• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

معمولا تعریف اینکه مدیران چه کسانی هستند ساده است. مدیران، آن دسته از اعضای سازمان هستند که به دیگران می گویند چکار باید انجام دهند و چگونه انها را انجام دهند. متمایز کزدن مدیران از کارکنان غیر مدیریتی آسان است. واژه اخیر (کارکنان غیر مدیریتی)، آن دسته از اعضای سازمان را توصیف می کند که مستقیما روی مشاغل و وظایفی کار می کنند و هیچ کسی به آنها گزارش نمی دهد. ولی به این سادگی هم نیست. ماهیت در حال تغییر سازمانها و خود کار در بعضی از سازمانها، خط تمایز مشخص بین مدیران و کارکنان غیر مدیریتی را از بین برده است. اکثر مشاغل قدیمی، امروزه بویژه در تیمها، فعالیتهای مدیریتی را شامل می شوند
یک مدیر فردی است که مسئول عملکرد کاری اعضای گروه می باشد. یک مدیر، در بهره برداری از منابع سازمانی اختیار رسمی دارد حتی اگر که تایید دیگران هم نیاز باشد. مفاهیم مدیر و مدیریت کردن، بهم پیچیده شده اند (باهم قاطی شده اند). واژه مدیریت، به فرایند استفاده از منابع سازمانی برای تحقق اهداف سازمانی با اجرای وظایف برنامه ریزی، سازماندهی، کارگزینی، رهبری و کنترل اشاره دارد.
انواع مدیران
وظایفی که مدیران انجام می دهند می تواند با تشریح انواع مشاغل گوناگون مدیریتی، نیز می تواند درک شود.  مشاغل مدیریتی عبارتند از: مدیران عمومی و وظیفه ای، مدیران اجرایی، کارآفرینیان و صاحبان کسب و کارهای کوچک، و رهبران تیمها.

سطوح مدیریت
روش دیگر برای درک ماهیت شغل یک مدیر، یررسی سه سطح مدیریتی است که در شکل ۱٫۱ نشان داده شده است. هرم در این شکل نشان می دهد که تعداد کارکنان در سطوح بالاتر مدیریتی بصورت تصاعدی کمتر هستند. بیشترین تعداد افراد در پایین ترین سطح سازمانی هستند. (توجه داشته باشید که واژه سطح سازمانی گاها دقیقتر از واژه سطح مدیریتی است، بویژه در سطوح سازمانی پایین که هیچ مدیری در آن نیست)
مدیران عالی
اکثر افرادی که وارد حوزه مدیریت می شوند آرزو دارند که مدیران عالی بشوند- مدیرانی که در دو سطح بالای سازمان قرار دارند. مدیران عالی این اختیار را دارند تا تصمیمات عمده ای بگیرند که بر وضعیت فعلی و آتی شرکت تاثیر بگذارد. به عنوان مثال، تنها مدیر عالی است که می تواند شرکت دیگری را خریداری نماید، خط تولید محصول جدیدی را راه اندازی نماید و یا صدها کارمند استخدام نماید. مدیران عالی افرادی هستند که خط مشی کلی سازمان را مشخص می کنند؛ یعنی تصمیم می گیرند که سازمان به کجا می خواهد برسد و چگونه می خواهد به انجا برسد. واژه مدیران اجرایی و مدیران عالی به جای هم استفاده می شود. 
مدیران میانی
مدیران میانی، مدیرانی هستند که نه مدیر اجرایی هستند و نه سرپرست سطح اول، ولی آنها بعنوان رابط بین این دو گروه عمل می نمایند. مدیران میانی، اکثر فعهالیتهای هماهنگی در داخل شرکت را انجام می دهند و مسئول اجرای برنامه ها و سیاستهای تنظیم شده مدیران عالی هستند. شغل مدیران میانی براساس مسئولیت و درآمدشان بسیار متفاوت است.  در یک شرکت بزرگ، یک مدیر شعبه ممکن اس مسئول بیش از ۱۰۰ کارگر باشد. در مقابل، در یک شرکت تولیدی کوچک ممکن است فقط ۲۰ نفر به یک سرپرست کل گزارش دهند. سایر وظایف مهم مدیران میانی عبارتند از:  کمک به شرکت در اجرای سرمایه گذاریهای جدید سوداور و یافتن روشهای خلاق برای دستیابی به اهداف.


مدیران سطح اول
مدیران سطح اول یا مدیران خط اول (خط مقدم)، پایین ترین سطح مدیران هستند و عملکرد افراد غیر مدیریتی را که درگیر تولید یا خلق محصولات سازمان هستند را مدیریت می نمایند. اینها همچنین سرپرست، مدیران صف، مدیران اداره و حتی سرکارگر نیز نامیده می  شوند.
منابع مورد استفاده مدیران
همانطوریکه یک نجار از منابعی استفاده می کند تا یک پاسیو (ایوان) را بسازد، مدیران نیز برای تحقق دادن اهدافشان از منابعی استفاده می کنند. منابع مورد استفاده مدیران می تواند به چهار دسته تقسیم شود: انسانی، مالی، فیزیکی و اطلاعاتی.
منابع انسانی افرادی هستند که برای اجرای مشاغل نیاز می باشند.اهداف مدیران بر کارکنانی که انتخاب می کنند تاثیر می گذارد. ممکن است یک مدیر هدف «تحویل وسایل و ابزارهای مربوط به وسایل نقلیه به تولید کنندگان اتومبیل و کامیون » را وضع کند. در بین منابع انسانی که وی انتخاب می کند تکنسین های تولید، نمایندگان فروش، متخصصان تکنولوژی اطلاعاتی و شبکه واسطه ها حضور داردند.
منابع مالی، پولی است که مدیر و سازمان در تحقق اهداف سازمانی از آن استفاده می کنند. منابع مالی یک سازمان تجاری شامل سود و سرمایه گذاری سهامداران است.  یک کسب و کار ممکن است بعضی مواقع، مبالغی را قرض کند تا حقوقها را پرداخت کرده و بابت خرید وسایل بپردازد. منابع مالی نهادهای دولتی از درامدهای مالیاتی، کمکهای خیریه و کمکهای بلاعوض دولت حاصل می شوند.
 منابع فیزیکی یک شرکت، کالاها و داراییهای حقیقی مشهود آن شرکت سامل مواد خام، فضای اداری، تسهیلات تولیدی، تجهیزات اداری و وسایل نقلیه می باشد. قسمت عمده اطلاعاتی را که مدیران و سازمان در انجام مشاغل استفاده می کنند، فروشندگان ارائه می کنند. بعنوان مثال، برای رهبرای کردن نمایندگان فروش یک شرکت، مدیر فروش شرکت ارئه کننده خدمات اداری، تمامی روزنامه های محلی مربوط به کسب و کار را مطالعه می کند تا مطالبی در مورد شرکتهای جدید در این شهرک صنعتی یاد بگیرد.  این روزنامه ها و همچنین اینترنت، منابع اطلاعاتی هستند که می توان با استفاده از آنها آخرین پیشرفتهای صنعت را دانست.
وظایف مدیریت
در اوایل قرن بیستم، یک صنعتگر فرانسوی به اسم هنری فایول، بیان کرد که همه مدیران پنج وظیفه برنامه ریزی، سازماندهی، فرماندهی، هماهنگی و کنترل را انجام می دهند. در اواسط دهه ۱۹۵۰، یک کتاب مدیریتی برای اولین بار از وظایف برنامه ریزی، سازماندهی، کارگزینی، هدایت و کنترل به عنوان یک چارچوب کلی استفاده کرد. اگرچه وظایف مدیریتی به چهار وظیفه اساسی و بسیار مهم برنامه ریزی، سازماندهی، رهبری و کنترل خلاصه شده است، ولی هنوز هم اکثر کتابهای مدیریتی به وظایف مدیران می پردازند.
نقشهای مدیریت
هنری مینتزبرگ، محقق برجسته مدیریتی، بیان می کند که آنچه که مدیران انجام می دهند می تواند با توجه به نقشهایی که آنها در کار ایفا می کنند به بهترین صورت تشریح شود. مینتزبرگ با مطالعه مدیران واقعی در کار، یک برنامه طبقه بندی برای تعریف آنچه که مدیران انجام می هند، ارائه کرد. وی دریافت که مدیران ده نقش متفاوت ولی کاملا مرتبط را انجام می دهند. واژه نقشهای مدیریت به انواع خاصی از رفتارهای مدیریتی اطلاق می شود. (نقشهای متفاوتی را تصور کنید که انجام می دهید و یا رفتارهای مختلفی که از شما انتظار می رود در نقشهایی مانند یک دانشجو، برادر یا خواهر، یک کارمند، یک داوطلب و مانند اینها، از خود نشان دهید). ده نقش مدیریتی مینتزبرگ می توانند براساس تمرکز اصلیشان به روابط بین شخصی، انتقال اطلاعات و تصمیم گیری تقسیم شوند.
نقشهای بین شخصی، نقشهایی هستند که به افراد (زیردستان و افراد خارج سازمان) و وظایف دیگری که ماهیت نمادین و تشریفاتی دارند مربوط می شود. سه نقش بین شخصی عبارتند از: رئیس تشریفات، رهبر و رابط. نقشهای اطلاعاتی شامل دریافت، جمع آوری، و توزیع اطلاعات هستند. سه نقش اطلاعاتی شامل ناظر، توزیع کننده و سخنگو است. در نهایت، نقشهای تصمیم گیری شامل کارآفرین، برطرف کننده آشوبها، تخصیص دهنده منابع و مذاکره کننده است.

مهارتهای مدیریت
همانطو که دربحثهای قبلی دیدیم، شغل یک مدیر متنوع و پیچیده است. مدیران برای انجام دادن وظایف و فعالیتهای مرتبط با مدیریت، به مهارتهای خاصی نیاز دارند. یک مدیر به چه مهارتهایی نیاز دارد؟ تحقیق رابرت کتز و اندرو دارربین، دریافت که مدیران به پنج مهارت یا توانمندی ضروری نیاز دارند. مهارتهای فنی شامل دانش و تخصص در یک حوزه تخصصی مشخص مانند مهندسی، علوم کامپیوتر، حسابداری و تولید است. این مهارتها در سطوح پایین تر مدیریت مهمتر هستند زیرا این مدیران مستقیما با کارکنانی سروکار دارند که کارهای سازمان را انجام می دهند.
مهارتهای انسانی شامل توانایی خوب کار کردن با افراد هم بصورت فردی و هم بصورت گروهی می باشد. از آنجا که مدیران مستقیما با افراد سروکار دارند، این مهارت بسیار اساسی است. مدیران دارای مهارتهای انسانی خوب، قادرند از بهترین داشته های افراد استفاده کنند. آنها می دانند که چگونه با افراد ارتباط برقرار کنند، آنها را برانگیزند، رهبری کنند و اشتیاق و اعتمادرا در آنها القا کنند. این مهارتها در همه سطوح مدیریتی به یک اندازه اهمیت دارند.
مهارتهای ادراکی، مهارتهایی هستند که مدیران باید با استفاده از آنها راجع به موقعیتهای ساده و پیچیده بیندیشند و آنها را تجسم نمایند. با بهره گیری از این مهارتهاف مدیران باید بتوانند سازمان را به عنوان یک کل در نظر بگیرند، روابط بین واحدهای فرعی مختلف را درک کنند، و نحوه انطباق سازمان با محیط کلان خود را تجسم نمایند. این مهارتها در سطوح مدیریت عالی بیشترین اهمیت را دارند.
مهارتهای تشخیصی(عارضه یابی): اغلب از مدیران خواسته می شود تا یک مشکلی را بررسی کرده و سپس در مورد آن تصمیم گرفته و راه حلی را اجرا نمایند. مهارتهای تشخیصی، اغلب مستلزم سایر مهارتها است زیرا مدیران باید از مهارتهای فنی، انسانی، ادراکی و سیاسی استفاده کنند تا مشکلی را که شناسایی کرده اند حل نمایند. قسمت عمده هیجانات بالقوه شغل یک مدیر، در دستیابی به ریشه مشکلات و ارائه راه حل متمرکز است. به عنوان مثال، یک سرپرست اداره ممکن است تلاش کند تا دریابد چرا علیرغم راه اندازی جدیدترین تکنوژی اداری، بهره .ری اداره وی افزایش نیافته است.
مهارتهای سیاسی: بخش مهمی از اثربخشی مدیر، توانایی کسب قدرت و بازداشتن دیگران از امتناع از آن است. مدیران از مهارت سیاسی استفاده می کنند تا قدرت مورد نیاز برای تحقق اهداف را بدست آورند. سایر مهارتهای سیاسی، شامل برقراری روابط صحیح و نفوذ بر افراد مناسب است. بعلاوه، مدیرانی که مهارت سیاسی بالایی دارند، درک دقیقی از افراد پیدا می کنند. همچنین قویا معتقدند که آنها می توانند پیامدهای تعامل با افراد دیگر را کنترل نمایند. این احساس تسلط، اغلب فشارهای عصبی مرتبط به تعامل با افراد را کاهش می دهد

عتیقه زیرخاکی گنج