• بازدید : 78 views
  • بدون نظر

با سلام خدمت شما عزیزان، محصولی را که پیشه رو دارید پایان نامه با موضوع  کمرویی می باشد. از آنجایی که کمرویی یک نقیصه جدی در زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی است و مانع از ظهور استعدادهای نهفته دانش آموزان می گردد.

بر اساس تحقیقات انجام شده به عنوان رفتاری که مانع پیشرفت در زمینه های مختلف از جمله تحصیل می گردد مورد توجه بوده است. در این پژوهش سعی شد که پدیده کمرویی مورد نقد و بررسی قرار گیرد و راهکارهایی برای مقابله با آن بیان شده است. هم چنین پرسش ها وفرضیه هایی مطرح شده است که نشان میدهد افراد با توجه به شرایط خانوادگی و شخصی خود فرد کمرویی هستند یا نه. امیدوارم این محصول مورد پسند و رضایت شما قرار گیرد.

  • بازدید : 94 views
  • بدون نظر

اختلال بیش فعالی يا نقص توجه (ADHD) بیماری مزمنی است که میلیون ها کودک به آن مبتلا هستند و بعضی از اوقات در بزرگسالی هم ادامه دارد. بیماری بیش فعالی شامل ترکیبی از مشکلات از قبیل مشکل در نداشتن تمركز، فعالیت زیاد و رفتارهای ناگهانی است. کودکانی که دچار بیش فعالی هستند ممکن است دچار ناراحتی هایی از جمله عزت نفس پایین، مشکل در ارتباط برقرار کردن و عملکرد ضعیف در مدرسه بشوند.

•اختلال (ADHD) يك بيماري عصبي ـ رفتاري است با ۲ مولفه: (بيش فعالي و بي توجهي) و (نداشتن تمركز).
•برخي از اين كودكان به صورت واضح فعاليت زيادي دارند و برخي هم توانايي تمركز ندارند اما بيشتر آنها هر دو مشكل را با هم دارند. اين بچه ها مغز ماشين فراري را دارند اما با ترمز دوچرخه. ذهن آنها در حال مسابقه است اما نمي توانند در زمان لازم سرعت شان را كم كنند. مطالعات نشان مي دهد بخشي از مغزاين كودكان كه به كنترل رفتار كمك مي كندو موجب تمركز مي شود نسبت به كودكان عادي، كمي كوچكتر است.
•علاوه بر اين انتقال دهنده هاي عصبي شيميايي مغز مانند سروتونين، دوپامين و نوراپي نفرين كه پيام را از يك قسمت مغز به قسمت ديگر مي فرستند در آنها دچار كمبود است بنابراين براي مثال اگر معلم يك آموزش ۵ مرحله اي به كودك بدهد، او ممكن است تنها بتواند ۲ مرحله اول را انجام دهد و توالي كارهاي بعدي را از دست بدهد.
  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر-خرید اینترنتی تحقیق ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر-دانلود رایگان مقاله ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر-تحقیق ده راهكار براي تعليم و تربيت برتر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

شايد يكي از شاخص‌ترين تفاوت‌هاي تعليم و تربيت در گذشته و حال، لزوم توجه آموزگاران به مشكلات متعدد تعليم و تربيتي دانش‌آموزان باشد، كه اين امر ناشي از درگيري دانش‌آموزان امروزي با نابساماني متعدد، اعم از آموزشي و پرورشي است. 
با دانش‌آموزان مرتبط شويم 
آموزگار به صندوقچه اسرار دانش‌آموزان تبديل شود، سخنان آنها را بشنود و سعي كند بي آن كه ديگران را به شكلي نادرست در جريان مشكلات آنها قرار بدهد، مشكلات را به بهترين نحو با والدين و اولياي مدرسه در ميان گذاشته و تلاش خود را در جهت رفع آنها معطوف كند. 
اعتماد دانش‌آموز به آموزگار باعث مي‌شود تا دانش‌آموز آزادانه مسايلش را با آموزگار در ميان گذاشته و از او كمك بخواهد. براي آن كه بتوانيم دانش‌آموزان و مشكلات آنها را شناخته و ياري‌شان كنيم، دقايق پاياني كلاس را هر بار به گفت وگو با يك يا چند نفر از دانش‌آموزان اختصاص دهيم تا از علايق، خواسته‌ها و مشكلات آنها آگاه شويم. 
در سايه اين شناخت و آگاهي، برقراري ارتباط آسان‌تر و رفع مشكلات سهل‌تر خواهد شد. از سوي ديگر، ارتباط منطقي و صميمي دانش‌آموز و آموزگار، احساس آرامش را بر كلاس درس حاكم مي‌كند و اين احساس خوشايند فرايند آموزش – فراگيري را به حركتي دلچسب و تأثيرگذار تبديل مي‌كند. 
اختصاص ساعت‌هايي خاص به گفت وگو با دانش‌آموزاني كه با مشكلات بيشتري روبه‌رو هستند، بسيار راهگشا است. 
او را به سوي خوب بودن سوق دهيم 
روانشناسان معتقدند سرآغاز تصحيح رفتارهاي ناشايست دانش‌آموزان تفسير خوب رفتارهاي نادرست آنها است؛ به اين معني كه براي مقابله با رفتارهاي ناپسند دانش‌آموزان، به جاي دعوا و مشاجره، با آنها به خوبي و با منطق و آرامش برخورد كرده و رفتار آنها را به گونه‌اي ديگر و يا از 
نگاهي ديگر تعبير و تفسير كنيم. 
دانش‌آموز ناآرام سعي دارد تا به هر شكل ممكن نظم كلاس را به هم ريخته و آموزگار و همكلاسي‌هايش را آزار دهد؛ كه اين ناآرامي و اذيت ممكن است به دلايل مختلف اعم از ابتلا به بيش‌فعالي؛ نا‌بساماني‌هاي روحي – رواني؛ نياز به جلب توجه و… بروز كند. 
اما علت هر چه هست، نبايد با او برخوردي تند و خشن داشت. گفت وگو با او و تفسير رفتارهاي ناپسند او به گونه‌اي ديگر، دانش‌آموز را از ادامه روند نامناسبي كه در پيش گرفته، باز مي‌دارد. 

به طور مثال هنگامي كه با شيطنت سعي دارد تا نظم كلاس را به هم بريزد، به جاي خشمگين شدن تنها به گفتن اين عبارت بسنده كنيد كه: «او سعي دارد تا با شوخي‌هايش خستگي را از تن همه ما به در كند.» استفاده از عبارت‌هايي از اين دست دانش‌آموز را شرمنده كرده و او را به سوي تصحيح رفتار خويش سوق مي‌دهد. 
راهنمايي‌ها بايد ساده، كوتاه و كارا باشد 
جوانان و نوجوانان، حتي كودكان از نصيحت بيزارند و هر چه صحبت‌ها به سوي نصيحت و پرگويي پيش برود نتيجه عكسي را به دنبال دارد. بنابراين با كوتاه‌ترين اما بهترين و تأثيرگذارترين عبارت‌ها آنها را راهنمايي كنيد. به جاي ريز شدن در مسايل و بحث و گفت وگوي بيهوده، تلاش كنيد تا با فهرست‌بندي مطالب و پرداختن به نكات كليدي و مورد نظر، در كوتاه‌ترين زمان ممكن به بهترين نتيجه دست يابيد. 
روانشناسان عقيده دارند براي نتيجه‌گيري بهتر، كافي است كليدهاي موفقيت به صورت خلاصه و فهرست‌وار به آنها ارائه شده و هر بار تنها يادآوري كوتاهي درباره سرفصل‌ها صورت بگيرد. ذهن دانش‌آموزان خودبه‌خود و براساس داده‌هاي كليدي، راه صحيح را پيدا خواهد كرد. 
اين روش براي آموزگاران و والدين توصيه شده و پرگويي مضرترين شيوه براي تصحيح رفتار دانش‌آموزان است. 
دوستي و رفاقت را شكوفا كنيد 
روانشناسان براين باورند كه همسالان بيش از ديگران يكديگر را باور داشته و به سخنان و رفتارهاي يكديگر اعتماد دارند. بنابراين با شكل‌گيري رفاقت‌هاي درست، خوب و محكم مي‌توان بسياري از مشكلات جوانان و نوجوانان را برطرف كرد. 
از آن‌جايي كه آموزگار بيش از هر فرد ديگري به اخلاق و روحيه تك‌تك دانش‌آموزان واقف است، از اين رو به خوبي مي‌تواند شاگردانش را براي يافتن دوست خوب راهنمايي كند. 
ترتيب دادن بازي‌ها و فعاليت‌هاي درسي گروهي؛ بازديدهاي علمي – تفريحي و… نه تنها راهكار مناسبي براي ارتباط بيشتر دانش‌آموزان با يكديگر است؛ بلكه زمينه‌ساز شناسايي بيشتر دانش‌آموزان و يافتن دوستان خوب با نظارت آموزگار است. 
به اين ترتيب كودكان، جوانان و نوجوانان با يافتن و حفظ دوستي‌هاي خوب مي‌توانند بسياري از مشكلات روحي – رواني خود را برطرف كنند. 
آموزش‌ها را به حد نياز ارايه كنيم 
اگر چه در دنياي پرتلاش امروز، كم‌كاري و سهل‌انگاري نتيجه‌اي جز شكست را به دنبال ندارد، اما لازم است آموزش‌ها در كمترين زمان و ميزان ممكن، اما به بهترين و مؤثرترين شيوه ارايه شود تا دانش‌آموزان بيشترين بهره را از آن بگيرند. 
از سوي ديگر آموزش‌ها، به ويژه تكاليفي كه به آنها ارائه مي‌شود بايد در حدي باشد كه علاوه بر آن كه دانش‌آموز به هدف نهايي خود يعني فراگيري بهتر و موفقيت بيشتر دست يابد، امكان رشد ابعاد ديگر شخصيت او را نيز فراهم كند. 
به اين معني كه اگر ذهن دانش‌آموزان تنها به سوي آموزش، بدون پرورش و تفريح متمركز شود، او به فردي فرسوده، خسته، عصبي، گوشه‌گير و يك بعدي تبديل شده و آن‌طور كه بايد، شكوفا نخواهد شد. 
بنابراين سعي كنيد تا در حد توان، نياز و استعداد هر دانش‌آموز به او آموزش‌ها را ارائه كرده و از او طلب كنيد. 
آنچه را بيش از توان اوست، نخواهيم 
آمارها نشان مي‌دهد بسياري از دانش‌آموزان به دليل آن كه تحت فشار خانواده و يا اولياي مدرسه قرار گرفته‌اند؛ به سرعت ترك تحصيل كرده و يا به لجبازي، آن‌طور كه بايد روند آموزش و پرورش‌شان را پي نگرفته‌اند. 
روانشناسان معتقدند يكي از شاخص‌ترين علل موفقيت يا شكست دانش‌آموزان، شناخت توانايي‌ها و علايق آنها توسط والدين، آموزگار و اولياي مدرسه و مهمتر از همه خود او است؛ كه پس از اين شناخت، تنها پرورش استعدادها و توانايي‌هاي او مي‌تواند دانش‌آموز را به سرمنزل مقصود برساند. 
به تغييرات حساس باشيم 
آموزگار نخستين شخصي است كه از تغييرات، چه مثبت و چه منفي مطلع مي‌شود. بنابراين مي‌تواند به عنوان حس‌گري فعال و هوشيار وضعيت درسي – رفتاري دانش‌آموزش‌اش را شناخته و كاستي‌ها را برطرف و توانايي‌ها را تقويت كند. 
به عقيده روانشناسان به هر ميزان آموزگار ارتباط صميمانه‌تري با دانش‌آموزان داشته باشد، به همان ميزان شناسايي ضعف‌ها و قوت‌ها آسان‌تر و سريع‌تر بوده و امكان يافتن راه‌حلي براي رفع ضعف‌ها محتمل‌تر است. 
تمركز دقيق آموزگار برروي رفتار دانش‌آموزان حين تدريس نخستين گام براي شناسايي وضعيت دانش‌آموزان است. حركت‌هاي نابه‌جا، حواس‌پرتي، خستگي و كلافگي، عصبانيت و بي‌تفاوتي، شيطنت و بي‌نظمي و… همگي رفتارهاي غيرارادي است كه در زمان تمركز دانش‌آموز در حين تدريس آموزگار به خوبي نمايان مي‌شود. 
حساسيت به تغييرات به راحتي آموزگار را براي شناسايي و حل مسايل و مشكلات دانش‌آموز راهنمايي مي‌كند. 
با والدين ارتباط تنگاتنگ و صميمي داشته باشيم 
اگر چه جلسه‌هاي انجمن اوليا و مربيان جلسه‌هايي است كه با هدف رفع معضلات آموزشي – پرورشي برگزار مي‌شود، اما در اغلب موارد آن‌طور كه بايد كارا نيست. بنابراين لازم است تا آموزگار با برنامه‌ريزي، از والدين دانش‌آموزان دعوت كند تا با تمركز و فرصت كافي درباره هر يك از دانش‌آموزان بحث و گفت وگو كند. 
ارتباط دايمي و صميمي والدين و آموزگار به صورت هفتگي يا ماهيانه مي‌تواند بسياري از مشكلات آموزشي- پرورشي دانش‌آموزان را برطرف كند. 
نكته مهم آن است كه والدين و آموزگار بايد با ديدي مثبت در جلسه‌هاي خصوصي حضور يابند تا تبادل‌نظر و شناسايي نقاط قوت و ضعف به خوبي انجام شود. 


مشكلات رفتاري دانش‌آموز را جدي بگيريم 
بروز رفتارهاي نابه‌جا، نشان از آشفتگي‌ها است. دقت در رفتار تك‌تك دانش‌آموزان اعم از رفتارهاي ناهنجار، شيطنت‌هاي نابه‌جا، ترس در رفتار و حركات، غيبت‌هاي بي‌دليل و زياد، عدم تمركز در كلاس درس، بي‌قراري و ناآرامي كه به اضطراب ختم شود؛ افت درسي، بي‌علاقگي به حضور در فعاليت‌هاي جمعي اعم از فعاليت‌هاي درسي و غيردرسي و… همه نشان دهنده آشفتگي ذهني‌ دانش‌آموز است. 
بروز اين رفتارها گاه براي جلب توجه آموزگار، دانش‌آموز ديگر و يا حتي والدين است؛ اما در مواردي نيز شيوه‌اي براي منحرف كردن تمركز آموزگار و اولياي مدرسه و والدين از ناكامي‌ها و ناتوانايي‌هاي آموزشي- رفتاري او است. 
بنابراين لازم است تا آموزگار به دقت رفتارهاي دانش‌آموزان را زير نظر گرفته و به سرعت تغييرات را شناسايي كرده و در صدد رفع آنها برآيد. 
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی-خرید اینترنتی تحقیق بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی-دانلود راگیان پایان نامه بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی-پایان نامه بررسی میزان بکارگیری روش های تربیت دینی نوجوانان از منظر نهج البلاغه در کتب دینی مقطع راهنمایی

این فایل در ۴۴۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل مواردزیر است:
فرضيات تحقيق نيز بر اساس همين سؤالات در نظر گرفته شد و محقق در طول مدت تحقيق سعي نمود که در جهت پاسخ دادن به سؤالات فوق به بررسي فرضيه هاي تحقيق اقدام نمايد. اهدافي که براي انجام تحقيق در نظر گرفته شد عبارتند از: آشنا کردن والدين و مربيان و دستندرکاران نظام تربيتي با ديدگاه تربيتي امام علي(ع) درباره تربيت اجتماعي و جمع آوري نظرات و سيره عملي آن بزرگوار به صورت اصول و روش هاي تربيت اجتماعي و معرفي نهج البلاغه به عنوان يک کتاب جامع تربيتي که در اختيار علاقمندان قرار گيرد.با توجه به اينکه پژوهش در زمره تحقيقات تاريخي قرار مي گيرد ،بنابراين به عنوان منبع پژوهش از کليه کتب روايي، تاريخي و تحقيقات ارائه شده در اين زمينه بهره گرفته شد و از روش توصيفي- تحليلي استفاده نموده ايم، در ابتدا به شناسايي و گردآوري منابع موردنياز پرداختيم و پس از گردآوري اطلاعات، طي دو مرحله به مطالعه کلي واجمالي و نيز مطالعه عميق همراه با فيش برداري و ثبت موضوعات موردنظر پرداختيم.
پس از انجام فيش برداري به طبقه بندي اطلاعات در رابطه با تربيت اجتماعي و با مطالعه منابع موجود در ارتباط با اصول و روش هاي تربيت کودک و استنباط اصول و روش ها با استفاده از ديدگاه تربيتي امام علي(ع) پرداختيم .
 
فصل اول
کليات تحقيق:
۱) بيان مسئله
۲) اهداف تحقيق
۳) ضرورت تحقيق
۴) فرضيات تحقيق
۵) روش تحقيق
۶) تعريف اصطلاحات و واژه ها
 
۱- بيان مسئله
يکي از اساسي ترين بخش هاي تربيت، تربيت اجتماعي است که از جايگاه ويژه اي در فرايند تعليم و تربيت برخوردار مي باشد.تربيت اجتماعي نه تنها يکي از اهداف آموزش و پرورش است بلکه تحقق آن يکي از وظايف اصلي آموزش و پرورش مي باشد و بايد به کاربرد بسيار مهم آن در توسعه فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي نيز بايد توجه نمود. به ارتباط آن با روند توسعه در هر جامعه اي تأکيد کرد. روابط نامناسب برخي از افراد دچار ناسازگاري هاي اجتماعي ، نداشتن روابط اجتماعي مطلوب با ديگران که باعث آسيب ديدگي از ديگران مي شود،نابساماني هاي اجتماعي ، برخوردهاي غلط اجتماعي، با وجود مشکلات موجود چه راه حل ها و چه روش هايي را براي تربيت اجتماعي افراد به کار ببريم.
عده اي از روان شناسان بر اين باورند اگر روابط بين فردي بين افراد خوب باشد، سلامت رواني انسان مورد تهديد قرار نمي گيرد و جامعه شناسان معتقدند که روابط اجتماعي مطلوب اجتماعي و همگوني و اشتراک رويه باعث وحدت اجتماعي مي شود. به علاوه اين امر موجب موفقيت و پيشرفت مردم يک جامعه مي گردد و تسهيل در امور ارتباطات ، رضايت خاطر براي انسان ها به دنبال دارد.
ما در جامعه اي اسلامي زندگي مي کنيم و مشي حاکم بر نهاد هاي اجتماعي اين جامعه بايد متأثر از ديدگاه هاي اسلامي باشد.دين مبين اسلام با هدف تربيت بشر، انسان سازي و رشد فضايل و رساندن بشر به تکامل و مقام قرب ذات باريتعالي طراحي و توسط رسول گرامي اسلام و امامان معصوم به بشريت عرضه شده است.لذا درصدد هستيم تا تربيت اجتماعي را از منظر امام علي(ع) مورد بررسي قرار دهيم.
به طور مسلم تبيين هر چه بهتر نظرات حضرت علي(ع) در مورد تربيت اجتماعي راه گشايي تربيت صحيح افراد جامعه اسلامي است و در خصوص بهتر شکل بخشيدن به اجتماع و مناسبات حاکم بر آن مي توانيم از انديشه هاي زلال علي(ع) بهره گرفت .و با الهام از ديدگاه هاي امام علي(ع) اصول، روش ها، اهدافي را در اين باره استخراج نماييم و راه حل ها و روش هايي براي تربيت اجتماعي افراد به کار ببريم و در اين رابطه سؤالاتي مطرح مي گردد که به جهت پاسخگويي به آنها نيازمند تحقيق هستيم.
سؤالات پژوهش عبارتند از:
۱) جامعه تا چه اندازه نسبت به مسائل تربيتي نهج البلاغه به طور اعم وتا چه اندازه نسبت به اهداف اجتماعي تربيت در نهج البلاغه به طور اخص آشنايي دارد؟
۲) اصول تربيت اجتماعي با توجه به ديدگاه امام علي(ع) کدام است؟
۳) با توجه به ديدگاه امام علي(ع) روش هاي تربيت اجتماعي چيست؟
۴) ميزان استفاده و بهره گيري ما از نهج البلاغه در مورد مسائل تربيتي چقدر است؟
۵) آيا مسائل تربيتي مطرح شده با آنچه که در نهج البلاغه آمده است مطابقت دارد ؟
 
۲ – اهداف تحقيق
۱) معرفي نهج البلاغه به عنوان يک کتاب جامع در مسائل تربيتي
۲) بررسي تطبيقي مسائل و اهداف اجتماعي تربيت با آنچه که در نهج البلاغه آمده است.
۳) بررسي ديدگاه امام علي(ع) در نهج البلاغه نسبت به مسائل تربيتي به طور اعم و نسبت به اهداف اجتماعي تربيت به طور اخص
۴) ارائه راه کارهاي مناسب براي توسعه اهداف اجتماعي تربيت با توجه به آنچه که در کتاب نهج البلاغه آمده است.
۵) جمع آوري نظرات، توصيه ها و سيره عملي آن حضرت درباره تربيت به صورت منبعي که در اختيار معلمان ،مربيان ودست اندرکاران آموزش و پرورش و ديگر و ساير علاقمندان قرار گيرد.
۶) هدف کاربردي تحقيق عبارت است از ارائه راهبردهايي براي تربيت اجتماعي جهت افزايش کارايي جامعه اسلامي و تسريع روند توسعه در آن.
 
۳- ضرورت تحقيق
در نظامي که مبتني بر دين مبين اسلام است و تمام نهادهاي اجتماعي آن بايد به صورت عملي دستورات اسلام را سرلوحه برنامه ها و فعاليت هاي خود قرار دهند،بررسي ديدگاه امام علي(ع) امري ضروري است ، خصوصا در نظام تعليم و تربيت رسمي که وظيفه اصلي تربيت فرزندان را بر عهده دارند اين ضرورت بيشتر احساس مي گردد.
در مورد ديدگاه هاي تربيتي امام علي(ع) در کتب و تحقيقات مختلف، مطالبي به صورت پراکنده ذکر شده است، 
اما تاکنون اثر مستقل و نسبتا جامعي که به جمع آوري نظرات و سيره امام علي(ع) در رابطه با اصول و روش  هاي تربيت اجتماعي باشد، تدوين نشده است. لذا بر اساس اين ضرورت و نياز آنها پژوهشي در اين زمينه احساس مي شود و لازم است چنين پژوهشي انجام شود تا به صورت منبعي مورد استفاده مربيان و دست اندرکاران و علاقمندان به تربيت و والدين قرار گيرد.
۴- فرضيات تحقيق
۱) مسائل مطرح شده پيرامون اهداف اجتماعي تربيت مطابق با ديدگاه امام علي(ع) و الهام گرفته از کتاب شريف نهج البلاغه است و علي(ع) مسائل تربيتي را به بهترين صورت و شکل ممکن ارائه کرده است.
۲) عدالت اجتماعي اصل تربيتي، و سپردن مسئوليت در حد توان و رعايت حقوق افراد و روش هاي تربيتي آن از ديدگاه امام علي(ع) مي باشد.
۳) توجه به زهد به عنوان زيستی شايسته، مشورت، امر به معروف و نهي از منکرو روش هاي تربيتي آن از ديدگاه امام علي(ع) مي باشد.
۴) توجه به اصول عدم استرحام و ذلت ناپذيري،عدم انظلام و ستم ناپذيري، کرامت و تکريم در روابط اجتماعي و روش هاي تربيتي آن از ديدگاه امام علي(ع) مي باشد.
۵- روش تحقيق
براساس ماهيت موضوع مشخص مي شود که موضوع تحقيق امري نظري است ،در اين تحقيق از روش کتابخا نه اي استفاده مي شودو در زمره تحقيقاتي است که روش آن توصيفي- تحليلي مي باشد.
در اين تحقيق پس از دسترسي به منابع متعدد مطالب ،فيش برداري،دسته بندي نموده وبا تعمق واستنباط گزارش تحقيق خود را ارائه داده. 
۶) تعريف اصطلاحات و واژه ها
تعريف هدف و نقش هدف
هدف نقطه اي است که انسان به طرف آن حرکت مي کند.هدف، جهت زندگي و جهت کوشش هاي انسان را روشن مي سازد . اعمال بدون هدف فعاليت هايي عقيم و بدون نتيجه اند، فعاليت هايي عبث و بيهوده که ثمري به دنبال ندارد و هدر دادن نيروها و امکانات، نتيجه واقعي آن است. تعيين هدف به فعاليت ها معنا مي بخشد و به افراد براي انجام فعاليت ها ،انگيزه و نيرو مي بخشد.
اهداف همچنين معيارهاي ارزشيابي و سنجش فعاليت هايند.ميزان تحقق اهداف مقياس و ملاکي است براي تعيين صحت مسير پيموده شده و مناسب بودن روش هاي به کار گرفته شده و همچنين درستي اقدامات در دست اجرا. با توجه به اهداف است که اشتباهات مسير تصحيح مي شود و فعاليت ها در مسير و کانال اصلي خود هدايت مي شود.اهداف همچنين تابلويي از فلسفه و حقانيت افکار و اعمال تعقيب کنندگان آن است.دکتر شريعتمداري در کتاب”جامعه و تعليم و تربيت” برخي نقش هاي اهداف تربيتي را برشمرده است:
۱) هدف هاي تربيتي جهت تجربيات، فعاليت ها، مطالعات و بحث هاي معلم و شاگرد را تعيين مي کند. 
۲) هدف هاي تربيتي نقطه اي را که کليه افراد در فعاليت هاي آموزشي و پرورشي به آن توجه دارند، مشخص مي سازد.
۳) هدف هاي تربيتي کوشش هاي افراد و گروه هاي شاگردان و معلمان را هماهنگ مي سازد.
۴) هدف هاي تربيتي معلمان و شاگردان را براي شرکت در فعاليت هاي متنوع تربيتي تحريک مي کند.
۵) هدف هاي تربيتي اساس ارزش سنجي پيشرفت بر شاگردان و افراد را تشکيل مي دهند  
فوايد و اهميت تعيين هدف: 
وجود هدف براي نظام ،خود دليل موجوديت و ارزش وجودي آن نظام است.جلوي هوس ها و بي بندوباري ها را مي گيرد.مسئولان تربيت را متعهد مي سازد که در سو و جهتي که مقصد و منظور است گام بردارند و از سردرگمي نجات پيدا کنند.وجود اهداف در يک نظام نوع تلاش ها و کيفيت ها را معين مي کند.
  به مربي نشان مي دهد که چه بايد بکند و آيا آنچه که انجام مي دهد کافي است؟ جلوي کوشش هاي بي ثمر و سرسري را مي گيرد و از تلاش هاي بيهوده و ضايعات در وقت و سرمايه گذاري جلوگيري مي نمايد.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اصولا تربیت بر پایۀ دادن اطلاعات صحیح و زدودن گرد و غبار فراموشی از زنگار وجودی انسان و پاسخ به سوالات درونی و فطری آدمی است و بعضی علماء و دانشمندان علوم تربیتی بر این اعتقادند که اگر آدمی را بدون هیچ آموزشی و بدون هیچ تأثرپذیری از محیط و اشخاص رها نمایند، فطرت پاک او به سوی حق جویی و خداطلبی و خلقت بنیادی خویش سوق داده می شود.هدف از تعلیم و تربیت این نیست که بسان یک دستگاه کامپیوتر با کودکانمان برخورد نماییم و آن چنان تصور نماییم که باید از لام تا کام برنامه خاص و از پیش طراحی شده ای را در درون آنها پایه ریزی و مدون نماییم، بلکه کودک و نوجوان براصل و اساس خلقت دارای خلق و خویی الهی است و به استناد روایات و آیات، اشرف مخلوقات و موجودی است  در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم
اصولا تربیت بر پایه دادن اطلاعات صحیح و زدودن گرد و غبار فراموشی از زنگار وجودی انسان و پاسخ به سوالات درونی و فطری آدمی است و بعضی علماء و دانشمندان علوم تربیتی بر این اعتقادند که اگر آدمی را بدون هیچ آموزشی و بدون هیچ تاثرپذیری از محیط و اشخاص رها نمایند، فطرت پاک او به سوی حق جویی و خداطلبی و خلقت بنیادی خویش سوق داده می شود. در اینجا اشاره به داستان موسی و شبان جناب مولوی در مثنوی اشاره بر این حقیقت وجودی انسان می باشد. موسی و شبان به خداجویی و حقیقت طلبی و وصول به اصل خویش هرکدام دست یافته اند. دو طالب که به مطلوب خویش توجه پیدا کرده و خدای جهان را با وجود خویش درک کرده اند، منتهی یکی تحت تعلیم فطرت درونی و وحی الهی و دیگری فقط تحت تعلیم فطرت درونی خویش، یکی با مربی درونی و هدایت های مستقیم الهی (وحی) و یکی فقط با استمداد از مربی درونی و در محیطی ساده و بی آلایش و به دور از هرگونه تاثرپذیری از افراد و اشخاصی که ممکن است این فطرت پاک و بی آلایش را خدشه دار کنند و…
پس محیط سالم و عاری از ناهنجاری های تربیتی خود به خود مربی پرتوانی است. جهت نمودار ساختن صفات و خلقیات انسانی که از مبدا خلقت سرچشمه گرفته است، البته رعایت بعضی موارد یعنی توجه به رفتار و خورد و خوراک و توجه به اصل حرام وحلال که مقدمه انعقاد یک نطفه سالم و صالح می باشد از اصول قبل از تولد و در دوران رشد می باشد و رعایت آن الزامی است و ما در این مقوله قصد پرداختن به آن را نداریم. 
به عبارتی دستکاری کردن در این فطرت پاک انسانی به صورت مستقیم و غیرمستقیم خود می تواند عوارض و ناهنجاری های اخلاقی و رفتاری را در کودکان و نوجوانان پدید آورد. موید این مطلب پرسش ها و کنجکاوی هایی است که انسان در دوران کودکی از چیستی و چگونگی تولد و خلقت خویش و خالق جهان سئوال می کند و گاه به نسبت هوش و ذکاوت این سوالات پیچیده تر شده و بردانستن آن پافشاری می نماید و با افزایش سن و نزدیک شدن به سن جوانی پخته تر و هوشمندانه می گردد. 
لذا انتقال اطلاعات صحیح و همسو با فطرت خدا نهاد که ریشه آن در هدایت انبیاء و اولیاء نمود دارد، خود ضمانتی است برای راهیابی به طرق صحیح تعلیم و تربیت و زمان شروع این مرحله از اوان دوران کودکی است که به تناسب سن تا دوران پختگی ادامه می یابد. 
باید توجه داشت که پاسخ به این گونه سوالات و آموزش ها با نهایت مهارت و در قالب داستان ها و کتاب ها و فیلم ها و گفت وگوهای هنرمندانه و دوستانه نه از باب نصیحت و ملامت منتقل گردد. امر و نهی های بی مورد و به صورت مستقیم و از روی عداوت و خشم، حتی ظاهری اعمال نگردد، در غیر این صورت تاثیری منفی در نهاد کودکان و نوجوانان می گذارد. 
آماده سازی محیطی ایمن از انحرافات اخلاقی راهگشای این امر خطیر می باشد، ولی متاسفانه در جوامع فعلی و با بی دقتی بعضی اولیاء و اطرافیان، به محیطی ناامن مساعد برای تعرض در سرشت پاک کودکان مبدل گردیده و توسط عوامل مغرض خارجی و بعضا سودجوی داخلی با نمایش برنامه ها، فیلم ها، بازی های کامپیوتری، ماهواره ها، اینترنت، لوح های فشرده مستهجن که گاها به راحتی در اختیار خانواده و فرزندان آنان قرار می گیرد، بی توجهی به آثار بسیار مخرب و خانمان سوز پایه های تربیتی، نهاد فرزندانمان را متزلزل و سست می سازد و در این میان تهی بودن دست ارباب تعلیم و تعلم مثل نهادهای فرهنگی، آموزش و پرورش، نهاد امور تربیتی و… را از ابزاری برای مقابله با این ترفندهای شیطانی، جهت مقابله به مثل کردن آنها در انجام امور محوله خلع سلاح کرده و یا کم توان می سازد و درصد موفقیت آنان را کاهش می دهد و هر آن چه در محیط مدارس و آموزشگاهی بافته می شود، تافته شده و ترفندها و روش ها بی رنگ و کم تاثیر می گردد. 
خانواده ها و او یا برای تأمین معاش و مایحتاج مادی فرزندان ساعت ها از عمر و توان خویش را صرف می نمایند تا غذای جسم، لباس و پوشاک مناسبی را تهیه و در اختیار آنان قرار دهند و تا حد امکان خود و فرزندانشان را بی نیاز و در راحتی نسبی قرار دهند، اما از اهمیت غذای روح آنان که از اصلی ترین مایحتاج انسان ها محسوب می گردد، غافل شده و یا بی تفاوت می شوند و حتی خود نیز عامل داس زدن به این معضل می گردند. 
در این جا لازم است تا مقایسه ای میان این دو نیاز ضروری انسان، یعنی غذای روح و هم غذای جسم داشته باشیم تا بلکه اهمیت توجه بیشتر به خوراک معنوی فرزندانمان که از راه نگاه ها- شنیدن ها- گفت وگوها- مطالعه و ارتباط ها و… حاصل می شود و در لایه های درونی آنها نشسته و شخصیت و آینده ایشان را رقم می زند، گوشزد نماییم.
انسان هنگام خوردن غذا از تمام احساسات چندگانه خود در جهت تشخیص کیفیت غذا و لذت بردن از آن کمک می گیرد و اگر یکی از این حس ها خدشه ای در کیفیت آن را درک کنند به شخص هشدار داده و او را از خوردن آن منع می نمایند. 
چشم با دیدن غذا اگر تغییر رنگ در آن مشاهده نماید، حس شاهد یا بویایی از تغییر بوی غذا و حس چشایی از تغییرات مزه و بعد از این که غذا بلعیده شود و این موانع نتوانند از بد بودن غذا و یا مسموم بودن آن شخص را آگاه سازند. اما اعضای گوارش اعم از مری، معده، روده ها و در کل تمام اعضای بدن نسبت به این مسمومیت عکس العمل نشان داده و از طریق شناخته شده برای اخطار و حتی دفع آن اقدام می نماید و در نهایت علائمی را بروز می دهند که شخص را وادار به مراجعه به پزشک و طی مراحل مداوا می کنند و این همه اسباب هشداردهنده در طبیعت جهت تضمین سلامت جسم انسان است که در او به ودیعت نهاده شده، ولی این سیستم پیچیده و هوشیار در مورد تشخیص کیفیت غذاهای معنوی و روح انسان وجود ندارد و بعد از خوردن غذاهای مسموم و بسیار مضر و به عبارتی ارتکاب گناهان، آثار بدو حتی کشنده آن نمود پیدا نمی کند و علائم اخطاردهنده مشابه به هیچ وجه بروز نمی کند و شخص مریض را نمی توان با علائم ظاهری شناسایی و مداوا نمود، حتی شخص از خوردن بیشتر این غذاهای مسموم، احساس لذت و نشاط کاذب خواهد نمود و آثار مخرب آن در رفتار و کردار فرد مسموم نمود خواهد کرد و تنها عامل بازدارنده آن عقل و وجدان اخلاقی انسان است که آن هم با تکرار عمل کم رنگ و بی اثر خواهد گردید و آثار مخرب این تغذیه مسموم تا سالها و بلکه تا آخر عمر بر جای خواهد ماند و به سختی و تلاش، شناخته و مداوا می گردد. در این جاست که دشواری تعلیم و تربیت انسان خود را آشکار کرده و ضرورت توجه بیشتر اولیا و مربیان به این بعد یعنی بعد پیشگیری از انحراف اخلاقی و مهیا کردن محیط سالم در خانه و مدرسه و اجتماع مشخص می گردد. 
برنامه ریزی برای آماده سازی غذاهای سالم معنوی و بانشاط برای روح پاک و بی آلایش عزیزانمان مشهود می گردد. پایه ریزی سعادت و خوشبختی افراد از خانه و خانواده و پدر و مادر شروع می شود که مهمترین افراد و مؤثرترین آنها در هدایت و تربیت فرزندان می باشد. بی توجهی در این نقش با عنوان های موسوم به روشنفکری، ترقی، آزادی و تقلید کورکورانه از غرب باعث مخاطرات جبران ناپذیری به روح و جسم آنها و در نهایت زایل کننده سعادت دنیا و آخرت برای همه افراد جامعه را دربرخواهد داشت، پس در این راه فرزندانمان را یار باشیم نه بار.
الگو سازی:
در روش های تعلیم و تربیت، مهمترین و کلیدی ترین عامل”بحث” الگوسازی است. هر سن و هر جنس الگوی خاص خود را برمی تابد. که در این میان مهمترین سن، دوران کودکی است. تربیت دوران کودکی توأم با بهره گیری از الگوهای خاص و ویژه ی این دوران است. طبیعی است که الگوهای دوران کودکی به طور عمده از مؤلفه های عاطفی به جای گزاره های عقلانی بهره می برند. لذا رمز و رازهای موجود در خیال پردازی های کودکانه، جایگزین گزاره های واقع گرایانه در تربیت بزرگسالان می شود. مبتنی بر این اصل، استفاده از نماد حیوانات به صورت فانتزی در انتقال مفاهیم آموزشی و تربیتی به کودکان همواره مد نظر بوده است. به گونه ای که امروزه بیشترین حجم تولیدات فرهنگی مربوط به کودکان در زمینه انیمیشن، کتاب، داستان و اسباب بازی به استفاده از نماد گرایی از حیوانات محدود می شود. 
در این میان دختر بچه ها انحصارا به عروسک علاقه مند هستند. این علاقه نشأت گرفته از عاطفه ویژه دختر بچه ها و همچنین به دلیل قدرت برتر عروسک در ایجاد حس همزاد پنداری و تفاهم خیالی با کودک است. 
عروسک، بالاترین نقش تربیتی را بویژه در شکل دهی و پایه ریزی شخصیت دختران دارد. دختر بچه ها، زنان آینده ی هر ملت هستند و برای انحطاط هر ملت بایستی دختران و زنان آن ملت را منحط تربیت نمود. همانگونه که برای اعتلای هر ملت، بایستی دختران و زنان آن ملت را متعالی تربیت کرد.
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در  15صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علم اخلاق عبارت است از فنى كه پيرامون ملكات انسانى بحث مى‏كند، ملكاتى كه مربوطبه قواى نباتى و حيوانى و انسانى اوست، به اين غرض بحث ميكند كه فضائل آنها را از رذائلش‏جدا سازد و معلوم كند كدام يك از ملكات نفسانى انسان خوب و فضيلت و مايه كمال اوست، وكداميك بد و رذيله و مايه نقص اوست، تا آدمى بعد از شناسائى آنها خود را با فضائل بيارايد، واز رذائل دور كند و در نتيجه اعمال نيكى كه مقتضاى فضائل درونى است، انجام دهد تا دراجتماع انسانى ستايش عموم و ثناى جميل جامعه را بخود جلب نموده، سعادت علمى و عملى‏خود را به كمال برساند. 
فلاسفه اخلاق تاكنون، به پيروى از ارسطو، اخلاق را به ملكات راسخه در نفس كه در اثر تكرار عمل حاصل مى‏شود تفسير كرده‏اند. و از آنجا كه منشا اعمال و رفتار انسان قواى نفسانى اوست، هماهنگ با تنوع و تعدد قواى نفسانى، فصول اخلاق را به اقسام متنوعى تقسيم كرده‏اند. آنان مى‏گويند: قوايى كه در پيدايش فعال و به دنبال آنها ملكات انسان مؤثر هستند سه دسته‏اند: ۱ – قوه عقليه. ۲ – قوه شهريه. ۳ – قوه غضبيه. هر يك از اين قواى سه گانه، رفتارها و كردارهاى ويژه‏اى طلب مى‏كنند و نيز به ترتيب اولويت اين قوا، به بررسى اعمال و رفتار انسان مى‏پردازند. و علماى اخلاق اسلامى هم غالبا به پيروى از ارسطو كم و بيش همين تقسيم بندى را رعايت كرده‏اند. 
اكنون، در ارتباط با تقسيم فوق دو سؤال قابل طرح است كه دقت در آنها در جاى مناسب خود قابل ملاحظه خواهد بود: نخست آنكه آيا تقسيم قواى نفس به اين سه قوه درست است و آيا مى‏توان قواى نفس را در اين سه خلاصه كرد؟ دوم آنكه تقسيم اخلاق و رفتار و ملكات اخلاقى بر اساس تنوع قواى نفسانى آيا مى‏تواند مطلوب باشد و يا اينكه بهتر است روش ديگرى براى تقسيم آنها پيدا كنيم؟ 
مى‏توان گفت: هر دو مطلب فوق تا حدى قابل مناقشه است و ما مى‏توانيم در اين زمينه تقسيمات ديگرى ارائه كنيم كه مبتنى بر تنوع قواى نفس نباشد و يا تقسيماتى كه مبتنى بر قواى نفس باشد; ولى، قواى نفس را در اين سه قوه منحصر نكنيم و تعداد بيشترى از قوى نفس و تنوع ظريفترى از آنها را اساس كار خود و ريشه تقسيم رفتارها و ملكات اخلاقى قرار دهيم چنانكه به يارى خداوند بزودى مطرح خواهيم كرد. 
از نظر ما موضوع علم اخلاق اعم از ملكات نفسانى است كه فلاسفه اخلاق تاكنون به عنوان موضوع علم اخلاق بر آن تاكيد داشته‏اند و چنانكه قبل از اين گفته‏ايم: موضوع اخلاق اعم از ملكات اخلاقى است و همه كارهاى ارزشى انسان را كه متصف به خوب و بد مى‏شوند و مى‏توانند براى نفس انسانى كمالى را فراهم آورند يا موجب پيدايش رذيلت و نقصى در نفس شوند، در بر مى‏گيرد و همگى آنها در قلمرو اخلاق قرار مى‏گيرند. 
چنانكه به نظر ما قرآن كريم و روايات نيز اين سخن را تاييد مى‏كنند. بنابراين، مى‏توان گفت: موضوع اخلاق، موضوع وسيعى است كه شامل ملكات و حالات نفسانى و افعالى مى‏شود كه رنگ ارزشى داشته باشند. 
اكنون، پس از روشن شدن حد و مرز موضوع اخلاق، مى‏توانيم به عنوان طرح بررسى و روش مطالعاتى آن، تقسيمات گوناگونى را، بر اساس تنوع قواى نفس يا به صورت ديگرى، ارائه دهيم تا در سير مطالعاتى و تحقيق، نقاط ورود و خروج و تسلسل منطقى مباحث را روشن كند. 
ما هم مى‏توانيم مسائل اخلاقى را به تناسب تنوع قواى نفس تقسيم بندى كنيم و هم به تناسب تنوع متعلقات افعال اخلاقى. و به عبارتى هم مى‏توانيم تقسيم را از مبدا فعل شروع كرده و افعال اخلاقى را به تناسب مبادى گوناگون نفسانى آنها به گروههاى گوناگون تقسيم و در رده‏هاى مختلف قرار دهيم، چنانكه پيروان ارسطو عمل كرده‏اند با اين تفاوت كه تقسيم ديگرى از قواى نفسانى مورد نظر، خواهد بود كه به يارى خدا ارائه خواهيم داد و هم ممكن است كه تقسيم را از متعلق و طرف رابطه شروع كرده و موضوعات اخلاقى را بر اساس تنوع متعلقات افعال اخلاقى رده‏بندى و منظم سازيم. 
در مورد تقسيم به تناسب متعلقات مى‏گوييم: متعلق افعال اختيارى يا خود فاعل است‏يا ديگران هستند و يا اينكه با خداى متعال ارتباط پيدا مى‏كند كه مى‏توان به تناسب هر يك، نام متناسبى نيز بر آن اطلاق كرد. نخستين قسم را «اخلاق فردى‏» بخش دوم را «اخلاق اجتماعى‏» و بخش سومين را «اخلاق الهى‏» نام مى‏گذاريم. و اين تقسيمى دلنشين‏تر از تقسيم گذشته خواهد بود. 
در تقسيم به تناسب مبادى نفسانى افعال همانطور كه در بالا گفتيم: مى‏توان مبادى نفسانى افعال و به عبارتى قواى نفس را به صورتهاى ديگرى تقسيم كرد و ما در اينجا يك تقسيم را به اين صورت مطرح مى‏كنيم كه افعال انسان: ۱ – گاهى منشا غريزى دارد; يعنى، فعل و انفعالاتى بدنى مستقيما منشا انگيزش آنها مى‏شود مثل: خوردن يا روابط جنسى و نظاير آنها كه منشاشان ميل به خوردن يا ميل جنسى است و اين تمايلات به سبب فعل و انفعالات فيزيولوژيك تحقق مى‏يابند. ۲ – گاهى ديگر منشا افعال، تاثرات روحى انسان نظير حالات ترس و وحشت و اضطراب هستند كه در روان‏شناسى با عنوان انفعالات نام برده مى‏شوند. ۳ – برخى ديگر كارهايى هستند كه از تمايلات عالى انسانى و به اصطلاح تمايلات فطرى نظير: حقيقت جويى، كمال طلبى، ميل به فضايل اخلاقى و پرستش، منشا مى‏يابند يعنى تمايلاتى كه منشا بدنى و عضوى ندارند، برخاسته از عوامل مادى و فيزيولوژيك نيستند و مبدا و غايت مادى ندارند. ۴ – در مواردى نيز رفتارهاى انسانى منشا احساسى و عاطفى دارند كه اين خود به دو نوع تقسيم مى‏شود: يكى رفتارهايى است كه عواطف مثبت انسان مثل انس و محبت آنها را برانگيخته است، و دوم رفتارهايى كه منشاشان عواطف منفى انسان نظير حسد و كينه و نفرت خواهد بود. 

طرح مورد نظر و شرح آن 
ما در اين نوشته طرح و تقسيم بندى به تناسب متعلقات افعال را دنبال مى‏كنيم به اين معنا كه آنها را چنانكه گفتيم، تقسيم مى‏كنيم به: ۱ – اخلاق الهى يعنى كارهاى انسانى كه به خدا مربوط مى‏شود، مثل ياد خدا، توجه به خدا، خشوع و خوف از خدا، رجاء و ايمان به خدا و غيره كه عباداتى بر اساس آنها انجام مى‏شود مثل نماز و روزه و غيره. ۲ – اخلاق فردى يعنى كارهايى كه به خود شخص مربوط مى‏شود و در انجام دادن آنها اصالتا رابطه با خدا منظور نيست گو اينكه ممكن است‏با خدا و احيانا با مردم هم ارتباط پيدا كند; ولى، در آن بالاصاله فقط رابطه با خود انسان ملحوظ است; مثل شكم بارگى، شهوترانى. چه اينكه انسان پرخور باشد يا كم غذا و دنبال شهوات برود يا نرود در اصل به خود شخص مربوط است گرچه به اين لحاظ كه ممكن است در يك صورت اطاعت‏خدا و در يك صورت مخالفت‏خدا باشد، با خداوند هم ارتباط پيدا مى‏كند و يا مثل ارضاء غريزه جنسى كه منشا آن صفت نفسانى شهوترانى است و به منظور پاسخگويى به آن انجام مى‏شود پس اصلا به خود شخص مربوط مى‏شود ولى اين بديهى است كه ناگزير با شخص ديگرى نيز ارتباط پيدا كند. ۳ – اخلاق اجتماعى كه محور اصليش ارتباط انسان با ديگران است و از معاشرت با ديگران و زندگى اجتماعى پديد مى‏آيد: مثل احسان به ديگران، احترام يا توهين به ديگران كه محور اصلى آنها را روابط اجتماعى تشكيل مى‏دهد. 
اكنون، اشاره به اين حقيقت لازم است كه گرچه رفتارهاى انسانى چنانكه در بالا تقسيم كرديم متنوعند و در سه رديف اخلاق فردى، اخلاق اجتماعى و اخلاق الهى قرار مى‏گيرند ولى، همه آنها از يك سرى مبادى مختلف نفسانى سرچشمه مى‏گيرند كه كلياتش مشترك است. ما در مباحث انسان شناسى مطرح كرده‏ايم كه افعال اختيارى انسان بطور كلى از هر يك از دو مبدا نفسانى به وجود مى‏آيد: ۱ – بينشها و شناختها ۲ – تمايلات و گرايشها. و نيز گفتيم: كه اين دو نوع مبدا افعال نفسانى نسبت‏به انجام فعل دو اثر متفاوت دارند كه يكى فقط روشنگرى مى‏كند و اثرش كشف واقعيتهاست، و ديگرى تحريك كننده است و انسان را به طرف انجام كار بر مى‏انگيزد كه البته اين انگيزش با حالات و كيفياتى نفسانى مثل ترس و اميد، توام است كه در نتيجه در بسيارى از موارد به فعاليت‏بدنى منتهى مى‏شود و در مواردى نيز صرفا يك فعل درونى تحقق مى‏يابد و گرچه ممكن است‏به وسيله اندامهايى از بدن مثل مغز و اعصاب انجام شود ولى به بيرون بدن سرايت نمى‏كند. كه اين افعال هم از آنجا كه در زمره افعال اختيارى انسان هستند در قلمرو اخلاق قرار مى‏گيرند. 
نكته ديگرى كه قابل ملاحظه خواهد بود اين است كه در «مبادى و فلسفه اخلاق‏» عقلا و كتابا و سنتا به اين نتيجه رسيديم كه ارزش اخلاق به دو عامل وابسته است: يكى صلاحيت‏خود فعل، و دوم نيت و انگيزه فاعل; كه اين دو در حقيقت‏به منزله جسم و روح عمل اخلاقى هستند. يعنى كار اخلاق هم خود به خود بايد صالح و درست‏باشد و هم علاوه بر آن، لازم است‏با نيت و انگيزه صحيحى انجا گيرد تا ارزش پيدا كند. بنابراين، در همه افعال خواه و ناخواه با نيت ارتباط داريم كه از سويى در واقع روح عمل و اساس ارزش را تشكيل مى‏دهد و از سوى ديگر نيت‏يكى از همان كارهاى درونى مخفى است و در قلب انسان انجام مى‏پذيرد. چنانكه قبلا، «نيت‏» مورد نظر اسلام را نيز مطرح كرديم كه در هر حال به شكلى ارتباط با خدا در آن ملحوظ است و مرتبه‏اى از تقرب به خداوند را واجد خواهد بود كه يا عمل را از روى خوف از خدا انجام مى‏دهد يا به طمع نعمتهاى خدا و يا اينكه انگيزه شخص فاعل اطاعت امر خدا و تقرب به خداوند است‏بدون آنكه طمع به نعمتهايش يا خوف از عذابش واسطه شوند. 
اخلاق خانواده 
گفتيم مطلوبيت زندگى اجتماعى و پيوند دادن زندگى فرد با فرد يا افراد ديگر، از آن رو است‏كه نيازهاى مادى و معنوى افراد در زندگى‏هاى دست جمعى (اجتماعى) بهتر تأمين مى‏شود .در همين رابطه بايد گفت اصيل‏ترين نيازهاى آدمى در ظرف خانواده تأمين مى‏گردد، زيرا در محيط خانواده است كه نياز تكوينى فرزند به پدر و مادر و نياز مستقيم زن و شوهر به يكديگر و نيازهاى عاطفى اعضاى خانواده به يكديگر، پاسخ‏هاى خود را مى‏گيرند. 

رابطه فرزند با پدر و مادر 
مهم‏ترين رابطه ميان انسانى با انسان ديگر، رابطه فرزند با پدر و مادر است كه اصل وجود فرزند وابسته به آنها است.آنچه پدر و مادر براى فرزند انجام مى‏دهند، به هيچ وجه قابل جبران و مقابله نيست و از اين رو نمى‏توان بر اساس قاعده قسط و عدل رفتار آنان را پاسخ داد.گويا به همين دليل است كه قرآن كريم معيار ارزش را در رابطه با پدر و مادر، احسان قرار داده است و در هيچ آيه‏اى نيامده كه فرزند بايد با پدر و مادر رفتارى عادلانه داشته باشد؛ زيرا در چنين موضوعى، عدل كارايى ندارد. 
قرآن كريم در آيات فراوانى فرزند را توصيه به احسان به پدر و مادر خويش مى‏كند و تعبيرهاى خاصى در اين باره به كار مى‏برد كه حاكى از اهميت فوق العاده مسأله است.در آيه ۳۶ از سوره نساء پس از امر به عبادت خدا و شرك نورزيدن به الله، بى‏درنگ مى‏فرمايد: «و به پدر و مادر احسان كنيد» . (۱) 
در آيه ۲۳ از سوره اسراء تعبير و قضى ربك الا تعبد الا اياه و بالوالدين احسانا؛ «و پروردگار تو مقرر ساخت كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر خويش احسان كنيد» .قضا در اين جا به معناى تكليف حتمى و مؤكد است.بالاترين تكليف انسان عبادت خداوند است و پس از آن احسان به پدر و مادر قرار دارد.در آيه‏اى ديگر مى‏فرمايد: «ما به انسان سفارش كرديم كه نسبت به پدر و مادر خويش به خوبى رفتار كند» .و از آن جا كه اين سفارش ممكن است موجب اين توهم شود كه فرزند بايد به طور كامل تسليم پدر و مادر باشد، مى‏فرمايد : «اما اگر آنان كوشش كردند تو را به كفر بكشانند ديگر اطاعت نكن» . (۲) تقارن اين دو مطلب بيانگر آن است كه انسان چه اندازه بايد در برابر پدر و مادر خويش خاضع و تسليم باشد.نفس اين‏استثنا حاكى از گستره لزوم اطاعت و سرسپارى و فروتنى در برابر والدين است.در سوره لقمان پس از بيان همين مطلب كه «اگر تو را وادارند تا درباره چيزى كه تو را به آن دانشى نيست به من شرك ورزى، از آنان فرمان مبر» سفارش مى‏كند در عين حال كه ايشان مشرك‏اند و تو را به شرك فرا مى‏خوانند، بايد در دنيا به خوبى با آنان معاشرت كنى و رفتارت نسبت به آنان نيكو باشد. (۳) از ديگر تعابير شگفت قرآن در اين باره آن است كه مى‏فرمايد: ان اشكر لى و لوالديك؛ (۴) «[به انسان سفارش كرديم‏] كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش» .در هيچ جاى ديگر از قرآن اين تعبير وجود ندارد كه خداوند شكرگزارى خود را مقارن با ديگرى قرار داده باشد و اين حاكى از اهميت بسيار و سرشار احسان به پدر و مادر و رعايت حقوق ايشان است. 
در جايى ديگر، قرآن كريم سفارش مى‏كند كه در برخورد با پدر و مادر پير و فرتوت خود، اظهار خستگى و ناشكيبايى نكنيد و آن گونه نباشيد كه آنان احساس كنند شما از خدمت كردن به ايشان خسته شده‏ايد: «اگر يكى از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها اف مگو، به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر و بگو: پروردگارا، آن دو را رحمت كن، چنان كه مرا در كودكى پروراندند» . (۵) 
رابطه زن و شوهر 
بخش ديگرى از اخلاق خانواده درباره روابط زن و شوهر در محيط خانواده است.در قرآن كريم مباحث اخلاقى و حقوقى مرتبط با اين بحث توأمان مطرح شده (۶) و شايد بتوان گفت‏در همه مواردى كه احكام حقوقى بيان شده در كنار آن احكام اخلاقى نيز يادآورى شده است و اين از آن رو است كه احكام حقوقى به تنهايى نمى‏توانند سعادت و كمال انسان را تضمين كنند. 
  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پدر/مادر بودن لذت زیادی دارد اما در عین حال کار سختی است. هیچ پدر یا مادری کامل نیست. همه ما اشتباه می کنیم. حتی پدر و مادرهای مهربانی که عاشق فرزندانشان هستند هم گاهی کارهایی می کنند که از روی قصد و غرض نیست، مثل داد زدن سر بچه ها یا بی احترامی به آنها. پس اگر فکر می کنید نمی توانید خودتان را کنترل کرده و بر اعصابتان مسلط باشید، حتماً به متخصص مراجعه کنید تا به سوء رفتار با كودكتان دچار نشوید. بله البته. همه ی والدین خسته می شوند. بچه ها وقت و انرژی زیادی از آنها می برند. این مسئله وقتی در زندگیتان هم مشکل داشته باشید سخت تر می شود مثل نگرانی های کاری، نگرانی برای پرداخت قبوض، یا مشکل در روابطتان. برای اینکه پدر /مادر خوبی باشید، باید مراقب خودتان هم باشید و برای حل مشکلاتتان کمک بگیرید. 
وقتی خسته می شویم، چه کاری می توانیم بکنیم؟ 
کمی استراحت کنید. همه ی آدمها به استراحت و فراغت نیاز دارند. می توانید از همسرتان بخواهید که مراقب بچه ها باشد و خودتان به دیدن دوستان و آشنایان بروید و دفعه بعد نوبت به همسرتان می رسد که به استراحت برود. اگر با بچه ها تنها هستید و با همسرتان زندگی نمی کنید می توانید از اقوام بخواهید که گاهی از بچه ها نگهداری کنند. 
گاهی اوقات از کوره در می روم و خیلی عصبانی می شوم. آیا این یعنی من پدر/مادر خوبی نیستم؟ 
نه اصلاً اینطور نیست. خیلی از والدین در برخورد با فرزندانشان از کوره در می روند. عصبانی شدن مسئله ای کاملاً طبیعی است، اما درست نیست که آن را سر بچه ها خالی کنید. وقتی عصبانی هستید، کمی استراحت کنید، مثلاً بچه ها را به پارک ببرید یا از یک دوست بخواهید که برای کمک شما بیاید. اگر هر روز از بچه ها عصبانی میشوید و نمی توانید عصبانیتتان را کنترل کنید، کمک بخواهید. می توانید با پزشک خانوادگیتان مشورت کنید. 
آیا تنبیه فیزیکی بچه ها درست است؟ 
تنبیه فیزیکی بهترین راه تادیب بچه ها نیست. هدف از تادیب و تربیت بچه ها، یاد دادن خودداری به آنها است. تنبیه کردن فقط به آنها یاد می دهد که به خاطر ترس کاری را انجام ندهند. راه های بهتری هم برای تادیب بچه ها وجود دارد. 
یک راه خوب برای تادیب بچه ها، راهنمایی مجدد است. با اینکار شما یک رفتار بد و ناخواسته را با یک رفتار خوب و قابل قبول جایگزین می کنید. مثلاً اگر پرتاب کردن توپ داخل خانه کار درست نیست، کودکتان را بیرون از خانه ببرید و از او بخواهید آنجا توپ بازی کند. 
با بچه های بزرگتر، سعی کنید به آنها عواقب کارشان را توضیح داده و از آنها بخواهید مسئولیت کارهایشان را بپذیرند. مثلاً به پسرتان بگویید چون میز ناهار را نچیده و باید می چیده، همه باید بیشتر منتظر شام بمانند و به او توضیح دهید که به خاطر این غفلت از کارش باید بعد از شام ظرف ها را بشوید. 
 
چطور پدر/مادری خوب باشیم؟ 
برای تربیت و بزرگ کردن بچه ها یک راه خاص وجود ندارد. پدر یا مادر کامل هم در هیچ کجای دنیا وجود ندارد. اما نکاتی هست که با استفاده از آنها می توانید فرزندانتان را سالم و خوشبخت بار بیاورید. 
عشقتان را به آنها نشان دهید. هر روز به کودکانتان بگویید که دوستشان دارید و برای شما مهم هستند. آنها ببوسید و بغل کنید.
به حرف های بچه ها گوش دهید. وقتی به حرف های بچه ها گوش میدهید به آنها نشان می دهید که آنها هم اهمیت دارند و به آنچه که میگویند علاقمندید.
به آنها احساس امنیت بدهید. وقتی ترسیده اند، به آنها آرامش دهید و به آنها نشان دهید که مراقبشان هستید.
در زندگیشان نظم ایجاد کنید. برای غذا خوردن، خوابیدن، و بازی کردن برایشان برنامه بگذارید. و اگر خواستید تغییری در برنامه ایجاد کنید، از قبل آنها را در جریان بگذارید.
فرزندانتان را تحسین کنید. وقتی بچه ها چیز تازه ای یاد می گیرند یا رفتار خوبی از خود نشان می دهند، بگویید که به آنها افتخار می کنید.
رفتار را نقد کنید، نه کودکتان را. وقتی فرزندتان کار اشتباهی انجام میدهد، به آنها نگویید که چقدر بد هستید، درعوض بگویید، که رفتارش درست نبوده است. مثلاً به او بگویید که “دویدن در خیابان بدون اینکه مراقب آمدن ماشین ها باشد کار درستی نیست.” و بعد به او بگویید که به جای این رفتار چه رفتاری باید داشته باشد، :اول به هر دو جهت آمدن ماشین ها نگاه کن و بعد از خیابان رد شو.”
قوانینی ثابت و استوار داشته باشید. لزومی ندارد که قانون ها و مقررات شما دقیقاً مثل قوانین پدر و مادرهای دیگر باشد، اما باید قوانینی استوار و ثابت باشند (یعنی قوانین همیشه یکجور باشد). پدر و مادر باید قوانینی یکسان با هم داشته باشند. به پرستارهای بچه و اقوام نزدیکی از فرزندتان نگهداری می کنند نیز این قوانین را گوشزد کنید.
با کودکانتان وقت بگذرانید. کارهایی مثل کتاب خواندن، پیاده روی، بازی کردن و تمیز کردن خانه را به اتفاق بچه ها انجام دهید. آنچه بچه ها می خواهند توجه شماست. رفتار بد هم معمولاً راهی برای جلب توجه شماست
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پيش از ورود به بحث، لازم است مفهوم «اخلاق‏» و «تربيت‏» و نيز موضوع، روش و هدف «علوم تربيتى‏» و «علم اخلاق‏» را بررسى كنيم. از آنجا كه اين مفاهيم بر حسب بينشهاى مختلفى تعريف شده است و عدم تفكيك حدود و ثغور آنها، سؤالها و مشكلات متعددى را در فضاى علمى تعليم و تربيت و اخلاق ايجاد كرده است، از سوى ديگر، برخى از مؤلفان در مقام تبيين رابطه اخلاق و تربيت، در پى خلط مفاهيم، به استنتاجهاى نادرستى رسيده‏اند، پس ايضاح و تبيين مفاهيم مى‏تواند برخى از اين استنتاجهاى نادرست را نشان دهد و راه را بر خطاهاى احتمالى آتى ببندد. غالبا در اين مقوله‏ها دو خطا رخ مى‏دهد; يكى از ناحيه عدم تفكيك و توضيح كامل واژه و مفاهيم، و ديگرى در تعيين جايگاه شايسته‏اى كه از آن انتظار پاسخ داريم. در اين مختصر مى‏كوشيم در هر دو قسمت توضيحاتى دهيم
مفهوم تربيت
تربيت از ريشه ربو گرفته شده است، و از باب تفعيل است. در اين ريشه، معناى زيادت و فزونى لحاظ شده است; بنابراين، واژه تربيت‏با توجه به ريشه آن، به معناى فراهم كردن زمينه فزونى پرورش است. معادل آن (Education) داراى دو ريشه است‏به اين شرح: [Educare] كه به معناى «تغذيه‏» يا خوراك دادن است و [Educere] كه به معناى «بيرون كشيدن‏»، «رهنمون به‏» و «پروراندن‏» است. بدين ترتيب، ريشه دو واژه [Education] و «تربيت‏» معنايى كمابيش يكسان دارند. 
از تاريخچه معانى اين دو واژه و تطور مفهومى آنها كه بگذريم، اكنون Education داراى چهار معناى عمده است. برخى از اين معانى، در زبان فارسى كاربرد نداشته است، اما به تبع ترجمه كتابها، در زبان فارسى كاربردى پيدا كرده است و بار معناى تازه‏اى بر آن افزوده شده است. 
اين چهار معناى عمده عبارتند از: 
۱ – تربيت‏به معنى مؤسسه و نهاد آموزشى; 
۲ – تربيت‏به معناى محتوا و برنامه آموزشى; 
۳ – تربيت‏به معناى عمل و جريانى كه در حيات انسانى به چشم مى‏خورد; 
۴- تربيت‏به معناى محصول و نتيجه تربيت. 
تربيت‏به معناى سوم، فرايندى پيچيده دارد و داراى جنبه‏هاى گوناگونى است. در واقع، معانى ديگر به يكى از اين جنبه‏هاى گوناگونى است. در واقع، معانى ديگر به يكى از اين جنبه اشاره دارد. بدين سبب، اين معناى تربيت‏بيشتر محل نقد و نظر بوده است. فلاسفه و متفكران زيادى در تاريخ انديشه در اين باره به طور صريح يا ضمنى اظهار نظر كرده‏اند; بويژه با ورود علوم تربيتى به دانشگاهها، اظهار نظرها درباره مفهوم تربيت رو به فزونى گذاشت. كتابهاى زيادى براى تدريس در دانشگاهها تدوين و تاليف گرديد كه عمدتا با بحث درباره «مفهوم تربيت‏» آغاز مى‏شود. شيوه معمول مؤلفان چنين است كه تعريف صاحبنظران را درباره تربيت‏بيان كنند. آنگاه با نقد و بررسى آن، تعريفى كه با بينشهاى از پيش ساخته و پرداخته مؤلف، هماهنگى دارد، مطرح و ابرام مى‏گردد. شيوه ديگرى كه مؤلفان و عالمان، براى تفسير تربيت در پيش گرفته‏اند اين است كه تربيت را مجموعه اعمالى در نظر مى‏گيرند اين است كه تربيت را مجموعه اعمالى در نظر مى‏گيرند و با نظر به عناصر موجود در آنها و انواع مناسبات و تعاملهاى بين عناصر، تلاش مى‏كنند آنها را تبيين كنند. 
اين رويكرد تا كنون موفق شده است كه بعضى از مناسبات و روابط بين عناصر را – كه گريزى از پذيرش آنها نيست – نشان دهد، و مهمترين مشخصه آن اين است كه محتواى هيچ مكتب خاصى را همراه ندارد. 
بنابراين، مى‏توان تفاسير مختلف درباره تربيت‏به دو دسته كلى تقسيم كنيم: دسته اول رويكردى است كه جهان هستى را در قالب نظم مشخص ريخته و تربيت را هماهنگ با اين نظام و قالب تفسير مى‏كند. اين رويكرد خود نيز به دو ديدگاه فرعى تقسيم مى‏شود: رويكردى كه تربيت را با اسلوب فلسفى مطالعه مى‏كند و به طور طبيعى جنبه‏هاى خاصى از تربيت را (مانند هدف غايى) توضيح مى‏دهد. دوم رويكردى كه تربيت را به روش تجربى مطالعه مى‏كند. اين رويكرد، رشد ذهنى، جسمى، عاطفى و اجتماعى دانش‏آموز و نيز نهاد مدرسه، رابطه جامعه و مدرسه و مسائل از اين دست را به گونه‏اى عينى‏تر و ملموستر وجهه همت‏خود قرار مى‏دهد و با توجه به آنها، تربيت را توصيف و تبيين مى‏كند. 
دسته دوم، رويكردى است كه سعى مى‏كند تربيت صرف را مطالعه مى‏كند. يعنى مطالعه واقعيتهاى متناظر با اين مفهوم آنچنانكه هست، نه آنچنانكه داوريهاى ما ايجاب مى‏كند شايد بهترين تعريف از اين نوع را «گاستون ميالاره‏» به دست داده باشد. وى با تجزيه و تحليل سه عنصر مربى، متربى و محيط تربيتى، و نيز مناسبات و تعاملهاى اين سه عنصر با هم، تربيت را چنين تعريف مى‏كند: «امر تربيتى عملى است كه روى يك فرد يا گروهى از افراد اعمال مى‏شود، يا عملى است كه گروهى از افراد، آن را مى‏پذيرند…» او پس از اين توصيف ساده، خصايص يك تربيت‏خوب را چنين بيان مى‏كند: 
«۱ – مجموعه منسجمى فرايندهايى از سوى معلم كه از يك سو با اهداف تعيين شده و از سوى ديگر با قوانين زيست‏شناختى و روان شناختى روان – جامعه شناختى كه بر عمل شاگر حكمفرماست‏برابرى كند و هماهنگ باشد; 
۳ – منظومه‏اى از «برگردان عمل‏» يا «عمل مؤثر در گذشته‏» (يعنى ارزيابى به وسيعترين معنا) كه به وسيله آن بتوان مسيرها را پيوسته اصلاح كرد و معلم و شاگرد و فرايندهاى تربيتى را به نحوى بيش از پيش صريح، با يكديگر منطبق ساخت و اهداف انتخاب شده و مجموع منظومه را مورد سؤال قرار داد. 
پداگوژى (علم تعليم و تربيت; (Pedagogy در قرن نوزدهم، با پيشرفت علوم انسانى در زمينه‏هاى روان‏شناسى و جامعه‏شناسى، بعضى از عالمان تعليم و تربيت درصدد برآمدند تا واقعيتها و موقعيتهاى تربيتى را به شيوه علمى مطالعه كنند و براى بررسى مسائل تربيتى، طرحى نو ارائه كنند. از اين رو، بين «تربيت‏» كه به عمل اطلاق مى‏شود و «دانش تربيت‏» كه به مطالعه آن مى‏پردازد فوق گذاشتند و سعى كردند شرايطى را كه دانش تربيت را از عمل تربيت متمايز مى‏سازد، برشمارند و واقعيتها و موقعيتهاى تربيتى را به شيوه تجربى مطالعه كنند. تاريخچه اين كاوشها و كوششها خود بحث مفصلى مى‏طلبد. آنچه در اينجا مى‏توان گفت اين است كه دانش تربيتى تجربى، به عنوان رشته علمى منفردى با معضلات متعددى ثبوتا و اثباتا مواجه است. فعلا مراد ما از علوم تربيتى، علمى تجربى همسنگ و همطراز با ديگر رشته‏هاى علمى مانند روان‏شناسى و جامعه‏شناسى، نيست; بلكه غرض ما از علوم تربيتى، مجموعه بحثهاى رايجى است كه متشكل از مباحث روان‏شناسى تربيتى، جامعه‏شناسى آموزش و پرورش، و حتى تاريخ آموزش و پرورش، تاريخ آراى تربيتى، فلسفه آموزش و پرورش و تفكر درباره آينده آموزش و پرورش است. به اين معنا، علوم تربيتى از جنبه‏هاى مختلف قابل تقسيم است: 
۱ – علومى كه رو به گذشته دارند. اين علوم، روشهاى تربيتى، آراى تربيتى و نهاد تعليم و تربيت را در آينه گذشته تحقيق و بررسى مى‏كند (علوم تاريخى). 
۲ – علومى كه به بررسى پديدهاى تربيتى «آنچنان كه هست‏» مى‏پردازد. (علوم توصيفى) 
۳ – علومى كه روشها و تكنيكهاى براى انتقال معلومات و تغيير نگرشها نشان مى‏دهد. (علوم تجويزى) 
۴ – علومى كه به تفكر درباره آينده تربيت مى‏پردازد. در اين دسته، مسائلى از اين دست مورد بررسى قرار مى‏گيرند: تعيين غايات تربيتى داراى انسجام درونى و بيرونى، تجزيه و تحليل مفاهيم، تعيين پيشفرضهاى عمل مربى، تحقيق درباره امكان تربيت، بيان اصول و مبانى تربيت، پيش‏بينى شرايط آينده با توجه به معارف كنونى و با توجه به تغييرات. 
با توجه به آنچه بيان شد، موضوع علوم تربيتى، واقعيتها و موقعيتهاى تربيتى يعنى معلم، شاگرد، محيط و تعاملهاى بين آنهاست و روش تحقيق در علوم تربيتى نيز، چند نوع پژوهش با شيوه‏هاى خاص هر يك مى‏باشد. 
صاحبنظران و عالمان تربيت عموما اهداف زير را براى علوم تربيتى بسر مى‏شمارند: 
۱ – تجزيه و تحليل دقيق عامل «مربى‏»، «متربى‏»، «محيط‏» و كشف مناسبات و تعاملهاى آنها يا يكديگر. 
۲ – كشف اصول و تعيين پيشفرضها و مبانى تعليم و تربيت و نيز تعيين غايات تربيتى. 
۳ – ارائه الگوها و روشها براى هدايت و راهنمايى عمل به جريان امر تربيت. 
حال با دقت در اين اهداف مى‏توان گفت كه، بالا بردن كيفى و كمى عمل مجريان و دست اندر كاران امر تربيت، هدف غايى علوم تربيتى است. 
در باب اخلاق نيز ارائه تعاريف مشخصى از آنچه امروزه به نام اخلاق مطرح است ما را از دام بسيارى مغالطه‏ها مى‏رهاند. 
اخلاق 
«اخلاق‏» جمع «خلق‏» و «خلق‏» است و در لغت‏به معناى سجيه، سرشت و صفات باطنى آمده است. علماى اخلاق نيز تعريفى قريب به همين معناى لغوى از اخلاق كرده‏اند. در نظر آنان، «خلق‏» سجيه و سرشتى است كه در نفس ملكه شده است و افعال بدون نياز به فكر و تامل از او صادر مى‏شود. 
امروزه راى غالب در تشخيص گزاره‏هاى اخلاقى، چنين بيان شده است: گزاره اخلاقى، گزاره‏اى است كه مسنداليه آن، فعل ارادى اختيارى انسان، و مسند آن يكى از هفت مفهوم «خوب، بد، بايد، نبايد، ثواب، خطا و وظيفه‏» باشد. دانشهايى كه گزاره‏هاى اخلاقى را مطالعه مى‏كنند. چهار دسته‏اند، كه به سه دسته اول، علم اخلاق اطلاق مى‏شود: 
۱ – علم اخلاق توصيفى ;(Descripitive movality) علمى كه گزاره‏هاى اخلاقى را درباره يك قوم و ملت، درباره يك مكتب اخلاقى و نظام خاص، درباره يك گروه و صنف و يا درباره يك فرد خاص توصيف مى‏كند و روشى آن تجربى – نقلى است. كه بر اساس سنخ مدعاى تجربى بودن يا نقلى بودن، فرق دارد; مثلا بيان مى‏كند كه ربا در اسلام حرام است، يا خودسوزى زن براى شوهر در نزد برخى از اقوام هند ممدوح است. 
۲ – علم اخلاق هنجارى ;(Normative morality) عليم كه گزاره‏هاى اخلاقى را بدون انتساب به قومى يا فردى و يا مكتبى بيان مى‏كند; مثل «دروغ بد است‏» يا «احسان به زير دست‏خوب است‏». 
۳- علم پداگوژى (Pedayog) يا علم تعليم و تربيت; اين دانش به ارائه روشها مى‏پردازد. فرض كنيم كه در اخلاق هنجارى گفتيم كه «دروغ بد است‏»; در اين دانش بحث مى‏كنيم كه چگونه فرد مبتلا به دروغگويى را معالجه كنيم (كاربرد واژه پداگوژى كه به معناى علم تربيت اخلاقى و به معناى اعم از تربيت اخلاقى – كه حتى تربيت‏بدنى را هم شامل مى‏شود – مربوط است‏به تاريخچه اين واژه كه در گذشته به معناى اول به كار رفته، ولى امروزه كاربرد اعم آن رايج و شايع است). 
۴ – فلسفه اخلاق ;(Analytic morality) اين دانش پيشفرضها و مبادى تصورى و تصديقى اخلاق هنجارى را مورد نقادى و بررسى قرار مى‏دهد و در واقع، پشتوانه‏اى نظرى براى گزاره‏هاى اخلاقى فراهم مى‏كند; براى مثال، بحث از ماهيت «خوب و بد»، «بايد و نبايد»، و مفاهيم ديگر كه در علم اخلاق واضح و روشن تلقى مى‏شوند، بر عهده اين رشته از اخلاق پرسشهاى عمده‏اى در علم اخلاق مطرح است و هدف علم اخلاق، پاسخ به چنين پرسشهايى است; مثلا آيا زيستن اخلاقى ممكن است؟ غايت زندگى اخلاقى چيست؟ كدام فعل، خوب و كداميك بد است؟ آيا تغييرات اجتماعى،حكم اخلاقى را تغيير مى‏دهد؟ اگر برنامه‏اى براى سير و سلوك لازم است، اين برنامه كدام است؟ 
  • بازدید : 92 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

) یکی از علل دروغگویی فرزندان ، تحمیل تکالیف سنگین به آنها و داشتن توقع بیش از طاقت کودکان است که آنان را به راه دروغگویی می کشاند و این عادت ناپسند را در آنان ایجاد می کند. رسول اکرم (ص) در این باره می فرمایند:
اگر آنچه که کودک در قوه و قدرت داشته و انجام داده است، از او قبول کنید و آنچه را که انجام آن برای او سنگین و طاقت فرساست از او نخواهید، فرزند دروغگو و بدبین بار نمی آید .
بنابراین لازم است پدر و مادر و مربیان در مقام کارها ، قدرت و نیروی عادت کودکان را در نظر بگیرند و چیزی که مطابق طاقت و توان آنهاست ، بر آنها تحمیل نکنند. چون کودک از رنجش مربی و این که مربی ، او را تنبل و نالایق بشناسد ، واهمه دارد . لذا وقتی از انجام کار فوق طاقت خود عاجز ماند، ناچار برای حفظ شخصیت خویش به دروغ پناه می برد و در اثر تکرار، دروغگو می شود.
یکی دیگر از عوامل روانی که باعث دروغ گفتن کودک می شود ، احساس تحقیر است . کودکی که مورد تحقیر و اهانت واقع شده و به شخصیتش ضربه وارد آمده است ، تلاش می کند تا از هر راهی که می تواند ، خود را نشان بدهد؛ کاری کند که اعضای خانواده و احیاناً کسان دیگر، به وی توجه کنند و او را به حساب بیاورند. بنابراین از فرصت های گوناگون استفاده می کند تا منظور خود را عملی سازد. یکی از کارهای خطرناکی که این قبیل کودکان به آن دست می زنند، دروغگویی است . کودکی که در خانواده عملاً مورد تحقیر و بی اعتنایی بوده و روزگار خود را با محرومیت گذرانده است ، بزرگترین لذتش خودنمایی و جلب توجه دیگران است . او با راستگویی و بیان حقایق واقعی هرگز قادر نیست افکار دیگران را متوجه خود کرده و اعضای خانواده را به خویش جلب کند. ناچار دروغ می گوید و گاهی دروغ های بزرگ و وحشت زا و هیجان آورمی گوید ، دروغی که تا چند دقیقه همه را متوجه او کرده و خانواده را به جوش و خروش وا می دارد. مثلاً ، با وحشت و اضطراب ساختگی می دود و فریاد می زند : ” مغازه آتش گرفت ” یا خواهرم رفت زیر ماشین ! ” . 
موقعی که افراد خانواده با نگرانی و وحشت می دوند که خود را به محل حادثه برسانند، کودک دروغگو لذت می برد و شادمان می شود ، لذت می برد از این که آن صحنه را به وجود آورده و منشاء این همه هیجان و جنبش شده و اعضای خانواده را مسخره کرده و اهانت های گذشته آنان را تلافی کرده است .
مسلماً روش نادرست والدین ومربیان ، کودک را به دروغگویی وا می دارد ؛ بنابراین کسانی که می خواهند فرزندان خود را به نیکی پرورش دهند و آنان را راستگو تربیت کنند، باید از اول به طرزی صحیح وعاقلانه به شخصیت آنان احترام بگذارند و از تحقیر و اهانت آنها که منشاء انحراف و طغیان است بپرهیزند.
۳) یکی دیگر از علل دروغگویی اطفال ، ترس از مجازات است . مثلاً موقعی که به کودک بگویند: شیشه اتاق را تو شکسته ای؟ اگر کودک بداند که اعتراف او مجازات سختی را به دنبال خواهد داشت غریزه ی حفظ خود ، او را وا می دارد که به دروغ بگوید: ” من نشکسته ام ” . کودک چون خود را در مقابل تنبیه طاقت فرسای والدین ناتوان می بیند، برای حفظ خود چاره ای ندارد جز آنکه به دروغ پناه ببرد و گناه خود را انکار کند. بدیهی است هر قدر ترس از مجازات بیشتر باشد، اصرار کودک در دروغ بیشتر خواهد بود.
درمان این قبیل دروغگویی ها ملایمت و مهربانی والدین در تربیت فرزندان است. اگر والدین فرزندان خود را با اصول مهر و مؤدت پرورش دهند، اگر خانواده کانون عطوفت و رأفت باشد، اگر والدین انصاف داشته باشند و به وظایف خود در مورد فرزندان توجه کنند، بچه ها در برابر تخلفات خود دروغ نمی گویند.
یکی از مهمترین عوامل پرورش راستگویی در کودکان ، محیط خانواده است جایی که پدران ومادران راستگو هستند و پیرامون دروغ و خلاف حقیقت نمی گردند، کودک طبعاً به راه درستی می رود و راستگو بارمی آید. برعکس ، جایی که پدران و مادران خود دروغ می گویند و به این خوی ناپسند عادت دارند، قطعاً کودک نیز دروغگو می شود. در چنین خانواده ای ایجاد شرایط روانی برای جلوگیری از دروغگویی بی اثر است . محیط زندگی مهمترین و بزرگترین عامل سازنده شخصیت کودک است و با هیچ یک از عوامل روانی قابل مقایسه نیست . کودک بدون توجه و اراده ، با محیطی که در آن زندگی می کند منطبق می شود و آنچه می بیند و می شنود ، در فکر او نقش می بندد.
وقتی مرد یا زن بدون عنوان پدری یا مادری دروغ می گوید ، مرتکب یک گناه کبیره شده و استحقاق یک کیفر دارد ولی وقتی آن مرد و زن ، پدر و مادر باشند و در محیط خانواده در مقابل گوش های حساس و چشم های کنجکاو فرزندان خود دروغ بگویند، علاوه بر گناه دروغ ، گناه دیگری مرتکب شده و آن گناه ، پرورش دروغگوست که قطعاً به مراتب بزرگتر است.
دروغگويی در كودكان
دروغگويي از نظر لغوي به معناي كتمان واقعيت است. فرد دروغگو از طريق دروغ گفتن ضعفهاي خود را مي پوشاند و شنونده را گمراه مي سازد. خود را از تنبيه نجات مي دهد و بدان وسيله توجه ديگران را به خود جلب مي كند. يكي از عوامل دروغگويي، ترس در كودكان است. اگر كودك به سبب راستگويي تنبيه شود، در آينده براي نجات و رهايي از مجازات به دروغگويي متوسل مي شود. والدين و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشته باشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است در غير اين صورت دروغگويي كودك تقويت و تشديد خواهد شد. همه انسانها در محدوده اي برابر پا به عرصه وجود مي گذارد. هيچكس از كودكي دروغگو به دنيا نيامده است. همه انسانها راه فكر كردن و توجيه اعمال خويش را از ديگران آموخته و تكامل يافته اند. درستي يا نادرستي از طريق كلمات و اعمال ديگران به ما القا مي شود و ما اين كلمات و اعمال را در ذهنيات خود تلفيق كرده، سرانجام شخصيت خود را شكل مي دهيم.
به مثالهايي چند از توجيه افرادي كه در مواردي دچار اشتباه شده اند دقت كنيد: من حق داشتم كه اين خطاها را انجام دهم ، افراد ديگر زياد به اين مسأله اهميت نمي دهند هركس ديگري هم كه بود همين كار را مي كرد . راستي شما فكر مي كنيد كه اين گونه توجيهات استادانه چگونه توسط بعضي از جوانان ونوجوانان بيان مي شوند؟ آنها اين مسائل را از جامعه خود آموخته اند، از كساني كه با آنها سروكار دارند و با ارزيابي اعمال درست و نادرست كه توسط ذهنيات هر يك انجام شده است اعمال خود را با اين گونه توجيهات همراه مي سازند. به خاطر همين است كه مي گوييم والدين نقش مهمي در تكوين شخصيت فرزندان خود بازي مي كنند و اين نقش در سالهاي اوليه تربيت كودكان ارزشي به غايت والا دارد. براي اينكه فرزندان خود را راستگو تربيت كنيم ابتدا مي بايست نسبت به اعمال خود نهايت دقت را داشته باشيم و نيز درارتباط خود با ديگران دقت كنيم، زيرا در يك جامعه معمولاً تربيتهاي متفاوتي وجود دارد. تربيت كودك مي بايست از همان دوره طفوليت او آغاز شود، صداقت و راستگويي از مواردي است كه بايد قبل از سنين مدرسه به آن توجه شود. البته ما بايد توجه داشته باشيم كه كودك اساساً قصد فريب والدين را ندارد، ولي توجيهات او راهي براي فرار از مجازات است.
 دروغ گفتن يكي از رفتارهاي متداول كودكان ۴ـ۵ ساله است كه از لحاظ اخلاقي اشكالي ندارد. كودكان در اين سن و سال معمولاً به دو شكل دروغ مي گويند كه نخستين آن خيال پردازي است، كودك با جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود را با ما درميان مي گذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند. در اين صورت بهتر است كه پدر ومادر در تأييد خواسته كودك حرف بزنند. دروغ نوع دوم دروغ به اصطلاح مفيد است، دروغي است كه بزرگترها هم مي گويند و آن رابه حساب دروغ مصلحت آميز مي گذارند تا به جاي نتيجه بد، نتيجه خوب بگيرند. در اين مرحله از رشد كودك تنها كار درست را در خواسته خود مي جويد و با استفاده از دروغ براي رسيدن به خواسته اش ترديدي به خود راه نمي دهد. در اين موارد بايد به كودك تفهيم كنيم كه از راستگويي و صداقت او خوشحال مي شويم بايد بداند كه دروغ و دروغگويي را دوست نداريم. بايد توجه داشت كه اين مسأله در سنين بالاتر رفتاري ناپسند است كه به كودك شخصيت ساختگي و تصنعي مي بخشد.
  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

معمولا وقتى از تربيت بحث مى‏شود، دو معنا به ذهن مى‏آيد، اول معناى عام و دوم معناى خاص. تربيت در معناى خاص با پرورش انسان بطور كلى و امر تعليم و تعلّم سر و كار دارد. تربيت بمعناى عام با امورى مانند خويشتن شناسى، رابطه انسان و خدا، رابطه انسان و طبيعت، رابطه انسان با همنوعان و رشد و تكامل انسان در رابطه با ارزشهاى الهى و انسانى و حركت او بسوى اللَّه ارتباط دارد. بدون ترديد اين دو معنا با هم ارتباط نزديك دارند. 
نهج البلاغه يك كتاب تربيتى 
كتاب نهج البلاغه در مجموع يك كتاب تربيتى است. با مطالعه نهج البلاغه فرد مى‏تواند خود را بشناسد و موقع خود را در جهان آفرينش درك كند، با جهان شناسى الهى آشنائى پيدا كند، وظيفه خود را در برابر خدا تشخيص دهد، رابطه خود را با همنوعان در سايه ضوابط و معيارهاى اسلامى استحكام بخشد، از مطالعه موجودات‏مختلف به پيچيدگى مسئله آفرينش و نقش خدا در خلقت موجودات پى برد، از بررسى تاريخى عبرت گيرد، وضع خود را در برابر ارزشهاى معنوى و دنيائى روشن سازد و با الهام از تعليمات اخلاقى نهج البلاغه شخصيت اخلاقى خود را به سوى رشد و تكامل سوق دهد. 
على (ع) يك أسوه حسنه (الگوى تربيتى
شخصيت حضرت على عليه السلام يك الگوى عالى تربيتى است. زندگى على (ع) بمنزله يك مكتب بزرگ تربيتى است. گفتار و كردار و انديشه‏هاى پيشواى بزرگ ما همه جنبه تربيتى دارند. او نه تنها با الهام از مكتب اسلام ارزشهاى عالى انسانى را مطرح نمود، بلكه خود در زندگى مظهر و نمونه اين ارزشها بود. بحث على (ع) از آفرينش جهان عمق و گسترش درك او را نشان مى‏دهد. او الگوى عالى تربيتى براى انسانهاى خداشناس، كمال جوى، حكمت دوست، عدالتخواه و حق طلب بود. 
آنچه نويسندگان معروف، چه مسلمان و چه غير مسلمان، در باره او گفته يا نوشته‏اند، نشانه عظمت شخصيت او و نقشى است كه در طرح مبانى الهيات و ارزشهاى عالى انسانى داشته است. 
بطور كلى رفتار على (ع) در تعليم، عبادت، جنگ، مبارزه عليه كفر و نفاق، مراعات حق و عدالت و ايثار و از خود گذشتگى، سرمشقى عالى براى پويندگان راه حق و عدالت و آزادى است. 
ابعاد اساسى شخصيت على عليه السلام 
در شخصيت پيامبران و پيشوايان معصوم، علاوه بر بعد معنوى، مى‏توان چند بعد ديگر را در نظر گرفت. اين ابعاد از لحاظ تربيتى اهميتى خاص دارند. ابعاد مذكور عبارتند از: 
 1-  بعد شناخت. 
۲-  بعد جامعيت. 
۳-  بعد وحدت. 
اين ابعاد در شخصيت على عليه السلام بشكلى بارز متجلى هستند. 
بعد شناخت: 
بحثهاى حضرت على در باره آفرينش جهان و مبدأ اعلاى آن، نمايشگر عمق و گستردگى شناخت او است. در حديثى كه از قول پيامبر اكرم خطاب به على (ع) نقل شده، اهميت شناخت مورد تاكيد قرار گرفته است: يا علىّ اذا عنّ النّاس أنفسهم في تكثير العبادات و الخيرات فأنت عنّ نفسك في ادراك المعقولات حتّى تسبقهم.  حديث بالا از قول ابو على سينا نقل شده و بصورت زير بيان گرديده است. 
يا علىّ اذا رأيت النّاس يتقرّبون الى خالقهم بأنواع البرّ تقرّب انت اليه بأنواع العقل تسبقهم.  در اين حديث، شناخت و ادراك در مقايسه با انجام عبادات و خيرات، مهمتر تلقى شده است. على عليه السلام در خطبه معروف خود، شناخت را آغاز و اساس ديندارى تلقى ميكند و مى‏گويد: «اوّل الدّين معرفته» همين شناخت است كه در گفته او منعكس ميباشد: «لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا» 
بعد جامعيت: 
افراد برگزيده در جوامع انسانى اعم از دانشمندان، رهبران سياسى، نويسندگان و هنرمندان، غالبا در يك يا دو جهت، برجستگى خاصى دارند و نظر مردم را بخود جلب ميكنند. از باب مثال، دانشمندى در طرح نظريات يا مسائل تازه، ابتكار بخرج مى‏دهد و در ميان ديگر دانشمندان، برجستگى خاصى پيدا ميكند. رهبرى، قدرت جلب مردم را دارد و از لحاظ اخلاقى در سطح عالى قرار مى‏گيرد و بهمين سبب در ميان رهبران سياسى وجهه‏اى خاص كسب ميكند. 
آنچه در شخصيت پيامبران و پيشوايان دينى مشاهده مى‏گردد، جامعيت است. 
على (ع) بعد از پيامبر گرامى از لحاظ جامعيت در فضائل اخلاقى و قدرت فكرى، بى‏نظير است. جهات مختلف شخصيت على (ع) برجستگى خاصى دارند. 
على (ع) صرفنظر از اين كه در مكتب اسلام پرورش يافته و مستقيما تحت تأثير مكتب وحى قرار داشته است، شخصيتى جامع الاطراف است. او مانند يك حكيم بى‏نظير الهى در باره الهيات به بحث مى‏پردازد خطبه‏هاى معروف‏او ژرف انديشى و گستردگى انديشه او را در باره خدا و آفرينش جهان، منعكس مى‏سازند. حضرت على (ع) وقتى در باره اخلاق صحبت ميكند، مثل يك حكيم اخلاقى به بحث در مبانى اخلاق و تحليل رفتار اخلاقى مى‏پردازد. على (ع)، يك بنده صالح خداست و در موقع عبادت، كاملترين شكل شناخت، اخلاص، خشوع و خشيّت در پيشگاه حق را در رفتار خود نشان مى‏دهد. او در هر زمينه، نه تنها به طرح اصولى مى‏پردازد، بلكه خود، الگو و نمونه‏اى از آن اصول ميباشد. مردم را به عدالتخواهى دعوت ميكند و خود، مجسّمه عدل و داد است. 
على (ع) مرد رزم است و در مبارزه عليه ظلم و فساد، آنى آرام نمى‏گيرد. او نه تنها خود را طرفدار مستضعفان معرفى ميكند، بلكه شبها نيز به ملاقات ضعفا مى‏رود و از آنها سرپرستى ميكند. او مردم را به تقوا پيشگى ترغيب مى‏نمايد، و خود، مظهر كامل تقوا و پرهيزگارى است. او طرفدار حق است و پيوسته در رعايت حق، گوى سبقت را از ديگران مى‏ربايد. او مردى ايثارگر است و ديگران را هم به ايثار و از خود گذشتگى تشويق مى‏نمايد. بطور كلى، على عليه السلام، فضائل اخلاقى را بحد كمال در شخصيت خود، منعكس مى‏سازد. 
همين جامعيت است كه او را در هر زمينه، الگو و سرمشق علاقمندان قرار مى‏دهد. 
بعد وحدت: 
كمال و رشد شخصيت در هر فرد، بستگى به درجه و اندازه وحدت و هماهنگى جنبه‏هاى مختلف شخصيت آن فرد دارد. براى اين كه اهميت اين بعد در شخصيت آدمى روشن گردد، توجه خوانندگان را به جنبه‏هاى ناهماهنگ و متضاد شخصيت پاره‏اى از افراد جلب مى‏كنيم. گاهى فرد در ضمن يك سخنرانى يا بحث و تبادل نظر، نكته‏هاى متضاد و گاهى متناقض را مورد حمايت قرار مى‏دهد. در قسمتى از بحث، روش علمى را مورد حمايت قرار مى‏دهد، اما در قسمت ديگر، طرق غير علمى يا ضد علمى را اتخاذ ميكند. در يك مورد، از اخلاق و مراعات موازين اخلاقى طرفدارى ميكند و در مورد ديگر بر خلاف اصول اخلاقى اظهار نظر ميكند. در يك حالت عدالت را مراعات ميكند، اما در حالت ديگر به حقوق ديگران تجاوز مى‏نمايد. 
در موقعيتى، رفتار ايثارگرانه از خود ظاهر مى‏سازد، اما در شرايط ديگر، بصورت فردى‏خودخواه ظاهر مى‏گردد. در يك جا بعنوان فردى اجتماعى اقدام ميكند و در جاى ديگر، با فرض يكسان بودن شرايط، مرتكب اعمال ضد اجتماعى مى‏شود. 
تحليل گفتار و انديشه و بطور كلى رفتار اين چنين فردى يك حقيقت را آشكار مى‏سازد و آن اين كه در وجود او چند عامل متضاد يا ناهماهنگ نفوذ دارند. به سخن ديگر، اين فرد، چند شخصيتى است. 
آنچه در شخصيت على (ع) و ديگر پيشوايان معصوم، مشاهده مى‏گردد، وحدت شخصيت است. على (ع) همه جا طرفدار اصول است. او همه جا عدالت را مراعات ميكند، چه در برخورد با همسر گرامى خود، چه هنگام برخورد با برادران خود، چه در مورد ضارب خود، چه در مورد دشمنان خود، در تمام موارد، او عدالت را در رفتار خود منعكس مى‏سازد. نحوه بحث او در هر زمينه، حاكى از اعتقاد به اصول معينى است. 
آنچه در تربيت ديگران تأثير دارد وحدت شخصيّت مربّى است. وقتى شاگرد، گفته‏هاى مربى را در موارد مختلف مى‏شنود و واكنش او را در برابر موارد يكسان ملاحظه ميكند و نفوذ اصول اساسى را در هر مورد در رفتار مربى مى‏بيند، بيشتر تحت تاثير شخصيت او قرار مى‏گيرد. على (ع) در طول حيات پرثمر خود و همچنين در گفتار خويش بعد وحدت را بنحو كامل در شخصيت خويش ظاهر مى‏سازد. 
اكنون به بررسى نكته‏هاى تربيتى در زمينه تعليم و تعلّم و تأديب مى‏پردازيم. 
نكته‏هاى تربيتى در نهج البلاغه جنبه عقلانى در شخصيّت آدمى: 
در شخصيت آدمى، جنبه‏هاى مختلف وجود دارند. جنبه معنوى و اخلاقى، جنبه عقلانى، جنبه عاطفى، جنبه اجتماعى و جنبه بدنى از جنبه‏هاى اساسى شخصيت انسان محسوب ميشوند. از نظر فيلسوفان تربيتى، آنچه در زمينه تربيت، بيشتر از هر جنبه بايد مورد توجه قرار گيرد جنبه عقلانى است. دلائل متعددى در اين زمينه مى‏توان ارائه داد. اول اين كه جنبه عقلانى، وجه امتياز انسان از ديگر حيوانات است. 
بعبارت ديگر، انسانيّت انسان، در حدى گسترده، بستگى به پرورش قدرت عقلانى او دارد. در اين رابطه، گفته حضرت رسول اكرم (ص) را در كتاب تحف العقول صفحه‏۵۳ مى‏بينيم كه: انّما يدرك الخير كلّه بالعقل و لا دين لمن لا عقل له. 
هر راه خيرى بوسيله عقل ادراك مى‏شود و آنكه برخوردار از عقل نيست دين نيز ندارد دوم اين كه جنبه عقلانى، ضمن اين كه خود، تحت تاثير ديگر جنبه‏ها قرار دارد، در پرورش آنها نقشى اساسى ايفا ميكند. از باب مثال، رشد عاطفى عبارتست از فراگيرى نحوه ابراز عواطف و كنترل آنها و اين امر در اساس، فعاليتى عقلانى است. 
در زمينه اجتماعى نيز نقش عقل را در تحقّق جريانهاى اجتماعى نمى‏توان مورد انكار قرار داد. به سخن ديگر، همكارى، سازگارى اجتماعى، توافق مخالفت و تشابه فرهنگى در مرحله نهائى، همه جنبه عقلانى دارند. 
در زمينه اخلاقى نيز ايجاد انگيزه‏هاى اساسى، تدوين و تهيه ضوابط اخلاقى، گزينش آرمانها و هدفهاى اساسى در فعاليتهاى اخلاقى، تميز خوب و بدو پرورش وجدان اخلاقى، همه امورى عقلانى هستند. 
سوّم اين كه عمل تربيت، بطور كلى يك فعاليت عقلانى است. بررسى ماهيت انسان، تشخيص نيازهاى اساسى مادى و معنوى او، تهيه برنامه‏هاى آموزشى، گزينش روشهاى اساسى در تعليم و تربيت و ارزيابى پيشرفت فرد از لحاظ تربيتى همه جنبه عقلانى دارند. 
پيش از نقل عباراتى از نهج البلاغه يك نكته ديگر را يادآور مى‏شويم. معمولا ما عقل را در برابر حس قرار مى‏دهيم و شناخت عقلانى را از شناخت حسى جدا مى‏سازيم. با اين كه اين امر در فلسفه اثبات شده كه ما شناخت حسى نداريم و آنچه بعنوان شناخت براى انسان مطرح مى‏شود، جنبه عقلانى دارد. 
عقل و تفكر در نهج البلاغه: 
در خطبه ۲۳۹ در نهج البلاغه كه فضائل آل محمد عليهم السلام در آن ذكر شده، در باره نقش عقل چنين آمده است: عقلوا الدّين عقل وعاية و رعاية، لا عقل سماع و رواية، فانّ رواة العلم كثير و رعاته قليل. 
آنها دين را مورد تعقل و شناخت قرار دادند، شناختى توام با فهم و عمل، نه شناختى بصورت شنيدن و نقل نمودن. روايت كنندگان يا نقل كنندگان علم فراوان هستند، اماآنهائى كه روح علمى دارند و علم را در عمل، مراعات ميكنند كم هستند. 
همچنين در قسمتى از خطبه ۸۲ چنين آمده است: فاتّقوا اللَّه عباد اللَّه تقيّة ذي لبّ شغل التّفكّر قلبه. 
اى بندگان خدا تقوا پيشه كنيد، تقواى خردمندى كه فكر، دل او را بخود مشغول داشته است در اين خطبه تقوا و تعقل و تفكر در رابطه با هم مطرح شده‏اند و ما در قسمتى ديگر از اين سخن در باره اهميت تقوا در تعليم و تربيت بحث خواهيم كرد. 
در تعليم و تربيت، آنچه اهميت دارد «فهم» و «تعقل» است. در هر زمينه، چه در مطالعه نظريات علمى و فلسفى و چه در بررسى مبانى اخلاقى، آنچه پايه و بنيان فراگيرى را تشكيل مى‏دهد، فهم است. منظور از فهم، درك معناى يك امر و توجه به ارتباط آن امر با ديگر امور با درك ارتباط يك امر بعنوان يك جزء با كل موضوع مورد بحث است. در تعليم، آنچه از لحاظ تربيتى، اهميت دارد، اين است كه فرد، علت طرح يك نظريه را درك كند، مفاهيم، قواعد و اصول مندرج در يك نظر را در ارتباط باهم فرا گيرد و نحوه تدوين نظريه را تشخيص دهد. در اين صورت است كه فرد، نظريه مورد بحث را فهميده است. آنكه نظريه‏اى را حفظ ميكند و در سايه تكرار آن را بخاطر مى‏سپارد و مى‏تواند به نقل آن اقدام كند، از فهم اين نظريه عاجز است. 
خواندن يك مطلب و تكرار اين عمل و در نتيجه حفظ كردن مطالب و بخاطر سپردن آنها غالبا با فهم توام نيست و ارزش تربيتى ندارد. 
علاوه بر فهم، فرد بايد در باره نظريه تعقّل كند. به عبارت ديگر، فرد بايد بتواند نظريه مورد بحث را ارزيابى و آن را بررسى نمايد. در اين مرحله، فرد، نظريه را از دلائل مربوط به آن جدا مى‏سازد، به رابطه دلائل و نظريه دقت مى‏كند، قدرت اثباتى دلائل را بررسى مى‏نمايد و آن گاه در رد يا پذيرش آن، اقدام ميكند. فهم و تعقل يك نظريه و پذيرش آن، عاملى اساسى در بكار بستن آن نظريه است. اگر در بررسى نظريات علمى يا انديشه‏هاى اخلاقى، فرد از فهم و تعقل استفاده نمايد و در پذيرش يا رد آنها اقدام كند، در اين صورت آنچه را كه پذيرفته است، در عمل نيز مراعات مى‏نمايد. اين كه گاهى افراد، نظرى را مى‏پذيرند (مثل زيان سيگار كشيدن) ولى در عمل آن نظر را مراعات نمى‏كنند، چند علت دارد: اولا نظر طرح شده را درست درك‏نكرده‏اند. ثانيا دليل طرح نظريه را بررسى ننموده‏اند. ثالثا گاهى عادات نيرومند، جلوى نفوذ فهم و تعقل فرد را مى‏گيرند و مانع رعايت نظر مورد بحث در عمل ميشوند. 
انديشه‏هاى اخلاقى، فرد از فهم و تعقل استفاده نمايد و در پذيرش يا رد آنها اقدام كند، در اين صورت آنچه را كه پذيرفته است، در عمل نيز مراعات مى‏نمايد. اين كه گاهى افراد، نظرى را مى‏پذيرند (مثل زيان سيگار كشيدن) ولى در عمل آن نظر را مراعات نمى‏كنند، چند علت دارد: اولا نظر طرح شده را درست درك‏ 
نكرده‏اند. ثانيا دليل طرح نظريه را بررسى ننموده‏اند. ثالثا گاهى عادات نيرومند، جلوى نفوذ فهم و تعقل فرد را مى‏گيرند و مانع رعايت نظر مورد بحث در عمل ميشوند. 
در همين رابطه، عبارتى ديگر در نهج البلاغه ذكر شده است: أوضع العلم ما وقف على اللّسان و أرفعه ما ظهر فى الجوارح و الاركان . 
پست‏ترين دانش، دانشى است كه در سطح زبان، متوقف شود و والاترين دانش، آن است كه در كل وجود فرد، ظاهر و منعكس گردد معلوماتى كه بصورت محفوظات در ذهن فرد وارد شوند و فرد، جز الفاظ، چيزى از آنها نداند، در مقايسه با آنچه درك شده و در اعضاء و اركان وجود فرد ظاهر مى‏گردند، بى‏ارزش تلقى ميشوند. 
در روان شناسى، بعضى يادگيرى را كسب معلومات يا محفوظات مى‏دانند، اما روان شناسان تربيتى، آنهائى كه به مبانى تربيت آشنائى دارند، يادگيرى را تغيير رفتار از راه تجربه تلقى ميكنند. 
كسى امرى را ياد مى‏گيرد كه خود، تجربه كند و حاصل يا جريان اين تجربه، توام با تغيير رفتار فرد باشد. مراد از رفتار در اين عبارت طرز تفكر، نحوه قضاوت يا ارزيابى عادات و گرايشها و تمايلات و مهارتهاست. آنكه رفتارش در سايه تجربه تغيير ميكند، و به سخن ديگر، امرى را مى‏آموزد، نحوه تفكر و قضاوت، تمايلات، عادات و مهارتهاى او نيز دچار تغيير مى‏شود. 
كفاك من عقلك ما اوضح لك سبل غيّك من رشدك . 
عقل تو براى تو بسنده است، زيرا راههاى خطا را از راههاى صواب براى تو آشكار مى‏سازند. 
رحم اللَّه امرأ تفكّر فاعتبر، و اعتبر فابصر  خداوند رحمت كند مردى را كه مى‏انديشد و از پس آن عبرت مى‏گيرد و عبرت مى‏گيرد و آن گاه با بصيرت عمل مى‏كند. 
انّ اغنى الغنى العقل . 
سرآمد بى‏نيازيها برخوردارى از عقل است. 
علم و تفكر: 
يكى از مسائل تربيتى اين است كه آيا كسب علم مهمتر است يا انديشيدن بطور كلى گفته مى‏شود، مدرسه جاى درس خواندن است و بايد در آنجا، علم آموخت. 
بنظر پاره‏اى از متخصصان تعليم و تربيت، بايد در مدرسه، نظريات علمى را فرا گرفت و بعد از طى دوره‏هاى آموزشى به تفكر پرداخت. بعضى با اين نظر، مخالف هستند و مى‏گويند، علم آموختن وسيله تربيت يا پرورش نيروى تفكر است. 
علم بصورتى كامل در مجله‏ها و كتابها تدوين شده است و فرد با اندك فعاليتى مى‏تواند به مطالعه آن اقدام كند. اما انديشيدن و پرورش نيروى تفكر، چيزى نيست كه از كتاب و مطالعه بدست آيد. آنچه در كتابهاى منطق و روش شناسى ذكر مى‏شود، همان قواعد و اصول انديشيدن و تحقيق كردن است. پرورش نيروى تفكر، همان تربيت واقعى است و در مراحلى از رشد، بايد با كمك مربى انجام گيرد. بنظر اين دسته، هدف از تربيت، پرورش نيروى تفكر است. در جاى خود آمده است كه تفكر، وسيله تربيت نيز ميباشد. آنچه معلمان آگاه، مى‏توانند انجام دهند، علم آموختن از طريق تفكر است. با اتخاذ روش تحقيق بعنوان روش تدريس شاگرد هم علم مى‏آموزد و هم در ضمن تحقيق، قدرت تفكر خود را پرورش مى‏دهد. بنا بر اين، مى‏توان گفت ميان علم آموختن و پرورش نيروى تفكر، تضادى وجود ندارد. بسخن ديگر، آموختن علم و پرورش نيروى تفكر، قابل تلفيق هستند. 
از نظر تربيتى، اگر امر دائر شود ميان اين كه ما بين آموختن علم و پرورش نيروى تفكر، يكى را انتخاب كنيم بايد دومى را برگزينيم. دليل اين تقدم را در بالا ذكر كرديم. روى اين اصل، پرورش نيروى تفكر، مهمتر از كسب علم است. با توجه به اين حقيقت است كه مفهوم «لا علم كالتّفكّر» روشن مى‏گردد. على عليه السلام در همين جمله كوتاه، اهميت تفكر و تقدم آن را بر علم، بيان مى‏فرمايد. 
تربيت و عادت: 
در نامه ۳۱ على عليه السلام خطاب به حضرت حسن عليه السلام مى‏فرمايد: فإنّ العاقل يتّعظ بالادب و البهائم لا تتّعظ الّا بالضّرب. 
خردمندان، قابل تاديب و تربيت هستند و بهائم جز از طريق تنبيه، پرورش نمى‏يابند. 
در تربيت انسان، دو روش اعمال مى‏شود: روش اول، تربيت بمعناى واقعى است و مبانى اساسى آن فهم و تعقل است. 
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این ایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عبرتها به وسعت دنيا گسترده است. هر پديده، آيه‏اى از آيات الهى است و پيامى دربردارد. هر كس ديده‏اى عبرت بين داشته باشد، مى‏تواند از لابلاى پديده‏ها، پيامها را دريابد. براى آگاهى و بيدارى انسان هشدارها داده شده است و عبرتها بى‏پرده و آشكار رخ نموده‏اند. به فرموده اميرالمؤمنين(ع)، اگر انسان چشم باز كند و ببيند، وسايل بينايى او فراهم است، و اگر گوش شنوا داشته باشد، سخنان حق گفته شده است و اگر اهل هدايت باشد، وسايل هدايت فراهم است: 
وَلَقَدْ بُصِّرْتُمْ اِنْ اَبْصَرْتُمْ، وَ أُسْمِعْتُمْ اِنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِيتُم اِنِ اهْتَدَيْتُمْ، وَبِحَقٍّ اَقُولُ لَكُمْ: لَقَدْ جاهَرَتْكُمُ الْعِبَرُ وَ زُجِرْتُمْ بِما فيهِ مُزْدَجَرٌ
آن حقايق را به شما نيزنشان دادند، ولى ديدن نخواستيد و به گوش شما رسانيدند، ولى شنيدن نخواستيد، شما را راه نمودند، ولى ره‏يافتن نخواستيد، براستى مى‏گويم كه عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مى‏بايد دورى جوييد شما را منع كردند . 
ولى افسوس كه از اين همه منابع عبرت‏آموز، اندكى از مردم پند مى‏گيرند و بخش عظيمى از مردم چشم عبرت‏بين ندارند و همچنان در شهوات نفس و غفلتها گرفتارند: 
مَا اَكْثَرُ العِبَرُ وَ اَقَلُّ الاِعْتِبَارُ.۲۴ 
عبرتها چه بسيارند و عبرت گيرچه كم! 
در اين بخش به مهمترين منابع و شيوه‏هاى عبرت‏آموزى اشاره مى‏كنيم. و پيش از آن، ذكر اين نكته را لازم مى‏دانيم كه منابع عبرت و شيوه‏هاى عبرت‏آموزى، دو مبحث جداگانه است و هر كدام بحث مستقلى دارد، ولى با توجه به اين‏كه اين دو مبحث بسيار به هم نزديك هستند و شناخت هر منبع، اتخاذِ روشى را به دنبال دارد،اين دو را در يك مبحث ذكرمى كنيم: 
الف. دنيا، سراى عبرت 
يك نگاه عموعى به دنيا و ويژگيها و سنتهاى حاكم بر آن، جداى از وقايع تاريخى، پندهاى فراوانى به انسان مى‏دهد. قوانينى بر دنيا حاكم است كه هر يك مى‏تواند درس عبرتى براى انسان باشد. شناخت دنيا و آشنايى با خصوصيات آن، تأثير قابل ملاحظه‏اى در سلوك و رفتار فراگيرنده مى‏گذارد. شايد اميرالمؤمنين(ع)، تنها كسى باشد كه به طور جامع به توصيف ابعاد و ويژگيهاى مختلف دنيا پرداخته و به قصد تأثيرگذارى و عبرت‏دهى از آن سخن گفته است، تعابير، تشبيهات و تمثيلات گوناگونى كه در باب دنيا، در كلام على(ع) وجود دارد، همه حاكى از همين مطلب است. 
تعابيرى چون: «اَلدُّنْيَا دارٌ مُنِىَ لَهَا الفَنَاءُ۲۵ …»، «اَلدُّنْيَا دَارُ فَنَاءٍ و عَنَاءٍ و غِيَرٍ و عِبَرٍ…۲۶»، «[الدنيا] دَارُ حَرْبٍ وَ سَلْبٍ وَ نَهْبٍ وَعَطْبٍ…۲۷»، «اِنّهَا دَارُ شُخُوصٍ و مَحَلَّةُ تَنْغِيصٍ۲۸…»، «دارٌ بِالْبَلاَءِ مَحْفُوفَةٌ۲۹…»، «مَثَلُ الدُّنْيَا كَمَثَلِ الحَيَّةِ۳۰…»، و صدها تعبير ديگر، همه درصددِ دادن شناختِ عبرت‏آموز به انسانهاست. چنانچه گذشت، خود حضرت، پس از توصيه‏هاى فراوان در ابعاد گوناگون به فرزندش امام مجتبى(ع)، هدف خود را از اين همه سفارش چنين بيان مى‏فرمايد: 
يَا بُنَىَّ اِنّى قَدْ انْبَأتُكَ عَنِ الدُّنْيَا وَ حَالِهَا، وَ زَوَالِهَا وَ انْتِقَالِهَا وَ أنْبَاْتُكَ عَنِ الآخِرَةِ وَ مَا اَعَدَّ لِأهْلِهَا فِيهَا وَ ضَرَبْتُ لَكَ فِيهِمَا الأمْثَالُ، لِتَعْتَبِرَ بِهَا وَ تَحْذُوَ عَلَيْهَا.۳۱ 
پسر عزيزم! من تورا از دنيا و تحولات گوناگونش و نابودى ودست به دست گرديدنش آگاه كردم و از آخرت و آنچه براى انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم و براى تو از هر دو مثال زدم تا به آن پندپذيرى و براساس آن در زندگى گام بردارى. 
طبق اين كلام، دادن اين شناخت در مورد دنيا و آخرت به اين دليل است كه فراگيرنده از آن عبرت بگيرد و مسير زندگى را بر آن اساس پايه‏گذارى كند. بنابراين يكى از شيوه‏هاى عبرت‏آموزى، توصيف دنيا و بيان ويژگيها و سنتهاى رايج آن براى فراگيرنده است. 
ب. تاريخ، مدرسه عبرت‏آموزى 
تاريخ و حوادث مختلف آن، از ابتداى آفرينش تاكنون، از مهمترين و اصلى‏ترين منابع عبرت‏آموزى است كه در منابع اسلامى به صورت گسترده‏اى به آن اشاره شده است. بخش عظيمى از آيات قرآن، ذكر مباحث تاريخى در قالب داستان، قصه و خاطره تاريخى است و همه اينها با هدف پندآموزى و عبرت‏دهى به مخاطبان صورت گرفته است. زيرا غالبا پس از ذكر هر قصه يا جريان تاريخى، به اين هدف اشاره شده است. مثلاً، پس از ذكر داستان حضرت يوسف(ع)، به عنوان نتيجه تربيتى آن، چنين مى‏فرمايد: 
«لَقَدْ كَانَ فِى قِصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لاُِولِى الاَلْبَابِ، مَا كَانَ حَدِيثا يُفْتَرى وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الّذِىَ بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَى‏ءٍ وَ هُدَىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤمِنُونَ.۳۲ 
در سرگذشت آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود! اينها داستان دروغين نبود؛ بلكه وحى آسمانى است، و هماهنگ است با آنچه پيش‏روى او (از كتاب آسمانى پيشين) قرار دارد، و شرح هر چيزى (كه پايه سعادت انسان است)؛ و هدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مى‏آورند! 
در اين آيه شريفه به چند مطلب اشاره شده است: 
۱٫ غرض از ذكر اين داستان، عبرتها و پندهايى است كه در آن نهفته است. داستان فوق آيينه‏اى است كه مى‏توان در آن عوامل پيروزى و شكست، كاميابى و ناكامى، خوشبختى و بدبختى، سربلندى و ذلت و خلاصه آنچه در زندگى انسان ارزشمند و يا بى‏ارزش است، را ديد، آيينه‏اى كه عصاره تمام تجربيات اقوام پيشين و رهبران بزرگ در آن به چشم مى‏خورد و مشاهده آن، عمر كوتاه مدتِ هر انسانى را به اندازه عمرِ تمام بشريت طولانى مى‏كند. 
۲٫ داستان فوق بيان واقعيتهاست و از آميختگى با دروغ و افتراء منزه است. 
۳٫ تنها صاحبان عقل و انديشه هستند كه توانايى مشاهده اين نقوش عبرت را بر صفحه اين آيينه عجيب دارند. 
۴٫ هر آنچه انسان به آن نياز دارد و در سعادت و تكامل او دخيل است، در اين آيات آمده است و به همين دليل، مايه هدايت و رحمت براى همه كسانى است كه ايمان مى‏آورند
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر

دانلود پروژه پایان نامه ورد تعلیم وتربیت رو براتون گذاشتم.

دانلود این فایل می تواند کمک ویژه ای به شما در تکمیل یک پایان نامه ی کامل و قابل قبول و ارایه و دفاع از آن در سمینار مربوطه باشد.

برخی از عناوین موجود در این مقاله : 

۱-در بیان ادب

۲-در آداب حضور ربوبیت

۳-در آداب حضرت رسالت

و بسیاری موارد دیگر

امیدوارم از این مقاله لذت ببرید.

مقدمه

يكي از مواردي كه بي شك در تعليم و تربيت مؤثر است رعايت ادب و شرايط خاصي است كه بر شاگرد و معلم مترتب است آموزش و نيز فراگيري علم در طول تاريخ جريان داشته و در اين مسير معلمي موفق بوده كه متصف به صفات و ويژگيهاي خاصي بوده است و نيز شاگردي بهتر از ديگران مطالب استاد خود را فرا گرفته كه آداب و شرايط شاگردي را بهتر درك نموده و آنرا رعايت كرده است.

بررسي متون گذشته و توجه به سيره بزرگان تعليم و تربيت به ما اين امكان را مي دهد تا ظرايف و نكات ارزنده و مفيد استاد و شاگردي را بشناسيم و در راه تعليم و تربيت بكار بنديم و آنچه از اين آداب در زمان حاضر قابل استفاده است نصب العين خود قرار دهيم.

يكي از مواردي كه در اين باره قابل بررسي و استفاده است متون عرفاني و آثار اهل عرفان وتصوف است كه بنده سعي كرده ام تا مطالبي را استخراج نمايم. آنچه پيش روست مطالبي است كه از برخي آثار مشايخ متصرفه از جمله مصباح الهدايه و مفتاح الكفايه  مرصاد العباد  اسرار التوحيد و كتاب نشان از بي نشانها جمع آوري شده به اميد اينكه انشاء الله مورد استفاده قرار گيرد.

 


عتیقه زیرخاکی گنج