• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در نظام جمهوري اسلامي جايگاه خانواده نشأت گرفته از جهان بيني و تعاليم عملي اسلام است و از آن به عنوان كانون اصلي رشد و تعالي انسان و ارتقاي ارزش هاي فرهنگي، اخلاقي، اجتماعي و عامل حفظ و صيانت ارزش¬هاي انساني، هويت فرهنگي، ديني و ملي ياد مي شود. قانون اساسي ما خانواده را واحد بنيادين جامعه معرفي كرده و معتقد است كه تشكيل خانواده زمينه ساز اصلي حركت تكاملي و رشد يابنده¬ي انسان است. توافق عقيدتي و آرماني اصلي اساسي بوده و فراهم كردن امكانات براي نيل به اين مقصود از وظايف حكومت اسلامي است. 
وزارت آموزش و پرورش در نظام جمهوري اسلامي از جمله دستگاه¬هائي است كه بيشترين ارتباط را با خانواده¬ها داشته و تقريباً مي¬توان گفت تنها دستگاهي است كه با تمام خانواده ها در كشور ارتباط مستقيم روزمره دارد.
مسؤوليتي كه نهاد آموزش و پرورش در انتقال ارزش¬ها و باورهاي اعتقادي، ملي و فرهنگي و آماده سازي نسل آينده براي پذيرش مسؤوليت هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي بر عهده دارد، اين نهاد را ملزم مي¬كند كه به موضوع خانواده توجه جدي¬تري داشته باشد. چون خانه و مدرسه در ايفاي اين وظيفه نقش مكمل يكديگر را دارند.
نقش خانه و مدرسه در فرهنگ سازي، حفاظت و صيانت از فرهنگ اسلامي و ملي و مقابله با فرهنگ مهاجم بيگانه بر كسي پوشيده نيست. 

جهت ثبات سياسي، اعتلاي فرهنگي و توسعه و سازندگي انكار ناپذير است. مفاهيمي هم-چون عدالت، شجاعت و نيكوكاري، اعتماد متقابل، احترام، محبت، همكاري، ايثار، انتقاد پذيري، عفو و اغماض، انضباط و رعايت حقوق و حدود را فرزندان براي نخستين بار در محيط خانواده تجربه مي¬كنند و سپس در مدرسه به آموزش و تمرين آن مي پردازند.
خوشبختانه آموزش و پرورش در چند سال اخير در كنار آموزش و ارتقاي دانش و آگاهي معلمان و فرهنگيان، به آموزش خانواده ها نيز همت گمارده است؛ زيرا بر اين اعتقاد است كه خانواده زماني به ايفاي مسؤوليت¬هاي خود به نحو مطلوب اقدام مي¬كند كه آگاهي لازم را داشته باشد. توانايي در گرو دانايي است. براي داشتن يك زندگي مطلوب كه اعضاي آن بتوانند وظايف خود را به نحو ۰شايسته انجام دهند، كسب دانايي و آگاهي لازم است و اين مطلوب با افزايش راه¬هاي توسعه¬ي مشاركت خانه و مدرسه امكان پذير مي باشد.
دلايل ضرورت آموزش خانواده:
در خانواده والدين در موضعي هستند كه مي توانند به گونه¬اي رفتار كنند كه نتيجه¬ي آن هدايت رفتار كودك باشد. بنابراين هنگامي كه كودك رفتار نامطلوب در منزل نشان مي دهد دليل آن مي تواند واكنش هاي نامناسب و ناهمسان والدين باشد. در واقع والدين ممكن است نادانسته رفتار نامناسب فرزند خود را تقويت كنند. از اين رو اصلاح رفتاري والدين، پيش نيازي است بر اصلاح رفتار كودك . دليل ديگر براي آموزش اولياء به جاي كار با كودك اين است كه والدين بيشترين وقت خود را با فرزند خود سپري مي كنند. از اين رو تأثيروالدين روي رفتار كودك به مراتب بيشتر از تأثير روابط درمانگر بر كودك است. كه البته اين امر درباره¬ي مربيان و معلمان مدارس نيز صدق مي¬كند. يكي از هدف هاي مهم آموزش اولياء ايجاد تغييرات مناسب در رفتار آن¬ها در زمينه¬ي ارتباط اولياء با فرزندانشان مي باشد. اكثر تظاهرات عاطفي را فرزند از والدين فرا مي¬ گيرد. 

الگوهاي متفاوت در رفتار والدين به واكنش¬ها و عكس العمل¬هاي مختلف فرزندان كه گاه سازگارانه و گاه ناسازگارانه است مي¬انجامد. در آموزش اولياء عقيده¬ي اصلي بر آن است كه والدين در هر سني مي¬توانند فراگيرند و به توسعه¬ي مهارت هاي خود بپردازند. (كانتور، ۱۹۹۵) 
اصولي كه كانتور در¬¬زمينه¬ي آموزش اولياء ارائه مي¬نمايد نه تنها مؤيد اين نوع آموزش-هاست، بلكه ميزان علاقه¬مندي و تمايل والدين را به لحاظ حضوري در اين آموزش¬ها روشن مي سازد. كانتور در اصل اول آموزش اولياء مي گويد: والدين قدرت فراگيري دارند، چون در جلسات آموزش گروهي والدين، اطلاعات گوناگون در زمينه¬هاي متعدد بين والدين رد و بدل مي شود كه موجب توسعه و گسترش دانش و بينش آن¬ها مي-گردد. به علاوه از طريق مشاركت در كلاس¬ها، والدين با عقايد و تجربيات مختلف و افكار جديد آشنا مي شوند و كاربردهاي هر روش را فرا مي¬گيرند. 
اصل دوم كانتور مي¬گويد: والدين علاقه¬مند به فراگيري هستند. اگر آن¬ها در رابطه با فرزند خود با مشكلي روبرو شوند، چون مي خواهند فرزندانشان در آينده فردي موفق و خوشبخت باشند، لذا مي¬خواهند به هر ترتيبي راه¬حل مناسبي براي مشكل پيدا كنند.
حتي اگر والدين به تنهايي قادر به يافتن راه حلي نباشند، از ديگران كمك خواهند گرفت. بدين جهت چون والدين دوست دارند و مي¬خواهند روش¬هاي مبارزه با مشكلات و رفتارهاي مناسب كودك را فراگيرند، بايد امكاناتي براي يادگيري آن¬ها به وجود آيد.
يكي از امكاناتي كه يادگيري آن¬ها را مي افزايد، شركت در كلاس هاي آموزش اولياء است. كانتور در اصل سوم اعتقاد دارد، اولياء آن چيزي را ياد مي¬گيرند كه دوست دارند. با پيروي از اين اصل مهم موضوع بحث در كلاس¬هاي آموزشي بايد براي همه¬ي شركت كنندگان جالب باشد و سرانجام در اصل چهارم 


آموزش اولياء آمده است: « والدين زماني چيزي را ياد مي گيرند كه به تجربه¬ي روابط آن ها با فرزندانشان مربوط باشد ».
به جز خواصي كه بر آموزش اولياء به لحاظ ارتباط و رفتار آن¬ها با فرزندانشان مترتب مي باشد، آگاهي والدين از نحوه¬ي رفتار آن ها با هم ديگر بر خوشايندي زندگي و استحكام و دوام خانواده خواهد افزود، و با آرامش و نشاط بخشيدن به جو خانواده و بهبود شرايط عاطفي، بر ميزان خلاقيت فرزندان و آرامش روحي و رواني آن ها افزوده خواهد شد. در آموزش هاي اولياء اطلاعات و آگاهي هاي تربيتي در زمينه¬ي سلامتي جسمي و رواني و شاخص هاي رشد جسمي، عاطفي، هوشي و اجتماعي در اختيار والدين قرار خواهد گرفت. بنابراين آن¬ها با بهره¬گيري از چنين اطلاعاتي هر گونه اختلال در روند رشد هوشي، اجتماعي يا جسمي و عاطفي فرزندان خود را متوجه و در فرصت لازم و مقتضي با بهره¬گيري از مشاوره¬هاي كلينيكي، به رفع مشكل خواهند پرداخت.
هم¬چنان كه اشاره شد، آموزش و پرورش فرزندان در محيط مناسب خانوادگي يعني محيطي كه به لحاظ آگاهي و معرفت اولياء از شرايط عاطفي مناسب برخوردار مي باشد و والدين در نحوه¬ي رفتار با همديگر و نيز با فرزندان بر اساس شيوه ها و معيارهاي تربيتي عمل مي¬كنند و فرصت هاي لازم براي تأمين نيازهايي چون ابراز وجود، محبت، احترام، نظم، امنيت، وجدان اخلاقي، تمايلات جنسي و اجتماعي را فراهم مي¬نمايند و شيوه هاي تفكر و انديشه¬ي صحيح را ترويج مي دهند، حاصل خواهد شد.
شيوه¬هاي مشاركت اولياء در آموزش و پرورش :
همكاري اولياء دانش آموزان با مدرسه، با اين كه از قديم به دلايل مختلف داراي اهميت بوده است، در چند دهه¬ي اخير ضرورت اين مشاركت به علت وجود تحولات سريع اجتماعي و اقتصادي و تغييراتي كه در ارزش ها و روش¬هاي زندگي در جوامع پديد آمده، بيش از پيش محرز گشته است.

در قديم وظيفه¬ي مدرسه منحصر به انتقال دانش و معلومات به دانش آموزان بود. اما جامعه¬ي امروز، مدرسه را علاوه بر انتقال دانش و فرهنگ بشري ضامن رشد اجتماعي، عاطفي و سلامت و بهداشت رواني دانش آموزان مي داند.
امروز از معلم انتظار مي¬¬رود كه بتواند براي دانش¬آموزاني كه از خانواده¬هاي مختلف با فرهنگ¬ها، آداب و رسوم، نيازها و انتظارات گوناگوني هستند، نه فقط يك معلم بلكه يك دوست، مشاور، راهنما و مددكار اجتماعي باشد و بتواند با درك موقعيت هاي دشوار بسياري از خانواده ها پاسخگوي انتظارات متنوع آموزشي و پرورشي فرزندان آنان باشد. آن چه مبرهن است توجه به اين نكته¬ي اساسي است كه معلمان قادر نيستند چنين مسؤوليتي را بدون شناخت خانواده و بدون تكيه بر امكانات و توانايي¬هاي اولياء و همكاري آنان در تقويت امكانات آموزشي و تربيتي مدرسه به عهده گيرند. در ساليان اخير، تحقيقات متعددي اثرات خانواده را بر سازگاري تحصيلي و رشد ذهني كودكان مورد تأييد قرار داده است. نتايج تحقيقي در كشور بلژيك عامل خانواده يعني رفتار، نگرش¬ها، خصوصيات شخصيتي، ظرفيت ذهني و موقعيت اجتماعي اولياء را بيان كننده¬ي ۷۰درصد تفاوت رشد ذهني كودكان ۷ ساله مي داند. (پورتويس، ۱۹۸۷) .
پژوهش ديگري در زمينه¬ي موفقيت تحصيلي كودكان و نوجوانان رابطه¬ي معني داري را بين برخي رفتارها و نگرش هاي اولياء و نتايج تحصيلي شاگردان مورد تأييد قرار مي دهد. (سگينر، ۱۹۸۳) بر اساس اين تحقيقات دانش آموزاني كه در مدرسه موفق مي شوند، غالباً تعلق به خانواده¬هايي دارند كه انتظارات بالا اما واقع گرايانه و متناسب با توانايي هاي فرزندان خود دارند.  آنان به كودكان و كارهايشان توجه مي كنند و با نظارت بر تكاليف درسي، اختصاص دادن زمان، محل و امكانات لازم و كمك در تنظيم اوقات مطالعه و استراحت فرزندان خود از آن¬ها حمايت مي كنند

عتیقه زیرخاکی گنج