیروى مى كنند، در مسائل دینى نیز اگر متخصّص نیستند، باید به متخصّص (مرجع تقلید) مراجعه كنند. این مراجعه را «تقلید» مى گویند .پس تقلید از فقها نه تنها خلاف عقل نیست ، بلكه از باب رجوع غیر متخصص به متخصص مى باشد كه حكم عقلى است. اگر كسى كه باید تقلید كند، تقلید نكند واعمالى را انجام دهد مانند بیمارى است كه خودسر دارو مصرف كند. چه بسا عوض این كه بهبودى حاصل شود بیمارى اش افزون شود. پس تقلید در احكام شرعی رجوع به متخصص و اهل خبره است; یعنی، همانگونه كه همه عقلای عالم در هر رشته و صنعت و علمی به نزد متخصص و اهل خبره آن رشته می‏روند 
مراد از عوام یعنى كسانى كه در علوم اسلامى مجتهد و متخصص نیستند، گرچه در علوم دیگر متخصص باشند، مثلاً اگر استاد دانشگاه یا پزشك در علوم اسلامى مجتهد نباشد باید تقلید كند، چنان كه مرجع تقلید در مسائل پزشكى و مهندسى از پزشك و مهندس تبعیت و تقلید مى كند.
اما تقلید كوركورانه; یعنی، انسان بدون آگاهی و دلیل منطقی و عقلی از راه و رسم فرد یا قومی پیروی كند مثل بت پرستان كه وقتی پیامبران به آنها می‏گفتند چرا در مقابل این مجسمه‏های چوبی و سنگی كه هیچ نفعی ندارند و ضرری هم از شما برطرف نمی‏كنند سجده می‏كنید می‏گفتند ما می‏دیدیم پدرانمان این را عمل می‏كردند ما هم از آنها پیروی می‏كنیم; این همان تقلید كوركورانه است كه عقل و منطق آن را رد می‏كند ، یا مثل بعضی از غرب‏زده‏های امروز كه به مجرد اینكه یك اروپایی لباسی را پوشید یا كاری را انجام داد بدون فكر از آنها پیروی می‏كنند.
حال اگر کسی اعمال خود را بدون تقلید از مجتهد خاص انجام داده باشد ، چنانچه اعمال او مطابق با نظریه مرجع اعلم و متخصص (که وظیفه عقلی و شرعی تقلید از آن است ) باشد ، اشکال ندارد و اعمال او صحیح است ، اما اگر برخی از اعمال او نادرست بود ، باید همان مقدار را جبران نماید.
با توجه به مطالب گفته شده به این نتیجه می رسیم که به مرجع تقلید نیاز داریم که آگاه به مسائل باشد.
راه شناخت مرجع تقلید چیست؟ 
کسانی که خودشان اهل علم و تحقیق نیستند باید از طریق دو نفر از اهل خبره که عادل باشند، مرجعیت و اعلمیت شخصی را بفهمند. این در صورتی است که معارض نداشته باشند.
راه دیگر این است که عده‏ای از اهل علم که میتوانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند و از گفته آنان اطمینان پیدا میشود، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند.
خصوصیات و شرایط مرجع تقلید عبارت است از: مرد، بالغ، عاقل، شیعه دوازده امامی، حلال زاده و زنده و عادل باشد و بنابر احتیاط واجب حریص به دنیا نباشد و از دیگران اعلم باشد.
وقتی که مرجع تقلید شخصی از دنیا رفت میتواند به اجازه یک مرجع تقلید زنده بر مرجع قبلی باقی باشد و میتواند به مرجع تقلید زنده مراجعه کند.
دلیل لزوم تقلید:
اولاً، عقل دلالت میکند بر این که اگر چیزی را نمیدانید سؤال کنید و به متخصّص مراجعه کنید و قرآن هم میفرماید: “فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون”.
“اگر نمیدانید از اهل ذکر (دانایان) سؤال کنید”.
عقل حکم میکند که انسان یا باید خودش متخصّص باشد یا به متخصص مراجعه کند و یا احتیاط کند. این دلیل فطری و عقلی در فطرت هر انسانی نهفته است و بنای همه مردم دنیا هم بر همین روش است.
مردم و عقلای عالم در کارهایشان یا صاحب نظر و متخصص‏اند یا به متخصص در هر امری مراجعه میکنند. در بیماریها به پزشک مراجعه و در امور ساختمانی به بنّا و معمار و مهندس مراجعه میکنند…
دلیل بقا بر مجتهد میت: 
نظریات و فتاوای مجتهد که در رساله‏اش ثبت است مانند نقشه‏ای است که مهندس ترسیم کرده و بدیهی است وقتی که مهندس از دنیا رفت باز آن نقشه ساختمانی قابل استفاده است. یا مانند نقشه قالی است. وقتی که آن نقشه کش (نقاش) از دنیا رفت باز از نقشه او در بافتن قالی استفاده میکنند. مگر این که مجتهد زنده از آن مجتهد میّت، متخصص‏تر و أعلم باشد. در این جا عقل حکم میکند که باید از نظریات این مجتهد حیّ و زنده که اعلم است تقلید کرد.
امّا دلیل برای شرایط مجتهد: بلوغ و عقل دو شرط از شرایط مجتهدی است که میتوان از او تقلید کرد؛ زیرا غیر بالغ بر فرض این که بتواند مجتهد بشود، مورد اعتماد نیست، چون احتمال این را میدهیم که این بچه (غیر بالغ) از باب این که میداند که بر بچه تکلیفی نیست و گناهی ندارد، مرتکب خلاف واقع شده باشد و از غیر عاقل (دیوانه) هم نیم توان تقلید کرد و دلیلش معلوم است.
امّا این که باید شیعه اثنی عشری و امامی باشد در روایت از امام کاظم(ع) آمده:
“لا تأخذنّ معالم دینک عن غیر شیعتنا؛ 
هم چنین مجتهد باید عادل باشد. اولاً بر غیر عادل اعتمادی نیست، ممکن است دروغ بگوید، خلاف واقع بگوید و ثانیاً در روایت آمده که امام صادق(ع) فرمود: 
“ان تعرفوه بالسّتر و العفاف و کفّ البطن و الفرج و الیک و اللّسان و یعرف باجتناب الکبائر…؛
مجتهد را به پاکی و صداقت و عفت بشناسید و بدانید که از گناهان کبیره دوری میکند”.
در مورد مرد بودن مجتهد دلیل محکمی وجود ندارد و فقط ظاهر اخبار دلالت دارد بر این که مرد باشد، ولی در مشهوره ابی خدیجه فرموده:
“انظروا إلی رجلٍ منکم یعلم شیئاً من قضائنا…”.
در این روایت کلمه (رجل) یعنی (مرد) دارد. البته کلمه (من قضائنا) دارد که قرینه است که مربوط به قضاوت میشود. نه مربوط به مرجع تقلید بعضی از علماء فرموده‏اند که خنثی و زن هم میتوانند مجتهد و مرجع باشند. 
البته بحث علمیتر و اجتهادی احتیاج به تحقیق بیشتر دارد، ما این مقدار را برای عمومی کافی میدانیم.
(علت این که مرجع تقلید (اعلم) غالباً با مرد منطبق شده است به خاطر این است که در مرجعیت اعلمیت و عدالت شرط است. زن اگر بخواهد مرجع تقلید باشد باید زن دوّم کسی باشد و هیچ گونه وظیفه‏ای نداشته باشد و کافه وظایف را ساقط کرده باشد و برای بچه هم دایه بگیرد تا شب روز مردانه درس بخواند و مانند محصلان مرد غذا و لباسش آماده باشد. در این صورت ممکن است به درجه اجتهاد برسد. البته نبوغ فوق العاده میخواهد تا طرف شبهه اعلمیت شود).

از منظر قران مرجع تقلید باید چه خصوصیاتی داشته باشد ؟
پاسخ : قرآن كريم مى فرمايد: “فَسْـَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُون (نحل ،۴۳) اگر نمى دانيد از آگاهان بپرسيد” اين آيه شريفه بيانگر يك قانون كلى عقلايى در مورد “رجوع جاهل به عالم ” يعنى همان “تقليد” است .(الميزان ، علامه طباطبايى(رحمه الله) ، ج ۱۲ ، ص ۲۷۱) البته عالى ترين مصداق اين آيه (چنان كه در روايات آمده ) پيشوايان معصوم(عليهم السلام) هستند و مراجع تقليد و دانشمندان متعهد و پرهيزگار از مصاديق ديگر آن به شمار مى آيند .
تقليد از مجتهد و دانشمند دو گونه است :
۱ . تقليد جايز و مشروع ۲ . تقليد ممنوع و حرام 
اين دو نوع تقليد در روايتى ذيل آيه ۷۸ سوره بقره توضيح داده شده است . قرآن كريم در اين آيه شريفه قوم يهود را مورد مذمت قرار داده مى فرمايد: “وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لاَ يَعْلَمُونَ الْكِتَـب َ إِلاَّ أَمَانِىَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّون; (بقره ، ۷۸) ، پاره اى از آنان عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات و آرزوها نمى دانند ، و تنها به پندارهايشان دل بسته اند” .
در روايت آمده است كه شخصى به امام صادق(عليه السلام) عرض كرد: عوام و بيسوادان يهود راهى نداشتند جز اين كه از علماى خود پيروى نمايند ، اگر تقصيرى هست متوجه علماى آن هاست پس چرا قرآن كريم بيسوادان يهود را به خاطر پيروى از دانشمندانشان مذمت مى كند . اگر تقليد آنان از علمايشان مذموم است پس تقليد كردن ما هم از علمايمان بايد مذموم باشد (چه تفاوتى بين ما و آن ها است .) . حضرت فرمود: عوام و علماى ما و عوام و علماى يهود از يك جهت مثل هم اند ، و از يك جهت با يكديگر تفاوت دارند; از آن جهت كه مثل هم مى باشند ، خداوند عوام ما را نيز به آن نوع تقليد از علماء مذمت كرده ; از آن جهت كه فرق دارند نه .
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

انسان موجودی است ممکن الخطاء که گاهی اعمالی را از سر تمایلات نفسانی و به متابعت از شیطان انجام می دهد که نه تنها عواقب سودمندی برای او به همراه ندارد بلکه عواقب ناگواری برای او در پی دارد ، از این اعمال ناپسندی می توان از غیبت نام برد که انسان با جهل و نادانی از قبح و فساد و عقاب آن دست به این عمل ناشایست زده و نه تنها باعث سلب اطمینان خود زده مسدوم می شود بلکه در پیشگاه حضرت حق دست به انجام معصیت بزرگی زده است .
اینجانب تمام تلاش خود را به کار بستم تا با گرد آوردن مطالبی از کتب مختلف مانند : وسائل الشیعه جامع العادن، الحجه البیضا، اصول کافی، بحار الانوار و چهل حدیث امام شما خواننده عزیز را با قبح و زشتی این گناه آشنا کنم و از آثار سوء و مخربی که این رذیله اخلاقی برای انسان همراه دارد سخن بگویم تا شاید نقطه عطفی باشد تا ما همگی بتوانیم با یاری خداوند این رذیله اخلاقی را از خود دور کنیم و به سعادت جاودان دست یابیم
معنای لغوی و اصطلاح غیبت
غیبت در معنای لغوی یعنی پشت سر کسی بد گویی کردن، زشت یاد.
شرح «غیبت» مصدر «غایب» و هم [اسم] مصدر «اغتیاب» است؛ چنانچه در لغت است. فقها رضوان الله علیهم اجمعین، از برای «غیبت تعریفهای بسیاری کردند که بیان آن ها و مناقشه در طرد و عکس هر یک خارج از وظیفه این اوراق است مگر به طور اجمال.
غیبت عبارت است از ذکر کردن انسان را در حال غایب بودنش به چیزی که خش آیند نیست نسبت دادن آن را به سوی او، از چیز های که پیش عرف مردم نقصان است، به قصد انتقاص و مذمت او» و معنی دیگر آن است که «آن عبارت است از آگاهی دادن بر چیزی که چنین باشد».
روایات ذکر شده در باب غیبت:
مثل ما فی مجالس الشیخ حدیث ابی الاسود، فی وصیته النبی، صلی الله علیه و اله لابی رز رضوان الله علیه. و فیه قلت یا رسول الله، ما الغیبه؟ قال: ذکرک افاک بماتکیره قلب یا رسول الله، فان کان فیه الذی یذکر به؟ قال: اعلم، انکراذا ذکر بما هو فیب، فقد غلبت و اذ اذکر بما لیس فیبر، فقد بهتر
حضرت ابی زر گوید: «گفتم ای رسول خدا، چیست غیبت؟ فرمود: ذکر تو است برادر خود را به چیزی که مکروه است» گفتم: «یا رسول الله، اگر باشد در او آنچه ذکر شده، غیبت است؟ فرمود: «اگر باشد غیبت است؛ و اگر نباشد تهمت است»
در روایات آمده است: الغیبه اشد من الزناه قلت: و لم زاک یا رسول الله؟ قال: لان الرجل یزنی فیتوب الی الله فیتوب الله علیه، و الغیبه لا تغفر حتی یغفر ها صاحبها ….  قال و اکل لحمه من معاصی الله. از این دو جمله استباط می کنیم اگر با قصد مذمت و انتقاص صورت گیرد غیبت است و الا اگر از روی تلطف و ترحم ذکری از غیر شود، معصیت او نیست تا محتاج به آمرزش شود و به منزله خوردن گوشت او نیست.
اعمیت غیبت از ذکر قولی نیز معلوم می شود از روایت عاشیه قالت: دخلت علینا امراه فلما ولت، اومات بیدی انها قصیده فقال، صلی الله علیه و آله: اغتبها. عاشیه گوید: «یک زنی پیش ما آمد؛ چون رو برگرداند، به دستم اشاره [کردم] که کوتاه قامت است رسول الله صلی الله علیه و آله، فرمود که غیبت، او را کردی.»
از این روایت در می یابیم که لزوماً غیبت تنها پشت کسی بد گفتن نیست حتی اشاره کردن هم اگر همراه با سخن نباشد و به منظور تحقیر و مذمت شخص دیگر باشد.
یک مطلب دیگر که حائز اهمیت است این است که کشف سر مؤمنین نیز حرام است. یعنی، عیوبی که از مؤمنین ستور و مخفی است، چه خلقی یا خلقی یا عملی باشد، حرام است اظهار آن را و افشا آن را؛ چه مشخص متصف راضی به آن باشد یا نه؛ و چه قصد انتقاص در کار باشد یا نباشد، مگر آن که نفس عمل (نیت عمل) از اموری باشد که ذکر آن و اشاعه آن محرم شرعی باشد، چون معاصی خدا که صاحب معصیت نیز نمی تواند اظهار آن کند و از جمله اشاعه فاحشه است و این مربوط به حرمت غیبت نیست.
حرمت غیبت فی الجمله اجماعی، بلکه از ضروریات فقه است و از کبائر و موبقات است آنچه لازم به ذکر است، تنبه دادن بر فساد این سیئه موبقه و تبعات آن است که بلکه ان شاء الله با تفکر در آن بدان مبتلا تشویم؛ یا اگر خدای نا خواسته شدیم، بزودی رجوع کنیم، توبه کنیم و قلع ماده فساد آن را نگذاریم با این آلودگی و ابتلای به این کبیره ایمان کش از این عالم منتقل شویم، که از برای این موبقه کبیره در عالم غیب و پس پرده ملکوت صورت مشوه ماه زشتی است که علاوه بر بدی آن موجب رسوایی در ملا اعلی و محضر انبیاء مرسلین و ملائکه مقربین می شود.
صورت ملکوتی آن همان است که خداوند تبارک و تعالی در کتاب کریمش اشاره به آن می فرماید و احادیث شریفه نیز صراحتاً و اشارتاً بیان آن را کرده اند. قال الله عز و جل: و لا یغتب بعضکم بعضاً ایحب احدکم ان یا کل لحم اخیر میتاً؟ فکر هتموه فرمود: «غیبت نکند بعض شما بعضی را آیا دوست دارد یکی از شما که گوشت برادر خود را بخورد در صورتی که مردار است؟ پس کراهت دارید او را البته»
ما غافل هستیم از این که اعمال ما عیناً در عالم دیگر به ما رجوع می کند، نمی دانیم که این عمل صورت مردار خوردن است. صاحب این عمل همان طور که چون سگهای درنده اعراض مردم را دریده و گوشت آن ها را خورده، در جهنم نیز صورت ملکوتی این عمل به او رجوع می کند.
۶- در روایتی آمده است که رسول خدا (ص) به واسطه زنا مردی را سنگسار کردند. یکی از حضار به رفیقش گفت: «این شخص در جایگاه خود کشته شد مثل سگ.» پس از آن پیغمبر (ص) با آن دو نفر به مرداری عبور کردند. فرمود به آن ها: «با دندانهای خود از گوشت این مردار بکنید.» عرض کردند: یا رسول الله، از گوشت مردار بخوریم! فرمود: «آنچه از برادرتان به شما رسید، گندش بیش از این است؟»
آری، رسول اکرم، صلّ الله علیه و آله، به قوت نور بصیرت و مشاهده ی دید عمل آنها را که گندش از مردار بیشتر است و صورت آن فضیعتر و فظیعتر است.
و در روایت دیگر است که غیبت کننده در روز قیامت گوشت خود را می خورد.
۷- فرمود رسول اکرم، صلّ الله علیه و آله: «کسی که غیبت کند مرد مسلمی را نماز او باطل می شود و روزه او شکسته شود و وضوی او؛ و بیاید روز قیامت در حالی که از دهن او بویی می آید که از بوی مردار گندش بیشتر است، در آزار می آیند از آن اهل موقف و اگر بمیرد قبل از توبه، مرده است در صورتی که حلال شمرده چیزی را که خداوند حرام شمرده است.» این هم حال قبل از ورودش به جهنم که در نزد اهل «موقف» مفتضح و رسواست و در شمار کفار است.
 
۸  آنس بن مالک : «رسول خدا ، صلی الله علیه و آله ، فرمود: گذشتم در «شب معراج به قومی که رویهای خود را  با چنگال خویش خراش می دادند از جبرئیل پرسیدم اینها کیان اند؟ گفت «این ها کسانی هستند که غیبت مردم را می کردند و واقع می‌شدند در اعراض آنها .»
۹  حضرت صادق علیه السلام ، از حضرت رسول ، صلی الله علیه وآله ، حدیث می کند که فرمود : «ای گروهی که بزبان اسلام آوردید وایمان به قلب شما وارد نشده مذمت نکنید مسلمانان را جستجو نکنید. قبایح مستوره آن ها را به  زیرا که کسی که عورات آن ها را جستجو کند خداوند جستجو کند عورات او را ؛ و کسی را که خدا جستجوی عودت او کند ، مفتضح کند  او را اگر چه در خانه اش باشد.»
خداوند تبارک تعالی غیر راست و هتک مستور مومنین و کشف عورات آن ها هتک ناموس الهی است. اگر انسان بی حیایی را از حد گذراند و هتک حرمات الهیه نمود ، خداوند غیور مستورات او را که به لطف و ستاریّت  خود ستد فرموده بود ، مکشوف فرماید وهتک مستور آن را می فرماید ، و در بین مردم در این عالم و ملائکه را بنیاد اولیا ، علیهم السلام ، در آن  عالم مفتضح می شود.
۱۰ رسول اکرم ، صلی الله علیه و آله ، در ضمن وصیت هایش به جناب ابی ذر رضی  الله عنه می فرماید:
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۹۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 تفسير علمي است كه از معني قرآن [ = ارتباط آيات با همديگر ] به حسب طاقت بشري و به حسب آنچه قواعد عربيت اقتضاء‌ دارد ، بحث مي كند 
تفسير علمي كه از احوال الفاظ كلام خدا بحث مي كند از اين حيث كه بر مراد خداي تعالي دلالت مي كند.
تفسير در اصل به معني كشف و اظهار است و در شرع توضيح معني آيه و بيان شأن نزول و قصه و سبب است كه آيه  در آن باب نازل شده به لفظي كه دلالت آن دلالت آشكار باشد.
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی میدهیم

واژه تفسير تنها يك بار در قرآن و آن هم در سوره فرقان آيه ۳۴ بكار رفته است. « … و لا يأتونك بمثل الا جئناك بالحق و احسن تفسيراً »

تفسير مستلزم يك رشته علوم است كه آن را مادي گويند .
 مبادي تفسير، عبارت است از دانش علوم عربييه بويژه صرف و نحو، اصول ،كلام ، اصول فقه ، علم جدل ، فقه ، حديث ، خبر واشعار عرب ( بويژه شعر جاهلي ) و قصص انبياء  وچند علم ديگر
در لغت به معني به آغاز بازگردانيدن و در شرع به معني بازگردانيدن لفظ از معني ظاهري به معني احتمالي آن است به شرط آن كه محتمل را موافق كتاب و سنت بيابند .
تنزيل : در لغت به معني فرو فرستادن  و در اسلام عبارت است از ظهور قرآن بر حسب احتياج امت اسلامي بواسطه جبرييل بر قلب پيامبر (ص) . 
فرق انزال و تنزيل : انزال را در مورد امري ناگهاني و دفعي بكار مي برند در حالي كه تنزيل در تدريج  بكار مي رود 
مهمترين دليل ورود وضع در تفسير به  نقل :      1-وجود دو تفسير متناقض براي يك آيه كه هر دو را از پيامبر (ص) نقل   كرده اند.      2 -عدم وثوق مفسران 
صحابه و تابعان در باره تفسير به رأي دو گروه تقسيم مي شوند: ۱- مخالفان تفسير به رأي ۲- كساني كه تفسير به رأي را جايز و مباح مي دانند 
منبع و مصدر مفسرين دسته اول ( تفسير به نقل ) اخبار و احاديث و به طور

 كلي علوم نقلي بود و منبع و مصدر گروه دوم ، استنباط و اجتهاد و رأي 

شخصي البته بر پايه منقولات موجود بود 
سومين منبع تفسير، تفسير به اسرائيليات بوده است .     دليل توجه به آن، حرص و شعف آنها به استقصاء بوده است 

مفسران بزرگ صحابي:عده قليلي از صحابه در تفسير  قرآن سخن گفته اند. از ميان خلفاي اربعه ، بيشتر از همه ازعلي ( ع) تفسير قرآن روايت شده است. ابن عباس را ترجمان القرآن ، حبر الامه و رئيس مفسرين گويند .
در دوره دوم عباسي يكي از كامل ترين و معتبر ترين تفسير قرآن با
 
عنوان جامع البيان في تفسير القرآن توسط طبري به عرضه رسيد.
ويژگيهاي تفسير طبري : در اين تفسير مولف ترجيح قولي را بر قول ديگر بيان مي كند و تفسيرها و تأويل هاي ضعيف را خرج و تعديل مي كند .


  • بازدید : 61 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

این مسجد كه در ضلع جنوبى میدان امام قرار دارد در سال ۱۰۲۰ هجرى به فرمان شاه‏ عباس اول در بیست و چهارمین سال سلطنت وى شروع شده و تزئینات و الحاقات آن در دوره جانشینان او به اتمام رسیده است. معمار مهندس آن استاد على‏اكبر اصفهانى و ناظر ساختمان محب‏على بیك الله بوده‏ اند. این مسجد شاهكارهاى جاویدان از معمارى، كاشى‏كارى و نجّارى در قرن یازدهم هجرى است.از نكات‌ جالب‌ توجه‌ این‌ مسجد، انعكاس‌صوت‌ در مركز گنبد بزرگ‌ جنوبی‌ آن‌ است‌. ارتفاع‌ گنبد مسجد ۵۲ متر و ارتفاع‌ مناره‌های‌ داخل‌ آن ‌۴۸ متر وارتفاع‌ مناره‌های‌ سردر آن‌ در میدان‌ نقش‌ جهان ۴۲ متر است‌. 
. قطعات‌ بزرگ‌ سنگ‌های‌ مرمر یكپارچه‌ وسنگاب‌های‌ نفیس‌، از دیدنیهای‌ جالب‌ این‌ مسجد است‌. كتیبه سر در مسجد به خط ثلث غلیرضاى عباسى و مورخ به سال ۱۰۲۵ حاكى از آن است كه شاه عباس این مسجد را از مال خالص خود بنا كرده و ثواب آن را به روح جدا اعظم خود شاه طهماسب اهدا نموده است. در ذیل این كتیبه به خط ثلث محمد رضا امامى، كتیبه دیگرى نصب شده كه به موجب آن مقام معمارى و مهندسى معمار مسجد شاه استاد على اكبر اصفهان و ناظر ساختمان محب على بیكالله تجلیل شده است. مسجد شاه یكى از شاهكارهاى معمارى و كاشیكارى و حجارى ایران در قرن یازدهم هجرى است و آخرین سال تاریخى كه در مسجد دیده مى‏شود سال ۱۰۷۷ هجرى یعنى آخرین سال سلطنت شاه عباس دوم و ۱۰۷۸ هجرى یعنى اولین سال سلطنت شاه سلیمان است و معلوم مى‏دارد كه اتمام تزیینات مسجد در دوره جانشینان شاه عباس كبیر یعنى شاه صفى و شاه عباس دوم و شاه سلیمان صورت گرفته است. كتیبه‏هاى مسجد شاهكار خطاطان معروف عهد صفویه مانند علیرضا عباسى و عبدالباقى تبریزى و محمد رضا امامى است. تزیینات عمده این مسجد از كاشیهاى خشت هفت رنگ است. در مدرسه جنوب غربى مسجد قطعه سنگ ساده‏اى به شكل شاخص در محل معینى تعبیه شده است كه ظهر حقیقى اصفهان را در چهار فصل سال نشان مى‏دهد و محاسبه آن را شیخ بهائى دانشمند فقیه و ریاضیدان معروف عهد شاه عباس انجام داده است. از نكات جالب در مسجد شاه انعكاس صورت در مركز گنبد بزرگ جنوبى است ارتفاع گنبد عظیم مسجد شاه ۵۲ متر و ارتفاع مناره‏هاى داخل آن ۴۸ متر و ارتفاه مناره‏هاى سردر آن میدان نقش جهان ۴۲ متر است. قطعات بزرگ سنگهاى مرمرى یكپارچه و سنگابهاى نفیس از دیدنیهاى جالب مسجد شاه است.
این مسجد كه ساختمان آن در سال ۱۰۲۰ هجرى قمرى آغاز و در سال ۱۰۲۵ به پایان رسید و براى تزیین آماده شد، از مهمترین مساجد عصر صفویه و در ضلع جنوبى میدان نقش جهان واقع است. تزیینات این مسجد كه از سال ۱۰۲۵، زمان سلطنت شاه عباس اول، آغاز شد تا زمان سلطنت دو تن از جانشینان او (صفى و عباس دوم) نیز ادامه یافت. معمار این بنا استاد على اكبر اصفهانى است كه نام او به عنوان مهندس و معمار در كتیبه سردرمسجد به خط ثلث آمده است. 
كتیبه سر در با شكوه مسجد به خط علیرضا عباسى خوشنویس نامدار عصر صفویه است كه تاریخ آن سال ۱۰۲۵ ذكر شده است. 
اسپرهاى طرفین در ورودى ۸ لوحه با نوشته هایى مشكى بر زمینه فیزوه‏اى دارند كه در هر یك از این اسپرها ۴ لوحه كار گذاشته شده. در جلو خان سردر مسجد نیز كتیبه هایى با عبارات و اشعارى وجود دارد. تخت سنگ بزرگى نیز در ضلع غربى جلوخان هست كه از نوشته‏ هاى آن تنها بسم الله الرحمن الرحیم به جا ماند. كتیبه نماى خارجى سردر، خط ثلث سفید بر زمینه كاشى خشت وجود دارد. 
اشعارى به خط نستعلیق در اصلى مسجد را كه پوشش نقره و طلا دارد. زینت بخشیده است در این اشعار سال اتمام و نصب در ۱۰۳۸ تا ۱۰۵۲ ذكر شده است. اشعار فوق الذكر ۱۶ بیت است كه هشت بیت آن بر یك لنگه و هشت بیت دیگر بر لنگه دیگر آن به طور برجسته نقش بسته است. این در، در ضلع جنوبى واقع است. 
كتیبه‏ هاى داخل مسجد را خوشنویسانى چون عبدالباقى تبریزى، محمد صالح اصفهانى محمد رضا امامى و محمد غنى نوشته‏اند كه از آن جمله‏اند: كتیبه ایوان بزرگ مسجد و اطراف محوطه زیرگنبد به خط عبدالباقى تبریزى كتیبه بالاى محراب مرمرى به خط محمد صالح اصفهان، كتیبه‏هاى چهلستون شرقى گنبد جنوبى به خط محمد رضا امامى و كتیبه داخل ایوان شمالى مسجد به خط عبدالباقى تبریزى. 
این مسجد عظیم داراى دو شبستان قرینه در اضلاع شرقى و غربى صحن است. یكى از این شبستانها (شبستان شرقى) بزرگتر اما ساده و بى تزیین است و دیگرى (شبستان غربى) كوچكتر است اما تزییناتى با كاشیهاى خشت هفت رنگ دارد و محراب آن نیز از زیباترین محرابهاى مساجد اصفهان است. 
در دو زاویه جنوب غربى و جنوب شرقى دو مدرسه به طور قرینه قرار دارد كه مدرسه زاویه جنوب شرقى را كه حجره‏هایى نیز براى سكونت طلاب دارد، مدرسه ناصرى و مدرسه زاویه جنوب غربى را سلیمانیه مى‏نامند. 
ارتفاع ایوان بزرگ جنوبى مسجد ۳۳ متر است و دو مناره در طرفین آن قرار گرفته‏اند كه ارتفاع هر یك از آنها ۴۸ متر است. این دو مناره با كاشى تزیین شده‏اند و نامهاى محمد و على به طور تكراراى به خط بنایى بر بدنه آنها نقش بسته است. 
گنبد بزرگ مسجد تزئینات جالبى از كاشیكارى دارد و نیز دارى كتیبه‏اى به خط ثلث سفید بر زمینه كاشى خشت لاجوردى است
  • بازدید : 26 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مسأله انسان، مسألة بي نهايت مهمي است. تمدن امروز مبناي مذهب خود را بر اومانيسم «گذاشته»، يعني «اصالت انسان» و انسان پرستي. قضيه اينست كه مذاهب گذشته و اديان، شخصيت انسان را خرد كرده و انسان را وادار مي كردند تا قرباني خدايان بشود. انسان را وادار مي كردند كه اراده اش را در برابر اردة خدا عاجز شمارد. او را وادار مي كردند تا با نيايش و دعا و التماس از خدا چيزي طلب نمايد. بهمين جهت اومانيسم، مذهبي است كه از رنسانس به بعد، در برابر مذاهب خدائي، مذاهبي كه بر غيب و ماوراء الطبيعه بنا شده، قرار دارد و هدفش اصالت دادن به انسان است، اينست استدلال اومانيسم
ريشه هاي اومانيسم در آتن مي باشد وليبه عنوان يك مذهب جهاني، زير بناي تمدن امروز مغرب زمين قرار گرفته است، و تحقيقاً عكس العملي است در برابر مذهب اسكولاستيك و مذهب مسيحيت قرون وسطي. هدف من اينست كه امشب تا آنجا كه فرصت هست و قدرت دارم بدين موضوع رسيدگي كنم تا ببنم مثلاً مذهب ما، كه مذهب اسلام است، دربارة انسان به عنوان چگونه پديده اي انديشيده؟ آيا انسان را به عنوان يك موجود عاجز كه هدفش غايت و ايدآلش اينست كه در برابر خدا عاجز باشد، دانسته، و آيا اسلام، انسانيت را به عنوان يك اصالت نمي گيرد؟ و ايا اعتقاد به اسلام لازمه اش عجز انسان است، و يا بر عكس، اعتقاد به اسلام و اعتقاد بع حقيقت اسلام، خود يك نوع اصالت بخشيدن به انسان است و ارزش قائل شدن به فضائل او؟ اين، بحث امشب من است.
براي شناختن اينكه «اومانيسم» در مذاهب چيست، يا اينكه انسان را در مذاهب چگونه تلقي مي كردند، تنها راه يا بهترين راه اينست كه فلسلفة خلقت را در اين مذاهب مورد مطالعه قرار دهيم. من ايجا فرصت ندارم كه همة مذاهب شرق و غرب را از لحاظ فلسفة خلقت انسان بررسي نمايم. و ناچار منحصراً روي فلصفة خلقت انسان در اسلام و مذاهب قبل از اسلام كه دنباله اش اسلام است، مثل مذهب موسي و عيسي و ابراهيم، مطالبي مي گويم.
خلقت انسان در اسلام و يا كتب ابراهيم، كه اسلام مكمل آن نهضت است، چگونه توجيه شده است و آنرا چگونه شناخته است؟ آيا مي شود مقام انسان را از كيفيت خلقت انسان در قرآن، سخنان خداوند، و يا سخنان پيغمبر اسلام در اين باره دريافت؟ همانطور كه عرض كردم از بررسي كيفيت داستان خلقت آدم، كه سمبل انسان است، در قرآن مي توان فهميد كه انسان در نظر خدا، نظر اديان و در نظر دين ما چگونه موجودي است. مقدمة اينرا عرض كنم كه زبان مذاهب، بالاخص زبان مذاهب سامي كه ما اعتقاد به پيامبران آن داريم، زبان «سمبليك» است. 
زبان سمبليك زباني است كه به رمز معاني را بيان مي كند، اين بهترين و عالي ترين زباني است كه امروز بشر بدان دسترسي پيدا كرده است و از زبان اخباري يعني زبان روشن كه مستقيماً معني را ادا مي كند ارزشي عميق تر و جاويدتر دارد. زبان راسته يعني زباني كه سمبل و رمز ندارد، زباني است كه ممكن است براي تعليم ساده تر باشد ولي ماندني نيست، چرا؟ براي اينكه به قول «عبدالرحمن بدوي» فيلسوف معروف معاصر: مكتب يا مذهبي كه همة حقايق را و همة معاني مكتب خودش را بخواهد در كلمات راسته و يك بعدي و روشن ادا بكند، اين مذهب ماندني نيست، چرا كه مخاطب مذهب تيپ هاي مختلفي هستند از عوام و تحصيل كرده و از طبقات مختلف. و همچنين مخاطب مذهب، يك نسل در يك زمان نيست، بلكه نسلهاي متفاوت و متناوبي هستند كه در طول تاريخ پشت سر هم مي آيند. اينها از لحاظ تفكر، از لحاظ عمق فكر، از لحاظ ديد و زاوية ديد، و بينش با هم تفاوت دارند. ناچار، زباني كه مذهب بايد براي بيان معاني مكتبش انتخاب نمايد، بايد زبان چند پهلوئي و چند لايه اي باشد كه هر لايه اش در يك نسل و هر پهلويش براي يك گروه روشن بشود. اگر يك پهلو، براي يك گروه روشن است و براي گروههاي ديگر ارزشي ندارد، يا در يك نسل اين مسأله روشن است ولي در نسل دوم و سوم، ديگر حرف تازه اي نمي توان از آن استخراج كرد. براي همين است كه تمام آثار ادبي سمبليك است، جاويدند. اشعار حافظ جاويد است و هر بار ما آنرا مي خوانيم مطلب تازه اي از آن مي فهميم. و به ميزان عمقي كه داريم، به ميزان ذوق و زاوية ديدي كه داريم، از سخنان حافظ مطالب جديد بيرون مي آوريم و استنباط مي كنيم. اما تاريخ بيهقي اينطور نيست، گلستان سعدي به همچنين. وقتي گلستان را مي خوانيم، معانيش برايمان كاملاً روشن است، از لحاظ لفظي لذت مي بريم ولي از لحاظ معنوي بسياري از اين معاني منسوخ شده، چون روشن است كه چه مي گويد و آنچه مي گويد باطل است. اما سخن حافظ چند پهلو و رمزي است، هر رمزي را يكي از ما، بسته به ذوق و تيپ فكري خودش، با معني خاصي تطبيق مي دهد و يك حرف تازه و ديد تازه از آن استخراج مي نمايد. از اين جهت است كه مذاهب، چون براي تيپهاي مختلف و نسلهاي مختلف بودند، بايد زبانشان سمبليك مي بود. بسياري از معاني در مذهب هست كه در زمان ظهورش روشن نبوده، از طرفي چون مذهب مي بايست معني را به انسان بگويد كه اگر آنرا به زبان معمولي نمي گفت براي مردم آن زمان روشن نبود و اگر مي گفت در آينده، مذهب، معني تازه اي نداشت. ناچار بايد به رمز مي گفته تا در آينده اين رمزها به تناسب رشد علمي و فكري انسان، روشن شود. اينستكه در ادبيات اروپائي، عاليترين سبك ادبي، سبك سمبليسم است. يعني سخن گفتن به رمز و نهفتن معاني عميق در زير رمزها كه ظاهراً معني ديگري دارند ولي در باطن به ميزاني كه انسان عميق است، مي تواند آن باطن را كشف كند.
خلقت آدم، داستان خلقت آدم يعني داستان خلقت انسان، مسلماً بايد به زبان سمبليك گفته مي شد تا امروز بعد از چهارده قرن و بعد از پيشرفت علوم انساني و علوم طبيعي، براي ما در چنين محيط علمي، قابل مطالعه باشد.
و اما انسان از لحاظ اسلام چگونه خلق مي شود؟
اول خدا به فرشتگان خطاب مي كند كه من مي خواهم جانشيني براي خودم در زمين خلق كنم. (درست دقت بفرمائيد كه ارزش انسان در اسلام چه اندازه است، حتي اومانيسم اروپائي، حتي اومانيسم بعد از رنسانس هرگر نتوانسته است قداستي اينچنين متعالي براي انسان فرض نمايد.) خدا كه از نظر اسلام و از نظر كسي كه مؤمن است بزرگترين و متعالي ترين است كه خالق آدم و مسلط و اشرف بر همة كائنات، خطاب به فرشتكان انسان را جانشين خود در زمين معرفي مي نمايد. يعني رسالت انسان از نظر اسلام، با همين اولين خطاب خداوند روشن مي شود. يعني رسالتي را كه خداوند در كائنات دارد، انسان در روي زمين بايد به نمايندگي خدا انجام دهد. بنابراين اولين فضيلت انسان، نمايندگي خداوند در زمين است. فرشتگان به فرياد مي آيند كه باز مي‌خواهي در روي زمين كسي را بيافريني كه به خونريزي و جنايت و كينه و انتقام پردازد.(چون قبل از آدم، آدمها و انسانهاي ديگري هم بوده اند كه مثل انسانهاي امروز به خونريزي و جنايت و فساد و گناه مشغول بوده اند و بعد فرشتگان به ياد خدا مي‌آوردند كه اگر باز دو مرتبه انسان نوي بسازد و باز مرحلة تازه اي براي انسان در روي زمين قائل شود، باز اين انسان به خونريزي و به گناه خواهد پرداخت.)
و خداوند مي گويد من چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد. و بعد خدا براي خلقت انسان دست به كار مي شود. از اينجا سمبلها شروع مي شود و ببينيد در زير اين سمبلها چه نكات انسان شناسي نهفته است. خدا از روي زمين، از روي خاك پست مي خواهد براي خود جانشين خلق كند. قاعده بايستي مقدس ترين و با ارزش ترين ماده را انتخاب نمايد اما بر عكس، اينكار را نمي كند و از روي زمين پست ترين ماده را انتخاب مي كند. در قرآن در سه جا آمده كه انسان از چه آفريده شده است. يكي از «صلصال كالفخار»، يعني از خاك رسوبي لاية خشك. جاي ديگر مي گويد انسان را از «حما مسنون» آفريدم، از گل متعفن و بدبو، از لجن. و جاي ديگر، انسان را از طين (گل) آفريدم. پس خداوند شروع كرد، اراده كرد كه روي زمين خليفه اي براي خودش خلق كند و انسان را و نمايندة عزيز خودش را از گل يا لجن خشك شده آفريد و سپس از روح خود در اين لجن خشك دميد و انسان خلق شد. 
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با کمی تفکر متوجه می شویم که در این عالم تنها موجودی که از ویژگی های خاصی برخوردار است انسان می باشد که تمامی موجودات در خدمت او هستند. حدیثی قدسی از خداوند در این باره: یابن آدم خلقت الاشیاء لاجلک معنی حدیث «ای انسان همه چیز را برای تو و بخاطر تو خلق کرد» در واقع خداوند این جهان را بخاطر انسان آفرید تا انسان با استفاده از امکانات خود را به سر منزل نهایی برساند.
تعریف انسان کامل و اهمیت آن؟
انسان کامل یعنی انسانی نمونه و اعلی انسانی مانند هر چیز دیگر کامل و ناقص دارد اما شناخت انسان کامل از دیدگاه قرآن از آن جهت واجب است که حکم الگو و سرمشق ما را کرد.
راههای شناخت انسان کامل از نظر اسلام؟
به دو قسمت تقسیم می شود: ۱- قرآن و سنت ۲- دیدی – عینی افرادی که از نظر قرآن و اسلام انسان کامل شناخته می شوند در هیچ جایی از قرآن تعبیری از انسان کامل نیامده در قرآن مسلمان کامل و در سنت مومن کامل تعبیر شده مسلمان کامل یعنی فردی که در اسلام به کمال رسیده و مومن کامل یعنی فردی که در پرتو ایمان به کمال رسیده.
ما چرا نمی گوییم انسان تمام اصلا
فرق کمال و تمام چیست؟
تمام برای یک شی در جایی گفته می شود که تمامی چیزهایی که برای ایجاد او لازم است به وجود آمده باشد و اگر بعضی از آن ها به وجود نیامده باشند آن شی ناقص است. اما کمال برای یک شی در جایی گفته می شود که آن شی تمام هست و باز هم می تواند درجه ای بالاتر برود. کمال را در جهت عمودی و تمام را در جهت افقی بیان می کنند وقتی شی ای در جهت افقی به نهایت خود برسد می گویند تمام شد. اما وقتی شی در جهت عمود یعنی بالا برود می گویند کمال یافت. یعنی از درجه ای به درجه ای ارتقا یافت. اما
تاریخچه تعبیر انسان کامل؟
تعبیر انسان کامل در ادبیات اسلامی تا قرن هفتم هجری وجود نداشته است و اولین کسی که در دنیای اسلام این تعبیر را در مورد انسان بکار برد عارف معروف محی الدین عربی اندلسی طائی است. محی الدین مردی عرب نژاد بود که از اولاد من حاتم طائی و اهل اندلس (اسپانیای امروز) بود قبر ایشان در شام می باشد و یکی از شاگردان معروف ایشان مولوی می باشد.
انسان های مسخ شده؟
مسخ یعنی چه؟ می گویند در میان امم سالمه مردمی بودند که در اثر اینکه مرتکب گناهان زیادی می شدند مورد نفرین پیغمبر زمان خود واقع شدند و مسخ شدند یعنی به حیوان تبدیل شدند مثلا میمون، گرگ، خر و یا حیوانات دیگر البته شاید آنهایی که مسخ شدند شبیه انسان بودند ولی از نظر روحی و معنوی مثل یک حیوان شده بودند که حتی قرآن در سوه اعراف آیه ۱۷۹ به این موضوع اشاره کرد: مردمی که از چهار پا هم پست تر هستند.
علت تفاوت کمال در انسان با سایر موجودات؟
همان کسانی که ما را از وجود فرشتگان با خبرد کردند گفتند که فرشتگان از عقل محض آفریده شده اند یعنی در آنها هیچ جنبه خاکی و مادی وجود ندارد و حیوانات هم صرفا خاکی هستند و از آنچه که در قرآن روح خدا نامیده می شود بی بهره هستند. اما انسانن مرکب از هر دوی آنهاست. هم ملکوتی است و هم ملکی.
و مولوی شعری دارد در این باب که چنین است:
در حدیث آمد خلاق مجید … خلق عالم را سه گونه آفرید.
یک گروه را جمله عقل و علم وجود … آن فرشته است و نداند جز سجود
نیست اندر عضوش حرص و هوی … خود مطلق زنده از عشق خدا
یک گروه دیگر از دانش تهی… همچو حیوان از علف در خوبهی
او نبیدند جز که اصطبل و علف … از شقاوت غافل است و از شرف
و آن سوم هست آدمیزاد و بشر … از فرشته نیمی و نیمی ذخر
تا کدامین غالب آید در نبرد … زین دو گانه تا کدامین برد نبرد
در واقع تفاوت انسان با فرشتگان و حیوانات در همین ترکیب ذاتش می باشد.
نظریه روحیون و مادیون؟
می دانیم که در مورد حقیقت و ماهیت انسان اختلاف نظرهایی وجود دارد و به طور کلی دو نظریه:
۱- روحیون و ۲- مادیون که روحیون به این معتقدند که انسان مرکب از جسم و روان است و روان انسان جاویدان میباشد و با مردن او فانی نمی شود اما مادیون می گویند انسان جز همین ماشین بدن چیز دیگری نیست و با مردن فنا می شود.  و اولین مکتبی که می خواهیم در مورد آن صحبت کنیم.
مکتب عقلیون؟
نظریه عقلیون به این صورت است که آنها معتقدند که گوهر انسان همان عقل اوست نه چیز دیگری مانند ابوعلی سینا که معتقد بود انسان کامل یعنی انسان حکیم و کمال انسان در حکمت انسان است. البته ابوعلی سینا در آخر عمرش نظرش عوش شد. و مکاتبی که با نظریه عقلیون مخالفت می کردند عبارتند از: اشراقیون، عرف، اهل عشق، اخباریون، اهل حدیث و حیون در واقع حیون معتقد بودند که عقل این همه ارزش را که عقلیون برای او قائل بودند را ندارد. اما در هیچ دینی مثل دین اسلام از عقل حمایت نشده مثلا در مسیحیت می گویند وقتی می خوای به چیزی ایمان بیاوری نباید درباره آن فکر کنی حال آنکه در اسلام بر عکس آن است بطور مثال اگر از ما بپرسند اصول دین شما چیست؟ می گوییم توحید ولی اگر از ما دلیل خواستند باید دلیلی عقلی بیاوریم. اشکالی که به این مکتب وارد است.
یک اشکال به مکتب عقلیون
از نظر فلاسفه جوهر انسان فقط عقل اوست و باقی همه ابزارند حال آنکه اسلام عقل را یک شاخه از وجود انسان می داند نه تمام وجود انسان.
مکتب عرفا
انسان کاملی را که فلاسفه از ارسطو و ابن سینا بیان کرده اند در میان مردم رواج پیدا نکرد ولی انسان کاملی را که عرف به صورت زبان تمثیل و شعر گسترش دارند در میان مردم رواج بیشتری پیدا کرد اسلام با این مکتب هم موافق هست و هم مخالف عرض کردم که فلاسفه جوهر انسان را عقل می دانند ولی عرف عقل را یک ابزاری برای دل می دانستند البته منظور از دل این دل گوشتی که در طرف چپ بدن انسان است نیست بلکه آن مرکز احساسی در انسان است و عشق عارف این عشق های ظاهری نیست بلکه عشقی است که در انسان اوج می گیرد و به خدا می رسد و معشوق حقیقی عارف فقط خداست. اگر از یک فیلسوف بپرسند که یک انسان بخواهد به انسان کامل تبدیل شود باید چه بکند می گوید از راه عقل و استرس ولی یک عارف می گوید باید از راه تزکیه نفس، توجه نداشتن به غیر از خدا، …
برخی اشکالات به مکتب عرفا
در مکتب عرفا عقل و علم حینی تحقیر شده است در حالی که اسلام هم دل را قبول دارد و هم عقل را تحقیر نمی کند در مکتب عرفا انسان کامل شخصی است درون گرا مطلق یعنی جنبه فردی در آن زیاد است و جنبه اجتماعی در آن محو شده ولی در اسلام یک انسان کامل هم درون گراست و هم برون گراست و در روایات مکرر اشاره شده است که اصحاب امام زمان (عج) کسانی هستند که اگر شب به سراغ آنها بروی در غار تنها مشغل عبادت هستند و در روز مانند شیر نر می باشند.
مکتب قدرت
در این مکتب انسان کامل مساوی با انسان مقتدر و صاحب قدرت است یعنی هر انسانی که قوی تر باشد کامل تر و هر کسی که ضعیف تر باشد ناقص تر است. تاریخچه این مکتب به دوره قبل از سقراط بر می گردد قبل از دوره سقراط گروهی بوده اند که در مسائل فلسفی آنان را سوفسطائیان می نامند که نظریه این مکتب با آوردن مسیحیت هیچ جایی در افکار مردم پیدا نکرد چون در مسیحیت گفته می شود که اگر کسی به طرف راست صورت تو سیلی زد طرف چپ صورت را بیاور و حتی از خودت دفاع نکن.
اشکالات
قدرت در این مکتب یعنی انسان کامل در جای دیگر ارزش ها از یاد برده شده است اما در اسلام می گویند خداوند که کامل است یکی از صفاتش قادر است نه همه صفاتش.
اندیشه مرگ
یکی از دغدغه های زندگی بشر بوده و هست و مهم ترین دلایلی که از مرگ تفسیرهای گوناگونی می شود «نوع نگرش انسان به عالم هستی، نفس خویش، نحوه ارتباط روح با جهان هستی و جایگاه آدمی در آن می باشد» و در واقع حقیقت مرگ که پایان بخشیدن به مقام لذت ها و شادی های دنیوی و تیر کننده خواهش های نفسانی است چیست؟ آیا مرگ انهدام و نیستی است؟ قرآن کریم از مرگ با عنوان توفی یاد کرده است که معنی این لغت گرفتن چیزی به طور تمام و کمال است و مرگ از دیدگاه اسلام نیستی و نابودی نیست بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر است و در حقیقت روز مرگ روز بازگشت به خداست.
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحفیق تاريخ اسلامخرید اینترنتی تحقیق تاريخ اسلام-دانلود رایگان مقاله تاريخ اسلام-دانلود فایل تحقیق تاريخ اسلام-تحقیق تاريخ اسلام-پروژه تاريخ اسلام

این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وبه موار زیر می پردازد:

نهضتي که پيامبر اسلام پايه گذار و رهبر آن بود به مانند هرنهضت انقلابي ديگري با يک جنبش و انقلاب ارتجاعي مواجه شد.

نهضتهاي انقلابي ساير پيامبران هم از اين جنبش هاي ارتجاعي در امان نمانده اند،قرآن و تاريخ بسياري از اين نمونه ها را بيان مي کند در ادامه برای آشنایی بیشتر شما به ارائه توضیحات مفصل می پردازیم

همچنين جنبشهاي ارتجاعي درانقلابهاي اخير نيز به وضوح قابل مشاهده است ،همانند جنبش ارتجاعي که پس از انقلاب فرانسه رخ داد و به بازگشت استبدادطلبان و رجعت جامعه فرانسه به وضعيت قبل از انقلاب انجاميد.

البته بايد در نظر داشت انقلابهاي ارتجاعي با توجه به وسعت و ابعاد هر انقلاب با انقلابهاي ديگر متفاوت است.عمق هرجنبش ارتجاعي به ابعاد و عمق انقلاب تکاملي آن جامعه بستگي دارد .بعنوان مثال در انقلابي همانند انقلاب فرانسه که جنبه سياسي و آزاديخواهانه داشت جنبش ارتجاعي محدودتر از جنبش ارتجاعي است که در انقلابي که پيامبر اسلام پايه گذار آن بودکه تحول ژرفي در کليه ابعاد جامعه بر جاي نهاد مي باشد .

ما همواره در تاريخ شاهد اين فراز و نشيبها مي باشيم .وبايد توجه داشته باشيم که از ثمره اين سنت تاريخ است که جوهره انسانيت نمايان مي شود.اين شکست ها و رجعتها جزو طبيعت تاريخ است زيرا اگر خط تکاملي تاريخ بدون فراز و نشيب تداوم داشته باشد ،عنصر انتخاب و کوشش جهت رسيدن به آن از بين خواهد رفت. و اين امر به اين معني است که در تاريخ اصالت به کار انسانهااست و اگر خط تکاملي تاريخ همواره باقي باشد ،آن وقت ديگر کار انساني و تلاش و زحمت و رنج انسانها ديگر بي معنا مي شود.

پس وجود اصل رجعت در تاريخ براي ما انسانها پيام دارد و آن اينست که :”اين انسانها هستند که با کار خود تاريخ را مي سازند”.

در اين مقاله سعي مي کنيم به جنبه ها و گوشه هايي از ماهيت و دلايل و ابعاد رجعت در تاريخ اسلام بپردازيم و در مقاله هاي بعدي با الگو گرفتن از تجربه جنبش ارتجاعي که در” انقلاب اسلامي پيامبراکرم” صورت پذيرفته است به مکانيزم هاي رجعت در انقلاب اسلامي ايران که در حقيقت با الگو برداشتن از انقلاب پيامبر اسلام به پيروزي رسيده است مي پردازيم.

۱)           معني و ماهيت ارتجاع و مراحل عملي شدن آن :

ارتجاع،گريز از رويه و نظام اسلامي و رجعت به رويه و نظام جاهلي است.رويه اسلامي از قرآن و سنت گرفته مي شود.قرآن رويه مکتوب و سنت رويه معمول است . گاه از ارتجاع به تخطي از احکام الهي و سنت پيامبر نيز ياد شده است.

در زمان پيامبر رجعت نمي توانسته است به صورت يک جريان اجتماعي نيرومند و مقتدر در دستگاه و حکومت وجود داشته باشد ،بلکه در شکل رجعت فردي پديدار مي گشت.

رجعت در فرد با بازگشت به اعمال و عادات و پندارهاي جاهلي صورت مي پذيرد.

“ان الذين امنوا ثم کفروا ثم امنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم يکن الله ليغفر لهم و لا ليهديهم سبيلا/ بشرالمنافقين بان لهم عذابا اليما”  ( سوره نساء آيه ۱۳۷و۱۳۸)

“آنان که ايمان آوردند بعد کافر شدند سپس ايمان آورده و باز کافر شدند و آنگاه بر کفر خويش افزودند خداوند نه مي آمرزدشان ونه راه مي نمايدشان. منافقان را مژده ده که برايشان عذابي دردناک است.”

اما فرد مرتجع در بحث ما بيشتر بر مرتجعي اطلاق مي شود که مي کوشد اجتماع را به جاهليت باز گرداند يا عملا باز مي گرداند،کسي که علاوه بر گرايش شخصي به سنن و عادات و رسوم جاهلي در رجعت سايرين و در نتيجه رجعت جامعه موثر و سهيم است.

اينان براي تسريع و توفيق بيشتر در تبهکاري نخست بر مقامات عاليه دست انداخته و پس از چيرگي بر مردم و بدست آوردن قدرت نظامي و نفوذ و آمريت سياسي شروع به دگرگونسازي سياست و اقتصاد و قضا، بتدريج نظامات جامعه را دستخوش تحول انحطاطي مي گردانند.

رجعت سياسي نقطه عطفي در جنبش ارتجاعي محسوب مي شود،زيرا تسلط رجعت طلبان برقدرت سياسي و حکومت ،عوامل چندي را بخدمت جريان رجعت مي گمارد و جريان آن را به طرز وحشتناکي تشديد    مي کند:

الزام موسسات اجرايي،تهديدو اعدام،تطميع بوسيله پول و جاه و مقام و شهرت،اغواي ناشي از رفتار مقامات برجسته و…عواملي هستند که رفته رفته کردار و خوي اشخاص را دگرگون مي سازد و مايه تثبيت متقابل اعتقاد و رفتار اجتماعي ،معتقدات و جهان بيني مردم با رفتار جاهلانه حاکمان تجانس و توافق مي يابد.

در تاريخ اسلام نيز همان گونه که بعدا اشاره خواهيم کرد ،امويان که پيش قدم وگرداننده وعامل جنبش وانقلاب ارتجاعي بودند،ابتدا دست به رجعت سياسي زدند و سپس رجعت اقتصادي را به اتمام رساندند و کار رجعت اقتصادي را به بعد از تحقق اين دو موکول کردند.اين کار بسيار هوشمندانه بود.زيرا هر گاه با عقايد اسلامي به ستيزه بر مي خواستند مشتشان واشده و پرده نفاق از چهره شان دريده مي شد و باعکس العمل مسلمانان مواجه مي شدند و نه تنها نمي توانستند جنبش ارتجاعي را به پيروزي برسانند بلکه در رسيدن به سلطنت و مقام هم ناکام مي ماندند.در صورتي که دگرگوني اعتقادي پس از قبضه کردن حکومت و شريان هاي اقتصادي کشور ناممکن  وناشدني نبود.

در حديثي هم که از پيغمبر بيان شده است مراحل جنبش ارتجاعي کاملا بيان شده است:

“اذا بلغ بنوالعاص ثلاثين رجلا اتخذوا مالالله دولاو عبادالله خولا و دين الله دغلا”

“هنگامي که پسران عاص به ۳۰تن برسند اموال عمومي را که متعلق به خدااست به ثروت شخصي تبديل کرده دست به دست خواهند گردانيد،و بندگان خدا را برده خويش خواهند ساخت و دين خدا را مايه فريب و خيانت خواهند کرد.”

در اين حديث ۳مرحله مهم اقتصادي،سياسي و عقيدتي بيان شده است.دررجعت اقتصادي رابطه حکام و مردم با ثروت عمومي تغيير يافته و بشکل جاهلي در مي آيد.تعبير “اتخذوا عبادالله خولا” بيان رجعت سياسي و تغيير رابطه حکام با مردم از همساني به عبوديت مردم و حاکميت مطلقه است.رجعت اعتقادي نيز با تعبير “اتخذوا دين الله دغلا”بيان گشته است و آن تغيير نقش دين در معتقدات مردم از عامل سعادت و رستگاري به ابزار تحميق و بدبختي است.

۲)دلايل وجود ارتجاع در هر نهضت انقلابي و تکاملي:

در هر انقلاب،تحول در نيروي اجتماعي يعني انسانها روي مي دهد و هر گونه تغيير و تحول بر تحول در خوي و اخلاق و عادات مردم مبتني مي شود و نيروي اجتماعي تربيت شده و تحول پذيرفته بعنوان ضامن اجرا و ادامه نظامات اجتماعي تلقي خواهد گشت.از طرفي تحول اعتقادي و اخلاقي امري نسبي است نه مطلق.بعبارت ديگر،در هر نهضت انقلابي،اولا:تحول اساسي اعتقادي-اخلاقي در فرد بکمال نمي رسد و ثانيا همه افراد مشمول تحول نمي شوند.درنتيجه هم بقاياي دوران کهن و آثار اعتقادي،رواني،اخلاقي،فکري پيشين تا اندازه يي در فرد باقي      مي ماند و هم برخي افراد اصلا تحول نمي پذيرند و همچنان اعتقادات و اخلاق گذشته را در خويش نگه مي دارند.عناصر تحول ناپذيرفته و بقاياي عقايد و خوي و عادات قديم در افراد عامل اصلي و عمده گرايش جامعه به عهد کهن و نظام پيشين است.

الف)عناصر تحول ناپذيرفته:

اين عناصر که در اصطلاح اسلام ،کافر ناميده مي شوند به ۲ دسته تقسيم مي شوند:کفار ومنافقين.

کفار خصومتشان را نسبت به اسلام و مسلمانان تصريح مي نمايند و به همين دليل خطر تاثيرشان بر جامعه اسلامي کمتر است،اما منافقين کفاري هستند که چون با استتار و تظاهر به مسلملني بدرون جامعه رخنه کرده اند نقش ارتجاعي خطيري بازي مي کنند بطوريکه نقش کفار در اين زمينه در مقايسه با آنان ناچيز است . در قرآن هم خطر منافقين بيشتر از خطر کفار مورد تاکيد قرارگرفته است.همچنين کفار در بيرون منطقه اسلامي ساکن اند و منافقين در درون جامعه اسلامي مقيم اند و همين امر باعث ارتقايشان به مقامات و موقعيت ها مي شود و خطرشان را به بي نهايت مي رساند

  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

خوف و رجاء د و مقام از مقامات عرفانی است که گویی از اوّلین گام سالک برای شهود درونی مقصدی ناگریز برای او محسوب می شود. برای انجام این پژوهش در درجه ی اوّل به مرور کل منابع، اقدام گردید و روشی که برگزیدم، روش کتابخانه ای و تحلیل محتوا بود. 
 این پایان نامه در د و فصل تدوین گردیده است در فصل اوّل در پی آن است که با تکیه بر قرآن، احادیث و روایات و سخنان مشایخ، زاویه ی دید مشایخ صوفیه را درباره ی دو مقام خوف و رجاء تشریح کند
شیخ فرید الدّین محمّد عطّار نیشابور از آن مردان مشهور و در عین حال ناشناخته ادبیات فارسی است. بگفته ی بدیع الزمان فروزانفر : «شاید چند تن دیگر از شاعران پارسی زبان نیز چنینی باشند زیرا اینان نه مرد روزگار خود و نه مرد روزگار ما بلکه مرد زمان و عصری هستند که ممکن است تکامل بشر و علوّ انسانیت ازین پس آنرا به وجود آورد.» (افروزانفر /۱۳۵۵ / ص ۱ /) . نام وی با تفاق اکثر مورّخین و تذکره نویسان محمّد است و این روایتی است درست و مطابق با گفته او : 
« آنچه آنرا صوفی آن گویند به نام                   ختم شد آن بر محمّد والسّلام
من محمّد نامم و این شیوه نیز                         ختم کردم چون محمّد ای عزیز»
 کینه ی او بگفته ی محمّد عوض ابوحامد است و چون وی با شیخ معاصر بوده است سخن او بر قول دیگران که کینه ی او را ابوطالب ذکر کرده اند ترجیح توان داد. «لقب او فریدالدّین است و دراین باره هیچ شک نیست زیرا عوض و ابن الفوطی و تمام کسانیکه شرح حالش را نوشته اند این لقب را آورده اند و هم در پایان نسخه ی خطی دیوان عطاّر مکتوب در سنه ی ششصد و هشتاد و دو این لقب مذکور است و از این همه مسلّم می گردد که او در قرن هفتم که در نیمۀ اوّل آن قرن بشهادت رسیده و پس از آن، بدین لقب مشهور بوده است. » (افروزانفر /۱۳۵۵ / ص ۲). 
 در شعرهای خود تخلص «عطاّر» و «فرید» را آورده است. 
 شیخ ما عنوان «فرید» و «عطاّر» را مانند تخلّص در قصائد و غزلیات و در خطاب بخود در مثنویاتش می آورد و گاه در محل واحد و با فاصله ی اندک هر دو عنوان را ذکر می کند و از اینجا استنباط می شود که او بمناسبت وزن و یا برحسب میل خودگاه لفظ «فرید» و گاه عطاّر را در تعبیر از خود اختیار می نموده و نباید تصوّر کرد که او در اوّل «فرید» و در آخر عمر «عطاّر» تخلّص می کرده است زیرا آوردن این دو تخلّص در مثنویات دلیل قاطع است که چنین تصوّری مبنای درست ندارد. 
 سال تولد و وفات او بدرستی روشن نیست. این قدر می دانیم که او در نیمه ی دوم قرن ششم و ربع اول قرن هفتم می زیسته و اهل نیشابور بوده است. نیشابور تا قرن ها پس از عطاّر، با همه ی ویرانیها، دارای بخش ها و تقسیمات وسیعی بوده است که در کتاب های جغرافیایی قدیم همواره از آنها یاد کرده اند. « این تقسیمات بقایای تقسیمات عصر ساسانی و شاید هم پارتی بوده است. ابوعبدالله حاکم النیشابوری که دو قرن قبل از عطاّر ، مفصل ترین کتاب را در باب نیشابور نوشته و امروز مختصری از کار او باقی است، نیشابور را به چهار «رَبع» و دوازده «ولایت» تقسیم می کند و ربعِ «شامات» نیشابور را از حدود بیهق تا حدود «جلگه ی رُخ» می داند. مورخین قدیم و تذکره نویسان کهن، عطاّر را اهل «کد کن» نوشته اند و این کدکن در رَبع شامات نیشابور کهن قرار دارد و در جلگۀ رُخ، از ولایات قدیم نیشابور کهن بوده است که در کتاب تاریخ نیشابور الحاکم به عنوان هفتمین ولایت از ولایات نیشابور از آن نام برده شده است. در تقسیمات متأخر و عصر قاجار، وقتی می خواستند تربت حیدریه را که خود رُستاقی از رُستاق های نیشابور کهن بود و به نام «زاوه»، شهری کنند و به آن مرکزیت ببخشند، جلگۀ رُخ – و در مرکز آن کدکن – را از توابع زاوه (= تربت حیدریه) در همین ده کدکن که در مرکز جلگۀ رخ قرار دارد، زیارتگاهی است به نام «پیر زَروَند» که بنابر اعتقادات و اطلاعات کهن باقی مانده در نزد اهالی، مزار پدر عطاّر است و به نام «مزار شیخ ابراهیم» مورد احترام و تقدیس اهالی است. تذکره نویسان قدیم نیز نام پدر عطاّر را ابراهیم نوشته اند و از او به نام «محمّد بن ابراهیم بی اسحاق» یاد کرده اند. برای این که قرینه ای بر صحت این اطلاع در باب جدا و یعنی اسحاق داشته باشیم، می توانیم از آمار نام های قرن چهارم و پنجم نیشابور که در کتاب تاریخ نیشابور الحاکم باقی است کمک بگیریم و ببینیم که غالب «اسحاق» ها نام یکی از فرزندان خود را ابراهیم می گذاشته اند و این یک سنّت در نامگذاری عصر بوده است. پس با توّجه به بعضی اسناد قدیم و بعضی اطلاّعات محلی تا حدودی با اطمینان می توان گفت او : فریدالدین محمّد بن ابراهیم بی اسحاق کدکنی است که خاکجای خودش امروز در شهر کنونی نیشابور که توسط امیر علیشیر نوایی تعمیر شده زیارتگاه است و مزار پدش با نام «پیر زَروَند» در کدکن، در ولایت رُخ از ولایاتِ دوازده گانه نیشابور قدیم. » (شفیعی کدکنی / ۱۳۸۳ / ص ۳۲ – ۳۳)
 سبب گرایش عطاّر تبصّوف :
 بدایت کار ورود عطاّر به حلقه ی صوفیان بنابر وایت جامی آن بود که : «روزی در دکان عطاّری مشغول و مغشوف معامله بود درویشی آنجا رسید و چند بار شیء الله گفت، وی بدرویش نپرداخت درویش گفت ای خواجه تو چگونه خواهی مرد عطاّر گفت چنانکه تو خواهی مرد. دوریش گفت تو همچون من می توانی مرد عطاّر گفت بلی، درویش کاسه ی چوبین داشت زیر سر نهاد و گفت الله و جان بداد عطاّر را حال متغّیر شد و دکاّن بر هم زد و باین طریق درآمد. » (نفحات الانس/ کتاب فروزانفر ص ۸۶۰) 
 این سخن بدلائل ذیل در خور قبول نیست : 
 نخست آنکه شیخ عطاّر از آغاز عمر و زمان کودکی بسخن صوفیان متمایل بوده و ایشان را دوست می داشته است چنانکه در تذکره الاولیاء گوید : « دیگر باعث آن بود که بی سببی از کودکی باد دوستی این طایفه در دلم موج می زد و همه وقت مفرّح دل من سخنی ایشان بود.» (توجه شود به کتاب فروزانفر). 
 پس بموجب این سخن، عطاّر از کودکی بکلمات این طایفه توّجه داشته است و این امر بموجب فطرت حاصل شده و سبب دیگر نداشته است و بنابراین فرض گرایش او بتصوّف پرمبنای ملاقات درویش باطل است و حقیقت ندارد و مؤیّد آن هم گفته ی عطاّر است در تذکره الاولیاء  (توجه شود به کتاب فروزانفر) «دیگر باعث آن بود که دلی داشتم که جز این سخن نمی توانستم گفت و شنید مگر بکره و ضرورت و مالابّد» دوم آنکه وی بنا باظهار خود مصیبت نامه و الهی نامه را در دکان عطاّری و داروخانه به نظم آورده است چنانکه در خسرونامه می فرماید : 
« مصیبت نامه کاندوه جهانست                   الهی نامه کاسرار عیانست
بداروخانه کردم هر دو آغاز                     چه گویم زودرستم زان و این بار»
 این هر دو منظومه مشحونست به اسرار معرفت و رموز تصوّف و یقیناً آنها را عطاّر وقتی به نظم آورده که در تصّوف قدیم راسخ و مقامی بلند داشته و مراحل سلوک را به پایان برده و چون آنها را در داروخانه نظم کرده پس در آن هنگام با وجود کمال فقر و معرفت به امور مادّی هم اشتغال داشته و دکّان را برهم نزده بوده است. 
 نسب نامه ی معنویِ عطاّر : 
 در باب مسأله ی پیران و مشایخ او انتساب او را به مجدالدین بغدادی و نجم الدین کبری نوشته اند ظاهراً به علتِ شهرتِ این دو عارف است و منشاء آن هم آمدن نام یک نفر امام مجدالدین خوارزمی است در مقدمه ی تذکره الاولیاء که بعضی از مؤلفان قرن نهم از جمله عبدالرحمن جامی تصوّر کرده اند این مجدالدین خوارزمی همان مجدالدین بغدادی است؛ زیرا مجدالدین اهل بعدادکِ خوارزم بوده است. حال آن که صورتِ درست این نام در نسخه های دیگر تذکره الاولیاء، امام احمد خواری است و چون این امام احمد خواری گمنام بوده است، آن را به مجدالدین خوارزمی تصحیف کرده اند و مجدالدین خوارزمی را هم با مجدالدین بغدادی یکی دانسته اند و عطاّر را مرید او و طبعاً از طریق او مرید نجم الدین کُبری دانسته اند. چنان که ملاحظه کردید، مجموعه ی این اطلاعات که از رهگذر جامی و بعضی معاصران او به ما رسیده است، در تمام اجزاء، جامی تردید و بحث است. «بنابراین تنها عاملِ نشرِ آن، شهرت مجدالدین بغدادی و نجم الدین کبری است که در میان سلاسل صوفیه ی بعد از مغول شهرت داشته اند امّا با توجه به قاعده ای که در تصحیح متون کهن وجود دارد که هر چه صورت کلمه یا عبارتی غیرعادی تر باشد درست تر است و به اصل نزدیک تر. و این حقیقی است که هر کس با مسئله ی تصحیح متون سروکار داشته باشد آن را تائید می کند. زیرا تجربه نشان داده است که کاتبان دوره ی بعد از مؤلف در طول قرون، به علّت تحولات واژگانی و نحوی زبان، سعی می کرده اند که هر کلمه را به آنچه نزدیک تر به فهم ایشان است بازگردانند و عملاً از صورت گفتار مؤلف دور کنند.» (شفیعی کدکنی/ ۱۳۸۳ / ص ۶۴). آنچه فصیح خوافی در باب سلسلۀ مشایخ عطاّر نقل کرده است، باید صحیح تر باشد و از آنجا که بعضی از افراد این سلسله گمنام بوده اند، این زنجیره شهرت نیافته است. صاحب مجمل فصیحی، نَسَبِ معنوی عطاّر را به ابوسعید ابوالخیری می رساند، بدین گونه : «وفات الشهید المرحوم المبرور الشیخ فرید الحق و المله و الدین عطاّر به نیشابور. و او مرید شیخ جمال الدین محمّد بن محمّد النُغُندری الطوسی المعروف بالامام الرّبانی است و او از شیخ شرف الدین الرداد و او از خال خود شیخ صلاح الدین احمد الاستاد و او از شیخ نورالدین منوّر و او از خواجه ابوالفتح طاهر و او از جد خود شیخ ابوسعید … » (فصیح خوافی / ۱۳۴۱ / ج ۲ / ص ۲۳۷ ). 
 امّا عطاّر مردی بوده است مطّلع از علوم و فنون ادبی و حکمت و کلام و نجوم و محیط بر علوم دینی از تفسیر و روایت احادیث و فقه و باقتضای شغل خود بصیر در گیاه شناسی و معرفت خواص ادویه و آگاهیش از مبادی طب نیز قابل انکار نیست. امّا از لحاظ مذهبی چنانکه ظواهر آثار عطاّر گواهی می دهد او مذهب اهل سنّت داشته است، اظهار عشق و علاقه ی آتشین بخلفای سه گانه و مدح و ستایش شافعی و ابوحنیفه در مثنوی خسرونامه و تکریم ائمه ی سنّت در تذکره الاولیاء دلیلی است ظاهر و غیرقابل انکار، اندرزهای عطاّر بمتعصبان که روی سخنی او با شیعیان است و علوّ او در دفاع از عقاید سنیّان و صحّت خلافت ابوبکر و عمر بحدّی صریح و تند است که بهیچ روی تأویل نمی پذیرد. و لحن او در منطق الطیر همچنان تند است که طرز سخن جا خط در کتاب «العثمانیه». با وجود آنچه گفتم اخلاص و اردات و نحوه ی ستایش او از حضرت مولای متّقیان بطوری صدق آمیز و مبنی بر حسن اعتماد است که قاضی نورالله ششتری وی را شیعه ی پاک و خالص شهر ده و مدائح او را در حق یاران پیغمبر (ص) تأویل نموده است. 
 «سخن راست آنست که بزرگان اهل سنّت هرگز منکر فضائل حضرت امیر (ع) نبوده و نیستند و مرتبت آن حضرت و اختصاصی وی بجناب سیّد انبیاء (ص) آن اندازه آشکار ومدللّ است که جز نواصب و خوارج هیچکس را یارای انکار آن نبوده است و آن گروه نیز باتّفاق مسلمین مرد و داند و از حقیقت دین محجوب. شیخ ما نیز خواه سنی و یا شیعی باشد در مسلک تصوّف قدم می زده است و عموم صوفیان (باستثنای نقشبندیّه که بوبکر نیز خود را پیوسته می شمارند) سند خرقه ی خود را بنقطه ی دائره ی ولایت محمّدیّه متّصل می سازند و در عقد بیعت و لویّه ید اَبید علی را دستگیر خود می دانند و ساغر محبّت و عشق بخاق ابروی مردانه وی می کشتند.» (فروزانفر / ۱۳۵۵ / ص ۵۸ ). 
 بنابراین عشق و اخلاص او بدان ولی مطلق و مرشد کلّ امریست بسیار طبیعی و باقتضای رسوخ اوست در مسلک تصوّف و تبعیّت او در فروع مذهب از امام اهل رأی ابوحنیفه نعمان بن ثابت منافاتی با ارادت و اخلاص عاشقانه اش بحضرت علی (ع) ندارد و بر فرض آنکه ویرا سنّی بشماریم بدون شک پیر و هیچ یک از ائمه ی اربعه بالاختصاص نبوده و اطلاق حنفی یا شافعی و حنبلی یا مالکی بر او روا نیست زیرا صوفیّه در فروع دین تابع هیچیک از این چهار تن نبوده اند بلکه در هر مسأله از مسائل فرعی دین بمصلحت حال عمل می کرده اند و فتوای یکی ازین چهارتن را ترجیح می داده اند و مقید تبعیّت شخص بخصوص نبوده اند. 
 آثار عطاّر : 
 برای شناخت آثار عطاّر، عطّار را باید از نو شناخت، عطاّر راستین و عطاّر تاریخی را از عطاّرهای مجعول در طول قرون و اعصار جدا کرد لقب عطاّر یکی از رایج ترین القاب در تمدن اسلامی و ایرانی بوده است. شغل عطاری و داروفروشی از لوازم ضروری زندگی شهری و روستایی بوده است و بسیار طبیعی است که از میان هزاران کسی که در هر قرنی به این شغل اشتهار می یافته اند تنی چند به کار شعر و شاعری نیز بپردازند تعدّد کسانی که در تاریخ شعر فارسی تخلّص عطاّر داشته اند سبب شده است که تعدادی از ایشان منظومه های سست و بیمارگونه بسرایند و برای این که این آثار از فراموشی در امان بمانند نام شریف فریدالدّین عطاّر نیشابوری را بر آن نهاده اند و چنین بوده است که نامش به این گونه یاوه ها آلوده شده است. 
 عطاّر خود در مقدمه ی مختار نامه (مجموعه ی رباعیات خود) که آن را در آخرین مراحل عمر خویش تدوین کرده است از آثار خود نام می برد : «چون سلطنت خسرونامه در عالم ظاهر گشت و اسرارِ اسرارنامه منتشر شد و زبان مرغان طیورنامه ناطقه ای ارواح را به محل کشف رسید و سوز مصیبتِ مصیبت نامه از حد و غایت درگذشت و دیوانِ دیوان ساختن تمام داشته آمد و جواهرنامه و شرح القلب که هر دو منظوم بودند – از سر سوء انا منظوم ماند که خرق و غسلی بدان راه یافت …» (مختار نامه / ۱۳۷۴ / ص ۷۰). پس علاوه بر دیوان و مجموعه ی رباعیات (= مختارنامه) او دارای چهار منظومه بوده است که از آنها با عنوان اسرارنامه و مقامات طیور (= منطق الطّیر) و خسرونامه (= الاهی نامه) و مصیبت نامه یاد می کند. «نام اصلی الاهی نامه عطاّر خسرونامه بوده است مهم ترین دلیل این است که خسرونامه ی واقعی همان الاهی نامه ی موجودی است این که موضوع آن خلیفه ای است و پسرانش و به تعبیر عطاّر شاهزادگان و دیگر این که در دو جا از مقدمه ی مختارنامه که عطاّر آثار خویش را به دقت نام می برد از خسرونامه یاد می کند نه از الاهی نامه از لحاظ نسخه قدیمی شناسی هم در قدیمی ترین نسخه های موجود از این مثنوی ابیات «الاهی نامه را آغاز کردیم» وجود ندارد. تصوّر می رود که چون در آخر این منظومه در بعضی نسخه ها ابیاتی خطاب به حق با عنوان «الاهی! الاهی!» آمده است این نام را از قرن هفتم به بعد بر آن اطلاق کرده اند. و آن چه به عنوان خسرونامه (یا گل و هرمز) چندین بار به نام عطاّر چاپ شده است از شاعری است که مدّت ها بعد از عصر عطاّر می زیسته و به شدّت تحت تأثیر عقاید ابن عربی بوده است و احتمالاً در قرن هشتم. از سوی دیگر آن چه به نام الاهی نامه ی عطاّر بارها و بارها چاپ شده و مسلّماً سروده ی اوست، نام اصلی آن خسرونامه بوده است. 
 اگر به آن کتاب مراجعه کنیم می بینیم که موضوع آن کتاب الاهی نامه، داستان خسروی است با فرزندانش. امروز تقریباً بسیاری از اهل تحقیق این نظریه را پذیرفته اند که الاهی نامه ی موجود به نام عطاّر همان خسرونامه ی اوست و خسرونامه ای که به نام او چاپ شده از شاعری دیگر است. گذشته از الاهی نامه که نام اصلی آن در نظر عطاّر خسرونامه بوده است و بعدها عنوان الاهی نامه یافته.» (شفیعی کدکنی/ ۱۳۸۳ / ص ۳۳ – ۳۵ ). عطاّر منظومۀ بسیار مشهور دیگری هم دارد، به نام مقامات طیور که بعدها به منطق الطّیر شهرت یافته و امروز کمتر کسی از آن با عنوان مقامات طیور یاد می کند. منطق الطیّر عطاّر یکی از برجسته ترین آثار عرفانی در ادبیات جهان است و شاید بعد از مثنوی شریف جلال الدین مولوی، هیچ اثری در ادبیات منظوم عرفانی، در جهان اسلام، به پای این منظومه نرسد و آن توصیفی است از سفر مرغان به سوی «سیمرغ» و ماجراهایی که در این راه برایشان گذشته و دشواری های راه ایشان و انصراف بعضی از ایشان و هلاک شدن گروهی و سرانجام رسیدن « سی مرغ» از آن جمع انبوه به زیارت «سیمرغ». در این منظومه لطیف ترین بیان ممکن از رابطه ی حق و خلق و دشواری های راه سلوک عرضه شده است. 
 اسرارنامه ی عطاّر نیز منظوه ای است مشتمل بر حکایات کوتاه عرفانی که در چند باب تدوین شده است. مصیبت نامه یکی از برجسته ترین آثار عطاّر است. شاید پس از منطق الطیّر مهم ترین منظومه ی او باشد و به لحاظ تاریخی آخرین منظومه ی عطاّر به شمار می آید. 
  • بازدید : 61 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بر اساس يك سنت ديرينه كشورهاي مختلف جهان عموما بخش كشاورزي خود را طي ساليان گذشته به طرق مختلف تحت حمايت خاص قرار داده اند. كشورهاي وارد كننده كالاهاي كشاورزي با اعمال تعرفه‌‌هاي گمركي و محدوديت هاي وارداتي بخش كشاورزي را از رقابت با كالاهاي جايگزين وارداتي مصون داشته‌اند. كشورهاي بزرگ صادر كنده اين كالاها نيز با پرداخت سوبسيدهاي صادراتي بخش كشاورزي خود را در بازارهاي جهاني فعال نگه داشته‌اند. مقررات گات هم قبل از توفقهاي دوراروگوئه مانعي براي اين گونه حمايتها ايجاد نمي‌نمود.
از مديت قبل روال گذشته دستخوش تغيير گرديد. تلاش همه جانبه اي براي آزادسازي تجارت كالاهاي كشاورزي در جهتي مشابه با آنچه در مورد كالاهاي صنعتي انجام مي‌شد شروع گشت. اين تلاشها نهايتا منجر به توافقهاي جديدي در بين اعضاء سازمان تجارت جهاني (WTO) بر روي تجارت كالاهاي كشاورزي گرديد كه اهم آن به شرح زير مي‌باشد : 
۱- مقرر گرديد كليه موانع غير تعرفه‌اي (NTTS) به معادل تعرفه مستقيم تبديل شود و سقف معلوم و محدودي بر روي نرخ تعرفه ها گذشته شود. 
۲- مقرر گرديد نرخ تعرفه و معادل تعرفه در كشورهاي پيشرفته به ميزان ۳۶% ظرف مدت ۶ سال كاهش يابد و اين نرخ به ميزان ۲۴%و طي ۱۰ سال براي كشورهاي در حال توسعه تقليل داده شود. 
۳- مقرر گرديد نرخ سوبسيد صادرات در كشورهاي صادر كننده به ميزان ۳۶% طي مدت ۶ سال كاهش يابد و كل حجم صادرات سوبسيددار نيز به ميزان ۲۱% طي همين مدت كاهش داده شود. 
۴- مقرر گرديد سياستهاي حمايتي داخلي از جمله سوبسيدها محدود گردد بطوريكه كل حجم پولي اين حمايت‌ها به ميزان ۲۰% براي كشورهاي توسعه يافته و ۳/۱۳ درصد براي كشورهاي در حال توسعه كاسته شود. 
توافقهاي فوق داراي مفاهيم و اثرات مهمي براي چگونگي توسعه بخش كشاورزي كشورهاي عضو و غير عضو مي‌باشد كه بررسي آن براي كشورهائي چون ايران كه احتمالا قصد پيوستن به WTO را دارند بسيار ضروري به نظر مي‌رسد. 
اجراي مقررات جديد قيمتهاي كالاهاي كشاورزي و نهاده‌ها را تغيير خواهد داد و موجب برهم زدن روابط قيمتي بين محصولات صادراتي و غير صادراتي از يك سو و نهاده هاي سوبسيددار و بدون سوبسيد از سوي ديگر خواهد شد. افزايش سطح قيمتهاي جهاني از يك طرف فرصتهاي جديدي را براي كالاهاي صادراتي ايجاد خواهد كرد و از طرف ديگر تحميلي بر بودجه دولت براي واردات كالاهاي وارداتي خواهد بود. 
حذف تدريجي سوبسيدها موجب تغيير در قيمت نسبي نهاده‌ها و نحوه و ميزان مصرف آنها خواهد شد و ضمن تأثير بر پروسه توليد و درآمد صاحبان و عرضه كنندگان آنها اثرات اجتماعي و اقتصادي قابل توجه و در عين حال ناشناخته‌اي بر جاي خواهد گذاشت. نهايت آنكه مقررات جديد جهت مخارج حمايتي دولت به بخش كشاورزي را از پرداخت مستقيم سوبسيد به سرمايه گذاري بيشتر در امور زيربنايي سوق خواهد داد كه اين خود بر توسعه بخش و روابط بين بخشي مؤثر خواهد بود. 
قبل از وارد شدن به موضوع مذاكرات كشاورزي دوراروگوئه لازم است وضعيت حمايت از بخش كشاورزي در جهان در دوره قبل از دوراروگوئه بطور مختصر بررسي شود. تا معلوم شود كه مذاكرات دوراروگوئه با چه زمينه قبلي و در چه فضائي آغاز گرديد. 
در كشورهاي توسعه يافته بدلائل متعدد و از جمله وجود گروههاي فشار همواره بخش كشاورزي مورد حمايت خاص بوده است. اين كشورها با بكارگيري شيوه هاي گوناگون و تعقيب سياستهاي مختلف حمايت‌هاي خود را از بخش كشاورزي به عمل آورده‌اند , براي مثال اتحاديه اروپا در چهار چوب بازار مشترك , سياست مشترك كشاورزي را در بين اعضاي جامعه اروپا اتخاذ كرد و در اين راستا مداخله دولتها را در بخش كشاورزي نهادينه نمود. اعلام قيمت خريد تضميني و اخذ حقوق گمركي متغير ۱  از واردات و پرداخت يارانه صادراتي از مهمترين ابزارهاي حمايت از بخش كشاورزي در اتحاديه اروپا بشمار مي‌رفتند. 
در آمريكا و ژاپن نيز حمايتهاي مشابهي از بخش كشاورزي صورت مي‌گرفت بطوريكه در دوره فوق‌الذكر هزينه صرف شده براي حمايت محصولات كشاورزي اين دو كشور بترتيب ۲۴ و ۳۵ ميليارد دلار بوده است. 
صرف هزينه هاي هنگفت در حمايت از بخش كشاورزي بتدريج مشكلاتي را براي دولتها به وجود آورد. مهمترين اين مشكلات فشار بر بودجه دولتها و تحميل كسري بود و آثار ناشي از آن بر اقتصاد اين كشورها بود. از طرف ديگر حمايت ها غالبا به سود توليد كنندگان عمده تمام مي‌شد چرا كه اين توليد كنندگان عمده تمام مي شد چرا كه اين توليد كنندگان قادر بودند كه سهم بيشتري از يارانه دولت را به خود اختصاص دهند در نتيجه نابرابري بين توليد كنندگان عمده و كشاورزان كوچك تشديد مي‌شد. همچنين حمايت دولت در مواردي استفاده بيش از حد از منابع را دامن مي‌زد و نتيجتا تبعات منفي زيست محيطي ايجاد مي‌نمود. 
حمايت‌هاي فوق الذكر از بخش كشاورزي علاوه بر روز مشكلات فوق الاشاره , موجب افزايش روز افزون بر حجم مازاد توليد مي‌گرديد. اين خود دولتها را وادار مي‌نمود تا با اعطاء يارانه‌اي هنگفت صادراتي كالاهاي مازاد را توليد در پايتخت كاناداگردهم آمدند. آنها پيش بيني كردند كه اگر حمايت هاي داخلي از بخش كشاورزي به همين روال ادامه يابد افزايش عرضه به حدي خواهد رسيد كه قيمتهاي جهاني محصولات كشاورزي را به پائين حد خود پس از بحران بزرگ ۱۹۳۰ خواهد رساند و نتيجتا كشورهاي داراي مازاد با بحران بزرگي در اين زمينه مواجه خواهند شد. 
لزوم بر خورد با مجموعه مشكلات فوق الذكر به همراه هشدار مهم متخصصين كشاورزي در مورد مازاد توليد , كشورهاي توسعه يافته را به كسب آمادگي لازم براي كاهش حمايتها سوق داد. در چنين شرايطي بود كه مذاكرات دوراروگوئه در سال ۱۹۸۶ آغاز گرديد. 
در اين بين كشورهاي در حال توسعه نيز چشم به نتايج تعهدات كشاورزي دوخته و معتقد بودند كه حمايت‌هاي گسترده كشورهاي توسعه يافته از بخش كشاورزي باعث شده كه عرضه محصولات كشاورزي در بازار جهاني افزايش پيدا كند و قيمت محصولات كاهش يابد. كشورهاي توسعه يافته به دليل منبع مالي مناسب قادر بودند كه محصولات كشاورزي خود را با پرداخت يارانه هنگفت صادراتي راهي بازارهاي جهاني نمايند اما كشورهاي در حال توسعه كه عملا از چنين امكاني برخوردار نبودند نمي‌توانستند علي رغم داشتن مزيت نسبي واقعي محصولات خود را در بازارهاي جهاني بفروش برسانند. بنابراين , اين كشورها خواهان كاهش حمايتها از بخش كشاورزي بودند. 
در اين بين ژاپن نيز به دليل وجود فشار كشاورزان در اين كشور و نفوذ آنها در نظام پارلماني شديدا بر عليه كاهش شديد حمايتها موضع گيري مي‌كرد و همچنين  خواستار برخورداري ژاپن از امتيازاتي در مورد محصول برنج بود. اين كشور معتقد بود كه ممنوعيت واردات برنج به ژاپن بايد همچنان اعمال شود. 
در نتيجه همين تعارضات مختلف بود كه مذاكرات دوراروگوئه حول محور كشاورزي از حساسيت زيادي برخوردار شد و به دليل انعطاف اتحاديه اروپا و آمريكا چندين بار مذاكرات متوقف گرديد و در آستانه شكست قرار گرفت. اما سرانجام با انعطافي كه آمريكا از يك طرف و اتحاديه اروپا از طرف ديگر در مواضع قبلي خودشان بخرج دادند راه براي حصول توافق در زمينه كشاورزي هموار شد و سندنهائي دوراروگوئه در در ۱۵ آوريل ۱۹۹۴ در مراكش به تائيد كشورهاي عضو رسيد و پرونده مهمترين , طولاني ترين , حساسترين و جنجالي ترين دور مذاكرات گات بسته شد.
عمده ترين تعهداتي كه در موافقتنامه كشاورزي براي كشورها در نظر گرفته شده است به شرح زير مي‌باشد (FAO , 1995) : 
۱- تعهدات مربوط به دسترسي به بازار 
۲- تعهدات مربوط به كاهش حمايت داخلي 
۳- تعهدات مربوط به كاهش يارانه‌اي صادراتي و بالاخره 
۴- تعهدات مربوط به رعايت مفاد موافقتنامه بهداشتي و بهداشت نباتي. 
۱- تعهدات حداقل به دسترسي به بازار محصولات كشاورزي 
مجموعه مقررات محدود كننده تجاري در واقع سبب مي شوند كه درجه دسترسي به بازار محدود شود. در ادبيات گات از تعهداتي كه اجراي آنها موجب گشايش بازار شده و درجه دسترسي به بازارها را بهبود ميدهد  , بعنوان تعهدات مربوط به دسترسي به بازار ياد شده است. در موافقتنامه كشاورزي دوراروگوئه تعهدات مربوط به كاهش تعرفه‌ها و حذف موانع غير تعرفه‌اي و تبديل آنها به معادل‌هاي تعرفه اي از جمله تعهداتي هستند كه با مسئله دسترسي به بازار ارتباط پيدا مي‌كنند. 
مطابق ماده ۶ موافقتنامه كشاورزي معياري به نام AMS 1 تعيين شده است تا بر اساس آن تمام اقدامات حمايتي داخلي به نفع توليد كنندگان كشاورزي به استثناي اقداماتي كه از تعهدات كاهشي معاف شده‌اند در هر يك از كشورها محاسبه شوند. اين حمايت‌ها شامل حمايت‌هاي مستقيم قيمتي روي كالاهاي نهائي , حمايت هاي انجام شده از طريق تحويل نهاده‌هاي ارزان قيمت , و پرداختهاي مستقيم و ساير موارد احتمالي مي‌باشد. 
همچنين در صورتي كه حمايت داخلي از يك محصول مشخص در كشور در حال توصعه كمتر از ۱۰ درصد ارزش كل توليد آن محصول باشد كشور مزبور مي‌تواند از كاهش حمايت داخلي آن محصول صرف نظر نمايد. 
براي محاسبه ميزان كل حمايت فرمول زير مورد توافق قرار گرفته است :  ( Veeman , Cymbal 1994) 

عتیقه زیرخاکی گنج