• بازدید : 65 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

سير زندگي جامعه يهوديان در مراكش با زندگي يهوديان ايران مشابهت و نزديكي بسيار دارد. جامعه چند صد هزار نفري يهوديان مراكش در سال ۱۹۴۸ اينك به جمعيتي چند ده نفري تبديل شده است. يهوديان مراكشي ضمن حفظ اعتقادات و سنت هاي يهودي خود داراي يك فرهنگ قديمي و ديرپاي مراكشي بودهاند كه نهتنها متاثر از اعتقادات ديني يهود بوده بلكه بخشي از فرهنگ و تمدن مراكش را تشكيل داده است كه اينك ميرود تا هم از فرهنگ يهود و هم از بافت فرهنگي و تمدن مراكش محو شود. در اين مقاله رئيس جامعه يهوديان مراكش با اندوه ميگويد كه شمع يهوديت در مراكش رو به خاموشي است و شهري كه نهصد سال پيش خانه يهودي بزرگ و فيلسوف و مفسر تورات «موسي ابن ميمون» (هارامبام) بوده است از آخرين نفرات يهودي خداحافظي ميكند. آيا تمدنها و سنتهاي زيباي يهوديان در نقاط مختلف جهان در فرهنگ امريكايي، شكل مورد پسند زورمداران عالم را خواهد گرفت…؟ آيا يهوديت ميتواند از ميراث بزرگ ديني- فرهنگي و تاريخي خود حفاظت نمايد و آنها را به نسلهاي بعد بسپارد…؟ 
گذشته نشان داده است كه يهوديان توان مقابله با بحرانهاي گوناگون را داشتهاند. و به نظر ميرسد با همه مشكلات بر اين بحران نيز غلبه خواهند كرد. حضور يهوديان ايران ميتواند گواهي بر اين مدعا باشد…!! 
«مغـــرب» (يا مراكش) در شمال غربي افريقا با حدود ۲۸ ميليون نفر جمعيت واقع شده است. پايتخت آن «رباط»، زبان‏هاي رسمي آن عربي، فرانسه و اسپانيايي، و مذهب رسمي آن اسلام مي‏باشد. امور حقوقي و قضايي در اين كشور بر اساس قوانين كشور فرانسه و مذهب اسلام حل و فصل مي شود. ۳۰ درصد جمعيت اين كشور «بربر» و ۷۰ درصد آن مسلمان عرب مي‏باشند. هنوز اكثر مردمان «بـربـر» به زبان «بـربـري» تكلــم مي‏نمايند. بيش از ۳۵ درصد از سكنه اين كشور شهرنشين هستند. مغرب داراي دو دانشگاه دولتي در شهرهاي رباط و كازابلانكا و دو دانشگاه اسلامي در شهرهاي مراكش و فاس مي‏باشد ( در قديم و در اصطلاح سياسي مغرب به كشورهاي سلطنتي مراكش، جمهوري الجزاير و جمهوري تونس اطلاق مي‏شده است ). 
تاريخ سكونت يهوديان در «مغــرب» يا به عبارتي در محدوده كنوني كشورهاي مراكش، الجزاير و تونس به ســــال ۵۰۰ ميلادي برمي‏گردد. حتي در سال ۲۰۰ ميلادي افرادي از طوائف محلي «بربر» به يهوديت گرويدند. منطقه غربي افريقاي شمالي با به قدرت رسيدن بني‏اميه در قرون ۸-۷ ميلادي تحت تاثير حكومت اسلامي ميانه رو واقع شد كه اين امر در قرون ۹ تا ۱۱ ميلادي در شكوفايي يهوديت در تونس بسيار موثر بوده است. در سال ۶۸۳ ميلادي با فتح مغرب كنوني توسط لشكر اسلام، ديگر قبايل ساكن در اين منطقه تحت قانون اسلام و رهبري واحدي در آمدند. پيروان اديان توحيدي ديگر يعني يهوديان و مسيحيان تحت قانون «اهل ذمه» در آزادي تقريبي به حيات خود ادامه دادند و اين قانون صدها سال در مغرب تعيين كننده وضع آنها بود. 
اما با آغاز حكومت «آل مهاد» در سال ۱۱۴۷ ميلادي فشار و سختگيري بر يهوديان آغاز و هر روزه نيز بر آن افزوده شد. در همان سال‏ها بود (۱۱۶۰ ميلادي ) كه «موسي ابن ميمون» (هارامبام) و خانواده‏اش از اين منطقه به مراكش گريختند. به دنبال مهاجرت جمع كثيري از يهوديان اسپانيايي طي قرون ۱۴ و ۱۵ ميلادي به مغرب، جامعه يهودي – سفارادي در الجزاير شكل گرفت. تا زماني كه مغرب مستعمره فرانسه بود، يهوديان فقط مجاز به سكونت در محله‏هاي خاص خود به نام «مِلا» بودند. «ملا» علي‏رغم اين كه در نزديكي قصر پادشاهي قرار داشت از حملات مخالفان در امان نبود. حتي پيوستن كشورهاي الجزاير (۱۸۳۰ م)، تونس (۱۸۸۱ م ) و مراكش (۱۹۱۲ م ) به جمع مستعمرات فرانسه، هيچ كمكي به بهبود وضعيت زندگي يهوديان نكرد. تا اين كه در سال ۱۹۷۵ م و با آغاز پادشاهي محمد پنجم، يهوديان نيز مجاز به انتصاب در مقام‏هاي دولتي شدند و نسبت به هموطنان مسلمان خود از حقوق يكساني برخوردار شدند . 
اما پس از گذشت حدود نيم قرن هر يك از مناطق فوق مجددا استقلال يافتند. وضعيت يهوديان در هر يك از كشورهاي استقلال يافته به طور اجمالي از نظر مي‏گذرد. 
***
 يهوديان مراكـــش 
شهر «مراكـش» با جمعيت بيش از ۳۰۰ هزار نفر در جنوب «مغـــرب» واقع شده است. اين شهر در منطقه‏اي كويري واقع شده، داراي نخلستان‏هاي فراواني مي‏باشد. 
با آغاز جنگ جهاني دوم و مهاجرت روزافزون يهوديان اروپايي به «كازابلانكا»، جامعه كليميان افريقاي شمالي از اهميت خاصي برخوردار شد به طوري كه تعداد يهوديان اين ناحيه در سال ۱۹۶۷ بالغ بر ۰۰۰،۸۰ نفر بوده است. سلطان محمد پنجم حاكم وقت مراكش در زمان جنگ جهاني دوم، از انتقال يهوديان به جوخه‏هاي مرگ جلوگيري نمود. در سال ۱۹۴۸ بالغ بر ۰۰۰،۲۷۰ يهودي در مراكش سكونت داشتند كه به دنبال استقلال اين كشور در سال ۱۹۵۶ آنها نيز از حقوق يكساني نسبت به ديگران برخوردار شدند. اما به دنبال وجود جوّ ضديهودي در اين كشور، تعداد زيادي از يهوديان، مراكش را ترك نمودند. در سال ۱۹۹۷ تعداد يهوديان فقط ۶۵۰۰ نفر بود كه حدود ۵۰۰۰ نفر از اين تعداد در «كازابلانكــا» و بقيه در شهرهاي ديگر چــون «رباط»، «تانگر» و «فاس» سكونت داشتند. عامل ديگر در كاهش يهوديان مراكش، كنار كشيدن آنان از مسائل سياسي روز همزمان با متهم شدن يهوديان به جانبداري از اسرائيل بود . اكنون كاهش افراد جامعه يهودي در تمام مناطق مراكش به وضوح مشاهده مي‏شود . به طور مثال ساكنين خانه سالمندان يهودي «كازابلانكا» در ده سال گذشته از ۱۳۰ نفر به ۷۲ نفر تقليل يافته‏اند، و يا تقريبا ۹۹ درصد از تعداد ۱۴۷ دانش‏آموز يك مدرسه يهودي تصميم دارند پس از اتمام تحصيلاتشان به خارج از كشور مهاجرت كنند . 
يهوديان مراكش داراي سنن فرهنگي- مذهبي خاص خود مي‏باشند كه كماكـان توسط آنها در خارج از مراكش نيز حفظ شده است. بدين ترتيب يهوديت در مراكش با قدمتي بيش از دو هزارسال از جمله قديمي‏ترين يهوديان جهان عرب شمرده مي‏شود. تا سال‏هاي دهه ۵۰ در قرن گذشته تعداد يهوديان در اين نقطه از افريقاي شمالي بيش از ۰۰۰،۴۰۰ نفر تخمين زده مي‏شد. اما آمار فعلي حاكي از كاهش يهوديان اين شهر مي‏باشد . آيا اين ارقام، نشان‏دهنده خاتمه حيات يهوديت با چنين قدمتي مي‏باشد؟ 
شايد گفتگو با رئيس انجمن كليميان مراكش، «جك زعفراني»، تاحدي از نگراني‏ها بكاهد. وجود تابلوي عكسي در اتاق وي بسياري از سئوالات را پاسخ مي‏دهد: تصوير، رئيس انجمن كليميان مراكش را حين گفتگو و دست دادن به حسن دوم، پدر پادشاه فعلي مراكش يعني محمد ششم، مدت كوتاهي قبل از فوتش نشان مي‏دهد. نكته مهم در اين عكس نحوه دست دادن پادشاه به رئيس انجمن مي‏باشد : پادشاه با دست چپ خود، دست راست رئيس انجمن را مي‏فشارد درحالي كه او دست راست خود را طبق يك سنت قديمي بر روي قلبش مي‏گذارد و بدين ترتيب علاقمندي و تمايل خود را نسبت به كليميان مراكش ابراز مي نمايد. 

«زعفراني» مي‏گويد: «در حال حاضر از جمعيت ۵۰ هزار نفري يهوديان مراكش فقط ۲۴۰ نفر باقي مانده‏اند كه يكديگر را به خوبي مي‏شناسند». او مي‏گويد حدود ۱۲۰ خانوار يهودي زماني در اين شهر سكونت داشته‏اند. هنوز سه كنيسا در اين شهر فعاليت مي‏كند و به جز موارد استثنايي هر هفته براي اجراي مراسم روز مقدس شنبه (شبات) يك جمع ده نفره از مردان (عسارا) در كنيسا حاضر مي‏شوند. البته زحمات مسئولين كنيسا در جمع‏آوري اين جمع ده نفره مقوله‏اي جداگانه است. اما اخبار و ارقام، زياد اميدواركننده به نظر نمي‏رسد، زيرا كاهش تعداد يهوديان تنها منحصر به مراكش نيست بلكه شهرهاي ديگر مثل «تانگر»، «مكنس» و «فاس» كه زماني مراكز شكوفايي يهوديت بود، اكنون پذيراي عده معدودي از يهوديان است . 

حدود يكصد سال پيش شهر «اسااوئير» در مراكش كه اكثريت جمعيت آن يهودي بود داراي ۳۰ كنيسا بود. اما هم اكنون عده قليلي يهودي در اين شهر سكونت دارند و خبري هم از كنيسا نيست و تنها وجود اسامي درگذشتگان و قبور آنها و مقبره‏هاي (رهبران مذهبي) و علماي ديني كه هنوز مورد احترام هستند ياد گذشته را زنده نگهداشته است. اين تعداد قليل نيز براي به جا آوردن مراسم مذهبي خود بايد به كنيساي كازابلانكا يا مراكش بروند. رئيس انجمن كليميان مراكش با اشاره به گذشته تاريخي يهوديان مراكش، زندگي فعلي آنها را نوعي همزيستي پيروان مذاهب مختلف مي‏داند. او در معرفي خودش ابتدا مليت، سپس مذهب خود را عنوان مي‏كند. در اكثر هتل‏ها نيز هنگام پذيرش در مورد مليت افراد سئوال مي‏شود و نه مذهب آنها. به همين جهت او مانند ديگر همكيشان خود يك مراكشي يهودي با حقوق و وظايف متقابل نسبت به ديگر مراكشي‏ها است. 
***
 يهوديان تونــس 
«تونس» در شمال افريقا واقع شده و داراي ۵/۹ ميليون نفر جمعيت مي باشد. زبان رسمي در اين كشور عربي و فرانسه است و مردمان آن پيرو دين اسلام مي‏باشند. 
سابقه سكونت يهوديان در تونس به حداقل ۲۰۰۰ سال پيش برمي‏گردد. يهوديان بسياري در سال ۱۴۹۲ از اسپانيا و جمع كثيري از آنها از ايتالياي جنوبي به تونس مهاجرت نمودند. 
از قرن نوزدهم به بعد برخورد با يهوديت روندي منفي پيدا نمود به طوري كه منازل و كنيساهاي يهوديان نمي‏بايست مرتفع‏تر از اماكن همسايه عرب آنها ساخته شود. با مستعمره شدن تونس در سال ۱۸۸۱ توسط فرانسه به نظر مي‏آمد وضعيت يهوديان بهتر شود، اما پاريس نيز از تفويض مليت فرانسوي و صدور گذرنامه براي يهوديان تا آغاز جنگ جهاني اول امتناع ورزيد. آمار، حاكي از جمعيت ۸۵ هزار نفري يهوديان در تونس قبل از آغاز جنگ جهاني دوم مي باشد. اين رقم عملا ســــه درصد كل جمعيت آن زمــان تونس را دربر مي‏گرفت. در هفته‏هاي آغازين جنگ جهاني دوم حركت‏‎هاي ضد يهودي در تونس نيز آغاز شد. با اشغال تونس توسط آلمان‏ها جمع كثيري از يهوديان به پرداخت جريمه و كارهاي اجباري محكوم و عده‏اي ديگر نيز به بازداشتگاه‏هاي هيتلر در اروپا روانه شدند. 

اما با استقلال «تونس» در سال ۱۹۵۶ وضع از اين هم بدتر شد: كليه انجمن‏هاي متعلق به يهوديان منحل و محله خاص يهوديان به دستور حكومت وقت ويران شد. به علت افزايش عقايد ضد يهودي در اين كشور اكثر يهوديان تونسي روي به مهاجرت از وطن آوردند به طوري كه تنها در فاصله سال‏‏هاي ۱۹۴۸ تا ۱۹۹۷ بالغ بر ۵۳ هزار يهودي از اين كشور به اسرائيل مهاجرت كردند. در سال ۱۹۹۷ تنها ۱۹۰۰ يهودي در تونس و جزيره «جِبرا»(Jebra) باقي ماندند. «جبرا» به علت داشتن امكانات تفريحي، و اماكن تاريخي بسيار مورد توجه گردشگران خارجي مي‏باشد. از جمله نقاطي كه هميشه مورد بازديد گردشگران و زوار يهودي قرار مي‏گيرد، كنيسايي به نام «لاغريبا» در اين جزيره مي‏باشد، كه از قدمت خاصي برخوردار است. 
گفته مي‏شود اولين سنگ بناي اين كنيسا به جاي مانده از بقاياي بت- هميقداش دوم(معبد دوم بيت‏المقدس) در سال ۷۰ ميلادي مي‏باشد. عده‏اي ديگر معتقدند در اين مكان زني سكونت داشته كه به غريبان و مستمندان كمك مي‏نموده است و در پي يك صاعقه تمام منزل اين زن در آتش مي‏سوزد ولي جسد وي دست نخورده باقي مي‏ماند. به دنبال اين معجزه تصميم به ساخت يك كنيسا در محل مذكور گرفته شد و به همين جهت به نام «لاغريبا» يا معجزه‏گر ناميده شده است. اين كنيسا در سال ۱۹۲۰ بر روي خرابه‏هاي آن خانه ساخته شد. فضاي داخلي كنيسا ستون‏ها و سردرهاي هلالي دارد و ديوارها داراي گچ‏بري‏هاي ارزشمند و كاشي‏كاري‏هاي زيبا مي‏باشد. در اين كنيسا يكي از قديمي‏ترين تومارهاي تورات نگهداري مي‏شود. (لازم به ذكر است كه قسمت‏هايي از اين كنيسا در حمله‏اي تروريستي و در پي انفجار يك تانكر حاوي گاز مايع در اواخر فروردين ماه ۱۳۸۱ خسارت ديده است). در دو روستاي «هاراصــغيرا» و «هاراكبيــــرا» زماني يهوديت داراي زندگي مستقل و مديريت خاص خود بود. به مرور زمان، در قرن چهاردهم و در پي مهاجرت يهوديان فراري از اسپانيا به اين منطقه و پس از آن مهاجرت يهوديان سفارادي(با رسوم شرقي) از پرتغال و اسپانيا در قرون ۱۶ و ۱۷ بر تعداد يهوديان افزوده شد، تاحدي كه در آغاز قرن بيستم تعداد يهوديان جبرا يك دهم كل جمعيت منطقه محسوب مي‏شد. اما هم اكنون آنها به دلايل اقتصادي از اين منطقه مهاجرت مي‏كنند و در اقليت هستند. 
همه ساله جمع زيادي از يهوديان اروپا و اسرائيل براي بازديد و زيارت به «جبرا» مسافرت مي‏نمايند. علاوه بر اين، كنيساي مذكور مركز انجمن مذهبي يهوديان در اين جزيره مي‏باشد. هنوز حدود يكهزار يهودي در ميان جمع ۹۰ هزار نفري مسلمانان در جبرا زندگي مي‏كنند. اين همزيستي نمونه بارزي از ميانه‏روي و سازش اعراب نسبت به يهوديان مي‏باشد. با وجود تمام اين مسائل، يهوديت كه زماني دوره شكوفايي خود را در تونس طي مي‏نمود، اكنون روندي نزولي به خود گرفته است. 
  • بازدید : 96 views
  • بدون نظر

دانلود رایگان تحقیق حوادث انقلابی در ایران-خرید اینترنتی تحقیق حوادث انقلابی در ایران-دانلود رایگان مقاله حوادث انقلابی در ایران-تحقیق حوادث انقلابی در ایران-دانلود رایگان پروژه حوادث انقلابی در ایران

این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه شده است وبه موارد زیر می پردازد:
شکل گیری حزب جمهوری اسلامی-فاجعه ۷تیر-اسامی شهدای انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی-دشمنان منطقه ای و……
در ادامه به توضیحات مفصل برای آشنایی بیتر شما با این فایل خواهیم پرداخت.

شكل گيري حزب جمهوري اسلامي

يك هفته پس از پيروزي انقلاب اسلامي، جمعي از ياران صادق و لايق و وفادار امام (ره) كه چهره هاي شناخته شده دوران طولاني مبارزه عليه طاغوت بودند و همواره با جمع همفكران درد آشناي خود تلاش سارنده اي براي ايجاد يك تشكل صددرصد اسلامي داشتند، در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ موجوديت حزب جمهوري اسلامي را اعلام نمودند…

فاجعه ۷ تير 

يک روز پس از سوء قصد به جان حضرت آيت الله خامنه اي در ششم تير ماه ۱۳۶۰، در ساعت ۲۰ و ۳۰ دقيقة شامگاه روز يکشنبه هفتم تير ماه ۱۳۶۰، جلسه اي در سالن اجتماعات دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. افراد حاضر در جلسه نمايندگان مجلس، و برخي از اعضاي هيات دولت و…  بودند و بحث روز درباره تورم بود، اما عده اي از اعضاء خواستند که درباره انتخابات رياست جمهوري نيز صحبت شود. شهيد بهشتي جملاتش را با اين عنوان آغاز کرد: «ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم استعمارگران براي ما مهره سازي کنند و سرنوشت مردم ما را به بازي بگيرند و …..» اين آخرين کلمات آن بزرگوار بود که از لبانِ حقگوي ايشان بيرون تراويد.

ناگهان انفجاري مهيب روي داد و در کمتر از ثانيه اي، از سالن اجتماعات حزب جهموري اسلامي جز تلي از خاک، چيزي نماند. فاجعه انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي درتهران و شهادت مظلومانه هفتاد و دو تن از برجستگان و نيروهاي لايق و کارآمد انقلاب و در رأس آنها شهيد مظلوم آيت الله بهشتي از سوي سازمان جهنمي منافقين، عکس العمل استکبار جهاني و عوامل داخلي آنها در قبال برکناري بني صدر خائن و حذف ضد انقلاب از صحنه سياسي کشور توسط مسئوولين نظام اسلامي بود. عوامل اين جنايت بزرگ معتقد بودند که در اثر کشتار مسئوولان عالي رتبه، اوضاع کشور بهم مي ريزد و انقلاب اسلامي از بين خواهد رفت ولي به کوري چشم دشمنان، انقلاب ما پايدارتر شد و هيچگونه تزلزلي در ارکان نظام به وجود نيامد. در انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي علاوه بر آيت الله بهشتي، تعداد زيادي از وزراي کابينه و نيز نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به شهادت رسيدند. حضرت امام خميني (ره) پس از اين حادثه فرمودند: «ملت ايران در اين واقعه، ۷۲ نفر به عدد شهداي کربلا را از دست داد. بهشتي خار در چشم دشمنان اسلام بود.»

 

پيام رهبر كبير انقلاب اسلامي امام خميني در رابطه با فاجعه بمب گذاري دفتر حزب جمهوري اسلامي ايران

 بسم الله الرحمن الرحيم، انا لله و انا اليه راجعون

ملتي كه براي اقامه عدل اسلامي و اجراي احكام قرآن مجيد و كوتاه كردن دست جنايتكاران ابرقدرت و زيستن با استقلال و آزادي، قيام نموده است و به خود باکی راه نمي دهد كه دست جنايت ابرقدرتها از آستين مشتي جنايتكار حرفه اي بيرون آيد و بهترين فرزندان راستين او را به شهادت رساند. مگر شهادت ارثي نيست كه از مواليان ما كه حيات راعقيده و جهاد مي دانستند و در راه مكتب پرافتخار اسلام با خون خود و جوانان عزيز خود، از آن پاسداري مي كردند به ملت شهيد پرور ما رسيده است، مگر عزت و شرف و ارزشهاي انساني گوهرهاي گرانبهايي نيستند كه اسلام صالح اين مكتب عمر خود و ياران خود را در راه حراست و نگهباني از آن وقف نمودند.

 مگر ما پيروان پاكان سرباخته در  راه هدف نيستيم كه از شهادت عزيزان خود به دل ترديدي راه دهيم، مگر دشمن قدرت آن دارد كه با جنايت خود مكارم و ارزشهاي انساني شهيدان عزيز ما را از آنان سلب كند، مگر دشمنان فضيلت مي توانند جز اين خرقه خاكي را از دوستان خدا و عاشقان حقيقت بگيرند.

بگذار اين ددمنشان كه جز به (من) و ماهاي خود نميانديشند (ياكلون كما تاكل الانعام)، عاشقان راه خدا را از بند طبيعت رهانده و به فضاي آزاد جوار معشوق برسانند. ننگتان باد اي تفاله هاي شيطان، و عارتان باد اي خود فروختگان به جنايتكاران بين المللي كه در سوراخها خزيده و در مقابل ملتي كه دربرابر ابرقدرتها برخاسته است به خرابكاريهاي جاهلانه پرداخته ايد، عيب بزرگ شما و هوادارانتان آن است كه نه از اسلام و قدرت معنوي آن و نه از ملت مسلمان و انگيزه فداكاري او اطلاعي داريد.

شما ملتي را كه براي سقوط رژيم پليد پهلوي و رها شدن ازاسارت شيطان بزرگ، دهها جوان عزيز خود را فدا كرد و با شجاعت بي مانند ايستاد و خم به ابرو نياورد نشناخته ايد.

شما ملتي را كه معلول هايشان در تختهاي بيمارستانها آرزوي شهادت مي كنند و ياران را به شهادت دعوت مي كنند، نشناخته ايد. شما كوردلان با آنكه ديده ايد با شهادت رساندن شخصيتهاي بزرگ صفوف فداكاري در راه اسلام  فشرده تر و عزم آنان مصم تر مي شود، مي خواهيد با به شهادت رساندن عزيزاني چون شهيد بهشتي و شهداي عزيز مجلس و كابينه با حربه ناسزا  و تهمت هاي ناجوانمردانه حمله كرديد كه آنها را از ملت جدا كنيد و اكنون كه آن حربه از كار افتاد و كوس رسوائي همه تان بر سر بازارها زده شد در سوراخها خزيده و دست به جناياتي ابلهانه زده ايد كه به خيال خام خود ملت شهيد پرور و فداكار را با اين اعمال وحشيانه بترسانيد و نمي دانيد كه در قاموس شهادت واژه وحشت نيست. اكنون اسلام به اين شهيدان و شهيد پروران افتخار مي كند و با سرافرازي همه مردم را دعوت به پايداري مي نمايد و ما مصمم هستيم كه روزي رخش به بينيم و اين جان كه از اوست تسليم وي كنيم.

ملت ايران در اين فاجعه بزرگ ۷۲ تن بيگناه بعدد شهداي كربلا از دست داد، ملت ايران سرافراز است كه مرداني را به جامعه تقديم مي كند كه خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين كرده بودند و دشمنان خلق، گروهي را شهيد نمودند كه براي مشورت در مصالح كشور گردهم آمده بودند، ملت عزيز، اين كوردلان مدعي مجاهدت براي خلق، ‌گروهي را از خلق گرفتند كه از خدمتگزاران فعال و صديق بودند.

گيرم شما با دكتر بهشتي ، كه مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار در چشم دشمنان اسلام و به خصوص شما بود، دشمني سرسختانه داشتيد، با بيش از ۷۰ نفر بيگناه كه بسيارشان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان كشور و ملت بودند چه دشمني دانشتيد، جز آنكه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صافكنان چپاولگران شرق و غرب مي باشيد، ما گرچه دوستان و عزيزان وفاداري را از دست داديم،‌ كه هر يك براي ملت ستمديده استوانه بسيار قوي و پشتوانه ارزشمند بودند، ما گرچه برادران بسيار متعددي را از دست داديم كه (اشداء علي الكفار رحماء بينهم) بودند و براي ملت مظلوم و نهادهاي انقلابي سدي استوار و شجره اي ثمربخش بشمار مي رفتند، لكن سيل خروشان خلق و امواج شكننده ملت با اتحاد و اتكال به خداي بزرگ هر كمبودي را جبران خواهد كرد.

ملت ايران با اعتماد به قدرت لايزال قادر متعال همچون دريائي مواج به پيش مي رود و در مقابل ابرقدرتها وتفاله هاي آنان با صفي مرصوص ايستاده است و شما درماندگان عاجز را كه در سوراخها خزيده ايد و نفسهاي آخر را مي كشيد به جهنم مي فرستد و خداوند بزرگ پشت و پناه اين كشور و ملت است.

اينجانب بار ديگر اين ضايعه عظيم را به حضور بقيه الله ارواحنا الفدا و ملتهاي مظلوم جهان و ملت رزمنده ايران تبريك و تسليت عرض مي كنم.

من با بازماندگان شريف و عزيز اين شهدا در غم و سوگ شريك و رحمت واسعه خداوند رحمان را براي اين مظلومان و صبر و شكيبايي رابراي بازماندگان محترم آنان از درگاه خداوند متعال خواستارم. رحمت خدا و درود بي پايان ملت بر شهداي انقلاب از پانزده خرداد ۴۲ تا ۷ تيرماه ۶۰ و سلام و تحيت بر مظلومان جهان و مظلومان ايران در طول تاريخ. روح الله الموسوي الخميني – نهم تيرماه ۱۳۶۰

  


عتیقه زیرخاکی گنج