• بازدید : 36 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اخلاق كه با چگونگى رفتار و حالتهاى اختيارى انسان سروكار دارد، همواره جاذبه ويژه‏اى براى او داشته است و آدمى به ديده احترام در آن نگريسته است. 
نهاد اخلاقى زندگى انسان، اساس و پايه تشكيل اجتماع و ظهور تمدنهاى بشرى است. حرمت اخلاق چنان است كه حتى كسانى هم كه خود به زيور اخلاق آراسته نيستند، آراستگان به فضايل اخلاقى را با ديده عزت مى‏نگرند و شان آنها را والا مى‏دانند. 
جذبه و دلربايى اخلاق، اگر از چشم‏انداز قرآنى به آن نگريسته شود، دوچندان خواهد شد. زيرا قرآن آخرين كلام الهى با بشر است و به اقتضاى اين ويژگى، كامل‏ترين سخن را در باره اخلاق بيان كرده است. فضايل اخلاقى از نگاه قرآن، صرفا وسيله‏اى براى سامان‏دهى به رفتار اين جهانى آدمى، به غرض نظم و انتظام دادن به زندگى او نيست، بلكه از آن مهم‏تر، چونان مصالح ساختمانى براى پى‏ريزى بناى حيات ابدى او به حساب مى‏آيد. 
اين نگرش فرجام شناسانه به فضايل و الزامهاى اخلاقى، چنان بر ارج و اهميت آنها مى‏افزايد كه بدون وقوف در عرفات اخلاق، پاى نهادن به حرم رستگارى كه مطلوب هميشگى آدمى است، ناممكن مى‏نمايد. 
از نگاه قرآن مى‏توان مباحث مختلف مربوط به اخلاق را سامان داد; مثلا با تنظيم و تنسيق قواعد كلى اخلاقى، راه را براى علم اخلاق (۱) قرآنى هموار كرد. به علاوه، مى‏توان با تامل در قواعد مذكور و بهره‏گيرى از نصوص و ظواهر آيات قرآن، مبناى ارزشهاى اخلاقى را كشف كرد و زمينه حصول اخلاق هنجارى (۲) يا نظريه اخلاقى (۳) برگرفته از قرآن را فراهم آورد. افزون بر اينها، مى‏توان با تامل در قواعد اخلاقى قرآن و نظريه اخلاقى برگرفته از آن، در كنار بهره‏گيرى از هستى‏شناسى، و بويژه انسان‏شناسى قرآنى، مبانى فلسفى اخلاقى را هم به دست آورد و از رهگذر آن به تدوين فرااخلاق (۴) ملهم از قرآن پرداخت. (۵) 
اگرچه پرداختن به اخلاق قرآنى در طبقه‏بندى رايج انديشه اخلاقى (۶) ، به حوزه اخلاق توصيفى (۷) مربوط است، زيرا اين شاخه است كه به توصيف نظرگاههاى اخلاقى قرآن كريم و مكتب اسلام مى‏پردازد، اما بى‏ترديد اخلاق قرآنى صرفا توصيف اخلاقيات نيست و چنانچه اشاره شد مى‏تواند زمينه لازم براى انديشه فلسفى درباره مبناى ارزشهاى اخلاقى (اخلاق هنجارى) و پيش‏فرضها، مفاهيم و مبانى اخلاق (فرااخلاق) را فراهم آورد. 
به علاوه اين كه توصيفى بودن بحث اخلاق قرآنى به معناى فقدان نقش انگيزشى آن نيست. زيرا قرآن كتاب هدايت و رستگارى است و توصيف راه رستگارى، بهترين نوع ايجاد انگيزش در كسانى است كه به قرآن ايمان دارند; و به اين جهت است كه پرداختن به اخلاق قرآنى براى مسلمانان چيزى بيش از يك پژوهش علمى است و در واقع براى آنها كه در اين جهان گذرا و فانى، دل در گرو حيات جاويدانى دارند كه نشانه‏هايش را، علاوه بر وجدان و عمق جان خويش، در پژمردگى و فناپذيرى جلوه‏هاى مختلف زندگى اين جهانى مى‏بينند يك فريضه است. 
كتاب اخلاق در قرآن (۸) بخشى از سلسله دروس «معارف قرآن‏» استاد مصباح يزدى در حوزه علميه قم است، كه به اخلاق قرآنى مى‏پردازد. اين كتاب از جنبه‏هاى مختلف اخلاق قرآنى بحث مى‏كند. بخش اول كتاب به تحليل مفاهيم اخلاقى و تبيين پيش‏فرضهاى اخلاق و نيز ارائه نظريه اخلاقى قرآن مى‏پردازد. مجموعه مباحث‏بخش اول كتاب در حوزه فلسفه اخلاق قرار مى‏گيرد و مى‏توان آن را نوعى فلسفه اخلاق ملهم از آيات قرآن دانست. سه بخش ديگر كتاب به ترتيب به بررسى اخلاقى رفتار انسان با خداوند، با خود و با ديگر انسانها مى‏پردازد. 
مطالعه كتاب ديگر ايشان يعنى دروس فلسفه اخلاق (۹) مى‏تواند سهم زيادى در فهم دعاوى استاد در كتاب اخلاق در قرآن داشته باشد. 
اين مقاله گزارشى از بخش اول كتاب اخلاق در قرآن است. سعى نگارنده بر آن است كه گزارش، مطابق با متن كتاب باشد; به اين معنا كه نكته‏اى بيش از آنچه در كتاب آمده، در متن مقاله راه نيابد و از طرف ديگر چيزى از نكات اصلى كتاب برجا نماند. 
۱. اصول موضوعه در علم اخلاق 
تبيين نظريه اخلاقى قرآن محتاج بررسى و توضيح چند پيش‏فرض اخلاق است كه خود قرآن هم به آنها اشاره كرده است: 
الف) انسان موجودى است كه توانايى كسب كمال را دارد و مى‏تواند خود را به زيور اخلاق (۱۰) بيارايد. او افزون بر اين كه توان چنين كارى را دارد، به اين توانايى خود آگاهى دارد. به بيان ديگر، او هم موجود مختار است و هم به اختيار خود علم و آگاهى دارد. اصل اختيار آدمى و قدرت انتخاب او مورد تاييد قرآن كريم است و تفصيل بحث‏به حوزه انسان‏شناسى قرآنى مربوط مى‏شود. (۱۱) 
البته مفهوم اختيار انسان بايد با توجه به اين نكته فهميده شود كه از ديدگاه قرآن همه امور، از جمله كسب كمال خود آدمى و هدايت و ضلالت او، مستند به خداوند است و در حيطه اقتدار الهى قرار دارد: 
«انك لا تهدى من احببت ولكن الله يهدى من يشاء و هو اعلم بالمهتدين‏» (۱۲) (قصص/۵۶). 
براساس بينش قرآنى، حتى ميل و عطف توجه آدمى به خدا يا شيطان كه اساس ايمان يا الحاد اوست، به دست‏خود خداوند است: 
«…ولكن الله حبب اليكم الايمان و زينه فى قلوبكم و كره اليكم الكفر و الفسوق و العصيان اولئك هم الراشدون‏» (۱۳) (حجرات/۷). 
اين نگرش توحيدى قرآن نبايد به معناى انكار اختيار انسان تلقى شود. چرا كه فاعليت الهى در طول فاعليت انسان است، و اين دو در عرض هم نيستند تا نافى يكديگر باشند. (۱۴) 
بينش اسلامى ضمن قبول نقش عواملى مانند وراثت، محيط و تغذيه در شكل‏دهى به رفتار آدمى، عامل تعين بخش افعال و حالات نفسانى او را اراده خود آدمى به حساب مى‏آورد و اندازه مسؤليت هركس را به درجه و مرتبه اراده او مربوط مى‏داند. 
بايد به اين نكته ظريف توجه داشت كه اختيار انسان از بديهى‏ترين اصول اخلاقى اسلام است و از محكمات عقيدتى قرآن به شمار مى‏آيد كه بايد در پرتو آن، متشابهات روايى و قرآنى را تفسير و تبيين كرد، نه آن كه با تكيه بر برخى آيات و روايات متشابه در صدد ايجاد ترديد در اصل اختيار انسان برآمد. 
ب) از تحليل اختيار آدمى اصل وجود هدف براى افعال اختيارى او حاصل مى‏آيد. زيرا آنچه انسان را به انجام كارى وامى‏دارد، انتظارى است كه از انجام آن دارد و در اصطلاح فلسفى، علت غايى ناميده مى‏شود. علت غايى البته غير از غايت است، كه معمولا گفته مى‏شود در هر حركتى وجود دارد. چرا كه علت غايى اشاره به صدور فعل از موجود با شعور و آگاه دارد و بيانگر قصد فاعل آگاه از انجام فعل است. 
پس ترديدى در اصل هدف‏دارى افعال اختيارى انسان نيست و اين نكته جاى بحث چندانى ندارد. اما آنچه مهم است فهم اين نكته است كه برخى هدفها چنانند كه خود، مقدمه و واسطه دستيابى به هدفى ديگرند و اگر انسان از انجام كارى آنها را قصد كرده است تعلق اين قصد به آن اهداف مقدماتى، براساس نقش واسطه‏اى آنها در راه تحصيل هدفهاى بالاتر است. به بيان ديگر، مطلوبيت‏برخى هدفها بالغير است و از مطلوبيت چيز ديگرى سرچشمه مى‏گيرد، در حالى كه هدفى هم هست كه مطلوبيت‏بالذات دارد و محبوبيت آن برخاسته از ذات خود است و نه به دليل نقش واسطه‏اى كه در تحصيل چيزى محبوب‏تر از خود دارد. 
در وجود هدفهاى واسطه‏اى يا مقدماتى ترديدى نيست، اما چه دليلى بر وجود هدف بالذات است؟ 
دليل وجود هدف و غايت‏بالذات، امتناع تسلسل در علل غايى ذكر شده است; به اين صورت كه اگر ترتب اهداف مقدماتى ادامه يابد و سلسله مطلوبهاى غيرى در جايى كه مطلوبيت ذاتى دارد پايان نگيرد، اصل وجود اهداف مقدماتى هم در محاق ترديد مى‏افتد و اين خلاف قطع و يقينى است كه به وجود آنها داريم. اگر مطلوب بالذات در كار نيست پس بايد مطلوب بالغير هم نباشد; اما در واقع مطلوب بالغير هست، پس مطلوب بالذات هم وجود دارد. 
ممكن است هدف ميانى و مقدماتى كسى، براى ديگرى هدف غايى و نهايى باشد. يعنى آنچه براى كسى مطلوبيت غيرى دارد، براى ديگرى مطلوبيت ذاتى داشته باشد. دو كس كه غذايى مى‏خورند، يكى قصدش از اين كار، سيرى است كه البته همراه با لذت است و در وراى آن چيز ديگرى نمى‏جويد، اما ديگرى علاوه بر سيرى، مى‏خواهد نيرويى بيابد تا به عبوديت‏خداوند بپردازد. پس سيرى توام با التذاذ، در يك جا هدف غايى است، چنانكه در حيوانات چنين است: «الذين كفروا يتمتعون و ياكلون كما تاكل الانعام والنار مثوى لهم‏» (۱۵) (محمد/۱۲)، و در جاى ديگر هدف مقدماتى. 
نظامهاى اخلاقى عموما و قرآن كريم خصوصا، غايت نهايى (۱۶) آدمى را سعادت يا فلاح مى‏دانند و تنها آن را مطلوب ذاتى انسان به حساب مى‏آورند. سعادت، به لحاظ مفهومى، به معناى التذاذ پايدار است و سعيد كسى است كه به صورت پايدارى از لذتها بهره‏مند باشد. 
اسلام تغييرى در مفهوم سعادت نداده است و آن را به همان معناى التذاذ پايدار، غايت نهايى انسان تلقى كرده است. اما البته به تصحيح نگرش انسان درباره شناسايى مصاديق التذاذ پايدار و چگونگى تحصيل آن پرداخته است. قرآن با طرح چشم‏اندازهاى بديع از حيات اخروى و مقايسه آن با نعمتهاى دنيوى نشان مى‏دهد كه گمشده آدمى، يعنى سعادت يا التذاذ پايدار، بدون توجه به حيات جاودان اخروى انسان، فراچنگ نمى‏آيد. (۱۷) 
اصل لذت‏جويى در نهاد انسان است و نمودى از نيروى حيات آدمى به شمار مى‏آيد. زندگى چيزى جز دل‏باختن به مظاهر مختلف لذت نيست و در اصل كام‏جويى و لذت‏خواهى، اعتراضى بر آدمى نيست. به بيان ديگر، اصل وجود نيروى لذت‏خواهى از حوزه اختيار آدمى خارج و به خلقت او مربوط است و به همين دليل از دايره احكام اخلاقى بيرون است. اگر سعادت يا التذاذ پايدار، گاهى به وصف حسن موصوف مى‏شود به ناچار نبايد آن را از سنخ حسن اخلاقى دانست. هم از اين روى است كه در هيچ جاى قرآن بر لزوم تحصيل سعادت اشاره نرفته و تشويقى براى جستجوى فوز و فلاح نشده است، در حالى كه در جاى‏جاى قرآن، اشاره به حسن و لزوم تهذيب اخلاق به غرض تحصيل سعادت و فلاح وجود دارد. 
معناى اين سخن آن است كه احكام اخلاقى كه در قالب حكم به حسن و قبح يا الزام عرضه مى‏شوند، همواره به چيزهايى تعلق مى‏گيرند كه مطلوبيت غيرى دارند و غرض از يك حكم اخلاقى اشاره به وجود رابطه بين موضوع آن حكم، كه معمولا يك فعل اختيارى است، با مطلوب ذاتى انسان است. 

عتیقه زیرخاکی گنج