• بازدید : 25 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تفسیر موضوعی قرآن-خرید اینترنتی تحقیق تفسیر موضوعی قرآن-دانلود رایگان مقاله تفسیر موضوعی قرآن-تحقیق تفسیر مووعی قرآن
این ایل در ۳۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
ابا جعفر (ع) فرمود: اي مرد تو را با من و مرا با تو چه كار است و چرا به نزد من آمدي؟ گفت: به نزد تو آمدم براي طلب (گرفتن) دين. فرمود: آنچه به تو مي گويم را بفهم رسول خدا (ص) هنگامي كه به معراج رفت فرود نيامد تا اينكه خداوند عزوجل عزوجل عزوجل كه ذكرش گرامي باد علم گذشته و آينده را به او داد و قسمت زيادي از علم او اين جملاتي است كه تفسير آن درشب قدر مي آيد و همچنين است علي ابن ابي طالب (ع) كه جمله هاي آن علم را مي داند كه تفسير آن در شبهاي قدر مي آيد همانطور كه همراه رسول خدا (ص) بود.

آن مرد گفت: آيا تفسير آن جمله در خود جمله ها نيست؟ فرمود: چرا ولي آنها به امر خداوند عزوجل عزوجل عزوجل عزوجل عزوجل عزوجل در شبهاي قدر بر پيامبر (ص) و جانشينان او وارد مي شود كه چنين كنند براي كاري كه آن را دانستيد و امر مي كردند كه در آن مورد چه كنند؟

گفتم: اين را برايمن تفسير بنما؟ فرمود: رسول (ص) نمي ميرد مگر اينكه براي كلام علم و تفسير آن حافظي دارد.

گفتم: آنچه كه در شبهاي قدر مي آيد آن چيست؟ فرمود: امري است و سهولت در آنچه كه دانست.

آن مرد گفت: چه چيز براي آنها در شب هاي قدر روايت مي كند جز آن علمي كه دانستند؟ فرمود: علمي كه امر مي شوند به پنهان كردن آن و تفسير آنچه كه تو از او پرسيدي را جز خداوند عزوجل عزوجل كسي نمي داند.

آن مرد پرسيد: آيا اوصيا آنچه را كه انبياء نمي دانند را مي دانند؟ فرمود: نه چگونه وصي چيزي را بداند كه آنكه به او جانشين را داده نمي داند.

پرسشگر پرسيد: آيا مي توانيم بگوييم يكي از جانشينان آنچه را ديگران نمي دانند را مي داند؟ فرمود: نه پيامبر (ص) در نگذشت مگر علم او در درون وصي او بود و ملائكه و روح در شب قدر به حكم كسي نازل مي شوند كه ميان بندگان خود حكم مي كند.

او پرسيد: آيا آنها اين علم را مي دانستند؟ فرمود: بله آن را دانستند ولي آنها نمي توانند كه آن را اجرا كنند تا اينكه در شب قدر به آنها امر شود كه تا سال آينده چه گونه رفتار كنند.

او پرسيد: اي ابا جعفر (ع) آيا نمي توان آن را انكار كرد؟ ابا جعفر (ع) جعفر (ع) جعفر (ع) جعفر (ع) فرمود: هر كس آن را انكار كند از ما نيست. آن مرد گفت: اي ابا جعفر (ع) جعفر (ع) جعفر (ع) جعفر (ع) آيا نديدي كه در شب هاي قدر بر پيامبر (ص) امري وارد شود كه به آن علم نداشته است؟ فرمود بر تو حلال نيست كه اين سوال را بپرسي. اما او آنچه در گذشته و حال وده را مي دانست و پيامبر (ص) و وصي او فوت نكردند مگر بعد از او جانشيني بود كه آن را مي دانست. اما اين علم تو درباره آن سوال كردي خداوند عزوجل منع كرد كه جز اوصياء كسي از آن مطلع شود. آن مرد گفت: اي پسر رسول خدا چگونه بدانيم كه شب قدر در همه سالها وجود دارد؟ فرمود: آنگاه كه ماه رمضان مي رسد سوره دخان را در هر شب صد مرتبه بخوان آنگاه كه شب بيست و سوم فرا رسيد تو بيننده تصديق آن چيزي هستي كه در مورد آن پرسيدي.

۱۱۷۷۱/۱۰- گفت و ابا جعفر (ع) فرمود: آنچه ديده مي شود از كسي كه خداوند او ا براي شقاوت بر اهل گمراهي از ميان سربازان شيطان و روح آنها بر انگيخته بيشتر از آن است كه همراه خليفه ا… است كه او را براي عدل و نيكوكاري از ميان فرشتگان برانگيخته است. گفته شد اي اباجعفر چگونه چيزي از اندازه ملائكه بيشتر است؟ فرمود همانگونه كه خداوند عزوجل خواسته است.

سوال كننده پرسيد: اي ابا جعفر من اگر براي بعضي از ياران شيعه خود اين حديث را ذكر كنم آن را انكار مي كنند فرمود: چگونه آن را انكار مي كنند؟ گفت: مي گويند ملائكه (ع) بيش از شياطين هستند. گفت: راست مي گويي، آنچه به تو مي گويم را درك بنما. هيچ روز و شبي نيست مگر همه جنيان و شياطين از نظر گمراهي و هدايت ائمه را ملاقات مي كنند و تعداد آنها نظير فرشتگان است تا اينكه شب قدر مي رسد كه در آن ملائكه به سوي ولي امر خلق خدا فرود مي آيند. يا مي گويد: خداوند عزوجل مقدر نموده از شياطين به عدد فرشتگان سپس ولي ضلاله را ملاقات مي كنند و براي او دروغ و كذب مي آورند تا اينكه صبح مي شود و مي گويد: چنين ديدم و اگر از ولي امر در اين مورد سوال شود مي گويد: شيطاني را ديدم كه تو را از فلان و فلان مطلع مي كرد تا اينكه تفسيري براي آن مي آورد و او را از ضلالتي كه بر آن واقع شده دانا مي كند (آگاه مي كند) و به خدا سوگند كه از راستي هاي شب قدر است كه بداني آن مخصوص به ما است از اين قول رسول خدا (ص) كه در هنگام نزديكي مرگش درمورد علي (ع) فرمود: اين ولي شماست پس از من. اگر او را اطاعت كنيد شما را هدايت مي كند. ولي كسي كه آنچه در شب قدر است ايمان نياورد منكر است و آن كه به شب قدر ايمان بياورد به غير آنچه كه ما مي بينيم پس او نمي تواند راست بگويد جز اينكه بگويد او از ما است و هركس چنين نگويد او دروغگو است. خداوند عز و جل بزرگتر از آن است كه امري به همراه روح و ملائكه را بر كافر و فاسق نازل كند و مي گويد: آن را بر جانشين و خليفه اي نازل مي كند كه او بر آن است و سخن آنها اين نيست. و اگر گفتند: آن بر يك نفر نازل نمي گردد پس چنين نيست كه شيء بر غير شيء نازل گردد و اگر گفتند. خواهند گفت: آيا اين چنين نيست؟ پس به گمراهي عميق وارد شده اند.

۱۱۷۷۲/۱۱ – و از او نقل شده كه از تعدادي از ياران ما و او از احمد بن محمد و او از علي بن حكم و ايشان از سيف بن عميره و او ز حسان بن مهران و او از ابا عبدا… (ع)چنين روايت مي كند: از ايشان درباره شب قدر سوال نمودم فرمود: آن را شب بيست و يكم يا بيست و سوم دانسته اند.

۱۱۷۷۳/۱۲- و از او نقل شده كه از عده اي از ياران ما و آنها از احمد بن محمد و او از حسين بن سعيد و او نيز از قاسم بن محمد جوهري وايشان از علي بن ابي حمزه ثمالي مي گويد: نزد ابا عبدا… (ع) بودم و ابو بصير به ايشان گفت: فدايت شوم آن شبي كه دران اميد بسته ايد چه اميدي به آن است؟ فرمود: در بيست و يكم و بيست و سوم گفت: واگر بر آن دو قوتي نبود چه؟ فرمود: چه آسان است آن دو شب نسبت به آنچه كه در آنها مي طبيگفتم: شايد ما هلال را ديديم و كسي آمد به نزد ما كه از زمين ديگر خلاف آن را به ما خبر مي داد؟ فرمود چه آسان است (نيكو است) آن چهر شب كه در آن به طلب خود مي پردازي! گفتم: فدايت شوم شب بيست و سوم شب جهني [۱] است ؟ فرمود: چنين گفته شده گفتم: فدايت شوم سليمان بن خالد روايت كرده: در ۱۹ پيمان حجاج نوشته شده به من گفت: اي ابا محمد پيمان حجاج در شب قدر نوشته مي شود و حوادث و بلايا و رزق و روزي و هرآنچه نظير آنهاست در آينده آن را در شب ۲۱ و ۲۳ طلب كن و درهر يك صدر گفت نماز بخوان و آن دو شب را زنده نگه دار اگر مي تواني تا صبح و در آن دو شب غسل بنما.

گفتم: و اگر نتوانستم چنين كنم در حالي كه ايستاده باشم؟ فرمود: در حال نشسته نماز بخوان گفتم و اگر نتوانستم؟ فرمود بر بستر خود چنين كن و بر تو واجب نيست كه اول شب اندكي بخواني و در هاي آسمان در ماه رمضان گشوده مي شود و شياطين به زنجير كشيده مي شوند. و اعمال مومن پذيرفته مي شود و چه ماه خوبي است رمضان رسول خدا (ص) مرزوق (خوش روزي) ناميده مي شد.

۱۱۷۷۴/۱۳- و از او نقل شده كه از تعدادي ياران ما و آنها از احمد بن محمد و او از حسين بن سميه و او از فضاله بن ايوب و ايشان از علاء‌ بن رزين و او از محمد بن مسلم و ايشان از يكي از آن دو حضرت (ع) چنين نقل كرد: از نشانه شب قدر از ايشان سوال كردم فرمود: از نشانه هاي آن خوشبو بودن آن است و اينكه در عين سردي گرم و در عين حرارت، سرد است و نيكو مي گردد.

گفت: رسول ا… از شب قدر مي فرمود: در آن شب ملائكه نازل مي شوند و كتابهايي از آسمان دينا كه در آن امور سال نوشته شده و آنچه به بندگان اصابت مي كند و امر مي كند به او وقوف به آن را در آن مشيت الهي است و هر آنچه بخواهد را مقدم مي دارد و هر آنچه بخواهد را موخر قرار مي دهد و محو يا ثابت مي كند هر چيز را و ام الكتاب  (قرآن) نزد اوست.

۱۱۷۷۵/۱۴- و از او نقل شده كه از علي بن ابراهيم و او از پدرخود و ايشان از ابن ابي عمير و از شخص ديگر و ايشان از ابا عبدا… چنين روايت كرد: بعضي از ياران ما به ايشان گفتند و جز سعيد السحاق كسي آن را نمي دانست. چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ فرمود: عمل در شب قدر از هزار ماه برتر است كه شب قدر نيست.

۱۱۷۷۶/۱۵- و از واو ذكر شده كه از محمدبن يحيي و ايشان از احمدبن محمد و او از حسين بن سعيد و او از قاسم بن محمد و ايشان از علي بن ابي حمزه و او از ابي بصير و او نيز از اباعبدا (ع) چنين نقل كرد: تو رات در شش روز پس از ماه رمضان نازل شد و انجيل در ۱۲ شب گذشته از ماه رمضان نازل گرديد و زبور در ۱۸ شب گذشته از ماه رمضان نازل گرديد و قرآن در شب قدر نازل شد.

۱۱۷۷۷/۱۶- و از او نقل شده كه از علي بن ابراهيم و او از پدر خود و ايشان از ابن ابي عمير و او از عمر بن اذينه و ايشان از فضيل و زراره و محمدبن مسلم و آنها از حمران و او نيز از ابا جعفر  (ع) سوال كرد در مورد اين كلام خداوند عزوجل ۳-دخان فرمود: چه شب خوبي است شب قدر و آن هر سال در ماه رمضان است در دهه آخر ماه و قرآن نازل شده مگر در اين شب خداوند عزوجل فرمود: ۴-دخان فرمود: در شب قدر همه آنچه در سال كه پيش او است مقدر مي گردد از جمله خير و شر. طاعت و معصيت. تولد و مرگ. يا روزي و هر چه در آن سال مقدر مي گردد حتمي و مقطعي است و خداوند در آن اراده دارد. (كه آن را تغيير دهد)

كفتم آيه ۲ در اين مورد به من چي مي گويي؟ فرمود: انجام كار نيك در آن از جمله نماز و زكات و انواع كار خير بهتر است از هزار ماه كه شب قدر نيست. اگر خداوند تبارك و تعالي بر آن بيافزايد مومنان به آن نمي رسند ولي خداوند بر نيكي هاي آنها مي افزايد.

۱۱۷۷۸/۱۷- و از او درايت شده كه از محمدبن يحيي و او از محمد بن احمد و ايشان از سياري و او از بعضي ياران ما و آنها از داود بن فرقد گفتند: يعقوب به من گفت: شنيدم مردي از اباعبدا… (ع) درباه شب قدر سوال نمود و گفت به من بگو درباره شب قدر آيا در همه سالها وجود دارد؟ ابا عبدا (ع) فرمود : اگر شب قدر فرا رسد قرآن برتري مي يابد و بالا مي رود.

۱۱۷۷۹/۱۸- و از او نقل شده كه از محمدبن يحيي و او از محمدبن احمد و ايشان از محمد بن عيسي و او از اباعبدا…المومن و او نيز از اسحاق بن عمار گفت: شنيدم كه مي گفت و مردم از او سوال مي كردند و مي گفتند: ارزاق در شب نيمه شعبان تقسيم مي شود؟ گفت: او فرموده نه به خدا سوگند اين امر جز در شب ۱۹ رمضان و ۲۳ و ۲۱ نيست و در شب ۱۹ همه آنها ملاقات مي كنند يكديگر را و در شب ۲۱ همه امور حكيمانه از هم جدا مي شوند و در شب ۲۳ هر آنچه خداوند بخواهد انجام مي شود و مي گذرد و اين شب قدر است كه خداوند جل و عز مي فرمايد (۳)

گفتم: اين جمه همه آنها جمع مي شوند و يكديگر را ملاقات مي كنند يعني چه؟ فرمود: هرآنچه كه خداوند بخواهد از تقديم و تاخير و خواست و قضاي الهي همه جمع مي شوند.

گفتم: و معني اينكه همه آنها در شب ۲۳ مي گذرد چيست؟ فرمود: در شب ۲۱ امضاء و اجراي امور متفرق مي گردد و در آن آغاز مي شود و آنگاه كه شب ۲۳ از آن مي گذرد قطعي مي گردد و دران آغاز مي شود و آنگاه كه شب ۲۳ از آن مي گذرد. قطعي مي گردد كه در آن خداي تبارك و تعالي (براي او) آشكار نگردد.

۱۱۷۸۰/۱۹- و او از برخي از ياران ما و آنها از احمدبن محمد و او از علي بن حكم و ايشان از ابن بكير و او از زراره مي گويد: ابا عبدا… (ع) فرمود: تقدير در شب ۱۹ است و استحكام آن در شب ۲۱ و اجراي آن در شب ۲۳ است.

۱۱۷۸۱/۲۰- و از او نقل شده كه از احمدبن محمد و او از علي بن حسين و او از محمد بن وليد و محمد بن احمد از يونس بن يعقوب و او از علي بن عيسي قماط و ايشان از عموي خود و او نيز از ابا عبدا… (ع) چنين روايت مي كند: به رسول خدا (ص) در خواب بني اميه نشان داده شد كه بعد از او بر منبر بالا رفته مردم را گمراه مي كردند، به سوي راه قهقري و صبح هنگام اندوهگين گرديد. جبرئيل بر او نازل شد و گفت اي رسول خدا چه شده كه تو را اندوهگين و ناراحت مي بينم؟ فرمود اي جبرئيل در شب بني اميه را ديدم كه پس از من از منبر بالا مي رفتند و مردم را گمراه مي كردند به سوي قهقري.




  • بازدید : 43 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۹۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

 تفسير علمي است كه از معني قرآن [ = ارتباط آيات با همديگر ] به حسب طاقت بشري و به حسب آنچه قواعد عربيت اقتضاء‌ دارد ، بحث مي كند 
تفسير علمي كه از احوال الفاظ كلام خدا بحث مي كند از اين حيث كه بر مراد خداي تعالي دلالت مي كند.
تفسير در اصل به معني كشف و اظهار است و در شرع توضيح معني آيه و بيان شأن نزول و قصه و سبب است كه آيه  در آن باب نازل شده به لفظي كه دلالت آن دلالت آشكار باشد.
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی میدهیم

واژه تفسير تنها يك بار در قرآن و آن هم در سوره فرقان آيه ۳۴ بكار رفته است. « … و لا يأتونك بمثل الا جئناك بالحق و احسن تفسيراً »

تفسير مستلزم يك رشته علوم است كه آن را مادي گويند .
 مبادي تفسير، عبارت است از دانش علوم عربييه بويژه صرف و نحو، اصول ،كلام ، اصول فقه ، علم جدل ، فقه ، حديث ، خبر واشعار عرب ( بويژه شعر جاهلي ) و قصص انبياء  وچند علم ديگر
در لغت به معني به آغاز بازگردانيدن و در شرع به معني بازگردانيدن لفظ از معني ظاهري به معني احتمالي آن است به شرط آن كه محتمل را موافق كتاب و سنت بيابند .
تنزيل : در لغت به معني فرو فرستادن  و در اسلام عبارت است از ظهور قرآن بر حسب احتياج امت اسلامي بواسطه جبرييل بر قلب پيامبر (ص) . 
فرق انزال و تنزيل : انزال را در مورد امري ناگهاني و دفعي بكار مي برند در حالي كه تنزيل در تدريج  بكار مي رود 
مهمترين دليل ورود وضع در تفسير به  نقل :      1-وجود دو تفسير متناقض براي يك آيه كه هر دو را از پيامبر (ص) نقل   كرده اند.      2 -عدم وثوق مفسران 
صحابه و تابعان در باره تفسير به رأي دو گروه تقسيم مي شوند: ۱- مخالفان تفسير به رأي ۲- كساني كه تفسير به رأي را جايز و مباح مي دانند 
منبع و مصدر مفسرين دسته اول ( تفسير به نقل ) اخبار و احاديث و به طور

 كلي علوم نقلي بود و منبع و مصدر گروه دوم ، استنباط و اجتهاد و رأي 

شخصي البته بر پايه منقولات موجود بود 
سومين منبع تفسير، تفسير به اسرائيليات بوده است .     دليل توجه به آن، حرص و شعف آنها به استقصاء بوده است 

مفسران بزرگ صحابي:عده قليلي از صحابه در تفسير  قرآن سخن گفته اند. از ميان خلفاي اربعه ، بيشتر از همه ازعلي ( ع) تفسير قرآن روايت شده است. ابن عباس را ترجمان القرآن ، حبر الامه و رئيس مفسرين گويند .
در دوره دوم عباسي يكي از كامل ترين و معتبر ترين تفسير قرآن با
 
عنوان جامع البيان في تفسير القرآن توسط طبري به عرضه رسيد.
ويژگيهاي تفسير طبري : در اين تفسير مولف ترجيح قولي را بر قول ديگر بيان مي كند و تفسيرها و تأويل هاي ضعيف را خرج و تعديل مي كند .


  • بازدید : 36 views
  • بدون نظر

این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به نام خداى رحمان و رحيم .
سوگند به آسمان داراى برجهاى بسيار (۱).
و به روز موعود (۲).
و به همه بينندگان آن روز و به خود آن روز كه مشهود همه مى شود (۳).
كه هلاك شدند ستمگرانى كه براى سوزاندن مؤ منين چاله هايى آتشى كه براى گيراندنش وسيله اى درست كرده بودند (۵).
در حالى كه خودشان براى تماشاى ناله و جان دادن و سوختن مؤ منين بر لبه آن آتش مى نشستند (۶).
و خود نظاره گر جنايتى بودند كه بر مؤ منين روا مى داشتند (۷).
در حالى كه هيچ نقطه ضعفى و تقصيرى از مؤ منين سراغ نداشتند بجز اينكه به خدا ايمان آورده بودند (۸).
خداى مقتدر حميدى كه ملك آسمانها و زمين از آن اوست و خدا بر همه چيز شاهد و نظاره گر است (۹).
محققا اين ستمگران و همه ستمگران روزگار كه مؤ منين و مومنات را گرفتار مى كنند و بعدا از كرده خود پشيمان هم نمى شوند عذاب جهنم در پيش دارند و عذابى سوزاننده (۱۰).
محققا كسانى كه ايمان آورده و اعمال شايسته مى كنند باغهايى در پيش ‍ دارند كه نهرها از زير درختانش جارى است و اين خود رستگارى بزرگ است (۱۱).
و محققا دستگير كردن پروردگار تو بسيار سخت است (۱۲).
آرى اوست آغازگر پيدايش عالم و او است كه بعد از فناى آن ، دوباره اعاده اش مى دهد (۱۳).
و آمرزگار و محبوب و مهربان هم او است (۱۴ ).
صاحب عرش پر عظمت (۱۵).
و تنها كسى است كه هر چه بخواهد مى كند (۱۶).
آيا داستان لشكريان را شنيده اى ؟ (۱۷).
لشكريان فرعون و ثمود (۱۸).
كفار قوم تو از سرنوشت آنان پند نخواهند گرفت چون تكذيب خوى آنان شده است (۱۹).
و خداى تعالى از خارج وجودشان محيط به وجودشان است (۲۰).
و اين قرآن افسانه نيست بلكه قرآنى است مجيد (۲۱).
كه در لوح محفوظ جاى دارد (۲۲)

بيان آيات 

اشاره به مضامين سوره مباركه بروج
اين سوره مشتمل بر انذار و بشارت است ، و در آن به سختى كسانى را انذار كرده كه مردان و زنان مسلمان را به جرم اينكه به خدا ايمان آورده اند شكنجه مى كنند،
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۳
نظير مشركين مكه كه با گروندگان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) چنين مى كردند، آنان را شكنجه مى كردند تا از دين اسلام به شرك سابق خود برگردند، بعضى از اين مسلمانان صبر مى كردند و بر نمى گشتند و لو شكنجه به هر جا كه خواست برسد، و بعضى برگشته مرتد مى شدند، و اينها افرادى بودند كه ايمانى ضعيف داشتند همچنان كه دو آيه ((و من الناس من يقول امنا باللّه فاذا اوذى فى اللّه جعل فتنه الناس كعذاب الله ))، ((و من الناس من يعبد اللّه على حرف فان اصابه خير اطمان به و ان اصابته فتنه انقلب على وجهه )). به وضع آنان اشاره مى كند. خداى سبحان در اين آيات قبل از اين مطالب اشاره اى به ((اصحاب اخدود)) مى كند، و اين خود تشويق مؤ منين به صبر در راه خداى تعالى است ، دنبال اين داستان اشاره اى هم به سرگذشت لشكريان فرعون و ثمود دارد، و اين مايه دلخوشى رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و وعده نصرت به آن جناب و تهديد مشركين است ، و اين سوره به شهادت سياق آياتش در مكه نازل شده .
مراد از ذات البروج بودن آسمان
وَ السمَاءِ ذَاتِ الْبرُوج

كلمه ((بروج )) جمع برج است ، و ((برج )) به معناى هر چيز پيدا و ظاهر است ، و اگر بيشتر در كاخهاى عالى استعمال مى شود، براى اين است كه كاخها در نظر تماشا كنندگان و بينندگان ظاهر و هويدا است ، ساختمان استوانه اى شكلى كه در چار گوشه قلعه ها براى دفاع مى سازند نيز برج ناميده مى شود، و همين معنا منظور آيه است چون مى فرمايد: ((و لقد جعلنا فى السماء بروجا و زيناها للناظرين و حفظناها من كل شيطان رجيم ))، پس مراد از كلمه بروج موضع ستارگان در آسمان است .
با اين بيان روشن مى شود اينكه بعضى از مفسرين بروج را به دوازده برج اصطلاحى علم نجوم معنا كرده اند، درست نيست .
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۴
و در آيه مورد بحث سوگند به آسمانى ياد شده كه به وسيله برجها محفوظ مى شود، و مناسبت اين سوگند با قصه اى كه به زودى بدان اشاره مى كند، و با وعده و وعيدى كه مى دهد بر كسى پوشيده نماند، و ما به زودى به اين مناسبت اشاره مى كنيم .
وَ الْيَوْمِ المَْوْعُودِ

اين جمله عطف است بر كلمه ((السماء))، يعنى سوگند به آسمان داراى برجها، و ((سوگند به روز موعود)) كه منظور از آن روز قيامتى است كه خداى تعالى وعده داده در آن روز ميان بندگانش داورى كند.
وَ شاهِدٍ وَ مَشهُودٍ

اين دو كلمه نيز عطف بر ((سماء)) است ، و همه اين مذكورات سوگند بعد از سوگند است بر مطلبى كه مى خواهد در اين سوره بيان كند، و آن – همانطور كه اشاره كرديم – تهديد شديد است به كسانى كه مؤ منين را فريب مى دهند و يا شكنجه مى كنند كه چرا ايمان آورده ايد، و نيز وعده جميلى است به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مى كنند.
پس گويا فرموده : سوگند مى خورم به آسمان داراى بروج كه شيطانها به وسيله آن رانده مى شوند، كه خدا كيد شيطانها و اولياى كافرشان را از ايمان مؤ منين دفع مى كند، و سوگند مى خورم به روز موعودى كه هر انسانى به جزاى اعمالش مى رسد، و سوگند مى خورم به شاهدى كه اعمال اين كفار را و رفتارشان با مؤ منين را مى بينند، و سوگند مى خورم به آينده مشهودى كه همه آن را به زودى خواهند ديد كه آن افرادى كه مؤ منين را اذيت مى كنند چنين و چنان مى شوند، تا آخر دو آيه .
مقصود از ((شاهد)) در ((و شاهد و مشهود))رسول اللّه (صلى الله عليه و آله ) و مراد از ((مشهود)) شكنجه هاى كفّار به مؤ منين وثواب و كيفر اخروى هر كدام است
از اينجا روشن مى گردد كه شهادت در دو كلمه ((شاهد)) و ((مشهود)) به يك معنا است ، و آن عبارت است از حاضر بودن و به چشم خود ديدن ، نه به معناى اقامه شهادت ، براى اينكه اگر به آن معنا مى بود جا داشت بفرمايد: ((و مشهود عليه )) چون شهادت به اين معنا حتما بايد با حرف على متعدى شود.
بنابر اين ، كلمه ((شاهد)) قابل انطباق است بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم )، براى اينكه آن جناب امروز شاهد اعمال امت است ، و فرداى قيامت بدانچه ديده شهادت مى دهد. و كلمه ((مشهود)) هم قابل انطباق است با شكنجه اى كه كفار به اين مؤ منين مى دادند، و وضعى كه در آخرت به خود مى گيرند، و يا به عبارتى جزاى آن رفتار، و يا به عبارتى ديگر آنچه در روز قيامت براى اين ظالمان و مظلومان رخ مى دهد، چه ثواب و چه عقاب . و بنابر اين احتمال نكره آمدن اين دو كلمه به منظور تعظيم بوده و خواسته است بفهماند، شاهد و مشهودى كه از حيطه تعريف بيرون است .
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۵
اقوال عديده مفسرين درباره مراد از ((شاهد و مشهود))
مفسرين در تفسير ((شاهد)) و ((مشهود)) سخنان بسيار دارند كه بعضى آنها را تا سى وجه شمرده اند، از قبيل اينكه بعضى گفته اند: شاهد روز جمعه ، و مشهود روز عرفه است . يا شاهد روز عيد قربان و مشهود روز عرفه است . و يا شاهد روز عرفه و مشهود روز قيامت است . يا شاهد فرشته است كه عليه انسان شهادت مى دهد و مشهود روز قيامت است . و يا اينكه شاهد گواهانند كه عليه مردم شهادت مى دهند و مشهود مردمى هستند كه عليه شان شهادت داده شده .
و يا اينكه شاهد امت اسلام و مشهود ساير امت ها هستند. و يا شاهد اعضاى بنى آدم و مشهود خود آدمى است . و يا شاهد حجر الاسود و مشهود حاجيان هستند. و يا شاهد شب و روزها و مشهود بنى آدم است . و يا شاهد انبيا و مشهود محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) است ، و يا شاهد خداى سبحان و مشهود كلمه ((لا اله الا الله )) است .
و يا اينكه شاهد خلق و مشهود حق است يا شاهد خداى تعالى و مشهود روز قيامت است . يا شاهد آدم و ذريه او، و مشهود روز قيامت است . يا شاهد روز ترويه ، و مشهود روز عرفه است و يا روز دوشنبه و روز جمعه است . و يا اينكه شاهد مقربين ، و مشهود عليين هستند. و يا شاهد طفل در داستان اخدود است كه به مادرش گفت صبر كن كه تو بر حقى ، و مشهود خود واقعه است . و يا اينكه شاهد ملائكه دنبال رو و نويسنده اعمال ، و مشهود قرآن فجر است ، و اقوال ديگرى از اين قبيل .
و اكثر اين اقوال – به طورى كه ملاحظه مى كنيد – مبنى بر اين است كه شهادت را به معناى اداى شهادت بگيريم . و بعضى مبنى بر اين است كه براى شاهد و مشهود دو معنا قائل شويم ، و خواننده محترم ضعف اين دو اساس را به دست آورد و توجه فرمود كه : مناسب تر با سياق اين است كه اين دو كلمه را به معناى مشاهده بگيريم ، هر چند كه مستلزم شهادت به معناى ادا در روز قيامت هم باشد، و شاهد قابل انطباق بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) نيز باشد.
و چطور ممكن است منطبق نباشد با اينكه خود خداى تعالى او را شاهد خوانده و فرموده : ((يا ايها النبى انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا))، و نيز او را شهيد خوانده و فرموده : ((ليكون الرسول شهيدا عليكم )) و خواننده توجه فرمود كه گفتيم شهادت بر اعمال از ناحيه شاهدان اعمال چه معنا دارد.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۶
در اين سوگندها جواب حذف شده ، چون با بودن آيه ((ان الذين فتنوا المؤ منين و المومنات … ذلك الف وز الكبير))، احتياجى به ذكر آن نبود، و آيه ((قتل اصحاب الاخدود…))، هم اشعار به آن داشت ، و خواننده اين آيات مى فهمد كه تقدير كلام چنين است : ((به آسمان داراى برجها و به روز موعود و به شاهد و مشهود سوگند كه آزار دهندگان مؤ منين عذابى در جهنم دارند، و خداوند مؤ منين صالح را اگر خلوص ‍ به خرج دهند موفق به صبر مى كند، و در حفظ ايمانشان از كيد دشمنان ياريشان مى فرمايد، همانطور كه در داستان اخدود كرد)).
اقوال از ((اصحاب الاخدود)) و معناى ((قتل اصحاب الاءخدود))
قُتِلَ أَصحَب الاُخْدُودِ

در اين آيه به داستان اخدود اشاره مى كند تا زمينه را براى آيات بعدى كه مى فرمايد: ((ان الذين فتنوا…)) فراهم سازد، و به هيچ وجه جواب قسم نيست .
و كلمه ((اخدود)) به معناى شكاف بزرگ زمين است ، و ((اصحاب اخدود)) جباران ستمگرى بودند كه زمين را مى شكافتند و آن را پر از آتش نموده ، مؤ منين را به جرم اينكه ايمان دارند در آن مى انداختند، و تا آخرين نفرشان را مى سوزاندند.
پس جمله ((قتل …)) نفرين بر آنان است ، نه اينكه خواسته باشد خبر دهد، و منظور از ((قتل ))، لعنت و طرد از درگاه خداى تعالى است )).
بعضى گفته اند: مراد از ((اصحاب اخدود)) مردان و زنان مؤ منى هستند كه در آن قوم سوخته شدند، و جمله ((قتل )) مى خواهد خبر دهد كه اين مردان و زنان به وسيله سوختن در آتش كشته شدند، نه اينكه بخواهد بر آنان نفرين كند. ليكن اين نظريه ضعيف است ، به دليل اينكه بر حسب ظاهر ضميرهاى ((اذهم عليها)) و ((هم على ما يفعلون )) و ((ما نقموا)) به اصحاب اخدود برمى گردد، و مراد از اين ضمائر و مخصوصا دومى و سومى جباران ستمگرى هستند كه ناقم و شكنجه گر بودند، نه مؤ منين شكنجه شده .
النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ

________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۷
كلمه ((النار)) بدل است از كلمه ((اخدود))، در نتيجه معنا چنين مى شود ((قتل اصحاب النار))، و كلمه ((وقود)) به معناى آتش ‍ گيرانه است ، حال چه كبريت باشد و چه هيزم و چه چيز ديگر، و اگر نار را به وصف ((وقود)) توصيف كرد براى اشاره به عظمت امر آن آتش ‍ و شدت اشتعال و افروختگى آن بود.
إِذْ هُمْ عَلَيهَا قُعُودٌ

يعنى در حالى كه خود ستمكاران لب آتش و پيرامون آن نشسته بودند تا سوخته شدن مؤ منين را نظاره كنند.
وَ هُمْ عَلى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شهُودٌ

يعنى حاضر بودند و عمل سوزاندن و سوخته شدن مؤ منين را مشاهده مى كردند.
وَ مَا نَقَمُوا مِنهُمْ إِلا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ

كلمه ((نقم )) – به فتحه نون و قاف – به معناى كراهت شديد است ، مى فرمايد نفرتشان از مؤ منين فقط براى اين بود كه به خدا ايمان داشتند، و به خاطر همين داشتن ايمان ، ايشان را سوزاندند.
آنچه آوردن اوصاف : عزيز، حميد، مالكيّت سموات وارض و شهيد بودن بر هر چيز براىخداوند در آيه : ((و ما نقموا منهم …)) افاده مى كند
الْعَزِيزِ الحَْمِيدِ الَّذِى لَهُ مُلْك السمَوَتِ وَ الاَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى كلِّ شىْءٍ شهِيدٌ

اوصافى كه در اين آيه براى اسم جلاله – اللّه – آورده به حجت و دليل حقانيت مؤ منين و مظلوميت آنان ، و بر باطل بودن جباران كه بر خدا جرات نموده ، دست به چنان جناياتى زدند، اشاره دارد و مى فهماند كه به زودى خداى تعالى به آنان جزاى خير، و به اينان عذاب دوزخ مى چشاند.
براى اينكه خداى تعالى اللّه عزيز حميد است ، غالبى است شكست ناپذير على الاطلاق ، و در آنچه مى كند جميل است على الاطلاق ، پس ‍ او به تنهايى همه جلالها و جمالها را دارد، و در برابر چنين خدايى بايد خاضع شد، و نبايد متعرض خشم او گرديد، و چون ملك آسمانها و زمين از آن او است ، پس او مليك على الاطلاق است ، و امر و حكم ، مخصوص او است ، بنابر اين او رب العالمين است ، در نتيجه واجب است كه او معبود گرفته شود، و برايش شريك اتخاذ نشود، و از اين بيان نتيجه مى گيريم كه پس مؤ منين بر حق و كفار در ضلالتند.
از سوى ديگر اللّه – كه پديد آورنده هر چيز است – بر هر چيزى شهيد و حاضر است ، و هيچ چيز از خلق او بر او پوشيده نيست ، و نه عملى از اعمال خلقش ، و او به احسان هر محسن و بدى هر بدكار آگاه است ، و به زودى هر كسى را بدانچه كرده جزا مى دهد.
و كوتاه سخن اينكه : وقتى خداى تعالى متصف به اين صفات كريمه هست ، اين مؤ منين بايد به او ايمان بياورند، و آن جباران هم نبايد متعرض حال ايشان شده به آنان صدمه بزنند.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۴۱۸
بعضى از مفسرين در توجيه اجراى صفات نامبرده در آيه شريفه گفته اند: اين مردمى كه از مؤ منين نفرت دارند اگر از مشركين بوده اند آنچه از مؤ منين مورد نفرتشان بوده و بر سر آن ، مؤ منين را مذمت مى كرده اند ايمان به خداى تعالى نبوده ، بلكه انكار خدايان دروغين ايشان بوده ، و اگر از طايفه معطله كه خدا را در تدبير عالم هيچكاره مى دانستند بوده اند، باز مايه نفرتشان ايمان مؤ منين به خدا نبوده ، بلكه اثبات معبودى بوده كه براى آنان شناخته شده نبود، و ليكن در هر دو حال از آنجايى كه برگشت هر دو امر به انكار معبود حق ، و خداى موصوف به صفات جلال بوده لذا در آيه شريفه صفاتى را براى خداى تعالى ذكر نمود.
اشكالى كه متوجه اين توجيه است اين است كه : مشركين يعنى وثنى مسلكان اصلا خدا را معبود نمى دانستند چون براى او قائل به ربوبيتى نسبت به خود نبودند، و تنها صنع و ايجاد را به او نسبت مى دادند و اما ربوبيت را كه مستلزم الوهيت و معبوديت است و به خاطر آن عبادت رب و معبود لازم مى شود، منحصر در ارباب ها و آلهه خيالى خود مى دانستند، در نتيجه تنها آن آلهه را مى پرستيدند و خدا را نمى پرستيدند، پس خداى تعالى به اعتقاد آنان تنها رب ارباب بود و براى مردم ربوبيتى نداشت .
تهديد شكنجه كنندگان مؤ منين و مؤ منات به عذاب جهنّم و عذاب حريق
إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا المُْؤْمِنِينَ وَ المُْؤْمِنَتِ ثمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَاب جَهَنَّمَ وَ لهَُمْ عَذَاب الحَْرِيقِ

كلمه ((فتنه )) به معناى محنت و شكنجه است ، و جمله ((الذين فتنوا…)) عام است ، شامل اصحاب اخدود و مشركين قريش كه گروندگان به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را شكنجه مى دادند، و زن و مردشان را در تنگنا قرار مى دادند، تا از دين اسلام به دين آنان برگردند مى شود.
در مجمع البيان مى گويد: اگر كسى بپرسد چرا در اين آيه بين عذاب جهنم و عذاب حريق جدايى انداخت و فرمود: پس براى ايشان است عذاب جهنم ، و براى ايشان است عذاب حريق ، با اينكه اين دو عذاب يكى است ؟ در جواب گفته مى شود: مراد از اين دو جمله اين است كه : اين طايفه غير از عذاب حريق و آتش گرفتن ، عذابهاى ديگرى در جهنم از قبيل زقوم و غسلين و مقامع دارند.
________________________________________
  • بازدید : 38 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در آغاز اين سوره چنانكه گفتيم به اشارات كوتاه و هيجان انگيز و تكان دهنده اى از حوادث هولناك پايان اين جهان ، و آغاز رستاخيز بر خورد مى كنيم كه انسان را در عوالم عجيبى سير مى دهد، و مجموعا هشت نشانه از اين نشانه ها را بازگو مى كند.
نخست مى فرمايد: ((در آن هنگام كه طومار خورشيد درهم پيچيده شود)) (اذا الشمس كورت ).
((كورت )) از ماده ((تكوير)) در اصل به معنى پيچيدن و جمع و جور كردن چيزى است (همچون پيچيدن عمامه بر سر) اين مطلبى است كه از كتب مختلف لغت و تفسير استفاده مى شود، و گاه آن را به ((افكندن )) يا ((تاريك شدن ))
چيزى گفته شده ، و به نظر مى رسد كه اين دو معنى نيز باز گشت به همان ريشه اول مى كند.
به هر حال منظور در اينجا پيچيده شدن نور خورشيد، و تاريك شدن و جمع شدن حجم آن است .
مى دانيم خورشيد در حال حاضر كره اى است فوق العاده داغ و سوزان به اندازه اى كه تمام مواد آن به صورت گاز فشرده اى در آمده و در گرداگردش شعله هاى سوزانى زبانه مى كشد كه صدها هزار كيلومتر ارتفاع آنها است ! و اگر كره زمين در وسط يكى از اين شعله هاى عظيم گرفتار شود در دم خاكستر و تبديل به مشتى گاز مى شود!
ولى در پايان اين جهان و در آستانه قيامت اين حرارت فرو مى نشيند، و آن شعله ها جمع مى شود، روشنايى آن به خاموشى مى گرايد، و از حجم آن كاسته مى شود، و اين است معنى ((تكوير))
و لذا در لسان العرب آمده است ((كورت الشمس : جمع ضوءها و لف كما تلف العمامة : معنى تكوير خورشيد اين است كه نور آن جمع و پيچيده مى شود، همانگونه كه عمامه را مى پيچند)).
اين حقيقتى است كه در علم و دانش امروز نيز منعكس است و ثابت خورشيد تدريجا رو به تاريكى و خاموشى مى رود.
سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه ستارگان بى فروغ گشته و افول كنند)) (و اذا النجوم انكدرت ).
((انكدرت )) از ماده ((انكدار)) به معنى ((سقوط كردن و پراكنده شدن )) است ، و از ريشه ((كدورت )) به معنى ((تيرگى و تاريكى )) است ، و جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امكان پذير است ، چرا كه در آستانه قيامت ستارگان
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۲
هم فروغ و روشنايى خود را از دست مى دهند و هم پراكنده مى شوند و سقوط مى كنند و نظام جهان بالا درهم مى ريزد، همانگونه كه در آيه ۲ سوره انفطار آمده و اذا الكواكب انتثرت هنگامى كه ستارگان فرو ريزند و پراكنده شوند و همانگونه كه در آيه ۸ سوره مرسلات آمده : و اذا النجوم طمست : ((و هنگامى كه ستارگان محو و تاريك شوند)).
در سومين نشانه رستاخيز مى فرمايد: ((و در آن هنگام كه كوهها به حركت در آيند)) (و اذا الجبال سيرت ).
همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرده ايم از آيات مختلف قرآن استفاده مى شود كه در آستانه قيامت كوهها مراحل مختلفى را طى مى كنند نخست به حركت در مى آيند، و در آخرين مرحله به غبار پراكنده اى تبديل مى شوند (شرح بيشتر در اين باره را در همين جلد در تفسير آيه ۲۰ سوره نبا مطالعه فرماييد).
سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه باارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود)) (و اذا العشار عطلت )
((عشار)) جمع ((عشراء)) در اصل به معنى شتر ماده باردارى است كه ده ماه بر حمل او گذشته ، و در آستانه آوردن بچه است يعنى چيزى نمى گذرد كه شتر ديگرى از او متولد مى شود، و شير فراوان در پستان او ظاهر مى گردد.
در آن روز كه اين آيات نازل گشت چنين شترى باارزشترين اموال عرب محسوب مى شد.
((عطلت )) از ماده تعطيل به معنى رها كردن بدون سرپرست و
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۳
چوپان است .
منظور اين است شدت هول و وحشت آن روز به قدرى است كه هر انسانى نفيسترين اموال خويش را فراموش مى كند.
مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نقل مى كند كه بعضى ((عشار)) را به معنى ((ابرها)) گرفته اند، و ((عطلت )) به معنى تعطيل شدن باران آنها است ، يعنى در آن روز ابرها در آسمان ظاهر مى شود اما نمى بارد (ممكن است اين ابرها ناشى از گازهاى مختلف يا ابرهاى اتمى و يا توده هاى گرد و غبار حاصل از متلاشى شدن كوهها در آستانه قيامت باشد كه ابرهايى است بدون باران ).
ولى ((طبرسى )) مى افزايد: ((بعضى گفته اند تفسير ((عشار)) به ((ابرها)) چيزى است كه در لغت عرب شناخته نشده )).
اما با توجه به مطلبى كه ((طريحى )) در ((مجمع البحرين )) آورده كه ((عشار)) در اصل به معنى شتران باردار است ، و سپس به هر باردارى گفته شده ممكن است اطلاق آن بر ((ابرها))
نيز به خاطر آن باشد كه آنها نيز غالبا باردارند، هر چند ابرهايى كه در آستانه قيامت در صفحه آسمان ظاهر مى شود باردار نيست (دقت كنيد).
بعضى نيز ((عشار)) را به معنى خانه ها يا زمينهاى زراعتى تفسير كرده اند كه در آستانه قيامت تعطيل مى گردد و از ساكنان و زراعت خالى مى شود.
ولى تفسير اول از همه معروفتر است .
در آيه بعد مى افزايد: ((و در آن هنگام كه حيوانات وحشى جمع مى شوند)) (و اذا الوحوش حشرت ).
همان حيواناتى كه در حال عادى از هم دور بودند، و از يكديگر مى ترسيدند
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۴
و فرار مى كردند، ولى شدت وحشت حوادث هولناك آستانه قيامت آنچنان است كه اينها را گرد هم جمع مى كند، و همه چيز را فراموش ‍ مى كند، گويى مى خواهند با اين اجتماعشان از شدت ترس و وحشت خود بكاهند.
و به تعبير ديگر: وقتى آن صحنه هاى هولناك خصائص ويژه حيوانات وحشى را از آنها مى گيرد با انسانها چه مى كند؟!
ولى بسيارى از مفسران معتقدند كه آيه فوق اشاره به ((حشر حيوانات وحشى )) در دادگاه قيامت است كه آنها نيز در عالم خود و در حدود آگاهى خويش مسؤ وليتهايى دارند، و اگر ظلم و ستمى به يكديگر كرده باشند در آنجا از آنها قصاص مى شود، و اين آيه را شبيه آيه ۳۸ سوره انعام مى دانند كه مى گويد: و ما من دابة فى الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا امم امثالكم ما فرطنا فى الكتاب من شى ء ثم الى ربهم يحشرون : ((هيچ جنبنده اى در زمين و هيچ پرنده اى كه با دو بال خود پرواز مى كند وجود ندارد مگر اينكه امتهايى همانند شما هستند، ما چيزى را در اين كتاب فروگذار نكرديم ، سپس همگى به سوى پروردگارشان جمع و محشور مى شوند)).
در زمينه حشر و حساب حيوانات بحث مشروحى در ذيل همان آيه در سوره انعام (جلد ۵ صفحه ۲۲۴ تا ۲۲۷ داشتيم ) ولى آنچه در اينجا مى توان گفت اين است كه با توجه به اينكه آيات مورد بحث از نشانه هاى هولناك پايان دنيا و آغاز آخرت بحث مى كند تفسير اول مناسبتر است .
سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه درياها بر افروخته شود!)) (و اذا البحار سجرت ).
((سجرت )) از ماده ((تسجير)) در اصل به معنى بر افروختن و به هيجان آوردن آتش است .
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۵
و اگر اين تعبير قرآن در گذشته براى مفسران عجيب بود امروز براى ما جاى تعجب نيست ، زيرا مى دانيم آب از دو ماده ((اكسيژن )) و ((هيدروژن )) تركيب يافته كه هر دو سخت قابل اشتعال است ، بعيد نيست كه در آستانه قيامت آب درياها چنان تحت فشار قرار گيرد كه تجزيه شوند و تبديل به يكپارچه آتش گردند.
بعضى اين واژه را به معنى ((پر شدن )) تفسير كرده اند، همان گونه كه به تنور پر از آتش ((مسجر)) گفته مى شود، ممكن است زلزله هاى آستانه قيامت و متلاشى شدن كوهها سبب پر شدن درياها گردد، و يا سنگهاى آسمانى در آنها فرو ريزد و پر شود و آبهاى متلاطم آن بر صفحه خشكيها جارى گردد و همه چيز را غرق كند.
سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه هر كس با همسان خود قرين گردد)) (و اذا النفوس زوجت ).
صالحان با صالحان ، و بدكاران با بدكاران ، اصحاب اليمين با اصحاب اليمين ، و اصحاب الشمال با اصحاب الشمال ، بر خلاف اين دنيا كه همه با هم آميخته اند، گاه همسايه مؤ من ، مشرك است ، و گاه همسر صالح ، ناصالح ولى در قيامت كه يوم الفصل و روز جداييها است اين صفوف كاملا از هم جدا مى شوند.
در تفسير اين آيه احتمالات ديگرى نيز ذكر شده است از جمله اينكه : ارواح به بدنها بازمى گردند، يا نفوس بهشتى با حوريان تزويج و نفوس ‍ جهنمى با شياطين قرين مى شوند، يا اينكه هر انسانى با دوست و رفيقش قرين مى گردد، بعد از آنكه مرگ ميان آنها جدايى افكند، و يا هر انسانى با اعمالش قرين مى شود.
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۶
ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، و آيه ۷ تا ۱۱ سوره واقعه گواه آن است : و كنتم ازواجا ثلاثه فاصحاب الميمنة ، ما اصحاب الميمنة و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئك المقربون :
((در آن روز شما به سه گروه تقسيم خواهيد شد: نخست اصحاب ميمنه هستند چه اصحاب ميمنه اى ؟ گروه ديگر اصحاب شمال و گروه شومند، و چه گروه شومى ؟ و سومين گروه پيشگامان پيشگامند و آنها مقربانند)).
در حقيقت اين آيه بعد از ذكر شش تحول عظيم كه از مقدمات رستاخيز است به نخستين طليعه آن روز بزرگ يعنى روزى كه هر كس با قرين خود همراه مى گردد اشاره مى كند
سپس به سراغ يكى ديگر از حوادث رستاخيز رفته مى افزايد: ((و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤ ال مى شود)) (و اذا الموءودة سئلت ).
((به كدامين گناه كشته شدند؟!)) (باى ذنب قتلت ).
((موءودة )) از ماده ((واءد)) (بر وزن وعد) به معنى دخترى است كه زنده در زير خاك دفن شده ، بعضى گفته اند ريشه آن به معنى ثقل و سنگينى است ، و چون اين دختران را در گور دفن مى كنند و خاك به روى آنها مى ريزند، اين تعبير درباره آنها به كار رفته است .
در بعضى از روايات در تفسير اين آيه توسعه داده شده ، تا آنجا كه شامل هر گونه قطع رحم ، و يا قطع مودت اهل بيت (عليهم السلام ) مى شود.
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم هنگامى كه از تفسير اين آيه سؤ ال شد فرمود: من قتل فى مودتنا: ((منظور كسانى است كه در طريق محبت
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۷
و دوستى ما كشته مى شوند)).
در حديث ديگرى آمده است كه شاهد اين سخن آيه قربى است قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى : ((بگو: من هيچ پاداشى در برابر دعوت نبوت از شما نمى طلبم جز محبت اهلبيتم )).
البته ظاهر آيه همان تفسير اول است ، ولى ملاك و مفهوم آن قابل چنين توسعه اى مى باشد.
  نكته : نكته ها:

۱ – زنده به گور كردن دختران :
يكى از دردناكترين و وحشيانه ترين پديده هاى عصر جاهليت عرب پديده ((واءد)) است كه در قرآن مجيد مكرر به آن اشاره شده .
گرچه بعضى معتقدند كه اين جنايت در همه قبائل عرب عموميت نداشته ، و تنها در قبيله ((كنده )) (يا بعضى از قبائل ديگر) بوده است ، ولى مسلما مساءله نادرى نيز محسوب نمى شده ، و گرنه قرآن با اين تاءكيد و به طور مكرر، روى آن صحبت نمى كرد.
ولى به هر حال اين كار به قدرى وحشتناك است كه حتى موارد نادر آن ، قابل دقت و بررسى است .
مفسران گفته اند: در جاهليت عرب ، هنگامى كه وقت وضع حمل زن فرا مى رسيد، حفره اى در زمين حفر مى كرد و بالاى آن مى نشست ، اگر نوزاد دختر بود، آن را در ميان حفره پرتاب مى كرد، و اگر پسر بود، آن را نگاه مى داشت ، لذا يكى از شعراى آنها در همين زمينه با لحن افتخار آميزى مى گويد:
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۸
سميتها اذا ولدت تموت
و القبر صهر ضامن ذميت
((نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد ((تموت )) (يعنى مى ميرد در مقابل يحيى كه مفهومش اين است كه زنده مى ماند) گذاشتم ! و قبر داماد من است كه او را در بر گرفته و خاموش ساخته است !)).
عامل پيدايش اين جنايت ، امور مختلفى بوده است از جمله : عدم ارزش زن به عنوان يك انسان در جامعه جاهلى .
مساءله فقر شديد كه بر آن جامعه حاكم بوده ، مخصوصا با توجه به اينكه دختران همانند پسران قادر بر توليد اقتصادى نبودند، و در غارتگريها شركت نداشتند.
همچنين اين فكر كه در جنگهاى فراوان قبيله اى آن روز، ممكن بود دختران به اسارت در آيند، و به اصطلاح نواميس آنها به دست بيگانگان بيفتد و از اين راه لكه ننگى بر دامنشان بنشيند، در اين كار بى اثر نبود.
اين عوامل چند گانه دست به دست هم داد، و پديده وحشتناك ((واءد)) و زنده به گور كردن دختران را به وجود آورده بود.
با نهايت تاءسف اين مساءله به اشكال ديگرى در جاهليت قرون اخير نيز خودنمايى مى كند، در شكل آزادى سقط جنين كه به صورت قانونى در بسيارى از كشورهاى به اصطلاح متمدن رواج يافته اگر عرب جاهلى بعد از تولد نوزادان را مى كشت انسانهاى متمدن عصر ما آن را در شكم مادر مى كشند! شرح بيشترى در اين زمينه در جلد ۱۱ صفحه ۲۷۰ تا ۲۷۴ نوشته ايم (ذيل آيه ۵۹ سوره نحل 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين سوره همانند بسياري ديگر از سوره هايي كه در مكه نازل شده ، داراي آياتي كوتاه، تكان دهنده، پرطنين و توأم با انذارهاي فراوان است. 
در بخش اول اين سوره به سوگندهاي متعددي كه در نوع خود بي سابقه است برخورد مي كنيم كه خود مقدمه اي براي تهديد جباران به عذاب الهي است . 
در بخش بعدي اين سوره به شماري از اقوام طغيانگر پيشين مانند قوم عاد و ثمود و فرعون و انتقام شديد خداوند از آنان اشاره شده است، تا قدرت هاي جبار متذكر شوند. 
سوگند به چهارده معصوم: 
در آغاز اين سوره به پنج سوگند بيدارگر اشاره شده، نخست مي فرمايد: 
والفجر: قسم به فجر و شكافتن پرده سياه شب. 
” فجر” در اصل به معناي شكافتن وسيع است. و از آنجا كه نور صبح، تاريكي شب را مي شكافد از آن تعبير به” فجر” شده است، و مي دانيم فجر بر دو گونه است: ” كاذب” و ” صادق”: 
فجر كاذب: 
همان سپيدي طولاني است كه در آسمان ظهر مي شود و آن را تشبيه به دم روباه مي كنند كه نقطه باريك آن در طرف افق است و قاعده مخروط آن در وسط آسمان. 
فجر صادق: 
از همان ابتدا در افق گسترش پيدا مي كند، نورانيت و شفافيت خاصي دارد، مانند  نهري آب زلال، افق مشرق را فرا مي گيرد و بعد در تمام آسمان گسترده مي شود. فجر صادق اعلام پايان شب و آغاز روز است، در اين موقع روزه داران بايد امساك كنند و وقت نماز صبح وارد مي شود. 
وليال عشر: و قسم به شبهاي ده گانه. 
والشفع والوتر: و قسم به زوج و فرد. 
والليل إذا يسر: و قسم به شب هنگامي كه به سوي صبحگاهان و روشنايي روز پيش مي رود. 
“يسر” از ريشه “سري” به معناي راه رفتن در شب است. چه تعبير جالبي، كه راه رفتن را به خود شب نسبت داده است. 
سوگند به اين امور پنج گانه، دليل بر اهميت فوق العاده آنها است، چرا كه هميشه سوگند به امور مهم ياد مي شود. 
در تفسير اين آيه مفسران ، نظرات بسيار زيادي داده اند و هر كدام احتمالاتي را در تفسير اين آيات ذكر كرده اند. اما آنچه به ظاهر صحيح تر مي نمايد و وجه تأويل و مصداقي آيه را ذكر مي كند اينست كه: 
در اين سوره، ائمه عليهم السلام را از آخر به اول ذكر كرده است: 
والفجر: اشاره به وقت ظهور امام زمان عليه السلام دارد. كه روشنايي حكومت و عدالت ايشان جهانگير خواهد بود. 
و ليال عشر:اشاره به دوران ده معصوم قبل از حضرت مهدي عليهم السلام، يعني از امام حسن مجتبي عليه السلام تا امام حسن عسكري عليه السلام دارد. 
ليل در مقابل فجر آمده ( ليل= تاريكي محض، فجر= روشني محض) و چون در دوران اين ده بزرگوار حكومت در دست ايشان نبوده از آن تعبير به ” ليل” شده است. 
والشفع و الوتر: 
الشفع: اشاره به حضرت علي عليه السلام و حضرت زهرا سلام الله عليها دارد. 
الوتر:اشاره به پيامبر(ص) دارد. 
نكته قابل توجه اين آيه اينست كه در دوران اين سه بزرگوار نه فجر كامل بود و نه ليل كامل. چرا كه پيامبر(ص) تنها در ده سال پاياني رسالتشان موفق به تشكيل حكومت شدند و نه در آغاز بعثت ؛ حضرت علي عليه السلام هم مدتي (۲۵ سال) خانه نشين بودند سپس در دوره اندكي، حكومت را در اختيار گرفتند. 
لذا در اين آيه ذكري از ” فجر” يا ” ليل” نشده است. 
در آيه بعد قسم ياد مي كند به: 
والليل إذا يسر: كه اشاره به عصر غيبت امام زمان عليه السلام دارد. قطعاً شبي كه به سوي روشنايي در حركت است، دوران غيبت حضرت مهدي عليه السلام است كه بسوي فجر و ظهور ايشان در حركت است(۱). عج الله تعالي في فرجه الشريف. 
بنابراين خداوند در چند آيه نخست اين سوره به وجود مبارك چهارده معصوم عليه السلام قسم ياد كرده است و مسلماً اين سوگند ها مخاطب آيه را به هوش مي دارد تا با تامل بيشتري به كلام خدا بنگرد. لذا بعد از ذكر اين قسمهاي بيدارگر مي فرمايد: 
هل في ذلك قسم لذي حجر:آيا در آنچه گفته شد سوگند مهمي براي صاحبان عقل و خرد وجود ندارد؟! 
” حجر” در اصل به معناي” منع” مي باشد و در اينجا به معني عقل است. زيرا” عقل” نيز انسان را از كارهاي ناروا منع مي كند. 
پروردگارت در كمين ظالمان است: 
به دنبال آيات گذشته كه متضمن سوگندهايي پرمعنا بود، آيات مورد بحث با اشاره به چند قوم نيرومند از اقوام گذشته كه هر كدام ، قدرتي عظيم محسوب مي شده ، اما بر مركب غرور سوار شده و راه طغيان و كفر را پيش گرفتند ، سرنوشت دردناك آنها را روشن مي سازد تا ديگران از خواب غفلت بيدار شوند. نخست مي فرمايد: 
ألم تركيف فعل ربك بعاد: آيا نديدي پروردگارت به قوم عاد چه كرد؟! 
منظور از ” ديدن” در اين آيه،” علم و آگاهي” است. اما از آنجا كه داستان اين قوم به قدري مشهور و معروف بوده كه گوئي مردم زمانهاي بعد نيز آن را با چشم خود مي ديدند، تعبير به ” ديدن” شده است. البته مخاطب در اين آيه پيامبر(ص) است، ولي هشداري است براي همگان. 
” عاد” همان قوم پيامبر بزرگ خدا” هود” است. بعضي از مورخان معتقدند” عاد” بر دو قبيله اطلاق مي شده : 
۱٫ قبيله اي كه در گذشته بسيار دور زندگي مي كردند و قرآن از آنها تعبير به ” عادالأولي” كرده است. ( نجم-۵۰) آنها احتمالاً قبل از تاريخ زندگي مي كرده اند. 
برخي نيز مي گويند: ” عاد” نام جد اين قبيله است، و قبيله را معمولاً به نام جد آن قبيله مي خوانند. 
سپس مي افزايد: إرم ذات العماد: همان شهر ارم، پرشكوه و عظيم. 
” عماد” به معني “ستون” است. 
در اين آيه، اشاره به ساختمانهاي باعظمت و ستونهاي رفيعي است كه در اين كاخها به كار رفته بود. 
و لذا در آيه بعد مي فرمايد: 
ألتي لم يخلق مثلها في البلاد: همان شهر و دياري كه مانند آن در سرزمينها آفريده نشده بود. 
سپس خداوند نمونه دومي از گروه طغيانگر از اقوام گذشته را ذكر كرده ، مي فرمايد: 
” و ثمودالذين جابوا الصخر بالواد: آيا نديدي پروردگارت با قوم ثمود چه كرد، همان قومي كه صخره هاي عظيم را در وادي مي بريدند و از آن خانه ها و كاخ ها مي ساختند. 
قوم” ثمود” از قديمي ترين اقوام و پيامبرشان، “صالح” عليه السلام بود و در سرزميني بنام” وادي القري” ميان مدينه و شام، زندگي مي كردند. تمدني پيشرفته و زندگاني مرفه و صاحب ساختمانهاي عظيم و پيشرفته بودند. 
” جابوا” از ” جوبة” به معناي كندن و بريدن هر قطعه زميني آمده است. بعضي گفته اند: قوم ثمود نخستين قومي بودند كه به بريدن سنگها از دل كوه و ايجاد خانه هاي محكم، اقدام  كردند. بدون شك قوم ثمود نيز در عصر خود تمدني پيشرفته و شهرهائي آباد داشتند. 
سپس به سومين قوم پرداخته و مي افزايد: 
و فرعون ذي الأوتاد: آيا نديدي خداوند با قوم فرعون قدرتمند و ظالم چه كرد؟! 
” أوتاد”جمع وتد به معناي ميخ است. در اينكه چرا فرعون را” ذي الأوتاد” گفته اند، تفسيرهاي مختلفي است: برخي مي گويند: دردناكترين شكنجه فرعون نسبت به كسي كه مورد خشم او قرار مي گرفت اين بود كه او را به چهارميخ مي كشيد، دستها و پاهايش  را با ميخ به زمين مي بست، يا با سيخ به زمين مي كوبيد و يا او را بر روي قطعه چوبي خوابانده و دست و پاي او را با ميخ به تخته مي كوبيدند و به همان حالت رها مي كردند تا بميرد. 
اين تفسير در حديثي از امام صادق عليه السلام نقل شده، چنانكه در تواريخ آمده: هنگامي كه همسرش” آسيه” به موسي عليه السلام ايمان آورد او را به همين صورت شكنجه كرد و كشت. 
ديگر اينكه: ذي الأوتاد، اصولاً كنايه از قدرت و استقرار حكومت است. 
اين دو تفسير منافاتي با هم ندارند و ممكن است در معناي آيه جمع باشد. 
سپس در يك جمع بندي به اعمال اين اقوام سه گانه اشاره كرده و مي فرمايد: 
ألذين طغوا في البلاد: همانها كه در سرزمينها و شهرها فساد كردند. 
فأكثروا فيها الفساد:و بسيار فساد و فتنه برانگيختند . 
فساد شامل هر گونه ظلم و تجاوز مي شود، در واقع يكي از آثار طغيان آنها بود و هر قوم طغيانگري سرانجام در فساد همه جانبه فرو مي رود. سپس در يك جمله كوتاه و پرمعني به مجازات دردناك همه اين اقوام طغيانگر اشاره كرده مي افزايد: 
فصب عليهم ربك سوط العذاب: لذا خداوند تازيانه عذاب را بر آنها فرو ريخت. 
“سوط” به معني تازيانه و در اصل به معني مخلوط كردن چيزي به چيزي است علاوه  بر اين به تازيانه كه از رشته هاي مختلف چرم و مانند آن بافته شده اطلاق گرديده است. و بعضي آن را كنايه از ” عذاب” مي دانند، عذابي كه با گوشت و خون انسان آميخته مي شود و او را سخت ناراحت مي كند. 
“صب”در اصل به معني فرو ريختن آب است. در اينجا اشاره به شدت و استمرار اين عذاب است. 
اين تعبير كوتاه اشاره به مجازاتهاي شديد و مختلفي است كه دامنگير اين اقوام شد: 
قوم عاد به وسيله تندباد سرد و سوزناك هلاك شدند( حاقة-۶)
قوم ثمود به وسيله صيحه عظيم آسماني نابود شدند( حاقة-۵)
و قوم فرعون در ميان امواج نيل غرق و مدفون گشتند( زخرف-۵۵)
و در آخرين آيه اين بحث به عنوان هشداري به همه كساني كه در مسير آن اقوام طغيانگر گام برمي دارند مي فرمايد: 
إن ربك لبالمرصاد: مسلماً پروردگار تو در كمين گاه است. 
” مرصاد” از ماده “رصد” به معني آمادگي براي مراقبت از چيزي است، معادل فارسي آن” كمين گاه” است. 
اين واژه معمولاً در جائي به كار مي رود كه افراد ناچارند از گذرگاهي بگذرند و شخصي در آن گذرگاه آماده ضربه زدن به آنهاست. و در مجموع اشاره به اين است كه گمان نكنيد كسي مي تواند از چنگال عذاب الهي بگريزد، همه در قبضه قدرت او هستند و هر وقت اراده كند آنها را مجازات مي نمايد. بديهي است خداوند مكان ندارد و درگذرگاهي نمي نشيند، اين تعبير كنايه از احاطه قدرت پروردگار به همه جباران و طغيانگران و مجرمان است. 
تعبير به” ربك”( پروردگارتو)، اشاره به اين است كه سنت الهي در مورد اقوام سركش و ستمگر در امت پيامبر(ص) نيز جاري مي شود و هر كس كه به ظلم و فساد روي مي آورد قطعاً به مجازات عمل ناپسندش مي رسد و اينگونه مجازات ها فقط از آن گذشتگان نبوده است. 


در خطبه ۹۷ نهج البلاغه مولا علي عليه السلام مي خوانيم: 
اگر خداوند ظالم را مهلت دهد هرگز مجازات او از بين نمي رود، او بر سر راه ، در كمين ستمگران است و چنان گلوي آنها را در دست دارد كه هر زمان بخواهد آن را چنان مي فشارد كه حتي آب دهان از گلويشان فرو نرود. 
نه از نعمتش مغرور باش و نه از سلب نعمت مأيوس!
در ادامه آيات گذشته كه به طغيانگران هشدار داده ، آنها را به مجازات الهي تهديد مي كرد، آيات بعدي به مقوله امتحان كه معيار ثواب و عقاب الهي و مهمترين مساله زندگي انسان محسوب مي شود، مي پردازد: 
 نخست مي فرمايد: 
فأما الإنسان إذا ماابتلاه ربه فأكرمه و نعمه فيقول ربي أكرمن: 
اما انسان هنگامي كه پروردگارش او را براي آزمايش اكرام كند و نعمت بخشد، مغرور مي شود و مي گويد خداوند مرا گرامي داشته است. 
او نمي داند كه آزمايش الهي گاه با نعمت است و گاه با انواع بلا، نه روي آوردن نعمت مايه غرور است و نه بلاها مايه يأس و نااميدي. ولي انسان كم ظرفيت در هر دو حال هدف آزمايش را فراموش مي كند. به هنگام روي آوردن نعمت چنان مي پندارد كه مقرب درگاه خدا شده و اين نعمت دليل بر قرب اوست. 
قابل توجه اينكه در آغاز آيه مي فرمايد: خداوند او را مورد اكرام قرار مي دهد ولي در ذيل آيه از اينكه انسان خود را مورد اكرام خدا مي بيند ملامت مي شود. اين به آن خاطر است كه اكرام اول به همان معني انعام است و اكرام دوم به معني قرب در درگاه خداست. 
و اما إذا ما ابتلاه فقدر عليه رزقه فيقول ربي أهانن: 
و اما هنگامي كه براي امتحان روزي را بر او تنگ بگيرد مأيوس مي شود و مي گويد: پروردگارم مرا خوار كرده است. يأس سرتا پاي او را فرا مي گيرد و از پروردگارش مي رنجد. غافل از اينكه اين سختي ها همه وسائل آزمايش و امتحان او است. امتحاني كه رمز پرورش و تكامل انسان و به دنبال آن سبب استحقاق ثواب و در صورت مخالفت مايه استحقاق عذاب است. 
اين دو آيه هشدار مي دهد كه نه اقبال نعمت دليل بر تقرب به خدا است و نه ادبار نعمت دليل بر دوري از حق. اينها موارد مختلف امتحاني است كه خداوند طبق حكمتش هر گروهي را به چيزي آزمايش مي كند. اين انسانهاي كم ظرفيت اند كه گاه مغرور و گاه مأيوس مي شوند. اين دو آيه علاوه بر اينكه مساله آزمايش الهي را از طرق مختلف گوشزد مي كند اين نتيجه را نيز دربر دارد  كه هرگزنبايد برخوردارشدن از نعمتها و يا محروميت از آن را دليل بر شخصيت و مقام در پيشگاه خداوند و يا دوري از ساحت مقدس او بدانيم، بلكه معيار هميشه و همه جا ايمان و تقوا است. 
 در ضمن اين آيه اشاره كوتاهي به فلسفه بلاها و حوادث دردناك دارد. 
  • بازدید : 61 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود تفسیرآیات۲۳تا۲۸سوره اعراف-دانلود رایگان تحقیق آیات۲۳تا۲۸سوره اعراف-خرید اینتنتی تحقیق آیات۲۳تا۲۸سوره اعراف-دانلود رایگان مقاله آیات۲۳تا۲۸سوره اعراف

این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهییه شده:


  • بازدید : 194 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اين سوره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را دستور مى دهد به اينكه برائت خود از كيش وثنيت آنان را علنا اظهار داشته ، خبر دهد كه آنها نيز پذيراى دين وى نيستند، پس نه دين او مورد استفاده ايشان قرار مى گيرد، و نه دين آنان آن جناب را مجذوب خود مى كند، بنابر اين نه كفار مى پرستند آنچه را كه آن جناب مى پرستد، و نه تا ابد آن مى پرستد آنچه را كه ايشان مى پرستند، پس كفار بايد براى ابد از سازشكارى و مداهنه آن جناب مايوس باشند.
________________________________________
مفسرين در اينكه اين سوره مورد بحث مكى است و يا مدنى اختلاف كرده اند، و از ظاهر سياقش بر مى آيد كه در مكه نازل شده باشد.
رواياتى راجع به زخم زبان در ((يا ايّها الكافرون …)) به گروهى معهود و معين ازكفار بوده و ((و لا انتم عابدون ما اعبد)) اخبار غيبى از آينده است صفحه
قُلْ يَأَيهَا الْكفِرُونَ

ظاهرا خطاب به يك طبقه معهود و معين از كفار است نه تمامى كفار، به دليل اينكه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را مامور كرده از دين آنان بيزارى جويد و خطابشان كند كه شما هم از پذيرفتن دين من امتناع مى ورزيد.
لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ

از اين آيه تا آخر سوره آن مطلبى است كه در جمله ((قل يا ايها الكافرون )) مامور به گفتن آن است ، و مراد از ((ما تعبدون )) بت هايى است كه كفار مكه مى پرستيدند، و مفعول ((تعبدون )) ضميرى است كه به ماى موصول بر مى گردد، و با اينكه مى توانست بفرمايد: ((ما تعبدونه )) اگر ضمير را حذف كرده براى اين بود كه كلام دلالت بر آن مى كرده ، حذف كرد تا قافيه آخر آيات هم درست در آيد، و عين اين سؤ ال و جواب در جمله هاى ((اعبد)) و ((عبدتم )) و ((اعبد)) مى آيد چون در آنها هم بايد مى فرمود: ((اعبده )) و ((عبدتموه )) و ((اعبده )).
و جمله ((لا اعبد)) نفى استقبالى است ، براى اينكه حرف ((لا)) مخصوص نفى آينده است ، همچنان كه حرف ((ما)) براى نفى حال است ، و معناى آيه اين است كه من ابدا نمى پرستم آنچه را كه شما بت پرستان امروز مى پرستيد.
وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ

اين جمله نيز نفى استقبالى نسبت به پرستش كفار بر معبود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، و اين خبرى غيبى از اين معنا است كه كفار معهود، در آينده نيز به دين توحيد در نمى آيند.
اين دو آيه با انضمام امر ((قل )) كه در آغاز سوره است ، اين معنا را به دست مى دهد كه گويا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) به كفار فرموده : پروردگار من مرا دستور داده به اينكه به طور دائم او را بپرستم ، و اينكه به شما خبر دهم كه شما هرگز و تا ابد او را نمى پرستيد، پس تا ابد اشتراكى بين من و شما در دين واقع نخواهد شد.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۶۴۶
بنابر اين آيه شريفه در معناى آيه ((لقد حق القول على اكثرهم فهم لا يومنون ))، و آيه شريفه زير است كه مى فرمايد: ((ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون )).
در آيه مورد بحث جا داشت بفرمايد: ((و لا انتم عابدون من اعبد – و شما نخواهيد پرستيد كسى را كه من مى پرستم ))، چون بين معبود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) و معبود بت پرستان فرق بسيار است ، يكى اين است كه معبود بت پرستان جماد و بى شعور است ، و موصولى كه از آن تعبير مى كند موصول مخصوص بى شعوران يعنى كلمه ((ما)) است ، وموصول مخصوص صاحبان شعور كلمه ((من – كسى كه )) است ، پس چرا در آيه مورد بحث بجاى اين كلمه ، كلمه ((ما)) را بكار برده ؟ پاسخش اين است كه منظور صرفا مطابقت اين آيه با آيه ((لا اعبد ما تعبدون )) است .
وجه تكرار مضمون سابق در ((و لا انتم عابد ما عبدتم و لا انتم عابدون ما اعبد)) صفحه
وَ لا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمْ وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَا أَعْبُدُ

اين دو آيه تكرار مضمون دو آيه قبل است كه به منظور تاءكيد آن تكرار شده ، نظير تكرارى كه در آيه ((كلا سوف تعلمون ثم كلا سوف تعلمون )) آمده ، و نيز تكرارى كه در آيه ((فقتل كيف قدر ثم قتل كيف قدر)) آمده است .
بعضى از مفسرين در توجيه اينكه چرا بين دو موصول فرق نگذاشت ، گفته اند: اصلا كلمه ((ما)) در دو جمله ((ما عبدتم )) و ((ما اعبد)) موصوله نيست ، بلكه مصدريه است ، و معناى آيه اين است كه : من نحوه پرستش شما را نخواهم پرستيد، و شما نحوه پرستش مرا نخواهيد پرستيد، و خلاصه نه من شريك شما در پرستش هستم و نه شما شريك منيد، نه در عبادت مشتركيم و نه در معبود، چون معبود من خداى تعالى است ، و معبود شما بت است ، عبادت من عبادتى است كه خدا تشريعش كرده ، و عبادت شما چيزى است كه خودتان از در جهل و افتراء بدعت نهاده ايد،
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۶۴۷
و بنابر اين توجيه ، دو آيه مورد بحث تكرار و تاءكيد دو آيه قبل نيستند، ولى عيبى كه در اين توجيه است اين است كه از نظر عبارت آيه بعيد به ذهن مى رسد، و ان شاء اللّه در بحث روايتى آينده وجهى لطيف براى تكرار دو آيه خواهد آمد.
بيان اينكه آيه : ((لكم دينكم ولى دين )) اخبار از اينست كه كافران مخاطب پيامبر (صلىالله عليه و آله ) به دين او نخواهند گرويد. چند وجه ديگر در معناى اين آيه
لَكمْ دِينُكُمْ وَ لىَ دِينِ

اين آيه به حسب معنا تاءكيد مطلب گذشته ، يعنى مشترك نبودن پيامبر و مشركين است ، و لام در ((لكم )) و در ((لى )) لام اختصاص است ، مى فرمايد: دين شما كه همان پرستش بت ها است مخصوص خود شما است ، و به من تعدى نمى كند، و دين من نيز مخصوص خودم است ، شما را فرا نمى گيرد.
در اينجا ممكن است به ذهن كسى برسد كه اين آيه مردم را در انتخاب دين آزاد كرده ، مى فرمايد هر كس دلش خواست دين شرك را انتخاب كند، و هر كس خواست دين توحيد را برگزيند. و يا به ذهن برسد كه آيه شريفه مى خواهد به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) دستور دهد كه متعرض دين مشركين نشود. و ليكن معنايى كه ما براى آيه كرديم اين توهم را دفع مى كند، چون گفتيم آيه شريفه در مقام اين است كه بفرمايد شما به دين من نخواهيد گرويد و من نيز به دين شما نخواهم گرويد، و اصولا دعوت حقه اى كه قرآن متضمن آن است ، اين توهم را دفع مى كند.
بعضى از مفسرين براى دفع اين توهم گفته اند: كلمه دين در آيه شريفه به معناى مذهب و آئين نيست ، بلكه به معناى جزا است مى فرمايد: جزاى شما مال شما، و جزاى من از آن من است .
بعضى ديگر گفته اند: در اين آيه مضافى حذف شده ، و تقديرش ((لكم جزاء دينكم ولى جزاء دينى )) مى باشد، يعنى جزاى دين شما مال شما، و جزاى دين من مال من . ولى اين دو وجه دور از فهم است .
بحث روائى
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۲۰ صفحه ۶۴۸
در الدر المنثور آمده كه ابن جرير، ابن ابى حاتم ، و ابن انبارى در كتاب ((المصاحف ))، از سعيد بن ميناء مولاى ابى البخترى روايت كرده اند كه گفت : وليد بن مغيره و عاصى بن وائل و اسود بن مطلب و اميه بن خلف رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) را ديدند و گفتند: اى محمد بيا خدايانمان را روى هم بريزيم ، ما خداى تو را بپرستيم و تو خدايان ما را در نتيجه غائله و كدورت بين ما بر طرف شود، همه در پرستش معبودها مشترك باشيم ، و بالاخره يا معبود ما حق است و يا معبود تو، اگر معبود ما حق و صحيح تر بود سر تو بى كلاه نمانده ، و از عبادت آنها حظى برده اى ، و اگر معبود تو حق و صحيح تر از معبود ما باشد سر ما بى كلاه نمانده ، از پرستش او بهره مند شده ايم . در پاسخ اين پيشنهاد خداى تعالى اين سوره را نازل كرد كه بگو: هان اى كفار! من هرگز نمى پرستم آنچه را كه شما مى پرستيد، تا آخر سوره .
مؤ لف : مرحوم شيخ در امالى به سند خود از ميناء از عده اى از اصحاب اماميه قريب به اين معنا را روايت كرده .
و در تفسير قمى از پدرش از ابن ابى عمير روايت كرده كه گفت : ابو شاكر از ابى جعفر احول از سوره مورد بحث سؤ ال كرد، كه مگر يك سخنگوى حكيم اينطور حرف مى زند كه در يك سطر مطلبى را دو بار بگويد و تكرار كند؟ ابى جعفر احول جوابى از اين اشكال نداشت .
ناگزير به طرف مدينه روان شد، و در مدينه از امام صادق (عليه السلام ) پرسيد حضرت فرمود: سبب نزول اين سوره و تكرار مطلبش اين بود كه قريش به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) پيشنهاد كرده بود، بيا تا بر سر پرستش خدايان مصالحه اى كنيم ، يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را، باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن و يك سال ما خداى تو را، خداى تعالى در پاسخشان عين سخن آنان را يعنى تكرار مطلب را بكار برد، آنها گفته بودند يك سال تو خدايان ما را عبادت كن در پاسخ فرمود: ((لا اعبد ما تعبدون ))، آنها گفته بودند و يك سال ما خداى تو را، در پاسخ فرمود ((و لا انتم عابدون ما اعبد))، آنها گفته بودند باز يك سال تو خدايان ما را عبادت كن در پاسخ فرمود: ((و لا انا عابد ما عبدتم ))، آنها گفته بودند و يك سال ما خداى تو را در پاسخشان فرمود: ((و لا انتم عابدون ما اعبد لكم دينكم و لى دين 
  • بازدید : 62 views
  • بدون نظر
خرید ودانلود فایل تحیق تفسیر آیه الناس-دانلود رایگان تحقیق  تفسیر آیه الناس-خرید اینترنتی تحقیق  تفسیر آیه الناس-دانلود رایگان مقاله  تفسیر آیه الناس-تحقیق  تفسیر آیه الناس
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

سورة آل عمران سورةٌ مدنيّة، لأنّ صدرها من الآية الأولى إلى الآية الثالثة والثمانين منها نزل في وفد نجران، وكان قدومهم في سنة تسع من الهجرة. هذه السورة، ذكرت فيها غزوة أحد و ما صاحبها من أحداث.
سورة آل عمران من السور المدنيّة الطويلة، وقد اشتملت هذه السورة على ركنين هامين من أركان الدين: الأول: ركن العقيدة وإِقامة الأدلة والبراهين على وحدانية الله ، فجاءت الآيات لإِثبات الوحدانية، والنبوة، وإِثبات صدق القرآن، والرد على الشبهات التي يثيرها أهل الكتاب حول الإِسلام والقرآن وأمر محمد . والثاني: التشريع وبخاصة فيما يتعلق بالمغازي والجهاد في سبيل الله..
وإِذا كانت سورة البقرة قد تناولت الحديث عن الزمرة الأولى من أهل الكتاب وهم اليهود، فإِن سورة آل عمران قد تناولت الزمرة الثانية من أهل الكتاب وهم النصارى (المسيحيون) الذين جادلوا في شأن ألوهية المسيح وكذّبوا رسالة محمد ولم يعترفوا بالقرآن، وقد تناول الحديث عنهم ما يقرب من نصف السورة، وكان فيها الرد على الشبهات التي أثاروها بحجج ساطعة وبراهين قاطعة، وبخاصة فيما يتعلق بشأن مريم والمسيح ، وجاء ضمن هذا الرد الحاسم بعض الإِشارات والتقريعات لليهود، والتحذير للمسلمين من كيد ودسائس أهل الكتاب، أما الركن الثاني فقد تناول الحديث عن بعض الأحكام الشرعية كفرضية الحج والجهاد وأمور الربا وحكم مانع الزكاة، وقد جاء الحديث بالإِسهاب عن الغزوات كغزوة بدر، وغزوة أحد والدروس التي تلقاها المؤمنون من تلك الغزوات، فقد انتصروا في بدر، وهزموا في أُحد بسبب عصيانهم لأمر الرسول وسمعوا بعد الهزيمة من الكفار والمنافقين كثيرًا من كلمات الشماتة والتخذيل، فأرشدهم الله إِلى الحكمة من ذلك الدرس، وهي أن الله يريد تطهير صفوف المؤمنين من أصحاب القلوب الفاسدة، ليميز الخبيث من الطيب.
كما تحدثت الآيات بالتفصيل عن النفاق والمنافقين وموقفهم من تثبيط همم المؤمنين، ثم ختمت بالتفكر والتدبّر في ملكوت السماوات والأرض وما فيهما من إِتقانٍ وإِبداع، وعجائب وأسرار تدل على وجودِ الخالق الحكيم، وقد ختمت بذكر الجهاد والمجاهدين في تلك الوصية الفذّة الجامعة، التي بها يتحقق الخير، ويعظم النصر، ويتم الفلاح والنجاح {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمنوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ}.
فضلها
عن النواس بن سمعان قال سمعت النبي صلى الله عليه وسلم يقول:
«يُؤتى يوم القيامة بالقرآن وأهله الذين كانوا يعملون به، تقْدمهم سورة البقرة وآل عمران.»
التسمية
سمّيت السورة بآل عمران لورود ذكر قصة تلك الأسرة الفاضلة “آل عمران” أي عائلة عمران وهو والد مريم أمّ المسيح، وما تجلّى فيها من مظاهر القدرة الإِلهية بولادة مريم البتول وابنها المسيح.
سورة المائدة
   سورة المائدة   

الترتيب في القرآن
۵۱
عدد الآيات ۱۲۰
عدد الكلمات ۲۸۳۷
عدد الحروف ۱۱۸۹۲






النزول مدنية

نص سورة المائدة في ويكي مصدر
مكتبة النصوص الحرّة
هي سورة مدنية ومن أواخر السور التي نزلت في القرآن وتتضمن هذه السورة كيفية المعاملة مع أهل الكتاب (المسيحيين واليهود) ونزل فيها تحليل أكل طعام أهل الكتاب كما أنها أيضا تبين أن المسيح مثل جميع البشر وأحد رسل وأنبياء الله كما أنها تأمر بالإيمان بجميع الكتب المقدسة المنزلة من عند الله مثل التوراة والإنجيل كما أنها تأمر بالعدل في أي الظروف حتى ولو كان على أنفسهم أو الأقربين ونزل فيها تحريم الخمر ولحم الخنزير وتحليل الطيبات وتحريم جميع الخبائث. سميت, لورود دكر المائدة فيها حيت طلب الحواريون من عيسى عليه السلام اية تدل على صدق نبوته
سوره ناس [۱۱۴] 
اين سوره در ((مكه )) نازل شده و داراى ۶ آيه است .
محتوا و فضيلت سوره : 
انسان هميشه در معرض وسوسه هاى شيطانى است , و شياطين جن و انس كوشش دارند در قلب و روح او نـفـوذ كـنـند, هرقدر مقام انسان در علم بالاتر رود وموقعيت او در اجتماع بيشتر گردد, وسوسه هاى شياطين شديدتر مى شود, تا او را ازراه حق منحرف سازند و با فساد عالمى عالمى رابر باد دهند.ايـن سوره به پيغمبراكرم (ص) به عنوان يك سرمشق و پيشوا و رهبر دستورمى دهد كه از شر همه وسوسه گران به خدا پناه برد.
محتواى اين سوره از جهتى شبيه سوره ((فلق )) است , هر دو ناظر به پناه بردن به خداوند بزرگ از شـرور و آفات مى باشد, با اين تفاوت كه در سوره فلق انواع مختلف شرور مطرح شده , ولى در اين سوره فقط روى شر وسوسه گران ناپيدا(وسواس خناس ) تكيه شده است .
در فـضيلت تلاوت اين سوره روايات متعددى وارد شده از جمله اين كه درحديثى مى خوانيم كه : ((پـيـغـمـبـراكـرم (ص) شديدا بيمار شد, جبرئيل و ميكائيل (دوفرشته بزرگ خدا) نزد او آمدند, جبرئيل نزد سر پيامبر نشست و ميكائيل نزد پاى او, جبرئيل سوره ((فلق )) را تلاوت كرد, و پيغمبر را با آن در پناه خدا قرار داد, وميكائيل سوره (قل اعوذ برب الناس ) را)).
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر.
(آيه ۱)ـپناه مى برم به پروردگار مردم !در ايـن سـوره كـه آخـريـن سوره قرآن مجيد است روى سخن را به شخص پيامبر(ص) به عنوان سـرمـشـق و مقتدا و پيشواى مردم كرده , مى فرمايد: ((بگو: پناه مى برم به پروردگار مردم )) (قل اعوذ برب الناس).
(آيه ۲)ـ ((به مالك و حاكم مردم )) (ملك الناس ).
(آيه۳)ـ ((به (خدا و) معبود مردم )) (اله الناس ).
قـابـل توجه اين كه در اينجا روى سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند (ربوبيت و مالكيت و الوهيت ) تـكيه شده است كه همه آنها ارتباط مستقيمى به تربيت انسان ,و نجات او از چنگال وسوسه گران دارد.
البته منظور از پناه بردن به خدا اين نيست كه انسان تنها با زبان اين جمله رابگويد, بلكه بايد با فكر و عـقيده و عمل نيز خود را در پناه خدا قرار دهد, از راههاى شيطانى , برنامه هاى شيطانى , افكار و تـبـلـيـغـات شـيطانى , مجالس و محافل شيطانى ,خود را كنار كشد, و در مسير افكار و تبليغات رحـمانى جاى دهد, وگرنه انسانى كه عملا خود را در معرض طوفان آن وسوسه ها قرار داده , تنها با خواندن اين سوره وگفتن اين الفاظ به جائى نمى رسد.
بـا گـفـتـن ((رب الـنـاس )) اعتراف به ربوبيت پروردگار مى كند, و خود را تحت تربيت او قرار مى دهد.
با گفتن ((ملك الناس )) خود را ملك او مى داند, و بنده سر بر فرمانش مى شود.
و با گفتن ((اله الناس )) در طريق عبوديت او گام مى نهد, و از عبادت غير اوپرهيز مى كند, بدون شـك كـسـى كـه بـه ايـن صـفـات سـه گانه مؤمن باشد, و خود را با هرسه هماهنگ سازد از شر وسوسه گران در امان خواهد بود.
در حقيقت اين اوصاف سه گانه سه درس مهم تربيتى و سه وسيله نجات ازشر وسوسه گران است و انسان را در مقابل آنها بيمه مى كند.
(آيه۴)ـ لذا در اين آيه مى افزايد: ((از شر وسوسه گر پنهانكار)) (من شرالوسواس الخناس ).
(آيه۵)ـ ((كه درون سينه انسانها وسوسه مى كند)) (الذى يوسوس فى صدور الناس ).
(آيه۶)ـ ((خواه از جن باشد يا از انسان )) (من الجنة والناس ).
((خـناس )) صيغه مبالغه از ماده ((خنوس )) به معنى جمع شدن و عقب رفتن است , اين به خاطر آن اسـت كـه شياطين هنگامى كه نام خدا برده مى شودعقب نشينى مى كنند, و از آنجا كه اين امر غالبا با پنهان شدن توام است اين واژه به معنى ((اختفا)) نيز آمده است .
بـنـابـرايـن مـفـهـوم آيـات چنين است : ((بگو: من از شر وسوسه گر شيطان صفتى كه از نام خدا مى گريزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم )).
كـار شـيـطـان تزيين است و مخفى كردن باطل در لعابى از حق , و دروغ درپوسته اى از راست , و گناه در لباس عبادت , و گمراهى در پوشش هدايت .
خـلاصه هم خودشان مخفى هستند, و هم برنامه هايشان پنهان است , و اين هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شياطين را در چهره و قيافه اصلى ببينند, آنها وسواس خناسند, و كارشان حقه و دروغ و نيرنگ و رياكارى وظاهرسازى و مخفى كردن حق .
جمله ((من الجنة والناس )) هشدار مى دهد كه ((وسواسان خناس )) تنها در ميان يك گروه و يك جـمـاعـت , و در يـك قشر و يك لباس نيستند, درميان جن و انس پراكنده اند و در هر لباس و هر جماعتى يافت مى شوند, بايد مراقب همه آنها بود وبايد از شر همه آنها به خدا پناه برد.
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اين سوره به بيانى كاملا انگيزنده ، مسلمين را وادار مى كند كه نسبت به نماز جمعه اهتمام بورزند، و آنچه در به پاداش تنش لازم است فراهم سازند، چون نماز جمعه از شعائر بزرگ خدا است كه تعظيم و اهتمام به امر آن ، هم دنياى مردم را اصلاح مى كند، و هم آخرتشان را، و خداى تعالى بيان اين مطلب را با تسبيح و ثناى بر خود آغاز كرد كه در ميان قومى امى رسولى از خود آنان مبعوث كرد تا آيات او را بر آنان بخواند، و با اعمال صالح و اخلاق پاك تزكيه شاءن كند، و كتاب و حكمتشان بياموزد و به همين منظور كتاب خدا و معارف دينش را به بهترين وجهى بر آنان و افرادى كه به آنان ملحق مى شوند، و نسل هاى بعد از آنان تحميل كرد،
كلمه ((تسبيح )) به معناى منزه دانستن است . وقتى مى گوييم : ((سبحان اللّه )) معنايش اين است كه طهارت و نزاهت از همه عيوب و نقائص را به او نسبت مى دهيم .
و اگر از تسبيح ، در آيه با صيغه مضارع تعبير كرده ، براى اين است كه استمرار را بفهماند. پس معناى آن اين نيست كه نامبردگان ، در آينده تسبيح مى كنند، بلكه معنايش اين است كه همواره و مستمرا تسبيح مى كنند. و كلمه ((ملك )) – به فتح ميم و كسر لام – كسى است كه مقام حكمرا نى در نظام جامعه مختص به او است . و كلمه ((قدوس )) صيغه مبالغه از قدس است ، كه آن نيز به معناى نزاهت و طهارت است . و كلمه ((عزيز)) به معناى مقتدرى است كه هر گز شكست نمى پذيرد. و كلمه ((حكيم )) به معناى متقن كار، و كسى است كه هيچ عملى از وى از جهل و گزاف ناشى نمى شود، هر چه مى كند با علم مى كند، و براى آن مصالحى در نظر مى گيرد.
اين آيه شريفه مقدمه و زمينه چينى است براى آيه بعدى ، يعنى ((هو الذى بعث …)) كه متعرض مساءله بعثت رسول اللّه است ، و مى فرمايد: غرض از بعثت او اين بود كه مردم به كمال و به سعادت برسند، و بعد از ضلالتى آشكار كه داشتند هدايت گردند.
و اما اينكه چگونه آنچه در آسمانها و زمين است خدا را تسبيح مى كنند؟ جوابش اين است كه موجودات آسمانى و زمينى (همان طور كه با آنچه از كمال دارند از كمال صانع خود حكايت مى كنند همچنين ) با نقصى كه در آنها است و جبران كننده آن خدا است ، و با حوائجى كه دارند و برآورنده اش خدا است ، خدا را از هر نقص و حاجت منزه مى دارند، چون هيچ حاجت و نقصى نيست مگر آن كه تنها كسى كه اميد برآوردن آن حاجت و جبران كردن آن نقص در او مى رود خداى تعالى است ، پس ‍ خود او مسبح و منزه از هر نقص و حاجت است ،
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۹ صفحه ۴۴۵
و در نتيجه حكمرانى در نظام تكوين در بين خلق و بر طبق دلخواه هم ، تنها حق او است . و همچنين حكمرانى و تشريع قانون در نظام تشريع و در بندگانش به هر طور كه صلاح بداند خاص او است ، و او ملكى است كه مى تواند در اهل مملكتش حكم براند، و بر اهل مملكت است كه او را اطاعت كنند.
مقتضيات منزه بودن خداى تعالى از هر نقص و حاجت
يكى ديگر از مقتضيات نزاهتش اين است كه اگر در نظام تشريع براى خلق خود دينى تشريع مى كند، از اين جهت نيست كه احتياجى به عبادت و اطاعت آنان داشته باشد، و بخواهد با عبادت آنان نقصى از خود جبران و حاجتى از خود برآورد، چون او قدوس و منزه از هر نقص ‍ و حاجت است .
يكى ديگر اين است كه اگر دينى براى خلقش تشريع كرد و آن را به وسيله رسولش به اطلاع خلق رسانيد، و خلق دعوت آن رسول را نپذيرفتند، و در نتيجه خدا را اطاعت و عبادت نكردند، نقصى بر ساحت مقدسش ‍ عارض نمى شود، و بر دامن كبريائى اش گردى نمى نشيند، و نه چنان است كه خلق او را شكست داده باشند، چون او عزيز است ، يعنى مقتدرى است شكست ناپذير.
و باز اگر به مقتضاى ملك بودن و قدوس و عزيز بودنش دينى براى بندگانش تشريع مى كند، ممكن نيست بيهوده و بدون نتيجه تشريع كرده باشد، براى اينكه او حكيم على الاطلاق است ، آنچه مى كند جز به خاطر مصلحتى كه دارد نمى كند، و نيز آنچه اراده مى كند جز به نفع بندگانش و خيرى كه به خود آنان عايد شود نمى كند، تنها سعادت دنيا و آخرت آنان را در نظر دارد.
و كوتاه سخن اينكه : تشريع دين ، و انزال كتب آسمانى ، و بعث رسولان براى تلاوت آيات آن كتاب براى مردم ، و تزكيه و تعليم خلق ، همه اش ‍ فضل و منتى از خدا، و به همين جهت در آيه بعدى منت آن فضل را بر مردم مى گذارد و مى فرمايد:
مقصود از ((اميين ))
هُوَ الَّذِى بَعَث فى الاُمِّيِّينَ رَسولاً مِّنهُمْ …

كلمه ((اميين )) جمع كلمه ((امى )) است ، يعنى كسى كه قادر بر خواندن و نوشتن نيست . و منظور از بى سوادان – به طورى كه گفته شده – مردم عرب هستند، كه در عصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بيشترشان بى سواد بودند، و جز افرادى انگشت شمار قادر بر خواندن و نوشتن نبودند، و خود رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هم صرفنظر از رسالتش از همان اكثريت بود، و لذا فرمود: ((هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم )): او كسى است كه در ميان مردمى بى سواد رسولى از جنس خود آنان و براى همه آنان مبعوث كرد.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۹ صفحه ۴۴۶
بعضى احتمال داده اند كه مراد از كلمه ((اميين )) مشركين باشند، يعنى غير اهل كتاب ، به شهادت اينكه قرآن كريم از يهوديان نقل مى كند كه گفتند: ((ليس علينا فى الاميين سبيل )).
ليكن اين احتمال درست نيست ، براى اينكه در ذيل آيه مى فرمايد: ((يتلوا عليهم آياته )) يعنى او را مبعوث كرد تا آيات خدا را بر آن اميين بخواند، و اگر منظور ازكلمه مشركين باشند، بايد بگوييم كه آياتى از قرآن تنها بر مشركين خوانده مى شده ، و حال آنكه هيچ آيه اى در قرآن نيست كه مخصوص غير عرب ، و غير اهل كتاب باشد.
بعضى ديگر احتمال داده اند كه منظور از اميين اهل مكّه باشد، براى مكه را ((ام القرى )) مى گفتند. اين نيز درست نيست ، براى اينكه با مدنى بودن سوره مناسبت ندارد، زيرا بوى آن مى دهد كه ضمير در ((يزكيهم )) و در ((يعلمهم )) به مهاجرين و ساير مسلمانان اهل مكّه كه بعد از فتح ، اسلام آوردند و به نسلهاى بعد ايشان برگردد. و اين از مذاق قرآن به دور است .
اشاره به عدم منافات بين امى بودن پيامبر(ص ) و مبعوث شدنش در اميين ، با جهانىبودن دعوت آن جناب
ممكن است از آيه شريفه اين معنا به ذهن كسى خطور كند، كه مبعوث شدن رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در بين مردم امى ، و امى بودن خود آن جناب منافات دارد با اينكه آن جناب مبعوث بر آنان و بر عموم بشر باشد، لذا براى دفع اين توهم مى گوييم : خير، هيچ منافاتى ندارد، كه آن جناب در بين امى ها مبعوث شده باشد، و آيات خدا را به آنان تعليم داده ، تزكيه شان كند، و كتاب و حكمتشان بياموزد، و كتابش ‍ هم به لغت آنان باشد، و در عين حال مبعوث به همه جهانيان باشد، براى اينكه همه آنچه كه گفته شد مربوط به مرحله اول دعوت است ، و به همين در همان اوائل دعوت متعرض ساير ملل و ساير اقطار عالم نشد، همين كه دعوتش مستقر گرديد، و تا حدى حكومت اسلامى پايدار شد، آن وقت شروع كرد به دعوت يهود و نصارى و مجوس ، و نامه نگارى به سران كشورهاى آن روز.
همچنان كه مى بينيم در دعاى ابراهيم (و اسماعيل ) هم (كه بعثت خاتم الانبياء استجابت آن دعا است ) بنابه حكايت قرآن آمده : ((ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا امهم سلمه … ربنا و ابعث فيهم رسولا منهم يتلوا عليهم اياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة ))،
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۹ صفحه ۴۴۷
و دعاى آن جناب شامل همه آل اسماعيل مى شود، چه عرب مضر باشند، و چه نباشند، چه اهل مكّه باشند، و چه نباشند، علاوه بر اينكه منافات ندارد كه آن جناب مبعوث به سوى آل اسماعيل و غير ايشان باشد.
((يتلوا عليهم آياته )) – يعنى آيات كتاب خدا را بر آنان بخواند باامى است ، و اين جمله صفت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است .
مراد از تزكيه و تعليم كتاب و حكمت
((و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة )) – كلمه ((تزكيه )) كه مصدر ((يزكيهم )) است ، مصدر باب تفعيل است ، و مصدر ثلاثى مجرد آن ((زكات )) است ، كه به معناى نمو صالح است ، نموى كه ملازم خير و بركت باشد، پس تزكيه آن جناب مردم را به معناى آن است كه ايشان را به نموى صالح رشد دهد، اخلاق فاضله و اعمال صالحه را عادتشان كند، در نتيجه در انسانيت خود به كمال برسند، و حالشان در دنيا و آخرت استقامت يابد، سعيد زندگى كنند، و سعيد بميرند.
و منظور از ((تعليم كتاب )) بيان الفاظ و تفسير معانى مشكل ، و مشتبه آنست . در مقابلش ((تعليم حكمت )) است كه عبارتست از معارف حقيقتى كه قرآن متضمن آنست ، و اگر از قرآن يكبار تعبير به آيات كرده ، و فرموده : ((يتلوا عليهم اياته )) و بار ديگر تعبير به كتاب نموده و فرموده و ((يعلمهم الكتاب )) براى اين بوده كه – به گفته بعضى – بفهماند براى هر يك از اين دو عنوان نعمتى است كه خدا به سبب آن بر بشر منت نهاده .
و وجه مقدم آوردن تزكيه در جمله : ((و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ))
در آيه شريفه مساءله تزكيه را قبل از تعليم كتاب و حكمت ذكر كرده ، و در دعاى ابراهيم كه چند سطر قبل نقل شد تعليم كتاب و حكمت را جلوتر از تزكيه ذكر كرد، و اين بدان جهت بوده كه آيه مورد بحث در مقام توصيف تربيت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است مؤ منين امت را، و در مقام تربيت ، تزكيه مقدم بر تعليم علوم حقه و معارف حقيقيه است . و اما در دعاى ابراهيم مقام ، مقام تربيت نبود، تنها دعا و درخواست بود، از خدا مى خواست كه اين زكات و علم به كتاب و حكمت را به ذريه اش بدهد، و معلوم است كه در عالم تحقق و خارج ، اول علم پيدا مى شود، بعد تزكيه ، چون تزكيه از ناحيه عمل و اخلاق تحقق مى يابد، پس اول بايد به اعمال صالح و اخلاق فاضله عالم شد، و بعد به آنها عمل كرد تا به تدريج زكات (پاكى دل ) هم به دست آيد.
((و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين )) – كلمه ((ان )) در اين جمله مخفف ((ان )) است . اين جمله مى خواهد بفرمايد امت امى قبل از بعثت پيامبر در ضلالتى آشكار بودند. پس معلوم شد كه آيه مورد بحث مشتمل است بر تسبيح ، و سپس حمد و سياقى كه دارد سياق منت نهادن است كه توضيحش خواهد آمد.
________________________________________
ترجمه تفسير الميزان جلد ۱۹ صفحه ۴۴۸
وَ ءَاخَرِينَ مِنهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بهِمْ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الحَْكِيمُ

((واو)) اول آيه ، كلمه ((آخرين )) را عطف مى كند بر ((اميين )) و ضمير ((منهم )) به اميين برمى گردد، و حرف ((من )) در آن براى تبعيض است . مى فرمايد: خداى تعالى مبعوث كرد در ميان مردم امى و مردمى ديگر كه هنوز به آنان ملحق نشده اند، و او عزيز است ، يعنى غالبى است كه هرگز در اراده اش مغلوب نمى شود. و حكيم است ، يعنى هيچ وقت كار لغو و گزاف نمى كند.
ذَلِك فَضلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضلِ الْعَظِيمِ

اشاره با كلمه ((ذلك )) به همان بعثت است ، و به خاطر اينكه آن را امرى بزرگ و قابل احترام معرفى كند با كلمه مذكور كه مخصوص اشاره به دور مورد اشاره قرار داده . پس رسول خدا كسى است كه به چنين امرى بزرگ و فضلى عظيم اختصاص يافته . و معناى آيه اين است كه : اين بعث ، و اينكه آن جناب خدا را بخواند و مردم را تزكيه كند و كتاب و حكمتشان بياموزد، خود فضل و عطائى است از خداى تعالى كه به هر كس مشيتش تعلق گيرد مى دهد، و مشيتش تعلق گرفت كه آن را به محمد (صلوات اللّه عليه ) بدهد، و خدا داراى فضلى عظيم است .
البته اين معنايى است كه مفسرين براى آيه كرده اند، و احتمال مى رود كلمه ((ذلك )) اشاره به بعث تنها نباشد، بلكه به بعث باشد با نسبتى كه به اطرافش دارد، يعنى به بعث كننده و بعث شده ، و مردمى كه بعث براى آنها است ، آن وقت معناى آيه چنين مى شود: اين بعث از فضل خدا است كه آن را به هر كس بخواهد مى دهد، و فعلا خواسته است محمد (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را به آن مخصوص كند، در نتيجه او را براى رسالت خود اختيار كرد، و امت او را براى اين كار انتخاب نمود و پيامبر را از ميان آنان برگزيد، و به سوى آنان گسيل داشت . اين آيه و دو آيه قبلش ‍ يعنى آيه ((هو الذى بعث … عظيم )) لحن امتنان را دارد.
مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثمَّ لَمْ يحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يحْمِلُ أَسفَارَا …

راغب مى گويد: كلمه ((سفر)) – به فتح سين و سكون فاء – به معناى پرده بردارى است كه البته در خصوص اعيان استعمال مى شود، مانند سفر عمامه برداشتن عمامه از سر، و ((سفر خمار)) يعنى برداشتن نقاب از صورت – تا آنجا كه مى گويد: و سفر – به كسر سين و سكون فاء – به معناى كتابى است كه از حقائق پرده برمى دارد، و در قرآن آمده :
________________________________________
  • بازدید : 52 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جملۀ ” حسدأ من عند انفسهم ” ( انگیزۀ آنها حسدی از ناحیۀ خودشان است ) ممکن است اشاره به این باشد که حسد گاهی در شکل هدف منعکس می شود و آب و رنگ دینی به آن می دهند ، ولی حسدی که آنها در این زمینه نشان می دادند حتی این رنگ را نیز نداشت بلکه صرفأ جنبه شخصی داشت .(۱) این احتمال وجود دارد که اشاره به حسدی باشد که در جان آنها ریشه دوانده است .
“حسد” که در فارسی از آن تعبیر به “رشک” می کنیم به معنی آرزوی زوال نعمت از دیگران است ، خواه آن نعمت به حسود یا نرسد ، بنابراین کار حسود در ویران کردن و آرزوی ویران شدن متمرکز می شود ، نه اینکه آن سرمایه و نعمت حتمأ به او منتقل گردد . حسد سر چشمۀ بسیاری از نابسامانیهای اجتماعی است از جمله اینکه : 
۱- حسود تمام یا بیشتر نیروها و انرژیهای بدنی و فکری خود را که باید در راه پیشبرد اهداف اجتماعی به کاربرد در مسیر نابودی و ویران کردن آنچه هست صرف می کند ، و از این رو هم سرمایه های وجودی خود را از بین برده و هم سرمایه های اجتماعی را . 
۲- حسد انگیزۀ قسمتی از جنایات دنیا است و اگر عوامل و علل اصلی قتلها ، دزدیها ، تجاوزها و مانند آن را بررسی کنیم خواهیم دید که قسمت قابل توجهی از آنها از عامل حسد مایه می گیرد ، شاید بخاطر همین است که آن را به شراره ای از آتش تشبیه کرده اند که می تواند موجودیت حسود و با جامعه ای را که درآن زندگی می کند به خطر بیندازد . 
یکی از دانشمندان می گوید ” حسد و بد خواهی ” از خطرناکترین صفات است و باید آن را به منزلۀ موحشترین دشمن سعادت تلقی کرد و در دفع آن کوشید . جوامعی که افراد آن را اشخاص حسود و تنگ نظر تشکیل می دهند جوامعی عقب افتاده هستند ، زیرا همانطور که گفتیم حسود همیشه می کوشد تا دیگران را به عقب بکشد و این درست بر خلاف روح تکامل و ترقی است . 
۳- از همۀ اینها گذشته حسد اثرات بسیار نا مطلوبی روی جسم و سلامت انسان می گذارد ، و افراد حسود معمولأ افرادی رنجور و از نظر اعصاب و دستگاههای مختلف بدن غالبأ ناراحت و بیمارند ، زیرا امروز این حقیقت مسلم شده که در بیماریهای جسمانی در بسیاری از موارد عامل روانی دارند ، و در طب امروز بحثهای مشروحی تحت عنوان بیماریهای ” روان تنی ” دیده می شود که به این فسمت از بیماریها اختصاص دارد . جالب اینکه در روایات پیشوایان اسلام روی این موضوع تکیه شده است :
در روایطی از حضرت علی (ع) می خوانیم :” صحة الجسد من قلة الحسد : تندرستی از کمی حسد است ” و در جای دیگر می فرماید : ” العجب لعقلة الحاد عن سلامة الاجساد : عجیب است که حسودان از سلامت جسم خود بکلی غافلند ” و حتی درباره ای از احادیث می خوانیم که حسد پیش از آنکه به محسود زیان برساند از حسود شروع می کتد ، و تدریجاً او را به قتل می رساند ! 
۴- از نظر معنوی حسد نشانۀ کمبود شخصیت و نادانی و کوتاه فکری و ضعف و نقص ایمان است . زیرا حسود در واقع خود را ناتوان تر از آن می بینید که مقام محسود و بالاتر از آن برسد و لذا سعی می کند محسود را به عقب برکرداند ، به علاوه او عملاً به حکمت خداوند که بخشندۀ اصلی این نعمت ها ست معترض است و نسبت به اعطای نعمت به افراد از طرف خداوند ایراد دارد ، و لذا در حدیثی از امام صادق (ع) می خوانیم ” الحسد اصلة من عمی القلب و الجود لفضل الله تعالی و هما جناحان للکفر و با لحسد وقع ابن آدم نی حسرة الابد و هلک مهلکا لا ینجونه ابداً : حسد و بدخواهی از تاریکی قلب و کوردلی است و از انکار نعمتهای خدا به افراد سرچشمه می گیرد ، و این او ( کوردلی و ایراد بر بخشش خدا ) دو بال گفر هستند ، به سبب حسد بود که فرزند آدم در یک حسرت جاودانی فرو رفت و به هلاکتی افتاد که هرگز از آن رهائی نمی یابد ” (۱) 
قران مجید می گوید : نخستین قتل و کشتاری که در روی زمین واقع شده عامل حسد بود (۲) 
و در نهج البلاغه از علی (ع) ،نقل شده که فرمود ” ان الحسد یأ کل الایمان کما تأکل النار الحطب : حسد تدریجاً ایمان را می خورد همانطور که آتش هیزم را تدریجاً از بین می برد .(۳) 
چه این که شخص حسود تدریجاً سوء ظنش به خدا و حکمت و عدالت او بیشتر می شود و همین سوء ظن است که او را از وادی ایمان بیرون می کشد . زیانهای معنوی و مادی ، فردی ، اجتماعی حسد فوق العاد و زیاد است و آنچه گفتیم در حقیقت فهرستی از آن به شمار می رود . 
(۱) مستدرک الوسائل جلد ۲ ص ۳۲۷
(۲) مائده آیه ۲۷ .
(۳) نهج البلاغه خطبۀ ۸۶ .

جزء ششم ،سوره مائده آیه ۲۷-۲۹ ، ص ۳۴۹ 
نقش قتل بر اثر حسد :
بعضی از مفسران معتقدند که قبول عمل یکی ، ورد عمل دیگری ، از طریق وحی به آدم به آنها اعلام گشت و عتت آن هم چیزی جز این نبود که هابیل مردی با صفا و فداکار و با گذشت در راه خدا بود ولی فابیل مردی تاریکدل و حسود و لجوج بود ، و سخنانی که قرآن در همین آیات بعد از این دو برادر نقل می کند بخوبی روشنگر چگونگی روحیه آنها است . 
۴- از این آیات بخوبی استفاده می شود که سرچشمۀ حسد بوده ، و این موضوع ما را به اهمیت این رذیله اخلاقی و اثر فوق العاده آن در رویدادهای اجتماعی آشنا می سازد . 

ص۱۵۷ 
کینه و حسد 
سوره اعراف آیه ۴۲-۴۳ جزء هشتم 
در حقیقت یکی از بزرگترین ناراحتیهای انسانها در زندگی دنیا که سرچشمۀ پیکارهای وسیع اجتماعی می شود و علاوه بر خسارتهای سنگین جانی و مالی آرامش روح رابه کلی بر هم می زند همین ” کینه توزی ” و “حسد ” است . بسیاری را می شناسم که از زندگی هیچ چیز کم ندارد ، تنها رنج و عذاب الیم آنها حسد نسبت به وضع دیگران ، و کینه توزی است که زندگی مرفه آنها را عرصۀ تاخت و تاز لشکر اندوه و غم و فعالیتهای خسته کنندۀ ، بی دلیل می سازد . بهشتیان بکلی از بدبختیهای ناشی از اینگونه صفات ب کنارند ، نه کینه ای دارند و نه حسدی و نه عواقب شوم این صفات زشت ، آنها با هم در نهایت دوستی و محبت و صفا و صمیمیت و آرامش زندگی می کنند ، همه از وضع خود راضیند ، حتی آنها که در مقامات پائینتری قرار دارند نسبت به وضع کسانی که مقام آنها بالاتر است ، رشک و حسد نمی برند ، و به این ترتیب بزرگترین مشکل همزیستی سالم آنها حل شده است . بعضی از مفسران روایتی نقل کرده اند که ” هنگامی که بهشتیان به سوی بهشت روان شدند بر در بهشت درختتی می بینید که از ریشۀ آن سرچشمه جاری است ” . 

ص۳۲۶
 نقش ویرانگر حسد در زندگی انسانها : 
حسد گاهی در ۶ مفهوم غبطه ، حسد ، بخل ، ایثار: 
درس مهم دیگری که از این داستان که چگونه حسد می تواند آدمی را تا سر حد کشتن برادر و یا تولید دردسرهای شدید برای او پیش ببرد و چگونه اثر این آتش درونی مهار نشود ، هم دیگران را به آتش می کشد و هم خود انسان را . 
* اصولاً هنگامی که نعمتی به دیگری می رسد و خود شخص از او محروم می ماند ، چهار حالت مختلف در او پیدا می شود : 
* نخست اینکه آرزو می کند همانگونه که دیگران دارند ، او هم داشته باشد ، این حالت را “غبطه ” می خواند و حالتی است که قابل ستایش چرا که انسان را به تلاش و کوشش سازنده ای وا می دارد ، و هیچ اثر مخربی در اجتماع ندارد 
* دیگر این که آرزومی کند آن نعمت از دیگران سلب شود . و برای این کار به تلاش و کوشش بر می خیزد این همان حالت بسیار مذموم “حسد ” است ، که انسان را به تلاش و کوشش مخرب درباره دیگران وا می دارد ، بی آنکه تلاش سازنده ای دربارۀ خود کند . 
* سوم اینکه آرزو می کند خودش دارای آن نعمت شود و دیگران از آن محروم بمانند ، و این همان حالت ” بخل ” و انحصار طلبی است که انسان همه را برای خود بخواهد و از محرومیت دیگران لذت ببرد . 
* چهارم اینکه دوست دارد دیگران در نعمت باشند ، هر چه خودش در محرومیت بسر ببرد و حتی حاضر است آنچه را دارد در اختیار دیگران بگذارد و از منافع خود چشم بپوشد و این حالت را ” ایثار ” می گویند که یکی از مهمترین صفات بر جستۀ انسانی است . بهر حال حسد تنها برادران یوسف را تا سر حد کشتن برادرشان پیش نبرد بلکه گاه می شود که حسد انسان را به نابودی خویش نیز وا می دارد .  
سوره یوسف آیه ۷-۱۰ جزء دوازدهم ، ص ۳۲۷ ، حسد از نظر روایات و احادیث اسلامی : 
به همین دلیل در احادیث اسلامی برای مبارزه با این صفت رذیله تعبیرات تکان دهنده ای دیده می شود . به عنوان نمونه : از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرموده : خداوند موسی بن عمران را از حسد نهی کرد و به او فرمود : ” ان الحاسد ساخط ؟؟؟؟ صاد لقسمی الذی قسمت بین عبادی و ؟؟؟؟ یک کذلک فلست منه و لیس منی : شخص حسود نسبت به نعمتهای من بر بندگانم خشمناک است ، و از قسمتهائی که میان بندگانم قائل شده ام ممانعت می کند ، هر کس چنین باشد نه او از من است و نه من از اویم ” . (۱) 
از امام صادق (ع) :” آفته الذین الحسد و العجب و الفخر ، آفت دین را ایمان سه چیز است : حسد و خود پسندی و فخر فروشی ” . در حدیث دیگری از همان امام (ع) می خوانیم : ان المومنین غبط و لا یحسد ، و المنافق یحسد و لا یغبط :” افراد با ایمان غبطه می خورند ولی حسد نمی ورزند  ، ولی منافق حسد می ورزد و غبطه نمی خورد ” . (۲)  
(۱) اصول کافی جلد ۲ ص ۳۰۷ 
(۲) اصول کافی جلد ۲ ص ۳۰۷
عوامل نابودی ثواب عمل :
از نکات حساسی که در آیات مختلف قرآن از جمله  آیۀ مورد بحث ، به آن هشدار داده شده است که مومنان مراقب باشند که اعمالشان همچون کفار حبط و نابود نشود .
و به تعبیر دیگر اصل عمل مطلبی است ، و نگاهداری آن مطلبی مهمتر ، یک عمل پاک و سالم و مفید عملی است که از آغاز سالم و بی عیب باشد و محافظت و مراقبت از آن تا پایان عمر بشود . 
عواملی که اعمال آدمی را به خطر می افکند یا نابود می سازد بسیار است از جمله : 
۱- ” منت گذاردن و آزار دادن ” است ، چنانچه قرآن می گوید : 
رئاءِ الناس و لا یؤمن بالله و الیوم الاخر :« ای کسانی که ایمان آورده اید انفاقها و بخشش های خود را با منت و آزار باطل نسازید ، همانند کسی که خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد . (بقره – ۲۶۴ ) . 
در اینجا دو عامل بطلان عمل یکی “منت و آزار ” و دیگری ” ریا و کیفر ” مطرح شده است که اولی بعد از عمل می آید ، و دومی مقارن آن ، و اعمال نیک  را به آتش  می کشند . 
۲-“عجب ” عامل دیگری است برای نابودی آثار عمل ، چنانچه در حدیث آمده است العجب یا کل الحسنات کما تا کل النار الحطب : « عجب حسنات انسان را می خورد همانگونه که آتش هیزم را »! . (۱) 
۳- “حسد ” نیز یکی از این گونه اعمال است که دربارۀ آن نیز تعبیری شبیه به “عجب ” آمده که همچون آتش ، حسنات را نابود می کند ، پیغمبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله فرمود : ایاکم و الحسد فان الحسد یأکل الحسنات کما تاکل النار الحطب (۲) .
اصولا همانگونه که حسنات ، سیئات را از بین می برد ( ان الحسنات یذهبن السیئات ) (سوره هود – ۱۱۴ ) همچنین گاهی سیئات ، حسنات را به کلی از اثر می اندازد . 
۴- مسأله حفظ ایمان تا پایان عمر مهمترین شرط بقای آثار عمل است چرا که قران به صراحت می گوید : « کسانی که بی ایمان از دنیا بروند تمام اعمالشانن حبط و نابود می شود » (۳) .
(۱)« روح البیان » جلد ۸ صفحه ۵۲۲
(۲) « بحار الانوار » جلد ۷۳ صفحه ۲۵۵
از اینجا است که به اهمیت و مشکلات مسألۀ نگهداری اعمال پی می بریم ، و لذا در حدیثی از امام باقر علیه السلام آمده که فرموده : الابقاءِ علی العمل اشد من العمل ، قال و ما الابقاء علی العمل ؟ قال یصل الرجل بصلة و ینفق نفقة لله وحده و لا شریک له ، فکتب له سراً ثم یذکرها فتمحی فتکتب له علانیة ، ثم یذکرها فتمحی و تکتب له ریاء ! : 
« نگهداری عمل از خود عمل سختتر است » .
راوی سؤال می کند منظوراز نگهداری عمل چیست .
پاسخ فرمود انسان بخششی می کند و یا انفاقی در راه خداوند یکتا و به عنوان یک انفاق پنهانی برای او ثبت می شود ، سپس در جائی آنرا مطرح می کند این انقاق پنهائی حذف می شود و بجای آن انفاق آشکار نوشته می شود . دگر بار درجائی دیگر آنرا مطرح می کند باز حذف می شود و به عنوان ریاء نوشته می شود » ! .
آیۀ مورد بحث اشارۀ سر بسته ای به همۀ این امور کرده می گویند : و لا تبطلوا اعمالکم .
« شح » به معنی بخل توأم با حرص است ، و می دانیم این دو صفت رذیله از بزرگترین موانع رستگاری انسان ، و بزرگترین سد راه انفاق و کارهای خیر است ، اگر انسان دست به دامن لطف الهی زند و با تمام وجودش از او تقاضا کند و در خودسازی و تذهیب نفس بکوشد و از این دو رذیله تجات یابد سعادت خود را تضمین کرده است . 
گر چه در بعضی از روایات از امام علیه السلام آمده است : من ادی الزکاة فقدوقی شح نفسه : « کسی که زکات را بپردازد از بخل و حرص رهائی یافته » . 
ولی روشن است که این یکی از مصداقهای زندۀ ترک بخل و حرص است ، نه تمام مفهوم آن .
در حیث دیگری می خوانیم که امام صادق علیه السلام از شب تا صبح طواف خانه خدا بجا می آورد و پیوسته می فرمود : اللهم قی شح نفسی : « خداوندا ! مرا از حرص وبخل خودم نگاهدار » یکی از یارانش عرض می کند : فدایت شوم ، امشب نشنیدم غیر لز این دعا ، دعای دیگری کنی فرمود : چه چیز از بخل و حرص نفس مهمتر است در حالی که خداوند می فرمود : و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون .
سپس برای تشویق به اتفاق و جلوگیری از بخل و شح نفس می فرماید :  
« اگر شما به خدا ، قرض الحسنه دهید ، آن را برای شما مضاعف می سازد ، و شما را مشمول آمرزش خویش می گرداند ، و خدا شکر گذار و برد بار است » . 

عتیقه زیرخاکی گنج