• بازدید : 73 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بعضى گفته اند: چند روزى به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) وحى نشد، به طورى كه مردم گفتند خدا با او وداع كرده ، در پاسخشان اين سوره نازل شد و خداى تعالى به اين وسيله آن حضرت را شاد كرد، و در سوره مورد بحث ، هم احتمال مكى بودن هست و هم مدنى بودن .
وَ الضحَى وَ الَّيْلِ إِذَا سجَى

اين دو آيه سوگند به ضحى و به ليل است ، و كلمه ((ضحى )) به طورى كه در مفردات آمده به معناى گسترده شدن نور خورشيد است . ولى بعدها آن زمانى را كه نور خورشيد گسترده مى شود نيز ضحى ناميدند، و مصدر ((سجو)) كه فعل سجى مشتق از آن است ، وقتى در كلمه ليل استعمال مى شود، معناى سكونت و آرامش شب را مى دهد، پس ((سجوالليل )) آن هنگامى است كه ظلمت شب همه جا را فرا گيرد.
((توديع )) كه مصدر فعل ((ودع )) است به معناى ترك است ، و كلمه ((قلى )) – به كسره قاف – به معناى بغض و يا شدت بغض ‍ است ، و اين آيه جواب دو سوگند اول سوره است ، و مناسبت نور روز با مساءله وحى ، و تاريكى شب با انقطاع وحى بر كسى پوشيده نيست .
وَ لَلاَخِرَةُ خَيرٌ لَّك مِنَ الاُولى

اين آيه در معناى ترقى دادن مطلب نسبت به مفاد آيه قبل است ، و مفاد آيه قبلى موقف كرامت و عنايت الهى را براى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) اثبات مى كرد، در اين آيه مى فرمايد تازه زندگى دنياى تو با آن كرامت و بزرگى كه دارى ، و با آن عنايتى كه خداى تعالى به تو دارد در برابر زندگى آخرتت چيزى نيست ، و زندگى آخرت تو از دنيايت بهتر است .
وَ لَسوْف يُعْطِيك رَبُّك فَترْضى

اين آيه شريفه آيه قبل را تثبيت مى كند و مى فرمايد: در زندگى آخرت خداى تعالى آنقدر به تو عطا مى كند تا راضى شوى ، هم عطاى خدا را مطلق آورده ، و هم رضايت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۵۲۳
ولى بعضى از مفسرين گفته اند: اين آيه ناظر است به هر دو زندگى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، هم به زندگى دنيائى اش ، و هم به زندگى آخرتيش .
مقصود از اينكه خطاب به پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمود خدا تو را ((يتيم )) و((ضالّ)) يافت . چند وجه در اين باره
أَ لَمْ يجِدْك يَتِيماً فَئَاوَى

اين آيه و دو آيه بعدش به بعضى از نعمت هاى بزرگى اشاره مى كند كه خداى تعالى به آن جناب انعام كرده بود، آرى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هنوز در شكم مادر بود كه پدرش از دنيا رفت ، و دو سال بود كه مادرش درگذشت ، و هشت ساله بود كه كفيل و سرپرستش و جدش عبد المطلب از دنيا رفت ، كه از آن به بعد در تحت تكفل عمويش ‍ ابو طالب قرار گرفت .
بعضى گفته اند: مراد از يتيم در اين آيه پدر مرده نيست ، بلكه منظور بى نظير بودن است همچنان كه در بى نظير را هم در يتيم مى گويند، و معناى اين آيه اين است كه : مگر نبود كه خدا تو را فردى بى نظير از بين مردم دانست ، و در نتيجه مردم را دور تو جمع كرد؟
وَ وَجَدَك ضالاًّ فَهَدَى

مراد از ((ضلال )) در اينجا گمراهى نيست بلكه مراد عدم هدايت است ، و منظور از هدايت نداشتن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، حال خود آن جناب است ، و يا صرفنظر از هدايت الهى مى خواهد بفرمايد اگر هدايت خدا نباشد تو و هيچ انسانى ديگر از پيش ‍ خود هدايت نداريد مگر به وسيله خداى سبحان ، پس رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) هم نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خدا ضاله و بى راه بود، هر چند كه هيچ روزى از هدايت الهى جدا نبوده و از لحظه اى كه خلق شده بود ملازم با آن بود، در نتيجه آيه شريفه در معناى آيه زير است ، كه مى فرمايد: ((ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان ))، و از همين باب است كلام موسى كه بنا به حكايت قرآن كريم از آن جناب گفته بود: ((فعلتها اذا و انا من الضالين ))، يعنى هنوز به هدايت رسالت اهتداء نشده بودم .
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۵۲۴
نقل اقوال مفسرين در مراد از ضلالت در آيه شريفه
قريب به اين معنا گفتار بعضى از مفسرين است كه گفته اند: مراد از ضلالت ، از دست دادن علم است ، همچنان كه در آيه ((ان تضل احديهما فتذكر احديهما الاخرى ))، ضلالت به اين معنا آمده ، و مويدش آيه زير است كه مى فرمايد: ((و ان كنت من قبله لمن الغافلين )).
بعضى ديگر گفته اند: معنايش اين است كه خدا تو را در بين مردم گمشده يافت ، مردم تو را نمى شناختند، و قدرت را نمى دانستند، و او مردم را به سوى تو و اينكه چه كسى هستى دلالت و هدايت كرد.
بعضى ديگر گفته اند: اين آيه به گم شدن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در راه هوازن و مكه اشاره دارد، آن زمان كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) در دامن حليمه سعديه دختر ابى ذويب بود، و حليمه به طورى كه در روايت آمده مى خواست وى را به جدش عبد المطلب برساند، در بين راه متوجه شد كه محمد (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نيست .
بعضى ديگر گفته اند: اشاره است به آن واقعه اى كه در كودكى آن جناب رخ داد، و در دره هاى مكه گم شد.
و بعضى آيه را اشاره به داستان گم شدنش در راه شام دانسته اند كه با عمويش ابو طالب در كاروان ميسره غلام خديجه به شام مى رفت ، و در بين راه ناپديد شد.
و بعضى ديگر وجوه ديگرى ذكر كرده اند كه ضعفش براى هر خواننده اى روشن است .
وَ وَجَدَك عَائلاً فَأَغْنى

كلمه ((عائل )) به معناى تهى دستى است كه از مال دنيا چيزى ندارد، و رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) همينطور بود، و خداى تعالى او را بعد از ازدواج با خديجه دختر خويلد (عليهاالسلام ) بى نياز كرد، و خديجه تمامى اموالش را با همه كثرتى كه داشت به آن جناب بخشيد.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۵۲۵
تو يتيم بودى و درد يتيمى كشيده اى ، پس بر يتيم قهر مكن . تهيدست بوده اى و طعمفقر چشيده اى ، پس سائل را از خود مران و…
ولى بعضى گفته اند: مراد از اغناء، استجابت دعاى آن حضرت است .
فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلا تَقْهَرْ

راغب مى گويد: كلمه ((قهر)) به معناى غلبه كردن بر كسى است ، اما نه تنها غلبه كردن ، بلكه غلبه توام با خوار كردن او، و قهر به يك يك اين دو معنا هم گفته مى شود.
وَ أَمَّا السائلَ فَلا تَنهَرْ

كلمه ((نهر)) كه مصدر فعل نهى ((لا تنهر)) است ، به معناى زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است .
وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّك فَحَدِّث

كلمه ((تحديث )) كه مصدر فعل امر ((حدث )) است ، وقتى در نعمت بكار رود تحديث نعمت به معناى ذكر و ياد آورى و نشاندادن آن است ، حال يا به زبان و يا به عمل ، و اين عمل شكر نعمت است ، و اوامر و نواهى اين چند آيه يعنى خوار نكردن يتيم ، و نرنجاندن فقير، و نشاندادن نعمت ، دستور به همه مردم است ، هر چند كه خطاب متوجه به شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) شده .
و اين آيات سه گانه به خاطر اينكه حرف ((فاء)) در ابتداى آيه اولى در آمده نتيجه گيرى از آيه قبل است كه عنايات الهى نسبت به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مى شمرد، گويا فرموده : تو طعم ذلتى را كه يتيم مى چشد چشيده اى ، و ذلت و شكسته شدن دل او را احساس كرده اى ، پس هيچ يتيمى را خوار مشمار، و مال او را هم خوار مدار و در آن تجاوز مكن ، و نيز تو تلخى گمراهى و احتياج به هدايت را، و تلخى فقر و تهى دستى را درك كرده اى ، پس هيچ سائلى را كه از تو مى خواهد حاجتش را بر آورى از خود مران ، حاجتش اگر هدايت است و اگر معاش است برآور، و تو طعم انعام خدا را بعد از فقر و تهى دستى چشيده اى ، و ارزش جود و كرم و رحمت خدا را مى دانى ، پس نعمت او را سپاس گوى ، و همه جا نعمتش را يادآور شو، و از مردم پنهانش  مدار.
بحث روايتى
در تفسير قمى در ذيل آيه ((و الضحى )) امام فرموده : ضحى به معناى بلند شدن نور خورشيد است ، ((و الليل اذا سجى )) يعنى شب در هنگامى كه همه جارا تاريك كند.
بحث روائى
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

درباره شاءن نزول آيه اول گفته اند گروهى از ياران پيامبر خدمتش آمدند و عرض كردند: حكم شراب و قمار را كه عقل را زائل و مال را تباه مى كند بيان فرما! آيه نخست نازل شد و به آنها پاسخ داد. و در شاءن نزول آيه دوم در تفسير قمى از امام صادق (عليه السلام ) و در مجمع البيان از ابن عباس چنين نقل شده است : هنگامى كه آيه ((و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن )) (و به مال يتيم جز به بهترين طريق نزديك نشويد)   و آيه ((ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا)) (كسانى كه اموال يتيمان را از روى ظلم و ستم مى خورند، تنها آتش مى خورند و به زودى به آتش سوزانى مى سوزند))   نازل شد، كه در آن از نزديك شدن به اموال و دارايى يتيمان مگر در صورتى كه براى آنان نفعى داشته باشد، و نيز از خوردن اموال آنان نهى شده ، مردمى كه يتيمى در خانه داشتند، از كفالت وى فاصله گرفتند و او را به حال خود گذاشتند، و حتى گروهى آنان را از خانه خود بيرون كردند، و آنها كه بيرون نكردند
((ميسر)) از ماده ((يسر)) گرفته شده كه به معنى سهل و آسان است ، و از آنجا كه ((قمار)) در نظر بعضى از مردم وسيله آسانى براى نيل به مال و ثروت است به آن ميسر گفته شده است . سپس در جواب مى فرمايد: ((بگو در اين دو گناه بزرگى است و منافعى (از نظر ظاهر و جنبه مادى ) براى مردم دارد ولى گناه آنها از نفعشان بيشتر است )) (قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما). با توجه به اينكه جامعه عرب جاهلى بسيار آلوده به شراب و قمار بوده حكم تحريم اين دو به طور تدريجى و در چند مرحله نازل شده و اگر نرمش و مدارائى در لحن آيه مشاهده مى شود به خاطر همين معنى است . در اين آيه منافع و زيانهاى اين دو با هم مقايسه شده و برترى زيانها و گناه سنگين آن بر منافع آنها مورد تصريح قرار گرفته است مسلما منافع مادى كه احيانا از طريق فروش شراب يا انجام قمار حاصل مى شود و يا منافع خيالى كه به خاطر تخدير حاصل از مستى شراب و غفلت از هموم و غموم و اندوه ها به دست مى آيد در برابر زيانهاى فوق العاده اخلاقى و اجتماعى و بهداشتى اين دو بسيار ناچيز است . بنابراين هيچ انسان عاقلى به خاطر آن نفع كم به اين همه زيان تن در نمى دهد. ((اثم )) به گفته معجم مقاييس اللغة در اصل ، به معنى كندى و عقب افتادن است ، و از آنجا كه گناهان ، انسان را از رسيدن به خيرات ، عقب مى اندازد اين واژه بر آن اطلاق شده است ، بلكه در بعضى از موارد از آيات قرآن غير اين معنى (كندى و تاخر) مناسب نيست ، مانند: و اذا قيل له اتق الله اخذته العزة بالاثم ؛   ((و هنگامى كه به او گفته شود، تقوا پيشه كن ، غرور، و مقامات موهوم او را از وصول به تقوا، كند مى سازد)). به هر حال ، اثم به هر كار و هر چيزى گفته مى شود كه حالتى در روح و عقل به وجود مى آورد، و انسان را از رسيدن به نيكيها و كمالات باز مى دارد، بنابراين وجود ((اثم كبير)) در شراب و قمار، دليل بر تاثير منفى اين دو در رسيدن به تقوا و كمالات معنوى و انسانى است كه شرح آن در نكته ها خواهد آمد. سومين سؤ الى كه در آيه فوق مطرح است ، سؤ ال درباره انفاق است ، مى فرمايد: ((از تو سؤ ال مى كنند چه چيز انفاق كنند)) (و يسئلونك ما ذا ينفقون ). ((بگو از مازاد نيازمنديهايتان )) (قل العفو). در تفسير در المنثور، در شان نزول اين قسمت از آيه ، از ابن عباس ، چنين نقل شده كه گروهى از صحابه و ياران پيغمبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) سؤ ال كردند (اينكه مى گوييد در راه خدا انفاق كنيد) ما نمى دانيم چه مقدار از اموال خود را انفاق كنيم آيا همه را در راه خدا به نيازمندان بدهيم يا مقدارى از آن را.   در پاسخ آنها آيه فوق ، نازل گرديد و به آنها دستور داد در انفاق خود رعايت عفو كنيد، اكنون ببينيم عفو در اينجا به چه معنى است ؟ ((عفو)) در اصل – به گفته راغب در مفردات – به معنى قصد بر گرفتن چيزى است يا به معنى چيزى كه بر گرفتن آن آسان است . و از آنجا كه اين معنى ، بسيار گسترده است ، بر مصاديق گوناگونى اطلاق شده ، از جمله بخشش و آمرزش ، از بين بردن اثر، حد وسط و ميانه هر چيز، و مقدار اضافى چيزى ، و بهترين قسمت مال ، ظاهرا دو معنى اول متناسب با مفهوم آيه نيست و به نظر مى رسد، مراد يكى از سه معنى اخير باشد، يعنى در انفاق حد وسط را رعايت كنيد و يا مقدار اضافى از نيازمنديهاى خود را انفاق نمائيد و يا به هنگام انفاق به سراغ قسمتهاى بى ارزش مال نرويد، از بهترين قسمتها كه بر گرفتن آن براى خودتان به خاطر مرغوبيت سهل و آسان است در راه خدا نيز از همان انفاق كنيد. در روايات اسلامى نيز، آيه فوق به همين معنى تفسير شده است . در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه فرمود: العفو الوسط: ((منظور از عفو (در آيه فوق ) حد وسط است )).   و در تفسير على بن ابراهيم مى خوانيم لا اقتار و لا اسراف : ((نه سختگيرى باشد و نه اسراف )).   و در ((مجمع البيان )) از امام باقر (عليه السلام ) آمده است : عفو، مازاد خوراك سال است .   احتمال ديگرى كه در تفسير اين آيه مى توان گفت (هر چند آن را در كلمات هيچ يك از مفسران نديده ايم ) اين است كه عفو به همان معنى اول ، يعنى مغفرت و گذشت از لغزش ديگران است ، مطابق اين معنى ، تفسير آيه چنين مى شود: ((بگو بهترين انفاق ، انفاق عفو و گذشت است )). با توجه به اوضاع اجتماعى عرب جاهلى و محل نزول قرآن ، مخصوصا مكه و مدينه كه از نظر دشمنى و كينه توزى ، و عدم گذشت ، در حد اعلا بودند، اين احتمال چندان دور نيست ، به خصوص اينكه شخص ‍ پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز نمونه كامل اين معنى بود، همان گونه كه اعلام عفو عمومى ، نسبت به مشركان مكه كه سرسخت ترين و سنگدل ترين دشمنان اسلام بودند نشان مى دهد، و هيچ مانعى ندارد كه آنها سؤ ال از انفاق اموال كنند، ولى نياز شديد آنها به انفاق عفو، سبب شود كه قرآن آنچه را لازمتر است ، در پاسخ بيان كند و اين يكى از شؤ ون فصاحت و بلاغت است كه گوينده پاسخ سؤ ال طرف را رها كرده و به مهمتر از آن مى پردازد. در ميان اين تفاسير، تضادى وجود ندارد و ممكن است همه آنها در مفهوم آيه جمع باشد. و بالاخره در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند آيات خود را چنين بيان مى كند شايد تفكر و انديشه كنيد)) (كذلك يبين الله لكم الايات لعلكم تتفكرون ). و بلافاصله در آيه بعد، مركز اصلى فكر و انديشه را چنين بيان مى كند: ((در دنيا و آخرت )) (فى الدنيا و الاخرة ). آرى بايد تمام كارها در زندگى مادى و معنوى ، تواءم با فكر و انديشه باشد، از اين تعبير، دو نكته روشن مى شود: نخست اينكه انسان گر چه موظف است در برابر خدا و پيامبرش ، تسليم باشد، ولى اين اطاعت ، به معنى اطاعت كوركورانه نيست ، بلكه اطاعتى است آميخته با آگاهى ، بايد از اسرار احكام الهى نه فقط در زمينه تحريم شراب و قمار، بلكه در همه زمينه ها، و لو اجمالا آگاه گردد، و با درك صحيح آنها را انجام دهد. معنى اين سخن آن نيست كه اطاعت احكام الهى ، مشروط به درك فلسفه آنهاست ، بلكه منظور اين است كه به موازات اين اطاعت ، بايد بكوشد تا از اسرار و روح احكام خدا آگاه گردد. ديگر اينكه : انديشه بايد در تمام زمينه ها انجام گيرد، براى نيازمنديهاى جسم و جان ، روح و بدن ، چرا كه دنيا و آخرت به هم مربوطند، و ويرانى هر يك در ديگرى اثر مى گذارد. اصولا انديشه درباره يكى از اين دو به تنهائى نمى تواند ترسيم صحيحى ، از واقعيت اين عالم ، در اختيار انسان بگذارد، چرا كه هر يك از اين دو بخشى از اين عالم است ، دنيا بخش كوچكتر، و آخرت بخش عظيمتر و آنها كه تنها درباره يكى از اين دو مى انديشند، تفكر درستى از عالم هستى ندارند. سپس به چهارمين سؤ ال و پاسخ آن مى پردازد و مى فرمايد: ((از تو درباره يتيمان سؤ ال مى كنند)) (و يسئلونك عن اليتامى ). ((بگو اصلاح كار آنان بهتر است )) (قل اصلاح لهم خير). ((و اگر زندگى خود را با آنان بياميزيد (مانعى ندارد) آنها برادر شما هستند)) (و ان تخالطوهم فاخوانكم   به اين ترتيب قرآن ، به مسلمانان گوشزد مى كند كه شانه خالى كردن از زير بار مسؤ وليت سرپرستى يتيمان ، و آنها را به حال خود واگذاردن ، كار درستى نيست ، بهتر اين است كه سرپرستى آنها را بپذيريد، و كارهاى آنان را سامان دهيد و اصلاح كنيد، و اگر زندگى و اموال آنها با زندگى و اموال شما مخلوط گردد مشكلى نيست ، در صورتى كه نظر شما اصلاح باشد و بسان يك برادر، با آنها رفتار كنيد. سپس اضافه مى كند: ((كه خداوند مفسد را از مصلح مى شناسد)) (و الله يعلم المفسد من المصلح ) آرى او از نيات همه شما آگاه است ، و آنها كه قصد سوء استفاده از اموال يتيمان دارند، و با آميختن اموال آنها با اموال خود، به حيف و ميل اموال يتيمان مى پردازند را از دلسوزان پاكدل واقعى مى شناسد. و در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند اگر بخواهد مى تواند كار را بر شما سخت بگيرد و شما را به زحمت اندازد (و در عين دستور دادن به سرپرستى يتيمان ، دستور دهد كه اموال آنها را به كلى از اموال خود جدا سازيد، ولى خداوند هرگز چنين نمى كند) زيرا او توانا و حكيم است )) (و لو شاء الله لاعنتكم ان الله عزيز حكيم  – رابطه احكام چهارگانه بالا همان گونه كه ملاحظه كرديد، چهار سؤ ال در دو آيه فوق ، درباره مساءله ((شراب )) و ((قمار)) و ((انفاق )) و ((يتيمان ))، همراه پاسخ آنها آمده است ، ذكر اين چهار سؤ ال و جواب با يكديگر ممكن است ، به اين جهت باشد كه واقعا مردم گرفتار اين چهار مساءله و درگير با آنها بودند، لذا پى در پى درباره اين چهار موضوع سؤ ال مى كردند (توجه داشته باشيد كه يسئلونك فعل مضارع و دليل بر استمرار است ). اين احتمال نيز وجود دارد كه اين هر چهار مورد به نحوى با مسايل مالى مربوط است ، شراب و قمار، مايه تباهى اموال ، و انفاق مايه شكوفائى آن و سرپرستى يتيمان ، ممكن است مفيد و يا مخرب باشد. ديگر اينكه : انفاق جنبه عمومى و همگانى و جنبه اخروى و اصلاح دارد، و شراب و قمار جنبه خصوصى و مادى و افساد دارد و اصلاح كار يتيمان نيز داراى هر دو جنبه عمومى و خصوصى است ، و به اين ترتيب مصداق تفكر در دنيا و آخرت مى باشد. و از اينجا رابطه خمر و ميسر (شراب و قمار) نيز روشن مى شود، زيرا هر دو مايه تباهى اموال ، و فساد جامعه ، و انواع بيماريهاى جسم و جان انسان هستند. ۲ – زيانهاى نوشابه هاى الكلى الف – اثر الكل در عمر: يكى از دانشمندان مشهور غرب اظهار مى دارد كه هر گاه از جوانان ۲۱ ساله تا ۲۳ ساله معتاد به مشروبات الكلى ۵۱ نفر بميرند در مقابل از جوانهاى غير معتاد ده نفر هم تلف نمى شوند. دانشمند مشهور ديگرى ثابت كرده است كه جوانهاى بيست ساله كه انتظار مى رود پنجاه سال عمر كنند در اثر نوشيدن الكل بيشتر از ۳۵ سال عمر نمى كنند. بر اثر تجربياتى كه كمپانيهاى بيمه عمر كرده اند ثابت شده است كه عمر معتادان به الكل نسبت به ديگران ۲۵ الى ۳۰ درصد كمتر است . آمارگيرى نشان مى دهد كه حد متوسط عمر معتادان به الكل در حدود ۳۵ الى ۵۰ سال است ، در صورتى كه حد متوسط عمر با رعايت نكات بهداشتى از ۶۰ سال به بالا است . ب – اثر الكل در نسل : كسى كه در حين انعقاد نطفه مست است ۳۵ درصد عوارض الكليسم حاد را به فرزند خود منتقل مى كند و اگر زن و مرد هر دو مست باشند، صددرصد عوارض حاد در بچه ظاهر مى شود براى اينكه به اثر الكل در فرزندان بهتر توجه شود آمارى را در اينجا مى آوريم : كودكانى كه زودتر از وقت طبيعى به دنيا آمده اند از پدران و مادران الكلى ۴۵ درصد، و از مادران الكلى ۳۱ درصد، و از پدران الكلى ۱۷ درصد، بوده اند. كودكانى كه هنگام تولد توانائى زندگى را ندارند، از پدران الكلى ۶ درصد، و از مادران الكلى ۴۵ درصد، كودكانى كه كوتاه قد بوده اند از پدران و مادران الكلى ۷۵ درصد و از مادران الكلى ۴۵ درصد بوده است ، كودكانى كه فاقد نيروى كافى عقلانى و روحى بوده اند از مادران و از پدران الكلى نيز ۷۵ درصد بوده است . ج – اثر الكل در اخلاق : در شخص الكلى عاطفه خانوادگى و محبت نسبت به زن و فرزند ضعيف مى شود بطوريكه مكرر ديده شده كه پدرانى فرزندان خود را با دست خود كشته اند. د – زيانهاى اجتماعى الكل : طبق آمارى كه ((انستيتوى )) پزشكى قانونى شهر نيون در سال ۱۹۶۱ تهيه نموده است جرايم اجتماعى الكليستها از اين قرار است : مرتكبين قتلهاى عمومى ۵۰ درصد. ضرب و جرحها در اثر نوشيدن الكل ۸ / ۷۷ درصد سرقتهاى مربوط به الكليستها ۵ / ۸۸ درصد. جرايم جنسى مربوط به الكليها ۸ / ۸۸ درصد، مى باشد. اين آمار نشان مى دهد كه اكثريت قاطع جنايات و جرايم بزرگ در حال مستى روى مى دهد. ه – زيانهاى اقتصادى مشروبات الكلى : يكى از روان پزشكهاى معروف مى گويد: متاسفانه حكومتها حساب منافع و عايدات مالياتى شراب را مى كنند، ولى حساب بودجه هاى هنگفت ديگرى را كه صرف ترميم مفاسد شراب مى شود، نكرده اند، اگر دولتها حسابهاى ازدياد بيماريهاى روحى را در اجتماع و خسارتهاى جامعه منحط، و اتلاف وقتهاى گرانبها، و تصادفات رانندگى در اثر مستى ، و فساد نسلهاى پاك ، و تنبلى و بى قيدى و بى كارى ، و عقب ماندن فرهنگ و زحمات و گرفتاريهاى پليس ، و پرورشگاهها جهت سرپرستى اولاد الكليها و بيمارستانها، و تشكيلات دادگسترى براى جنايات آنها و زندانها براى مجرمين از الكليها، و ديگر خسارتهاى ناشى از ميگسارى را يك جا بكنند خواهند دانست در آمدى كه به عنوان عوارض و ماليات شراب عايد مى گردد، در برابر خسارت نامبرده هيچ است ، بعلاوه نتايج اسف انگيز صرف مشروبات الكلى را تنها با دلار و پول نمى توان سنجيد، زيرا مرگ عزيزان ، و به هم خوردن خانواده ها، و آرزوهاى بر باد رفته و فقدان مغزهاى متفكر انسانى ، به هيچ وجه قابل مقايسه با پول نمى باشد. خلاصه ضررهاى الكل آنقدر زياد است كه به گفته يكى از دانشمندان اگر دولتها ضمانت كنند در نيمى از ميخانه ها را ببندند مى توان ضمانت كرد كه از نيمى از بيمارستانها و تيمارستانها بى نياز شويم . از آنچه گفته شد، معنى آيه مورد بحث به خوبى روشن مى گردد كه اگر در تجارت مشروبات الكلى سودى براى بشر باشد و يا فرضا چند لحظه بى خبرى و فراموش كردن غمها براى او سودى محسوب شود، زيان آن به درجات بيشتر، وسيعتر و طولانيتر است بطورى كه اين دو با هم قابل مقايسه نيستند. ۳ – آثار شوم قمار كمتر كسى را مى توان يافت كه از زيانهاى گوناگون قمار بى خبر باشد، براى توضيح بيشتر گوشهاى از عواقب شوم و خانمان برانداز آن را بطور فشرده يادآور مى شويم : الف – قمار بزرگترين عامل هيجان : كليه روانشناسان و دانشمندان پيسيكولوژى ، معتقدند كه هيجانات روانى عامل اصلى بسيارى از بيماريهاست ، مثلا كم شدن ويتامين ها، زخم معده ، جنون و ديوانگى ، بيماريهاى عصبى روانى به صورت خفيف و حاد و مانند آنها در بسيارى از موارد ناشى از هيجان مى باشند، و قمار بزرگترين عامل پيدايش هيجان است تا آنجا كه يكى از دانشمندان امريكا مى گويد: در هر سال در اين كشور فقط دو هزار نفر در اثر هيجان قمار مى ميرند، و بطور متوسط قلب يك ((پوكرباز)) (يك نوع بازى قمار) متجاوز از صد بار در دقيقه مى زند، قمار گاهى سكته قلبى و مغزى نيز ايجاد مى كند، و قطعا عامل پيرى زودرس خواهد بود. بعلاوه به گفته دانشمندان شخصى كه مشغول بازى قمار است ، نه تنها روح وى دستخوش تشنج است بلكه تمام جهازات بدن او در يك حالت فوق العاده بسر مى برند، يعنى ضربان قلب بيشتر مى شود، مواد قندى در خون او مى ريزد، در ترشحات غدد داخلى اختلال حاصل مى شود، رنگ صورت مى پرد، دچار بى اشتهايى مى شود، و پس از پايان قمار به دنبال يك جنگ اعصاب و حالت بحرانى به خواب مى رود، و غالبا براى تسكين اعصاب و ايجاد آرامش در بدن متوسل به الكل و ساير مواد مخدر مى شود، كه در اين صورت زيانهاى ناشى از آن را نيز بايد به زيانهاى مستقيم قمار اضافه كرد. از زبان دانشمندان ديگرى مى خوانيم : قمارباز، انسانى مريض است كه دائما احتياج به مراقبت روانى دارد، فقط بايد سعى كرد به او فهماند كه يك خلع روانى وى را به سوى اين عمل ناهنجار سوق مى دهد، تا در صدد معالجه خويش بر آيد. ب – رابطه قمار با جنايات : يكى از بزرگترين مؤ سسات آمارگيرى جهانى ثابت كرده است كه : ۳۰ درصد جنايتها با قمار رابطه مستقيم دارد، و از عوامل به وجود آمدن ۷۰ درصد جنايات ديگر نيز بشمار مى رود. ج – ضررهاى اقتصادى قمار: در طول سال ميليونها بلكه ميلياردها از ثروت مردم جهان در اين راه از بين مى رود، گذشته از ساعات زيادى كه از نيروى انسانى در اين راه تلف مى شود، و حتى نشاط كار مداوم را در ساعات ديگر سلب مى كند، مثلا در گزارشها چنين آمده است : در شهر ((مونت كارلو)) كه يكى از مراكز معروف قمار در دنيا است ، يك نفر در مدت ۱۹ ساعت قمار بازى ۴ ميليون تومان ثروت خود را از دست داد، وقتى درهاى قمارخانه بسته شد يك راست به جنگل رفت ، و با يك گلوله مغز خويش را متلاشى كرد، و به زندگى خود خاتمه داد، گزارش دهنده اضافه مى كند، جنگلهاى ((مونت كارلو)) بارها شاهد خودكشى اين پاك بازها بوده است . د – زيانهاى اجتماعى قمار: بسيارى از قماربازان به علت اينكه گاهى برنده مى شوند و در يك ساعت ممكن است هزاران تومان سرمايه ديگران را به جيب خود بريزند، حاضر نمى شوند تن به كارهاى توليدى و اقتصادى بدهند، در نتيجه چرخهاى توليد و اقتصاد به همان نسبت لنگ مى شود، و درست اگر دقت كنيم مى بينيم كه ، تمام قماربازان و عائله آنان سربار اجتماع هستند، و بدون اينكه كمترين سودى به اين اجتماع برسانند از دست رنج آنها استفاده مى كنند، و گاهى هم كه در بازى قمار باختند، براى جبران آن دست به سرقت مى زنند. خلاصه زيانهاى ناشى از قمار بحدى است كه حتى بسيارى از كشورهاى غير مسلمان آن را قانونا ممنوع اعلام داشته اند اگر چه عملا بطور وسيع آن را انجام مى دهند. مثلا انگلستان در سال ۱۸۵۳، امريكا در سال ۱۸۵۵، شوروى در سال ۱۸۵۴ و آلمان در سال ۱۸۷۳ قمار را ممنوع اعلام نمودند. در پايان اين بحث اشاره به اين موضوع جالب به نظر مى رسد، كه طبق آمارى كه بعضى از محققان تهيه كرده اند جيب برى ۹۰ درصد، فساد اخلاق ۱۰ درصد، ضرب و جرح ۴۰ درصد، جرايم جنسى ۱۵ درصد ، طلاق ۳۰ درصد و خودكشى ۵ درصد، معلول قمار است . اگر بخواهيم يك تعريف جامعى براى قمار تهيه كنيم ، بايد بگوييم : قمار يعنى قربانى كردن مال و شرف براى بدست آوردن مال غير به خدعه و تزوير و احيانا به عنوان تفريح و نرسيدن به هيچكدام . تا اينجا به ضررهاى جبران ناپذير خمر و ميسر (شراب و قمار) توجه شد و لازم است به يك نكته ديگر نيز توجه كنيم ، و آن اينكه : چرا خداوند به هنگام سرزنش و نهى از شرابخوارى به منافع آن اشاره كرده است ، در حالى كه ميدانيم منافع آنها در برابر زيان آنها بسيار ناچيز است . ممكن است نكته آن اين باشد كه اولا در عصر جاهليت (مانند عصر ما) معامله شراب و بهره بردارى از قمار، بسيار رواج داشت و اگر به اين موضوع اشاره نمى شد شايد بعضى از كوتاه فكران تصور مى كردند، مسئله به صورت يك جانبه بررسى شده . به علاوه هميشه افكار انسان بر محور سود و زيان دور مى زند، و براى نجات او از چنگال مفاسد اخلاقى بزرگ بايد از همين منطق استفاده كرد. ضمنا آيه مورد بحث به پارهاى از گفته هاى پزشكان كه مشروبات الكلى را در مبارزه با بعضى از بيماريها مفيد مى دانند، نيز عملا پاسخ گفته است كه اين گونه منافع اجتماعى هيچ گاه با زيانهاى ناشى از آن قابل مقايسه نيست ، يعنى اگر روى يك بيمارى اثر مثبت داشته باشد، ممكن است سرچشمه بيماريهاى خطرناكترى گردد، و اين كه در پارهاى از روايات وارد شده كه خداوند در مشروبات الكلى شفا نيافريده است ، شايد اشاره به همين حقيقت باشد. ۴ – اعتدال در مساله انفاق با اينكه انفاق از مهمترين مسائلى است كه اسلام و قرآن ، روى آن تكيه كرده ، ولى با اين حال اجازه نمى دهد، بى حساب و افراطى باشد. آن چنان كه زندگى انفاق كننده را دچار نابسامانى كند، آيه فوق بنابر بعضى از تفاسير، ناظر به همين معنى است ، و نيز مى تواند اشاره به اين حقيقت باشد كه بعضى از افراد، براى شانه خالى كردن از زير بار اين دستور مهم اسلامى غالبا نيازهاى خودشان را مطرح مى كنند، قرآن مى گويد: بسيارى از شما اضافات و زوايدى از زندگى خود داريد حد اقل از آنها انتخاب كنيد و انفاق نمائيد. ۵ – انديشه در همه چيز جمله لعلكم تتفكرون فى الدنيا و الاخرة درس مهمى به مسلمانان مى آموزد كه آنها هيچكارى را چه در زندگى مادى و چه در زندگى معنوى ، بدون فكر و انديشه انجام ندهند، حتى تبيين آيات الهى براى بندگان نيز براى برانگيختن انديشه ها و حركت به سوى تفكر است ، و چه بيچاره هستند مردمى كه نه كارهاى دينيشان روى فكر و انديشه است ، و نه كارهاى دنيايشان .


تفسیر المیزان
ميسر در عرب بيشتر در يك نوع خاصى از قمار استعمال مى‏شود، و آن عبارت است از انداختن چوبه تير كه از لام و اقلامش هم مى‏گويند. و اما چگونگى اين بازى اينطور بوده كه شترى را مى‏خريدند و نحر مى‏كردند، و آن را بيست و هشت قسمت مى‏كردند، آن گاه ده چوبه تير كه يكى نامش فذ، و دوم توأم، و سوم رقيب و چهارم حلس، و پنجم نافس، و ششم مسبل، و هفتم معلى، و هشتم منيح، و نهم سنيح، و دهم رغد، نام داشت قرار مى‏دادند، و همه مى‏دانستند كه از اين بيست و هشت سهم يك جزء سهم فذ است، و دو جزء سهم توأم، و سه جزء سهم رقيب، و چهار جزء سهم حلس و پنج قسمت سهم نافس، و شش سهم از آن مسبل، و هفت قسمت كه از همه بيشتر است از آن معلى است، و هشتم و نهم و دهم سهم نداشتند، آن گاه به شكل بخت‏آزمايى دست مى‏بردند، و يكى از آن ده تير را بيرون مى‏آوردند، اگر فذ بيرون مى‏شد، يك سهم از بيست و هشت سهم را به كسى كه‏ .  فذ را به نامش بيرون آوردند مى‏دادند و اگر توأم بيرون مى‏شد دو سهم، و همچنين و اگر يكى از سه چوبه منيح و سفيح و رغد به نام كسى در مى‏آمد، چيزى از آن سهام عايدش نمى‏شد، با اينكه صاحبان اين سه سهم در دادن پول شتر شركت داشتند و اين عمل هميشه ميان ده نفر انجام مى‏شد، و در تعيين اينكه چه كسى صاحب فذ، و چه كسى صاحب توأم و يا آن هشت چوبه ديگر باشد با قرعه تعيين مى‏كردند. [معناى” اثم” و بيان مضرات جسمانى و اخلاقى ميگسارى‏] ” قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ” كلمه (كبير) با ثاى سه نقطه يعنى كثير نيز قرائت شده، و كلمه (اثم) از نظر معنا نزديك است به كلمه (ذنب)، و نظاير آن، و آن عبارت است از حالتى كه در انسان، يا هر چيز ديگر يا در عقل پيدا مى‏شود كه باعث كندى انسان از رسيدن به خيرات مى‏گردد، پس اثم آن گناهى است كه به دنبال خود شقاوت و محروميت از نعمت‏هاى ديگرى را مى‏آورد، و سعادت زندگى را در جهات ديگرى تباه مى‏سازد. و دو گناه مورد بحث از همين گناهان است و بدين جهت آن را اثم خوانده. اما مى‏گسارى مضراتى گوناگون دارد، يكى مضرات طبيعى، و يكى اخلاقى، و يكى مضرات عقلى، اما ضررهاى طبيعى و آثار سوء و جسمى اين عمل اختلال‏هايى است كه در معده، و روده، و كبد، و شش، و سلسله اعصاب و شرايين، و قلب، و حواس ظاهرى، چون بينايى و چشايى و غير آن پديد مى‏آورد. و بدترين گناه و فساد هم همين است، چون بقيه فسادها از اينجا شروع مى‏شود و شريعت اسلام همانطور كه قبلا هم گفته شد اساس احكام خود را تحفظ بر عقل قرار داده، خواسته است با روش عملى، عقل مردم را حفظ كند، (و بلكه رشد هم بدهد)،  و اگر از شراب، و قمار، و تقلب، و دروغ، و امثال اين گناهان نهى كرده، باز براى اين است كه اينگونه اعمال ويرانگر عقلند و بدترين عملى كه حكومت عقل را باطل مى‏سازد در ميان اعمال شرب خمر، و در ميان اقوال دروغ و زور است. پس اين اعمال يعنى اعمالى كه حكومت عقل را باطل مى‏سازد، و در رأس آن سياست‏هايى است كه مستى و دروغ را ترويج مى‏كند، اعمالى است كه انسانيت را تهديد مى‏كند، و بنيان سعادت او را منهدم ساخته، آثارى هر يك تلخ‏تر از ديگرى ببار مى‏آورد، آرى شراب آب شور را مى‏ماند كه هر چه بيشتر بنوشند تشنه‏تر مى‏شوند، آنجا كه كار به هلاكت برسد، آثار اين آب آتشين هم روز به روز تلخ‏تر، و بر دوش انسانها سنگين‏تر است، چون مبتلاى به شراب جرعه‏اى ديگر مى‏نوشد تا بلكه شايد خستگيش بر طرف شود، ولى تلاشى بيهوده مى‏كند.

گفتنى‏هاى ما پيرامون شرب خمر بيش از اينها است ان شاء اللَّه تتمه آن در سوره مائده از نظر خواننده خواهد گذشت. [تحريم تدريجى ميگسارى توسط شارع مقدس اسلام‏] و از آنجايى كه مردم به قريحه حيوانيت كه دارند همواره متمايل به لذائذ شهوت هستند، و اين تمايل اعمال شهوانى را بيشتر در بين آنان شايع مى‏سازد تا حق و حقيقت را، و قهرا مردم به ارتكاب آنها عادت نموده تركش برايشان دشوار مى‏شود، هر چند كه ترك آن مقتضاى سعادت انسانى باشد، بدين جهت خداى سبحان مبارزه با اينگونه عادتها را تدريجا در بين مردم آغاز كرد، و با رفق و مدارا تكليفشان فرمود: يكى از اين عادات زشت و شايع در بين مردم مى‏گسارى بود، كه شارع اسلام به تدريج تحريم آن را شروع كرد.
  • بازدید : 109 views
  • بدون نظر

قیمت : ۸۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۱۵۰    کد محصول : ۱۸۱۷۷    حجم فایل : ۱۹۰۲ کیلوبایت   
در این لحظه از سایت بزرگ دانلود جدیدترین تحقیق مقاله جزوه پروزه و پایان نامه های دانشجویی fileee.ir فایلی کامل و جدید رو با عنوان دانلود پایان نامه علوم انسانی فلسفه و حکمت اسلامی مبانی فلسفی علامه طباطبائی در تفسیر المیزان براتون آماده و تهیه کردیم . امیدوارم از خرید و دانلود این فایل دانشجویی از سایت fileee.ir لذت ببرید . در صورت نبودن فایل مورد نظر شما (تحقیق مقاله پاورپوینت پروژه و پایان نامه و … ) در لیست با شماره ۰۹۳۳۹۶۴۱۷۰۲ تماس بگیرید . مدیریت فروشگاه آنلاین فایل fileee.ir

دانلود پایان نامه علوم انسانی فلسفه و حکمت اسلامی مبانی فلسفی علامه طباطبائی در تفسیر المیزان

دانلود پایان نامه علوم انسانی فلسفه و حکمت اسلامی مبانی فلسفی علامه طباطبائی در تفسیر المیزان


عتیقه زیرخاکی گنج