• بازدید : 99 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

امر تربيت، با همه ي آساني، كار دشواري است. بدان خاطراست كه انسان موجودي پيچيده، داراي ابعاد و اجزايي متعدد و در هر شرايط و مقتضايي به يك گونه است. او زنده است، متحرك و پويا است، داراي عقل و اراده است، توان انطباق با شرايط گوناگون حيات را دارد، مي تواند موضوع عوض كند، تغيير حالت دهد، ديگران را متوجه خود سازد…. از اين رو براي به راه انداختن وي و ايجاد دگرگوني و تحول مثبت در او بايد خود را به آگاهيهاي مجهز كرد. 
تربيت صحيح كودك از يك طرف مستلزم داشتن هرفهاي تربيتي توسط والدين است و از طرف ديگر بايد به تناسب سن وجنس و محدويت ها و توانايي هاي كودكان روش مناسب را براي رشد و تربيت قواي جسمي و رواني، آنان برگزينيم اگر نيازهاي بدني در خانواده در شرايطي مناسب پاسخ گويي شود مي تواند ساير ابعاد شخصيتي انسان از جمله بُعد اجتماعي، فردي، عقلي و قلبي را فعال و شكوفا كند. شكوفايي اين ابعاد به نوبه ي خود موجب اعتلال رواني خواهد شد و انسان را از افراط و تفريط هاي مضر دور خواهد داشت. 
بزرگترين رسالت والدين، پرورش عقل و خرد فرزندان است كه ناشي از تربيت صحيح و آموزش درست فرزندان مي باشد. 
والدين وظيفه دارند كه با اهداف جهاني آموزش و پرورش آشنا شوند و از طريق تمركز بر فرايندهاي جهاني تعليم و تربيت فرزندانشان را به اعضاي قابل و شايسته ي جهاني بدل سازند. 
«انشاء ا…»

پروردگارا: از جفتمان، فرزنداني مرحمت فرما كه خلف صالح و مايه ي روشني چشم ما باشند و ما را امام و پيشواي تقوي پيشگان قرار بده.(سوره فرقان، آيه ي۷۴)
مقدمه 
اسلام را در موضعگيريهاي خاص آن نسبت به مسائل گوناگون به عناوين مختلف ناميده اند آن را دين علم، دين اخلاق، دين تربيت، دين نجات دختران از زنده بگور شدن، دين توجه به كودك، دين احياي بشريت و… ناميده اند. 
ما مكتب و مذهبي را نمي شناسيم كه به اندازه اسلام درباره كودك و تربيت او سخن گفته باشد. حقوق كودكان در اسلام حقوقي پر دامنه، شامل و بسيار غني است. امر تربيت طفل از همان دوران تكون او مطرح و مورد نظر بوده و تا ۲۱ سال از زندگي او را در بر مي گيرد. «مادران تا ۲ سال فرزندان خود را شير مي دهند»  و پس از آن نيز والدين تا ۲۱ سال به ادامه مراقبت او مي پردازند.(امام صادق).
اصولا ديد اسلام نسبت به كودك ديدي مثبت است و امام سجاد فرمود فرزند خوب چيزي است اگر بماند دعاي پس از مرگ والدين است و اگر پيش تر بميرد شفاعتگري است براي آنان.
تربيت در فرهنگ اسلامي، علاوه بر مفهوم «پرورش» شامل تزكيه و پرورش معنوي نيز مي شود. اگر تربيت را به معني: اتمام، اصلاح، رشد بخشي و نمودادن مرحله به مرحله ي متربي تا حد نهايي آن در نظر بگيريم، لفظ تربيت خاص و هم چنين ويژه حيات انسان مد نظر خواهد بود.
اما نبايد فراموش كرد كه«پرورش» ويژه رشد، در مفهوم عام است. لذا«پرورش» جهت ندارد، اما تربيت رو به سوي ملكوت دارد. بدين ترتيب اجزاي«پرورش» را «آموزش» تشكيل مي دهد. اما اجزاي«تربيت» را«تعليم». «تعليم» به ادراك رساندن است، به شعور رساندن است.«تعليم» نشان دادن حقايق به دانش آموز و متربي. «تربيت» به تعبيري ساده تر، مثل ساختماني است كه«تعليم» آجرها و مصالح آن را تشكيل مي دهد.










ضرورت تربيت كودك 
طفل بايد تربيت شود و اين تربيت بايد در خانواده صورت گيرد. زيرا به گفته‌ي بزرگي تبسم هاي حرفه اي و مصلحتي پرستاران شير خوارگاه ها نمي تواند جانشين خنده هاي بي شايبه ي والدين شود و در اين تربيت شامل با ديدي وسيع مورد عنايت قرار گرفته و تربيت جسماني، قواي ذهني و عقلاني و جنبه هاي عاطفي است. 
والدين موظفند به مراقبت دائم از رشد طفل بپردازند. به آنها قرآن بياموزند، قرائت و كتابت ياد دهند، با فنون سواري، تيراندازي و شنا آشنايش كنند، به پيراستن و پاك كردن انديشه ها و عادات و بالا بردن مقام و رقبت او بپردازند…(حضرت معصومين ع) و بالاخره والدين بدانند كه فرزندشان از پاره پيكرشان و زاده آنهاست و آنان در سرپرستي او مشمولند و موظفند و بايد نيكو ادبش كنند، به سوي خدا راهنمائيش نمايند و به طاعت خدايش وادارند.(امام سجاد ع) 
چنين تربيتي بيش از اينكه صورت آموزش تئوريك داشته باشد داراي جنبه عملي است. طفل در سايه معاشرت در مي يابد چگونه بايد كار و عمل كند و با حضور در سر سفره ها و برخورداري از نعمت سرپرستي والدين درس زندگي مي آموزد. بر اين اساس تكيه گاه تربيتي كودك معاشرت است و والدين و مربيان بايد به اين امر توجه كنند.
از بهترين جلوه ها و در مصداق هاي اين نيكي توجه به تربيت آنها انتخاب نام نيكو، آموزش قرآن، قرار دادن او در موضعي شايسته و آموختن دانشي است كه او را سودي رساند و از انحراف بازدارد. هم چنين رواياتي ديگر مساله تصدق و قربان را براي دوري او از گزندها و آسيب ها مطرح مي‌كنند. 
در سخني آمده است كه حضرت موسي(ع) از خدا مي پرسد: يا ربّ! ايّ الاعمال افضل؟ كداميك از اعمال نزد تو افضل است؟ قال حب الاطفال: فرمود دوست داشتن كودك و محبت ورزيدن به او(قائمي، علي، معاشرت والدين با فرزندان) نوع معاشرت ما با كودك بايد به گونه اي باشد كه او را دلشاد كند و بر سر شوق آورد. اين شادي و سرور براي رشد كودك و گسترش فهم و درك او موثر است و باعث مي شود طفل زودتر و بهتر بفهمد. بيشتر در حيات اجتماعي و خانواده مشاركت داشته باشد. ما مي‌توانيم كه بازي براي كودك هم آموزش است و هم پرورش، يك كتاب مطلب را در قالب يك بازي مي توان به طفل القاء كرد و حتي اثر آن را در او نافذتر ساخت. البته بدان شرط كه بازي انديشيده و جهت يافته باشد.
كودكان بر اساس زمينه فطري خود دوستدار عدالتند و از تبعيضي كه برخي والدين در رابطه با فرزندان زشت و زيبا، پسر و دختر شيرين زبان و الكن و … رواميدارند ناراحتند. رسول خدا فرمود: همانگونه كه خود دوست مي داريد بين شما در مهرورزي و نيكي به عدالت رفتار شود بين فرزندانتان نيز به‌عدالت‌رفتار‌كنيد.(مظاهري، حسين ‌۱۳۶۴) 
معاشرت ها در خانواده بايد يگونه اي باشد كه طفل جرات كند حرف خود را در ميان بگذارد، از آنچه كه بر او مي گذرد آنها را مطلع كند تا به موقع تصميم گيرد. ما شاهد فجايع بسياري هستيم كه در جامعه بر سر كودكان وارد مي آيد و آنها به علت ترس از والدين آن را با آنان در ميان نمي گذارند و نيز لازم است كودك در كشمكش زندگي خود را قدرتمند احساس كند تا بتواند به پيش رود و بر اين اساس نوع معاشرت و يا بازي با كودك بايد به گونه اي باشد كه گاهي او خود را غالب و پيروز احساس نمايد. با فرزند بايد بمانند شخصي رفتار كرد كه به زودي مقام خود را در جامعه احراز مي نمايد و بر اين اساس با توجه به احترام با او بايد رفتار كرد.
اگر تلاش همه ي ما بر اين قرار بگيرد كه از طريق روح حاكم بر كليه ي برنامه هاي رسمي و غير رسمي تربيت، تزكيه و تاديب صورت گيرد و مفاهيم نظري به صورت «رفتار ديني» در آيد، مي توانيم ادعا كنيم كه«تربيت ديني» تا حد زيادي تحقق پيدا كرده است. تربيت ديني زماني محقق مي شود كه نوجوان و جوان ما به مرحله تاديب به مفهوم حسن خلق و تخلف به اخلاق حسنه رسيده باشد. يعني آنچه قرآن به عنوان «اسوه حسنه» وجود مبارك حضرت محمد«ص» معرفي مي نمايد. بايد الگوي متربي ما قرار بگيرد. يعني همان حضور بخشيدن به قرآن و سيره معصومين(ع) در متن زندگي دانش آموزان. 
ترديدي نيست كه تقويت پايه هاي اعتقادي و دست يابي به معتقدات محكم ديني كه بر معرفت و آگاهي استوار باشد نشاط و شادابي زيادي به انسان عطا مي كند. بنابراين كودكان، نوجوانان، كه داراي افكار روشن و تازه اي مي باشند ايجاد زمينه هاي مناسب براي رشد و تعالي بايد همراه با شعور، شادابي و فلاح فردي و اجتماعي باشد. 
تشويق و ترغيب متناسب با گروه هاي سني دانش آموزان در مدرسه و خانه و ترتيب دادن برنامه هاي متنوع و قابل پذيرش، آرامش و اطمينان، همراه با دوستي و صميميت در مسير تربيت ديني، نقشي بسيار مهم و تعيين كننده دارد. 
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از نظر اسلام، تعليم و تربيت كودك، گام به گام انجام مى گيرد و اگر چه معلم و مدرسه و امكانات ديگر به كمك خانواده ها مى شتابند، ليكن اولين گام را خانواده ها بر مى دارند و تا آخرين گام نيز به همراه كودكان و نوجوانان خواهند بود.
خانواده، مأمن و مأوا و مهدِ كودكان است و تنها نهادى است كه تا روزى كه به مرحله استقلال مى رسند و به تشكيل خانواده جديد مى پردازند با آنهاست. بعد نيز اين پناهگاه همچنان موقعيت خود را از لحاظ عاطفى و ارشادى و حمايت هاى مادى و معنوى حفظ مى كند و خانواده جديد را با چندين خانواده، ارتباط مى دهد
نكته مهمى كه تذكر آن را به همه خانواده هاى مسلمان و علاقه مند به رهنمودهاى تربيتى اين دين مبين، لازم مى بيند اين است كه: روش هاى جديد تعليم و تربيت موجود، خانواده را از لحاظ تربيتى در حاشيه قرار مى دهد و وظيفه اصلى را به دست مهدهاى كودك و كودكستان ها و پانسيون ها مى سپارد؛ اما در روش تربيتى اسلام، خانواده در متن است و در حقيقت، مسؤول اصلى خانواده است و در عين حال، هيچ مانعى نيست كه اشخاص يا مؤسسات در اداى اين وظيفه بزرگ، پشتيبان و حامى خانواده ها باشند.
امروز، به شكل بسيار گسترده اى دولت ها جاى خانواده ها را گرفته اند. دولت همچون خانواده بزرگى است كه كودك را از روز تولد، گام به گام همراهى مى كند و مسؤوليت هاى او را در كودكستان ها و مدرسه ها و دانشگاه ها و سربازخانه ها و سرانجام ادارات و مراكز و مؤسسات دولتى مى پذيرد.
مى توان گفت: هر چه نقش دولت ها گسترش بيشترى پيدا مى كند، نقش خانواده ها محدودتر مى شود و در حقيقت، خانواده را در حد يك ماشين توليد كودك، تنزل مى دهند!.
ما مدعى دولت ها نيستيم و زحمات آنها را در اين راه ناسپاسى نمى كنيم، ولى از عواقب سوء و ناگوار بريدن كودكان از خانواده ها و سست شدن روابط عاطفى والدين و جگر گوشه هاى آنها نگرانيم.
صرف نظر از اين كه پيشرفت روز افزون و چشمگير اين رويه، موجب محروميت كودكان از شهد گواراى محبت مى شود و آنها را – همچون گله اى كه زير نظر يك چوپان چماق به دست، صبح به صحرا و كوهستان و كنار چشمه و رودخانه مى روند و شب سر به زير و آرام و چشم و گوش بسته به آغل بر مى گردند! – به يك زندگى يك نواخت و دور از فراز و نشيب و بسيار تصنعى معتاد مى سازند، براى خود خانواده ها نيز بى ضرر و زيان نيست.
كودكان هر چه به خانواده نزديك تر باشند، بر استحكام پيوند والدين خود مى افزايند و چه بسيار رنجش ها و گلايه ها را كه آنها به لبخند نشاط بخش ثمره هستى خويش، از جان و دل مى زدايند!.
در خانواده هاى سنتى طلاق كمتر است – اگر نگويم صفر است! – و در خانواده هاى غرب زده و شرق زده و شيفته روش هاى تربيتى شرق و غرب، آمار طلاق روز افزون است.
در خانواده هاى – واقعاً – اسلامى، از آن جا كه زن و شوهر، پس از رسيدن به يكى از هدف هاى زندگى (عروس شدن و داماد شدن!) به فكر جهش و ارتقا به سوى هدف بعدى (پدر شدن و مادر شدن!) هستند و مى خواهند براى فرزند دلبند خود واقعاً پدر و واقعاً مادر باشند، هر چه انسان فكر مى كند دليلى براى جدايى و طلاق نمى يابد.
با ديدى كه نگارنده به مسأله مى نگرد و توضيحات مفصلى كه داده است، طلاق به معناى درجا زدن و خراب نمودن سنگر مقدس پدرى و مادرى و سرنوشت كودكى را به بازى گرفتن است.
البته گاهى به حكم ضرورت بايد قدرى عقب گرد كرد. كسى كه مى خواهد پرش كند، ناگزير است چند قدمى به عقب برگردد تا بتواند فاصله مورد نظر خود را كه سقوط در آن بى خطر هم نيست، طى كند. ما هم اين ضرورت را به ناچار مى پذيريم و به همين دليل، راه را براى طلاق و جدايى باز مى گذاريم و طلاق را به عنوان يك حلال منفور مى پذيريم، اما توصيه مى كنيم كه: طلاق براى يك انسان مسلمان، كمال نيست، بلكه نقص و عقب گرد است!.
علت اين كه درخانواده هاى اسلامى، طلاق از نظر آمارى، درصد بسيار ضعيفى دارد، همين است كه با تولد كودك، بلافاصله عروس و داماد ديروز، پدر و مادر امروز مى شوند و به همراه مفتخر شدن به اين دو عنوان، وظيفه هاى سنگينى بر دوش آنها گذارده مى شود كه چون در انجام آنها گام به گام بايد پيش روند، به طور مستمر، با هميارى و همكارى و همفكرى بايد تلاش كنند و در اين صورت، فرصتى هم براى جر و دعوا و طلاق نخواهند داشت!.
بگذاريد دولت هاى غربى و شرقى و ملت هاى غرب و شرق، چوب فاصله گرفتن از خدا و انبياى او را بخورند و در مسأله مهم خانواده، روز به روز گرفتار فجايع و مصايب بزرگ تر بشوند؛ باشد كه روزى پيشانى آنها به سنگ بخورد و پشيمان و نادم از گذشته اسف بار خود، به سوى خدا و پيامبران بازگردند.
دولت ها وظيفه دارند حامى خانواده ها باشند و تعليم و تربيت را بر عهده خود خانواده ها بگذارند و اين مسؤوليت سنگين را بر دوش نگيرند و عواقب شوم آن را متوجه خانواده ها و نسل هاى نوخاسته نسازند.
اسلام، طرفدار و پشتيبان اين رويه است و پدرها و مادرها را از مسؤوليت، رها نمى سازد.
قرآن مى فرمايد:.
وَأمُرْ أهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْها؛(۱).
خانواده خود را به نماز فرمان بده و بر نماز آنها شكيبا باش.
مى گويند: هنگامى كه اين آيه بر پيامبر گرامى اسلامْ نازل شد، روزى پنج نوبت به درخانه على و زهرا مى رفت و اين خانواده الگوى اسلامى را توصيه مى كرد كه:.
الصَّلاةَ، الصَّلاةَ، يَرْحمُكُمُ اللّهُ؛(۲).
نماز را به پاى داريد، خدا شما را رحمت كند.
و بدين ترتيب، رهبر بزرگ اسلام به عنوان بزرگ خانواده و پدر و پدر بزرگ، گام به گام در تعليم و تربيت كودكان خانواده حركت مى كرد و در اين راه، شكيبا و استوار بود تا هرچه بهتر بتواند اين وظيفه سنگين را انجام دهد و براى ديگران نيز (اسوه) و الگو باشد.
قرآن توصيه مى كند كه:.
قُوْا أنْفُسَكُمْ وَاَهْليكُمْ ناراً؛(۳).
خود و خانواده هاى خود را از آتش دوزخ حفظ كنيد.
يك مسلمان، تنها تكليفش اين نيست كه خودش را به دوزخ نكشاند، بلكه وظيفه دارد افراد خانواده را نيز از سقوط در ورطه هولناك عذاب و بدبختى حفظ كند.
درحقيقت، اين مسلمان، گام به گام همراه اعضاى خانواده است و ناظر اعمال و اخلاق و عقايد آنهاست و با اداى رسالت تربيتى خويش، هموار كننده راه سعادت و سربلندى آنهاست.
مردم شايسته، همان گونه كه به خود مى انديشند، به فرزند خود مى انديشند و على وار، فرزند را پاره اى از وجود خود، بلكه مجموعه هستى و كل وجود خود مى شناسند.(۴) به همين جهت، قرآن در ترسيم سيماى عصمت گونه آنها مى فرمايد:.
حَتّى إذا بَلَغَ أشُدَّهُ وَبَلَغَ أرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أوْزِعْنى أنْ أشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتى اَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى والِدَىَّ وَاَنْ أعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَأصْلِحْ لى فى ذُرِّيَّتى؛(۵).

همين كه به حد رشد رسيد و چهل ساله شد، مى گويد: پروردگارا! به من الهام كن كه نعمتت را كه به من و والدينم داده اى سپاس گزارى كنم و عمل صالحى كه مورد پسند تو باشد، انجام دهم و ذريه مرا براى خاطر من شايسته گردان.
مسلمان يعنى اين! مسلمان از دو سو خود را مرتبط به ديگران مى داند: از سويى به والدين و از سويى به فرزندان. اين گونه پيوندهاى استوار خانوادگى است كه در تعليم و تربيت مى تواند معجزه گر باشد و انسانيت را اعتلا و ارتقا بخشد و هر جامعه اى كه اين پيوند را سست و متلاشى كند، تيشه به ريشه خود مى زند.
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر

ابن فایل قابل ویرایش می باشد وشامل موارد زیر است:

بلوغ رواني وجنسي جوان
ازنقطه نظر روابط شخصي درخانه معمولاً سال هاي بين ۱۲ تا ۱۶ سالگي براي جوان وديگر اعضاي خانواده بسيار دشوار است. اغلب پدر ومادرها اوج اين دوران را بين ۱۳ تا ۱۵ سالگي مي دانند اما دراين دوره مشخصات به حد زيادي متغير است. اولين تجلي تغيير جوان درخواست استقلال است
در ادامه برای اشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم

  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يك فرد تحصيل كرده۱ يا فرهيخته چگونه فردي است؟ بر اساس تعاريف يا رويكردهاي جديد، فرد تحصيل كرده، فردي است آگاه۲ مسئوليت پذير۳ و علاقمند۴ كه برخي به اين صفات، صفت پرخاشگر يا خشن نبودن۵ هم اضافه مي نمايند]۳۴۳[ . اين اظهارات به اين معني است كه تمركز و علاقه سنتي بر مهارتهاي ذهني چون هوش بهر IQ، جاي خود را به علاقه شديد و تمركز بر مهارتهاي اجتماعي و عاطفي و هوش بهر عاطفي (EQ) و مهارتهاي هوش عاطفي (EI) داده است. دلايل گوناگوني براي اين جابه جايي، عنوان شده است كه يكي از مهمترين آنها، اطلاعات و آگاهي هايي است كه ما درباره عملكرد مغز و حافظه ي انسان به دست آورده ايم و بين يادگيري براي امتحان دادن و نمره گرفتن و يادگيري براي زندگي كردن در جواكع مدرن امروزي، تفاوت زيادي قائل مي شويم و دليل دوم، اهميت عوامل اجتماعي وعاطفي مي باشد.
يكي از اصول اوليه ي هوش عاطفي اين است كه روابط دوستانه و دلسوزانه، باعث شكل گيري انواع يادگيري هاي اصيل و به اثبات مي گردند. اگر مرور مختصري بر روي تجارب آموزشي خودمان به عمل آوريم، در مي يابيم كه ما تحت شرايط متفاوتي آموزش ديده ايم و نمي توانيم ادعا نماييم كه اين روشها، بهترين روش هاي آموزشي بودند و منجر به ايجاد يادگيري هاي اصيل و با ثبات در ما گرديده اند. لازم است تا تمام روشهاي آموزشي را با اين واقعيتها هماهنگ سازيم.
 
اگرچه در سالهاي اخير هوش عاطفي به شدت مورد توجه واقع گرديده است، اما اين سازه، سازه اي جديد و تازه نيست. در دهه هاي ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ روان شناس مشهور، ثوراندايك۱ از هوشي نام مي برد به نام هوش اجتماعي۲ كه آن را «توانايي ادراك و فهم ديگران و انجام اعمال مناسب در روابط بين شخصي» تعريف و آن را يكي از جنبه هاي هوش شخصي به حساب مي آورد.]۳۴۷[
رويكرد ثورانديك به هوش اجتماعي به عنوان يك عنصر مهم هوشي در آن زمان مورد توجه و اقبال روان شناسان واقع نگرديد و پژوهش هاي تجربي و علمي بر روي آن صورت نگرفت و به فراموشي سپرده شد.
جان ديويي به صورت عميق و گسترده اي در مورد ماهيت كلاس درس به تفكر و مطالعه پرداخت و نتيجه گرفت كه كلاس درس، جايي است كه دانش آموزان در مورد «دموكراسي»، مهارتها و حالت هاي ذهني مورد نياز براي رسيدن به آن شرايط اجتماعي و عاطفي كه براي انتقال ئ تداوم آن مورد نياز است، اطلاعات و آگاهي هايي به دست مي آورند. به اعتقاد جان ديويي، يك رابطه ي كامل و بدون چون و چرا بين آن چه كه يادگرفته مي شود و زمينه  اي كه در آن يادگيري ها اتفاق مي افتند و موقعيت هايي كه در آن از اين يادگيري ها استفاده مي شود، وجود دارد.]۳۳۶[ او در كتاب (چگونه فكر مي كنيم)۳ به برخي از مهارتهايي كه شهروندان براي زندگي كردن در يك جامعه دموكراتيكبدان نياز دارند، اشاره مي نمايد. این مهارتها، نه تنها دربرگیرنده مهارتهای 
تحلیلی و جزیی نگر می باشند، بلکه مهارتهای کلی نگری از زمینه ی مباحثات و مبادلات اجتماعی۱ ، معاشرت های شخصی۲ و انعطاف پذیر بودن را نیز، شامل می شود.
دردهه ی ۱۹ کارهای رابرت استرنبرگ۳ و هوارد گاردنر علاقه به هوش اجتماعی- عاطفی، که فراموش شده بودند را دوباره تازه نمودند و آتش اشتیاق به مطالعه ی آن را  شعله ورتر ساختند . استرنبرگ دریافت که وقتی از دیگران می خواهیم که صفات یک فرد با هوش را بگویند، مهارتهای اجتماعی، از جمله صفاتی هستند که برای افراد باهوش در نظر گرفته می شوند. همچنین آنان بر ارزش هوش اجتماعی تفاوت آن با توانایی های تحصیلی، تأکید زیادی می ورزد. 
هوارد گاردنر که به خاطر ارائه و ابداع مفهوم یا سازه هوش چندگانه۴ مشهور گردیده است، یک دیدگاه بین فرهنگی به هوش اضافه نمود و با بررسی طیف وسیعی از بافت های اجتماعی و گروه های نژادی در کشورها و جوامع گوناگون، توانست هفت نوع هوش که برای انجام عملکرد های موثر انسان ها نقش اساسی دارند ، شناسایی کند. علاوه بر دو نوع هوشی که در نظام تعلیم و تربیت آمریکا بسیار مورد تأکید است، یعنی (هوش ریاضی- منطقی۵ و هوش کلامی – زبانی ۶ از هوش های دیگری همچون (هوش میان فردی)۷ و (هوش درون فردی)۸ نام می برد
  • بازدید : 73 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اسلام «تفكر» زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و ‎آدم پروردگار عالمیان اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحوه ی تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا میشود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم می گردد لذا به همراه علم آموزی و تفكر تربیت یا پرورش اخلاقی و تهذیب نفس نیز مطرح میشود كه در اسلام بر این امر بسیار تاكید شده و از همان ظهور اسلام مبادی و مبانی تعلیم و تربیت به عنوان یك علم بنا نهاده شده است. تعلیم و تربیت نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری و حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی، به شمار میآید، و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد و مسلمانان كه در ابتدا به این ضرورت پی برده بودند توانستند در مدت كوتاهی گوی سبقت در زمینهی تولید علم از تمدن های مطرح آن روز بربایند و به دلیل مشكلات و حوادثی كه در تاریخ مسلمانان به وقوع پیوست این حركت سریع آنها را به شدت كند 
نظام تربیتی اسلام بر تفكر صحیح استوار است و مقصد آن است كه تربیت شدگان این نظام اهل تفكر صحیح باشند و پیوسته بیندیشند؛ چنانكه آن نمونه ی اعلایی كه همه جهت گیری های تربیتی باید به سوی او باشد این گونه عمل میكرد از امام مجتبی (ع) از هند ابن أبی هاله تمیمی آمده است: «رسول خدا همواره تفكر میكرد». بنابراین سیر تربیت باید به صورتی باشد كه متربّی به تفكر صحیح راه یابد و اندیشیدن درست شاكلهٔ او شود تا زندگی حقیقی به او رخ نماید. زیرا نیروهای باطنی انسان و حیات حقیقی او با تفكر فعال میشود و با گشودن دریچه تفكر درهای حكمت و راهیابی به حقیقت بر او گشوده میشود. از این رو در اسلام تفكر، زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و آدم و پروردگار عالمیان و اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحو تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا می شود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم میشود. (۱). امام خمینی میفرماید: «تفكر مفتاح ابواب معارف و كلید خزائن كمالات و علوم است. و مقدمه ی لازمه حتمیه ی سلوك انسانیت است». از نظر علامه طباطبائی: « زندگی انسان یك زندگی فكری است و جز با ادراك كه فكر می نامیم قوام نمی یابد و از لوازم بنای زندگی بر فكر این است كه هرچه پایبند باشیم و در هر راه رفته شده و یا ابتدائی كه قدم برداریم، زندگی پابرجا مربوط به فكر صحیح و قیم و مبتنی به آن است و به هر اندازه كه فكر صحیح باشد و از آن بهره گرفته شود، زندگی هم اقوام و استقامت خواهد داشت. (۲) تفكر تجزیه و تحلیل معلوماتی است كه ذهن اندوخته است. تفكر سیر در فراورده هایی است كه ابتدائاً برای ذهن پیدا شده است. اهل منطق فكر را چنین تعریف میكنند: فكر عبارت است از اجرای عملیات عقلی در معلومات موجود برای رسیدن به مطلوب و مطلوب همان علم به مجهول غائب است. (۳) انسان هیچ وقت خالی و فارغ از تفكر نیست، و از همین روست كه میگوئیم تفكر فطری انسان است و قرآن انسان را به روش فطری صحیح تفكری میخواند و سبك خود قرآن و سیره ی معصومین چنین است. در انسان گرایش فطری به حقیقت جوئی و كشف واقعیتها- آن سان كه هستند- ودرك حقایق اشیا وجود دارد. یعنی انسان می خواهد جهان را و هستی اشیا را آنچنان كه هستند دریابد، دعایی از حضرت محمد روایت شده است كه: 
پروردگارا موجودات را آنچنان كه هستند به ما بنمایان 
انسان به ذات خود در پی آن است كه حقایق جهان را درك كند و به راز هستی دست یابد. رفتن انسان در پی حكمت و فلسفه تلاشی است در جهت پاسخگوئی به حقیقت جوئی آدمی.(۴) براساس همین میل وگرایش است كه نفس دانائی و آگاهی برای انسان مطلوب و لذت بخش است. انسان به فطرت خود از جهل بی زار است و دوستدار دانائی و بینائی است. البته با وجود آنكه حقیقت جوئی امری فطری است اما در تمام انسانها به یك میزان نیست و در نتیجه تاثیر برخی عوامل درونی مانند نفس پرستی و خودخواهی و صفات منفی موروثی و اكتسابی و برخی عوامل بیرونی مانند القائات منفی گوناگون از طرف محیط و اجتماع ، شدت و اصالت خود را از دست میدهد و در بعضی انسانها به حداقل می رسد. 
ضرورت تعلیم و تربیت: 
تعلیم و تربیت صحیح میتواند فرد را به اوج ارزشها برساند و یا اینكه وی را به سقوط بكشاند. 
«و خداوند شما را از شكم مادرانتان بیرون آورد، در حالی كه هیچ نمی دانستید و برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد تا شكرگزار باشید.»(۶) 
از این رو مكتب اسلام برای تربیت در تمام مراحل و مقاطع زندگی دستورهای ویژهای داده است تا انسان از كدر كانون خانواده و در آغوش والدین و معلم و فرهنگ تعلیم و تربیت مناسب و لازم را ببیند و برای مراحل عالی تر زندگی انسانی آماده شود و پرورش یابد . تعلیم و تربیت از آغاز زندگی بشر بر فراز كره خاكی و تصرف او در طبیعت و تاثیر وی در جامعه وجود داشته است و همواره شناسایی نیازهای مادی و معنوی انسان و روش ارضای آنها از طریق تعلیم و تربیت به دست می آمده و به نسل بعد منتقل شده است، تا رفته رفته دامنه ی این شناخت به رشد و تكنولوژی امروز رسیده است. تعلیم و تربیت (اعم از رسمی و غیر رسمی، عمدی و غیر عمدی) نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای است در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی به شمار میآید، یعنی نقش تعلیم نه تنها در عینیت بخشیدن به زندگی مادی و معنوی فرد متوقف و محدود نمیشود، بلكه تمام شئون اجتماعی او را دربر میگیرد و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد. 
لذا مشخصه یك جامعه ی سالم و رشد یافته، تنها داشتن موقعیت جغرافیایی خوب و معادن متنوع و منابع مالی نیست بلكه نظام تعلیم و تربیت زنده و مترقی است كه انسانهایی آزاده و مستقل، خلاق، مبتكر و تلاشگر میسازد تا جامعه را در زمینه های علوم، صنایع، اقتصاد، سیاست و غیره از عقب ماندگی نجات دهند، زیرا همه ی اصلاحات و فعالیتها، به وسیله اندیشه و تلاش انسان انجام میگیرد. 
ابوحامد محمد غزالی گفته است: اگر علما و معلمان نبودند مردم همچون بهایم و چهارپایان زیست میكردند، یعنی مردم در سایهی تعلیم از مرحلهی حیوانی به مقان انسانی ارتقاء مییابند. (۷) 
پس سعادت و تكامل انسان، نیازمند تلاش و توجه و حركت است، و اگر او را رها كنند و به خود واگذارند، انحطاطش شروع میشود. 
یكی از عوامل دیگری كه ضرورت تعلیم و تربیت را شدت می بخشد، و از آن ویژگی تأثیر پذیری انسان و سرایت عقاید و عادات و به طور كلی فرهنگ یك جامعه به معاصران و نسلهای آینده است. براین اساس تاثیر تعلیم و تربیت، مثبت یا منفی در انسان جنبه ی تصاعدی می یابد و علاوه بر خانواده و فامیل میتواند جامعه ای را در عصری تحت تأثیر قرار دهد و در طول قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شود یا تمدنی را ایجاد كند و یا از بین ببرد. در زندگی معاصر دلایل فراوانی موجب شده است كه تعلیم و تربیت اهمیت بیشتری پیدا كند از جمله: 
۱- دگرگونیهای علم و صنعت و گسترش و رشد تمدن و نیاز به تخصص و مهارتها و توانایی های جدید برای داشتن روابط اجتماعی صحیح و توان رقابت و موفقیت در كار و مدیریت اجتماعی. 
۲- صنعتی شدن زندگی بشر و تغییر شیوه ی زندگی از سنتی به مدرن و لزوم یادیگری این شیوه از زندگی نحوه ی استفاده از تولیدات جدید و نتایج حاصله از علوم تجربی. 
۳- تهدید سرنوشت بشر به وسیله ی بحرانهای روحی، ضایعات اخلاقی تبلیغات گمراه كننده و نابسامانی های زجر دهنده تمدن جدید انسانی و افزایش دائمی و مستمر آنها با توجه به انعكاس سریع حوادث و ارتباطات جهانی و تبدیل شدن جهان به دهكده ی جهانی. 
۴- نارسایی های مكتب های تربیتی موجود در حل بحرانها و نابسامانی های اسفبار انسانها زیرا كه دانشمندان و فیلسوفان تربیتی امروز با تكیه بر علم تجربی و علم مداری و اندیشه های الحادی از رهنمودهای منابع آسمانی و وحی الهی محروم شده اند و نظام تربیتی با خلائی موهوم روبرو شده است. لذا یك مكتب تربیتی مبتنی بر علم و وحی و جامع و فراگیر برای نجات جامعه بشری ضرورت پیدا میكند.تعلیم و تربیت در ایران باستان: 
تمدن ایرانی تاریخی بسیار طولانی دارد و چنانكه از تحقیقات باستان شناسان و مورخان بر میآید قریب به پنج هزار سال پیش از میلاد اقوامی در فلات ایران زندگی میكردهاند كه از تمدن و فرهنگ نسبتاً پیشرفت های بهره مند بودند. اقوام آریایی نیز در حدود دو هزار و پانصد سال تا یازده قرن پیش از میلاد به این سرزمین كوچ كردند و تمدنی را بنیاد نهادند كه به تمدن آریایی معروف است. برای پی بردن به هدفها و تشكیلات و روشهای آموزش و پرورش در ایران باستان در حقیقت باید علاوه بر عقاید دینی به وضع اجتماعی و سیاسی این دوران نیز توجه داشت به علاوه باید نهاد تربیتی در را در دوره های مختلف مانند دوره ی هخامنیشی، اشكانی و ساسانی به طور جداگانه مطالعه كرد. كه پرداختن به همه ی این جزئیات، مجال و امكان نیست لذا مختصری درباره ی هدفها و سازمان و روشهای آموزش و پرورش بسنده میكنیم. 
اگر دین ایرانیان باستان را دین زرتشت بدانیم و آئینهای دیگری را نیز كه تا نفوذ اسلام در ایران به وجود آمده متاثر از دین زرتشت بشماریم، میتوانیم بگوییم درهمه ی این دوره ها نخستین آموزشگاه پس از خانواده آتشكده ها بود و پیشوایان دینی پس از پدر مادر نخستین آموزگاران به شمار می آمدند و مهمترین برنامه نیز آموزشهای دینی بود. در دین زرتشت ، را پیروزی اندیشه ی نیك، گفتار نیك و كردار نیك است كه سه اصل مهم این دین به شمار می آید. به این ترتیب هدف اصلی آموزش و پرورش آماده كردن كودكان و جوانان برای اجرای اصول سه گانه ی مذكور است. هدف دیگر آموزش و پرورش انجام وظیفه در خانه و كشور است.
تربیت در ایران باستان به سه منظور بوده است: 
۱- خدمت به اجتماع. 
۲- خدمت به خانواده و رفع مسئولیت از پدر و مادر. 
۳- بهبودی حال و برتری بر دیگران. 
بنابراین میتوان گفت كه هدف اساسی همان تربیت دینی و اخلاقی است كه به صورت انجام دادن وظایف خانوادگی و اجتماعی و پیشرفت شخصی تحقق می یابد. سازمان آموزش و پرورش در طی چندین هزار سال به یك حال نبوده است پس نمیتوان گفت كه سازمان واحدی در این دوره وجود داشته است اما خانواده و آتشكده و آموزشگاههای دربار مراكز مهم تعلیم و تربیت در این دوره به شمار می آمده اند. در دورهی ساسانی دانشگاههایی نظیر جندی شاپور نیز بر این مراكز افزوده می شود. در دانشگاه جندی شاپور كه در قرن سوم میلادی به دستور اردشیر بابكان تاسیس شد كتب علمی و ادبی را كه از هند و یونان آورده بودند به پهلوی ترجمه كردند و پزشكانی را از یونان برای تدریس در این دانشگاه به كار گماشتند. این دانشگاه تا اواخر قرن سوم هجری وجود داشت و یكی از مراكز بزرگ علمی و فرهنگی آن روزگار بود. كودك تا پنج سالگی در خانواده و در میان زنان تربیت میشد و آموزش دینی و علوم و فنون در سن هفت تا پانزده سالگی كه آن سن را تمیز عقلی می نامیدند انجام میگرفت. روش عمده آموزش و پرورش، شفاهی و حفظی و تلقینی بود و گاه نیز مطلوب نادرستی را به كودكان تلقین میكردند. به طور مثال به اطفال تلقین میشد كه شاه به خواست خدا و موهبتی الهی بر تخت سلطنت نشسته و نمایندهی او بر روی زمین است و برحسب اراده ی او امور كشوری را سامان میدهد. بنابراین همگی باید چشم بر حكم و گوش بر فرمان او نهند و او را تا حد پرستش دوست بدارند. آموزش و پرورش كه شمه ای از آن را بیان كردیم بیشك دارای محاسنی بود كه از مهمترین آنها می توان ایجاد روحیه گذشت و سعه صدر و علاقه به علوم و فنون را نام برد و این دو جنبه سبب شد كه مردم این سرزمین در دوره هایی از تاریخ، امپراطوری بزرگی را ایجاد و ارائه كنند و در پیشبرد دانش و هنر سهیم باشند. اما از سوی دیگر نظام تربیتی ایران باستان به ویژه در سالهای پیش از ظهور دین اسلام دارای عیب هایی بود كه مهم تر از همه طبقاتی بودن آموزش و پرورش و ایجاد روح فرمانبرداری از قدرتمندان و پیروی كوركورانه از حاكمان را میتوان ذكر كرد. این نوع تعلیم و تربیت همراه با ستمگریها و تندرویهای حاكمان دورهی ساسانی، به سقوط این سلسله منجر شد و ایرانیان را برای پذیرش دین جدید آماده ساخت. (۸) 
تعلیم وتربیت در اسلام: 
تعلیم و تربیت اسلامی با نزول قرآن تولد یافت و پیامبر اسلام (ص) كه پروردگار او را به نیكی تربیت كرده بود، معلم و مربی آن شد. توالی این دو رویداد میمون و مبارك پرده از یك راز برمیدارد و آن اهمیت بسیار بالا یا كلیدی بودن دو عنصر برنامه و معلم در مجموعه نظام تربیتی اسلامی است. این سخن هرگز به معنی سبك انگاشتن دیگر عناصر نیست بلكه دقیقا تأكید بر این نكته است كه این دو یعنی برنامه و معلم در حكم عود استوار این خیمه ی بلندند. معلم، نقش برگشت ناپذیر و غیر قابل انكاری در چرخه ی آموزش ایفا می كند، معلم كانونی است كه چرخه ی آموزشی بر محور آن می چرخد و قوام و دوام این چرخه به موقعیت و جایگاه معلم بستگی دارد. به همین دلیل معلم مقام رفیع وارزشمندی را به خود اختصاص داده است. از این رو در روایات و مستندات دینی ما، بر نقش معلم و جایگاه وی به طور جدی تأكید شده و كار او را همانند نقش پیامبران و مصلحان الهی شمرده اند. مسلمانان بحثهای جستجوگرایانه ی خود را از قرآن كه اولین و مهمترین سند مدون تعلیم و تربیت است آغاز كرده اند و همین منبع بود كه دروازه های علوم و دانش را در معنی عام كلمه، كه اعم از علوم شرعی و مذهبی و نیزدستاوردهای مادی و تجربی است به روی آنان گشود. مقصود آن است كه مسلمانان با الهام از قرآن و به ویژه اولین آیات وحی، در زمینه ی علوم و معارف بشری به یك بینش یا دیدگاه كاملاً تازه و بی سابقه رسیدند و آن مسأله اتحاد یا وحدت در علوم بود. در این بینش، علوم ودانش های مختلف همه از یك منبع، كه همان فیض بخشی خواست الهی است سرچشمه می گیرند؛ بنابراین نه تنها با یكدیگر در تضاد نیستند بلكه همانند هم هستند بدین سان برنامه و محتوای آموزش اسلامی متاثر از این دو عنصر یا دو مقوله از شناخت بوده و شواهد تاریخی، حداقل در قرون اولیه به خوبی موید آن است. اما برخی از ضرورتهای زمانی و مكانی و همچنین زیربنایی بودن مسائل دینی موجب شد تا این دانش در اولویت قرار گیرد و توجه بیشتری به آن مبذول شود. و بعد از آن علم حدیث و تفسیر و فقه اضافه شد و آن گاه نوبت به علوم ادبی رسید و آموزش و تدریس علوم اكتسابی اعم از نظری و تجربی به تاخیر وارد برنامه ی درسی و نظامی تربیتی اسلام شدند. و از جمله این علوم كه در اوایل ظهور اسلام به برنامه ی درسی افزوده شده است تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، اخلاق، زبان شناسی، جغرافی، منطق و جز آنها را باید نام برد. همچنین تعلیم و تربیت كه نخست درسهایی همچون فلسفه، اخلاق، روانشناسی و شاید منطق مورد بحث و دقت نظر قرار می گرفت وبه تدریج در راه دستیابی به هویت مستقل خود گام برداشت. در بحث علوم طبیعی و تجربی به عنوان جزیی از مواد درسی، ما برآنیم كه به احتمال قوی دانش شیمی زودتر از دیگر دروس وارد برنامه ی آموزشی شده و آن هم در ارتباط با حوزه ی درسی امام صادق(ع) در مدینه بوده است. پس از شیمی به تدریج دانشهای دیگری همچون ریاضیات، نجوم، فیزیك، و پزشكی در عرصه ی برنامه های آموزشی درخشیدند و نوابغ و اندیشمندان بزرگی را به سوی خود فرا خواندند. محمدبن موسی خوارزمی، محمدبن زكریای رازی، ابوعلی سینا، حسن بن هیثم، ابوریحان بیرونی، عمر خیام، بهاء الدین عاملی و دهها نام دیگر كه نه تنها تاریخ علم، كه جامعه ی انسانی وامدار آنهاست. از آن جمله اند. پیشرفت سریع مسلمانان در زمینه ی این علوم به یك معجزه شباهت داشت. «تأثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت علوم ریاضی طب و شیمی شواهد بسیار دارد حتی در قرون سیزدهم ترجمه متون اسلامی و مشروح آنها در مدارس عامی آكسفورد،با شوق و علاقه دنبال می شد
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در تعلیم و تربیت اسلامی نقطه آغاز تعلیم و تربیت ، انسان است . و هدف نهایی تربیت، شکوفایی استعدادها و کیفیات  نظری به منظور تقرب به کمال مطلوب خداست که بایستی محور همه برنامه ها و اقدامات تربیتی قرار گیرد . بنابراین ما پرورش یافتگان وارث انبیاء هستیم و سابقه درخشان فرهنگی داریم ، جاده زندگی مان از کمربندی اسلام  گذشته و ترمینال آن غنی از فرهنگ و تمدن و تربیت است ، خط سیر ما مرز جغرافیایی ندارد ، فرهنگ ما قله های قلمرو اندیشه ی نظم و انضباط را فتح نموده است ، زیرا شکوفایی استعدادها باید با برنامه مدبرانه و … دین مدارانه … زیر سایه درخت اسلام و با راهنمایی وارثان انبیاء صورت گیرد و در این مقاله سعی شده به تعلیم و  تربیت از نگاه معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران پرداخته و اصول و روش هایی که در تعلیم و تربیت باید به آن اشاره نمود و طبق آنها پیش رفت تا در تربیت آیندگان انحرافی ایجاد نشود ، اشاره شده است
کودک آدمی به سر حد کمال می رسد . که حکومت و تسلط کامل بر خویش داشته باشد ، یگانه مقصود و منظور تربیت اخلاقی و دینی آن است که انسان مالک و مختار نفس خویش گردد . و به جای آنکه اسیر و تابع هواهای نفسانی خود باشد ،  هر میل و هوس او را به طرفی بکشاند همیشه زمام امیال خود را در کف خویش داشته باشد . بنابراین باید به کودکان خود یاد بدهیم که چگونه آزادگی خود را در اسیر کردن هواهای نفسانی بجویند و برای همین است که عده ایی تربیت را فتح مداوم قیدو بندهای نفسانی تعریف کرده اند و معتقدند آدمی هنگامی که تربیت می شود که از محدودیتهای حیوانی آزاد شود .
–    کودکی به اندازه کافی محبت نبیند نمی تواند به دیگری و دیگران محبت کند و اگر اساس تعلق به دیگری نداشته باشد نمی تواند خود را دوست داشته باشد و اگر خود را دوست نداشته باشد نمی تواند کس دیگری را دوست بدارد .
تعلیم و تربیت در کلام امام خمینی ( ره )
هر اصلاحی نقطه اولش خود انسان است . اگر چناتنچه خود انسان تربیت نشود نمی تواند دیگران را تربیت کند .
–        انسان اگر تربیت بشود همه چیز عالم درست می شود .
–        همان طور یکه هر شخص و فردی موظف است که خودش را اصلاح کند موظف است که دیگران را هم اصلاح نماید .
–    تمام کتب آسمانی که بر انبیاء نازل شده است برای این بوده است که این موجودی الهی واقع بشود ، بهترین موجودات و افضل تمام خلایق بشود .
–        عالم مدرسه است و معلمین این مدرسه انبیاء و اولیا هستند .
–        در اسلام همه امور مقدمه انسان سازی است . 
–        با تربیت انسان عالم اصلاح می شود .
–        اساس عالم بر تربیت انسان است .
–    شریفترین شغل در عالم بزرگ کردن یک بچه است ، و تحویل دادن یک انسان اصلاح شده است به جامعه از این کودکهای امروز ، انسانها و دانشمندان فردا درست می شود .
اصلاح دانشگاه زمانی آسان است که فرزندانمان را از دوره دانش آموزی زیر نظر بگیریم .
مبانی تربیتی چیست ؟
مبانی یا فلسفه تربیتی اندیشمندان و صاحب نظران تعلیم و تربیت عبارت است 
ازنظر آنها در مورد جهنا و انسان ، کسانی که جهان را محدود و منحصر در آنچه خود می بینند  و حس می کنند می دانند و انسان را هم موجودی می شناسند که راست قامت است و از جهت فطری تکامل یافته تر از دیگر حیوانات می باشند . نوعی تعلیم و تربیت برای آنها مشخص است و افرادی که برای جهان آفریدگاری قائلند دیده شدنی نیست و آدم را موجودی می شناسند که تفاوت اساسی با حیوانات دارند و زندگی اش محدود به این چند سال که در نیا هست نمی باشد . نوعی  از تعلیم و تربیت را برای آنها عرضه دارند . از نظر امام رحمه الله تربیت عبارت است از (( اعتقادات من و همه مسلمین همان مسائلی است که در قرآن کریم آمده است و یا پیامبر اسلام ( ص) و یپشوایان بحق از آن حضرت بیان فرموده اند که ریشه و اصل همه آن عقاید که مهم ترین و با ارزش ترین اعتقادات ماست ، اصل توحید است . مطابق این اصل معتقدیم که خالق و آفریننده جهان و همه عوالم وجود انسان ، تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همه حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز .
–        انسان شناسی حضرت امام خمینی (ره)
در نظر امام رحمه الله انسان این هیکل موجود و این حواس وجود که احساسش می کنیم نیست . به این معنا که انسان و حیوانات مثل هم هستند ،  همه مادی هستند هم این نحوه ادراکات را دارند یک قدری هم کم یا زیاد . بعد انسان عبارت است از این موجود فعلی است که دارای این حواس است ، بعدهای دیگرش اصلا به آن توجه نشده است یا کم توجه شده . و در جای دیگر می فرماید در عالم هیچ موجودی با پایه انسان نمی رسد . انسان وادراکاتش و قابلیتش برای تربیت ، باید گفت غیر متناهی هست . در انی دو جمله آن مربی بزرگ همان طوری که هستی و جهان را به مراتب وسیعتر از آنچه بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان اظهار نموده اند ، می دید و می فهمید انسان را هم برتر و هم والاتر از آنچه عده ی زیادی از انسان شناسان و روان شناسان ملاحظه نموده اند ف معرفی می کند که نتیجه این دید وسیع و عمیق در هدفهای تربیتی آشکار می شود و ما با توجه به فرمایشات آن حضرت در می یابیم  آنچه آدمی در آغاز تولد دارد فقط توانایی و استعداد و حرکت به سوی کمال است که در او به امانت و ودیعت نهاده شده است .
انسان نظرات مستقیم دارد . یعنی حق پذیر ، واقع گرا ، پرسشگر ، آدمی دارای این نور است که اگر حقی درست برای او مطرح شود بپذیرد . تمام تلاشهای والدین مدرسه و جامعه باید کمک کند که این نور همواره باقی بماند و در وجود افراد روشنتر و فروزانتر گردد .
اصول تعلیم و تربیت از دیدگاه امام خمینی ( ره )
۱-       اصل تقدم اصلاح خود بر اصلاح دیگران :
تو اول بگو با کیان هستی                      پس آنگه بگویم که تو کیستی 
مردم فطرتا از کسی به خیر و کمال دعوت می کند ، انتظار دارند که پیشاپیش خودش به انی نکته سعادت آور عمل کند و در این راستا امام رحمه الله علیه می فرماید : اگر الگو خود صالح نباشد نمی تواند دعوت  به صلاح کند . کسی که خودش خدای نخواسته پایش را به راه کج بگذارد اگر به مردم بگوید پایت را راست بگذارگناه می کنند ، می گویند اگر پا راست گذاشتن صحیح بود خودت بگذار . و به همین ترتیب کسانی که می خواهند دیگران را در این عالم تربیت کنند باید قبلا خودشان تزکیه و تربیت شده باشند .
در روزگار ما به ویژه در مرد رفتارها ی اجتماعی و اخلاقی و آموزش های آنها دانشمندان علوم تربیتی به ترتیب غیر مستقیم و آموزش و برنامه درسی ÷نهان اشاره شده می کنند و معتقدند که معلمان کارهای خود ارزش ها و رفتارهای اخلاقی را اثربخش تر اعمال می نمایند تا با گفتار ها و سخنرانیها .
و به قول سعدی (( دو صد گفته چون نیم کردار نیست )) و بر این اساس مشکلی که در تربیت امروزی دامنگیر همه هست این است که گفتارها با کردارها صادق و هم سو نیست اگر مربی در اصلاح خویش بکوشد ، متربی حرفها و گفته های آن را بدون عیب و کم و کاست پذیرا خواهد شد . و این اصلاح است که در جامعه ریشه دوانیده و جامعه ایی عاری از هر گونه پلیدیها خواهد شد . به امید آن روز که اول خود عامل بعد دیگران را در نظر بگیریم و به این گفتار شیرین پیامبر عظیم الشان اسلام عمل نمائیم که رطب خورده کی کند منع رطب .
۲- اصل تقدم تزکیه بر نفس :
قرآن کریم هدف بعثت انبیاء را تزکیه و تهذیب نفس و تقوا می داند ، کسانی را رستگار می داند که بیش از هر چیز مراقب نفس خود باشند و حد کسی بر خلاف دستور از ایشان سر زند . و امام رحمه الله می فرماید : تربیت و تزکیه بشوید قبل از اینکه تعلیم و تعلم باشد کوشش کنید که همدوش با درس خواندن و تعلیم و تربیت باشد که او مقدم است و ما می فهمیم که علم و دانش بر کنار از تربیت و تهذیب چه بر سر انسانها در این قرآن آورده است . بر اساس سخنان ائمه و پیشوایان دینی این چنین بر می آید که قبل از وظایف معلم بر والدین وظیفه خطیری گذاشته شده است که چگونه باید تربیت و اخلاق را در جمع خانواده به متربیان آینده انی مرز و بوم یاد آوری کرد تا در نهاد آنها تناقضی به وجود نیاید و یا در جوامع امروزی ما می بینیم و مشاهده می کنیم که علم چه خدمات و رفاهی برای هممه مردم به ارمغان آورده اما اگر این علم از طرف افرادی که هی گونه افرادی که ارزش اخلاقی را در خود نداشته باشد . تولیداتی که از انی علم بدست می آید جامعه را با ناملایمات مواجهه خواهد کرد . به قول امام رحمه الله : اگر تهذیب در کار نباشد علم توحید هم به درد نمی خورد .
  • بازدید : 42 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تأسيس اسلام و مهندسي فرهنگ آن به وسيله ي رسول مكرم اسلام تنها با قرآن كريم شروع شد.
رفتار رسول مكرم اسلام صلي الله عليه و آله نيز طبق آيه كريمه ي «واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا» تنها با قرآن تطبيق داده مي شد. هرگونه رفتار فرهنگ ساز رسول خدا، هر گونه عبادت،‌هرگونه جهاد،‌ هرگونه قضاوت، هرگونه روابط فردي و اجتماعي، هرگونه اقتصاد و هر يك از شؤون حيات انساني،‌ بر اساس انديشه اي بود كه قرآن كريم مطرح مي فرمود.
رسول مكرم اسلام،‌ جامعه اي اسلامي را آنچنان تربيت كرده بود كه تطبيق تمامي اجزاء‌ و اركان فرهنگ و يكايك شؤون حيات انساني با قرآن، اساس فرهنگ جامعه ي اسلامي را تشكيل مي داد. عمل به آيه ي شريفه ي مذكور، سنت اساسي و اصلي رسول خدا صلي الله عليه و آله بود.
پس از آن حضرت نيز، شيوه ي اهل البيت آن حضرت و تمامي معصومين عليهم السلام آنگونه بود كه مبناي هرگونه رفتار فردي و اجتماعي و سياسي و نظامي و حقوقي و قضايي نه تنها در اسلام و حكومت اسلامي مي بايست با قرآن تطبيق داده مي شد،‌ بلكه مي بايست براساس آيات قرآن و متكي بر آيات قرآن باشد.
قرآن همان حبل اللهي است كه حقتعالي فرموده است محكم به آن بچسبيد و با رها كردن آن موجب تفرقه در بين جهان اسلام نشويد. آنجا كه مي فرمايد.
گويا حقتعالي مي فرمايد هرگونه برنامه ريزي اعم از اقتصاد، سياست،‌ حكومت داري، تعليم و تربيت، هنر، ورزش، بهداشت، علوم، صنعت و تجارت،‌ حقوق و قضا و عرفان و اخلاق و فلسفه و حكمت و جميع شؤون حيات انساني اگر از قرآن نشأت نگرفته باشد و با معيارهاي قرآني تطبيق نكند،‌به معناي جدايي و رها كردن حبل الله است و موجب تشتت و تفرقه جهان اسلام خواهد گشت.
كلمه ي «جميعاً» در آيه ي شريفه ي فوق به معناي تأكيد بر اجراي اين فرمان در تمامي اقشار جامعه مي باشد آيه… و اين به معناي آنست كه تطبيق رفتار جامعه با قرآن بايد در تمامي برنامه هاي جامعه و تمامي شؤون جامعه اجرا گردد. با عنايت به مفهوم عميق آيه ي شريفه ي مذكور، ريشه ي تمامي انحرافات و ضعفها و اختلافات جوامع اسلامي،‌ مشخص خواهد شد و آن عبارت است از عدم تطبيق شؤون مختلف حيات اجتماعي كشورهاي اسلامي با آيات شريفه ي قرآن.
امت رسول خدا در اجراي هر برنامه، منتظر نزول فرمان حقتعالي از طريق وحي و تبيين آن به وسيله ي آيات كريمه ي وحي شده بر رسول خدا بودند.
امت اسلام در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آموخته بودند كه هر يك از رفتار رسول خدا و تمامي مؤمنين مي بايد با آيات قرآن كريم مطابقت داشته باشد.
براساس عمل به آيه ي شريفه ي مذكور،‌ هر يك از آحاد جامعه اسلامي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اعم از وضيع و شريف و رئيس و مرؤوس، موظف بود رفتار خود را با قرآن تطبيق دهد و مطابقت رفتار خود را با قرآن در آنجا كه موجب شبهه و سؤال مي شد،‌ اثبات نمايد.
مراجعه ي مكرر خلفاي راشدين پس از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام و مشورت و استفاده از راهنماييهاي آن حضرت به همين دليل بود كه آن حضرت را در تطبيق دقيق احكام قضايي و حقوقي و اجتماعي و سياسي و فقهي و حكومتي و اقتصادي و غيره، عالم تر از ديگران مي ديدند. جامعه ي اسلامي توسط رسول خدا براساس همين آيه ي شريفه در لزوم تطبيق رفتار مسؤولين و برنامه هاي ايشان با قرآن كريم آنچنان تربيت شده بود كه صحت گفتار و رفتار مدعيان مسلماني اگرچه خليفه ي مسلمين باشند را در مطابقت گفتار و رفتار ايشان با قرآن كريم جستجو مي كرد. به همين دليل،‌خلفاي راشدين، استفاده از رهنمودهاي حضرت اميرالمؤمنين و مشورت با آن حضرت را از افتخارات خود مي دانستند و در اظهار اين افتخار،‌مباهات مي نمودند. زيرا مي دانستند كه مشورت ايشان با حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام كه طبق روايات بسيار از رسول مكرم اسلام،‌عالمترين فرد امت اسلامي بر قرآن و عالمترين ايشان در تطبيق تمامي اجزاء‌و اركان حيات انساني با قرآن كريم بود، موجب افزايش حيثيت سياسي ايشان مي گشت. 
امت اسلامي آنچنان تربيت شده بود كه حتي دلايل رفتار رسول دا را نيز در تطبيق با قرآن و معيارهاي قرآني جستجو مي كردند و حتي از شخص رسول مكرم اسلام در اين باره سؤال مي كردند.
اما متأسفانه اين سنت – يعني تطبيق تمامي شؤون حيات اجتماعي مسلمانان با قرآن – كه اساسي ركن در مهندسي فرهنگ اسلام توسط رسول مكرم اسلام و قرآن كريم مي باشد،‌در جوامع اسلامي اكنون كمرنگ شده يا به فراموشي سپرده شده است و عمل به آيات قرآن در سطح جامعه تنها به بعضي جوانب آن بسنده شده است.
خوشبختانه از افتخارات جمهوري اسلامي آنست كه در جستجو راهكارهاي اساسي و مباني اسلامي كردن برنامه هاي جمهوري اسلامي مي باشد و پرچم عمل به آيات قرآن را در جهان اسلام به اهتزاز درآورده است و محققين را در تدارك پاسخ به سؤالات بسياري كه چگونگي تطبيق شؤون مختلف حيات اجتماعي اسلام را با قرآن كريم تبيين نمايد،‌تشويق مي نمايد. چند نمونه از سؤالات مورد نياز جوامع اسلامي در زير مطرح شده است.
چگونگي اسلامي شدن آموزش و پرورش
چگونگي اسلامي شدن دانشگاه ها
چگونگي اسلامي شدن اقتصاد
چگونگي اسلامي شدن فرهنگ جامعه
چگونگي اسلامي شدن نهادهاي فرهنگي جامعه
چگونگي اسلامي شدن سياست و فعاليتهاي سياسي
چگونگي اسلامي شدن حكومت و فعاليتهاي حكومتي
چگونگي اسلامي شدن رفتار مسؤولين
چگونگي اسلامي شدن علوم
آنچه ذكر شد،‌ تنها نمونه هايي از انبوه سؤالاتي است كه حيات اسلامي و اقتدار جوامع اسلامي به تهيه ي پاسخ آن وابسته است و جمهوري اسلامي در تدارك و تهيه پاسخ و عمل به آنست و بحمدالله تاكنون به نمونه هاي عيني و عملي مهمي نيز دست يافته است.
كتاب نظريه تربيتي اسلام نيز در تدارك پاسخ به بخشي از سؤالات مذكور است و در پي آنست كه اساسي ترين راهكارها و رهنمودهاي قرآن كريم را در پاسخ به سؤالات مذكور ارائه دهد.
در اين كتاب،‌ اركان مهندسي فرهنگ در جامعه ي اسلامي از ديدگاه قرآن كريم و روايات شريفه به بحث گذاشته شده است. جهان بيني،‌عرفان،‌اخلاق، فلسفه و حكمت،‌تعليم و تربيت،‌ هنر، انسان شناسي، امامت و ولايت و ساير اركان فرهنگ از ديدگاه قرآن و روايات مطرح گشته است و دانش پژوهان و محققان را به نحو جذاب و شايسته اي به سوي تحقيق بيشتر در ساحت موضوعات فوق،‌ هدايت مي نمايد.
در اين كتاب، شيوه ي خاصي در بهره مندي از قرآن كريم بكار گرفته شده است كه موجب مي شود تا قرآن پژوهان و محققان اسلامي،‌ضرورت مراجعه به قرآن كريم و روايات شريفه را درباره ي تمامي مطالب مطرح شده احساس كرده و به آن اقدام نمايند.
آنچه از نظرات قرآن كريم و روايات در اين كتاب آمده است، تنها نمونه هايي براي آموزش و پيگيري پژوهشگران است تا با مراجعه به آيات قرآن و كتب روايي،‌انبوه آيات و روايات را در ساحت هر يك از موضوعات مطرح شده ملاحظه نمايند و به عنوان مطالعات و پژوهشهاي قرآني و روايي،‌ استخراج نمايند و در مسير كشف راهكارها و راهبردهاي قرآني و روايي مهارت يابند.
در غير اين صورت، اگر مجموعه آيات و رواياتي كه درباره ي هر يك از موضوعات مطرح شده در اين كتاب استخراج و ارائه مي گشت، حجم كتاب به چندين مجلد اضافه مي گشت و در جريان يادگيري و تدريس، زمان زيادي را به خود اختصاص مي داد كه مناسب حوصله ي قرآن پژوهان در مرحله ي فعلي نبود.
اما قرآن پژوهان با شيوه اي كه اين كتاب مي آموزد و ساير پژوهشگراني كه در ساحت معارف قرآني،‌ مشغول تحقيق مي باشند،‌ فرصت مي يابند درباره ي هر يك از ده ها عنوان مطرح شده به تحقيق بپردازند.
از نتايج به دست آمده در تحقيقات بيست و چند ساله ي اين مؤسسه،‌ اساس عقب ماندگي جوامع اسلامي ريشه در عدم تربيت و پرورش صحيح عقل و تفكر و عاطفه و اراده و عدم توجه به مركز ادراكات عالي انساني كه در قرآن كريم از آن به قلب ياد فرموده است و همچنين در عدم تبديل آموخته ها و علوم و فنون،‌به شعور و فهم عميقي است كه قرآن كريم آن را به عنوان علم حقيقي و بصيرت و نور و خرد ناب معرفي فرموده است.
بنابر دلايل فوق از ديدگاه اسلام، تربيت و پرورش،‌ مهمترين استعدادهاي انسان يعني عقل و اراده و عاطفه و تفكر و مركز ادراكات عالي انساني يعني قلب روحاني و تبديل دانش به بصيرت و شعور ، اساس مهندسي فرهنگي را تشكيل مي دهد و هرگونه طراحي و مهندسي بدون در نظر گرفتن اركان فوق، بيهوده و بي پايه خواهد بود.
  • بازدید : 68 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق ترجمه چيست؟-خرید اینترنتی تحقیق ترجمه چيست؟-دانلود رایگان مقاله ترجمه چيست؟-تحقیق ترجمه چيست؟
این فایل در ۱۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد ز یر است:
ترجمه فعاليتي است با قدمتي بسيار كه از اعصار باستان انجام مي‌گرفته اما تا پيش از عصر زبان شناسي، متون بسيار معدودي درباره آن نوشته شده و نظريه هم ساخته و پرداخته نشده است

  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بنابراین میتوان گفت كه هدف اساسی همان تربیت دینی و اخلاقی است كه به صورت انجام دادن وظایف خانوادگی و اجتماعی و پیشرفت شخصی تحقق می یابد. سازمان آموزش و پرورش در طی چندین هزار سال به یك حال نبوده است پس نمیتوان گفت كه سازمان واحدی در این دوره وجود داشته است اما خانواده و آتشكده و آموزشگاههای دربار مراكز مهم تعلیم و تربیت در این دوره به شمار می آمده اند. در دورهی ساسانی دانشگاههایی نظیر جندی شاپور نیز بر این مراكز افزوده می شود. در دانشگاه جندی شاپور كه در قرن سوم میلادی به دستور اردشیر بابكان تاسیس شد كتب علمی و ادبی را كه از هند و یونان آورده بودند به پهلوی ترجمه كردند و پزشكانی را از یونان برای تدریس در این دانشگاه به كار گماشتند
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم
این دانشگاه تا اواخر قرن سوم هجری وجود داشت و یكی از مراكز بزرگ علمی و فرهنگی آن روزگار بود. كودك تا پنج سالگی در خانواده و در میان زنان تربیت میشد و آموزش دینی و علوم و فنون در سن هفت تا پانزده سالگی كه آن سن را تمیز عقلی می نامیدند انجام میگرفت. روش عمده آموزش و پرورش، شفاهی و حفظی و تلقینی بود و گاه نیز مطلوب نادرستی را به كودكان تلقین میكردند. به طور مثال به اطفال تلقین میشد كه شاه به خواست خدا و موهبتی الهی بر تخت سلطنت نشسته و نمایندهی او بر روی زمین است و برحسب اراده ی او امور كشوری را سامان میدهد. بنابراین همگی باید چشم بر حكم و گوش بر فرمان او نهند و او را تا حد پرستش دوست بدارند. آموزش و پرورش كه شمه ای از آن را بیان كردیم بیشك دارای محاسنی بود كه از مهمترین آنها می توان ایجاد روحیه گذشت و سعه صدر و علاقه به علوم و فنون را نام برد و این دو جنبه سبب شد كه مردم این سرزمین در دوره هایی از تاریخ، امپراطوری بزرگی را ایجاد و ارائه كنند و در پیشبرد دانش و هنر سهیم باشند. اما از سوی دیگر نظام تربیتی ایران باستان به ویژه در سالهای پیش از ظهور دین اسلام دارای عیب هایی بود كه مهم تر از همه طبقاتی بودن آموزش و پرورش و ایجاد روح فرمانبرداری از قدرتمندان و پیروی كوركورانه از حاكمان را میتوان ذكر كرد. این نوع تعلیم و تربیت همراه با ستمگریها و تندرویهای حاكمان دورهی ساسانی، به سقوط این سلسله منجر شد و ایرانیان را برای پذیرش دین جدید آماده ساخت. (۸) 
تعلیم وتربیت در اسلام: 
تعلیم و تربیت اسلامی با نزول قرآن تولد یافت و پیامبر اسلام (ص) كه پروردگار او را به نیكی تربیت كرده بود، معلم و مربی آن شد. توالی این دو رویداد میمون و مبارك پرده از یك راز برمیدارد و آن اهمیت بسیار بالا یا كلیدی بودن دو عنصر برنامه و معلم در مجموعه نظام تربیتی اسلامی است. این سخن هرگز به معنی سبك انگاشتن دیگر عناصر نیست بلكه دقیقا تأكید بر این نكته است كه این دو یعنی برنامه و معلم در حكم عود استوار این خیمه ی بلندند. معلم، نقش برگشت ناپذیر و غیر قابل انكاری در چرخه ی آموزش ایفا می كند، معلم كانونی است كه چرخه ی آموزشی بر محور آن می چرخد و قوام و دوام این چرخه به موقعیت و جایگاه معلم بستگی دارد. به همین دلیل معلم مقام رفیع وارزشمندی را به خود اختصاص داده است. از این رو در روایات و مستندات دینی ما، بر نقش معلم و جایگاه وی به طور جدی تأكید شده و كار او را همانند نقش پیامبران و مصلحان الهی شمرده اند. مسلمانان بحثهای جستجوگرایانه ی خود را از قرآن كه اولین و مهمترین سند مدون تعلیم و تربیت است آغاز كرده اند و همین منبع بود كه دروازه های علوم و دانش را در معنی عام كلمه، كه اعم از علوم شرعی و مذهبی و نیزدستاوردهای مادی و تجربی است به روی آنان گشود. مقصود آن است كه مسلمانان با الهام از قرآن و به ویژه اولین آیات وحی، در زمینه ی علوم و معارف بشری به یك بینش یا دیدگاه كاملاً تازه و بی سابقه رسیدند و آن مسأله اتحاد یا وحدت در علوم بود. در این بینش، علوم ودانش های مختلف همه از یك منبع، كه همان فیض بخشی خواست الهی است سرچشمه می گیرند؛ بنابراین نه تنها با یكدیگر در تضاد نیستند بلكه همانند هم هستند بدین سان برنامه و محتوای آموزش اسلامی متاثر از این دو عنصر یا دو مقوله از شناخت بوده و شواهد تاریخی، حداقل در قرون اولیه به خوبی موید آن است. اما برخی از ضرورتهای زمانی و مكانی و همچنین زیربنایی بودن مسائل دینی موجب شد تا این دانش در اولویت قرار گیرد و توجه بیشتری به آن مبذول شود. و بعد از آن علم حدیث و تفسیر و فقه اضافه شد و آن گاه نوبت به علوم ادبی رسید و آموزش و تدریس علوم اكتسابی اعم از نظری و تجربی به تاخیر وارد برنامه ی درسی و نظامی تربیتی اسلام شدند. و از جمله این علوم كه در اوایل ظهور اسلام به برنامه ی درسی افزوده شده است تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، اخلاق، زبان شناسی، جغرافی، منطق و جز آنها را باید نام برد. همچنین تعلیم و تربیت كه نخست درسهایی همچون فلسفه، اخلاق، روانشناسی و شاید منطق مورد بحث و دقت نظر قرار می گرفت وبه تدریج در راه دستیابی به هویت مستقل خود گام برداشت. در بحث علوم طبیعی و تجربی به عنوان جزیی از مواد درسی، ما برآنیم كه به احتمال قوی دانش شیمی زودتر از دیگر دروس وارد برنامه ی آموزشی شده و آن هم در ارتباط با حوزه ی درسی امام صادق(ع) در مدینه بوده است. پس از شیمی به تدریج دانشهای دیگری همچون ریاضیات، نجوم، فیزیك، و پزشكی در عرصه ی برنامه های آموزشی درخشیدند و نوابغ و اندیشمندان بزرگی را به سوی خود فرا خواندند. محمدبن موسی خوارزمی، محمدبن زكریای رازی، ابوعلی سینا، حسن بن هیثم، ابوریحان بیرونی، عمر خیام، بهاء الدین عاملی و دهها نام دیگر كه نه تنها تاریخ علم، كه جامعه ی انسانی وامدار آنهاست. از آن جمله اند. پیشرفت سریع مسلمانان در زمینه ی این علوم به یك معجزه شباهت داشت. «تأثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت علوم ریاضی طب و شیمی شواهد بسیار دارد حتی در قرون سیزدهم ترجمه متون اسلامی و مشروح آنها در مدارس عامی آكسفورد،با شوق و علاقه دنبال می شد».(۹) 
  • بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اولين و مهمترين اصل در تعليم و تربيت، اصل فعاليت است. دانش آموز ، بايد در تمام مراحل يادگيري فعال باشد و هيچگاه منفعل و منزوي باقي نماند. بلکه در تمام زمينه ها مشارکت فعال داشته باشد تا موجب يادگيري بيشتر او گردد . بنابراين ، اصل فعاليت به نشاط فعلي دانش آموز مي پردازد.  
اصل کمال : 
ما بايد دانش آموز را از آنچه که هست ، به حد کمال برسانيم. اصل کمال به آينده کودک توجه دارد و رسيدن از نقصان به کمال است. در اينجا ، زمان حال کودک ناديده گرفته مي شود و براي رسيدن به کمال، بايد سختي ها را تحمل کند.  
دانش آموز بايد به ويژه در دوره پيش دبستاني و دبستان ، در برخي از زمينه ها به فعاليت آزاد بپردازد . او نبايد هميشه به فعاليتهاي هدايت شده بپردازد، بلکه بايد فرصت فعاليتهاي آزاد را نيز داشته باشد ، تا از طريق آزادي ، به کمال و پيشرفت نائل گردد .  

اصل سنديت : 
اصل سنديت ، در برابر اصل آزادي قرار دارد و بيانگر اين است که دانش آموز بايد در مقاطع مختلف تحصيلي ، بر اساس برنامه درسي از پيش طراحي شده، آموزش ببيند . سنديت، يعني تعليم و تربيت داراي نظام ساختاري مي باشد. مثال هاي سنديت برنامه درسي ، سنديت معلم و سنديت علم مي باشد.  
اصل تناسب وضع و عمل : 
بر مبناي اين اصل ، فعاليتهاي مربيان بايد متناسب با ميزان رشد فکري، عاطفي ، ذهني ، اجتماعي و نيازهاي فراگيران باشد .  
يکي از مربيان معروف آلماني به نام استنبرگ گفته است : 
فعاليتهاي مربيان بايد منطبق بر وضعيت عقلاني، عاطفي، اجتماعي، درجه رشد ذهني و ميزان درک و تجارب گذشته دانش آموز باشد و نيازها و علائق دانش آموز، اساس عمل مربي قرار گيرد .  
اصل تفرد : 
در آموزش بايد به تفاوتهاي فردي و وضعيت دانش آموز توجه کرد و نبايد نسبت به همه فراگيران يک نگاه کلي داشت. همه بايد در جهت رشد همگام با وضع موجود خود، تشويق شوند. در تعليم و تربيت، دانش آموز بايد منفرد و مشخص بوده، با ديگري تفاوت داشته باشد و در نتيجه، آموزش و پرورش فردي و تفرد مدنظر مي مي باشد.  
اصل اجتماع : 
در تعليم و تربيت ، فراگيران بايد اجتماعي و اجتماع پذير شوند و با ارزشها و هنجارهاي اجتماعي آشنا گردند. بر اساس اين اصل، دانش آموز بايد از اهداف فردي چشم پوشي کرده، به اهداف گروهي بينديشد و به دنبال منافع اجتماعي باشد. به همين دليل، اين اصل در مقابل اصل تفرد قرار مي گيرد. 
اصول تعليم و تربيت، اصول موضوعه هستند. اين اصول، در علوم ديگر شکل مي گيرند و در تعليم و تربيت به کار گرفته مي شوند. 
مباني اصول تعليم و تربيت، روانشناسي رشد، روانشناسي يادگيري (قوانين و قواعد يادگيري )، جامعه شناسي فرهنگي و مباحث ديني مي باشد.  
تعليم و تربيت به عنوان يک علم ( علوم تربيتي ) داراي مباني و علوم پايه است . مباني آن به دو قسمت تقسيم مي شود : 
۱-مباني علم که مشتمل بر سه شاخه است : 
الف ) مباني زيست شناختي 
ب ) مباني جامعه شناختي 
ج ) مباني روانشناختي  
۲-مباني فلسفي که شامل فلسفه و اخلاق مي باشد 
مباني زيست شناختي، به اندام داشن آموز بر مي گردد. براي مثال، پرورش ماهيچه ها و عضلات بزرگ و کوچک دانش آموز را مورد توجه قرار مي دهد. 
در مباني جامعه شناختي، به مطالعه تأثير گروهها، فرهنگ، عوامل اجتماعي و تشخيص رفتار دانش آموز در دوره پيش دبستاني و دبستان پرداخته مي شود. 
در مباني روانشناختي، به مطالعه ماهيت انسان، انگيزه خواهي، انگيزه يادگيري، نيازها، علائق فرد و ارتباط روانشناختي آنها پرداخته مي شود. در اينجا، هر چه ما خودپردازنده مثبت دانش آموز را بيشتر تقويت کنيم، به همان نسبت، انگيزه يادگيري وي قوي تر مي گردد. 
مباني فلسفي، در مورد ارزش ها و اهداف تعليم و تربيت به مطالعه مي پردازد. برخي معتقدند که مباني فلسفي، از ساير مباني علمي مهمتر مي باشند، زيرا اهداف، فقط در فلسفه تعليم و تربيت مورد بررسي قرار مي گيرند و تعليم و تربيت بدون غايت ، ممکن نيست . در تعليم و تربيت، انتقال ارزشها از اهميت بسزايي برخوردار است و هدف ، تشکيل يک نظام ارزشي در فرد مي باشد . اما بحث درباره اينکه ارزشها کدامند ؟ چه منابعي دارند ؟ چگونه شکل مي گيرند ؟ چگونه انتقال داده مي شوند ؟ و … ، در مباني فلسفي مورد مطالعه و پژوهش قرار مي گيرد. 
به طور کلي، مباني ذکر شده، کاربرد بسياري در تعليم و تربيت دارند. براي مثال، چنانچه در صدد تغيير رفتار دانش آموز پيش دبستاني باشيم، با استفاده از تحقيقات جامعه شناسي، مي توان با بهره جويي از گروه به عنوان وسيله تغيير رفتار ، اقداماتي را در اين زمينه انجام داد. 
به طور مثال ، اينکه در هر مرحله اي ، تفکر و شناخت کودک در چه حدي قرار دارد و چه نوع مطالب و آموزشهايي براي وي مثمر ثمر مي باشد، از طريق روانشناسي رشد مشخص مي گردد . 
بر اساس تحقيقات روانشناسان ، تفکر دانش آموز پيش دبستاني، تفکر انضمامي است. کلمه انضمام به معني منضم و پيوسته به يک شيئ حسي مي باشد. تفکر کودک در دوره پيش دبستاني، در هم آميخته بوده، منطقي نيست و فقط به يک جنبه از مسائل يا اشياء مي انديشد. در اين دوره، چنانچه يک مجموعه در اختيار کودک قرار گيرد، وي تنها به يک بُعد و ويژگي آن توجه مي کند و از دريافتن تمام ويژگيهاي شيئ ناتوان است. هنگامي که کودک به بُعد ديگر شيئ توجه کند ، بُعد اولي را فراموش مي کند . بنابراين ، تفکر کودک پيش دبستاني ، تفکري در هم آميخته و عاري از مناسبات و روابط است .  
 
نقش علائق و رغبتها در تقويت کودک پيش دبستاني 
يکي از مفاهيم بسيار کليدي در تعليم و تربيت، علاقه و رغبت است. مي توان گفت که اين دو مسأله، اهرم فعاليتهاي تعليم و تربيت محسوب مي شوند .  
به طور کلي ، رغبتهاي کودک را مي توان به چند دسته تقسيم بندي نمود: 
۱-علائق بي واسطه : 
ما به خاطر يک امر ديگر ، به مورد يا پديده اي علاقه پيدا نمي کنيم ، بلکه واسطه علاقه ما چيز ديگري نيست. براي مثال، فقط بخاطر درس خواندن به آن – درس خواندن – علاقه داريم.  
۲-علائق با واسطه : 
علاقه به هدف يا موردي به خاطر کسب پاداش و تقويت است . به طور معمول ، علائق در تعليم و تربيت با واسطه هستند و بايد به سوي علائق بي واسطه سوق داده شوند ، يعني علائق آموزش و پرورش بايد علائق بي واسطه و محرکه باشند . 
به گفته يکي از دانشمندان فرانسوي، علاقه بايد سر تا سر وجود دانش آموز را به شعله آتش تبديل کند، يعني بتواند در وجود وي وارد شده و اشتياق پديد آورد ، اين علاقه، علاقه محرک است. 
در دوره پيش دبستاني، علائق بسيار محدودند و کودکان تنوع علائق بزرگسالان را ندارند. در عين حال، علائق ذاتي و طبيعي هستند و بايد آنها را اساس تعليم و تربيت پيش دبستاني قرار داد. 
  • بازدید : 34 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

علوم متعددي كه اخلاق انسانها را از جهات و حيثيات گوناگون مورد كنكاش و بررسي قرار داده‌اند به قرار ذيل مي باشد :
۱-علم اخلاق      2-فلسفه علم اخلاق ۳-تعليم و تربيت   4-اخلاق توصيفي      5-فرا‌اخلاق ۶-اخلاق هنجاري   7-فلسفه اخلاق  
معناي لغوي اخلاق : 
با توجه به صفات و خصوصيات مختلف انسانها از قبيل شجاعت ، امانتداري ، سخاوت يا زذلي و بخل و خيانت مي توان دريافت كه در بعضي از انسانها اين صفات بگونه اي پايدار و راسخ است كه معمولاً كارهاي متناسب و مطابق با آن صفات را بدون تامل و تفكر به سادگي انجام مي دهند . آن صفات در آنها ملكه شده است و گاهي بعضي ديگر گاه گاهي به اين صفات متصف مي شوند و احياناً با تامل در اطراف آن كار ، خود را به انجام آن وادار مي كنند . 
خلق در لغت به معناي صفت پايدار و راسخ يعني ملكه است و اخلاق به مجموعه اينگونه صفات اطلاق مي شود . معناي لغوي اخلاق تنها اختصاص به صفات نيكو و پسنديده نداشته است ، بلكه شامل صفات زشت و زيبا هم مي‌شود . همانطور كه بعضي از انسانها داراي خلق نيك و سخاوتمند و برخي ديگر گرفتار خلق ناپسند بخل مي باشند .  
فلسفه علم اخلاق به مباحثي نظير تاريخچه علم اخلاق و تحولات آن و هدف از علم اخلاق و فايده آن و علماي بزرگ اين علم و مسائلي از اين دست مي پردازد . در تعليم و تربيت شيوه هاي علمي آراسته شدن به صفات نيكو و پسنديده و دفع رذايل و صفات ناپسند مورد بحث واقع مي شود . 

اخلاق توصيفي :
درصد توصيف و گزارش اخلاقيات افراد جوامع اديان و مكاتبات خاص مي باشد . 
فرا اخلاق : 
در علم اخلاق قضايايي مانند ظلم كار ناپسندي است . شجاعت و سخاوت از صفات خوب هستند . در امانت نبايد خيانت كرد . در فرااخلاق به بررسي كل مفاهيم ظلم شجاعت سخاوت پرداخته مي شود . 

اخلاق هنجاري : 
شامل ۲ بخش است : بخش اول از معيارهاي كلي اخلاقي صحبت مي كند و اينكه خوبها و بديهاي كلي چيست ؟ معيار كار درست كدام است و خوبي و درستي چه رابطه اي با هم دارند . پاسخ اين سوالات بررسي مي شود . 
در بخش دوم از خوبي و بدي و درستي و نادرستي و اخلاق بودن يا غير اخلاقي بودن افعال خاص سخن مي گويد مثل اينكه آيا خيانت بد است . پرسش نخست از معيار كلي خوبي و بدي و درستي و نادرستي افعال بحث مي كند و بخش دوم مصاديق آن معيار كلي را تشخيص مي دهد . در بخش نخست تقدم منطقي بر بخش دوم را دارد . زيرا مبادي تصديقي آن را فراهم مي كند . 

فلسفه اخلاق : 
مجموعه مطالعات فلسفي درباره اخلاق است و از اين رو فرا اخلاق و اخلاق هنجاري را در برمي گيرد .  

اهميت فلسفه اخلاق و تزكيه : 
بر كسي پوشيده نيست اصلاح انسانها و جوامع مختلف و نجات آنها از مشكلات و مفاسد اجتماعي جنگ و خونريزي ها و … تنها در پرتو ترويج اخلاق صحيح و دعوت انسانها به آراسته شدن فضايل اخلاقي ميسر است ولي اين هدف اساسي و والا وقتي محقق خواهد شد كه اخلاق صحيح از اخلاق ناصحيح و نيز مباني اخلاق صحيح مورد بحث واقع شود و بطور عقلاني تبيين شود . 
پيامبر گرامي اسلام نيزهدف خود را از بعثت ، تتميم مكارم اخلاق ذكر نموده است . 
(بعثت لاتمم مكارم الاخلاق) من براي اتمام فضايل اخلاق مبعوث شده ام .  
علم اخلاق : 
علم اخلاق از صفات فاضله و رذيله خوب و بد كه از طريق كارهاي اختياري و ارادي انسان قابل كسب هستند بحث مي كند . و چنين صفاتي موضوع علم اخلاق مي باشند به نظر عالمان اخلاق مسلمان ، هدف علم آراستن نفس به خلقهاي پسنديده است و فعل پسنديده و كار نيك در واقع وسيله اي براي تحقق صفات راسخ نيكو در جان آدمي است . اين ديدگاه ريشه در انسان شناسي خاص اين عالمان دارد كه گوهر وجود آدمي را نفس و روح او دانسته و كمال انسان را نيز به كمالات روحي او مي داند . 
اما برخي از عالمان مغرب زمين علم اخلاق را مربوط به رفتار آدمي دانسته اند نه سجايا و صفات باطني او . 
فولكيه مي گويد : «علم اخلاق عبارت است از مجموع قوانين رفتار كه انسان با عمل به آن مي تواند به هدفش نائل آيد .  
ژكس مي گويد : «علم اخلاق عبارت است از تحقيق در رفتار آدمي بدان گونه كه بايد باشد.» 
غايت انسان : 
ارسطو غايت انسان را در سعادت مي داند و مي گويد سعادت توسط فضيلت حاصل مي شود و فضيلت انسان اين است كه وظيفه خود يعني فعاليت نفس را به موافقت با عقل به بهترين وجه انجام دهد و علم اخلاق عبارت است از اينكه بدانيم براي اينكه فعاليت نفس به موافقت عقل انجام گيرد ؛ در احوال و موارد مختلف عمل انسان چه بايد باشد . يعني درچه وقت و درچه مورد و چگونه نسبت به كه و براي چه بايد عمل كند .  

فضيلت : 
سقراط نخستين كسي است كه مساله تعاريف كلي را در ارتباط با فضايل اخلاقي مطرح كرد . او معتقد بود كه هر كس بيش از آنكه جوياي منافع خود باشد بايد جوياي فضيلت و حكمت باشد و لذا درصدد تعريف مفهوم خوب ، حكم ، فضيلت و امثال آن بود رابطه ميان معرفت و فضيلت ، مشخصه اخلاق سقراط است . او معرفت و فضيلت را يكي مي دانست به اين معنا كه شخص عاقل كه مي داند حق چيست به آنچه حق است عمل مي كند و هيچ كس دانسته از روي قصد ، مرتكب بدي نمي شود . هيچ كس شر را به عنوان شر انتخاب نمي كند .  

مفاهيم اخلاقي و ويژگي هاي آن : 
مفاهيم كلي كه در علوم مختلف به كار مي روند سه دسته اند . ۱-مفاهيم ماهوي ۲-مفاهيم فلسفي ۳-مفاهيم منطقي . 

۱-مفاهيم ماهوي : 
دسته اي از مفاهيم كلي هستند كه ذهن به صورت خودكار از موارد خاص انتزاع مي كند و بيانگر چيستي اشياء واقعي هستند مانند مفاهيم سفيدي ، انسان ، درخت . 

۲-مفاهيم فلسفي : 
مفاهيمي هستند كه ذهن انسان پس از ملاحظه و مقايسه ميان دوشي آن را بدست مي آورد مانند مفاهيم علت و معلول و وجوب و امكان . اين دسته از 
مفاهيم به امور واقعي نسبت داده مي شوند . 

۳-مفاهيم منطقي : 
مفاهيمي هستند كه تنها بيانگر خصوصيات مفاهيم ذهني بوده و هيچگاه به امور خارج از ذهن نسبت داده نمي شوند . مانند مفاهيم جزئي و كلي .  
به كار برده شده در جملات اخلاقي ۲ نوعند : 
۱-مفاهيمي كه محمول جملات اخلاقي را تشكيل مي دهند مانند مفاهيم حسن و قبح و درست و نادرست وظيفه تكليف و مسئوليت .
۲-مفاهيمي كه موضوع جملات اخلاقي واقع مي شوند مانند مفاهيم عدل – ظلم – راستگويي – غضب – موضوع جملات اخلاقي را مي توان فلسفي ناميد چون پس از ملاحظه رابطه افعال اختياري انسان با امري واقعي ، از آن افعال انتزاع شده و به‌انها نسبت داده مي شوند . اما محمول جملات اخلاقي بايد و نبايد و حسن و قبح و خوبي و بدي است كه مورد افعال اختياري انسان به كار مي روند و بيانگر آن هستند كه بعضي از اين افعال متناسب با هدف و مطلوب اصلي اخلاق هستند و بعضي ديگر با ان مغايرت دارند از آنجا كه اين تناسب و تغاير ، رابطه اي واقعي ميان افعال و اهداف موردنظر اخلاق است مي توان گفت اين مفاهيم چون از طريق مقايسه بدست آمده اند و نيز به دليل اينكه داراي منشاء انتزاع واقعي مي باشند از قبيل مفاهيم فلسفي هستند . 

عتیقه زیرخاکی گنج