• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مذهب شيعه در طول تاريخ حيات خود تحولات سياسى و اجتماعى بسيارى را پشت‏سر گذاشته كه در سرنوشت آن از نظر فعاليت‏هاى مذهبى و كلامى مؤثر بوده است. 
۱- عصر خلفا 
در اكثر اين دوره شيعه از شرايط اجتماعى و سياسى مطلوبى برخوردار نبود، ولى در دوران خلافت ظاهرى امام على عليه‏السلام شرايط مطلوبى به دست آورد، و توسط امير المؤمنين عليه‏السلام معارف توحيدى تبيين گرديد و دانشمندان بسيارى در زمينه‏هاى تفسير، فقه و كلام از درياى بيكران علوم وى سيراب گرديدند. البته تبيين معارف توحيدى و تربيت دانشمندان توسط امام على عليه‏السلام در دوره قبل از خلافت او نيز انجام مى‏گرفت، ولى در دوران خلافت آن حضرت رشد فزاينده‏اى يافت. 
– عصر امويان 
در اكثر اين دوره شرايط سياسى كاملا عليه شيعه بود و آنان متحمل آزارها و شكنجه‏هاى جسمى و روحى بسيارى از جانب حكام اموى گرديدند. ولى با اين حال از رسالت دينى و كلامى خود غافل نبوده و در پرتو هدايت‏هاى آموزگاران معصوم كلام، در حد توان به رسالت‏خويش جامه عمل پوشاندند. 

در بخش پايانى حكومت امويان و بخش آغازين حكومت عباسيان، يعنى بخشى از دوران امامت‏حضرت باقر و حضرت صادق عليهما السلام شرايط سياسى نسبتا خوبى براى اهل بيت و شيعيان فراهم گرديد، زيرا حكومت امويان رو به سقوط و انقراض بود و حاكمان اموى در اضطراب روحى و فكر به سر مى‏بردند. در نتيجه، فرصت و مجال اعمال فشار عليه علويان را نداشتند، و در آغاز حكومت عباسيان نيز به خاطر عدم استقرار و ثبات لازم، و نيز به دليل اينكه آنان به انگيزه و ترفند دفاع از علويان بر امويان غلبه يافته بودند، اهل بيت و پيروان آنان از شرايط خوبى برخوردار بودند، و به همين جهت نهضت علمى و فرهنگى شيعه توسط امام باقر و امام صادق پايه‏گذارى و شكوفا گرديد. 

۳- از منصور تا هارون 
در زمان منصور بار ديگر علويان تحت فشار سياسى سختى قرار گرفتند، چنانكه سيوطى گفته است: 

«منصور اولين خليفه (عباسى) بود كه ميان علويان و عباسيان آتش فتنه را برانگيخت. در سال ۱۴۵ (پس از گذشت نه سال از حكومت منصور) محمد و ابراهيم، فرزندان عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب، عليه منصور قيام كردند، ولى آن دو و گروه بسيارى از اهل بيت توسط وى به شهادت رسيدند» . 

محمد اسقنطورى مى‏گويد: بر منصور وارد شدم و ديدم در فكر عميقى فرو رفته است. گفتم چرا فكر مى‏كنيد؟پاسخ داد: از اولاد فاطمه عليها السلام بيش از هزار نفر را كشته‏ام، ولى بزرگ آنان (حضرت صادق عليه‏السلام) را نكشته‏ام .

آزار و شكنجه‏هاى علويان توسط منصور در زندانهاى تاريك و نمناك و قرار دادن آنان در لاى ديوار مشهور است. 

از كسانى كه به دستور منصور به شهادت رسيد، معلى بن خنيس از شيعيان و اصحاب مقرب و متصدى امور مالى امام صادق عليه‏السلام بود. منصور از داود بن عروه فرماندار مدينه خواست تا وى را به قتل برساند. داود( معلى) را احضار نمود و او را تهديد به قتل كرد و از وى خواست تا نام شيعيان را به او بگويد. معلى مقاومت نموده و گفت: به خدا سوگند اگر نام يكى از آنان در زير پاى من باشد، پايم را بر نخواهم داشت. داود وى را به شهادت رساند و سرش را به دار آويخت. 

او سرانجام امام صادق عليه‏السلام را مسموم كرد و به شهادت رسانيد. 

اين وضعيت در عصر حكومت مهدى عباسى (۱۶۹- ۱۵۸) ، و هادى عباسى (پانزده ماه) و هارون الرشيد (۱۹۳- ۱۷۰) نيز ادامه يافت و آنان در اعمال فشار و شكنجه، زندان، تبعيد و قتل علويان راه منصور را ادامه دادند. محمد بن ابى عمير و فضل بن شاذان به دستور او زندانى و شكنجه شدند. وى حكم دستگيرى هشام بن حكم را صادر كرد، ولى او مخفى گرديد. و داستان جنايت‏حميد بن قحطبه به دستور هارون مشهور است. 

۴- از امين تا واثق (۲۳۲- ۱۹۳) 
پس از هارون، محمد امين به حكومت رسيد و مدت چهار سال و چند ماه حكومت كرد. ابو الفرج در مقاتل الطالبيين مى‏نويسد: «روش امين درباره اولاد على بن ابى طالب برخلاف گذشتگان بود. علت آن اين بود كه او به فكر خوشگذرانى و تهيه وسائل آن بود و پس از آن در بحران جنگ خود با مامون قرار گرفت، تا اينكه كشته شد» . 

مامون برادر خود را كشت و قدرت سياسى را به دست آورد و حدود بيست‏سال (۲۱۸- ۱۹۸) حكومت كرد. 

در زمان مامون تشيع در اكثر شهرهاى اسلامى نفوذ كرد و اثر آن در در بار مامون نيز ظاهر گرديد، چنانكه فضل بن سهل ذو الرياستين، وزير مامون و طاهر بن الحسن خزاعى فرمانده ارتش وى شيعه بودند. 

مامون وقتى كثرت شيعه را ديد و دانست كه حضرت رضا عليه‏السلام مورد توجه و محبت مردم است و مردم از پدر او (هارون) ناراضى هستند و نسبت‏به حكومت‏هاى قبلى بنى عباس اظهار دشمنى مى‏كنند، ظاهرا روش تفاهم و دوستى با علويان را برگزيد و بدين طريق افكار عمومى را متوجه خود ساخت، لذا از در نفاق و ريا اظهار تشيع نموده، از خلافت، حقانيت، و برترى على عليه‏السلام بر ابو بكر و عمر دفاع مى‏كرد، و حتى مساله واگذارى خلافت و سپس ولايتعهدى را مطرح نمود، ولى در حقيقت او هدفى جز حفظ قدرت و تثبيت موقعيت‏خود نداشت، و سرانجام نيز امام رضا عليه‏السلام را به وسيله زهر مسموم ساخت. ولى در هر حال همين ملايمت و نرمش ظاهرى، موجب فراهم شدن زمينه نسبتا مناسبى براى ترويج و نشر عقايد شيعه گرديد. 

عامل مؤثر ديگرى نيز در اين باره وجود داشت، و آن گسترش و افزايش ترجمه كتب فلسفى و علمى بسيار از زبان يونانى و سريانى و غير آنها به زبان عربى بود كه به گرايش مسلمانان به علوم عقلى و استدلالى سرعت‏بخشيد، به ويژه آنكه مامون نيز معتزلى مذهب بود و به خاطر علاقه‏مندى به بحث‏هاى استدلالى، مباحث كلامى در زمينه اديان و مذاهب را آزاد گذاشته بود، و دانشمندان و متكلمان شيعه از فرصت استفاده كرده و به تبليغ مذهب اهل بيت عليهم السلام همت گماردند. 

در عصر معتصم (متوفاى ۲۲۷) و واثق (متوفاى ۲۳۲) نيز تقريبا شرايط سياسى در مورد اهل بيت همانند زمان مامون بود، به ويژه آنكه آن دو نيز به كلام معتزله گرايش داشته و با بحث‏هاى استدلالى و كلامى موافق بودند. پرسشهاى كلامى و دينى بسيارى كه از امام جواد عليه‏السلام شده است نيز گواه بر اين است كه ارتباط مردم با آن حضرت در عصر معتصم نبود، هر چند معتصم در باطن امر نسبت‏به امام عليه‏السلام عداوت مى‏ورزيد و سرانجام نيز دستور قتل وى را صادر نمود. پس از شهادت امام عليه‏السلام، جمعيت انبوهى براى تشييع جنازه آن حضرت اجتماع نمودند. على رغم اينكه معتصم تصميم داشت آنان را از شركت در مراسم تشييع منع كند، ولى آنان به تصميم وى اعتناء نكرده و شمشير بر دوش بر گرد خانه امام اجتماع نمودند. اين مطلب نيز گواه بر قدرت و كثرت شيعه در آن زمان است. 

۵- عصر متوكل و پس از آن 
با به حكومت رسيدن متوكل (۲۴۷- ۲۳۲) شرايط دگرگون، و سخت‏گيرى و كينه توزى آشكار با علويان تجديد شد، و ارتباط با اهل بيت عليهم السلام جرم سياسى به شمار آمد. دستور وى به ويران نمودن قبر امام حسين عليه‏السلام و منع زيارت آن مشهور است. 

خصومت متوكل، به شيعيان اختصاص نداشت، بلكه وى با فلسفه و كلام و عقل گرايى مخالفت مى‏ورزيد. جرجى زيدان مى‏نويسد: از روزى كه متوكل به خلافت رسيد تا آخرين نفس در آزار و شكنجه فيلسوفان و طرفداران راى و قياس و منطق كوشش داشت. 

پس از متوكل حكومت عباسيان گرفتار آشفتگيها و كشمكشهاى بسيار گرديد، و هر چند گاهى درباريان بر سر كسب قدرت، به جدال و كشتار دست مى‏زدند، تا زمان معتضد عباسى (۲۷۹- ۲۴۷) پنج تن از حكام عباسى، به نامهاى منتصر، مستعين، معتز، مهتدى و معتمد به حكومت رسيدند، و با به قدرت رسيدن معتضد (۲۸۹- ۲۷۹) بار ديگر دستگاه عباسى اقتدار يافت. چنانكه سيوطى درباره وى نوشته است: 
«وى را سفاح ثانى لقب دادند، زيرا فرمانروايى بنى عباس را تجديد حيات كرده، و قبل از او از زمان متوكل به بعد گرفتار اضطراب و فرسودگى و ضعف شده و در آستانه زوال بود» 
بنابر اين در عداوت و دشمنى عباسيان با اهل بيت عليهم السلام و پيروان آنان جاى ترديد نيست، ولى با توجه به اضطراب و نابسامانى حاكم بر دستگاه عباسى در دوره ياد شده، و شورشها و انقلابهايى كه در گوشه و كنار سرزمين اسلامى رخ مى‏داد، شرايط مناسب براى عباسيان، در جهت اعمال فشار بر علويان فراهم نبود، و آنان نسبت‏به عصر منصور و هارون، از شرايط بهترى برخوردار بودند. 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علوم اسلامي علي الخصوص در بغداد و ممالك شرقي خلفا تا پايان قرن چهارم و چند سالي از اوايل قرن پنجم در مدارج ترقي سير مي كرد. از اين مدت قرن دوم و سوم را بايد بيشتر عهد نقل و تدوين و تكوين علوم عقلي و قرن چهارم و اوايل قرن پنجم را عهد استحصال مسلمين از زحمات دو قرن پيش و قرن طلائي علوم در تمدن اسلامي دانست. مهمترين عامل در سرعت انتشار و كثرت و توجه و تدوين كتب علمي را در اين مدت تشويق گروهي از خلفاي عباسي و وزراء و امراي ممالك مختلف اسلامي بايد دانست. تشويق خلفائي از قبيل منصور و هارون و مأمون و واثق و عده يي از جانشينان آنان و امراي شرقي خاصه سامانيان آل عراق و آل مأمون و ديائمه آل زيار و بعضي از افراد ديالمه آل بويه و گرهي از امراي مغرب مانند سيف الدوله حمداني و بعضي خلفاي اموي اندلس و امراي آن ديار و خلفاي فاطمي بدون توجه به قوميت و دين علما و آزاد گذرادن آنان در عقايد خويش و پرداختن صلاحت گران در برابر آثار منقول با مؤلف باعث شد كه حوزه هاي درس رونق يابد و علماي بزرگ در خوارزم و ماوراء النهر و خراسان و ري و بغداد و الجزيره و مصر و اندلس و جز آنها ظهور كنند و كتابهاي  پيشنهادي در شعب مختلف علوم و فنون بعربي و فارسي در آوردند
استا طه راوي در رساله خود درباره بغداد گويد: در دوره آل بويه، علم و ادب در بغداد به اوج اعتلاي خود رسيد و بزرگاني از مفسران، محدثان و فقيهان و معتكمان و مورخان و نويسندگان و شعراء و همچنين دانشمندان علوم عربي و استادان علوم كيهاني در آن محيط پرورش يافتند.
و از طرف ديگر پاره يي از پادشاهان آن سلسله در مورد آباداني كشور و آثار نيك برجا گذاشتند و اهل فضل و دانش و ستارگان علم و ادب از خوان نعمت و كرم آنان برخوردار و متمتع بودند.  
دانشمندان برجسته در معيت سلاطين آل بويه به رواج و تقويت تشيع روي آوردند و در اين زمان تدريس فقه جعفري و علم كلام و علوم ويژه مذهب آل محمد و علوم همه اهل اسلام در بغداد تمركز يافت و به رجالي انگشت نما از علماء شيعه در اين نقطه ظهور كرد. امثال ابن قولويه، شيخ مفيد و شريف رضي و شريف مرتضي و شيخ طوسي اينان بجز كساني هستند كه در اواخر عصر ائمه و نواب اربعه مي زيستند و نيز مانند ملكيني و امثال او رياست تدريس از هريك از دانشمندان برجسته به ديگري منتقل مي شد. آنان در جهت خدمت به دين و مذهب اهل بيت داراي مساعي و آثار ارزنده و در خور ستايش و سپاس مي باشند و براي آنان عوامل متعددي از قبيل شرف و بزرگواري و شايستگي و تبحر در علوم مختلف و تأليفات در زمينه اين علوم و سرازير شدن طلاب و دانشجويان حوزه هاي تدريس آنها و حمايت و همياري آل بويه نسبت به‌ آنان فراهم آمد. تا پرچم تشيع را در سرزمينهاي اسلامي برافرازند.  
در دوران بقدرت رسيدن آل بويه… اماميه فرقه شيعي مسلط در عراق و ايران بود و اصول اعتقادي آن را مفسران شاخص آن، كليني (متوفي ۳۲۱، ۹۴۱) و ابن بابويه (متوفي ۳۸۱ و ۹۹۱ ) و شيخ مفيد ، همچنين معروف به ابن مهلم (متوفي ۴۱۳، ۱۰۲۲) به طرزي فعال تدوين كرده بودند.  
 
موقعيت كرخ
بغداد از اقليم سيم است و ام البلاد عراق عرب و شهر اسلامي است برطرف دجله افتاده است طولش از جزاير خالدات نحرو عرض از خط استوا لج در زمان اكاسره بر آن زمين بطرف غرب الهي كرخ نام بود شاپور ذوالكتاب ساخته. 
منصور پس از مطالعات زياد بغداد را كه دهكده اي كوچك و مقر مسيحيان بود در مغرب دجله قرار داشت براي محل پايتخت امپراطوري خود انتخاب نمود. و مقداري از اماكن اطراف را جزو حومه شهر نمود. از آن جمله يكي كرخ بود كه اسم آن از كرخه كه در زبان آرامي به معني شهر است مشتق گرديد.  
منصور دو مسجد مدينه السلام و نيز پل جديدي را بر روي هرات ساخت و زمينهاي مدينه السلام از كدخدايان ديرهاي يا دور يا و قطربل و شهر بوق و نهريين باز خريد و به اقطلاع به اهل بيت و سرهنگان و سپاهيان و ياران و كتاب خويش داد و مركز همۀ بازارها را در كرخ نهاده و فرمان داد كه بازرگانان، دكانها در آنجاي سازند و ايشان را به پرداختن غله ملزم داشت.  
كرخ كه شهري بود در مجاورت بغداداز زمان خاص منصور ساخته شد نقشه شهر را بر قطعه پارچه اي كشيدند و به منصور نمودند كه بازارها بر نقشه هويدا بود و هم مسجدي بزرگ خاص كرخ بنياد كردند كه بازاريان به بغداد نيايند.  
حمداالله مستوفي ، مورخ ايراني معتقد است كه كرخ بغداد بوسيلۀ شاپور دوم، پادشاه ساساني كه بين سالهاي ۳۰۹ – ۳۷۹ م سلطنت مي كرد ساخته شده است. ياقوت حمدي اصل كلمه كرخ رابظي مي داند، اما برخي از محققان آن را آرامي يا سرياني مي دانند كه به معناي بردن آب به نقاط ديگر است. برخي نيز كرخ كرخ را همان كلمه آرامي كرخي به معناي شهر استوار و محكم مي دانند هم چنان كه عده اي آن را كلمۀ يوناني (Charaa) مي شناسند كه به عربي تبديل شده و معناي مكان و ديوار گرفته است. مكان هاي ديگري را نيز به اين نام مي شناسيم مانند كرخ، سامرا و كرخ بابرا كه به معناي خانه و يا هر مكاني است كه در اطراف آن حصار است، بنابر اين كلمه كرخ بايستي واژه اي آرامي باشد. به هر حال كرخ در سمت غربي دجله واقع  از محله هاي ديگر آباد ترو محل سكناي بازرگانان ثروتمند بوده است اين محله از آغاز بناي بغداد، شيعه نشين بوده و جز محلۀ كرخ، محله هاي كوچك تري كه ويژه شيعيان بوده نيز وجود داشته است. اين محله ها عموماً مركز درگيري ميان شيعه و سني بوده است يا اشارتي كه ابن جوزي به شورش هاي محله اي را رد مي توان گفت كه علاوه بر كرخ در غرب بغداد محله هاي مسكوني ديگري در همان منطقه در نهر الطابق و در شرق بغداد، محل هاي سوق السلاح، باب الطاق، سوق يحيي، قلايين، ثلاثاء، اساكته و اهل درب سليمان مركز شيعيان بوده است.  
كرخ نامۀ شگفت انگيز و پر ماجرائي است. گذشته از قدمت و اهميت پيش از اسلامي آن، از ابتداي دوران اسلامي وارد عرصۀ سياست و اقتصاد گرديد. مي دانيم كه در زمان حجاج ، سال ۷۶ هـ. محلي مهم و پررفت و آمد بود و دليل توجه به آن قرار داشتن بر سر راههاي اصلي ميان رودان و واقع بودن در كنار دجله بوده است بهمين جهت منصور نيز به‌آن توجهي خاص مبذول داشت و چنانكه ديديم به منظور دوري گزيدن از شورشهاي خوارج و شيعيان كرخ را براي زندگي  ادارۀ دستگاه عظيم اداري خود برگزيد. و آنرا قلب حكومت عباسي قرار داد. اگر كمي به عقب بازگرديم به ياد مي آوريم كه قبل از بناي بغداد نو، در اطراف كرخ دژهاي ساخته شده بود. و در ابتداي كار اسلام در همين محل توسط سعد بن مسعود جنگي با خوارج در گرفت.
همچنين ديديم كه المنصور بازارهاي جانب شرقي دجله را به كرخ منتقل ساخت. زيرا بازرگانان و بيگانگان كه در رفت  و آمد بودند. شبها را در كاروانسراهاي اين بازارها گذرانيدند بدين ترتيب كرخ يكي از مهمترين مراكز تجاري بغداد، محل تردد بازرگانان، بخصوص تجار بين المللي گرديد. گذشته از موقع مهم بازرگاني و شهرت بازار عتيق آن كرخ از لحاظ موقع سوق الجيشي براي بغداد اهميت بسيار داشت. زيرا محلۀ به شهر همواره از آنجا آغاز مي شد و متواريان و دشمنان و شكست خوردگان از طريق كرخ مي گريختند محمد بن علي بن موسي (ع) امام نهم در سال ۲۲۰ در بغداد درگذشت  چنانكه امام موسي كاظم نيز در اين محل آرميده بود. به همين جهت كرخ از ابتدا پايگاه مهم شيعيان گرديد.  
صاحب معجم گفته كه كرخ ال در وسط بغداد بود و ديگر محل ها بآن متصل بود. اما در اين زمان آن محله ايست جدا در ميان خرابه واقعست و در حوالي آن عمارتهاست اما بآن متصل نيست در ميان شرق و قبلۀ آن محلۀ باب البصره است كه مردم آن همه سني قبلي اند و مسافت ميان اين محله و باب الكرخ بقدريكه ميدان اسب است و در جنوبي باب الكرخ محله ايست كه معروفست بنهر قلابين مردم آن محله نيز سني حنفي اند و از يسار قبلۀ باب الكرخ محله است كه آن را باب المحول گويند و مردم اين محله نيز سني اند و اهل كرخ همگي شيعه امامي اند و در ميان ايشان هر گروه سني پيدا نمي شود صاحب تاريخ مصر در وقايع سند احدي و اربعين و اربعماه بتقريب ذكر فتنه كه در بغداد ميان شيعه و سنيان واقع شده گفته كه اهل كرخ طايفه اند كه بر سب صحابۀ معهودين نشو و نما يافته و از غايت و كثرت جلادت حكم خليفه بغداد برايشان جاري نمي شود.
زيرا كه سلاطين آل بويه كه بر خلفا مستولي بودند حمايت آن جماعت بواسطۀ مشاركت مذهب مينمودند و ابن كثير شامي در تاريخ خود گفته كه در سنۀ احدي و حنين و ثلثماه عامه از روافض يعني عامه اهل كرخ بر در خانه هاي بغداد لن محويتربن ابوسفيان را صريح نوشته اند و لعن آن كس را كه فدك را بغضب از فاطمه گرفت و مراد با آن كس ابوبكر است و لعن آن كس را كه عباس را از شوري اخراج نمود مقصود از آن عمر است و لعن آن كس را كه از مدينه ابوذر را اخراج نمود و مراد باو عثمانست و لعن آن كس را كه از دفن كردن امام حسن پيش بر او منع نمود و مراد از آن مروان حكم است و چون آن خبر بعزالدوله رسيد او را خوش آمد و تغيير آن ننمود.  
  • بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

     حدود هزارو چهارصد سال بر موجوديّت شيعه مي گذرد. نزديك به چهارده قرن است كه نخستين نهضت سياسي اين مذهب آغاز شده۱ و تقريباً دوازده قرن است انديشه شناسي يا به عبارت ديگر مكتب فكري و يا كلامي تشيّع تأسيس گرديده۲ اما به جرأت مي توان گفت هنوز هم چهره تشيع يا لااقل ديداري ترين چهره اين مذهب نه تنها براي دنياي اسلام بلكه براي نظر گروهي از شيعه مذهب ها هم پوشيده مانده است.
     صدها سال است بازيگران سياست كوشيده اند تا نهضت تشيع را از مسير آن منحرف سازند. و بخصوص كوشش فراواني بكار رفته است تا حقيقت اين نهضت از مسيرش منحرف و از ديد مسلمانان غير شيعي پوشيده بماند. درست است كه حقيقت براي آنان كه پا بپاي تاريخ درست حركت مي كنند روشن است، اما شماره اينان در هر دوره اندك بوده و هست. در پنجاه سال اخير تني چند از دانشمندان مجاهد و عالي قدر شيعه با تأليف كتاب ها و ايراد سخنراني ها و تحمل رنج سفر به گوشه و كنار كشورهاي اسلامي به سهم خود معدودي از علماي مصر، شمال آفريقا و خاورميانه عربي را با آن حقيقتِ پنهان مانده، آشنا ساختند، اما كمتر كوشش شده است كه نشان دهند منشأ اين نادرست انديشي چه بوده است؟ آيا خداي نخواسته همه آن علما و نويسندگان در داوري خود نسبت به تشيع به عمد در خطا افتاده و نسبت هاي ناروا به پيروان اين مذهب بسته اند
     من وظيفه خود دانسته و مي دانم كه با بضاعت اندك و در حد توانايي بكوشم تا غباري را كه تاريخ در طول قرن ها بر روي اين چهره افشانده است به يكسو بزنم، و تا آنجا كه مي توانم آن حقيقت را آشكار سازم و بر عهده متفكران و نويسندگان گرويده بدين مذهب است كه اين چهره را هرچه روشن تر بشناسانند.
     من معتقدم اگر گمشده اي كه در فاصله قرن دوم تا آغاز قرن دهم هجري خون ده ها هزار تن، در راه بدست آوردن آن ريخته شد چنانكه شايسته است به دنياي اسلام شناسانده شود، پيروان ديگر مذاهب اسلام و يا لااقل دانشمندان و متفكران آن مذهب ها خواهند دانست كه گمشده آنان و اينان يكي است. راستي اگر همه مسلمانان چنين حقيقتي را دريابند، دشمن آنان چه خواهد كرد؟ بيكار خواهد نشست؟ هرگز! زيرا «جمعيت مسلمان» «تفرقه نامسلمانان» و بلكه نابودي آنان خواهد بود.
     من در اين چند صفحه نمي خواهم در دهليزهاي پرپيچ و خم مسائل كلامي وارد شوم. در اين باره به قدر كافي و شايد بيشتر از آنچه بايد بحث كرده اند. مي توان گفت حقيقت لااقل براي دسته اي خاص روشن است، اما در بحث هاي كلامي معمولاً هر طرفي مي كوشد عقيده خود را با دليل عقلي استوار، جلوه دهد و آنجا كه غرض پيروزي در جدل باشد، حقيقت كمتر مجال ظهور خواهد يافت. در اين بحث كوتاه مي خواهم نهضت تشيع را از زاويه اي بررسي كنم كه تاريخ هم با من همراه است. در پرتو روشنايي تاريخ شايد بتوانم آن چهره ناشناخته را آشنا سازم ـ هرچند بيشتر خوانـنـدگان با آن آشنا هستند ـ .
      چنانكه مي دانيم در سال ۶۵ هجري هنگامي كه معاويه دوم پس از چهل روز پادشاهي درگذشت، در سرزميني كه امروز به نام سوريه مشهور است و آن روز مركز حكومت اسلامي بود، بر سر زمامداري مسلمانان بين دو تيره از عرب به نام بني قيس و بني  كلب خلاف افتاد. تيره نخست طرفدار زمامداري پسر زبير بود و تيره دوم مي خواست خلافت همچنان در خاندان اموي باقي بماند. كلبيان از نژاد عرب قَحطاني يعني عرب هاي ساكن جنوب شبه جزيره عربستانند و قيسي ها از طائفه عَدناني يعني عرب هاي ساكن حجاز و نجد و تهامه هستند. سرانجام پس از جنگ خونيني كه در «مَرْج راهِط» نزديك دمشق بين آنان درگرفت قحطانيان بر عدنانيان پيروز شدند و مروان بن حكم به پادشاهي رسيد. پس از او تيره مرواني مدت شصت و هفت سال زمامدار مسلمانان بود. از همچشمي و بلكه دشمني قحطاني و عدناني پيش از اسلام شايد بيشتر شما با اطلاع باشيد. اين دشمني و يا همچشمي كه معمولاً از خصوصيات اقوام ابتدايي است گاهگاه به درگيري هاي خونين منتهي مي شود. چنانكه داستان هايي از جنگ هاي خونين قبيله هاي عرب جاهلي را در كتاب ها خوانده ايم. با ظهور اسلام تعصب هاي ناشي از نژاد، پيوند، ثروت و آنچه بدان وابسته است از ميان رفت. روزي كه محمد ـ ص ـ در حَجّة الوداع اعلام كرد: «مردم! هرخوني كه در جاهليت ريخته شده است همه را زيرپا مي گذارم و از اين پس هيچكس حق تعرض به مال و خون ديگري را ندارد تا روزي كه خداي خود را ملاقات كند». سند وحدت اسلامي يا فسخ امتيازات نژادي امضا گرديد. اما متأسفانه حوادث پس از مرگ پيغمبر شكاف ها و اختلاف هايي ميان مسلمانان پديدآورد. با اين همه، آن اختلاف هاي داخلي كه از سال سي وپنجم پديدار شد و تا سال ۶۵ ادامه يافت، تا اين تاريخ; يعني به قدرت رسيدن سلسله مرواني، باز هم رنگ عقيده اسلامي داشت. درگيري مرج راهط خلافت اسلامي را زير پوشش جنگ قبيله اي و پيروزي قحطاني بر عدناني درآورد. شاعران قحطاني نژاد از اين نبرد چنان ياد مي كنند كه شاعران عرب جاهلي در يكصد سال پيش از اسلام، از درگيري تميم و تغلب يا بكر و تميم سخن مي گفتند. آنچه در حماسه نامه هاي اين دوره نمي بينيم اسلام است!
     از اين تاريخ به بعد ديگر زمامداران مسلمان به ظاهر هم توجه نكردند كه به نام خليفه پيغمبر بر امت محمد ـ ص ـ مسلط گرديده اند. حكومت نژادي عربي آنهم بر اساس رياست عرب هاي جنوبي بر پهنه حوزه اسلامي سايه افكند و شعر و ادبيات اسلامي رنگ قومي گرفت و قحطانيان براي خود مقامي والاتر از همه نژادهايي كه به اسلام گرويده بودند ـ عرب يا جز عرب ـ برگزيدند. و ديگر نژادها را بديده حقارت نگريستند، كار تحقير ديگر نژادها بجايي رسيد كه در مثل هاي رايج مي خوانيم «اَذَلُّ مِنْ قَيْسي بِحِمْص»۳
     آنچه گذشته از زور حاكمان، كالاي مزور اين بازار مكاره را رايج تر مي ساخت كوشش شاعران و مادحان دين به زر فروخته بود كه متأسفانه در هر عصر و زمان يكي از عوامل مؤثر گمراهي توده هاي كم اطلاع بوده و هستند. من نمي خواهم وقت شما را با خواندن نمونه هاي بسياري از شعرهاي اين دوره بگيرم و خاطرتان را مكدر كنم. گذشته از ديوان هاي پر از دروغ شاعران، نمونه هايي از اين تملقات را مي توانيد در مجلدهايي از اغاني ابوالفرج اصفهاني ملاحظه فرماييد. براي نشان دادن اندكي از بسيار بدين دو بيت از يزيدبن مفرغ كه در ستايش مروان بن حكم سروده است توجه فرماييد:
   وَاَقَـمْتُمُ سُـوقَ الثَّنـاءِ وَلَــمْ تَـكُـنْ
   ســوقُ الثـَّنـاءِ تُـقـَامُ في الأسـْواق
   فَكَأنَّما جَعَلَ الاْلهُ اِلَيْكُم
   قَـبْـضَ النَّـفُوسِ وَقِيْمَــة الأرْزاق۴
     و اعشي ربيعه، مروان و پسرش را چنين مي ستايد:
   وَ اِنَّ فُــؤاداً بَـيْــنَ جَـنْــبَي عــالِـــمٌ
   بما اَبْصَرَتْ عَيْني وَما سَمِعَتْ أذْنـي
   وَ فَضَّـلَني فِـي الشِّعـْر وَالـلُّبِ اِنَّـنـي
   أقـولٌ عَلـي عِـلْم وَاَعْرِفُ مَنْ اَعْنـي
   فَأصْبَحْتُ اِذْ فَضَّلْتُ مَــرْوانَ وَابْنَـهُ
   عَليَ النَّاسِ قَد فَضَّلتُ خَيْرَاَبِ وَابْن ِ۵
     در اين شعرها و مانند آن كه در ديوان ابوالعباس اعمي، ابو صخر هُذَلي، امية ابن ابي عائد، حكم بن عبدل، موسي شهوات و جز آنان مي بينيم ـ و تني چند از اينان از موالي; يعني هم ميهنان عرب مآب ما هستند ـ آنچه ديده نمي شود حقيقتي است كه پيغمبر اسلام براي اعلام و نشر و تثبيت آن برخاست ـ عدالت و مساوات اسلامي و آنچه مي بينيم همانست كه قرآن در آيه هاي فراواني آن را نكوهش مي كند ـ تعصب نژادي و تفضيل عرب بر غير عرب و برتري تيره اي بر تيره ديگر ـ كار گستاخي اين خاندان بر حريم دين به برتري نژادي محدود نگرديد، بلكه اندك اندك به مرز اصول عقايد و مقدّسات دين نيز تجاوز كردند تا آنجا كه در پنجاه سال دوم قرن اول هجرت، حاكمان شهرهاي مسلمان نشين بر منبرها زبان به نكوهش مشرع اسلام گشودند. حجاج بن يوسف چون ديد مردم قبر رسول خدا را طواف مي كنند گفت: چه بي خرد مردمي كه برگرد «چوب هاي پوسيده» و «خشت انباشته» مي گردند۶ چرا نمي روند قصر اميرالمؤمنين عبدالملك را طواف كنند؟! آيا نمي دانند خليفه شخص بهتر از فرستاده او است؟!۷ عبدالملك مروان پس از آنكه عبدالله بن زبير را كشت در سال ۷۵ هجري به حج رفت. چون به مدينه آمد در مجمع انصار اهل بيت پيغمبر گفت « من مانند خليفه مستضعف (عثمان) و يا خليفه سازشكار (معاويه) و يا خليفه سست رأي (يزيد) نيستم. من اين امت را با شمشير درمان مي كنم … به خدا از اين پس كسي مرا به پرهيزگاري نمي خواند جز آنكه گردن او را خواهم زد. عبدالملك نخستين كسي است در اسلام كه نهي از معروف كرد۸٫
     خالدبن عبدالله قسري كه از جانب هشام بن عبدالملك حاكم خراسان و عراق بود و سال ۱۱۶ هجري از اين منصب بركنار گرديد، روزي براي خواندن خطبه بر پا ايستاد، چون قرآن را در خاطر نداشت آيه اي را به خطا خواند و درماند. مردي از بني تغلب از دوستان او برخاست و گفت: اي امير كار را بر خود آسان بگير. هيچ مرد عاقلي را نديدم كه قرآن را از بر بخواند. از بر كردن قرآن كار احمقان است. خالد گفت راست گفتي۹٫ وليدبن يزيد كه خود را خليفه مسلمانان مي خواند در بزم شراب مستانه قرآن را گشود و چون اين آيه را بر بالاي صفحه ديد «وَاسْتَفْتَحُوا وَ خَابَ كُلُّ جَبَّار عَنيد»۱۰ قرآن را هدف تير ساخت و گفت: روز رستاخير كه پروردگار خود را ديدي بگو وليد مرا پاره پاره كرد!۱۱
     اگر بخواهم اسناد گستاخي بني مروان و حكومت هاي دست نشانده آنان را بر قرآن و سنت و اصول مسلماني برشمارم مجلدي بزرگ خواهد شد. آنچه بيشتر مايه تأسف است اينكه در همان روزگار گروهي عالمان شكم خواره و دنياباره، به خاطر جلوگيري از هيجان و طغيان مردم با تأويل هاي نادرست آيات و مغالطه كاري ها و سفسطه در حديث به درست نماندن و يا بي مكافات ماندن اين كارهاي خلاف شرع برخاستند و به مردم گفتند ما را با اين بزرگان كاري نيست. خود مي دانند و خداي خود. چه قرآن مي گويد «وَآخَروُنَ مُرْجَوْنَ لاَِمْراللهِ اِمَّا يُعَذِّبُهَمْ وَ اِمَّا يَتَوبَ عَلَيْهم»۱۲٫ در قلمرو چنين حكومت، آنانكه بيش از همه مسلمانان سنگيني بار ستم را تحمل مي كردند، نومسلمانان غير عرب بودند و مخصوصاً ساكنان منطقه شرق اسلامي.
     در چنان دنياي تاريك تنها چراغ روشن، كه اين نومسلمانان مي توانستند در پرتو آن عدالت خواهي اسلام را ببينند خاندان رسالت بود. بيش از نيم قرن از حكومت عدل علي نمي گذشت، نمونه هاي عدالت خواهي علي چه در روزگار خلافت و چه پيش از خلافت، مانند داستان قتل هرمزان، بداوري رفتن او و خصم يهودي وي در محضر خليفه و ده ها نمونه ديگر زبانزد مسلمانان ايران بود. بيش از نيمي از نسل آن روز واقعه قيام حسين بن علي و مقاومت او را برابر ظلم به چشم ديده و يا از ديده ها به گوش خود شنيده بودند. نهـضت و كشتـه شدن زيد در راه عـدالت ـ خواهي تازه ترين فداكاري آل محمد ـ را همه به خاطر داشتند. و براي همه محرومان مسلّم شده بود كه اگر بخواهند حقوق خود را آنچنانكه اسلام گفته است به دست آورند، بايد با آل محمد ـ ص ـ باشند نه با آل ابو سفيان. از اين تاريخ نهضت سياسي شيعيان آل محمد آغاز شد.
     در اينجا بايد يك نكته ديگر را تذكر داد و آن اينكه از قيام نافرجام مختار به بعد، همه حركت محرومان ضد ستمگران، به نام «طرفداري از آل رسول» آغاز شد. بدين معني كه مخالفان حكومت هاي وقت يا هواداران خاندان رسالت از اماميه، كيسانيه، زيديه و راونديه و ديگر فرقه ها براي تحقق يك نيت با يكديگر همكاري مي كردند، برانداختن حكومت نژادي و تأسيس حكومت بر اساس عدالت قرآن كه در آن عرب و جز عرب، مساوي هستند. آن روزها مهمترين كانون اين طغيان خراسان بود. مردم اين سرزمين زير پرچم تشيع گرد آمده بودند و مي خواستند حكومت از آل ابو سفيان به آل علي بازگردد. روزي كه محمد بن علي بن عبدالله ابن عباس داعيان خود را به خراسان فرستاد، به آنها سپرد كه از شخص خاصي نام نبرند بلكه مردم را به «الرضا من آل محمد» بخوانند. سرانجام چنانكه شنيده ايد نتيجه اين نهضت آن شد كه آل عباس بر خلافت غلبه يافت و بني الحسن و بني الحسين محروم ماندند. اما سيرتي كه خلفاي عباسي، از آغاز كار يا اندكي پس از استقرار حكومت خود، پيش گرفتند، آن نبود كه توده هاي محروم مي خواستند. آنچه به دنبال اين نهضت تحقّق يافت حكومت نژادي ديگري بود كه در آن تيره عباسي جاي تيره اموي را اشغال كرد، با اين تفاوت كه در اين حكومت عنصر ايراني در قوه اجرايي داخل گرديد. نگاهي به قصيده هاي مدحي شاعران دوره رشيد و خواندن تاريخ هارون و معتصم و مقتدر و معتضد مسلّم مي دارد كه گوينده بيت:

عتیقه زیرخاکی گنج