• بازدید : 65 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

              تقریبا همه جنبشهای اجتماعی مذهبی دوران اولیه تسلط اسلام برمناطق خاورمیانه وایران، دارای ویژگیهای مشترکی بودند. هدف مشترک همه، رهائی از زیر سلطه بیگانگان و مقاومت در برابر پذیرش دین اسلام بود. در واقع می‌‌توان جنبش قرمطیان را شکل تکامل یافته جنبشهای قبلی دانست که خود از طرفی با مبارزه مسلحانه علیه حاکمیت خلفای اسلام و زیر سئوال بردن حقانیت آنان و از طرف دیگر با پرچمداری جنبش صوفی گری و دراویش، زمینه را برای رشد فلسفه یارسان و بنیانگزاری این دین، آماده نمود
آنطور که برتلس مستشرق روسی در باره سابقه قرمطیان می‌‌نویسد: “از آغاز قرن چهارم هجری، پس از تأسیس دولتهای فاطمی مصر و قرمطیان بحرین بود که “باطنیان“ به “قرمطیان“ بمعنی اخص و “اسماعیلیان“ منشعب شدند“. ولی تاریخ نویسان نزدیک به آن دوره اعتقاد دارند که آئین قرمطی منسوب به نام قرمط پس ازآنکه میان حمدان قرمط درحدود سال ۲۸۰ هجری با مرکز دعوت اسماعیلی در اهواز اختلاف افتاد، ازلحاظ تشکیلاتی ازمذهب اسماعیلی جداشد و با روشی مستقل در راستای آرمانهای اجتماعی وهدفهای سیاسی خود شروع به فعالیت کرد. این نظریه بیشتر مورد تایید است، زیرا باطنیان خود شاخه‌ای از اسماعیلیه بودند و یا هر کسی در آئین تناسخ روح راز دار بود اورا باطنی میخواندند. اما اسماعيليه چه مذهبي است و دلايل صعود و سقوط آن چه بود ؟ 


اسماعـيـليـه
۶۵۴-۴۷۳
             فرقه ” اسماعيليه ” از فرق منشعب مذهب شيعه است. ظهور اين فرقه، نتيجه اختلاف در امامت اسماعيل با برادرش حضرت موسي بن جعفرالكاظم ( ع )  بوده است. اينان معتقد بودند كه بعد از امام جعفر صادق ( ع )‌  چون پسرش اسماعيل پيش از پدر در گذشته امامت محمد بن اسماعيل منتقل شده كه سابع تام بوده و دور هفت    به او خاتمه يافته است .(نظر مقدس بودن عدد هفت نزد قدما) 
            در اعتقاد آنان، تاريخ بشر به چند دور تقسيم مي گردد و هر دور با پيامبري «ناطق» و  امامي «اساس»‌ آغاز مي شود. ناطقان، ‌همان پيامبران اولوالعزم اند كه تعداد آنان هفت نفر است و پس از هر ناطقي، هفت امام روي كار مي آيند. دوره هر پيامبري هزار سال است و چون دور او به سر رسد، پيامبر ديگري با شريعتي نو ظهور مي كند.  اين پيامير شريعت پيشين را نسخ مي نمايد. امام ( يا اساس يا وصي ) عالم به علم تاويل شريعت است . 
            از ديدگاه اسماعيليان، افراد بشر به دو گروه تقسيم مي شوند: ويژگان يا نخبگاني كه با طي مراحل مختلف به باطن شريعت دست مي يابند و ديگر،‌ عالم يا اكثريت غير اسماعيلي كه فقط قادر به درك مفاهيم ظاهري مذهب هستند. همچنين، ‌سازمان مذهبي اسماعيليان بر مراتب و درجات منظمي استوار بود كه از پايين به بالا،‌ عبارت بودند از: مستجيب (تازه وارد به گروه)، ماذون، داعي، حجت، باب و امام .
              امامان در بعضي از دوره ها مستور و در بعضي ديگر آشكار هستند. به اعتقاد اسماعيليان، در دورة   ستر (ياغيبت امام) دعات موظف اند كه ابلاغ امر كنند. در اين دوره، فقط باب و نخبگان قادر به رويت امام هستند. آنان دوره ستر را از دوره محمد اسماعيل تا قيام عبيدالله المهدي در قيروان مي دانند. معروفترين داعيان اسماعيلي در اين دوره، ابو عبدالله حسن بن احمد زكرويه (معروف به ابوعبدالله شيعي)‌ و  قداح بودند كه خود اصل ايراني داشتند . 
             در سال ۲۹۷ ه.ق. ابوعبدالله الشيعي بذر دعوت اسماعيلي را در ميان قبايل كتامه (در شمال آفريقا) پراكند. وي عبيد الله المهدي را كه در سجلماسه محبوس بود، آزاد كرد و بر تخت دعوت اسماعيليان نشاند. عبيدالله   پس از استقرار در قيروان، مدعي خلافت و امامت اسلام شد. نام دعوت اسماعيليان به دليل انتساب به  حضرت فاطمه ( س )، دخت گرامي پيامبر اسلام ( ص ) ،‌« فاطمي » خوانده شد. اين دعوت، به سرعت در سراسر شمال آفريقا، يمن، بحرين، شام، فلسطين،‌ و ايران انتشار يافت . 
نسب فاطميان
            مؤسس فرقه فاطميه، فردى است به نام عبيد الله المهدى (متوفاى ۳۲۲ ه) كه حكومت فاطميان را  تأسيس كرد.اكنون اين سؤال مطرح مى‏شود كه چرا آنان را فاطميان ناميده‏اند؟ زيرا اين اصطلاح بيانگر آن است كه آنان منسوب به فاطمه زهرا عليها السلام هستند.در اين باره ديدگاههاى مختلفى ابراز شده است: 
             برخى با قاطعيت نسبت به آنان را به فاطمه زهرا عليها السلام انكار كرده‏اند، از آن جمله دخويه است.وى در كتاب خود به نام «يادى از قرامطه بحرين و فاطميان» دلايل بسيارى بر اين نظريه آورده است، يكى از آن دلايل اين است كه خلفاى عباسى بغداد و اموى قرطبه در دو نوبت، يك بار در سال ۴۰۲ و بار ديگر در سال ۴۴۴، نسب   اين سلسله را به فاطميان انكار كردند، و از طرف ديگر در كتابهاى مقدس در روز صريحا آمده كه عبد الله بن ميمون جد خلفاى فاطمى بوده است. (۱) 
        برخى ديگر انتساب آنان را به حضرت فاطمه عليها السلام در دست دانسته‏اند، چنانكه جرجى زيدان گفته است: 
               «فرمانروايان فاطمى ابتدا در افريقيه حكومت داشتند و مركز حكومت آنان مهديه بود.اين فرمانروايان شيعى خود را از فرزندان حسين عليه السلام فرزند فاطمه عليها السلام مى‏دانستند، اما تاريخ نويسان كه طرفدار   بنى عباس بودند صحت نسب آنان را تكذيب مى‏كردند، ولى ما احتمال قوى مى‏دهيم كه نسب آنان صحيح باشد و ترديد و تكذيب عده‏اى از تاريخ نويسان، در نتيجه هواخواهى عباسيان بوده است.» (۲) 
                عده‏اى بر آنند كه اظهار نظر قطعى در اين باره ممكن نيست، چنانكه س.م.استرن مى‏گويد : 
               معروف است كه طبق يك سند رسمى فاطمى، خط خلفاى فاطمى از طريق يك سلسله ائمه مستوره   به محمد بن اسماعيل بر مى‏گردد، ليكن وجود چندين گزارش متناقض در اين زمينه، مسئله را آشفته   ساخته است.مخالفين خلفاى فاطمى، ذريه آنها را از محمد بن اسماعيل ندانسته‏اند، بلكه تأسيس آيين اسماعيلى را    به عبدالله بن ميمون قداح نسبت داده‏اند، و ائمه مستوره و نيز فاطميان را اعقاب دروغين على عليه السلام دانسته‏اند.اين نظريه را مى‏توان جعل كينه‏توزانه‏اى به حساب آورد.البته با اين تصور كه در كنار فرقه‏هاى مختلف نهضت اسماعيلى، نبايستى آيين اجداد قداحيها را نيز فراموش كرد. 
                از اين رو با سنجش و ارزيابى اين شواهد گوناگون، نمى‏توان به واقعيت واحدى رسيد، چون اسناد و مدارك قانع‏كننده‏اى در دسترس نيست. (۳) 
           گروهى ديگر با تفكيك ميان امام مستودع و امام مستقر مشكل را حل كرده و گفته‏اند: گرچه مؤسس  سلسله فاطميان، يعنى عبيد الله المهدى، داراى نسب فاطمى نيست، ولى نسب خلفاى فاطمى پس از او حقيقتاً         فاطمى است و عبيد الله همان سعيد بن حسين بن عبد الله بن القداح است و ميمون قداح و فرزندان او   امامان مستودع بودند و عبيد الله مهدى هم امام مستودع بود و وديعه امامت را به پسر خوانده‏اش القائم (دومين خليفه فاطمى) رساند، و اين بدان جهت بود كه امامان حقيقى اسماعيليان در سلميه محصور بودند و از بيم معتضد عباسى (۲۸۹ ـ ۲۷۹) پنهان شده بودند.از اين جهت حسين كه امام مستودع بود، وديعه امامت را به فرزند و حجت خود   سعيد سپرد تا او اين امانت را به صاحب واقعى‏اش كه القائم بامر الله فاطمى بود.برساند . (۴) 




تعداد خلفاى فاطمى
حكومت فاطميان در سال ۲۹۲ آغاز و در سال ۵۶۷ توسط ايوبيان برچيده شد.آنان در اين مدت بر آفريقا   و برخى مناطق ديگر حكومت نمودند.خلفاى فاطمى از آغاز تا پايان چهارده نفر بودند كه عبارتند از: 
۱ ـ عبيد الله المهدى، متوفاى .۳۲۲
۲ ـ القائم بامر الله، متوفاى .۳۳۴
۳ ـ المنصور، متوفاى .۳۴۱
۴ ـ المعز الدين الله، متوفاى ۳۶۵ (وى به سال ۳۶۲ بر قاهره تسلط يافت و مركز خلافت فاطميان را از مهديه به مصر انتقال داد، و بدين ترتيب به نفوذ قدرت اخشيديان و عباسيان در مصر خاتمه داده شد) . 
۵ ـ العزيز بالله، متوفاى .۳۸۶
۶ ـ الحاكم بامر الله، متوفاى .۴۱۱
۷ ـ الظاهر لاعزاز دين الله، متوفاى 

عتیقه زیرخاکی گنج