• بازدید : 109 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده شوامل موارد زیر است:

فاصله اين دو عصر نزديك يك قرن است . شهادت امام حسين در سال ۶۱ هجرى است و وفات امام صادق در سال ۱۴۸ , يعنى وفاتهاى اين دو امام هشتاد و هفت سال با يكديگر تفاوت دارد . بنابراين بايد گفت عصرهاى اين دو امام در همين حدود هشتاد و هفت سال با همديگر فرق دارد . در اين مدت اوضاع دنياى اسلامى فوق العاده دگرگون شد . در زمان امام حسين يك مسئله بيشتر براى دنياى اسلام وجود نداشت كه همان مسئله حكومت و خلافت بود , همه عوامل را همان حكومت و دستگاه خلافت تشكيل مى داد , خلافت به معنى همه چيز بود و همه چيز به معنى خلافت , يعنى آن جامعه بسيط اسلامى كه به وجود آمده بود
جنگ عقايد
در اين زمان ما مى بينيم كه يكمرتبه بازار جنگ عقايد داغ مى شود و چگونه داغ مى شود ! اولا در زمينه خود تفسير قرآن و قرائت آيات قرآنى بحثهايى شروع مى شود . طبقه اى به وجود آمد به نام  قراء يعنى كسانى كه قرآن را قرائت مى كردند و كلمات قرآن را به طرز صحيحى به مردم مىآموختند .  ( مثل امروز نبوده كه قرآن به اين شكل چاپ شده باشد ) . يكى مى گفت من قرائت مى كنم و قرائت خودم را روايت مى كنم از فلان كس از فلان كس از فلان صحابى پيغمبر ( كه اغلب اينها به حضرت امير مى رسند . ) ديگرى مى گفت من قرائت خودم را روايت مى كنم از فلان كس از فلان كس از فلان كس . مىآمدند در مساجد مى نشستند و به ديگران تعليم قرائت مى دادند , و غير عربها بيشتر در حلقات اين مساجد شركت مى كردند , چون غير عربها بودند كه با زبان عربى آشنايى درستى نداشتند و علاقه و افرى به ياد گرفتن قرآن داشتند . يك استاد قرائت مىآمد در مسجد مى نشست و عده زيادى جمع مى شدند كه از او قرائت بياموزند . احيانا اختلاف قرائتى هم پيدا مى شد . از آن بالاتر از تفسير و بيان معانى قرآن بود كه آيا معنى اين آيه اين است يا آن ؟ بازار مباحثه داغ بود , آن مى گفت معنى آيه اين است , و اين مى گفت معنى آيه آن است . و همين طور بود در حديث و رواياتى كه از پيغمبر رسيده بود . چه افتخار بزرگى بود براى كسى كه حافظ احاديث بود , مى نشست و مى گفت كه من اين حديث را از كى از كى از پيغمبر روايت مى كنم . آيا اين حديث درست است ؟ و آيا مثلا به اين عبارت است ؟ از اينها بالاتر نحله هاى فقهى بود . مردم مىآمدند مسئله مى پرسيد ند , همين طور كه الان مىآيند مسئله مى پرسند . طبقاتى به وجود آمده بودند – در مراكز مختلف به نام (فقها ( كه بايد جواب مسائل مردم را مى دادند : اين حلال است , آن حرام است , اين پاك است , آن نجس است , اين معامله صحيح است , آن معامله باطل است . مدينه خودش يكى از مراكز بود , كوفه يكى از مراكز بود كه ابوحنيفه در كوفه بود , بصره مركز ديگرى بود , بعدها كه در همان زمان امام صادق اندلس فتح شد يك مراكزى هم به تدريج در آن نواحى تشكيل شد , و هر شهرى از شهرهاى اسلامى خودش مركزى بود . مى گفتند فلان فقيه نظرش اين است , فلان فقيه ديگر نظرش آن است , اينها شاگرد اين مكتب بودند . آنها شاگرد آن مكتب , و يك جنگ عقايدى هم در زمينه مسائل فقهى پيدا شده بود . از همه اينها داغتر – نه مهمتر – بحثهاى كلامى بود . از همان قرن اول طبقه اى به نام متكلم پيدا شدند كه اين تعبيرات را در كلمات امام صادق مى بينيم و حتى به بعضى از شاگردانشان مى فرمايند : اين متكلمين را بگويد بيايند  . . متكلمين در اصول عقايد و مسائل اصولى بحث مى كردند : درباره خدا , درباره صفات خدا , درباره آياتى از قرآن كه مربوط به خداست , آيا فلان صفت خدا عين ذات اوست يا غير ذات اوست ؟ آيا حادث است يا قديم ؟ درباره نبوت و حقيقت وحى بحث مى كردند , درباره شيطان بحث مى كردند , درباره توحيد و ثنويت بحث مى كردند , درباره اينكه ( آيا عمل ركن ايمان است كه اگر عمل نبود ايمانى نيست , يا اينكه عمل در ايمان دخالتى ندارد ؟( بحث مى كردند , درباره قضا و قدر بحث مى كردند , درباره جبر و اختيار بحث مى كردند . يك بازار فوق العاده داغى متكلمين به وجود آورده بودند . از همه اينها خطرناكتر – نمى گويم داغتر , و نمى گويم مهمتر – پيدايش طبقه اى بود به نام ” زنادقه”. زنادقه از اساس منكر خدا و اديان بودند , و اين طبقه – حال روى هر حسابى بود – آزادى داشتند . حتى در حرمين يعنى مكه و مدينه , و حتى در خود مسجد الحرام و در خود مسجد النبى مى نشستند و حرفهايشان را مى زدند , البته به عنوان اينكه بالاخره فكرى است , شبهه اى است براى ما پيدا شده و بايد بگوييم ( ۱ ) . زنادقه , طبقه متجدد و تحصيل كرده آن عصر بودند , طبقه اى بودند كه با زبانهاى زنده آن روز دنيا آشنا بودند , زبان سريانى را كه در آن زمان بيشتر زبان علمى بود مى دانستند , بسيارى از آنها زبان يونانى مى دانستند , بسياريشان ايرانى بودند و زبان فارسى مى دانستند , بعضى زبان هندى مى دانستند و زندقه را از هند آورده بودند كه اين هم يك بحثى است كه اصلا ريشه زندقه در دنياى اسلام از كجا پيدا شد ؟ و بيشتر معتقدند كه ريشه زندقه از مانويهاست .جريان ديگرى كه مربوط به اين زمان است ( همه , جريانهاى افراط و تفريطى است ) جريان خشكه مقدسى متصوفه است . متصوفه هم در زمان امام صادق طلوع كردند , يعنى ما طلوع متصوفه را به طورى كه اينها يك طبقه اى رابه وجود آوردند و طرفداران زيادى پيدا كردند و در كمال آزادى حرفهاى خودشان را مى گفتند در زمان امام صادق مى بينيم . اينها باز از آن طرف خشكه مقدسى افتاده بودند . اينها به عنوان نحله اى در مقابل اسلام سخن نمى گفتند , بلكه اصلا مى گفتند حقيقت اسلام آن است كه ما مى گوييم . اينها يك روش خشكه مقدسى عجيبى پيشنهاد مى كردند و مى گفتند اسلام نيز همين را مى گويد و همين يك زاهد مابى غير قابل تحملى ! خوارج و مرجئه نيز هر يك نحله اى بودند .
برخورد امام صادق با جريانهاى فكرى مختلف
ما مى بينيم كه امام صادق با همه اينها مواجه است و با همه اينها برخورد كرده است . از نظر قرائت و تفسير , يك عده شاگردان امام هستند , و امام با ديگران درباره قرائت آيات قرآن و تفسيرهاى قرآن مباحثه كرده , داد كشيده , فرياد كشيده كه آنها چرا اينجور غلط مى گويند , اينها چرا چنين مى گويند , آيات را اين طور بايد تفسير كرد . در باب احاديث هم كه خيلى واضح است , مى فرمود : سخنان اينها اساس ندارد , احاديث صحيح آن است كه ما از پدرانمان از پيغمبر روايت مى كنيم . در باب نحله فقهى هم كه مكتب امام صادق قوى ترين و نيرومندترين مكتبهاى فقهى آن زمان بوده به طورى كه اهل تسنن هم قبول دارند . تمام امامهاى اهل تسنن يا بلاواسطه و يا مع الواسطه شاگرد امام بوده و نزد امام شاگردى كرده اند . در رأس ائمه اهل تسنن ابوحنيفه است , و نوشته اند ابوحنيفه دو سال شاگرد امام بوده , و اين جمله را ما در كتابهاى خود آنها مى خوانيم كه گفته اند او گفت : لولا السنتان لهلك نعمان . اگر آن دو سال نبود نعمان از بين رفته بود . ( نعمان اسم ابوحنيفه است . اسمش ) نعمان بن ثابت بن زوطى بن مرزبان ( است , اجدادش ايرانى هستند . ) مالك بن انس كه امام ديگر اهل تسنن است نيز معاصر امام صادق است . او هم نزد امام مىآمد و به شاگردى امام افتخار مى كرد . شافعى در دوره بعد بوده ولى او شاگردى كرده شاگردان ابوحنيفه را و خود مالك بن انس را . احمد حنبل نيز سلسله نسبش در شاگردى در يك جهت به امام مى رسد . و همين طور ديگران . حوزه درس فقهى امام صادق از حوزه درس تمام فقهاى ديگر با رونق تر بوده است كه حال من شهادت بعضى از علماى اهل تسنن در اين جهت را عرض مى كنم .
سخن مالك بن انس درباره امام صادق
مالك بن انس كه در مدينه بود , نسبتا آدم خوش نفسى بوده است . مى گويد : من مى رفتم نزد جعفر بن محمد و كان كثير التبسم و خيلى زياد تبسم داشت , يعنى به اصطلاح خوشرو بود و عبوس نبود و بيشتر متبسم بود , و از آدابش اين بود كه وقتى اسم پيغمبر را در حضورش مى برديم رنگش تغيير مى كرد ( يعنى آنچنان نام پيغمبر به هيجانش مىآورد كه رنگش تغيير مى كرد ) . من زمانى با او آمد و شد داشتم . بعد , از عبادت امام صادق نقل مى كند كه چقدر اين مرد عبادت مى كرد و عابد و متقى بود . آن داستان معروف را همين مالك نقل كرده كه مى گويد در يك سفر با امام با هم به مكه مشرف مى شديم , از مدينه خارج شديم و به مسجد الشجره رسيديم , لباس احرام پوشيده بوديم و مى خواستيم لبيك بگوييم و رسما محرم شويم . همانطور سواره داشتيم محرم مى شديم , ما همه لبيك گفتيم , من نگاه كردم ديدم امام مى خواهد لبيك بگويد اما چنان رنگش متغير شده و آنچنان مى لرزد كه نزديك است از روى مركبش به روى زمين بيفتد , از خوف خدا . من نزديك شدم و عرض كردم : يا ابن رسول الله ! بالاخره بفرماييد , چاره اى نيست , بايد گفت . به من گفت : من چه بگويم ؟ ! به كى بگويم لبيك ؟ ! اگر در جواب من گفته شد : ( لا لبيك ( آن وقت من چه كنم ؟ ! اين روايتى است كه مرحوم آقا شيخ عباس قمى و ديگران در كتابهايشان نقل مى كنند , و همه نقل كرده اند .راوى اين روايت چنانكه گفتيم مالك بن انس امام اهل تسنن است . } همين مالك مى گويد : ما رأت عين و لا سمعت اذن و لا خطر على قلب بشر افضل من جعفر بن محمد چشمى نديده و گوشى نشنيده و به قلب بشر خطور نكرده مردى با فضيلت تر از جعفر بن محمد . محمد شهرستانى صاحب كتاب ( الملل و النحل( و از فلاسفه و متكلمين بسيار زبر دست قرن پنجم هجرى و مرد بسيار دانشمندى است . او در اين كتاب رشته هاى دينى و مذهبى و از جمله رشته هاى فلسفى در همه دنيا را تشريح كرده است . در يك جا كه از امام صادق نام مى برد مى گويد : هوذوعلم غرير علمى جوشان داشت و ادب كامل فى الحكمة و در حكمت , ادب كاملى داشت , و زهد فى الدنيا و ورع تام عن الشهوات . فوق العاده مرد زاهد و با تقواى بود و از شهوات پرهيز داشت . و در مدينه اقامت كرد و بر دوستان خود اسرار علوم را افاضه مى كرد : و يفيض على الموالى له اسرار العلوم , ثم دخل العراق . مدتى هم به عراق آمد . بعد اشاره به كناره گيرى امام از سياست مى كند و مى گويد : ( و لاناز فى الخلافه احدا ( ( با احدى در مسئله خلافت به نزاع بر نخواست ( . او اين كناره گيرى را اينطور تاويل ميكند , ميگويد : ( امام آنچنان غرق در بحر معرفت و علوم بود كه اعتنايى به اين مسائل نداشت ( . من نمى خواهم توجيه او را صحيح بدانم , مقصود اقرار اوست كه امام تا چه حد در درياى معرفت غرق بود . مى گويد : و من غرق فى بجر المعرفة لم يقع فى شط . آن كه در درياى معرفت غرق باشد خودش را در شط نمى اندازد ( مى خواهد بگويد اينجور چيزها شط است و من تعلى الى ذروة الحقيقة لم يخف من حط آن كه بر قله حقيقت بالا رفته است از پايين افتادن نمى ترسد . همين شهرستانى كه اين سخن را درباره امام صادق مى گويد , خودش دشمن شيعه است , در كتاب ( الملل و النحل ( آنچنان شيعه را مى كوبد كه حد ندارد , ولى براى امام صادق تا اين مقدار احترام قائل است , و اين يك حسابى است . امروز خيلى از علماء در دنيا هستند كه با اينكه با مذهب تشيع فوق العاده دشمن و مخالفند ولى براى شخص امام صادق كه اين مذهب به او منتسب است احترام قائل اند . لابد پيش خودشان اينطور توجيه مى كنند كه آن چيزهايى كه مخالف نظر آنهاست از امام صادق نيست ؟ ولى به هر حال براى شخص امام صادق احترام فوق العاده اى قائل هستند . >
  • بازدید : 98 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امر تربيت، با همه ي آساني، كار دشواري است. بدان خاطراست كه انسان موجودي پيچيده، داراي ابعاد و اجزايي متعدد و در هر شرايط و مقتضايي به يك گونه است. او زنده است، متحرك و پويا است، داراي عقل و اراده است، توان انطباق با شرايط گوناگون حيات را دارد، مي تواند موضوع عوض كند، تغيير حالت دهد، ديگران را متوجه خود سازد…. از اين رو براي به راه انداختن وي و ايجاد دگرگوني و تحول مثبت در او بايد خود را به آگاهيهاي مجهز كرد. 
تربيت صحيح كودك از يك طرف مستلزم داشتن هرفهاي تربيتي توسط والدين است و از طرف ديگر بايد به تناسب سن وجنس و محدويت ها و توانايي هاي كودكان روش مناسب را براي رشد و تربيت قواي جسمي و رواني، آنان برگزينيم اگر نيازهاي بدني در خانواده در شرايطي مناسب پاسخ گويي شود مي تواند ساير ابعاد شخصيتي انسان از جمله بُعد اجتماعي، فردي، عقلي و قلبي را فعال و شكوفا كند. شكوفايي اين ابعاد به نوبه ي خود موجب اعتلال رواني خواهد شد و انسان را از افراط و تفريط هاي مضر دور خواهد داشت. 
بزرگترين رسالت والدين، پرورش عقل و خرد فرزندان است كه ناشي از تربيت صحيح و آموزش درست فرزندان مي باشد. 
والدين وظيفه دارند كه با اهداف جهاني آموزش و پرورش آشنا شوند و از طريق تمركز بر فرايندهاي جهاني تعليم و تربيت فرزندانشان را به اعضاي قابل و شايسته ي جهاني بدل سازند. 
«انشاء ا…»

پروردگارا: از جفتمان، فرزنداني مرحمت فرما كه خلف صالح و مايه ي روشني چشم ما باشند و ما را امام و پيشواي تقوي پيشگان قرار بده.(سوره فرقان، آيه ي۷۴)
مقدمه 
اسلام را در موضعگيريهاي خاص آن نسبت به مسائل گوناگون به عناوين مختلف ناميده اند آن را دين علم، دين اخلاق، دين تربيت، دين نجات دختران از زنده بگور شدن، دين توجه به كودك، دين احياي بشريت و… ناميده اند. 
ما مكتب و مذهبي را نمي شناسيم كه به اندازه اسلام درباره كودك و تربيت او سخن گفته باشد. حقوق كودكان در اسلام حقوقي پر دامنه، شامل و بسيار غني است. امر تربيت طفل از همان دوران تكون او مطرح و مورد نظر بوده و تا ۲۱ سال از زندگي او را در بر مي گيرد. «مادران تا ۲ سال فرزندان خود را شير مي دهند»  و پس از آن نيز والدين تا ۲۱ سال به ادامه مراقبت او مي پردازند.(امام صادق).
اصولا ديد اسلام نسبت به كودك ديدي مثبت است و امام سجاد فرمود فرزند خوب چيزي است اگر بماند دعاي پس از مرگ والدين است و اگر پيش تر بميرد شفاعتگري است براي آنان.
تربيت در فرهنگ اسلامي، علاوه بر مفهوم «پرورش» شامل تزكيه و پرورش معنوي نيز مي شود. اگر تربيت را به معني: اتمام، اصلاح، رشد بخشي و نمودادن مرحله به مرحله ي متربي تا حد نهايي آن در نظر بگيريم، لفظ تربيت خاص و هم چنين ويژه حيات انسان مد نظر خواهد بود.
اما نبايد فراموش كرد كه«پرورش» ويژه رشد، در مفهوم عام است. لذا«پرورش» جهت ندارد، اما تربيت رو به سوي ملكوت دارد. بدين ترتيب اجزاي«پرورش» را «آموزش» تشكيل مي دهد. اما اجزاي«تربيت» را«تعليم». «تعليم» به ادراك رساندن است، به شعور رساندن است.«تعليم» نشان دادن حقايق به دانش آموز و متربي. «تربيت» به تعبيري ساده تر، مثل ساختماني است كه«تعليم» آجرها و مصالح آن را تشكيل مي دهد.










ضرورت تربيت كودك 
طفل بايد تربيت شود و اين تربيت بايد در خانواده صورت گيرد. زيرا به گفته‌ي بزرگي تبسم هاي حرفه اي و مصلحتي پرستاران شير خوارگاه ها نمي تواند جانشين خنده هاي بي شايبه ي والدين شود و در اين تربيت شامل با ديدي وسيع مورد عنايت قرار گرفته و تربيت جسماني، قواي ذهني و عقلاني و جنبه هاي عاطفي است. 
والدين موظفند به مراقبت دائم از رشد طفل بپردازند. به آنها قرآن بياموزند، قرائت و كتابت ياد دهند، با فنون سواري، تيراندازي و شنا آشنايش كنند، به پيراستن و پاك كردن انديشه ها و عادات و بالا بردن مقام و رقبت او بپردازند…(حضرت معصومين ع) و بالاخره والدين بدانند كه فرزندشان از پاره پيكرشان و زاده آنهاست و آنان در سرپرستي او مشمولند و موظفند و بايد نيكو ادبش كنند، به سوي خدا راهنمائيش نمايند و به طاعت خدايش وادارند.(امام سجاد ع) 
چنين تربيتي بيش از اينكه صورت آموزش تئوريك داشته باشد داراي جنبه عملي است. طفل در سايه معاشرت در مي يابد چگونه بايد كار و عمل كند و با حضور در سر سفره ها و برخورداري از نعمت سرپرستي والدين درس زندگي مي آموزد. بر اين اساس تكيه گاه تربيتي كودك معاشرت است و والدين و مربيان بايد به اين امر توجه كنند.
از بهترين جلوه ها و در مصداق هاي اين نيكي توجه به تربيت آنها انتخاب نام نيكو، آموزش قرآن، قرار دادن او در موضعي شايسته و آموختن دانشي است كه او را سودي رساند و از انحراف بازدارد. هم چنين رواياتي ديگر مساله تصدق و قربان را براي دوري او از گزندها و آسيب ها مطرح مي‌كنند. 
در سخني آمده است كه حضرت موسي(ع) از خدا مي پرسد: يا ربّ! ايّ الاعمال افضل؟ كداميك از اعمال نزد تو افضل است؟ قال حب الاطفال: فرمود دوست داشتن كودك و محبت ورزيدن به او(قائمي، علي، معاشرت والدين با فرزندان) نوع معاشرت ما با كودك بايد به گونه اي باشد كه او را دلشاد كند و بر سر شوق آورد. اين شادي و سرور براي رشد كودك و گسترش فهم و درك او موثر است و باعث مي شود طفل زودتر و بهتر بفهمد. بيشتر در حيات اجتماعي و خانواده مشاركت داشته باشد. ما مي‌توانيم كه بازي براي كودك هم آموزش است و هم پرورش، يك كتاب مطلب را در قالب يك بازي مي توان به طفل القاء كرد و حتي اثر آن را در او نافذتر ساخت. البته بدان شرط كه بازي انديشيده و جهت يافته باشد.
كودكان بر اساس زمينه فطري خود دوستدار عدالتند و از تبعيضي كه برخي والدين در رابطه با فرزندان زشت و زيبا، پسر و دختر شيرين زبان و الكن و … رواميدارند ناراحتند. رسول خدا فرمود: همانگونه كه خود دوست مي داريد بين شما در مهرورزي و نيكي به عدالت رفتار شود بين فرزندانتان نيز به‌عدالت‌رفتار‌كنيد.(مظاهري، حسين ‌۱۳۶۴) 
معاشرت ها در خانواده بايد يگونه اي باشد كه طفل جرات كند حرف خود را در ميان بگذارد، از آنچه كه بر او مي گذرد آنها را مطلع كند تا به موقع تصميم گيرد. ما شاهد فجايع بسياري هستيم كه در جامعه بر سر كودكان وارد مي آيد و آنها به علت ترس از والدين آن را با آنان در ميان نمي گذارند و نيز لازم است كودك در كشمكش زندگي خود را قدرتمند احساس كند تا بتواند به پيش رود و بر اين اساس نوع معاشرت و يا بازي با كودك بايد به گونه اي باشد كه گاهي او خود را غالب و پيروز احساس نمايد. با فرزند بايد بمانند شخصي رفتار كرد كه به زودي مقام خود را در جامعه احراز مي نمايد و بر اين اساس با توجه به احترام با او بايد رفتار كرد.
اگر تلاش همه ي ما بر اين قرار بگيرد كه از طريق روح حاكم بر كليه ي برنامه هاي رسمي و غير رسمي تربيت، تزكيه و تاديب صورت گيرد و مفاهيم نظري به صورت «رفتار ديني» در آيد، مي توانيم ادعا كنيم كه«تربيت ديني» تا حد زيادي تحقق پيدا كرده است. تربيت ديني زماني محقق مي شود كه نوجوان و جوان ما به مرحله تاديب به مفهوم حسن خلق و تخلف به اخلاق حسنه رسيده باشد. يعني آنچه قرآن به عنوان «اسوه حسنه» وجود مبارك حضرت محمد«ص» معرفي مي نمايد. بايد الگوي متربي ما قرار بگيرد. يعني همان حضور بخشيدن به قرآن و سيره معصومين(ع) در متن زندگي دانش آموزان. 
ترديدي نيست كه تقويت پايه هاي اعتقادي و دست يابي به معتقدات محكم ديني كه بر معرفت و آگاهي استوار باشد نشاط و شادابي زيادي به انسان عطا مي كند. بنابراين كودكان، نوجوانان، كه داراي افكار روشن و تازه اي مي باشند ايجاد زمينه هاي مناسب براي رشد و تعالي بايد همراه با شعور، شادابي و فلاح فردي و اجتماعي باشد. 
تشويق و ترغيب متناسب با گروه هاي سني دانش آموزان در مدرسه و خانه و ترتيب دادن برنامه هاي متنوع و قابل پذيرش، آرامش و اطمينان، همراه با دوستي و صميميت در مسير تربيت ديني، نقشي بسيار مهم و تعيين كننده دارد. 
  • بازدید : 74 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درحال حاضر، بشر به اين حقيقت دست پيدا كرده است كه انتقال فيزيكي،زمان¬بر،هزينه زا ومحدودكننده است و براي آنكه بتواند اين مشكل را مرتفع كند، از ابزارهاي مختلف سودجسته است . اما وسيله اي كه بيش از وسايل ديگر، مورداستفاده قرارگرفته وتاكنون بسياري از مشكلات را حل كرده است و ازطرفي محدوديتهاي كمتري نيز دارد،انتقال اطلاعات ازطريق تكنولوژيهاي ارتباطي است . 
اين انتقال ، علاوه بر آنكه باعث پيشبرد فعاليتها مي گردد، محدوديتهاي انتقال فيزيكي را نداشته و حتي در مواردي بهتر ازآن عمل مي كند. به عنوان مثال ، در انتقال فيزيكي ، امكان بروز اشتباه ، دوباره كاري و… به وفور مشاهده مي شود درحالي كه در انتقال اطلاعات ، اين موارد به حداقل مقدار خودمي رسند. انتقال اطلاعات نيازمند يك تكنولوژي است كه در جهان به عنوان تكنولوژي اطلاعات ( INFORMATION TECHNOLOGY ) شناخته مي شود . 
تكنولوژي اطلاعات داراي اين ويژگي است كه مرز علم و دانش را برداشته و ازتجمع دانايي در يك فرد يا يك مجموعه جلوگيري مي كند .با اين تكنولوژي ، ارتباط كشورها و مردمان آن بيشتر و نزديكتر شده و جهان به سمت يك دهكده جهاني پيش مي رود. درنهايت باعث مي شود كه مكان ، معني فعلي خود را ازدست داده و محدوديتهاي مكاني ازبين برود .
از آنجايي كه اين تكنولوژي باعث مي شود كه تمامي حرفه ها به صورت جهاني بتوانند از آن بهره گيري كنند، لزوم آشنايي و استفاده از آن ، ثابت مي شود. به عنوان مثال ،توليدكنندگان براي تمامي مراحل خريد مواداوليه ، توليد زير قطعات ، مونتاژ قطعات وفروش محصولات خود نياز به بهره گيري مناسب از تكنولوژي اطلاعات دارند چرا كه چنانچه اين بهره گيري به صورت مناسب وجود نداشته باشد، باعث از دست رفتن فرصتهاي مختلف مي گردد .
روند تكنولوژي اطلاعاتي اين حقيقت را نشان مي دهد كه يا بايد با اين تكنولوژي آشنا شده و حداكثر استفاده را از آن كرد يا اينكه چشم و گوش را به روي آن بست و آن راناديده گرفت .
نگاهي گذرا به چگونگي پيشرفت كشورهاي توسعه يافته و روند پيشرفت آنها نشان مي دهد كه اين كشورها در اين تكنولوژي پيشقدم بوده و از آن به نحو مناسب استفاده مي كنند. درحالي كه ساير كشورها به نحو مناسب از اين تكنولوژي استفاده نمي كنند .
با استفاده از اين تكنولوژي ، پياده سازي سيستم هاي مختلف كه قبلا بدون دستيابي به چنين ابزاري ، مشكل به نظر مي رسيد، راحت تر و عملي تر شده است . به عنوان مثال ،شركتهاي مختلف براي انجام BENCHMARKING نياز به شناسايي رقبا و نقاط قوت وضعف آنها دارند كه به نظر مي رسد با جهاني شدن اين تكنولوژي ، اين شناسايي بسيارساده تر شده و به وسيله انتقال اطلاعات اين شركتها مي توانند به نحو مناسب عملياتBENCHMARKING را انجام داده و موقعيت خود را ارتقا بخشند. اين موضوع بويژه درايران حائزاهميت است ، چرا كه ايران در وضعيتي است كه اگر از فوايد اين تكنولوژي بهره نبرد قطعا از كشورهاي مختلف عقب خواهدافتاد .
بايستي توجه داشت كه براي دستيابي به اين اهداف ، استفاده از تكنولوژي اطلاعات لازم است ولي كافي نيست
تاریخچه کارت های هوشمند
براساس گزارش های منتشر شده، اولین کارت هوشمند حاوی یک ریزپردازنده، در سال ۱۹۶۷ میلادی و توسط دو مهندس آلمانی ابداع شد. این اختراع منتشر نشد تا اینکه یک روزنامه نگار فرانسوی در سال ۱۹۷۴ م، اختراع کارت هوشمند را در فرانسه به ثبت رسانیده و خبر ظهور این فناوری را منتشر کرد.
با رشد فناوری ساخت و تولید، هزینه تولید یک کارت هوشمند به شدت کاهش یافت تا اینکه در سال ۱۹۸۴ م، با بهره گیری اداره های پست و مخابرات فرانسه ازکارت های تلفن، واقعه مهمی به ثبت رسید. از این تاریخ به بعد، انحصار کارت های هوشمند تنها به عنوان کارت های بانکی، شکسته شد و امروزه کاربردهای گسترده ای از این نوع کارت ها در جامعه مشاهده می گردد.
در سال ۱۹۸۷ م، استانداردی برای نقل و انتقال اطلاعات روی کارت ها به ثبت رسید (۷۸۱۶- iso ) و این استانداردسازی باعث شد تا امروزه کارت های تولید شده توسط سازنده های مختلف، به راحتی از طریق سیستم های مختلف کارت خوان به تبادل و جابجایی اطلاعات بپردازند .
۱ – كارت هوشمند چيست ؟
كارتهاي هوشمند (SMART CARD) كارتهايي هستند كه از يك قسمت پلاستيكي تشكيل گرديده اند كه در داخل آنها يك چيپ ميكروپروسسور (MICROPROCESSORCHIP ) قرار دارد و اطلاعات لازم روي اين چيپها قرار مي گيرند. ميزان و تنوع اطلاعاتي كه در كارت ذخيره مي گردد، به توانايي چيپ داخل آن بستگي دارد .
انواع مختلف كارتهاي هوشمند كه امروزه استفاده مي شود، كارتهاي تماسي ، بدون تماسي و كارتهاي تركيبي هستند .
كارتهاي هوشمند تماسي بايستي در داخل يك كارت خوان قرار داده شوند. اين كارتها يك محل تماس روي صفحه دارند كه تماسهاي الكترونيكي را براي خواندن ونوشتن روي چيپ (زماني كه در داخل كارت خوان قرار دارد)، فراهم مي آورد. نمونه اين كارتها در زندگي روزمره بسيار به چشم مي خورد .
كارتهاي بدون تماس ، يك آنتن سيم پيچي درون خود دارا هستند كه همانند چيپ درداخل كارت ، گنجانده شده است . اين آنتن دروني اجازه انجام ارتباطات و ردوبدل كردن اطلاعات را فراهم مي آورد. براي چنين ارتباطي ، بايستي علاوه بر اينكه زمان ارتباطكاهش يابد، راحتي نيز افزايش پيدا كند. مزيتي كه اين كارت نسبت به حالت قبل دارد اين است كه نياز به كارت خوان ندارد اما بايد توجه داشت كه در اين مورد بايستي ارتباط اوليه توسط آنتن حتما برقرار گردد، درغير اين صورت نمي توان از كارت استفاده كرد .
كارتهاي تركيبي ، به عنوان هم كارتهاي تماسي و هم كارتهاي بدون تماس عمل مي كنند و در حقيقت داخل اين نوع كارتها هم چيپ الكترونيكي و هم آنتن وجود دارد وچنانچه كارت خوان وجود داشته باشد از كارت خوان مي توان استفاده كرد و چنانچه وجود نداشته باشد ، از آنتن كارت مي توان ارتباط را برقرار كرد.
شايد اين سوال پيش آيد كه چرا از كارتهاي هوشمند (كارتهاي حافظه دار) به جاي كارتهاي مغناطيسي استفاده مي شود ؟
پاسخ اين است كه ذخيره سازي اطلاعات در كارتهاي هوشمند هزار مرتبه بيشتر ازكارتهاي مغناطيسي است . مزيت ديگر اينكه اين كارتها از سرعت ذخيره سازي بالا ومكانيسم هاي ايمني قويتري برخوردارند.
۲- كاربردهاي كارت هوشمند 
با داشتن كارتهاي هوشمند ديگر نيازي به داشتن كارتهاي ديگر نيست . كاربرد كارتهاي هوشمند به تفصیل درمتن بدان اشاره گردیده است .
۳- ويژگيهاي كارت هوشمند
صداقت (LOYALITY )
كنترل دسترسي 
ميزان حافظه
امكان برنامه نويسي
۴- تعداد كارتهاي هوشمند در جهان
در چندین سال قبل حدود۸۰۵ ميليون كارت هوشمند در جهان انتشار يافته و تا سال۲۰۰۰ ، اين رقم به ميزان ۲/۸ ميليون رسید.

۵- تفاوت كاربرد تكنولوژي اطلاعات با روش سنتي 
درحال حاضر بيشتر اطلاعات به جاي انتقال فيزيكي ازطريق تكنولوژي اطلاعات منتقل مي گردند. اين امر باعث كاهش زمان ، هزينه و نگهداري امنيت اطلاعات مي شود.هم اكنون اكثر كشورها و از آن جمله ايران نياز به بهره گيري از تكنولوژي اطلاعات را كاملاحس كرده و درجهت تامين اين ابزارها قدم برمي دارند .
تفاوت تكنولوژي اطلاعات و روش سنتي در اين است كه با روش سنتي ، اغلب موارد اطلاعات به طور فيزيكي منتقل مي شوند . مثلا در تجارت ، ابتدا بازاريابي با حضوربازارياب و سپس فرستادن نمونه محصول و درنهايت فرستادن محصول درخواست شده انجام مي شود، درحالي كه با تجارت الكترونيكي بيشتر اطلاعات ردوبدل شده و فرايندفروش سريعتر و كم هزينه تر انجام مي شود . با اين روش مي توان خريداران و فروشندگان بهتري را در زمان كم شناسايي كرد .
اما در روش سنتي به جاي حمل كارتها، دفترچه ها و اطلاعات كاغذي ، كافي است ازيك كارت هوشمند كه تمامي اطلاعات لازم مربوط به فرد را داراست ، استفاده كرد .
با اين كارت مشكل گم شدن برخي مستندات ، فراموشي و اشتباه به حداقل مقدارمي رسد، در ثاني پردازش برخي از اطلاعات به راحتي ميسر است چرا كه اين كارتهابه صورت استاندارد تهيه خواهدشد و لذا اطلاعات دريافت شده توسط افراد/موسسات ديگر ( بر خلاف روش سنتي ) نياز به تفسير ندارد .
۶- زمينه هاي جهاني گسترش كاربرد تكنولوژي اطلاعات در جهان آينده
از آنجايي كه درحال حاضر محدوديتهاي بين كشورها مانند واحد پولي ، مرزهاي كشوري و غيره هنوز به طور كامل حل نشده است و ازطرفي براي اينكه كارتهاي هوشمندهرچه بهتر و راحت تر مورداستفاده واقع شوند، نياز هست كه اين مشكلات حل گردد.چنانچه اين مشكلات حل شود، كاربرد كارتهاي هوشمند بهتر و مفيدتر است. مثلا افراد در مسافرتهاي خارجي ، نياز به حمل پول نداشته و فقط با استفاده از اعتباري كه در كشورمبدا در كارت هوشمند قرار داده اند مي توانند نيازهاي مالي خود را در آن كشور برطرف كنند .
۷- موانع پيش رو براي پياده سازي كارتهاي هوشمند در ايران
درحال حاضر انواع مختلفي از كارتهاي هوشمند در ايران مورداستفاده قرار مي گيرند اما اين ايراد بر آنها وارد است كه اين كارتها ازنظر نوع ، شكل و كاربرد يكسان نيستند .
اما مشكلي كه در اين راستا احساس مي گردد، يكي مساله ارتباط واحد پول كشور مابا ساير كشورها است كه بايستي به نوعي حل شود. مساله ديگر، نياز داشتن به كارت خوانهاي يكسان در كل كشور است كه خود اين كارت خوان نيز بايد براساس استاندارد |۶۱۸۷OSIباشد. مشكل اساسي ديگر اين است كه در كشور بايد فرهنگ استفاده از كارت هوشمند جا بيفتد. بدين معني كه بايد به همه افراد جامعه ، آموزش داد كه براي ازبين بردن صفهاي مختلف در موسسات ، از اين كارت استفاده كنند. يعني با اين كاربايستي نحوه گردش كارها در موسسات و نقاط اشتراك آن با افراد كاملا مشخص و تعيين گردد
  • بازدید : 79 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تبلیغات یک فرایند است و نه یک رسانه با حقوق خاص خودش، اگر چه که تبلیغات به شکل های گوناگون رسانه ای برای ارتباط برقرار کردن بکار می رود. تبلیغات در ساده ترین شکل آن، روشی است که فروشنده یا صاحب کارخانه یک محصول، با مشتری و مصرف کننده از طریق یک رسانه یا رسانه های زیادی ارتباط برقرار می کنند. این امر می تواند به سادگی یک تابلو ((فروشی)) باشد که در تابلوی اعلانات یک سوپر مارکت قرار دارد. 
فروشنده متوجه این موضوع است که محصولی برای فروش با قیمت داده شده به مردم می باشد تا کسانی که احتمالا این محصول مورد علاقه شان است، آن را بخرند. این موضوع شکل های ابتدایی تبلیغات را به یاد می آورد، هنگامی که کالاهای جدید و عجیبی با کشتی از خاور دور و هند (( مانند چای و چاشنی ها)) به اروپا فرستاده می شد، نیاز بود تا برای خرید آنها، توجه مردم به محصولاتی که تا آن زمان با آن مواجه نشده بودند، جلب شود. 
بازاریابی: تبلیغات از کجا آمده است؟
  
تعداد زیادی از مردم فکر می کنند که بازاریابی فقط شامل فروختن و آگهی دادن است و متعجب نمی شوند که ما هر روزه در معرض بمباران تبلیغات تجاری تلویزیون، آگهی های روزنامه و فعالیت ها و تبلیغات پستی مستقیم هستیم. در هر صورت، فروختن و آگهی دادن تنها نوک کوه یخ _ قسمت کوچکی ¬_ از بازاریابی محسوب می شوند. 
امروزه بازار یابی نه تنها به صورت منطق قدیمی آن مبنی بر فروش کالا درک می شود، بلکه در منطق جدید آن به منظور راضی و قانع کردن مشتریان بکار می رود. اگر فعالیت بازاریابان در مورد فهمیدن نیازهای مشتریان به خوبی انجام شود، محصولاتی بوجود می آید و توسعه می یابد که دارای ارزش بیشتری بوده و به نحو کارآمدتری قیمت گذاری شده، توزیع گردیده و ترویج و تبلیغ می شوند و این تولیدات خیلی آسان تر به فروش می روند. 
بنابراین فروختن و تبلیغات کردن فقط قسمتی از مجموعه بزرگ بازار یابی به شمار می روند. مجموعه ای از وسایل بازاریابی که در جهت اثر گذاشتن بر مراکز فروش فعالیت می کنند. 
مجموعه بازاریابی شامل اعمال و فعالیت های هر شرکت یا موسسه ای می شود که با آن می توان بر میزان درخواست و یا تقاضای محصولات آنها تاثیر بگذارند. احتمالات زیادی می تواند در قالب ۴ گروه متنوع جمع بشود که به نام ((۴ پی)) شناخته می شوند که شامل (محصول)، (قیمت)، (مکان) و (تبلیغ) می باشد. 
  
  
محصول: محصول به معنای ترکیبی از کالاها و خدماتی است که کمپانی به بازار مورد نظرش ارایه می دهد. بنابراین، محصولات و قطعات شرکت فورد تشکیل می شود از پیچ و مهره، شمع، پیستون، چراغ اصلی و هزار قسمت دیگر می شود. فورد محصولات را به شیوه های گوناگون و به صورت انتخابی ارایه می کند. 
ماشین به صورت کامل سرویس شده و یک وارانتی _ ضمانت نامه به شرط تعویض _ است که شامل بیشتر قسمت های محصول از جمله لوله اگزوز هم می شود. 
  
قیمت: قیمت مقدار پولی است که مشتریان باید برای بدست آوردن محصول بپردازند. محاسبات شرکت فورد قیمتی را برای مصرف کننده پیشنهاد می کند که ممکن است واسطه ها و یا فروشندگان برای هر قطعه محاسبه نمایند.  اما فروشندگان محصولات فورد به ندرت همه هزینه های قطعات را با هم مطالبه می کنند. 
در عوض آنها با هر قیمتی با هر مشتری معامله می کنند، با او چانه می زنند، به او تخفیف می دهند، با مبلغی پول ماشین کهنه را با ماشین جدید عوض می کنند و شرایط اعتباری برای تنظیم موقعیت رقابت تجاری و آوردن قیمت به سطح توانایی و ادراک خریدار برای پرداختن ارزش ماشین انجام می دهند. 
  
مکان: مکان شامل فعالیت های شرکت می شود که در آنجا محصول برای رسیدن به دست مصرف کننده ایجاد می شود. شرکت فورد مجموعه بزرگی از نمایندگی های فروش است که هر کدام به طور مستقل، مالک محسوب می شوند و مدل های مختلف فراوانی از محصولات شرکت را می فروشند و اداره می کنند. شرکت فورد این فروشندگان و توزیع کنندگان را با دقت بسیار زیادی انتخاب و به صورت قوی از آنها پشتیبانی و حمایت می کند. 
توزیع کنندگان صورتی از موجودی های اتومبیل های فورد را در دست دارند، آنها را به خریداران مستعد و توانا نشان می دهند، بر سر قیمت ها چانه می زنند، فروش را انجام می دهند و پس از فروش، به ماشین ها سرویس و خدمات پس از فروش ارایه می دهند. 
  
تبلیغ: تبلیغ، فعالیت هایی است که امتیازات و برتری های محصول را بیان می کند و مصرف کننده مورد نظر را برای خرید محصول قانع می کند. شرکت فورد سالانه بیشتر از ۱٫۱ بیلیون دلار برای تبلیغ شرکت و محصولاتش به مصرف کنندگان هزینه می کند. فروشندگان و نمایندگی های فروش نیز از طریق خریداران مستعد و قانع کردن آنها مبنی بر اینکه فورد برای آنها بهترین ماشین است،در این کار _تبلیغ_به شرکت کمک می کنند. 
 شرکت فورد و فروشندگان آن به شیوه خاصی تبلیغ می کنند. _ فروختن بخش کوچکی از سرمایه ای است که بازگردانده می شود._ و  به عنوان انگیزه و محرکی برای خرید اضافی و بدست آوردن سود بیشتر. یک برنامه بازاریابی مطلوب، ترکیبی از همه این مجموعه عناصر بازاریابی  را داخل یک برنامه هماهنگ و یکپارچه برای بدست آوردن موفقیت اهداف بازاریابی شرکت، بوسیله رساندن ارزش به مصرف کنندگان طراحی می کند. 
مجموعه بازاریابی از مجموعه ابزار تاکتیکی برای ایجاد یک موقعیت قوی در بازارهای هدف تشکیل شده است. 
در میان این (۴ پی) برای مجموعه بازاریابی، تبلیغ یا ترویج مورد مهمی است که ما به آن علاقه مند هستیم.بازاریابی یکی از شاخه های تبلیغ یا ترویج محسوب می شود. 

روش هاى عمومى در تبليغات
تبليغ عبارت از پيامى است كه به منظور ترويج عقيده و يا كالايى از طرف يك منبع به گروه هاى خاصى يا تمام جامعه منتقل شود و براى انجام آن پول پرداخت گردد. تعريف ديگرى در مورد تبليغ به اين بيان است كه تبليغ خود هدف نيست بلكه وسيله اى براى رسيدن به هدف و هميشه تا حدى كه ممكن است تصور شود، موثر واقع نمى گردد. با اين دو تعريف، امروزه استفاده از هر روشى در تبليغات، بستگى به هدف هاى تبليغاتچى و عوامل محيطى او دارد. پس روش هاى عمومى تبليغات عبارتند از:
۱- روش نمادگرايى: در اين روش از يك نماد براى تحريك عكس العمل هاى عمومى و جمعى استفاده مى كنند. براى مثال در تبليغ روغن موتور خودرو مى  شود از نماد ببر استفاده كرد چون ببر جانورى تندرو است و تداعى سرعت را مى كند.
۲- روش تكرار: تكرار يك پيام، تاثير آن را براى مخاطبان افزايش مى دهد و پيام براى مدت طولانى تر در حافظه آنها باقى مى ماند.
۳- روش مبالغه: به منظور دامن زدن به هيجانات عمومى و بهره بردارى از آن در جهت هدف هاى تبليغاتچى، ابتدا مسئله اى پيچيده را ساده نموده، سپس جنبه هايى از آن را بيش از حد بزرگ مى نمايند و به صورت مبالغه آميز ارائه مى دهند.
۴- روش آشنايى: پيام گيران به ندرت تحت تاثير تبليغاتى قرار مى گيرند كه از جانب افراد ناشناس صورت مى پذيرد اما تاثير پيام هايى كه از جانب افراد آشنا و محبوب صورت مى گيرد بيشتر است.
۵- روش دنباله روى: انسان به طور غريزى براى بقا و امنيت زندگى سعى مى كند كه در حد امكان با ديگران همراه باشد و در جهت منافع خود، از تكروى و كشمكش و اصطكاك اجتماعى پرهيز نمايد. سياست اين روش تبليغاتى معمولاً اين است كه همه دارند اين عمل را انجام مى دهند، شما هم انجام دهيد.
۶- به كارگيرى آمار و ارقام: در اين روش به تبليغ روحيه اى علمى مى دهند و هدف تبليغاتچى توجيه موفقيت پيام و تقويت آن است.
۷- روش طنز: در قالب حكايت ها و گفتار هاى طنز آميز بسيارى از واقعيت ها و مقاصد تبليغاتى را مى توان چنان گنجانيد كه بيش از هر تفسير و تحليل تبليغاتى موثر باشد. 

چگونه یک آگهی خوب بسازیم

بسیاری از آگهی‌ها و صفحات وب موفق با پیروی از فرمول آیدا (AIDA) تهیه و تنظیم می‌شوند،که بر اساس آن آگهی باید
۱- توجه بیننده را جلب کند
۲- رغبت و کشش ایجاد نماید
۳- آرزو یا خواست بیافریند
۴- به کنش یا عمل منجر شود
متاسفانه در اغلب موارد طراحان آگهی فقط به بخش اول این فرمول بها می دهند، یعنی می‌کوشند به کمک حروف درشت یا با دوز و کلکهای تصویری توجه بیننده را جلب کنند. بسیاری از وب سایتها هم با گرافیک پر زرق وبرق و نوشته‌ها و تصاویر چشمک‌زن و تند از همین روش پیروی می‌کنند . این کارها مثل آنست که به طرف مشتری برویم، به صورتش زل بزنیم، شانه هایش را دو دستی بگیریم و به شدت تکان دهیم. به اینصورت توجه مشتری را جلب می کنیم، اما باید ازخود بپرسیم از ما خرید هم خواهد کرد؟ پس جلب توجه فقط قسمتی از کار است، نه همه آن!
اکنون خوب گوش کنید تا روش موثرتری را برای تبلیغ به شما معرفی کنم . . . روش درستی که در بیننده رغبت و کشش ایجاد می‌کند و به فروش ختم می‌شود. رمز کار این است‌:
آگهی خود را مثل یک گزارش کوتاه تنظیم کنید. به آن صورت کلیشه ای ندهید. از گرافیک پر زرق و برق، حروف کج و معوج، اشکال عجیب و غریب . . . یا هر چیز دیگری که برای بردن جایزه گرافیک تهیه شده است، دوری کنید!
به بهترین حالت ممکن بیاندیشید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* واژه آیدا (AIDA) ترکیبی اختصاری، متشکل از حروف اول کلمات انگلیسی Attention, Interest, Desire, Action است . تبلیغ
ساختار تبليغات در ايران
منبع :
علي اسكندري { فوق ليسانس تبليغات بازرگاني } 

براي توصيف علمي ساختار تبليغات در ايران صنعت تبليغات كشور را مي توان به چهار بخش تفكيك كرد :

۱ – دپارتمانهاي بازاريابي در موسسات توليد كالا
۲ – كانونهاي تبليغاتي
۳ – سازمانهاي اگهي دررسانه ها
۴ – محيط تبليغات 

هريك از اين ۴ بخش مسائل مخصوص خودرا دارد هرچند در برخي موارد مسائل ساختاري تبليغات در كشور به هر چهار بخش مربوط ميشوند . 

۱ – دپارتمانهاي بازاريابي در موسسات توليد كالا 

طبيعي است كه هر سازمان يا واحد توليد كالا و خدمات نياز به يك دپارتمان بازاريابي دارد كه بر امور تبليغات و بازاريابي كالاها و خدمات نظارت داشته باشد . دهها هزار واحد توليدي و خدماتي در كشور فعاليت دارند كه همه ي آنها به اين دپارتمان نياز دارند به همين دليل است كه كل دپارتمانهاي بازاريابي واحد هاي توليدي و خدماتي به عنوان يك بخش مهم از صنعت تبليغات كشور محسوب ميشود . 

براي شرح مسائل ساختاري در اين بخش ميتوان فعاليتهاي عمده ي بازاريابي را به پنج مقوله ي اساسي تفكيك كرد : 

۱ – نظارت و طرح ريزي چرخه ي حيات كالا
۲ – نظارت و طرح ريزي مشخصات اساسي برند (كالاي تجاري)
۳ – انتخاب كانون تبليغاتي
۴ – نظارت و طرح ريزي برنامه ي روابط عمومي
۵ – نظارت و طرح ريزي ارتقاي فروش

مفاهيم : مكث و مسير در تبليغات

fixation به معني ثابت و فيكس شدن است اما در تبليغات به مكث و درنگ چشم در آگهي اطلاق مي شود كه مي تواند در يك آگهي در چند نقطه رخ دهد.
saccades مسير و راهي است كه چشم از يك مكث تا مكث ديگر (بر روي يك آگهي) طي مي كند.
به عبارت ساده تر پس تماشاي يك آگهي آميزه اي است از مكث (fixation) و مسير (saccades)
به اين ترتيب , درك اين دو نكته براي گرافيستها وطراحاني كه با آژانس هاي تبليغاتي كار مي كنند بسيار اهميت دارد

شش مرحله برای گسترش روابط عمومی 
متخصصین بازاریابی به شما خواهند گفت که یک طرح ریزی خوب برای بهبود و توسعه روابط عمومی غالبا خیلی موثرتر از تبلیغات است.این مقاله طی شش مرحله ساده در ایجاد و گسترش هسته اصلی طرح روابط عمومی به شما کمک می کند.
مرحله ۱:  تعریف و نوشتن اهداف شما برای تبلیعات و طرحهای رسانه ای
چگونه طرح روش روابط عمومی خود را طراحی می کنید؟ آیا طراحی شما به منظور:
کارشناسی روی همکاران شما، مطبوعات و جراید،یا ارباب رجوع و مشتریان شما می باشد؟ 
ایجاد حسن نیت برای مشتریان،تهیه کنندگان یا عموم مردم می باشد؟ 
جا انداختن و بالا بردن اعتبار مارک تجاری و  تصاویر حرفه ای شرکت شماست؟ 
آگاه کردن و ایجاد یک درک خوب از شرکت و خدمات شماست؟ 
کمک کردن به شما برای معرفی یک سرویس یا محصول جدیدی به بازار است؟ 
فروش و راههای رسیدن به آن است؟ 
خنثی کردن فشار حاصل از تبلیفات منفی و یا بحران شرکت است؟
ممکن است متعجب شوید که چرا در ابتدای این مقاله که هدف آن چگونگی ایجاد و گسترش طرحهای تبلیغاتی می باشد این سئوالات از شما پرشیده می شود؟جواب ساده است .در حقیقت مهمترین چیز برای موفقیت در امور رسانه ای و تبلیغات تشخیص و تعریف هدف است.با ایجاد یک هدف شفاف در ذهن شما کار اصلی و بنیادی را برای تکمیل سایر مراحل این مقاله انجام داده اید. 
مرحله ۲: اهداف حود را برای رسیدن به هدف مرحله یک تعیین نمایید.بسیار مهم است که اهداف شما معین،قابل اندازه گیری،نتیجه بخش و زمان آن مشخص شده باشد.این اهداف باید در راستای اهداف حرفه ،فروش و بازاریابی شما نیز باشد.
مرحله ۳ : مشخص کنید که چه کسانی مستمعین شما برای این طرح هستند.پیام کلیدی شما چه باید باشد؟
مرحله ۴ : یک برنامه زمانی برای اجرای طرح روابط عمومی خود بنویسید.بین طرح روابط عمومی خود و امور فروش و بازاریابی هماهنگی برقرار کنید.
مرحله ۵ : طرح حمله تبلیغاتی خود را مشخص کنید.از چه ابزار تبلیغاتی برای رساندن پیام خود به عموم استفاده می کنید؟مثلا ممکن است شامل موارد ذیل باشد:
مطبوعات و جراید 
مقالات 
کنفرانسهای خبری ،مصاحبه و … 
رادیو،تلویزیون یا مصاحبه های مطبوعاتی 
سمینارها
 مرحله ۶ : نتیجه هرکدام از شیوه های روابط عمومی خود را بنویسید و بعد از انجام هر کدام ازاین شیوه ها نتایج را بررسی کنید.آیا به مقاصد و اهداف تعیین شده خود برای این شیوه رسیده اید؟آیا باید طرح اصلی را تغییر دهید؟اگر باید تغییر دهید چرا و چگونه؟
 آلودگی بصری بخاطر تبلیغات
در شهر تهران علاوه بر آلودگي هوا آلودگيهاي بصري هم مردم را اذيت مي كند ولي مردم خودشان متوجه نيستد و نمي دانند كه آلودگيهاي بصري هم ميتواند  پيش زمينه اختلالات حسي وعاطفي و تصويري آنها باشد.
منظور از آلودگي بصري همان ناهماهنگي تصويري و محيطي اطراف ماست.
الان كه تبليغات هم گسترش پيدا كرده تنوع تابلوها و آگهي هاي تجاري در سطح شهر مردم را با موجي از ابهامات روبرو كرده كه اينها ميتواند با يك سيستم منضبط و علمي راهگشاي بسياري از مشكلات شهري باشد و چهره زيبايي مخصوصا به فضاي فرهنگي و اصيل شهرها بدهد كه در اين بين نقش طراحان محيطي و گرافيستها بسيار حائز اهميت است. 
من ميخواهم به مسئله تابلوهاي تبليعاتي كه به آنها بيل بورد هم ميگويند، بپردازم. 
تابلوهاي تبليغاني چند نوعند يكي آنهايي كه در مكانهاي بزرگ مثل بزرگ راهها نصب ميشوند كه عمدتا مستطيلي هستند دوم آنهايي كه در پياده روها نصب ميشوند كه چون فضاي كمتري وجود دارد قطعشان عمودي است و سوم تابلوهايي كه در راهروها يا آسانسورها و … نصب شده است.
توجه داشته باشيد كه قطع كار در نوع طراحي ميتواند اثر داشته باشد مثلا در تابلوهاي بزرگ كه به آنها بيل بورد هم ميگويند احتياج نيست كه حتما رنگهايي با كنتراست (تضاد) زياد داشته باشيم. نكته ديگر اين است كه ما در ميادين يا پاركها تابلوهايي ميبينيم كه خيلي حساب شده هم هستند ولي متاسفانه استفاده نادرست از قطع هاي متفاوت و هم استفاده از داربستهايي نامناسب تر باعث سردرگمي بيننده و از بين رفتن سلامت بصري آنها ميشوند.
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

استاد، ملاصدرا را تفكيكي مي داند و استدلال مي كند كه ملاصدرا در مسأله معاد دو موضع يا به تعبير ايشان دو «ايستار» دارد: يكي ايستار فلسفي كه طبق آن معاد جسماني را به ياري اصول فلسفي اثبات مي كند و ديگري ايستار وحياني كه طبق آن ملاصدرا پس از دريافت ناكامي عقل از اثبات معاد قرآني، به تعاليم وحياني روي مي آورد. استاد محمدرضا حكيمي معتقد است كه ملاصدرا تفكيكي است و براي اثبات اين ادعا كتاب «معاد جسماني در حكمت  متعاليه »(۱) را به اين «تفكيكي سترگ » تقديم داشته است . براي كساني كه با اصول مكتب تفكيك و مباني صدرايي آشنا باشند، اين  ادعا حيرت انگيز و اثبات ناپذير است؛ زيرا يكي از مهم ترين اصول  مكتب تفكيك ، اصرار بر جدايي راه عقل و شرع و كشف است و اين به كلي با سيرت فلسفي ملاصدرا ناسازگار مي نمايد . 
در اين نوشته مي كوشم قوت اين ادعا را بررسي كنم . اما پيش  از اين بررسي لازم است تأكيد كنم  كه در اين جا به هيچ روي قصد نقد يا دفاع از ديدگاه ملاصدرا درباره  معاد نيست . همچنين نگارنده مباني مكتب تفكيك را پذيرفتني نمي داند، اما در اين جا به  اين بحث نمي پردازد. بنابراين،  محور اين نوشته ، بررسي دلائل استاد حكيمي درباره تفكيكي بودن  ملاصدرا است .
معضل فلسفي معاد
از سويي اصل معاد و تصريح به آن از آموزه هاي مسلّم اعتقادي مسلمانان بوده است و از سوي ديگر اين اصل به دليل مشكلات  خاص خود از سوي مخالفان انكار شده است . با توجه به  دشواري ها فلسفي معاد بود كه فلاسفه از نظر فلسفي خود را تنها قادر به  اثبات نوع خاصي از معاد، يعني معاد روحاني، مي دانستند. آنان يا معاد جسماني  را نمي پذيرفتند و آيات مربوطه را تأويل مي كردند و يا فقط آن را از سر تعبد قبول مي كردند. كسي مانند ابن سينا تنها به اثبات معاد روحاني مي پردازد و درباره معاد جسماني به اين اشاره اكتفا مي كند: «فحديث آخر».(۲) 
در چنين فضايي بود كه ملاصدرا براي نخستين بار پاي پيش گذاشت و طرحي براي اثبات فلسفي معاد جسماني پي ريخت . ملاصدرا با طرح  مقدماتي چند براي نخستين بار كوشيد معاد جسماني يي را كه قرآن بيان مي كند، با ادله فلسفي اثبات نمايد. 
ادعاي استاد حكيمي 
استاد حكيمي در كتاب «معاد جسماني در حكمت متعاليه» مي كوشد نشان  دهد كه ملاصدرا تفكيكي است ؛ زيرا در نهايت به اين باور رسيده است  كه بايد دست عقل را در مسير اثبات معاد بست و راه تعبد را پيمود: «واقع اين است كه ما پس از تتبعات فراوان در آثار كوچك و بزرگ ملاصدرا و دقت در جوانب كلام او، به اين نتيجه رسيديم كه ايشان  براي وارد كردن بحث معاد جسماني در فلسفه ، به آن مباحث و اصول  پرداخته است ، و ليكن پس از طرح فلسفي  ـ عرفاني براي معاد جسماني ، معاد اصلي و اساسي اسلامي را همان معاد قرآني دانسته و در واقع ، ميان بحث معاد در فلسفه و فهم معاد از قرآن كريم تفكيك قائل شده است ، و معاد مثالي را معاد تام (عود الكل ) ندانسته است و معاد عنصري قرآني را مطرح كرده ، آن را مورد تأكيدها و تصريح هاي متعدد قرار داده است».(۳) طبق اين ادعا ملاصدرا درباره معاد دو موضع متفاوت اتخاذ كرده است : يكي موضعي فلسفي كه خودش آن را كافي نمي داند و ديگري موضعي  قرآني كه آن را تأييد مي كند. استاد اين  دو موضع را اين گونه تقرير مي كند: «فيلسوف شيراز در موضوع بسيار مهم معاد ، دو ايستار اتخاذ كرده است : ايستار نخست ، ايستار فلسفي ؛ در اين ايستارْ آن حجم بزرگ تلاش بحثي و فلسفي و عرفاني را عرضه مي دارد؛ آن كارمايه سترگ فني را به سامان مي رساند و از فلسفه «مشائي» و «اشراقي» بسي پيش تر مي آيد. در ايستار دوم (ايستار وحياني) به آستانه معالم قرآني ، و علم صحيح وحياني و تعاليم فياض  نبوي و وَلَوي روي مي آورد… و در جهت طرح وحياني معاد جسماني به استفاده از آبشخور لايزال حقايق «علم مصبوب» سر مي نهد».(۴)
در اين جا تنها درپي آن هستم كه نشان دهم آيا واقعاً ملاصدرا درباره معاد دو ديدگاه مختلف داشته است يا آن كه وي همواره بر يك موضع  پاي مي فشرده است . اين مسأله گاه مي تواند بحثي علمي باشد و گاه بحثي اخلاقي . در اين جا من به جنبه اخلاقي بحث توجه دارم و بر اين باور هستم كه استاد براي اثبات اين دوگانگي، صدر و ذيل گفتار اين فيلسوف را تقطيع يا «تفكيك» كرده و سخني به صدرا نسبت داده است كه روح وي از آن بيزار است . پيش از بررسي ادعاي استاد، لازم است گزارش كوتاهي از سلوك صدرا براي اثبات معاد جسماني به دست بدهم و سپس دعاوي  استاد را بررسي كنم . براي نشان دادن نادرستي ادعاي استاد حكيمي ، ديدگاه فلسفي ملاصدرا را در سه كتاب مهم ايشان پي مي گيريم: «مبدأ و معاد»، «اسفار» و «الشواهد الربوبيه» .
معاد در «مبدأ و معاد»
صدرا در بخش آغازين مقاله دوم كتاب «مبدأ و معاد» از اين نقطه مي آغازد كه همه مسلمانان معاد را مي پذيرند، اما در كيفيت آن اختلاف نظر دارند. از نظر وي ، منكران معاد دو دليل عمده براي ادعاي خود دارند: يكي امتناع اعاده معدوم و ديگري شبهه آكل و مأكول . در پاسخ به شبهه آكل و مأكول، متكلمان معتقد به اجزاي  اصليه اي هستند كه جزء هيچ بدن ديگري نمي شود و خداوند آن را براي هركس حفظ مي كند. اما پاسخ متكلمان قانع كننده نيست . ملاصدرا ديدگاه كساني مانند ملاجلال دواني را مستلزم مفسده تناسخ  معرفي مي كند. پس از آن مي كوشد تا معاد جسماني را كه در قرآن آمده  است ، به كمك هفت مقدمه اثبات كند: 
۱. تحقق و تحصل هر ماهيت تركيبي تنها به فصل آخر يا صورت آن است .(۵) 
۲. موضوع حركت كمّي ، همان شخص انساني متقوم از نفس معين همراه با ماده مبهمه است ، كه كميت آن همواره در حال دگرگوني است .(۶)
۳. تشخص هر چيز، چه مادي باشد و چه مجرد، به وجود خاص آن  است .(۷)
۴. وحدت شخصي همواره بر يك سياق نيست و وحدت هر چيزي به  حسب همان است .(۸)
۵. همان طور كه فاعل مي تواند در قابل شكلي ايجاد كند، مي تواند بدون  ماده قابل نيز شكلي ايجاد نمايد.(۹)
۶. خداوند نفس را شبيه خود آفريده و به آن قدرتي داده است كه مي تواند آنچه را بخواهد بيافريند.(۱۰)
۷. ماده اي كه در تحقق اشياء مورد نياز است ، جز امكان تحقق و قوه صرف  نيست . منشأ امكان نيز نقص وجود است .(۱۱)
ملاصدرا به جاي آن كه بكوشد مسأله بازگشت بدن هاي خاكي را حل كند، اين نظريه را مطرح مي سازد كه نفس انساني در مسير تكامل و اشتداد وجودي خود به جايي مي رسد كه بدني متناسب خود را مي سازد و اين بدن ْ بدن ِ قيامتي او خواهد بود، نه همان بدن خاكي . بنابراين مسأله بازگشت ابدان مطرح نيست تا شبهه آكل و مأكول يا مفسده  تناسخ پيش آيد؛ مسأله آفرينش است و خلق و ايجاد. 
ملاصدرا به اين نتيجه  مي رسد كه معادي كه او اثبات كرده است همان معاد قرآني و وَحياني است و با تأمل در آيات و روايات به دست مي آيد: «حال كه اين اصول و مقدمات با تتبع در احاديث و تدبر در آيات  تمهيد گشت ، محقق شد كه مُعاد (بازگردانده شده ) در مَعاد مجموع خود نفس و شخص آن و خود بدن و شخص آن است ، نه بدن عنصري ديگري آن گونه كه  غزالي برآن رفته است ؛ يا بدن مثالي آن گونه كه اشراقي ها بر آن رفته اند. و اين اعتقاد صحيح مطابق عقل و شرع و موافق آيين و حكمت است . پس هر كه درباره معاد به اين نوع ايمان آورد و آن را تصديق كند، به روز حساب و جزا ايمان آورده و حقاً مؤمن گشته است . و كوتاهي از اين ايمان خواري ، بلكه كفر و نافرماني است ».(۱۲)
معاد در «اسفار»
ملاصدرا همان مسيري را كه در «مبدأ و معاد» پيموده است با تفصيل بيشتر در «اسفار» مي پيمايد و براي اثبات معاد جسماني مورد نظر خود يازده اصل  فلسفي را تأسيس مي كند. اين يازده اصل، پس از كاستن سه اصل مشترك كه در هفت مقدمه پيشين نيز آمده بود، عبارتند از: 
۱. وجود در هر چيزْ اصل و ماهيتْ تابع آن است .(۱۳) 
۲. طبيعت وجود في نفسه شدت و ضعف مي پذيرد.(۱۴) 
۳. وجود، حركت اشتدادي را مي پذيرد.(۱۵)
۴. هويت و تشخص بدن به نفس آن است نه به جِرمش .(۱۶) 
۵. قوه خيالي جوهري است مجرد، نه قائم به بدن .(۱۷)
۶. صور خيالي و ادراكي قائم به نفس هستند.(۱۸) 
۷. ايجاد صورت هاي مقداري همواره نياز ماده نيست .(۱۹)
۸. نفس انساني شامل عوالم سه گانه است .(۲۰)
صدرا از اين اصول به همان نتيجه اي مي رسد كه در نقل قول او از «مبدأ و معاد» آورده شد.(۲۱)
معاد در شواهد الربوبيه 
ملاصدرا «مشهد چهارم» اين كتاب را به اين  بحث اختصاص مي دهد و در اشراق اول از اين مشهد نيز هفت اصل را تأسيس مي كند كه همان اصول فلسفي يا فلسفي  ـ عرفانيي هستند كه در جاهاي ديگر نيز به آن ها استناد كرده است .(۲۲) آن گاه اشراق دوم را با اين  عنوان مي آغازد: «در تفريع نتيجه مطلوب بر اصول هفتگانه مذكور»(۲۳) و از اصول پيشين خود چنين نتيجه گيري مي كند: «چون اصول هفت گانه ْ مسلّم و مبرهن گشت … ثابت و مسلم گشت كه  شخص مُعاد در روز قيامت هم از حيث نفس و هم از حيث بدن عيناً همان شخصي است كه در دنيا مي زيسته و اين كه تبدل خصوصيات  بدن در نحوه وجود و مقدار و وضع و ساير امور، ضرري به بقاي شخص بدن نمي رساند؛ زيرا تشخص و تعين هر بدني فقط مرهون بقاي نفس او با ماده عام و نامعلومي است (كه ضمن هر ماده خاص  معيني تحقق مي پذيرد) هرچند خصوصيات هريك تبديل يابد… اين است اعتقاد ما درباره معاد و هركس آن را انكار كند، ركن  بزرگي از ايمان را انكار كرده ، و عقلاً و شرعاً كافر و زنديق است و بايد بسياري از نصوص و احكام كتاب و سنت را نيز انكار كند».(۲۴) اين بود ديدگاه  فلسفي ملاصدرا درباره معاد. هنگامي كه اين ديدگاه را در كتاب هاي مختلف ايشان تحليل مي كنيم ، به چند نكته مي رسيم : نخست آن كه وي طرح واحدي براي كار فلسفي خود دارد و در همه جا آن را دنبال مي كند. وي در پروژه خود چند مرحله را دنبال مي كند: اهميت معاد را مطرح مي سازد، اقوال مختلف را در اين باره بيان مي كند و مدعي مي شود كه بسياري از فلاسفه مسلمان، در عين اعتقاد به معاد روحاني، از اثبات معاد جسماني ناتوان بودند، نظرگاه خود را درباره درستي معاد جسماني ابراز مي دارد، به تأسيس چند اصل فلسفي دست مي زند و بر اساس آن ها معاد مورد نظر خود را ثابت مي كند و سرانجام به شبهات معاد جسماني طبق مشرب خود پاسخ مي دهد.وي در هيچ جا سخني از داشتن دو موضع درباره معاد به ميان نمي آورد و همواره از يك موضع به اين مسأله مي پردازد. وي همه جا معادي را كه به كمك اصول فلسفي اثبات كرده است ، عين معاد قرآني مي داند و ادعا مي كند كه نخستين كسي است كه معاد قرآني را برهاني كرده است .صدرا بارها تصريح مي كند كه معاد قرآني را به كمك اصول فلسفي و عقلاني اثبات كرده  است؛ بنابراين نه تنها سخن از تفكيك نيست ، بلكه همواره شاهد آميختگي شرع  و فلسفه هستيم . ملاصدرا بارها ادعا مي كند كه به هيچ روي دست به تأويل آيات نزده است و معادي را كه اثبات كرده با ظواهر آيات سازگار است و به همين  دليل مي گويد كه عقيده او همان عقيده عامه مردم است . اما حق اين است  كه وي در اين جا نيز دست به تأويلي مهم زده است و آن تأويل در مفهوم جسم است . جسمي كه ملاصدرا مي گويد با جسمي كه عامه مي فهمند بسيار متفاوت است . ملاصدرا در اين جا فهم عامه را تخطئه مي كند، كه اگر هم در اين كار خود موفق باشد، باز عملاً از ظهور آيات دست كشيده است . اين بحثي است كه در جاي ديگري بايد به آن پرداخت ، اما يك نكته مسلم است و آن اين كه ملاصدرا همواره از يك ديدگاه به معاد مي نگرد و آن را معاد جسماني نيز مي داند و حتي بر شيخ اشراق ايراد مي گيرد كه معادي را كه ثابت نموده است ، مثالي است نه جسماني .(۲۵)
بررسي ادعاي استاد حكيمي  
استاد، ملاصدرا را تفكيكي مي داند و اين گونه استدلال مي كند كه ملاصدرا در مسأله معاد دو موضع يا به تعبير ايشان دو «ايستار» دارد: يكي ايستار فلسفي كه طبق آن معاد جسماني را به ياري اصول فلسفي اثبات مي كند(۲۶) و ديگري ايستار وحياني كه طبق آن ملاصدرا پس از دريافت ناكامي عقل از اثبات معاد قرآني، به تعاليم وحياني روي مي آورد و معادي را مي پذيرد (معاد عنصري) كه عقل فلسفي به آن راه نمي برد و تنها بايد آن را در پرتو اشراق وحي دريافت .(۲۷) استاد بر اين باور است كه ملاصدرا: «مبناي وحياني را از مشرب فلسفي و عرفاني تفكيك كرده و «معاد قرآني» را عنصري دانسته است و آن را به  صراحت پذيرفته و بر آن تأكيد كرده و مستلزم هيچ گونه امتناعي ندانسته است ».(۲۸) اگر ما باشيم و مكتوبات صدرا اين ادعا ناپذيرفتني است . استاد براي اثبات نظرگاه خود اقوالي را از ملاصدرا نقل مي كند و نتيجه مي گيرد كه وي داراي اين دو ايستار بوده است . اين نقل قول ها مفصل هستند، و بررسي همه آن ها در اين جا ممكن نيست . با اين همه چند مورد را بررسي مي كنيم. 
يك : استاد سخن بلندي را نقل مي كند كه مركز ثقل آن اين بند است : «از آنچه گفتيم ، دانسته شد كه وجود بهشت و دوزخ و ديگر احوال آخرت ، همان گونه كه توده هاي عوام مي فهمند و فهمشان به آن مي رسد، حق است و مطابق واقع است بر حسب همان اعتقاد يقيني  به آن . و هركس يك چيز از آن همه را انكار كند، پريشان گويي كرده (و سخن كفر گفته ) است و كارش تباه (و برون از هنجار) گشته است» .(۲۹)استاد از اين سخن ، نتيجه مي گيرد كه ملاصدرا از موضع فلسفي خود عدول كرده است . كافي است تا اين نقل قول را در مرجع اصلي آن بخوانيم و متوجه شويم كه اين  سخن نه تنها مؤيد نظرگاه استاد نيست ، بلكه برعكس ، گوياي همان  موضع و ايستار يگانه و تغييرناپذير صدرا در مسأله معاد است . ملاصدرا پس از تأسيس اصول خود و اثبات معاد جسماني طبق مبناي فلسفي خويش ، به پاسخ گويي به شبهات معاد جسماني مي پردازد. يكي از اين شبهات ، مفسده تناسخ است به اين بحث مي رسد كه چون عده اي از فلاسفه نتوانستند معاد جسماني را مستدل كنند و از سوي ديگر آيات صريح قرآني گوياي معاد جسماني است ، ناگزير شدند كه دست به دامان تأويل بزنند و بگويند كه عرب هاي عصر بعثت توان عقلي بالايي براي فهم معاد روحاني نداشتند، لذا قرآن كريم به زبان تمثيلي  با آنان سخن گفته است و اين آيات ناظر به حقيقت ديگري هستند. صدرا پس از نقل اين ديدگاه ، به شدت بر آن مي تازد و مي گويد كه  لازمه اين سخن آن است كه هدف تشريع ، گمراه ساختن مردم و فريفتن آنان باشد. سپس صدرا با ارجاع به آن اصول هفت گانه فلسفي، نتيجه مي گيرد كه معاد جسماني حق است و همه آنچه كه  عامه مردم از آيات مي فهمند و بدان باور دارند درست است. در حقيقت ملاصدرا مي گويد چون فلاسفه نتوانستند اصل معاد جسماني را برهاني كنند، به بيراهه رفتند و چون من توانستم اين كار بكنم ، ديگر نيازي به تأويل آيات  مربوط به بهشت و دوزخ نيست و ظاهر آن ها روشن و معناي آن ها حقيقي است ؛ بنابراين اين سخن صدرا يكي از نتايج همان معاد جسماني فلسفي او است ، نه ايستار ديگري و نقض آن موضع قبلي . دو: استاد قطعه اي از صدرا درباره حشر ابدان به اين شرح نقل مي كند: «اعتقاد ما درباره محشور شدن بدن ها (انسان ها) در روز جزا، اين است كه بدن ها از قبر بيرون مي آيند، به طوري كه هر كس هر كدام  از آنان را ببيند مي گويد: اين خودِ فلاني است ، اين آن ديگري است ، بدون كمترين شك و ترديدي . و اين عقيده كه اين خودِ فلان كس است ، عقيده اي صحيح و مطابق واقع است ، نه اين كه بدن هاي مثالي  و شَبَحي اشخاص باشد، بلكه بدن هاي انسان ها بايد (در معاد و رستاخيز) آن چنان باشد كه بر آن ها صدق كند كه اين خود آن انسان هاي دنيا و حقيقت آن هاست ، نه بدن هاي مثالي و ظلّي (سايه اي و شبحي )».(۳۰)
استاد اين سخن را ناقض قول به معاد جسماني فلسفي دانسته ، به اين نتيجه مي رسد كه اين بدن هاي دنيوي هستند كه از قبر بيرون مي آيند: «نه اين كه از خيال نفس  به صورت مثالي توليد شوند».(۳۱)
اما اگر باز به متن اصلي مراجعه كنيم ، در مي يابيم كه اين نقل قول نيز در جهت تثبيت معاد جسماني فلسفي است . ملاصدرا پس از استنتاج از اصول هفت گانه خود و اثبات معاد جسماني ، به پاسخ شبهه آكل و مأكول، مي پردازد و مي گويد تشخص  هر فرد به نفس اوست ، نه بدن دنيايي وي . بنابراين وجود ماده مبهمه كفايت مي كند و همان طور كه بدن شخص در طول زندگي عوض مي شود و اين دگرگوني در تشخص او اثري ندارد، در آخرت نيز همين طور است . كافي است در آخرت با ديدن فردي بگوييم كه اين همان شخص دنيايي است و سپس اين سخن را، كه استاد نقل كرده ، بيان مي كند و اين گونه نتيجه مي گيرد: «بازگشت همان شكل و هيئت يا مثل آن لازم نيست ، بلكه آن چه لازم است ، شكلي و هيئتي و مقداري با حفظ تشخص است».(۳۲) در اين جا ملاصدرا باز طبق همان مبناي هفتگانه خودش مسأله معاد را حل مي كند. پس اگر ما باشيم و متن اصلي ، بخشي كه  استاد حكيمي براي اثبات مدعاي خود نقل كرده اند، گوياي همان ايستار اول صدرا است ، نه ايستار دوم .
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در سالهاي اخير كه امكان توليد انبوه زمينه افزايش عرضه نسبت به تقاضا را فراهم كرده است ، براي توليد كنندگان چاره اي جز جلب رضايت مشتري باقي نمانده است . در هر گوشه اي از جهان صنعتي امروز كه اقتصاد رقابتي ، فضاي انحصاري را در هم مي شكند ، نگرش مشتري مداري و كسب رضايت مشتري ، قانون كسب و كار تلقي شده و عدم رعايت اين قانون سبب حذف از صحنه بازار است . در اين مقاله سعي شده به مفهوم رضايت مشتري و عوامل سازنده رضايت مشتري در سيستم بازاريابي تك تك و همچنين نمونه هايي واقعي از شركتهايي كه ايده بازاريابي تك تك در روابط بلند مدت با مشتري را در عمل به اجرا در آورده اند پرداخته شود 
هنر بازارياب امروز “فروش يخچال به اسكيمو” نيست؛ بلكه اسكيمو را به عنوان يك مشتري خشنود، همواره در كنار داشتن است. امروزه بسياري از مفاهيم، تئوري‌ها و كلاً ادبيات مديريت بر محور “مشتري” بازنگري و بازنويسي شده‌اند. “مشتري تاج سرماست!” ديگر يك شعار نيست بلكه مشتري، محور فعاليتهاي سازمان‌ها قرار گرفته است. “كيفيت” كه يك مفهوم و دغدغة ديرپاي مديريت است نيز امروزه در رابطه با رضايت مشتري تعريف شده و گفته مي‌شود: “كيفيت يعني جوابگويي به نيازهاي مشتري.” در شرايط رقابتي تمام دغدغه شركتها آن است كه نه تنها مشتريان جديد را جذب كنند، بلكه مشتريان قديمي خود را نيز نگه دارند. شايد به جرأت بتوان ادعا كرد كه نگهداري مشتريان قديمي براي شركتها و مؤسسات بيش از جذب مشتريان جديد اهميت دارد. دليل اين نكته نيز خيلي ساده است: هزينه فروختن به مشتري قديمي كمتر از هزينه تلاش براي جذب مشتري جديد است. لذا براي موفقيت در نظام بازاريابي تك تك نه تنها از بازاريابي و فروش بلكه از توليد، تكنولوژي اطلاعات و مديريت توزيع نيز بايد بهره برد.
رضايت مشتري چيست؟ 
رضايت احساس مثبتي است كه در هر فرد پس از استفاده از كالا يا دريافت خدمات ايجاد مي‌شود. اگر كالا و خدمت دريافت شده از جانب مشتري، انتظارات او را برآورده سازد، در او احساس رضايت ايجاد مي‌شود. در صورتي كه سطح خدمت و كالا پايين تر از سطح انتظارات مشتري باشد، به نارضايتي‌اش منجر خواهد شد.
بازاريابي تك به تك چيست؟ 
بازاريابي تك به تك در يك جمله ايجاد و مديريت بر رابطه فردي با تك تك مشتريان است. تفاوت بازاريابي سنتي با بازاريابي تك به تك در اين است كه در بازاريابي سنتي شاخص موفقيت، سهم بازار (market share) محصول است ولي در بازاريابي تك به تك شاخص موفقيت، سهم از تعداد مشتري (customer share) است. بازارياب سنتي سعي دارد مشتريان بيش‌تري براي محصولات خود پيدا كند، حال آنكه بازارياب تك به تك در پي پيدا كردن محصولات بيشتر براي مشتريانش است. بازارياب سنتي محصولاتش را مديريت مي‌كند و مديرانش، مسئول ميزان فروش فعلي محصولاتش هستند. در حاليكه بازارياب تك به تك مشتريان را مديريت مي‌كند و مديرانش مسئول پاسخگويي به رشد ارزش‌هاي مورد انتظار اين مشتريان طي زماني كه شركت فعاليت مي‌كند مي‌باشند.
مباحث سازماني نيز در اين بين اهميت دارند. بازاريابي سنتي مي‌تواند با كمترين ارتباط با ساير واحدهاي سازماني و عمليات غير بازاري انجام شود. استخدام مدير بازاريابي براي اجراي فعاليتهاي تبليغاتي، پيشبردي و فروش توليدات از طريق فروشگاههاي خرده‌فروش يا ساير كانالهاي توزيع در بازاريابي سنتي مطرح است.
بازاريابي تك به تك در پي حمايت از مشتريان در طول زمان، مديريت بر يكسري تعاملات با مشتريان و سنجش ميزان خريد مشتري از محصولات گوناگون است با توجه به اينكه بازاريابي تك به تك داراي ماهيتي يكپارچه است لذا بايد فرآيندهاي درون سازماني به گونه‌اي باشد كه امكان برخورد ويژه و انفرادي با تك تك مشتريان را به كليه واحدها، بخش‌ها و عمليات سازمان بدهد. به همين دليل است كه مي‌گوييم براي داشتن بازاريابي تك به تك بايد هر شركت تبديل به يك مؤسسه تك به تك شود. فرآيند اجراي برنامه بازاريابي تك به تك داراي چهار مرحله زير است:
۱- مشتري خود را بشناسيد: شما نمي‌توانيد با كسي كه نمي‌شناسيد، ارتباط برقرار كنيد. لذا شناخت فردي مشتريان حياتي است. شناختي كه به شما اجازه مي‌دهد مشتري را با جزئيات كامل در تمام مكان‌ها، در بين تمام رسانه‌ها و در هر بخشي شناسايي كنيد. اگر شركتي نتواند حداقل مشخصه‌هاي مشتريان مهم را جمع‌آوري كند، نخواهد توانست برنامه‌هاي تك به تك را به اجر درآورد. به طور مثال براي يك خرده‌فروش لازم است برنامه‌اي تشويقي اجرا شود تا وي را وادار به خريد مستمر نمايد. براي معاملات بين شركتي ضروري است، اسامي و سمت‌هاي مديران مؤثر در تصميم‌گيري خريد فراگرفته شوند.
۲- مشتريان خود را متمايز كنيد: مشتريان از دو نظر تفاوت دارند. اول از نظر ارزش‌ آنها نزد فروشنده و دوم از نظر تفاوت در نيازهايشان. پس از شناسايي مشتريان ضروري است كه آنها را متمايز كنيد. اين تمايز به شما امكان مي‌دهد تا انرژي خود را صرف مشتريان با ارزش‌تر كنيد و رفتار سازمان خود را جهت جلب نظر و رفع نيازهاي مشتريان خود بهتر صرف كنيد. همانگونه كه مشخص است ما در اينجا از يك نظام ارزيابي مشتريان بر مبناي سوددهي آنها و شاخص رده‌بندي مشتريان صحبت مي‌كنيم. اما اين نكته نيز قابل ذكر است كه ما در اينجا مشتريان را بر مبناي نيازهاي متفاوتشان گروه‌بندي كرده و بر مبناي همين تفاوتها نيز عمل مي‌كنيم.
كانو، دانشمند ژاپني انواع نيازهاي مشتري را به شرح زير توصيف مي‌نمايد:
۱- نيازهاي پايه كه اغلب ، مشتري آنها را اظهار نمي‌كند و توقع دارد كه آن‌ها حتماً وجود داشته باشند و تأثيري در ايجاد رضايت نداشته، ولي نبودن آن‌ها نارضايتي شديدي ايجاد مي‌كند. بودن واكسن در يك مركز بهداشتي درماني يك نياز پايه است.
۲- نيازهايي كه مشتري آن‌ها را اظهار مي‌كند و تأمين آن‌ها نسبت مستقيم با درجه رضايت مشتري خواهد داشت. معطل نبودن در زمان ارائه خدمت نيازي است كه مشتري معمولاً اظهار مي‌نمايد.
۳- نيازهاي خوشحال‌ كننده كه مشتري انتظار آن را نداشته، ولي در صورت شناسايي آن‌ها و دادن پاسخ مناسب براي آنها رضايت شديدي در مشتري ايجاد مي‌گردد. همراهي نمودن مشتري به اتاق مربوطه از نيازهاي خوشحال كننده محسوب مي‌گردد.
كانو معتقد است كه نيازهاي خوشحال كننده توسط مشتري اظهار نمي‌شود و براي توليد كننده شناخته شده نيست و گوش دادن به صداي مشتري باعث شناختن آن‌ها مي‌گردد. 
۳- با مشتريان خود تعامل داشته باشيد: براي اجراي برنامه تك به تك، بايد كارآيي و اثر بخشي هزينه‌هاي ارتباطات خود را با مشتريان بهبود بخشيد. به عبارت ديگر نه تنها هزينه‌هاي ارتباطات خود را كاهش مي‌دهيد، بلكه از اين طريق استفاده مي‌كنيد تا با توليد اطلاعات لازم روابط خود را با مشتري مستحكم‌تر و عميق‌تر كنيد.
شما مي‌توانيد با ارائه خدمات و مشاوره‌ها مشتريان خود را هدايت و راهنمايي كنيد. چهار مدل مشاوره كه پيشنهاد مي‌شود به شرح ذيل است:
مدل پزشك: در اين مدل كه رويكرد متعارف و معمولي مي‌باشد فرض مي‌شود طرف مقابل نوعي بيماري دارد كه بايد درمان شود. مشاور در اين مدل سعي مي‌نمايد كه ماهيت بيماري را بفهمد و در جستجوي مغايرت‌ها از حالت نرمال باشد. در اين مدل مشتري مانند بيماري رفتار مي‌كند كه توانمند نيست و در مقابل مشاور مي‌تواند به واسطه داشتن بعضي دانش‌هاي تخصصي، درست و غلط را به روشني تشخيص داده و مشتري را به سوي روشني سوق دهد. 
مدل كارآگاه: در اين مدل فرض بر اين است كه چيز اشتباهي وجود دارد و نيازمند اين است كه افرادي اين را پيدا كنند و بنابراين مي‌توانند آن را تغيير داده و يا از بين ببرند. اين مدل بر مبناي اين رويكرد است كه نشانه‌هايي در ارتباط با “قانون‌شكني” وجود دارد كه با يافتن آن، مشاور نظرات خود را در مورد جلوگيري از وقوع آنها اعلام مي‌نمايد و مسئله حل مي‌شود. قوت اين مدل در اين است كه روش سيستماتيك را در جمع‌آوري داده‌ها پيگيري مي‌نمايد.
مدل فروشنده: در اين مدل فرض مي‌شود كه مشاور محصول يا خدمتي دارد كه پاسخگوي يك سري از مسائل و مشكلات است. تصويري كه مي‌تواند به ذهن متبادر نمايد فردي است با يك صندوقچه جادويي كه براي هر مشكلي راهي دارد. مشاوران در اين مدل انتظار ندارند كه زماني را براي تجزيه و تحليل مسئله و طراحي جواب‌ها و راه‌حل‌هاي خاص براي نيازهاي ويژه اختصاص دهند. به طور مثال ارائه‌دهندگان پكيج‌هاي كامپيوتري را مي‌توان مثال زد. مسئله مهم در اين مدل اين است كه راه‌حل‌ها با نيازهاي خاص هر مشتري سازگار باشد.
مدل آژانس مسافرتي: در اين مدل مشاور فرض مي‌كند كه مشتري قصد سفر دارد. مشتري ممكن است هميشه نداند كه واقعاً كجا برود يا چگونه برود. بلكه، وظيفه‌ي مشاور است كه مقاصد سفر را ارائه نموده و بهترين وسيله را براي رسيدن به مقصد در اختيار او قرار دهد. رويكرد آژانس مسافرتي براي مشاوره‌ بيش از ارتباط با ريشه‌ها و عوامل با نتايج و تأثيرات در ارتباط است. اغلب اوقات بسيار مهم است كه گذشته را بشناسيد و روي جاهايي كه مشتري تجربه كرده است تمركز نماييد. 
هر ارتباط با مشتري مي‌بايد در راستاي ارتباطات قبلي با همان مشتري باشد. هر صحبت با مشتري بايد ادامه صحبت قبلي باشد. صحبت قبلي مي‌تواند روز قبل، ماه قبل، در سايت اينترنتي مؤسسه و يا در محل دفتر مشتري صورت گرفته باشد.
اين تعامل شامل برخورد ويژه و متمايز با مشتري است. در كنار آگاهي از تغيير نيازهاي مشتريان، شما بايد به متدولوژي مجهز باشيد كه با كمك آن بتوانيد بازخور تعاملي با مشتري برقرار كنيد. براساس اطلاعات دريافتي از اين بازخورها، شما از نيازهاي مشتري آگاه مي‌شويد و مي‌توانيد به آن جواب دهيد.
۴- بعضي از رفتارهاي سازمان خود را با مشتري تطبيق دهيد: با وارد كردن مشتري به فرآيند ارتباط آموزشي، شركت بايد بعضي از رفتارهايش را به منظور تطبيق با نيازهاي مشتريانش تغيير دهد. اين تغيير مي‌تواند به معني تطبيق با تك تك مشتريان به هنگام توليد انبوه يك كالا و يا تطبيق بعضي ويژگي‌هاي خدمات با مشتري باشد. براساس اصول بازاريابي تك به تك، تحويل كالا يا خدمات بايد براساس نيازهاي ابراز شده مشتري در هنگام ارتباط با واحد فروش يا بازاريابي شركت صورت پذيرد. در اجراي مراحل چهارگانه ضروري است كه شركتها فلسفه‌هاي خود را بازنگري كنند، نگرش‌هاي مديران و كاركنان خود را تغيير دهند و حتي فرهنگ سازماني خود را سازمان‌دهي مجدد كنند. از آن جا كه عملكرد كاركنان و درك و تشخيص و ارج نهادن به ميزان ادامه ارتباط بين كاركنان و مشتري، كليد رضايت‌مندي مشتري است لذا استخدام و تعليم كاركنان شايسته و آگاهي كه قابليت و مهارت لازم به شكل منصفانه، حساس، منطقي، دوستانه و مفيد را دارند، يكي از اقدامات مهم در رضايت مشتري است و اين بدان معناست كه اعضاي يك واحد و سازمان از مدير اجرايي گرفته تا يك كارگر ساده با يكديگر همصدا شوند و هدف اصلي آنان ايجاد رضايت واقعي مشتري باشد. بنابراين براي اجراي مفهوم تك به تك ضروري است كه شركتها كل كسب و كار خود را از ديدگاه مشتري مورد بازنگري قرار دهند.
در دنيايي كه ميزان وفاداري مشتريان به كالاها و خدمات روز به روز كمتر مي‌شود، تنها راه حفاظت از موقعيت رقابتي داشتن روابط مبتني بر اعتماد با مشتريان است. در غير اين صورت، تنها راه باقيمانده براي فروشنده رقابت بر مبناي قيمت خواهد بود.
اما اين به تنهايي كافي نيست بلكه به كارگيري تكنولوژي نيز لازم است. سه نوع تكنولوژي براي هر مؤسسه نياز است تا بتواند به صورت بلندمدت و مستمر رابطة از هم‌آموزي با مشتري را برقرار سازد:
۱- پايگاه داده‌ها براي ثبت معاملات هر مشتري و تعامل آن با شركت.
۲- وسايل ارتباط تعاملي نظير سايتهاي اينترنتي، اتوماسيون خريد و ابزار و روش‌هاي فروش لازم كه به مشتري اجازه دهد خواسته‌هايش را ابراز كند.
۳- تكنولوژي توليد انبوه سفارشي يا تركيب ديجيتالي كالاها و خدمات كه از بخش‌هاي از پيش توليد شده تشكيل شده‌اند و به شركت اجازه مي‌دهد تنوع مورد نظر مشتريان را با هزينه‌هاي معقول جواب دهد.
جان ساموئل، مدير واحد بازاريابي تعاملي خطوط هوايي امريكن، اين سه نوع تكنولوژي را براي ارائه خدمات ويژه به مشتري پياده‌سازي كرده بدين ترتيب كه: پس از ورود به سايت اينترنتي مشتركين برنامه AAdvantage مي‌توانند صفحه مخصوص خود را بر مبناي فرودگاه مبدأ، مقصد، فرودگاههاي ترانزيت، هتل، ترجيحات مربوط به اتومبيل كرايه، صندلي مورد نظر در هواپيما ايجاد كنند. آن‌ها حتي مي‌توانند كارت اعتباري خود را ذخيره كنند و تلفن‌هاي تماس خود را اعلام كنند. در هر بار ورود به اين سايت به شما خوش آمد گفته مي‌شود و كل امتيازي كه از سفر با اين شركت جمع‌آوري كرده‌ايد نمايش داده مي‌شود. در تمام مدت حضور در اين سايت تمام اخبار و اطلاعات خاص و مورد علاقة شما به نمايش گذاشته مي‌شود و برنامه‌هاي تشويقي و ترويجي ويژه برايتان اعلام مي‌شود و اين برنامه‌ها بر مبناي الگويي است كه از خريدهاي قبلي شما به دست آمده‌اند. اگر مقصدي را براي پرواز مشخص كنيد تمام پروازهاي منتهي به آن مقصد به همراه تخفيفات به شما ارائه مي‌شود يا اگر مرتب در مسيري معين پرواز مي‌كنيد تسهيلات خاصي كه اين هفته در آن مسير ارائه مي‌شود به وسيله اين برنامه به شما اعلام مي‌شود و در صورتي كه قصد پرواز داشته باشيد، رزرو جا براي شما انجام مي‌شود.
نمونه ديگري از تلفيق هوشمندانه تكنيكهاي بازاريابي و فروش با منابعي از تكنولوژي به روز و برتر در شركت فرست يونيون به كار گرفته مي‌شود.
جك آنتونيني، مدير اجرايي بانك، براي تغيير محصول‌زدگي و جايگزيني آن با تمركز فعاليتها بر مبناي مشتري، از نرم‌افزار كامپيوتري به نام انيميشتين استفاده كرد. آنتونيني مي‌گويد: ” ما اسم اين نرم‌افزار را انيميشتين گذاشتيم تا اين نگرش را به مشتريان منتقل كنيم كه با يك نابغه سروكار دارند.” اين نرم‌افزار اين امكان را به كاركنان بانك مي‌دهد كه در آن واحد تمام روابط خود را با هر مشتري مشاهده نمايند. همچنين ميزان سوددهي هر مشتري و ارزش روابط با وي را نيز محاسبه مي‌كند و به كاركنان فرصت تفكر بيش‌تر در روابط با هر مشتري را مي‌دهد.
بانك معمولاً سعي مي‌كند در عرض ۴۸ ساعت پس از اينكه يك مشتري از هر يك از خدمات بانك استفاده كرد نظر او را در مورد كيفيت خدمات جويا شود. اين نظرسنجي توسط تلفن يا پست انجام مي‌شود. نتايج هر ماهه منتشر مي‌شود و اگر مشكلي حاد و غيرمنتظره بود نتايج بلافاصله و خارج از نوبت به اطلاع مدير مربوطه رسانيده مي‌شود. آنتونيني مي‌گويد: “ما مشتريان ۵ ستاره داريم كه سودآوري آنها براي بانك زياد است و ما با آنها روابط فوق‌العاده مستحكم داريم در قيمت‌گذاري خدمات، محصولات مورد نياز مشتريان و خدمات خاص براي آنها، دقت فوق‌العاده‌اي صورت مي‌پذيرد. براي مشترياني كه در آينده جزء مشتريان ويژه درخواهند آمد، خدماتي ارائه مي‌شود كه متناسب با وضعيت و نيازهاي مالي و اعتباري آنها باشد و يكي از اين خدمات (capital management account) كه به معناي حساب‌هاي مديريت سرمايه است. در اين نوع حساب‌ها مشتريان حداقل ۱۵ هزار دلار نزد بانك مي‌سپارند و مقداري كارمزد سالانه پرداخت مي‌كنند. در مقابل اين كميسيون دريافتي، بانك براي كارت‌هاي اعتباري، اوراق بهادار و سهام تخفيف ارائه مي‌نمايد و ضمناً صندوق امانات مجاني، گزارشات كاركرد حساب كه با توجه به نياز مشتري طراحي شده‌اند و مشاوره‌هاي مجاني سرمايه‌گذاري ارائه مي‌شود.” به طور مثال اگر فردي كارت اعتباري بانك فرست يونيون را استفاده كند براي او وام مسكن با نرخ كمتر در نظر گرفته مي‌شود و اگر اين فرد درخواست وام خودرو كند، به دليل آنكه وام دومي را از بانك درخواست كرده، نرخ‌هاي ترجيحي خاصي را اعمال مي‌كند براي افراد جوانتر حداقل سپرده در حساب‌هاي cap به جاي ۱۵ هزار دلار فقط ۵ هزار دلار است كه كاملاً با نيازهاي هر مشتري منطبق است. البته بانك انتظار ندارد هر مشتري كه بانك اين سرمايه‌گذاري را در ايجاد روابط با او كرده، حتماً به يك مشتري ۵ ستاره تبديل شود و يا روابط بلندمدت فقط با مشتريان بالقوه برقرار مي‌شود. آنتونيني مي‌گويد: “به طور مثال اگر پس از ۲ سال متوجه شويم اين مشتريان بالقوه به مشتريان ۵ ستاره تبديل نخواهند شد، مطمئناً به دنبال فرد جديد مي‌رويم.” براي ايجاد روابط بلندمدت با مشتريان، بانك خدمات متنوعي را نيز به فرزندان مشتريان خود ارائه مي‌كند نظير ارائه‌ي مكانيزم‌هاي مالي براي فرزندان فارغ‌التحصيل از دانشگاه‌ها، حسابهاي جاري، دسترسي به بانكداري اينترنتي، كارت اعتباري براي مواقع اضطراري، حسابهاي پس‌انداز كودكان و مواردي از اين قبيل.
حال مي‌خواهيم ببينيم چگونه يك سازمان از محصول جديد، محوري به مشتري مداري سوق پيدا مي‌كند: ابتدا بايد كاركنان را آموزش داد تا بتوانند در محيط كار تيمي انجام دهند. به منظور تسهيل ارتباطات و همچنين به كار بردن ابزار پيچيده‌ي اطلاعاتي براي گرفتن تصميمات مشتري محور بايد كامپيوترهاي بيشتري خريداري شود چرا كه ابزار اطلاعاتي به مديران اجازه مي‌دهد متوجه روندهايي كه قبلاً نمي‌ديدند بشوند، روابط بالقوه را كشف كرده و ارتباطات پنهان را شناسايي كنند تجربه ثابت كرده است كه دشوارترين مرحله اين تغييرات خريد و راه‌اندازي تكنولوژي‌هاي مورد نياز نيست، بلكه آماده‌سازي سازمان و كاركنان مشكل‌تر است. هدف سرعت بخشيدن به نحوه‌ي انجام كارها نيست، بلكه تغيير نحوه‌ي انجام كارهاست. در رسيدن به اين هدف موانع فرهنگي و سازماني وجود دارد.
تمركز بر روي مشتري:
در بسياري از شركت‌ها هنوز مرزهاي مشخص بين واحدهاي سازماني وجود دارد. مرزهايي كه واحدهاي بازاريابي، حسابداري، خدمات مشتريان و توليد را از هم جدا مي‌كند واحد بازاريابي استراتژي‌هاي محصول را طراحي كرده و فعاليت‌هاي ترويج و ترفيع را هدايت مي‌كند، بروشورها را چاپ كرده و به فعاليت‌هاي روابط عمومي مي‌پردازد. مديران محصول سعي مي‌كنند مطمئن شوند كه محصول‌ها تحت نظارتشان فروش رفته. واحد خدمات مشتريان به سؤالات مشتريان پاسخ مي‌دهد و به شكايت آنها رسيدگي مي‌كند. براي اين منظور هر گروه كاري هر ماه حداقل يكبار مشتري يا مشتريان داخلي را به گروه خود دعوت مي‌كند تا به طور مشترك ستاده‌ي فرآيندهاي گروه تأمين كننده را مورد ارزيابي قرار دهند اين كار باعث مي‌شود تا سدهاي ميان بخش‌ها شكسته شود تأمين كنندگان و مشتريان هر يك ديگري را رقيب خود نپندارند ضمن آنكه اين نشست‌هاي مشترك بهبود هر فرآيند را به دنبال دارد.
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كارهايی كه ما به آنها می‏گوئيم كار اخلاقی ، می‏بينيم فرقشان با كار عادی‏ 
اين است كه قابل ستايش و آفرين و تحسين اند به عبارت ديگر بشر برای‏ 
اين گونه كارها ارزش قائل است تفاوت كار اخلاقی با كار 

طبيعی در اين است كه كار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است يعنی‏ 
يك كار ارزشمند و گرانبها است و بشر برای خود اين كار ، قيمت قائل‏ 
است آن قيمتی هم كه برايش قائل است نه از نوع قيمت و ارزشی است كه‏ 
برای كار يك كارگر قائل است كه ارزش مادی به اصطلاح ايجاد می‏كند و 
استحقاق مبلغی پول يا كالا در مقابل كار خودش پيدا می‏كند ، بلكه يك نوع‏ 
ارزش ما فوق اين ارزشهاست كه با پول و كالای مادی قابل تقويم نيست آن‏ 
سربازی كه جان خودش را فدای ديگران می‏كند ، كارش كار با ارزشی است ولی‏ 
ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نيست كه مثلا بگوئيم فلان عمله كارش ساعتی‏ 
بيست و پنج تومان ارزش دارد ، معمار هشتاد تومان ، مهندس صد و پنجاه‏
تومان ، آن ديگری پانصد تومان ، و خيلی بالا باشد ، مثلا می‏گويند فلان كس‏ 
آمد چاه نفت را خاموش كرد و برای هر ساعت كارش پنج هزار تومان ارزش‏ 
قائل بودند ، بالاخره قابل تقويم به ارزشهای مادی است . 
كارهای اخلاقی ، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قيمت است ، گرانبها 
است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی مقياس را هر اندازه بالا بگيرد 
متفاوت است آن يك ارزش ديگری است ، ارزشی است مافوق ارزشهای مادی‏ 
قضايايی كه از علی عليه السلام نقل كرديم ، قابل اين نيست كه بگوئيم اين‏ 
كار علی را حساب بكنيد ببينيد چند ميليون تومان يا چند ميليارد دلار 
قيمت دارد اين با تومان و دلار قابل تقويم نيست البته ارزش و قيمت‏ 
دارد ولی نوع ارزشش اساسا با اين ارزشها متفاوت است . 
بعد از آنكه ثابت شد كه در ميان كارهای انسان يك سلسله كارها هست‏ 
دارای ارزش و قيمت ، آن هم نوعی ارزش كه با ارزشهای مادی 

متفاوت است ، قهرا اين سوال پيش می‏آيد كه توجيه اين ارزشها چگونه است‏ 
؟ يعنی با چه فلسفه ای ، با چه مكتبی می‏توانيم اين ارزشها و قيمتها را 
برای كارهای اخلاقی بشر توجيه بكنيم ؟ به عبارت ديگر كدام مكتب می‏تواند 
ارزش اخلاقی كار بشر را تفسير و توجيه و تاييد كند ؟ آيا همه مكتبها 
قادرند اين گونه كارها را توجيه كنند ؟ خود مكتب قادر است ؟ همه مكتبها 
قادر نيستند اكنون نمی‏خواهم اين مطلب را بسط بدهم اين را عرض كردم برای‏ 
اينكه از حالا ذهن شما آماده باشد برای اين مطلب كه ارزشهای اخلاقی را 
كدام مكتب از مكتبها می‏تواند توجيه كند ، و كدام مكتب قادر به توجيه‏ 
نيست ؟ مكتبهايی كه قادر به توجيه نيستند بعضی صراحت دارند ، به روی‏ 
خودشان می‏آورند ، خجالت هم نمی‏كشند ، انكار می‏كنند می‏گويند : ” اصلا ” 
اخلاق ” حرف مفت است ، كار اخلاقی انجام دادن از ساده دلی است ، آدم‏ 
عاقل دنبال كار اخلاقی نمی‏رود ، دنبال خوشی و لذت می‏رود جز سود و لذت‏ 
هيچ چيز ديگری در عالم منطقی نيست ” باز اين خوب است ، بالاخره می‏گويد 
من مكتبی دارم كه نتيجه اش همين است ولی پاره ای از مكتبها ، جهان بينی‏ 
شان ، فلسفه و اساس فكرشان همين نتيجه را می‏دهد يعنی به همين جا می‏رسد 
اما به روی خودشان نمی‏آورند بلكه بر عكس ، می‏گويند : ما هم به ارزشهای‏ 
اخلاقی قائل هستيم و برای انسانيت ارزش قائليم ولی با كدام مكتب ؟ ! 
اينها با آن اساسی كه تو چيدی جور در نمی‏آيد به هر حال ما بعدا روی اين‏ 
مطلب بحث می‏كنيم . 
حال می‏پردازيم به مثالهای ديگر برای اخلاقی بودن بعضی از كارها . 
عفو و گذشت 
اين خودش يك مسئله ای است حديث پيغمبر هم هست : « ثلاث من مكارم‏ 
الاخلاق : تصل من قطعك و تعطی من حرمك و تعفو عمن ظلمك » ( ۱ ) يك كسی‏ 
درباره شما مرتكب خطا يا جنحه و يا جنايتی می‏شود البته در اينجا بخشی از 
عمل مربوط به شخص شماست ، و بخش ديگر مربوط به جامعه مثل اينكه قاتلی‏ 
می‏آيد انسانی را می‏كشد ، كه اين عمل ، هم جنبه جنايتی دارد و هم جنبه‏ 
اجتماعی سخن در آنجا است كه آن عمل به جامعه ارتباط ندارد و حقی در 
جامعه توليد نمی‏شود : يك كسی به شما تهمتی زده ، دروغی بسته ، از شما 
غيبتی كرده و از اين نوع كارها ، يا از همان كارها ولی نه از جنبه‏ 
اجتماعيش بلكه از جنبه شخصی و فردی اش ، شما عفو و گذشت می‏كنيد ، او 
تقاضای بخشش می‏كند ، شما هم می‏بخشيد ، می‏گذريد اين عمل نيز يك عمل‏ 
اخلاقی تلقی می‏شود ما فوق عمل عادی ، و يك نوع عمل قهرمانانه . 
حق شناسی و وفا 
ديگری به انسان ، احسان و نيكی كرده عكس العمل انسان در مقابل او دو 
جور می‏تواند باشد يكی اينكه بعد كه فهميد ديگر به اصطلاح 
خرش از پل گذشته ، اصلا اعتنا نمی‏كند ، فراموش می‏كند و كاری به كار او 
ندارد ، و ديگر اينكه در مقابل او تا آخر عمر حق شناسی می‏كند ، نيكی او 
را فراموش نمی‏كند ، تشكر می‏كند و وفا به خرج می‏دهد ، بعد از بيست سال‏ 
هم اگر يك وقتی پيش بيايد كه آن شخص احتياجی داشته باشد ، فورا به حكم‏ 
« هل جزاء الاحسان الا الاحسان » ( ۱ ) – كه خود همين يك اصل اخلاقی فطری‏ 
است كه قرآن ذكر كرده است – در مقام پاداش و احسان او بر می‏آيد اين‏ 
عمل يك عمل اخلاقی است . 
ترحم به حيوانات 
حتی حيواناتی كه از يك نظر پليدند ، آن پليدی منافات ندارد با ترحم‏ 
به آنها مثلا سگ به دليل ميكروبی كه در لعاب دهانش يا در همه بدنش‏ 
هست ، می‏گوئيم پليد است يعنی با او مانند شيئی كه دارای يك ميكروب‏ 
خطرناك هست رفتار می‏كنيم اين منافات ندارد با اينكه در عين حال اين‏ 
حيوان قابل ترحم باشد ، و هست انسان حيوان گرسنه يا تشنه ای می‏بيند يك‏ 
نفر ممكن است بی تفاوت باشد ، يك نفر ديگر او را تيمار می‏كند در حديث‏ 
است كه مردی در بيابان می‏گذشت ، سگی را ديد كه از شدت تشنگی زبانش را 
به خاكهای نمناك می‏مالد در آنجا چاه آبی بود خف خودش را ، يعنی كفش‏ 
خودش را به دستار يا شالی بست فرستاد داخل چاه و از آن آب كشيد و بعد 
ظاهرا با دست خودش به اين حيوان آب داد و او را سيراب كرد و از مرگ‏ 
نجات داد . وحی رسيد به پيغمبر زمانش كه خدا 

كار اين انسان را شكر كرد ، يعنی قدر اين كار را دانست ( يعنی اين كار 
نزد خدا قدر دارد ) : « شكر الله له و ادخله الجنه » خدا قدر كار اين‏ 
شخص را شناخت يعنی عملا شناخت ، به اين معنی كه به اوپاداش داد : او 
را به بهشت برد . همين [ حديث ] است كه سعدی در بوستان آورده : 
يكی در بيابان سگی تشنه يافت 
برون از رمق در حياتش نيافت 
سعدی می‏گويد “كله دلو كرد” ولی حديث می‏گويد كفش خودش را دلو كرد . 
كله دلو كرد آن پسنديده كيش 
چو حبل اندر آن بست دستار خويش (۱) 
به خدمت ميان بست و باز و گشاد 
سگ ناتوان را دمی آب داد 
خبر داد پيغمبر از حال مرد 
كه داور گناهان او عفو كرد 
رمز مطلب در كجاست كه اين كار نزد خدا و خلق خدا ارزش دارد ؟ 
سخن سری سقطی 
می‏گويند يكی از عرفا به نام ” سری سقطی ” می‏گفت : من سی سال است كه‏ 
استغفار می‏كنم به خاطر يك ” الحمد لله ” كه گفته ام ، به خاطر يك‏ 
شكری كه خدا را كرده ام : انی استغفر الله منذ ثلاثين سنه لقولی الحمد لله‏ 
گفتند چطور ؟ گفت من در بغداد دكاندار بودم ( اين داستان را هم سعدی به‏ 
شعر در آورده است ) يكوقت خبر رسيد كه فلان بازار بغداد را حريقی پيدا 
شد و سوخت . دكان من هم در آن بازار بود . به سرعت 
 

رفتم ببينم دكان من سوخته يا نه ؟ يك كسی به من گفت : آتش به دكان تو 
سرايت نكرده گفتم : الحمدلله بعد با خودم فكر كردم كه آيا تنها تو در 
دنيا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دكان را سوخته دكان تو را نسوخته يعنی‏ 
دكان ديگری را سوخته ” الحمدلله ” معنايش اين است كه الحمدلله آتش‏ 
دكان مرا نسوخت ، دكان او را سوخت پس من راضی شدم به اينكه دكان او 
سوخته بشود و دكان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : اولاتهتم للمسلمين‏ 
سری ! تو غصه مسلمين در دلت نيست ؟ ( اشاره است به حديث پيغمبر : 
« من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » (۱) هر كس كه صبح كند و 
همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، او مسلمان نيست ) و من سی سال است كه‏ 
دارم استغفار آن الحمدلله را می‏كنم . اين چيست ؟ 
دعای مكارم الاخلاق 
” صحيفه سجاديه ” دعاهای بسيار معتبری است – هم از نظر سند و هم از 
نظر مضمون – از زين العابدين علی بن الحسين سلام الله عليه كه علمای شيعه‏ 
از صدر اسلام به اين كتاب توجه كرده اند ، و بعد از قرآن تنها مجموعه ای‏ 
است كه از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجری به صورت يك كتاب در 
دست بوده است نهج البلاغه هم كتاب است ولی نهج البلاغه ، خطب [ و نامه‏ 
ها و كلمات قصار ] علی عليه السلام است كه در ميان مردم متفرق بود ، سيد 
رضی در قرن چهارم اينها را جمع كرد و به صورت يك كتاب در آورد . اصول‏ 
كافی در قرن چهارم به صورت يك كتاب جمع آوری 

شده ، و كتابهای ديگری قبل از اصول كافی بوده است كتابهايی مثل مصحف‏ 
فاطمه سلام الله عليها و كتاب علی ( ع ) كه گاهی ائمه از آن اسم می‏بردند 
الان در دست ما نيست بنابر اين بعد از قرآن ، قديمترين كتاب شيعی كه از 
اول به صورت كتاب به وجود آمده و الان در دست ما هست صحيفه سجاديه‏ 
است كه جناب زيد بن علی بن الحسين وقتی كه در جنگ با امويان شهيد می‏شد 
همين كتاب همراهش بود ، و آن را به كسی سپرد ، و از آن دو نسخه بوده ، 
كه در ابتدای صحيفه اين را نوشته اند صحيفه سجاديه دعاهای زيادی دارد حالا 
من نمی‏خواهم درباره ارزش صحيفه صحبت بكنم كه از بحث خودم دور بشوم يكی‏ 
از دعاهای صحيفه سجاديه دعائی است به نام دعای [ ( مكارم الاخلاق ” يعنی‏ 
دعای اخلاق مكرمتی . 
قبلا اين حديث را خواندم كه پيغمبر اكرم – به تعبيری كه اهل تسنن‏ 
روايت كرده – اند فرمود : « بعثت لا تمم مكارم الاخلاق » ( ۱ ) – و به‏ 
تعبيری كه شيعه روايت كرده‏اند – فرمود : « عليكم بمكارم الاخلاق فان ربی‏ 
بعثنی بها » و گفتيم شايد هر دو تعبير در دو نوبت از زبان پيغمبر اكرم‏ 
صادر شده باشد ، ولی مضمون به هر حال يكی است اين دعا اسمش دعای مكارم‏ 
الاخلاق است ، شايد به اين علت كه يك جمله از آن اين است : « وهب لی‏ 
معالی الاخلاق » ( ۲ ) اگر ما در اين شبها فرصت پيدا بكنيم لااقل در بعضی‏ 
از شبها قسمتهايی از اين دعای شريف را برای شما بخوانيم [ بسيار مناسب‏ 
است ، زيرا برای ] معرفی مكتب اخلاقی اسلام يكی از بهترين نمونه ها دعای‏ 
مكارم الاخلاق است . و از جمله آرزوهايی كه من سالهاست دارم اين‏ 
است كه يك وقتی توفيق پيدا بكنم اين دعا را به فارسی ترجمه و مخصوصا 
شرح بكنم ، فلسفه ها و نكاتی را كه در اين دعای شريف هست تشريح كنم و 
در اختيار فارسی زبانان خودمان قرار بدهم اين جزء آرزوهای من است‏ 
اميدوارم خدای متعال اين توفيق را به من عنايت كند و خود وجود مقدس علی‏ 
بن الحسين سلام الله عليه از خدای متعال بخواهد كه اين توفيق برای من پيدا 
بشود حالا من قسمتی از اين دعا را می‏خوانم برای همين نمونه ها هر كس كه‏ 
اين مضمونها را بشنود و انسانی را كه آرزويش اينجور شدن است و البته او 
اينجور هست و دارد به همه ياد می‏دهد كه انسان اسلام بايد اينجور باشد در 
نظر بگيرد ، با خود می‏گويد چگونه است كه اين كارها اينقدر ارزش و قيمت‏ 
پيدا می‏كند ؟ اين دعا هر قسمتش با صلوات شروع می‏شود ، حضرت يك صلوات‏ 
بر پيغمبر و آل پيغمبر می‏فرستد ، بعد چند جمله دعا می‏كند ، دو مرتبه‏ 
صلوات می‏فرستد و حال قسمتی از اين دعا : 
به خدای خود عرض می‏كند : « اللهم صل علی محمد و آله و سددنی لان اعارض‏ 
من غشنی بالنصح » پروردگارا درود بفرست بر پيامبر و آل پيامبر ، و به من‏ 
توفيق بده كه با آن كسانی كه با من دغلی می‏كنند ، به ظاهر دوستی می‏كنند 
ولی در باطن می‏خواهند به من بدی كنند معارضه كنم ²و اجزی من هجرنی بالبر» 
آن كسانی كه مرا ترك و رها كرده اند ، دوستانی كه ديگر به سراغ من‏ 
نمی‏آيند ، جزای آنها را كف دستشان بگذارم چگونه ؟ در مقابل اينكه آنها 
مرا ترك كردند و ترك احسان كردند من نسبت به آنها برو احسان بكنم‏ 
« و اثيب من حرمنی بالبذل » پاداش بدهم آنكه مرا محروم كرده است ، به‏ 
اينكه به او ببخشم « و اكافی من قطعنی بالصله » و مكافات بدهم هر كس با 
من قطع رابطه می‏كند : ارحام و دوستانی كه قطع صله رحم يا قطع صله مودت‏ 
می‏كنند ، [ به اينكه رابطه را برقرار كنم ] آنها می‏برند ، من پيوند كنم‏ 
مكافات من اين باشد كه آنها اين رابطه را می‏برند من در مقابل وصل كنم ، 
آنها فصل می‏كنند ، من وصل كنم « و اخالف من اغتابنی الی حسن الذكر » 
مخالفت كنم با آن كسانی كه از من غيبت می‏كنند ، پشت سر من از من‏ 
بدگويی می‏كنند ، و مخالفتم با غيبت كن های خودم اين باشد كه پشت سر 
آنها هميشه نيكی آنان را بگويم . « و ان اشكر الحسنه و اغضی عن السيه » 
نيكيهای مردم را سپاسگزار باشم و از بديهای آنها چشم بپوشم اين چه آرزويی‏ 
است برای انسان ؟ حالا اعم از اينكه ما خودمان اهل اين آرزوها باشيم يا 
نباشيم ، اهل اين عملها باشيم يا نباشيم ، آيا اينها يك امور قابل‏ 
ستايش در حد اعلی هست يا نه ؟ آيا اين امور ارزش دارد يا ارزش ندارد 
؟ گرانبها است يا گرانبها نيست ؟ ارزشش چه نوع ارزشی است ؟ آيا 
انسانی كه اينگونه است ، در نظر ما يك قهرمان هست يا نيست ؟ قهرمان‏ 
است اين قهرمانی يعنی چه ؟ راز اين قهرمانی در كجاست ؟ اين است معنی‏ 
سؤالی كه هی طرح می‏كنيم تا بعد جوابش را بدهيم : راز اخلاقی بودن اين‏ 
كارها ، اين فكرها ، اين نيتها ، اين ميلها ، اين اراده ها در كجاست ؟ 
سخن خواجه عبدالله انصاری 
تعبيری دارد خواجه عبدالله انصاری كه حالا شايد از خودش تعريف كرده به‏ 
هر حال او مردم عارف وارسته ای بوده می‏گويد : ” بدی را بدی كردن سگساری‏ 
است ” يك كسی به آدم بدی می‏كند ، انسان در مقابل بدی او بدی می‏كند اين‏ 
، سگ رفتاری است چون اگر سگی سگ ديگری 

را گاز بگيرد او هم گازش می‏گيرد ” و نيكی را نيكی كردن خر كاری است ” 
يك كسی به آدم نيكی می‏كند ، انسان در مقابل نيكی او نيكی می‏كند اين هم‏ 
كار مهمی نيست نمی‏دانم ديده ايد يا نديده ايد ؟ هر كس مثل من دهاتی‏ 
باشد ديده : يك الاغ وقتی كه شانه يك الاغ ديگر را می‏خاراند ، او هم فورا 
شانه او را می‏خاراند اگر ديد او شانه او را می‏خاراند كه از اين خاراندن‏ 
خوشش می‏آيد ، فورا شانه رفيقش را می‏خاراند ” بدی را نيكی كردن كار 
خواجه عبدالله انصاری است ” حالا يك چهارمی هم دارد : ” و نيكی را بدی‏ 
كردن كار ما مردم ايرانی است ” . 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

سازمان تجارت جهاني WTO1 يك نقش محوري در اقتصاد جهان و تك‌تك كشورها برعهده گرفته است. قلمرو فعاليت اين سازمان عميق‌تر و گسترده‌تر مي‌شود. اين سازمان اكنون از محدوده سنتي صادرات و واردات كالاها و مسائل مرتبط آن كه توسط موافقت‌نامه عمومي تعرفه و تجارت (گات)۲ مشخص شده بود، فراتر رفته و تجارت خدمات و حقوق مالكيت فكري را نيز در برگرفته و از اين طريق تأثير مهمي برفرايند توليد گذاشته است. علاوه بر اين در حال حاضر اقداماتي براي گسترش نقش اين سازمان براي پوشش ساير زمينه‌ها نيز در دست اقدام دارد. اين امر پيامدهاي شديدي بر كل فرآيند توسعه بويژه در كشورهاي در حال توسعه خواهد داشت. 
حال صرفنظر از درخواست عضويت ايران و پذيرش آن دو نكته در رابطه با اين سازمان قابل اشاره مي‌باشد:
اول اينكه سازمان تجارت جهاني با همه ويژگيهايش يكي از واقعيتهاي كنوني جهان است كه نمي‌توان آن و پيامدهايش را ناديده گرفت. نكته ديگر اينكه ادبيات مربوط به اين سازمان در ايران هنوز ضعيف است، برخلاف آنچه غالباً تصور مي‌شود پيامدهاي عضويت در سازمان تجارت جهاني تنها بر عرصه‌هاي اقتصادي و تجاري تأثيرگذار نيست، بلكه قلمروهاي سياسي و اجتماعي جامعه را نيز تحت‌تأثير قرار مي‌دهد. با اين حال و با چنين پديده‌هاي گسترده‌اي كه عضويت در سازمان تجارت جهاني مي‌تواند براي يك جامعه به دنبال داشته باشد. در وضعيت كنوني ايران زاويه نگرش موافقان و مخالفان به اين سازمان طوري نيست كه همه جوانب مثبت و منفي مرتبط را با سازمان تجارت جهاني يكجا قابل مشاهده باشد.
مخالفان عضويت ايران در سازمان تجارت جهاني بيشتر بر نكات منفي دست مي‌گذارند و موافقان نيز در درك صحيح چالش‌هاي ناشي از عضويت در اين سازمان ناتوان هستند.
بدون ترديد براي آنكه بتوان از سازماني همچون تجارت جهاني به نحو احسن در جهت منافع ملي كشور سود جست بايد شناخت واقعي از آن به دست آورد، شناختي كه مستلزم درك دقيق و همه جوانب مثبت و منفي اين سازمان و پيامدهايش است.
تعريف جهاني شدن:
جهاني شدن مجموعه‌اي از دگرگوني‌هايي است كه توانايي دولتها را تحت تأثير قرار داده و به همگرايي اقتصادي و فرهنگي در سراسر جهان منجر خواهد شد. در واقع آنچه در حال رخ دادن است و شرايط زندگي انسان را در تمامي جنبه‌ها دستخوش دگرگوني ژرف مي‌كند جهاني شدن نام دارد. جهاني شدن يعني صنعتي شدن تمامي كشورها، به هم وابستگي جهاني، رفع فقر و بي‌عدالتي و جنگ، ايجاد جهاني مبتني بر صلح و دوستي و وحدت در عين حفظ كثرت تنوع فرهنگها و هويت‌ها.
تاريخچه گات و سازمان تجارت جهاني: GATT, WTO
به علت تحولات و دگرگوني‌هاي بي‌سابقه پس از دو جنگ جهاني، نابساماني‌هاي اقتصادي حاصل از آنها، لطماتي كه به واحدهاي صنعتي وارد شد و موانعي كه راه تبادل كالاها را مختل مي‌كرد، ضرورت وجود يك سازمان بين‌المللي ناظر بر بازرگاني جهاني احساس مي‌شد. پس از خاموش شدن جنگ جهاني دوم در سال ۱۹۴۶، ايجاد صندوق بين‌المللي پول و بانك جهاني از اولين چاره‌جوئي‌هايي بود كه به وسيله كشورهاي بزرگ درگير جنگ و آمريكا به وجود آمد. اين دو نهاد همسو و همگام با استكبار جهاني عمل مي‌كرد. با تغييرات و تحولاتي كه پس از جنگ در عرصه صنعت و سياست به وجود آمد و كشورهاي تازه‌اي در راه توسعه و رشد گام برداشته‌اند، كارايي چنداني نداشت و جوابگوي رشد شتابان توليد و تجارت جهاني نبود، در پي اين مسائل در سال ۱۹۴۸ كنفرانس هاوانا تشكيل شد. در جريان آن منشور هاوانا تدوين شد كه در اين منشور جهت سازماندهي به بازرگاني بين‌المللي تأسيس نهادي تحت عنوان سازمان تجارت جهاني بين‌المللي (ITO)3 پيش‌بيني شد. (همتراز با صندوق و بانك كه هدف سر و سامان دادن به تجارت جهاني بود).
ولي دولت آمريكا از تسليم منشور هاوانا جهت تصويب كنگره خودداري نمود.
بدين ترتيب طرح تشكيل ITO به مرحله اجرا درنيامد. اما در عين حال گات به عنوان يك قرارداد موقتي در فصل چهار منشور هاوانا منظور شده بود. به عنوان تنها يادگار كوششهاي آزادسازي آن زمان موقت باقي مانده و تا به امروز موجوديت خود را ادامه داده است.
در سال ۱۹۹۵ كوشش ديگري جهت تأسيس نهادي به نام سازمان همكاريهاي تجاري آغاز شد ولي اين طرح هم با مخالفت كنگره آمريكا مواجه شد.
 در سال ۱۹۹۱ پيشنهادي از سوي كانادا، اتحاديه اروپائي و مكزيك راجع به تشكيل نهادي به نام سازمان تجارت چندجانبه MTO4 در اروگوئه شد. اين پيشنهاد نيز بعد از تصويب با مخالفت آمريكا مواجه شد. دليل اين مخالفت اين بود كه نحوه تصميم‌گيري در اين سازمان طوري پيش‌بيني شده بود كه كشورهاي كوچكتر مي‌توانستند با فراهم نمودن اكثريت به سازمان تجارت چندجانبه تسلط يافته و مصالح آمريكا را در معرض خطر قرار دهند. به جاي اين سازمان آمريكا پيشنهادي مبني بر تشكل كميته‌اي از وزرا ارائه داد كه با مخالفت اكثريت اعضاء روبرو شد. پس از يك رشته فعاليتهاي وسيع ديپلماتيك، در روزهاي پاياني مذاكرات در اروگوئه بالاخره تأسيس سازمان تجارت جهاني مورد توافق اكثريت اعضاء قرار گرفت و در واپسين روزهاي خاتمه مذاكرات، آمريكا نيز رسماً تشكيل اين نهاد را پذيرفت.
 اهداف سازمان تجارت جهاني:
در مقدمه موافقت‌نامه تأسيس سازمان، اهداف گات تأييد و تنفيذ گرديد كه عبارتند از:
۱) ارتقاء سطح زندگي و درآمد، تأمين اشتغال كامل، توسعه توليد و تجارت و بهره‌برداري بهينه از منابع جهان.
۲) ضرورت دستيابي به توسعه پايدار با توجه به بهره‌برداري بهينه از منابع جهان.
۳) لزوم محافظت از محيط‌زيست به نحوي كه با سطوح مختلف توسعه اقتصادي كشورها سازگاري داشته باشد.
۴) در موافقت‌نامه بر اين نكته تأكيد گرديده كه بايد اقدامات مثبتي انجام شود تا كشورهاي در حال توسعه و از جمله كمتر توسعه‌يافته بتوانند سهم بيشتر و بهتري از رشد تجارت بين‌المللي را بدست آورند.
 اهداف گسترده كشورهاي بزرگ توسعه‌يافته (روندهاي اخير)۴ :
كشورهاي بزرگ توسعه‌يافته سعي در دستيابي به اهدافشان در سازمان تجارت جهاني از طريق اقدامات تجاوزكارانه كه فراتر از بازگشائي بازارها بر روي كالاهايشان است، دارند. آنها به شدت دنبال گسترش فضاي اقتصادي براي توليدات، تجارت، ارائه‌كنندگان خدمات، مخترعان و سرمايه‌گذاران خود هستند.
به دليل رشد پائين جمعيت و رشد كند ناخالص داخلي، فرصتهاي موجود در اقتصاد اين كشورها بسيار محدود است. آنها كشورهاي در حال توسعه را به عنوان بازارهاي جذاب براي كالاها و خدماتشان و نيز بازارهايي با بازدهي بالا براي سرمايه‌گذاريهايشان تشخيص داده‌اند. در اين كشورها مصرف جاري پائين و رشد جمعيت بالا است.
علاوه بر اين، آن دسته از كشورهاي در حال توسعه كه در مسير رشد سريع قرار دارند، مي‌توانند فرصتهاي كمكي براي تكنولوژي رشد يابنده و مالكيت فكري كشورهاي توسعه‌يافته فراهم كنند.
تمام اين مسائل منتج به يك فرصت عالي براي همكاري بين كشورهاي توسعه‌يافته و كشورهاي در حال توسعه در تعقيب منافع متقابلشان خواهد شد. اما كشورهاي توسعه‌يافته، به ويژه كشورهاي بزرگ توسعه‌يافته، اكنون اعتماد جديدي به قابليتهاي خود نشان مي‌دهند و توجه چنداني به نقش كشورهاي در حال توسعه و رشد و پيشرفتشان ندارند.
روزهاي دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ كه كشورهاي توسعه‌يافته به كشورهاي در حال توسعه به عنوان شريك توسعه‌شان نگاه مي‌كردند، اكنون سپري شده است. اكنون آنها كشورهاي در حال توسعه را تنها به عنوان مناطق جغرافيايي كه بايد براي منافع عاملان اقتصاديشان مورد استفاده قرار گيرد، تلقي مي‌كنند و در راستاي اين هدف، از سازمان تجارت جهاني به طور كاملاً مؤثري استفاده مي‌كنند.
 گسترش قلمرو گات و سازمان تجارت جهاني:
كشورهاي بزرگ توسعه‌يافته در رهيافت جديد خود به دنبال افزودن مسائل و موضوعات جديد در چارچوب گات و سازمان تجارت جهاني هستند. كشورهاي در حال توسعه اگرچه در اين زمينه‌هاي جديد منافع اندكي بدست مي‌آورند اما آنها زيان اين امر را در تجارت كالاهايشان مي‌پردازند.
فرايند توسعه قلمرو و چارچوب سازمان تجارت جهاني هنوز ادامه دارد. كشورهاي توسعه‌يافته به دنبال آن هستند تا مقررات آزادي عملكرد سرمايه‌گذاران و تجار خود را در ساير كشورها تصويب كنند. در عين حال اين كشورها سعي دارند با ايجاد مقرراتي در زمينه حفظ محيط‌زيست و مسائل اجتماعي توليد و تجارت كشورهاي در حال توسعه را كاهش دهند. برخي از نمونه‌هاي خاصي كه روندهاي اخلال‌كننده اخير در چارچوب سازمان تجارت جهاني را نشان مي‌دهد، به شرح زير است:
كشورهاي توسعه‌يافته خواستار آزادسازي در بخشهاي خدماتي همچون خدمات مالي و خدمات ارتباطي كه منافع عميقي براي آنها دارد، هستند. بطور كلي كشورهاي در حال توسعه هيچ منافع صادراتي در اين بخشها ندارند. بنابراين اين منافع حاصله از آزادسازي تجارت اين نوع خدمات منحصر به كشورهاي توسعه‌يافته خواهد بود.
همچنين تجارت تكنولوژي اطلاعاتي در نتيجه مذاكرات نشست وزيران سازمان تجارت جهاني در دسامبر ۱۹۹۶ در سنگاپور آزاد شد. سپس در نشست وزيران اين سازمان در مه ۱۹۹۸ در ژنو براساس اين توافقنامه عوارض گمركي مربوط به تجارت الكترونيك حذف شد. از آنجا كه كشورهاي در حال توسعه به ندرت تكنولوژي اطلاعاتي صادر مي‌كنند و صادرات اندكي از طريق تجارت الكترونيك دارند،‌ استفاده‌كننده انحصاري اين امور كشورهاي توسعه‌يافته خواهند بود.
توافقنامه عمومي تجارت خدمات (گاتس) در سازمان تجارت جهاني انعطاف بيشتري به كشورهاي در حال توسعه در آزادسازي بخشهاي كمتر و معاملات كمتر در خدمات مي‌دهد. با اين وجود كشورهاي در حال توسعه، بويژه در خدمات مالي تأكيد مي‌كنند. براي نمونه كشورهاي جنوب شرقي آسيا با تقاضاهاي شديد براي آزادسازي ورود شرايط عملياتي خدمات مالي خارجي مواجه هستند.
در واقع ايالات متحده آمريكا از پيوستن به موافقتنامه گاتس به دليل امتيازاتي كه براي كشورهاي در حال توسعه در نظر گرفته شده بود، خودداري كرد. سپس در آخرين دور مذاكرات، فشارهاي شديدي بر برخي از كشورهاي در حال توسعه براي بازگشايي بازارهايشان بيشتر از حدي كه آمادگي آن را داشتند، وارد شد.
وظايف سازمان تجارت جهاني:
۱) مديريت و تسهيلات عمليات اجرايي و توسعه اهداف موافقتنامه سازمان تجارت جهاني
۲) فراهم نمودن امكانات گردهمايي اعضاء جهت مذاكرات و شور درباره روابط چندجانبه تجاري
۳) اجراي تفاهمات و مقررات مربوط به روشهاي حل اختلاف
۴) اجراي مكانيزم بررسي سياست‌هاي خارجي
۵) همكاري با صندوق بين‌المللي پول و بانك بين‌المللي، ترميم و توسعه (بانك جهاني) و سازمانهاي وابسته به آنها.
ركن اصلي تشكيلات اين سازمان كنفرانس وزرا مي‌باشد كه متشكل از نمايندگان تمام كشورهاي عضو مي‌باشد و هر دو سال يكبار تشكيل مي‌گردد. شوراي عمومي سازمان ركن ديگر اين نهاد است كه مركب از نمايندگان كشورهاي عضو مي‌باشد كه در فواصل ميان كنفرانس وزرا وظايف مربوط به موافقتنامه سازمان را انجام مي‌دهد. همچنين تشكيل يك شورا براي تجارت كالا، يك شورا براي تجارت خدمات، يك شورا براي جنبه‌هاي تجاري حقوق مالكيت پيش‌بيني شده كه بايد زير نظر شوراي عمومي فعاليت كند.
اين شوراهاي ياد شده بر اجراي موافقتنامه مربوطه نظارت دارند و نمايندگان كشورهاي عضو سازمان بطور آزاد مي‌توانند در آنها عضويت پيدا كنند. در همين حال ايجاد كميته تجارت و توسعه، كميته محدوديت‌هاي تراز پرداخت‌ها و كميته مالي و اداري از سوي كنفرانس وزرا الزامي است.
كميته تجارت و توسعه بخشي از وظايف مربوط به موافقتنامه‌هاي تجاري چندجانبه را كه به نفع كشورهاي كمتر توسعه‌يافته است را به عهده دارد.
عضويت در اين كميته براي تمام نمايندگان كشورهاي سازمان تجارت جهاني آزاد مي‌باشد. سازمان تجارت جهاني يك دبيرخانه دارد كه در ژنو مستقر مي‌باشد، دبيركل از سوي كنفرانس وزرا انتخاب و منصوب مي‌شود و همين كنفرانس وظايف و اختيارات وي را معين مي‌كند. دبيرخانه سازمان ماهيتي بين‌المللي دارد و از دستورات هيچ‌يك از دولتها يا مقامهاي خارجي از سازمان تبعيت نمي‌كند. تصميم‌گيري در سازمان به اتفاق آراء صورت مي‌گيرد، در سازمان هر كشور فقط يك رأي دارد. تصميم‌گيري در پذيرش اعضاي جديد در سازمان نيز در حيطه اختيارات كنفرانس وزرا است. چنانچه دو سوم كشورهاي عضو رأي به پذيرش عضو جديد بدهند،‌ آن كشور مي‌تواند به عضويت اين سازمان درآيد.
فرايند عضويت در اين سازمان، ابتدا بايد مذاكرات مربوط به پذيرش گات ۱۹۴۷ را به انجام رساند و به عنوان يك طرف پيمان پذيرفته شود و پس از الحاق به گات موافقتنامه تأسيس سازمان و موافقتنامه‌هاي پيوست آن را بپذيرد.
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امروزه كشورهاي جهان در زمينه صنعتي ، توليدي و بازرگاني چنان به همديگر پيوند يافته و اثر پذير شده اند ، كه هيچ كشوري نمي تواند برون از چارچوبه شيوه هاي پيشرفته مديريت ، كه جنبه  استراتژيك يافته در در پهنه بازارهاي جهاني كالاهاي توليدي خود را با سودبري به فروش رسانده و با توليد كنندگان ديگر كشورها بويژه پيشرفته كه از تكنولوژي ، كار آوري  ، مديريت و راهبردهاي برتر برخوردار ند. به رقابت پرداخته و در اين رقابتگري ، كمابيش با كاميابي روبرو شود البته كشورهاي روبه رشدي مانند ايران از امكانات و منابع معدني ، كشاورزي و صنعتي و نيروي انساني كاري ، كارآمد و هوشمند برخوردار است
بي گمان  مديريت در همه دستگاهها و سازمانها نمي تواند يكسان باشد ، زيرا سازماني ويژگي خود را داراست و در محيطي معين و با هدفي ويژه به كار مي پردازد ، جو دروني و بويژه بروني هر دستگاه توليدي كمابيش با دگرگوني هاي پيوسته يا گسسته روبرو مي شوند … مانند قانونگذاري ، دگرگوني شرايط اقتصادي ، اجتماعي يا سياسي با پيشرفتهاي تكنولوژيكي و نوآوري با دگرگونيها در روال زندگي يا سليقه خريداران و مصرف كنندگان . 
انسان قرن بيستم در فضاي يك جامعه سازماني زندگي مي كند و سرنوشت او با سرنوشت سازماني جامعه همسو شده است بعلاوه متفكران بي شماري بر اين عقيده اند كه عملكرد سازمانها موجب بيگانگي ، انزوا و بطالت سازمانها و انسان سازماني شده و انسان در مواجهه با معضلات پيچيده اي كه امروزه گريبانگير اوست ، نه تنها انعطاف ، خلاقيت ، مسووليت و همدلي از خود نشان نداده ، بلكه خشك و بي روح و بي اعتنا نيست به جامعه مخدوم خود به حركت ادامه داده است و جالب توجه اين كه اين قضاوتها تازگي ندارد . 
بعضي معتقدند كه وجود سازمانهاي بزرگ ضرورت زندگي امروزه است و گريزي از آن نيست و اين ضرورت ، ابعاد سازمانها ، مقررات ، انضباط ، سلسله مراتب و اطاعت را براي كاركنان و نوبت رابطه غير شخصي را براي مراجعان ايجاب مي كند . 
ديگران معتقدند كه نارضايتي عمومي مردم ، عدم تحقق هدفهاي سازماني و بي اعتنايي سازمانها و مديران سازماني به افكار عمومي و همچنين درگيري و رقابت با هم پيمانان و رقبا و بحران هاي پي در پي موجب بي اعتمادي عمومي شده و همراه با خود بيكاري ، گراني ، تورم ، نا امني ، فساد ، نزاع و تجاوز به بار آورده است كه مطلوب طبع، طبع جوي انسان نيست . آيا مدير بايد به چنين شرايط سهمگيني كه بعضاً يا عمدتاً حاصل عملكرد اوست بي اعتنا باشد ؟ مراكز آموزش مديريت و محققان و نظريه پردازان مديريت چه وظيفه اي به عهده دارند ؟ هدايت سازمان به صراط مستقيم و در جهت رستگاري انسان شاغل و انسان مصرف كننده و امنيت ملي و نظام اجتماعي به عهده كيست ؟ آيا بين مديريت دولتي و مديريت خصوصي از اين جهات تفاوت ماهوي وجود دارد ؟ 
در اينكه نقش مديريتهاي تخصصي – همچون مديريتهاي مالي ، توليد ، فروش ، تحقق مهندسي و .. در سازمان حائز اهميت است ، سخني نيست و اينكه مديريتهاي تخصصي سهمي از هدايت عمومي را نيز به عهده دارند ، انكار ناپذير است ، ولي هماهنگي تخصصها تعيين جايگاه هر يك به اقتضاي نشيب و فرازي كه سازمان در طي طريقي به سوي هدف با آن مواجه مي شود و سكانداري كل سازمان وظيفه اي ممتاز و مشخص است كه فقط در قلمرو مديريت عمومي به معناي اخص – كه در اين نوشته به نام مديريت استراتژي مطرح مي شود قرار مي گيرد . 
ايران اسلامي در مظلوميتي كه در طي عمر در قبال جبهه متحد استكبار بر جهاني و عوامل آن متحمل شده مستحق توجه ، مجاهدت و ايثار محققان و استادان مديريت است كه براي معضلان آن به طور جدي چاره جويي كنند . انبوه منابع مديريت در سطح جهان، نوآوريهاي بيشماري كه مبتني بر الگوهاي ژاپني ، سوئدي و آلماني مد روز شده و تازه هايي كه محققان خستگي ناپذير اين رشته در سراسر جهان ارائه مي دهند نتوانسته است جوابگوي بحران مديريتي باشد كه شرق و غرب و شمال و جنوب را در نورديده است . مديران خوش خيال ديروزين در كشورهاي استكباري كه بر بال ابرها بازارهاي جهان را در قبضه خود مي ديدند ، امروزه نگران ، مضطرب و بسياري ورشكسته ، در وحشت آينده اي هستند كه عوامل آن روز به روز از دسترس آنها دور تر شده ، متلاطمتر و تاريكتر مي نمايد ، آيا متفكران ايران اسلامي در پرتو مفاهيم تكليف ، تقوا ، تزكيه ، عروج به اوج ملكوت و استقرار حكومت حق در جستجوي روز نه يا دريچه اي براي نجات سازمان و انسان سازماني و انسان سر گردان امروزين هستند ؟ آيا در اين زمينه جستجو خود را محصور به محدوده نيست خود مي بينند با آنكه گامهايي پرصلابت و پر شهامت بر مي دارند كه در يك مسير آزمايش و خطا به دستاوردهاي كار آمد نايل آيند ؟ 
 
تعريف استراتژي 
اين واژه در واقع به گونه هاي مختلف به كار مي رود يعني به طور صنعتي تعاريف مختلفي را براي آن مي پذيريم هر چند رسماً يك تعريف را ذكر مي كنيم . در اين نوشتار چند تعريف رابراي استراتژي در نظر مي گيريم . ( يعني طرح و نقشه ، صف آرايي ، الگو ، موضوع و ديدگاه ) 
استراتژي به معناي طرح و نقشه 
استراتژي يك نقشه است يعني نوعي مسير مستقيم آگاهانه  در مورد نظر يك رهنمود ( با مجموعه اي از آنها ) برخورد با وضعيت بر مبناي اين تعريف استراتژي ها دو ويژگي اساسي دارند يكي آنكه پيش از به كاربرد شان ايجاد مي شوند و دوم آنكه آگاهانه و هدف دار بوجود مي آيند . اغلب به طور روشن و در قالب مدارك رسمي به نام طرح ها بيان مي شوند و گاهي نيز رسماً بيان نمي شوند ولي به همان روشني در ذهن كسي وجود دارند . 
از نظر دراكر۱ ، استراتژي اقدام هدف دار است و از نظر مور۲ و طرحي براي اقدام يعني به تصوري پيش از اقدام ، مطالعه اي بي شماري چند از تعاريف در قلمروهاي مختلف اين نوع تعريف استراتژي را روشن تر مي كند . 
در امور نظامي: استراتژي عبارتست  « تهيه پيش نويس طرح جنگ ، شكل دهي مبارزات و اقدامات فردي در درون اين طرح و تصميم گيري در مورد برخوردهاي فردي »۳
 در نظريه ي بازي :  استراژي عبارت است از « يك طرح كامل طرحي را معين مي كند بازيكن در هر موقعيت ممكن چه انتخابهايي را خواهد كرد » ۱ 
 در مديريت : طرحي واحد و جامع و يكپارچه است كه براي اطمينان از دست يابي به هدف هاي اساسي موسسه تنظيم مي شود .»۲ 
در فرهنگ لغات :  ( گذشته از معني ديگر ) عبارت است از « طرح ، شيوه يا سلسله اي از اقدامات يا برنامه ها براي دست يابي به هدف يا نتيجه اي خاص »۳
نقشه مي تواند از يك نوع صف آرايي هم باشد ، يعني عمليات ويژه اي براي چيرگي بر حريق يا رقيب . 
استراتژي به معناي الگو 
استراتژي يك الگو است ، به ويژه الگويي از يك سلسله اقدامات ۴ به عبارت ديگر با اين تعريف مي توان گفت استراتژي تداوم رفتار است چه انديشه باشد يا نباشد . 
تعاريف ما از استراتژي  بعنوان نقشه و الگو مي توانند كاملاً مستقل از هم باشند . نقشه ها ممكن است تحقق نيابند و الگوها شايد بدون نقشه اي باشند كه از پيش به آن فكر شده باشد . هيوم بر پايه ي انديشه ماژون ۵ ،نظري دارد كه خلاصه ان چنين است :«استراتژي ها ممكن است نتيجه اقدامات و اعمال انساني باشند و نه طرح هاي انساني.»حال مطابق نمودار ، اگر نخستين تعريف خود را ، استراتژي مورد نظر و دومين تعريف را استراتژي تحقق يافته   بناميم آنگاه خواهيم توانست وجود افتراق ميان استراتژي را انديشيد و استراتژيهاي نو پديد را بازشناسيم و به نحوي كه در      استراتژي هاي انديشيد قصد وجود داشته و محقق نيز شده است اما در استراتژيي هاي نو پديد الگوها در غيبت قصد يا حق علي رغم آن پديد آمده اند و محقق هم نشده اند . 
 استراتژي به معناي موضع 
استراتژي يك موضع است به معناي دقيق تر وسيله اي براي مشخص كردن اينكه يك سازمان با يك فرد در كجاي محيط واژه اي كه مورد بحث مديريت است و در كجاي بازار ( به عنوان يك موسسه بازرگاني ) قرار دارد با اين تعريف استراتژي به گونه ي ينروي  واسط ( يا بنا به گفته ي هو فرو و شندل ۱ ، نيروي تطبيق ميان سازمان و محيط جلوه مي كند يعني ميان بافت داخلي و خارجي به زبان بوم شناسي با اين تعريف استراتژي يك موضع يا يك جايگاه محيطي است به كلام اقتصادي مكاني براي توليد اجاره بها به تعبير مديريت يك ، قلمرو بازار توليد يعني مكاني از محيط كه در آن منابع متمركز مي شوند ۲٫
استراتژي  به معناي ديدگاه 
اين تعريف حاكي از آن است كه استراتژي يك ديدگاه است كه محتواي آن تنها از يك وضعيت شاخص تشكيل نمي شود . بلكه نوعي تصور ذهني پايدار اسيت به جهان در بر مي گيرد در اين ارتباط استراتژي به سازمان همان نسبتي را دارد كه شخصيت به فرد . فيليپ سلزنيك يكي از نخستين وبا نفوذ ترين نويسندگان استراتژي مي گويد : « شخصيت سازمان را تعهدهايي مي سازند منسجم و مشخص نسبت به چگونگي عمل و بازتاب كه در درون آن جاي گرفته اند .۱
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پيشواى دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده على (ع) با دختر گرامى پيامبر اسلام (ص) بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.(۱)
حسن بن على (ع) از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريباً هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگى گفت.
پس از درگذشت پيامبر (ص) تقريبا سى سال در كنار پدرش امير مومنان (ع) قرار داشت و پس از شهادت على (ع) (در سال ۴۰ هجرى) به مدت ۱۰ سال امامت امت را به عهده داشت و در سال ۵۰ هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن ۴۸ سالگى به درجه شهادت رسيد. 
شناخت مختصرى از زندگانى امام حسن(ع)
فريادرس محرومان 
در آيين اسلام، ثروتمندان، مسئوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پيوندهاى عميق معنوى و رشته‏ هاى برادرى دينى كه در ميان مسلمانان بر قرار است، بايد همواره در تأمين نيازمنديهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پيامبر اسلام (ص) و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در اين زمينه نموده‏ اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته‏ اى از انساندوستى و ضعيف نوازى به شمار مي رفتند.
پيشواى دوم، نه تنها از نظر علم، تقوى، زهد و عبادت، مقامى برگزيده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان و درماندگان نيز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهيدستان، و نقطه اميد درماندگان بود. هيچ فقيرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هيچ آزرده دلى شرح پريشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمي ‏كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مي ‏شد. گاه پيش از آنكه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را برطرف مي ‏ساخت و اجازه نمي ‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!
?سيوطى? در تاريخ خود مي ‏نويسد: ?حسن بن على? داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصيتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متين، سخى و بخشنده، و مورد ستايش مردم بود.(۲)
 
نكته آموزنده 
امام مجتبى (ع) گاهى مبالغ توجهى پول را، يكجا به مستمندان مي ‏بخشيد، به طورى كه مايه شگفت واقع مي ‏شد. نكته يك چنين بخشش چشمگير اين است كه حضرت مجتبى (ع) با اين كار براى هميشه شخص فقير را بى نياز مي ‏ساخت و او مي ‏توانست با اين مبلغ، تمام احتياجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه ‏اى تشكيل بدهد و احياناً سرمايه ‏اى براى خود تهيه نمايد. امام روا نمي ‏ديد مبلغ ناچيزى كه خرج يك روز فقير را بسختى تأمين مي ‏كند، به وى داده شود و در نتيجه او ناگزير گردد براى تامين روزى بخور و نميرى، هر روز دست احتياج به سوى اين و آن دراز كند.
  
خاندان علم و فضيلت 
روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقيرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسين بن على (ع) و عبدالله جعفر، كه در گوشه ‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان كه در آنجا نشسته ‏اند برو و از آنها كمك بخواه.
وى پيش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از ديگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: ديه‏ اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، يا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهده پرداخت آن برنيايد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد. آيا كدام يك از اينها براى تو پيش آمده است؟ (۳)
گفت: اتفاقاً گرفتارى من يكى از همين سه چيز است. حضرت مجتبى (ع) پنجاه دينار به وى داد. به پيروى از آن حضرت، حسين بن على (ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دينار به وى دادند.
فقير موقع بازگشت، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مي ‏خواهم؟ اما وقتى پيش آن سه نفر رفتم يكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام اين مقدار به من عطا كردند.
عثمان گفت: اين خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند، نظير آنها را كى توان يافت؟(۴)
  
بخشش بى نظير
حسن بن على (ع) تمامى توان خويش را در راه انجام امور نيك و خداپسندانه، به كار مي ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مي ‏بخشيد. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسيار بزرگ و بى نظير ثبت كرده ‏اند كه در تاريخچه زندگانى هيچ كدام از بزرگان به چشم نمي ‏خورد و نشانه ديگرى از عظمت نفس و بی اعتنايى آن حضرت به مظاهر فريبنده دنيا است. نوشته ‏اند: 
?حضرت مجتبى (ع) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارايى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نيم تقسيم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف ديگر را در راه خدا بخشيد.? (۵)
  
۱- مبارزات حسن بن على (ع) پيش از دوران امامت 
امام حسن (ع)، به شهادت تاريخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشت. او در راه پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى‏ورزيد و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.
در جنگ جمل‏
امام مجتبى (ع) در جنگ جمل، در ركاب پدر خود امير مومنان (ع) در خط مقدم جبهه مي ‏جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على (ع) سبقت مي ‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مي ‏كرد.(۶)
در جنگ صفين 
آن بزرگوار جنگ صفين نيز، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش امير مومنان (ع) براى جنگ با سپاه معاويه، نقش مهمى به عهده داشت.(۷)
 
۲- مناظرات كوبنده امام مجتبى (ع) با بنى اميه 
امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي ‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاويه انتقاد مي ‏كرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بنى اميه را بى پروا فاش مي ‏ساخت.
مناظرات و احتجاج هاى مهيج و كوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه، و مروان حكم، شاهد اين معنا است.(۸)
حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پيمان صلح كه قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه ‏هاى صلح خود و امتيازات خاندان على را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.(۹)
  
۳- قانون صلح در اسلام 
بايد توجه داشت كه در آيين اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلكه همانطور كه اسلام در شرائط خاصى دستور مي دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنين دستور داده است كه اگر نبرد براى پيشبرد هدف مؤثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاريخ حيات پيامبر اسلام (ص) اين هر دو صحنه را مشاهده مي ‏كنيم: پيامبر اسلام كه در بدر، احد، احزاب، و حنين دست به نبرد زد، در شرائط ديگرى كه پيروزى را غير ممكن مي ‏ديد، ناگزير با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پيشرفت اسلام تضمين گردد. 
بنابراين، همانگونه كه پيامبر اسلام (ص) بر اساس مصالح عاليترى كه احيانا آن روز براى عده‏ اى قابل درك نبود، موقتاً با دشمن كنار آمد، حضرت مجتبى (ع) نيز، كه از جانب رهبر و پيشواى دينى بود و به تمام جهات و جوانب قضيه بهتر از هر كس ديگر آگاهى داشت، با دور انديشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخيص داد. 
اجمالاً بايد گفت: حضرت مجتبى (ع) در واقع صلح نكرد، بلكه صلح بر او تحميل شد. يعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد كه صلح به عنوان يك مسئله ضرورى بر امام تحميل گرديد و حضرت جز پذيرفتن صلح چاره ‏اى نديد، به گونه‏ اى كه هر كس ديگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار مي ‏گرفت، چاره ‏اى جز قبول صلح نمي ‏داشت؛ زيرا هم اوضاع و شرائط خارجى كشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هيچ كدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذيلاً اين موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار مي دهيم:
 
از نظر سياست خارجى 
از نظر سياست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زيرا امپراتورى روم شرقى كه ضربت هاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جويانه ‏اى بر پيكر اسلام وارد كند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.
وقتى كه گزارش صف آرايى سپاه امام حسن (ع) و معاويه در برابر يكديگر، به سران روم شرقى رسيد، زمامداران روم فكر كردند كه بهترين فرصت ممكن براى تحقق بخشيدن به هدفهاى خود را به دست آورده ‏اند، لذا با سپاهى عظيم عازم حمله به كشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگيرند. آيا در چنين شرائطى، شخصى مثل امام حسن (ع) كه رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز اين راهى داشت كه با قبول صلح، اين خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند، ولو آنكه به قيمت فشار روحى و سرزنش هاى دوستان كوته بين تمام شود؟
امام باقر (ع) به شخصى كه بر صلح امام حسن (ع) خرده مي ‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن اين كار را نمي ‏كرد خطر بزرگى به دنبال داشت.
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زی است:

مبحث بعدي تحت عنوان «دين و زيبايي» خواهد آمد. ميترائيزم نيز يك دين است بايد در آن مبحث و در كنار اديان ديگر، مطرح مي‌گشت و گشته. دليل اين مبحث ويژه براي ميترائيزم، ويژگي آن است در ارتباط با موضوع بحث ما يعني چيستي زيبايي.
در بينش علمي. هر فلسفه، دين نيست. اما هر دين يك فلسفه است. حتي يك آيين ديني ابتدايي در ميان كلان‌هاي اوليه. بل‌كه هر دين مدعي ارائه بهترين فلسفه است و هر دين ديگر و فلسفه ديگر را باطل مي‌داند.
خواه به ميترائيزم به عنوان يك دين نگريسته شود و خواه به عنوان يك فلسفه، نگاه مختصري به آن در بحث ما ضرورت دارد. ميترائيزم به طور بي‌رحمانه‌اي به «ثنويت» متهم شده است، حسن آن به قبح تبديل گشته و واقعگرايي زيباي آن به صورت غير منصفانه‌اي به بدترين معني تفسير شده است. پايگاه واقعيت گرايي در ميترائيزم حتي از فلسفه‌هايي كه در دو قرن اخير پديد گشته و ارائه شده‌اند اساسي‌تر و روشن‌تر است.
آيين ميترايي درست به همان ميزاني كه «زيبايي» را يك واقعيت مي‌داند، «نا زيبايي» را نيز به همان ميزان يك واقعيت مي‌داند. نور را يك واقعيت، ظلمت را نيز يك واقعيت ديگر، خير را يك واقعيت، شرّ را نيز يك و اقعيت، يزدان يك واقعيت، اهريمن نيز يك واقعيت.
دلخوش بودن بيهوده، و خود فريفتن كه: همه چيز خير است، شرّي در عالم وجود ندارد، شرّها عدميات هستند و… يا: همه چيز جلوه‌ي خدا است، همه چيز مظهر خداست و… و نيز عشق به همه چيز و بالاخره زيبا ديدن همه چيز، راهي به ميترائيزم ندارد.
«مهر» و «كين» دو واقعيت متضاد هستند؛ سمبل مهر، خورشيد نوراني است. و سمبل كين، ظلمت است. سرود مدار مهر يزدان است. سرود مدار كين اهريمن است.
در عين حال؛ مهر كه مهر است اگر نسبت به «كين» كين نداشته باشد، مهر نيست. انسان كامل، كامل و سالم نمي‌شود مگر خود مهري شود كه نسبت به «كين» كين دارد. انسان كامل تير و كمان هم دارد اما آن را به سوي اهريمن نشانه رفته است. جنگ نا زيباست اما جنگ با نا زيبايي، زيباست.
بدين‌سان فرق ميان اصول ميترائيزم با هر فلسفه‌ي ديگر به خوبي روشن مي‌شود. و اصلِ «براي درك زيبايي، درك نا زيبايي، ضرورت دارد و بالعكس»، اصل صريح، روشن، غير پيچيده و بدون ابهام، در اين آيين ايراني است. كه در اين مساله، نزديك‌ترين دين به اسلام اصيل است.
اگر بنيانگذار ميترائيزم امروز حاضر بود، پيروان فلسفه‌هاي ديگر (به ويژه آنان كه فلسفه‌شان ريشه در انديشه‌ي كلاسيك يونان دارد) را به لقب «كبك» ملقب مي‌كرد كه سرشان را به برف فرو برده و نديدن واقعيات را به مثابه‌ي عدم آن واقعيت، تلقّي كرده «شرّ» را انكار مي‌كنند. در حالي كه در روزمرّه‌ي زندگي واقعي‌شان هر لحظه با شرّها دست به گريبان هستند.
و از جانب ديگر: ميترائيزم بينش‌هاي طرف ديگر را نيز مردود مي‌داند؛ بينش ابوالعلاي معرّي كه وجود و واقعيت «خير» را انكار كرده و خيرها را «عدم الشرّ» مي‌نامد. معرّي درست بر عكس ارسطوئيان و صوفيان، همه چيز را بد، نا زيبا مي‌بيند و در عالم هستي به زيبايي‌اي كه بتوان به آن دلخوش بود، باور ندارد.
اگر منصفانه نگريسته شود، داوري ميان اين دو بينش سخت دشوار است. زيرا معرّي با همان سبك و روش و استدلال، خير را انكار مي‌كند كه ارسطوئيان و صوفيان با همان سبك و روش و استدلال، شرّ را انكار مي‌كنند. از ديدگاه ميترائيزم هر دو باور به يك ميزان نادرست و باطل هستند. زيرا زيبا ديدن نا زيبا، اهريمن را زيبا ديدن است. و نا زيبا ديدن زيبا، يزدان را نا زيبا ديدن، است همان طور كه گروهي از صوفيان در اثر زيبا ديدنِ همه چيز، ابليس را نيز مظهر خدا دانستند و ماجرا به پديده‌اي بزرگ به نام «شيطان پرستان» منجر گشت كه هنوز هم هستند و شيطان را مي‌پرستند.
ثنويت:
هستي شناسي ميترائيزم در دو بخش انجام مي‌يابد: خدا شناسي و جهان شناسي. ميترائيان در خدا شناسي موحد بوده و هستند. در جهان شناسي و تبيين عالم مخلوقات، ثنوي هستند هم به خير باور دارند و هم به شرّ. اما نمي‌توان اين حقيقت را ناديده گرفت كه ميترائيان مانند پيروان اديان ديگر دچار انحراف شده بودند كه زردشت به اصلاح آن مأمور مي‌شود. و از نظر تاريخي نيز مشاهده مي‌كنيم با گذشت زمان، خورشيد سمبل مهر، در پيش از اصلاحات زردشت در حد يك الهه بزرگ نه فقط ستايش كه پرستيده مي‌شود.
وقتي كه «سمبل» به «خدا» تبديل مي‌شود و همه خير‌ها از خورشيد ناشي مي‌شود، لازمه‌ي ضروري آن تبديل شدن اهريمن نيز به خداي دوم، است. زيرا هيچ شري از مهر ناشي نمي‌شود پس بايد شرّها از اهريمن ناشي شوند.
زردشتيان امروزي جداً منكر «دو خدايي» هستند. فرهيختگان آنان يزدان را خدا نمي‌دانند به نظرشان «اَهور» فقط يك نام دارد، گاهي «مزدا» به عنوان پسوند مي‌آيد كه نشان دهنده واحد بودن اوست. اينان مدعي هستند كه جايگاه يزدان در آيين‌شان همان جايگاه جبرئيل يا آن فرشته‌اي كه مسلمانان آن را «روح»[۱] مي‌نامند، است.
افراد انديشمند زردشتي كه امروز به جاي خورشيد به نور آتش، توجه دارند، ثنويت خودشان را دقيقاً به خير و شرّ تطبيق مي‌دهند كه در اديان سامي به ويژه در اسلام، هست. و اساس دو گانه پرستي را كه به دو خدا باور داشته باشند، از اصل و ريشه، رد مي‌كنند با اين تلقي كه در هيچ زماني دچار آن نبوده‌اند نه قبل از اصلاحات زردشت و نه بعد از آن.
يك زردشتي مي‌گويد: من انكار نمي‌كنم؛ پيش از اصلاحات زردشت با گذشت زمان، نقش خورشيد از نقش يك سمبل محض، به نقش افراط آميزي تبديل شده بود كه زردشت به اصلاح آن مأمور مي‌شود. و حتي مي‌پذيرم كه پس از زردشت نيز درباره‌ي آتش يك بينش افراطي پيش آمده بود ليكن ما امروز چنين باوري نداريم و بر اصول اوليه آئين‌مان هستيم. اما مي‌بينيم برخي از برادران ايراني مسلمان ما اهريمن را مظهري از مظاهر خدا مي‌دانند و اين عقيده‌شان از تلويزيون هم پخش مي‌شود. ما از چند جانب دچار هجمه‌هاي غير منصفانه شده‌ايم؛ از طرفي آن ميترائيزم خارج از ايران كه از ايران به مصر و بخشي از اروپا نفوذ كرده بود و در طي اين مسير با تغييراتي همراه بوده، به حساب ما گذاشته مي‌شود. از جانب ديگر: متون تاريخي كه يونانيان آن‌ها را نوشته‌اند: گاهي ندانسته و گاهي نيز به طور يك جانبه‌گرايي، داوري منصفانه‌اي درباره‌ي ما نداشته‌اند. از جانب سوم كه مهمتر است ناخرسندي ارسطوئيان و صوفيان، از ما است كه آنان جهان را تك بُعدي و بدون شرّ مي‌دانند، ما را كه جهان را مانند اديان سامي و اسلام، دو بعدي مي‌بينيم (هم به خير باور داريم و هم به شرّ، هم به زيبايي عقيده داريم و هم به نا زيبايي) به ثنويت پرستي متهم مي‌كنند. درست است ما ثنويت به اين معني را مي‌پذيريم و از اصول مسلّم ما است.
متأسفانه متون تاريخي آن چه از ميترائيزم ثبت كرده‌اند گوشه‌اي از سخنان بالا را تأييد مي‌كند. زيرا بيشتر به توضيح ميترائيزم در مصر و مناطق خارج از ايران، پرداخته‌اند و از آن ديدگاه به ميترائيزم ايراني نگريسته‌اند. اين روش، داوري را سخت مشكل كرده است. به نظر مي‌رسد گوياترين متن در اين باره، متون روايي مسلمانان و نيز عمل عيني آنان در مورد زردشتيان، است. هر چه باشد مسلمانانِ ۱۳۸۰ سال پيش، زردشتيان را بهتر از ما مي‌شناختند. اين شناخت به دليل تماس دائمي و حتي در مناطقي به دليل زندگي عرب‌ها و ايرانيان در خلال همديگر (يعني هم از نظر زماني و هم از نظر مكاني) براي‌شان ملموس‌تر بوده است.
مسلمانان آئين ايرانيان را نه به نام ميترائيزم و نه به نام زردشتي، بل به نام «مجوسي» به عنوان يك دين رسمي، يعني ديني كه از اصل و اساس از شرك منزّه است، به رسميت شناختند و ايرانيان را «اهل كتاب» دانستند. و در نظرشان آئين مجوسي در رديف آيين يهودي و مسيحي، قرار گرفت.
اين كه عرب‌ها از هزاره‌هاي پيشين، ايرانيان را «مجوسي» مي‌ناميدند، نه ميترايي و نه زردشتي، مسايل مهم و اساسي تاريخي را براي ما نشان مي‌دهد. مجوسي يك اشتقاق تعريبي (معرّب شده) از «جاماسب» است كه نام و نشاني است از بنيانگذار دين ايراني. و نشان مي‌دهد كه اصطلاح ميترائيزم و «مهر پرستي» پس از اصطلاح مجوس و در عصر افراط گرايي درباره‌ي خورشيد، به زبان‌ها افتاده است. همان طور كه اصطلاح «آتش پرست» در دوره‌ي افراط گرايي درباره‌ي آتش، رايج شده بود. عنوان «مجوسي» قديمي‌ترين و اصلي‌ترين نام آن آئين، بوده است.
پس از آن كه نظاميان عرب، تيسفون پايتخت امپراطوري ايران را بر گشودند آن را مداين ناميدند، عمر شورايي تشكيل داد تا موازين و مقررات و «حقوق جنگ» با ايرانيان، تعيين و تدوين شود. در اين قبيل همايش‌هاي مشورتي، تكليف اعضاي شورا از پيش معين بود و همين طور نقش حضورشان. زيرا معلوم بود كه مساله و برنامه همان است كه علي(ع) ابراز خواهد كرد، حضور آنان براي استماع آن است كه به يك سنت دائمي و استراتژي هميشگي تبديل شود.
پيش‌تر خود قرآن مجوسيان را در رديف «اهل كتاب» شمرده بود و بلافاصله تذكر داده بود كه خود خورشيد نيز مخلوق خدا است و در حالت سجده (اطاعت بي‌چون و چرا) بر خداست.[۲] و همچنين از پيامبرشان شنيده بودند كه «با مجوسان به قاعده اهل كتاب، رفتار كنيد. زيرا آنان پيامبري داشتند. به نام داماسب كه كشته شد و كتابي داشتند به نام جاماسب كه بر هزار ورق از چرم نوشته شده بود.»[۳] ظاهراً در اين ضبط نام پيامبر با نام كتاب، جا به جا شده است.
اصل اين موضوع و كتاب آن پيامبر، (بدون ذكر نام) بعدها توسط امام صادق(ع) نيز تأييد و تأكيد شده است.[۴] و در جاي ديگر به نام آن تصريح كرده كه جاماسب بوده است.[۵] با اين وجود، تشكيل شورا براي توضيح و سامان دادن به امور در حين عمل، ضرورت داشت تا مساله دچار برداشت‌ها و به اصطلاح قرائت‌هاي مختلف نگردد. پس از آن فرماندهان نظامي مي‌دانستند كه وظيفه و برنامه مأموريت‌شان چيست؟
در نظر مسلمانان فاتح، زردشت به مثابه انبياي بني‌اسرائيل در فاصله موسي(ع) و عيسي(ع)، تلقي مي‌شده نه يك پيامبر مؤسس كه اصطلاحاً اولوالعزم، ناميده شود. بر خلاف آن چه كه در ميان اروپائيان و هنديان و در دو قرن اخير ميان ايرانيان، رايج است.
در متون تاريخي عنوان «جاماسبيه» و جاماسبيان، و معادل يوناني آن، در عصر هخامنشيان، در زبان‌ها بوده است. پيرنيا در «تاريخ ايران باستان» ـ بخش اردشير اول ـ هم از آن عنوان، نام برده و هم از سجده اردشير اول به خورشيد، سخن گفته است. ظاهراً هنوز اصلاحات زردشت از خراسان به دربار مركزي، نرسيده بود. آيين كهن جاماسبيه ناميده مي‌شد در مقابل آيين جديد كه زردشتيه، بود.
در اين جا به دو نكته مهم بايد توجه كرد: اول: اصطلاح‌هايي از قبيل ميترائيزم، آيين مهر پرستي، اصطلاح ايراني نيستند. دين ايراني پس از آن كه به مصر رسيده، چنين ناميده شده است به ويژه در بيان محققين اخير با اين عنوان‌ها موسوم شده است. نام آن «جاماسبي» و به قول عرب‌ها «مجوسي» بوده كه امروز زردشتيان چندان استقبالي از اين نام نمي‌كنند. به قول مؤبديار، افلاطون يزداني، مسئول آتشكده محلّه‌ي «بيوك» يزد، كه تصريح مي‌كنند زردشتي غير از ميترائيزم است. گفتم: حق با شماست آن ميترائيزم كه محققين آن را در مصر دنبال كرده و از آن طريق به ايران نسبت مي‌دهند. هرگز در ايران نبوده و شما حق داريد از آن تبري بجوييد.
آقاي يزداني نسخه‌اي از سالنامه زردشتيان، به من داده كه هم در روي جلد آن و هم در صفحه اولش آمده است: ۱۳۸۴ خورشيدي ـ ۳۷۴۳ ديني زرتشتيان.
از جانب ديگر، امروز بيش از هر وقت ديگر مشخص شده است كه زردشت و ظهور او حوالي ۲۶۰۰ سال پيش، بوده است اما تاريخ اين دين در باور خود زرتشتيان تا ۳۷۴۳، پيش مي‌رود. و اين خود به خوبي نشان مي‌دهد كه بنيانگذار اصلي آن، شخصيتي پيش از زردشت بوده است.
دوم: درباره‌ي اصطلاح «جاماسبيه» يا «جاماسبيان» در دوره‌ي هخامنشي، گاهي اشتباه مي‌شود و آن را به جاماسب حكيم كه در دربار گشتاسب بوده نسبت مي‌دهند. اين جاماسب، يار و معاون زردشت بود، نه كسي كه در مقابل زردشت يا در كنار او آيين ديگري، ايجاد كرده باشد. زردشت، جاماسب حكيم و گشتاسب (شاه محلّي خراسان)، هر سه معاصر هم و در كنار هم بوده‌اند.
خورشيد و آتش و هر منبع نور، از آغاز در ميترائيزم، سمبل بوده‌اند، خورشيد در درجه اول و آتش در درجه‌ي دوم، طبيعي است كه پيش از زردشت درباره‌ي خورشيد افراط مي‌شده است كه در اصلاحات زردشت به شدت مورد هجمه قرار گرفته و كنار رفته است. اما آتش توانسته مقام سمبليك خود را حفظ كند و در زمان‌هاي بعدي نوبت به افراط در آن، مي‌رسد.
  • بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شناخت معبود محبت او را در دل ایجاد می‎کند و انسان را به پرستش و راز و نیاز با معبود خویش وا می‎دارد و نماز موجب آرامش انسان می‎گردد. فلسفه‎ی عبادت همان‎گونه که در آیات متعددی آمده، بندگی و عبادت است که این بندگی مایه‎ی عزت و سلامت انسان می‎باشد. اين بندگى‎كردن، سودى به خدا نمى‏رساند بلكه مايه‎ی عزّت و سعادت خود انسان است وگرنه خداوند بى‎نياز مطلق است.
ریشه‎های عبادت در چهار عنوان خلاصه می‎شود: عظمت وجودی خدا، احساس نیاز و وابستگی به او، سپاس از نعمت‎های بیکران خداوندی و فطرت خداجوی انسان
اگر انسان بخواهد در این دنیا با آگاهی و آزادی و شخصیّت انسانی زندگی کند، باید هدف داشته باشد و این هدف رسیدن به کمال مطلوب است. این امر باعث می‎شود در برابرکمال مطلق تسلیم شویم و سر به سجده برداریم.
انسان در کل سرشتی خدا آشنا، خداگرا و خدا پرست دارد و خود و جهان را وابسته به خالقی می‎داند که سرچشمه‎ی همه‎ی خوبی‎ها و زیبایی‎هاست، انسان که از درون گرایشی به خدا احساس می‎کند. تمایلی مقدس و متعالی که او را گاه و بی‎گاه به نجوا با خدا می‎نشاند و وادارش می‎کند که رازهای درونی خود را بی‎واسطه با او در میان بگذارد. و در حقیقت نماز برقرار ساختن ارتباط بین یک موجود بی‎نهایت کوچک به‌یک موجود بی‎نهایت بزرگ در حال معرفت است.
نماز جلوه‎ی بندگی انسان در پیشگاه خدا و مظهر عبادت است آن که بنده‎ی آفریدگار است و این بندگی را احساس می‎کند می‎داند و باور دارد، که در برابر او مطیع و فرمان بردار است و به سجده می‎افتد با او راز می‎گوید و نیاز می‎طلبد و به‌یاد ما می‎اندازد که بنده‎ای بیش نیستیم. در سایه‎ی نماز نیازهای روحی معنوی انسان تأمین و انسان به‌یک آرامش واقعی دست می‎یابد؛ و نیز نماز یک سپاس‎گزاری در برابر نعمت‎های بی‎کرانی است که حق تعالی به ما ارزانی داشته است.
بنا به گفته‎ی امام رضا(ع) نماز اقرار بندگي به خداوند(عز و جل)، ايستادن انسان در برابر خداوند حكيم با حال مذلت و فروتني و خضوع و اعتراف به گناهان، و نيز درخواست عفو و بر طرف ساختن آثار گناهان و بزرگ داشت خداوند و ياد خدا است. نماز این حقیقت والا و سازنده، بیان کننده‎ی بی‎نهایت گرایی آدمیان می‎باشد. اما چرا ما نماز می‎خوانیم و برای ما واجب شده است؛ اين بندگي كردن و نماز سودي به خدا نمي‎رساند، بلكه مايه‎ي عزت و سعادت انسان است و چرا كه خداوند بي‎نياز مطلق است. نماز موجب تکامل روح، تقویت اراده، بهداشت روان، مصونیّت و خود نگه‎داری و بازدارنده از فحشا و منکر و گناه و تزکیه انسان می‎شود. حقیقت نماز از نظر امام رضا(ع): «صله و موهبتی است از طرف خداوند مهربان برای بنده از راه رحمت و عنایت و نماز مطالبه‎ی وصال و تقرب بنده به سوی خداست»… و کسانی که نماز نمی‎خوانند دلیل ترک نمازشان ندانستن فلسفه‎ی نماز و آشنا نبودن به فواید آن بوده و اصولاً نسبت به نماز احساس نیاز نمی‎کند. و لذا آشنا‎شدن و آشناکردن به فلسفه و حقیقت نماز و این که نماز جزو نیاز ماست، جزو زندگی و حیات ماست و فایده و آثار نماز در دنیا و آخرت تجلی می‎کند امری ضروری می‎باشد.
اهمیت ندادن به نماز به لحاظ عدم آشنایی به حقیقت آن و احساس نیاز نکردن نسبت به آن، خود از عوامل ترک نماز به شمار می‎آید. آشناشدن و آشناکردن به فلسفه و حقیقت نماز و این که نماز جزو نیاز ماست، جزو زندگی و حیات ماست و فایده و آثار نماز در دنیا و آخرت تجلی می‎کند، به واسطه آن به آرامش و تعادل روانی می‎رسیم، چنان که خداوند می‎فرماید: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»؛ آگاه باشید که با یاد خدا دل‎ها آرامش پیدا می‎‎کند». نماز پاسخ به حس پرستش است، نماز درمان افسردگی و اضطراب، نگرانی، تزلزل شخصیت، از خود بی‎زاری، ناامیدی و ارتباط برقرارکردن با مبدأ پاکی‎ها، اراده و توانایی مطلق و کمال مطلق است. با نماز، خودپرستی و آثار آن، که محور گناهان است (خودبینی، خود بزرگ بینی، خودستایی، حسادت و دیگر امراض روحی) از بین می‎رود مردان الهی در زمان گرفتاری‎ها به نماز پناه می‎برند.
از دیگر آثار نماز تشكّر از خدایی است كه ولىّ نعمت ماست که هر چه داريم از اوست. البته اين سپاس، براى خدا سودى ندارد، بلكه براى خودمان مفيد است و نشان معرفت ماست. انسان، اسير محبّت ديگران است و نعمت و نيكى، انسان را به مقام سپاس و تشكّر مى‏كشد. اگر كسى نعمتى به ما بخشيد و احسانى در حق ما كرد، با زبان و عمل، سپاسگزار او مى‏شويم. نماز، نوعى سپاس از نعمت‏هاى فراوان و بى‏شمار اوست. حضور قلب در نماز را که پایه استوار دین و  برترین اعمال‎هاست. خداوند آنانی که از نماز غفلت می‎کنند را نکوهش می‎کند، با این که نمازگزارند و این نکوهش بدان سبب نیست که نماز را فراموش و ترک کرده‎اند. پیامبر(ص) در مورد برتری کمال نماز می‎فرمایند: «هر کس که دو رکعت نماز بخواند و در نمازش چیزی از دنیا او را به خود مشغول نسازد، خداوند گناهش را می‎آمرزد» و نیز می‎فرمایند: «تنها آن مقدار از نمازت پذیرفته است که در آن حضور قلب باشد».
نماز و تاثير آن در دورى از زشتى‏ها 
پيش‏تر خاطر نشان گرديد:كسى كه به ضعف اراده مبتلا است و على رغم‏اعتقاد به مبدا و معاد و تبعات اعمال و توجه به همه امور ياد شده باز مرتكب گناه‏مى‏شود، اگر واقعا قصد اصلاح خويش را دارد، بايد قبل از هر چيز با به كار بستن‏برخى از رياضت‏هاى شرعى اراده‏اش را تقويت كند، آن گاه با اراده‏اى قوى درمقابل خواسته‏هاى نفسانى و وسوسه‏هاى شيطانى بايستد. 
و نيز تاكيد شد:رياضتى كه در راس همه رياضت‏هاى شرعى است و درتقويت اراده تاثير به سزايى دارد، روزه گرفتن است، آن هم با شرايط و ضوابطى‏كه بدانه اشاره شد. 
اكنون سخن ما اين است:يكى ديگر از امورى كه در تقويت انسان بسيار موثراست و او را در غلبه بر غرايز و اميال نفسانى يارى مى‏رساند، به پاداشتن نمازاست. 
بدون ترديد اگر انسان موفق شود نماز را با همه آداب و مقررات مربوط به آن به‏جا آورد، به بركت آن بسيارى از گناهان را ترك گفته و كم كم به يارى خدا، به طوركلى از عصيان فاصله مى‏گيرد.خداى تبارك و تعالى در قرآن كريم مى‏فرمايد: 
و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر ; (۱) نماز را به پا دار، به‏درستى كه نماز(انسان را)از كارهاى زشت و ناپسند باز مى‏دارد.» 
و نيز مى‏فرمايد: 
يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ; (۲) اى مؤمنان[در كارها]از صبر[روزه]و نماز كمك بگيريد.» 
مطلبى كه در اين جا لازم است مورد تاكيد قرار گيرد، اين است كه حظ وبهره‏اى كه نماز گزاران از نماز خويش مى‏برند، يك سان نيست;زيرا نماز را مانندبسيارى از امور، ظاهر و باطنى است.اگر نماز گزار از نماز، به ظاهر قناعت كندو از روح و باطن آن غفلت ورزد، بهره او از نماز بسيار محدود و ناچيز است.بر خلاف نمازگزارى كه از ظاهر بگذرد و به باطن نماز راه يابد;چرا كه چنين‏شخصى به اندازه عمق نمازش از فوايد و آثار نماز بهره‏مند خواهد بود. 
بنابر اين، اين كه قرآن مى‏فرمايد:نماز انسان را از گناه باز مى‏دارد، يا اين كه‏مى‏فرمايد:در كارها از نماز كمك بگيريد، معنايش اين نيست كه هر گونه نمازى‏با هر كيفيتى، چنان آثارى را به دنبال خواهد داشت، بلكه ابتدا بايد ديد، نماز تاچه اندازه از شرايطى كه به آن عمق مى‏بخشد بهره‏مند است، آن گاه به تعيين‏خاصيت‏ها و آثار آن پرداخت و سپس آنها را از نماز توقع داشت

عتیقه زیرخاکی گنج