• بازدید : 49 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
بنده ام! پرده ها را براي تو پاره كردم، امري شگفت را بر تو روشن ساختم تا براي قوم خود قرآن آوردي«گفتند: جادوگر و دروغگوست»(غافر/۲۴)
بنده ام! اسرار اخلاق را به تو بخشيدم. كليد نام خلاق خود را به تو دادم، كافران گفتند:«اين نيست مگر سخني ساختگي»
بنده ام! مالكيت سر نون را از« كن نيكون»(بقره/۱۱۷) به تو بخشيدم گفتند: جادوگر و ديوانه است
بنده ام! اسرار كوثر را بر ايشان آوردي، گفتند:«اين نيست مگر جادويي كه ميرسد
بنده ام! قافيه ها زمام خود را به خود بخشيدند، معاني، شناخت و شخصيت خود را به تو دادند در گروه سراينده و نويسنده پيشتاز و روان بودي، گفتند: اين رسول نيست بلكه شاعر است.
بنده ام! از نور مبين برايشان كشف كردي، به علم اليقين آگاهشان ساختي، گفتند:«آن در كتاب پيشينيان بود»(شعرا/۱۹۶، با كمي اختلاف)
بنده ام! تو در آستان الهيت بارز و شاخص كردم و از كيفيت و ماهيت محو كردم، اگر خواستم كسي را نيست، چگونه يادش كنم، يا كيست كه بدو نهي و امر مي كنم؟
بنده ام! تو را آگاه كردم كه عرش سايه تو و باران تند اسرار نم نم باران توست، تو عرش مجبرو بي نياز و ستوه ايي، لگان لگان داران به باران ريزان رحمت تو چيست؟ و كيست كه جاي والاي تو را بگيرد؟
تو را به اسماء تاييد كردم و به آسمان بالا بردم، تو را رفرف گذراندم و بر هر مقام و موقفي آگاهت ساختم. تو در آنها سرور بلند مرتبه چشمه گوارا و شيرين و برنده و گويا و جلابخش بودي.
و هر كس پيشوايي تو را در اين را ادعا كند، تو به راستي سر او هستي و او كسي است كه به دوستي و راستي وقارش بخشيدم و او مرده ريگ نيكويي است.
ارزش تو بالاتر از امامت است، چون آن بستگي به كسي دارد كه به پس و پيش خود بنگرد، جهات جاي فزوني و كاستي و سود و زيان است. تو از آنها پاك و پادشاه و مالكي. آنگاه در«قاب قوسين» به تو تجلي نمودم، اثر و عين را در آنجا از تو محو كردم، و دو پشته را از تو نابود ساختم تا از چشم براي تو جز مردمكش نماند و تو را مردمك چشم موجودات كردم.
يگانگي نظم يافت، فرع به اصل پيوست، كارها يكي شد پوستها رفت، كمال وجود ظاهر شد و ديدي كه عابر و معبود يكي ست.
بنده ام! همه ي نعمتها در برابر تو و عصاره توحيد در چشمان توست، قسم به عزتم كه تو در پستي و شكست و فرور و شب تاريك و گرد آلودي نبودي، قرار، به تو قرار نداشت، روز بر تو روشن نمي شد. از سپاه تو خواستم كه به حضرت« اي مردم يثرب! مقامي براي شما نيست. باز گرديد.(احزاب/۱۳) بشتابند.
ماه كامل را در شب تاريك و سرزمين پنهان تو روشن كردم، پوسته تاريك آن شكافت تاريكي جامه آن نابود گشت، قطعه بلوري شد كه در پوسته نازكي از نور دامن مي كشيد، آنگاه تو را بر سايه يي از ابر بر درخت خشكي كه گرد و غبار تاريك آن را ناپاك كرده بود، آوردم، بر دشت و كوهها باراندم، رويه خشك دشت، از شبزي و طراوت عمامه بر سر نهاد و آنچه در درون داشت، ظاهر ساخت.
آن مقامات را بر تو نمودم و آستانها را به قدوم تو جلا دادم، در هر آستاني چادري برپا كردم و در آن از ياد زيبا بسازي گستردم.
پيوسته تو را از اين نسبتها بالا كشيدم و تو را به وجد مسبب از سبب پنهان داشتم، و به تو گفتم: من مريد، مبدي و معيدم، به آنها تو را آگاهاندم كه از آنچه بدان رسيدي، بازگردي به مقامي كه از آن دور افتاده يي بپيوندي، به بازگشتي مترقي نه بازگشتي كه از جدايي رخ دهد.
مناجات تعليم:
بنده ام! تو از عروساني هستي كه آنان را در گنجينه غيبها، از روي  غيرت، پنهان كرده ام. تا اسرار ارواح قلوب خلق بر آنان مطلع نشوند، آنان نزد ما حاضرند« كر و گنگ و كورانند و باز نمي گردند»(بقره/۱۷) هر كس به زمام آن عروسان تمسك جويد و پشت امام آنان نماز گذارد به عنايت خاتمه طور ميرسد و بر معاني كتاب مسطور آگاه مي شود، آهنگ راه به خداست. هر كه مي خواهد كه به حقايق معاني برسد، بايد به خلق قرآن عظيم و سبع المثاني متخلق شود« در كتاب چيزي را فرو نگذاشتيم»(انعام/۳۸)
هر كس دوست دارد كه به عالم بسيط و مركب برسد، بايد قرآن محيط باشد:«خدا هر چه را بخواهد محو يا اثبات ميكند و ام الكتاب نزد اوست»
ميان حمد عارف و وارث و ميان قديم و حادث« بگو هر كس به راه و روش خود عمل مي كند»(اسراء/ ۸۴)
اسم اعظم و امجد من در بنده اكرم و انجد است« در خود شماست آيا نمي بينيد؟ (الذاريات/۲۱)
اسم اعظم، سرفعال و يگانه است. كسي به او نميرسد مگر بالا رود و جاويد باشد و اين گونه«آيات خود را به او داديم تا از آن بيرون آمد»(اعراف/۱۷۵)
مركز و مقام عارف، قطع و فرق و خرق حجاب شريعت است. ميگويد و منشا نمي نهد:«و سپاس خدا را كه اندوه را از ما برد»(فاطر/۳۴)
سلوك هر كس نهاني باشد و بت ها را در هم شكند و تند و نم نم ببارد، واجب است كه بگويد،« همه خدا را سزاست كه ما را بدين راه هدايت كرد(اعراف/۱۷۵)
هر كس به لام(ل) تنها قيام كرد و به دست آورد و به مطلع آن از حدش گذشت مثل وضد آن را نديد و مالك وعد و وعيد آن گرديد و از قرب و بعد آن در امان ماند و دانست كه كسي پس از او نمي آيد، گفت:« همه براي خداست كه وعده راست به ما داد»(زمر/۷۴)
هر كس پيرو خليفه شد، از هر ترسي در امان ماند، اسرار به دور او گشت، به رتبه والائي دست يافت و به صاحبان امرتان، نسبت دشمني مده، فاعلي نيست مگر خدا« بگو همه چيز از جانب خداست»(نساء/۷۸)
هر كس به وزير طعنه زد و امر او را رد كرد، امير را سفيه دانست و قدر او را نشناخت،
« هركه رسول را اطاعت كرد، خدا را اطاعت كرد»(نساء/۸۰)
او دارنده صفات و اسماء است. آموخت(بقره/۳۱) و«جوامع كلم به تو داده شد»(حديث)
جز كافران از خوردن ثمره درخت خودداري نمي كنند، هر كه از درخت خورد، از مقامات نيكان محروم گرديد، دو درخت است كه از يك آب سيراب مي شوند«همه را، چه اينان و چه آنان، از عطاي پروردگارت ياري مي دهيم»(اسراء/۲۰)
بلكه پيمان ابدي، در وفا ازلي است«آيا جزاي نيكي جز نيكي است»

عتیقه زیرخاکی گنج