• بازدید : 38 views
  • بدون نظر
آدمي از همان بدو تولد در يك محيط اجتماعي قرار مي‌گيرد كه اين محيط در فرد به همان اندازه موثر است كه محيط طبيعي و فيزيكي در دگرگوني و تغيير وجودي فرد نقش دارد. زيرا نه تنها او را به بازشناسي واقعيات ملزم مي‌سازد بلكه نظام يا سيستمي ساخته و پرداخته از نشانه‌ها و علائم را نيز براي وي فراهم مي‌كند كه افكار و انديشه و هيجانات و عواطف دروني فرد را تغيير مي‌دهد و روش‌هاي تازه‌اي به او ارائه مي‌دهد و يك رشته از فرايض و تكاليف بي‌شماري را به وي تحميل مي‌كند.تحقيقات نشان داده است كه عواملي غير از هوش يا استعداد در موفقيت افراد دخالت دارند از جمله اين عوامل مي‌توان هوش هيجاني را نام برد، هوش هيجاني نوعي هوش درون‌فردي است و شامل ويژگي‌هايي مانند توانايي تهييج و برانگيختن خود، استقامت و پايداري در مقابل شكست، از دست ندادن روحيه، پس راندن افسردگي و ياس در هنگام تفكر، همدلي، صميميت و اميد داشتن است . افرادي كه از لحاظ هيجاني باهوش هستند حالت‌هاي هيجاني خود را به نحو صحيح درك و ارزيابي مي‌نمايند. آن‌ها مي‌دانند چگونه و چه وقت احساسات خود را بيان نمايند و به نحو موثري خلق خود را تنظيم مي‌نمايند. اين افراد از لحاظ اجتماعي نيز كارآمد مي‌باشند. اين كه هيجان‌ها تا چه حدي توانايي تفكر و برنامه‌ريزي كردن براي حل مشكلات يا بهبود در روابط به كار گرفته مي‌شوند مشخص مي‌كند كه شناخت هر فرد از توانايي‌هاي خود، چقدر است و به اين ترتيب نحوه عملكرد شخص را در زندگي مشخص مي‌كند. كشف‌هاي اخير دنياي علم نيز به قدرت مغز و خاصيت اثرپذيري آن، يعني توانايي در زمينه قدرتمند و باهوش‌تر شدن، حفظ محركات ذهني در بلند مدت اشاره دارند. ديويي تفكر را جرياني مي‌داند كه در آن فرد كوشش مي‌كند مشكلي را كه با آن روبرو شده است مشخض سازد و با استفاده از تجربيات قبلي خويش به حل آن اقدام كند. علاوه بر اين انسان‌ها به طور طبيعي با دنياي خودنقادانه رابطه برقرار مي‌كنند يعني اهل تحقيق و بررسي هستند نه اين كه هر آنچه به آن‌ها گفته مي‌شود را قبول كنند. تفكر انتقادي از جمله شيوه‌هاي تفكر است كه به توانايي‌هاي فكري افراد از جمله تحليل، تركيب، قياس، نقد و انتقاد خلاقانه تجارب به موقعيت‌هاي جديد كمك مي‌كند و به معناي شكايت از يك موقعيت يا پديده نيست بلكه به معني تيزبيني است و در واقع به دسته‌اي از امور كه با جريان تفكر سنجيده و منطقي منجر مي‌شود، ارتباط دارد. 
فلاسفه و دانشمندان در طول تاريخ عمدتاً بر هوش تحليلي تكيه داشته و آن را تحسين كرده‌اند، از نظر آن‌ها هيجان به عنوان يك عنصر پر هرج و مرج، اتفاقي، غيرعقلاني، ناپخته و تا حدي مخرب و راهنمايي خطاپذير براي عملكرد انسان مي‌باشد. به طوري كه پابليوس سيروس مي‌نويسد «بر احساسات خود حكمراني كن، نگذار احساسات تو بر تو غلبه و حكمفرمايي كند». اما امروزه بر اهميت روانشناختي هيجان تاكيد زيادي مي‌شود و اين ايده كه هيجان ساير توانايي‌هاي شناختي را تقويت مي‌كند نه اين كه مانع آن‌ها باشد، مورد پذيرش قرار گرفته است. علاوه بر اين بسياري ازمحققان معتقدند كه هيجان منبع اوليه انگيزش است  و تجربه‌هاي هيجاني اطلاعات مهمي درباره محيط و موقعيت فراهم مي‌آورد كه اين اطلاعات قضاوت‌ها، تعميم‌ها، اولويت‌ها و فعاليت‌هاي شخصي را شكل مي‌دهد.  اين ايده كه هيجان نه تنها در فعاليت‌هاي هوشمندانه بلكه در موفقيت زندگي نيز تاثير دارد به طور چشمگيري در قلمرو و هوش هيجاني ظاهر شده است.تئوري هوش هيجاني ديدگاه جديدي درباره پيش‌بيني عوامل موثر بر موفقيت و همچنين پيشگيري اوليه از اختلالات رواني فراهم مي‌كند كه تكميل كننده علوم‌شناختي، علوم اعصاب و رشد كودك است. قابليت‌هاي هوش هيجاني براي خودگرداني هيجاني و تدبر ماهرانه روابط بسيار با اهميت هستند. مفهوم هوش هيجاني را مي‌توان در موقعيت‌هاي آموزشي مانند دانشگاه‌ها، مدارس و غيره براي كمك به روانشناسان و مشاوران در شناسايي دانش‌آموزان و دانشجوياني كه نمي‌توانند به طور موثر و مكفي با نيازهاي تحصيلشان كه ممكن است به اخراج از مدرسه يا احتمالاً مشكلات هيجاني بينجامد به كار برد. مربيان بزرگ تفكر را هم مبنا و اساس تعليم و تربيت قرار مي‌دهند و رشد استعداد تفكر را هدف عمده مؤسسات تربيتي مي‌دانند. آن‌ها معتقدند كه هوش استعدادي عقلاني است و تفكر كار هوش يا عقل است اگر هوش يا عقل امري بالقوه باشد پس ما صرفاً در طريق پرورش تفكر مي‌توانيم هوش را به گيريم و آن را از قوه به فعل درآوريم . هر فعاليت علمي و تحقيقي بايد دو تأثير در انسان به وجود آورد يكي اين كه بينش و بصيرت به انسان بدهد و ديگر اين كه راه حل‌هاي فني براي غلبه بر مشكلات در اختيار او قرار دهد . در جريان يادگيري نيز تعقل جزء اركان اصلي به شمار مي‌رود. فهم به معناي درك رابطه عنوان يا مطلب، درك رابطه اجزاء مطلب با هم و هر جزء به كل مطلب و به طور كلي قدرت ارائه تصويري كامل از موضوع ارائه شده است . يادگيرنده در اين جريان به تحليل موضوع و بررسي اجزاء آن مي‌پردازد. او علاوه بر تحليل به تركيب اجزاء با هم مبادرت نموده از اين طريق بهتر موضوع ارائه شده را درك مي‌كند. توجه به شناخت بستر ذهني افراد و توانايي‌هاي آن‌ها در تفكر انتقادي به شهروندان دیدی نقاد وجامع نسبت به کلیه ابعاد اجتماعی،فردی،اقتصادی،سیاسی و… داده و آنها را با اصول بنيادي دموكراسي آشنا مي‌كند. براي اينکه نسلي پويا و تلاشگر در پيشبرد ثبات و دوام جامعه تربيت شود، بايد دانش‌آموزان شيوه‌هاي قضاوت درباره جامعه و تفكر در مورد زندگي خويش و ديگران را بياموزند. 

عتیقه زیرخاکی گنج