• بازدید : 73 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در اسلام «تفكر» زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و ‎آدم پروردگار عالمیان اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحوه ی تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا میشود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم می گردد لذا به همراه علم آموزی و تفكر تربیت یا پرورش اخلاقی و تهذیب نفس نیز مطرح میشود كه در اسلام بر این امر بسیار تاكید شده و از همان ظهور اسلام مبادی و مبانی تعلیم و تربیت به عنوان یك علم بنا نهاده شده است. تعلیم و تربیت نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری و حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی، به شمار میآید، و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد و مسلمانان كه در ابتدا به این ضرورت پی برده بودند توانستند در مدت كوتاهی گوی سبقت در زمینهی تولید علم از تمدن های مطرح آن روز بربایند و به دلیل مشكلات و حوادثی كه در تاریخ مسلمانان به وقوع پیوست این حركت سریع آنها را به شدت كند 
نظام تربیتی اسلام بر تفكر صحیح استوار است و مقصد آن است كه تربیت شدگان این نظام اهل تفكر صحیح باشند و پیوسته بیندیشند؛ چنانكه آن نمونه ی اعلایی كه همه جهت گیری های تربیتی باید به سوی او باشد این گونه عمل میكرد از امام مجتبی (ع) از هند ابن أبی هاله تمیمی آمده است: «رسول خدا همواره تفكر میكرد». بنابراین سیر تربیت باید به صورتی باشد كه متربّی به تفكر صحیح راه یابد و اندیشیدن درست شاكلهٔ او شود تا زندگی حقیقی به او رخ نماید. زیرا نیروهای باطنی انسان و حیات حقیقی او با تفكر فعال میشود و با گشودن دریچه تفكر درهای حكمت و راهیابی به حقیقت بر او گشوده میشود. از این رو در اسلام تفكر، زندگی دل و حیات قلب معرفی شده است. زیرا انسانیت انسان و ادراك او از عالم و آدم و پروردگار عالمیان و اتصالی كه با حق برقرار میكند به نحو تفكر اوست. با تفكر قوای درونی انسان شكوفا می شود و زمینه ی حركت كمالی او فراهم میشود. (۱). امام خمینی میفرماید: «تفكر مفتاح ابواب معارف و كلید خزائن كمالات و علوم است. و مقدمه ی لازمه حتمیه ی سلوك انسانیت است». از نظر علامه طباطبائی: « زندگی انسان یك زندگی فكری است و جز با ادراك كه فكر می نامیم قوام نمی یابد و از لوازم بنای زندگی بر فكر این است كه هرچه پایبند باشیم و در هر راه رفته شده و یا ابتدائی كه قدم برداریم، زندگی پابرجا مربوط به فكر صحیح و قیم و مبتنی به آن است و به هر اندازه كه فكر صحیح باشد و از آن بهره گرفته شود، زندگی هم اقوام و استقامت خواهد داشت. (۲) تفكر تجزیه و تحلیل معلوماتی است كه ذهن اندوخته است. تفكر سیر در فراورده هایی است كه ابتدائاً برای ذهن پیدا شده است. اهل منطق فكر را چنین تعریف میكنند: فكر عبارت است از اجرای عملیات عقلی در معلومات موجود برای رسیدن به مطلوب و مطلوب همان علم به مجهول غائب است. (۳) انسان هیچ وقت خالی و فارغ از تفكر نیست، و از همین روست كه میگوئیم تفكر فطری انسان است و قرآن انسان را به روش فطری صحیح تفكری میخواند و سبك خود قرآن و سیره ی معصومین چنین است. در انسان گرایش فطری به حقیقت جوئی و كشف واقعیتها- آن سان كه هستند- ودرك حقایق اشیا وجود دارد. یعنی انسان می خواهد جهان را و هستی اشیا را آنچنان كه هستند دریابد، دعایی از حضرت محمد روایت شده است كه: 
پروردگارا موجودات را آنچنان كه هستند به ما بنمایان 
انسان به ذات خود در پی آن است كه حقایق جهان را درك كند و به راز هستی دست یابد. رفتن انسان در پی حكمت و فلسفه تلاشی است در جهت پاسخگوئی به حقیقت جوئی آدمی.(۴) براساس همین میل وگرایش است كه نفس دانائی و آگاهی برای انسان مطلوب و لذت بخش است. انسان به فطرت خود از جهل بی زار است و دوستدار دانائی و بینائی است. البته با وجود آنكه حقیقت جوئی امری فطری است اما در تمام انسانها به یك میزان نیست و در نتیجه تاثیر برخی عوامل درونی مانند نفس پرستی و خودخواهی و صفات منفی موروثی و اكتسابی و برخی عوامل بیرونی مانند القائات منفی گوناگون از طرف محیط و اجتماع ، شدت و اصالت خود را از دست میدهد و در بعضی انسانها به حداقل می رسد. 
ضرورت تعلیم و تربیت: 
تعلیم و تربیت صحیح میتواند فرد را به اوج ارزشها برساند و یا اینكه وی را به سقوط بكشاند. 
«و خداوند شما را از شكم مادرانتان بیرون آورد، در حالی كه هیچ نمی دانستید و برای شما گوش و دیدگان و دلها قرار داد تا شكرگزار باشید.»(۶) 
از این رو مكتب اسلام برای تربیت در تمام مراحل و مقاطع زندگی دستورهای ویژهای داده است تا انسان از كدر كانون خانواده و در آغوش والدین و معلم و فرهنگ تعلیم و تربیت مناسب و لازم را ببیند و برای مراحل عالی تر زندگی انسانی آماده شود و پرورش یابد . تعلیم و تربیت از آغاز زندگی بشر بر فراز كره خاكی و تصرف او در طبیعت و تاثیر وی در جامعه وجود داشته است و همواره شناسایی نیازهای مادی و معنوی انسان و روش ارضای آنها از طریق تعلیم و تربیت به دست می آمده و به نسل بعد منتقل شده است، تا رفته رفته دامنه ی این شناخت به رشد و تكنولوژی امروز رسیده است. تعلیم و تربیت (اعم از رسمی و غیر رسمی، عمدی و غیر عمدی) نه تنها میتواند در رشد اخلاقی، عقلانی، رفتاری حتی جسمانی فرد موثر باشد بلكه وسیله ای است در جهت رفع نیازهای حقیقی و مصالح اجتماعی به شمار میآید، یعنی نقش تعلیم نه تنها در عینیت بخشیدن به زندگی مادی و معنوی فرد متوقف و محدود نمیشود، بلكه تمام شئون اجتماعی او را دربر میگیرد و عامل رشد و تحول اساسی جامعه میگردد. 
لذا مشخصه یك جامعه ی سالم و رشد یافته، تنها داشتن موقعیت جغرافیایی خوب و معادن متنوع و منابع مالی نیست بلكه نظام تعلیم و تربیت زنده و مترقی است كه انسانهایی آزاده و مستقل، خلاق، مبتكر و تلاشگر میسازد تا جامعه را در زمینه های علوم، صنایع، اقتصاد، سیاست و غیره از عقب ماندگی نجات دهند، زیرا همه ی اصلاحات و فعالیتها، به وسیله اندیشه و تلاش انسان انجام میگیرد. 
ابوحامد محمد غزالی گفته است: اگر علما و معلمان نبودند مردم همچون بهایم و چهارپایان زیست میكردند، یعنی مردم در سایهی تعلیم از مرحلهی حیوانی به مقان انسانی ارتقاء مییابند. (۷) 
پس سعادت و تكامل انسان، نیازمند تلاش و توجه و حركت است، و اگر او را رها كنند و به خود واگذارند، انحطاطش شروع میشود. 
یكی از عوامل دیگری كه ضرورت تعلیم و تربیت را شدت می بخشد، و از آن ویژگی تأثیر پذیری انسان و سرایت عقاید و عادات و به طور كلی فرهنگ یك جامعه به معاصران و نسلهای آینده است. براین اساس تاثیر تعلیم و تربیت، مثبت یا منفی در انسان جنبه ی تصاعدی می یابد و علاوه بر خانواده و فامیل میتواند جامعه ای را در عصری تحت تأثیر قرار دهد و در طول قرنها از نسلی به نسل دیگر منتقل شود یا تمدنی را ایجاد كند و یا از بین ببرد. در زندگی معاصر دلایل فراوانی موجب شده است كه تعلیم و تربیت اهمیت بیشتری پیدا كند از جمله: 
۱- دگرگونیهای علم و صنعت و گسترش و رشد تمدن و نیاز به تخصص و مهارتها و توانایی های جدید برای داشتن روابط اجتماعی صحیح و توان رقابت و موفقیت در كار و مدیریت اجتماعی. 
۲- صنعتی شدن زندگی بشر و تغییر شیوه ی زندگی از سنتی به مدرن و لزوم یادیگری این شیوه از زندگی نحوه ی استفاده از تولیدات جدید و نتایج حاصله از علوم تجربی. 
۳- تهدید سرنوشت بشر به وسیله ی بحرانهای روحی، ضایعات اخلاقی تبلیغات گمراه كننده و نابسامانی های زجر دهنده تمدن جدید انسانی و افزایش دائمی و مستمر آنها با توجه به انعكاس سریع حوادث و ارتباطات جهانی و تبدیل شدن جهان به دهكده ی جهانی. 
۴- نارسایی های مكتب های تربیتی موجود در حل بحرانها و نابسامانی های اسفبار انسانها زیرا كه دانشمندان و فیلسوفان تربیتی امروز با تكیه بر علم تجربی و علم مداری و اندیشه های الحادی از رهنمودهای منابع آسمانی و وحی الهی محروم شده اند و نظام تربیتی با خلائی موهوم روبرو شده است. لذا یك مكتب تربیتی مبتنی بر علم و وحی و جامع و فراگیر برای نجات جامعه بشری ضرورت پیدا میكند.تعلیم و تربیت در ایران باستان: 
تمدن ایرانی تاریخی بسیار طولانی دارد و چنانكه از تحقیقات باستان شناسان و مورخان بر میآید قریب به پنج هزار سال پیش از میلاد اقوامی در فلات ایران زندگی میكردهاند كه از تمدن و فرهنگ نسبتاً پیشرفت های بهره مند بودند. اقوام آریایی نیز در حدود دو هزار و پانصد سال تا یازده قرن پیش از میلاد به این سرزمین كوچ كردند و تمدنی را بنیاد نهادند كه به تمدن آریایی معروف است. برای پی بردن به هدفها و تشكیلات و روشهای آموزش و پرورش در ایران باستان در حقیقت باید علاوه بر عقاید دینی به وضع اجتماعی و سیاسی این دوران نیز توجه داشت به علاوه باید نهاد تربیتی در را در دوره های مختلف مانند دوره ی هخامنیشی، اشكانی و ساسانی به طور جداگانه مطالعه كرد. كه پرداختن به همه ی این جزئیات، مجال و امكان نیست لذا مختصری درباره ی هدفها و سازمان و روشهای آموزش و پرورش بسنده میكنیم. 
اگر دین ایرانیان باستان را دین زرتشت بدانیم و آئینهای دیگری را نیز كه تا نفوذ اسلام در ایران به وجود آمده متاثر از دین زرتشت بشماریم، میتوانیم بگوییم درهمه ی این دوره ها نخستین آموزشگاه پس از خانواده آتشكده ها بود و پیشوایان دینی پس از پدر مادر نخستین آموزگاران به شمار می آمدند و مهمترین برنامه نیز آموزشهای دینی بود. در دین زرتشت ، را پیروزی اندیشه ی نیك، گفتار نیك و كردار نیك است كه سه اصل مهم این دین به شمار می آید. به این ترتیب هدف اصلی آموزش و پرورش آماده كردن كودكان و جوانان برای اجرای اصول سه گانه ی مذكور است. هدف دیگر آموزش و پرورش انجام وظیفه در خانه و كشور است.
تربیت در ایران باستان به سه منظور بوده است: 
۱- خدمت به اجتماع. 
۲- خدمت به خانواده و رفع مسئولیت از پدر و مادر. 
۳- بهبودی حال و برتری بر دیگران. 
بنابراین میتوان گفت كه هدف اساسی همان تربیت دینی و اخلاقی است كه به صورت انجام دادن وظایف خانوادگی و اجتماعی و پیشرفت شخصی تحقق می یابد. سازمان آموزش و پرورش در طی چندین هزار سال به یك حال نبوده است پس نمیتوان گفت كه سازمان واحدی در این دوره وجود داشته است اما خانواده و آتشكده و آموزشگاههای دربار مراكز مهم تعلیم و تربیت در این دوره به شمار می آمده اند. در دورهی ساسانی دانشگاههایی نظیر جندی شاپور نیز بر این مراكز افزوده می شود. در دانشگاه جندی شاپور كه در قرن سوم میلادی به دستور اردشیر بابكان تاسیس شد كتب علمی و ادبی را كه از هند و یونان آورده بودند به پهلوی ترجمه كردند و پزشكانی را از یونان برای تدریس در این دانشگاه به كار گماشتند. این دانشگاه تا اواخر قرن سوم هجری وجود داشت و یكی از مراكز بزرگ علمی و فرهنگی آن روزگار بود. كودك تا پنج سالگی در خانواده و در میان زنان تربیت میشد و آموزش دینی و علوم و فنون در سن هفت تا پانزده سالگی كه آن سن را تمیز عقلی می نامیدند انجام میگرفت. روش عمده آموزش و پرورش، شفاهی و حفظی و تلقینی بود و گاه نیز مطلوب نادرستی را به كودكان تلقین میكردند. به طور مثال به اطفال تلقین میشد كه شاه به خواست خدا و موهبتی الهی بر تخت سلطنت نشسته و نمایندهی او بر روی زمین است و برحسب اراده ی او امور كشوری را سامان میدهد. بنابراین همگی باید چشم بر حكم و گوش بر فرمان او نهند و او را تا حد پرستش دوست بدارند. آموزش و پرورش كه شمه ای از آن را بیان كردیم بیشك دارای محاسنی بود كه از مهمترین آنها می توان ایجاد روحیه گذشت و سعه صدر و علاقه به علوم و فنون را نام برد و این دو جنبه سبب شد كه مردم این سرزمین در دوره هایی از تاریخ، امپراطوری بزرگی را ایجاد و ارائه كنند و در پیشبرد دانش و هنر سهیم باشند. اما از سوی دیگر نظام تربیتی ایران باستان به ویژه در سالهای پیش از ظهور دین اسلام دارای عیب هایی بود كه مهم تر از همه طبقاتی بودن آموزش و پرورش و ایجاد روح فرمانبرداری از قدرتمندان و پیروی كوركورانه از حاكمان را میتوان ذكر كرد. این نوع تعلیم و تربیت همراه با ستمگریها و تندرویهای حاكمان دورهی ساسانی، به سقوط این سلسله منجر شد و ایرانیان را برای پذیرش دین جدید آماده ساخت. (۸) 
تعلیم وتربیت در اسلام: 
تعلیم و تربیت اسلامی با نزول قرآن تولد یافت و پیامبر اسلام (ص) كه پروردگار او را به نیكی تربیت كرده بود، معلم و مربی آن شد. توالی این دو رویداد میمون و مبارك پرده از یك راز برمیدارد و آن اهمیت بسیار بالا یا كلیدی بودن دو عنصر برنامه و معلم در مجموعه نظام تربیتی اسلامی است. این سخن هرگز به معنی سبك انگاشتن دیگر عناصر نیست بلكه دقیقا تأكید بر این نكته است كه این دو یعنی برنامه و معلم در حكم عود استوار این خیمه ی بلندند. معلم، نقش برگشت ناپذیر و غیر قابل انكاری در چرخه ی آموزش ایفا می كند، معلم كانونی است كه چرخه ی آموزشی بر محور آن می چرخد و قوام و دوام این چرخه به موقعیت و جایگاه معلم بستگی دارد. به همین دلیل معلم مقام رفیع وارزشمندی را به خود اختصاص داده است. از این رو در روایات و مستندات دینی ما، بر نقش معلم و جایگاه وی به طور جدی تأكید شده و كار او را همانند نقش پیامبران و مصلحان الهی شمرده اند. مسلمانان بحثهای جستجوگرایانه ی خود را از قرآن كه اولین و مهمترین سند مدون تعلیم و تربیت است آغاز كرده اند و همین منبع بود كه دروازه های علوم و دانش را در معنی عام كلمه، كه اعم از علوم شرعی و مذهبی و نیزدستاوردهای مادی و تجربی است به روی آنان گشود. مقصود آن است كه مسلمانان با الهام از قرآن و به ویژه اولین آیات وحی، در زمینه ی علوم و معارف بشری به یك بینش یا دیدگاه كاملاً تازه و بی سابقه رسیدند و آن مسأله اتحاد یا وحدت در علوم بود. در این بینش، علوم ودانش های مختلف همه از یك منبع، كه همان فیض بخشی خواست الهی است سرچشمه می گیرند؛ بنابراین نه تنها با یكدیگر در تضاد نیستند بلكه همانند هم هستند بدین سان برنامه و محتوای آموزش اسلامی متاثر از این دو عنصر یا دو مقوله از شناخت بوده و شواهد تاریخی، حداقل در قرون اولیه به خوبی موید آن است. اما برخی از ضرورتهای زمانی و مكانی و همچنین زیربنایی بودن مسائل دینی موجب شد تا این دانش در اولویت قرار گیرد و توجه بیشتری به آن مبذول شود. و بعد از آن علم حدیث و تفسیر و فقه اضافه شد و آن گاه نوبت به علوم ادبی رسید و آموزش و تدریس علوم اكتسابی اعم از نظری و تجربی به تاخیر وارد برنامه ی درسی و نظامی تربیتی اسلام شدند. و از جمله این علوم كه در اوایل ظهور اسلام به برنامه ی درسی افزوده شده است تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی، اخلاق، زبان شناسی، جغرافی، منطق و جز آنها را باید نام برد. همچنین تعلیم و تربیت كه نخست درسهایی همچون فلسفه، اخلاق، روانشناسی و شاید منطق مورد بحث و دقت نظر قرار می گرفت وبه تدریج در راه دستیابی به هویت مستقل خود گام برداشت. در بحث علوم طبیعی و تجربی به عنوان جزیی از مواد درسی، ما برآنیم كه به احتمال قوی دانش شیمی زودتر از دیگر دروس وارد برنامه ی آموزشی شده و آن هم در ارتباط با حوزه ی درسی امام صادق(ع) در مدینه بوده است. پس از شیمی به تدریج دانشهای دیگری همچون ریاضیات، نجوم، فیزیك، و پزشكی در عرصه ی برنامه های آموزشی درخشیدند و نوابغ و اندیشمندان بزرگی را به سوی خود فرا خواندند. محمدبن موسی خوارزمی، محمدبن زكریای رازی، ابوعلی سینا، حسن بن هیثم، ابوریحان بیرونی، عمر خیام، بهاء الدین عاملی و دهها نام دیگر كه نه تنها تاریخ علم، كه جامعه ی انسانی وامدار آنهاست. از آن جمله اند. پیشرفت سریع مسلمانان در زمینه ی این علوم به یك معجزه شباهت داشت. «تأثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت علوم ریاضی طب و شیمی شواهد بسیار دارد حتی در قرون سیزدهم ترجمه متون اسلامی و مشروح آنها در مدارس عامی آكسفورد،با شوق و علاقه دنبال می شد
  • بازدید : 73 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

يكي از مهمترين وجوه تمايز انسان از ديگر موجودات، قدرت تفكر و خلاقيت، قدرت دستكاري در ذهن و پديده‌ها، قدرت كشف و توليد ابزار و انديشه‌هاي جديد است. در دنياي پر از چالش امروز كه حق و باطل، درست و غلط، حقيقت و دروغ سخت به هم آميخته‌اند، داشتن حس مهارت تشخيص آنها از يكديگر، رمز موفقيت در زندگي است. ذهن نقاد هر چيزي را به راحتي نمي‌پذيرد و يا رد نمي‌كند، بلكه ابتدا در مورد آن موضوع، سؤال و استدلال مي‌كند سپس مي‌پذيرد يا رد مي‌كند. داشتن اين نوع تفكر، كمك مي‌كند تا هنگام تصميم‌گيري مسأله را از جوانب گوناگون بررسي و نقد كنيم زيرا تفكر نقادانه برپايه پرسيدن، كسب اطلاعات و استدلال قرار دارد و از تعصب و خودرأيي به دور است. 
لازم است در مدارس به كودكاني كه به هر طريقي با ما سر و كار دارند، اين مهارت را بياموزيم. زيرا كساني كه فريب ديگران را مي‌خورند، يا به راحتي جذب گروه‌ها و افراد ناباب مي‌شوند، ياد نگرفته‌اند كه سؤال كنند و به عاقبت كار فكر كنند براي مثال فردي كه داراي تفكر نقاد است و روحيه پرسش و پرسشگري دارد، همواره هنگام دعوت از او به جايي و يا مجلسي مي‌پرسد: كي؟ كجا؟ با چه كسي؟ چرا؟ چه مدت؟ تفكر نقاد يكي از مهارت‌هايي است كه خود، زمينه‌ساز مهارت تصميم‌گيري و حل مسأله است. به ياد داشته باشيم كه تفكر نقاد با تفكر انتقادي فرق مي‌كند، چرا كه هدف از انتقاد شايد فقط ايراد گرفتن باشد، ولي تفكر نقاد، نقد و بررسي همه جوانب، نقاط مثبت و منفي موضوع و مقايسه آنها با يكديگر است، براي اينكه بتوانيم تصميم درست‌تر و منطقي‌تر بگيريم. اگر هر كس با تفكر در خود بتواند به نقد و بررسي و كنكاش مسائل پيش آمده بپردازد، در مي‌يابد كه كليد گشايش هر قفل و مشكلي نزد خود اوست و بي‌جهت آن را در نزد ديگران مي‌جويد.
۲- تعريف تفكر نقادانه 
اين نوع تفكر، نوعي فرآيند شناختي فعال، هدفمند و سازمان يافته است كه شخص با استفاده از آن به بررسي افكار و عقايد خود و ديگران مي‌پردازد و با ارزيابي و تفسير ماهرانه خود به درك و فهم روشن‌تر و بهتري دست مي‌يابد. 
۳- اصول تفكر نقادانه
پرسشگري: پرسيدن سؤالات مناسب از خود و ديگران براي فهميدن دقيق‌تر مطالب. 
اطلاعات: جمع‌آوري اطلاعات از منابع مختلف درباره مطلب يا مسأله مطرح شده. 
ارزيابي: بررسي اطلاعات جمع‌آوري شده درباره مطلب يا مسأله مطرح شده و ارزش گذاري آنها. 
نتيجه‌گيري: در نظر گرفتن و انتخاب بهترين و صحيح‌ترين مفهوم يا راه‌حل براي مطلب يا مسأله مطرح شده.
۴- ويژگي های افراد داراي تفكر نقادانه
روحيه پرسش و پرسشگري دارند. 
نسبت به مسائل ديد وسيع و دقيقي دارند. 
هرچيزي را به سادگي و بدون تفكر، نه مي‌پذيرند و نه رد مي‌كنند. 
همواره به كليه جنبه‌هاي مثبت و منفي مسأله توجه مي‌كنند و يكسو نگر نيستند. 
گوينده‌اي متفكر و منطقي و شنونده‌اي فعال هستند. 
به اين مسأله واقفند كه ممكن است حرف يا راه‌حل ديگران يا خودشان هميشه درست نباشد. 
چون به عاقبت كار مي‌انديشند، معمولاً فريب وعده‌هاي ديگران را نمي‌خورند. 
۴- راهكارهاي پرورش تفكر نقادانه 
درباره هر موضوعي با سؤالات مناسب و مرتبط، اطلاعات بيشتري به دست آوريم. 
درباره مسائل پيش آمده فكر كنيم و دچار احساسات و هيجانات كاذب نشويم و از قضاوت عجولانه و تعصب درباره موضوعات بپرهيزيم. 
قبل از پاسخگويي به مسائل فكر كرده، سپس تصميم‌گيري و عمل كنيم. 
از عقايد و نظريات خود دفاع معقولانه و منطقي كرده و زود تسليم نشويم. 
جلسات گفتگو درباره مسائل اجتماعي و يا روزمره در خانواده و مدرسه ترتيب داده و همه را به شركت فعالانه در اين جلسات تشويق كنيم. 
مشوق خوبي براي مسئولانه فكر كردن خود و ديگران، به ويژه كودكان باشيم. 
براي رشد تفكر نقادانه در كودكان و نوجوانان، مطالعه زندگينامه افراد نقاد، مفيد و مؤثر است.
ديويد ايزمن مي‌گويد: همه جملات را با دقت بخوان و در پايان همه آنها علامت «؟» بگذار.
  • بازدید : 30 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق رابطة زبان در شكل گيري شخصيت و تفكر-خرید اینترنتی تحقیق رابطة زبان در شكل گيري شخصيت و تفكر-دانلود رایگان مقاله رابطة زبان در شكل گيري شخصيت و تفكر-تحقیق رابطة زبان در شكل گيري شخصيت و تفكر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نقش زبان در شكل گيري شخصيت و روابط انسان
نظری اجمالی به زبان درونی و رويكرد شخصيتي 
شخصیت دیداری 
شخصيت شنيداري
شخصیت احساسی 
مرحروميت زبان
يادگيري زبان، كاري شاق 
تبعيض و بي عدالتي
چكار مي توان كرد؟
چرخش زبان شناختی یکی از ریشه های عمیق تفکر پسامدرن شناخته می شود 

نقش زبان در شكل گيري شخصيت و روابط انسان
اگر تاکنون ” قدرت خارق العاده بازتاب دادن” را تـجربه نکرده ایـد، حـالا فرصت خوبی است که این کار را انجام دهید چراکه “زبان هـای درونی” حـالـت پیشرفته بازتاب هـای درونی افراد می باشند. با بازتاب دادنهای اولیه، فرد با طرف مقابل خـود ارتـباط برقرار می کند و این احساس را در آنها بـوجـودمی آورد که می توانند به او اعتماد کنند. مرحله بعدی درک “زبان درونی” آنـهاست تـا بتـوانـید بــا زبان خودشان با آنهاصحبت کنید و آنها را به طور کامل متوجـه منــظورتان کنید. 
در روابط عاشقانه و قرارهای ملاقات ما نمی توانیم به راحتی “ارتباط” برقرار  کنیم. حتی زن و شوهرها که یکدیگر را خیلی خوب می شناسند، باز هم توانایی برقراری ارتباط مناسب با یکدیگر را ندارند، به این خاطر که هیچ گاه یاد نگرفته اند که زبان درونی یکدیگر را درک کنند. 
در اینجا مثالی می زنیم؛ مردي می خواهد سالگرد ازدواجشان را جشن بگیرد. به این منظور میزی را در یک رستوران مناسب رزرو می کند. او غذای مورد علاقه خانم را سفارش می دهد و شام فوق العاده ای را ترتیب می دهد. او به خودش اطمینان دارد که همه کارها را به بهترين وجه انجام داده. از سوی دیگر خانم حال مناسبی ندارد و خسته از محل کار برگشته. این سورپرایز برایش اصلاً جالب نیست و نهایتاً با سر درد شدید از رستوران به خانه باز می گردد. 
چه اتفاقی روی داده است؟ کاملاً واضح است. زبان درونی آقا دیداری است و زبان درونی خانم، شنیداری. رستوران شلوغ بوده و میز آنها اگر چه دورنمای خوبی داشته، اما نزدیک به آشپزخانه بوده. آقا در هنگام صرف شام به غروب خورشید نگاه می کرده و مانند خیلی از مشتری های دیگر به هیچ وجه متوجه شلوغی نشده. 
خانم متوجه می شود که میز آنها یکی از بهترین میزها بوده و می خواهد به خاطر آن از همسرش تشکر کند، اما متاسفانه سر و صدایی که از آشپزخانه به گوش می رسد، اعصاب او را بهم می ریزد و شب او را خراب می کند. خانم احساس می کند که شکایت کردن نشان دهنده بی احترامی و بی حرمتی است، اما به فکر فرو می رود و با خودش می گوید: “این مرد چش شده؟ چطور می تونه فکر کنه این جای مزخرف، رمانتیکه؟!” 
این زوج تا زمانیکه پایشان به سمت مشاور کشیده نشود، متوجه نخواهند شد که زبان درونی هم وجود دارد. زمانیکه متوجه تفاوت های درونیشان بشوند، تمام حساسیت های میان آنها قابل درک و حل شدنی خواهد شد. خانم می تواند از چشم های آقا که زیبایی ها را می بینند، تشکر کند و آقا هم از گوش های خانم که زیبایی ها را می شنوند. از آن به بعد برای آنها تصمیم گرفتن در مورد مکان مناسب برای صرف شام خیلی راحت تر می شود. آنها به آسانی می توانند بر سر هزاران مسئله دیگر که قبلاً غیر قابل بحث بوده، به توافق برسند. 
نظری اجمالی به زبان درونی و رويكرد شخصيتي 
مقوله زبان درونی از شاخه نظری “عصب شناسی و زبان” (NLP) گرفته شده است. البته این بحث دارای تعاریف مختلفی می باشد. به عنوان مثال “تونی رابینز” از این نسخه در مراسم سخنرانی خود استفاده می کرده. به هر حال این مقوله ساخته ذهن من نیست و محققان بیشماری در مورد آن دعاوی مختلفی را منتشر نموده اند. برای کسب اطلاعات بیشتر به خواندن مقاله ادامه دهید. 
ما مفاهیم دنیای اطراف خود را از طریق دیدن، شنیدن و احساس کردن درک می کنیم. در یک فضای بخصوص، افراد مختلف، متوجه اشیاء مختلفی می شوند. NLP  به ما کمک می کند که بتوانیم این تفاوت را تشریح کنیم. 
برخی از افراد دنیای خود را با دیده هایشان می شناسند و برخی دیگر با شنیده ها. در این میان عده دیگری نیز هستند که با حس کردن به شناختن محیط اطراف خود می پردازند. اما مشکلی که در اینجا مطرح می شود این است که هیچ کدام از انواع دریافت ها، قابل رویت نیستند به همین دلیل دیگران به سختی می توانند متوجه شوند که شما چگونه اطراف خود را می شناسید. هر چند ما در زندگی خود با افراد زیادی برخورد می کنیم که رنگ پوست و موی متفاوتی با ما دارند، اما چون این طور چیزها قابل رؤیت هستند، چندان عجیب به نظر نمی رسند؛ اما زمانیکه نوبت به زبان درونی می رسد، مسائل قدری پیچیده تر می شوند. مانند خانمی که همسرش او را به رستوران برده، ما هم نمی توانیم از درک دیگران دریافت کاملاً صحیحی داشته باشیم. 
ادامه این مقاله به شما کمک می کند که تشخصی دهید جزء افراد دیداری، شنیداری و یا احساسی هستید. همچنین به شما کمک می کند تا بتوانید به زبان درونی دیگران نیز پی ببرید. 
اما به خاطر داشته باشید که با خواندن این مقاله یک متخصص نمی شوید، بلکه میتوانید در رابطه خود به موفقیت های چشمگیری دست پیدا کنید. پس سعی کنید: 
۱- از تفاوت های موجود میان این زبان های نامرئی درونی به نفع خود استفاده کنید. 
۲- هیچ گاه تصور نکنید که با در نظر گرفتن زبان درونی دیگران به حریم شخصی خود لطمه می زنید، بلکه به این فکر کنید که با تفهیم دیدگاههای دیگران می توانید چیزهای جالب و جدیدی را به زبان درونی خود اضافه کنید. 
در این قسمت نگاه کوتاهی به هر یک از این نوع زبان های درونی می اندازیم. 
شخصیت دیداری 
خانم ها و آقایون دیداری که معمولاً جزء تیپ A به شمار می روند، دلشان می خواهد همه وقایع را تا آنجایی که امکان دارد با چشم های خودشان تجربه کنند. آنها خیلی مراقب ظاهر و قیافه خودشان هستند و سعی می کنند در هر حالتی، لباس های تمیز و مرتبی بر تن کنند، حتی زمان باغبانی. 
آنها خودشان را با مقوله های دیداری به دیگران نشان می دهند. به عنوان مثال زمانیکه می خواهند موافقت خودشان را با شما اعلام کنند، می گویند: “بله درست است، من همه چیز را به وضوح می بینم.” زمانیکه می خواهید از آنها سؤال مهمی بپرسید، مستقیماً به چشم هایشان خیره شوید. به خوبی متوجه می شوید که پیش از پاسخ دادن چشم هایشان به سمت بالا متمایل می شود تا بتوانند جواب پرسش شما را در ذهن خودشان به تصویر بکشند. افرادی که جزء این گروه قرار دارند معمولاً در ابراز احساسات اندکی کند عمل می کنند. 
شما اگر خودتان هم یک انسان دیداری نباشید، اما می توانید به راحتی با این گروه ارتباط برقرار کنید چرا که آنها به راحتی می توانند به طرق مختلف زیبایی را به زندگی شما هدیه کنند. به عنوان مثال برای آخر هفته یک برنامه جالب می ریزند و شما را به سمت یک مکان خوش منظره هدایت می کنند. برای برقراری مناسب با این افراد سعی کنید موضوعات مختلف را برایشان به تصویر بکشید و در نهایت بگویید: ” می توانی آنرا تجسم کنی؟” به جای اینکه بگویید: “به گوشت چطور می آید؟” و یا “چه احساسی در مورد آن داری؟” 
شخصیت شنیداری 
خانم ها و آقایونی که در این دسته جای می گیرند معمولاً کمی آرامتر هستند. مانند همان خانمی که در قسمت بالا به آن اشاره شد معمولاً به صداها خیلی حساس هستند: از یک عدم تعادل ناچیز در استریو خانه گرفته تا موتور دیزلی یک کامیون در یک بعد از ظهر آرام. 
همانطور که ممکن است تا این لحظه حدس زده باشید، این افراد تبحر خاصی در برقراری ارتباط با سایرین دارند. آنها از صحبت کردن لذت می برند و به راحتی می توانند ذهن شما را از روی لحن صحبت کردنتان بخوانند. در حالیکه با آوای لغات هماهنگ هستند، گاهی اوقات با تمام مسائل به طور تحلیلی برخورد می کنند، ناهنجاری های دیگران را به آنها گوشزد کرده و به جای نشان دادن راه حل، آن را بیان می کنند. 
آنها احساسات خود را با زبان نشان می دهند. پیش از پاسخ دادن به یک سؤال چشم هایشان به سمت راست و چپ می رود، مانند نگاه کردن به یک مسابقه تنیس، که البته این امر بدان معناست که آنها در درون خود مکالمه کوتاهی در مورد موضوع مورد بحث دارند. 
یک فرد شنیداری با افراد غیر شنیداری می تواند رابطه خوبی برقرار کند. البته این گروه به سرعت متوجه کوتاه کردن موها و یا صورت اصلاح کرده شما نمی شوند. آنها بیشتر به “درون” شما علاقه دارند و حریصانه منتظر شنیدن این مطلب هستند که شما روز خود را چگونه گذرانده اید. 
زبانی که صحبت می کنند خیلی ساده است: “من شنیدم چی گفتی” به جای اینکه بگویند: “من دیدم” یا ” من احساس کردم.” 
  • بازدید : 51 views
  • بدون نظر
بسمه تعالی  
تفکر خلاق دوره بدو انتصاب مدیران میانی   
تهیه و تنظیم : دانشگاه علوم پزشکی  ایران با همکاري معاونت توسعه مدیریت و منابع وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی
اهداف دوره:  پس از پایان این دوره از فراگیران انتظار می رود: 
 آشنایی با انواع روش  های خلاقیت  آشنایی با منابع و ویژگی  های خلاقیت 
  • بازدید : 72 views
  • بدون نظر

خرید اینترنتی تحقیق شيوه تفکر و برداشت اقتصادى -دانلود رایگان تحقیق شيوه تفکر و برداشت اقتصادى -دانلود رایگان مقاله شيوه تفکر و برداشت اقتصادى -تحقیق شيوه تفکر و برداشت اقتصادى 

این فایل قابل ویرایش می باشد وشامل موارد زیر است:

  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق تفکر خلاق-خرید اینترنتی تحقیق تفکر خلاق-دانلود رایگان مقاله تفکر خلاق-تحقیق تفکر خلاق
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
تقويت تفكر خلاق ما را در تصميم گيري بهتر و حل مسئله كمك مي كند و ما را از بن بستهاي زندگي خارج مي نمايد ، تفكر خلاق نه تنها شخص را قادر مي سازد كه از تجربيات قبلي خود استفاده نمايد و آن را با موفقيتهاي تازه ارتباط دهد در ادامه برای آشنایی بیشتر شما توضیحات مفصلی می دهیم.
ويژگي‎هاي افراد خلاق:
۱ ـ افراد خلاق افرادي هستند باهوش بالاتر از متوسط
۲ ـ افراد خلاق علاقمند به نوآوري، پيچيدگي و اتخاذ تصميم مستقل هستند.
۳ ـ براي افراد خلاق پديده‎ها و اشياء پيچيده به اشياء و پديده‎هاي ساده ارجحيت دارد.
۴ ـ افراد خلاق مايل‎اند خود تصميمي مستقل اتخاذ كرده از پيروي و اطاعت از ديگران تا حدي دوري مي‎كنند.
۵ ـ افراد خلاق مي‎توانند ميان جنبه‎هاي مختلف پديده‎ها وحدت ايجاد كنند.
۶ ـ ميان افكار مختلف و جنبه‎هاي كلامي و غيركلامي و نيز جنبه‎هاي عيني و ذهني ارتباط و هماهنگي برقرار كنند.
۷ـ افراد خلاق مي‎توانند از يك پديده جزئي يك قاعده استخراج كرده از يك قاعده يك راه حل جزئي و عيني استنتاج كنند.
۸ ـ افراد خلاق مي‎توانند ميان تفكر منطقي و تفكر غيرمنطقي يا پديده‎هاي خيالي و پديده‎هاي عيني نيز هماهنگي ايجاد كنند.
۹ ـ افراد خلاق با انگيزه‎هاي دروني بيشتر سروكاردارند تا با محركهاي بيروني مثل شهرت، پول، مقام و تحسين
شرايط ابراز تفكر خلاق :
۱-داشتن آزادي در ابراز عقيده : فرد بايد بتواند به راحتي و بدون هيچ اضطراب و ترسي عقايد خود را بيان كند.
۲-داشتن اعتماد به دانش و مهارتهاي شخصي : شخص بتواند با تكيه و اعتماد به آموخته هاي خود چيزهاي منحصر به فرد بيافريند ولي نبايد انتظار كشف عجيب و بزرگ را داشته باشد.
۳-داشتن فرصت و زمان كافي : محدوديت زماني مي تواند فشاري ايجاد كند كه مانع از تقويت تفكر خلاق شود. چرا كه زمان فقط براي يادگيري اهداف از قبل تعيين شده ، مشخص گرديده است.
۴-مهم دانستن اشتباهات : خود اشتباهات نيز مهمند . چرا كه تفكر را به جلو هدايت مي كنند و براي پرورش فكر ، حياتي هستند.
۵-كسب موفقيت : بدست آوردن موفقيتهاي جديد باعث يادگيري راههاي تازه شده و به پرورش اعتماد به نفس شخص و بروز احساس توانائي (من مي توانم) كمك مي كند.
توصيه هاي عملي به والدين جهت پرورش تفكر خلاق :
تقويت تفكر خلاق براي رشد فعلي و آينده كودك و جامعه ضروري است. بنابر اين آموزش و پرورش كودكان ما بايستي به نحوي باشد كه روحيه خلاقيت و نوآوري را در آنها ايجاد نمايد.
۱-طرح سوالاتي كه كودك را به حدس زدن و ايجاد تفكر در مورد علل و معلولها تشويق كند : مثلاً وقتي خورشيد به گياه نمي تابد چه اتفاقي مي افتد؟
۲-كمك گرفتن از كودك در يافتن پاسخ سوالات : مثلاً با كودك به جستجوي جواب در بين كتابها بپردازيم.
۳-ايجاد زمينه گفتگو و نظر خواهي از كودك در خصوص بعضي تصميمات ساده : مثلاً براي رفتن به خريد از كودك بپرسيم بهتر است با چه وسيله اي (ماشين شخصي ، پياده يا وسيله نقليه عمومي) به آنجا برويم ؟ و دليل جوابش را هم بپرسيم.
۴-جدي گرفتن ايده هاي كودكان و عمل كردن توسط خود كودك : به تمام افكار كودك گوش داده و آنها را مهم بدانيم و خود كودك را به عملي كردن افكارش تشويق كنيم.
۵-همراه كردن كودك در فعاليتهاي ساده و روزمره: مانند خريد رفتن ، كار در آشپزخانه و يا باغچه و ….
۶-طرح بازيها معما گونه براي كودك : بين خلاقيت و بازي ارتباط بسياري وجود دارد. چرا كه در هر دو توانائي نگاه كردن به مساله از راههاي مختلف ، توانائي جستجو در مفاهيم تازه ، توانائي نگاه كردن به مساله از راههاي مختلف ، توانائي جستجو در مفاهيم تازه ، توانائي آفرينش و بازآفريني ، انتخاب و گزينش بين راههاي مختلف ، وجود دارد.
۷-استفاده از تشويقهاي كلامي : مثلاً به كودك بگوئيم : چه فكر خوبي ، تو هميشه ايده هاي تازه اي داري و ….
۸-ايجاد فرصت كافي براي انديشيدن و پرورش فكر كودك : مثلاً چراغ قوه اي را باز كنيد و بعد با دادن فرصت كافي از كودك بخواهيد كه آن را دو باره به شكل اول در آورد.
۹-صحبت از تجارب خود : تجارب بزرگتها براي كودكان آموزنده و مفيد مي باشد. آنها مي توانند با كسب اين تجارب مهارتها و راههاي تازه اي جهت حل مسئله پيدا كنند.
۱۰-آشنا ساختن با خصوصيات فرهنگي و مانوس ساختن كودك با محيط اجتماعي : با ايجاد علاقه و آشنائي كودك نسبت به داستانهاي آموزنده و مراسم خاص و همچنين چگونگي درست كردن انواع صنايع دستي مي توان ضمن آشنايي كودك با فرهنگ و محيط اجتماعي باعث باز شدن فكر و يادگيري بهتر او شد.
وزن  مغز  سه پوند مي  باشد  و  هر  روز  هزار تاي آن  از  بين مي  رود. اين  عضو مهم  كم  به  كار  گرفته مي شود  و  هيچ آموزش  درستي  درباره  استفاده  از  آن  داده  نشده  است .
فكر  كردن  يك  مهارت  است   و  بنابراين  مي  تواند  آموخته  شود .متاسفانه  در  مدارس  ،دانشگاهها  و مراكز  آموزشي   بندرت  آموزش  دغاده  مي  شود.يك  مطالعه تازه  در  آمريكا  نشان  داد كه همبستگي   زيادي ميان ضريب  هوشي  بالا  و خلاقيت ،استقلال،حس  كنجكاوي،معلومات رواني  در  كلام  يا  فعاليت  وجود  ندارد.
مغز داراي  دو  نيمه  است  كه  به  وسيله  رشته  اي   از  تارهاي   عصبي   به  هم  مربوط  شده  است .هر  نيمه  فعاليتي  متفاوت  را انجام مي  دهد.
طرف  چپ  مغز  بيشتر  با  فعاليتهاي  علمي  سروكار دارد  مانند منطق ،استدلال ،استنتاج  و  تحليل.
طرف   راست   با  فعاليتهاي   هنري  مربوط  است  مانند  موسيقي ،تصور خلاق،رنگ و  هنر.
بيشتر   فعاليتها  نياز  به  آن  دارد  كه  هر  دو  طرف  در زمانهاي   مختلف  به  كار افتد   تا  توازني  پديد آيد.تجزيه  و تحليل  مسائل  كار  طرف چپ  است  ولي  يافتن  راه  حلي   مناسب  مي  تواند  از  وظايف  ناحيه  راست  باشد.
پديد  آوردن   راههاي  مختلف  تصميم  گيري  كاري  تصوري   است  و  مقايسه  اين  راه  كارها  با  هدفهاي  اصلي ، فعاليتي  منطقي  و مربوط  به  طرف  چپ  است .هنرمندان  بايد  داراي   قرينه  سازي   و طراحي   و  نيز  شناخت   تناسب   رنگها  باشند،دانشمندان  نياز  دارند  كه  از  موانع منطقي  پرش   نمايند  تا  اكتشافها ي  تازه اي  بكنند. گفته  مي شود  انيشتن  نوعي  تفكر   خيالي   را  شروع  كرده  بود  و  مي  پنداشت   كه  برروي  اشعه  خورشيد  سفر  مي  كند،بدين  سان  وي  اين  حالت   درون  بيني  و  بصيرت  را بدون  ارتباط  منطق ي  دنبال  مي  كرد.اين  دو  نيمه  مغز در  دو  طرف،دو  شيوه  تفكر  جدا  از  هم  را پديد  مي  آورند.لذا  انسان  داراي  دو  نوع  تفكر  مي  باشد:
۱-تفكر متقارب (به  نزديك  شونده )    Convergent
۲-تفكر  متباعد (از  هم  دور شونده)     Divergent
تفكر  متقارب
تفكر  متقارب  هميشه  كوشش  م يكند  كه  به  سوي   يك راه  حل،شعاع هاي  خود  را  تنگ  و  متمركز كند.آن  تفكري  است  استقرايي  منطقي  و داراي  تطابق  زماني ،و  اين  شيوه  انديشيدن  است  كه  مديران  آن  را  طبيعي  ترين  نوع  مي  دانند.
تفكر  متباعد
تفكر  متباعد   آن  است  كه  پاره  كند  و  در  هم  بشكند  تا  از  طرح  موجود  دور  شود .ديناسور،رهبر  پيشين  بازار  جهان  حيوانات ،از  سازگاري   و  پيشرفت  سرباز  زد.ناگهان  تعييري  در  وضع  بازار،گونه  هايي  را محو  و  نابود  كرد.عبرتي  براي  ما.
قبلا بحث کرديم که خلاقيت قابليتی ذهنی است که کمک می کند دريافتی نو از دنيای اطراف داشته باشيم. اين نو بودن می تواند در عمق يا در سطح باشد. در سطح به اين معنی است که بتوانيم چيز يا مفهومی را ادارک کنيم که تا به حالا درکش نکرده بوديم. و در عمق به اين معنی است که آنچه که قبلا درک کرده بوديم، بتوانيم به گونه ای جديد درک کنيم. 
اين نکته را که گفتم به ياد داستانی از اسکار وايلد افتادم. اما قبل از داستان اجازه دهيد کمی از اسطوره شناسی يونان برايتان بگويم. در اسطوره يونان “نارسيسوس” (که به معنی گل نرگس است.) مردی بود به غايت زيبا و در عين حال خود شيفته. ( و به همين خاطر در روانشناسی به کسانی که خيلی خود شيفته هستند ،می گويند نارسيسيزم دارند.) زنی به نام اکو (که در داستان ديگری مورد نفرين “هرا” قرار گرفته بوده و فقط می توانسته حرف ديگران را تکرار کند و قادر نبوده حرفی از خود بزند) شيفته نارسيسوس می شود. ولی نارسيسوس به او بی محلی می کند. اکو چنان ناراحت می شود که به ته غار می رود و تا امروز هم همانجاست. (به همين خاطر وقتی در غاری صدا می کنيد صدای اکو را می شنويد.) ونوس از اين عمل نارسيسوس خيلی ناراحت می شود و قول می دهد که نارسيسوس را نفرينی سخت کند. او را نفرين می کند تا عاشق کسی بشود که هر گز به او نرسد. نارسيسوس روزی بر روی رودخانه ای سر خم می کند تا آب بنوشد. و وقتی تصوير خود را در آب می بيند، چنان شيفته خود می شود که ديگر نمی تواند حرکت کند. حيوانات جنگل دلشان به حال او می سوزد و از خدايان می خواهند که او را از اين حالت در اوردند. خدايان هم او را به گل نرگس تبديل می کنند. به همين خاطر کنار رودخانه ها گل نرگس را می بينيد که سر در آب خم کرده است. 
اسکار وايلد اين داستان را اين گونه تمام می کند. روزی حيوانات به سراغ رودخانه می آيند و می گويند تو که هر روز نارسيسوس را می ديدی حتما خيلی از اين موضوع لذت می بردی.
رودخانه پاسخ می دهد:”نارسيسوس؟ من اصلا متوجه او نشده بودم، من فقط در چشمان او خودم را نگاه می کردم!!!)
اين چرخش در نگاه ،فکر نمی کنم احتياج به توضيح داشته باشد. اسکار وايلد يک موضوع را از ديد ديگری نگاه کرده، يعنی عمق نگاه خود را عوض کرده است و داستانی خلق کرده است. 
برای تقويت اين نوع نگاه ، ابزارهائی دراختيار داريم که به پرورش مهارت تفکرخلاق می پردازد. به ياد داشته باشيم که مهارت تفکر خلاق با خود خلاقيت فرق می کند. مهارت تفکر خلاق آن چيزی است که فرا می گيريم تا خلاقيت ما تقويت شود.
تمامی مهارتها برای فرا گيری نياز به زمان دارند و هر کسی با فراگرفتن اين مهارت ها، بسته به استعداد ذاتی، استفاده ای متفاوت از آن می کند. مثل مهارت شنا کردن : با خواندن در مورد شنا کردن ، نمی توان شناگر شد. بايد بياموزيد، بايد تمرين کنيد و به مرور زمان اين مهارت را فرا بگيريد. کسانی هستند که بعد از فراگرفتن مهارت با تمرين مداوم به سطح ملی می رسند. کسانی هم هستند که تا اين حد ياد می گيرند که بتوانند در حد متعارف شنا کنند و از آن لذت ببرند. 
مهارتهای تفکر خلاق هم همينطور هستند. بايد برا فراگرفتن آنها زمان صرف کرد، تمرين کرد و بعد از تسلط بر آنها، بسته به استعداد ذاتی خلاقمان، ممکن است دستيابی بزرگ يا در سطح خودمان داشته باشند. 
  • بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تیه شده وشامل موارد زیر است:

جامعه ما به علل بسيار گرفتار نوعي ناكارايي ملي است . علل ناكارايي فرهنگي ، قديمي ، ريشه دار و متعدد است . از آنجا كه كشورهاي پيشرفتهجهان با تمام امكانات و سرعت به سوي بيشترين كارايي پيش مي روند، در ارتباط جهاني ابعاد اين ناكارايي وسيع تر و آثار آن عميق تر مي شود. براي نجات از اين گرفتاري بايد از همان راهي رفت كه ديگران رفته و مكررا‏‎ً آنرا تجربه كرده اند وآن راه فقط تفكر عملي است .
به كار گيري تفكر عملي و هدايت جامعه به سوي آن از طريق سازمان و مديريت سرعت فزاينده به خود مي گيرد و از اين جهت دانش مديريت به عنوان ارائه دهنده الگو ، روش و انديشه يا نرم افزار پيشرفت معرفي گرديده است
نگاهي به تاريخ فلسفه و توجه به سير انديشه دانشمندان در پيدا كردن تعريفي جامع و مانع براي شناساندن انسان نشان مي دهد كه فلاسفه جهان در غالب موارد نطق و بيان را يكي از امتيازات آدمي دانسته و در كوتاهترين كلام گفته اند : «انسان حيواني است ناطق» اما اين بدان معني نيست كه تنها مايه برتري آدمي بر ديگر حيوانات سخن گفتن است. آنچه انسان را در بالاترين درجات آفريده شدگان قرار مي دهد و از ديگر موجودات متمايز مي سازد ، قدرت انديشه و نيروي تفكر است. انسان انديشمند تفكر مي كند ، مدل مي سازد و مدل خود را پياده مي كند . انسان اوليه براي كندن خاك فكر كرد و مدلي از وسيله انگاشت بعد كوشش كرد اين مدل را از سنگ بسازد و نهايتاً كلنگي سنگي يا سخت افزار مربوط را تهيه كرد. انسان امروزي نيز همين طور است . مي انديشد و بر اساس انديشه خود مثلاً مدلي از ابزار به كارگيري اشعه ليزر را در فكر خود خلق مي كند و سس مي كوشد اين تصور فكري خود را عينيت بخشد .(محمد علي طوسي/۱۳۶۹)
نكته قابل توجه در اين جريان آن است كه بين مدل يا الگو سازي جهت ساخت يك ابزار سنگي در ده هزار سال قبل و مدل سازي جهت ابداع يك دستگاه جراحي با اشعه ليزر تفاوت  چنداني نداردو تنها اختلاف اساسي مربوط به الگوهاي مقدماتي است كه از طريق كسب دانش در انديشه خطور مي كند و بر مبناي اين مقدمات مدل پيچيده تر از گذشته ساخته مي شود و مجدداً مجموعه مدلهاي فكري بصورت اطلاعات منظم و سازمان يافته يا دانش به ديگري منتقل مي گرددو زمينه فكري جهت مدل سازي كاملتر از قبل ميگردد.مجموعه انديشه ها ، الگوها ، نظريه ها و روشها انسان يا جامعه را نرم افزار فرد يا جامعه مي ناميم. يك جراح قلب مجموعه انديشه ها ، الگوها، نظريه ها و ورشهاي خاص يا نرم افزار كاري را قبلاً مي آموزدو سپس تمرين ميكند تا مهارت يابد و جهت عمل واقعي آماده گردد. برعكس يك كارگر ساده نيازي به ياديگري اين نوع نرم افزار ندارد بلكه جهت كار خود به انديشه و آموزشي ساده نيازمند است. همانطوري كه هر فرد به تنهايي داراي نرم افزار خاص خود است و اين نرم افزار سيستم شخصي خاص به فرد مي دهد . هر گروه و هر جمعيتي نيز يك سيستم نرم افزاري خاص دارد . بر اساس اين نرم افزار است كه الگوهاي مختلف از جوامع يا از فرد مي يابيم. فردي اقتصادي است ، ديگري اجتماعي ، انساني متدين است و ديگري بي دين.
همچنين بر اساس اين نرم افزار است كه جامعه اي پيشرفته و جامعه اي ديگر عقب افتاده محسوب مي شود. سيستم نرم افزاري جامعه ژاپن است كه ژاپن را به اين صورت درآورده و يا مردم دانمارك است كه با دارا بودن وضع آب و هوايي شبيه مازندران و با همان وسعت سه برابر نياز غذايي خود توليدات دارد. آيا اگر امكانات سخت افزاري مردم دانمارك را عيناً در اختيار مردم مازندران قرار دهيمبه همان درجه از توليدات مي رسند؟ به طور قطع خير.
مورد جالب ديگر اينكه نرم افزار راستگوشه اي  كه هم اكنون در تمام تقسيمات كشوري و شهري در ايالات متحده امريكا مشهود است در سال ۱۷۸۵ ميلادي يعني در زماني كه در ايران بين علي مراد خان برادرزادن كريم خان زند و ديگر مدعيان حكومت جنگ خونين خانمان برانداز جريان داشت به صورت مقررات تفصيلي تقسيمات كشوري و شهري تصويب و به اجرا گذاشته شدو به همين علت است كه در اين كشور پهناور غير از مناطقي كه توسط سلسله جبال و يا رودخانه اي از يكديگر جدا شده و تقريباً خط كجي وجود ندارد . نتايج و آثار پيشبيني شده و پيش بيني نشده ، آشكار و پنهان يك چنين تفكري از جهت منافع ملي و آسايش عموم غير قابل باور است.
از جهت ديگر ازديد منفي در كشورهاي صنعتي نيز مشكلات اخلاقي و اجتماعي بعد از اشاعه افكار غير اخلاقي ظاهر گرديد. مثلاً گرفتاريهاي وسيع اجتماعي و اخلاقي امروز امريكا مولد انديشه هايي بود كه در دهه ۱۹۶۰ رواج يافت. در اين دوره بود كه عده اي به اين فكر افتادند كه در مفهوم ازدواج و خانواده تجديد نظر به عمل آورند و يا ضرورت وجود اين نهاد اجتماعي را مورد ترديد قرار دهند. اين افكار باعث گرديد كه روابط خانواده سست شود و در بسياري موارد از هم بگسلد. هم اكنون ما شاهد آن هستيم و البته اين جريان به همين جا ختم نخواهد شد و احتمالاً آثار ناگوار بسياري از خود به جا خواهد گذاشت.
بديهي است به منظور اصلاح اين جزء سيستم  مي بايد از طريق اشاعه نرم افزار يا انديشه هاي مناسب اقدام كرد. از ديدي ديگر ، نرم افزار جوامع بشر به طور كلي به دو دسته تقسيم مي شود . نرم افزار فيزيكي و نرم افزار متا فيزيكي . هر جا كه تفكر و انديشه روابط علت و معلولي را شناسايي و كاربرد آن را در طبيعت ملاحظه كند ، نرم افزار فيزيكي است . دانش انسان درباره علت زلزله ، بيماريها و توليد مثل جزء نرم افزار فيزيكي انسان مي شود. در هر جا كه روابط نا معلوم و مبهمي و يا غير محسوس باشد، جزء نرم افزار متا فيزيكي محسوب مي شود. هر قدر كه دانش پيشرفت كند از مجموعه نرم افزارهاي متا فيزيكي كاسته مي شود و به مجموعه نرم افزارهاي فيزيكي اضافه مي گردد. مثلا انسان قرنها بيماري را به يك دست نامرئي مربوط ميدانست كه با شناخت علمي جزء نرم افزار فيزيكي درآمد.
استفاده از يك چنين زير بناي فكري (ارتباط دادن علت پديده هاي فيزيكي به عوامل متا فيزيكي ) در دوره قرون وسطي رواج داشت و به همين علت بود كه در اين دوره كسب علم فقط در انحصار طلاب علوم ديني بود. پديده هاي فيزيكي ( عيني) توجيهمي شد. كسب علم جنبه جزمي يا دگماتيستي داشت به اين صورت كه علم فقط در تاييد آن چيزي كه قبلاً مورد قبول قرار گرفته بود، مورد استفاده قرار مي گرفت. طرز تفكري كه هنوز فقط طلبه علوم ديني را عالم مي داند ، از يك چنين ريشه فكري سرچشمه ميگيرد. (حسين عظيمي/۱۳۶۸)
تحولات فيزيكي و يا پيشرفتهاي صنعتي از زماني آغاز گرديد كه بشر به اين راز پي برد كه مشكلات فيزيكي را بايد با نرن افزار فيزيكي رفع كند نه متا فيزيكي؛ «آمانوئل كانت»  در اين حركت نقش اساس ي داشت كه در اين جريان راه افراطي آن نقش« كارل ماركوس»  اشاعه يافت.
آنچه مسلم است انسان مشكلاتي از قبيل پي بردن به سرنوشت خود بعد از مرگ يا كشف راز آفرينش و مسائلي از اين دست دارد كه نرم افزارهاي فيزيكي جواب گوي آن نيست. نكته مهم در اين تحليل اين است كه با توجه به زمينه فرهنگي و حفظ بقاي جامعه از طريق هماهنگي با پيشرفتهاي فيزيكي نقطه تعادل بين نرم افزار فيزيكي و متا فيزيكي حفظ شود و براي ايجاد زمينه تحول با اشاعه دانش تعادل جديدي در به كار گيري نرم افزارهاي فيزيكي و متا فيزيكي بوجود آورد نه فقط حفظ تعادل بين نرم افزار فيزيكي و متافيزيكي ضروري است ، بلكه بايد بين فرهنگ مرگ وعزا و خشنودي و اميد نيز تعادل ايجاد كرد . بشر هم غم دارد و هم خوشي . ولي فطرت بشر هميشه به سوي خوشي است نه رنج و الم. همانطور كه يك جامعه آلوده به غم و اندوه نمي تواند پيشرفت كند . يك جامعه خوش گذران نيز نمي تواند ترقي كند .سازندگي معلوم خوشنودي از زندگي و اميد به آينده است. يك فرد يا جامعه نااميد نه فقط قدرت سازندگي خود را از دست مي دهد ، بلكه گرفتار مرگ زودرس نيز ميگردد. ( عظيمي/ ۱۳۶۸)
استفاده غير واقعي و نامتعادل ازنرم افزار هاي فوق الذكر باعث عدم تعادل رواني، اشاعه فساد، احساس تحقير، به هم خوردن روابط منطقي اجزا، سيستم جامعه و سردرگمي نظام حاكم مي شود. همانطوري كه يك كارخانه بدون تفكر،مطالعه ، محاسبه و برنامه ريزي صحيح امكان موجوديت نمي يابد. يك نظام اجتماعي نيز بدون انديشه ، مطالعه ، محاسبه و برنامه ريزي درست امكان پيشرفت پيدا نميكند.همانطوري كه اولين نرم افزار فكري بصورت رنسانس و سپس سخت افزار آن بصورت انقلاب صنعتي ظاهر شد. به همين علت است كه كشورهاي صنعتي به منظور سرعت بيشتر در تحولات كشور خود در ابداع و اختراع از طريق تحقيق ، توسعه و آموزش سرمايه گذاري مي كنند و درصد بسيار بالايي از درآمد ملي را جهت آموزش و تحقيق مصرف مي كنند يا به عبارت ديگر اين مبلغ صرف تقويت بنيه نرم افزار جامعه مي شود . پس از رشد نرم افزار به طور طبيعي سخت افزار شكل مي گيرد.
بطوريكه ملاحظه مي شود، نرم افزار جامعه داراي مفهومي وسيع مي باشد و شامل تمام افكار و ارزشها ، عقايد ، اطلاعات و دانش فني يك جامعه مي گردد و چنانچه آگاهانه بخواهيم در آن نفوذ كنيم، بايد از راه نرم افزارهاي كليدي وارد سيستم فكري شويم تا امكان تحول و پيشرفت حاصل گردد. در غير اين صورت جامعه گرفتار دور و تسلسل باطلي مي شود كه نه فقط نمي تواند پيشرفت كند ؛ بلكه از طريق گرفتار  شدن در تضادهاي شبكه بسيار گسترده غير محسوس دچار ، عقب ماندگي مزمن مي شود.
 به همان ترتيب كه از طريق شناخت و ايجاد تحول در نرم افزار هاي خاص كليدي به اهرم تحول مي توان دست يافت، در جهت مخالف نيز از راه اشاعه و تقويت نرم افزار هاي نابجا و نادرست مي توان جامعه اي را به هم ريخت. به همين علت است كه كشورهاي سلطه جو اول از طريق فرهنگ نفوذ پيدا مي كنند و سپس نظام را بي هويت و اسير و تابع خود مي سازند.
به هر حال ، در ارتباط با نرم افزار كليدي لازم است كه از مفهوم دانش مديريت سازمان سخن به ميان آيد. دانش مديريت 
در تعريف انسان ذكر گرديد كه انسان حيواني است متفكر و عاقل. انسان عاقل داراي رفتاري عقلاني است. زيرا مجموعاً كوشش مي كند كه امور مربوط به خود را به طور عقلاني انجام دهد . يعني در راه نيل به اهداف خود كوتاهترين راه را كه در عين حال بهترين آن نيز مي باشد، انتخاب كند. و طبيعي است كه مسير كوتاه بهترين را هبا توجه به قدرت انديشه و تفكر و نيل به نوآوري هميشه يكسان نيست و به همين علت است كه هر روز تكنولوژي جديدي نزديكتري را در اختيار انسان قرار مي دهد.
تكنولوژي كه وسيله عقلاني كردن امور   انسان است در مفهوم خاص خود در ارتباط با ماشين مورد استفاده قرار مي گيرد و مفهوم آن مكانيزه كردن وسايل توليد و خدمات و به كار گيري ماشين به جاي انسان مي باشد مظاهر عيني اين نوع تكنولوژي هواپيما ، ماشينها الكترونيكي ، وسايل حمل و نقل و وسايل گوناگون رفاهي مي باشد .در مفهوم عام خود تكنولوژي عبارت است از شكل و تركيب و كاربرد دانش كه جهت نيل به اهداف عملي با كسب حداكثر كارايي مورد استفاده قرار مي گيرد. در مجموعه هدف تكنولوژي تغيير يا كنترل محيط است.
از ديدگاه تفكر سيستمي تكنولوژي عبارت است از مجموعه اطلاعات ، وسايل و روشهايي كه به منظور تبديل درونداد يا ورودي يك سيستم به برونداد يا خروجي لازم مي باشد. اين سيستم ممكن است كارخانه ، بانك ، بيمارستان، مركز پژوهش و يا مركز خدمات كامپيوتري باشد . از اين ديد به همان اندازه كه خود كامپيوتر نوعي تكنولوژي است ، كارخانه تكنولوژي است،‌سازمان آن نيز نوعي تكنولوژي است، تكنولوژي هم نرم افزار است و هم سخت افزار. (حسين عظيمي/۱۳۶۸)
پيشرفت در تكنولوژي سازمان به حدي رسيده است كه به علت دست يابي حكومتها به اين تكنولوژي ضعيف ترين حكومتهاي امروزي به مراتب از قويترين حكومتهاي يك قرن قبل قويتر مي باشند. علت اصلي اين برتري تسلط حكومتها به  نوع پيشرفته تري از تكنولوژي سازمان است. وجود سازمانهاي بزرگ و پيچيده و دانش فني اداري آن براي هر نوع تحول و پيشرفت الزامي است و اين الزام علي رغم سيستم هاي مختلف فرهنگي، اقتصادي و ايدئولوژيهاي سياسي بطور يكسان وجود دارد . تكنولوژي مديريت سازمان با پيشرفت و تحولات تكنولوژي فيزيكي تكامل يافته و همواره با آن هماهنگ و پيشگام بوده است. مثلا وقتي ماشينهاي الكتورنيكي ابداع گرديد و به خدمت سازمان درآمد ، نرم افزار مربوط نيز تحت عنوان مديريت سيستم اطلاعات ساخته و پرداخته شد و اين سخت افزار و نرم افزار ساخت و كار سازمانها را در روند افزايش كارايي تغيير داد . در جريان اين تحول كنترل سازمانها متمركز و در عين حال تصميم گيري غير متمركز گرديد . زيرا از طريق وسايل الكتورنيكي ترتيبي داده شد كه اطلاعات به سادگي در اختيار هر فرد د سازماني كه به مشكل نزديكتر باشد ، جهت اخذ تصميم قرارداده مي شود و تصميم اتخاذ شده از طريق ماشينها الكترونيكي رديابي مي گردد و هر نوع نحراف از برنامه و اهداف سازمان در اختيار مدير گذاشته مي شود.
به هر حال ، دانش ايجاد سازمانها عظيم و نحوه مديريت آنها از پديده هاي قرون اخير است. زماني كه ، «ماركس»  در اواسط قرن نوزدهم به نگارشكتاب معروف خود «سرمايه» اشتغال داشت، پديده مديريت در مفهوم امروزي خود ناشناخته بود . بزرگترين واحد توليدي آن روز كه يك كارخانه ريسندگي بود، به«فردريك انگلس» همكار ماركس تعلق داشت كه با كمتر از سيصد كارگر كار مي كرد و ضمناً پر سودترين نيز بود . در اين كارخانه هيچ مديري وجود نداشت . كارگران زير نظر سر كارگران كار مي كردند.
در طول تاريخ به ندرت نهادي چون مديريت ظاهر گرديده استك هيك چنين آثار سريع و عظيمي داشته باشد، زيرا در كمتر از ۱۵۰ سال بافت و ساخت اقتصادي و اجتماعي جهان را دگرگون كرده است. از ابتداي رشد پديده مديريت وظايف اصلي ثابت مانده است زيرا وظايف اصلي مدير عبارت است از قدرت بخشيدن به كار جمعي ، از طريق اهداف مشترك ، ارزشهاي مشترك ، ساخت صحيح سازماني و آموزش و پرورش افراد جهت شناخت و پاسخ مناسب به تحولات محيط . اما كيفيت كار به كلي تغيير كرده است . زيرا نيروي كار افراد غير ماهر به نيروي كار افراد بسيار تحصيل كرده و متخصص تبديل شده است .
يك بررسي تاريخي ديگر نشان ميدهد كه در حدود هشتاد سال قبل در آستانه جنگ بين الملل اول كه توجه به دانش مديريت شروع شده بود ، تقريباً چهار پنجم از مردم كشورهاي صنعتي امروز ، از سه شغل امرار معاش ميكردند . يك سوم از نيروي كار ، خدمتكار نيمي از چهار پنجم در كار كشاورزي و بقيه كارگران سرگرم امور صنعتي بودند كه در ۱۹۲۵ تعدادشان در كشور امريكا به چهل درصد نيروي كار بالغ گرديده بود .

عتیقه زیرخاکی گنج